رسول اكرم محمد ابن عبدالله صلي الله عليه وآله وسلم كلمه الهي بود وكلام الهي فوق همه كلمه ها وانديشه ها است.
ظهور اسلام در پرتو مجاهدت هاي نبي اكرم(ص) واهلبيت واصحاب گرامی  وی نقطه عطف تاريخ بشري است , كه دستآورد هاي بيشمار پيشرفت همه جانبه تمدن كنوني را فرا روي بشريت قرار داده است و كمترين دستآوردها از اين شجره پاك آسماني گسترش خواندن, نوشتن و عالمگير شدن علوم در جهان اسلام وانتقال اين علوم ابتدا به اسپانيا , ايتاليا , آلمان , انگلستان و... ساير ملل ودول  اروپا و سپس همه جهانيان شد ’ بطوريكه بدون اين نقطه عطف آسماني هر گز تمدن هايي چون روم , مصر و ايران باستان راهي به تمدن كنوني نداشتند . دلايل تاريخي اين حقيقت غير قابل انكار بي شمار است. يكي از اين دلايل اقرار مكرر دانشمندان اسلامي و خصوصا غير اسلامي و اروپايي به اين حقيقت عظيم است كه نمونه كوچكي از آن را هم اكنون شاهد ميباشيد. متاسفانه جامعه به ظاهر پيشرفته غرب صهيونسيت زده جنگ رواني گسترده اي را عليه جهان اسلام شروع نموده است كه پيشقراولان آن افراد شناخته شده اي همچون بوش  وشارون ميباشند. با كمال تعجب داعيه داران دروغين تمدن و حقوق بشر بي ادبي پيشه كرده و به ساحت  مقدس پيامبر عظيم الشان اسلام اسائه ادب نموده اند . خوشبختانه دانشمندان بنام اين جوامع  نه تنها پيامبراسلام را از بزرگان طراز اول تمدن بشري ميدانند بلكه باصراحت تمام بر جهاني شدن دين اسلام بعلت مزاياي بي شمار آن اقرار نموده اند . دقيقا همين نكته مهم است كه  خاطر توهين كنندگان را به درد آورده و آنها را به ورطه  بي ادبي وتوهين كشانده است . اين دست وپا زدنهاي مذبوحانه ما را بياد دست وپا زدن شاه مخلوع و صدام حسين تكريتي مياندازد كه بذباله دان تاريخ سپرده شده وميشوند , اين ديو سيرتان تيره روز وخفاشان تاريكي پرست توهين و جسارت را سر لوحه جنگ رواني خود قرار داده اند , اما بايد بدانند كه راه بجايي نخواهند برد وبا خواست خدا اين قرن , قرن روشنگري اسلامي و قرن غلبه مستضعفين بر مستكبرين است.
                       
والفجر، وليال عشر، والشفع والوتر، وليل اذا يسر.هل في ذلك قسم لذي حجر.

باش تا صبح دولتش بدمد كاين هنوز از نتايج سحر است.

تولستوي: نويسنده  وفيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه كه آموزه هايش سر مشق رهبران بزرگ سياسي در جهان بوده است در كتاب اسلام وعرب دكتر گستاولوبون   صفحه 154و159 نظريه صائبي در مورد پيامبر اسلام بشرح زير دارد كه موضوع   آن  ماهيت و انگيزه پشت پرده كاريكاتورهاي توهين آميز غرب را بر ملا ميسازد.  

تولستوي كه سر مشق افرادي همچون گاندي بوده چنين ميگويد: شخص شخيص پيامبراسلام سزاوار همه گونه احترام واكرام ميباشد . شريعت پيغمبر اسلام بعلت توافق آن با عقل و حكمت در آينده عالمگير  خواهد شد.

واشنگتون ايروينگ نويسنده وكنسول امريكا در اسپانيا در  كتاب  Mohamad and his succesors ميگويد:  تمام آيات قرآن محكم وپر معني ميباشد واز روي شعور نوشته شده است . بنابراين سندي كه باعث تسلي قلب خودمان در دست باشد نداريم.
كارل ماركس: كتاب محمد عند علما الغرب، صفحه 101: محمد مردي بود كه .... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخواست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت بنابر اين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل وجان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.

مهاتما گاندي: كتاب اسلام شناسي غرب صفحه 36مي گويد: حيات شخص پيامبر اسلام بنوبه خود نشانه وسر مشق بارزي براي رد فلسفه عنف واجبار در امر مذهب ميباشد.

جواهر لعل نهرو: كتاب نگاهي به تاريخ جهان مي گويد: مذهبي كه پيامبراسلام تبليغ ميكرد بواسطه  سادگي و.راستي و درستي آن و دارا بودن طعم دموكراسي وبرابري , مورد استقبال توده هاي كشور هاي مجاور شد.
ولتر فرانسوي: كتاب اسلام از نظر ولتر صفحه 28و 53: حضرت محمد بيگمان مردي بسيار بزرگ بود . وي جهانگشايي توانا، قانونگذاري خردمند , سلطاني دادگر و پيامبري پرهيزگار بود .او بزرگترين نقشي را كه ممكن بود در مقابل چشمان مردم عادي ايفا كند، در روي زمين ايفا كرد.

پير سيمون لاپلاس: منجم , رياضيدان بسيار معروف فرانسوي قرن 18و 19 ميلادي ميباشد كه نظريات او تحولات بزرگي در نجوم ايجاد كرده است يكي از محققين غربي است كه در مورد دين مبين اسلام چنين اظهار نظر نموده است (مجله مكتب اسلام ارديبهشت 52 صفحه69) گر چه ما به اديان آسماني عقيده نداريم ولي آئين حضرت محمد(ص) و تعاليم او دو نمونه اجتماعي براي زندگي بشريت است بنابراين اعتراف ميكنيم كه ظهور دين او و احكام خردمندانه اش بزرگ و با ارزش ميباشد و بهمين جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد بي نياز نيستيم.

پرفسور ارنست هگل: يكي از بزرگترين وپر نفوذترين فلاسفه  قرن 19و ألماني الاصل  دركتاب زندگاني محمد نوشته

توماس كارلايل، صفحه 48 ميگويد :اسلاميت طرح خيلي جديد ودر عين حال , طرز غير مخدوش  و بسيار عالي توحيد ميباشد.

هربرت جرج ولز : نويسنده ومحقق انگليسي در كتاب سرمايه سخن ميگويد: اسلام  تنها ديني است كه هر بشر شرافتمند ميتواند بداشتن آن افتخار ورزد.

گوته :دانشمند, شاعر نويسنده معروف ألماني كه تاثير عميقي بر ادبيات ألمان وجهان بجاي گذاشته دركتاب ديوان شرقي وغربي مي گويد: مندرجات كتاب قرآن ...ما را مجذوب ميكند و بشگفت مي آورد و سر انجام بتعظيم و احترام بر مي انگيزد.

 ظهور اسلام در پرتو مجاهدت هاي نبي اکرم (ص) و اصحاب و اهل بيت بزرگوار آن حضرت نقطه عطفي در تاريخ است که دستآوردهاي بيشمار و پيشرفتهاي همه جانبه تمدن کنوني را فرا روي بشر قرار داده است و كوچكترين دستآورد آن گسترش تمدن و فرهنگ ، نجات انسانها از ظلم جهالت وعالمگير شدن علوم انساني و تجربي در جهان اسلام وسپس انتقال آن به ساير ملل و دول از جمله غرب و ايران است. بطوريکه بدون اين تعاليم اين آيين آسماني هر گز تمدن هايي چون روم ، مصر و ايران باستان راهي به دورانهاي طلايي خويش نداشتند. دلايل تاريخي اين حقيقت نيزغير قابل انکار و بي شمار است. يکي از اين دلايل اقرار مکرر دانشمندان اسلامي و خصوصا غير اسلامي و اروپايي به اين حقيقت عظيم است .

ولي متاسفانه جامعه به ظاهر پيشرفته غرب و دلدادگان داخليش جنگ رواني گسترده اي را عليه جهان اسلام شروع نموده اند. و در تلاش براي زشت نمود دادن چهره اسلام و پيامبر(ص) هستند تا بدين وسيله جلوي گسترش نور سالم و تعاليم نبي اكرم(ص) را بگيرند و تاج و تخت خود را از خطر " آگاهي " انسانها حفظ كنند. .غافل از اينكه دانشمندان بنام همين جوامع نه تنها پيامبراسلام را از بزرگان طراز اول تمدن بشري ميدانند بلکه با صراحت تمام بر جهاني شدن دين اسلام به علت مزاياي بي شمار آن اقرار نموده اند. آيا با وجود ستايش اين دانشمندان و انديشمندان براي پيامبر(ص) ارزشي براي كلام توهين كنندگان به پيامبر باقي مي ماند؟ وآيا اين اهانت ها تاثير جز خواري بيشتر آنها و آشكار شدن نيات پليدشان دارد؟

گوشه اي از نوشته ها و سخنان انديشمندان بزرگ جهان كه در آن به ستايش پيامبر و دين پاك و كاملش پرداخته اند را ميخوانيم:

تولستوي نويسنده وفيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه که آموزه هايش سر مشق رهبران بزرگ سياسي در جهان بوده است در کتاب اسلام وعرب دکتر گستاولوبون صفحه 154و159 دیدگاه و نظر صائبي در مورد پيامبر اسلام دارد که موضوع آن ماهيت و انگيزه پشت پرده کاريکاتورهاي توهين آميز غرب را بر ملا ميسازد.

تولستوي که سر مشق افرادي همچون گاندي بوده چنين ميگويد:

شخص شخيص پيامبراسلام سزاوار همه گونه احترام واکرام ميباشد. شريعت پيغمبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حکمت در آينده عالمگيرخواهد شد.

ودر جايي ديگر گويد:

شکی نیست که محمد از مردان بزرگ و مصلحانی است که به حقیقت خدمت بزرگی به بشر کرده است.

واشنگتون ايروينگ نويسنده وکنسول امريکا در اسپانيا در كتاب( Mohamad andhis succesors ) ميگويد:

تمام آيات قرآن محکم وپر معني ميباشد واز روي شعور نوشته شده است. بنابراين سندي که باعث تسلي قلب خودمان در دست باشد نداريم.

 کارل مارکس (پدر كمونيسم) در کتاب محمد عند علما الغرب صفحه 101 :

محمد مردي بود که.... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخواست و آنان را به يگانه پرستي دعوت کرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را بکاشت بنابراين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد بلکه سزاوار است که به پيامبري او اعتراف کنيم و از دل وجان بگوييم که او پيامبر خدا بوده است.

وی در جایی دیگر می گوید:

حقیقت انکار ناپذیر این است که محمد مبعوث شد تا رسالتی را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، برای عالم بیاورد.

جواهر لعل نهرو در کتاب نگاهي به تاريخ جهان:

مذهبي که پيامبراسلام تبليغ ميکرد بواسطه سادگي و.راستي و درستي آن و دارا بودن طعم دموکراسي و برابري ، مورد استقبال توده هاي کشور هاي مجاور شد.

 ولتر فرانسوي( کتاب اسلام از نظر ولتر صفحه 28و53):

حضرت محمد بي گمان مردي بسيار بزرگ بود. وي جهانگشايي توانا ، قانونگذاري خردمند ، سلطاني دادگر و پيامبري پرهيزگار بود.او بزرگترين نقشي را که ممکن بود در مقابل چشمان مردم عادي ايفا کنددر روي زمين ايفا کرد.

 پير سيمون لاپلاس: منجم ، رياضيدان بسيار معروف فرانسوي قرن 18و 19 ميلادي ميباشد که نظريات او تحولات بزرگي در نجوم ايجاد کرده است او يکي از محققين غربي است که در مورد دين مبين اسلام چنين اظهار نظر نموده است (مجله مکتب اسلام ارديبهشت 52 صفحه69) :

گر چه ما به اديان آسماني عقيده نداريم ولي آئين حضرت محمد (ص) وتعاليم او دو نمونه اجتماعي براي زندگي بشريت است بنابراين اعتراف ميکنيم که ظهور دين او و احکام خردمندانه اش بزرگ و با ارزش ميباشد و بهمين جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد بي نياز نيستيم.

پرفسور ارنست هگل: يکي از بزرگترين و پر نفوذترين فلاسفه قرن 19و آلماني الاصل درکتاب زندگاني محمد نوشته توماس کارلايل صفحه48ميگويد:

اسلاميت طرح خيلي جديد ودر عين حال ، طرز غير مخدوش وبسيار عالي توحيد ميباشد.

 هربرت جرج ولز نويسنده ومحقق انگليسي در کتاب "سرمايه سخن" ميگويد:

اسلام تنها ديني است که هر بشر شرافتمند ميتواند بداشتن آن افتخار ورزد،

گوته دانشمند، شاعر نويسنده معروف ألماني که تاثير عميقي بر ادبيات ألمان وجهان بجاي گذاشته درکتاب ديوان شرقي وغربي مي گويد:

مندرجات کتاب قرآن...ما را مجذوب ميکند و بشگفت مي آورد و سر انجام بتعظيم و احترام بر مي انگيزد.

اين شاعر پرآوازه آلمانی پس از آشنایی با دین اسلام و پیام آور این آیین یگانه، قطعه شعری با عنوان «نغمه محمد» درباره پیامبر اعظم (ص) سرود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص) و راهنمایی‌اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد می‌آورد.

شعر گوته با محوریت معرفی شخصیت والای پیامبر از زبان دردانه تاریخ اسلام  روایت می‌شود. اما همان طور که این مسئله را با خواننده‌اش در میان می‌گذارد، مسیر تاریخی پیامبر و همچنین گسترش مرزهای اسلام در جهان را نیز به عنوان بخش تاریخی متن، مورد تأکید و توجه قرار می‌دهد. پایان شعر با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و جهان ازلی و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم همراه است. شاید شیفتگی و علاقه شاعر به زندگی و مذهب پیامبر است که فردی اروپایی و غربی را با آن همه تهاجم فلسفه‌های متضاد و مختلف در پیرامون خود، به مفاهیم معنوی و والای اسلام علاقه‌مند می‌سازد. اینک قسمتی از شعر "نغمه محمد" را می‌آوریم:

«بنگر بدان چشمه

همان که از کوهساران می‌جوشد

چه با طراوت و شاد

و می‌تراود به سان چشمان ستارگان آن‌گاه که می‌درخشند

و با ورودی پیشوا گونه و راهبر

همه چشمه‌ها را که برادر اویند

با خویش همراه می‌سازد

و در آن پایین اعماق درّه

در مقدم این رود، گل‌ها می‌رویند

و سبزه‌ها از نفسش حیات می‌یابند...».

 جرج برنارد شاو ، نویسنده معروف ایرلندی درباره پیامبر اکرم (ص) می‌گوید:

« او را باید منجی بشریت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید می‌شد، برای حل مشکلاتش از صلح و دوستی استفاده می‌کرد. او عالی‌ترین مردی بود که روی زمین پا گذاشته است. او به دین دعوت کرد. یک تمدن را پایه گذاری کرد. ملتی را بنا نهاد. اخلاق را نهادینه کرد. اجتماعی زنده و قدرتمند ایجاد کرد تا آموزش‌های او را به صحنه عمل آورند و دنیای تفکر و رفتار انسانی را برای همیشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او «محمد» است. در سال 570 بعد از میلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود برای دعوت به دین راستین (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومین سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه 23 سال از پیامبری‌اش به پرستش خدای یگانه رهنمون شد. وی مردم را از جنگ و نزاع‌های قبیله‌ای رهانید و به اتحاد و همبستگی ملی رسانید. او در این مدت، مردم را از هرزگی و مستی به اعتدال و پرهیزکاری، از بی قانونی به زندگی نظام‌مند، و از تباهی به بالاترین معیارهای تعالی اخلاقی هدایت کرد. تاریخ بشری چنین دگرگونی کامل را از جانب یک شخص یا در مکان دیگر قبل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یا پس از او نشناخته است. تصور همه این عجایب باور نکردنی در طی این دو دهه نخست است».

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/18 ساعت 6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بر مسند تعلیم و در جایگاه فرادهی دانش

در اسلام ، آموزش کاری عبادی است که به طور رایگان انجام می شود. تحصیل و تدریس، تکلیف شرعی و الزامی است. طالب علم پس از فراغت از تحصیل، خدمت به مردم را واجب کفایی می داند. او علم، دین و اخلاق را با هم جمع می کند. به این ترتیب بنا به وظیفه ی دینی و اخلاقی، هر آن کس که چیزی می‌داند، به تعلیم دیگران می پردازد.

زنان بسیاری درتاریخ اسلام افزون برفراگیری دانش برمسند تعلیم نشسته ودرفرادهی دانش کوشیدند و بدین سان دانش را گستراندند. الشفاء دختر عبدالله العدویه (رضي الله عنها) از قبیله (بنی عدی( نخستین معلم زن در اسلام بود. همان زني بود که به (حفصه) (رضي الله عنها) همسر رسول خدا (ص) خواندن و نوشتن یاد داد. او از علم طب و (رقیه نمله ) نیز مطلع بود و رسول خدا(ص) از او خواست آن را به حفصه (رضي الله عنها) یاد دهد.[1][161]

از علما ء اسلام نقل شده است که عایشه(رضي الله عنها) همسر رسول اکرم (ص) از طب، ستاره شناسی، أنساب، شعر، تاریخ و فقه اطلاع داشت و این علوم را به مردم نیز آموزش می داد. عروه بن زبیر رضي الله عنه ، فقهی ‌مدینه، او را چنین ستوده است:

"ما رأیت اَحَداً اَعلَمَ بِفقهٍ و لا بِطِبِّ و لا بِشعرٍ مِن عائشهَ" "رضي الله عنها" مسند عایشه، نشان از احاطه ی او به علم تاریخ، دقائق احکام و ظرایف عبادات دارد[2][162].

دکتر احمد شبلی می نویسد:"در عصر اولیه اسلامی زن نه تنها از حق تحصیل دانش بر خوردار بود بلکه این حق را هم داشت که به تعلیم ونشر دانش بین زنان ومردان بپردازد ودر بین این طبقه مدرسانی واستادانی در بخش های مختلف علوم اسلامی وجود داشت " به گونه ای که همسران پیامبر(ص) چه در زمان حیات او وچه پس ازوفات ایشان مرجع مردم در مسایل دینی وفقهی بودندوچنانکه عبد المتعال صعیدی گواهی می دهد "خانه هریک از ایشان به منزله ی مدر سه ای بود که طالبان علم وحدیث در آن اجتماع می کردند وبه فراگیری احکام شریعت و وانواع دانش وحکمت سر گرم می شدند."به طوری که بخش عمده ای از سنت پیامبر(ص) از طریق زنان به پیروان حضرت محمد(ص) انتقال یافته و صداقت وامانت علمی ایشان همواره مورد تاکید قرار گرفته است؛چنانکه حافظ ذهبی –که کتابی در نقد راویان حدیث نگاشته است صداقت وامانت علمی زنان محدث را بر مردان محدث ترجیح داده ونوشته است:"من از بین زنان محدث کسی را نمی شناسم که در این زمینه متهم ومتروک شده باشد"فاطمه دختر پیامبر(ص) از آموزگاران به نام عصر خود بود و شاگردان بسیاری را تر بیت کرد که از جمله فضه زنی از "نوبه" که به قرآن وحدیث وقرائت ونوشتاروقوفی کامل یافت؛به گونه ای که استادان مرد در برابر او زانو می زدند.او بسیاری از موارد با آیات قرآن ،پاسخ پرسش کنندگان را می داد واین حاکی از تسلط کامل اوبر قرآن بوده است .[3][163]

پیغمبر (ص) آموزگاران زن را همواره مورد تفقد وشفقت قرار می داد وپیوسته آرزومند وخواستار آن بود که تا تعداد بیشتری از زنان ،تحت تعلیم وآموزش قرار گیرند.او یک بار از دختر شفاء-دختر عبد الله عدویه-محترمانه در خواست کرد تا به تعلیم خود به همسر حضرتش –حفصه-(پس از ازدواج حفصه با پیامبر(ص) نیز)ادامه دهد؛ حضرت محمد(ص) خواستار آن بود زنان کنیز نیز تحت تعلیمات عمومی قرار گیرد وپاداش کسانی که نیز به چنین زنانی ،دانش بیاموزند از نظر حضرتش دو برابر آموزش علم به دیگران بود.آن حضرت، خود نیز - علی رغم تنگی مجال- مقداری از اوقات خود را با خضوع تمام به آموزش حکمت دینی به زنان اختصا ص می داد. بخاری به سند خود روایت کرده است که زنان به پیامبر(ص) گفتند:"مردان در استفاده از محضر شمابر ماپیشی جسته اند،پس خود،روزی را به ما اختصاص ده" آن حضرت چنین کردوروز مشخصی را در هفته برای ملاقات با آنان تعیین کرد که در آن روز به تعلیم زنان می پرداخت.[4][164]

 این آموزش ها اگر چه بعد ها به خاطر مشغله های بسیار زیاد حضرت محمد(ص) نظم وپیوستگی خاص خود را از دست داد، با این وجود بخش قابل توجهی از گفتار های ایشان ،از طریق همین زنان –که از محضراو کسب فیض می کردند-حفظ ومنتقل شده است.یکی ازاین زنان ام مارون (دعد-کنانیه) دختر عامر بن عویمر بود که پیامبر(ص) پس از مرگش ،در مراسم سوگ او حضور یافت وبر جنازه اش نماز خواند.،دیگری ام معبد(عاتکه-خزاعیه)دخترخالد خزاعی بودکه از منابع مهم روایت /گفتار های/{/احادیث}پیامبر(ص) است، وپیامبر (ص) به هنگام هجرت به مدینه در خانه ی ايشان نزول فرمودند . آن دیگری ام هانی است که همواره مورد تجلیل پیامبر(ص) بود، وحدود 48 حدیث از ایشان روایت کرده است ، همچنين ام ایمن،از دایه ها وآزاد کرده های حضرت محمد(ص) ونیزازصحابیات ایشان است، که مورد تفقد بسیار حضرتش بوده واحادیث فراوانی را از پیامبر(ص) روایت کرده است آن دیگر ی ام الدرداء همسر ابوالدرداء محدث مشهور بود که از فضلا وعقلای زنان صحابی بوده واحادیث بسیار ی از پیامبر(ص) ،استماع وروایت کرده است ودیگری ام حکیم بیضا عمه گرامی پیامبر(ص) است که شاعری بر جسته وفصاحت وبلاغتش مورد تحسین حضرت محمد(ص) بوده است ونیز ام عثمان از دیگر خوشه چینان حکمت نبوی بوده واحادیث بسیاری از حضرتش روایت کرده است. این زنان فرهیخته تنها نمونه ای اندک از زنان بوده اند که از محضر مبارک ختمی مرتبت کسب فیض می کرده اند.اما همین اشار ه نیز برای آنکه نقش اساسی زنان مسلمان را در حفظ وبه انتقال مواریث فرهنگی ومعنوی اسلام نشان دهد،کفایت می کند ونیز این حقیقت را آشکار می سازد که پیامبر(ص) نه تنها همچون پاره ای از تنگ نظرها ، با سواد آموزی زنان مخالف نبوده ،بلکه زنان را سخت بدان ترغیب می کرد واصولاً منع سواد آموزی را حرام می دانست او چهارده قرن پیش در حالی که تحصیل علم صرفاً مختص مردان بوده است ، به حق تحصیل زن نیز به عنوان یک انسان تمام تاکید ورزیده ومی فرماید:طلب ویاد گرفتن علم بر هر مرد وزن مسلمان واجب است. زن دعوتگر مسلمان در حوزه آموزش وپرورش ،نهال ایمان را در دلهای گل های آینده وجگر گوشه های امت اسلامی که در آینده بار نهضت اسلامی بر دوش آنان خواهد بود ، می کارد بعضی از زنان صحابه ، آنان که توانایی معلمی ومر بیگری داشتند، برای ایفای این نقش ارزنده به پا خواستند، تا در قیام وجنبش امت اسلامی ونجات مسلمین از تاریکی های جهالت ونادانی ونشر هدایت وتبلیغ رسالت وتربیت نسلی که بتواند آیین اسلام را فراگیرد، وتبلیغ آن را به همه مردم اعم از زن ومرد برعهده گیرد، سهیم شوند.[5][165]

 

مشارکت زنان در زمینه تبلیغ

اصرار ورغبت زنان مسلمان به تبلیغ دعوت الهی بسیار بوده است،تا آنجا که در راه خدا هر چیزی رااز متاع زندگی دنیا حاضر بوده اند قربانی کنند.حتی،جان خود شان را نیز در راه اسلام و دین فدا می کرد اند. واولين شهيدرا درراه اسلام زن به پيشگاه خداوند(ج) تقديم كرد، كه يكي ازنمونه هاي آن سيدة شهيده سميه (رضي الله عنها)مادرعماروخانم ياسر(رضي الله عنهما)است .[6][166] زن مسلمان گاه برای جنگ و جهاد دوشادوش همسرش سلاح برمی گرفت ،وگاه با دیگر زنان برای یاری رسانیدن به مسلمین در جنگ وجهاد بیرون می شد واز راه غذا دادن به رزمندگان ومداوای مجروحان وتقویت روحیه ی جنگ جویان مسلمان سپاه اسلام را یاری می رسانید، و حتی به هنگام بحران های شدید ، ودر صورت نیاز ،با دشمنان اسلام به جنگ تن به تن نیز می پرداخت واینک به نمونه های زیر اشاره می کنیم:

ام سلیم: وی از نخستین زنانی بود که در مدينه منوره، برای دفاع از اسلام با زبان وسلاح به پا خواست. ر سول خدا(ص) در باره او فرمود:وارد بهشت شدم .دیدم رُمیصاء همسر ابو طلحه ،ام سلیم آنجا ست.[7][167]او یکی از با فضیلت ترین زنان مسلمان از نظر دین وایمان وقوت برهان بوده است.به یکی از ماجراهای وی درارتباط با تبلیغ اسلام که بسیار فراوانند توجه می کنیم .این یکی از موارد دعوت وتبلیغ وی برای اسلام است.از انس بن مالک(رضي الله عنه) روایت شده است که گفت:ابوطلحه پیش ازآنکه اسلام بیاورد از ام سلیم خواستگاری کرد.او گفت :من شدیداً به تو تمایل دارم وتقاضای همچون تویی را نمی توان رد کرد!اما تو مردی کافر،ومن زنی مسلمانم.حال اگر مسلمان شوی همان اسلام آوردن تو مهریه من خواهد بود،وهیچ چیز دیگر از تو نمی خواهم !آنگاه گفت:مگر تو نمی دانی خدایی که عبادت می کنی ،پاره تخته ای جدا شده است از یکی از درختان روی زمین که حبشی بن فلان آن را تراشیده است؟!پاسخ داد :بلي ،می دانم!گفت:آیا شرم نمی کنی از اینکه یک تکه چوب را بپرستی ؟!در روایت دیگری آمده است که ابوطلحه گفت:مهریه تو چیست؟ گفت :مهریه ام چیست یعنی چه؟پاسخ داد:منظورم زرد وسفید(طلا ونقره)!گفت :من نه زرد می خواهم نه سفید؛ فقط از تو اسلام می خواهم! گفت: کیست که چنین چیزی را به من بدهد؟ گفت: رسول خدا (ص) آن را به تو می دهد. ابوطلحه رفت وگفت: باشد تا با خود خلوت کنم واندکی تامل کنم پس آنگاه به خدمت رسول الله (ص) شتافت ،در حالیکه که رسول خدا (ص) در جمع اصحابشان نشسته بودند وقتی که او را دیدند فرمودند: ابوطلحه نزد شما آمده است در حالیکه روشنی اسلام در دو چشمش برق می زند!آمد وتمامی آنچه را ام سلیم گفته بود برای پیامبر(ص) گزارش کرد.ابوطلحه اسلام آورد وبر همان مبنا با ام سلیم ازدواج کرد. ثابت گوید مهریه ای بالاتر وگرانقدر از این هرگز به گوش ما نرسیده بود.

 

فراگرفتن سخنان و سیره ی پیامبر (ع) و نقل آن

طوريكه قبلا يادآور شديم، آموزش در اسلام فقط از آن مردان نبود, بلکه زنان نيز علاوه بر کارهاي خانه و تربيت فرزند به تحصيل نظر داشتند و گاه به مقامات بالاي علمي د ست مي يا فتند. در اين دوره(قرن دوم) زنان دانشمند بسياري ديده مي شوند, بعضي از آنان داراي حلقه هاي درسي بوده و علماي بزرگي از آنان سماع حديث کرده يا اجازه گرفته اند. محمد بن رافع از شخصيت هاي بزرگ قرن دوم است که علاوه بر دمياطي و عثمان حمصي از فاطمه بنت البطائحي و فاطمه بنت سليمان و ديگران نيز اجازه دريا فت کرده است. سماع از زنان امري رايج و بدون اشکال بود؛ ابراهيم بن احمد از دختر جد خويش زيبريه, احمد بن عبدالوهاب از دختر منجار و ابراهيم بن محمد از زينب بنت سليمان اسعرديه, و عبدالله بن عتبه ازسبيعة بنت الحارث و... سماع حديث کرده اند.[8][168]

زينب دختر مکي دانشمندي بوده که علماي زيادي از وي حديث شينده اند, از جمله: احمد بن محمد, ابراهيم بن محمد, احمد بن اسحاق, احمد بن عبدالرحمن و احمد بن عبدالهادي.

سماع زنان نيز امري طبيعي و رايج بود؛ جوير به دختر احمد بن احمد از ابي الحسن بن صواف, سنن نسايي و مسند حميدي را شنيد يا زاهده دختر حسين بن عبدالله از شيخ شمس الدين, زهره دختر عمر بن حسين ازکمال ضرير و ديگران سماع حديث کرده اند.

اجازه حديث به زنان نيز امري معمول بود؛ فاطمه دختر محمد, از کرماني و ديگران اجازه داشت, زينب دختر محمد از اعزبن فضايل و يحيي بن ابي القاسم اجازه داشت.

رسول الله (صلي الله عليه وأله وسلم) موظف به ارائه دین و حکمت به مردم بود[9][169].  مردم نیز اعم از زن و مرد ملازم ایشان می‌گشتند، تا معارف دینی را بیا موزند. در این امر برخی سخت کوش تر بوده و از هیچ فرصتی غفلت نمی‌ نمودند. این فراگیری و تعلیم، گاه در مجالس عمومی صورت می گرفت و گاه در مجالس خصوصی؛ گاه در شکل پرسش و گاه با تد بّر و درایت. زنان در سده ی نخست در فراگیری حدیث و نقل آن برای دیگران توانا و دقیق بودند. نام و شرح حال بیش از 1500 تن از زنان محدّث سده ی نخست در تاریخ ثبت شده است[10][170].

رسول خدا (ص) درخواست زنان انصار، مبنی بر تشکیل جلسات مجزا از مردان را پذیرفتند و روزهایی از هفته را به ایشان اختصاص دادند تا راحت تر بتوانند مسایل خود را مطرح کنند. برخی پرسش های دینی خود را به طور مستقیم از رسول(ص) می پرسیدند.[11][171]

فاطمه زهرا (رضي الله عنها) و بسیاری از زنان رسول الله (ص) معلم زنان بودند. شواهد زیادی وجود دارد که فاطمه(رضي الله عنها) وازواج مطهرات رسول الله (ص) برای زنان جلسات تدریس عمومی داشتند. همچنین زنان به صورت فردی نزد ايشان آمده و مسایل دینی خود را می پرسیدند.  احادیث بسیاری از آن حضرات نقل شده است،ازسيدة فاطمة الزهراء نيز احاديث مروي در كتب حديث موجود است.[12][172]

سيدة عايشه و امّ سلمه(رضي الله عنهما)همسران پیامبر(ص) از زنان(کثیرالروایه)بوند. 378 حدیث از         ام سلمه (رضي الله عنها) نقل شده است که بی واسطه و یا با واسطه ی همسر سابقش أبوسلمه و فاطمه (رضي الله عنها) از رسول(ص) نقل کرده است. بسیاری از زنان و مردان صحابی و تابعی نیز از او نقل روایت کرده اند ، آیه ی تطهیر در خانه ی او نازل شد و حدیث کساء از ایشان نقل شده است[13] [173].

 سيده عایشه (رضي الله عنها) نیز از پیامبر (ص) روایات بسیاری نقل کرده است، چنا نکه پیشتر آوردیم، او به علوم دیگر نیز آشنا بود. از رسول (ص) علوم دین را فراگرفت و به آموزش این علوم همت گمارد. او علاوه بر رسول (ص) از ابوبکر (رضي الله عنه) ، عمر (رضي الله عنه) ، سعدبن أبی وقاص (رضي الله عنه) و حمزه بن عمرو الأسلمی (رضي الله عنه) روایت کرده است. از عایشه رضي الله عنها نیز صحابیان و تابعیان نام دار روایت نقل کرده اند[14][174].

همسران دیگر رسول(ص)ازجمله میمونه دخترالحارث(رضي الله عنها)[15][175]، زینب دخترجحش(رضي الله عنها)[16] [176]، جویریسه دختر حارث(رضي الله عنها)[17] [177]، صفیه دختر حُیی(رضي الله عنها)[18] [178]، رمله دختر أبی سفیان (رضي الله عنها) نیز از رسول (ص) و صحابه روایاتی فراگرفته اند و خود نیز این روایات را به دیگران تعلیم داده اند. [19][179]

زنان دیگر صحابی نیز فراگیری علوم دینی را امر بسیار مهمی تلقی کرده و در آن بسیار کوشا بودند. برخی در این امر مانند أسماء دختر أبی بکر(رضي الله عنهما)  درخشیدند[20][180].

زنان تابعی نیز به پیروی از سلف خود، هم در کسب علوم دینی کوشیدند و هم آن را به دیگران انتقال دادند. از جمله این زنان فاطمه دختر علی بن ابی طالب(رضي الله عنهما)، فاطمه دختر منذررحمها الله ، سکینه دخترامام حسین(رحمةالله عليها)وعمره دخترعبد الرحمن(رحمةالله عليها ).[21][181] وحفصة بنت عبدالرحمن(كه عبد الرحمن بن سابط ازوي احكام زناشويي را أموخت) هستند.[22][182]

در سده های بعد نیز زنان بزرگی در این عرصه خوش درخشیدند. نفیسه دختر حسن بن الحسن بن علی (رحمةالله عليها) از زنان عالم و عابدی بود که قرآن و تفسیرش را حفظ بود و امام شافعی رحمةالله عليه و بشر بن الحارث رحمةالله عليه نزد او حاضر می شدند و حدیث فرا می گرفتند.[23][183].

امّ سلمه مادر محمد بن مهاجر، محدث و از اصحاب امام صادق  (رحمةالله عليه) بود که خدمت آن حضرت رسید و از ایشان نقل حدیث کرد .  همچنان امّ کلثوم عمری دختر عثمان بن سعید عمری راوی حدیث بود. او در فضل و دانش و زهد و تقوا شهره ی عصر خویش بود.

 زنان مسلمان در رعایت امانت در نقل روایت، ممتاز بودند و از مواضع اتهام در نقل حدیث به دور ماندند. مؤید این ادعا آن است که ذهبی (م748ق) که از بزرگان محدثان و استادان این فن است و کتاب میزان الاعتدال را در نقد رجال حدیث نگاشته و نزدیک به چهار هزار مرد محدث متهم در نقل حدیث را فهرست کرده است، در مورد زنان محدّثه چنین گفته است : «وَما عَلِمتُ مِنَ النّساءِ ما اتُّهِمَت وَ لا مِن ترکوها»[24][184].

ابن عساکر (م571ق) که از راویان حدیث وتاريخ است، از حدود 80 زن حدیث فراگرفت[25][185]و این مطلب از یک سو نشان از شیوع علم دین در میان زنان دارد و از سوی دیگر دقت و امانت آنان را در نقل روایت نشان می دهد.

 

درخشش زنان مسلمان در علوم قرآنی

درعلوم قراني نيز زنان نيكو درخشيدند، كه در رأس این زنان باید از فاطمه زهرا (رضي الله عنها) وازواج مطهرات (رضي الله عنهن) نام ببریم. همان گونه که آوردیم، ایشان به آموزش زنان نیز همت گمارده بودند.

   اُمّ ورقه دختر عبدالله بن الحارث الأ نصاریه( رضي الله عنها) ، از زنان فاضل عصر خویش بود. رسول (ص) او را شهیده نامید. او قرآن را جمع کرد و قاری آن بود. بی شک قاری و جامع قرآن، از معارف آن بیگانه نیست و احتمالاً اطلاعات جامعی از قرآن دارد؛ بخصوص وقتی به این نکته توجه کنیم که صحابیان اهتمام ویژه به قرآن داشتند.

پیامبر اکرم (ص) به امّ ورقه (رضي الله عنها)اجازه داد که در نماز، امامت اهل خانه ی خود را به عهده گیرد[26][186] امّ‌سعد، جمیله دختر سعد بن الرّبیع(رضي الله عنها)از صحابیانی است که توجه خود را به قرآن و معانی آن معطوف نمود و آن را خوب به حافظه سپرد و اسباب نزول آیات را فراگرفت. سپس در این امر مرجع دیگران شد و صحا به و تا بعان جهت اطلاع از معا نی و اسباب نزول قرآن به او رجوع   کردند او همچنین از سیره و غزوات رسول (ص) گزارش های مهمی دارد[27][187].
از جمله زنان تابعی کوشادرامرقرآن، ازامّ‌الدّراداءالصغری همسردوم صحابی جلیل ابوالدّرداء( رضي الله عنهما) می توان نام برد که به منزلت بزرگی، در علم تفسیر و فقاهت، رسید. او معارف خود را از بزرگان صحابه، ازجمله سلمان فارسی(رضي الله عنه)، ابومالک اشعری(رضي الله عنه)، عایشه(رضي الله عنها) و همسرش فراگرفت و علم خود را به برخی از تابعان منتقل کرد که بعدها از عالمان و بزرگان تابعان شمرده شدند. در میان این افراد أبو مسلم فقیه شام و حافظ حدیث قرار دارد
[28][188].
حضه دختر سیرین خواهر تابعی مشهور محمد بن سیرین(رحمه الله) در علم قرائت آنچنان سرآمد بود که وقتی محمد به مشکلی در قرائت برخورد می کرد، می گفت از حضه بپرسید که چگونه آن را قرائت می کند
[29][189].

زنان و فقاهت

علوم اسلامی به ویژه فقه وحدیث موضوعاتی هستند که زنان به آنها علاقه مند بودند، ازاین رو، در میان محدثان وفقیهان زنانی هستند که از چهره های برجسته به شمار می روند شرح حال 1543،زن حدیث دان که در کتب تراجم گنجانده شده است حکایت ازاین دارد که درآن زمان برای آموزش زنان بسترمنا سبی وجود داشت.

تفاوت عمده ی فقه با حدیث در بررسی و کاوش آن است. محدّث نقل می کند، اما فقیه به شرح و تعلیل می پردازد. فقیه حکم قضیه هایی را که به صراحت در حدیث ذکر نشده، از قرآن و سنّت استنباط می‌کند. در همان سده ی نخست، حتی در دوره ی حضور پیامبر (ص) به اجتهادها و استنباط هایی برمی خوریم. ضرورت اجتهاد پس از رحلت پیامبر (ص) بیشتر احساس شد. در این راستا، زنانی اندیشمند و فرزانه بودند که چون مردان و بلکه بعضا بهتر از آنان استنباط احکام می کردند. از امام صادق (رحمةالله عليه) نقل شده که فرمود:

«فَرُبَّ امرَأَهٍ اَفقَهُ مِن رَجلٍ»[30][190]  چه بسا زنی از مردی فقیه تر باشد.

نمونه های روشن این موضوع حضرت فاطمه (رضي الله عنها) دختر گرامی پیامبر اسلام(ص)وازواج مطهرات او (رضي الله عنهن) هستند. امّ‌أیمن ( رضي الله عنها) نمونه ی دیگری است که در مکتب اسلام دانش آموخته است[31][191]. علماء زنان پیامبر (ص) بخصوص ام المؤمنين عایشه، امّ سلمه و میمونه (رضي الله عنهن)را در زمره ی فقیهان برجسته آورده اند، و رأی فقهی آنان را گزارش کرده ، آن را پذیرفته اند. ذهبی آورده است:"امّ سلمه از فقهای صحابه شمرده می شود و یکی از 13 نفری است که صحابه در فتوا به او رجوع می‌کردند. امّ سلمه بخصوص در مورد فقه زنان (احکام رضاع. طلاق و عدّه) خبره بود[32][192].

ابن قیم رحمه الله  معتقد است بیش از 130 نفر از صحابه ـ اعم از زن و مرد ـ صاحب فتوا بوده اند که 7 نفر از آنان بیش از دیگران مورد استفتا قرار گرفته اند و عایشه(رضي الله عنها) در زمره ی آنان قرار دارد. ابن حزم ادعا می کند فتاوی هر یک از آنان را می توان در یک کتاب ضخیم گردآورد[33][193].
در میان زنان صحابی فقهی، همچنین می توان از ربیه ی رسول (ص) زینب دختر ابوسلمه (م73ق) نام برد. ابن عبدالبّر او را فقیه ترین زن عصر خویش می شمرد و از ابورافع نقل شده است که او فقیه مدینه بود
[34][194].

محمد صدیق خان رأی این بانو را در زمینه ی اسقاط زکات از زیور آلات زنانه نقل کرده است[35][195].
ذهبی ام عطیه نسیبه دختر الحارث الأنصاریه(رضي الله عنها) را از فقهای صحابه شمرده است
[36][196].
برخی از زنان در صدر اسلام به درجه ای از فهم و نیز آزادی بیان رسیده بودند که حتی به قرائت خلیفه از احکام دینی اعتراض می کردند، که در این جا به ذکر نمونه ای می پردازیم:
روزي اميرالمؤمنين حضرت عمر(رضي الله عنه) در مورد مهر برای مردم سخن گفت و زیاد قرار دادن مهر را منع و آن را به 400 درهم محدود کرد. زنی از قریش به او اعتراض کرد و گفت: ای امیرالمومنین! آیا مردم را از این که مهر زنان را بیش از 400درهم قرار دهند، نهی می کنی؟ حضرت عمر(رضي الله عنه) گفت: بلی. پاسخ داد: مگر این آیه را نشینیده ای که فرمود: (وَآَتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا)
[37][197] تو چگونه مهر را محدود می سازی حال آنکه خدا آن را بدون تحدید بیان کرده است؟ حضرت عمر ( رضي الله عنه) گفت: (اصابت امرأة واخطأ عمرَ) سپس بر منبر بالا رفت و از سخن پیشین خود بازگشت و آن را اعلام نمود[38][198].

از زنان تابعی نیز کسانی در فقه سرآمد بودند، از جمله ی آنان (فاطمه) دختر علی(رضي الله عنهما) است. اخبار، دلالت بر فهم او در احکام زنان دارد. حضه دختر سیرین (م101ق) فهم بسیار در مورد قرآن داشت.[39][199]

هند دختر مهلَّب و ام الدراء الصغریرا از فقیهان تابعی شمرده اند. [40][200] در  دوره های بعد نیز زنانی  در علم و دانش و فقه درخشیدند، مانند رابعه بصري، رابعه بلخي وهزاران نمونه ي ديگر....   که سخن گفتن از آن مجالی دیگر می طلبد.

  مشارکت زنان در مسایل فقهی(اجتهاد)

باب اجتهاد در شریعت اسلامی بابی است که هم برروی مردان گشوده است وهم بر روی زنان ،وهنگام بیان شرایط اجتهاد هیچ یک از اصولیون نگفته اند که یکی از شرایط آن مرد بودن است وزنان حق اجتهاد ندارند.در این میان می توان به شخصیت حضرت عایشه(رضی الله عنها) اشاره نمودکه یکی از مجتهدین وصاحبنظران اصحاب بود،و بابسیاری از علمای صحابه به مباحثه وگفتکو پرداخته که در کتابهایی مانند(الاجا جة لا ستدراکات عایشه علی صحابه) تالیف امام زرکشی جمع آوری گردید . وسیوطی آن را در کتابی به نام(عین الاصابة)خلاصه نموده است. گستردگی وفراوانی دانش وآگاهی حضرت عایشه(رض) زبا نزد خاص وعام بود.از ابوموسی اشعری نقل شده است که می گفت: هر گز نمی شدحدیثی برای ما اصحاب رسول خدا مشکل بشود ودشوار بیایید،وآن را از عایشه سوال کنیم، مگر آنکه پا سخ آن را نزد وی می یا فتیم.از مسروق روایت شده است که گفت:به خدا سوگند یاد می کنم، بزر گان صحابه ی رسول خدا(ص) را دیدیم که از عایشه (رض) در باره فرائض سوال می کردند. هما نگونه که می دانیم انسان از آغاز کودکی تا سن بیست سالگی هوش وحافظه اش در نهایت آمادگی و د قت برای یادگیری است، فلسفه ازدواج حضرت عایشه (رض)آن بود که عایشه همه آداب ودانش خانه پیامبر (ص) را یاد بگیرد.به این ترتیب بود که عایشه تبدیل به معلمی دانا برای همه ی زنان وحتی مردان شد تا شیوه وروش اسلام را برایشان بیان کند وبراستی حضرت عایشه(رض) علاوه بر زنان مردان نیز از دانشش بهره ها می بردندند وبه خاطر این موضوع بود که پیامبر(ص) عایشه را در همان سنین خرد سالی به زوجیت انتخاب کردند.عایشه نماینده ای لایق وراستگو در خانه پیامبر(ص) ودر میان زنان ایشان بود و اگر عایشه نبود کسی از اخلاق ورفتار پیامبر(ص) در خانه آگاهی حاصل نمی کرد واطلاعات کمی به ما می رسید.بعد از حضرت خدیجه و فاطمه،حضرت عایشه(رض) بزرگترین زن در اسلام است تا زمانی که زنده بود در مسایل دینی وفقهی دانا ترین وآگاه ترین زنان به حساب می آمده و در شریعت وتاریخ وادب اطلاعات بسیار وسیعی داشته است ودر مداوا وطبابت دارای زبانی فصیح بوده واگر شعر می گفت هیچ شاعری به پایه اش نمی رسید . دانشمندان عصر پیامبر(ص)برای دریافت پاسخ سئوالاتشان نزد عایشه(رض) می رفتند وعایشه برای خویشاوندانش به منزله سیاستمداری دانا بود وازآداب زندگی وسیاست وجنگ آگاهی کافی داشت .

پس ازوي ام سلمه(رض)نيز چنين موقف ومنصب فقهي را دارا بود چنانچه فوقا به آن اشاره صورت گرفت . خلاصه اينكه زنان در تمام عصور اسلامي ، در تمام ميادين علمي دركنار برادران شان ازبذل هيچگونه، مساعي دريغ نورزيدند، وتوانستند به قله هاي بلند علم و فضل خود را نايل گردانند .

تمام آنچه تا اينجا گفته آمديم يكي پي ديگردلالت به آن دارد كه آموزش در اسلام فقط از آن مردان نبود، بلکه زنان نيز علاوه بر کارهاي خانه و تربيت فرزند به تحصيل نظر داشتند و گاه به مقامات بالاي علمي د ست مي يا فتند.        (وأخرُدَعوَانا أنِ الحمدللهِ ربِ العالمين)

(ومن الله التوفيق)

فرجام

                                                                                   زمستان 1387

                                                                                     مشهد- ایران



1- همان .  و «رقیة نمله» مربوط به علم طب و احتمالاً نوعی روان درمانی است. احتمالاً نمله نوعی مرض پوستی مثل «اگزما» است که بیمار گمان می کند، مورچه بر روی بدن او حرکت می‌کند. شفا در جاهلیت نیز این کار را انجام می داده است و پس از اسلام آوردن و هجرت، از رسول(ص) برای این کار اجازه گرفت (بخاری از این کار د رکتاب الطب، باب رقیة النبی(ص) یاد کرده است و ترمذی در سنن، کتاب الجنائز، باب فی التعوذ للمریض، رقم 973) اما برخی ازنویسندگان متأخر آن را علم تزیین خط و کتابت دانسته اند. ر.ک: صلاح عبدالمغنی محمد: الحقوق العامة للمرأة، ط1، بی جا، مکتبة الدار العربیة للکتاب، 1418ق، ج1، ص195.

2-  جمعه، ا حمد خلیل: نساء اهل البیت فی ضوء القرآن و الحدیث، ط2، دمشق ـ بیروت، الیمامة للطباعة و النشر والتوزیع، 1417ق، ص147.  

1- شبلی، احمد: تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه‌ی محمد حسین ساکت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، صص- 275-262

البخاري ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله الجعفي ، الجامع الصحيح المختصر، الناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت -2

الطبعة الثالثة ، 1407 – 1987ج1ص50

1- / قرضاوی دکتر یوسف/ ويژگي هاي كلي اسلام / جلیل بهرامی نیا / نشر احسان1384ص89

1  - الأصبهاني ، أبي نعيم ،معرفة الصحابة ،ط بيروت ج 3ص324

2- الطبراني ،سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم ، المعجم الكبير،ناشر : مكتبة العلوم والحكم – الموصل، الطبعة الثانية ، 1404 - 1983

 

- جلال الدين السيوطي، جامع الأحاديث 1

سورة البقرة أية 151(1- كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آَيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُواتَعْلَمُونَ

2.- شبلی، احمد ، پیشن، ص266. این کتاب آمار خود را به استناد الاصابة، تهذیب الأسماء، تاریخ بغداد وضوء اللامع، 1543 نفر یاد کرده است.

عبدالحلیم محمد أبوشقة: تحریر المرأة فی عصر الرسالة، ط1، کویت، دارالقلم، 1410ق، ج1، ص161و 172 -3

4- ذهبی در سیر اعلام النبلاء ، ج2، ص134 آورده است که از فاطمة ا لزهراء تنها 18 حدیث در کتب صحیح و سنن و مسانید آمده است.

جمعه ،احمد خلیل: نساء اهل البیت، پیشین، ص265؛ شمس الدین ذهبی، همان، ص202. -1

2- ذهبی ،شمس الدین: سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج2، ص202و ص135-139( برای مشاهده نمونه هایی از مراجعه صحا به به عا یشه (رض) ر.ک: تحریرة المرأة فی عصر الرسالة، ج2، ص 384 و 385).-

3-  کحالة ، عمر رضا: اعلام النساء، ط9، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1982م، ج5، ص139. او پس از عایشه و ام سلمه (رض) بیش از دیگر زنان رسول الله (ص) از ایشان حدیث نقل کرده است. ر.ک: المعجم الکبیر، ج23، ص422-431

شمس الدین : سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج2، ص212. ر.ک: المعجم الکبیر، ج24، ص51-53. ذهبی، -4

همان، ص261. همچنین ر.ک: المعجم الکبیر، ج24، ص61-66. -5

همان، ص232؛ ابن الأثیر : اسد الغالبة فی معرفة الصحابة، مصر، جمعیة المعارف المصریة، 1285ق، ج5، ص490 -6

شمس الدین ذهبی: ص219؛ ابن الأثیر، همان، ص457،و ر.ک: تحریرة المرأة فی عصر الرسالة، ج2، ص157-163. -7

ذهبی ، شمس الدین: سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج2، ص292. -8

همان صص ج4و5صص262و507 -1

2- الطحا وي ، مشكل الآثار للطحا وي ج13ص354

3- کحاله، عمررضا: پیشین، ج5، ص187 

ذهبی ، شمس الدین: میزان الأعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت، دارالفکر، ج3، ص395. -4

احمد خلیل: نساء اهل البیت، پیشین، ص149؛ صلاح عبدالغنی محمد، پیشین، ج1، ص195. جمعه  -5

ابن حجر ، ج8، ص289، رقم 1535.  عسقلانی، -1

احمد خلیل: نساء من عصر النبوه، بیروت، دار ابن کثیر، 1412ق، ج2، ص171 جمعه ،  -2

احمد خلیل: نساء من عصر التابعین، ط2، دمشق ـ بیروت، دار ابن کثیر، 1414ق، ج2، ص111 و 112. ، جمعه  -3

2- همان، ج1، ص123.

حر عاملی ، محمد بن حسن: وسائل الشیعه، بیروت، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1413ق، ج11، ص177. -1

کحاله ، عمر رضا ، پیشین، ج1، ص127؛ ابن حجر، پیشین، ج8، ص212 و 214، رقم 1139 -2

  3- ذهبی ، شمس الدین ، سیر اعلام النبلاء ، پیشین، ج2، ص203.

جمعه ، احمد خلیل: نساء اهل البیت، پیشین، ص142. -1

جمعه ، احمد خلیل: نساء من عصر النبوه، پیشین، ج2، ص177-180. -2

3- بهادر ، سید محمد صدیق حسن خان: حسن الاسوه بما ثبت الله و رسول فی النسوه. چ هند، دارالرائدالعربی، 1301ق، ص384.

4- همان

5- سورة النساء أية20

6- الزُّحَيْلِيّ أ.د. وَهْبَة ، ا لفِقْهُ الإسلاميُّ وأدلَّتُهُ ، ناشر : دار الفكر - سوريَّة – دمشق  الطَّبعة الرَّابعة ج8 ص332و احمد الحصین: المرأه و مکانتها فی الاسلام، بی جا، مکتبه الایمان، 1981م، ص20.

احمد خلیل: نساء من عصر التابعین، پیشین، ج1، صص185. -199-122. ، جمعه  -1

همان، ج2، صص121.- 68. -2

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

ج) آموزش زن درعصر پیامبراکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) جهاد مقدس پیکار با بی سوادی را از خانه خود آغاز کرده  بود . آنچه از مستند  روایات به دست می آید این است که هنگام ظهور اسلام در مکه تنها هفده نفر با سواد بوده اند.              بلا ذری پس ازشمردن ا سا می آنها، از یک زن قرشی نام برده که در دوره جاهلیت مقارن ظهوراسلام خواندن ونوشتن می دانست.

نام او «شفا» ودخترعبدالله ابن عبد شمس بوده. این زن مسلمان شده بود، واز مهاجران اولیه واز زنان فاضله به شمار می رود

بلا ذری می گو ید: این زن همان است که به دستور پیامبر (ص) به حفصه (رضي الله عنه) همسر پیامبر کتا بت آموخت.

بلا ذری آنگاه چند زن از زنان مسلمان را نام می برد كه در دوره اسلام، هم می خواندند وهم می نوشتند و یا تنها می خواندند. .[1][148]

ازاین جریان معلوم می شود که پیامبر اکرم (ص) برای زنان خود معلم زن انتخاب کرده بود که این عمل برای آموختن به دختران وزنان الگو ونمونه شد ودیری نپائید که درمدینه افراد باسواد رو به فزونی نهادند وآمار با سواد ها به طور چشمگیری بالا رفت، در میان زنان ودختران کسانی پیدا شدند که خواندن و نوشتن را فرا گرفتند.

د) تعلیمات دینی پیامبر(ص) برای زنان :

برخی از زنان به پیامبر(ص) گفتند: مردان در استفاده از محضر شما بر ما پیشی گرفتند، پس خود، روزی را به ما اختصاص بده؛ پیامبراکرم بخشی از اوقات خود را به آموزش زنان در مسائل دینی اختصاص داده بود، ومرتب آنان را برای آموختن تشویق می فرمودند.[2][149]

دختر گرامی ایشان وهمسران مطهرات او(ص) در زمان حیات وپس از رحلت آن حضرت مرجع در مسائل دینی وفقهی بودند وخانه هر یک از ایشان به منزله مدرسه ای بود که در مسائل دینی وفقهی  طالبان دانش وحدیث در آن اجتماع می کردند وبه فرا گرفتن احکام شریعت وانواع دانش وحکمت سرگرم می شدند بین مردم وهمسران پیامبر(ص) نیز پرده ای آویخته بود تا کسی نتواند ایشان را ببیند.»

در این میان مساجد به عنوان مراکز تعلیمات عمومی وتأثیر گذار محلی برای رفت وآمد زن ها وحضور در مجالس علمی آن بود.

ابن حجرعسقلانی در کتاب خود «الاصابه از تعداد 1552 نفر»[3][150]  ، ابن اثیر در کتاب «اسد الغابه»[4][151] بیش از هزار نفر از زنان صحابه رسول خدا (ص) نام می برند، كه مصادر فقه وحدیث وتفسیر وتاریخ وسیره بوده اند. دراين جا به معرفی تعدادی از معاریف فرهیخته در برخی از شاخه های دانش مي پردازيم .

ه) مشهورترین دانشمندان زن صحابه:

1-أم المؤمنين سيده عايشه بنت أبي بكر الصديق (رضي الله عنهما)

2 – أم المؤمنين حفصه بنت عمرالفاروق (رضي الله عنهما)

3- أم المؤمنين ام سلمه (رضي الله عنها) امّ سلمه از فقهای صحابه شمرده می شود و یکی از 13 نفری است که صحابه در فتوا به او رجوع می‌کردند. امّ سلمه بخصوص در مورد فقه زنان (احکام رضاع. طلاق و عدّه) خبره بود[5][152]

4- ام المؤمنين ميمونه بنت الحارث (رضي الله عنها)   

5- ام اسلم (رضي الله عنها) : از زنان صحابه بود،کتب بسیاری را خوانده بود به همین جهت به « قاریة الکتب » موصوف بوده است.

6- ام جمیل (رضي الله عنها): فاطمه دختر مجلل ابن عبدالله قیس از فضلا وادبای زنان واز سا بقین به دین اسلام بود فرزندش بر اثردعای آن حضرت (ص)شفا یافت.[6] [153]

7- ام رعله قشیریه (رضي الله عنها)  : وی از زنان صحابه وعالم وشاعر بسیار فصیح بود .

8- نسیبه بنت الحارث ام عطیه رضي الله عنها  : از زنان فاضله صحابه پیامبر اکرم (ص) شمرده می شد که در بیعت رضوان وجنگ های پیامبر (ص) شرکت داشته ومجروحین را مداوا می کرد.

جمعی از صحابه وعلمای تابعین در بصره « غسل میت » را از او آموختند. [7][154]

9- معاذة غفاریه (رضي الله عنها)

 10- ام الدرداء (رضي الله عنها)

 11- ام الدرداء هجیمه دختر حبی (رضي الله عنها)

 12- اسماء بنت عمیس (رضي الله عنها)  - اروی دخترحارث (رضي الله عنها) 

13- ام سنان(رضي الله عنها) هم از زنان فاضله وبا تقوی وبسیارعالم وپرهیزگار در عصر رسول (ص) بوده اند.

14- اسماء بنت ابي بكر (رضي الله عنهما)

15- ام ورقه ی انصاری (رضي الله عنها): ام ورقه ملقب به "شهیده"از معلمان قرآن در عهد رسول الله بود.وی امامت جماعت زنان مسلمان مهاجر را بر عهده داشت،وپیامبراکرم(ص) گاهی اوقات به دیدار او می رفتند ،ومعمولاًاورا شهیده می نامیدند.وی یکی از نخستین زنانی است که جامع وحافظ قرآن بود.به رسول خدا (ص)در هنگامه جنگ بدر گفت:اجازه دهیدتادر رکاب شما به جبهه جنگ بیایم وبه مداوای مجروحان وپرستاری بیماران بپردازم،شاید که خداوندمرا به بهشت نایل گرداند."ان الله عزوجل مهد لک الشهادة" خداوند عزوجل شهادت را برای او در نظر گرفته است.حضرت رسول اکرم(ص) به او دستور داده بودند تا در خانه اش برای زنان مسلمان که در خانه اش آمد وشد داشتند نماز جماعت به پا کند.شهیده(رض)تا دوران خلافت حضرت عمر(رض)همچنان می زیست. وی کنیزو غلامی داشت که آندو را"مدبر" کرده بود(یعنی برای پس از مرگش آزاد کرده بود)ودر زمان خلافت حضرت عمر(رض) آندو شبانه بر او حمله بردندواو را کشتند.حضرت عمر(رض) گفت:رسول خدا (ص) چه راست می گفتکه می فرمود:"انطلقو فزوروالشهیدة" بروید-برویم شهیده را زیارت کنیم.  آری ،او حافظ وجامع قرآن بود ومردم را به اسلام دعوت می کرد واما مت جماعت زنان را بر عهده داشت، وبرای جنگ در رکاب رسول خدا (ص) وجهاد درراه دعوت به سوی خداوند متعال قیام می کرد،وشوق شهادت در سر داشت.[8][155]

16- روضه کنیز رسول اکرم (ص):رسول خدا (ص) کنیز ی به نام روضه داشت ،وی احکام قرآن را به مسلمانان تعلیم می داد.وقتی این کلام وحکم حق تعالی نازل شد«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ »[9][156] ای کسانی که ایمان آورده اید،در خانه های که خانه شما نیست واردنشوید مگر آنگاه که با اهل آن خانه ارتباط بر قرار کنید وبراهل آن خانه ها سلام کنید. واين حكم بهتر است براي تان تااينكه پند بگيريد.) مردی آمد وبر آستانه در خانه پیامبر(ص) ایستاد واجازه خواست وگفت:أألج؟ آیا داخل شوم پیامبر(ص) به کنیز خود روضه فرمودند:برخیز وبرو به او بیاموز که اینگونه اجازه خواستن درست نیست و باید بگوید:السلام علیکم،أأدخل ؟سلام بر شما می توانم داخل شوم ؟آن مرد سخنان روضه را شنید وشیوه استیذان را فرا گرفت و همانگونه اجازه خواست وداخل شد.[10][157].در این کلام پیامبر(ص) جواز تعلیم دادن وعلم آموختن به مردان صادر شده است ؛چنانکه برخی از علمای اسلامی از برخی زنان عالم وعارف مسلمان علم وفقه وحکمت آموخته اند.

ومانند اين حضرات صدها نمونهء زن ديگرازدانشمندان صحابه بودند، كه ما به اسامي اين چند نفر بسنده كرديم . 

ز) آموزش زنان در عصر خلفاء الراشدین (رضي الله عنهم)  :

در عصر خلفاء الراشدین (رضي الله عنهم)  نیز مبارزه با جهل وبی سوادی در اولویت بود دراين زمان اصرار  به این بود که جهل را ریشه کن کنند وعلم را به جای آن دردلها و مغزها جایگزین سازند. در دوران آن بزرگواران وپس از ایشان زنان فاضله ودانشمند تربیت یا فتند که هر کدام در تاریخ از جایگاه بلندی برخوردارند.

از مشهور ترین ایشان :

1- ام الکلثوم  دختر امیرالمؤمنین علي وفاطمه زهرا (رضي الله عنهما)

2- زینب کبری (رضي الله عنها)  این بانو در زمان حیات پدرنیز برای بانوان مجلس تعلیم وتدریس داشته.

3- فاطمه بنت علی (رضي الله عنهما)، مادر ایشان زنی غیر حضرت فاطمه زهرا (رضي الله عنها) بوده.

4- سکینه دختر امام حسین (رضي الله عنهما) مادرایشان رباب بوده

5- فاطمه دختر منذر، او استاد همسر خود هشام بن عروة بن الزبیر(رضي الله عنهما) بود که خود از اکابر تابعین شمرده می‌شود. فاطمه از زنان ثقه بود. روایات نقل شده از او حاکی از آن است که او در مدرسه ی زنان تعلیم دهنده بود. وي از ام سلمه، عایشه، اسماء بنت ابی بکر و عمرة بنت عبدالرحمان(رضي الله عنهن) روایت کرده است.[11][158]

5- فضه زنی از "نوبه" که به قرآن وحدیث وقرائت ونوشتاروقوفی کامل یا فت؛ وي شاگرد سيده فاطمه الزهراء (رضي الله عنها)بود، به گونه ای که استادان مرد در برابر او زانو می زدند.او بسیاری از موارد با آیات قرآن ،پاسخ پرسش کنندگان را می داد واین حاکی از تسلط کامل اوبر قرآن بوده است

6- حضه دختر سیرین (م101ق) فهم بسیار در مورد قرآن داشت

7- هند دختر مهلَّب

8- ام الدراء الصغری، همسر دوم صحابی جلیل ابوالدّرداء( رضي الله عنهما)

7- حضرت فاطمه معصومه دختر امام کاظم (رحمة الله عليهما)که از القاب ایشان محدثه،عابده،عالمه، راویه، وکریمه اهل بیت (رحمة الله عليهم) است.

9- خدیجه دخترعمربن علی بن الحسین (رحمة الله عليهم)..

 و............. مانند ايشان بسیاری بانوان دیگر دراين عرصه درخشيدندوشهره آفاق شدند .

 

فراگیری "خواندن و نوشتن" و "شعر و ادب"

مشهور ترین چهره های آموزش دیده ی نخستین سال های رسالت پیامبر (ص) عبارتند از: فاطمه (رضي الله عنها) ام المؤمنين حَفصه(رضي الله عنها) ، ام المؤمنين ام ّسلمه(رضي الله عنها)  ام المؤمنين عایشه(رضي الله عنها) ، امّ کلثوم دختر عقبه(رضي الله عنها) ، کریمه دختر مقداد(رضي الله عنها) ، شفاء دختر عبدالله(رضي الله عنها) و جویریه دختر حارث(رضي الله عنها)  ، همسر رسول خدا (ص)[12][159].

آمار زنان ادیب و اندیشمند خاندان بنی هاشم و یاران نزدیک ایشان به نسبت از دیگر خاندان ها بیشتر بوده است. به جهت اختصار به ذکر نام تعدادی از این زنان ارجمند بسنده می کنیم.
امّ سلمه، همسر پیامبر (ص) ،أروی دختر حارث بن عبدالمطلب(رضي الله عنها) ، أروی دختر عبدالمطلب(رضي الله عنها) ، أسماء دختر برادر حضرت علی (رضي الله عنه)  امّ حکیم دختر عبدالمطلب( رضي الله عنها) ، اُمیمه دختر عبدالمطلب(رضي الله عنها) ، خدیجه دختر عمربن علی بن الحسین(رضي الله عنهم) ، امّ حکیم همسر عبدالله بن عباس (حوریه)(رضي الله عنها)، رباب دختر امرأ القیس(رضي الله عنها) ، همسر امام حسین (رضي الله عنه) ، زینب کبری(رضي الله عنها)، سکینه دختر امام حسین(رضي الله عنها) صفیّه، دختر عبدالمطلب(رضي الله عنها) ، عاتکه، دختر عبدالمطلب(رضي الله عنها) ، فاطمه زهرا (رضي الله عنها)  امّ البنین (فاطمه) (رضي الله عنها) ، همسر علی (رضي الله عنهما) فاطمه صغری، دختر امام حسین (رضي الله عنها) و هند دختر أثاثه بن عباد بن عبدالمطلب(رضي الله عنها)

در میان یاران پیامبر (ص) نام این زنان ادیب و اندیشمند به چشم می خورد: امّ ذَر(رضي الله عنها) ، همسر ابوذر غفاری(رضي الله عنه) ، خَنساء، شاعر مشهور(رضي الله عنها) ، امّ البراء(رضي الله عنها) ، دختر صفوان، امّ رَعَلَه القشریه(رضي الله عنها) ، امّسنان المذحجیه(رضي الله عنها) ، امّ مسلم بن عبدالله(رضي الله عنها)، امّ المیثم(رضي الله عنها) ، دختر اسود، بکاره الهلالیه(رضي الله عنها)، سوده (رضي الله عنها) ، سوده دختر عماره الهمداثیه(رضي الله عنها) ، صبیعه، دختر خُزیمه بن ثابت(رضي الله عنها)، و هند(رضي الله عنها). دختر زید بن مُخرَّمه[13][160].



فتوح‏البلدان ، طبع مصر، 1924م صص 459-458، بلاذرى، .-1

2- البخاري ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله الجعفي ، الجامع الصحيح المختصر، الناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت

الطبعة الثالثة ، 1407 – 1987ج1ص50

1 - عسقلانى، أحمد بن علي بن حجر ،الاصابة فى‏تمييزالصحابة ، ناشر : دار الجيل - بيروت الطبعة الأولى ، 1412 ، ج‏5، صص 219-483

ابن اثير، اسدالغابة ،ط بيروت1410 ج‏5، ص 389 تا آخر -2

شمس الدین ، سیر اعلام النبلاء ، مؤسسة الرسالة ج2، ص203.  ذهبی، -3

 1 -الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم، المعجم الكبير،ناشر : مكتبة العلوم والحكم – الموصل الطبعة الثانية ، 1404 – 1983ج24ص363

 http://www.alwarraq.com  419      ابن اثير، اسدالغابة ، ج‏3، ص -2

1- االأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله ، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء ، ناشر : دار الكتاب العربي – بيروت ا لطبعة الرابعة ، 1405ج2ص63

 2- سورة النور أيه 27

3  - الشوكاني، محمد بن علي الكتاب : فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسيرج4ص30

ذهبی، شمس الدین: سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج2، ص292. -1

1- . الزرکلی، خیر الدین: الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، 1989م، ج2، ص148.و احمد شبلی: تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه‌ی محمد حسین ساکت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص262.

1- عسقلانی ابن حجر: الاصابة فی تمییز الصحابة، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی تا، ج8، ص 121و  امّ علی مشکور: أشعار النساء المؤمنات، ط1، قم، سعید بن جبیر، 1413قدرت

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

    تعميم فراگيري دانش  در  طبقات ، حالات وادوار مختلف

  مقدمه اين بخش

حسن کنجکاوی حرص و کسب آگاهی امری است که در فطرت همه انسانها به ودیعت نهاده شده، از روزی که آدمی قدرت فهمش به کار می افتد پیوسته درصدد فهم حقایق و حوادثی میباشد که در پیرامون او رخ میدهد و چون اسلام، همه دستوراتش مطابق با فطرت آدمی و زبان گویای فطرت او برآوردنده حوائج او است، در شریعت و مکتبش از هر مکتب دیگر بر توصیه به تحصیل علم تکیه کرده از اولین روز ظهورش و در اولین سوره‏ای که خدای تعالی بر پیغمبرش(ص) نازل کرد، اولین مسأله‏ای که خاطر نشان ساخت مسأله خواندن، علم و قلم بود.

در واقع این مسأله، نسبت به سایر مسائل بشری اولویت دارد چون تنها مشخصه از سایر جانداران همین علم و آگاهی است و در حقیقت هر چه علم آدمی کمتر باشد سعه وجودیش تنگ‏تر است و به همین جهت اگر کسی بگوید زنان نباید دانش بیاموزند، سنتی برخلاف فطرت گفته است.

اسلام تحصیل علم را - به ویژه علومی که زمینه سعادت انسان را فراهم میکند - برای هر شخصی اعم از زن و مرد، مطلوب بلکه لازم شمرده است، اختصاص به طبقه و دسته ای دون طبقه و دسته ای ندارد . و در این مسیر، زنان را نيز به هیچ وجه محدود نکرده است و آنان را برای فراگیری دانش  ترغیب و تشویق کرده است. چنانچه از قول رسول خدا (ص) نقل گردیده است که فرموده اند: «طَلَبُ العلمِ فَریضهء علی کُلِّ مسلم» [1][134]. این سخن اطلاق داشته، زن و مرد را دربر میگیرد. سیره ی عملی پیامبر اکرم (ص) در آموزش بانوان در صدر اسلام نیز مؤید این امر است.  و نیز فرموده‏اند: «نعم النساء نساء الأنصار،لم یمنعهن الحیاء أن یتفقهن فی الدین.»[2][135]«خوب زنانی هستند زنان انصار که حیاء مانع از یادگیری آنان و تفقه در دین نمیگردد.» نیز ابی برده از پدرش و او از پیامبر(ص) نقل کرده که فرموده‏اند: «به زنان علم بیاموزید، حتی اگر کنیز باشند»[3][136]      

ازابن عباس(رضي الله عنه) نقل شده که زنان مسلمان در زمان حیات پیامبر(ص) به کسب علم میپرداختند و برای شنیدن سخنان ایشان در یک جا جمع میشدند و از حضرت استفاده مینمودند.[4][137].

 یکی از علل این تأکید و سفارش به تحصیل علم، آن است که دختران و زنان به عنوان نیمی از اعضای جامعه، دارای تکالیف و مسؤولیت‏های فردی و اجتماعی هستند. در حیطه مسؤولیت‏های فردی، آنان نیز باید از معارف دینی به خوبی آگاه باشند تا افزون بر رشد معنوی و تکامل روحی، قادر باشند تکالیف و وظایف خود را به درستی تشخیص دهند و بر اساس آن عمل کنند. از سویی دیگر، مهم‏ترین مأموریت و مسؤولیت زنان در عرصه مسائل اجتماعی، فراهم کردن زمینه مساعد برای ایجاد یک جامعه سالم و مطلوب است؛ و این امر تحقق نمییابد مگر با اداره صحیح و بی عیب و احد اصلی و هسته شکل دهنده اجتماع، یعنی خانواده. بدون هموار کردن مسیر پیشرفت و موفقیت اعضای خانواده، به ویژه از طریق پرورش و تربیت فرزندان سالم و صالح، این وظیفه انجام نمییابد. از این رو، بدون تحصیل علم(بويژه علوم سعادت ساز) از سوی دختران و زنان جامعه و کسب آگاهی در زمینه‏های گوناگون و مورد نیاز - و نیز عمل ‏به آن - سعادت و خوشبختی فرد و اجتماع امکان‏پذیر نخواهد بود، در تواریخ آمده که قبل از ظهور اسلام بعضی از جامعه های متمدن آنروز تحصیل علم را از حقوق و امتیازات بعضی از طبقات می دانسته اند و برای سایرین چنین حقی قائل نبوده اند. وامروزه هم دربرخي جوامع اين تبعيض بوضوح مشاهده ميشود ، كه عده فقير وناتوان اجازه ورود به دانشگاه ها ومراكزعلمي را ندارند، حتي تاچند سال قبل در امریکا وبرخی کشورهای اروپایی سیاه پوست ها حق ورود به دانشگاه های عالی رانداشتند.  اما  در اسلام نه تنها علم به عنوان "حق" از امتیازات کسی نیست، بلکه به عنوان "تکلیف" و "وظیفه" بر همه افراد(اعم ازمردوزن) تحصیل آن فرض و واجب است ما نند سایر تکالیف.  بـبـين تـفـاوت ره ازكجاست تابكجـا؟  در این جهت به طور اجمال و سربسته اختلافی نیست. از صدر اسلام تا امروز همه فرق و همه علمای اسلامی این مطلب را قبول داشته اند. در کتب حدیث همیشه یک باب مخصوص هست تحت عنوان "باب وجوب طلب العلم " و یا عنوانی نظیر این عنوان حتمأ در كتب حديث موجوداست .

دراين بخش تحقيق به شرح وبسط فرامين اسلام مبني بر تعميم فراگيري دانش، درطبقات ، حالات وادوار مختلف پرداخته شده سعي گرديده تا آيات وروايات اسلامي را دراين خصوص به بحث وبررسي بگيرد. بويژه سعي شده تا پيرامون علم آموزي زن در روشنايي احكام اسلام بحث تفصيلي صورت گيرد.

اينك به بتفصيل مطالب مزبور ميپردازيم:طوريكه برهمه هويداست ، دانش از جمله ی ارزش های والای انسانی است. بدان سان که نخستین آیات نازل شده بر پیامبر اسلام (ص) از نعمت تعلیم خداوند به انسان سخن گفته است. همچنین خداوند با سوگند به قلم و نوشته، آن را قابل ستایش شمرده است[5][138]. پیامبر اکرم (ص) آهنگ بعثتش را آگاهی دادن و نشر دانش اعلام کرد و فرمود : (بِالتَّعلیمِ اُرسلتُ)[6][139] و (انمابعثت معلما)[7][140] و در اجرای این هدف، همگان را به فراگیری دانش فراخواند و از آن بالاتر، وجوب آن را بر مردمان اعلام کرد.

علوم از لحاظ اهمیت و وجوب فراگیری، بر دو نوع است: 1) علومی که فراگیریش واجب عینی است، مانند فراگیری مسایل دینی و عبادات؛ 2) علومی که فراگیریش واجب کفایی است و آن علومی است که مردم به آن نیازمندند. روایات، مردم را ترغیب به یادگیری هر دو قسم کرده است.
با توجه به اطلاق آیات و روایات مربوط به کسب علم، نمی توان زنان را به فراگیری نوع اول محدود کرد. این در حالی است که حتی زنان خانه دار نیز جهت تدبیر بهتر شئون منزل و تربیت نیکوی فرزندان به علومی نظیر پرستاری ، روان شناسی وطبابت نیاز دارند. یادکرد این نکته نیز لازم است که تعلیم زنان تنها در خود آنان مؤثر نیست؛ بلکه به این دلیل که زن، محور تربیت درخانواده است، در فرزندان و در نهایت در جامعه ی اسلامی نیز مؤثر خواهد بود. از این رو چه بسا اهمیت آموزش آنان، بیش از تعلیم مردان باشد. اما آموزش آنها طي شروط وقيودات بوده كه بغرض حفظ ومصؤنيت آنها از لوث اغراض واميال فاسد افراد فرصت طلب است .
[8][141]

اين بحث را با چند عنوان اصلي آغازگرمي شويم:

1-    درخشش زنان مسلمان در عرصه ی علم و فرهنگ در صدر اسلام

2-   علم آموزی زن از دید گاه اسلام

3-  آموزش زن درعصر پیامبراکرم (ص)

4-  تعلیمات دینی پیامبر(ص) برای زنان

5-  مشهورترین دانشمندان زن صحابه

6-      آموزش زنان در عصر خلفاء الراشدین (رضي الله عنهم) 

7-      بر مسند تعلیم و در جایگاه فرادهی دانش

8-     درخشش زنان مسلمان در علوم قرآنی

9-      زنان و فقاهت

10-مشارکت زنان در مسایل فقهی(اجتهاد)

   درخشش زنان مسلمان درعرصه ی علم وفرهنگ درصدراسلام

زنان صدر اسلام که از جاهلیتی تاریک رهایی یا فته بودند با الهام از آیات قرآن و سنت نبوی در بسیاری از عرصه های زندگی خوش درخشیدند، امروز هم نبايداز حق فراگیری دانش ـ که خداوند به نوع انسان عطا کرده بود ـ آنها را محروم ساخت.

البته يك سلسله شرايط وقيودات را اسلام درطلب علم برزن ، بغرض حفظ وصيا نت زن ازشرمغرضين وافراد بولهوس وضع نموده تا هويت ، عفت وعزت زن محفوظ بماند.[9][142]

نویسنده  در تحقيق حاضر به درخشش زنان مسلمان در عرصه ی علم و فرهنگ ـ آن هم در عصری که مسبوق به تاریکی و جاهلیت مطلق بود ـ پرداخته است.

بنابر آنچه مورخان نوشته اند، افراد با سواد در جامعه ی عربستان در هنگام بعثت پیامبر اکرم (ص) انگشت شمار بودند. د رچنین هنگامه ای، پیامبر اسلام، پیام جاودانه ی خود را با مفاهیمی چون (قرائت)، (قلم) و (تعلیم) آغاز کرد. زنان که تا آن زمان بهره ای از دانش نداشتند، با تشویق و رهنمودهای پیامبر(ص)، همگام با مردان، نهضت علمی اسلام را بنیان نهادند، به طوری که دیری نگذشت که جامعه شاهد درخشش صدها زن مسلمان در رشته های مختلف علوم آن عصر بود. در این جا به ادلهء جوازو وجوب علم آموزي زن از منظر اسلام می پردازیم.

     علم آموزی زن از دید گاه اسلام

 از آنجا ئیکه شمار دانشمندان زن در تاریخ نظام آموزش اسلامی در مقایسه با مردها کمتر است بعضی ها  پنداشته اند در اسلام محدودیتی درباره تحصیل زنان ودختران وجود دارد. زنان دانشمندی که کم وبیش نامشان در تاریخ برده شده به طور غیر رسمی تحصیل کرده اند وشیوه آموزشی اسلام ویژه مردان است.

 برای رفع این پندار طرح دو سوال وپاسخ به آنها ضرورت دارد.

1- آیا در اسلام تحصیل علم ودانش تنها به مردان اختصاص دارد ویا شامل زنان هم می شود؟

2- آیا آموزش درمیان زنان ودختران مسلمان درطول تاریخ - به ویژه درصدراسلام- یک شیوه رایج بوده است؟

الف) زن وتحصیل علم:

اسلام مرد وزن را در تدبیر شؤون زندگی به وسیله اراده وکار، مساوی می داند ازاین روهردو در تحصیل احتیاجات زندگی وآنچه مایه قوام حیات انسانی است یکسان می باشند.

زن می تواند همانند مرد مستقلا کار کند(البته تحت شرايط خاص خودش) ومالک نتیجه کار وکوشش خود شود در صدور فرمان الهی فرقی بین زن ومرد نیست مگر در احکامی که ویژه یکی از ایشان است.تحصیل علم ودانش نیز از احکا می است که زن ومرد در آن مشترک می باشند وهرگز دین اسلام جنس را سدّ راه دانش آموزی نمی داند، علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان، پس از نقل سرگذشت تأسف بار زن در طول تاریخ می گوید: زن در تمام احکام عبادی وحقوق اجتماعی با مرد شریک است ودرهرامری که مرد استقلال دارد مانند ارث، کسب، معامله، تعلیم وتربیت، دفاع از حقوق وغیره زن هم مستقل است، مگر در مواردی که با مقتضای طبیعتش مخالف باشد.[10][143]

ب)بررسي آيات وروايات:

تمامی آیات وروایاتي که در باره تحصیل علم ودانش وارد شده، همانند «یا ایهاالناس» و«یاایها الذین آمنوا» عمومی است وشامل مردو زن هردو می شود. اسلام «علم» را نور و «جهل» را ظلمت وعلم را بینایی وجهل را کوری می داند. « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ »[11][144] 

و « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ»[12][145]

پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم » [13][146]

وقتى علم در ديدگاه اسلام نور و بينايى است دستيا بى به آن بر هر مسلمانى فرض است. آيامى‏توان گفت كه از نظر اسلام تنها بر مردها لازم شده كه از ظلمت‏ خارج شوند و به روشنايى‏برسند، اما زنان چنين وظيفه‏اى ندارند و بايد همچنان در ظلمت جهل و نادانى با قى بما نند؟!

آيه ديگرى درباره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى‏فرمايد:

« هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آَيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ »[14][147]پيامبر آمده است كه آيات قرآن را بر مردم بخواند و روح آن‏ها را تزكيه كند و به آن‏ها كتاب‏و حكمت‏بياموزد. در آيه «تزكيه‏» و «تعليم‏» با هم ذكر شده و به صيغه مذكر آمده است. آيا مى‏شود يزكيهم ويعلمهم را منحصر به مردان دانست؟!

دقت داشته باشیم، بعضی عمومات وکلیّات از«تخصیص» ابا دارد ولحن وبیان به گونه ای است که قابل تخصیص نیست در بسیاری از خطاب های قرآنی الفاظ با صیغه مذکر ذکر شده واین از باب تغلیب است و نمی شود گفت که شامل مؤنث (زنان) نمی شود!



1- التبريزي: محمد بن عبد الله الخطيب التبريزي، مشكاة المصابيح، ناشر: المكتب الإسلامي – بيروت الطبعة: الثالثة - 1405 – 1985ص 218

2- البخاري، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله الجعفي، صحيح البخاري، الجامع الصحيح المختصر ناشر: دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت الطبعة الثالثة ، 1407 – 1987ج1ص60

 1- همان ج5 ص1955

همان ج1 ص327 -2

1- «ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ»  سورة القلم أبة 1

2- البغدادي  ، الخطيب ، الفقيه والمتفقه، بيروت دارالنشر ، الجزء الاول الصفحه 34

3-  القزويني ، محمد بن يزيد أبو عبدالله سنن ابن ماجه ، ناشر : دار الفكر – بيروت ج1 ص83

1-الاثري،عبدالله عبدالحميد،ضرراختلاط با نامحرم،ترجمه :ام عبدالله كوثر تصحيح ونظرثاني ،مولوي نورالله كوثر ،ناشر كانون تحقيق وترجمه تخارستان،1384ص26

1- همان

1- طباطبايي،علامه، تفسیر المیزان، ج‏2، ص 284

سورة الرعد أية 16 - 1

 2- سورة الزمر أية 9

3- مشكاة المصابيح - التبريزي: محمد بن عبد الله الخطيب التبريزناشر : المكتب الإسلامي – بيروت الطبعة : الثالثة - 1405 – 1985ص 218

سورة الجمعة أية 2 -4

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

رابطه علم و ایمان

علم به ما روشنائی و توانائی می بخشد و ایمان عشق و امید و گرمی، علم ابزار می سازد و ایمان مقصد، علم سرعت می دهد و ایمان جهت، علم توانستن است و ایمان خوب خواستن، علم می نمایاند که چه هست و ایمان الهام می بخشد که چه باید کرد، علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون، علم جهان را جهان آدمی می کند و ایمان روان را روان آدمیت می سازد، علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش می دهد و ایمان به شکل عمودی بالا می برد، علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز. هم علم به انسان نیرو می دهد، هم ایمان، اما علم نیروی منفصل می دهد و ایمان نیروی متصل. علم زیبائی است و ایمان هم زیبائی است، علم زیبائی عقل است و ایمان زیبائی روح، علم زیبائی اندیشه است و ایمان زیبائی احساس، هم علم به انسان امنیت می بخشد و هم ایمان، علم امنیت برونی می دهد و ایمان امنیت درونی، علم در مقابل هجوم بیماریها، سیلها، زلزله ها، طوفانها، ایمنی می دهد، و ایمان در مقابل اضطرابها، تنهائیها، احساس بی پناهی ها، پوچ انگاری ها. علم جهان را با انسان سازگار می کند و ایمان انسان را با خودش.
نیاز انسان به علم و ایمان تواما، سخت توجه اندیشمندان را اعم از مذهبی و غیر مذهبی برانگیخته است. علم و ایمان هر کدام نقشی متفاوت در سازندگی آینده ء انسان دارند. نقش علم این است که راه ساختن را به انسان ارائه می دهد. علم انسان را توانا می کند که هرگونه " بخواهد " آینده را همان گونه بسازد و اما نقش ایمان این است که انسان را به سوی اینکه خود را و آینده را " چگونه " بسازد که برای خویشتن و برای جامعه بهتر باشد می کشاند. ایمان مانع آن می گردد که انسان آینده را بر محور مادی و فردی بسازد. ایمان به خواست انسان جهت می دهد، آن را از انحصار مادیات خارج می کند و معنویات را نیز جزء خواستها قرار می دهد. علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرار می گیرد و طبیعت را آنچنانکه انسان بخواهد و فرمان دهد می سازد. اما اینکه طبیعت را چگونه بسازد، آیا از طبیعت مصنوعاتی بسازد به سود جامعه ء انسانی و یا نیروهای مخرب برای مزید توسعه طلبی افرادی مخصوص، این دیگر به این ابزار که نامش علم است مربوط نیست، این بسته به این است که انسانهایی که علم در فرمان آنهاست چگونه انسانهایی بوده باشند. اما ایمان مانند قدرتی حاکم بر انسان عمل می کند و خواست او را در اختیار می گیرد و در مسیر حق و اخلاق سوق می دهد. ایمان انسان را می سازد و انسان با نیروی علم، جهان را. آنجا که علم و ایمان توأم گردند، هم انسان سامان می یابد و هم جهان.

بدیهی است که نه علم می تواند جانشین ایمان گردد که علاوه بر روشنائی و توانائی، عشق و امید ببخشد، سطح خواسته های ما را ارتقاء دهد و علاوه بر اینکه ما را در رسیدن به مقاصد و هدفها و در پیمودن راه به سوی آن مقاصد و اهداف مدد می دهد، مقاصد و آرمانها و خواسته هائی از ما را که به حکم طبیعت و غریزه بر محور فردیت و خودخواهی است از ما بگیرد و در عوض، مقاصد و آرمانهایی به ما بدهد بر محور عشق و علاقه های معنوی و روحانی، و علاوه بر اینکه ابزاری است در دست ما جوهر و ماهیت ما را دگرگون سازد، نه ایمان می تواند جانشین علم گردد، طبیعت را به ما بشناساند، قوانین آن را بر ما مکشوف سازد و خود ما را به ما بشناساند. ولي با آن هم اين دورا ازهم جدا كردن كاريست نابخردانه، چنانچه قبلا گفتيم: تجربه های تاریخی نشان داده است که جدائی علم و ایمان خسارتهای انگفت و غیر قابل جبران به بارآورده است. ایمان در روشنائی علم از خرافات دور می ماند با دور افتادن علم از ایمان، ایمان به جمود و تعصب کور و با شدت به دور خود چرخیدن و راه به جائی نبردن تبدیل می شود. وهم علم بدون ایمان، تیغی است در کف زنگی مست، وچراغی است در نیمه شب در د ست دزد برای گزیده تر بردن کالا[1].[123]

 

 

 

 نقش علم و ایمان در سازندگی انسان

علم و ایمان هر کدام نقشی متفاوت در سازندگی آیندهء انسان دارند. نقش علم این است که راه ساختن را به انسان ارائه می دهد. علم انسان را توانا می کند که هرگونه " بخواهد " آینده را همان گونه بسازد و اما نقش ایمان این است که انسان را به سوی اینکه خود را و آینده را " چگونه " بسازد که برای خویشتن و برای جامعه بهتر باشد می کشاند. ايمان زندگي انسان را طوري تنظيم مي نمايد كه اگر به بني نوع خويش نمي تواند مفيد باشد لا اقل مضر هم واقع نشود.[2][124]      ایمان ما نع آن می گردد که انسان آینده را بر محور مادی و فردی بسازد. ایمان به خواست انسان جهت می دهد، آن را از انحصار مادیات خارج می کند و معنویات را نیز جزء خواستها قرار می دهد. علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرار می گیرد و طبیعت را آنچنانکه انسان بخواهد و فرمان دهد می سازد. اما اینکه طبیعت را چگونه بسازد، آیا از طبیعت مصنوعاتی بسازد به سود جامعهء انسانی و یا نیروهای مخرب برای مزید توسعه طلبی افرادی مخصوص، این دیگر به این ابزار که نامش علم است مربوط نیست، این بسته به این است که انسانهایی که علم در فرمان آنهاست چگونه انسانهایی بوده باشند. اما ایمان مانند قدرتی حاکم بر انسان عمل می کند و خواست او را در اختیار می گیرد و در مسیر حق و اخلاق سوق می دهد. ایمان انسان را می سازد و انسان با نیروی علم، جهان را. آنجا که علم و ایمان توأم گردند، هم انسان سامان می یابد و هم جهان.[3][125]

 

 

تفاوت های علم و ایمان

یکی از وجوه تفاوتهای علم و ایمان در این است که علم وسیله جهان آگاهی و ایمان سرمایه ء خودآگاهی است. البته علم سعی دارد انسان را همان گونه که به جهان آگاهی می رساند به خودآگاهی نیز برساند. علم النفس ها چنین وظیفه ای بر عهده دارند اما خود آگاهیهایی که علم می دهد مرده و بیجان است، شوری در دلها نمی افکند و نیروهای خفته ء انسان را بیدار نمی کند، بر خلاف خودآگاهیهایی که از ناحیه ء دین و مذهب پیدا می شود که با یک ایمان پی ریزی می شود. خود آگاهی ایمانی، سراسر وجود انسان را مشتعل می سازد. آن خودآگاهی که خود واقعی انسان را به یادش می آورد، غفلت را از او می زداید، آتش به جانش می افکند، او را دردمند و درد آشنا می سازد کار علوم و فلسفه ها نیست. این علوم و فلسفه ها احیانا غفلت زا هستند و انسان را از یاد خودش می برند، از این رو بسا دانشمندان و فیلسوفان بی درد و سر در آخور و خود ناآگاه و بسا تحصیل ناکرده های خودآگاه. دعوت به خودآگاهی و اینکه " خود را بشناس تا خدای خویش را بشناسی "، " خدای خویش را فراموش مکن که خودت را فراموش می کنی " سر لوحه ء تعلیمات مذهب است. قرآن کریم می فرماید: «و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم اولئک هم الفاسقون؛[4][126] از آنان مباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا آنها را از خود شان فراموشانید. آنان همان فاسقان اند (از خود بدر رفتگان اند)»

ازهمين جا ست كه گفته اند  «من عرف نفسه عرف ربه»؛ هر که خود را بشناسد خدای خویش را می شناسد» ونيز آورده اند:«من بصر بعیوب نفسه قدعرف ربه»یعنی کسیکه آگاه وبینا شد به معایب درونی ونفسی خود هرآیینه خدای خویش را شناختـه است .[5][127]

 حضرت علی رضي الله عنه فرموند:«معرفة النفس أنفع المعارف«؛ خودشناسی سودمندترین شناخت هاست و هم او فرموند:« عجبت لمن ینشد ضالته کیف لا ینشد نفسه«؛ در شگفتم از کسی که چیزی از خود گم می کند و در جستجویش بر می آید، و خود را گم کرده اما جستجو نمی کند«[6][128]

جانشینی علم و ایمان

عده ء بر اين باوراند كه با درنظرگرفتن اهمیت والای علم وضرورت بدان علم حلال تمامی معضلات ومسایل انسانی است، ومیتواند جانشین ایمان وارزشهای معنوی واخلاقی گردد.

اماسوال اینجاست که چرا امروزدرمجامع علمی غرب واروپا وسایر کشورهای پیشرفته ي علمی دنیا

باوجودداشتن علم وتکنولوژی این ارزشها بچشم نمی خورد؟ مگرسازنده های تسیلحات اتمی، شمیای (کیمیای)وهیدروجنی وانواع سلاح های رادیواکتیف دانشمندان نیستند؟ پاسخ مثبت است .

اما پاسخ سؤال اینست که علم ابزار ووسیله است ، میتوان ازآن استفاده درست ونادرست نمود ولی ایمان است که آنرا مهار کرده جهت دهی درست میکند لذا علم نمی تواند به تــنـهایی جانشین ایمان گردد.

قدرت و توانائی علم، از نوع قدرت و توانائی ابزار است، یعنی بستگی دارد به اراده و فرمان انسان، انسان در هر ناحیه بخواهد کاری انجام دهد با ابزار علم بهتر می تواند انجام دهد، این است که می گوییم علم بهترین مدد کار انسان است برای وصول به مقاصد و پیمودن راههائی که انسان برای طی کردن انتخاب کرده است. اما سخن در جای دیگر است، سخن در این است که انسان پیش از آن که ابزار را به کار اندازد مقصد را در نظر گرفته است. ابزارها همواره در طریق مقصدها استخدام می شوند مقصدها از کجا پیدا شده است؟

انسان به حکم اینکه از روی طبع، حیوان است و به صورت اکتسابی انسان، یعنی استعدادهای انسانی انسان تدریجا در پرتو ایمان باید پرورش یابد، به طبع خود به سوی مقاصد طبیعی حیوانی فردی مادی خود خواهانه خود حرکت می کند و ابزارها را در همین طریق مورد بهره برداری قرار می دهد از این رو نیازمند نیروئی است که ابزار انسان و مقصد انسان نباشد بلکه انسان را مانند ابزاری در جهت خود سوق دهد، نیازمند به نیروئی است که انسان را از درون منفجر سازد و استعدادهای نهانی او را به فعلیت برساند، نیازمند به قدرتی است که بتواند انقلابی در ضمیرش ایجاد کند، به او جهت تازه بدهد این کاری است که از علم و کشف قوانین حاکم بر طبیعت و بر انسان، ساخته نیست. اینگونه تاثیر مولود تقدس یافتن و گرانبها شدن برخی ارزشها در روح آدمی است و آن خود مولود یک سلسله گرایشهای متعالی در انسان است که آن گرایشها به نوبه خود ناشی از برداشتی خاص و طرز تفکری خاص درباره جهان و انسان است که نه در لابراتوارها می توان به آن دست یافت و نه از محتوای قیاسها و استدلالها، آن برداشتها همانهاست که از دسترس علم بیرون است. [7][129]

 

 

 

 

 

دیدگاه مسیحیت در مورد علم و ایمان

متاسفانه در جهان مسیحیت، به واسطه برخی قسمتهای تحریفی عهد عتیق (تورات) وعهد جديد(انجيل) اندیشه ای در اذهان رسوخ یا فته است که هم برای علم گران تمام شده و هم برای ایمان؛ آن اندیشه، اندیشه تضاد علم و ایمان است. ریشه اصلی این اندیشه همان است که در "عهد عتیق" سفر پیدایش آمده است. در باب دوم آیه 16 و 17 سفر پیدایش درباره آدم و بهشت و شجره ممنوعه چنین آمده است: "خداوند، آدم را امر فرموده گفت: از همه درختان باغ بی ممانعت بخور، اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد ".

در آیات 1 - 8 از باب سوم می گوید: "و مار از همه حیوانات صحرا که خدا ساخته بود هوشیارتر بود و به زن (حوا) گفت: آیا خدا حقیقتا گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟ زن به مار گفت: از میوه درختان باغ می خوریم لکن از میوه درختی که در وسط باغ است خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس نکنید مبادا بمیرید، مار به زن گفت: هر آینه نخواهید مرد بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکو است و به نظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس، از میوه اش گرفته، بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد آنگاه چشمان هر دوی ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند، پس برگهای انجیر دوخته، سترها برای خویشتن ساختند".

در آیه 23 از همین باب می گوید: "و خداوند گفت هما نا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند". طبق این برداشت از انسان و خدا و آگاهی و عصیان، امر خدا (دین) این است که انسان عارف نیک و بد نگردد و آگاه نشود، شجره ممنوعه، شجره آگاهی است، انسان با عصیان و تمرد امر خدا (با سرپیچی از تعلیمات شرایع و پیامبران) به آگاهی و معرفت می رسد و به همین دلیل از بهشت خدا رانده می شود.[8][130]

علم آزاد و علم اسیر

بزرگترین تعریفی كه برای این قرن می كنند اینست كه می گویند " قرن اتم " است. اما تا بشر رفت كه از نیروی اتم كوچكترین استفاده را بكند، قدرت طلبهای دنیا علما را وادار كردند كه از این نیرو " بمب " بسازند كه این بمب وسیله ای در دست افراد جاه طلب دنیا باشد تا هر كسی كه خواست نفس بكشد فورا او را تهدید كنند. آیا می شود گفت چون این بمب محصول كشف اتم است و محصول این قرن است، صلاح بشریت است، از مقتضیات زمان است؟                              
اگر باید با تمام مقتضیات زمان هماهنگی كرد پس چرا تمام بشریت ناله می كند از این " مسابقه تسلیحاتی " كه الان وجود دارد و تمام خیرخواهان بشر می گویند بیائید تحریم بكنیم اسلحه سازی را، آنهم اینچنین اسلحه را                                                  .
پس چرا می گویند بیائید با اینها مبارزه بكنیم؟ این، مسیر علم هست اما نه علم آزاد. در اینجا نیز قدرت ابتكار بشر در اختیار قدرت جاه طلبی بشر قرار گرفته است یعنی ابتكار، اسیر جاه طلبی بشر شده است                                    .
می گویند برای " انیشتین " در آمریكا جشنی گرفتند و دانشمندانی كه حضور داشتند، در فضائل این مرد داد سخن دادند، نوبت به خودش رسید گفت شما برای كسی جشن می گیرید كه وسیله شد بمب اتم در د نیا بسازند.   

البته این شخص كه این كشف را كرد هیچوقت فكر نمی كرد و منظورش این نبود كه بمب اتم بسازند، این كشف را كرد كه این نیرو در راه مصالح بشریت به كار بیافتد اما قبل از اینكه او تكان بخورد، روزولت ها، استالین ها، خروشچف ها، آیزنهاورها، چرچیل ها، این جاه طلبهای دنیا فورا از این قدرت به نفع قدرت طلبی خودشان استفاده کردند.

آن كسی كه صنعت ضبط صوت را اختراع كرد، هدفش این بود كه درسهای مفیدی داده می شود، خطابه ها و كنفرانسها داده می شود، خوب است كه وسیله ای باشد كه صوت را ضبط بكنند تا آن درسها و خطابه ها در این وسیله ضبط بشود تا مردم بیشتر استفاده بكنند. ولی هنوز دو تا خطابه و كنفرانس ضبط نشده بود، هنوز دو تا درس ضبط نشده بود كه تصنیفهای شهوت انگیز دنیا را پر كرد. این چه بود؟ نیروی شهوت پرستی ونفس پروري بشر بود، كه در كمین است تا استفاده بكند و علم را در خدمت خودش قرار بدهد.

پس، از اینجا ما می فهمیم بشر همینطور كه پیشروی دارد، انحراف هم دارد. از قدیم الایام این مطلب را معلمین اخلاق د نیا به ما گفته اند كه علم در وجود یك فرد دلیل نیست كه او در طریق مصالح بشریت گام بردارد، ممكن است یك نفر عالم باشد ولی علمش در خدمت شهوتش قرار بگیرد.

امیرالمؤمنین علي (رضي الله عنه) می فرماید: من علم فراوانی دارم ولی افسوس افرادی را پیدا نمی كنم كه به آنها تعلیم بدهم، بعد فرمود: بله، افرادی را پیدا می كنم ولی بعضی افراد را كه پیدا می كنم آدمهای سلیم النفسی هستند اما كودن می باشند، نمی فهمند، عوضی می فهمند، بعضی دیگر، افراد زیركی هستند اما تا معلومات را از من فرا می گیرند آن را وسیله قرار می دهند برای منافع مادی خودشان یعنی علم را وسیله هدفهای پست و پلید خودشان قرار می دهند[9]. [131]

 

 

سنائی غزنوي (رحمه الله) می گوید:

چو علم آموختی، ازحرص آنگه ترس كاندرشب *** چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد كالا
این بسیار حرف درستی است. یك فرد همینكه عالم شد كافی نیست كه بگوئیم هركاری كه این آدم می كند درست است. باید ببینیم علم این آدم آزاد است یا اسیر؟ آیا علم این آدم در راه هائی كه عقل تصویب می كند به كار می افتد یا در راه هدفهای دیگر، و به تعبیر امیرالمؤمنین علي رضي الله عنه «مستعملا آله الدین للد نیا» دین را وسیله د نیا قرار می دهد. 
[10][132] است.

این در خصوص یك فرد است، تا چه رسد به اجتماع كه عده ای از علما و دانشمندان فعالیت می كنند اجتماع را به جلو می برند و یك عده مردم سودجو در كمین می باشند كه از كارهای اینها سوء استفاده بكنند.

پس این مقیاسی است كه ما می توانیم به دست بیاوریم راجع به تغییراتی كه در روزگار پیدا می شود كه چه تغییرات، تغییرات خوبی است و چه تغییرات، تغییرات بدی است؟ با تغییراتی كه در ایجاد آن ولو علم هم دخالتی داشته است اما علم در خدمت هوا و هوس بشر قرار گرفته است تا این تغییرات را ایجاد كرده نباید هماهنگی نمود. هماهنگی كردن با اینها مساوی با سقوط است.

اگر بگوئید عصر، عصر علم است می گوئیم بله عصر علم است اما آیا تمام سرچشمه های وجود بشر غیر از علم خشك شده است، فقط عصر علم است، بشر فقط عالم است، غیر از علم نیروی دیگری در بشر وجود ندارد؟ چرا.

این نكته را توجه داشته باشید: در هیچ دوره ای به اندازه دوره ما " علم " اسیر و برده نشده است. اسم این دوره را نباید عصر علم گذاشت، باید عصر بردگی علم گذاشت، عصر اسارت علم، یعنی عصری كه علم را آزاد نمی گذارند. در تمام دوره های گذشته، علم از این دوره آزادتر بوده است. در هیچ دوره ای علم و عالم مثل امروز بدبخت و اسیر و بیچاره نبوده است.

شما اگر درست دقت كرده باشید می دانید كه اگرعالمی پیدا بشود، مثلا یك مخترع ویا یك روانشناس بسیار ماهر، تا پیدا شد فورا قدرتهای سیاسی او را در اختیار خودشان قرار می دهند می گویند تو بیا علم خودت را در خدمت هدفهای ما قرار بده، و چاره ای هم ندارد.
بهترین مثلش دانشمندان اتم شناس هستند. از اینها بیچاره تر در د نیا وجود ندارد. در هر جای دنیا كه یك دانشمند اتم شناس درجه اول پیدا شد قدرتهای سیاسی آمدند او را زندانی كردند برای اینكه علم را در اختیار آنها قرار دهد و احیا نا دشمن از آن استفاده نكند. یك برنامه می دهند و می گویند روی این برنامه باید عمل بكنی و حق زندگی غیر از این را نداری. دانشمندان درجه اول در هر كجای دنیا باشند اسراری از علوم طبیعی می دانند كه دیگران نمی دانند. ممكن است در روسيه  چندین نفر از این دانشمندان باشند كه كسی عدد آنها را هم نمی داند چون اینگونه افراد جزء اسرارند. همین تعداد هم ممكن است در آمریكا باشد. ومانند آن در كشورهاي اروپايي. برای هر یك از اینها دهها نفر مأمور و مراقب وجود دارد كه اسرار را به دیگری تحویل ندهند، یا یك وقت دیگران اینها را ندزدند.  از اینها بیچاره تر در دنیا وجود ندارد یعنی این آزادی كه ما و شما الان داریم آنها ندارند. حتی با برادر خودش حق ندارد تماس بگیرد. چرا؟ برای اینكه ممكن است یكوقت او بخواهد به برادرش مقداری از این اسرار را تحویل دهد و بعد برادر او برود این اسرار را در اختیار دولت دیگر بگذارد و آن دولت از این لحاظ با این دولت برابر بشود.

پس این چه عصر علمی است؟ عصر علم هست اما نه عصر آزادی علم بلكه عصر اسارت و بردگی علم، عصر اینكه قدرت دیگری غیر از قدرت علم بر اجتماع بشر حكومت می كند و آن قدرت، علما را به عنوان وسیله برای هدفهای خودش استخدام كرده است.[11][133]

اينجا يك نكته قابل تذكر است، وآن اين كه واژۀ علم با واژۀ سواد فرق چنداني نداشته، اما معمولا در اصطلاح نويسندگان اطلاق سواد بر خواندن ونوشتن گرديده، ولي اطلاق علم برعلوم متعدد اعم ازعلوم اجتماعي، علوم شرعي وتعبدي، علوم بشري(انساني)،‌ علوم طبعي(تجربي) و... ميگردد. اما درمجموع هركدام اين دو درنبشته هاي علماء يكي بجاي ديگري بكار برده شده است.

دراينجا به يك اصطلاح ديگر برميخوريم وآن اصطلاحي، "علوم معاش وعلوم معاد" است.كه توضيح آنرا لازم ميدانم: مراد ازاصطلاحِ علوم معاش: علوم انساني(بشري)، علوم اجتماعي، علوم طبعي(تجربي) وسايرعلوميكه  زندگي بشر به آن نيازمند است، بوده، وعلوم معاد: علوم شرعي وعبادي مانند عقايد، فقه ، تفسير، حديث، اصول وامثال اين، ازاينكه دردين مقدس اسلام، به طلب هر دو نوع علم(علوم معاش وعلوم معاد) توصيه صورت گرفته مستلزم آنست تا هر دو يكجا پهلوي هم فرا گرفته شوند. (اما يك نكته نبايد فراموش شود، كه اين دو ازهم جدا ومخالف نيستند، بلكه مؤيد ومفسر يكديگر بوده، وهردو نوع در حقيقت علوم ديني و اسلامي اند، منشأ هردو اسلام و قران است . واژۀ (علوم غير ديني) كه درمقابل علوم شرعي وعبادي بكار ميبرند، منحرف كننده  است .



1- رضایی ، دكتر محمدعلی اصفهانی، رابطه علم و دین ،پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ص 112.و مطهری  استاد ،شهید مرتضی ، بیست گفتار، و همانس، انسان و ایمان

فيضاني ، علامه مولانا محمد عطاءالله صاحب،سؤالات عمومي،لاهور1368ص12  -1

2-  همان، و بنقل از ويبلاگ : http://khaemi2007.blogfa.com/post-116.aspx

 

سورة الحشر/19 -1

2 -  فيضاني،علامه محمد عطاءالله صاحب،پروگرام ابتدايي مدرسه قران لاهور1368ص65

3- مطهري ، شهيد مرتضي ، انسان و ایمان صفحه 25 تا 31

 

1 -مطهری، مرتضی ، انسان و ایمان ، تهران، صدرا، ص60

 76، و دراسة الكتب المقدسة في ضوء المعارف الحديثة، موسوعة البحوث والمقالات العلمية ، ص 14 - 1- همان ، صص-85

1 - اسلام و نیازهای زمان., مرتضی مطهری. محل نشر, تهران. تاریخ نشر, 870713

1-  نهج البلاغه، حكمت 147

 

1- اسلام و نیازهای زمان., مرتضی مطهری. محل نشر, تهران. تاریخ نشر, 870713

 

 

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

بـخــش دوم اين مبحث

حال با تعاریف جامعتر درباره مفاهیم علم، فلسفه (حکمت)، حیات معقول و دین به اثبات اتحاد و هماهنگى بین آنها مى‏پردازیم. ابتدا باید در نظر بگیریم که براى فهم هر موضوعى باید خیلى واضح در تعریف آن بکوشیم.

1. علم. عبارت است از ارتباط انکشافى با واقعیات، از طریق مشاهده و تجربه و دریافت‏هاى درونى که مى‏توان انواع آنها را شهود و حدس و امثال آنها نیز نامگذارى کرد. بدیهى است که به جهت نسبیت کشف واقعیات، ارتباط علمى با آنها نیز نسبى مى‏باشد.

2. فلسفه (حکمت) . عبارت است از آشنائى و معرفت‏به مبانى کلى جهان هستى و آمادگى براى پاسخگوئى به سؤالاتى که در فوق متغیرات جهان هستى قرار دارد، یعنى متغیراتى که علوم شناخت آنها را به عهده گرفته است. به کار بستن این معرفت در مسیر «گردیدن‏» تکاملى نیز عبارت است از حکمت که سروکار آن با واقعیات است، نه مفاهیم قراردادى که بر برداشت‏هاى ذوقى و استدلال‏هاى توجیهى استوار مى‏باشند.

3. دین. یعنى آن دسته عقاید و تکالیف و اخلاقیاتى که بدون آنها، زندگى هیچ مبنائى جز خودخواهى مزاحم ندارد، همان خودخواهى که به جهت ناتوانى شرم‏آور بشر در تعدیل آن، تاریخ سرگذشت او را غیرقابل توجیه ساخته است. دین یعنى یک محاسبه عالى در زندگى و شناخت آن و حرکت‏بر مبناى وابستگى بر کمال مطلق و قرار گرفتن در جاذبه آن و عمل بر طبق این آگاهى

چیست دین؟ برخا ستن از روى خاک           تا که آگه گردد از خود جان پاک
                                                                                          (محمداقباللاهورى)

علم و فلسفه و دین سه رکن اساسى «حیات معقول‏» مى‏باشند. [1][115]

اما حیات معقول چیست؟ حیات معقول در برابر حیات طبیعى قرار دارد که هدفش جلب عوامل لذت و دفع عوامل ضرر مى‏باشد مثل زندگى جانداران. به قول شاعر، زندگى طبیعى یعنى:    

خــور و خــواب و خشم و شهوت              تــــــرب است و عیش و عشرت      

  در این زندگى دیگر علم، هنر، شرف، حیثیت، اخلاق، مذهب، حقوق، سیاست، فرهنگ، تمدن و آزادى در مجراى تفکرات ماکیاولى قرار مى‏گیرد و تنها به‏عنوان وسایل اشباع خواسته‏هاى خود طبیعى به کار مى‏روند.

«حیات معقول‏» عبارت از تکاپوئى آگاهانه که هر یک از مراحل زندگى که در این تکاپو سپرى مى‏شود، اشتیاق و نیروى حرکت‏به مرحله بعدى را مى‏افزاید. شخصیت انسانى رهبر این تکاپوست، آن شخصیت که ازلیت ‏سرچشمه آن است، این جهان معنى‏دار گذرگاهش و قرار گرفتن در جاذبیت کمال مطلق در ابدیت، مقصد نهائى‏اش، آن کمال مطلقى که نسیمى از محبت و جلالش، واقعیات هستى را به تموج درآورده و چراغى فرا راه پرنشیب و فراز تکامل ماده و معنى مى‏افروزد» . [2][116]

«حیات حقیقى‏» «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ » (اى مردمى که ایمان آورده‏اید، خدا و رسول خدا را اجابت کنید، وقتى‏که شما را براى آنچه که از حیات برخوردار شوید، دعوت مى‏کنند). [3][117]

نکته مهم در این آیه این است که زندگى بدون دین الهى، اصلا زندگى نیست، بلکه کاریکاتور مسخ شده‏اى از زندگى است که هر لحظه مى‏تواند با خودخواهى مهار نشده‏اش مانند کوه آتشفشانى، همه دودمان و مزارع حیات انسانها را تبدیل به خاکستر کند و نشان قهرمانى هم به سینه‏اش بزند! [4][118]

حال با توجه به تعریفى که براى زندگى و دین نمودیم، مى‏توان به‏طور خلاصه، علل و ضرورت دین در زندگى انسانى را چنین فهرست نمود:

1. تعریفى که براى حیات معقول نمودیم، بدون پیروى از دین تحقق‏پذیر نیست.
2. پاسخ نهائى اساسى‏ترین سؤالات زندگى (من کیستم؟ از کجا آمده‏ام؟ به کجا آمده‏ام؟ با کیستم؟ به کجا مى‏روم؟ براى چه آمده‏ام؟ جز با دین که مى‏گوید: «إنا لله و إنا إلیه راجعون‏» امکان‏پذیر نیست.

3. اگر دین در زندگى انسانها ضرورتى نداشته باشد، هیچ فضیلت و ارزشى قابل اثبات نخواهد بود.
4. بدون تکیه بر دین، هیچ‏کس و هیچ مکتبى توانائى پاسخ به مکتب اصالت قوه و قانونى بودن جریان تنازع در بقاء را که مى‏گوید، زندگى فقط حق اقویاست; ندارد.

5. نادیده گرفتن دین درزندگى، باعث‏خاموش شدن احساس برین آدمى درباره شکوه وعظمت جهان هستى است، احساسى که بدون استناد به یک مشیت و حکمت فوق این جهانى، معنى‏اى ندارد.

6. تفسیر نهائى و ریشه‏یابى زیبائى‏هاى محسوس و معقول، بدون دین امکان ندارد.
7. احساس ناب درباره تکلیف برین، توسط دین قوت یافته و با استناد به دین حفظ مى‏شود.
[5][119]

ما نمونه‏اى از اصول حکمت جاويدان را در زیر مى‏آوریم:

1. واقعیت جهان مربوط به ادراک ذهنى یا هرگونه تاثرى از سوى ادراک‏کنندگان نیست، اگرچه عوامل قطب درک‏کننده در علم و فلسفه و هرگونه معرفت‏حاصله دخالت مى‏نماید.
2. جهان هستى بر مبناى حکمت عالیه خداوندى به‏وجود آمده است.

3. همه اجزاى جهان هستى با قانونمندى به جریان خود ادامه مى‏دهند.

4. انسان در این هستى به‏عنوان یک موجود با عظمت که استعداد تکامل وجودى و ارزشى عالى دارد، به‏وجود آمده و براى وصول به هدف اعلاى حیات که بالاتر از موجودیت‏خود انسان و فوق جهان طبیعت است، مورد توجه جدى حکما و عرفا قرار گرفته است.

لطف شیر و انگبین عکس دل است       هر خوشى را آن خوش از دل حاصل است                   پـس بود دل جـوهر  و  عـالم عـرض             ســــایه دل کـــى بود دل را غــــــــرض

5. نگرش علمى و شهودى و حکمى و دینى در این جهان هستى از واجبات است.

6. ارتباط با خدا به‏وسیله عبادات فردى ضرورت حکمت است.

7. اعتقاد به اصول دین.

8. کرامت و حیثیت و شرف انسانى در این زندگانى که بایست کاملا مراعات گردد.

9. تساوى همه در برابر قانون و آزادى مسؤلانه.

10. حق برخوردارى همه انسان‏ها از حقوق مقرره.[6] [120]

نتیجه: با توجه دقیق به تعاریف و توضیحات مربوطه درباره علم و دین و فلسفه (بمعنى حکمت) که سه رکن اصلى «حیات معقول‏» مى‏باشند، هیچ تعارضى بین آنها نمى‏تواند وجود داشته باشد و علم و فلسفه محتاج به دین مى‏باشند و حکمت مى‏تواند انسان را با دو بال علم و عمل به اوج قله کمال ممکن به پرواز درآورد. [7][121]

ثـانـيا: تجربه های تاریخی نشان داده است که جدایی علم و ایمان خسارت های غیر قابل جبران به بار آورده است، ایمان را در پرتو علم باید شناخت، ایمان در روشنایی علم از خرافات دور می ماند، با دور افتادن علم از ایمان، ایمان به جمود و تعصب کور و با شدت به دور خود چرخیدن و راه به جایی نبردن تبدیل می شود. آنجا که علم و معرفت نیست، ایمان مؤمنان نادان وسیله ای می شود در د ست منافقان زیرک که نمونه اش را در خوارج صدر اسلام و در دوره های بعدی به اشکال مختلف دیده و می بینیم. علم بدون ایمان نیز تیغی است در کف زنگی مست، چراغی است در نیمه شب در دست دزد برای گزیده تر بردن کالا. این است که انسان عالم بی ایمان امروز، با انسان جاهل بی ایمان دیروز، از نظر طبیعت و ماهیت رفتارها و کردارها کوچکترین تفاوتی ندارد. چه تفاوتی هست میان چرچیل ها و جانسون ها و نیکسون ها و استالین های امروز با فرعون ها و چنگیز ها و آتیلاهای دیروز؟

تاریخ گذشته و حال نشان داده که تفکیک علم و ایمان از یکدیگر چه نتایجی به بار می آورد. آنجا که ایمان بوده و علم نبوده است. مساعی بشر دوستانه افراد صرف اموری شده که نتیجه زیاد و احیانا  نتیجه خوب به بار نیاورده است و گاهی منشأ تعصب ها و جمودها و احیانا کشمکش های زیانبار شده است تاریخ گذشته بشر پر است از اینگونه امور. آنجا که علم بوده و جای ایمان خالی مانده است مانند برخی جوامع عصر حاضر، تمام قدرت علمی صرف خودخواهی ها و خودپرستی ها، افزون طلبی ها، برتری طلبی ها، استثمارها، استعبادها، نیرنگ ها و نیرنگ بازی ها شده است. دو سه قرن گذشته را می توان دوره پرستش علم و گریز از ایمان دانست. دانشمندان بسیاری معتقد شدند که همه مشکلات بشر با سرانگشت علم گشوده خواهد شد، ولی تجربه خلاف آن را ثابت کرد. امروز دیگر اندیشمندی یافت نمی شود که نیاز انسان را به نوعی ایمان، حتی ایمان غیر مذهبی که به هر حال امری ماورا علم است انکار کند.[8][122]

 



استاد علامه جعفرى، فلسفه دین، پیشین، ص 346. -1

همان، ص 118. -2

1- سورةالانفال: 24.

استاد علامه جعفرى، پیشین، صص 348- 347. -2

همان، ص 355. -1

همان، صص 359- 358. -1

همان، ص 357. -2

همان -1

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

علل متروک ماندن فرمان اسلام درباره یادگیری علم

 درسلسله علل پسمانی وقهقرایی مسلمین امروز دوری ما ازاساسات اسلام ودین ماست که یکی پی دیگر فرامین واوامر دین را ترک نموده ورفته رفته بتارک نسیان گذاشتیم تا اینکه به سرنوشت کنونی امروز سردوچارشدیم . ازجملهء اين فرامين يكي هم فرمان اسلام درباره یادگیری علم بود ، كه متأسفانه پس از گذشت دورهء شكوفاي تمدن اسلامي، به مرور زمان متروك شد ، آنچنان كه مي بايست بدان توجه صورت نگرفت . واين كار صرف تقصير مسلمين نبوده ، كه د ست استعمار بغرض عقب زدايي نيز در آن سهم بارز داشت ، كه عمدا قدرت هاي استعماري واستثمارگر بمنظور اغفال مسلمين چنين ستم را بر مسلما نان روا داشتند. واكنون زهر تلخ عقب ماني را مي چشيم .       

یکی ازعوامل دیگر آن تقلید کورکورانه ای ما از دیگران بود ، مايک تقلید احمقانه ای از اروپا کرده ایم. وآن عبارت بود ازجدایی مکتب ومدرسه ازهم و جدایی این دوازمسجد ، که خسارهء سنگینی به جامعه ء ما مسلمین وارد نمود که امروزه هم بهای آنرا میپردازیم ،وباعث بروز انواع معضلات دربین ما گردید.

در تاریخ گذشته ما مسجد و مدرسه همیشه یکی بوده اند یا همسایه یکدیگر بوده اند. این خودش یک حسابی بود. هنوز هم آثاری که ما از قدیم می بینیم، همین طور است. هرجا که یک مدرسه هست یک مسجد هم در کنارش هست، بلکه خود مساجد مرکز تعلیم و تربیت بود[1]. [83]

تعلیم و تربیت در اسلام از مسجد پیغمبر شروع می شود. خود مسجدالنبی، هم مسجد بود هم مرکز تعلیم و بعدها که دایره تعلیم وسعت پیدا کرد و دیگر مساجد قادر نبود که اداره کند، آمدند مراکز جدیدی به نام مدارس ساختند. پیش از آن، مسجد و مدرسه و آموزش و پرورش ، محاكم و دادگستری با یکدیگر یکی و خویش و قوم بودند.

مسجد پشتوانه بسیار بزرگی بود هم برای دادگستری و هم برای آموزش و پرورش و تربیت؛ هم کمکی بود مؤثر برای آموزش و پرورش و هم کمکی بود بسیار مؤثر برای اجرای قوانین عادلانه اجتماعی و دادگستری، با اینکه نه تشکیلات آموزشی و پرورشی به وسعت امروز بوده – که به یک صدمش هم نبوده است – و نه دادگستری به یک صدم امروز بوده است. مسجد با نیروی معنوی خودش شدید به آنها کمک می کرد.

اما از روزی که حساب مسجد از حساب آموزش و پرورش و از حساب دادگستری جدا شد و به عبارت دیگر حساب مذهب از حساب آموزش و پرورش و از حساب دادگستری جدا شد، بعضا آموزش و پرورش کوشش می کند که یک کاری بکند بلکه بچه ها را به مذهب بی اعتقاد کند، دادگستری هم کوشش می کند که تا می تواند به قوانین خودش رنگ مذهبی ندهد، نتیجه اش همان است که می بینیم .[2][84]

بادرک این همه واقیعت های تلخ اکنون ببینیم آیا راه کسب دانش منحصر به این است که انسان کلید دانش دیگران را در دست داشته باشد و از دانش آنها استفاده کند ؟ آیا پیغمبر باید از دانش افراد بشر استفاده کند ؟ اگر اینچنین است پس نبوغ‏ و ابتکار کجا رفت ؟ اشراق و الهام کجا رفت ؟ دانش مستقیم از طبیعت‏ کجا رفت ؟ از قضا پست‏ترین انواع دانش آموزی همان است که از نوشته‏ها و گفته‏های‏ دیگران به دست آید ، چه ، گذشته از آنکه شخصیت خود دانش‏آموز در آن‏ دخالت ندارد، در نوشته‏های بشری اوهام و حقایق به هم آمیخته است . دکارت حکیم معروف فرانسوی پس از آنکه یک سلسله مقالات منتشر کرد ، شهرتش همه جا پیچید و سخنان تازه‏اش مورد تحسین و اعجاب همگان‏ قرار گرفت . یکی از کسانی که مقالات وی را خوانده بود و بدانها اعجاب‏ داشت ، فکر می‏کرد که دکارت بر گنجینه‏ای از نسخه‏ها و کتابها د ست یا فته و معلومات خویش را از آنجا به‏ دست آورده است . به ملاقات وی رفت و از وی تقاضا کرد کتابخانه‏اش را به او ارائه دهد . دکارت او را به محوطه‏ای که در آنجا جسد گوساله‏ای را تشریح کرده بود راهنمایی کرد و آن گوساله را به او نشان داد و گفت این‏ است کتابخانه من ! من معلومات خود را از این کتابها به دست می‏آورم . مرحوم  علامه سید جمال الدین افغاني "رحمه الله" می‏گفته است : " «عجب است که بعضی افراد عمری را پای چراغ به خواندن کتابها و نوشته‏های انسانهایی مانند خود صرف می‏کنند ، اما یک شب خود همان چراغ‏ را مطالعه نمی‏کنند . اگر یک شب کتاب را ببندند و چراغ را مطالعه کنند ، معلومات بیشتر و وسیعتری پیدا می‏کنند» " . هیچ کس عالم به دنیا نمی‏آید . همه مردم اول جاهل و بعد کم و بیش عالم‏ می‏گردند . و به تعبیر صحیح‏تر ، هر کسی جز خدا در ذات خود جاهل است و به‏ موجب نیروها و علل و اسباب دیگری عالم می‏شود . پس هر کسی نیازمند به‏ معلم ، یعنی نیازمند یک قوه و نیرویی است که الهام بخش او باشد[3] . [85]

خداوند درباره رسول اکرم (ص) می‏فرماید :« أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآَوَى (6) وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى (7) وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى » [4][86] آیا تو یتیمی نبودی که خدا به تو پناه داد ؟ گمراه و بی خبر نبودی که‏ خدا تو را راهنمایی کرد و با خبرت ساخت ؟ تهیدست نبودی که خداوند تو را بی نیاز ساخت ؟ (كه در اينجا مرادازگمراهی بیخبری ازشریعت ، علوم واحکام است)[5] [87].

اما سخن در معلم است که لزوما چی و کی باید باشد ؟ آیا انسان حتما باید از بشر دیگر علم بیاموزد ، پس حتما لازم است کلید دانش بشرهای‏ دیگر را که نامش " سواد داشتن " است در اختیار داشته باشد ؟ آیا انسان را آن پایه نیست که مبتکر باشد ؟ آیا انسان نمی‏تواند بی نیاز از انسانهای دیگر ، کتاب طبیعت و خلقت را مطالعه کند ؟ آیا انسان را آن‏ مقام و درجه نیست که با غیب و ملکوت اتصال پیدا کند و خداوند مستقیما معلم و هادی او باشد(البته ازطريق الها مات ملكي) ؟ قرآن کریم درباره پیغمبر(ص) می‏فرماید : «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى (4) عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى (5) » . [6][88]) او از هوای نفس سخن نمی‏گوید ، آنچه می‏گوید جز وحی که به او می‏رسد نیست . آن که دارای نیروهای زیادی است او را تعلیم داده است) . حضرت علی (رضي الله عنه ) درباره رسول اکرم(ص) می‏فرماید : « و لقد قرن الله به منذ کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق‏ المکارم و محاسن أخلاق العالم »[7] [89] . از آن زمان که کودک بود و تازه از شیر گرفته شده بود ، خداوند بزرگترین فرشته خویش را مأمور و مراقب او قرار داده ، آن فرشته او را در راه‏های مکرمت می‏برد و به نیکوترین اخلاق جهان سوق می‏داد.

همه اين گفته هاي فوق، بوضوح ميرساند كه انسان در پهلوي اينكه ازديگران مي آموزد، ميتواند ازطبيعت خدا آفريده بيآموزد، وخود معلم خود شود، ازهمين جا ست كه خداوند(ج) درقران كريم انسان را به تفكر وتعقل پيرامون طبيعت دعوت نموده وصدها آيات در اين باره بعنوان «لعلكم تعقلون» ، «لعلكم تتفكرون» ، «أفلايتدبرون»ومانند اينها بتفكر وانديشيدن در ماحول خود دعوت مي كند تا انسان به رشد وتعالي فكري وعقلي خود نايل گردد.

اقبال نيز به اين موضوع اشاره ميكند:

گفت هنگام طلوع خاور است                               آفتاب تازه اورا دربرست

لعل ها ازسنگ ره آید بیرون                              يوسفان اوزچه آید بیرون

 رستخيزي دركنارش ديده ام                               لرزه اندركهسارش ديده ام
 رخـــت بنـد د ازمقـام آزري                               تاشودخوگرزترک بت گری

        اي خوش آن قومیکه جان اوتپید                          ازگـل خود خویـش رابازآفرید

          سلسله این قوم جعد مشکبار                              مسـأله دور است اما دور یار
         هرکه درخلوت به بینش یافت راه                         او ز دانشــها نجـوید دستگاه

نظریه جدایى علم و فلسفه از دین

ازجمله علتهای عقب مانی ما مسلمین امروز، یکی هم  پذیرفتن افکاروعقاید غلط ونادرست لاییک ها وسکولارها مبنی بر جدایی علم از دین را میتوان شمرد ، دراین نظریهء اشتباه ،  باور برآنست که دین باید ازحوزه ء علم بیرون باشد. که متأسفانه برخی ازما که خودرا به اصطلاح روشن فکرمی نامند، نیزآن را پذیرفته اند.

 دراين نظريه، اعتقاد به اين نكته است كه بشريت امروز مرحله اى را در تفكر و تعقل مى گذراند كه شاخصه آن تكيه بر دانسته ها و يافته هاى علمى است و هيچ چيز ديگر حتى آموزه هاى دينى نبايد در گزينش مسائل اجتماعى و سياسى دخالت داشته باشد ، الگوي ايشان تمدن امروزغربي است . اينها  ماهيت تمدّن جديد غرب را درك نكرده اند، وبرآنها پوشيده مانده است، به گونه اى كه آنان سطحى انگارانه، ورود ظواهر تمد ّنى غرب را سبب ساز ترقّى و پيشرفت مى دانستند. در اينجا دو فرضيه مى توان مطرح كرد: نخست اينكه بگوييم آنان واقعاً ماهيت تمدّن جديد را درك نكرده اند و فقط از راه دلسوزى براى پيشرفت كشور به چنين انديشه هايى روى آورده اند. فرضيه دوم اينكه آنان در واقع، ماهيت تمدّن جديد را به خوبى فهميده بودند، اما چون فرهنگ و تمدّن خود را در مقابل تمدّن غرب بى ارزش مى ديدند و ارزش هاى غربى را ارزش هاى واقعى انسان مى پنداشتند، به انديشه هايى آنچنانى گرايش پيدا كرده اند. هرچند فرضيه اول در مورد برخى از آنان صادق و قابل طرح است، اما با كنكاش در آثار بسيارى از آنان مى توان به روشنى دريا فت كه آنان ماهيت فرهنگ و تمدّن غرب را درك كرده اند و از همين رو، به دنبال ورود آن به جامعه ما بودند وهستند . بسيارى از آنان  به صراحت از ريشه كن كردن دين و آموزه هاى دينى سخن گفته اند و آگاهانه فرهنگ غرب را با تمام ماهيت آن پذيرفته بودند. (غافل ازآنكه تمدن جديد غرب واروپا اكثرا فاقد ارزشهاي اخلاقي ومعنوي است و خود ايشان نيز به آن اعتراف كرده اند) .

لذالازم می دانم تا مختصرا به بسط این نظریه بپردازیم: 

اين  نظریه( جدایى علم و فلسفه از دین) مربوط به قرن نوزدهم و بیستم با هدف شعله‏ور شدن آتش مشاجره و نزاع میان مردم، کسب شهرت اجتماعى و سوء استفاده از پدیده نوگرایى و بعضا کسب حقیقت صورت گرفته است. اسا سا شیوع تضاد علم و دین در مغرب زمین در نتیجه برخورد ارباب کلیسا با علم به وجود آمده است در حالى که دانشمندان غربى اعترافاتى در مورد هماهنگى علم و دین داشته‏اند و از سوى دیگر گفته‏اند علم به طور جدى مدیون دین مقدس اسلام است. نویسنده تاحد توان با تعاریفى جامع در باره مفاهیم علم، فلسفه، حیات معقول و دین به اثبات اتحاد و هماهنگى بین آنها پرداخته و علم و دین و فلسفه (بمعنى حکمت) را سه رکن اصلى حیات معقول شمرده و هیچ گونه تعارضى در بین آنها ندیده بلکه علم و فلسفه را محتاج دین مى‏داند.

بخش اول اين مبحث

در این مورد به اختصار مقصود از علم و فلسفه، معناى جامع آنها مى‏باشد که عبارت است از «معرفت مستند به توصیف‏ها» و «استدلالات مستند به واقعیات عینى و قابل لمس وتعقل محض‏»
این مساله که علم و فلسفه به دین احتیاج ندارد و از آن جدا است، مربوط به قرن نوزدهم و بیستم است که با نظر به افکار علمى و فلسفى دانشمندان مطرح شد. کسانیکه این معرکه‏گیرى اجراى نمایش تضاد بین دین و علم و فلسفه را راه انداختند عبارتند از:

1.      کسانى که از شعله ‏ور شدن آتش مشاجره و نزاع میان مردم، خصوصا میان متفکران بسیار لذت مى ‏بردند .

2.      کسانى که شعله‏ور کردن آتش اختلافات در میان مردم، مخصوصا میان صاحبنظران را وسیله شهرت اجتماعى خود قرار مى‏دهند و از این راه به مقصد نابخردانه خود مى‏رسند.

3.      کسانى که بدون توجه به موضوع مورد اختلاف و اطلاع از قضایاى موجود در آن، آلت د ست گردانندگان صحنه اختلاف قرار گرفته و با کمال جهل به اظهار نظر در این زمینه مى‏پردازند.

4.      نوگرایان افراطى که از پدیده نوگرائى سوء استفاده مى‏کنند و هرگز نمى‏خواهند درباره مسائل مربوطه بیاندیشند. البته نوگرائى و نوبینى بسیار عالى است ولى باید به‏طور صحیح فهمیده شود.

5.      گروه پنجمى نیز وجود دارند که مى‏خواهند از مسائل مورد نزاع اطلاع یافته و حقیقت را بدست آورند.

هرگونه مسائل نظرى در علوم انسانى که مى‏تواند خطا باشد، ممکن است در معرض سوءاستفاده‏هاى سیاسى و ماکیاولى قرار بگیرد، مخصوصا مساله علم و دین و فلسفه که اغراض غیرعلمى، مخصوصا هدفگیرى سیاسى در دوران‏هاى اخیر، آنها را فرا گرفته است.

اگر جریان امور دوران ما به ‏نحوى بود که بررسى و تحقیق درباره دین و علم با کمال بى‏طرفى و بدون غرض‏هاى ناشى از خودخواهى‏ها و سلطه‏گرى‏ها و شهرت‏پرستى‏ها و تکیه به اشکال متنوع قدرت‏ها انجام مى‏گرفت، گام بزرگى در تحصیل ارتباط واقعى بین دین و علم و همیارى بسیار عالى آن دو براى سعادت بشر برداشته مى‏شد. ولى متاسفانه جریانات امور، درست ‏برعکس این صفا و خلوص و حقیقت دوستى مشاهده مى‏شود. براى آن که به سوءاستفاده و سودجوئى بعضى از قدرت‏ها یا افراد پى ببریم، اخبار علمى ذیل را مطالعه فرمائید.

1. آقاى آ. بولتمن (A.Boltman) مقاله‏اى تحت عنوان «علم قابل خریدن است‏یا متخصصین در خدمت صنعت و سیاست هستند» . [8][90]

2. آقاى اشمیت هالز (Scmitt Halz) مقاله‏اى درباره «رفتار اشتباه محققین، بررسى در تحقیقات پزشکى و حیات در مقایسه حقوق دو کشور پیشرفته امروزى‏» نوشته است. [9][91]
3. آقاى دیرگ فورگر (Dirg Furger) نیز مقاله‏اى درباره «محقق به‏عنوان تقلب در علم‏» نگاشته است.
[10][92]

4. آقاى پروفسور وایتسکرنیز مقاله‏اى درباره «برداشت‏هاى اشتباه از نظریات داروین‏» به رشته تحریر آورده است. [11][93]

 5. آقاى پروفسور وایتسکر نیز مقاله‏اى درباره «برداشت‏هاى اشتباه از نظریات داروین‏» به رشته تحریر آورده است. [12][94]

6. پروفسور والتر کرمر (Walter Kramer) و پروفسور گوتس ترنکلر (GotzTrenkler) کتاب جالبى اخیرا در آلمان نوشته‏اند درباره 500 اشتباه عمومى مردم و دانشمندان چه به‏طور مستقیم و چه غیرمستقیم. این کتاب جایزه نیز دریافت کرده است. [13][95]

7. پروفسور موراى گل من (Murray Gellamman) کاشف ذره کوارک داخل اتم مى‏گوید: «این حقیقت که در ارائه تبیین فلسفى مناسب براى کوانتوم این همه تاخیر شده است‏به‏خاطر این است که نیلز بوهر نسلى از فیزیکدانان را شستشوى مغزى داد و گفت «همه کار در تبیین مکانیک کوانتومى، 50 سال پیش انجام شده است‏» . [14][96]

نتیجه: با آن عظمت و ضرورتى که هویت راستین علم دارد، نباید بشریت را با هویت کاذبى براى علم که ماکیاولى‏هاى جوامع براى آن مى‏پردازند، فریب داد. آنان که تضاد مصنوعى بین علم و دین و فلسفه را ارائه مى‏دهند، چگونه وجود شخصیت‏هاى ذیل را تفسیر مى‏کنند؟ !

سقراط، افلاطون، ارسطو، فارابى، ابن سینا، بیرونى، مولوى، رازي، غزالي، دکارت، لایب‏نیتز، هلمهولتز، پلانک، انیشتین، وایتسکر و صدها امثال آنان بلکه به قول ماکس پلانک «نه‏تنها علم و دین با یکدیگر تضادى ندارند، بلکه یکدیگر را نیز تکمیل مى‏کنند و دیگر این که متفکران بزرگ همه اعصار، مردان مذهبى بوده‏اند، گرچه تظاهر به مذهب نمى‏کردند» .[15] [97]

آیا این انسان‏هاى بزرگ چند شخصیتى بوده‏اند؟ آیا این مردان جاودانى ریاکار بوده‏اند؟ آیا اینان که بشریت را در مسیر علم و حکمت و فلسفه پیش برده‏اند، با این که مى‏دانستند این سه حقیقت عظمى با هم سازگارند، به‏وسیله خیالات، آنها را در شخصیت‏خود هماهنگ ساخته بودند؟ [16][98]

ثانيآ: شیوع و رواج تضاد علم با دین همانطور که متذکر شدیم، در مغرب زمین در نتیجه برخورد ارباب کلیسا با علم به‏وجود آمد که در اثر آن دانشمندان را تکفیر مى‏کردند و حتى شکنجه و آزار مى‏دادند. و عده‏اى را نیز سوزاندند مثل جیوردانو برونو که ادعا کرده بود که ماده زنده است و یا گالیله را محاکمه کردند بجرم این که مى‏گفت، زمین به دور خورشید مى‏چرخد. ولى در فرهنگ و تمدن اسلامى چنین پدیده‏اى به‏وجود نیامد، چون دین اسلام که همان ادامه‏دهنده ادیان عیسى و موسى و ابراهیم (ع) مى‏باشد، مى‏گوید نمى‏تواند با علم مخالف باشد. زیرا دین اسلام، جهان هستى و نوع انسانى را آیات الهى دانسته و عقیده دارد که انسان باید با تعقل آنها را بشناسد که این مساله بدون ضرورى تلقى کردن علم امکان‏پذیر نیست. قرآن مجید داراى حدود 700 آیه درباره حمایت از علم و شناخت واقعیات مى‏باشد. پس چطور بعضى از دانشمندان غرب به خود اجازه دادند، چنین حکمى را علیه دین اسلام صادر کنند. اما اگر هم آنها دسترسى به متون اسلامى را نداشته باشند، خود دانشمندان مغرب‏زمین نیز اعترافاتى در مورد هماهنگى دین با علم دارند. براى مثال:           

دکــارت مى ‏گوید:

«نه علم، دین را در تنگنا قرار مى‏دهد و نه دین علم را و استقلال هر دو قابل پذیرش یکدیگر مى‏باشد، زیرا میدان علم طبیعت است و وسایل آن ریاضیات است و تجربه و میدان دین سرنوشت‏هاى روح انسانى بسوى ابدیت است‏» .[17][99]اما من(نويسنده) يك نكته را برآن افزون میکنم: وآن اینکه دین ، نه تنها سرنوشت روح انسانی كه زندگی اخلاقی واجتماعی انسان را در دنیا نیزسروسامان بخشیده وانرا بسوی ترقی وتعالی رهنمود می نماید.

هگل مى‏گوید:

«علم و دین در حقیقت مستقل نیستند، بلکه هر دو از حالات ضرورى عقل و براى رشد عقل دنبال یکدیگرند» . [18][100]

ازدانشمندان جدید نیزهمانطورکه خواهیم دید، انیشتین وپلانک هم موافق این عقیده هستند.[19][101]

جورج سارتن مورخ بزرگ تاریخ علم نظرات جالبى درباره رابطه علم و دین دارد که مورد تائید ماست. او مى‏گوید:

«علم و دین در تمام ادوار زندگى بشر حتى در دوره ما و در کشورهائى که علوم در آنها بحد اعلاى کمال و استقلال رسیده است، در یکدیگر تاثیر متقابل داشته‏اند.» دو شاهد محکم مى‏توان براى این ادعا بیان کرد:

الف) گفته آقاى سارتن است که مى‏گوید:

«بزرگترین و بهترین نمونه آنرا در دوره‏اى مى‏توان یا فت که از مکتب اسکندریه شروع و به قرن نهم ختم مى‏گردد. ما اگر ترقى علم را به فقهاى کلیساهاى لاتینى و یونانى و نستوریان و نظایر آن مدیون نباشیم، لااقل حفظ و ادامه آنرا به آنان مرهونیم‏» . [20][102]

ب) تحریک و تشویق دین اسلام که به اتفاق تمام ناظرین در تاریخ علوم چنان تاثیرى داشته است که علم را از سقوط حتمى نجات داده است و این که علم به‏طور جدى مدیون دین مقدس اسلام است، فقط به‏عنوان نمونه، جملاتى از مورخین بزرگ تاریخ علم را ذکر مى‏کنیم.

1. جورج سارتن: «بیان کمکى که تمدن اسلامى به علم کرده است، حتى به‏صورت فهرستى مختصر در این مقاله کوتاه میسر نیست. ناچار باید بگویم و بگذرم که این کمک، منحصر به ترجمه متون علمى یونانى‏ها نبود بلکه بسیار از آن تجاوز مى‏کرد. دانشمندان مسلمان فقط واسطه و وسیله انتقال علم قدیم نبودند، بلکه خود تازه‏هائى به‏وجود آوردند. بدون شک مى‏توان با زبانى دیگر از «معجزه عرب‏» سخن گفت. آفریدن یک تمدن جدید علمى جها نگیر و بسیار عالى در مدتى کمتر از دو قرن چیزى است که مى‏توان از آن یادکرد، اما نمى‏توان حق آنراچنان‏که درخور است، بجاى آورد». [21][103]

2. آلفرد نورث وایتهد فیلسوف و دانشمند شهیر انگلستان: «بیزانس‏ها و مسلمانان خود تمدن داشتند. بدین وجه، فرهنگ ایشان، نیروهاى ذاتى خویش را حفظ نمود، نیروهائى که با حادثه‏جوئى‏هاى مادى و معنوى تقویت مى‏شدند. آنان به تجارت با خاور دور پرداختند: از سمت مغرب، قلمروى خویش را توسعه دادند، قوانین وضع کردند، اشکال جدیدى از هنر به‏وجود آوردند، الهیات را به وجه تفصیل بیان کردند، ریاضیات را متحول کرده و به توسعه و تکمیل علم پزشکى همت گماردند.» [22][104]

3. عمیق‏ترین و با ارزش‏ترین جمله‏اى که آقاى سارتن مى‏گوید این است که: «اقوام بدوى نمى‏توانستند، اندیشه‏هاى علمى و صنعتى را از دین جدا بشمارند. بعدها تقسیم کار موجب به‏وجود آمدن عده‏اى دانشمند و اهل فن که غیر از کشیشان بودند، گردید یا لااقل طبقه‏اى از کشیشان را به‏وجود آورد که از همکاران دیگر خود تعلیمات و اطلاعات وسیع‏ترى یافته بودند». [23] [105]

چنان که مى‏بینیم تفکیک میان دین و علم یک تفکیک مصنوعى است. امروزه نیز اگر د قت کنیم جدایى میان دانشمند و روحانى را مى‏بینیم، نه جدائى میان دین و دانش را مگر در مواردى که از علم به ضرر مادى یا معنوى انسان‏ها بهره‏بردارى شود، حتى در همین مورد هم، علم با دین مبارزه‏اى ندارد، بلکه تطبیقات و طرز بهره‏بردارى است که آن دو را به رخ یکدیگر مى‏کشد.

4. سارتن مى‏گوید: «روابط بین علم و دین، اغلب جنبه تعرض داشته و بسیارى از اوقات به‏صورت جنگ و ستیز درآمده است. اما این پیکار در حقیقت میان علم و دین نبوده است. زیرا بین آنان نمى‏تواند جنگى وجود داشته باشد، بلکه جنگ میان علوم و الهیات وجود دارد» . [24][106]

این که میان علم و دین جنگى وجود ندارد، به این دلیل است که معناى دین چیزى غیر از توجه به مبدا اعلى و تطبیق روش زندگانى با منطق صحیح که خواست‏خداوندى است، نمى‏باشد. همان طور که قبلا نیز تذکر دادیم، علم باید انسان و طبیعت را به‏طور صحیح بشناسد و شناخت طبیعت را وسیله عالى براى زندگانى مادى و معنوى قرار دهد. با چنین تفسیرى هیچ‏گونه جنگى میان علم و دین مشاهده نخواهد شد، چنان که در تمدن اسلامى مورد قبول همگان بوده است.

یک سؤال جالب اینجا مطرح مى‏شود که اگر چنان که بعضى‏ها گمان مى‏کنند، حقیقتا مابین دین و علم مبارزه‏اى وجود دارد، چرا این جنگ در طول تاریخ ادامه داشته و هنوز هیچکدام پیروز نشده‏اند؟ هزاران ایده‏ها در تاریخ ظهور کرده است و با ایده‏هاى دیگر به حالت مبارزه درآمده و بالاخره، پیروزى نصیب آنى مى‏گردد که نزدیکتر به حقیقت است. دلیل فقدان این پیروزى مطلق براى یک طرف این است که مبارزه میان علم و دین ساختگى است، زیرا مبارزه میان طبیعت‏سودجو و خودخواه انسان‏هاست که همه‏جا باشکال مختلف نمودار گشته و در این مورد هم به این شکل درآمده است. لذا هرچه زودتر باید پرده از روى این مبارزه ساختگى برداشته و هر دو طرف را در تعالى همه جانبه استخدام نمود.[25] [107]

 

حال چند جمله مختصر از آلبرت اینشتین، نقل مى‏کنیم که علوم پایه‏اى امروزه، اساس خود را از او دریافت کرده است:

«شریف‏ترین و نجیب‏ترین انفعالى که بشر قادر به درک آن است، انفعال عرفانى است. هسته و جوانه همه هنرها و هر دانش واقعى در چنین انفعالى نهفته است. کسى که از این احساس عارى باشد و قابلیت آن را نداشته باشد که محو حیرت و شگفتى (با مشاهده عظمت و شکوه هستى) گردد و زندگى را با بیم و وحشت‏بگذراند. چنین شخصى مرده‏اى بیش نیست. وقوف به این نکته که آن‏چه در قدرت ادراک ما نیست‏به‏واقع موجود است و گاه‏گاه فقط جلوه‏هایى از این دانش عظیم و زیبایى درخشان آشکار مى‏گردد (از آن‏چه که در قدرت ادراک ما نیست، به‏وسیله دانش‏هاى ما آشکار مى‏گردد.) و حال آن که ادراک حقیر ما فقط قادر به فهم خشن‏ترین صور آن مى‏باشد. چنین وقوفى و چنین احساسى به‏نظر من مرکز احساسات مذهبى واقعى مى‏باشد. اگر مفهوم مذهب را از این لحاظ در نظر بگیریم و منحصرا از این لحاظ، من در شمار کسانى هستم که صاحب عمیق‏ترین احساسات مذهبى مى‏باشند» . [26][108]

به‏نظر اینشتین، بیش از همه دانشمندانى که با علوم طبیعت‏سروکار دارند، خاصه آن‏هایى که به فیزیک و ریاضى مى‏پردازند، مى‏توانند این انفعالات عرفانى را درک کنند. ریشه آن‏چه اینشتین «مذهب جهانى‏» نامید، به‏نظر وى، در چنین مطالعاتى وجود دارد...[27][109]
در ادامه مى‏گوید:

«این اعتقاد که موازین صاحب داراى ارزش براى جهان هستى همگى منطقى مى‏باشند، یعنى عقل قادر به ادراک آن‏ها است، به‏واقع جزو حیطه مذهب است. امروزه براى من قابل تصور نیست که دانشمندى واقعى وجود داشته باشد که از چنین ایمانى برخوردار نباشد. شاید تمثیل مختصر زیر این موضع را روشن‏تر سازد: علم بدون مذهب لنگ است، مذهب بدون علم کور است‏» . [28][110]

علم و دين از نگاه طالبوف : طالبوف ، بين دين و علم تعارضى نمى بيند. در نگاه او، هر كدام از دين و علم جايگاه خود را دارند. اما به عقيده او بايد در دين اجتهاد كرده و آن را با مقتضيات دنياى مدرن هماهنگ نمود. در بحث از دين توجه او به جوهر اديان است و به پيروى از رنان، دين حق را آن دينى مى داند كه با عقل هماهنگ باشد: دين حق آن است كه عقل او را قبول و علم او را تصديق بكند.[29][111]

در نگاه او، دين نيز انسان ها را به ساختن دنيا ترغيب مى كند و تنبلى و دست روى دست گذاشتن و به دنبال پيشرفت نبودن از روح دين به دور است. وى نگرش دنيوى دارد و احساس و انديشه دينى را كه به هر نحوى توجيه گر سستى و دنياگريزى و معاد بى معاش باشد، نفى مى كند: كتاب هاى آسمانى و اندرزهاى پيامبران فقط تحصيل معاش و حفظ وجود است و هيچ اندرزگرى ما را به كاهلى و تنبلى و بى غيرتى و دست روى دست گذاشتن و نشستن و مثل حيوانات خوردن و خفتن رهنمونى نكرده است. اگر ملت ژاپن مثل اكثر ملل بى غيرت آسيا دست روى دست مى گذاشت كه روس ها در سواحل اقيانوس كبير استقرار پذيرند، سزاى اين كاهلى و سستى و كورى جز بندگى و نفى مليت نبود.[30][112]

اينشتين : «تجربه مذهبى جهانى شریف‏ترین و قوى‏ترین تجربه و احساسى است که ممکن است از تجسس علمى عمیق هویدا گردد» . [31][113]

براى توضیح این عبارات، شرح مفصلى لازم نیست; زیرا عبارات با بهترین وجه، مقاصد دانش و دانشمند را آشکار مى‏سازد.

تفکیک علم از ارزش‏ها و بایدها و شایدها از واقعیات آن‏چنان‏که هستند به هیچ وجه اثبات کننده این مدعا نیست که ارزش‏ها و معنویات و به‏طور کلى همه بایدها و شایدها امور اعتبارى و بى‏اساسى مى‏باشد. براى توضیح و اثبات این معنا، مواردى را متذکر مى‏شویم که واقعیت آن‏ها با کمال وضوح بدون نیاز به قرار گرفتن در مجراى علمى، اثبات شده و هیچ‏کس نمى‏تواند درباره آن‏ها کمترین تردیدى به خود راه بدهد.

1. همه قوانین عالم هستى بر مبناى رابطه ضرورى فعالیت مى‏کنند، یعنى واقعیت چنین است نوع جانداران تولد مى‏کنند. چرا؟ شهوت، آن‏ها را براى اعمال غریزه جنسى تحریک مى‏کند. به چه علت‏شهوت چنین تحریک را انجام مى‏دهد؟ یعنى علت تحریک شهوت براى عمل جنسى چیست؟ به عبارت دیگر، ضرورت بین شهوت و عمل جنسى معلول کدامین علت است؟

پاسخ این است که عمل جنسى معلول ذاتى جوشش غریزه مربوط است.
این پاسخ با سؤال بعدى دنبال مى‏شود که عامل ضرورت جوشش غریزه جنسى چیست؟ قطعى است که این پاسخ (غریزه جنسى باید بجوشد و جوشش در ذات آن است)، همان تکرار ادعا است که در منطق، مصادره به مطلوب نامیده مى‏شود و به هیچ وجه نمى‏تواند مدعا را به‏طور علمى اثبات نماید.

همین سؤال است که بحث ثابت‏ها و متغیرها را از قدیم‏ترین دوران‏هاى علم و فلسفه به‏وجود آورده و تاکنون هیچ‏گونه جواب قانع‏کننده‏اى براى آن عرضه نشده است، مگر با پذیرش قانون جریان فیض وجود از ماوراءى طبیعت.

 

مولوى در این مورد مى‏گوید:

قرن‏ها بگذشت و این قرن نو نیســــــت           مــاه آن ماه است و آب آن آب نیست         عدل آن عدل است و فضل آن فضل هـم             لیک مستبـدل شد این قرن و امـــــم        قرن‏ها بر قرن‏ها رفـــــت اى همــــــام                ویــن معــــــــا نى برقــرار و بر دوام

  شد مبــــدل آب ایـــن جـــو چنـد بـار              عکـس مــاه و عکـس اخـتـر برقــــرار

  پس بـنایــش نيــــست ‏بــــرآب روان                  بـلـــکه بر اقـطــار اوج آسمـــــــان

عده‏اى فراوان از دانشمندان و فلاسفه، قا نون زیربناى هستى را با همین معنا که گفتیم: «قانون جریان فیض وجود از ماوراءى طبیعت‏» پذیرفته‏اند. و به یک معنا باید گفت: اکثریت صاحب‏نظران در علم و فلسفه با دقت و تحلیل کامل به همین نظریه مى‏رسند مشروط بر این‏که بتوانند از محدودیت‏هاى فکرى و هدف‏گیرى‏هاى غیرمعرفتى خود و مطلق‏سازى در عرصه نسبیت‏ها برکنار شوند.

2. یکى از مسائل ضرورى در علم و فلسفه این است که اثبات همه امور نظرى متکى بر اصول بدیهى یا قضایاى بالضروره راست است; زیرا اگر این اصول و قضایا وجود نداشته باشد، مانند این است که براى دیدن اشیاء که در پیرامون ما در تاریکى فرو رفته‏اند، روشنایى لازم را نداشته باشیم

این‏گونه اصول بر دو نوع نسبى و مطلق تقسیم مى‏گردند.

اصول بدیهى نسبى. مانند اصول موضوعه هر یک از علوم و هنرها، که حتما باید در علوم دیگر یا فلسفه اثبات شود، مانند مغز انسانى مى‏تواند عدد را با قدرت تجریدى که دارد بسازد، که در علوم ریاضى به‏عنوان اصل موضوعى مورد پذیرش قرار مى‏گیرد. ولى حقیقت عدد و اثبات آن در علمى دیگر بحث مى‏شود، ما نند شناخت ‏شناسى یا علوم مربوط به وجود ذهنى که در فلسفه و حکمت اسلامى مورد اهمیت ‏بسیار بوده و حتى درباره آن ‏ها کتاب ‏هاى متعدد نوشته ‏اند .

اما اصول بدیهى مطلق یا بى‏نیاز از اثبات مى‏باشند و یا غیرقابل اثبات، مانند اصل این همانى (آیدنتیتى) از دیدگاه منطق.

3. ضرورت استناد به حواس و عقل و وجدان. این قضیه مسلم است که هیچ یک از وسایل سه‏گانه مزبور براى ایجاد ارتباط علمى با واقعیات جهان هستى توانایى اثبات علمى ندارند. به این معنى که اگر از حواس بپرسند که به کدامین دلیل علمى آن‏چه را که شما به‏وسیله حواس دریافت مى‏کنید، عین همان واقعیت است که ما آن را جستجو مى‏کنیم؟ اگر حواس ما بگوید که ما خود مان این اعتبار را به خود مى‏دهیم که آن‏چه را که ما درک مى‏کنیم، یا آن‏چه را که ذهن بشر به وسیله ما درک مى‏کند، عین واقعیات است، این پا سخ به حواس داده مى‏شود، که مگر شما حواس نیستید که با موضع‏گیرى‏هاى مختلف بشرى درباره یک واقعیت تصویرهاى گوناگونى را به ذهن آدمى تحویل مى‏دهید؟ !

وانگهى، اگر فرض کنیم که اعتراض وارد نباشد و ما در همه موقعیت‏ها و موضع‏گیرى‏ها، محسوسات را یکنواخت‏ ببینیم، باز نمى‏توان حجت ‏بون درک شده‏هاى حواس را پذیرفت; زیرا همان‏گونه که ثابت‏ شده است، هیچ موضوعى نمى‏تواند با تکرار مدعا (من هستم) یا (من قابل اعتبارم) یا (من حجت هستم) آن را اثبات کند. همین اشکال غیرقابل حل درباره عقل انسا نى هم وجود دارد.

شما اگر براى یک لحظه هم که شده عقل انسانى را پاى میز محاکمه بکشید و از آن بپرسید: تو که نام بسیار با عظمت عقل را به خود اختصاص داده‏اى، بفرمایید به کدامین دلیل هرچه که تو مى‏گویى عین واقعیت است؟ مخصوصا با توجه به خطاهایى که بشر به وسیله تو در شناخت «واقعیات براى خود» (واقعیات آن‏چنان‏که هستند) مرتکب شده است؟ ! و نیز به‏وسیله تو بوده است که مکتب‏هاى فراوان که متضاد یا متنا قض با یکدیگرند، به‏وجود آمده و انسان‏ها را در گذرگاه تاریخ به جان یکدیگر انداخته‏اى!

بدین ترتیب از وجدان انسانى که روشنایى و جنبه قطب ‏نمایى آن بهتر و اصیل‏تر از دو همکارش (حواس و عقل) مى‏باشد، همین سؤال را نیز مى‏توان نمود که دلیل اعتبار احکام تو چیست؟ با این‏که انسان‏هاى پاک و صمیمى فوق‏العاده به تو عشق مى‏ورزند و از تو راهنمایى‏ها مى‏گیرند و هرگز اتفاق نیفتاده است که یک انسان با کمال اخلاص روى به تو آورد و تو او را منحرف بسازى، با این حال اى وجدان عزیز! دلیل اعتبار تو را کدامین دلیل یا اصل علمى و از کدامین دیدگاه علمى اثبات نموده است؟ !

به‏طور کلى در هیچ یک از وسایل سه‏گانه مزبور نمى‏توان گفت که دلیل اعتبار خود را با مجراى علمى اثبات کرده است، با این‏که هر سه وسیله درک و دریا فت ‏براى کاروان انسانى از آغاز تاریخ تا کنون در شناخت ارتباطات چهارگانه او (ارتباط انسان با خویشتن، با خدا، با جهان هستى، با هم‏نوعان خویشتن) مشغول فعالیت‏بوده و سند اعتبارى جز این نداشته‏اند که ما (حواس و عقل و وجدان) براى انسان‏ها بدون دخالت عمدى و انحراف آگاهانه، روشنایى بخشیده‏ایم تا بتوانند راه خود را به ‏سوى واقعیات پیش بگیرد.

این حقیقت که انسان‏ها استعداد زندگى با ارزش‏ها و معنویات را در خود دارند، یکى از بهترین دلایل هماهنگى «هست‏ها» با «بایدها و شایدها» و استنتاج «بایدها و شایدها» از «هست‏ها» مى‏باشد.
کسانى که در مساله «هست‏ها» و «بایدها» مى‏اندیشند، باید به این نکته با اهمیت توجه کنند که آدمى با داشتن استعدادهاى گوناگون براى زندگى با ارزش‏هاى معنوى و اخلاقى والا، عظمت‏هاى بسیار فراوانى از خود نشان داده است.

این یک لطف عظیم الهى است که همواره نغمه‏هاى سازنده این‏گونه رشد یا فتگان را در گوش انسان‏هاى تاریخ طنین مى‏اندازد.

همه ما مى‏دانیم که براى خاموش کردن چراغى که پیامبران عظام (ع) براى راهنمایى انسان‏ها افروخته و مشعل‏هایى که  اوصیاء آن‏ها ،اصحاب ايشان،  اولیاء و حکماى راستین در اشکال مختلف در طول قرون و اعصار بر سر راه کاروانیان کمال طلب انسان‏ها نصب نموده‏اند، کوشش و تلاش فراوانى شده است، ولى نتوانستند این چراغ را خاموش کنند. [32][114]



1 - كوثر، مولوي  نورالله ،مقاله ءعلمي، مسجد پایگاه امید ، آزادی  وحیات، ماه نامه ء پیام اخوت شماره( 8-9)اسدوسنبله سال 1386 ص 56- 58

1 - همـان  شماره (10-11)عقرب وقوس 1386ص 65تا67

http://www.rasolnoor.com/[3] بنقل ازسایت انترنتی -1

2 - سوره الضحی آیه 6-8

3- طنطاوي ، محمد سيد، التفسير الوسيط /قاهره ج1ص425

1 - سوره النجم آیه 3-5

2 - نهج البلاغه، خطبه 190

 

1 - مجله: Bildder Wissen Schaft ، سال 1994 شماره 2.

همان -2

همان. -3

همان. -4

همان. -5

همان مجله شماره 11. -6

همان مجله، شماره 6، سال 1996. -1

علم به کجا مى‏رود صفحه 235، ترجمه احمد آرام. -2

استاد علامه جعفرى، تدوین دکتر عبدالله نصرى، فلسفه دین، صفحه 373- 368. -3

امیل بوترو، ترجمه احمد فؤاد، علم و دین، ص 19. -1

همان، ص 25 -2

علامه جعفرى، علم از دیدگاه اسلام، ص 14- 13. - 1

جورج سارتن، ترجمه احمد آرام، سرگذشت علم، صفحه 41. -2

همان، ص 202. -3

گواهى، دکتر عبدالرحیم ، ترجمه سرگذشت اندیشه‏ها، صفحه 220. -1

جورج سارتن، ترجمه احمد آرام، پیشین، ص 41. -2

همان، ص 62. -1

علامه جعفرى، علم در خدمت انسان، ص 66- 60. -2

فیلیپ فرانک، ترجمه حسن صفارى، زندگینامه آلبرت اینشتین، ص 533 -1

همان، صص 534 و 533. -2

همان، ص 537. -1

 چراغى، اسماعيل – كوتيانى ، علم و تمدّن جديد از نگاه منوّرالفكران  http://www.amirkabir.netبنقل ازسايت  -2

همان -3

فیلیپ فرانک، ترجمه حسن صفارى، زندگینامه آلبرت اینشتین ، ص 534. -4

استاد علامه محمدتقي ،فلسفه علم ودين،صص 111-123و ترجمه و تفسیر نهج‏البلاغه، جلد 22، ص 313- 309 جعفرى، -1

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

علل محرك پیشرفت علوم در قرون وسطی ونقش وجایگاه تمدن اسلامی

با توجه به دستاوردهای بزرگ علم و تكنولوژی جهان اسلام در گذشته، جای شگفتی است كه مسلمانان در اكتشافات و ابداعات مهم دوره‎های اخیر چندان نقشی نداشته‎اند. اكنون اجازه دهید كه از وضع موجود بگذریم و به تحقیق در مورد علل محرك پیشرفت علوم در سراسر قرون وسطی بپردازیم، زیرا تنها با آموختن از گذشته، پیش‎بینی آینده میسر است.

نخست آنكه، تردیدی نیست كه نیروی محرك تكامل این علوم و رشته‎ها در ماهیت خود اسلام نهفته است. فضل و دانش در ایمان، فرهنگ و عمل مسلمانان نقشی محوری دارد. این فسلفه اساس خلاقیت مسلمانان و دستاوردهای علمی و فرهنگی چشمگیر آنان بود. لكن، باید توجه كنیم كه كسب علم در اسلام به خودی خود هدف نیست، بلكه صرفاً وسیله‎ای است برای تقریب و معرفت به خداوند و حل مسائل امت. قرآن مجید هرگز از مؤمنان نمی‎خواهد كه علم را برای علم بیاموزند، بلكه آنان را برای درك آیات خداوند و به طریق اولی درك(معرفت) خود خدا، به كسب علم فرا می‎خواند.
بعلاوه، قران تأكید دارد كه مؤمن باید در طلب علم، هرگز واقعیت را از نظر دور ندارد. بنابراین، علم برای امت اسلام فعالیتی ضروری است، زیرا به درك آیات خداوند كمك می‎كند و از آن طریق امت را به پروردگار نزدیك می‎سازد.

بدین‎ترتیب دانشمندان مسلمان از وحدت و روابط متقابل همة امور و وقایع آگاه بودند. بنا به اعتقادات آنان، كه از توحید نشئت می‎گرفت، تجربة همة پدیده‎ها در جهان، تجربة جلوه‎های یك وحدانیت اساسی بود. آنان همة اشیاء را اجزای به هم پیوسته و جدایی ناپذیر یك كل كیهانی و همچون تجلیّات متفاوت یك حقیقت غایی می‎دیدند. به قول نصر: «اسلام هرگز نمی‎تواند علمی را بپذیرد كه درصدد است جهان را به صورت نظامی مستقل از واقعیت توجیه كند و معلول را بدون توسل به علت غایی توضیح دهد.»[1][63]

جامع‎العلوم بودن عالمان را می‎توان دومین عامل توسعة علوم اسلامی دانست. سرآمدان جنبش علمی در اسلام در بیش از یك رشته استاد بودند و در چندین موضوع تبحر داشتند. بنابراین یك پزشك در عین حال ممكن بود یك فیلسوف، متأله، ریاضیدان، شیمیدان، جغرافیدان، شاعر یا حقوقدان باشد. رازی بیش از 170 كتاب و رساله در طب، علوم طبیعی، شیمی، فلسفه، الهیات، ریاضیات، منطق، مابعدالطبیعه و موضوعات متنوع دیگر تألیف كرد. عمر خیام نمونة دیگری است. وی شاعری بزرگ و ریاضیدانی برجسته بود كه در هندسة تحلیلی پیشكسوت دكارت محسوب می‎شود.

اماعلاوه برجامع الاطراف بودن عالمان، همان‎طوركه كـتانی خاطرنشان كرده است، دامنة شمول اسلام نیز كه همة مسلمانان را بنابر اعتقادات مشترك وهدف مشترك به یكدیگر می‎پیوندد دخیل بوده است. اما این به هم پیوستگی در درون امت به معنای ضدیت با خارج آن نیست.درنتیجه دانشمندان مسلمان عصر طلایی دیدگاهی فراگیر داشتند. آنان آماده بودند كه از نظرات غیر مسلمانان اقتباس كنند و افكار خود را برمبنای آن توسعه بخشند. همین ویژگی بود كه آنان را قادر ساخت طی دوران كوتاهی پس از ظهور اسلام آن همه دانش را جذب و تركیب كنند.[2][64]

عامل سوم تعهد رهبری سیاسی به ترویج علم و دانش بود. خلیفه‎ها، فرمانرویان و حكام اكثراً مشوق فضل، تحقیق، تجربه و ترجمه بودند و هم به آثار اصیل و هم به ترجمه‎های خوب ارج می‎نهادند. كتابخانه‎هایی را بنا كردند، مكاتب دانش و ترجمه را بنیان نهادند و سرانجام دانشگاههایی را تأسیس كردند. طی این دوره بود كه به تشویق حكومتها، دانشگاهها و آزمایشگاههای تحقیقاتی در همة شهرهای بزرگ جهان اسلام تأسیس شد. در مجموع، حكومتهای مختلف هر آنچه از سرِ احترام به علم و دانشمندان انجام دادند تحت تأثیر تعالیم قرآن وحضرت محمد (ص) بود. درعوض، خودِ دانشمندان مسئولیت خود را با پشتكار و سعی مداوم نشان دادند. دانش در نظر آنان ودیعه‎ای بود كه خداوند(ج) به شخص ارزانی كرده بود و او می‎بایست آن را آگاهانه به كار بندد.این بدین‎معنا بود كه دانششان باید به صلاح جامعه به كار رود و نیز به دیگران انتقال یابد. بدین‎ترتیب، هم شیوه‎های پرداخت به علم و هم محصول نهایی كوششهایشان با نظام ارزشی اسلام تعیین می‎شد.

عامل چهارم ممكن است زبان عربی باشد. این زبان، كه خداوند آن را به عنوان وسیلة نزول آخرین وحی خود به بشر برگزیده است، در آموزش اسلامی به نخستین موضوع مورد بررسی عالمان مبدل گردید. درنتیجه مسلمانان بر جهانی بودن زبان عربی اصرار ورزیدند و همة دانشهای شناختة زمان را به عربی برگرداندند و این زبان را به وسیله‎ای پرتوان، كارآمد و مؤثر برای برقراری مناسبات علمی میان همة مردم جهان مبدل كردند. بدین‎ترتیب، عربی زبان مطلوب محققان برای بیان دقیق علوم دقیقه و نیز بیان تفكر واستدلال عقلی گردید. ازاین رو، اسلام ایمان، قانون وزبان مشتركی فراهم كرد كه وحدتی فكری بدید آورد، وحدتی كه تنوع سیاسی، قومی جغرافیایی بدان غنامی‎بخشید .[3][65]    در جمع‎بندی ویژگیهای علوم اسلامی در قرون وسطی ، می‎توان گفت كه نخستین كار مسلمانان آموختن دانش از همة تمدنهای پیش از اسلام بود. آنان سپس راه تصحیح ملاحظات پیشینان و ایجاد رشته‎های جدید علوم را در پیش گرفتند. اما در همه حال در چهارچوب رهنمودهای اصول اسلام می‎ماندند و هرگاه كه از فعالیتهایشان استقبال می‎شد، موضوعهای مورد بررسی خود را با افزودن حقایق متعدد و جستجوی جدی دانش برای مقاصد عملی غنی‎تر می‎كردند.
مسلمین چندین قرن در علوم و صنایع و فلسفه و هنر و اخلاق و نظامات عالی اجتماعی بر همه جهانیان تفوق داشتند و دیگران از خرمن فیض آنها توشه می گرفتند،خوشه چین آن بودند ، تمدن  حیرت انگیز جدید اروپا که چشمها را خیره و عقلها را حیران کرده است و امروز بر سراسر جهان سیطره دارد، به اقرار و اعتراف محققین بی غرض غربی، بیش از هر چیز دیگر از تمدن باشکوه اسلامی مایه گرفته است.

گوستاولوبون می گوید:

"بعضیها (از اروپاییان) عار دارند که اقرار کنند که مسلمانان سبب شده اند اروپای مسیحی از حال توحش و جهالت خارج گردد، و لذا آن را مکتوم نگاه می دارند، ولی این نظریه درجه ای بی اساس و تأسف آور است که به آسانی می توان آن را رد نمود... نفوذ اخلاقی همین اعراب زاییده اسلام، آن اقوام وحشی اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، داخل در طریق آدمیت نمود و نیز نفوذ عقلانی آنان دروازه علوم و فنون و فلسفه را که از آن به کلی بی خبر بودند به روی آنها باز کرد و تا ششصد سال استاد ما اروپاییان بودند."[4][66]

ویل دورانت می گوید:

"پیدایش و اضمحلال تمدن اسلام از حوادث بزرگ تاریخ است. اسلام طی پنج قرن، از سال 81 هجری تا 597 هجری، از لحاظ نیرو و نظم و بسط قلمرو و اخلاق نیک و تکامل سطح زندگانی و قوانین منصفانه انسانی و تساهل دینی (احترام به عقاید و افکار دیگران) و ادبیات و تحقیق علمی و علوم و طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود." [5][67]

هم او می گوید:

"دنیای اسلام در جهان مسیحی نفوذهای گونه گون داشت. اروپا از دیار اسلام غذاها و شربتها و دارو و درمان و اسلحه و نشانهای خانوادگی، سلیقه و ذوق هنری، ابزار و رسوم صنعت و تجارت، قوانین و رسوم دریانوردی را فرا گرفت و غالبا لغات آن را نیز از مسلمانان اقتباس کرد. علمای عرب مسلمان، ریاضیات و طبیعیات و شیمی و هیأت و طب یونان را حفظ کردند و به کمال رسانیدند و میراث یونان را که بسیار غنی تر شده بود، به اروپا انتقال دادند.

فیلسوفان عرب مسلمان مؤلفات ارسطو را برای اروپای مسیحی حفظ و ضمنا تحریف کردند. ابن سینا و ابن رشد از مشرق بر فلاسفه مدرسی اروپا پرتو افکندند و صلاحیتشان چون یونانیان مورد اعتماد بود. این نفوذ اسلامی از راه بازرگانی و جنگهای صلیبی و ترجمه هزاران کتاب از عربی به لاتین و مسافرتهای دانشورانی از قبیل گربرت و مایکل اسکات و ادلارد باثی به اسپانیا انجام گرفت."[6][68]

 و هم او می گوید:

"تنها در دورانهای طلایی تاریخ، یک جامعه می توانسته است در مدتی کوتاه این همه مردان معروف در زمینه سیاست و تعلیم و ادبیات و لغت و جغرافیا و تاریخ و ریاضیات و هیأت و شیمی و فلسفه و طب و مانند آنها که در چهار قرن اسلام، از هارون الرشید تا ابن رشد بوده اند، به وجود آورد. قسمتی از این فعالیت درخشان از میراث یونان مایه گرفت، اما قسمت اعظم آن، بخصوص در سیاست و شعر و هنر، ابتکارات گرانبها بود."[7][69]

قدر مسلم این است که پدیده ای درخشان و چراغی نورافشان به نام تمدن اسلامی قرنها در جهان وجود داشته و سپس این پدیده نابود و این چراغ خاموش شده است، و امروزمتأسفانه مسلمانان با مقایسه با بسیاری از ملل جهان و مقایسه با گذشته پرافتخار خودشان در حال انحطاط و تأخر رقت باری بسر می برند  .(فالله المستعان)

 

نتیجهگیری وجمع بندي اين بحث : 

این مطلب جای تردید نیست که مسلمین دوران عظمت و افتخار اعجاب آفرين  را پشت سر گذاشته اند، نه از آن جهت که در برهه ای از زمان حکمران جهان بوده اند و به قول مرحوم ادیب الممالک فراهانی" از پادشاهان باج و از دریا امواج گرفته اند " - زیرا جهان حکمرانان و فاتحان بسیاری به خود دیده است که چند صباحی به زور خود را بر دیگران تحمیل کرده اند و طولی نکشیده که مانند کف روی آب محو و نابود شده اند بلکه از آن جهت که نهضت و تحولی در پهنه گیتی به وجود آوردند و تمدنی عظیم و باشکوه بنا کردند که چندین قرن ادامه یافت و مشعلدار بشر بود و حتی اکنون نیز یکی از حلقه های درخشان تمدن بشر به شمار می رود و تاریخ تمدن به داشتن آن به خود می بالد . لذاميتوان خلاصه گفت: یكی از مهمترین رمزهای اصلی ظهور و شكوفایی تمدن بزرگ اسلامی تأكیدهای مكرر دین مبین اسلام، پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت واصحاب او(رضي الله عنهم) بر ضرورت تعلیم و تعلم و توسعه علمی (یا جنبش نرم‎افزاری)، به عنوان نخستین و مهمترین بخش زیر ساخت تحولات خرد و كلان انسانی و اجتماعی است.

پیامبر اكرم(ص) می‎فرماید: « مَنْ سَلَكَ طَرِيقًا يَطْلُبُ فِيهِ عِلْمًا سَلَكَ اللَّهُ بِهِ طَرِيقًا مِنْ طُرُقِ الْجَنَّةِ وَإِنَّ الْمَلاَئِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا رِضًا لِطَالِبِ الْعِلْمِ وَإِنَّ الْعَالِمَ لَيَسْتَغْفِرُ لَهُ مَنْ فِى السَّمَوَاتِ وَمَنْ فِى الأَرْضِ وَالْحِيتَانُ فِى جَوْفِ الْمَاءِ وَإِنَّ فَضْلَ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ عَلَى سَائِرِ الْكَوَاكِبِ وَإِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الأَنْبِيَاءِ وَإِنَّ الأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَارًا وَلاَ دِرْهَمًا وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ ».[8][70]

(آنکه درراهی رودکه درآن جستجوی علم کند ، خداوند(ج)برایش راهی را به سوی بهشت آسان می کند وهمانا فرشتگان به واسطه ء رضایتی که ازکارش دارند بالهای خودرا برای طالب علم می گستراند ، وهمه کسانی که در آسمان ها وزمین اند حتی ماهی ها دربین آب برای عالم آمرزش می طلبند ، وفضیلت عالم برعابد مانند فضیلت ماه شب چهارده ء مهتابی بر دیگر ستاره هاست واینکه علما میراث بر پیامبران اندو پیامبران درهم ودیناری به میراث نگذاشتند،بلکه علم را به ارث گذاشتند وکسیکه آن را گرفت بهره ء وافر گرفته است)

دراسلام برعلاوه اینکه به خاطرکسب دانش تشویق صورت گرفته ،حتی کسانی را که ازمردم علم را مخفی نگهمیدارند مورد عتاب وسرزنش قرار گرفته اند[9][71] آنجا که پیامبر بزرگ اسلام(ص) فرموده اند:« من سئل عن علم يعلمه فكتمه ألجم يوم القيامة بلجام من النار»[10][72].

(كسيكه ازوى درباره ء دانشی بپرسند واو آن را بپوشاند (درحالیکه اوآنرا می داند)خداوند(ج)اورا در روز قیا مت توسط آتش ،لگام (دهانهء اسپ)می نماید.

ونیزفرمودند:« نضرالله امرأ سمع منا شيئاً فبلغه كما سمعه فرب مبلغ أوعى من سامع»[11][73]

همچنین میفرمایند:« يا أيها الناس تعلموا إنما العلم بالتعلم والفقه بالتفقه ومن يرد الله به خيرا يفقهه في الدين»[12][74]

نیزفرمودند:«طلب العلم فرضیه علی كل مسلم »[13][75]

وفرمودند:«ا طلبو العلم من المهد الی اللحد»[14][76]

 و«بالتعلیم أرسلت. »[15][77]

و«انما بعثت معلما»[16][78]

ومانند اين ها صدها احادیث دیگر….

مجموعه این تأكیدهای مكرر از جانب خداوند متعال و اولیای دین مبین اسلام است كه توانست در زمانی كوتاه، از مردمی بدوی و نیمه وحشی، آن هم از سرزمینی خشك و سوزان و فراموش شده، فرهنگ و تمدنی علم‎دار ایجاد كند؛ اما علمی متعهد و جهت‎دار به سوی كانون هستی و كمال مطلق و در پرتو این تازیانه‎های فرهنگی بود كه جنبش علمی درگرفت و مسلمانان علاوه بر خوشه‎چینی از خوان گسترده معارف دینی و غوص در ژرفای آن، در راستای عینیت بخشیدن به آموزه‎های بلند دین مبین اسلام، مبنی بر ضرورت آشنایی با دستاوردهای علمی سایر ملل و اخذ دانش ایشان، به هر سو شتا فتند.

خداوند متعال در این باره فرمود:

« فَبَشِّرْ عِبَادِ (17) الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ»[17].[79]

پیامبر اكرم (ص) فرمود:   «اطلبوا العلم ولو بالصین[18][80]

 بدینسان بود كه عصر ترجمه آغاز شد. علوم زمان از هر نقطه و با هر زبان به جهان اسلام منتقل گشت. جهان اسلام كانون علم شد و به صورت نخستین بانك اطلاعات جهان و چهارراه علمی بین‎الملل در صحنه تمدن بشری ظاهر گشت؛ تا آن‎جا كه اگر مسلمانان نبودند ارتباط علمی غرب جدید با غرب كهن قطع می‎ شد .

از قرن پانزدهم تا قرن هفدهم میلادی در تاریخ اروپا به رنسانس معروف است كه لفظاً به معنای ظهور یا تولد دوباره است. این تولد دوباره چیزی جز بازیافت ادب و اندیشه یونان باستان نبود كه البته اسلام در حفظ و توسعه و انتقال بخش وسیعی از آن نقش اساسی داشت.
به عبارت دیگر:

تحقق علم جدید، به نحوی كه درخلال رنسانس و به ویژه قرن یازدهم / هفدهم صورت بست، بدون وجود ترجمه‎هایی كه در قرون پیش عمدتاً در اسپانیا و گاهی در سیسیل و سایر بخش‎های ایتالیا از زبان عربی به لاتینی انجام شده بود، ممكن نبود .

به عنوان نمونه:

بدون طب ابن ‎سینا یا ریاضیات عمرخیام و یا نورشناسی ابن‎هیثم علوم پزشكی وریاضیات و نورشناسی در غرب نمی‎توانست آنچنان كه اینك پدیده آمده و بالیده است پدید آید ورشدكند.[19][81]     

 همين غربيان، قرن‌ها بعد انديشه‌هاي ناب دانشمندان مسلمان را در تاريخ به‌نام خود ثبت کردند. يکي از حوزه هايي که از اين سرقت علمي مصون نمانده قلمرو علوم تربيتي به‌طور عام و حوزه برنامه درسي به‌طور خاص است. سالها ست که دانشجويان برنامه ريزي درسي در مقاطع مختلف مشغول فراگرفتن نظرياتي هستند که عمدتاً در کتب ترجمه شده از منابع غربي يافت مي‌شود. حالي که بسياري از گفتمان‌هايي که به نام دانشمندان غربي نظير ديوئي، آيلار، آکويناس و امثال ايشان در کتب درسي درج شده گرته برداري صرف از آراي دانشمندان مسلماني است که گاه نهصد يا هزار سال پيش‌تر در آکادمي هاي زمان خود مشغول تدريس جزئيات آن بوده‌اند.

 در روزگار تيره اي که اروپا و اعراب در توحش زندگي مي‌کردند انوار تابناک اسلام با اعلام برابري و مساوات، دانش‌پژوهي و حقيقت‌جويي بر سرتاسر جهان پرتو افکند. مسلمانان صدر اسلام با حضور قلب به دنبال علم و صنعت و آموزش و هنر بودند، اما کسي از اين سخن نگفت که چگونه اروپا به شاگردي مکتب آنان در آمد. آن هم شاگرداني که در ابتدا بي سوادي خود را مايه مباهات خود مي‌دانستند و حتي بي سوادي، يکي از بزرگ‌ترين افتخارات درباريان اروپا شمرده مي‌شد. در اروپا نه فقط افراد عادي ميل به تحصيل نداشتند، بلکه اشراف هم مايل به تحصيل نبودند. در فرانسه و بلژيک يک اصيل زاده با سواد مورد نفرت هم قطارانش قرار مي گرفت و نجباي ديگر او را با نظر تحقير مي‌نگريستند و در انگلستان هيچ‌يک از اشراف سواد نداشتند. در چنين اوضاعي در صدر اسلام حلقه‌هاي آموزش در مساجد تشکيل مي شد و زن و مرد پا به پاي هم به علم‌آموزي و دانش اندوزي مي‌پرداختند و آموزش بخشي از زندگي عادي و روزمره مردم بود. از همان ابتدا آموزش هدفمند بود و برنامه، روش، منابع، ساختار و سازمان کاملاً مشخصي داشت و همه چيز و همه کار به‌طور منظم انجام مي شد. به واسطه اين سازماندهي اسلام کانون تمدن شد و به اقصي نقاط جهان از جمله اروپاي فاقد تمدن گسترش پيدا کرد.

 شکوفايي تمدن اسلامي بيش‌از تمدن يونان بود و همين مسلمانان به مراتب بيشتر از يونان، جهان غرب را تحت تاثير قرار دادند. کسي تا به حال درباره نزديک‌ترين همسايگان اروپا آن‌هم در قرون وسطي – يعني مسلمانان- که در مدت هشتصد سال پيشرو جهان متمدن بوده‌اند؛ سخن نگفته است. از آموزش و برنامه‌هاي درسي و نظام‌هاي يادگيري در غرب زياد گفته و شنيده شده ولي کسي حتي از دين اسلام، ابن سيناها ،غزالي ها، خواجه نصيرالدين‌ها ،و علماي پيشرو در اين زمينه که قرن‌ها قبل ازغربيان، بنيان‌گذار بديع‌ترين نظريات و روش‌هاي آموزشي بوده‌اند، نام نبرده است. در واقع اسلام‌باني حرکت عظيمي در گسترش و تحول دانش، ايجاد مدارس، توليد دانش، و منابع آموزشي و پرورشي مدرسان و متفکران اسلامي شد.[20][82]

 



1- نصر، سید حسن، علم و تمدن در اسلام، ص 55  

2 -نصر، سید حسن، همان، ص 63. و  - قربانی‏، زین العابدین، همان، صص 69-68       

 

1 - همان مراجع قبلي و مطهری ، شهید مرتضي ،‌خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، دفتر نشر انتشارات اسلامی، چاپ دوازدهم، 1362 ص 146

-[4] لوبون، گوستاو ، تاریخ تمدن اسلام و عرب، صفحه 751 همچنان مولفان متعددی به این نكته تاكید كرده اند از جمله: شلبی،احمد، تاریخ آموزش در اسلام، لوبون، گوستاو، تاریخ تمدن اسلام و عرب، متز، آدامز، تمدن اسلامي ، وقربانی، زین العا بدین، علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین، ص 53.

تمدن، ج 11، ص 147  2-  دورانت، ویل، تاریخ 317

1 -همان ، صفحه 319 و 320

2- همان ، صفحه 322

 1- السجستاني ، أبو داود سليمان بن الأشعث ،  سنن أبي داود ناشر : دار الكتاب العربي ـ بيروت ج3ص354

كامگار،جميل الرحمن ، تاريخ معارف افغانستان ، نا شر:بنگاه انتشارات ميوند كابل 1387 ص7 -1

 2- القزويني،محمد بن يزيد أبو عبدالله ، سنن ابن ماجه ، ناشر : دار الفكر – بيروت ج1ص98

القاسمي، جمال الدين الدمشقي، العلامة، قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث ج1ص11 بروایت ترمذی وابوداؤد -3

4  - البخاري ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله الجعفي ، الجامع الصحيح المختصر، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت

الطبعة الثالثة ، 1407 – 1987ج1ص37

5 - البيهقي، أبو بكر أحمد بن الحسين، شعب الإيمان، ناشر ، دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى ، 1410ج2ص253رقم الحدیث1663

1 - رضا، محمد رشيد بن علي (المتوفى : 1354هـ) مجلة المنار ، رقم الجزء8 ورقم الصفحة379 قاهره بروایت بیهقی وابن عدی

2- البغدادي  ، الخطيب ، الفقيه والمتفقه الجزء الاول الصفحه 34 بيروت دارالنشر ج1ص37 رقم الحدیث34

3 - : مجلة البحوث الإسلامية  -  الرئاسة العامة لإدارات البحوث العلمية والإفتاء والدعوة والإرشادشماره23ص274 بروایت سنن الدارمی

4- سوره الزمر آیه 18

5 -  رضا ، محمد رشيد بن علي (المتوفى : 1354هـ ) ، مجلة المنار رقم الجزء8 ورقم الصفحة379 قاهره بروایت بیهقی وابن عدی

1 - نصر، سید حسن، جوان مسلمان و دنیای متجد د،، ترجمه اسعدی، مرتضی ،  ص 11

همان ص13 -1

 

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 6 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تقدم جهان اسلام در جنبه عملی دادن به علوم

جهان اسلام براي اولين بار به علوم جنبه عملي داده ، وآنرا ازمحدوده نظریات به میدان وسیع تجربه وعمل  كشانيد. چنانچه ساختن نظام عادل وخدمت گذار درصدراسلام  ، ساختن جامعه ء سالم ،  تطبيق عملي اخلاق وتهذيب نفس برخويشتن ، بناء دارالحکمت ها ، ساختن آزمایشگاه ها و...  همه دال بر مدعای ماست.

عمده این مسئله است که آیا عمل معیار اندیشه است؟ اینجا بعضی مغلطه کرده و گفته اند: کسانی که علم را معیار علم می دانند حتی به اینکه عمل، کلید اندیشه است - یعنی از راه عمل، اندیشه را می توان به دست آورد - اعتقاد ندارند (چون دو مسئله است: یکی اینکه با عمل می شود اندیشه را کسب کرد و دیگر آنکه عمل معیار صحت اندیشه است). علمای قدیم را متهم کردند که حتی این را هم قبول نداشته اند که اندیشه را با عمل می توان به دست آورد، البته من قبول دارم که فلسفه یونان چنین نقص بزرگی دارد، (ولی) امروز خود غربي ها واروپایی ها  هم قبول دارند که در تمدن اسلامی و جهان اسلام که ریشه «این تحول» خود قرآن کریم است علوم از آن جنبه علمی محض خارج شد و جنبه عملی به خود گرفت و در علوم تجربی، جهان اسلام نسبت به تمدن یونان بسی تقدم و پیشروی دارد. اقبال لاهوری یکی از کسانی است که این مسئله را به خوبی توضیح داده است.  حتی (برتراند راسل زادهٔ ۱۸ مي ۱۸۷۲ - درگذشتهٔ ۲ فبروري ۱۹۷۰ میلادی) در کتاب " جهان بینی علمی " اقرار می کند که تمدن و فرهنگ اسلامی بیشتر از تمدن و فرهنگ یونانی به علم، جنبه عملی داد و باب علوم تجربی را باز کرد که این خودش داستانی دارد. با اینکه بوعلی را یکی از شاگردان محض ارسطو و از شاگردان مکتب ارسطو می شمارند اگر کسی طبیعیات " شفا " را درست مطالعه کند، مواردی را می بیند که بوعلی می گوید: من به این حقیقت با تجربه شخصی خودم رسیدم، من با تجربه خودم این مطلب را درک کردم. در کتاب " احیای فکر دینی در اسلام "اثرعلامه اقبال لاهوري ، این موضوع را ذکر می کند و تأیید علمائی را که این مطلب را تصدیق کرده اند می آورد .[1][55]

دستاوردهای جهان اسلام در تولید علم

طی چندین قرن، دانشمندان مسلمانی كه هر یك در رشتة مربوطة خود سرآمد دوران بودند، علم را فعالانه در بسیاری از سرزمین‎های جهان اسلام پی‎ریزی كردند. جنبش ترجمه، كه در دوره ء بنی‎امیه، بخصوص توسط خالد بن یزید (وفات 704 م. / 85 هـ ق.) شامی و ابن مقفع (وفات 759م. / 142 هـ . ق) خراساني آغاز گردیده بود، در دورهء عباسیان، به ویژه در زمان مأمون (833-786 م / 198- 218 هـ . ق) كه حامی بزرگ علوم و فنون بود، به اوج خود رسید. مأمون در بغداد كتابخانه‎ای بزرگ به نام «بیت الحكمه» دایر كرد و تحت نظارت حنین‎بن اسحاق (وفات 873 م / 264 هـ . ق) مكتبی مخصوص ترجمه تأسیس كرد. متون یونانی یا مستقیماً از یونانی یا به واسطهء سریانی به عربی ترجمه می‎شد. فضلای مسلمانان از این گنیجنه‎های ترجمه شده بهره‎مند می‎شدند و اندكی بعد كار اصیل خود را رائه می‎دادند.( در این كوشش باید برای جمع‎بندی پراهمیت چهار علم ریاضیات، نجوم، شیمی و فیزیك ذكری به میان آورد[2] [56]

 

 

 1-ریاضیات
درواقع همهء شاخه‎های ریاضیات امروز را می‎توان به تلاشهای دانشمندان مسلمان نسبت داد. ارزشمندترین سهم مسلمانان در ریاضیات به كار بستن اعداد عربی و سیستم اعداد اعشاری (ده دهی) است. پیش از قرن نهم )قرن سوم هـ . ق)، اعداد رومی معمول بود كه در آن «صفر» وجود نداشت. مسلمانان صفر را معمول كردند كه كار ریاضیات را ساده ‎تر می‎كرد. اروپاییان روش جدیدرا «لگوریتم»  نامیدند كه از نام محمدبن موسی خوارزمی (وفات 85م. / 232 هـ .ق.) گرفته شده است. خوارزمی ریاضیدان بزرگی بود و علاوه بر ابداع زیج، در جبر و ریاضیات نیز آثار مهمی تألیف كرد. كتاب حساب الجبر و المقابلة او تا قرن شانزدهم از متون اصلی درس ریاضیات در دانشگاههای اروپایی بود.

جبر، كه ابداع خوارزمی بود، بعداً توسط عمر خیام (وفات 1121م. / 515 یا 517 هـ. ق.) تكمیل گردید. خیام هندسة تحلیلی را تكامل بخشید. ابوعلی حسن‎بن هیثم (وفات 1039م. / 430 هـ.ق.) و ثابت‎بن قره (وفات 901 م. / 288 هـ.ق.) پیشتازان این رشته‎ها بودند. در حوزة مثلثات، نظریة توابع، «سینوس»، «كسینوس» و «تانژانت» توسط ریاضیدانان مسلمانان شكل گرفت. محمدبن بتّانی (وفات 929م. / 317 هـ . ق.) بیانگذار این رشته محسوب می‎شود.

در جمع‎بندی دستاوردهای ریاضیدانان مسلمان مشاهده می‎شود كه آنها مفهوم اعداد را تعمیم دادند و علم جبر را تكامل بخشیدند و به صورت نظامدار درآوردند و رابطة آن را با هندسه حفظ كردند. مسلمانان مثلثات مسطحه و فضایی را توسعه دادند، جدولهای دقیقی برای توابع مثلثاتی ایجاد كردند و همانیهای مثلثاتی متعددی را كشف كردند.[3][57]

 

 

2-نجوم
نجوم نزد مسلمانان از علوم دقیقه‎ای بود كه تحت عنوان ریاضیات طبقه‎بندی می‎شد. موقعیت، حركات و فاصلة ستارگان و بیان آنها به زبان ریاضی، و تعیین اوقات و فصول ازجمله موضوعات نجوم بود. نجوم در دریانوردی و سفر در بیابانها نیز كارایی داشت.

منجمان مسلمان در جریان‎ فعالیت‎های خود رصدخانه‎هایی ساختند و ابزار و وسایل رصد كردن را ابداع یا تكمیل كردند: ازجمله اصطرلاب، ساعت، سوزنهای مغناطیسی )برای دریانوردی)، قطب‎نما، و ابزار و وسایل متعدد دیگر. مسلمین محاسبات زیج و تقویم‎های نجومی را نیز فراهم كردند. بدین‎ترتیب، دستاورد عمدة آنان در زمینه‎های رصد، ابزار‎سازی، و تكمیل مثلثات كروی برای حل مسائل ریاضیات نجومی بوده است. [4][58]در اینجا، از مشهورترین منجمان مسلمان فقط نام چند تن از جمله بتّانی، فرغانی (وفات 861م. / 267 هـ.ق.) ابن ینوس (وفات 1009م. / 399 هـ.ق) بیرونی (وفات 1048م. /440 هـ.ق.) ابومعشر (وفات 886م. / 272 هـ.ق.) و ابن‎قره را می‎آوریم. همة آنان در رشد علم نجوم سهم داشتند؛ بخصوص در زمانی كه اروپای مسیحی هنوز در این رشته حرفی برای گفتن نداشت. تأثیر این آثار نجومی بسیار وسیع بود. مثلاً نام بسیاری از ستارگان در زبانها اروپایی منشأ عربی دارد: ازجمله Deneb (ذنب، دم)، Pherkad (فرقد، گوساله)، Acrob (عقرب)، Altair (الطیر، پرنده)، و واژه‎هایی چون Zenith (سمت الرأس)، Nadir (نظیر)، و Azimuth (السمت)، كه همگی یادآور آثار محققان مسلمان است.[5][59]

 

 

3 -شیمی )كيميا)

شیمی یا كیمیا یكی از نخستین علومی بود كه در دنیای اسلام توسعه یافت (Chemistry) یا   (Alchemy) نیز ترجمة واژة عربی كیمیا ست). چنین تصور می‎شود كه در ابتدا علاقه به شیمی یا ناشی از جستجوی روش كشف «اكسیر حیات» بوده است یا ناشی از تلاش برای تبدیل فلزات كم بها به فلزات پرارزشی چون طلا. به هر حال، شیمی توسط جابربن حیان (وفات 765م. / 85 هـ.ق.) و رازی (وفات 929م. / 313 هـ.ق.) به یك علم تجربی مبدل گردید علاوه بر كشفهای مهمی كه در شیمی توسط مسلمین صورت گرفت، سهم اساسی شیمیدانان مسلمان، رد جادو و جادوگری و ترویج رویكرد تجربی بود. جابربن حیان پدر شیمی جدید شمرده می‎‎شود. نقش او در شیمی نظیر نقش ارسطو در فلسفه است. وی روشهای تكلیس، تبلور، محلول‎سازی، تصفیه و احیا یا استحاله را تكمیل كرد. در مقام آزمایشگری بزرگ آزمایشگاه مجهزی در كوفه داشت كه دو قرن پس از وفاتش كشف گردید. كشفیات او در دوازده قرن پیش، هنوز در شیمی و صنایع شیمیایی امروز معتبر است. ازجمله روشهای تصفیة فلزات، رنگ كردن لباس و چرم، ضد آب كردن لباس از طریق نوعی روغن جلا و جلوگیری از زنگ زدن آهن. [6][60]

رازی، كه دانش پزشكی وی شهرت بیشتری دارد، در شیمی نیز نقش درخور توجهی داشته است. وی آزمایشگاهی داشت و مروج كار تجربی برمبنای مشاهدة دقیق بود. یك طرح طبقه‎بندی مواد و عناصر شیمیایی منتسب به اوست. بعلاوه، وی اسید سولفوریك و چند اسید دیگر و نیز الكل را با تخمیر محصولات قندی به دست آورد و جیوه و تركیبات آن را مورد مطالعه قرار داد و طرح و نحوة استفاده از حدود بیست نوع وسیله را در شیمی شرح داد. او نخستین كسی بود كه فرآورده‎های شیمیایی را به سه دستة معدنی، نباتی و حیوانی تقسیم كرد، و هم او بود كه اعلام كرد فعالیت هر موجود زنده بر واكنشهای پیچیدة شیمیایی مبتنی است – سایر شیمیدانان مسلمان عبارت‎اند از مجریطی (وفات 1007 م. / 397 هـ.ق.) مقدسی (قرن دهم م. / چهارم هـ.ق.) ابن‎جزله (وفات 1080م. / 493 هـ.ق.)، الرأس (وفات 1197 م. / 592 هـ.ق.)، عراقی (قرن سیزدهم م./ هفتم هـ.ق.) و جلدكی (وفات 1361م. / 762هـ.ق.)[7][61]

 4-فیزیك
در مطالعة طبیعت، كسانی چون قطب‎الدین شیرازی (وفات 1311م. / 710 هـ.ق.)، ابن‎هیثم، بیرونی و عبدالرحمان خازنی (قرن دوازدهم م. / پنجم و ششم هـ.ق.)، به مشاهده، آزمایش و تحلیل داده‎های ناشی از مشاهده و تجربه می‎پرداختند. كار ابن‏هیثم در نورشناسی (Optics) بسیار پراهمیت بود و از این رو او را بنیانگذار نورشناسی مدرن می‎دانند. كتاب المناظر وی به لاتین ترجمه شد و قاعدتاً باید بر مطالعات بعدی راجر بیكن و ویتلو تأثیر گذاشته باشد. وی دركتابش قانون شكست نور را در هنگام عبور از دو واسطة متفاوت تعیین كرد. او اعلام كرد كه نور از شییء به چشم ساطع می‎شود و چشم را به مشابه یك دستگاه انكسار نور مورد بررسی قرار داد.

بعلاوه، در مورد پدیدة شكست جوی نور تحقیقاتی انجام داد و عدسیها و ‎آینه‎ها را بررسی و تكمیل كرد. او نخستین كسی بود كه پدیدة «اتاق تاریك» (Camera obscura) را درخلال كسوف شرح داد. وی در مورد حركت اجسام نیز مطالعاتی انجام داد و نتیجه گرفت كه حركت، كمیتی جهت‎دار (بُرداری) است. در بررسی حركت، اصل لختی (اینرسی) را كشف كرد و اظهار داشت كه جسم متحرك تا ابد حركت می‎كند مگر آنكه نیرویی آن را متوقف كند یا حركت آن را تغییر دهد.

بیرونی نابغة دیگری بود كه جغرافیه دان، ریاضیدان ، منجّم و فیزیكدان بود. كتاب التفهیم لاوائل التنجیم او طی چندین قرن متن درسی بود و قانون مسعودی وی اثر كلاسیك نجوم اسلامی محسوب می‎شد. در موضوع ثقل ویژه (چگالی نسبی) مطالعاتی كرد و فرمولهایی را برای تعیین وزن مطلق و وزن مخصوص تمام اشیا ارائه داد. خازنی طبیعی دان بزرگ دیگری بود كه در زمینة مكانیك و هیدرواستاتیك به مطالعه پرداخت. كتاب میزان الحكمه وی به طور عمده به این دو موضوع اختصاص دارد. این كتاب یكی از برجسته‎ترین آثار در زمینة مكانیك، هیدرواستاتیك و فیزیك در قرون وسطي است. خازنی وزن و چگالی هوا را اندازه‎گیری كرد و كشش سطحی مایعات را مورد مطالعه قرار داد. كتاب او حاوی نظریه‎ای در مورد ثقل است، كه به نظر وی نیروی مركزی است كه به سمت مركز عالم (یعنی كرة زمین) گرایش دارد. بن موسی، ابن‎سینا و شیرازی نیز با مكانیك و هیدرواستاتیك سر و كار داشته‎اند. شیرازی كه درباب مكانیك، نورشناسی و پدیده‎های جوی آثاری دارد، نخستین كسی بود كه توضیح داد قوس قزح (رنگین‎كمان) از شكست اشعة خورشید در قطرات ریز آب موجود در هوا ایجاد می‎شود . سرانجام، باید افزود كه مسلمانان در علوم متعدد دیگری چون طب، كشاورزی، دریانوردی، معماری، جغرافیه و غیره نیز تبحر و استادی خود را نشان دادند. حتی در همین توضیح مختصر هم مشاهده می‎كنیم كه چگونه مسلمین متقدم چنین علوم مهمی را پروراندند. .[8][62]



1 - جهان بینی علمی - نوشته برتراند راسل - ترجمه حسن منصور - چاپ سال 1351- اقبال ، محمد ، احياءفكرديني دراسلام ترجمه احمد أرام انتشارات پايابي تا ص18

2- محنك، كاووس، سیر تفكر علمی در نزد مسلمانان، تهران، فصلنامه سیاست علمی و پژوهشی، تابستان 1372 – ص 45، و صفا، ذبیح‎اله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، جلد اوّل، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوّم، 1357ص178.

1 - محنك، كاووس، سیر تفكر علمی در نزد مسلمانان، تهران، فصلنامه سیاست علمی و پژوهشی، تابستان 1372. ص 80 . ومطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، دفتر نشر انتشارات اسلامی، چاپ دوازدهم، 1362.

1 - رزین‎كوب، عبدالحسین، كارنامه اسلام، تهران، انتشارات امیركبیر، چاپ پنجم، 1376.صص 67تا71 ، نصر، سیدحسن، تمدن و علم در اسلام

2-  متز، آدامز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، تهران، انتشارات امیركبیر، چاپ دوّم، 1364ص 105.وحقیقت، عبد الرفیع، تاریخ نهضتهای فكری و ایرانیان، ص 158  ، نصر، سیدحسن، جوان مسلمان و دنیای متجدد، ترجمه اسعدی، مرتضی ص44.

1- همان

 1 -صفا، ذبیح اله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، ج 1، ص63  ،  هونكه، زیگرید، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه رهبانی، مرتضی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1361ص78

 1 -به دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج 4، بخش اوّل عصر ایمان ،  رزین‎كوب، عبدالحسین، كارنامه اسلام، تهران، انتشارات امیركبیر، چاپ پنجم،  1376، ص 70- 71، متز، آدامز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ج 1 ص 77 ،  لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب ص 113مرجعه شود.

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 6 قبل از ظهر | لینک ثابت |

جایگاه تمدن اسلامی در تولید علم

مسلمین در طول چند قرن، آن چنان در علوم، صنایع، فلسفه، حقوق، اخلاق، سیاست، اقتصاد و نظامات اجتماعی پیشرفت نمودند كه حتی به اقرار دانشمندان غربی تمدن كنونی اروپا و غرب، بیش از هر چیز دیگر از آن مایه گرفته است .

ظهور و رشد سریع فرهنگ و تمدن اسلامی یكی از حوادث بسیار مهم تاریخ بشری است كه ذهن مورخان و تمدن شناسان بزرگی را به خود جلب كرده است. شاهكار مسلمان ها تنها در كشورگشایی و گسترش قلمرو نبوده ، بلكه در این است كه جنبش و تحولی در جهان پدید آوردند ، وتمدن عظیم و باشكوهی را بنا نهادند كه قرنها بشر از فیض وجود آن، بهره‎ مند شده و تاریخ تمدن به وجود آن افتخار می‎كند. [1][37]

جُنب و جوشی كه اندرزها و آموزشهای اسلامی در مرد و زن، برای آموختن، برانگیخت نخستین انگیزه در جنبش فرهنگی و نوزایی دانش و هنر در سراسر جهان اسلام بوده است . آن هم گرامی داشت و ارجی كه قرآن بزرگ برای دانش و دانشمندان، بی‎آنكه آنان را در چهارچوب رشته یا شاخه‎ای معیّن به تنگنا كشاند، به روشنی فرّار و نهاده است و آن هم شكوه و ارزش و پاداشی است كه احادیث پیامبر پاك‎اندیش و اندرزها و سفارشهای پیشوایان پاك باختهء اسلام به دانش پژوهی و پویندگان راهِ آگاهی داده‎اند، نخستین اخگرهایی بوده‎اند كه در راه افروزش مشعل تمدنی بزرگ و گسترده كارگر افتاده‎اند. تمدنی كه از راه بازرگانی و مبادلات فرهنگی و ترجمه كتب اسلامی و جنگهای صلیبی و … به اروپا راه یافت و مردم آن سامان را در طریق تمدن وارد كرد.

به همین علت اگر ما علم را به معنی دانش و آگاهی و شناخت هستی‎ها و در مقوله جنبش نرم‎افزاری رسیدن به اوج دانایی بدانیم مسلمانان در قرون وسطی از چنین جایگاه رفیعی برخوردار بودند. لازمه تولید علم از سویی داشتن روحیه، انضباط و انگیزه و برخورداری از ارتباط، دانش فنی و ابتكار و نوآوری از سوی دیگر می‎باشد. تمدن و فرهنگ اسلامی با چنین پشتوانه‎ای توانست نقش ممتاز در خروج جهان از بُن‎بَست جهل و تاریكی قرون وسطی و رسیدن به رنسانس و انقلاب علمی و ادبی و فرهنگی ایفا كند و به عبارت صحیح ‎تر جهان غرب در تمدن امروز خود وامدار جهان اسلام و تمدن و فرهنگ اسلامی است و این نكته‎ای است كه اكثر نویسندگان غربی خود به آن اذعان و اعتراف دارند

روح دانش ‎پروری و فرهنگ دوستی اسلام و نیازمندی به درك صحیح مبادی اعتقادی و حقوقی و اخلاقی آن كه روی یك سلسله نكات باریك و دقیق استوار بوده، باعث گردید از همان آغاز اسلام مسلمانها درصدد توسعه فرهنگ و پیشرفت تمدن انسانی برآمده دایره آموزش و پرورش را گسترش دهند .

گرچه مسلمان ها تا اوائل قرن دوم بر اثر اشتغال به فتوحات و مسائل ناشی از آن، آنطور كه انتظار می رفت، فرصت پیدا نكردند علوم اسلامی را تدوین و تكمیل نموده و اشاعه دهند ولی كم‎كم كه آرامش نسبی و رفاه اقتصادی بر كشور پهناور اسلامی آن روز، حكم فرما گردید، مردم فرصت و امكانات بیشتری پیدا كردند تا كوششهای بی دریغ و خستگی ناپذیری را در راه پیشرفت دانش و فرهنگ آغاز كنند طولی نكشید كه سیل دانش مسلمین، سراسر دنیای اسلام را كه شامل تمام ممالك آفریقائیِ ساحل مدیترانه ، اسپانیا و كشورهای آسیائی تا هند بود، فرا گرفت و اكثریت مسلمین قدرت خواندن و نوشتن را پیدا كردند «ژزف ماك‎كاپ» درباره پیشرفت فرهنگی و علمی مردم این زمان می‎نویسد : «حتی پست‎ترین طبقات مردم، تشنه خواندن كتاب بودند كارگران به غذای كم و جامه ژنده قناعت می‎كردند، برای آنكه بتوانند، تا آخرین شاهی خود را كتاب، خریداری نمایند»[2][38]

البته نباید فراموش كرد كه پاره‎ای از خلفا و امراء در این نهضت فرهنگی، سهم به سزائی داشتند، ترغیب و تشویق ‎های آنان و فراهم نمودن وسائل تحصیل از طرف آنها بود كه بنا به نوشته «جرجی زیدان» سبب شد روز به روز، مؤلف و كتاب، در قلمرو اسلام، فزونی یابد و دایرة تحقیق وسعت پیدا كند و در سراسر قلمرو حكومت اسلام، زمامدار، دارا، فقیر، عرب، فارسي، هندی، رومی، ترك، یهودی، مسیحی، مصری، دیلمی و سریانی در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماوراءالنهر و سند و افریقا و اندلس و غیره پیوسته سرگرم تألیف بودند.[3][39]

خلاصه آن كه: هر جا اسلام حكومت می‎كرد، علم و ادب به سرعت پیشرفت می‎نمود. تمدن اسلامی طوری در پیشرفت علم و ادب مؤثر بود كه از كاخ خلیفه تا مسجد، تا خانه سیاستمداران و امراء و حتی در محافل و مجالس خصوصی، دانشمندان و نویسندگان و گویندگانی، به وجود آورد، و در هر جا برای تحقیقات علمی و ادبی انجمن و محفل تشكیل می‎ یافت و تحصیل علم را بر نوجوانان و پیران و كنیزان و غلامان و زنان، فرض و واجب می‎نمود.

درنتیجه رشته های علوم و دانش بشری بالغ بر 500 شعبه گردید. جنبش فرهنگی عظیمی كه اسلام به وجود آورده آنچنان واضح و آشكار است كه تمام تاریخ‎نویسان اسلامی و غیر اسلامی، بدان اعتراف كرده و درباره آن داد سخن داده‎اند از آنجمله دكتر «گوستا و لوبون» فرانسوی در كتاب، تمدن اسلام و عرب می‎نویسد: «جدیتی كه مسلمانان در فراگرفتن علوم، از خود نشان دادند، حقیقتاً حیرت‎انگیز است. آنها هر وقت شهری را می‎گرفتند اولین اقدامشان، بناء مسجد و آموزشگاه بوده است در بلاد معظمه، آموزشگاه های زیادی وجود داشته چنانكه «بنجامین تطیلی» كه در سال 1173 م وفات كرده می‏نویسد: من در اسكندریه 20 آموزشگاه را دیدم كه دائر بوده است. علاوه بر آموزشگاه‎های عمومی در بغداد، قاهره، طلیطله، قرطبه و غیره دانشگاه‎هائی تأسیس یافته بودند كه در آنها لابراتور، رصدخانه، كتابخانه‎های بزرگ و سایر آلات و ادوات تحقیق مسائل، وجود داشت چنانكه در اندلس هفتاد كتابخانه عمومی موجود بوده است در قرطبه در كتابخانه «الحاكم دوم» 000/600 جلد كتاب وجود داشت كه 44 جلد آن مخصوص فهرست كتابخانه بوده در صورتیكه «شارل حكیم» در 400 سال بعد كه كتابخانه دبوتی پاریس را تأسیس نمود، بعد از زحمتهای زیاد فقط توانست 900 جلد كتاب جمع آوری كند كه یك ثلث آن هم كتابهای مذهبی بوده است.[4][40]

 به هرحال، در آن زمانی كه اروپا در تاریكی وحشتناك قرون وسطی به سر می‎برد و یك صدم مردم آن مرزو بوم هم سواد خواندن و نوشتن را نداشتند كشورهای اسلامی مراكز دانش و تعلیم و تربیت بوده است.

 در آن روزگاری كه كتاب و كتابخانه برای مردم اروپا ارزش و مفهومی نداشت و در جمیع صومعه‎ها در نزد تمام كشیشهای اروپا بیش از پانصد جلد كتاب كه همه آنها هم كتب مذهبی بودند یافت نمی‎شد، كشورهای اسلامی به حد كافی كتاب و كتابخانه داشته تا جائیكه در كتابخانه «بیت الحكمه» بغداد 000/000/4 و در كتابخانه سلطنتی قاهره 000/1000 در كتابخانه طرابلس شام 000/000/3 كتاب موجود بوده و تنها دراندلس (اسپانیاامروز) سالیانه در حدود هفتاد تا هشتاد هزار جلد كتاب تهیه می‎شده است.

در اواخر قرون وسطی كه اروپا در آتش جهل و نادانی می‎سوخت و مردم در بیچارگی‎ و بدبختی عجیبی به سر می‎برند، سلاطین و رجال آن سامان، برای معالجه به كشورهای اسلامی می‎آمدند، و دانشجویان آنها برای كسب دانش و معرفت به سوی دانشگاههای اسلامی می‎شتافتند و سرزمینهای اسلامی با داشتن دانشگاههائی مانند دانشگاه قاهره، بغداد، قسطنطنیه قرطبه و اسكندریه كه با مدرن‎ترین وسایل تحقیق و آزمایش آن روز، مجهز بوده در جهان دانش احساس غرور و عظمت می‎كرد.

در دانشگاههای اسلامی، همه علوم و دانش ها تدریس می‎شد و همه‎گونه وسائل تحصیل از قبیل: لباس، مسكن، كتاب، بهداشت حتی كاغذ و قلم برای دانشجویان آماده و مجانی بوده است .
(مسترجی، لواسترانژ) در كتاب خود به نام «بغداد در زمان خلفای عباسی» در صفحه 267 چاپ آكسفرد(1900) می‎نویسد:«دانشگاه مستنصریه ساختمانی داشت بسیار باشكوه و مزین، دارای اثاثیه عالی و محلی بسیار وسیع كه روی هم رفته نظیر آن، در دنیای اسلامی دیده نشده بود،این دانشگاه دارای چهار مدرسه جداگانه بود هر مدرسۀ دارای 75 شاگرد بود و هركدام استادی داشت كه شاگردان را به طور مجانی تعلیم می‎داد، این چهار استاد هر یك حقوق ماهیانه‎ای داشتند و به هر یك از این سیصد شاگرد، یك دینار طلا ماهیانه داده می‎شد. »
[5][41]

بطور كلی اسلام برای یادگیری ترویج و نشر علوم مختلف اهمیت زیادی قائل است و این اهتمام در سخن و رفتار پیامبر(ص) وپیشوایان دین بخوبي  مشاهده می‎شود از آنجمله می توان به سخن مولای متقیان اميرالمؤمنين علی كرم الله وجهه   در رابطه با مبارزه با جهل و بی‎سوادی اشاره نمود كه می‎فرمایند «علم بهتر است از مال، زیرا علم حافظ و نگهدار تو است ولی تو حافظ و نگهدار مال، مال از بخشیدن كم می‎شود ولی علم افزونی می‎یابد محصول و پدیده دارائی با از بین رفتن آن، زائل می‎شود ولی پدیده دانش از بین رفتنی نیست آشنائی با دانش و دانستن فضیلت آن ركنی از اركان دین و همانند دینداری لازم و واجب است، به وسیله دانش است كه آدمی در زمان حیاتش اطاعت و بندگی پروردگار و بعد از مرگش نیكنامی را به دست می‎آورد علم نسبت به مال حاكم و مال نسبت به آن محكوم است».[6][42]

این اهتمام فقط شامل دوره صدر اسلام نمی‎شود بلكه در تمام عصور اسلامی آموختن علم و دانش به مردم یكی از مسائل مهم بود كه خلفاء مسلمين  آن را بر خود واجب می‎دانستند در عصر عباسی علم و دانش بیشترین پیشرفت خود را داشت چرا كه خلفای أن زمان مدارس و دانشگاه‎های عدیده‎ای احداث كردند تا دانشجویان در رشته‎های مختلف به تحصیل خود ادامه دهند و آنها نسبت به ترویج و همگانی كردن فرهنگ اهمیت زیادی قائل بودند مثلاً در شرح زندگانی «هارون الرشید» می‎خوانیم كه دستور داد در سراسر كشور اسلامی در آن روز كنار هر مسجد مدرسه‎ای نیز بسازند و همچنین در تاریخ زندگانی «مأمون» خلیفه عباسی می‎خوانیم:  هنگامیكه مأمون بر امپراطور روم « میشل» سوم غلبه كرد و بنا شد با او از در صلح، درآید، یكی از شرایط صلح را چنین قرار داد كه پادشاه باید یك نسخه از تمام كتب یونانی را به ایشان بسپارد تااو به سیله افرادی كه به زبانهای مختلف آشنائی كامل داشتند، به ترجمه آنها بپردازد.[7][43]

مأمون برای توسعه فرهنگ و همگانی شدن دانش افرادی مانند «حجاج بن مطر» و «ابن بطریق» را كه به زبانهای مختلف آشنائی كامل داشتند، به كشورهای بیگانه اعزام داشت تا هر نوع كتابهای علمی فلسفی، ریاضی، طبی، و ادبی را كه به زبانهای یونانی، سریانی، كلدانی‎ها هند، پهلوی، لاتینی و فارسی نوشته شده بود، جمع‎آوری كرده و به بغداد بفرستد آنها نیز به وظیفه خود عمل كرده به كتابهای ارزنده‎ای تهیه و نزد مأمون فرستادند، تا جائیكه می‎نویسد كتابهای ارسال شده آنها بالغ بر 100 بار شتر بوده است. بدیهی است كه ترجمه همه آن كتابها نیازمند به یك مجمع مجهز علمی بود كه از نظر مواد و معلومات و زبان قدرت كافی برای ترجمه و برگرداندن مطلب متنوع آنها در اختیار داشته و با دلگرمی خاصی مشغول ترجمه آن كتابها باشند از این رو مأمون در سال 215 هجری «بیت‎الحكمه» را كه یك انجمن علمی بود و یك رصدخانه و كتابخانه عمومی داشت، در بغداد به وجود آورد و برای این كار 000/200 دینار كه پول آن روز بود، خرج كرد و گروهی از مترجمان ورزیده را كه به زبانهای بیگانه و علوم مختلف، آشنائی كامل داشتند و معمولاً غیر مسلمان بودند در آنجا گماشت و از بیت‎الحكمه برای آنها مقرری معین كرد «ویل دورانت» نویسنده معروف آمریكائی در كتاب «تاریخ تمدن» خود در این باره می‎نویسد: «مأمون نزدیك بود، بیت‎الحكمه را ورشكست كند زیرا به پاداش كار «حنین» معادل وزن هر كتاب كه ترجمه می‎كرد به او طلای خالص می‎داد.[8][44]
نمونه‎های فوق نشان می‎دهد كه تفكر فلسفی و علمی از قرن هفتم تا سیزدم میلادی (7 تا 13 میلادی) دوّم تا هشتم هجری قمری) شكوفا گردید. درخلال این دوره نفوذ نیرومند سیاسی، اقتصادی و مذهب فرهنگ اسلام بر عرصة پهناوری از دنیای متمدن گسترش یافت. در حقیقت این دوره، دورة پرشكوه اسلام بود و مسلمانان در علوم و فنون سرآمد دوران شدند.
در این رساله ای مختصر طبعاً نمی‎توان شرح مفصل از دانشمندان مسلمان و دستاوردهایشان ارائه داد، اما می‎توان به تاریخ علم در اسلام و سیر تحول آن در عصر طلایی دانش نظری افكند. اما در این نظر اجمالی، مهم آن است كه به تمامی عمق و غنا و تنوع آن بپردازیم. این امر از این نظر اهمیت دارد كه هر كوششی برای تدوین فلسفهء علم در اسلام معاصر نمی‎تواند از تاریخ علم در اسلام جدا باشد. قدردانی حقیقی از دانشمندان مسلمان به این امر بستگی دارد كه تا چه حد بتوانیم افكار و عقایدشان را بسط دهیم و امروزه از آن استفاده نماییم و با توجه به همین نكات مواد اساسی و چهارچوب مفهومی لازم را برای تدوین فلسفة معاصر علم در اسلام یا شكل بخشیدن به آن فراهم می‎شود  
[9].[45]

پرفسور استانيسلاس گویادر(1846-1884 م) در کتاب سازمانهای تمدن امپراطوری اسلام می نویسد: «با اینکه ادیان آسمانی،توجهی به جنبه های مادی بشر ندارند،اما قرآن است که از علوم طبیعی و ریاضی بحث نموده است.و همین اصول است که چشم دانشمندان و مورخین و علمای جامعه شنا سی  را خیره ساخته است.»[10] [46]

در کتاب انسان در تکاپوی تمدن می خوانیم:«این نکته را نباید فراموش کرد که پیروان کلیسا در اثر رفت و آمد و معاشرت با مسلمانان که به نظر اروپاییان منفور بودند، از علم و دانش بهره مند شدند. بهره ایکه در محیط خود، محال بود بدست آورند. به گفته ادوین پالو تمام موسسات اروپا از فقیر و غنی و از با سواد تا بیسواد و از خانه و  کلیساتا مدرسه و دولت همه در تحت تاثیر این مسافرتها قرار گرفتند.»[11][47]

در جای دیگر این کتاب می خوانیم:«فراموش نشود اعراب و مسلمین در بنیانگذاری اروپا و تمدن درخشانی که از درون تاریکیهای هزاره قرون وسطی بیرون می آید سهم فراوانی داشتند.»[12][48]

ولتر در کتاب اسلام از نظر ولتر می نویسد:«اعراب مسلمان از همان قرون اولیه اسلامی در تمام علوم و فنون آن روز، مربی اروپاییان گردیدند».[13][49]

در کتاب میراث اسلام صفحه ۱۱۱ می خوانیم:« فراموش نشود قبل از پاستور و جنر و بوپومیه، رازی(دانشمند مسلمان) در خصوص آبله و سرخجه کتابی نوشت که اولین مرتبه به لاتین و سپس به زبانهای دیگر اروپایی ترجمه گردید و از سال ۱۴۹۸ تا ۱۸۶۶ چهل مرتبه به زبانهای گوناگون چاپ شد».                                                                                                         

 درصفحه ۱۱۲ و ۱۱۳ همین کتاب می خوانیم:«ترجمه مجلدات الحاوی(۲۰ جلد نوشته رازی در طب) در سال ۱۲۷۹ توسط یک یهودی بپایان رسید و در قرن بعد در تمام جهان منتشر گردید و از سال ۱۴۸۶ به بعد مکرر به چاپ رسید.در سال ۱۵۴۲ این کتاب گرانبها پنج نوبت به طبع رسید و نفوذ آن در طب بی نهایت زیاد بود"

در قرن دوازدهم، کتاب قانون ابن سینا توسط جرارد به لاتین ترجمه گردید... در سی سال آخر قرن پانزدهم این کتاب شانزده مرتبه در اروپا منتشر گردید که پانزده مرتبه آن به لاتین و یکمرتبه به عربی بود.در قرن شانزدهم بیشتر از بیست دفعه چاپ شدو از همینجا اهمیت کتاب به خوبی معلوم می شود... این کتاب را تا نیمه قرن هفدهم بارها چاپ کرده اند و مدت مدیدی کتاب درسی بوده است.شاید هیچ کتاب طبی تا کنون به این اندازه رواج نداشته است."    

  صفحه ۱۱۷ این کتاب می خوانیم:"در قرطبه مسلمانی که او را ابوالقیس می نامیدند پزشک دربار بود.بعضی از رساله های او مربوط به جراحی بوده است که تا آن عصر نویسندگان اسلامی(هیچ نویسنده ای: توجه کنید!!! اگر نویسنده اسلامی آن را ننوشته پس هیچ نویسنده دیگری نمیتوانسته آن را بنویسد.) چیزی راجع به آن ننوشته بودند و همان رساله های او را باید اساس جراحی کنونی اروپا دانست " .

 صفحه ۱۱۸ این کتاب می خوانیم: "علی ابن عیسی بغدادی و عمار موصلی رساله های بسیار سودمندی در خواص امراض چشم، جراحی، معالجه و بهداشت آن از خود به یادگار گذارده اند و رساله های آنها به لاتینی ترجمه شده است.تا نیمه اول قرن هیجدهم رساله های آنها بر تمام کتابهای دیگری که در خصوص چشم نوشته شده بود ترجیح داشت...."

 صفحه ۱۲۳ همان کتاب:"مسلمانان در قرن یازدهم دست به ساختن بیمارستانهای سیار زدند... بیمارستانهای مسلمانان دارای بخش زنانه و مردانه بود و گاهی بیمارستانها دارای کتابخانه بودند... علوم گوناگون غیر از طب در مساجد تعلیم داده می شد و در هریک از مساجد کتابخانه بزرگی تاسیس می شد..."         

    صفحه ۱۲۷ همان کتاب:"باید از امثال ابن الخاتمه و ابن الخطیب که مطالبی درباره طاعون انتشار دادند شکر گذار بود که سرایت مرض را تشخیص داده بودند زیرا اغلب پزشکان یونانی در قرون وسطی این موضوع را روشن نکرده بودند" 

   صفحه ۱۳۴ همان کتاب:"علوم عرب همچون ماه تابانی تاریکیهای شبهای اروپای قرون وسطی را منور می ساخت و چون علوم جدید ظاهر گشت ماه بیرنگ شد ولی همان ماه بود که ما را در شبهای تار هدایت کرد تا به اینجا رسانید و می توانیم بگوییم هنوز هم تابش آن با ما است."[14][50]

لازم به تذکر است که اشارات این نویسندگان اروپایی به اعراب به این دلیل است که زبان علمی آن دوران عربی بوده است و چون نویسندگان اسا می عربی داشته اند احتمالا یا مغرضانه آنها را عرب دانسته اند ورنه ملت هاي متعدد اسلامي درأن سهيم بودند.

 خاستگاههای تاریخی جنبش هاي علمي در جهان اسلام

در مورد سرآغاز علوم در میان مسلمانان توجه به این نكته حائز اهمیت است كه در ابتدا مسلمانان از آیه‎های متعدد قرآن مجید، كه مؤمنان را به مشاهدة طبیعت و مطالعه در اطراف آن دعوت می‎كرد، الهام می‎گرفتند ، چنانچه قبلا یادآورشديم ، نخستین وحی كه بر پیامبر اكرم(ص) نازل شد این بود كه خداوند امر فرمود بخوان، بنویس و دانش بیندوز: " اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (5)".[15][51]

قرآن در اصل منبع اصلی علم محسوب می‎شد و مسلمانان موظف بودند كه دربارة طبیعت مطالعه و آن را به وجهی عقلانی تعبیر و تفسیر كنند.( سید حسین نصر)، بر همین اساس، منابع قرآنی الهام بخش دانشمندان مسلمان را از قرون اولیه تا اواخر قرون وسطی استخراج می‎كند.[16][52]

 جورج سارتن نیز ضمن نتیجه‎گیری هایش می‎پرسد: «… اگر كاملاً درنیابیم كه در اسلام همة علوم حول مركز ثقل قرآن قرار دارند، چگونه می‎توانیم به درك درستی از آنها دست یابیم؟»[17][53] علاوه بر قرآن، پیامبر اكرم(ص)خود به كرّات و به فصاحت و قوّت بر اهمیت كسب علم تأكید فرموده‎اند. بنابراین، تردید نیست كه قرآن و اقوال محمد (ص) و اصحابش منبع الهام اندیشه‎های فلسفی و علمی مسلمانان بوده است.

سرشت علمی دانش كه در قرآن تجلی یافته است از مفهوم «توحید» ریشه می‎گیرد، یعنی از این مفهوم كه یك عالم وجود دارد كه خداوند آن را آفریده است. عینیت علمی با تأیید این امر كه اراده و قانون خداوند در همة تجلیات عالم حضور دارد، تضمین می‎گردد. وجود خداوند یا «تجلی» اراده‎اش در عالم كه آن را «كتاب مخلوق» (كتاب التدوینی) می‎نامند و نیز در قرآن كه آن را «كتاب مكتوب» (كتاب التكوینی) می‎خوانند آشكار است. برای درك و دریافت ارادة خداوند، انسان باید ساختارها و حركات عالم را مشاهده، و اصول آن را كشف و روابط متقابل آنها را بررسی كند.

اما باید توجه كنیم كه مواد و مصالح علوم گوناگون از منابع متنوعی به د ست مسلمانان رسیده و این عناصر در چشم‎انداز وحدانی اسلامی جذب و ادغام گردیده است. به علاوه، این اعتقاد كه اندیشة علمی در اسلام از علوم یونانی نشئت گرفته، گمراه كننده است. به قول قادر «علوم یونانی هرگز نمی‎توانست به فرهنگ عرب راه یابد، مگر آنكه این فرهنگ از استعداد پذیرش و جذب آن برخوردار می‎بود.» از این رو، علوم و فلسفة یونان هرگز نمی‎توانست به جزئی از اندیشة اسلامی مبّدل شود مگر آنكه مسلمانان برای پذیرش و جذب آن آمادگی می‎داشتند. علوم و فلسفة یونانی از راه ترجمة آثار دانشمندان و فیلسوفان یونانی وارد دنیای اسلام شد، اما بر تفكر اصلی دانشمندان مسلمان حاكم نگردید

بعلاوه باید به یاد داشت كه علوم اسلامی نسبت به علوم یونانی چنان خصلت متفاوتی دارند كه به آسانی نمی‎توان آنها را تداوم همان سنت دانست. علوم یونانی بر فرضیات و عقاید مبتنی بودند، در حالی كه دانشمندان مسلمان تحقیقات خود را بر مشاهدات و آزمایشات استوار می‎كردند. یونانیان نه آزمایشگاهی دایر كردند و نه در آزمایشگاهی كار كردند. آنان صرفاً به تعقل وقیاس استنتاج می‎كردند    از این رو هرگز اندیشه‎های خود را با مشاهده محك نمی ‎زدند بلكه به باورهای خود ادامه می‎دادند.

 برخلاف دانشمندان یونانی، مسلمانان هرگز نتیجه را نمی‎پذیرفتند مگر آنكه مشاهده و تجربه آن را تأیید می‎كرد. آنها یا خود آزمایشگاه داشتند یا در آزمایشگاه های دولتی كار می‎كردند.  مثلاً جابربن حیان در آزمایشگاه خود تركیبات شیمیایی را بررسی می‎كرد. ابن سینا، بیرونی، عمرخیام، ابن یونس، خازنی ، و دیگران نیز در آزمایشگاه كار می‎كردند. بنابراین، نتیجه‎گیریهای آنان بر تجربه و آزمایش مبتنی بود نه بر استدلال عقلی. تفاوت مهم دیگر بین علوم یونانی و اسلامی آن است كه نزد مسلمانان، علم صورتی از معرفت بود كه براساس قانون قرار داشت نه برمجموعه‎ای از اطلاعات. بنابراین واژه ء« قانون» جزء لاینفك نام علوم بود، مانند قانون الطب، قانون مسعودی، كتاب الد ستور، و … دانشمندان معاصر نیز از همین الگو پیروی می‎كنند: مثلاً قانون حركت نیوتن، قانون توارث مندل، قوانین بویل و غیره. یونانیان از علم چنین استنباطی نداشتند.[18][54]

    خلاصه، مشاهده می‎كنیم كه پس از ظهور اسلام، شكوفایی علمی مسلمین آغاز شد و بر اثر آن در سرزمین هایی كه پیش از اسلام اثری از علم و عالم نبود، دانشمندان بزرگ بسیاری پدید آمدند. در اینجا باید تأكید كنیم كه شا خص‎ترین خصوصیت علم اسلامی، نسبت به علم یونانی، پافشاری آن بر این امر است كه نظرات در معرض اشكال گوناگون آزمون، یعنی آزمون‎های ریاضی، تجربی و مشاهده‎ای قرار گیرد.



ه دانشمندان جهان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1370ص 87 آل اسحاق خوئینی، علی، اسلام از د ید گا- 1

1 -  ارسلان، شكیب، تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا، ترجمه دوانی، علمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم، 1370ص112.

1 -  همان، و حقیقت، عبدالرفیع، تاریخ نهضتهای فكری ایرانیان، تهران، انتشارات آفتاب حقیقت، چاپ دوّم، 1363ص120

1 - لوبون، گوستاو، تاریخ تمدن اسلام و عرب، تهران، انتشارات كتابفروشی اسلامیه تهران ص173.و دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه آریانپور و دیگران، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1378ص115.

 

1-  رزین‎كوب، عبدالحسین، كارنامه اسلام، تهران، انتشارات امیركبیر، چاپ پنجم، 1376 ص155

 2-  صبري، مصطفى / موقف العقل والعلم والعالم من رب العالمين/  ط: إحياء التراث 1401ه ـ ص168

 1 -شریف، م، منابع فرهنگ اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اوّل، 1354ش،ص98، و ساتن، جرج، تاریخ علم، جلد اوّل، تهران، انتشارات فرانكلین، چاپ سوم، 1364ص170 .

1 - و دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه آریانپور و دیگران، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1378 ج 11، ص 147 و 317

2 -  شبلی، احمد، تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه ساكت، محمدحسین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوّم، 1370.

1- گویادر ،پرفيسور استانيسلاس ، سازمانهای تمدن امپراطوری اسلام ،، ترجمه‏ سيد فخرالدين طباطبائي(1278-1350)، جلد اول، تهران: زرين نگار پويا، چاپ اول/ 1379ص 50

2- به نقل از: زماني ، مصطفي ، اسلام و تمدن جديد، تهران: کتابخانه صدر، ‎۱۳۴۸ ص. ‎۲۸۴

3- همان

4- همان

۱۳۴۸ ص 240 زماني ، مصطفي ، اسلام و تمدن جديد، تهران: کتابخانه صدر، ‎.-1

سورة العلق أية 1-5 -2

1 -   صفا، ذبیح‎اله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، جلد اوّل، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوّم، 1357.ص 55

2 - ساتن، جرج، تاریخ علم، جلد اوّل، تهران، انتشارات فرانكلین، چاپ سوم، 1364ص203 و قربانی، زین‎العابدین، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوّم، 1371.ص 43

 

 1 -صفا، ذبیح‎اله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، جلد اوّل، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوّم، 1357.ص 155 وقربانی، زین‎العابدین، علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوّم، 1365ص 56

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 6 قبل از ظهر | لینک ثابت |

فریضه علم ، مفتاح ساير فرائض

انجام سائر فرائض و تكالیف فردی و اجتماعی اسلام، به فریضه علم بستگی دارد. فریضه علم به عنوان یك كلید و مفتاح برای انجام سایر فرائض و منظورهای اسلامی شناخته شده و به اصطلاح فقهاء، واجب تهیوئی است، و بالنتیجه اگر شؤون حیاتی مسلمین شكلی به خود بگیرد كه وابستگی بیشتری به علم پیدا كند فریضه علم هم اهمیت و لزوم و توسعه و عموم بیشتری پیدا می كند.                                                                           هر علمی كه به حال اسلام و مسلمین نافع است و برای آنها لازم است آن را باید از علوم دینی شمرد و اگر كسی خلوص نیت داشته باشد و برای خدمت به اسلام و مسلمین آن علم را تحصیل كند،مشمول اجر و ثوابهائی كه در تحصیل علم گفته شده هست، مشمول این حدیث است كه: « إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِمَا يَطْلُبُ «؛[1] [29] فرشتگان، زیر پای طالبان علم پر می نهند». اما اگر خلوص نیت در كار نباشد تحصیل هیچ علمی ولو یاد گرفتن آیات قرآن باشد اجرو ثوابی ندارد. جامعیت و خاتمیت اسلام اقتضاء می كند كه هر علم مفید و نافعی را كه برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است علم دینی بخوانیم.[2] [30]

جايگاه اهل علم ودانش دراسلام  

 خداوند متعال جايگاه و رتبت صاحبان دانش را ، آن هم در والاترين مقامها ، يعني مقام گواهي بر وحدانيت خدا ؛ همسان خود و فرشتگان قرار داده و فرموده :«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»[3][31] خداوند كه همواره نگاهبان عدل [ و درستي ] است گواهي مي دهد كه جز او معبودي نيست و فرشتگان و دانشوران [ نيز گواهي مي دهند ] ؛ جز او معبودي نيست كه شكست ناپذير(غالب)  حكيم است

بر اين اساس در نخستين سوره اي كه بر پيامبرش فرو فرستاده از خواندن و دانش و قلم سخن مي گويد و در سوره « الرحمن » پيش از يادآوري نعمت آفرينش ، نعمت تعليم قرآن رامتذكر شده است.

اهتمام به دانش و تشويق به علم اندوزي هم در گفتار رسول خدا متجلي است و هم در رفتار و سيرة آن حضرت(ص) . او در پرتو علم لدني خدا دادي ، حقايق بسياري براو آشكاراست كه ازديگران پنهان است . و به تصريح قرآن هر كاري كه انسانها انجام مي دهند در شعاع ديد و علم خدا ، پيامبر (ص) و مؤمنان است ؛ [4][32] با اين حال يكي از خواسته هاي او از خداوند افزايش دانشش بود : « رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا»؛پروردگارا ، بر دانشم بيفزاي ! »[5] [33]

اگر بگويم تجليل پيامبر اعظم (ص) از علم و دانش از مهم ترين شاخصه هاي متمايز آن گرامي از ديگر آموزگاران بشريت و شاخص ترين عامل همبستگي و پل ارتباطي جهان نوين انديشه و جامعة متمدن بشري با اسلام گشته است ، سخن گزافي نگفته ايم .

هنگام طلوع خورشيد اسلام در جهان عرب كه به جزيرة العرب و برخي نواحي شمال غربي و شمال شرقي آن محدود مي شد ، هيچ نشاني از رشد فكري و گسترش علمي بروز نيافته بود . فن شاعري ، شيوه سخنوري و طالع بيني و خرافه گويي ، تنها مظاهر علمي و فرهنگي عرب جاهلي بود . سخنان و سيرة رسول خدا در علم آموزي ، نيروي محركه اي به انرژيهاي خفته و استعدادهاي بالقوه نژاد عرب بخشيد و مدينه ؛ مركز حكومت اسلامي نه تنها براي گروههاي عرب ، كه براي پژوهشگران خارجي ، اعم از فارسي ، يوناني ، سوري ،‌ عراقي و آفريقايي با رنگها و مليتهاي مختلف ، به صورت يك پايگاه علمي درآمد .

هستة اولي سازمان آموزش ، پژوهش و پرورش به دست رسول اكرم (ص) شكل گرفت و در دوره هاي بعد از سوي فرزندان ، ياران و جانشينان  او در ابعاد وسيعتري پي گرفته و تكميل شد .

   استاد شهيد ، مرتضي مطهري دراين باره چنین می نویسد : «آنحضرت (ص) به علم و سواد تشويق مي كرد . كودكان اصحابش را وادار كرد كه سواد بياموزند . برخي از يارانش را فرمان داد زبان سرياني بياموزند . مي گفت : دانشجويي بر هر مسلمان ، فرض و واحب است . و هم فرمود : حكمت را در هر كجا و در نزد هر كس  يافتيد از او اقتباس كنيد . و هم فرمود : علم را جست و جو كنيد ولو مستلزم آن باشد كه تا چين سفر كنيد . اين تأكيد ها و تشويقها درباره ي علم سبب شد كه مسلمين با همت و سرعت بي نظيري به جست و جوي علم در همهء جهان پرداختند . آثار علمي را هر كجا يافتند به دست آوردند و ترجمه كردند و خود به تحقيق پرداخته و از اين راه علاوه بر اينكه حلقهء ارتباطي شدند ميان تمدنهاي قديم يوناني و رومي و ايراني و مصري و هندي و غيره و تمدن جديد اروپايي ، خود يكي از شكوهمندترين تمدنها و فرهنگهاي تاريخ بشريت را آفريدند كه به نام تمدن و فرهنگ اسلامي شناخته شده و مي شود».[6][34]

  خلاصه  اهمیت سعی و کوشش در راه رسیدن به هر هدفی به اندازه اهمیت همان هدف است و چون هر انسانی با فطرت خداداد خود، اهمیت علم و دانش را در عالم انسانیت از هر چیز بالاتر میداند، ارزش محصل، بالاترین ارزش ها خواهد بود، و نظر به این که اسلام دینی است که بر اساس فطرت استوار است، بدون تردید بالاترین ارزش ها را به محصل می دهد. پیغمبر اکرم(ص) می فرمود:   « إن الله وملائكته وأهل السموات والأرضين حتى النملة في حجرها وحتى الحوت ليصلون على معلم الناس الخير» [7][35] (هرآیینه خداوندجلٌت عظمته وملايك او واهل أسمان ها و زمين حتي مور درسوراخ خود وحتي ماهي درود  ميفرستند برأموزگارمردم ) با این که جهاد، یکی از پایه های دین است و اگر پیغمبر یا امام مسلمين دستور جنگ دهد، عموم مسلمانان باید در جنگ شرکت کنند، کسانی که مشغول تحصیل علوم دینی هستند از این حکم معافند و باید پیوسته عده کافی از مسلمانان در مراکز علمی به تحصیل علم بپردازند. خدای متعال می فرماید»:وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ »[8] [36] ؛ مسلمانان نباید همگی برای جهاد بیرون روند، بلکه باید از هر فرقه، گروهی به سوی مراکز علمی کوچ کرده، حقایق دین را به دست آورند و پس از مراجعت، قوم خود را به تعالیم اسلام آشنا سازند.



1- أحمد بن حنبل الإمام ، مسند أحمد بن حنبل، المحقق : شعيب الأرنؤوط وآخرون الناشر :  مؤسسة الرسالة الطبعة : الثانية 1420هـ ، 1999م ص 9رقم الحدیث 18089

2- الغزالي ،محمد بن محمد أبو حامد، إحياء علوم الدين ،الناشر : دار االمعرفة – بيروت ج1ص 8

3  - سوره العمران ایه 18

1 - « قل اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله و المؤمنون ».سورة التوبه ، آيه 105  .

2 - سورة طه ، أيه  114

- شهید مطهري، مرتضي ، وحي و نبوت ، ص 110 .  1

1 - الترمذي، محمد بن عيسى أبو عيسى السلمي الجامع الصحيح سنن الترمذي الناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت الجزء 5ص50

2 - سوره التوبه ، آیه 122

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 6 قبل از ظهر | لینک ثابت |

طلب علم و معرفت از نظر  قرآن کریم

  کسی که در ادیان و مذاهب جهان اندكي مطالعه نموده و اجمالا سیری کرده باشد، تردید نخواهد داشت که تجلیل و احترامی که اسلام از علم و معرفت کرده و تحریص و ترغیبی که در تحصیل آن به کار بسته، در هیچ آیینی اعم از آیین های آسمانی و غیر آسمانی یافت نمی شود. قرآن کریم است که ندا می کند: » هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ«[1][10]  آیا کسانی که می دانند با آنان که نمی دانند برابر می باشند؟ قرآن کریم است که مقام ارجمند علم و دانش را با رساترین ستایش ستوده.

و از کلمات پیغمبر گرامی است که می فرماید»: طلب العلم فریضة علی کل مسلم»[2][11] آموختن علم بر هر مسلمانی واجب است.همچنین در روایات سلف صالح میخوانیم:» اطلبوا العلم من المهد الی اللحد[3]«[12] و »اطلبوا العلم ولو بالصین[4]«[13] از گهواره تا گور به دنبال کسب علم باشید. علم را بیابید اگر چه در چین باشد، ومانند اينها دها احاديث ديگریکی پی دیگر به طلب علم امر میفرماید.

قرآن کریم هم پیروان خود را دستور می دهد: هرگز از جاده علم بیرون نروند و از ظن و شک پیروی نکنند و هر چه را که شنیدند یا دیدند یا به فکرشان رسید بی تامل نپذیرند که مسئول آن خواهند بودآنجا که میفرماید»: وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا[5]« [14] چیزی را که به آن علم نداری پیروی نکن، زیرا گوش و چشم و دل از همه شان بازپرسی خواهد شد.

چنانکه روشن شد اسلام پیروان خود را با تمام قوا به آموختن علم و دانش ترغیب و تشویق می کند و از این میان فقه دین را که معارف اعتقادی است و احکام شرعی که قوانین علمی می باشد فرض قرارداده است»:  وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ»[6][15]    

  (نباید همه پیروان اسلام برای جهاد بیرون روند، بلکه باید از هر فرقه ای د سته ای به آموختن علم دین بپردازند و تبلیغات دینی را به عهده بگیرند).

تعلیم و تربیت، بحث ساختن افراد انسانها است. یک مکتب که دارای هدفهای مشخص است و مقررات همه جانبه ای دارد و به اصطلاح سیستم حقوقی و سیستم اقتصادی و سیستم سیاسی دارد، نمی تواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد یعنی مکتبی که می خواهد در مردم طرحهای خاص اخلاقی، اقتصادی ، سیاسی واجتماعي  را پیاده کند بالاخره اینها را برای انسانها می خواهد، اعم از اینکه هدف، فرد باشد یا جامعه. در اسلام، هم اصالت فرد محفوظ است و هم اصالت اجتماع یعنی فرد خودش خالی از اصالت نیست پس بالاخره طرحی و برنامه ای برای ساختن فرد وجود دارد اعم از اینکه فرد را باید ساخت برای طرحهایی که برای اجتماع و جامعه است یا فرد را باید ساخت از این نظر که هدف، ساختن افراد است و یا از یک نظر جمعی فرد باید ساخته بشود هم از آن جهت که باید مقدمه ای و ابزاری برای ساختن اجتماع باشد و هم از نظر اینکه خودش هدف است. [7][16]

عنايت اسلام به علم

آیا اسلام عنایتی به پرورش عقل و فکر انسان دارد یا چنین عنایتی ندارد؟ این همان مسأله علم است که از قدیم میان علما مطرح بوده، هم اصل مطلب که اسلام دینی است که به علم دعوت کرده است و هم خصوصیات آن که آن علمی که اسلام به آن دعوت کرده است چه علمی است که افرادی نظیر غزالی،رازي ، لاهوري ، فیض و دیگران در این زمینه بحث کرده اند؟ و از نظر تربیت و پرورش هم که مقررات اخلاقی اسلام، همه مقررات پرورشی انسانها است که انسانی که اسلام می خواهد پرورش بدهد، انسان نمونه اسلام، چگونه انسانی است و مدل آن انسان چگونه مدلی است. نیازی به بحث راجع به دعوت اسلام به تعلیم و تعلم نیست زیرا امر واضحی است، همین که در اولین آیات وحی می فرما ید:« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَم[8]«[17]؛ بخوان بنام پروردگارت که آفرید، انسان را از خون بسته ای آفرید، بخوان که پروردگارت از همه کریم تر است، همان که به وسیله قلم آموخت، به انسان آنچه نمی دانست آموخت»  بهترین شاهد است بر عنایت فوق العاده اسلام به تعلیم و تعلم،  قلم مظهرسواد و نوشتن است.

آیات دیگر» : هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ[9]«[18] ؛ آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند مساوی هستند؟» وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آَمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ»[10][19]؛ و گفتند کسانی که به آنها علم داده شده است: وای بر شما، ثواب خدا برای کسی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است بهتر است ونمي رسد به آن مگر شکیبان .

همچنین پیغمبر اکرم(ص)فرموند: «بالتعلیم ارسلت»[11][20]؛ من فرستاده شدم برای تعلیم» . در آن داستان معروف که وارد مسجدشان شدند و دو حلقه جمعیت دیدند که در یکی مردم مشغول عبادت بودند و در دیگری مشغول تعلیم و تعلم، فرمود: ««کلاهما علی خیر»[12][21]؛ هر دو کار خوب می کنند»ولکن بالتعلیم ارسلت«؛ ولی من برای تعلیم فرستاده شده ام»؛ و بعد خود حضرت آمدند در آن جمعی که مشغول تعلیم و تعلم بودند نشستند. وی به علم و سواد تشویق می کرد، کودکان اصحابش را وادار کرد که سواد بیاموزند، برخی از یارانش را فرمان داد زبان سریانی بیاموزند و می فرمود: «حکمت را در هر کجا و در نزد هر کس یافتید از او اقتباس کنید»[13][22]  و هم فرمود: «علم را جستجو کنید ولو مستلزم آن باشد که تا چین سفر کنید»[14][23]

آیه دیگر« هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آَيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ»[15][24]؛او کسی است که در میان مردم امی رسولی را از خودشان مبعوث کرد تا آیات او را بر آنها بخواند و آنان را تزکیه کند و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد» یزکیهم« بیشتر به پرورش می خورد و مربوط به تربیت است؛» و یعلمهم الکتاب والحکمة«، حالا مقصود ازکتاب هر چه هست، مطلق کتاب است یا قرآن، بالاخره کتاب و حکمت با یکدیگر توأم شده است. «حکمت» دریافت حقیقت است ودراین بحثی نیست، بحث اینکه چی حکمت است و چی حکمت نیست بحث صغروی است، هر دریافت حقیقتی را حکمت می گویند؛   « وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا»[16][25]؛ خدا به هر کس که بخواهد حکمت می دهد، و کسی که به او حکمت داده شد، خیرفراوانی به او عطا شده است» پس در این جهت که اسلام به طور کلی دعوت به تعلیم و تعلم کرده است، یعنی هدف اسلام و جزء خواسته های اسلام عالم بودن امت اسلامی است بحثی نیست،» طلب العلم فریضة علی کل مسلم«از مسلمات احادیث نبوی است و مسلم در اینجا خصوصیت ندارد و مقابل «مسلمه» نیست.

آیه دیگر« هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ »، آیا در اینجا مقصود از» الذین یعلمون« اینست که مردانی که می دانند یا کسانی که می دانند؟ معلوم است: کسانی که می دانند، تخصيص به مردان ندارد.

آیه دیگر « أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّار«[17][26]؛ آیا کسانی راکه ایمان آورده وکارهای شایسته کرده اند،همانندمفسدان درزمین می کنیم یا پرهیزگاران را چون فاجران قرار می دهیم؟ ، صیغه ها همه مذکر است ولی شامل عموم امت اعم از مرد وزن است . (آیا كساني را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند مانند مردان مفسد قرار می دهیم؟! یعنی اینچنین خطاب ها واوامرشامل همه امت است« أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّار »، آیا چون «متقین» صیغه مذکر است پس زنها خارج هستند؟ یا اینکه مقصود کسان است. هیچ کس تا به حال احتمال نداده که معنی آیه این باشد که مردان با ایمان و عامل به عمل صالح برترند از مردان مفسد و وقتی بپرسند آیا زنان مؤمن و عامل به صلاح هم از زنان مفسد بالاترند یا نه؟ بگوید قرآن راجع به اینها حکمی ذکر نکرده، همچنین آیا ترجمه ی«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»[18][27]؛ به راستی گرامی ترین شما نزد خدا باتقوا ترین شماست» و بنابراین تمامي مردوزن مسلمان شامل مي شود. اگر کلمه «و مسلمة» هم نباشد هیچکس نمی تواند بگوید که مفهوم عام نیست بنابراین» طلب العلم فریضة علی کل مسلم«  تکلیفش روشن است، بعضی از علمها واجب عینی است و بر هرفردی واجب است و بعضی از علمها واجب کفائی است به اعتبار اینکه مقدمه یک واجب کفائی است و مقدمه واجب، واجب است، بنابراین جای شک و شبهه در این جهت نیست چون بعضی ها می گویند این علمی که واجب است فقط و فقط اختصاص دارد به علوم دینی یعنی علومی که موضوع آن علوم و مسائل دینی است یعنی آموختن خود دین، نه اینکه آموختن خود دین یک علم است، آموختن چیزی که انسان وظیفه دینیش را به وسیله آن بخواهد انجام بدهد علم دیگری است، منحصر نیست که مردم باید خود دین را بیاموزند، اما آن چیزهایی را که اجرای دین موقوف به آنها است دیگر نیاموزند، باید آنها را هم بیاموزند منتها خود دین را که باید بیاموزند، قسمتی از آن، واجب مستقل و عینی است مثل معرفة الله و قسمت دیگر واجب مقدمی است مثل آموختن احکام نماز ،روزه و... چه کسی گفته ما دین را باید بیاموزیم؟ اسلام که نگفته دین را بیاموزید، گفته دین را عمل کنید ولی وقتی می خواهیم دین را عمل کنیم بدون آموختنش ممکن نیست. پس باید دین را بیاموزیم تا به آن عمل کنیم. در آن وظائف دیگری هم که دین به عهده ما گذاشته است مثل تأمین پزشک مورد نیاز جامعه اسلامی، بدیهی است که تا وظائف را نیاموزیم نمی توانیم عمل کنیم باید وظائف را بیاموزیم تا بتوانیم عمل کنیم. به هر حال مطلب خیلی واضح و روشن است[19].[28]

خلاصه اينكه اسلام عزيز براى علم ارزش والايى قايل است و كمال نفس آدمى و نيكبختى جامعه انسانى را در ترقّى و نشر علوم تؤام با ارزشهاي معنوي واخلاقي  مى داند.



1 - سوره زمر آیه 9

2- البيهقي، أبو بكر أحمد بن الحسين، شعب الإيمان، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى ، 1410ج2ص253رقم الحدیث1663

3-  رضا، محمد رشيد بن علي (المتوفى : 1354هـ) مجلة المنار : ، رقم الجزء8 ورقم الصفحة379 قاهره

4 - همان  529 بروايت بيهقي وابن عدي

5 -  سوره اسراء آیه 36

1 - سوره توبه آیه 122

2- مجلة البحوث الإسلامية، الرئاسة العامة لإدارات البحوث العلمية والإفتاء والدعوة والإرشاد المملكة العربية السعوديه  الرقم 42 الصفحه 297

1 - (سوره علق، آیات 1 تا 5)

2 - سوره زمر آیه 9

1 - سوره القصص آیه 80

2-  البغدادي  ، الخطيب ، الفقيه والمتفقه الجزء الاول الصفحه 34 بيروت دارالنشر

3 - همان

4 - الترمذي، محمد بن عيسى أبو عيسى السلمي، الجامع الصحيح سنن الترمذي ،ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت الجزء 5 الصفحه 51

5 - رضا، محمد رشيد بن علي (المتوفى : 1354هـ) مجلة المنار، قاهره ، رقم الجزء8 ورقم الصفحة529

6- سوره الجمعه ايه 2

1 - سورة البقرة أية 269

2 - سوره ص، آیه 28

3 - سوره حجرات، آیه 13

1 - عزتي ابوالفضل، آموزش و پرورش اسلامي/.- تهران: بعثت، [تاريخ مقدمه، ‎۱۳۵۶]ص 66-69.

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 6 قبل از ظهر | لینک ثابت |

اسلام به تحصيل علم , اهميت زيادي قايل شده است به گونه اي كه نه براي شاگرد محدوديت قايل شده ونه براي معلم. وهيچ فرقي بين زن ومرد در فراگيري دانش وجود ندارد، دانشمندان از ميان نهاد هاي موجود درجامعه نهاد آموزش وپرورش را به عنوان مهم ترين نهاد در جامعه معرفي نموده اند، شك نيست كه تنها نهادي كه به طور مستقيم با تعقل وادراك انسان سروكار دارد ، نهاد آموزش وپرورش است و از سوي ديگر همين نهاد است كه در توسعه و تربيت افراد متخصص نقش دارد. ازسوي ديگر دراسلام هدف اززندگي استكمال روحي ومعنوي بشر است كه انسان باطي پله هاي كمال به آرزوي خود جامة عمل پوشانده ؛ انسانيت خويش را بيابد ،استكمال روحي وتربيت درست بيش ازهرجا در نهاد تعليم وتربيت امكان پذير است .بنابر این در تعلیم و تربیت اسلامی، به مسأله رشد فکری و تعقل اهمیت فراوان داده شده و به خود تعلیم نیز توجه جدي  شده است وبراي تعلیم هم یک حدود مشخص  مقررنكرده است. و رفتن به دنبال کسب علم ودانش را یکی از واجبات مي شمارد، اوّلین آیاتی از قرآن که نازل شده اند با «خواندن و قلم و علم» آغاز شده است.

 آري! اسلام است که بشريت را با علم و قلم آشنا ساخت و اگر ترغيب اسلام به ‏دانش‏اندوزي نبود، اثري از حکمت و دانش وجود نداشت. در وقتي اين دين پا به عرصه‏وجود گذاشت که در سرتاسر جزير العرب «هفده‏» نفر نويسنده بيش‏تر نبود، و دراندک زماني اقيانوس حکمتي از سرچشمه علم رسول خدا(ص) جوشيد که تمام مغز هاي بشر راغرق علم و معرفت کرد.

  اسلام باني علم وتمدن است، اما اکنون برعكس مبینیم ، ما مسلمانان امروز کلید دانش دیگران را در دست داشته  و از دانش آنها استفاده مي کنيم .

ازاين رو اين پژوهش، در صدد آنست تا با دلايلي متعدد علم آموزي را ازديدگاه اسلام شرح وبسط نمايد.

يكي از دلايلي  براي مساله علم آموزي، برطرف شدن و رفع احتياجات انساني به کمک علم است، به طوريکه بدون داشتن علم و آگاهي، برطرف شدن نيازهاي انسان امري گاهي ناممکن و نشدني به نظر مي رسد.

 اين امر به خصوص در عصر حاضر، بيش از گذشته به چشم مي خورد ،در اسلام علم آموزي و کسب دانش، صرفا يک عمل خير يا يک کردار شايسته نيست، بلکه فراتر از آن، يک عمل واجب و يک فريضه ديني به حساب مي آيد.

  ثانيا: برخلاف آنچه که قبل از ظهور اسلام در برخي از جوامع، تحصيل علم فقط مختص به شاهزادگان و خانواده درباريان بود، در اسلام علم آموزي اختصاص به طبقه يا گروه خاصي ندارد و همه مردم را شامل مي شود.

  ثالثا: در اسلام نه تنها فراگيري علم به عنوان "حق" از امتيازات شخص خاصي نيست بلکه به عنوان “تکليف” و “وظيفه” بر همه افراد فرض و واجب است.

  رابعا: فريضه علم آموزي تنها به مردان و افراد مذکر تعلق ندارد، بلکه شامل همه انسانها اعم از زن و مرد مي گردد و زنان و دختران نيز به اداي اين تکليف، مکلفند.

  آموختن علم، محدوديت مکاني ندارد، همانطور که مي دانيد برخي از احکام اسلام، داراي محدوديت مکاني مي باشند مثلا فريضه حج که فقط بايد در سرزمين مکه و در کنار خانه کعبه برگزار گردد.

  اما فريضه علم آموزي، از آن دست فرايضي است که هيچگونه محدوديت مکاني براي آن وجود ندارد همانطور که مسلمانان در صدراسلام مي بايستي براي يافتن علم، به دورترين نقطه عالم مسافرت کنند، در زمان کنوني نيز براي يافتن و تحصيل علم مي بايست از هر طريق ممکن ومشروع اقدام نمود و محصور شدن در يک جاي خاص، چنانچه انسان نتواند تمام دانش مورد نياز خود را در آنجا کسب کند، برخلاف تعاليم اسلامي است. آموختن علم، محدوديت زماني و سني هم ندارد .

سؤالات تحقيق

 سؤالاتي كه اين تحقيق درصدد پاسخ گويي به آنهاست ، عبارتند ازيك سوال اصلي وچند سوال فرعي است.

سؤال اصلي :  آيا ازد يدگاه اسلام علم وسواد آموزي چه اهميتي  دارد و چگونه به آن عنايت كرده است  ؟

 سوالات فرعي:

1- آيات وروايات اسلام پيرامون علم آموزي و پرورش عقل و فکر چگونه عنایت دارد و چه دستور ميدهد؟

2- آيا دانش آموزي دراسلام محدوديت هاي دارد ياخير؟

3- جايگاه اهل علم ودانش دراسلام كجا ست؟

4- جایگاه تمدن اسلامی در تولید علم چگونه بود؟

5- چگونه جهان اسلام به علوم جنبه عملي داد؟

6- دست آوردهای جهان اسلام در تولید علم چيست؟

7- علل متروک ماندن فرمان اسلام درباره یادگیری علم درقرون اخير چي چيز بوده؟

8- چرا دين را ازعلم جدا بدانيم؟

9- نقش علم و ایمان در سازندگی انسان چيست؟

10- آيادراسلام علم آموزي برزنان نيزما نند مردان واجب است؟

11- آیا در اسلام تحصیل علم ودانش تنها به مردان اختصاص دارد ویا شامل زنان هم می شود؟

12- آیا آموزش درمیان زنان ودختران مسلمان درطول تاریخ - به ویژه درصدراسلام- یک شیوه رایج بوده است؟

اهداف تحقيق

 هد ف اصلي اين پژوهش، بيان اهميت و عنايت اسلام به علم وسواد آموزي است.

اهداف فرعي عبارتنداز: 

1لف- بررسي آيات وروايات اسلام پيرامون علم آموزي .

ب- بيان عدم محدوديت دردانش آموزي ازديدكاه اسلام.

ج- بيان مرتبت وجايگاه اهل علم ودانش دراسلام.

د- بيان جایگاه تمدن اسلامی در تولید علم.

ه- تقدم جهان اسلام در جنبه عملی دادن به علوم.

و- بيان د ست آوردهای جهان اسلام در تولید علم .

ز- بررسي علل متروک ماندن فرمان اسلام درباره یادگیری علم.

ح- نقدوبررسي نظريه جدايي علم ازدين.

ط- بيان نقش علم و ایمان در سازندگی انسان .

ك- بيان وجوب علم آموزي زنان ازديدگاه اسلام.

تعليم وتربيت در اسلام اهميتي فراواني دارد تاانجاكه اكثر دانشمندان اسلامي ازميان نهادهاي موجود درجامعه نهاد آموزش وپرورش را به عنوان مهم ترين نهاد درجامعه معرفي نموده اند ازسوي ديگر دراسلام هدف اززندگي استكمال روحي ومعنوي بشر است كه انسان باطي پله هاي كمال به آرزوي خود جامهءعمل پوشانده ؛ انسانيت خويش را بيابد استكمال روحي وتربيت درست بيش ازهرجا درنهاد تعليم وتربيت امكان پذير است.

در مكتب جهان شمول اسلام ، كه سراپا  مکتب علم ، دانش وبینش است، در بسياري از آيات وروايات به اين مقوله پرداخته شده است. اسلام (اين د ين فطرت) دين عقل مندي ، خرد گرایی ودانشمندي همواره بشررا به كسب دانش وعلم مامور ساخته وسير در اين مسير راعبادت شمرده و حكمت را گمشدهء مؤمن ميداند.   اين تحقيق ازاين جهت حايزي اهميت است كه به چرايي علم پرداخته است. زيرا چيستي علم، براي همگان واضح است به طوريکه حتي يک انسان جاهل و بي سواد هم علم را مي شناسد. ما نيز به چيستي علم و تعاريف متعددي که از آن کرده اند، کاري نداريم چرا که همين مقدار شناخت و اين جنس معرفت را براي بحث کردن درباره ي مساله ي علم، کافي مي دانيم. پس رأسآ به سراغ چرايي علم آموزي مي رويم و به اين سوال مهم جواب مي گوييم که به راستي چرا بايد علم آموخت؟

در پاسخ بايد گفت : ملتي كه از نعمت سواد و دانش محروم است هميشه محتاج ديگران است لذا اين تحقيق كوشيده است ، تا ارزش علم وتوجه به آنرا ازمنظراسلام تؤام با مستندات تاريخي وگذشتهء تمدن اسلامي به بحث بگيرد

اين مطلب جای تردید نیست که مسلمین دوران عظمت و افتخار اعجاب آفرين را پشت سرگذاشته اند مسلمین چندین قرن در علوم و صنایع و فلسفه و هنر و اخلاق و نظامات عالی اجتماعی بر همه جهانیان تفوق داشتند و دیگران ازخرمن فیض آنها توشه می گرفتند. تمدن حیرت انگیز جدید اروپا که بعضا چشمها را خیره و عقلها را حیران کرده، و امروز بر سراسر جهان سیطره دارد، به اقرار و اعتراف محققین بی غرض غربی، بیش از هر چیز دیگر از تمدن باشکوه اسلامی مایه گرفته است.

لذا در اين تحقيق سعي شده تابا اشاره به پارهء ازخدمات علمي اسلام ومسلمين در طول دوره هاي طلايي تمدن شكوهمنداسلامي اشاره شود.تابتوانيم اگرخدا(ج) بخواهد با كمك علم وسواد همان مجد وعزت پيشين خودرا دوباره بدست آوريم

                                                                  (وذالك علي الله يسير ، و ماذالك علي الله بعزيز)

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 5 قبل از ظهر | لینک ثابت |

مقدمه

بدون ترديد علم و دانش،  نخستين شرط حيات مادي ومعنوي  يك ملت است و به همين جهت در اصطلاح نويسندگان امروز، ممالك پيشرفته از لحاظ علم و فرهنگ را با تعبير زنده نام مي‌برند و گاهي در نقطه مقابل آن  بعضي ملتهارا مرده وحتي وحشي مي‌گويند.

 واضح است كه در تمام مكاتب بشري علم و علم آموزي از جايگاه ويژه اي برخوردار است   آنچه از جلوه‌هاي تمدن و ترقي در كشورهاي صنعتي و پيشرفته‌ي دنياي امروز به چشم مي ‌خورد، دست‌آورد علم و دانش است. هرچند در مواردي، استعمارگري، چپاول، و غارت دارايي‌ هاي كشورهاي مستعمره، نقش حياتي در به ‌دست‌ آوردن ثروت آنان و فقر اين كشورها دارد.

با آن‌هم باز نمي ‌توان نقش اساسي دانش را در پيشرفت آنان در عرصه‌ي صنعت و تكنولوژي روز ناديده گرفت و در مقابل، متأسفانه يكي از مصايب كشورهاي فقير، فقر فرهنگي و محروميت از علم و دانش روز است كه اين محروميت تحميلي برخي ازقدرت هاي استعمارگربراین کشورها، سبب گردیده تا آنان را عقب مانده ، ناتوان وبه اصطلاح خودشان جهان سوم تلقی کنند تابتوانند ازاین ترفند نقشه های استعماری واستثماری خویش را برای بدست اوردن اهداف اقتصادی وسیاسی تطبیق نمایند.

البته ناگفته نباید گذاشت که اصطلاح( جهان سوم) بغرض عـقـب  زدایی وخنثی کردن استعدادهای جوامع وکشورهای مستضعف  ازطرفی برخی کشورها وقدرت های استعمارگربمیان آمده است .  

بهرصورت، علم و سوادآموزي شرط اصلي توسعه است، مكتب ومد رسه علاوه بر آموزش، خواندن و نوشتن، حس كنجكاوي افراد را بيدار مي‌كند و او را اجباراً از محيط محدود خانواده يا قبيله بيرون مي‌كشد، فرد وجود دنياي متفاوت با دنياي خودش را كشف مي ‌كند،  به همين دليل ، مي‌توان مكتب ومدرسه را محرك اصلي توسعه و پيشگيري از فقر و عقب ‌ماندگي تلقي كرد.

اگر دراين كشور هاي فقير به علم وسواد (بتمام معاني آن)توام باارزشهای معنوی واخلاقی توجه جدي  نشود، تلاش ‌هاي كه براي رشد، توسعه و مبارزه با فقر انجام مي‌گيرد، موفق نخواهد بود، زيرا اين جوامع با گذشته‌ي خويش پيوند سختي دارند و رو در روي هرگونه نوآوري قرار مي‌گيرند.

ملتي كه از نعمت سواد و دانش محروم است، هميشه محتاج و زير دست كشور هاي قدرتمند  است، پنجه ‌هاي شوم استعمار، هميشه به اعماق جان و حيات اين ملت فرو  مي ‌رود،از رشد فكري و فرهنگي عقب زده ميشوند، كان‌ ها و مواهب طبيعي آنها را به غارت مييبرند وآنها را  فاقد قدرت علمي صحيح، در بهره ‌برداري از آن‌ها نگهمیدارد. و لذا است كه مي ‌بينيم كشورهاي استعماري سعي مي‌ كنند، مردم  كشور هاي تحت استعمار را هم چنان در جهالت و بي‌سوادي نگهداشته و نگذارند سواد و دانش در ميان آن‌ها همگاني گردد.

ازهمين جاست كه اسلام عزيز اين دين فطرت خواهان جامعه، ملت و حكومتي است كه از هر جهت مستقل و بي‌نياز از بيگانگان باشد، يعني بهترين  عالم ،دكتر، مهندس، داروساز، زمين‌شناس، و...[1][1] را داشته و از مجهزترين دانشگاه و وسايل تحقيق و پيشرفت علمي و دفاعي برخوردار باشد تا بتواند در ميان رقباي فراواني كه دارند احساس سربلندي و غرور كنند و گرنه به تجربه ثا بت شده ملتي كه دست دريوزگي و نياز به سوي ملت ديگري  دراز مي‌ كند، خواه ناخواه محكوم اراده و نفوذ او خواهد بود و سرنوشت او به ‌دست همان ملت مقتدر و بي‌نياز تعيين خواهد شد.   و حال اين كه اسلام، نمي ‌پسندد بيگا نگان بر مسلمانان، سيطره و تسلط داشته ‌باشند : « وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً»[2] [2] دنياي امروز نسبت به گذشته از جهاتي فرق كرده و از آن‌ جمله اين كه زندگي كنوني آميخته با علم و دانش گرديده و هيچ كاري نيست مگر آنكه رمز پيروزي و كليد موفقيت آن علم و دانش است، سخن كوتاه اين كه سر نخ تمام كارها، امروز در دست علم و فرهنگ بشري است.

 ازهمين جاست كه  مكتب جهان شمول اسلام ، كه سراپا مکتب علم ، دانش وبینش است،  كسب  علم ودانش را فرض گردانیده وبشریت را بسوی آن فرا میخواند.

 اسلام (اين د ين فطرت) دين عقل مندي ، خرد گرایی ودانشمندي همواره بشررا به فراگرفتن علم و دانش  تشويق  نموده‌ ، بلكه آن را واجب دانسته‌ است. اولين آياتي كه بر پيامبر اسلام(ص) نازل شد با خواندن، تعليم و تعلم آغاز گرديد. آنجا كه مي فرمايد:"اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ(5)"[3][3] پيامبر گرامي اسلام(ص) فرموند: «طلب العلم فريضة علي كل مسلم»[4][4]فرا گرفتن دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است. و قرآن كريم مقام بسيار ارجمند ووالاي را براي  دانشمندان ايماندار قايل است، آن‌جايي كه مي ‌فرمايد: « يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات»[5][5] خداوند كساني را كه ايمان آورده اند و كساني را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمي مي ‌بخشد. و براي اين كه مردم به اهميت و ارزش دانش، بيشتر پي ببرند و در سدد آن برآيند، از آن‌ها مي ‌پرسد: « هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»[6][6]آيا دانايان و نادانان برابر هستند؟

با آنكه پيامبر اسلام(ص) از لحاظ علم و دانش بر همه ء بشر ترجيح دارد، در عين حال به او دستور مي ‌دهد: « وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا»[7][7] كه از خدا درخواست فزوني دانش نمايد. و از همه بالاتر اين كه معتقد است دانش بهترين نعمت و سرمايه‌اي است كه نصيب افراد مي‌شود و هيچ سرمايه‌ي نمي‌تواند با آن رقابت نمايد و مي‌فرمايد: « وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا»[8][8] به هركسي كه علم نافع داده‌شد، به‌طور قطع خوبي فراوان يافته است.

تأكيد و تشويق به كسب علم و دانش در اسلام تا آنجا است كه هيچ شكي نمي توان در آن نمود ، وحتي اسلام پرچمدار   دانش بلکه بنيان گذاری بسیاری از علوم  امروزه است که متأسفانه امتیاز آنرا دیگران بنام خود ثبت کرده اند،[9][9] وامروزه اصطلاحات علمی که اکثراَ علماء اسلام واضع آن بودند بنام دیگران یاد میشود وامتیازعلمی آنرا میگیرند.  

 به هرصورت فريضه علم وسواد در اسلام امر بديهي است كه نمي توان ازآن انکار کرد.                           فقهاي اسلام اصطلاحي دارند و مي‌گويند وجوب علم  وجوب نفسي تهيئي است، يعني وجوب علم تنها يك وجوب مقدمي، مثل همه مقدمة واجب‌ ها كه وجوب استقلالي ندارند نيست، بلكه يك وجوب استقلالي است و در عين حال، آموختن علم از آن‌جهت واجب است كه به انسان آمادگي مي‌دهد كه ساير وظايف خود را بتواند انجام دهد. بنا برا ين، فريضة علم در اسلام به ساير فرايض و تكاليف فردي و اجتماعي بستگي دارد، هرگاه شئون حياتي مسلمين شكلي به خود گيرد كه وابستگي بيشتري به علم پيدا كند فريضة علم نيز اهميت و لزوم و توسعه و عموم بيشتري پيدا مي‌كند زيرا فريضة علم از هر جهت، تابع احتياج جامعه است.

  درنتيجه ما براي اين كه يك جامعه و ملت سربلند، عزيز و مستقل داشته باشيم و دست دريوزگي به سوي بيگانگان دراز نكنيم و تمام نيازمندي‌ها و تكاليف فردي و اجتماعي خود را كه بستگي به دانش و فرهنگ دارند، با سرپنجة دانش و با د ست خود، رفع كرده و انجام دهيم، بايستي براي فرا گرفتن تمام دانش‌ هاي مفيد بشري بكوشيم و در تمامي رشته هاي علوم مورد نياز افراد متخصص و ورزيده داشته باشيم.                                           

  چه خوش گفته است علامه شرق اقبال لاهوری :

                      خدا آن ملتی را سروری داد          که تقدرش بدست خویش بنوشت 

                   به آن ملت سروکاری ندارد          که دهقانـش برای دیگران کشــت



1 - (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ)سورة الانفال أية 60

2- سورة النساء أية 141  

1- سورة العلق أية 5-1 

2- التبريزي، محمدبن عبد الله الخطيب التبريز، مشكاة المصابيح ناشر: المكتب الإسلامي، بيروت طبعة: الثالثة - 1405– 1985ص 218

3-سورة المجادلة اية 11

4-سورة الزمرأية 9

5-سورة طه أية 114

1-سورة البقرة أية 269

2- كوثر،مولوي نورالله، وحد ت امت اسلامي ، مجله ء پیام اخوت شماره ء( 5) سرطان 1385 ص 35

 

نوشته شده توسط کوثر در 2009/3/3 ساعت 5 قبل از ظهر | لینک ثابت |