بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

اقتصاد با اهمیت حیاتی ایکه برای جوامع انسانی دارد ، در همه مکتب ها برای خود جایگاه ویژه ایرا اختصاص داده که حتی کم است ، بعضی از افراد و مکاتب فکری در مقام اقتصاد آنقدر غلو نموده و ایمان بالماده را جانشین همه اصل ها و ارزش ها بسازند .

مسلماً این طرز تلقی غلط افراطی و عدول از مرز اصلی نقش اقتصاد در حیات فرد و جامعه بشمار می رود .

وبر عکس عده ای دیگر نا آگاهانه اقتصاد و مادیات را کلاً عامل همه ناروایی و نابسامانی ها دانسته یک چیز بی ارزش جلوه میدهند .

بهر صورت نه آن افراط گری قابل پسند است که اقتصاد را برتر از انسان و ارادۀ او و بزرگتر از ارزش های قبول شدۀ انسانی بدانیم . و نه هم آن تفریط را در مورد اقتصاد میتوان پذیرفت که بعضی ها آنرا پدیدۀ بی ارزش تعریف مینمایند .

زیرا اقتصاد همیشه منحیث وسیله ، نقش مؤثر در تأمین خواست های مشروع و نامشروع مادی و معنوی انسان دارد .

و این خود انسان است که اقتصاد را برای برآورده ساختن امیال فاسد نفسانی خود بضرر خلق الله و جوامع انسانی بکار میبرد .

یا برعکس از اقتصاد سالم ، برای رفع نیاز مندی های مادی و معنوی خود و جامعه استفاده های مجاز و سلیم مینماید . و چنین اقتصاد مورد تأیید و تشویق اسلام است . که حضرت پیامبر اکرم ( ص ) در اینمورد فرموده اند :

( نعم مال صالح لرجل الصالح )

ترجمه :چه خوبست مال نیکو که برای مرد نیکو باشد .

بر مبنای اهمیت حیاتی اقتصاد است که در اسلام بمنظور تأمین عدالت اقتصادی در جوامع اسلامی نظام اقتصادی مشخص وضع گردیده است .

ملت ها و دولت های اسلامی با تکیه بر مبانی عالی نظام اقتصادی اسلام میتوانند راه رشد اقتصادی سالم را بهتر از هر نظام اقتصادی دیگر بپیمایند .

اما در بعضی محافل و مجامع سیاسی فرهنگی و ایدیولوژیک کشور ما پرسش هایی مطرح می گردد که قابل عطف است .

بطور مثال :

آیا اسلام میتواند به مشکلات اقتصادی جامعه راه حل ارائه کند ؟

و آیا در اسلام کدام سیستم اقتصادی مشخص وجود دارد ؟

الف

مسلماً اهل رشته و اهل تحقیق و مطالعه بدینگونه سؤالات پاسخ های لازم و قناعت بخش ارائه می فرمایند .

اما جوانان و حتی دانشمندان بی بهره و یا کم بهره از علوم اسلامی در مواجهت بچنین سؤالات پیچیده و خطیر ، از مواضع گونه گون به رد یا تأیید همچو سؤالات به جواب می پردازند .

متأسفانه همچو مناظرات و مناقشات سیاسی علمی اکثراً نتایج مطلوب و قناعت بخشی در قبال ندارد . و منتج به اختلافات عقیدتی سیاسی می گردد .

یگانه دلیل اینگونه گفتگوهای مباحثاتی در میان حلقات مختلفۀ روشنفکری کشور ، فقدان آگاهی لازم و اکادمیک از مسایل اسلامی و مخصوصاً در عرصة اقتصاد اسلامی است .

چگونه ممکن ومعقول خواهد بود به دینی که چندین قرن جامعۀ انسانی را رهبری وحاکمیت نموده، فاقد نظام ومکتب اقتصادی باشد.(1)

متأسفانه در سرزمین اسلامی افغانستان از گذشته ها بدینسو علمای بزرگ و متبحر اسلامی را مجال ویا فرصت تحقیق و نوشتن آثار جامع در زمینه بزبان های ملی پنبتو و یا دری نبوده است .

با درک مبرمیت این مسألة حاد علمی عقیدتی که گاهی جهات بسیار جدی سیاسی تبلیغاتی نیز پیدا میکند ، واجب بود تا پروژه ای علمی تحقیقی که جوابگوی برخی از مسایل اقتصاد اسلامی بطور عام باشد رویدست گر فته شود .

در مقدمه شایان ذکر است که قبل از ورود باصل موضوع سیستم اقتصادی را از علم اقتصاد تفکیک نمائیم . تا باشد که در جریان مطالعة مسایل مربوط به نظام اقتصادی اسلام ، در میان اصطلاحات و مفاهیم علم اقتصاد و نظام اقتصادی دچار اشتباه نگردیم .

اقتصاد بعنوان یک علم عهده دار تبیین واقعیت هایی است که در جامعة بشری و در روابط انسان با مسایل اقتصادی وجود دارد .

بعبارة دیگر علم اقتصاد از وضع موجود اقتصادی و علل پیدایش ثروت ، فقر ، تورم ، افزایش قیمت و غیره سخن میگوید .

بدون آنکه در بارة خوبی و بدی آنها قضاوت کند . یا به عادلانه بودن و انطباق آنها با حق و موازین صحیح انسانی کـــاری داشته باشد .

ولی اقتصاد بعنوان یک مکتب و نظام عبارت از قواعد و ضوابطی است که در یک مکتب فکری برای

رسیدن به هدف و مقصدی مشخص که آن مکتب بر اساس عقاید و آرمان های خود دنبال می کند ، مقرر

(1):وهبه الزحیلی ، الفقه الاسلامی وادلته ، مکتبة الرشیدیه ، کویته جلد7، ص4972

ب

شده است .

یا به این عبارت که نظام اقتصادی عهده دار توجیه و تبیین صحیح بودن یک روش اقتصادی یا نبودن آن و مطلوب بودن یا نبودن آن است .

به سخن دیگر ، علم اقتصاد میگوید که روابط اقتصادی چگونه هست !

و مکتب اقتصادی میگوید که این روابط چگونه باید باشد !

بنابر این وقتی گفته میشود که در اسلام مکتب اقتصادی ویژه ای وجود دارد ، باین معنی نیست که در فقه اسلامی احکامی در بارۀ عرضه و تقاضا و تأثیر آن بر قیمت ها یا شرایط تولید و توزیع و غیره مطرح شده است .

زیرا بحث در بارة همچو مسایل در عهدة علم اقتصاد است .

بلکه آنچه در فقه اسلامی مطرح می شود ، اینست که برای برقراری عدالت و موازنة اقتصادی چه احکامی باید به اجراء گذاشته شود !

احکام اقتصادی اسلامی تحت عناوین خاص خود بطور گسترده در کتب فقهی مطرح شده اند .

و واژه های حلال و حرام مشتمل بر موارد مجاز و قابل عمل ( حلال ) و موارد ممنوع و غیر قابل عمل ( حرام ) در مورد آنها بکار رفته است .

در این اثر بطور عمده مسایل ذیل اقتصاد اسلامی مورد تحلیل و ارزیابی قرار خواهند گرفت .

- بعضی از مفاهیم اساسی اقتصاد اسلامی .

- فعالیت های اقتصادی اسلامی .

- معاملات پولی و قیمت ها در نظام اقتصادی اسلام .

- نقش بانک ها در اقتصاد اسلامی .

- ارزیابی مقایسوی برخی از مسایل اساسی اقتصاد اسلامی و غیر اسلامی با مکتب های اقتصادی دیگر .

- شیوه های تطبیق و تعمیل نظام اقتصاد اسلامی در کشور .

- و در پایان مباحث متذکره به نتیجه گیری و تقدیم پیشنهادات و نظریات نیز پرداخته خواهد شد .

اقتصاد اسلامی را نمیتوان علم شمرد بلکه باید گفت اقتصاد اسلامی یک روش و برنامة عملی است .

زیرا معمولاً وقتی از کلمه علم استفاده میشود،مراد ابزاری است که به کمک آن وا قعیتهای جهان شناخته وتفسیر می گردد .

ولی از کلمۀ مکتب ومذهب در مواردی استفاده میشود که یک راه ورسم عملی درتنظیم زندگی اتخاذ گردد تابه کمک آن واقعیتهایی که تاهنوز وجود نیافته اند، تحقق بخشیده شوند . (1 )

(1) دوکتورحسن سبحانی ،دغدغه ها وچشم اندازهای اقتصاد اسلامی،تهران ،چ اول،1380ھ ش ، ص 8

ج

منظور ما ازکلمۀ اقتصاد اسلامی، سیستم اقتصادی است که درین سیستم، اسلام روشی بخصوص درتنظیم حیات اقتصادی دارد مجسم میگردد ، سیستم اقتصادی اسلام خود دارای یک پایگاه فکری است که مارا بدان رهنمون میکند .

دید گاه اسلام درمورد رشد اقتصاد تنها مشوق رشد مادی نیست ، بلکه رشد اقتصادی باید به تعالی روحی نیز کمک کند .

یا بعبارۀ دیگر : نظام اقتصادی اسلام عبارت است از طرح کلی وهماهنگی که خطوط اصلی ارزشهای مورد نظراسلام را از بعد عدالت اقتصادی برای رسیدن به اهداف اقتصادی جامعه نشان میدهد ،

این نظام جزءی ازنظام کلی اسلام به شمار میرود،رفاه وآسایش انسان را برای تأمین نیازهای مادی اودربارۀ تولید، توزیع و مصرف کالا ها وخدمات فراهم میسازد ،

این نظام به گونه ای است که درآن ازیکسو زمینه برای حفظ منافع فرد فراهم است و از سوی دیگر منافع جامعه بدون آنکه دربین این دوتضاد وتعارض باشد ،

درین نظام ازیک نظر می توان گفت مالکیت فردی وجود دارد وازنظر دیگر اصولاً مالکیتی وجود ندارد ، زیرامالک اصلی خداست ،

و اینها همه امانتهایی از اودردست انسانهاست وطبق قوانین الهی باید از آن استفاده شود .

اساس این سیستم برآن است که هرکس به حقش برسد وبه هیچکس تحت هیچ عنوان ستمی روا داشته نشود، واین راهی انعطاف پذیردرمالکیت از نظر اسلام است . (1)

اقتصاد اسلامی مجموعۀ تدابیر حکومت اسلامی است برای هدایت همه فعالیتهای اقتصادی جامعه اسلامی، بنابرین اقتصاد اسلامی بدون حکومت اسلامی غیر قابل تصور است.

درقرآن آیات بسیاری وجود دارد که درآنها بیشتر به کلیات حقوقی ، جهت ها و اهداف اقتصادی نظر دارد، واین جهت ها و اهداف شا خصهای اساسی نظام اقتصادی اسلامی را مشخص میکند .

اقتصاد اسلامی، مجموعۀ از مباحث مکتب اقتصادی ، نظام اقتصادی وعلم اقتصاد است که با روش خاص خود باتوجه به فرهنگ ، بینش وارزش های اسلامی، تنظیم وارایه گردیده . (2)



نظام اقتصادی اسلام عبارت ازمجموعۀ قواعد، قوانین واحکامی است که خداوند(ج) بعنوان شارع آنها را از رهگذر قواعد قرآنی وضع فرموده است .

قواعدی که چهارچوب اجرایی آن هارا سنت حضرت پیامبرصلی الله علیه وسلم تعین میکند،ودر وضعیت های- نوین ازطریق اجتهاد تعمیم می یابد تا شامل تخصیص منابع کمیاب ، تولید ، تبادل کالا ها و خدمات و توزیع درآمد ها و ثروت ها شوند . (3)

(1) علی قاسمی طرزتفکر اسلام در بارۀ کارومالکیت، انتشارات انجمن اسلامی معلمان ایران،چ اول، ص1389

(2) محمد مهدی کرمی ومحمد پور مند نبی زاده، میانی فقهی اقتصاد اسلامی، تهران چاپ دوم 1381ھ ش ص17

(3) احمد علی یوسفی ،ماهیت وساختار اقتصاد اسلامی، تهران،پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی،چ اول، 1377ھ ش، ص224-225

د

اقتصاداسلامی سه مورد را همواره تحت بحث خود قرار میدهد:تولید،توزیع ومصرف.

اقتصاد اسلامی سه هدف عمده دارد : امنیت اقتصادی،عدالت اقتصادی ورشد اقتصادی .

هرگاه این سه هدف درجامعه یی تحقق یابد، آن جامعه ازنظراسلام ازبعد اقتصادی توسعه می یابد .(1)

هدف نظام اقتصادی اسلام، تحقیق رشد وتوسعۀ اقتصادی است ازین رو،باید دید نظام اقتصادی اسلام چگونه رشد وتوسعۀ اقتصادی را تحقق می بخشد. درین جهت به بخشی از آیه نود وششم سورۀ اعراف استنادمی ورزیم :

{ولوأن أهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والأرض ولکن کذبوا فأخذ ناهم بما کانوا یکسبون} . (2)

یعنی: اگر مردمی که در شهر ها وآبادیها زندگی دارند ایمان بیاورند وتقوی پیشه کنند برکات آسمان وزمین را برآنها می گشودیم ولی( آنها حقایق را ) تکذیب کردند ماهم آنانرا به کیفر اعمال شان مجازات کردیم .

فصل اول

اقتصاد از بدو زندگی انسان بنحوی مورد توجه قرار داشته است ؛ زیرا حیثیت ستون فقرات زندگی را تشکیل میدهد.

با در نظر داشت اهمیت اقتصاد ، دانشمندان و نویسنده گان در حد تجارب و دانش و بادر نظر داشت وقت وزمان و محیط ماحول و پیشرفت های علمی عصر خود نظریات وآراء شان را ارائه نموده وگاهی هم به نگارش مسایل اقتصادی اقدام نموده اند .

در دین مقدس اسلام در جنب حفظ دین ، حفظ جان ، حفظ عقل و حفظ ناموس ، که از مقاصد شریعت اند ، حفظ مال نیز قرار دارد .

مسلماَ حفظ مال بصورت درست ، وقتی متصور است که نظام اقتصادی دقیق وجود داشته و مورد اجراء قرار داده شود .

اسلام بهترین نظام اقتصادی مستقل را تنظیم نموده ، که عاری از افراط و تقریظ است.

نظام عادلانه ، میانه ، جاودانه وشایسته ایکه اگر بصورت حقیقی آن مورد اجراء قرار داده شود تمام مشکلات اقتصادی مسلمانان و بلکه مشکل اقتصادی همة بشریت را حل و فصل مینماید .

آری ! همانگونه که این دین بهترین نظام زندگی جاویدان است که خداوند آنرا برای بندگان خود برگزیده است ، نظام اقتصادی آن نیز برترین و بهترین نظام اقصادی میباشد.

" نظریة اقتصادی اسلام نظریة وسطی است بین نظام کمونیزم وسرمایه داری .

واسلام که این نظریة وسط را بر گزیده برای تطبیق وپیاده کردن آن در صحنة عمل جمعاََ از مبادی اخلاق و احکام قوانین اسلامی استفاده میکند .

تعلیمات اخلاقی آن ذهنیت افراد و عقلانیت اجتماعی را چنان تربیت میکند که بدون فشار خارجی ازین نظام اطاعت وپیروی کنند و بقوت قانونش فرد و اجتماع را مجبور میسازد تا بقیود آن مقید بوده واز حدودش تجاوز ننمایند .

بنابران مبادی وتعلیمات اخلاقی با احکام والتزامات قانونی جمعاََ اصول و ارکان نظام اقتصادی اسلام به شمار میروند."[1]

هرگاه به قرآن عظیم الشأن توجه نماییم قواعد کلی نظام اقتصادی را بصورت اجمال بیان نموده است .

مال وثروت را در صورتیکه در ملکیت افراد سالم وباوجدان باشد، مایة خیر وبرکت میخواند: " "إنه لحب الخیر لشدید"[2] { او در حقیقت، خیر - مال- را بسیار دو ست می دارد.}

مال و ثروت را قیام وشاهرگ زندگی و هیکل و ساختار معیشت معرفی میکند:"ولاتؤتوا السفـــهاء

اموالکم التی جعل الله لکم قیاماََ" ([3] )

{مالیرا که سبب استواری و پابر جایی (زندگی) شماست در اختیار سفیهان و ناپختگان نگذارید}

مالک حقیقی اموال و ثروت ها خداوند بوده و انسانها درتصرف آن حیثیت نایب و وکیل را دارند ، که مطابق هدایات خداوند یعنی مالک اصلی باید تصرف نماید:

" وانفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه" ([4])

{سوا از مال و ثروتیکه خداوند شمارا برآن نایب و امین قرار داده است انفاق نمایید}

" اٰتوهم من مال الله الذی اٰتاکم " ([5])

{از مال وثروتیکه خداوند برای شما داده است ، به آنها بدهید}

وهدایت میدهد که در صورت انفاق نمودن اعتدال و موازنه میانه روی را باید رعایت کرد:

" والذین اذا أنفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا وکان بین ذلک قواما" ([6])

{کسانیکه اگر انفاق میکنند ، اسراف و تقتیر نمیکنند، ودر میان این دو استوار میباشند.}

پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم میفرماید :

" ما عال من اقتصد"{ کسیکه - در جریان دخل و خرج و معیشت خود- از اقتصاد ومیانه روی کار گیرد، فقیر نمیشود.}([7])

قرآنکریم از همان آغازین روزهای بظهور پیوستنش به سیر و سیاحت بهدف حصول تجربه وپیشه وری تجارت تشویق نموده :

" هو الذی جعل لکم الأرض ذلولاََ فامشوا فی مناکبها وکلوا من رزقه" ([8])

{ او کسی است که زمین را برای شما رام گردانیده تا درعرصه های آن بگردید واز روزی آن بخورید.}

رویهمرفته کار وتجارت به شیوة سالم وبه هدف طلب رزق حلال ، رشد وترقی سرمایه وبدست آوردن آن از دیدگاه اسلام مطلوب و نوعی عبادت بحساب میرود .

وپیامبر اکرم تاجر صادق را مجاهد فی سبیل الله میخواند:

" الجالب الی سوقنا کالمجاهد فی سبیل الله"

{تاجریکه کالا و مواد را به شهر ما جلب و وارد میکند، مانند مجاهد فی سبیل الله است.}

اما ثروت اندوزی نباید از درآمد های نا مشروع باشد،که باعث ظلم ، تجاوز وتعدی به سرمایة دیگران واتلاف حقوقشان گردد. اینگونه ثروت اندوزی و سرمایه داری حرام است، اگرچه ظاهراََ دادگاه به نفع وی فیصله نماید، درحالیکه بداند در حقیقت آنچه راکه کمایی نموده ، به ناحق بدست آورده است به اساس فیصلة دادگاه حلال نمیشود :

" ولاتأکلوا أموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها إلی الحکام لتأکلوا فریقاََ من اموال الناس بالإثم و أنتم تعلمون " ([9])

{ واموال خود را میان یکدیگرتان بنا حق نخورید طوریکه آنرا به حاکمان و قاضیان پیشکش کنید ، تا به وسیلة آن آگاهانه برخی از اموال مردم را بخورید و بدست بیاورید}

به همین منوال ربا خواری را منحیث یکی از پدیده های منفی وعمل شیطانی که جامعه را بسوی انحطاط میکشاند، میخواند:

( اَلَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَايَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنْ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا )

{کسانیکه سود میخورند در روز قیامت ایستاد نمیشوند مگر مانند آنانیکه شیطان آنها را مساس کرده باشد، به سبب آنکه گفتند که بیع مانند ربا است در حالیکه خداوند بیع را حلال و ربا را حرام قرار داده است .}

حضرت جابر روایت نموده میفرمايد:( لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اٰكِلَ الرِّبَا وَمُؤْكِلَهُ وَكَاتِبَهُ وَشَاهِدَيْهِ وَقَالَ هُمْ سَوَاءٌ )

{پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سود خور، خوراننده، نویسنده وشاهدش را لعنت نموده وگفته است:همه آنها برابر اند}

پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در مورد احتکار که مردم را مورد مضیقه ضرر قرار میدهد،میفرماید:" من احتکر طعاماََ اربعین یوماََ فقد برئ من الله وبرئ الله منه" ([10])

{ کسیکه خوراکه باب را تا چهل روز احتکار( ذخیره به هدف قیمت شدن) نماید، او از خدا بیزار بوده و خدا هم از وی بیزار است .}

در حدیث دیگری میگوید:" الجالب مرزوق والمحتکر ملعون" ([11])

{تاجریکه مواد را جلب میکند و وارد مینماید ، رزق داده شده است (خداوند اورا رزق حلال و وافر نصیب میکند) ومحتکر مورد لعنت است} .

به همین منوال دزدی ، رشوه ستانی، غش و خیانت ، تجارت اشیاء حرام مانند شراب ، کشت و قاچاق مواد مخدر، خرید وفروش چیز های حرام چون خوک، بت ، مجسمه ، مواد غذایی فاسد وتاریخ گذشته وغیره چیز هاییکه به ارزشهای اخلاقی لطمه وارد کرده و ناسازگار باشد؛ حرام خوانده شده است.

به هرحال اساس وبنای اقتصاداسلامی را قرآنکریم و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم گذاشته و فقهای اسلام درضمن دیگر مسایل وموارد بحث فقهی به تشریح آن پرداختند .

هرگاه به کتب فقه مراجعه کنیم می یابیم که فقه شریف به دو بخش عمده و اساسی تقسیم میشود : یکی عبادات و دیگری معاملات .

در بخش معاملات موضوعات مربوط به اقتصاد اسلامی را به تفصیل بیان میکند .

اگر تنها به فهرست بخش معاملات فقه اسلامی دقت نماییم بوضاحت معلوم میشود که فقهاء درین راستا توجه خود را سخت مبذول داشته وموشگافانه مسایل را به بحث گرفته اند، که اکثراََ در هر نظام اقتصادی ازین بخش فقه اسلامی استفاده بعمل آمده است.

عصارة سخن اینکه نظام اقتصادی اسلام رابطة مستحکم وناگسستنی را بین مصلحت فرد و مصلحت اجتماع تنظیم میکند که مطابق تقاضای فطری آنها میباشد.

اسلام ازآغاز این موضوع را مورد توجه قرار داده وفقهای اسلام به تفصیل آنرا در ضمن مسایل دیگربیان نموده اند .

و اولین کسیکه بصورت علم مستقل آنرا مورد بحث و توجه قرار داده است ، ابن خلدون دانشمند اسلامی است که در مقدمة خود اساسات نظام اقتصادی را منحیث یک علم مستقل بیان نموده است.

ابن خلدون در مقدمة خود مسایل مالیات را مورد بحث قرار داده و از اشراف دولت در مسایل اقتصادی صحبت نموده ، مشکلات اقتصادی را به بحث گرفته ضروریات و کمالیات اقتصادی را مشخص ،ازتفاوتهای اسعار از یک منطقه تا منطقة دیگر واثرات تجاری آن سخن گفته است .

چنانچه از کثرت نفوس و سکان، تقسیم کار وعمل، تعیین متخصصین وغیره مسایل اقتصادی سخن گفته است که آدم اسمث نیز از آنها استفاده نموده است . ([12])

بعد از آن در جهان اسلام عده ای از دانشمندان اسلامی در مورد اقتصاد اسلامی بحث های مستقل داشتند ، وگاهی نظام اقتصادی اسلام را با نظامهای دیگر مورد مقارنه قرارداده و به تألیفات پرداختند، وباری هم نظریات اقتصادی جدید را در موازنه با نظریات اقتصادی اسلام به بحث گرفته اند.

وبرخی از علماء بعضی از شاخصه های نظام اقتصادی اسلام را به تفصیل مورد پژوهش قرار داده اند .

اما در کشور عزیز ما افغانستان نیز عده ای از علما و محققین اسلامی در رابطه بمسایل اقتصاد اسلامی نظریات و نوشته هایی قابل قدر داشته اند .

متأسفانه برخی از این آثار به نسبت حوادث ناگوار سیاسی سه دهة اخیر با مؤلفین شان از بین رفته و یا نایاب مطلق گردیده اند .

یکی از این نمونه آثار ، که هنوز هم در دسترس قرار دارد ، اثر ( صحبت در نشیب و فراز سیاست ) الداعی الی الله محمد عطاء الله رحمة الله علیه است . ([13])

این اثر از دو بخش تشکیل گردیده است :

قسمت اول مسایل سیاست ، مبارزه و شیوه های سیاست استعمار جهانی ( شرقی و غربی ) و بخصوص سیاست های اتحاد شوروی وقت را در قبال اسلام و افغانستان تحت عنوان ( نظر مختصر بر سیمای استعمار جدید ) عملکرد های زمام داران وابسته به قدرت های استعماری را بسیار عمیق و همه جانبه تشریح مینماید .

قسمت دوم شامل مسایل اقتصادی میگردد که با سیاست های استعماری زمان همیشه رابطة ارگانیک و جدایی ناپذیر دارد .

مولانا در این بخش از رساله تحت عنوان ( اقتصاد یا چپاولگری ممالک پیشرفته از ممالک پسمانده ) نظر وسیع و عمیقی بر مسایل اقتصادی میاندازد .

در این رساله جایگاه اقتصاد در نظام زندگی چه از نظر اسلام و چه در واقعیت امر علماً تبیین گردیده است .

چنانکه مولانا مینویسد : ([14])

« ... و از اینکه اقتصاد زیر بنای همه کارها در دنیای مادی ما است ، اصلی است دینی و مذهبی ، مطابق اساسات سلیم

قرآنی که خدای متعال بچندین جای فرموده است :

ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة الخ ([15])

ترجمه : بدرستیکه خریده است خدای متعال نفس و دارایی مؤمنان را و داده در بدل آن جنت .

که در اضافه از ده جای قرآنکریم رسیده . یعنی خدای متعال میخرد از مسلمانان ایثار های جانی ، مالی شان را . و اگر این ندارند ، پس خدمات جانی کنند .

و از اینرو در (32) جای « اقیموا الصلواة و اٰتوا الزکواة » را ارشاد داشته است . »

نویسندة این اثر بزرگ بادامة تثبیت جایگاه اقتصاد در اسلام مینویسد : ([16])

« نکتة جالب اینجا است که گویند : « قاری منم برادرم میخواند » .

« درک حقیقت مفاد بهره گیری از سرمایه ها اگر مادی باشد یا معنوی ، آن را مؤمنین بخوبی میدانند ، که از اساسات اصولی دین و مؤمن به شان است »

« ولی در رسایل خود تیزدستان و چالاک نظران چون انگلس و مارکس و لینن آنرا سرعنوان کتب خویش قرار میدهند » .

« و در باره مطالب دیگر هم بنام انکار از خدا ، عملاً پیروان شان به آنها نسبت میکنند. با آنکه در بالا دیدند که پیش ازین به 14 صد سال نزول قرآن این دولت ( سرمایة سلـــــــیم برای خدا (ج) ) از

اساسات عقیدوی ثابت فعالیت های اهل ایمان بوده و باید باشد » .

هم چنین مؤلف محترم در رابطه به زیر بنا های اقتصادی در کشور نیز نظریاتی ثابت و روشن ارائه فرموده اند . که بمعنی تسلط کامل شان هم بر مسایل اسلامی و هم بر موضوعات علوم اقتصادی و مخصوصاً اقتصاد سیاسی است .

جالب ترین مسأله که برای رشد اقتصادی در این رساله ضمن سایر بحث های مفید و ارزنده رهنمود داده شده است ، موضوع نقش سلامت انسان در مدیریت اقتصادی و سایر فعالیت ها و خدمات اقتصادی میباشد .

چنانکه ایشان پس از بحث بر مسایل مربوط زیر بنا ها و منابع اقتصادی می فرمایند : ([17])

« حالا با تشخیص این سه مدرک چطور شود که مدارک عایدات افراد بالا رود و منابع طبیعی بکار افتد ، تا در نتیجه از صادرات آن عواید چشمگیر و روز افزون بدست آید ، امریست خطیر و وظیفه ایست بدوش ادعا داران زعامت و جلوگیران حکومت ! »

« اما به رکن اصل انتظام بخشی در فارمول های مذکور اگر دقیق شویم ، در هر جا خصوصاً در ممالک پسمانده ، عمال صادق و بیدار و کارگران حاذق و مؤمن بکار دارد تا بدون تصرف و استفاده های سوء بروی نقشه و قانون های سلیم بفعالیت در آورده شوند » .

« اکنون درست روشن گردید که در جوامع پسمانده از هر چیز بیشتر عــــــــلاوه از نیروهای مــادی ، نیروهای معنوی و انسانی را نیز هر چه زودتر و چابکتر بایست انسجام داد » .

خلاصه مولانا در رسالة ( اقتصاد یا چپاولگری ممالک پیشرفته از ممالک پسمانده ) تحت عناوین ذیل نظــــــــــریات اقتصادی شانرا ارائه کرده اند که در نوع خود کاملاً بینظیر اند .

- درس اقتصاد و لب لباب پیشرفت ممالک ([18])

- درس اقتصاد و طرق پیشرفت آن در مملکت ([19])

- سدود عدم ترقی در مملکت ([20])

- درس اقتصاد و لب لباب منابع پیشرفت و سدود عدم ترقی در ممالک پسمانده ([21])

- درس اقتصاد – درک سدود عدم ترقی در ممالک ([22])

این همه بحث های علمی تحقیقی و عینی حضرت مولانا فیضانی ( رح ) بیشتر بر جنبه های ایدیولوژیک و سیاسی مسایل مربوط به اقتصاد تأکید دارند .

اما در رابطه به نظام اقتصادی اسلام و علم اقتصاد در این رساله ( که بدست نویسنده رسیده )،ترکیز صورت نگرفته است .

و دلیل این مسأله هم روشن است .

زیرا مولانا با این و جود که شخصیت بی بدیل علوم و معارف اسلامی در سطح جهان اسلام بوده اند ، بعنوان یگانه مبارز و دعوتگر بیهمتای زمانه ها، وقت گرانبهای شانرا و قف امور روشنگری جامعه در راستای دعوت و مبارزه نموده اند تا در نوشتن رسایل فقهی .

زیرا بنظر ایشان مسایل فقه شریف را ائمة عظام و اسلاف کرام ما در حد کافی روشن ساخته اند . و ایشان خود و همة مسلمانان زمان را در آن شرایط زمانی مکلف به اعلای کلمة الله و نجات کشورهای اسلامی از زیر یوغ استعمار میدانستند .

فلهذا بیشترین لحظات عمر گرانبهای شانرا وقف مبارزات علمی و عملی در جهت مبارزه و دعوت نموده اند .

باز هم اگر رساله ای فقهی در رابطه بمسایل اقتصادی نیز نوشته باشند از امکان بعید نیست . اما در دسترس ما قرار ندارد !

با این تذکر گفته میتوانیم که رساله ای جامع و کامل بارتباط اقتصاد اسلامی تا قبل از آغاز پروژة علمی حاضر در کشور عزیز اسلامی ما بطبع نرسیده و یا اصلاً تحقیق نشده است .

فلهذا انستیتوت اقتصاد و شورای علمی وقت اکادمی علوم کار تحقیق پروژة علمی اقتصاد اسلامی حاضر را بر عهدة بنده گذاشتند .

امید وارم بانوشتن این اثر ، کاری مورد نیاز و در خور تأیید بجامعة اسلامی افغانستان انجام یافته باشد .

اما بیقین میتوان گفت که :

در مجموع با این مفردات واین ویژگی که این پروژه دارد تا هـــــــــنوز کتابی را در اختیار نداریم ، بنابران امید واریم مورد استفادة خوبی قرار گرفته وخلائی را درین راستا تا حد ممکن پر نماید.

فصل دوم

نوشته شده توسط کوثر در 2012/3/6 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

فصل دوم

توضیح مفاهیم اساسی اقتصاد اسلامی

        مفاهیم اساسی اقتصاد اسلامی ، ازجملۀ مباحث مهمی است که تا کنون کمتربه آن توجه صورت گرفته، بادر نظرداشت اهمیت وضرورت آن مختصراً به توضیحات آن میپردازیم.

       ازآنجا که اقتصاد اسلامی با مفاهیم اسلامی در بارۀ عالم هستی وزندگی مرتبط است و لذا نمیتوان اقتصاد را از سایر مفاهیم اسلامی ، جدا دانست ، طورنمونه : اسلام مالکیت رابه عنوان حقی که در بردارندۀ رسالتی است ، می شناسد ، نه به عنوان یک تسلط مطلق .

       چنین تفسیری از مالکیت ، نقش به سزایی در چگونگی بهره مند شدن از حق مالکیت خصوصی وتعین آن دارد .

       بنا بر این لازمست تا اقتصاد اسلامی از خلال  مفاهیم اسلامی مورد بررسی قرار گیرد .

       اقتصاد اسلامی با ویژه گی خاصی که دارد، همواره از افراط وتفریط محفوظ ومصؤن بوده نه فرد را قربان منافع جامعه و نه هم  جامعه را فدای منافع فرد میسازد .

      ازدیدگاه مکتب اسلام ، اهداف اقتصادی دولت، تحکیم ارزش های معنوی واخلاقی، برپایی عدالت اجتماعی، خودکفایی واستقلال اقتصادی رفاه عمومی و توسعۀ اقتصادی است .

       که برای رسیدن باین اهداف علاوه برنظارت برفعالیت های بخش خصوصی سعی برایجاد توازن اقتصادی وتأمین اجتماعی جامعه دارد .

        دولت اسلامی برای ایجاد توازن اجتماعی وجلو گیری از شکاف طبقاتی به کنترول درآمد وهزینه درجامعه می پردازد .  

        ابزار هایی که دراین راه بکار می گیرد برخی حقوقی است که توسط قوانین ومقررات خاص اعمال میگردد، مانند منع از درآمد های نامشروع یااجرای قانون ارث، وبرخی اخلاقی است مانند توصیه به بخشش، ایثار، وقف و...

        امکانات مختلفی که در اختیار دولت اسلامی قرار می گیرد، اجرای تأمین اجتماعی وتعدیل ثروت ها راممکن میسازد. این امکانات عبارتند از :

·                        آنچه دولت مالک آن است ،مانند انفال ( زمین های موات، اراضی آباد طبیعی، اراضی که بدون جنگ ازکفاربدست آمده، معادن، بحرها و دریاها، اموال پادشاهان، غنایم جنگ های خود سرانه ومیراث افراد بدون وارث).

·                        آنچه دراختیار دولــــــت قرار می گیرد ولی مـــــــــالک آنها نیست مانند مالــــــیات های اسلامی خمس،زکــــــات ، جزیه ، خـــــــــراج و مالیات هــــــای مـــــــتفرق  مشترکات اراضی مفتوحه.

·                    اختیارات قانونی دولت اسلامی؛ درصورت لزوم دولت اسلامی از منابع مالی بخش خصوصی نیز استفاده میکند.                                                          

       اسلام پــیدایش مشکلات اقتصادی را مربوط به خود انسانها می داند و نه در طبیعت ، که کفران نعمت و ستم کاری آدمیان ، موجب نا برابری در استفاده از نعمتهای الهی می گردد . ([23])

      با این توضیح مختصر مقدماتی لازم است تا بعضی از مفاهیم اساسی اقتصاد اسلامی را مورد بحث و بررسی قرار دهیم :

      1- مالکیت وانواع آن :

        مالکیت ، اختصاص قرار دادی یک چیز به شخص، اشخاص، گروه، جامعه یاعموم مردم است که براساس ملاکهای پذیرفته شده دریک نظام بیانگر مشروعیت تصرفات آن شخص ، اشخاص ، گروه، جامعه یاعموم مردم درآن چیزوممنوعیت دیگران از تصرف درآن است .

      این ملاکها درنظامهای گوناگون اجتماعی مختلف ومتفاوتند . بناءً ( مالکیت امری است اعتباری وذهنی ، نه عینی و مستقل از ذهن ، ولی می تواند از واقعیتهای عینی ومستقل ازذهن مایه بگیرد ) .

   ( و نیز میتوان گفت : مالکیت رابطه است اعتباری بین مال وشخص ( حقیقی و حقوقی ) بگونه ای که حق تصرف وسلطه برآن را داشته باشد واز نظر حقوقی بتواند مانع تصرف دیگران شود . ) ([24])

          مقدمتاً عرض می شود حیات برای موجودات زنده ( موجوداتی که برای ادامۀ حیات خود خارج  ازوجود خود استفاده می کنند) امر فطری وغریزی است.

     مالکیت برای انسان وحیوان وحتی نباتات وگیاهها یک امر غریزی وفطری است واین را نمی توان از موجودات گرفت. حتی وقتی یک گیاه دردل خاک ریشه می دواند فطرتاً مزاحم خودش را نمی تواند تحمل کند یاوقتی درخت فضائی را تصرف می کند، ازاینکه درخت دیگری شاخه اش رابه آنجا بیاورد مانع می شود ویک حق اختصاصی برای خودش قائل است که مانع دیگران است .

         در مورد حیوانات مسئله بسیار روشنتراست.

         درمورد تصاحب لانه ، همـــــسر، خوراک و چیز های دیگر در مقابل متجاوز دفاع می کــــــــــنند وحق اختصاصی برای خود قائل هستند ونمـــی گذارند دیگــــــــری درمحدودۀ نیازشان تصـــــــرف کند .

        مالکیت ، درانسان نیز وجود دارد . تفسیری که ازمالکیت می کنیم ، این است که انسان حق تصرف داشته باشد وحق منع دیگران را هم داشته باشد .

       یعنی شماحق دارید از چیزی که متعلق به شماست استفاده کنید ونیز حق دارید مانع استفاده دیگران ازآن بشوید

بنابراین ، این دو حالت یعنی حق تصرف وحق دفاع، درحیوانات وحتی درگیاهان بطـــــــورفطری

وجود دارد .

درمورد انســــــان ، هیچ مکتب ونظامی در دنیا پدید نیامده که بخواهد اصل مالکیت را سلب کند

و همه به نحوی آن راقبول دارند البته بعضی محدودۀ وسیعی به آن می دهند و برخی محدوده ای کم .

       مثلاً در مورد یک شی خاص ، برخی مالکیت شخصی راقبول دارند وبرخی مالکیت عمومی و برخی مالکیت دولتی را .

به هر حال درتمام مکتبها از ابتدائی ترین جوامع گرفته تا پیچیده ترین آنها آثار مالکیت وجود داشته درتقسیم منابع غذائی هرکسی سهم خودرا داشته ومالک آن بوده است. یعنی به طور فطری مالکیت برآن حکمفرما بوده است .

        اساساً آزادی مالکیت برای همه افراد امت تأمین شده است، بدان شرط که به قواعد شرع پابند باشند .

       آزادی مالکیت ازجانب قانون مورد حمایت قرار میگیرد، چراکه یکی ازموارد پنج گانۀ که نظام اسلامی بر حفظ و مراقبت آنها نهایت توجه نموده حفظ مال است ، چه این مال مربوط فرد باشد ویا جامعه و دولت .

        اسلام هرگز استفاده جویان ،مفت خوران ویغماگران را اجازه نمی دهد تابدون سعی وعمل مال وثروت را از راه های نامشروع بدست بیاورند به همین دلیل است که شریعت اسلامی جهت رسیدن به این هدف والا(حفظ اموال وتأمین امنیت) به قطع دست سارق تأکید نموده چنــــانچه الله تعالی میفرماید :

       ( و السارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما جزاءً بماکسبا ) ([25]) 

ترجمه : دستان مرد دزد وزن دزد را بجزای آنچه که مرتکب شده اند ببرید .

هدف از این تشریع ، جلوگیری از تجاوز به حریم آزادی مالکیت دیگران است .

       این آزادی مالکیت مطلق نیست بلکه مقید است .

       درنظام اقتصادی اسلام به دلیل ارزش و احترام که فرد وجامعه دارند، وتصـــــــویرخاصی که اسلام ازآزادی ارایه میکند، انسان دربند یک نوع مالکیت خاص قـــــــــــراردارد نه مالکیت آن گونه که کا پیتالیسم معتقد است، ویا مالکیت عــــــمومی به گونه ایکه سوسیالیزم پابند آن است اسیر نمیشود .

       و اسلام با ارا یۀ مالکیت مختلط یعنی گونه های مختلف مالکیت حق فرد وجامعه را منظور می دارد و زمینه شگو فایی ورشد وخلاقیتها را در مورد هر کدام فراهم می آورد .

فلسفۀ مالکیت :

      فلسفۀ مالکیت دراسلام مشتمل براصــولی ازجهان بینی اســــلام است که اقسام مالکیت ،اسباب وحدود آن را توجیه می کند و به منزلۀ زیر بنای حــــقوق مالکیـــت در اسلام است ، این اصول عبارت انداز :

       1- خداوند مالک حقیقی آسمان و زمین و هرچه ازآن هاست شمرده می شود.([26])

 بر اساس جهان بینی اسلام خداوند متعال آفریدگارجهان وانسان ومدبرامور است. جهان آفرینش درپایداری نیز به ذات خداوند وابسته است وخــــــداوند برهمۀ موجودات احــــاطۀ علــــمی و وجودی دارد .

       جهان آفرینش فعل خداوند وتحت سلطنت وقدرت لایزال اوست این همان مالکیت حقیقی خداوند است که قرآن به آن تصریح کرده است :

      " لله ملک السموات والارض ومافیهن وهوعلی کل شی قدیر" ([27])

      ترجمه: ( ملکیت آسمانها و زمین وآنچه که درآنهاست ازآن خداوند است و اوبر همه چیزتواناست ).

       براین اساس ثروت های طبیعی وانسان وفعل او همه وهمه درمالکیت حقیقی خداوند است وخداوند میتواند هرگونه خواست درملک خود تصرف کند .

         البته حکمت مطلق و علم و رحمت بی کران او اقتضا میکند که تصرفاتش بر اساس مصالح بنده گان باشد .

         2- غایت خلقت انسان رسیدن به مقام بندگی وقرب الهی است واین فهم تحقق نمی یابد مگر با عبودیت وبنده گی برای الله (ج) .

         چنانچه الله تعالی غایت وهدف خلقت انسان را دســت یابی به مقام عبودیت معرفی نموده میفرماید :

         "وماخلقت الجن والانس إلا لیعبدون"([28])

          ترجمه : (نیافریده ام جن وانس را مگربرای آنکه مرا ببپرستند) .

          مقام عبودیت مقام رضاوتسلیم درمقابل خواست خداوند (ج)است .

         3-هدف از خلقت منابع طبیعی وموجودات روی زمین رفع نیازهای بشراست .

         (خداوند(ج)برای آنکه زمینه دست یابی به مقام عبودیت را برای همگان فراهم آورد حرکت انسان بسوی قلۀ کمال را آسان سازد .

         چنانچه میفرماید : "الم تروا أن الله سخرلکم مافی السماوات ومافی الأرض واسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة" ([29])

        ترجمه : (آیا ندیده اید که الله به تسخیر شما درآوردآنچه درآسمانها ست وآنچه درزمین است فرود آورد برشمانعمت های خودراآشکارا و پنهان ) .

       قرآن درآیات بسیاری بدین حقیقت تصریح کرده است میتوان نمونه های بارزآنرادرآیات سوره های ذیل ملاحظه نمود :       

        سورۀ ابراهیم آیه 32-34،سورۀ الحجرآیه 19-23،سورۀ نمل آیۀ 5-15 ،سورۀ الرحمن آیۀ10-12.

        4- انسان خلیفۀ خداوند(ج) درزمین است . خداوند(ج)درقرآنکریم میفرماید :

        "آمنوا باالله و رسوله وانفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه" ([30])

        ترجمه : ( ایمان بیاورید به الله و رسولش وخرچ کنید ازآنچه که شمارا درآن جانشین دیگران قرار داده است) .

        براین اساس تصرف انسانها درطبیعت ، اموال وحتی نفسهای خود درحقیقت تصرف یک نماینده وامانت دار دراموال واشیایی است که مالک حقیقی آنها خداوند (ج) شمرده میشود. بنابرین محدود به حدودی است که خداوند (ج) ترسیم کرده است.

        اصول چهارگانۀ فوق وجود مالکیت دولتی وعمومی درکنار مالکیت خصوصی ونیز حدود مالکیت خصوصی دراقتصاد اسلامی را توجیه میکند .

        براین اساس انسان که خلیفه وامانت دار خداوند(ج)دراموال است باید درتصرفات خود رضایت خداوند(ج) را درنظر گرفته ازآن سرپیچی نکند .

        ازآنجا که رضایت خداوند(ج)درفراهم آمدن زمینه های لازم برای حرکت انسانها بسوی کمال حقیقی مقام قرب است پس هر تصرف که موجب هست شدن حرکت فرد و جامعه در این مسیرباشد ممنوع شمرده میشود .

        براین اساس فرد حق ندارد به گونۀ در ملک خود تصرف کند که به زیان وی یا دیگران و یا مفاسد اجتماعی بانجامد .

اقسام مالکیت :

      مالکیت ازجهات مختلف قابل تقسیم است . برخی آنرا به مالکیت مادی ومعنوی تقسیم کرده اند .

      مالکیت مادی عبارت از مالکیت براعیان منافع است . و مالکیت معنوی عبارت از مالکیت برحقوقی،مانند اختراع و اکتشاف میباشد.

      وعدۀ دیگر مالکیت را ازجهت رابطۀ مال با مالک تقسیم کرده اند . وتقسیمات دیگری نیز از نظرعدۀ دانش مندان وجود دارد .

       اما آنچه که در فقه اقتصاد اسلامی حایز اهمیت است تقسیم مالکیت از جهت رابطۀ مال با مالک است .

       نظامهای مختلف ،براساس تأکیدی که برقسمی خاص از مالکیت دارند ،از یکدیگر متمایز می شوند .

        برای نمونه نظام سرمایه داری مالکیت خصوصی را اصل و مالکیت دولت را استثنا به شمار می آورد .

         نظام سوسیالیستی عکس این روش را پذیرفته و نظام اسلامی راه دیگری بر گزیده است ، که میتوان آنرا راه میانه ونظام صالح واساس رستگاری جوامع بشری نامید .

        لذا نظام اقتصاد اسلامی مالکیت را ازجهت رابطۀ مال با مالک به سه نوع تقسیم نموده است :

1.             مالکیت خصوصی.

2.              مالکیت عمومی .

3.               مالکیت دولتی . ([31])

 مالکیت خصوصی ، اهداف ، اسباب وحدود

    مالکیت خصوصی دارای خاستگاه فطری ،عقلایی واجتماعی است .

       میل فطری هر انسان آن است که حاصل کار وتلاشش ازآن خودش باشد. این کشش فطری درکودکان وحتی حیوانات نیز به گونه ای وجود دارد .

       و چون فطرت انسان هرگزازوی جدا نمی شود لذا اسلام ، با پذیرش اصل مالکیت خصوصی بدین گرایش فطری انسان پاسخ مثبت داده است . ([32])

       افزون براین ، انسان موجودی اجتماعی است . اجتماعی بودن ایجاب می کند درهمۀ امور حتی استفاده ازکالاها و ثروت ها نظم وجود داشته باشد تاهرج و مرج رخ ندهد.

       پذیرش  اصل مالکیت فردی وتنظیم حقوق مالکیت تنها شیوۀ تنظیم روابط افراد جامعه درین باره است.

      البته شیوۀ تنظیم حقوق  مالکیت درمکاتب مختلف متفاوت است .

       ولی به هر حال حقوق مالکیت بایدچنان تنظیم شود که ، ضمن هم سویی با مصالح اجتماعی، مانع شگوفایی استعدادهای شخصی نگردد .

دلایل پذیرش مالکیت خصوصی دراسلام

     آیات الهی برپذیرش مالکیت خصوصی دراسلام گواهی می دهد .

      شماری ازاین آیات که درآن اموال به مالکان نسبت داده شده ، عبارت است از :

         یاأیها الذین آمنوا لاتلهکم اموالکم ولا أولادکم عن ذکرالله…. ([33])

        انمااموالکم  و اولادکم فتنة والله عنده اجرٌ عظیم . ([34])

        والذین فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم . ([35])

       روایات بسیاری نیز ازپیامبراسلام (ص) برمشروعیت مالکیت خصوصی دلالت دارد .

مالکیت درعرف و شرع رابطۀ اعتباری میان شخص (مالک) وشی (مملوک) است که به وســـــیلۀ

       مردم ( عرفاً و عقلاً ) یاشارع ( قانونگذار ) اعتبارمی شود و به موجب آن مالک می تواند درچهار چوب قوانین (حقوقی وشرعی)در ملک خودتصرف کند.

دایرۀ مالکیت خصوصی دراسلام بسیار وسیع است وجزآنچه متعلق مالکیت عمومی ودولتی اســت

همه چیز می تواند تحت مالکیت خصوصی درآید؛ حتی برخی املاک عمومی ودولتی نیز در شرایط ویژه و با اسباب خاص به ملک اشخاص درمی آید .

اسباب مالکیت خصوصی ([36])

       مالکیت خصوصی به دو نوع اولیه (ابتدایی) و ثانوی(انتقالی) تقسیم می شود .

       اسباب مالکیت ابتدایی دراسلام حیازت وکار است. اسباب مالکیت انتقالی به دونوع ارادی وقهری تقسیم می شود .   

       اسباب ارادی مالکیت همان عقد و ایقاعات و سبب قهری آن ارث است .

       "حیازت" به معنای"دراختیار گرفتن"است وتنها در"مباحات منقول"، یعنی اشیای قابل نقلی که مملوک شخصی نیست، منشاء مالکیت است؛ مانند حیوانات، گیاهان بیابانی وجنگلی، آب دریاها و دریاها و چشمه های طبیعی .

       افزون براین، حکومت اسلامی حق دارد برای حفظ مصالح اجتماعی وجلوگیری از زوال منابع طبیعی وانقراض نسل برخی ازگونه های گیاهی یا حیوانی، دربهره برداری از این گونه مواهب الهی محدودیت هایی پدید آورد ودر خصوص زمان ، مکان ، کمیت یا کیفیت حیازت مقرراتی وضع کند.

      "کار" نیز از اسباب مالکیت ابتدایی است.البته مفهوم گستردۀ کار حیازت را شامل می شود .

      "عقدوایقاع" اسباب ارادی مالکیت انتقالی ، یعنی مالکیت مسبوق به مالکیت دیگر، به شمار می آید. 

       عقد قرارداد دوسیه ای است که به ایجاب و قبول نیازدارد ؛ مانند خرید وفروش ، اجازه ، صلح.    

       ایقاع تنها به ایجاب یک طرف محقق می شود و به قبول نیاز ندارد؛ مانند بخشش و وصیت به مال.

      " وارث " اسباب قهری مالکیت انتقالی است .

       در اسلام نظام بسیار دقیق برای ارث وجود دارد و آیات وروایات بسیار، به شرح وتوضیح آن پرداخته است .

       اسلام قوانین ارث را برمبنای عدل بین همۀ وارثان ( پسران و دختران و والدین وبرادران وخواهران واجداد ) وضع کرده است .

        برخلاف مکاتب کمونیسم وسرمایه داری ، اسلام ارث را عادلانه بین بیش ترین تعداد وارثان در هر طبقه توزیع کرده است . ([37])

حدود  مالکیت خصوصی

       مالکیت خصوصی در اسلام حدود شرعی و حکومتی دارد .

       حدود شرعی حدودی است که شارع مقدس اسلام بیان فرموده ، و ثابتات اسلام به شمار می آیــد

و به زمان و مکانی اختصاص ندارد .

       حدود حکومتی حدودی است که حاکم و ولی الأمر برمالکیت خصوصی اعمال می کند وبه زمان ومکانی خاص اختصاص دارد.

       الف) حدود شرعی

       حدود شرعی در (5)  محور کلی یافت می شود. این محورها عبارت است از :

1 - حدود مالک

       این حدود شرایط مالک را برای تملک بیان می کند؛ برای مثال درموارد تملک انتقالی- که به وسیلۀ عقود صورت میپذیرد- شرط است که عاقد عاقل وبالغ باشد . تنها عاقل می تواند مالک آنچه خرید وفروش می شود یاقیمت آن گردد و بس .

2- حدود ملک

      دراسلام برخی از اشیا قابلیت تملک اولی یا ثانوی ندارد .

      برای مثال اشیایی که منفعت عقلایی حلال ندارد ، قابل تملک نیست.

      شراب ، خوک ، مردار حیوان- در صورتی که منفعت حلال و مورد اعتنا نداشته باشند- ازین مواردشمرده می شوند.

 3-  حدود اسباب تملک

       اسلام درموارد اسباب تملک اولیه (حیازت و کار ) و تملک انتقالی یاثانویه( عقود وایقاعات  وارث ) حدود و شرایطی بیان داشته است .

      این حدود درکتب فقهی تحت عنوان مکاسب محرمه  بیان گشته است .

4- حدود وآثار تملک

      این حدود ، محدودۀ حق تصرفات مالک در ملک خودرا بیان می دارد ؛ برای مثال ، اتلاف ، بدون استفاده گذاردن مال و نیز استفادۀ اسراف آمیز و زیانبار ازآن ممنوع است .

5- واجباتی که برعهدۀ مالک است

      دراسلام مالک درشرایط معین تکالیفی دارد؛برای مثال پرداخت خمس وزکات و نفقۀ زوجه و اولاد و والدین درشرایطی معین- که درکتب فقهی ذکرشده- واجب است .

       در کنار این حدود، آداب و  سننی ( مستحبات و مکروهات ) نیز در مورد کیفیت کســـب درآمد ( آداب تجارت ) و مصرف آن وجود دارد که ذکر آن ها ما را از مقصد بازمی دارد.

ب) حدود حکومتی

همان گونه که در بحث وظایف و اختیارات دولت گذشته ، دولت اسلامی می تواند- چنان که مصالح مسلمانان اقتضاکند -  مالکیت فرد بر مالش را ازمیان بردارد یا مالکیت خصوصی را ، از نظر اسباب و آثار، محدود سازد.

همچنین دولت می تواند، درصورت وجود مصلحت، افزون بر وجوه شرعی ( خمس و زکات ) مالیات دریافت کند.([38])

     و نیز اسلام افراد را درتملک اموال مطلق العنان نگذاشته بلکه یک سلسله روش واعمالی را که درنتیجۀ کسب اموال بوسیله آنها جامعه صدمه می بیند تحریم نموده است.

     این گونه محدودیتها را که ازنظر شریعت اسلامی ممنوع وحرام دانسته شده بدون داخل شدن به تفصیلات وآوردن دلایل، ذکرمیکنیم زیرا دلایل حرمت آنها برای هرفرد مسلمان آگاه روشن است.

       بناءً اسلام موضوعات واموری را هچوربا ، احتکار ، غبن ، ( فریب و دغل ) ، کم فروشی (کاستن و کم کردن در وزن و مقدار مال فروخته شده) ، رشوه ستانی، وخوردن مال یتیم و... بطور کلی حرام نموده است .

       علاوتاً اسلام افراد را درمصارف اموال بدست آمده از راه های حلال ومشروع مطلقاً آزاد نگذاشته تا هرچه نفس اش خواسته باشد و از هر جای که بخواهد آنرا به مصرف برساند .

      بلکه قیوداتی را دراین  زمینه نیز گذاشته است از قبیل ، اسراف و تبذیر و خوش گذارانی و عیاشی مواد مخدر شراب و قمار و امور دیگر .

       وبرای دولت و ولی امر حق داده بلکه اورا مسؤل جلو گیری از چنین اعمال مضروضد انسانی ساخته است.

      اقتصاد اسلامی براساس آزادی فردی در موارد کسب و تجارت وزراعت وصنعت و استفاده از فرصتها ، قرار دارد .

      و دولت اسلامی مؤظف است در این آزادی از اوپشتیبانی نماید .

      ولی اسلام آزادی او را با قیود وشرائطی که بنفع مصالح عمومی است ، محدود نموده ومسلمان حق ندارد از طریق نامشروع مانند ربا ، احتکار و غیره بمنظور سود وبهرۀ شخصی استفاده  نماید .

      زیرا باعث فقر وتهی دستی ملت و انحصارثروت در دست طبقۀ مخصوص میشود که بدیگران زورگوئی کرده وموجب بیچاره گی وبدبختی سایر طبقات مردم میشوند .

      همچنانکه رژیم سرمایه داری (کاپیتالیسم) بفرد آزادی مطلق داده و درنتیجه اکثریت مردم ببدترین عذابها وفجیع ترین ستمهاکه قابل توصیف نیست گرفتار شده اند . ([39])

منشأ حقوق خصوصی و مالکیت های فردی دراسلام :

     منشأ تمام حقوق خصوصی ومالکیت های فردی کاروفعالیت است. ورابطۀ مستقیم میان کاروحق

خصوصی یا مالکیت فردی وجود دارد .

     ولی تحقق هرحقی یا مالکیت بسته بکارخاص ومناسب است . ولی هرکاری وسیلۀ پیدایش هر حقی

یا مالکیتی نمیگردد .

     ونیز ممکن است کارواحدی نسبت بچیزی وسیلۀ مالکیت فردی باشد ونسبت بچیزدیگر سبب تعلق حق شخصی گردد ونسبت بچیز سومی نه وسیلۀ حق شخصی ونه سبب مالکیت فردی باشد .

       پس همه نوع کارها- ازحیث تحصیل حقوق شخصی ومالکیت های فردی- باهم متفاوتندوهم چیزهایکه روی آنها کارمیشود ازجهت مذکورمختلفند .

      مثلاً حیازت ودرسلطۀ شخصی درآوردن سنگ های مباح یا برداشت ازآبهای طبیعی به مقدار احتیاج و یا به چنگ آوردن از سایر مباحات عمومی- مانند پرنده گان وماهیان وجواهر دریایی- وسیلۀ تملک شخصی آنها است .

      ولی حیازت واستیلاء برزمین های افتاده یا بر دریاها یا برنهر های طبیی ،یا برچشمه سارها ویا برچرا گاه ها اثری ندارد .    

      وبرای تحصیل حقوق شخصی در زمین افتاده ،باید به عمران وآبادای وبهره گیری اقدام کرد .

      و در تحصیل حقوق شخصی یا مالکیت های فردی نسبت به دریاها ، یا نهر ها ، یا چشمه سار ها ویا چرا گاه ها هیچ صنف کاری مؤثرنیست واینگونه منابع برای همیشه عمومی ودراختیار همگان باقی میماند.

     و نیز احیای زمین و زیرکشت درآوردنش ، یا کندن چاه و یا إحداث قنات ( مانند حیازت مباحات عمومی) وسیلۀ تملک رقبۀ آنها نمیگردد .

        و تنها سبب میشود ، حقی از آباد کننده و یا حفرکننده، بآنها تعلق گیرد که بوسیلۀ آن حق ازسایرین تاهنگامی که بعمران وبهره گیری اشتغال دارد ،مقدم باشد .

       واین فرصت را داشته باشد . که اگرمایل شود درمقابل گرفتن چیزی آن حق را بهمان کیفیت که تحقق گرفته بدیگری انتقال دهد.

       ونیز کارحفاری واکتشاف واستخراج معدن نسبت بخود معدن فقط وسیلۀ حق تقدم است که این حق موجب میشود نسبت بقسمتی که ازمعدن اکتشاف کرده ، کسی نتواند باضرر رسانیدن به اومزاحمت کند . ولی نسبت بموادیکه استخراج میشود ، سبب مالکیت فردی است .

       و نیز فعالیت زراعی و بهره برداری از زمین های آبادان و چرانیدن حیوانات در چـراگاه های طبیعی – باآنکه کاری است – نه مانند فعالیت عمرانی در زمین های افتاده ،سبب تعلق حقی برقبۀ زمین میگردد .

     و نه مانند حیازت مباحات عمومی – نظیرشکارپرندگان وماهیان وحیوانات صحرایی – موجب مالکیت رقبۀ زمین میگردد.

     بطور کلی میتوان گفت : اسلام بین دونوع کار- کارهای مفید وانتفاعی وکارهای احتکاری وسلطه جویانه که حاصل آن برتری یافتن فرد برجامعه است- تفاوت گذاشته .

       و نوع اول را محترم شمرده و دارای اثر دیده و از نوع دوم منع نموده وآنرا بی اثر دانسته است .

       زیرا کارهای انتفاعی جنبۀ اقتصادی دارند وکارهای احتکاری برقدرت وزورگویی وتعدی بحقوق اجتماعی استوارند.

       مثلاً جمع آوری هیزم ازجنگل وحمل ونقل سنگ ازصحراواحیاء زمین افتاده ازکارهای انتفاعی میباشند .

وبدیهی است این گونه فعالیت ها روی ثروت های طبیعی وسیلۀ ادامۀ زندگانی مجتمع ورفاه وآسایش جامعه ، در اسلام تجویز شده ووسیلۀ تملک حق شدن قرار گرفته است .

      ولی حیازت واستیلا برزمین های افتاده ، یا بر چراگاه های طبیعی ، یا بردریاها ،یابر رودخانه ها ویا برچشمه سارها- بااینکه قدرت های محلی مواضعی از آنهارا تحدید حدود کنند ودیگران را از فعالیت وبهره گیری منع نمایند تامجبورشونددربرابرتحصیل اجاره مقداری از درآمدخودرا که باریزش کار بدست میآورند دراختیار همچوقدرت ها بگذارند-

       به هیچ وجه جنبۀ اقتصادی وانتفاعی ندارد و تنها وسیله میشود چنین قدرت ها زندگانی مرفه و بی بند و باری تحصیل نمایند ، دراسلام تجویز نشده و وسیلۀ تملک ثروت های طبیعی حق شدن برای آنهاقرار نگرفته است .

      و تمیزکارهای مفید وانتفاعی از کارهای احتکاری وسلطه جویانه تنها بنحو وشکل کاراستوار نیست.

     چه گاهی یک شکل واحد ازکاردر موردی ، انتفاعی ومفید ودرمورد دیگر. احتکاری وسلطه جویانه است .

       چنانکه درمثال گذشته حیازت(شکل واحدی ازکاراست)درمورد جمع آوری هیزم از جنگل و حمل ونقل سنگ ازصحرا ازکارهای انتفاعی به شمارمیرود .

         و در مورد زمین ها وچراگاه ها جزء کارهای احتکاری وسلطه جویانه است ،وقهراً آنچه غالباً درتمیز این دونوع کار دخالت دارد،مورد کار واختلاف نوع ثروت طبیعی است که کار روی آنها انجام میگیرد .

 خلاصه اینکه منشأ مالکیت شخصی وخصوصی ازدوجهت سرچشمه می گیرد :   

1-             مالکیت ابتدائی

2-             مالکیت انتقالی

       مالکیت ابتدائی وقتی تحقق می پذیرد که شخص برای اولین بارمالک چیزی شود.

       مثلاً شخصی از دریا ماهی شکارنماید ویا زمینی را با اجازۀ دولت احیاء کند ویااز جنگل هیزم بردارد .

      درتمام این حالت، شخص ابتداءً مالک برداشت خویش میگردد که به آن مالکیت ابتدائی گفته میشود .

      چرا که قبل از وی کسی مالک این اشیاء نبوده است .

      مالکیت اتتقالی، بیشتر انواع مالکیت های موجوده را دربرمی گیرد، خرید هائی که افراد ازبازار انجام میدهند همگی تحقق مالکیت انتقالی است ،چرا که قبلاً درملک دیگری بوده وسپس به ملک آنها منتقل میگردد.                            

      اسباب وعلل دونوع مالکیت فوق با یکدیگرتفاوت دارند.

منشاء مالکیت ابتدائی :

      درمنشاء مالکیت ابتدائی صرفاًً کاروتلاش انسان دانسته شده است و هیچ منشأ دیگری برای آن قایل نشده است .

      باین معنی که فرضاًًشما برای شکاریک ماهی،باید زحمت رفتن به دریا وتهیۀ تور و وسائل دیگررا بخود بدهید .

      این نوع مالکیت را صرفاً دربرداشت از طبیعت میتوانیم داشته باشیم یا بعبارت دیگر، این نوع مالکیت فقط در بر داشت ازمباحات میسر است .

       چراکه اشیاء موجود درعالم ، بطور کلی به دوبخش قابل تقسیم هستند که عبارتند از:

1- متملکات :

      چیزهایی است که مورد تملک کسی قرار گرفته است که این تملک به اشکال گوناگون ممکن است تحقق پذیرد .

2-مباحات :

که دراصطلاح اقتصاد اسلامی انفال نامیده میشوند .

 وهمان منابع طبیعی دست نخورده هستند که دراختیار کسی قرار ندارند . وهمۀ مردم با شرایطی نسبت به آنها مساوی هستند مانند معادن ، جنگل ، دریا ....که صرفاًبا کاروتلاش میتوان مالک آنها گردید .

 روشن است که مالکیت ابتدائی شامل متملکات نمیشود وتنها مباحات را دربرمی گیرد .

( حیازت واحیای موات )

  البته برداشت از طبیعت بدوگونه میسراست :

1-             حیازت          2- احیاء موات

 (1)- حیازت :

       حیازت ازحائز بمعنای جمع کردن است یعنی برداشت هیزم از جنگل،صید ماهی ازدریا، برداشت آب از دریا از طریق کانال یا واترپمپ یا تانکراز موارد حیازت میباشند.

(2)- گاهی نیز برداشت از طبیعت بگونه ای میسراست که با انجام عملی وبا ایجاد تصرفی با شکل دیگری بمادۀ موجوده درطبعیت داده وآنرا قابل استفاده میکند سپس برداشت از آن صورت میگیرد.                                           

        بعبارت دیگر ماده قبل از عمل انسان قابل استفاده نیست،اما پس از کار وایجاد تغیر شکل درآن قابل بهره برداری میشود. 

        مانند زمین لم یزرع و فرضاً بیابانهای بگواه، فراه و دشت لیلی فاریاب که سال ها است مرده و بی ثمر است .

        در رابطه با این زمین ها همیشه مردم مساویند ، تنها تمایزی که وجود دارد،اینست که دولت اسلامی اختیار انفال را بعهده دارد . وفقها نیز براین صحه گذارده اند.

        بنابراین برداشت ازانفال ومالک شدن برطبیعت دست نخورده چه باحیازت وچه بااحیاء منحصراً بستگی بکار وتلاش دارد. بعبارت دیگرمالکیت ابتدائی جزبا کارمیسر نمیشود .       

        باید یاد آور شد که در اسلام ارزش کارهای انتفاعی و اقتصادی باهم متفاوت است .

و بحسب مصالـــح عمومی و منافع اجتــــماعی دربعضی از موارد کار انتفاعی را وســــیلۀ تملـک

ثروت های طبیعی قرارداده ودربعضی موارد دیگرآنرا تنها وسیلۀ تحصیل حق تقدم (نه مالکیت) دانسته است .

        چنانکه کار عمرانی درزمین ها ی افتاده ویا در احداث چاه ها قنات هارا ، فقط سبب تعلق حق از احیاء کننده بررقبۀ زمین احیاء شده ویا چاه قنات قرار داده است تا بااین حق تاهنگامی که به عمران وبهره گیری اشتغال دارد کسی نتواند مزاحم اوشود ونیز اگر مایل باشد بتواند آن حق را دربرابر گرفتن چیزی به دیگری منتقل کند .

       ولی زمین را درمالکیت دولت باقی گذارده است تا درنظارت اوباشد وازاحتکارش دردست قدرت هاجلوگیری کند و به دیگران این فرصت را بدهد که درصورت معطل ماندن زمین را به خرابی انجامیدنش اقدام به عمران وبهره برداری نمایند .

       تااین منبع طبیعی حیاتی افتاده نماند و مجتمع بمضیقۀ کمی آذوقه دچار نشوند .

مالکیت عمومی ومالکیت دولتی:

       مالکیت عمومی ودولتی ، نقطۀ مقابل مالکیت شخصی است .

       مدیر وصاحب اختیار درمالکیت دولتی ومالکیت عمومی دولت است . اما یک سری قوانین وقواعد آنها را ازهم منفک می سازد .

 تفاوت اول:

       درمالکیت عمومی ، باوجود اینکه دولت درملک تصرف می کند اماصاحب اصلی آن نیست بلکه به عنوان نمایندة مالک ( یعنی مردم ) درملک دخل وتصرف می کند .

لذا دولت حق خرید و فروش ملک را ندارد زیرا متعلق به اونیست ، بلکه متعلق به مردم است و دولت به عـــــــــنوان نمایندۀ مردم درآن تصرف می کند.

          زمانیکه دولت اسلامی وجود  نداشته باشد، مالکیتهای عمومی بیشتردراختیار حکام شرع قرار می گیرند وآنها درآن املاک تصرف می کنند .

        ازمیان مثالهای بسیاری که به این مسئله مربوط می شود تنها به ذکریک مورد آن می پردازیم،وآن اراضی مفتوح العنوه است.

      می دانید که در صدر اسلام مسلمین درجهاد ابتدائی برای تصرف منطقه ها و توسعۀ اسلام روانة مناطق مورد نظر می شدند .    

      و پس ازفتح آن مناطق و تصرف آنها ، حکومت اسلامی را درآنجا مستقر می کردند .

      اگر تصرف این مناطق همراه با جنگ صورت می گرفت ، اراضی فتح شده را مفتوح العنوه می خواندند. این اراضی برسه قسم هستند :

1.                         اراضی موات

2.                         اراضی بایر

3.                         اراضی معموره ( آبادشده )

         اراضی موات وبایرجزو انفال است ومتعلق به دولت می باشد.

         اما اراضی معموره ،مال عموم مسلمانان است وحتی مال هم نیست وبا ید به عنوان ثروت مسلمانها باقی بماند .

         اما دولت ، مسئول اداره ، بهره برداری وصرف عوائدآن درامورعامه است .

        دولت حق فروش این اراضی را ندارد البته حق واگذاری ، اجاره یا اقطاع ( که بعداً توضیح می دهیم ) را دارد .

 بیشتر مسائل مربوط به اراضی مفتوح العنوه ومسائل اقتصادی دیگر از روایات مربوط  به تصرف عراق واراضی مفتوح العنوه بین دجله وفرات بدست آمده است واز این نظر مطالب غنی به ما رسیده است .

تفاوت دوم :

        تفاوت دیگری نیز بین مالکیت عمومی ومالکیت دولتی وجود دارد .

        به این شکل که دولت می تواند اموال خودرا درهر جاکه مصلحت ببیند خرج کند ودر هرگوشه ای ازمملکت آنرا به مصرف قشری خاص از جامعه که لازم دید برساند .

        حال آنکه اموال عمومی که اراضی مفتوح العنوه هم جزء آنست ، باید صرف کار های عام المنفعه گردد ومورد استفادۀ همگان قرار گیرد به عبارت دیگردولت نمی تواند آنرا به مصرف بخش خاصی ازمردم برساند .

ارزشهای مالکیت عمومی :

       لزوم عدالت اجتماعی وتوازن اقتصادی ، رفع فقرمادی و بیکاری ، پرورش استعداد های افراد برای تکامل معنوی ، حرمت انسان و رعایت آزادی و برابری او .

       نظام سرمایه داری با آزادگذاردن افراد ، اگرچه فرصت پرورش استعداد های آنان وشوق مسابقه در کار و ابتکار و در نتیجه رشد و توسعه و رونق اقتصادی و مبارزه بافقر را می دهد .

         و لیکن به علت آنکه دولتهای آنان در قبال بی عدالتیها و محرومیت ها و بازماندگی اجتماعی مسئولیت چندانی احساس نمی کنند- چه رسد به پرورش وتکامل روحی افراد .

        به همین دلیل اقتصاد پر رونق آزاد همیشه درگرو گره های اقتصادی واجتماعی مانند تورم ، فقر، بی عدالتی ، عدم تعادل اقتصادی ، وسقوط اخلاق و روحی است .

       و آزادی اقتصادی فقط به نفع قدرتمندان اقتصادی تمام می شود .

       در نظام سوسیالیستی هم اگرچه بیماری های اقتصادی کمتر دیده میشود ولی بعلت مرگ انگیزه های فردی و بی اعتنایی این کشور ها به اخلاق و امور معنوی ، فقر و نا بسامانی بصورت گسترده و تقریباً مساوی وجود دارد . ([40])

       اما دراسلام ، باتوجه واعتنا به مالکیت خصوصی وآزادی کار و خلاقیت ، اقتصاد جامعه را فعال وپرنشاط می کند و  توسعۀ اقتصادی راموجب می گردد .

ولی چون این نوع مالکیت گاهی موجب طغیان وفساد میشود اسلام نهاد مالکیت عمومی را بــــــه

عنوان اهرمی،ضامن تعادل لازم دراجتماع وابزاری برای کمک دولت به رفع فقر وتعالی روحی واخلاقی وتکامل معنوی مردم ، قرارداده است. ([41])

     ثروت های عمومی نه فقط برای آن دراختیار دولت است که هزینۀ دستگاه های اداری وعمومی را بپردازد بلکه برای آن است که عدالت وقسط اجتماعی را برپا کند و فقر را ریشه کن سازد و خلاء های اقتصادی جامعه را که بخش خصوصی از پرکردن آن عاجز است ، پرکند .

      دولت با این ابزار مکلف است ثروت ملی را بطور صحیح توزیع نماید وموجبات تولید بیشتر ، درآمد بیشتر، تأمین امنیت بیشتر، مالیات بیشتر ، گردد .

باثروت های ملی ، دولتها کمتر نیازبه هجوم وحمله به دارایی ودرآمد افراد پیدا می کنند.

       وسعت دامنۀ مالکیت عمومی دراسلام حدود وشروط سنگین را نیز به دنبال دارد .

       ولی امر مسلمین باید از عدالت وشرایط رهبری برخوردار باشد وکارگزاران حکومت نیز باید از هوا وهوس بدورباشند وهردوصفت عدالت ومدیریت قوی را باهم یکجا داشته باشند .

       و گرنه پی آمد های سیاسی ناخوشایندی را در پی خواهد داشت و منشاء بی عدالتی ، تداول ، استبداد و علو و فســــاد فی الأرض بر پاخواهد شد .

     منشاء مالکیت عمومی و دولتی

        ازلحاظ اسلامی منشاء مالکیت عمومی ودولتی درسایری ازموارد قرار داد الهی است .

       اسلام دلیل مالکیت دولتی وعمومی را حکم الهی وقرارداد طبیعی آفرینش میداند . آیاتی همچون ( والأرض وضعها للأنام ) ([42])

       ترجمه : ( خداوند زمین را برای مردم قرارداده است ) ، نشانگراین معنی است.

       اگر چه در قرآنکریم و روایات رسیده به این نکته اشاره شده است که زمین و منابع و امکانات آن پیش از آنکه دست بشر درآن دخالت کندوبا حق واجازۀ افراد ازآنها برداشت کند متعلق بهمۀ مردم است.

(دراینجا اگردر دست دولت هم باشد ، تنها بعنوان نمایندۀ مردم خواهد بود) .

        بنابرین منشاء مالکیت دولتی وعمومی اکثراً منوط به قرارداد اولی طبیعی ودستور الهی است.

( البته نه همۀ آنها چرا که منشاء برخی ازمالکیت های دولتی وعمومی ، کار است .

 

منشاء مالکیت درمنابع طبیعی

 

نوشته شده توسط کوثر در 2012/3/6 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

مالکیت عمومی ودولتی:

      در اقتصاد اسلامی قسمت مهمی از اموال در قلمرو مالکیت عمومی ودولتی است.

الف- منابع طبیعی : منابع طبیعی تعلق به عموم و اختیارآن بادولت است .

        خدا این منابع را مال همه اعلام کرده است .

      ( والأرض وضعها للأنام فیها فاکهة والنخل ذات الاکمام o)

ترجمه : ( زمین را برای انسان ها گذارد . درآن میوه هست ودرختان خرمای خوشه دار.

       الناس شرکاء فی ثلاث : النار والماء والکلاء - ( رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ) ترجمه : مردم درسه چیز شریک اند : سوخت ، آب ومرتع .

        مرتع علوفه ها وسبزیجاتی است که بطور طبیعی وخود روسبز شده است .

        منظور ازکلمۀ آتش نیز کل انرژی ها وحرارت ها یی است که قابل استفادۀ بشراست .

        چون آتش به آنصورت که قابل استفادۀ همۀ مردم باشد در طبیعت موجود نیست بناءً براین منظور ، منابع آتش و انرژی است که خورشید یکی ازآنها است .

        یعنی انرژی خورشید واثرات وثمرات دیگر آن همه متعلق به مردم است - البته اینها همیشه باین شکل درمالکیت عمومی باقی نمی ماند ، بلکه نمایندگان شرعی وقانونی مردم که دولت ویا حاکم  شرع میتواند باشد ، به عنوان قیم جامعه باحفظ همه جانبه معیار های ویژه دراین ثروت ها دخالت میکنند وبه افراد واشخاص حق برداشت میدهند .

       درضمن اینکه حق برداشت ازطرف عموم به شخص واگذارمیشود اما رابطه اش باعموم قطع نمیگردد .

       آیۀ شریفۀ " و لا تؤتو السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاماً " ترجمه : ( اموالی را که خداوند قوام زندگانی شما را به آنها مقرر داشته به تصرف سفیهان ندهید ) . ([43])

      کلمۀ قیام نشان میدهد که حتی اموال خصوصی انسان ها هم مایۀ قوام جامعه است و نوعی ارتباط به کل جامعه دارد .

      لذا در اموال شخص نیز ، احتکار، اسراف،اتلاف و بیساری از تصرفات دیگر ممنوع میشود ،چراکه او نمیتواند درحد خالق با این اموال برخوردکند وتنهامیتواند درحد یک مدیر که باین پست منصوب شده است درآنها تصرف نماید .

      اگرچه تنها سه شی، :آب، مرتع وسوخت درحدیث شریف جزو ما لکیت عمومی شمرده شده است، اما با ادلۀ دیگری متوجه میشویم که زمین ها،معادن،دریاها،پرندگان،جنگل ها،کوه ها،آبشارها وهرچیزی که بطور طبیعی دراین جهان گذارده شده که همگی باید درخدمت انسان باشد .

       پیش از تصرف ، مال عموم است ولی مردم میتوانند باعمل وبا اجازۀ دولت قانونی وحاکم شرع و ولی امر، بخشی از آنها را تصرف کنند که منتج به مالکیت شخصی میگردد .

       بجز قسمتی از اینها که ممکن است جزو مباحات عمومی باشند ، دیگراین اشیاء جزو انفال ودراختیار دولت قانونی هستند که دلایل آنرا ذکر کردیم .

        (( منشاء مالکیت عمومی یا دولتی برمنابع طبیعی ، قانون الهی و اجتماعی است ( کلمۀ اجتماعی را باین دلیل که قانون الهی باقوانین اجتماعی صحیح منافاتی ندارد آورده ایم جوامعیکه تنها با قوانین اجتماعی سروکاردارندهم بسیاری ازاین مطالب رامی پذیریم ) .

نه کار تولیدی یا خدمات اشخاص یا دولت یا همۀ مردم (یعنی دولت یا مردم یا اشخاص، روی دریا وجنگل ومنابع طبیعی کار تولیدی ویا خدماتی نکرده اند که مالک آن شوند. ) وبه هیچ رو نمیتوان این مالکیت را ناشی از کارکسی دانست .

       بااستقرار حکومت اسلامی هرگونه تصرف وبهره وری از منابع طبیعی باید با اجازۀ خاص یا اجازۀ عمومی دولت اسلامی وبارعایت کامل شرایط وحدودی باشد که دولت مقرر میکند.))

منشاء مالکیت دراموال عمومی:

     "ب- اموال عمومی : اموال عمومی دیگرازقبیل مالیات ها ودرآمد های عمومی که دولت دارد،ارث بدون وارث،( اگرکسی بمیردوا ر ثی نداشته باشد،چنانکه جزء آن چهار طبقه ایکه درکتاب وارث مشخص شده باشد،دولت وارث آن میگردد،همینطور اگرکسی بمیرد وبه گردن خود دین داشته باشد، درمواردی که نتوانسته است دین خودرا بپردازد، دولت درشرایطی باید دین اورا بپردازد. بنا براین دولت هم وارث بی وارثان است وهم ضامن قرضداران بی تقصیر.

اموال مجهول المالک(اموال بدون مالک که گاه یافت میشود نیزمتعلق بدولت است، مثلاً درگمرکات اموال مجهول المالک بمقدار زیاد یافت میشود که بدولت تعلق میگیرد . )

"وسود واحد های اقتصادی دولتی نیز متعلق عموم است ودولت آنهارا در راه مصالح جامعه مصرف میکند .

منشاء مالکیت این نوع اموال باقوانین مالیات است که اسلام خودمقرر کرده است ( مانند زکواة ) .

و یا به حکومت اسلامی حق وضع آنها را داده است( مانند مالیات ها) . وبه هرحال ریشۀ اصلی مالکیت این اموال کاروفعالیت پرداخت کننده گان این مالیات ها است و پس ازآنکه ازطریق کار دراختیار آنها آمده بصورت مالیات به دولت منتقل شده است .                                             

2- کار :

     کار یکی ازعوامل مالکیت میباشد ، کاردست مزدی یا مغزی، فرق نمیکند ، کار صنعتگر یا کار یک نفر مخترع یا یک نفر نویسنده ، همه اش محترم است .

کار در تولید یک شی ، یا در استخراج مادۀ خام از زمین ، یا در توزیع یک ماده یا یک کالا .

بدیهی است کاری را میگوئیم که عقلائی باشد و مورد رغبت مردم در زندگی شان باشد وگر نه نقش برآب زدن هم کار است لیکن مالکیت نمی آورد .

         همچنین کاریکه در مسیر زیان جامعه باشد مالکیت نمی آورد.

       کار درلغت :

        بمعنی" شغل" است ، و گاهی بمعنی " فعل" نیز آمده است ، بعضی آنرا از معنی فعل محدود تر دانسته و گفته اند ( کارعبارت از آن فعلی است که با مشقت باشد ) . ([44])

کارازنظرعلم اقتصاد :

  در علم اقتصاد ( کار ) عنصر دوم تولید معرفی شده و یکی ازآثار حیات انسانی و ازشئونات ضروری زندگی او بشمارمیرود و بعضی چنین تعریف کرده اند :

( هرکوشش که انسان ازروی قصد و اراده انجام میدهد و هنگام تلاش احساس ناراحتی میکند و منظورش تولید چیزهائی است که بطور مستقیم یا غیر مستقیم نیازمند یهای او را برطرف نماید، کارمی گویند ) . ([45])

خصوصیات وامتیازات کار درعرف اقتصاد:

1.                         کار، آن تکاپو وتلاشی است که از روی اختیار واراده انجام گیرد.

2.                         برای کار گر درد وناراحتی ایجاد نماید.

3.                         منظور ازآن تولید ثروت بوده باشد.

اهمیت کار از نظر اسلام :

اسلام از آوان ظهورش پیش از 14 قرن اعلام داشت که انسان به عنوان جانشین گذشته ها  در زمین وظیفه و مأموریت اعمار وآبادانی را داشته واو را به کار وکسب فراخوانده و دوماً به آن تشویق و ترغیب نموده است چنانچه پیامبر(ص)می فرمایند:

(کار کنید . هر کس برای آن کاری افریده شده است که برایش آسان است). ([46])

ارزش کار و کسب را از آن درمییابیم که آن یکی از عنصر فعال تولید و دست آورداست. یکی از اصول مهم مدنیت و آبادانیست، و یکی از ضرورت های اجتماعیست که احتیاجات اساسی زندگانی افراد خواستار آنست .ذکر آن در قرآن طوری صورت گرفته است که دانسته می شود که آن شـــــرط

اساسی ازشروط بدست آوردن رزق است . خداوند متعال (ج) میفرماید:

(هوالذی جعل لکم الارض ذلولاً فامشوا فی مناکبها وکلوا من رزقه والیه النشور).([47])

ترجمه: اوست آنکه گردانیدبرای شما زمین را هموار پس به اطراف واکناف آن بروید واز رزق خدابخورید وبه سوی اوست بازگشت).

 ذکر مطلب به صیغة امر در آیت برین دلالت داردکه کار یکی ازمطالب شرعی برای تأمین زندگی واستمرارحیات است. هرچند که درآن نوع عمل ذکر نگردیده ولی تعبیر به تمامی اعمال دلالت می کند. خواه این اعمال تجارتی باشد یازراعتی و اداری یا حرفوی.

مقصد از (مناکب) درآیت مذکور راه های زمین است خواه راه حقیقی باشد ویا طرق دیگری برای حصول رزق مانند:زراعت ،صنعت، تجارت وغیره.

 خداوند(ج) رسول خود راچنین  مخاطب می کند ( فإذافرغت فانصب).([48])

 ترجمه: ای محمد(ص)زمانیکه ازعبادت فارغ گردیدی درکسب رزق جدیت و مشکل را تحمل کن.

 از بررسی آیات قرآن واحادیث نبوی ( صلی الله علیه وسلم ) ونظر یات علمای اسلام که استنباط شده از قرآن وسنت پیامبر اسلام است ، بخوبی برمی آید که:

کار علت ارزش است ومحصول کار مال وثروت است. و غصب و تجاوز به آن گناهی بزرگ است.

البته اسلام کاری را ارزش میدهد که برای جامعه یاخود فرد کار گرمفید باشد: اما اگر کار مفید نباشد اسلام ازآن سلب ارزش نموده ودر فقه اسلامی آنرا کار حرام می خواند و لو عقل آنرا مال وموجب ارزش بداند. ([49])

  اهمیت کار دراسلام به حدی است که اجازه نمی دهد کارگری دراجتماع بیکار باشد ، گرچه خود نیازبه کار کردن نداشته باشد، چون هر فرد در برابر جامعه مسئول است.([50])

هچنین در اهمیت کار اضافه شده که کار غیر از آنکه وسیله ای برای زندگی است، راهی است برای انجام امور خیر، برطرف کردن نیاز مادی جامعه انسانی ، از دید مذاهب نوعی عبادت است ودر سایه آن مالکیت حاصل می شود وحق تصرف و تملک پدید می آید.([51])

        در اسلام آزادی در انتخاب شغل ( باستثنای مشاغل منهیه) ، آزادی درعقد قرار دادکار، آزادی در انتخاب محل کار وآزادی دراظهار عقیده به رسمیت شناخته شده است.([52])

بدیهی است که آزادی درانتخاب محل کار وآزادی معامله می تواند عمومی وشامــــــــل هر نوع

محصول باشد و ممکن است معامله روی کار انجام گیرد، یعنی فردی کارخـــودش را باارزش نقدی یا جنسی معامله کند.

 

مالکیت خصوصی هم که در نظام اسلامی هست یعنی آزادی تصرف هر فرد در محصولات کار ونیروی انسانی خودش، بنابراین هر فرد می تواند آزادانه در نیروی کار خود تصرف نماید وآن را معامله کند.

پس در اسلام استخدام شدن فرد برای فرد یا برای حکومت آزاداست .([53])

عبارات و متونی وجود دارد که درآنها ازبیکاری مذمت شده تابدین وسیله اهمیت کار برای جامعه روشن شود، مثلاٌ گفته اند بیکاری از نظر اسلام بسیارناپسند است وبرکسی که قدرت کار دارد لازم است کار کند وحق برداشت ازبیت المال را ندارد.([54])

اسلام می گوید کار مولد مالکیت ومالکیت مشروع محصول کار است . ([55])

وآن را اساس اقتصاد خود می داند.

به همین علت است که می توان کار را یکی ازپایه های نظام مالی اسلام دانست.([56])

درنظام اقتصادی اسلام کارگر مکلف است در مورد کاری که بعهده می گیرد اولاً قبل ازپذیرش انجام کار در خودش لیاقت و استعداد انجام آن را بیابد وخود را مهیای کار آیی نماید، به نحوی که موجب تضییع حقوق مردم و خراب کردن کار هاوتأخیرو بی اثری آنهانشود.

ثانیاًحتی الامکان به بهترین صورت ممکن آن را انجام دهد وسر سری نگیرد، درحقیقت طوری عمل کند که گویا کار را برای خودش انجام می دهد. باید نهایت دقت را به عمل آورد وکار را خیر خواهانه وبا رعایت کامل امانت انجام دهد.

زیرا با این اعتقاد زندگی می کند که ثمره کار او به طور مستقیم وغیر مستقیم به خود او مربوط است درحقیقت کارکردن او دینی واجتماعی است و خدمت است ومسئولیتی است که پذیرای آن شده وپاداش واقعی کار او همان ارزش بخشیدن وآفرینندگی است . ([57])

      از دیگاه اسلام کارگر حق دارد برای ازدیاد دستمزد و همچنین کاهش ساعات کار و نیز سایر مواردی که به نفع طبقۀ خود بوده و باعث بالا بردن سطح زندگی آنان می شود اعتصاب کند.

البته دریک مورد کار گر حق اعتصاب ندارد وآن موقعی است که برای انجام کاری درمدت معینی اجیــرشده باشد، درصورتی که فریب خورده باشد، حق اعتصاب دارد و بر کار فرما یا دولت است کـــه حق ضایع شدة او را جبران کند . ([58])   

ارزش کار

وقتی در اقتصاد سخن از ارزش کارمیگوئیم بدیهی است که منظور جنبۀ مادی کار را درنظر داریم. بررسی بعد معنوی کار بحث دیگری میخواهد. ما میدانیم که کار از این نظر که محصول اندیشه و فکرانسانی است دارای بعدمتعالی وبرتر ازماده و مقابل باماده باشد . مگراینکه سخن دربعد مادی واقتصادی کار باشد. وهمین جهت کار است که باپول مقابل میشود، پول هم چون بازحمت بدست آمده است همین دوجهت رادارد.

بنابراین همانطور که کار،ایجادارزش در مادۀ خام میکند، همچنین از نظرحقوقی، علت مالکیت کار گرنیز میگردد.

انسان همانطورکه بخود علاقۀ عزیزی دارد، بکار و محصول فعالیت خود که معمولاً معلول هم خوانده میشود علاقمنداست که لازمۀ عشق بشئ (عشق بآثار آن) میباشد .

باکار فردی هرچیزی که قابلیت تملک داشته باشد بملکیت فرد درمیآید. همانطورکه اگر گروهی باهم کارکنند بملکیت گروه در میآید. ([59])

ولی در هرحال کاری ارزش دارد که در مسیر صلاح جامعه باشد.

درفقه اسلامی درقسمت مکاسب، کسبهای حرام ذکرشده است که ازجمله: قمار، ساخت آلات قمار، شراب فروشی، وفروش انگوربرای شراب، مجسمه سازی، وفروش مواد مجسمه سازی ، ایجاد مشقت وضرر برای دیگران ازطریق انحصار، فروش زمینهای بائر، سحر، شعبده بازی، فحشاء، و واسطه گری درفحشاء، وفروش واجارۀ مکان برای فحشاء، ایجاد هتلها و رستورانتها برای عیاشی و فساد ، دائر نمودن سینما های مضربه اخلاق و عقاید و سیاست جامعه، نشرکتابها و مقالات مضر بعقائد  و اخلاق  و مصالح جامعه.

کار صحیح طبعاً در سه قسمت خلاصه میگردد: استخراج مواد خام صالح، تولید، توزیع صالح.

اسلام مرتبۀ کار و عمل رابزرگداشته وآنرا بر عبادت برتری داده است . 

از انس (رض) روایت است که گفت: وقتی با پیامبر بودم وآنرا سایه می کر دیم به چادریکه او در زیر آن به سایه می نشست وکسانیکه روزه داشتند کاری را انجام نداده ، وکسانیکه  روزه نداشتند بکاری قیام ورزیدند . پیامبر صلی الله علیه وسلم  گفت: کسانیکه  روزه نداشتند امروز اجر بزرگی بدست آوردند.

کسب و کار در اسلام وظیفه و مسئولیت طبیعی هر زنده جانست لذا آنرا اسلام برکسیکه قادر باشد واجب گردانیده است.

همچنان کار وکوشش را تمجید و تقدیر می نماید. زیرا آن سبب حصول مال و بکار بردن آن برای تحقق (امنیت) و (عدم نیازمندی) جامعه می گردد.

کار درحقیقت مایۀ موجودیت بشر ویکی از عناصربقای آنست، خداوند متعال می فرماید:

( وعدالله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین مــــن

قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضیٰ لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم اَمناً ) ([60]).

ترجمه : وعده کرد ه است خداوند (ج) به کسانیکه ایمان آوردند وعمل نیک را انجام دادند تا خلیفه گرداند آنان را در زمین آنطوریکه کسانی را خلیفه گردانید که  قبل از آنان بود ند  و نیرومند سازد برای آن ها دین آن ها  را  که بر ایشان برگزیده است، ( اسلام را ) وترس آن ها را به آرامش وامنیت مبدل سازد .

 بنابرین  نصوصیکه ذکر شد، کار را واجب گردانیده و امر کرده که انسان باید آخرین جهد و کوشش خود را به خرچ دهد، و مؤ منان  نباید به جهد کم و رزق کم اکتفا نمایند.

اقسام کار از د یدگاه اسلام و علمای اقتصاد :

از نظر علمای اقتصاداسلامی کار دارای چند قسم است وچون دانستن آن خالی از فایده نیست ، ناگزیریم بطور خلاصه آنرا از نظر خوانندۀ گرامی بگذرانیم .                                                  

الف) - عمل فکری

  اعمال فکری عبارت از آن کار هائیست که اساس آن عقل و فکر باشد. مانند کار دانشمندان و مخترعین و مهندسین.

چنانچه الله تعالی درمورد میفرماید : ( إن فی خلق السماوات والأرض واختلاف اللیل والنهار لاٰیات لاُولی الالباب ، الذین یذکرون الله قیاماً وقعوداً وعلی جنوبهم ویتفکرون فی خلق السماوات والأرض ربناماخلقت هذا باطلاً سبحانک فقناعذاب النار) . ([61])

ترجمه: مسلماً در آفرینش آسمانهاوزمین و رفت وآمدشب وروز،نشانه های(روشنی) برای صاحبان خرد وعقل است، آنهایی که خدارا درحال ایستادن ونشستن وآنگاه که برپهلو خوابیده اند ، یاد می کنند، ودر اسرار آفرینش آسمان وزمین می اندیشند ، و (میگویند) بار الها این را بیهوده نیافریده ای منزهی تـو ما را از عذاب آتش نگاه دار .

ب)- کارهای بدنی

و آن بیشتر از آنچه با عقل وفکر مربوط است بجسم وابستگی دارد ، ولی درعین حال جدانیست.

کار بدنی دارای انواع مختلف و اقسام گوناگون است مثلاً :

1- صنعت استخراج

وظیفۀ کار استخراج مواد اولیۀ زندگی بشر از خزانه های الهی در طبیعت است و پیوسته در جستجوی موقعیتها و اماکنی است که دست طبیعت آن مواد طبیعی را در نتیجۀ تحولاتیکه از زمانهای پیش برای جهان طبیعت روی داده ، درآن قرار داده است، تا آنها را باسهل ترین وسائل و نزدیکترین راهها وکمترین مصرف، استخراج نماید.

پیامبر اسلام در مورد صنعت و غیره میفرماید:

(بهترین طعامی را که شخصی می خورد طعامیست که از نتیجة ، کار وکسب او بدست آمده. پیامبر خدا داود(ع) از عمل دست خود می خورد).([62])

2-  زراعت

وظیفۀ زراعت اینستکه مواد اولیه و غذائی را از زمین بهره برداری کند. و کار انسان در این شغل عبارت از شخم زدن زمین) قولبه نمودن(، تقویت آن با کودهای طبیعی و شیمیائی ، ریختن دانه، آبیاری و غیر اینها است.

نهایت اینکه تأثیر اینگونه کارها باخداوندمتعال است ، زیرا انسان اگرچه همۀ نیروی خود را مصرف کند ، باز در برابرآفتها و آسیب و بیماریها که متوجه زراعت میشود ، عاجزاست.

پیغمبر( ص ) میفرماید:

( هیچ مسلمانی نخواهد بود که نهالی غرس کند یازمینی زرع نماید وازآن انسان، پرنده حیوانی بخورد مگراینکه آن برای اوصدقه است) . ([63])

3- ساختن کالا

وظیفه این کار آنستکه مواد اولیه را بصورتهای مختلفی که مورد استفادة بشر قرارگرفته وسیلة  رفع نیاز او   درآورده درمعرض استفاده مردم قرار دهد.

و انشاء مبانی ونشان دادن راههای استخراج نیز داخل دراین قسم است.

این نوع کار و صنعت درزندگی انسان خصو صاً دراین زمان تأثیرزیادی دارد واین صنعت است که اشیاء مختلف وبیشماری را تهیه نموده به بازارعرضه میدارد.

شیخ شعرانی که ازبزرگان تصـــــوف است کســـب و کا ررا برعبادت ترجیح داده میفرماید:

(چقدرخوب است که خـــیاط سوزن خودرا تسبیح خود سازدونجار ارۀ خودرا تســـــــبیح خود گـــــــرداند). ([64])

زیرا نفع عبادت تنها به صاحبش مربوط میبا شد، اما نفع حرفه مربوط به عامۀ مردم است.

4- وسائط نقلیه

این نوع کار خدمات بزرگی در ساختمان زندگی عمومی بشر ازخودنشان میدهد و وسیلۀ بوجود آوردن بازار و محل، برای تحصیل صنایع و تولیدات میباشد، همچنانکه برای نشر اموال و اجناس تولیدی در سراسر ممالک آباد، بین طبقات مختلف مردم کمک مؤثری انجام میدهد.

حضرت عمر(رضی الله عنه) میفرماید :

(عملی را که بعد از جهاد در راه خداوکشته شدن بخاطرآن دوست دارم آنست که من بخاطربدست آوردن نعمت وفضل خدا سعی کنم ).([65])

سپس آیت را تلاوت کرد: (واٰخرون یضربون فی الأرض ) .

5- تجارت

وظیفۀ این شغل آنستکه محصولات وتولیدات را درمنطقه ای که فراوانست تهیه کرده وآنهارا به اماکنی که آن محصولات وکالاها درآن کمیاب است، میفرستد.

و معلومست که رنج وتلاش بازرگان کمترازمشقت و رنج سایر اصناف نیست زیرا صنف تاجر وقتی میتواند سود ببرد که کوشش زیادتری کرده ومشقت بیشتری متحمل شود.

بنا براین بازرگان دائماً درتلاش است، واز ارزش ونرخ محصولات وتولیدات کار خانه جات ووسائلی که مورد استفادۀ رقباوهمکارانش میباشد، جستجومیکند.

پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در رابطه به پیشة تجارت می فرماید: (تاجر صادق و امین با انبیاء صدیقین و شهداء حشرمیشود) ونیز میفرماید:(نهم حصۀ رزق در تجارت است) . ([66])

 6- شغلهای آزاد

وظیفۀ این شغل آنست که بانسانها و مصالح عمومی خدمت کند مانند مهندسین، پزشکان، وکلا دواخانه ها و غیره زیرا اینان بزرگترین و ارزنده ترین خدمتهارا نسبت بجامعه انجام میدهند.                                                  

الله تعالی میفرماید: (ومن احیاها فکانما احیا الناس جمیعاً) . ([67])

ترجمه: وهرکس باعث زنده ماندن نفسی شود گوئی همه مردم را زنده داشته است.

آیت کریمه همۀ جوانب خدمات اجتماعی را که باعث احیا وانکشاف جامعۀ انسانی میگیرد، وجامعۀ انسانی درحقیقت یک واحد بیش نیست وافراد آن همانند اعضای یک پیکرند.

لذا احیای یک نفس سبب احیای سائر اعضای این پیکراست ، زیراهرکس به اندازۀ وجود خود درساختمان مجتمع بزرگ انسانی ورفع نیاز مندیهای آن اثربسزایی دارد ، بعضی بیشتروبعضی کمتر.

درمورد سعی وتلاش وشغل آزاد پیامبر(صلی الله علیه وسلم) میفرماید:

(کسیکه یک طریقۀ نیک را بوجود آورد مراوراست ثواب آن وثواب کسیکه به آن کارمی کند.([68])

درین مورد زن ومرد یکسان اند.   

7- کارهای شخصی

این طبقه ازکار گر وظیفه اش آنستکه کار های شخصی و خانوادگی صاحبان صنعت و حرفه را بعهده بگیرد، مانند، فراش، رانندۀ موتر شخصی، نفرخدمت وامثال اینها. زیراخدمت آنان، اوقات گرانبهای صاحبان شغل آزاد وصنعت گران را از بیهوده مصرف شدن حفظ مینماید.

این بود خلاصۀ بحثی که علمای اقتصاد با روشنائی نصوص و دلایل شرعی در بارۀ اقسام کار و شغل و انواع صنعت بیان کرده اند.

چنانچه الله تعالی میفرماید : ( قل کل یعمل علی شاکلته فربک أعلم بمن هوأهدی سبیلاً ). ([69])

ترجمه: بگو هرکسی طبق روش خود عمل میکند! پروردگار شما آنها را که راه شان نیکوتر است بهتر می شناسد.

حقوق کارگر

 در رژیم سرمایه داری، از ضعف و بیچارگی کار گران وکشاورزان سوء استفاده می کنند و با دستمزد کمی آنها را به استثمار و استضعاف می کشند.

و بی جهت نیست که صنایع وکار خانه های تولیدی خود را به کشورهای عقب مانده وپرجمعیت که از فرط بیچارگی حاضرند به هرمقدار دستمزدی کار کنند- انتقال می دهند واز نیروی انسانی ارزان سود جویی می کنند، و یا با فریب و نیرنگ ظاهراً بر حقوق کار گر می افزایند و یا او را در سود سهیم می کنند اما در با طن با ایجاد رقابت و یا تشویق آنان به مصرف وسائل لوکس و تجملی و یا با احداث قمار خانه ها و تکتهای بخت آزمائی و قرضه های کوچک ربوی و غیره، پولهای آنها را از دستشان می ربایند.

اما اسلام با تقویت روح آزادگی در مسلمانان وسرازیر کردن ثروتهای اضافی جامعه از راه های گوناگون به سوی افراد وکارگران کم د رآمد ونیاز مند وخسارت دیده، منشأ استثمار را از بین می برد و نمی گذارد که کار گران و کشاورزان از فرط بیچارگی دست حاجت پیش سود جویان و سرمایه داران استثمار گر دراز کنند و با حقوق کمی خود را برده و اسیر آنها سازند.

در فقه اسلامی مو ضوعاتی است مانند مضاربت، مزارعت و مساقات که در بخشهای بعدی این کتاب به تفصیل شرح داده میشود.

این گونه موضوعات در نتیجه کار گر را از حالت کار گر مزد بگیر  بیرون می آورد و با صاحب سرمایه شریک می سازد. از سویی تولید را بالامی برد و از جانب دیگر از ضعف و بی چارگی کار گر جلوگیری می کند.

 اسلام در مورد حقوق کارگر تأکید فراوان نموده بعنوان نمونه نکا ت ذیل را تذکر مید هیم :

1- درمورد وفا به قرار داد ها می فرماید : (( یا أیها الذین آمنوا اوفوا بالعقود)) . ([70])

ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید به پیمانها وقراردهای خود وفاکنید .

2- راجــع به پرداخت به موقع حقوق کارگر سفارش می کند: (( اعطوا الأجیر حــــقه قبل أن یجـــف عــرقه )) . ([71])

یعنی حقوق کار گر را قبل از این که عرق بدنش خشک شود بپردازید.

3- و درمورد پرداخت کامل حقوق کارگران قرآن می فرماید: (( ولاتبخسوا الناس اشیاء هم )). ([72])

ترجمه: واز حقوق مردم چیزی کم نکنید.

ونیز میفرماید:

((وأقیموالوزن بالقسط ولاتخسروا المیزان)). ([73])

ترجمه: ترازو های عدالت را بپادارید واز میزان (حقوق وسهم دیگری چیزی )مکاهید.

یکی از وظایف مهم پیامبران وپیشوایان اسلام اقامۀ قسط وعدالت است که باید مردم و محیط را چنان آماده سازند که هرکسی به قسط وسهم کامل خود برسد.

4- درمورد ساعات کار، موسی بن جعفر(رح)میگوید:(بکوشید که اوقاقت شبانه روز خود را به چهار بخش تقسیم کنید:

1- بخش را برای مناجات با الله (ج)(خودسازی) 2- قسمتی را برای امرار معاش (کار) 3- وبخشی  را برای معاشرت با برادران و دوستان مورد اطمینانی که عیوب شما را برایتان بیان می کنند وبه شما اخلاص دارند ، (روابط اجتماعی) 4- وقسمت چهارم را برای لذتهای حلال (تفریحات سالم).

و بوسیلۀ این قسمت (استراحت وتفریح حلال ) برانجام وظایف سه بخش دیگر توانا می شوید بخود فقر وتهید ستی وطول عمر را تلقین نکنید که تلقین فقر بخل می آورد و تلقین طول عمر حرص.)([74])

بناءً کار گران با ایمان، چون توکل واتکایشان به الله (ج) است ، ( دچار ) حرص وطمع نمی شوند، و برای به دست آوردن پول بیشتر،خود را به ذلت نمی اندازند ونیرو ونشاط و اوقات خود سازی،و روابط اجتماعی و استراحت خود را به پول نمی فروشند، تاعده ای سود جو نیرو ها ی آنان را استثمار کنند.                                      

3 -  تــــــــــولیـــــــد :

      همانطور که از کلمۀ تولید پیداست از ولادت گرفته شده و به معنای ایجاد کردن چیزی است  مثل بچه ای که نیست و بو جود می آید .

       بعضی از نیاز ها ی انسان در طبیعت آماده است واحتیاج به تولید ندارد. مثل هوا و یا آبهای شیرینی که درطبیعت آماده است و احتیاج به تولید ندارد. و میوه های جنگلی ، سبزیها و گیاهان خوراکی خودرو از این قبیل اند ولی بسیاری از نیاز مندیهای انسان به صورت آماده در طبیعت وجود ندارد. و باید با کار و خلاقیت بشر و تغییراتی که درآن مواد بوجود می آورد برایش قابل مصرف گردد .

      این نوع خلاقیت که در حقیقت تغییر فیزیکی یا شیمیائی مواد خام موجود درطبیعت است تولید نامیده می شود .

       بنابراین تولید ، تبدیل مواد خام موجود در طبیعت به فراورده های کشاورزی ، صنعتی نظایر اینها است که به درد انسان بخورد و نیاز های اورا تأمین کند .

      استخراج سنگ آهنی از معدن ، ذوب آن درکوره ، تبدیل آهن به پروفیل ، ساختن در و پنجره و امثال آنها از پروفیل ، یا تبدیل آهن به فولاد برای ساختن انواع وسایل و ماشینها نمونه ای از تولید است.([75])

       بنابر این درتولید ، هرکیفیت جدیدی که ایشان درمواد طبیعت خلق میکنند ( درصورتیکه این ماده غصبی نبوده و تصرف درآن جایز باشد ) یک ارزش جدید است که به تولید کنندۀ آن تعلق دارد . 

میتوانیم این حالت جدید را ارزش اضافی ، ارزش جدید ، کیفیت قابل استفادۀ جدید و غیره نام بگذاریم.

ولی بهر حال ، این حالت را منشأ مالکیت شخصی میدانیم و میتوانیم علاوه بر مادۀ موجود در شی،کیفیت جدید آنرا هم مالک شویم .

بحث تولید از بحث های بسیار پیچیدۀ اقتصادی است که هم مسئلۀ مالکیت درآن مطرح است و مسایل اجتماعی در شعب از آن مکتب های مختلف اجتــماعی دربارۀ این مــــسئله بسیار سخن گفتــــه اند .

برخورد اسلام با تولید :

      اسلام درتولید برای خود ایدۀ مستقلی دارد که به هیچ منبعی غیراز وحی متکی نیست .

ما قبل از اسلام مکتب اقتصادیی سراغ نداریم که بگوئیم قوانین اسلام از آن اقتباس شده ، البته مقداری از این معارف در ادیان قبل وجود دارند. ولی از یک مکتب اقتصادی غیر آسمانی مثلاً در یونان ، روم، کلدان ، آشور ، هند ، چین وسایر نقاط اثری دیده نمیشود.

و اصــــــولاً پیغمبراکرم ( صلی الله علیه وسلم) کسی نبوده کـــــــه بتواند راجع باین مسایل تحقیق کرده  مطـــــــالبی را جمع آوری کند و اینها را خلاصه و ساده نمـــــــوده و سپس آنها را اعلام نماید.

بلکه قرآن میفرماید :

( و ماکنت تتلوا من قبله من کتاب و لاتخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون . ([76])

     ترجمه : و تو ازاین پیش نمیتوانستی کتاب بخوانی و نه خطی بنویسی تا مبادا مبطلان ( منکرین قرآن ) در نبوت تو شک آوری کنند .     

اگر در بخش مالکیت و تولید برخورد اسلام را با برخورد سایر مکاتب مقایسه کنیم، و به آسانی باین نتیجه میرسیم که برخورد اسلام انسانی تر ، عادلانه تر ، مؤثرتر و مفید تر بوده و درمجموع کار آئی بیشتری دارد .

در مورد حاصل تولید انسان ، اسلام برخورد بسیار جالبی دارد و معتقد است که انسان بدون علت و جهت  مالک چیزی نمیشود.

ولی وقتی چیزی بدست آورد و مالک شد ، این ( مالکیت ) بسیار محترم است و هر نوع تحول و تغیری درشی مورد تملک باید با اجازۀ خود ولی باشد و کسی حق ندارد شی را غصب کند و یا درآن دست ببرد.

حتی در دنیای سرمایه داری ، این ( ثبات مالکیت ) و حفظ حق خالص محصول کار که یا کار خود انسان یا کار مورد رضائیت کارگر حاصل شده است ، وجود ندارد .

      در مورد شیوه های مختلفی که درتولید بکار گرفته میشود ، اعم از کار های صنعتی ، کشاورزی ، مزارعه مساقات ، کارهای تجارتی و مضاربه ، کارهای حق العمل کاری و جعاله و انواع کار هایی که با وسایل دیگری توأم میشود ، اسلام حق مالکیت و کار را از هردو طرف عادلانه حفظ کرده است . ([77])

عوامل تولید :

درنظام اقتصاداسلامی نیز همانند سایر نظامها ، تولید ازاهمیت فوق العاده ای برخوردار است. تا جایی که حتی رهبران الهی که به حکم پرداختن به مسئولیتهای سنگین اجتماعی کاملاً استحقاق استفاده از بیت المال را داشته اند کوشش می کردند در حدامکان از بیت المال استفاده نکنند. و از دسترنج کار تولیدی خود مخارج زندگی را بپردازند . ([78])

چنانچه پیامبر( صلی الله علیه وسلم ) میفرمایند : ( بهترین طعامی را که شخص می خورد طعامی است که از نتیجۀ کار و کسب او بدست آمده ، پیامبـــــــر خــــدا داود ( عــــــــلیه السلام ) از عمل دست خود می خورد .([79]) 

عمربن الخطاب ( رضی الله عنه ) میگوید : (عملی را که بعداز جهاد در راه خدا و کشته شدن بخاطرآن دوست دارم آنست که من بخاطر بدست آوردن نعمت و فضل خدا سعی کنم ) . ([80])

همچنین در اهمیت تولید گفته اندکه رفع فقر و افزایش سطح رفاه عمومی زندگی و هــــم رعایت

مصالح اجتماعی دیگران را برعهده دارد. ([81])

      تولید با هدف بر طرف کردن نیاز فرد و اجتماع برای رسیدن به تکامل و بالا بردن سطح زندگی کارگرو مصرف اجتماع ، سازماندهی می شود.

اسلام سازمان تولید اجتماعی را مؤظف به تولید کالایی کرده که مورد نیاز عمومی جامعه است. و میزان آن را تا حد اشباع نیاز مندیهای حیاتی یعنی تا جایی که احتیاجات فردی هر کس برآورده شود تعیین کرده است.

تاهنگامی که میزان کالاهای ضروری به حدی نرسیده که تکافوی احتیاج عمومی را بنماید. صرفِ نیرو به منظور تولید سایر کالاها اجازه داده شده است ؛ درنتیجه یگانه عامل تعیین کننده خط مشی تولید رفع نیاز عمومی جامعه به معنی واقعی و صرف نظراز قدرت پولی مردم است .

همچنین تحریم اسراف در هر امری و از جمله در تولیدکل و مداخله و نظارت ( دولت ) برامر تولید از جملۀ اصول اسلام درسازماندهی تولیداجتماعی است. 

حجم تولید در اسلام به تهیۀ رزق و مواد مورد لزوم برای افراد و جامعه بستگی دارد و مراکز تولیدی و افراد مولد به این مهم اقدام می کنند .

      البته شیوۀ خردمندانه آن است که ابتدا به صورت اقتصاد بسته عمل شود، تا تولید در سطح نیاز های داخلی برآورده شود. و وقتی از این بابت به حد خود کفایی رسید آنگاه می توان راه را برای اقتصاد باز گشود و تولید را برای صدور به خارج افزایش داد.

بنابراین رابطه ای مستقیم بین گسترش تولید ، مدر نیزه کردن وسایل در تولید، افزایش نیزوی انسانی با خواسته های ملی ، نیازهای خرد پذیر جامعۀ اسلامی ، بالا رفتن سطح مصرف و افزایش استاندرد زندگی افراد وجود دارد.

برای نائل شدن به این مهم اسلام هم به تعلیمات روحی و تربیتی و هم به وضع مقررات اجرایی پرداخته است ؛ به عبارت دیگرتولید دو وجه دارد :

1-             وجه خارجی که متمرکز در ابزار تولید و ماهیت فعالیتهای تولیدی است .   

2-             وجه فکری که برانگیزه ها و هدفهای انسانی ، فعالیتهای تولیدی وتنظیم آن فعالیتها طبق مفاهیم عدالت خواهی و رفاه عمومی و تکافل اجتماعی مبتنی است.

چون یگانه عامل تعیین کنندۀ خط مشی تولید رفع نیاز عمومی صرف نظرازقدرت پولی آنهاست، هـــم تأکید بر رعایت اصول و هم محدودیتهایی برای تولید مطرح است. تولیدات واجب هم آنهایی هستندکه:

الف) ادامۀ حیات افراد برآنها مترتب است به گونه ای که با نبود چنین تولیداتی زندگی بشردرمعرض مخاطره قرار گیرد ، مثلاً اگر به واسطۀ نبود دوائی افراد به هلاکــــــت می رسند این یک

واجب کفایی است که چنین دوایی تولید شود و همه در برابر انجام این عمل مسؤولند.

مگر اینکه فرد یا افرادی در حد کفایی اقدام به تهیۀ آن نمایند. که در این صورت ، وظیفه از دیگران ساقط می شود .

       ب) تولید اشیائی که قوام و نظم جامعه به آنها وابسته است. گرچه نسبت به فرد دارای ضرورت و لزومی نمی باشد ، مثلاً درشرایط حاکم براجتماع ما وجود وسایل نقلیه یک امر ضروری است ، زیرا با نبودن آن ، امور تجارتی مختل شده و درنتیجه به نظم آوردن جامعه واجب کفایی می شود .

ج) نوع دیگر از تولیداتی که حکم به وجوب آن می شود وسایل نظامی است که جامعۀ مسلمین برای دفاع یا جهاد به آنها احتیاج دارد .

تهیۀ این وسایل چه به صورت فردی و چه گروهی یک واجب کفایی است. و در صورت کمبود کسی نمی تواند از تولید آن سرباز زند .  

        تولیدکه موجب پدید آمدن نقص یا عیبی در مصرف شود تولید کنندۀ آن ضامن است و جلوی این گونه تولیدات گرفته می شود .

  همچنین استفاده از منابع طبیعی درتولید باید به گونه ای باشد که حکومت اسلامی را در ادوار آتی تاریخ نسبت به جوامع دیگر دچار ضعف و کمبود قدرت ننماید . ([82])

        به رغم تمامی مطالبی که تا اکنون گفته شد ، اسلام افزایش تولید را مشروط به عدلانه بودن توزیع و تأمین رفاه عمومی دانسته است.

بطوریکه اگر فعالیتهای تولیدی به تأمین رفاه عمومی کمک نکند در واقع منظور اصلی از آن بدست نیامده و در نتیجه هر سیستم تولیدی را که موجب درماندگی و بدبختی دیگران می شود ، مردود و محکوم می شناسد .

اندازۀ لازم تولید:

 تمام مکاتب اقتصادی در اهمیت رشد تولید ، اتفاق نظردارند و افزایش هرچه بیشتر تولید و حد اکثر بهره برداری را از طبیعت لازم می دانند.

ولی روش هائی که در هرمکتب اقتصادی برای این کار اتخاذ میشود باید مقررات دیگر آن مکتب سازش داشته و با سائر اجزاء وشؤن آن هماهنگ باشد .

مثلاً در رژیم سرمایه داری ، روش هائی انتخاب میشود که بآن آزادی فردی منافی نباشد و در رژیم اسلامی شیوه هائی برگزیده می گردد که با توضیح عادلانه سازش داشته باشد و موجب احتکار ثروت نگردد و توازن اقتصادی را بطور فاحش ازمیان نبرد.

اسلام افزوده شدن ثروت و بهره مندی از طبیعت را تاحد اکثر ممکن را در چار چوب مقررات دیگرش هدف جامعه ( ازجنبۀ اقتصادی ) دانسته و سیاست اقتصادی خودرا طبق آن تعیین نموده و دولت اسلامی را مأمور اجرای آن کرده و برای صورت بخشیدن باین هدف اجتماعی هم بتعلیمات روحی وتربیتی پرداخته وهم مقرراتی اجرائی وضع نموده است. ومادر این جا به هردو دسته ( تعلیمات تربیتی و مقررات اجرائی ) اشارۀ مختصری می نمائیم .

     الف) تعلیمات روحی و تربیتی : اسلام برای تحقق بخشیدن باین هدف ( چنانکه درمبحث کار گذشت مسلمانان را به کار و تولید مانند زراعت تشویق کرده و کشاورزی را گنجی تمام ناشدنی و کشاورزان را کلید های الهی و مدان با برکت و اثر محبوب خدا معرفی کرده و سایر کارها را تحسین نموده و عاملان آنها را ارزشمند داشته و از تنبلی و بیکاری بر حذر داشته و این صنف از جامعه را مظهر فساد و بی ارزش معرفی کرده است .

      ب) مقررات اجرائی در راه رسیدن باین هدف :

در اسلام مقررات زیادی که موجبات تولیدی را فراهم می نماید واز معطل ماندن منابع تولید و بهدر رفتن امکانات و فرصت های طبیعی و قوای انسانی جلو گیری می کنند - وضــع شده و برای نمونه برخی از آنهارا ارائه مینمائیم .                                               

1-             هرگاه کسی زمینی را معطل گذارد و بخرابی کشاند ، دیگری می تواند به اذن حاکم بعمران و بهره برداری از آن اقدام نماید.

و این بخاطرآنست که منابع تولیدی همیشه زیر کشت و بهره گیری باشند و تولید عمومی به نهایت رشد خود برسد .

2-             اسلام تصرف نمودن و تحت سلطه درآوردن زمین های افتاده و چراگاه ها را منع کرده است.

واین به خاطرآنست که قدرت های محلی نتوانند بدون انجام دادن فعالیتهای عمرانی ، منابع طبیعی را در اختیار بگیرند و علاوه بر معطل گذراندن قوای خود شان  به شانه خالی کردن از فعالیت های اقتصادی مانع فعالیت های عمرانی و بهره جوئی مردم ضعیف گردند و رشدتولید را متوقف نمایند .

3-             اسلام زمین ها را در مالکیت دولت اسلامی یاعموم مسلمانان در آورده و تنها برای آنهائی که روی زمین بکارهای عمرانی و بهره برداری مشغولند ، حق تقدم داده است تا همیشه این منبع عظیم تولیدی دراختیار ولی الأمر مسلمانها باشد و اجازه ندهد کسی بیش از اندازه ای توانائی بعمران و بهره گیری که دارد ازین منبع دراختیار و سلطه خود درآورد و دستگاه تولیدی را به نسبتی به رکود مواجه سازد .

4-             اسلام بهره و نزول سرمایه را تحریم نموده و رباکاران را شدیداً تهدید کرده است تاسرمایه های نقدی در راه فعالیت های کشاورزی و صنعتی و تجارتی بحرکت در آید و تولید افزایش یابد.

5-             اسلام معاملات مانند قمار- سحر و شعبده بازی را که از نظر تولیدی عقب ماندگی واسراف وزیاده روی را به دنبال دارند تحریم نموده.

تا از بهدر رفتن و در راه های غیر تولیدی و زیانبار ، مصرف شدن قسمتی از قوای فعالۀ اجتماعی و سرمایۀ آنان جلوگیری شود و در نتیجه آنان که درمعرض سقوط در چنین معاملاتی هستند اجباراً در راه تولید بحرکت درآیند .

6-             اسلام با ذخیرۀ وجوه نقدی و به جریان درنیاوردن آن در راه تولید و مصارف اجتماعی ، مخالفت کرده و ذخیره کننده گان را مورد تهدید و نکوهش درآورده و طلا و نقرۀ ذخیره شده را مشمول مالیات هر ساله -  تارسیدن به بیست دینار- قرار داده است تا از رکود سرمایه و بکار نیفتادن آن

در راه تولید  جلوگیری شده و رشد تولید عمومی متوقف نگردد.

قرآن کریم آنرا عنوان احتکارتحریم نموده که درمبحث مستقل به تفصیل در مورد آن بحث میکنیم.

7-             اسلام از تمرکزثروت در دست عده ای معدود از جامعه ، منع کرده و دولت اسلامی را امر به پیش گیری ازچنین وضع خطرناکی کرده است تا از فقر اجتماعی و درنتیجه پائین بودن قدرت فرید عمومی و رکود سازمان تولید ، جلوگیری شود .

8-             دراسلام با محدودیت های کیفی وکمی حقوق و مالکیت های فردی همانند مالکیت دولتی و عمومی- محترم شمرده شده است.

و حتی این حقوق مالکیت ها پس از مردن شخص - طبق قانون وراثت – بفرزند و خویشاوندش منتقل می گردد. و این خود در تحریک انگیزۀ افراد و بحرکت درآمدن شان بسوی تولید و فعالیت های اقتصادی و درنتیجه در رشد تولید ، تأثیر بسزائی دارد .

9-             دراسلام ، خرچ های زائد و صرف مال در راه عیاشی ها و خوش گذرانی ها و اسراف و تبذیر تحریم شده.

الله تعالی این گروه را برادران و همدستان شیطان های سرکش و طغیان گر ، دانسته وآنان را همانند شیطان منکر نعمت و ناسپاس معرفی کرده است . چنانچه الله تعالی می فرماید:

     ( إن المبذرین کانوا اخوان الشیاطین وکان الشیطان لربه کفوراً ) . ([83])

     ترجمه: بیشک که تبذیر کنندگان برادران شیاطینند، و شیطان کفران ( نعمتهای ) پروردگارش را کرد.     

     و قهراً این هم یکی از و سائلی است که سرمایه ها را از مصرف شدن در راه های تجـــــــــــملی و غیرضروری ، حفظ کرده و در راه تولید بجریان می اندازد.

رابطۀ تولید وثروت :

      رشد تولید و بهره برداری هرچه بیشتراز منابع طبیعی درنظریۀ اقتصادی اسلام مورد توجه و تشویق است.

و مکاتب اقتصادی دیگر نیز در این باره اتفاق نظر دارند ولی در بارۀ هدف نهائی آن هر یک روی جهان بینی خاص خود نظریۀ دیگری دارد.

      در تمدن مادی که رژیم سرمایه داری و مکتب کاپیتالیسم مظهر آنست رشد تولید هدف و غایت اساسی فعالیت های اقتصادی است.

چه درین رژیم ماده و ثروت در رأس تمام ارزش قرار دارد و پیروان این مکتب برای افزودن سرمایه و ثروت و تحصیل رفاه ماده هرچه بیشتر کوشش مینمایند.

       و نیز در رژیم سرمایه داری رشد تولیدی و ثروت صرف نظر از نحوۀ توزیع مورد نظر است.

و طرفداران آن گمان کرده اند:

بصرف افزایش مجموع ثروت ملی ، فقر از میان میرود و رفاه عمومی خود بخود تحقق میگیرد و قهراَ هر قدر فعالیت های اقتصادی و صنعتی افزایش یابد رفاه و آسایش عمومی بهمان نسبت افزوده می شود.

      و لذا رقابت در تولید و افزایش ثروت را صحیح و محترم میشمرند. اگر چه منجر به ورشکستگی و ازمیان رفتن مؤسسات تولیدی کوچک و خورد مالکان و کاسب های کم سرمایه باشد.

    منابع عمدۀ تولید :

      در اقتصاد اسلامی منابع تولید از توازن و هماهنگی با نیازهای انسان برخوردار است.

به عبارت دیگر منابع طبیعی موجود برای رفع نیازهای انسان محدود نبوده و این انسان است که باید نیازهای خودرا در مسیری هدایت کند که حافظ ارزشهای معنوی او نیز باشد.

همچنین خاصیت تسخیر پذیری و تغییر شکل عوامل طبیعی در جهت تأمین هدفهای تولید و خاصیت تغییرپذیری از ویژگی های عوامل تولید است . ([84])

باین اساس منابع تولید به چهاردسته تقسیم شده است :

         (1)  زمین که مهم ترین ثروت طبیعی و عظیم ترین منبع تولیدی و درآمد است .

         (2)  آب های طبیعی که وسیلۀ ادامۀ حیات و تولید مواد غذائی است .

         (3)  مواد معدنی ، مانندنمک ، گوگرد ، نفت ، ذغال سنگ ، سنگ های معدنی و غیره اینها که تأثیر و اهمیت زیادی در زنده گی اقتصادی بشر دارند و بلکه پایه و اساس تمام منابع غیر استخراجی میباشند.

        (4)  سایر ثروت های طبیعی که در فقه بحاجات عمومی مصروفند خواه جاندار باشند ( مانند پرندگان و حیوانات صحرائی و ماهیان دریائی ، و خواه غیر جاندار باشند ) مانند مروارید مرجان و سائر چیزهائی که با غواصی از دریا ها و رود خانه ها استخراج میشوند. و هیزم ها و بوته ها و سنگ های ساختمانی ) که از بیابانها وکوه ها و جنگل ها حیازت میگردند .

4 – توزیع :

توزیع در بحثهای اقتصادی به سه معنا استعمال می شود:

معنای اول آن عبارت است از تقسیم بازدهی یک جریان تولیدی به عوامل تولید ( مثل کار،مدیریت،سرمایه ....).

معنای دیگر توزیع عبارت از پخش امکانات طبیعت درانسانها میباشد . 

معنای سوم آن ، در مقابل تولید است . یعنی کار خانه موادی را تولید میکند و بخش دیگری از کارخانه آنرا گرفته و بطرق مختلف در بین مردم پخش می کند .

یا بعبارۀ دیگر :

در زبان عمومی اقتصاد ، توزیع به معانی گونا گون بکار می رود .

الف – تقسیم ارزش ناشی از کار بر عوامل آن : از قبیل کار ، کار افزار و ....

ب   –  تقسیم مجموعه امکانات موجود در یکجامعه بر افراد.

ج    –  رساندن فراورده های مورد نیاز انسان از منابع موجود در طبیعت یا مراکز تولید زراعتی ، صنعتی و نظایر اینها بدست مصرف کنندگان . »

روش های توزیع برای تعدیل ثروت

برای ایجاد توازن اقتصادی از دو روش توزیعی الزامی و غیر الزامی استفاده می شود:

الف - توزیع الزامی:

این روش گاه بصورت دفعی و یکباره گی انجام میشود ، مانند توزیع ثروت دراجرای قانون ارث،وگاه بصورت تدریجی مانند پرداختهای واجب مالی از قبیل خمس ، زکات و سایر مالیات های مستقیم یا دیه وکفاره و غیره.

که جملگی ابزاری برای تعدیل تدریجی ثروت افراد در جامعه بشمار می آیند.

چنانکه وصیت ، نذر و عهد و قسم نیز در مواردی که به مال تعلق گیرد و آثار تعدیل تدریجی الزامی ثروت را بهمراه دارد.   

ب – توزیع غیر الزامی:

راههای تعدیل غیر الزامی که بطور کلی بصورت تدریجی انجام می گیرد بسیار است که امت اسلام بر اساس شعور دینی و عواطف انسانی و صرفاً به منظور ادای وظایف اخلاقی و ارضای خواسته های معنوی و خدا پسندانه اقدام به توزیع ثروت خود میکنند.

کلیه انفاق های مستحبی و کمک های مردمی ، صدقات ، بخششها ، وقفها و .... ازین مقوله اند .([85])

بدیهی اســـــت کـــــه بکارگـــیری روشهای یادشـــــده افق درآمد قــــشرهای مختلف را بهم نزدیک میسـازد.

و در چنین شرایطی تأمین اجتماعی امداد مردم و دولت به طبقات محروم و کم درآمد جامعه،سبب ارتقای سطح معیشتی آنان و توازن اقتصادی در جامعه میگردد .

توزیع عادلانۀ ثروت و درآمد:

در زمینه های توزیع ، مردم در طول تاریخ به انواع ظلم وستم دچار گشته اند .

اکثر مظالم گاهی بخاطر آن بوده که توزیع تنها براساس فردی انجام میشده است. و گاه نیز بخاطر آن بوده که فقط بر اساس غیر فردی صورت میگرفته است .

شیوۀ توزیع نوع اول ، تجاوز به حقوق اجتماع بود ، و روش توزیع نوع دوم کاستن حقـــوق فرد بود . ([86])

تحقق عدالت اقتصادی از اهداف مهم نظام اقتصادی اسلام است ، عدالت اقتصادی از دیدگاه اسلام آن گاه تحقق می یابد که همۀ مردم از سطح کفاف وسایل زندگی برخوردار باشند و ثروتها و درآمد ها به صورت متوازن در جامعه توزیع شود .

اسلام دستگاه توزیع جامعۀ اسلامی را بصورتی درآورد که حقوق فرد و اجتماع را در آن محقق میسازد . و مانعی بین فرد و حقوق و اشباع تمایلات طبیعی وی بوجود نیاورد.

کما اینکه عزت اجتماع را سلب نکرد و حیات آنرا به مخاطره نینداخت ، بدین اساس اسلام از همۀ سازمانهای مختلف توزیعی ، که انسان در طول تاریخ آزمایش کرده است امتیاز دارد .

سازمان توزیع در اسلام از دو وسیلۀ اصلی تشکیل یافته است ، که عبارت از کار و احتیاج می باشد . و هر یک از این دو وسیله دارای نقش فعال در زمینۀ عمومی ثروت اجتماعی می باشد . 

     اسلام چون سرمایه داری معتقد نیست که معضل موجود مسئلۀ طبیعت و کمبود موارد آن است ، زیرا ملاحظه میکند که طبیعت قادر است همۀ نیازهای زندگی بشر را ، که عدم اشباع آن منجر به پیدایش معضل حقیقی در زندگی انسان می شود تضمین کند.

و همچنین اسلام معتقد نیست که معضل همانا تضاد بین شکل تولید و روابط توزیع است ، یعنی همان طور که مارکسیسم باور دارد . بلکه قبل از هر چیز ، مشکل واقعی به خود انسان مربوط می شود نه به طبیعت ، یا به اشکال تولید ([87])

این موضوعی است که در آیات قرآنی ذیل بدان تصریح شده است:

     « الله الذی خلق السماوات و الارض و انزل من السماء ماءً فاخرج به من الثمرات رزرقاً لکم و سخر لکم الفلک تجری فی البحر بامره و سخر لکم الانهار و سخر لکم الشمس و القمر دائبین و سخر لکم الیل و النهار و اٰ تاکم من کل ما سألتموه و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها ان الانسان لظلوم کفار ».([88])

ترجمه : الله آن ذاتیست که آسمانها و زمین را آفرید و آبی را از آسمان فروبارید تا انواع کشتها را برای تأمین رزق شما برویاند و او است که کشتی ها را بامر خویش بر سطح بحر روان ساخت و دریاهارا به تسخیر شما درآورد و آفتاب و مهتاب را که با بر نامۀ منظمی در کارند مسخر شما گرداند و   شب و روز را بشما ارزانی داشت و از هر چیزی که از او تقاضا کردید به شما داد و اگر نعمـــــتهای الله

(تعالی ) را بشمارید هر گز آنهارا احصاء نخواهید کرد ، بیشک انسان ستمگر و کفران کننده است.

این آیات نو آور باکمال و ضوح وانمود می کند که خداوند متعال در این جهان پهناور همۀ مصالح و منافع انسان و موارد کافی و لازم را برای ادامۀ حیات و رفع نیاز های مادی وی یکجا جمع کرده است.

ولی این انسان است که با ظلم و کفر خویش این فر صت را که الله بوی ارزانی داشته از دست داده است.

ان الانسان لظلوم کفار.

بنابر این ، ظلم انسان در زندگانی عملی و کفران وی نسبت به نعمتهای الهی دو علت اساسی برای بوجود آمدن معضل اقتصادی در حیات انسان است.

ظلم انسان بر مبنای اقتصادی در سوء توزیع مجسم است . و کفران وی نسبت به نعمتهای الهی در سهل انگاری وی برای بهره کشی  از طبیعت  و روش  منفی  وی نسبت به آن  نهفته است.

آنگاه که ظلم از روابط اجتماعی توزیع بر طرف شود و انرژی انسان برای استفاده از طبیعت و بهره کشی از آن بسیج گردد . معضل حقیقی اقتصادی از بین می رود.

آنچه مسلم است اسلام بر طرف کردن ظلم را ضمانت کرده و این موضوع را بوسیلۀ راه حلهایی که در زمینۀ توزیع و گردش ثروت فراهم کرده محقق ساخته است.

و همچنین ، جهت کفران را بوسیلۀ مفاهیم و احکامی که برای تولید وضع کرده بخوبی درمان کرده است.

البته کسانیکه از بیرون به این نظام می نگرند ، برخی جنبه های دستوری و مکتبی توزیع را نیز در این نظام آشکار می یابند.

این در حالی است که مبانی فلسفۀ اسلام ، نظام سازی و هدایت جامعه بسی اهداف چون عدالت را اقتضاء می کند. ([89]) 

بحث توزیع را در دومحور زیر پی گیری میکنیم:

( الف ) نظریۀ توزیع قبل از تولید ( توزیع ثروتهای طبیعی ).

( ب ) نظریۀ توزیع بعد از  تولید ( توزیع در آمد ها )

(الف) نظریۀ توزیع قبل از تولید

 

این نظریه چگونگی توزیع ثروت های طبیعی درجامعه  را توضیح می دهد.

مقصود از ثروت های طبیعی ، ثروت هایی است که خداوند متعال به انسان ها بخشیده است. و حاصل تلاش و تولید انسان ها نیست.

زمین های موات ، جنگل ها ، معادن، آب ها وحیوانات و پرندگان در شمار این ثروت ها جــای

دارنـــــــد.

در نظام سرمایه داری چنین بحثی مطرح نیست ، زیرا دراین نظام مالکیت خصوصی حد و مرز ندارد.وثروت های طبیعی را نیز در برمی گیرد.

هر کس می تواند ، درچار چوپ نظام رقابت ، مالک ثروت های طبیعی گردد . افراد می توانند برای تملک معادن ارزشمندی چون نفت و طلا و الماس و زمین های حاصلخیز و جنگل ها وآب ها رقابت کنند.

البته روشن است که دراین رقابت گروهی اندک- که از امکانات ، استعداد ها و امتیازات ویژه برخوردارند- پیروز گشـــته ، ثروت های جـــــامعه در اختیـار شان قرار می گیرد و نابرابری تشدید مـی گــردد.

اسلام برای پیشگیری از تحقق این پدیده ، دربارۀ توزیع ثروت های طبیعی قوانینی وضع کرده است که در ادامه به شرح آن ها می پردازیم.

اسلام ، با وضع چنین مقرراتی ، از گردش ثروت های طبیعی درمیان ثروت مندان جلوگیری کرده ، مدیر یت توزیع این ثروت ها را به دولتی صالح وعادل- که پاسدار مصالح فرد وجامعه شمرده می شود،سپرده است.

(ب) نظریۀ توزیع بعد از تولید

این نظریه به توضیح چگونگی توزیع درآمدهای حاصل از تولید بین اشخاص و عوامل می پردازد.

برای توضیح این نظریه باید محور های زیر  مورد بررسی قرار گیرد:

1-             روش های پرداخت به عوامل تولید

2-             نظریۀ ارزش وتوزیع کار کردی

3-             نظریۀ توزیع شخصی

1-           روش های پرداخت به عوامل تولید

برای یافتن روش های پرداخت به عوامل تولید ، به عقود ملات درفقه اسلام رجوع می کنیم؛مانند عقد اجاره ، جعاله مزارعه ، مساقات ، شرکت و صلح.

بر اساس این عقود، نیروی کار ساده ومتخصص ومدیران وکار فرمایان می توانند پاداش فعالیت

خودرا ، به صورت دستمزد ثابت یا سهمی ازسود ، دریافت کنند.

همچنین صاحبان سرمایه های طبیعی وفیزیکی می توانند ، درمقابل در اختیار قرار دادن سرمایه های خود ، اجارۀ ثابت یا سهمی از سود به دست آورند.

تنها صاحبان سرمایۀ پولی نمی توانند ، در مقابل در اختـــــیار قرار دادن پول خود ، بهرۀ ثابت بگیرند .

زیرا این کار از مصادیق ربای حرام شمرده می شود.

این افراد تنـــــها می توانند در سود فعالیتی که پول خود رادر آن سرمایه گذاری کرده اند، سهیم

شـــودند. ([90])

روش های پرداخت پاداش در نظام اقتصادی اسلام دو ویژه گی اساسی دارد که چهرۀ عدالت گستردۀ این نظام را نمایان وآنان را از نظام سرمایه داری متمایز می سازد:

(الف) حتی نیروی کار ساده می تواند ، چنان که صلاح بداند ، قرار داد خود را بر اساس مشارکت در سود منعقد سازد.

(ب) صاحب سرمایۀ پولی نمی تواند پول خود را قرض یا اجاره دهد و بهره و اجرت ثابت دریافت کند.

 2- نظریۀ ارزش وتوزیع کار کردی

نظریۀ ارزش درفقه اسلام به عنوان مالیه ،مطرح شده است. فقیهان اسلام در مورد تعریف مال و اسباب مالیۀ اشیا بحث های بسیار کرده و نظر های گوناگون ارئه داده اند . این بحث درمیان حقوقدانان نیز مطرح است . ([91])

ویژگی مهمی که دراین مورد نظام اسلامی را از نظام سرمایه داری جدا می کند ، آن است که عرضه و تقاضا درنظام اسلامی در بازاری شکل می گیرد که اصل رفتاری آن تعاون در خیرات یا رقابت سالم است نه رقابت به مفهوم غربی آن.

همچنین دولت ، به ملاک مصالح فرد وجامعه ، در بازار دخالت و از احتکار و انحصار و گران فروشی جلوگیری می کند.

برآیند عرضه و تقاضای اشیادر چنین بازاری قیمت هایی است که ارزش و اقعی اشیارا نشان می دهد.

براین اساس ، درنظام اقتصادی اسلام نیز، مانندنظام سرمایه داری ، توزیع درآمد بین عوامل تولید ( توزیع کار کردی ) براساس عرضه و تقاضا در بازار های کالا و سرمایه و نیروی کار صورت می گیرد.

عرضه و تقاضا در بازار کالا ، قیمت آن را تعیین می کند و درآمد کل حاصل از تولید کالا را معین می سازد. عرضه و تقاضا در بازار کار ، دستمزد نیروی کار و سهم او از سود را مشخص می کند و عرضه وتقاضا در بازار سرمایۀ پولی ، سهم صاحبان پول از سود را مشخص می سازد.

ولی درهمۀ این موارد ، برخلاف نظام سرمایه داری عرضه و تقاضا در بازاری شکل می گیرد که اصل رفتاری حاکم برآن رقابت سالم است. و دولت به ملاک مصالح فرد و جامعه برآن نظارت و در صـورت لزوم ، درآن دخالت می کند.

این دو ویژگی به واقعی تر و عادلانه تر شدن قیمت ها و دستمزدها و توزیع سود بین عوامل تولید

می انجامد.

3 - نظریۀ توزیع شخص

نظریۀ توزیع شخصی ، چگونگی توزیع درآمد بین اشخاص و افراد جامعه را توضیح می دهد. و به طور مستقیم به بحث عدالت اجتماعی مربوط می شود.

توزیع درآمد بین اشخاص به عوامل سه گانۀ زیر بستگی دارد:

الف) عواملی که نرخ پاداش هر یک از عوامل تولید را معین می سازد .

ب) عواملی که توزیع عوامل تولید مزبور بین اشخاص را معین و مشخص می کند .

ج) عواملی که درتوزیع مجدد درآمد مؤثر است .

(الف) عوامل تعیین کنندۀ نرخ پاداش

در نظام اقتصادی اسلام نیز ، مانند نظام سرمایه داری ، عرضه و تقاضا در بازار های کالا و کار و سرمایۀ مادی و نقدی تعیین کنندۀ نرخ پاداش هر یک از عوامل تولیداست.

ولی قوانین و اصول حاکم بربازار های اسلامی با بازار های سرمایه داری چهار تفاوت عمده دارد:

1-             نیروی کار ساده و متخصص می تواند در سود فعالیت اقتصادی سهیم شود .

2-             سود (ربا) ممنوع است .

3-             اصل رفتاری حاکم بربازار ها ، رقابت سالم است .

4-             دولت به ملاک مصالح فرد و جامعۀ اسلامی بربازار نظارت و در صورت لزوم دخالت میکند.

این چهار ویژگی موجب می شود پاداش هر یک از عوامل تولید عادلانه تر گردد .

(ب) توزیع عوامل تولید بین اشخاص

عوامل تولید عبارت است از:

سرمایه های طبیعی ( زمین ، مواد خام معدنی ، آب و...) .

سرمایه های فیزیکی ( ساختمان ها، ماشین آلات ، ابزار تولید و...) .

سرمایه های نقدی و نیروی کار .

تولید کالا و خدمات ، با ترکیب این عوامل صورت می گیرد.

کیفیت توزیع عوامل یادشده بین اشخاص به چهار عامل بستگی دارد:

الف) کیفیت توزیع قابلیت های ذاتی

ب ) کیفیت توزیع فرصت ها

ج ) کیفیت تنظیم حقوق مالکیت

اختلاف در قابلیت های ذاتی ، مانند ؛ هوش و استعداد و قدرت بدنی و... که افراد با آنها زاده می شوند- از حکمت الهی نشأت می گیرد و موجب گردش امور مردم می شود.

خداوند به حکمت خود ، بین همت ها و خواسته ها و سایر حالات مردم تفاوت ایجاد کرد و این اختلاف ها را سبب برپایی زندگی مردم قرار داد.بنابرین ، از این گونه اختلافات گریزی نیست.

بخشی از اختلافات در مهارت های اکتسابی نیز به اختلاف در قابلیت های ذاتی برمیگردد ؛ ولی بخشی دیگر به کیفیت توزیع امکانات آموزشی بستگی دارد.

از آن جا که یکی از وظایف دولت اسلامی اقدام در جهت تحقق عدالت است ؛ برحکومت واجب است امکانات مز بور را برای همگان فراهم آورد .

(ج) توزیع مجدد در آمد ها

اگر امکانات آموزشی و فرصت های کسب درآمد و ثروت عادلانه توزیع گردد وحقوق مالکیت نیز عادلانه باشد ، بازفقر و اختلافات درآمدی از بین نمی رود.

زیرا همان گونه که گفته شد ، برخی از اسباب اختلاف درآمد ، طبیعی و گریز ناپذیر است.

از این رو ، در وضعیت مطلوب ، افراد جامعه به چهار گروه تقسیم می شوند:

1-             گروهی که به علت داشتن برتری فکری و قدرت جسمی یا برخورداری از فرصت های طبیعی می توانند بیش از درآمد خود مخارج داشته باشند .

2-             گروهی که درآمد حاصل از کار شان به حدی است که می توانند مخارج زندگی در سطح رفاه و درخود شأنشان را تأمین کنند.

3-              گروهی که درآمد حاصل ازکارشان از مخارج متعارف برای یک زندگی کم تر است.

4-             گروهی که ، به علت ضعف جسمی یا نقص عقلی نمی توانند کار کنند و درآمد داشته باشند.

توزیع مجدد درآمد از گروه اول به گروه سوم و چهارم صورت می گیرد و ملاک آن ، نیاز دو گروه اخیر است.

فلسفۀ توزیع مجدد

در نظام سرمایه داری سیاست حمایت از فقرا و توزیع مجدد در آمد ، فاقد مبانی فلسفی است و تنها به عنوان یک ضرورت اجتماعی ، برای حفظ سرمایه داران ، مطرح است.

درنظام اسلامی ، سیاست توزیع مجدد درآمد از پشتوانۀ فلسفی مستحکمی بر خوردار است.

در نگرش اسلامی ، نیاز مندان در اموال ثروت مندان حق دارند و تأمین فقرا بالای توانگران واجب کفایی است. ([92])

سیاست های توزیع مجدد

اسلام برای توزیع مجدد درآمدها و ثروت ها دونوع سیاست اندیشیده است : سیاست های تکلیفی وسیاست های تشویقی.

الف) سیاست های تکلیفی

در اسلام ، برگروه اول ، برخی تکالیف مالی وضع شده است.

برگروه اول واجب است مقداری از مازاد درآمد خود را به صورت های مختلف پرداخت کند تا همه یا بخشی از آن برای گروه سوم و چهارم هزینه گردد.

این واجبات مالی عبارت است از : زکات ، کفارات ، صدقۀ فطر و خمس بازار درآمد و غیره .

ب) سیاست های تشویقی

افزون برسیاست های پیشین ، اسلام مردم را به صرف کردن اموال در راه خدا و کار های خیر ، به

ویژه تأمین نیاز مندان تشویق کرده و برآن و عدۀ ثواب درجهان آخرت داده است . خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

( مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة و الله یضعف لمن یشاء والله واسع علیم *

الذین ینفقون اموالاهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا مناً ولا أذی لهم أجرهم عندربهم و لا خوف علیهم ولاهم یحزنون *).

ترجمه: کسانیکه اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند ، همانند بذری هست که هفت خوشه بروباند ؛ که درهر خوشه یکصد دانه باشد ؛ وخداوند آن را برای هرکس بخواهد دو یا چند برابر می کند ؛ و خداوند وسعت دهنده و داناست.

کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند و سپس به دنبال انفاقی که کرده اند منت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند پاداش آن ها نزد پروردگارشان{ محفوظ} است و نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند .

همچنین پیامبراکرم ( صلی الله علیه وسلم ) فرمود:

هرکس یک درهم در راه خدا بدهد ، خداوند برای او هفتصد حسنه مـــی نو یسد .

افزون براین ، اسلام راه های صرف اموال در امور خیر را بیان کرده و مورد تشویق قرار داده است.

راه هایی که به توزیع مجدد درآمد می انجامد ، عبارت است از : صدقه دادن ، وقف کردن ، قرض دادن عاریت و غیره.

هدف :

هدف توزیع در مکتب اقتصادی اسلام رفع نیاز همگان بطور  عادلانه است و در مجموع ، هدف اقتصاد اسلامی ، اجرای عدالت اقتصادی است .

    قابل تذکر است که عدالت در همه جا الزاماً بمعنی تساوی و یکسان بودن درآمد وتأ مین نیاز اشخاص نیست بلکه تنها در برخی  از موارد ، عدالت در تساوی است.

برای نمونه ، در مصرف بودیجه و هزینه کردن بیت المال برای افراد  ، سه گونه مورد مصرف وجوددارد:

1-              پرداخت حقوق کارمندان دولت بطور عادلانه بر حسب کار و تخصص هر یک.

2-              پرداخت کمک به نیازمندان برای تأمین معاش بر حسب نیاز آنان.

3-              پرداخت سهمیۀ هریک از شهر وندان از در آمد های ملی با هزینه کردن آن در مصارف عمومی آنان.

روشن است که در مورد 1و2 عدالت در تساوی نیست بلکه تساوی در این موارد عین ظلم است . ولی در مورد 3 عدالت ملازم با تساوی است .

چنانکه عمل پیامبر اکرم (ص) و خلفای راشدین در مورد تقسیم بیت المال در میان مردم از نوع سوم بوده است.

در کنار عدالت اقتصادی و بعنوان فعالیت های تکمیلی ، در اسلام برای گسترش برابری و تعمیم روحیۀ برادری ، از خود گذشتگی و یگانگی میان مسلمانان و در نتیجه تعالی و تکامل انسان و قرب او به خدا (ج) توصیه و تأکید های بسیار در زمینۀ ایثار مالی ، احسان ، نیکو کاری ، صدقه ، انفاق و دستگیری از نیازمندان شده است.

در قرآنکریم آمده است :

« یا ایهاالذین آمنوا انفقو ا مما رزقناکم » ([93]) 

تر جمه : ای گروه مؤمنان از آنچه بشما روزی داده ایم ببخشید .

( لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون * و ماتنفقوامن شئٍ فان الله به علیم ). ([94])

ترجمه : هرگز به نیکی دست نمی یابید مگراز آنچه دوست دارید انفاق کنید وآنچه در راه خدا میدهید خداوند به آن آگاه است.

( ویؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون ). ([95])

     ترجمه: هرچیز خود نیاز داشته باشند، دیگران را برخویش ترجیح میدهند و هر که از بخل نفس خود در امان بماند ، چنین کسانی رستگار اند .

بطور کلی ساختار این دستورها حکایت از سیاست عمومی آئین مقدس اسلام بر ضرورت تقدیم عادلانه و تعاون اقتصادی و عدالت درمسایل مالی و درک مسؤولیت اجتماعی دارد درعین حال که سایر احکام و مقررات اقتصادی برای تولید و توزیع نیز نقش خود را درتأمین این هدف ایفا میکنند .

نوشته شده توسط کوثر در 2012/3/6 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

- عاید :

ازآنجا که عواید در اقتصاد اسلامی جایگاه بخصوصی دارد، لذا اسلام آنرا تحت قیودات خاصی و قوانین ویژه معرفی میکند.

اسلام به پیروان خود سند مطلق بدست آوران عواید رانمی دهد. بدین معنی که اسلام به پیروان خود اجازه نمیدهد تا هر نوع عایدی را بدون کدام قیودات شناخته شده بدست آورند.

بلکه حدود وضوابطی بنام حلال وحرام وضع نموده تا عاید یکه بدست می آید باید معلوم باشد که از راه مشروع بدست آمده یا غیر مشروع، وصرف اجازه میدهد تاعواید، محض ازراه های حلال بدست آید ، واز راه های حرام پرهیز صورت گیرد.

چنانجه الله تعالی میفرماید:

(یا ایهاالذین آمنوا لاتأکلوا اموالکم بینکم بالباطل إلا أن تکون تجارة عن تراض منکم).([96])

ترجمه: ای مؤمنان! مالهایتان را درمیان تان به ناحق نخورید، مگر اینکه تجارتی باشد میان تان به رضایت متقابل.

انسان به طور طبیعی درتمام حالات ومرا حل زندگی از آغاز تولد تاجوانی وکهنی سالی به وسایلی نیاز داردتا خوراک وروزی او را تأمین کند وخداوند(جل جلاله)برای تأمین آنها همه آنچه در این عالم هست برای وی آفرید ودست انسان را برای تصرف درآنها باز داشته است.

و انسانها نیز برای برخورداری ازنعمتهای الهی ، درجهان پراگنده شده اند وهمه آنها دراین برخورداری شریک اند وهرگاه کسی چیزی بدست می آورد دیگران را تا عوضی از آنها نگیرد از تصرف در آن محروم می سازد.

بنابر این هرگاه انسان، دوران ضعف و ناتوانی را پشت سر بگذارد و قدرت کار کردن بیابد در تحصیل درآمد تلاش می کند تا با آن نیاز مندی های خود را از دیگران تأمین کند.

چنانچه ابن خلدون معتقد بر این است که هر چیز که انسان با کار و کوشش خود تحصیل می کند آنرا ( عاید ) می داند، چه نفعی از آن ببرد چه نبرد . او در تعریف ( معاش ) و (ثروت و دارایی) می نویسد :

(... این درآمد اگر به میزان ضروریات انسان باشد(معاش) او خواهد بود و اگر ازآن فزونی یابد(ثروت ودارائی ) وی به شمار می آید...). ([97])

ابن خلدون علاوه بر عایدی که به میزان ضروریات باشد، فعالیتی را که به آن عاید منتهی می شود نیز (معاش می خواند.

( معاش عبارت است از روزی جستن وتلاش درجهت تحصیل آن.

کلمة معاش از لحاظ لعنت بروزن (مفصل) از ریشۀ (عیش) است.

مناسبت آن با معنای اصطلاحی شاید این باشد که (عیش) بازندگانی جز در سایۀ کــــسب روزی

فراهم نمی شود ، از این رو ، کلمۀ معاش را به طر یق مبالغه به معنای جستن روزی به کار بردند .... ».

ابن خلدون همچنین بین « عاید » و « رزق » فرق میگذارد و در تعریف رزق مینویسد :

« .... اگر منافع عاید و ثــــروت انسان به خودش بر گردد و در راه تأمین مصالح وی صرف شود « روزی » نامیده می شود .... ».

وی سپس به حدیث پیامبر ( ص ) استشهاد می کند که می فرماید :

« انما لک من مالک ما اکلت فافنیت او لبست فابلیت او تصدقت فامضیت » ([98])

ترجمه : ازمال تو آن مقدار برای توست که بخوری و تمام کنی یابپوشی و فرسوده سازی یا صدقه دهی و از آن بگذری .

پس اگر از مال و دارایی خود به هیچ وجه در مصالح و نیاز هایش فایده ای نبرد نسبت به مالک آن روزی گفته نمی شود ، در این صورت آ چه را ککه با تلاش و توان خود به دست آورده عاید نامیده می شود . این مانند میراث است چون نسبت به متوفی عاید شمرده می شود . ولی رزف نامیده نمی شود ولی نسبت به وارثان ، هر وقت از آن منتفع گردند رزق نا میده می شود . ([99])

تنوع و تحرک عایدات اسلامی :

چون به اصول احکام اجتماعی و اقتصادی اسلام بصورت کامل عمل نمی شود مالیاتها و نفقات عمومی اسلام با عناوین و شرائط خاص خود ، غیر مأنوس مینماید.

اقتصاد دانان که قوانین مالیاتی دولتها را وضع میکنند گروههای مخصوصی هستند که با معلومات معدود به یک زمان یا یک گروه از مردم و نسبت به اندیشه های طبقاتی که خود منبعث ازآنند و بر حسب نظریکه در بارۀرابطۀ حکومت با مردم دارند قوانینی وضع میکنند که عموماً بی روح و محدود و یکنواخت و فاقد بسط و تحرک و تنوع است.

ازاین جهت با تحولات اوضاع اجتماعی و اقتصادی هر کشور طولی نمیکشد که نواقص و کوتاهی آنها همراه آثار سوئی که در افکار و اوضاع زندگی می گذارد آشکار می شود و دولتها مجبور می شوند با استمداد از اقتصادیون و کار شناسان دیگر قوانین را تغییر دهند و تطبیق نمایند.

زیانهای وضع و نسخ اینگونه قوانین مانند دیگر قوانینی که راجع به اساس و پایۀ اجتماع و اقتصاد است بحساب در نمی آید.

با توجه بعنوانها و شرائط مختلف مالیاتها و عایدات اسلامی این مطلب بخوبی فهمیده می شود که اصول قوانین اسلام دراین باره ناظر به گروهها و عایدات و مصارف مختلف است.

و با ارتباطیکه این احکام با قلوب و تشخیص عمومی و همۀ طبقات دارد دارای یک نوع تحرک و تنوع خاصی است که تحول اوضاع اقتصاد عمومی یا تغییر امکانات طبقات مختلف مردم ، از میزان عایدات و رشد اقتصادی نمی کاهد و وابستگی طبقات را تغییر نمیدهد.

علاوه بر اینها حاکم اسلامی با استناد به اجتهاد و تشخیص مصالح دارای اختیار است کــــــه در

مواقع عایدات استثنائی ، مالیات (ضرائب و خراج ) بر طبقه ای بسود دیگران و برای مصلحت عمـــوم وضع کند ( ضرائب معمول درصدراسلام و زمان خلفاء وتغییرمقدارخراج ازهمین نوع بوده ) . ([100])

این احکام در زمینۀ تأسیس اولین روابط مالی دولت با مردم ، و مردم با مردم است.

پس ازین اساس ، انفاق بصورت پیوسته و نا محدود از لوازم اولی ایمان و اقوا می باشد.

چه انفاق در غیر موارد و موضوعات مذکور عنوان و اجب ندارد.

ولی قرآن و سنت آنقدر به انفاق و تعاون نامحدود تأکید شده که از وظائف اولی مسلمانان ودرحد واجب میباشد.

چنانکه کمتر کلمه ای در قرآن به اندازۀ کلمۀ انفاق و مشتقات آن و کلمات هم معنای آن ذکر شده.

انفاق از نظر قرآن از جملۀ علائم و صفات خاصۀ متقین میباشد:

« و ممارزقناهم ینفقون ». ([101])

( و از آنچه به آنها روزی کرده ایم پیوسته انفاق میکنند ) .

« و فی اموالهم حق للسائل و المحروم ». ([102])

( و در اموال آنان حقیست برای سائل و محروم ).

و همچنین از صفات مخصوص نماز گزاران است:

« الا المصلین * الذین هم علی صلاتهم دائمون * و الذین فی اموالهم حق معلوم * للسائل و المحروم ». ([103])

ترجمه: ( مگر آن نماز گذارانی که ایشان بر نماز های شان همیشگی می کنند. و آنانیکه در اموال آنان حقیست معلوم برای سائل و محروم ).

در محیط تربیت کامل اسلامی و رشد ایمان و تقوا ، تعاون و تضامن از حد انفاق پیش میرود و اشتراک در اموال و وسائل زندگی مانند یک خانواده پیش می آید.

چنانکه در صدر اسلام رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، در میان گزیدۀ مسلمانان مهاجر و انصار پیمان برادری بست و با این پیمان در خانه و اموال و وسائل زندگی باهم شریک شدند .

چگونگی تعیین عاید :

علامه ابن خلدون در مورد چگونگی تعین عاید چنین مینگارد:

عاید که انسان به دست می آورد همان ارزش کارش است.

اگر فرض کنیم یک شخص تماماً دست از کار بکشد تمامی عاید خود را از دست میدهد.

ارزش کار هر کس (دستمزد) به مقدار کار و به نوع و شرف آن کار در میان سایر کـــار ها و به

نیاز (تقاضا ) مردم به آن کار بستگی دارد.

همچنین افزایش یا کاهش عاید (دستمزد) وی به میزان این عوامل بستگی دارد . ([104])

ودرفصل دیگری می افزاید:

عواید ، ارزش کارها است.

و ارزش کار بر حسب نیازها (تقاضای) مرد م به آ ن متفا وت است.

پس اگر نوع کار ضروری و مورد نیاز همگان باشد آن وقت ارزش آن بیشتر ، حاجت مردم به آن شدید و عواید آن کار بیشتر خواهد شد. ([105])

ابن خلدون تحلیل را از بازار کار شروع میکند . از عبارت های مختلف ابن خلدون فهمیده می شود که وی در تحلیل خود فقط روش بازار کار را در رونق و رفاه اقتصادی مؤثر می داند ، هر چه بازار کار پر رونق تر باشد تولید بیشتر خواهد بود و درنتیجه (عاید ) و هزینه نیز بیشتر خواهد بود.

در نظام اقتصادی اسلام عواید به منظور چهار امر مهم مشروع گردانیده شده :

1- مصرف

2- ایثار

3 - پرداخت حقوق واجبی که بر عهدۀ فرد است.

4- سرمایه گذاری . ([106])

در بارۀ هریک ازین راهها توضیح مختصر خواهیم داد :

الف– مصرف:

در اسلام ، تأمین معاش خود و نزدیکان ( همسر ، فرزند ، پدر ، مادر و ....) مورد سفارش قرار گرفته است .

در قرآنکریم براستفادۀ سالم از نعمت های خداوندی امر ، و تحریم این نعمت ها و استفاده نکردن از آن ها زشت شمرده شده است ، چنانچه خداوند (ج) می فرماید :

« یاایها الذین آمنوا لاتحرموا طیبات ما احل الله لکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین » ([107])

ترجمه : ای کسانیکه ایمان آورده اید چیزهای پاکیزه را که خداوند برای شما حلال کرده بر خود حرام نکنید ، و از حد تجاوز ننمائید ، زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمی دارد.

با در نظر داشت اینکه اسلام از اسراف ( مصرف بیش از حد یا استفادۀ ناقص و نادرست از اموال و تنعم پرستی و خوشگذرانی و رفاه زدگی ) و تبذیر ( خرچ بیجا و ضایع نمودن مال ) و اتلاف امـــوال

نهی کرده است .

ب- ایثار ( انفاق در راه خداوند ) :

همۀ آیات و احادیثی که بر استحباب صدقه ، قرض و قف و مانند آن دلالت دارند ، صرف عواید، درین امور را تجویز می کنند.

افزون بر این آیات متعددی از قرآنکریم بر انفاق در راه خدا (ج) تأکید داشته وترک آنرا موجب نابودی و سقوط جامعه شمرده اند ، چنانچه میفرماید « وانفقوا فی سبیل الله ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة و احسنوا إن الله یحب المحسنین » . ([108])

ترجمه : و در راه خدا انفاق کنید . ( و با ترک انفاق ) خود را به دست خود به هلا کت نیفگنید ونیکی کنید که خداوند نیکو کاران را دوست می دارد.

صرف مال در اموری چون صدقه ، قرض، وقف، و مانند آن یکی از مصادیق روشن اطاعت خداوند و یکی از راه های ذخیره کردن برای روز آخرت است .

ج:- پرداخت حقوق واجب :-

سومین راهیکه عواید بغرض آن دراقتصاد اسلامی مشروع گردیده ، اداء حقوقی است که برعهده انسان بوده مانند زکات عشر، عشرین، صدقه فطر، قربانی و...تابا شد انسان در رشد بنیۀ اقتصادی جامعه رولی مهم داشته باشد.

د:- سرمایه گذاری :–

اسلام مال را قوام حیات معرفی میکند وبه اصلاح و حفظ آن همواره حکم میکند.

طوریکه خداوند(جل جلا له) فرموده است : (ولا تؤتواالسفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاماً وارزقوهم فیها واکسوهم وقولوا لهم قولاً معروفاً).([109])

ترجمه: واموال خود را که خداوند وسیلۀ قوام زندگی شما قرار داده به دست سفیهان ندهید وازآن ، به آنها روزی دهید، ولباس برآنها بپوشانید وسخن شایسته به آنها بگوئید.

بر اساس توضیحات فوق هر صاحب عواید باید خود را در چهار طریق مزبور صرف کند . ودر سطح کلان جامعه(عوایدملی) نیز باید در یکی از این چهار طریق صرف شود.

عواید دولتی:

چنانچه فوقاً متذکر شدیم طوریکه افراد شخصی ورعیت میتوانند راه های عواید داشته باشند.اینچنین دولت وحکومت هم راه های عواید بخود دارد.

در اسلام به تناسب مسؤلیت های وظایف مهم وگستردۀ دولت اسلامی ، منابع مالی و عواید نیز برای آن درنظر گرفته شده است، این منابع عبارتند از:

الف- انفال:

ب- خمس:

ج- زکات:

د- جزیه:

ﻫ - خراج:

و- مالیات حکومتی:

ز- سایر عواید دورلتی مانند اوقاف ،انفاق های تطوعی و...

درعلم اقتصاد عموماً چهار مسئلۀ عمده متعلق به عواید همواره مورد بحث وتحقیق بوده که آنر روش تطبیق عملی اقتصاد گویند: ([110])

1- دست آوردن عواید(production of wealth)

تحت این عنوان مواردی پژوهش میگردد که چگونه ممکن سرمایه را بدست آورده وهر نظام اقتصادی چگونه راه وروشی را بغرض بدست آوردن سرمایه وعواید اختیار نموده ، چطور عموم مردم ، دولت ، دفاتر تجارتی و... طرز العمل دارند؟ که اینرا درعربی( انتاج الثروة) گویند.

2- تقسیم (توزیع) عواید(distribution of wealth)

تحت این عنوان روی آن عده فارمول ها کار و تحقیق صورت میگردد که چگونه عواید بدست آمده را میان مستحقین توزیع وتقسیم نمائیم که درعربی آنرا(توزیع الثروة) گویند.

3- تبادلۀ عواید(exchahge of wealth)

تحت این عنوان هم راه های تحت غور و برسی قرار میگردد که چگونه مردم یک جنس را به جنس دیگر تبادله نمایند؟ در زبان عربی آنرا عربی آنرا (مبادلة الثروة) گویند.

5- مصرف عواید(consumption of wealth)

تحت این عنوان تحقیق روی مصرف وبه خرچ رساندن عواید صورت میگردد که عربی آنرا(استهلاک الثروة) گویند.([111])

 

 

 

 

 

6- مصرف :

ازآنجاکه مصرف یکی از مسایل مهم واساسی در اقتصاد اسلامی بوده از اینرو درین قسمت مبحث آنرا به بررسی میگیریم.

تعریف مصرف –

اصطلاح مصرف به معنای استفاده از کالا درهر دورۀ معین است نه مخارج انجام شده روی کالا در هر دوره.

کالا های بادوام دارای یک عمر خدماتی هستند. ارزش فعلی تمامی خدماتی که این کالاها ارائه می کنند، مساوی قیمت اولیۀ آن ها ست.

مصرف عبارت است از مقداری از خدماتی یک کالا که در هر دوره به بهره بر داری قرار می گیرد.

در حالی که مخارج مصرفی عبارت از مخارجی است که در هر دوره روی کالاهای خدمات کالا های بادوام به شکل اجارۀ آن کالا ها باشد.

یعنی همۀ مصرف کنندگان برای استفاده از خدمات این کالاها آن ها را اجاره کنند.

یا این که اقتصاد در وضعیت سکون قرار داشته باشد وتمام خریدهای کالاهای بادوام جهت جایگزینی انجام شود.

این تمایز بدان سبب دارای اهمیت است که درحساب های محصول ناخالص ملی یکی از اجزای مصرف، که دارای بیش ترین نوسان است ، خرید دیگر کالاهای مصرفی نوسان می یابد.

زیرا شخصی که به طور مؤقت درآمدش پایین است به آسانی می تواند از همان اتومبیل قبلی برای مدتی کوتاه استفاده کند. بدین ترتیب، مصرف بالفعل کم تر از خرید کالا نوسان پیدا می کند.

این استدلال بر این اشاره دارد که خرید کالا های مصرفی بادوام ممکن است بیش از سایر اجزای خرید های مصرف کننده تحت تأثیر تغییرات گذرا در درآمد قرار گیرد. درحقیقت شواهد دربارۀ این اثر وجود دارد. ([112])

طوریکه برهمه روشن است تازمانیکه مصرف نباشد همه عواید و تولید به رکود و انجماد مواجه میشود ، ولی نمونه های مصرف در اقتصاد اسلامی مشخص ومعین گردیده است.

اسلام پیروان خود را در چگونگی مصرف مال وثروت شان در روشنائی کامل قرار داده به این معنی که آیا یک نفر پیرو مکتب اسلام میتواند مال دست داشتۀ خود را هرکجا که خواسته باشد. به مصرف برساند؟

نه اسلام مصرف را مطلقاً آزاد نگذاشته ودر مورد مصرف وچگونگی آن نظریات ویژه ای دارد.

از نظر مصرف کماً وکیفاً محدود بوده و نباید اسراف و تبذیر درآن باشد بدین اساس درادامۀ این بحث مسائل ذیل را که به موضوع مصرف ارتباط مستقیم دارد تحت بررسی قرار میدهیم:

انگیزه های مصرف و وجوه صرف درآمد

روایات متعدد، راه های حلال صرف درآمد را تعیین کرده است.

این موارد به اختصار عبارت است از:

الف ) تأمین معــاش بادوری از اسراف وتـــــبذیر ؛ دراین مـــــــورد به تفصیل بحث خواهــــیم کرد.

ب ) انجام عبادات واجب یامستحبی که مستلزم مخارج مالی است ، مانند زیارت خانۀ خدا (ج) (حج خانه کعبه).

ج ) انفاق در راه خدا

مانند رسیدگی به فامیل، صدقه دادن به فقرا و اموری مثل تبلیغ دین، ساختن مسجد ومدرسه وپل و کمک به مجاهدان که برآن ( سبیل الله ) صدق می کند.

امام صادق (رحمت الله علیه) انواع وجوه صرف درآمد را چنین شرح می دهد:

اما وجوهی که درآن اموال صرف می شود، هـــــمۀ راه های واجب و مستحب، بیست وچهار نوع است. هفت نــــوع آن به خودش وپنج نوع آن به هـــــــمراه وملازمش اختصاص دارد. سه نوع آن دینی است که بپردازد؛ پنج نوع آن برای صلۀ واجــــــــب است وچهار نوع آن برای کردار پسندیده.

- اما وجوه صرف اموال برای خودش عبارت است از: خوراک، نوشیدنی، پوشاک، ازدواج خدمت گار، پرداخت در اموری که به آن محتاج است، مانند اجرتهایی که برای بازسازی، حمل یا حفظ کالایش می پردازد یا چیزی که به آن نیاز دارد، مانند خانه یاوسایلی که نیازهایش را به کمک آن تأمین می کند.

- اما وجوه پنج گانۀ همراهان وملازمان عبارت است از:

نفقه برفرزند و پدر ومادر وزن ومملوک. این نفقه درحال سختی وآسانی برفرد واجب است.

- اما وجوه سه گانۀ دین عبارت است از:

زکات واجب درهرسال، حج واجب وجهاد درمجال و زمان آن.

- اماوجوه پنج گانۀ صلۀ مستحب عبارت است از:

صله و رسیدگی به کسی که مقامش فوق اواست؛ صلۀ نزدیکان و مؤمنان و بخشش در وجوه صدقه ونیکو کاری وآزاد کردن بنده.

- واما وجوه چهار گانۀ کردار پسندیده عبارت است از:

قضای دَین و عاریه و قرض وپذیرایی از مهمان این امور در سنت (پیامبر(صلی الله علیه وسلم) واجب است.([113])

براساس این فرموده امام صادق(رحمت الله علیه) انگیزه های مشروع صرف درآمد در نمودار زیر قابل ارائه است:

وجوه صرف درآمد

 


 

الف ) مصرف شخصی

1- خوراک 2- نوشیدنی 3- پوشاک 4- ازدواج 5- خدمت گار 6- باز سازی یا عمل یا حفظ کالا 7- چیزهای مورد نیاز (خانه، ابزار و...)

ب ) مصرف نزدیکان

8- نفقۀ فرزند 9- نفقۀ پدر 10- نفقۀ مادر 11- نفقۀ همسر 12- نفقۀ مملوک

ج ) واجبات مالی

13- زکات 14- حج 15- جهاد

د ) صلۀ مستحب

16- هدیه به مافوق 17- هدیه به فامیل 18-هدیه به مؤمنان 19- صدقه ونیکو کاری20- آزادکردن بنده

ﻫ ) کردار نیک

21- پرداخت بدهی 22- پرداخت قرض 23- باز پرداخت قرض 24- پذیرایی از مهمان

اسراف وتبذیر از نظر اسلام :

یکی از مهمترین پایه هایی که اقتصاد اسلامی برآن استوار است ، نهی از اسراف و مصارف بیهوده است.

اسلام از مصارف بیهوده نهی می نماید ، زیرا سبب نابود ساختن منبع عایداتی می گردد، که باییست به حفاظت آن کوشید.

قرآن اسراف کنندگان را به شیطانان و دشمنان جامعه تشبیه داده است ، خداوند(جل جلا له) می فرماید:

« واٰتِ ذا القربی حقه و المسکین وابن السبیل ولا تبذر تبذیرا ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین وکان الشیطان لربه کفورا».([114])

ترجمه: (وحق نزدیکان وفقیران ومسافران را بده مصارف بیهوده مکن، همانا تبذیر کنندگان برادران شیطان اند، و بود شیطان به پروردگار خود بسیار ناسپاس ونا شکر).

اسلام در همه امور مردم را به میانه روی واعتدال فرا می خواند، که از آنجمله رعایت اعتدال ومیانه روی درمصارف مالی است، واز افراط وتفریط نهی می دارد. اسراف وتبذیر زیاده روی در مصارف مالی است.

اسراف :

زیاده روی از اندازۀ معقول درمصارف است، که سبب آن جهالت و بی خبریست.

راجع به اینکه به چه اندازه درمورد یک چیز مصرف صورت گیرد بعضی گفته اند : تبذیر بمعــنای

اسراف است.

و بعضی دیگر گفته اند که اسراف، مصرف کردن در موضعی که نباید در آنجا مصرف صورت گیرد، وسبب آن نداشتن موضعی که درآنجا باید مصرف شود.

تبذیر بدتر از اسراف است.

آنچه براسراف و تبذیر مبتنی می گردد ، عدم درک اهمیت وارزش مال و عدم توجه بواقعات نابهنگام و غیرمنتظره، عدم احساس مسؤولیت، و پاسخگویی به فرمان های غریزه و شهوت است، که چیز های مذکور همه ناروا اند.

از نمونه های اسراف:

اسراف درخوردن ولباس وخانه، اسراف درمحافل شادی وماتم اسراف در تأسیسات عمومی وتجهیزات آن.

«انه کان عالیا من المسرفین).([115])

ترجمه: ( همانا (فرعون) از اسراف کنندگان سرکش بود.)

و در میان اسراف و فساد ارتباط داده می فرماید:

« ولاتطیعوا امر المسرفین الذین یفسدون فی الارض ولا یصلحون» . ([116])

ترجمه:(از کار اسراف کنندگان پیروی مکنید. آن کسانیکه در زمین فساد می نمایند و اصلاح نمی کنند ).

« وکلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین ».([117])

ترجمه:(بخورید وبنوشید واسراف مکنید همانا خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد ).

درحدیث شریف آمده است :

(این از اسراف است که هر آنچه خواهش انسان شود بخورد). ([118])

همچنان آمده است که:

( بدترین ظرف شکم بنی آدم است که پر نمی گردد، برای انسان همینقدر طعام کافیست که به آن زنده بماند و او را تقویت بخشد، واگر قبول نمیکند پس سوم حصۀ شکم را برای طعام وسوم حصۀ آنرا به آب وسوم حصۀ آنرا برای نفس کشیدن تخصیص دهد). ([119])

(هلاک شد مبالغه کنندگان واز حد گذرندگان). ([120])

چه در گفتار باشد یا کردار ،پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:

اسراف به هر شکلی که باشد یک عمل ناشایسته است، و لو که انــسان بخاطر وضوء به کنـــار نهر

جاری نشسته باشد.

عبدالله بن عمر روایت می کند که پیغمبر صلی الله علیه وسلم برسعد گذشت درحالیکه وضوء می کرد، برایش گفت:

(چرا اینقدر اسراف می نمایی؟ ) سعد گفت: آیا دروضوء هم اسراف است ؟

پیغمبر گفت: (ولو برجوی روان هم باشی). ([121])

مکن اسراف آب مجانی

چون ولاتسرفوا همی خوانی

فشردۀ سخن اینکه:

اسلام اسراف وزیاده خرچی را حرام ساخته است، زیرا آن راهیست بسوی فقر که اسراف کنندگان بآن مبتلا شده ،بار دوش جامعه می گردند، و خطرات اجتماعی بزرگی را درپی دارد در پهلوی آن مصرفهای بیهوده عقده وعداوت را دردل محرو مان و ناداران پدید می آورد.

زمانیکه اسلام از اسراف نهی می نماید، همزمان باآن از صرفه جویی زیاد وبخل واندوختن مال نیز منع می کند، صرفه جویی زیاد وعدم انفاق مالها از نگاه اسلام امر ناپسنداست، زیرا آن سبب بکار نه انداختن ثروت ها ودارایی های بزرگ میشود. وهمچنان را کد مانده، ومانع تداول ودست بدست شدن سرمایه می گردد، که یک امر ضروری برای بهبود وانکشاف زندگانی اقتصادی درهر جامعه تلقی میشود، جامد نگهداشتن و بکار نه انداختن آن مانع از نقش داشتن درگسترش وازدیاد زمینه های تولید وآماده ساختن وسایل کار میشود.

اسلام نمی خواهد که انسان در محرومیت بسر برد، واز انواع مختلف اشیایی که خداوند آفریده است ، نفع نگیرد ،وتحریم آنرانکوهش کرده است.

قرآن از انسانها می خواهد بآنچه که مناسب وسزاوار آنهاست خود را آراسته ومزین سازند.

و به شیوۀ استنکار مردم را مورد خطاب قرار داده چنین می فرماید:

«یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد وکلوا و اشربوا ولا تسرفوا انه لایحب المسرفین قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خا لصة یوم القیامة کذالک نفصل الآیات لقوم یعلمون».([122])

ترجمه: (ای فرزندان آدم خود را آراسته کنید(لباس بپوشید) دروقت نماز، بخورید وبنوشید اسراف مکنید همانا خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد ، بگوکیست که زینت ها(اشیای خوبی) که خداوند، ورزق پاک را که برای بندگان خود آفریده است حرام گردانیده است ، بگو آنها برای کسانی اند که ایمان آورده اند دردنیا ، وخا لص گردانیده شد برای آنان در روز قیامـــت، همچنین بیان

می کنیم نشانه ها را برای گروهی که می دانند).

تقتیر بمعنای بخل است یعنی عدم مصرف مال درجایی که ایجاب آنرا مینماید.

بعضی می گویند: مصرف کم که به آن مقصد برآورده نشود، ولی مال موجود باشد، و بد تر ین انواع بخل آنست که انسان از روی حرص خویشتن را از استفاده از نعمات خداوندی محروم سازد.

پیغمبر صلی الله علیه وسلم ما را خبر میدهد که بخل سبب نابودی ملتهای پیشین شد، بخل اساس و سر چشمۀ بساحوادث ورذایل نامیمون است.

پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید:

(از بخل دوری کنید زیرا آن سبب هلاکت کسانی شد که قبل از شما بودند، بخل آنها را به ظلم و ناروا امرکرد ظلم کردند، به قطع صلۀ رحم وقطع روابط با مردم ودوستان امر کرد، آنها اینکار را کردند، بالآخره به فسق واعمال ناشایسته امر کرد وآنها مرتکب آن شدند.) ([123])

حکمت در نهی از بخل آنست که از بخل بیماری های اجتماعی بس خطــــر ناکی بوجود می آید علاوه برآن بخل انسان را بآن وامیدارد که برخود و خانوادۀ خود سختی ومضایقت کند واورا از استفاده از نعمت های خدا و خوبیهای زندگانی واشیای پاگیزه وحلال درچوکات شریعت باز می دارد.

پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید:

(خداوند دوست دارد که اثر وعلامۀ نعمت خود را دربنده اش ببیند).([124])

(شخص سخـاوتمند به خدا ، بهشت ومردم نزدیک واز آتش دور است ، بخیل از خداوند ، بهشت و مردم دور و به آتش نزدیک است ، جاهل سخاوتمند به نزد خداوند بهتر و نزدیکتر از عابد بخیــــــل است.([125])

بخل از بدتر ین بیماری هاست، آنحضرت صلی الله علیه وسلم می گفتند:(خداوندا! بتو از بخل وکسالت ، کهن سالی زیاد وعذاب قبروفتنۀ زندگی ومرگ پناه می برم). ([126])

وقتیکه اسلام از اسراف منع می نماید، باین معنی نیست که به بخل وآزمندی تشویق نموده و مردم را به آن فرا می خواند.

بلکه هدفش آنست که مسلمان باید روش اقتصادی سالمی را در پیش گرفته، باین ارتباط شیوۀ اعتدال را دنبال نماید.

روی آن اسلام خط مشی معتدلی را در بین افراط وتفریط ترسیم می نماید.

میانه روی واعتدال صفتی است که عقل وشریعت خواهان آن است، زیرا طوریکه حکماء گفته اند فضیلت وکار نیک در بین دو رذیلت اســـــت که افراط وتفریط هر دو رذیلت و روش مذموم و نکوهیده اند.

« ولاتجعل یدک مغلولة الی عنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوماً مدحورا». ([127])

ترجمه : و مگردان دست خود را آویزان بگردنت ونه زیاد کشاده دستی کن (کنایه از اسراف وصرفه جویی زیاد) که درآنصورت ملامت شده ودر مانده خواهی شد .

« و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا وکان بین ذالک قواما » . ([128])

ترجمه: وآنانیکه دروقت خرچ کردن نه اسراف کنند و نه امساک ، و روش معتدل را رعایت نمایند).

پیغمبر صلی الله علیه وسلم در استهلاک به میانه روی و اعتدال تشویق نموده ، و واضح ساخته که نقش آن در رفاهیت و آسایش فرد و جامعه بسان نقش سرمایه درآسایش آنها است ، پس مال یک بخش رفاهیت وآسایش را تشکیل میدهد وحسن تدبیر بخش دیگر آنرا، آنحضرت می فرماید:

(اقتصاد در استهلاک نصف زندگانیست تعامل نیک وپیش آمد محبت آمیز با مردم نصف عقل است ، حسن پرسش یا سوال کردن بجا وبا مورد نصف علم است.) ([129])

ومی فرماید: ( بخورید و بنوشید و لباس بر تن کنید(طوریکه خواهید) بشرطی که در آن اسراف وتکبر نباشد.) ([130])

پیغمبر صلی الله علیه وسلم نتایج و تأثیر اقتصاد و اعتدال را چنین بیان داشته است:

(کسیکه در مصرف میانه روی می کند محتاج و نادار نمی گردد . ) ([131])

سطح معیشت مطلوب از دید گاه اسلام:

آنچه گذشت نشان می دهد که ویژگی های زندگی مرفه و گوارا از دید گاه اسلام در دو بخش مادی ومعنوی قابل تبیین است.

انسان وقتی احساس رفاه وآسودگی می کند که از وسعت معیشت، سلامت، روابط اجتماعی سالم، یاد خدا وتقوای الهی برخوردار باشد.

دراین بخش، به توضیح بیش تر یکی از عناصر اقتصادی زندگی مرفه یعنی وسعت معیشت می پردازیم.

سطح معیشت مطلوب از دیدگاه اسلام چیست وبشر تاچه حد اجازه دارد به نیازهای مادی اش پاسخ گوید؟

آیا انسان باید به خواسته های نفسانی اش بی اعتنا باشد وفقیرانه زندگی کند یا می تواند تا حدودی به امیال خود پاسخ دهد؟

بی تردید پاسخ بی حد وحصربه امیال وتفسیر فائده گرایان از رفاه (ارضای حداکثر خواسته هـــــا)

بامفهوم سعادت از دیدگاه اسلام سازگار نیست.

سپردن عنان عقل به دست امیال نه تنها انسان را در مسیرعبودیت خدا قرار نمی دهد، بلکه از حرکت دراین مسیرنیزباز می دارد.

ازسوی دیگر، فقر مطلق(وضعیتی که درآن انسان نتواند نیاز های اساسی و حیاتی اش را تأمین کند) نیز از دیدگاه اسلام ناپسند ونکوهیده است؛ وشاید فقری که در روایات هم ردیف کفرواز سپاهیان جهل شمرده شده است.([132])

همین نوع فقرباشد؛ زیرا چنین فقری زمینه را برای ارتکاب گناه وتجاوز آماده می سازد.

انگیزۀ مصرف از دیدگاه اسلام، رفع نیاز واقعی انسان در تأمین معاش با رعایت میانه روی وموقعیت زمانی ومکانی است. در توضیع این مطلب باید به دومسئله اشاره کرد.

1- اموال وارزاق ونعمت ها ،ملک حقیقی خداوند بوده ،نزد مردم ودیعه گذاشته شده است.

2- خلق عیال خداوند وخداوند این اموال وارزاق را برای رفع نیاز های معیشتی آنان آفریده است.

مردم ، به عنوان عیال خداوند وامانت داران اموال وی، باید این اموال را در همان راهی که غرض اصلی خلقت آن ها طاعت وعبادت الله تعالی است، مصرف کنند؛ واز این اموال برای رفع حاجات معاش خود بهره گیرند.

بنابراین، استفادۀ بیش از حد نیاز، مصرف درغیر مورد نیاز، اتلاف مال قابل استفاده وبد استفاده کردن همه از مصادیق اسراف وتبذیر است.

( نیاز) هم اقلام مصرفی ، هم حد مصرف و هم کیفیت مصرف را معین می کند.([133])

خداوند متعال درآیات متعدد به استفاده از نعمت های الهی فرمان داده واز اسراف و تجاوز از اعتدال باز داشته است.

« کلوواشربوا ولاتسرفوا انه لا یحب المسرفین» ([134])

ترجمه:(ازنعمت های الهی) بخورید وبیاشامید ولی اسراف نکنید. خداوند مسرفان را دوست ندارد.

« یاایها الذین آمنوا لاتحرموا طیبات ما احل الله لکم ولا تعتدوا ان الله لایحب المعتدین. ([135])

ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید، چیزها ی پاکیزه را که خداوند برای شما حلال ساخته حرام مشمارید واز حد تجاوز نکنید ؛ زیرا خداوند متجاوزان را دوست ندارد .

« کلوا من طیبات ما رزقناکم ولا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبی . ([136])

ترجمه : بخورید ازروزی های پاکیزه یی که به شما داده ایم و درآن طغیان نکنید که خشم مــــــن

برشما وارد می شود .

دراین جا، یاد آوری نکات زیر سود مند می نماید:

1- تعریف نیاز

نیاز با در نظر گرفتن هدف غایی انسان قابل تعریف است.

همان گونه که گذشت، هدف غایی انسان درجهان بینی اسلامی دست یابی به مقام قرب و عبودیت خداوند است .

هرچه انسان را دروصول به این هدف یاری دهد، مورد نیاز وی شمرده می شود.

ازدیدگاه اسلام، تأمین معاش برای آن است که انسان برای نیل به آن هدف قدرت حرکت بیابد.([137])

انسان برای آن که بتواند با آرامش زندگی کند و بدون دغدغه به عبادت خداوند بپردازد، به خوردن آشامیدن ، مسکن ، وسیلۀ نقلیه ، ازدواج و... امور نیاز دارد.

ولی برای دست یابی به هدف غایی، رعایت اعتدال در این امور لازم است افراط وتفریط وبه اصطلاح تقتیر(سخت گیری) و اسراف (تجاوز ازحد اعتدال) هر دو موجب انحراف از مسیر سعادت است.

این آیه در مورد ویژگی های بندگان خدا است ومی فرماید:

بندگان خدا کسانی اند که چون(بر اهل وعیال خود) انفاق می کنند، از اسراف می پرهیزند و سخت نمی گیرند ومیان این دو، حد وسط را برمی گزینند.

2- تنوع نیازهای انسان(نیازهای بدن وروح)

انسان دارای دو بعد مادی ومجرد ( بدن و روح ) است .

برای حرکت به سوی خدا و دست خدا و دست یابی به هدف غایی، باید هر یک از این دو بعد واجد شرائطی باشد و در تعادل به سر برد.

نتیجۀ این تعادل تندرستی، آرامش وسلامت روح است.

 

 

 

 

 

7-ثروت و سرمایه

حفظ وتوسعۀ توان اقتصادی هرجامعه ای درآینده ، در گرو ثروت و سرمایۀ امروز آنست .

ثروت و سرمایه را در ادبیات اقتصادی ، موتور ( ماشین ) محرکۀ توسعۀ اقتصادی و اجتماعی دانسته برای آن جایگاه ویژه ای قایل اند .

زیرا سرمایه از عوامل مهم تولید بوده و تجربۀ موجود در پیشرفت اقتصادی جهان ، نشان میدهد که همراه با رشد اقتصادی سیر فزایندۀ انباشت سرمایه نیز وجود داشته است .

این مطلبی است که هیچ نظام و مکتب اقتصادی درآن شک نکرده ، به همین دلیل در تمامی کشور ها شیوه هایی به کار گرفته می شود که افراد بخشی از درآمد خود را به امر سرمایه گذاری اختصاص دهند . ([138])

بنا برمبرمیت موضوع مبحث خویش را به ترتیب ذیل بررسی میکنیم :

1- تعریف ثروت و سرمایه :

چنانچه از توضیحات اهل لغت دانسته میشود که دراصل مفهوم کلمۀ ثروت نسبت به سرمایه وسیع تر بوده و دراغلب موارد کلمۀ سرمایه به معنی پول و اجناس که درمصرف تجارت قرار میگیرد اطلاق میگردد .

درحالیکه کلمۀ ثروت مفهوم گسترده تر از آن را افاده میکند چنانچه مؤلف فرهنگ عمید آنرا چنین تعریف میکند :

ثروت (ثروه) مال دارایی ، منابع ثروت ، زمین های حاصلخیز ورود خانه ها و جنگلها و معادن که از آنها بهره برداری میشود . نیز ازمفهوم و معنی لغوی ثروت و سرمایه خارج نیست. ([139])

و اما نظریۀ دانشمندان اقتصاد .

چنانچه درتعریف سرمایه و ثروت میگویند :

سرمایه به تراکم و ترکیب کار انسان بوجود میآید تا مجموعۀ آن بتواند در خدمت حرکت سریعتر انسان قرار گیرد .

مثلاً دهقانی را درنظر بگیریم که از راه کار زراعت و یا برداشت مستقیم از ثروتهای طبیعت مالک مقداری از جنس یاپول شده وآنرا وسیلۀ جدیدی مانند ماشین قلبه یا موتر و غیره بخرد ، این کار در وسیلۀ جدید مجسم میگردد که آن وسیله بازده وانتاج بیشتر در تولید دارد ، و این خود سرمایه است.

از تعریف فوق چنین برمی آید که سرمایه عبارت است ازثمره ایکه انسان درنتیجۀ کارش ازمنابع طبیعی بدست می آورد و ثروت هردو را در برمیگیرد .

چگونگی استفاده از سرمایه در رابطه با کار :-

آیا حق استفاده از سرمایه درتحصیل مال و یا امکانات زندگی برای انسان وجود دارد؟ و یا اینکه هرکس با عمل شخصی خود مســــتحق تملک میشود و یا میتواند شخــصی برای شخص دیگـری کار

کند یا خیر؟

بطور مثال شخصی ماله یا قلبه ای میسازد آیا او میتواند ماله و قلبه را بدیگری اجاره دهد یاخیر؟

اگر بگوئیم که انسان از کار تبلور شدۀ خویش بدست دیگری نمیتواند استفاده کند ، باید تمام این موارد و امثال آن منع شود .

شکل دیگر برخورد اینست که بگوئیم هر وسیله ایکه انسان بطور مشروع مالک شده اعم از زمین،آب وسایل تولید ، سرمایه های ... و نظایراینها به هر نحویکه مایل باشد میتواند از آن استفاده کند.

شکل اخیر برخورد براساس پذیرش استفادۀ انسان ازکار متبلور خویش و اصل آزادی بنا شده است.

ولی محدودیت هائی نیز از جانب جامعه ، طبیعت ، ارتباطات اجتماعی انسان و مصالح و مفاسدی که ممکن است از استفادۀ آزادانه و بی قید و شرط از کار تبلور (سرمایه) در زندگی انسان ها بوجود آید درمقابل این آزادی وجود دارد .

نظریۀ مارکسیسم دراین مورد مبنی برعدم استفاده از کار متبلور توسط شخص دیگری میباشد .

و سرمایه داری نیز درست این نظر را دارد و معتقد است که آزادی انسان اصل بوده و در آن هیچ محدودیتی نیست .

البته نه مارکسیسم توانسته روی عقیدۀ عدم استفاده از کار متبلور همراه با کار زنده ایستادگی نماید. و نه سرمایه داری توانسته آن آزادی نامحدودی را که ادعا میکرده حفظ کند.

دین اسلام بر خورد معتدلی با مسأله دارد. زیرا هیچکدام از ایده های فوق را بطور مطلق ادعا نکرده،بلکه درموارد خاص ضابطه های ویژه ای تعیین نموده که حدود آن را میتوانیم درفقه اسلام بیابیم.

نگهداری سرمایه

از دیر زمان انسان ها ازطریق مشروع بسیاری میتوانند به مالکیت دست یابند

سرمایه داری نیز با وسعت بیشتری به انسان اجازۀ چنین فعالیتی را داده است .

مارکسیسم نیز ناچار بسیاری از این روش ها را بصورت محدود تری پذیرفته است .

بنابراین هیچ مکتبی وهیچ انسان عاقلی نگهداری وذخیرۀ محصول کار را نفی نمیکند! مردمان قدیم برای پس انداز از فلزات چون طلا ونقره استفاده میکردند، چراکه ذخیرۀ اصل محصول کار امکان پذیر نبود.

هم چنین ذخیره کردن طلا و نقره و امثال آن نیز دردی را دوا نکرده و در اثر پیشرفت زمان مشکلات بسیاری درنقل ثروت های عظیم بصورت طلا ونقره وحتی الماس بوجود میآید که عملاً چنین کاری را دراین زمان ناممکن میسازد.

امروز مردم پول خود را دربانک ها می گذارند ودرمقابل سندی دریافت می کنند وبانک نیز تعهد میکند که هروقت آنها بخواهند پولشان را به آنها باز پس دهد .

درمقابل این سپرده ( پول تحویل شده ) چیزی بنام شبه پول در دست خواهند داشت، که میتوانند باآن کار های بسیاری انجام دهند، مثلاً میتوانند درمقابل آن حوالۀ پول دریافت کنند ، ماشین بگیرند وبسیاری کارهای دیگری که همه تکیه براین اعتبارخواهد داشت.

پیچیدگی روابط درجوامع، انسان را ناچارمیسازد که محصول کار ومتملکات خویش را بدینصورت حفظ نماید. اگرچه درکنار این شکل حفاظت از دارائی ها اشکال دیگری از قبیل نگه داری عین محصول،تبدیل محصول کار به طلا، خانه، زمین، وکار های دیگر وبالآخره هرچیزکه اعتبار داشته وبعنوان مال شناخته شود، کار برد دارد.

چگونگی بهره وری انسان از سرمایه هایش

پس ازمشروع دانستن سرمایه اندوزی توسط انسان باید این مطلب روشن گردد که آیا کار متبلور انسان میتواند منشأ سود باشد؟ یا بعبارۀ دیگر استفاده از سود دهی سرمایه چه شکلی خواهد داشت ؟

دیدگاه اسلام در زمینه های ذخیره ســازی محصول کار، بکار گیری سرمایۀ مشروع و سود عبارت است از:

اسلام به انسان اجازه میدهد که محصول کارش را ذخیره نماید، بشرط آنکه این ذخیره کردن منجر به احتکار ویا فساد نشود .

بطور مثال هیچکس نمیتواند محصول کارش را حتی چند روز نگه دارد تا قیمت تربفروشد درحالیکه دراین مدت مردم گرسنه باشند.

اما میتوانند پولی را که دربدل آن دریافت میکنند ذخیره نمایند.

بنابراین محصول کار انسان که از طرق مختلف مالکیت شخصی بدست آمده است ، با توجه به حدود وحقوقی که تعین شده قابل نگهداری وپس انداز میباشد .

ازنظر اسلام بکار گیری سرمایه با کار متبلور یا محصول کار مشروع نیز مانعی ندارد .

بعبارت دیگر انسان مسلمان تا آنجا که به محدودۀ ممنوعات شرعی برخورد نکند میتواند محصول کار خویش را دیگر بار گیرد.

اجاره، مضاربه، مشارکت وغیره راههای استفاده از کار متبلور است، واسلام درهمۀ این موارد طرح شده حدودی معین دارد.

سود بهره برداری را نیز اسلام درتعبیر صحیح ومنطقی اش پذیرفته است. اسلام برداشت انسان را محدود به استهلاک سرمایه نمی کند.

یعنی ما اگر خانه ای را از راه حلال مثلاً از راه ارث، یا ساختن بدست خود یا اجیر گرفتن تهیه کنیم،میتوانیم آنرا به کرایه بدهیم وبیش از استهلاک ازآن سود ببریم. مسلماً اسلام برهمۀ اینها حدودی را معین کرده واز کجروی، انحراف وظلم بخوبی جلوگیری کرده است.

اگر با نگرشی منطقی و دیدی واقع بینانه به طرز تفکر اسلامی دراین گونه موارد پردازیم آنرا منطبق با واقعیت ها می یابیم.

در صورتیکه مانع استفادۀ انسان از محصول کارش گردیم ، ناچار وی را ترغیب به عدم تــــولید و

تشویق به مصرف بیشتر نموده ایم .

بنابراین اگر اندوخته های ایشان قابل رشد نباشد ، تناقضی عجیب بوجود میآید. باین شکل که تولید کاهش می یابد و در مقابل مصرف بسرعت بالا می رود و جامعه دچار بحرانی دست و پا گیر میگردد.

در دنیای کمونیزم مالکیت شخصی بر ابزار تولید ممنوع اعلام شده بود . پیامد این قانون به این شکل بود که کار گران در مزارع دولتی با بی میلی و کم کاری ساعات کار را به پایان می بردند.

باین تر تیب منابع طبیعی متدرجاً تلف میشد ، از طرف دیگر اوقات بیکاری کار گران در منازل به سر گرمیهای بیهوده سپری میشد. لذا بسیاری از کشور های کمونیستی محدودۀ مالکیت های خصوصی را مرتباً افزایش دادند .

مثلاً در خود شوروی سابق مقداری زمین را به تناسب شرایط به دهاقین واگذار نمودند .

پس از انجام چنین کاری بر داشت محصول زراعتی در محدودۀ همین زمین های شخصی که چهار در صد کل اراضی زراعتی را تشکیل میداد ، حدود % 25 کل محصول مرغوب کشور میباشد .

در چین و یوگوسلاوی و بعضی از کشورهای دیگر سوسیالیستی حتی در سال های قبل از فرو پاشی اتحاد شوروی بسیاری از مالکیت ها را بدست خود مردم سپردند.

بنابر این جلو گیری از مولد بودن کار متبلور انسان ، پیامدی جز تنزل تولید و مصرف فزون از حد در بر نخواهد داشت که این خود تناقض بحران بر انگیز و دست و پاگیر است .

واما نگرش اسلام در زمینه چگونه است ؟

در اسلام اجازۀ انسان به تولید کردن از طریق کار متبلور بیحساب و بی حدود و مرز نیست .

هنگامیکه سخن از سرمایه بمیان می آوریم ، منظور مان سرمایه های عظیمی که مبدل به تراست ها و کارتل های نفتی و یا صنایع اسلحه سازی بسار عظیم شده ، نیست.

بلکه این دین آسمانی با تدوین قوانینی خاص از یک طرف بکار گری ساده اجازه میدهد که بر درآمد مشروع خویش با کار و تلاش وامیدواری بیفزاید. و همۀ انسانها نیز همچون او از محصول کار خود منابعی در جهت تحصیل بیشتر امکانات و رفاه زندگی تهیه نمایند . واز طرف دیگر هرگز اجازه نمیدهد که جامعه به سوی سرمایه داری منحط طی طریق نماید.

انواع ثروت و سرمایه :

بطور عام ، سه نوع سرمایه اندوزی را میتوانیم از هم تفکیک نمائیم :

1- سرمایۀ تولید :

آنست که بصورت کار افزار باشد ، کار افزاری که بر میزان بازدهی کار تولیدی بیفزاید . کار گری که بادست بافتنی می بافد ممکن با صرف بیست ساعت کار یک جاکت ببافد . اگر همین کارگر بیست ساعت با ماشین جاکت ببافد پنج جاکت می بافد ، یعنی قدرت تولید او پنج برابر میشود .

در این حالت ماشین جاکت بافی یک سرمایۀ تولیدی است که میزان بازدهی کــار تولیدی کارگر

را تا پنج برابر بالا می برد.

1- سرمایۀ مستغلاتی :

آنست که کار بصورت کالای مصرفی با دوام در آید که بهره دهی مصرفی دراز مدت داشته باشد ، مانند : خانه ، موتر و ... .

طبیعت این نوع اشیاء چنان است که بایکبار مصرف از بین نمیرود و بارها میتوان ازآن استفاده کرد.

کالائی است که بصورت خود کار برای چندین سال ارزش مصرفی « مسکن » در اختیار مصرف کننده می گذارد . در صورتیکه یک قرص نان اینطور نیست .

اما یک قرص نان فقط برای یکبار ارزش مصرفی «خوراک » در اختیار می نهد.

3- سرمایۀ تجارتی :

آنست که سرمایه بخودی خود منشأ عرضۀ هیچگونه ارزش مصرفی جدید نباشد ، نه درشکل سرمایۀ تولیدی که اصولاً به تولید مقدار بیشتری ارزش مصرفی کمک میکند ، نه در شکل سرمایۀ مستغلاتی که درزمان طولانی ارزش مصرفی تازه در اختیار می نهد .

و قتی یک میوه فروش صد صندوق سیب و انگور و بادرنگ در مغازۀ خود برای فروش دارد،معمولاً ارزش مصرفی این صد صندوق میوۀ ثابت است. و در طول زمان هیچگونه فزایندگی ندارد ، نه در رابطه با تولید ارزش افزوده ، نظیر آنچه در مورد ماشین جاکت بافی گفته شد ، نه در طول زمان ، نظیر آنچه در مورد خانه بیان گردید ، ولی در عین حال سرمایه است.

یعنی اگر این میوه ها در اختیارمیوه فروش می باشدنمیتواندکارخدما تی خودیعنی « میوه فروشی » را انــجام بدهد .

تعدیل ثروت وسرمایه دراقتصاد اسلامی :

اقتصاد اسلامی مثل سایر قوانین مربوط به عبادت واخلاقیات وسیاست وغیر اینها براساس دقیق ترین اصول عقلی وعلمی قرار گرفته است.

به طوری که علاوه براینکه فطریات واقتضای طبیعی هر انسانی را برآورده می سازد ، جامعه را نیز با هماهنگی کامل می تواند بدون ایجاد مشکلات اداره نماید.

درمیان این اصول یک اصل کلی در اقتصاد اسلامی این است که اسلام نمی خواهد تمام اموال وثروتها در دست عده خاص متمرکزگردد و تنها آنها باشند که از تنعمات ورفاه کامل جامعه استفاده ببرند ودیگران نظاره گر آنها باشند.

به عبارت دیگر اسلام می خواهد جامعه را از لحاظ اقتصادی وتوزیع ثروت متعادل نگاه دارد ومانع ازاین بشود که جامعه به دو قطب ثروتمند وفقیر تقسیم گردد .

مثل گردش خون در رگها وتغذیۀ همۀ اجزاء واعضاء وجوارح به طور متعادل باشد.

برای استقراراین اصل اساسی، قوانین بس مهم اقتصادی را تدوین کرده است از این جمله قوانین حرمت ربا نهی از احتکار وکنز مال است.

بدیهی است که زیربنای اختلالات ونارسائیهای اقتصادی در یک جامعه بیشتراز تمرکز ثــروت در

دست عدۀ خاص ناشی می گردد.

چنان که درجهان سرمایه داری چنین بلا ومصیبت و نارسایهایی وجود دارد وجمع خاصی نظیر شرکتهای بزرگ چند ملیتی- جمیع منابع درآمد را در اختیار گرفته اند وطبقۀ ضعیف جامعه های خود را استثمار کرده اند.

و راستی این درد بزرگی در جوامع فقیر درمیان جمع کثیری از مردم از قارۀ آسیاه وآفریقا گرفته تاآمریکای لاتین وخاور دور ونزدیک گسترش پیدا کرده است و در این جا فرصت نیست که آمار گویا وزندۀ از این نا برابریها و امتیازات از آمریکای لا تین و آفریقا و آسیا و ... برای خوانندگان نقل کنیم.

البته مراد این نیست که همۀ این گرفتاریهای اقتصادی و اجتماعی جوامع از مالکیت خصوصی پیدا شده باشد تا درنتیجه دنیای کمونیست ومرام آن واصول مارکسیستی که الغاء مالکیت شخصی را در رأس برنامـــــه هـــا و شعارهای خــود قرار داده اند در کــــار خود مؤفق بوده و مرامشان صــــحـیح می باشد.

اسلام هیچ یک از دو مکتب افراطی وتفریطی را نمی پذیرد.

یعنی نه سرمایه داری را با اصول استثماریش وتجویز ربا و احتکار و کنز ونه مارکسیسم وکمونیسم را با نفی مالکیت خصوصی.

اسلام راه معتدل ومیانه یی در پیش گرفته است. به این ترتیب که از طرفی اصل مالکیت را پذیرفته وبا شرایط ومقررات خاصی مالکیت را محترم می داند. وحتی افزایش اموال را، اگر در راه تجارت وزراعت ومعاملات مباح مشروع همراه با ادای حقوق مالی از خمس وزکات وصد قات باشد ممنوع نساخته است. ودر واقع جهد وکوشش و به کار گیری هوش واستعداد وتخصص را در تحصیل مال وثروت مشروع و محترم دانسته است.

«وان لیس للانسان الا ما سعی». ترجمه: برای هر انسانی جزآنچه را که سعی کرده وتلاش نموده نمی باشد.

و هیچ وقت ممنوعیتی در به کار گیری استعداد تحصیل مال وثروت را در صورتی که مانعی در وظایف دیگر اسلامی وعبادات ایجاد نکند قایل نشده است.

ازاینرو می بینیم که در قرآن از قول حضرت سلیمان علیه السلام نقل می کند که از خداوند جل جلاله قدرت ومکنت در ادارۀ زندگی دنیا را تقاضا می نماید

« رب هب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی انک انت الوهاب » . ([140])

ترجمه: پروردگارا به من پادشاهی وحاکمیتی عطا کن که به هیچ کس بعد از من آن را نداده باشی، زیرا تو بسیار بخشنده هستی.

درجای دیگرقرآن در مورد پادشاهی طالوت واعطای اقتدار جسمی وعلمی به او می فرماید:

« والله یؤتی ملکه من یشاء والله واسع علیم ».([141])

ترجمه: وخداوند پادشاهی (واقتدار در هر مورد را )به هر که بخواهد می دهد وخداوند وسعت دهنده ودانا است.

ونیز می فرماید:«والله فضل بعضکم علی بعض فی الرزق»([142])

ترجمه: خداوند در زمینۀ روزی بعضی از شما را بر برخی دیگر برتری داده است... .

اصولاً باید گفت که مالکیت شخصی یعنی آنچه را که هر انسانی با زحمت و تلاش وفکر واستعداد به دست می آورد منحصراً از آن خودش می باشد و مالکیت او در این مورد یک امر فطری و وجدانی است.

و از اینرو است که تلاش بیش از شصت سال مارکسیستها برای نفی مالکیت اتحاد جماهیر شوروی به جایی نرسید وفهمیدند که، قدرت ادارۀ مملکت وبرآوردن نیاز های طبیعی انسانها را ندارند وبه اشتباهات خود بصـــراحت اعتراف کردند.

چنان که گورباچف رهبر سابق شورو ی و سایر رهبران آن کشور ،نارسایی قطعی اصول مارکسیسم را (اعلام) داشتند.

طبق آمار معتبر موجود محصول غلات درشوروی به شدت سقوط کرده، زراعت، تجارت، صنعت و تکنیک افت نموده واز ممالک غربی خیلی عقب افتاده است. ودر مردم شوروی دیگر انگیزۀ قوی برای فعالیت وتلاش وجود ندارد، زیرا دسترنج آنها را دیگران می برند و آنها مالک تلاش و فعالیت خود نیستند.([143])

جایگاه مال از دیدگاه اسلام :

« الذين ينفقون أموالهم...سراً وعلانية فلهم اجرهم عندربهم »

ترجمه: کسانی که اموالشان را پنهان وآشکارا انفاق می کنند پاداششان نزد پروردگار شان خواهد بود.

مال یکی از ضروریات زندگی است که انسان برای تهیۀ غذا، لباس، ومسکن به آن نیازمند است، و به تعبیر قرآن مال قوام وستون زندگی است:

«اموالکم التی جعل الله لکم قياماً» ونیز زینت زندگی دنیوی است:

« المال و البنون زينة الحيوة الدنيا »

از نظراسلام مال وسیله است نه هدف.

وسیلۀ برای رفع نیازها واحتیاجات، انفاق وکمک به همنوعان؛ وکسی که از نظام اقتصادی اسلام پیروی کند، واز راه مشروع مال وثروت به دست آورد وآن را در راه صحیح ومشروع مصرف کنـــــد

مورد پسند خدا ومردم خواهد بود.

و چنانچه کسی کسب مال وثروت را در زند گی هدف قرار دهد ، ویا از راههای حرام ثروتمند شود، ویا آن را در راههای حرام وفساد صرف کند، ویا از پرداخت حق اجتماع، عشر وزکات آن خود داری کند، مورد نکوهش خدا ومردم خواهد بود.

ثروت و مال وسیلۀ عبادت و آزمایش:

«ان الله اشتری من المؤمنين انفسهم واموالهم بان لهم الجنة»

ترجمه: خداوند جان واموال مؤمنین را به بهای بهشت خریداری کرده است.

یکی از امتیازات مهم اقتصاد اسلامی، توأم بودن آن با عبادت است.

دراسلام هرنوع انفاق، احسان، پرداخت مالیات، عبادت محسوب می شود. و هر مسلمانی در تمام امور خدا را طرف حساب خود می داند، واین امر او را به کارهای نیک وکمک و دستگیری از همنوعان تشویق می کند. واز ظلم وستم به مردم بازمی دارد وآنها را آنچنان می سازد که نیازی به نظارت مأموران مالیات نخواهد بود، بلکه خود به میل و علاقه نسبت به پرداخت خُمس وزکات ومالیات وحقوق مردم مبادرت می ورزند.

این نکتۀ اساسی درهیچ نظام اقتصادی به جز اسلام دیده نمی شود.

چه در سایر جوامع انگیزۀ فعالیتهای اقتصادی تنها امور مادی، یعنی خوراک، پوشاک وتجملات و شهوات است، و از مسائل معنوی خبری نیست وهمین امر باعث بسیاری ازمشکلات خود خواهی ها تصــــاحب اموال ضعفا و محرومان وسیطره جویی واستثمار آنها و دو قطبی شدن جامعه است.

اما در اسلام چون هر عمل نیک وصالح و سود مندی که برای بندگان خدا انجام می شود برای خدا محسوب می گردد.

انسان احساس آرامش ولذت روحی می کند، چه عملش درآن واحد هم عمل مادی است وهم عمل معنوی. و مال وثروت دردست مسلمان وسیله یی است برای عمل صالح و عبادت، احسان وایثار و از سوی دیگروسیلۀ برای امتحان.

ما مسلمانان معتقدیم که این جهان آزمایشگاه ماست و آخرت محل اعطای جوایز، ودر این دنیا خداوند ما را درامور مالی وغیره مورد آزمایش قرار می دهد. چنانکه می فرماید:

« لتبلون فی اموالکم وانفسکم» ([144])

ترجمه: مسلماً شما در اموالتان وخودتان مورد آزمایش قرارمی گیرید.

تا معلوم شود که آیا دارایی، ما را ازخدا وهمنوعان غافل می سازد، وما را از انسانیت بیرون می برد؟ وآیا مال را وسیلۀ برای ظلم واجحاف، احتکار و خود خواهی قرار می دهیم، ویا برای عبادت،ایثار و کمک به زیر دستان وصلۀ رحم و کار های سود مند اجتماعی وغیره.

ثروتمندی که مال خود را در راه خدا و بینوایان خرچ نمی کند، مانندکسی است که ایمان به خدا و روز آخرت ندارد وآنها را دروغ می شمارد:

« أرأيت الذی يکذب بالدين ،فذالک الذی يدع اليتيم ولا يحض علی طعام المسکين» ([145])

ترجمه: آیا ندیدی کسی که روز پاداش را انکار می کند، این همان است که یتیم را به زجر ازخود براند وبه اطعام مساکین ترغیب نکند.([146])

بنابراین اقتصاد اسلامی با زیر بنای اخلاقی وعبادی می تواند به بهترین وجه زندگی انسانها را با عدالت وآزادی اداره کند.

ژاک اوستراستاد اقتصاد فرانسوی می گوید:(به نظر من اقتصاد سالم اسلامی با توجه به امکانات مسلمانان می تواند زندگی کاملی را که دارای همۀ مزایای زندگی سالم انسانی باشد به وجود آورد).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


8 – زکات و صدقات :

طوریکه از عنوان این مبحث پیداست زکات وصدقات ا زدو کلمه تشکیل یافته یکی واژۀ زکات دومی کلمۀ صدقات است.

آنگاه که مابه آیات قرآن کریم واحادیث نبوی(صلی الله علیه وسلم) نظر بیفگنیم در خواهیم یافت که هر دو کلمه به یک معنی بوده یعنی هر دوی آنها به معنای زکات فرضی اطلاق شده است وچنانچه به لفظ انفاق و مشتقات آن نیز آمده است.

اما آنچه که میان مردم مشهور است، غالباً واژۀ زکات به مفهوم زکات فرضی وکلمۀ صدقات بیشتر در موارد خیرات وصدقات نفلی استعمال میشود.

بدین اساس مبحث هذا را به دوقسمت تقسیم نمودیم قسمت نخست زکات و قسمت دوم صدقات.

قسمت اول- زکات :

زکات از پایه های اساسی نظام مالی واقتصاد اسلامی ، و بمثابۀ ستون فقرات اقتصاد اسلامی می باشد.

و نظام مالی اسلام بر این اصل استوار است که ، درحقیقت امر الله(جل جلاله) مالک همۀ اشیاست.

و این اعتراف ، چنین نتیجه را به دنبال دارد که:

تنها او تعالی حق دارد که نظام اقتصادی را برای بشریت پایه گذاری نماید، که زکات بهترین تربیه و نهاد عملی این قانون گذاری میباشد.

بدین اساس بحث وپژوهش مان روی موضوع زکات تاحدودی محوری وفرا گیر باید باشد.

الف : تعریف زکات :

1- معنای لغوی زکات:

واژۀ زکات به معنی برکت، پاکی ، رشد ، نمو ودستگیری آمده است.([147])

چنانچه درمقاییس اللغه چنین میگوید:

(الزاء والکاف والحرف المعتل بدل علی نماءٍ وزیادةٍ ویقال الطهارة زکاة المال، قال بعضهم سمیت بذلک لانها مما یرجی به زکاءالمال وهوزیادته ونمائه، وقال بعضهم زکاة لاَنّها طهارة. وقالوا وحجةذلک قوله تعالی: خذمن اموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم بها) ([148])

یعنی زاء وکاف وحرف معتل برنمووزیادشدن دلالت میکند و گفته میشود: طهارت زکات مال است. بعضی ها میگویند از این جهت که به وسیلۀ آن امید به زیاد شدن ورشد مال است زکات نامیده شده است.

و بعضی دیگر گفته اند زکات را بخاطری زکات میگویند که زکات طهارت است. واین دسته گفته اند دلیل این مطلب فرمودۀ الله تعالی است:

از آنها صدقه (زکات) بگیر تابدین وسیله آنان را طاهر (پاک) گردانی.

معنی اصطلاحی زکات :

فقهای اسلام واژۀ زکات را به عبارات مختلف تعریف نموده اند.

و مادر این اثر مجال آوردن همۀ عبارات و تعریفات شان را نداریم و فقط به تعریف مذهب حنفی ها اکتفا میکنیم:

حنفی ها زکات را چنین تعریف نموده اند :

زکات عبارت از سپردن قسمتی از مال مشخصی برای معینی که شارع آنرا جهت رضامندی الله رب العزت تعیین کرده است . ([149])

ودیگران آنرا چنین تعریف نموده اند:

زکات عبارت است از بیرون نمودن پارۀ از دارائی تابقیه با برکت الهی رشد و نمو کند ودرجات صاحبش را زیاد نماید ومال را از حرام وصاحبش را از صفات مذموم پاک گرداند.([150])

ازتعریفات فوق چنین برمی آید که زکات از جملۀ ضروریات دین بوده واز عبادات مهم محسوب میشود. بطوریکه در(32) آیۀ که قرآن انسان را به نمازدعوت کرده آنرا با زکات مقرون ساخته است.

(و أقیموا الصلاة وآتوا الزکاة).([151])

ترجمه: وبرپادارید نماز را وبپردازید زکات را.

و با ادای نماز و پرداخت زکات است که برادری دینی حاصل می شود چنانچه میفرماید :

( فان تابوا وأقاموا الصلاة وآتوا الزکاة فاخوانکم فی الدین ).([152])

ترجمه: پس اگر آنها (کافران) ( به اسلام ) روی آوردند ونماز را برپا داشتند وزکات را پرداختند، برادران دینی شما اند .

و ازآنجاکه زکات موجب تطهیر وتزکیۀ نفس ازپول پرستی وخود خواهی و بخل ، پستی ، قساوت ، طمع وآز و حسد است آنرا زکات گویند:

و از آنجاکه پرداخت آن دلیل برصدق وراستی و وفاداری به ایمان است آنرا (صدقه) می نامند.

چنانچه قرآن میفرماید:

« خذ من اموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم بها » ([153])

ترجمه : ازاموالشان صدقه(زکاة) دریافت کن تا اینکه بوسیلۀ آن«آنهارا به پاکی و وارستگی برسانی».

زکات نه تنهاموجب پاکی و وارستگی فرد بلکه مایۀ پاکسازی جامعه از فقر و بیکاری ، که اسـاس

انواع جرائم وجنایات وفسادها است می شود. و در برابر بیشتر کمبودی ها افراد جامعه را بیمه می کند.

ب : اهمیت زکات دراسلام

زکات یکی از فرائض اسلام ورکن سوم ارکان پنجگانۀ آنست .

امر پرداخت زکات در قرآن درحدود سی ودو آیت با نماز توأم ذکر گردیده.

زکات عبارتست از عبادت مالی ایکه بعد از نماز حایزمرتبۀ دوم می باشد.

در صورتیکه نماز ستون دین است، اهمیت زکات را می توان از روی آن تصور کرد. زکات حق فقیران برثروتمندان بوده وپرداختش برآنها لازم است ، ومقام ومنزلت فقیران درآن بزرگ گردانیده شده، آنها احساس می نمایند آنچه را که از ثروتمندان می گیرند حق خود آنهاست. نه گدایی ونه طلب کمک ونه ذلت، وایشان این فرض خداوندی را با عزت وکرامت می پذیرند.

لذا می بینیم که فریضۀ زکات یک وسیلۀ ایجابی تعاون وهمکاری بین افراد جامعه با یکدیگراست.

زیرا ثروتمندان به خواست و رضائیت خود و بمنظور امتثال و فرمانبرداری از امر خداوند (جل جلاله) و خوشنودی او این وجیبه را اداء می نمایند.

در واقع زکات از نگاه اسلام یگانه وسیله برای حل معضلۀ فقرنیست، اعمالی دیگر نیز وجود دارندکه اصل اساسی معالجه و وقایۀ حل معضلۀ فقر بحساب می آیند.

بطور مثال نفقات و کمکهای ثروتمندان به نزدیکان محتاج خود، یا درآمد و موارد مختلف دولت،یا حقوقی که بعد از زکات در مال واجب گردیده است، یا صدقات مستحب و غیره.

پیرامون هر یک در موضعش درین بحث روشنی انداخته خواهد شد، که تمام وسایل مزبور برعلاوه فریضۀ زکات نقشی را برای علاج فقرواز بین بردن آن بازی می کنند.

البته کسی که توان کار را دارد اسلام او را امر می کند که کار کند، و بخاطر طلب رزق سعی نماید تا از ین راه حاجت ها ونیاز مندی های خود وخانوادۀ خود را رفع نموده از کمک دیگران استغنا حاصل کند، ود رنفقه در راه خدا سهیم شود.

و اگر کسی برعلاوۀ فقرتوان کار کردن را نداشته وعاجز باشد ونتواندکه رفع نیاز مندی های خود را کند، دراینصورت او در کفالت نزدیکان خود می باشد. که باید نزدیکان مالدار به اودست کمک دراز نمایند ، لیکن هر فقیرو محتاج خویشاوندان واقارب توانگر ندارد، لذا این مسکینی که خویشاوند توانگر ندارد تا او را از روی شفقت وقرابت کمک نماید چه باید کند؟

محتاجان ناتوان چون کودک یتیم، زن بیوه، مادرکهن سال وپیرمرد ناتوان چه کنند؟ بیماران نابینایان، آسیب رسیدگان وآنهایی که دچار اختلال عقلی وفکری اند کدام راه حلی را درپیش گیرند؟ کسیکه توان کار را دارد واز یافتن کاریکه ازطریق آن روزی بدست می آورد عاجز است، کدام راه را دنبال نماید؟ کارگریکه مصروف کار است ولی درآمدش کفایت او وخانواده اش را نمی کند چه کاری را باید انجام دهد؟

آیا آنها به فقر و ناداری شدید و توان فرسا گذاشته شوند تا شکار آن گردند؟ آیا جامعه ایکه در آن افراد توانگر و مـــالدار وجود دارند موقف تمــــاشاچی را راجع به آنها داشته باشند و کمــــکی به

آنها نه نمایند؟

اسلام این گونه مردم را فراموش ننموده بلکه برای آنها درمالهای ثروتمندان حق معلوم وثابتی را که زکات است فرض گردانیده، مرام وهدف نخستین فریضۀ زکات رفع نیازمندی ایشان است.

« و فی اموالهم حق للسائل والمحروم» ([154])

ترجمه: ودرمالهای(ثروتمندان) حقیست برای گدا و محروم (محتاج).

زکات به دولت اسلامی توسط دستگاهی داده میشود که آنرا خداوند متعال در قرآن بنام (العاملین علیها) مسمی کرده است.

قرآن گروه مذکور را که (وظیفۀ جمع آوری زکات را بعهده دارند) مورد توجه واهتمام قرار داده،بعد از فقیران ومسکینان از جمله مستحقین زکات شناخته است.

فقیران و مسکینان نخستین کسانی اند که حق گرفتن زکات را دارند واین بمعنای آنست که جمع وتوزیع زکات وظیفۀ افراد نیست که به آنها سپرده شود. بلکه یکی از وظایف و مسؤولیتهای دولت است که نگرانی وجمع آوری زکات را بعهده دارد.

وعاملین آن را جمع و توزیع وحفاظت می کنند. دولت درین وظیفه او شان را یاری می نماید. بدون شک صاحب زکات در اخراج وادای آن نقش بس بزرگ واساسی دارد. او شرعاً مکلف است که باید وجیبۀ خود را به این ارتباط بداند وبه خواستۀ ایمان و وجدان خود لبیک گوید، جمع آوران زکات را به منظور فرار از ادای این فریضه ونپرداختن آن فریب ندهند.

حدیث معاذ(رض) حق ومسؤولیت دولت را راجع به جمع آوری زکات ثابت می سازد .

پیامبر(صلی الله علیه وسلم) به معاذ رهنمایی می کند که :

( اگر ترا اطاعت کردند، آنانرا بفهمان که خداوند د راموال آنها زکات را فرض گردانیده است که از ثروتمندان گرفته شده، به فقیران داده میشود.([155])

حق دولت درجمع آوری زکات یک امر ثابت وروشن است . پیامبر(صلی الله علیه وسلم) ابوبکر وعمر (رضی الله عنهما) زکات راجمع کردند .

در عصرحاضرکه انگیزۀ دینی نزد اکثر مردم ضعیف گردیده است، مردم در انجام این فریضه تنبلی وسستی می کنند، باید درین مورد به اصل رجوع شود، و ولی امر به جمع آوری وتوزیع زکات به مستحقینش قیام نماید.

درینجا به امر دیگری باید متوجه شد وآن اینکه: وظیفۀ زکات تنها منحصر به علاج معضلۀ فقروآثار آن که سبب مشکلات اجتماعی میشود، نیست.

بلکه وظایف دیگری نیز دارد که عبارتند از:

مساعدت دولت اسلامی بخاطر تألیف ونزدیک ساختن قلبها( آنانیکه به اسلام آوردن تمایل دارند)

و استوار ومحکم ساختن قلبهای آنان به اسلام و دوستی به آن، کمک به مسلمانان، و فریضۀ جهاد که تا روز قیامت باقی بوده و سبب اعلای کلمة الله است.

و هم چنان تشویق توانگران بخاطر خیر اندیشی و اصلاح بین مردم از وظایف عمدۀ زکات بشمار می رود .([156])

ج - فلسفۀ اجتماعی واسرار روحی زکات

1- زکات یکی از برنامه های اقتصادی بوده ، سبب پاکی نفسها میگردد.

چنانچه حدیثی را که انس بن مالک روایت کرده معنای مذکور را تأکید می کند.

شخصی از بنی تمیم نزد پیامبر(صلی الله علیه وسلم) آمده و گفت:

ای رسول خدا نزد من مال زیاد است، همسروفرزندانم هم موجود اند، مرا رهنمایی کن که در مالم چگونه تصرف نمایم؟

پیامبر (صلی الله علیه وسلم) درپاسخ گفتند: زکات مالت را بپرداز زیرا آن پاکیست ،سبب پاکی تو می گردد. با اقاربت رابطۀ خود را نگهدار حق مسکین، همسایه وگدا را بشناس.([157])

زکات ، زکات دهنده را وامیدارد که برخدا نسبت به مالش زیاد اعتماد واتکاء داشته باشد. آنچه را که انسان در زمین خوب بذر می نماید نمو می کند بدون شک که نیاز های محتاجان چون زمین حاصل خیزاست ،قرآن مارا خوانده است که در آن مطابق رهنمایی و تعلیماتش تخم بذر نماییم .

پرداخت زکات در واقع نمو و انکشاف مال است مانند آنکه تخم می روید ونمو می نماید ونتیجۀ حاصلات چند برابر بدست می آورد .

طوریکه خداوند می فرماید:

« مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة و الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم » ([158])

ترجمه: مثال کسانیکه در راه خدا مالهای خودرا بمصرف میرسانند مانند دانه ایست که از آن هفت خوشه روید و درهر خوشۀ آن صد دانه است. و خداوند آنرا برای کسیکه خواسته باشد زیاد مــی سازد. بدون شک که خداوند دارای علم وسیع است.

و قتیکه انسان زکات را می پردازد این امر نعمت های خدا وپیمانی را که در مورد آنها با خدا بسته است به یاد او میدهد که در استفاده از نعمت های خدا میانه روی نماید. و آنرا بدون منت وزیان رساندن انفاق نماید.

لذا اسلام بوسیلۀ زکات نفسهارا مهذب و پاک می نماید ، نفسها مطمئن وآرام می گردند.

2- ازبین بردن عقده ودشمنی ها دربین افراد جامعه.

زیرا زمانیکه ثروتمندان زکات مال خود را به مستحقان مسکین و فقیر میدهند، عقده ها از بیـــن

می رود و فضای برادری ومحبت بوجود میآید.

3- ازبین بردن فقر و فاقگی از جامعه:

اسلام بوسیلۀ زکات جامعه را از خطرها و شورش هایی که بسبب فقر وگرسنگی بوقوع می پیوندد حمایت می نماید.

شورش هایی که فقیران را به مطالبه در مشارکت مساویانه دراموال ثروتمندان می کشاند، این امر سبب بی نظمی وبی بندو باری هایی در جامعه گردیده، عوامل فساد را تقویت می بخشد، واسباب از بین رفتن اموال وخرابی ها رافراهم می سازد.

4- کمک به فقیران و مسکینان:

زکات بمثابۀ سرمایه های کوچک آنهابشمار می آید که آنرا در یکی از عرصه های اقتصادی در دوران انداخته واز آن استفاده می نمایند.

5- صیانت آبرو وکرامت فقیران است:

زکات عزت و کرامت فقیر را حفظ نموده، آنانرا از ذلت گدایی مصؤون می نماید.

6- مانع اندوختن وجمع آوری سرمایه میگردد:

زیرا موجودیت مال وتراکم آن در دست عدۀ انگشت شماری زمینه را برای بوجود آمدن طبقۀ سرمایدار فراهم ساخته ، دربین افراد جامعه فرقها وتمایزات زیادی را بوجود می آورد.

اسلام تراکم ثروت را نپذیرفته وآنرا رد می نماید خداوند می فرماید:

« کی لا یکون دولة بین الا غنیاء منکم» ([159])

ترجمه: تا نباشد آن دستگردان میان توانگران.

باین ارتباط علامه کواکبی می گوید:

« بر هیچ خردمند ودانش پژوهی پوشیده نیست که بیرون کردن یک بخش از چهل بخش سرمایه(بیرون کردن دونیم درصد از مال و دارایی واجد نصاب بسمت زکات) از طرف ثروتمندان برای فقیران وناداران فاصله هارا میان این دو گروه تنگتر ساخته وتقارب ونزدیکی را میان شان با ر آورده وباگذشت زمان ناداران از دائرۀ فقر وناداری بیرون شده وبسوی ثروتمندان رومی نهند وبآنان نزدیکتر میشوند. »([160])

همچنان در پرتو تطبیق و اجرای عملی زکات، ثروت ودارایی ومال دردست تعداد انگشت شماری از افراد جامعه متمرکز نمی گردد. و ظلم وستم و بیداد گری و استبداد که زاییدۀ این پدیدۀ زشت است، رو به فنا ونیستی می نهد وسرانجام ارزش های اخلاقی درجامعه حکمفرما شده، وهمگان از مزایای خجستۀ آن برخوردار می گردند.

7- سبب پاکی مالها گردیده برکت برآن فرود می آید.

8- تقویت روابط جامعه با ایجاد محبت و الفت در آن.

9- فعال ساختن روند اقتصادی در داخل جامعۀ اسلامی.

10- بوجود آمدن منبع مالی بخاطر کمک به فعالیتهای دولت و برنامه های آن.

11- زکات مسلمان را از آن گونه سیطره وحب مالی که بیشتر از جانش آنرا دوست دارد، رهایی میدهد.

سیطره هاییکه سبب مشکلات زیادی برای او شده، به سبب آن از لذت و سعادت زندگی محروم می گردد.

12- زکات وهمبستگی اجتماعی:

زکات درجۀ صحت روحی و روانی ومعنویت شخص را بالامی برد، احساس تنهایی و دوری از جامعه را از نهاد انسان دور می سازد.

زکات دهنده زمانیکه به خواست خود زکات را بیرون می آورد، در باز سازی جامعه سهم می گیرد و درخوشبخت ساختن افراد جامعه مشارکت می ورزد.

او احساس می نماید که او درجامعۀ هماهنگ وهمبسته ایکه برمبنای الفت ومحبت استوار است زندگی می کند و روحش آرام می گیرد، از کسانیکه در ماحول او اند واز او را ضی اند احساس اطمینان قلبی مینمایدکه به سبب آن نگرانی وتشویش از جامعه رهسپار می گردد.

درین مورد یکی از روانشناسان (دریریز) می گوید:

(اگر شخصی می خواهد که از زندگی لذت برد، باید بخاطر جلب منفعت دیگران کوشد، زیرا لذت وآسایش شخص در زندگی اش مربوط به آرامی وآسودگی دیگران است، آرامی وآسایش دیگران برآسایش وآسودگی شخص استوار است).

زکات عبارت از همبستگی اجتماعی واقتصادی ایست که خداوند بیاد ما میدهد که این همه نعمتها را آفریده است، کسانی را که از نعمتها ی مذکور برخوردار وکسانیکه محروم آنند می آزماید، می بیند که کدامیک از بنده هایم عمل نیکی را انجام میدهد شکر وصبرمی نماید.

خداوند برمردم واجب کرده است که تا حد توان سعی وتلاش نمایند. عمران و آبادانی زمین را جایی برای کوشش ها وتلاشهای مزبور گردانیده است.

توسط زکات ، فقیر نیاز های مادی خود را چون :طعام ومنزل ولباس وسایرنیازهای فکری، معنوی و روانی زندگی خود را چون مثل ازدواج و آموختن علم رفع می سازد.

فقیران در همچو جامعه احساس می نمایندکه ایشان در جامعۀ هستندکه به آنها اهتمام صورت می گیرد، این احساس سبب کسب وحفظ شخصیت آنها می گردد، این احساس ثروت امت مسلمه است که نباید آنرا کم شمرد.

13- زکات وتوازن اقتصادی:

درپهلوی آنچه ذکرکردیم زکات فقر را علاج اساسی و بنیادی می کند چه آن ساحه ومحور ملکیت را گسترش وتو سعه داده ، تعداد زیادی فقیران را ملکیت می بخشد که نیازمندی خود وفامیل های ایشان را تاپایان عمر مرفوع سازد.

بوسیلۀ زکات فقیراز دائرۀ نیاز مندی وحاجت بدر شده، بخود کفایی دایمی میرسد، روی آن امکان دارد آنچه که مناسب اوست دراختیار خویش در آورده واورا ثروتمند سازد.

داکتر(خانم لورا فاگلیری) می گوید:( برادری وزکات در جامعۀ اسلامی از پایه های اساسی آن بشمار می رود که بو سیلۀ آن اسلا م پیروزی های چشمگیری را متحقق ساخت).

14- اجروپاداش زکات:

رحمت خداوند به چه اندازه بزرگست که نفسهای بشری در دنیا بآن رغبت وکشش دارد، رحمت ایزدی یگانه مطلب ومقصدهر انسان درآخرت است.

خداوند به کسانی که زکات می پردازند رحمت خود را وعده کرده است.

خداوند می فرماید:

« و رحمتی وسعت کل شئ فساکتبها للذین یتقون ویؤتون الزکوة » ([161])

ترجمه: ورحمتم احاطه کرده است همه چیز را پس خواهم نوشت(رحمت کاملۀ خودرا در آخرت) برای کسانیکه پرهیز گاری می کنند وزکات می پردازند.

د : اموالیکه درآنها زکات فرض میگردد:

الف- طلا ونقره وملحقات این دو مانند بانکنوت های کاغذی وفلزی.

ب- اموال تجارتی

ج- مواشی با اصناف مختلف آن

د- حاصلات زراعتی

ﻫ- معدن ورکاز( دفینه های جاهلیت)

قابل ذکراست که مجتهدین اسلام در جزئیات ونواحی عملی این موارد پنجگانه با هم اختلافاتی دارند.

این دید گاه های مختلف برای دولت اسلامی زمینه های وسیع تطبیقی وگونه های عملی مختلف را فراهم میسازد، ودولت می تواند در موارد مختلف، از میان نظریات وآراء، همان نظری را برای تطبیق برگزیند که با اوضاع وشرایط اجتماعی آن زمان ساز گاری بیشتر دارد.

مثلاً در مورد زکات معادن، درحالاتی که مردم به آن معادن ویا به درآمد آن نیاز دارند، میتوان دیدگاه فقهای حنبلی را مداراعتبار قرار داد ودر حالاتی که وضعیت مردم خوبتر شده وبه آن نیاز ندارند، مذهب شافعی را می توان برگزید.

بنابرین تعدد آرای اجتهادی در یک قضیۀ بخصوص ،که درمورد آن نص صریح وجود ندارد، به مصلحت مردم وصلاح دولت اسلامی تمام شده و زمینه های عملی متفاوتی را برای شان ایجاد می نماید.

و دولت میتـــواند با دست باز و با استفاده از نظریات فقهی مختلف، به حــل مشکلات اجتمـــاعی

و اقتصادی مردم بپردازد.

مقادیر زکواة معینه در اموال مختلفه:

الف- زکات اموال نقدی:

مقصد از سرمایۀ نقدی، طلا، نقره وبانکنوت ها وسکه های متداول میباشد. که همۀ آن مال شمرده شده و در آن زکات لازم است.

اگر چه زکات اصلاً بالای طلا ونقره لازم میگردد ولی بانکنوت های موجود در حقیقت سندی است که از طرف دولت داده میشود که همان ارزش طلا و نقره را دارا میباشد. وانسان میتواند هر وقتی که بخواهد به اندازۀ پول دست داشتۀ خود، طلا بدست بیاورد.

بنابرین کسی که مالک طلا، نقره ویا بانکنوت های متداول بوده ومقدار آن به حد نصاب برسد و یکسال قمری بالای آن بگذرد علاوه برآن از دین فارغ بوده مال مملوکه ازحاجات اصلی اش اضافه باشد باید زکات آنرا که (2,5%) می باشد ادا نماید.

و علاوه بر سرمایه موجود ، اگر درجریان سال پول دیگری ازطریق مختلف مانند فایده ، ارث ، هبه و غیره بدستش میرسد و تا اخیر سال جاری ، نزد وی باقی میماند ، زکات آن نیز همراه با سرمایه یکجا حساب گردیده وتادیه می شود.

حدنصاب طلا بیست دینار (مثقال) و به وزن فعلی( 85 )گرام و حد نصاب نقره دوصد درهم معادل به(595)گرام میباشد.([162])

و نصاب بانکنوت ها با قیمت یکی از این دو طلا ونقره سنجیده شده تعیین میگردد و در صورت تفاوت قابل ملاحظه درقیمت ها نرخ هر یکی که بنفع فقراء باشد باآن مقایسه شود.

در مباحث گذشته ملاحظه نمودیم که دین اسلام چگونه زکات سالانه(2,5%) را برمالکین نصاب طلا و نقره فرض گردانید تانفسها و مالهای آنها را توسط زکات پاک نماید.

طبقۀ تجار بیشتر ازهمه نیاز مند چنین تطهیر وتزکیۀ الهی هستند.

زیرا آنها در اغلب اوقات درمعرض شبهات قرار میگیرند و تعامل در بازار ها غالباً از دروغ و تقلب و بازار تیزی ها خالی نمی باشد یگانه راه تزکیه از این شوائب غیر عادی همانا زکات است.

چنانچه رسول الله (صلی الله علیه وسلم) میفرماید:

(یامعشرالتجار إن البیع عرضة اللغو والحلف ، فشوبوه بالصدقة). ([163])

یعنی: ای مردم تجارت پیشه گان درخرید وفروش غالباً کلمات بیهوده و قسم خوری عارض میگردد پس لازم است آن را بادادن صدقه (زکات) پاک سازید.

جای تعجب نیست که دین اسلام زکات را براموال تجارتی همانند زکات اموال دیگر و طلا ونقره فرض نماید، تا اهداف مقدس زکات درجامعه نمایان گردد.

چنانچه الله تعالی میفرماید:-

« یاایهاالذین آمنوا انفقوا من طیبات ماکسبتم و ممااخرجنالکم من الارض) . ([164])

ترجمه: ای مؤمنان خرچ کنید در راه خداوند(جل جلا له) از مالهای پاکیزۀ که بدست آورده اید. و از آن چیزکه از زمین برایتان بیرون آوردیم .

جمهور مفسرین مطلب آیۀ کریمه را در مورد اموال تجارت تفسیر نموده اند .

بناءً جمهور فقهاء میگویند:

کسیکه از مال تجارت به قدر نصاب مالک شود و ثابت باشد که آن را به نیت تجارت خریده است و حولان حول (گذشت سال) نیز شده باشد زکات ربع عشر(2,5% بالا یش فرض میگردد).([165])

آیا زکات در وسائلی که تا جر از آن درتجارتش کار میگیرد واجب است؟

اصل درمسئلۀ زکات تجارت، رأس المال(سرمایه) است که درجریان خرید وفروش متداول تاجران قرار دارد. و زکات نیز درهمین نوع مالها واجب میگردد.

ولی زکات درساختمانها، دکانها و وسائل که بخاطر کار گرفتن تجارت شخصی یک تاجر مشخص شده باشد و در معرض خرید وفروش قرار نگیرد، شامل زکات مفروضه نمی گردد، واگر این وسائل با اموال تجارتی خرید وفروش شود در زمره مالهای زکات داخل میگردد.([166])

ب- اموال تجارتی :

اجناسی را که انسان بغرض تجارت خریداری می نماید، قیمت گذاری نموده ومانند سرمایۀ نقدی زکات آن را بپردازد.

و اگر جنس و نقد درملکیت یک شخص قرار داشته باشد، هر دوباهم جمع شده و زکات آن یکجا ادا می گردد.

ابتدای سال آن از روزی آغاز می گردد که درآن روز مالک نصاب شده است ویا از روزی آغاز می گردد که آخرین زکات را پرداخته است.

و بعد از اینکه اجناس خود را قیمت گذاری کرد آنرا با پول نقد خود جمع نموده وتمام قرضهایی که بالایش واجب الاداء است، حتی مهر زوجه خود را از آن منفی می نماید وبا قی آنرا حساب نموده وزکات آنرامیپردازد.

اما قرضهایی که زکات دهنده بالای دیگران دارد، آیا برآن مقدار نقد وجنسی که دارد اضافه میگردد؟

فقهای مذهب حنفی درین مورد میگویند:

" قرضها از نظرقوت اداء و حصول آن به سه نوع تقسیم میگردند":

اول :

قرضهایی که از قوت زیاد برخوردار اند، (مانند قرضهای معاملات تجارتی وغیره) بعداز حصول قرضها، زکات تمام سالها حساب گردیده ویکجا پرداخته میشود.

و اگر آنرا در اقساط مختلف در یافت میکند، هر قسطی را که دریافت نمود زکات آنرا میپردازد بشرطی که کمتر ازحد نصاب نباشد.

دوم:

قرضهایی که دارای قوت متوسط اند، مانند دین های ناشی از فروش ضروریات اصلی مانند خانۀ مسکونی، لباس و غیره نیز بعد از قبض، محاسبه و زکات تمام سالهای قبلی را میپردازد.

البته بشرطی که مقدار قبض شده، از حد نصاب کمتر نباشد.

سوم:

قرض های ضعیف مانند قرض زوجه که از درک مهر بالای شوهرش دارد، ویا قرضی که از درک خلع بالای زوجه می باشد زکات تمام سالهای آن پرداخته نمی شود بلکه زمانی که آنرا اخذ نمود وبالا ی آن یکسال گذشت، زکات همان سال را می پردازد.([167])

زکات معادن و رکاز ( گنج ):

فقهای مذاهب درمعنی واحکام معادن ورکاز(گنج) اختلاف دارند:

امام ابو حنیفه(رح) میان معدن ورکاز کدام فرقی قایل نبوده وهر دو را یک حکم نموده میگوید:

معدن و رکاز(گنج) هردو به یک معنی است و آن عبارت است از مال دفن شده در زمین.

مگرمعدن همان مالی است که خداوند (جل جلاله)آن را در ابتدای آفرینش زمین در آن خلق نموده. ورکاز(گنج) مالی است که مردم درزمان جاهلیت ( قبل از اسلام ) درزمین دفن نموده اند.

امادر مورد حکم زکات درانواع مختلف معادن علماء مذهب حنفی میگویند :

فرضیت زکات معادن متعلق است به هر آن چیزیکه درمقابل آتش نرم و ذوب شود. مانند طلا،نقره آهن وغیره.

ولی آنها بردو نوع اجناس معدنی زکات را فرض نمیدانند. یکی اشیای مائع مانند پترول ، قیر و غیره. و دیگری چیزهای جامد که توسط آتش نرم و ذوب نمی شود مانند یاقوت، مــــــرجان ، زمرد و غیره.

فقهای احناف در فرضیت زکات معادن نصاب را شرط ندانسته درمالهای کم و بیش ازآنها خمس(20% ) واجب میدانند.([168])

معادن:

فقهای مالکی میگویند:

"معدن عبارت از موادی مانند نقره ، مس ، سرب وغیره می باشدکه الله (جل جلاله) آنرا درزمین خلق کرده است.

در طلا و نقره که بعد از تصفیۀ آن به حد نصاب برسند، زکات لازم میگردد، استخراج کنـــندۀ آن

مسلمـــان باشد و یا غیر مسلمان ( ذمی هایی که در دولت اسلامی زندگی می کنند ) ، به شـــرطی

که درسرزمین اسلامی استخراج گردد".

در روایت دیگری از مذهب امام مالک : بشرطی که استخراج کننده مسلمان بوده و برآن یکسال بگذرد.

فقهای حنبلی می گویند:

معدن هر چیزی است که در زمین ایجاد شده و از جنس آن نمی باشد. خواه جامد باشد مانند طلا و نقره و مس و غیره و یا مایع باشد مانند نفت و غیره، و تحت دو شرط بر استخرا ج کنندۀ آن دونیم فیصد زکات لا زم میباشد.

1- آنکه بعد از تصفیه، به حد نصاب برسد. یعنی اگر طلا ونقره بود باید به حد نصاب آن برسد واگر اشیای دیگری بود قیمت آن برابر با نصاب طلا باشد.

2- استخراج کنندۀ آن باید مسلمان باشد.

در موجودیت این دو شرط(2,5%) را بعنوان زکات می پردازد. واین پول در صندوق زکات قرار گرفته ودر مصارف زکات به مصرف می رسد.

فقهای شافعی می گویند:

در مواد استخراج شده از زمین، تنها بالای طلا و نقره زکات می باشد. بشرطی که زمین درملکیت استخراج کننده و یا زمین مباح باشد . وگذشتن یک سال ضروری نیست . اما د رسایر معدنیات زکاتی نمی باشد.

از مطالب گذشته، اموالی را میتوان تخمین کرد که در بودجۀ زکات جمع آوری میگردد مخصوصاً اگر به مذهبی عمل شود که مقدار زیادتری را واجب می گرداند.

و یا از مجموعۀ نظریات مختلف، حکم جدیدی استنباط گردد که متناسب عصرما بوده وجوابگوی قضایایی باشد که در عصر کنونی ظاهر گردیده است .

یعنی :

- درتمام بانکنوت هایی که در دسترس افراد ویا شرکت است، زکات لازم است .

- درتمام اجناس تجارتی موجود در بازار ها وفابریکه ها زکات است .

- درتمام حاصلات ومیوه جات زکات است .

- درتمام مواشی وحیوانات زکات است .

- در چیزهایی که اززمین استخراج می گردد مخصوصاً نفت وگاز ،حق زکات موجود است که باید پرداخته شود.

موارد مصرف زکواة:

اموالیکه در صندوق زکات میرود وتمام آن برای حل مشکلات ذیل مصرف می گردد :

( فقراء ، مساکین ، کارمندان جمع آوری زکات ، مؤلفةالقلوب ( کسانی که جلب قلوب شان به اسلام مد نظر است ) ، قرضداران ، آزاد ساختن بردگان ، مسافران و در راه الله .

اصناف فوق الذکر در آیت ذیل ذکر شده است:

« انماالصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها والمؤلفة قلوبهم و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل فریضة من الله و الله علیم حکیم » ([169])

" جز این نیست که زکات صرف می شود برای فقراء ، مساکین ، کارمندانی که مقرر اند در جمع آوری زکات و گروهی که دلهای شان تألیف می گردد. و در آزاد کردن بردگان و در ادای دین قرضداران و در راه الله و برای مسافران ، ( این مصارف ) از جانب الله تعیین شده است و الله دانا و با حکمت است."

در جملۀ قرضداران ، کسانی هم شامل اند که برای مصارف ازدواج خود و عیال خود ، قرض گرفته اند ویا مهر بالای شان قرض مانده است.

همچنان کسی که برای اعمار منزل مسکو نی برای خود و عیال خود قرض گرفته اند ، درین جمله شامل می باشند . البته کسی که منزل ساده و میانه ساخته باشد نه قصر وبلند منزل مرفه ، و برای تمام آنها مقدار کافی که ، قرض های شان را پوره نماید ، ازمال زکات داده میشود.

در زمرۀ فقراء طلاب علم و محصلینی شامل اند که به سن بلو غ رسیده اند ، ولی ملکیت شخصی ندارند . اگر چه پدران شان توانگر باشند ، باز هم از اموال زکات معاش مستمر ماهانه باید برای شان داده شود تا دروس خود را به صورت درست به پایان برسانند.

همچنان پیشه ورانی که برای تنظیم و براه اندازی کار خود ، سرمایۀ کافی ندارند ، شامل این دسته میشوند. و باید برای آنها مقدار کافی از مال زکات داده شود تا بتوانند و سایل کاری خود را تهیه نمایند.

به همین ترتیب داکتران و دواسازانی که برای کارهای خود وسایل لازم را ندارند نیز میتوانند که ازمال زکات اخذ نموده و کلینیک و دوا خانۀ خودرا دایر نمایند.

در صنف " فی سبیل الله " تمام مجاهدین و فدائیانی شاملند که برای دفاع از اسلام آمادۀ قربانی اند، و باید از پول زکات قیمت اسلحۀ دست داشتۀ شان پرداخته شود تا به صورت دایمی در دسترس شان قرار داشته باشد.

از سهم " مؤلفة القلوب " باید برای آنعده رهبران سیاسی که در دولت اسلامی از عمل سیاسی باز مانده اند ، مقدار کافی پرداخته شود . همچنان بعضی روز نامه نگاران نیز شامل این صنف می گردند.

در زمرۀ فقراء کسانی شاملند که از کار کردن عاجز میباشند. و بنابر مذهب شافعی(رح) در صورتی که مقدار معاشی را که در طول یکسال در یافت مینمایند برابر باقیمت یک قطعه زمین باشد ، برای شان زمینی خریداری میگردد تا بتوانند از عواید آن مخارج زندگی خود راتأمین نمایند . در غیر آن معاش مستمر ماهانه برای شان پرداخته می شود.

همچنان کسانی که بخاطر نبودن کار ، بیکارمانده اند نیز شامل این صنف می گردند . و تا وقتیکه خود شان ویا دولت برایشان کاری تهیه نماید ، از بودجۀ زکات برای شان تأدیه میگردد.

برای تو ضیح بهتر مستحقین زکات ، بحث های را از استاد یوسف القرضاوی نقل می نماییم.

ایشان تحت عنوان " فقراء ، مساکین و مستحقین زکات چه کسانی اند " مینو یسند :

" قرآن کریم نسبت به جمع آوری و بیان اموالی که در آن زکات لازم میگردد، توجه بیشتری به مصارف زکات دارد . زیرا جمع آوری زکات برای حکومت آسان بوده و میتوانند باوسایل مختلف آنرا حصول نمایند.

ولی تو زیع عادلانه و مصرف کردن آن در محل مناسب ، و رساندن آن به مستحقین ، کار بس دشوار میباشد.

به همین علت است که قرآن کریم تعیین مصارف زکات را به نظر و خواست حاکم نگذاشته است تا هر طامعی بخواهد در حق مستحقین مزاحمت نماید.

بلکه قرآن کریم اشخاص و مواردی را که زکات باید در آن بمصرف برسد ، مشخص گردانیده است.

چنانچه ابوداود درین باره چنین روایت میکند:

« عن زیاد بن الحارث الصدائی قال أتیت رسول الله صلی الله علیه و سلم فبایعته فذکر حدیثاً طویلاً قال فأتاه رجلٌ فقال أعطنی من الصدقة فقال له رسول الله صلی الله علیه و سلم اِن الله تعالی لم یرض بحکم نبی ولا غیره فی الصدقات حتی حکم فیها هو فجزّأها ثمانیة اجزاءٍ فإن کنت من تلک الاجزاء اعطیتک حقک ».([170])

صنفی که در ین جابیشتر مهم بوده و اولین جماعت مستحقین زکات را تشکیل میدهند ، فقراء و مساکین اند.

فقهاء و مفسرین در تعیین مفهوم فقیر و مسکین و فرق بین آنها و اینکه کدام یک حالت بدتر دارند بحث کرده اند. گر چه برین اختلاف در بحث زکات کدام حکم خاصی مرتب نمی گردد ، زیرا همه متفق اند که این دو گروه هردو از یک جنس و اهل حاجت و ضرورت می باشند.

قول راجح این است که فقیر اسم محتاجی است که از مردم سؤال نمیکند و مسکین آن محتاجی است که برمردم می گردد و از آنان سؤال مینماید.

جمهور فقها بر آن اند که فقیر مالک هیچ چیز نبوده و یا نصف حد کفایت خود و عیال خود را دارد.

و مسکین آنست که نصف حد کفاف و یا بیشتر از آنرا دارا می باشد و لی حد کفاف خود و عیال خود را ندارد.

اشخاص مستورالحال ومتعففین اولویت بیشتر دارند:

درنتیجۀ برداشت غلط از تعالیم اسلام وتطبیق نادرست آن .یک تعداد زیادی گمان میکنند که مستحقین زکات تنها همین افراد تنبل، بی همت وسوالگران حرفه یی میباشند که به فقر و مسکنت تظاهر نموده در راه های عمومی ، معابر، مساجد و مجامع دست سوال به سوی مردم دراز میکنند.

شایداین گمان نادرست از قدیم الأیام در اذهان مردم حاکم بوده است ، تاجاییکه پیامبر(صلی الله علیه و سلم) این ضرورت را احساس می نماید که مستحقین واهل حاجت حقیقی را که مردم از حال آنها خبر ندارند، معرفی نماید تا جامعه اسلامی هر چه زود تر دست معاونت بسوی شان دراز نماید.

حضرت رسول اکرام (ص) می فرمایند:

(عن أبی هریرة(رضی) یقول قال النبی(صلی الله علیه وسلم) لیس المسکین الذی ترده التمرة والتمرتان ولا القمة ولا اللقمتان إنما المسکین الذی یتعفف واقرءوا إن شئتم بعینی قوله لا یسئلون الناس إلحافا)

از ابو هریره (رض) روایت است که پیامبر(صلی الله علیه وسلم)فرمودند: مسکین آن کسی نیست که یک یا دو خرما و یا یک لقمه یا دو لقمه وی را بگرداند بلکه مسکین آن کسی است که از سؤال کردن از مردم خود داری می نماید واگر میخواهید این آیت را تلاوت نمایید که " لایسألون الناس إلحافا..."

معنای اصلی الحاح این است که در سؤال کردن از مردم اصرار نمیکنند وچیزی را که ضرورت ندارد، از مردم به اصرار وزاری طلب نمیکنند.

این صنف، همان فقرای مهاجرین بودند که خود را بخاطر دفاع از دین الله و پیامبر وی وقف نموده بودند. و مال و کسب و کاری نداشته تا ضروریات زندگی خود را تأمین نمایند.

الله (جل جلاله) در توصیف وبیان حالت آنان چنین می فرماید:

«للفقراء الذین أحصروا فی سبیل الله لا یستطیعون ضربا فی الأرض یحسبهم الجاهل أغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لایسألون الناس إلحافا».([171])

"برای آن فقراییکه در راه الله (جل جلاله) مصروف اند ودر زمین (بخاطرتجارت) سفرکرده نمیتوانند، وجاهلان ،برآنها گمان توانگری میکنند، از سبب پاکی ایشان از سؤال کردن، توایشان را از چهره های شان میشناسی، وآنها چیزی را از مردم به الحاح نمی طلبند".

انسان قوی ودارای توانایی کار ، مستحق زکات نمیباشد!

چون مدار استحقاق زکات، احتیاج است. یعنی احتیاج انسان به آنچه که برای خودش و خانواده اش کفایت کند.

پس آیا برای کسی که از تنبلی خود را محتاج وبار دوش دیگران نموده است وتنها از راه بدست آوردن صدقات واعانات امرار معیشت می نماید، در حالیکه بنیۀ قوی داشته دارای قدرت کسب وکار است وزمینۀ سیاسی واجتماعی وکار هم برایش مساعد است و میتواند نیاز های خود را مرفوع سازد جایز است تا زکات داده شود؟

بعضی افراد به این پندار خطاء گرفتار شده اند که گویا زکات مردم را به کســــالت، ترغیب نموده

انسانهای تنبل و بی همت را تشویق بیشترمی نماید تا بیشتر از پیش به تنبلی وتن پروری بپردازند.

درحالیکه این گمان کاملاً خطاء بوده وبا اقتضای نصوص اسلامی در تضاد کامل می باشد.

کسی که توانایی کار را دارد با لایش واجب است که کار نماید وباید برایش شرایط کار فراهم ساخته شود تا احتیاجات خود را بوسیلۀ آبله وعرق جبین خود مرفوع سازد.

چنانچه دراین حدیث می خوانیم:

«عن عبیدالله بن عدی أن رجلین أخبراه أنهما أتیا النبی(ص) یسألانه من الصدقة فقلب فیهما البصروراهما جلدین فقال إن شئتماأعطیتکما ولاحظ فیها یغنی ولا لقوی مکتسب»

"ازعبیدالله بن عدی روایت است که دو مردی خبر داد برایش که :آنهانزد پیامبر(ص) آمده واز ایشان ازمال صدقه چیزی خواستند، پس رسول الله (ص) به سوی آنها نظری انداختند ودر نظر رسول الله(ص) نیرومند معلوم شدند، پس برایشان گفت:اگر میخواهید برای تان میدهم. ولی شخص غنی و نیرومند صاحب پیشه ،درآن حقی ندارد".

اینکه رسول الله(ص) موضوع را به خواست خود شان موکول نمود بدان سبب بود که از باطن امر شان اطلاعی نداشتند، وامکان داشت که باوجود قوت ونیرومندی ظاهری یا اصلاپیشۀ نداشتند ویا عاید شان کفایت شانرا نمیکرد.

هرشخصی که توانایی کار را داشته باشد، شرعاً مکلف است تا کار کرده ونیاز مندیهای خودرا مرفوع سازد.

وکسانیکه بنابرضعف ونا توانی های جسمی، مانندخوردسالی، انوثت معتوه بودن ، پیری ، امراض وآفات دیگرازکسب وکار عاجز اند ویا قدرت دارند ولی کار منا سب خود نمییابند، ویا اینکه عایدی که دارند، کفایت خود وخانواده اش را نمی نماید، درهمه این حالات گرفتن زکات برایشان جایز بوده ودردین الهی حرجی برایشان نمیباشد.

این رهنمایی ها ودساتیر اسلام، تعالیمی است که عدل ، احسان ورحمت را کنارهم ویکجا قرار میدهد.

درمقابل مبدأ فکر کمونیزم مبتنی براینکه" آنکه کارمی کند، باید بخورد" یک قاعدۀ غیر طبیعی ،غیر انسانی ، وغیر اخلاقی می باشد.

زیرا حتی حیوانات وانواع پرندگان را می بینیم که بار ضعفای خود را برمیدارند وبه آنها کمک می نمایند.

پس آیا انسان به مرتبۀ این حیوانات بی زبان هم رسیده نمی تواند!!

متفرغ برای عبادت مستحق زکات نیست:

قاعدۀ زیبایی را که فقهای اسلام گذاشته اند، این است که اگر انسانی قادر به کسب وکار می باشد، ولی همه وقت خود را وقف عبادت نموده وهمیشه به روزه و نماز مصروف می باشد، مستحق زکات شمرده نمیشود.

زیرا وی شرعاً به کار کردن وتحرک در زمین الله مکلف بوده و اسلام رهبانیت را حلال نمی داند.

و از جانب دیگر درین حالت کار کردن در صورت حسن نیت، و پابندی به حدود الهی از بهترین عبادات بحساب میآبد.

متفرغ برای کسب دانش مستحق زکات است:

کسانی که وقت خودرا برای کسب علم نافع وقف نموده اند ، ونمیتوانند که طلب علم وکسب معاش را یکجاانجام دهند برایش به اندازۀ کافی که وی را درطلب علم یاری برساند، از مال زکات داده میشود تا بتواند تعلیم خود را به بهترین وجه انجام داده وکتبی را که به آن ضرورت دارد تهیه نماید.

این امتیاز برای طالب علم بخاطری داده میشود که خود را برای ادای یک فرض کفایی فارغ گردانیده است، وعلاوه برآن فایدۀ علم وی منحصر به شخص خودش نمیباشد، بلکه به همۀ امت میرسد.

پس حق دارد که ازمال زکات برایش داده شود، زیرا زکات برای کسی داده میشود که محتاج باشد و یا مسلمانان به وی احتیاج داشته باشند، این دو سبب ،در طالب علم(محصل ومتعلم) موجود میباشد.

 

نوشته شده توسط کوثر در 2012/3/6 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

- عاید :

ازآنجا که عواید در اقتصاد اسلامی جایگاه بخصوصی دارد، لذا اسلام آنرا تحت قیودات خاصی و قوانین ویژه معرفی میکند.

اسلام به پیروان خود سند مطلق بدست آوران عواید رانمی دهد. بدین معنی که اسلام به پیروان خود اجازه نمیدهد تا هر نوع عایدی را بدون کدام قیودات شناخته شده بدست آورند.

بلکه حدود وضوابطی بنام حلال وحرام وضع نموده تا عاید یکه بدست می آید باید معلوم باشد که از راه مشروع بدست آمده یا غیر مشروع، وصرف اجازه میدهد تاعواید، محض ازراه های حلال بدست آید ، واز راه های حرام پرهیز صورت گیرد.

چنانجه الله تعالی میفرماید:

(یا ایهاالذین آمنوا لاتأکلوا اموالکم بینکم بالباطل إلا أن تکون تجارة عن تراض منکم).([96])

ترجمه: ای مؤمنان! مالهایتان را درمیان تان به ناحق نخورید، مگر اینکه تجارتی باشد میان تان به رضایت متقابل.

انسان به طور طبیعی درتمام حالات ومرا حل زندگی از آغاز تولد تاجوانی وکهنی سالی به وسایلی نیاز داردتا خوراک وروزی او را تأمین کند وخداوند(جل جلاله)برای تأمین آنها همه آنچه در این عالم هست برای وی آفرید ودست انسان را برای تصرف درآنها باز داشته است.

و انسانها نیز برای برخورداری ازنعمتهای الهی ، درجهان پراگنده شده اند وهمه آنها دراین برخورداری شریک اند وهرگاه کسی چیزی بدست می آورد دیگران را تا عوضی از آنها نگیرد از تصرف در آن محروم می سازد.

بنابر این هرگاه انسان، دوران ضعف و ناتوانی را پشت سر بگذارد و قدرت کار کردن بیابد در تحصیل درآمد تلاش می کند تا با آن نیاز مندی های خود را از دیگران تأمین کند.

چنانچه ابن خلدون معتقد بر این است که هر چیز که انسان با کار و کوشش خود تحصیل می کند آنرا ( عاید ) می داند، چه نفعی از آن ببرد چه نبرد . او در تعریف ( معاش ) و (ثروت و دارایی) می نویسد :

(... این درآمد اگر به میزان ضروریات انسان باشد(معاش) او خواهد بود و اگر ازآن فزونی یابد(ثروت ودارائی ) وی به شمار می آید...). ([97])

ابن خلدون علاوه بر عایدی که به میزان ضروریات باشد، فعالیتی را که به آن عاید منتهی می شود نیز (معاش می خواند.

( معاش عبارت است از روزی جستن وتلاش درجهت تحصیل آن.

کلمة معاش از لحاظ لعنت بروزن (مفصل) از ریشۀ (عیش) است.

مناسبت آن با معنای اصطلاحی شاید این باشد که (عیش) بازندگانی جز در سایۀ کــــسب روزی

فراهم نمی شود ، از این رو ، کلمۀ معاش را به طر یق مبالغه به معنای جستن روزی به کار بردند .... ».

ابن خلدون همچنین بین « عاید » و « رزق » فرق میگذارد و در تعریف رزق مینویسد :

« .... اگر منافع عاید و ثــــروت انسان به خودش بر گردد و در راه تأمین مصالح وی صرف شود « روزی » نامیده می شود .... ».

وی سپس به حدیث پیامبر ( ص ) استشهاد می کند که می فرماید :

« انما لک من مالک ما اکلت فافنیت او لبست فابلیت او تصدقت فامضیت » ([98])

ترجمه : ازمال تو آن مقدار برای توست که بخوری و تمام کنی یابپوشی و فرسوده سازی یا صدقه دهی و از آن بگذری .

پس اگر از مال و دارایی خود به هیچ وجه در مصالح و نیاز هایش فایده ای نبرد نسبت به مالک آن روزی گفته نمی شود ، در این صورت آ چه را ککه با تلاش و توان خود به دست آورده عاید نامیده می شود . این مانند میراث است چون نسبت به متوفی عاید شمرده می شود . ولی رزف نامیده نمی شود ولی نسبت به وارثان ، هر وقت از آن منتفع گردند رزق نا میده می شود . ([99])

تنوع و تحرک عایدات اسلامی :

چون به اصول احکام اجتماعی و اقتصادی اسلام بصورت کامل عمل نمی شود مالیاتها و نفقات عمومی اسلام با عناوین و شرائط خاص خود ، غیر مأنوس مینماید.

اقتصاد دانان که قوانین مالیاتی دولتها را وضع میکنند گروههای مخصوصی هستند که با معلومات معدود به یک زمان یا یک گروه از مردم و نسبت به اندیشه های طبقاتی که خود منبعث ازآنند و بر حسب نظریکه در بارۀرابطۀ حکومت با مردم دارند قوانینی وضع میکنند که عموماً بی روح و محدود و یکنواخت و فاقد بسط و تحرک و تنوع است.

ازاین جهت با تحولات اوضاع اجتماعی و اقتصادی هر کشور طولی نمیکشد که نواقص و کوتاهی آنها همراه آثار سوئی که در افکار و اوضاع زندگی می گذارد آشکار می شود و دولتها مجبور می شوند با استمداد از اقتصادیون و کار شناسان دیگر قوانین را تغییر دهند و تطبیق نمایند.

زیانهای وضع و نسخ اینگونه قوانین مانند دیگر قوانینی که راجع به اساس و پایۀ اجتماع و اقتصاد است بحساب در نمی آید.

با توجه بعنوانها و شرائط مختلف مالیاتها و عایدات اسلامی این مطلب بخوبی فهمیده می شود که اصول قوانین اسلام دراین باره ناظر به گروهها و عایدات و مصارف مختلف است.

و با ارتباطیکه این احکام با قلوب و تشخیص عمومی و همۀ طبقات دارد دارای یک نوع تحرک و تنوع خاصی است که تحول اوضاع اقتصاد عمومی یا تغییر امکانات طبقات مختلف مردم ، از میزان عایدات و رشد اقتصادی نمی کاهد و وابستگی طبقات را تغییر نمیدهد.

علاوه بر اینها حاکم اسلامی با استناد به اجتهاد و تشخیص مصالح دارای اختیار است کــــــه در

مواقع عایدات استثنائی ، مالیات (ضرائب و خراج ) بر طبقه ای بسود دیگران و برای مصلحت عمـــوم وضع کند ( ضرائب معمول درصدراسلام و زمان خلفاء وتغییرمقدارخراج ازهمین نوع بوده ) . ([100])

این احکام در زمینۀ تأسیس اولین روابط مالی دولت با مردم ، و مردم با مردم است.

پس ازین اساس ، انفاق بصورت پیوسته و نا محدود از لوازم اولی ایمان و اقوا می باشد.

چه انفاق در غیر موارد و موضوعات مذکور عنوان و اجب ندارد.

ولی قرآن و سنت آنقدر به انفاق و تعاون نامحدود تأکید شده که از وظائف اولی مسلمانان ودرحد واجب میباشد.

چنانکه کمتر کلمه ای در قرآن به اندازۀ کلمۀ انفاق و مشتقات آن و کلمات هم معنای آن ذکر شده.

انفاق از نظر قرآن از جملۀ علائم و صفات خاصۀ متقین میباشد:

« و ممارزقناهم ینفقون ». ([101])

( و از آنچه به آنها روزی کرده ایم پیوسته انفاق میکنند ) .

« و فی اموالهم حق للسائل و المحروم ». ([102])

( و در اموال آنان حقیست برای سائل و محروم ).

و همچنین از صفات مخصوص نماز گزاران است:

« الا المصلین * الذین هم علی صلاتهم دائمون * و الذین فی اموالهم حق معلوم * للسائل و المحروم ». ([103])

ترجمه: ( مگر آن نماز گذارانی که ایشان بر نماز های شان همیشگی می کنند. و آنانیکه در اموال آنان حقیست معلوم برای سائل و محروم ).

در محیط تربیت کامل اسلامی و رشد ایمان و تقوا ، تعاون و تضامن از حد انفاق پیش میرود و اشتراک در اموال و وسائل زندگی مانند یک خانواده پیش می آید.

چنانکه در صدر اسلام رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، در میان گزیدۀ مسلمانان مهاجر و انصار پیمان برادری بست و با این پیمان در خانه و اموال و وسائل زندگی باهم شریک شدند .

چگونگی تعیین عاید :

علامه ابن خلدون در مورد چگونگی تعین عاید چنین مینگارد:

عاید که انسان به دست می آورد همان ارزش کارش است.

اگر فرض کنیم یک شخص تماماً دست از کار بکشد تمامی عاید خود را از دست میدهد.

ارزش کار هر کس (دستمزد) به مقدار کار و به نوع و شرف آن کار در میان سایر کـــار ها و به

نیاز (تقاضا ) مردم به آن کار بستگی دارد.

همچنین افزایش یا کاهش عاید (دستمزد) وی به میزان این عوامل بستگی دارد . ([104])

ودرفصل دیگری می افزاید:

عواید ، ارزش کارها است.

و ارزش کار بر حسب نیازها (تقاضای) مرد م به آ ن متفا وت است.

پس اگر نوع کار ضروری و مورد نیاز همگان باشد آن وقت ارزش آن بیشتر ، حاجت مردم به آن شدید و عواید آن کار بیشتر خواهد شد. ([105])

ابن خلدون تحلیل را از بازار کار شروع میکند . از عبارت های مختلف ابن خلدون فهمیده می شود که وی در تحلیل خود فقط روش بازار کار را در رونق و رفاه اقتصادی مؤثر می داند ، هر چه بازار کار پر رونق تر باشد تولید بیشتر خواهد بود و درنتیجه (عاید ) و هزینه نیز بیشتر خواهد بود.

در نظام اقتصادی اسلام عواید به منظور چهار امر مهم مشروع گردانیده شده :

1- مصرف

2- ایثار

3 - پرداخت حقوق واجبی که بر عهدۀ فرد است.

4- سرمایه گذاری . ([106])

در بارۀ هریک ازین راهها توضیح مختصر خواهیم داد :

الف– مصرف:

در اسلام ، تأمین معاش خود و نزدیکان ( همسر ، فرزند ، پدر ، مادر و ....) مورد سفارش قرار گرفته است .

در قرآنکریم براستفادۀ سالم از نعمت های خداوندی امر ، و تحریم این نعمت ها و استفاده نکردن از آن ها زشت شمرده شده است ، چنانچه خداوند (ج) می فرماید :

« یاایها الذین آمنوا لاتحرموا طیبات ما احل الله لکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین » ([107])

ترجمه : ای کسانیکه ایمان آورده اید چیزهای پاکیزه را که خداوند برای شما حلال کرده بر خود حرام نکنید ، و از حد تجاوز ننمائید ، زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمی دارد.

با در نظر داشت اینکه اسلام از اسراف ( مصرف بیش از حد یا استفادۀ ناقص و نادرست از اموال و تنعم پرستی و خوشگذرانی و رفاه زدگی ) و تبذیر ( خرچ بیجا و ضایع نمودن مال ) و اتلاف امـــوال

نهی کرده است .

ب- ایثار ( انفاق در راه خداوند ) :

همۀ آیات و احادیثی که بر استحباب صدقه ، قرض و قف و مانند آن دلالت دارند ، صرف عواید، درین امور را تجویز می کنند.

افزون بر این آیات متعددی از قرآنکریم بر انفاق در راه خدا (ج) تأکید داشته وترک آنرا موجب نابودی و سقوط جامعه شمرده اند ، چنانچه میفرماید « وانفقوا فی سبیل الله ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة و احسنوا إن الله یحب المحسنین » . ([108])

ترجمه : و در راه خدا انفاق کنید . ( و با ترک انفاق ) خود را به دست خود به هلا کت نیفگنید ونیکی کنید که خداوند نیکو کاران را دوست می دارد.

صرف مال در اموری چون صدقه ، قرض، وقف، و مانند آن یکی از مصادیق روشن اطاعت خداوند و یکی از راه های ذخیره کردن برای روز آخرت است .

ج:- پرداخت حقوق واجب :-

سومین راهیکه عواید بغرض آن دراقتصاد اسلامی مشروع گردیده ، اداء حقوقی است که برعهده انسان بوده مانند زکات عشر، عشرین، صدقه فطر، قربانی و...تابا شد انسان در رشد بنیۀ اقتصادی جامعه رولی مهم داشته باشد.

د:- سرمایه گذاری :–

اسلام مال را قوام حیات معرفی میکند وبه اصلاح و حفظ آن همواره حکم میکند.

طوریکه خداوند(جل جلا له) فرموده است : (ولا تؤتواالسفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاماً وارزقوهم فیها واکسوهم وقولوا لهم قولاً معروفاً).([109])

ترجمه: واموال خود را که خداوند وسیلۀ قوام زندگی شما قرار داده به دست سفیهان ندهید وازآن ، به آنها روزی دهید، ولباس برآنها بپوشانید وسخن شایسته به آنها بگوئید.

بر اساس توضیحات فوق هر صاحب عواید باید خود را در چهار طریق مزبور صرف کند . ودر سطح کلان جامعه(عوایدملی) نیز باید در یکی از این چهار طریق صرف شود.

عواید دولتی:

چنانچه فوقاً متذکر شدیم طوریکه افراد شخصی ورعیت میتوانند راه های عواید داشته باشند.اینچنین دولت وحکومت هم راه های عواید بخود دارد.

در اسلام به تناسب مسؤلیت های وظایف مهم وگستردۀ دولت اسلامی ، منابع مالی و عواید نیز برای آن درنظر گرفته شده است، این منابع عبارتند از:

الف- انفال:

ب- خمس:

ج- زکات:

د- جزیه:

ﻫ - خراج:

و- مالیات حکومتی:

ز- سایر عواید دورلتی مانند اوقاف ،انفاق های تطوعی و...

درعلم اقتصاد عموماً چهار مسئلۀ عمده متعلق به عواید همواره مورد بحث وتحقیق بوده که آنر روش تطبیق عملی اقتصاد گویند: ([110])

1- دست آوردن عواید(production of wealth)

تحت این عنوان مواردی پژوهش میگردد که چگونه ممکن سرمایه را بدست آورده وهر نظام اقتصادی چگونه راه وروشی را بغرض بدست آوردن سرمایه وعواید اختیار نموده ، چطور عموم مردم ، دولت ، دفاتر تجارتی و... طرز العمل دارند؟ که اینرا درعربی( انتاج الثروة) گویند.

2- تقسیم (توزیع) عواید(distribution of wealth)

تحت این عنوان روی آن عده فارمول ها کار و تحقیق صورت میگردد که چگونه عواید بدست آمده را میان مستحقین توزیع وتقسیم نمائیم که درعربی آنرا(توزیع الثروة) گویند.

3- تبادلۀ عواید(exchahge of wealth)

تحت این عنوان هم راه های تحت غور و برسی قرار میگردد که چگونه مردم یک جنس را به جنس دیگر تبادله نمایند؟ در زبان عربی آنرا عربی آنرا (مبادلة الثروة) گویند.

5- مصرف عواید(consumption of wealth)

تحت این عنوان تحقیق روی مصرف وبه خرچ رساندن عواید صورت میگردد که عربی آنرا(استهلاک الثروة) گویند.([111])

 

 

 

 

 

6- مصرف :

ازآنجاکه مصرف یکی از مسایل مهم واساسی در اقتصاد اسلامی بوده از اینرو درین قسمت مبحث آنرا به بررسی میگیریم.

تعریف مصرف –

اصطلاح مصرف به معنای استفاده از کالا درهر دورۀ معین است نه مخارج انجام شده روی کالا در هر دوره.

کالا های بادوام دارای یک عمر خدماتی هستند. ارزش فعلی تمامی خدماتی که این کالاها ارائه می کنند، مساوی قیمت اولیۀ آن ها ست.

مصرف عبارت است از مقداری از خدماتی یک کالا که در هر دوره به بهره بر داری قرار می گیرد.

در حالی که مخارج مصرفی عبارت از مخارجی است که در هر دوره روی کالاهای خدمات کالا های بادوام به شکل اجارۀ آن کالا ها باشد.

یعنی همۀ مصرف کنندگان برای استفاده از خدمات این کالاها آن ها را اجاره کنند.

یا این که اقتصاد در وضعیت سکون قرار داشته باشد وتمام خریدهای کالاهای بادوام جهت جایگزینی انجام شود.

این تمایز بدان سبب دارای اهمیت است که درحساب های محصول ناخالص ملی یکی از اجزای مصرف، که دارای بیش ترین نوسان است ، خرید دیگر کالاهای مصرفی نوسان می یابد.

زیرا شخصی که به طور مؤقت درآمدش پایین است به آسانی می تواند از همان اتومبیل قبلی برای مدتی کوتاه استفاده کند. بدین ترتیب، مصرف بالفعل کم تر از خرید کالا نوسان پیدا می کند.

این استدلال بر این اشاره دارد که خرید کالا های مصرفی بادوام ممکن است بیش از سایر اجزای خرید های مصرف کننده تحت تأثیر تغییرات گذرا در درآمد قرار گیرد. درحقیقت شواهد دربارۀ این اثر وجود دارد. ([112])

طوریکه برهمه روشن است تازمانیکه مصرف نباشد همه عواید و تولید به رکود و انجماد مواجه میشود ، ولی نمونه های مصرف در اقتصاد اسلامی مشخص ومعین گردیده است.

اسلام پیروان خود را در چگونگی مصرف مال وثروت شان در روشنائی کامل قرار داده به این معنی که آیا یک نفر پیرو مکتب اسلام میتواند مال دست داشتۀ خود را هرکجا که خواسته باشد. به مصرف برساند؟

نه اسلام مصرف را مطلقاً آزاد نگذاشته ودر مورد مصرف وچگونگی آن نظریات ویژه ای دارد.

از نظر مصرف کماً وکیفاً محدود بوده و نباید اسراف و تبذیر درآن باشد بدین اساس درادامۀ این بحث مسائل ذیل را که به موضوع مصرف ارتباط مستقیم دارد تحت بررسی قرار میدهیم:

انگیزه های مصرف و وجوه صرف درآمد

روایات متعدد، راه های حلال صرف درآمد را تعیین کرده است.

این موارد به اختصار عبارت است از:

الف ) تأمین معــاش بادوری از اسراف وتـــــبذیر ؛ دراین مـــــــورد به تفصیل بحث خواهــــیم کرد.

ب ) انجام عبادات واجب یامستحبی که مستلزم مخارج مالی است ، مانند زیارت خانۀ خدا (ج) (حج خانه کعبه).

ج ) انفاق در راه خدا

مانند رسیدگی به فامیل، صدقه دادن به فقرا و اموری مثل تبلیغ دین، ساختن مسجد ومدرسه وپل و کمک به مجاهدان که برآن ( سبیل الله ) صدق می کند.

امام صادق (رحمت الله علیه) انواع وجوه صرف درآمد را چنین شرح می دهد:

اما وجوهی که درآن اموال صرف می شود، هـــــمۀ راه های واجب و مستحب، بیست وچهار نوع است. هفت نــــوع آن به خودش وپنج نوع آن به هـــــــمراه وملازمش اختصاص دارد. سه نوع آن دینی است که بپردازد؛ پنج نوع آن برای صلۀ واجــــــــب است وچهار نوع آن برای کردار پسندیده.

- اما وجوه صرف اموال برای خودش عبارت است از: خوراک، نوشیدنی، پوشاک، ازدواج خدمت گار، پرداخت در اموری که به آن محتاج است، مانند اجرتهایی که برای بازسازی، حمل یا حفظ کالایش می پردازد یا چیزی که به آن نیاز دارد، مانند خانه یاوسایلی که نیازهایش را به کمک آن تأمین می کند.

- اما وجوه پنج گانۀ همراهان وملازمان عبارت است از:

نفقه برفرزند و پدر ومادر وزن ومملوک. این نفقه درحال سختی وآسانی برفرد واجب است.

- اما وجوه سه گانۀ دین عبارت است از:

زکات واجب درهرسال، حج واجب وجهاد درمجال و زمان آن.

- اماوجوه پنج گانۀ صلۀ مستحب عبارت است از:

صله و رسیدگی به کسی که مقامش فوق اواست؛ صلۀ نزدیکان و مؤمنان و بخشش در وجوه صدقه ونیکو کاری وآزاد کردن بنده.

- واما وجوه چهار گانۀ کردار پسندیده عبارت است از:

قضای دَین و عاریه و قرض وپذیرایی از مهمان این امور در سنت (پیامبر(صلی الله علیه وسلم) واجب است.([113])

براساس این فرموده امام صادق(رحمت الله علیه) انگیزه های مشروع صرف درآمد در نمودار زیر قابل ارائه است:

وجوه صرف درآمد

 


 

الف ) مصرف شخصی

1- خوراک 2- نوشیدنی 3- پوشاک 4- ازدواج 5- خدمت گار 6- باز سازی یا عمل یا حفظ کالا 7- چیزهای مورد نیاز (خانه، ابزار و...)

ب ) مصرف نزدیکان

8- نفقۀ فرزند 9- نفقۀ پدر 10- نفقۀ مادر 11- نفقۀ همسر 12- نفقۀ مملوک

ج ) واجبات مالی

13- زکات 14- حج 15- جهاد

د ) صلۀ مستحب

16- هدیه به مافوق 17- هدیه به فامیل 18-هدیه به مؤمنان 19- صدقه ونیکو کاری20- آزادکردن بنده

ﻫ ) کردار نیک

21- پرداخت بدهی 22- پرداخت قرض 23- باز پرداخت قرض 24- پذیرایی از مهمان

اسراف وتبذیر از نظر اسلام :

یکی از مهمترین پایه هایی که اقتصاد اسلامی برآن استوار است ، نهی از اسراف و مصارف بیهوده است.

اسلام از مصارف بیهوده نهی می نماید ، زیرا سبب نابود ساختن منبع عایداتی می گردد، که باییست به حفاظت آن کوشید.

قرآن اسراف کنندگان را به شیطانان و دشمنان جامعه تشبیه داده است ، خداوند(جل جلا له) می فرماید:

« واٰتِ ذا القربی حقه و المسکین وابن السبیل ولا تبذر تبذیرا ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین وکان الشیطان لربه کفورا».([114])

ترجمه: (وحق نزدیکان وفقیران ومسافران را بده مصارف بیهوده مکن، همانا تبذیر کنندگان برادران شیطان اند، و بود شیطان به پروردگار خود بسیار ناسپاس ونا شکر).

اسلام در همه امور مردم را به میانه روی واعتدال فرا می خواند، که از آنجمله رعایت اعتدال ومیانه روی درمصارف مالی است، واز افراط وتفریط نهی می دارد. اسراف وتبذیر زیاده روی در مصارف مالی است.

اسراف :

زیاده روی از اندازۀ معقول درمصارف است، که سبب آن جهالت و بی خبریست.

راجع به اینکه به چه اندازه درمورد یک چیز مصرف صورت گیرد بعضی گفته اند : تبذیر بمعــنای

اسراف است.

و بعضی دیگر گفته اند که اسراف، مصرف کردن در موضعی که نباید در آنجا مصرف صورت گیرد، وسبب آن نداشتن موضعی که درآنجا باید مصرف شود.

تبذیر بدتر از اسراف است.

آنچه براسراف و تبذیر مبتنی می گردد ، عدم درک اهمیت وارزش مال و عدم توجه بواقعات نابهنگام و غیرمنتظره، عدم احساس مسؤولیت، و پاسخگویی به فرمان های غریزه و شهوت است، که چیز های مذکور همه ناروا اند.

از نمونه های اسراف:

اسراف درخوردن ولباس وخانه، اسراف درمحافل شادی وماتم اسراف در تأسیسات عمومی وتجهیزات آن.

«انه کان عالیا من المسرفین).([115])

ترجمه: ( همانا (فرعون) از اسراف کنندگان سرکش بود.)

و در میان اسراف و فساد ارتباط داده می فرماید:

« ولاتطیعوا امر المسرفین الذین یفسدون فی الارض ولا یصلحون» . ([116])

ترجمه:(از کار اسراف کنندگان پیروی مکنید. آن کسانیکه در زمین فساد می نمایند و اصلاح نمی کنند ).

« وکلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین ».([117])

ترجمه:(بخورید وبنوشید واسراف مکنید همانا خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد ).

درحدیث شریف آمده است :

(این از اسراف است که هر آنچه خواهش انسان شود بخورد). ([118])

همچنان آمده است که:

( بدترین ظرف شکم بنی آدم است که پر نمی گردد، برای انسان همینقدر طعام کافیست که به آن زنده بماند و او را تقویت بخشد، واگر قبول نمیکند پس سوم حصۀ شکم را برای طعام وسوم حصۀ آنرا به آب وسوم حصۀ آنرا برای نفس کشیدن تخصیص دهد). ([119])

(هلاک شد مبالغه کنندگان واز حد گذرندگان). ([120])

چه در گفتار باشد یا کردار ،پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:

اسراف به هر شکلی که باشد یک عمل ناشایسته است، و لو که انــسان بخاطر وضوء به کنـــار نهر

جاری نشسته باشد.

عبدالله بن عمر روایت می کند که پیغمبر صلی الله علیه وسلم برسعد گذشت درحالیکه وضوء می کرد، برایش گفت:

(چرا اینقدر اسراف می نمایی؟ ) سعد گفت: آیا دروضوء هم اسراف است ؟

پیغمبر گفت: (ولو برجوی روان هم باشی). ([121])

مکن اسراف آب مجانی

چون ولاتسرفوا همی خوانی

فشردۀ سخن اینکه:

اسلام اسراف وزیاده خرچی را حرام ساخته است، زیرا آن راهیست بسوی فقر که اسراف کنندگان بآن مبتلا شده ،بار دوش جامعه می گردند، و خطرات اجتماعی بزرگی را درپی دارد در پهلوی آن مصرفهای بیهوده عقده وعداوت را دردل محرو مان و ناداران پدید می آورد.

زمانیکه اسلام از اسراف نهی می نماید، همزمان باآن از صرفه جویی زیاد وبخل واندوختن مال نیز منع می کند، صرفه جویی زیاد وعدم انفاق مالها از نگاه اسلام امر ناپسنداست، زیرا آن سبب بکار نه انداختن ثروت ها ودارایی های بزرگ میشود. وهمچنان را کد مانده، ومانع تداول ودست بدست شدن سرمایه می گردد، که یک امر ضروری برای بهبود وانکشاف زندگانی اقتصادی درهر جامعه تلقی میشود، جامد نگهداشتن و بکار نه انداختن آن مانع از نقش داشتن درگسترش وازدیاد زمینه های تولید وآماده ساختن وسایل کار میشود.

اسلام نمی خواهد که انسان در محرومیت بسر برد، واز انواع مختلف اشیایی که خداوند آفریده است ، نفع نگیرد ،وتحریم آنرانکوهش کرده است.

قرآن از انسانها می خواهد بآنچه که مناسب وسزاوار آنهاست خود را آراسته ومزین سازند.

و به شیوۀ استنکار مردم را مورد خطاب قرار داده چنین می فرماید:

«یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد وکلوا و اشربوا ولا تسرفوا انه لایحب المسرفین قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خا لصة یوم القیامة کذالک نفصل الآیات لقوم یعلمون».([122])

ترجمه: (ای فرزندان آدم خود را آراسته کنید(لباس بپوشید) دروقت نماز، بخورید وبنوشید اسراف مکنید همانا خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد ، بگوکیست که زینت ها(اشیای خوبی) که خداوند، ورزق پاک را که برای بندگان خود آفریده است حرام گردانیده است ، بگو آنها برای کسانی اند که ایمان آورده اند دردنیا ، وخا لص گردانیده شد برای آنان در روز قیامـــت، همچنین بیان

می کنیم نشانه ها را برای گروهی که می دانند).

تقتیر بمعنای بخل است یعنی عدم مصرف مال درجایی که ایجاب آنرا مینماید.

بعضی می گویند: مصرف کم که به آن مقصد برآورده نشود، ولی مال موجود باشد، و بد تر ین انواع بخل آنست که انسان از روی حرص خویشتن را از استفاده از نعمات خداوندی محروم سازد.

پیغمبر صلی الله علیه وسلم ما را خبر میدهد که بخل سبب نابودی ملتهای پیشین شد، بخل اساس و سر چشمۀ بساحوادث ورذایل نامیمون است.

پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید:

(از بخل دوری کنید زیرا آن سبب هلاکت کسانی شد که قبل از شما بودند، بخل آنها را به ظلم و ناروا امرکرد ظلم کردند، به قطع صلۀ رحم وقطع روابط با مردم ودوستان امر کرد، آنها اینکار را کردند، بالآخره به فسق واعمال ناشایسته امر کرد وآنها مرتکب آن شدند.) ([123])

حکمت در نهی از بخل آنست که از بخل بیماری های اجتماعی بس خطــــر ناکی بوجود می آید علاوه برآن بخل انسان را بآن وامیدارد که برخود و خانوادۀ خود سختی ومضایقت کند واورا از استفاده از نعمت های خدا و خوبیهای زندگانی واشیای پاگیزه وحلال درچوکات شریعت باز می دارد.

پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید:

(خداوند دوست دارد که اثر وعلامۀ نعمت خود را دربنده اش ببیند).([124])

(شخص سخـاوتمند به خدا ، بهشت ومردم نزدیک واز آتش دور است ، بخیل از خداوند ، بهشت و مردم دور و به آتش نزدیک است ، جاهل سخاوتمند به نزد خداوند بهتر و نزدیکتر از عابد بخیــــــل است.([125])

بخل از بدتر ین بیماری هاست، آنحضرت صلی الله علیه وسلم می گفتند:(خداوندا! بتو از بخل وکسالت ، کهن سالی زیاد وعذاب قبروفتنۀ زندگی ومرگ پناه می برم). ([126])

وقتیکه اسلام از اسراف منع می نماید، باین معنی نیست که به بخل وآزمندی تشویق نموده و مردم را به آن فرا می خواند.

بلکه هدفش آنست که مسلمان باید روش اقتصادی سالمی را در پیش گرفته، باین ارتباط شیوۀ اعتدال را دنبال نماید.

روی آن اسلام خط مشی معتدلی را در بین افراط وتفریط ترسیم می نماید.

میانه روی واعتدال صفتی است که عقل وشریعت خواهان آن است، زیرا طوریکه حکماء گفته اند فضیلت وکار نیک در بین دو رذیلت اســـــت که افراط وتفریط هر دو رذیلت و روش مذموم و نکوهیده اند.

« ولاتجعل یدک مغلولة الی عنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوماً مدحورا». ([127])

ترجمه : و مگردان دست خود را آویزان بگردنت ونه زیاد کشاده دستی کن (کنایه از اسراف وصرفه جویی زیاد) که درآنصورت ملامت شده ودر مانده خواهی شد .

« و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا وکان بین ذالک قواما » . ([128])

ترجمه: وآنانیکه دروقت خرچ کردن نه اسراف کنند و نه امساک ، و روش معتدل را رعایت نمایند).

پیغمبر صلی الله علیه وسلم در استهلاک به میانه روی و اعتدال تشویق نموده ، و واضح ساخته که نقش آن در رفاهیت و آسایش فرد و جامعه بسان نقش سرمایه درآسایش آنها است ، پس مال یک بخش رفاهیت وآسایش را تشکیل میدهد وحسن تدبیر بخش دیگر آنرا، آنحضرت می فرماید:

(اقتصاد در استهلاک نصف زندگانیست تعامل نیک وپیش آمد محبت آمیز با مردم نصف عقل است ، حسن پرسش یا سوال کردن بجا وبا مورد نصف علم است.) ([129])

ومی فرماید: ( بخورید و بنوشید و لباس بر تن کنید(طوریکه خواهید) بشرطی که در آن اسراف وتکبر نباشد.) ([130])

پیغمبر صلی الله علیه وسلم نتایج و تأثیر اقتصاد و اعتدال را چنین بیان داشته است:

(کسیکه در مصرف میانه روی می کند محتاج و نادار نمی گردد . ) ([131])

سطح معیشت مطلوب از دید گاه اسلام:

آنچه گذشت نشان می دهد که ویژگی های زندگی مرفه و گوارا از دید گاه اسلام در دو بخش مادی ومعنوی قابل تبیین است.

انسان وقتی احساس رفاه وآسودگی می کند که از وسعت معیشت، سلامت، روابط اجتماعی سالم، یاد خدا وتقوای الهی برخوردار باشد.

دراین بخش، به توضیح بیش تر یکی از عناصر اقتصادی زندگی مرفه یعنی وسعت معیشت می پردازیم.

سطح معیشت مطلوب از دیدگاه اسلام چیست وبشر تاچه حد اجازه دارد به نیازهای مادی اش پاسخ گوید؟

آیا انسان باید به خواسته های نفسانی اش بی اعتنا باشد وفقیرانه زندگی کند یا می تواند تا حدودی به امیال خود پاسخ دهد؟

بی تردید پاسخ بی حد وحصربه امیال وتفسیر فائده گرایان از رفاه (ارضای حداکثر خواسته هـــــا)

بامفهوم سعادت از دیدگاه اسلام سازگار نیست.

سپردن عنان عقل به دست امیال نه تنها انسان را در مسیرعبودیت خدا قرار نمی دهد، بلکه از حرکت دراین مسیرنیزباز می دارد.

ازسوی دیگر، فقر مطلق(وضعیتی که درآن انسان نتواند نیاز های اساسی و حیاتی اش را تأمین کند) نیز از دیدگاه اسلام ناپسند ونکوهیده است؛ وشاید فقری که در روایات هم ردیف کفرواز سپاهیان جهل شمرده شده است.([132])

همین نوع فقرباشد؛ زیرا چنین فقری زمینه را برای ارتکاب گناه وتجاوز آماده می سازد.

انگیزۀ مصرف از دیدگاه اسلام، رفع نیاز واقعی انسان در تأمین معاش با رعایت میانه روی وموقعیت زمانی ومکانی است. در توضیع این مطلب باید به دومسئله اشاره کرد.

1- اموال وارزاق ونعمت ها ،ملک حقیقی خداوند بوده ،نزد مردم ودیعه گذاشته شده است.

2- خلق عیال خداوند وخداوند این اموال وارزاق را برای رفع نیاز های معیشتی آنان آفریده است.

مردم ، به عنوان عیال خداوند وامانت داران اموال وی، باید این اموال را در همان راهی که غرض اصلی خلقت آن ها طاعت وعبادت الله تعالی است، مصرف کنند؛ واز این اموال برای رفع حاجات معاش خود بهره گیرند.

بنابراین، استفادۀ بیش از حد نیاز، مصرف درغیر مورد نیاز، اتلاف مال قابل استفاده وبد استفاده کردن همه از مصادیق اسراف وتبذیر است.

( نیاز) هم اقلام مصرفی ، هم حد مصرف و هم کیفیت مصرف را معین می کند.([133])

خداوند متعال درآیات متعدد به استفاده از نعمت های الهی فرمان داده واز اسراف و تجاوز از اعتدال باز داشته است.

« کلوواشربوا ولاتسرفوا انه لا یحب المسرفین» ([134])

ترجمه:(ازنعمت های الهی) بخورید وبیاشامید ولی اسراف نکنید. خداوند مسرفان را دوست ندارد.

« یاایها الذین آمنوا لاتحرموا طیبات ما احل الله لکم ولا تعتدوا ان الله لایحب المعتدین. ([135])

ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید، چیزها ی پاکیزه را که خداوند برای شما حلال ساخته حرام مشمارید واز حد تجاوز نکنید ؛ زیرا خداوند متجاوزان را دوست ندارد .

« کلوا من طیبات ما رزقناکم ولا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبی . ([136])

ترجمه : بخورید ازروزی های پاکیزه یی که به شما داده ایم و درآن طغیان نکنید که خشم مــــــن

برشما وارد می شود .

دراین جا، یاد آوری نکات زیر سود مند می نماید:

1- تعریف نیاز

نیاز با در نظر گرفتن هدف غایی انسان قابل تعریف است.

همان گونه که گذشت، هدف غایی انسان درجهان بینی اسلامی دست یابی به مقام قرب و عبودیت خداوند است .

هرچه انسان را دروصول به این هدف یاری دهد، مورد نیاز وی شمرده می شود.

ازدیدگاه اسلام، تأمین معاش برای آن است که انسان برای نیل به آن هدف قدرت حرکت بیابد.([137])

انسان برای آن که بتواند با آرامش زندگی کند و بدون دغدغه به عبادت خداوند بپردازد، به خوردن آشامیدن ، مسکن ، وسیلۀ نقلیه ، ازدواج و... امور نیاز دارد.

ولی برای دست یابی به هدف غایی، رعایت اعتدال در این امور لازم است افراط وتفریط وبه اصطلاح تقتیر(سخت گیری) و اسراف (تجاوز ازحد اعتدال) هر دو موجب انحراف از مسیر سعادت است.

این آیه در مورد ویژگی های بندگان خدا است ومی فرماید:

بندگان خدا کسانی اند که چون(بر اهل وعیال خود) انفاق می کنند، از اسراف می پرهیزند و سخت نمی گیرند ومیان این دو، حد وسط را برمی گزینند.

2- تنوع نیازهای انسان(نیازهای بدن وروح)

انسان دارای دو بعد مادی ومجرد ( بدن و روح ) است .

برای حرکت به سوی خدا و دست خدا و دست یابی به هدف غایی، باید هر یک از این دو بعد واجد شرائطی باشد و در تعادل به سر برد.

نتیجۀ این تعادل تندرستی، آرامش وسلامت روح است.

 

 

 

 

 

7-ثروت و سرمایه

حفظ وتوسعۀ توان اقتصادی هرجامعه ای درآینده ، در گرو ثروت و سرمایۀ امروز آنست .

ثروت و سرمایه را در ادبیات اقتصادی ، موتور ( ماشین ) محرکۀ توسعۀ اقتصادی و اجتماعی دانسته برای آن جایگاه ویژه ای قایل اند .

زیرا سرمایه از عوامل مهم تولید بوده و تجربۀ موجود در پیشرفت اقتصادی جهان ، نشان میدهد که همراه با رشد اقتصادی سیر فزایندۀ انباشت سرمایه نیز وجود داشته است .

این مطلبی است که هیچ نظام و مکتب اقتصادی درآن شک نکرده ، به همین دلیل در تمامی کشور ها شیوه هایی به کار گرفته می شود که افراد بخشی از درآمد خود را به امر سرمایه گذاری اختصاص دهند . ([138])

بنا برمبرمیت موضوع مبحث خویش را به ترتیب ذیل بررسی میکنیم :

1- تعریف ثروت و سرمایه :

چنانچه از توضیحات اهل لغت دانسته میشود که دراصل مفهوم کلمۀ ثروت نسبت به سرمایه وسیع تر بوده و دراغلب موارد کلمۀ سرمایه به معنی پول و اجناس که درمصرف تجارت قرار میگیرد اطلاق میگردد .

درحالیکه کلمۀ ثروت مفهوم گسترده تر از آن را افاده میکند چنانچه مؤلف فرهنگ عمید آنرا چنین تعریف میکند :

ثروت (ثروه) مال دارایی ، منابع ثروت ، زمین های حاصلخیز ورود خانه ها و جنگلها و معادن که از آنها بهره برداری میشود . نیز ازمفهوم و معنی لغوی ثروت و سرمایه خارج نیست. ([139])

و اما نظریۀ دانشمندان اقتصاد .

چنانچه درتعریف سرمایه و ثروت میگویند :

سرمایه به تراکم و ترکیب کار انسان بوجود میآید تا مجموعۀ آن بتواند در خدمت حرکت سریعتر انسان قرار گیرد .

مثلاً دهقانی را درنظر بگیریم که از راه کار زراعت و یا برداشت مستقیم از ثروتهای طبیعت مالک مقداری از جنس یاپول شده وآنرا وسیلۀ جدیدی مانند ماشین قلبه یا موتر و غیره بخرد ، این کار در وسیلۀ جدید مجسم میگردد که آن وسیله بازده وانتاج بیشتر در تولید دارد ، و این خود سرمایه است.

از تعریف فوق چنین برمی آید که سرمایه عبارت است ازثمره ایکه انسان درنتیجۀ کارش ازمنابع طبیعی بدست می آورد و ثروت هردو را در برمیگیرد .

چگونگی استفاده از سرمایه در رابطه با کار :-

آیا حق استفاده از سرمایه درتحصیل مال و یا امکانات زندگی برای انسان وجود دارد؟ و یا اینکه هرکس با عمل شخصی خود مســــتحق تملک میشود و یا میتواند شخــصی برای شخص دیگـری کار

کند یا خیر؟

بطور مثال شخصی ماله یا قلبه ای میسازد آیا او میتواند ماله و قلبه را بدیگری اجاره دهد یاخیر؟

اگر بگوئیم که انسان از کار تبلور شدۀ خویش بدست دیگری نمیتواند استفاده کند ، باید تمام این موارد و امثال آن منع شود .

شکل دیگر برخورد اینست که بگوئیم هر وسیله ایکه انسان بطور مشروع مالک شده اعم از زمین،آب وسایل تولید ، سرمایه های ... و نظایراینها به هر نحویکه مایل باشد میتواند از آن استفاده کند.

شکل اخیر برخورد براساس پذیرش استفادۀ انسان ازکار متبلور خویش و اصل آزادی بنا شده است.

ولی محدودیت هائی نیز از جانب جامعه ، طبیعت ، ارتباطات اجتماعی انسان و مصالح و مفاسدی که ممکن است از استفادۀ آزادانه و بی قید و شرط از کار تبلور (سرمایه) در زندگی انسان ها بوجود آید درمقابل این آزادی وجود دارد .

نظریۀ مارکسیسم دراین مورد مبنی برعدم استفاده از کار متبلور توسط شخص دیگری میباشد .

و سرمایه داری نیز درست این نظر را دارد و معتقد است که آزادی انسان اصل بوده و در آن هیچ محدودیتی نیست .

البته نه مارکسیسم توانسته روی عقیدۀ عدم استفاده از کار متبلور همراه با کار زنده ایستادگی نماید. و نه سرمایه داری توانسته آن آزادی نامحدودی را که ادعا میکرده حفظ کند.

دین اسلام بر خورد معتدلی با مسأله دارد. زیرا هیچکدام از ایده های فوق را بطور مطلق ادعا نکرده،بلکه درموارد خاص ضابطه های ویژه ای تعیین نموده که حدود آن را میتوانیم درفقه اسلام بیابیم.

نگهداری سرمایه

از دیر زمان انسان ها ازطریق مشروع بسیاری میتوانند به مالکیت دست یابند

سرمایه داری نیز با وسعت بیشتری به انسان اجازۀ چنین فعالیتی را داده است .

مارکسیسم نیز ناچار بسیاری از این روش ها را بصورت محدود تری پذیرفته است .

بنابراین هیچ مکتبی وهیچ انسان عاقلی نگهداری وذخیرۀ محصول کار را نفی نمیکند! مردمان قدیم برای پس انداز از فلزات چون طلا ونقره استفاده میکردند، چراکه ذخیرۀ اصل محصول کار امکان پذیر نبود.

هم چنین ذخیره کردن طلا و نقره و امثال آن نیز دردی را دوا نکرده و در اثر پیشرفت زمان مشکلات بسیاری درنقل ثروت های عظیم بصورت طلا ونقره وحتی الماس بوجود میآید که عملاً چنین کاری را دراین زمان ناممکن میسازد.

امروز مردم پول خود را دربانک ها می گذارند ودرمقابل سندی دریافت می کنند وبانک نیز تعهد میکند که هروقت آنها بخواهند پولشان را به آنها باز پس دهد .

درمقابل این سپرده ( پول تحویل شده ) چیزی بنام شبه پول در دست خواهند داشت، که میتوانند باآن کار های بسیاری انجام دهند، مثلاً میتوانند درمقابل آن حوالۀ پول دریافت کنند ، ماشین بگیرند وبسیاری کارهای دیگری که همه تکیه براین اعتبارخواهد داشت.

پیچیدگی روابط درجوامع، انسان را ناچارمیسازد که محصول کار ومتملکات خویش را بدینصورت حفظ نماید. اگرچه درکنار این شکل حفاظت از دارائی ها اشکال دیگری از قبیل نگه داری عین محصول،تبدیل محصول کار به طلا، خانه، زمین، وکار های دیگر وبالآخره هرچیزکه اعتبار داشته وبعنوان مال شناخته شود، کار برد دارد.

چگونگی بهره وری انسان از سرمایه هایش

پس ازمشروع دانستن سرمایه اندوزی توسط انسان باید این مطلب روشن گردد که آیا کار متبلور انسان میتواند منشأ سود باشد؟ یا بعبارۀ دیگر استفاده از سود دهی سرمایه چه شکلی خواهد داشت ؟

دیدگاه اسلام در زمینه های ذخیره ســازی محصول کار، بکار گیری سرمایۀ مشروع و سود عبارت است از:

اسلام به انسان اجازه میدهد که محصول کارش را ذخیره نماید، بشرط آنکه این ذخیره کردن منجر به احتکار ویا فساد نشود .

بطور مثال هیچکس نمیتواند محصول کارش را حتی چند روز نگه دارد تا قیمت تربفروشد درحالیکه دراین مدت مردم گرسنه باشند.

اما میتوانند پولی را که دربدل آن دریافت میکنند ذخیره نمایند.

بنابراین محصول کار انسان که از طرق مختلف مالکیت شخصی بدست آمده است ، با توجه به حدود وحقوقی که تعین شده قابل نگهداری وپس انداز میباشد .

ازنظر اسلام بکار گیری سرمایه با کار متبلور یا محصول کار مشروع نیز مانعی ندارد .

بعبارت دیگر انسان مسلمان تا آنجا که به محدودۀ ممنوعات شرعی برخورد نکند میتواند محصول کار خویش را دیگر بار گیرد.

اجاره، مضاربه، مشارکت وغیره راههای استفاده از کار متبلور است، واسلام درهمۀ این موارد طرح شده حدودی معین دارد.

سود بهره برداری را نیز اسلام درتعبیر صحیح ومنطقی اش پذیرفته است. اسلام برداشت انسان را محدود به استهلاک سرمایه نمی کند.

یعنی ما اگر خانه ای را از راه حلال مثلاً از راه ارث، یا ساختن بدست خود یا اجیر گرفتن تهیه کنیم،میتوانیم آنرا به کرایه بدهیم وبیش از استهلاک ازآن سود ببریم. مسلماً اسلام برهمۀ اینها حدودی را معین کرده واز کجروی، انحراف وظلم بخوبی جلوگیری کرده است.

اگر با نگرشی منطقی و دیدی واقع بینانه به طرز تفکر اسلامی دراین گونه موارد پردازیم آنرا منطبق با واقعیت ها می یابیم.

در صورتیکه مانع استفادۀ انسان از محصول کارش گردیم ، ناچار وی را ترغیب به عدم تــــولید و

تشویق به مصرف بیشتر نموده ایم .

بنابراین اگر اندوخته های ایشان قابل رشد نباشد ، تناقضی عجیب بوجود میآید. باین شکل که تولید کاهش می یابد و در مقابل مصرف بسرعت بالا می رود و جامعه دچار بحرانی دست و پا گیر میگردد.

در دنیای کمونیزم مالکیت شخصی بر ابزار تولید ممنوع اعلام شده بود . پیامد این قانون به این شکل بود که کار گران در مزارع دولتی با بی میلی و کم کاری ساعات کار را به پایان می بردند.

باین تر تیب منابع طبیعی متدرجاً تلف میشد ، از طرف دیگر اوقات بیکاری کار گران در منازل به سر گرمیهای بیهوده سپری میشد. لذا بسیاری از کشور های کمونیستی محدودۀ مالکیت های خصوصی را مرتباً افزایش دادند .

مثلاً در خود شوروی سابق مقداری زمین را به تناسب شرایط به دهاقین واگذار نمودند .

پس از انجام چنین کاری بر داشت محصول زراعتی در محدودۀ همین زمین های شخصی که چهار در صد کل اراضی زراعتی را تشکیل میداد ، حدود % 25 کل محصول مرغوب کشور میباشد .

در چین و یوگوسلاوی و بعضی از کشورهای دیگر سوسیالیستی حتی در سال های قبل از فرو پاشی اتحاد شوروی بسیاری از مالکیت ها را بدست خود مردم سپردند.

بنابر این جلو گیری از مولد بودن کار متبلور انسان ، پیامدی جز تنزل تولید و مصرف فزون از حد در بر نخواهد داشت که این خود تناقض بحران بر انگیز و دست و پاگیر است .

واما نگرش اسلام در زمینه چگونه است ؟

در اسلام اجازۀ انسان به تولید کردن از طریق کار متبلور بیحساب و بی حدود و مرز نیست .

هنگامیکه سخن از سرمایه بمیان می آوریم ، منظور مان سرمایه های عظیمی که مبدل به تراست ها و کارتل های نفتی و یا صنایع اسلحه سازی بسار عظیم شده ، نیست.

بلکه این دین آسمانی با تدوین قوانینی خاص از یک طرف بکار گری ساده اجازه میدهد که بر درآمد مشروع خویش با کار و تلاش وامیدواری بیفزاید. و همۀ انسانها نیز همچون او از محصول کار خود منابعی در جهت تحصیل بیشتر امکانات و رفاه زندگی تهیه نمایند . واز طرف دیگر هرگز اجازه نمیدهد که جامعه به سوی سرمایه داری منحط طی طریق نماید.

انواع ثروت و سرمایه :

بطور عام ، سه نوع سرمایه اندوزی را میتوانیم از هم تفکیک نمائیم :

1- سرمایۀ تولید :

آنست که بصورت کار افزار باشد ، کار افزاری که بر میزان بازدهی کار تولیدی بیفزاید . کار گری که بادست بافتنی می بافد ممکن با صرف بیست ساعت کار یک جاکت ببافد . اگر همین کارگر بیست ساعت با ماشین جاکت ببافد پنج جاکت می بافد ، یعنی قدرت تولید او پنج برابر میشود .

در این حالت ماشین جاکت بافی یک سرمایۀ تولیدی است که میزان بازدهی کــار تولیدی کارگر

را تا پنج برابر بالا می برد.

1- سرمایۀ مستغلاتی :

آنست که کار بصورت کالای مصرفی با دوام در آید که بهره دهی مصرفی دراز مدت داشته باشد ، مانند : خانه ، موتر و ... .

طبیعت این نوع اشیاء چنان است که بایکبار مصرف از بین نمیرود و بارها میتوان ازآن استفاده کرد.

کالائی است که بصورت خود کار برای چندین سال ارزش مصرفی « مسکن » در اختیار مصرف کننده می گذارد . در صورتیکه یک قرص نان اینطور نیست .

اما یک قرص نان فقط برای یکبار ارزش مصرفی «خوراک » در اختیار می نهد.

3- سرمایۀ تجارتی :

آنست که سرمایه بخودی خود منشأ عرضۀ هیچگونه ارزش مصرفی جدید نباشد ، نه درشکل سرمایۀ تولیدی که اصولاً به تولید مقدار بیشتری ارزش مصرفی کمک میکند ، نه در شکل سرمایۀ مستغلاتی که درزمان طولانی ارزش مصرفی تازه در اختیار می نهد .

و قتی یک میوه فروش صد صندوق سیب و انگور و بادرنگ در مغازۀ خود برای فروش دارد،معمولاً ارزش مصرفی این صد صندوق میوۀ ثابت است. و در طول زمان هیچگونه فزایندگی ندارد ، نه در رابطه با تولید ارزش افزوده ، نظیر آنچه در مورد ماشین جاکت بافی گفته شد ، نه در طول زمان ، نظیر آنچه در مورد خانه بیان گردید ، ولی در عین حال سرمایه است.

یعنی اگر این میوه ها در اختیارمیوه فروش می باشدنمیتواندکارخدما تی خودیعنی « میوه فروشی » را انــجام بدهد .

تعدیل ثروت وسرمایه دراقتصاد اسلامی :

اقتصاد اسلامی مثل سایر قوانین مربوط به عبادت واخلاقیات وسیاست وغیر اینها براساس دقیق ترین اصول عقلی وعلمی قرار گرفته است.

به طوری که علاوه براینکه فطریات واقتضای طبیعی هر انسانی را برآورده می سازد ، جامعه را نیز با هماهنگی کامل می تواند بدون ایجاد مشکلات اداره نماید.

درمیان این اصول یک اصل کلی در اقتصاد اسلامی این است که اسلام نمی خواهد تمام اموال وثروتها در دست عده خاص متمرکزگردد و تنها آنها باشند که از تنعمات ورفاه کامل جامعه استفاده ببرند ودیگران نظاره گر آنها باشند.

به عبارت دیگر اسلام می خواهد جامعه را از لحاظ اقتصادی وتوزیع ثروت متعادل نگاه دارد ومانع ازاین بشود که جامعه به دو قطب ثروتمند وفقیر تقسیم گردد .

مثل گردش خون در رگها وتغذیۀ همۀ اجزاء واعضاء وجوارح به طور متعادل باشد.

برای استقراراین اصل اساسی، قوانین بس مهم اقتصادی را تدوین کرده است از این جمله قوانین حرمت ربا نهی از احتکار وکنز مال است.

بدیهی است که زیربنای اختلالات ونارسائیهای اقتصادی در یک جامعه بیشتراز تمرکز ثــروت در

دست عدۀ خاص ناشی می گردد.

چنان که درجهان سرمایه داری چنین بلا ومصیبت و نارسایهایی وجود دارد وجمع خاصی نظیر شرکتهای بزرگ چند ملیتی- جمیع منابع درآمد را در اختیار گرفته اند وطبقۀ ضعیف جامعه های خود را استثمار کرده اند.

و راستی این درد بزرگی در جوامع فقیر درمیان جمع کثیری از مردم از قارۀ آسیاه وآفریقا گرفته تاآمریکای لاتین وخاور دور ونزدیک گسترش پیدا کرده است و در این جا فرصت نیست که آمار گویا وزندۀ از این نا برابریها و امتیازات از آمریکای لا تین و آفریقا و آسیا و ... برای خوانندگان نقل کنیم.

البته مراد این نیست که همۀ این گرفتاریهای اقتصادی و اجتماعی جوامع از مالکیت خصوصی پیدا شده باشد تا درنتیجه دنیای کمونیست ومرام آن واصول مارکسیستی که الغاء مالکیت شخصی را در رأس برنامـــــه هـــا و شعارهای خــود قرار داده اند در کــــار خود مؤفق بوده و مرامشان صــــحـیح می باشد.

اسلام هیچ یک از دو مکتب افراطی وتفریطی را نمی پذیرد.

یعنی نه سرمایه داری را با اصول استثماریش وتجویز ربا و احتکار و کنز ونه مارکسیسم وکمونیسم را با نفی مالکیت خصوصی.

اسلام راه معتدل ومیانه یی در پیش گرفته است. به این ترتیب که از طرفی اصل مالکیت را پذیرفته وبا شرایط ومقررات خاصی مالکیت را محترم می داند. وحتی افزایش اموال را، اگر در راه تجارت وزراعت ومعاملات مباح مشروع همراه با ادای حقوق مالی از خمس وزکات وصد قات باشد ممنوع نساخته است. ودر واقع جهد وکوشش و به کار گیری هوش واستعداد وتخصص را در تحصیل مال وثروت مشروع و محترم دانسته است.

«وان لیس للانسان الا ما سعی». ترجمه: برای هر انسانی جزآنچه را که سعی کرده وتلاش نموده نمی باشد.

و هیچ وقت ممنوعیتی در به کار گیری استعداد تحصیل مال وثروت را در صورتی که مانعی در وظایف دیگر اسلامی وعبادات ایجاد نکند قایل نشده است.

ازاینرو می بینیم که در قرآن از قول حضرت سلیمان علیه السلام نقل می کند که از خداوند جل جلاله قدرت ومکنت در ادارۀ زندگی دنیا را تقاضا می نماید

« رب هب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی انک انت الوهاب » . ([140])

ترجمه: پروردگارا به من پادشاهی وحاکمیتی عطا کن که به هیچ کس بعد از من آن را نداده باشی، زیرا تو بسیار بخشنده هستی.

درجای دیگرقرآن در مورد پادشاهی طالوت واعطای اقتدار جسمی وعلمی به او می فرماید:

« والله یؤتی ملکه من یشاء والله واسع علیم ».([141])

ترجمه: وخداوند پادشاهی (واقتدار در هر مورد را )به هر که بخواهد می دهد وخداوند وسعت دهنده ودانا است.

ونیز می فرماید:«والله فضل بعضکم علی بعض فی الرزق»([142])

ترجمه: خداوند در زمینۀ روزی بعضی از شما را بر برخی دیگر برتری داده است... .

اصولاً باید گفت که مالکیت شخصی یعنی آنچه را که هر انسانی با زحمت و تلاش وفکر واستعداد به دست می آورد منحصراً از آن خودش می باشد و مالکیت او در این مورد یک امر فطری و وجدانی است.

و از اینرو است که تلاش بیش از شصت سال مارکسیستها برای نفی مالکیت اتحاد جماهیر شوروی به جایی نرسید وفهمیدند که، قدرت ادارۀ مملکت وبرآوردن نیاز های طبیعی انسانها را ندارند وبه اشتباهات خود بصـــراحت اعتراف کردند.

چنان که گورباچف رهبر سابق شورو ی و سایر رهبران آن کشور ،نارسایی قطعی اصول مارکسیسم را (اعلام) داشتند.

طبق آمار معتبر موجود محصول غلات درشوروی به شدت سقوط کرده، زراعت، تجارت، صنعت و تکنیک افت نموده واز ممالک غربی خیلی عقب افتاده است. ودر مردم شوروی دیگر انگیزۀ قوی برای فعالیت وتلاش وجود ندارد، زیرا دسترنج آنها را دیگران می برند و آنها مالک تلاش و فعالیت خود نیستند.([143])

جایگاه مال از دیدگاه اسلام :

« الذين ينفقون أموالهم...سراً وعلانية فلهم اجرهم عندربهم »

ترجمه: کسانی که اموالشان را پنهان وآشکارا انفاق می کنند پاداششان نزد پروردگار شان خواهد بود.

مال یکی از ضروریات زندگی است که انسان برای تهیۀ غذا، لباس، ومسکن به آن نیازمند است، و به تعبیر قرآن مال قوام وستون زندگی است:

«اموالکم التی جعل الله لکم قياماً» ونیز زینت زندگی دنیوی است:

« المال و البنون زينة الحيوة الدنيا »

از نظراسلام مال وسیله است نه هدف.

وسیلۀ برای رفع نیازها واحتیاجات، انفاق وکمک به همنوعان؛ وکسی که از نظام اقتصادی اسلام پیروی کند، واز راه مشروع مال وثروت به دست آورد وآن را در راه صحیح ومشروع مصرف کنـــــد

مورد پسند خدا ومردم خواهد بود.

و چنانچه کسی کسب مال وثروت را در زند گی هدف قرار دهد ، ویا از راههای حرام ثروتمند شود، ویا آن را در راههای حرام وفساد صرف کند، ویا از پرداخت حق اجتماع، عشر وزکات آن خود داری کند، مورد نکوهش خدا ومردم خواهد بود.

ثروت و مال وسیلۀ عبادت و آزمایش:

«ان الله اشتری من المؤمنين انفسهم واموالهم بان لهم الجنة»

ترجمه: خداوند جان واموال مؤمنین را به بهای بهشت خریداری کرده است.

یکی از امتیازات مهم اقتصاد اسلامی، توأم بودن آن با عبادت است.

دراسلام هرنوع انفاق، احسان، پرداخت مالیات، عبادت محسوب می شود. و هر مسلمانی در تمام امور خدا را طرف حساب خود می داند، واین امر او را به کارهای نیک وکمک و دستگیری از همنوعان تشویق می کند. واز ظلم وستم به مردم بازمی دارد وآنها را آنچنان می سازد که نیازی به نظارت مأموران مالیات نخواهد بود، بلکه خود به میل و علاقه نسبت به پرداخت خُمس وزکات ومالیات وحقوق مردم مبادرت می ورزند.

این نکتۀ اساسی درهیچ نظام اقتصادی به جز اسلام دیده نمی شود.

چه در سایر جوامع انگیزۀ فعالیتهای اقتصادی تنها امور مادی، یعنی خوراک، پوشاک وتجملات و شهوات است، و از مسائل معنوی خبری نیست وهمین امر باعث بسیاری ازمشکلات خود خواهی ها تصــــاحب اموال ضعفا و محرومان وسیطره جویی واستثمار آنها و دو قطبی شدن جامعه است.

اما در اسلام چون هر عمل نیک وصالح و سود مندی که برای بندگان خدا انجام می شود برای خدا محسوب می گردد.

انسان احساس آرامش ولذت روحی می کند، چه عملش درآن واحد هم عمل مادی است وهم عمل معنوی. و مال وثروت دردست مسلمان وسیله یی است برای عمل صالح و عبادت، احسان وایثار و از سوی دیگروسیلۀ برای امتحان.

ما مسلمانان معتقدیم که این جهان آزمایشگاه ماست و آخرت محل اعطای جوایز، ودر این دنیا خداوند ما را درامور مالی وغیره مورد آزمایش قرار می دهد. چنانکه می فرماید:

« لتبلون فی اموالکم وانفسکم» ([144])

ترجمه: مسلماً شما در اموالتان وخودتان مورد آزمایش قرارمی گیرید.

تا معلوم شود که آیا دارایی، ما را ازخدا وهمنوعان غافل می سازد، وما را از انسانیت بیرون می برد؟ وآیا مال را وسیلۀ برای ظلم واجحاف، احتکار و خود خواهی قرار می دهیم، ویا برای عبادت،ایثار و کمک به زیر دستان وصلۀ رحم و کار های سود مند اجتماعی وغیره.

ثروتمندی که مال خود را در راه خدا و بینوایان خرچ نمی کند، مانندکسی است که ایمان به خدا و روز آخرت ندارد وآنها را دروغ می شمارد:

« أرأيت الذی يکذب بالدين ،فذالک الذی يدع اليتيم ولا يحض علی طعام المسکين» ([145])

ترجمه: آیا ندیدی کسی که روز پاداش را انکار می کند، این همان است که یتیم را به زجر ازخود براند وبه اطعام مساکین ترغیب نکند.([146])

بنابراین اقتصاد اسلامی با زیر بنای اخلاقی وعبادی می تواند به بهترین وجه زندگی انسانها را با عدالت وآزادی اداره کند.

ژاک اوستراستاد اقتصاد فرانسوی می گوید:(به نظر من اقتصاد سالم اسلامی با توجه به امکانات مسلمانان می تواند زندگی کاملی را که دارای همۀ مزایای زندگی سالم انسانی باشد به وجود آورد).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


8 – زکات و صدقات :

طوریکه از عنوان این مبحث پیداست زکات وصدقات ا زدو کلمه تشکیل یافته یکی واژۀ زکات دومی کلمۀ صدقات است.

آنگاه که مابه آیات قرآن کریم واحادیث نبوی(صلی الله علیه وسلم) نظر بیفگنیم در خواهیم یافت که هر دو کلمه به یک معنی بوده یعنی هر دوی آنها به معنای زکات فرضی اطلاق شده است وچنانچه به لفظ انفاق و مشتقات آن نیز آمده است.

اما آنچه که میان مردم مشهور است، غالباً واژۀ زکات به مفهوم زکات فرضی وکلمۀ صدقات بیشتر در موارد خیرات وصدقات نفلی استعمال میشود.

بدین اساس مبحث هذا را به دوقسمت تقسیم نمودیم قسمت نخست زکات و قسمت دوم صدقات.

قسمت اول- زکات :

زکات از پایه های اساسی نظام مالی واقتصاد اسلامی ، و بمثابۀ ستون فقرات اقتصاد اسلامی می باشد.

و نظام مالی اسلام بر این اصل استوار است که ، درحقیقت امر الله(جل جلاله) مالک همۀ اشیاست.

و این اعتراف ، چنین نتیجه را به دنبال دارد که:

تنها او تعالی حق دارد که نظام اقتصادی را برای بشریت پایه گذاری نماید، که زکات بهترین تربیه و نهاد عملی این قانون گذاری میباشد.

بدین اساس بحث وپژوهش مان روی موضوع زکات تاحدودی محوری وفرا گیر باید باشد.

الف : تعریف زکات :

1- معنای لغوی زکات:

واژۀ زکات به معنی برکت، پاکی ، رشد ، نمو ودستگیری آمده است.([147])

چنانچه درمقاییس اللغه چنین میگوید:

(الزاء والکاف والحرف المعتل بدل علی نماءٍ وزیادةٍ ویقال الطهارة زکاة المال، قال بعضهم سمیت بذلک لانها مما یرجی به زکاءالمال وهوزیادته ونمائه، وقال بعضهم زکاة لاَنّها طهارة. وقالوا وحجةذلک قوله تعالی: خذمن اموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم بها) ([148])

یعنی زاء وکاف وحرف معتل برنمووزیادشدن دلالت میکند و گفته میشود: طهارت زکات مال است. بعضی ها میگویند از این جهت که به وسیلۀ آن امید به زیاد شدن ورشد مال است زکات نامیده شده است.

و بعضی دیگر گفته اند زکات را بخاطری زکات میگویند که زکات طهارت است. واین دسته گفته اند دلیل این مطلب فرمودۀ الله تعالی است:

از آنها صدقه (زکات) بگیر تابدین وسیله آنان را طاهر (پاک) گردانی.

معنی اصطلاحی زکات :

فقهای اسلام واژۀ زکات را به عبارات مختلف تعریف نموده اند.

و مادر این اثر مجال آوردن همۀ عبارات و تعریفات شان را نداریم و فقط به تعریف مذهب حنفی ها اکتفا میکنیم:

حنفی ها زکات را چنین تعریف نموده اند :

زکات عبارت از سپردن قسمتی از مال مشخصی برای معینی که شارع آنرا جهت رضامندی الله رب العزت تعیین کرده است . ([149])

ودیگران آنرا چنین تعریف نموده اند:

زکات عبارت است از بیرون نمودن پارۀ از دارائی تابقیه با برکت الهی رشد و نمو کند ودرجات صاحبش را زیاد نماید ومال را از حرام وصاحبش را از صفات مذموم پاک گرداند.([150])

ازتعریفات فوق چنین برمی آید که زکات از جملۀ ضروریات دین بوده واز عبادات مهم محسوب میشود. بطوریکه در(32) آیۀ که قرآن انسان را به نمازدعوت کرده آنرا با زکات مقرون ساخته است.

(و أقیموا الصلاة وآتوا الزکاة).([151])

ترجمه: وبرپادارید نماز را وبپردازید زکات را.

و با ادای نماز و پرداخت زکات است که برادری دینی حاصل می شود چنانچه میفرماید :

( فان تابوا وأقاموا الصلاة وآتوا الزکاة فاخوانکم فی الدین ).([152])

ترجمه: پس اگر آنها (کافران) ( به اسلام ) روی آوردند ونماز را برپا داشتند وزکات را پرداختند، برادران دینی شما اند .

و ازآنجاکه زکات موجب تطهیر وتزکیۀ نفس ازپول پرستی وخود خواهی و بخل ، پستی ، قساوت ، طمع وآز و حسد است آنرا زکات گویند:

و از آنجاکه پرداخت آن دلیل برصدق وراستی و وفاداری به ایمان است آنرا (صدقه) می نامند.

چنانچه قرآن میفرماید:

« خذ من اموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم بها » ([153])

ترجمه : ازاموالشان صدقه(زکاة) دریافت کن تا اینکه بوسیلۀ آن«آنهارا به پاکی و وارستگی برسانی».

زکات نه تنهاموجب پاکی و وارستگی فرد بلکه مایۀ پاکسازی جامعه از فقر و بیکاری ، که اسـاس

انواع جرائم وجنایات وفسادها است می شود. و در برابر بیشتر کمبودی ها افراد جامعه را بیمه می کند.

ب : اهمیت زکات دراسلام

زکات یکی از فرائض اسلام ورکن سوم ارکان پنجگانۀ آنست .

امر پرداخت زکات در قرآن درحدود سی ودو آیت با نماز توأم ذکر گردیده.

زکات عبارتست از عبادت مالی ایکه بعد از نماز حایزمرتبۀ دوم می باشد.

در صورتیکه نماز ستون دین است، اهمیت زکات را می توان از روی آن تصور کرد. زکات حق فقیران برثروتمندان بوده وپرداختش برآنها لازم است ، ومقام ومنزلت فقیران درآن بزرگ گردانیده شده، آنها احساس می نمایند آنچه را که از ثروتمندان می گیرند حق خود آنهاست. نه گدایی ونه طلب کمک ونه ذلت، وایشان این فرض خداوندی را با عزت وکرامت می پذیرند.

لذا می بینیم که فریضۀ زکات یک وسیلۀ ایجابی تعاون وهمکاری بین افراد جامعه با یکدیگراست.

زیرا ثروتمندان به خواست و رضائیت خود و بمنظور امتثال و فرمانبرداری از امر خداوند (جل جلاله) و خوشنودی او این وجیبه را اداء می نمایند.

در واقع زکات از نگاه اسلام یگانه وسیله برای حل معضلۀ فقرنیست، اعمالی دیگر نیز وجود دارندکه اصل اساسی معالجه و وقایۀ حل معضلۀ فقر بحساب می آیند.

بطور مثال نفقات و کمکهای ثروتمندان به نزدیکان محتاج خود، یا درآمد و موارد مختلف دولت،یا حقوقی که بعد از زکات در مال واجب گردیده است، یا صدقات مستحب و غیره.

پیرامون هر یک در موضعش درین بحث روشنی انداخته خواهد شد، که تمام وسایل مزبور برعلاوه فریضۀ زکات نقشی را برای علاج فقرواز بین بردن آن بازی می کنند.

البته کسی که توان کار را دارد اسلام او را امر می کند که کار کند، و بخاطر طلب رزق سعی نماید تا از ین راه حاجت ها ونیاز مندی های خود وخانوادۀ خود را رفع نموده از کمک دیگران استغنا حاصل کند، ود رنفقه در راه خدا سهیم شود.

و اگر کسی برعلاوۀ فقرتوان کار کردن را نداشته وعاجز باشد ونتواندکه رفع نیاز مندی های خود را کند، دراینصورت او در کفالت نزدیکان خود می باشد. که باید نزدیکان مالدار به اودست کمک دراز نمایند ، لیکن هر فقیرو محتاج خویشاوندان واقارب توانگر ندارد، لذا این مسکینی که خویشاوند توانگر ندارد تا او را از روی شفقت وقرابت کمک نماید چه باید کند؟

محتاجان ناتوان چون کودک یتیم، زن بیوه، مادرکهن سال وپیرمرد ناتوان چه کنند؟ بیماران نابینایان، آسیب رسیدگان وآنهایی که دچار اختلال عقلی وفکری اند کدام راه حلی را درپیش گیرند؟ کسیکه توان کار را دارد واز یافتن کاریکه ازطریق آن روزی بدست می آورد عاجز است، کدام راه را دنبال نماید؟ کارگریکه مصروف کار است ولی درآمدش کفایت او وخانواده اش را نمی کند چه کاری را باید انجام دهد؟

آیا آنها به فقر و ناداری شدید و توان فرسا گذاشته شوند تا شکار آن گردند؟ آیا جامعه ایکه در آن افراد توانگر و مـــالدار وجود دارند موقف تمــــاشاچی را راجع به آنها داشته باشند و کمــــکی به

آنها نه نمایند؟

اسلام این گونه مردم را فراموش ننموده بلکه برای آنها درمالهای ثروتمندان حق معلوم وثابتی را که زکات است فرض گردانیده، مرام وهدف نخستین فریضۀ زکات رفع نیازمندی ایشان است.

« و فی اموالهم حق للسائل والمحروم» ([154])

ترجمه: ودرمالهای(ثروتمندان) حقیست برای گدا و محروم (محتاج).

زکات به دولت اسلامی توسط دستگاهی داده میشود که آنرا خداوند متعال در قرآن بنام (العاملین علیها) مسمی کرده است.

قرآن گروه مذکور را که (وظیفۀ جمع آوری زکات را بعهده دارند) مورد توجه واهتمام قرار داده،بعد از فقیران ومسکینان از جمله مستحقین زکات شناخته است.

فقیران و مسکینان نخستین کسانی اند که حق گرفتن زکات را دارند واین بمعنای آنست که جمع وتوزیع زکات وظیفۀ افراد نیست که به آنها سپرده شود. بلکه یکی از وظایف و مسؤولیتهای دولت است که نگرانی وجمع آوری زکات را بعهده دارد.

وعاملین آن را جمع و توزیع وحفاظت می کنند. دولت درین وظیفه او شان را یاری می نماید. بدون شک صاحب زکات در اخراج وادای آن نقش بس بزرگ واساسی دارد. او شرعاً مکلف است که باید وجیبۀ خود را به این ارتباط بداند وبه خواستۀ ایمان و وجدان خود لبیک گوید، جمع آوران زکات را به منظور فرار از ادای این فریضه ونپرداختن آن فریب ندهند.

حدیث معاذ(رض) حق ومسؤولیت دولت را راجع به جمع آوری زکات ثابت می سازد .

پیامبر(صلی الله علیه وسلم) به معاذ رهنمایی می کند که :

( اگر ترا اطاعت کردند، آنانرا بفهمان که خداوند د راموال آنها زکات را فرض گردانیده است که از ثروتمندان گرفته شده، به فقیران داده میشود.([155])

حق دولت درجمع آوری زکات یک امر ثابت وروشن است . پیامبر(صلی الله علیه وسلم) ابوبکر وعمر (رضی الله عنهما) زکات راجمع کردند .

در عصرحاضرکه انگیزۀ دینی نزد اکثر مردم ضعیف گردیده است، مردم در انجام این فریضه تنبلی وسستی می کنند، باید درین مورد به اصل رجوع شود، و ولی امر به جمع آوری وتوزیع زکات به مستحقینش قیام نماید.

درینجا به امر دیگری باید متوجه شد وآن اینکه: وظیفۀ زکات تنها منحصر به علاج معضلۀ فقروآثار آن که سبب مشکلات اجتماعی میشود، نیست.

بلکه وظایف دیگری نیز دارد که عبارتند از:

مساعدت دولت اسلامی بخاطر تألیف ونزدیک ساختن قلبها( آنانیکه به اسلام آوردن تمایل دارند)

و استوار ومحکم ساختن قلبهای آنان به اسلام و دوستی به آن، کمک به مسلمانان، و فریضۀ جهاد که تا روز قیامت باقی بوده و سبب اعلای کلمة الله است.

و هم چنان تشویق توانگران بخاطر خیر اندیشی و اصلاح بین مردم از وظایف عمدۀ زکات بشمار می رود .([156])

ج - فلسفۀ اجتماعی واسرار روحی زکات

1- زکات یکی از برنامه های اقتصادی بوده ، سبب پاکی نفسها میگردد.

چنانچه حدیثی را که انس بن مالک روایت کرده معنای مذکور را تأکید می کند.

شخصی از بنی تمیم نزد پیامبر(صلی الله علیه وسلم) آمده و گفت:

ای رسول خدا نزد من مال زیاد است، همسروفرزندانم هم موجود اند، مرا رهنمایی کن که در مالم چگونه تصرف نمایم؟

پیامبر (صلی الله علیه وسلم) درپاسخ گفتند: زکات مالت را بپرداز زیرا آن پاکیست ،سبب پاکی تو می گردد. با اقاربت رابطۀ خود را نگهدار حق مسکین، همسایه وگدا را بشناس.([157])

زکات ، زکات دهنده را وامیدارد که برخدا نسبت به مالش زیاد اعتماد واتکاء داشته باشد. آنچه را که انسان در زمین خوب بذر می نماید نمو می کند بدون شک که نیاز های محتاجان چون زمین حاصل خیزاست ،قرآن مارا خوانده است که در آن مطابق رهنمایی و تعلیماتش تخم بذر نماییم .

پرداخت زکات در واقع نمو و انکشاف مال است مانند آنکه تخم می روید ونمو می نماید ونتیجۀ حاصلات چند برابر بدست می آورد .

طوریکه خداوند می فرماید:

« مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة و الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم » ([158])

ترجمه: مثال کسانیکه در راه خدا مالهای خودرا بمصرف میرسانند مانند دانه ایست که از آن هفت خوشه روید و درهر خوشۀ آن صد دانه است. و خداوند آنرا برای کسیکه خواسته باشد زیاد مــی سازد. بدون شک که خداوند دارای علم وسیع است.

و قتیکه انسان زکات را می پردازد این امر نعمت های خدا وپیمانی را که در مورد آنها با خدا بسته است به یاد او میدهد که در استفاده از نعمت های خدا میانه روی نماید. و آنرا بدون منت وزیان رساندن انفاق نماید.

لذا اسلام بوسیلۀ زکات نفسهارا مهذب و پاک می نماید ، نفسها مطمئن وآرام می گردند.

2- ازبین بردن عقده ودشمنی ها دربین افراد جامعه.

زیرا زمانیکه ثروتمندان زکات مال خود را به مستحقان مسکین و فقیر میدهند، عقده ها از بیـــن

می رود و فضای برادری ومحبت بوجود میآید.

3- ازبین بردن فقر و فاقگی از جامعه:

اسلام بوسیلۀ زکات جامعه را از خطرها و شورش هایی که بسبب فقر وگرسنگی بوقوع می پیوندد حمایت می نماید.

شورش هایی که فقیران را به مطالبه در مشارکت مساویانه دراموال ثروتمندان می کشاند، این امر سبب بی نظمی وبی بندو باری هایی در جامعه گردیده، عوامل فساد را تقویت می بخشد، واسباب از بین رفتن اموال وخرابی ها رافراهم می سازد.

4- کمک به فقیران و مسکینان:

زکات بمثابۀ سرمایه های کوچک آنهابشمار می آید که آنرا در یکی از عرصه های اقتصادی در دوران انداخته واز آن استفاده می نمایند.

5- صیانت آبرو وکرامت فقیران است:

زکات عزت و کرامت فقیر را حفظ نموده، آنانرا از ذلت گدایی مصؤون می نماید.

6- مانع اندوختن وجمع آوری سرمایه میگردد:

زیرا موجودیت مال وتراکم آن در دست عدۀ انگشت شماری زمینه را برای بوجود آمدن طبقۀ سرمایدار فراهم ساخته ، دربین افراد جامعه فرقها وتمایزات زیادی را بوجود می آورد.

اسلام تراکم ثروت را نپذیرفته وآنرا رد می نماید خداوند می فرماید:

« کی لا یکون دولة بین الا غنیاء منکم» ([159])

ترجمه: تا نباشد آن دستگردان میان توانگران.

باین ارتباط علامه کواکبی می گوید:

« بر هیچ خردمند ودانش پژوهی پوشیده نیست که بیرون کردن یک بخش از چهل بخش سرمایه(بیرون کردن دونیم درصد از مال و دارایی واجد نصاب بسمت زکات) از طرف ثروتمندان برای فقیران وناداران فاصله هارا میان این دو گروه تنگتر ساخته وتقارب ونزدیکی را میان شان با ر آورده وباگذشت زمان ناداران از دائرۀ فقر وناداری بیرون شده وبسوی ثروتمندان رومی نهند وبآنان نزدیکتر میشوند. »([160])

همچنان در پرتو تطبیق و اجرای عملی زکات، ثروت ودارایی ومال دردست تعداد انگشت شماری از افراد جامعه متمرکز نمی گردد. و ظلم وستم و بیداد گری و استبداد که زاییدۀ این پدیدۀ زشت است، رو به فنا ونیستی می نهد وسرانجام ارزش های اخلاقی درجامعه حکمفرما شده، وهمگان از مزایای خجستۀ آن برخوردار می گردند.

7- سبب پاکی مالها گردیده برکت برآن فرود می آید.

8- تقویت روابط جامعه با ایجاد محبت و الفت در آن.

9- فعال ساختن روند اقتصادی در داخل جامعۀ اسلامی.

10- بوجود آمدن منبع مالی بخاطر کمک به فعالیتهای دولت و برنامه های آن.

11- زکات مسلمان را از آن گونه سیطره وحب مالی که بیشتر از جانش آنرا دوست دارد، رهایی میدهد.

سیطره هاییکه سبب مشکلات زیادی برای او شده، به سبب آن از لذت و سعادت زندگی محروم می گردد.

12- زکات وهمبستگی اجتماعی:

زکات درجۀ صحت روحی و روانی ومعنویت شخص را بالامی برد، احساس تنهایی و دوری از جامعه را از نهاد انسان دور می سازد.

زکات دهنده زمانیکه به خواست خود زکات را بیرون می آورد، در باز سازی جامعه سهم می گیرد و درخوشبخت ساختن افراد جامعه مشارکت می ورزد.

او احساس می نماید که او درجامعۀ هماهنگ وهمبسته ایکه برمبنای الفت ومحبت استوار است زندگی می کند و روحش آرام می گیرد، از کسانیکه در ماحول او اند واز او را ضی اند احساس اطمینان قلبی مینمایدکه به سبب آن نگرانی وتشویش از جامعه رهسپار می گردد.

درین مورد یکی از روانشناسان (دریریز) می گوید:

(اگر شخصی می خواهد که از زندگی لذت برد، باید بخاطر جلب منفعت دیگران کوشد، زیرا لذت وآسایش شخص در زندگی اش مربوط به آرامی وآسودگی دیگران است، آرامی وآسایش دیگران برآسایش وآسودگی شخص استوار است).

زکات عبارت از همبستگی اجتماعی واقتصادی ایست که خداوند بیاد ما میدهد که این همه نعمتها را آفریده است، کسانی را که از نعمتها ی مذکور برخوردار وکسانیکه محروم آنند می آزماید، می بیند که کدامیک از بنده هایم عمل نیکی را انجام میدهد شکر وصبرمی نماید.

خداوند برمردم واجب کرده است که تا حد توان سعی وتلاش نمایند. عمران و آبادانی زمین را جایی برای کوشش ها وتلاشهای مزبور گردانیده است.

توسط زکات ، فقیر نیاز های مادی خود را چون :طعام ومنزل ولباس وسایرنیازهای فکری، معنوی و روانی زندگی خود را چون مثل ازدواج و آموختن علم رفع می سازد.

فقیران در همچو جامعه احساس می نمایندکه ایشان در جامعۀ هستندکه به آنها اهتمام صورت می گیرد، این احساس سبب کسب وحفظ شخصیت آنها می گردد، این احساس ثروت امت مسلمه است که نباید آنرا کم شمرد.

13- زکات وتوازن اقتصادی:

درپهلوی آنچه ذکرکردیم زکات فقر را علاج اساسی و بنیادی می کند چه آن ساحه ومحور ملکیت را گسترش وتو سعه داده ، تعداد زیادی فقیران را ملکیت می بخشد که نیازمندی خود وفامیل های ایشان را تاپایان عمر مرفوع سازد.

بوسیلۀ زکات فقیراز دائرۀ نیاز مندی وحاجت بدر شده، بخود کفایی دایمی میرسد، روی آن امکان دارد آنچه که مناسب اوست دراختیار خویش در آورده واورا ثروتمند سازد.

داکتر(خانم لورا فاگلیری) می گوید:( برادری وزکات در جامعۀ اسلامی از پایه های اساسی آن بشمار می رود که بو سیلۀ آن اسلا م پیروزی های چشمگیری را متحقق ساخت).

14- اجروپاداش زکات:

رحمت خداوند به چه اندازه بزرگست که نفسهای بشری در دنیا بآن رغبت وکشش دارد، رحمت ایزدی یگانه مطلب ومقصدهر انسان درآخرت است.

خداوند به کسانی که زکات می پردازند رحمت خود را وعده کرده است.

خداوند می فرماید:

« و رحمتی وسعت کل شئ فساکتبها للذین یتقون ویؤتون الزکوة » ([161])

ترجمه: ورحمتم احاطه کرده است همه چیز را پس خواهم نوشت(رحمت کاملۀ خودرا در آخرت) برای کسانیکه پرهیز گاری می کنند وزکات می پردازند.

د : اموالیکه درآنها زکات فرض میگردد:

الف- طلا ونقره وملحقات این دو مانند بانکنوت های کاغذی وفلزی.

ب- اموال تجارتی

ج- مواشی با اصناف مختلف آن

د- حاصلات زراعتی

ﻫ- معدن ورکاز( دفینه های جاهلیت)

قابل ذکراست که مجتهدین اسلام در جزئیات ونواحی عملی این موارد پنجگانه با هم اختلافاتی دارند.

این دید گاه های مختلف برای دولت اسلامی زمینه های وسیع تطبیقی وگونه های عملی مختلف را فراهم میسازد، ودولت می تواند در موارد مختلف، از میان نظریات وآراء، همان نظری را برای تطبیق برگزیند که با اوضاع وشرایط اجتماعی آن زمان ساز گاری بیشتر دارد.

مثلاً در مورد زکات معادن، درحالاتی که مردم به آن معادن ویا به درآمد آن نیاز دارند، میتوان دیدگاه فقهای حنبلی را مداراعتبار قرار داد ودر حالاتی که وضعیت مردم خوبتر شده وبه آن نیاز ندارند، مذهب شافعی را می توان برگزید.

بنابرین تعدد آرای اجتهادی در یک قضیۀ بخصوص ،که درمورد آن نص صریح وجود ندارد، به مصلحت مردم وصلاح دولت اسلامی تمام شده و زمینه های عملی متفاوتی را برای شان ایجاد می نماید.

و دولت میتـــواند با دست باز و با استفاده از نظریات فقهی مختلف، به حــل مشکلات اجتمـــاعی

و اقتصادی مردم بپردازد.

مقادیر زکواة معینه در اموال مختلفه:

الف- زکات اموال نقدی:

مقصد از سرمایۀ نقدی، طلا، نقره وبانکنوت ها وسکه های متداول میباشد. که همۀ آن مال شمرده شده و در آن زکات لازم است.

اگر چه زکات اصلاً بالای طلا ونقره لازم میگردد ولی بانکنوت های موجود در حقیقت سندی است که از طرف دولت داده میشود که همان ارزش طلا و نقره را دارا میباشد. وانسان میتواند هر وقتی که بخواهد به اندازۀ پول دست داشتۀ خود، طلا بدست بیاورد.

بنابرین کسی که مالک طلا، نقره ویا بانکنوت های متداول بوده ومقدار آن به حد نصاب برسد و یکسال قمری بالای آن بگذرد علاوه برآن از دین فارغ بوده مال مملوکه ازحاجات اصلی اش اضافه باشد باید زکات آنرا که (2,5%) می باشد ادا نماید.

و علاوه بر سرمایه موجود ، اگر درجریان سال پول دیگری ازطریق مختلف مانند فایده ، ارث ، هبه و غیره بدستش میرسد و تا اخیر سال جاری ، نزد وی باقی میماند ، زکات آن نیز همراه با سرمایه یکجا حساب گردیده وتادیه می شود.

حدنصاب طلا بیست دینار (مثقال) و به وزن فعلی( 85 )گرام و حد نصاب نقره دوصد درهم معادل به(595)گرام میباشد.([162])

و نصاب بانکنوت ها با قیمت یکی از این دو طلا ونقره سنجیده شده تعیین میگردد و در صورت تفاوت قابل ملاحظه درقیمت ها نرخ هر یکی که بنفع فقراء باشد باآن مقایسه شود.

در مباحث گذشته ملاحظه نمودیم که دین اسلام چگونه زکات سالانه(2,5%) را برمالکین نصاب طلا و نقره فرض گردانید تانفسها و مالهای آنها را توسط زکات پاک نماید.

طبقۀ تجار بیشتر ازهمه نیاز مند چنین تطهیر وتزکیۀ الهی هستند.

زیرا آنها در اغلب اوقات درمعرض شبهات قرار میگیرند و تعامل در بازار ها غالباً از دروغ و تقلب و بازار تیزی ها خالی نمی باشد یگانه راه تزکیه از این شوائب غیر عادی همانا زکات است.

چنانچه رسول الله (صلی الله علیه وسلم) میفرماید:

(یامعشرالتجار إن البیع عرضة اللغو والحلف ، فشوبوه بالصدقة). ([163])

یعنی: ای مردم تجارت پیشه گان درخرید وفروش غالباً کلمات بیهوده و قسم خوری عارض میگردد پس لازم است آن را بادادن صدقه (زکات) پاک سازید.

جای تعجب نیست که دین اسلام زکات را براموال تجارتی همانند زکات اموال دیگر و طلا ونقره فرض نماید، تا اهداف مقدس زکات درجامعه نمایان گردد.

چنانچه الله تعالی میفرماید:-

« یاایهاالذین آمنوا انفقوا من طیبات ماکسبتم و ممااخرجنالکم من الارض) . ([164])

ترجمه: ای مؤمنان خرچ کنید در راه خداوند(جل جلا له) از مالهای پاکیزۀ که بدست آورده اید. و از آن چیزکه از زمین برایتان بیرون آوردیم .

جمهور مفسرین مطلب آیۀ کریمه را در مورد اموال تجارت تفسیر نموده اند .

بناءً جمهور فقهاء میگویند:

کسیکه از مال تجارت به قدر نصاب مالک شود و ثابت باشد که آن را به نیت تجارت خریده است و حولان حول (گذشت سال) نیز شده باشد زکات ربع عشر(2,5% بالا یش فرض میگردد).([165])

آیا زکات در وسائلی که تا جر از آن درتجارتش کار میگیرد واجب است؟

اصل درمسئلۀ زکات تجارت، رأس المال(سرمایه) است که درجریان خرید وفروش متداول تاجران قرار دارد. و زکات نیز درهمین نوع مالها واجب میگردد.

ولی زکات درساختمانها، دکانها و وسائل که بخاطر کار گرفتن تجارت شخصی یک تاجر مشخص شده باشد و در معرض خرید وفروش قرار نگیرد، شامل زکات مفروضه نمی گردد، واگر این وسائل با اموال تجارتی خرید وفروش شود در زمره مالهای زکات داخل میگردد.([166])

ب- اموال تجارتی :

اجناسی را که انسان بغرض تجارت خریداری می نماید، قیمت گذاری نموده ومانند سرمایۀ نقدی زکات آن را بپردازد.

و اگر جنس و نقد درملکیت یک شخص قرار داشته باشد، هر دوباهم جمع شده و زکات آن یکجا ادا می گردد.

ابتدای سال آن از روزی آغاز می گردد که درآن روز مالک نصاب شده است ویا از روزی آغاز می گردد که آخرین زکات را پرداخته است.

و بعد از اینکه اجناس خود را قیمت گذاری کرد آنرا با پول نقد خود جمع نموده وتمام قرضهایی که بالایش واجب الاداء است، حتی مهر زوجه خود را از آن منفی می نماید وبا قی آنرا حساب نموده وزکات آنرامیپردازد.

اما قرضهایی که زکات دهنده بالای دیگران دارد، آیا برآن مقدار نقد وجنسی که دارد اضافه میگردد؟

فقهای مذهب حنفی درین مورد میگویند:

" قرضها از نظرقوت اداء و حصول آن به سه نوع تقسیم میگردند":

اول :

قرضهایی که از قوت زیاد برخوردار اند، (مانند قرضهای معاملات تجارتی وغیره) بعداز حصول قرضها، زکات تمام سالها حساب گردیده ویکجا پرداخته میشود.

و اگر آنرا در اقساط مختلف در یافت میکند، هر قسطی را که دریافت نمود زکات آنرا میپردازد بشرطی که کمتر ازحد نصاب نباشد.

دوم:

قرضهایی که دارای قوت متوسط اند، مانند دین های ناشی از فروش ضروریات اصلی مانند خانۀ مسکونی، لباس و غیره نیز بعد از قبض، محاسبه و زکات تمام سالهای قبلی را میپردازد.

البته بشرطی که مقدار قبض شده، از حد نصاب کمتر نباشد.

سوم:

قرض های ضعیف مانند قرض زوجه که از درک مهر بالای شوهرش دارد، ویا قرضی که از درک خلع بالای زوجه می باشد زکات تمام سالهای آن پرداخته نمی شود بلکه زمانی که آنرا اخذ نمود وبالا ی آن یکسال گذشت، زکات همان سال را می پردازد.([167])

زکات معادن و رکاز ( گنج ):

فقهای مذاهب درمعنی واحکام معادن ورکاز(گنج) اختلاف دارند:

امام ابو حنیفه(رح) میان معدن ورکاز کدام فرقی قایل نبوده وهر دو را یک حکم نموده میگوید:

معدن و رکاز(گنج) هردو به یک معنی است و آن عبارت است از مال دفن شده در زمین.

مگرمعدن همان مالی است که خداوند (جل جلاله)آن را در ابتدای آفرینش زمین در آن خلق نموده. ورکاز(گنج) مالی است که مردم درزمان جاهلیت ( قبل از اسلام ) درزمین دفن نموده اند.

امادر مورد حکم زکات درانواع مختلف معادن علماء مذهب حنفی میگویند :

فرضیت زکات معادن متعلق است به هر آن چیزیکه درمقابل آتش نرم و ذوب شود. مانند طلا،نقره آهن وغیره.

ولی آنها بردو نوع اجناس معدنی زکات را فرض نمیدانند. یکی اشیای مائع مانند پترول ، قیر و غیره. و دیگری چیزهای جامد که توسط آتش نرم و ذوب نمی شود مانند یاقوت، مــــــرجان ، زمرد و غیره.

فقهای احناف در فرضیت زکات معادن نصاب را شرط ندانسته درمالهای کم و بیش ازآنها خمس(20% ) واجب میدانند.([168])

معادن:

فقهای مالکی میگویند:

"معدن عبارت از موادی مانند نقره ، مس ، سرب وغیره می باشدکه الله (جل جلاله) آنرا درزمین خلق کرده است.

در طلا و نقره که بعد از تصفیۀ آن به حد نصاب برسند، زکات لازم میگردد، استخراج کنـــندۀ آن

مسلمـــان باشد و یا غیر مسلمان ( ذمی هایی که در دولت اسلامی زندگی می کنند ) ، به شـــرطی

که درسرزمین اسلامی استخراج گردد".

در روایت دیگری از مذهب امام مالک : بشرطی که استخراج کننده مسلمان بوده و برآن یکسال بگذرد.

فقهای حنبلی می گویند:

معدن هر چیزی است که در زمین ایجاد شده و از جنس آن نمی باشد. خواه جامد باشد مانند طلا و نقره و مس و غیره و یا مایع باشد مانند نفت و غیره، و تحت دو شرط بر استخرا ج کنندۀ آن دونیم فیصد زکات لا زم میباشد.

1- آنکه بعد از تصفیه، به حد نصاب برسد. یعنی اگر طلا ونقره بود باید به حد نصاب آن برسد واگر اشیای دیگری بود قیمت آن برابر با نصاب طلا باشد.

2- استخراج کنندۀ آن باید مسلمان باشد.

در موجودیت این دو شرط(2,5%) را بعنوان زکات می پردازد. واین پول در صندوق زکات قرار گرفته ودر مصارف زکات به مصرف می رسد.

فقهای شافعی می گویند:

در مواد استخراج شده از زمین، تنها بالای طلا و نقره زکات می باشد. بشرطی که زمین درملکیت استخراج کننده و یا زمین مباح باشد . وگذشتن یک سال ضروری نیست . اما د رسایر معدنیات زکاتی نمی باشد.

از مطالب گذشته، اموالی را میتوان تخمین کرد که در بودجۀ زکات جمع آوری میگردد مخصوصاً اگر به مذهبی عمل شود که مقدار زیادتری را واجب می گرداند.

و یا از مجموعۀ نظریات مختلف، حکم جدیدی استنباط گردد که متناسب عصرما بوده وجوابگوی قضایایی باشد که در عصر کنونی ظاهر گردیده است .

یعنی :

- درتمام بانکنوت هایی که در دسترس افراد ویا شرکت است، زکات لازم است .

- درتمام اجناس تجارتی موجود در بازار ها وفابریکه ها زکات است .

- درتمام حاصلات ومیوه جات زکات است .

- درتمام مواشی وحیوانات زکات است .

- در چیزهایی که اززمین استخراج می گردد مخصوصاً نفت وگاز ،حق زکات موجود است که باید پرداخته شود.

موارد مصرف زکواة:

اموالیکه در صندوق زکات میرود وتمام آن برای حل مشکلات ذیل مصرف می گردد :

( فقراء ، مساکین ، کارمندان جمع آوری زکات ، مؤلفةالقلوب ( کسانی که جلب قلوب شان به اسلام مد نظر است ) ، قرضداران ، آزاد ساختن بردگان ، مسافران و در راه الله .

اصناف فوق الذکر در آیت ذیل ذکر شده است:

« انماالصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها والمؤلفة قلوبهم و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل فریضة من الله و الله علیم حکیم » ([169])

" جز این نیست که زکات صرف می شود برای فقراء ، مساکین ، کارمندانی که مقرر اند در جمع آوری زکات و گروهی که دلهای شان تألیف می گردد. و در آزاد کردن بردگان و در ادای دین قرضداران و در راه الله و برای مسافران ، ( این مصارف ) از جانب الله تعیین شده است و الله دانا و با حکمت است."

در جملۀ قرضداران ، کسانی هم شامل اند که برای مصارف ازدواج خود و عیال خود ، قرض گرفته اند ویا مهر بالای شان قرض مانده است.

همچنان کسی که برای اعمار منزل مسکو نی برای خود و عیال خود قرض گرفته اند ، درین جمله شامل می باشند . البته کسی که منزل ساده و میانه ساخته باشد نه قصر وبلند منزل مرفه ، و برای تمام آنها مقدار کافی که ، قرض های شان را پوره نماید ، ازمال زکات داده میشود.

در زمرۀ فقراء طلاب علم و محصلینی شامل اند که به سن بلو غ رسیده اند ، ولی ملکیت شخصی ندارند . اگر چه پدران شان توانگر باشند ، باز هم از اموال زکات معاش مستمر ماهانه باید برای شان داده شود تا دروس خود را به صورت درست به پایان برسانند.

همچنان پیشه ورانی که برای تنظیم و براه اندازی کار خود ، سرمایۀ کافی ندارند ، شامل این دسته میشوند. و باید برای آنها مقدار کافی از مال زکات داده شود تا بتوانند و سایل کاری خود را تهیه نمایند.

به همین ترتیب داکتران و دواسازانی که برای کارهای خود وسایل لازم را ندارند نیز میتوانند که ازمال زکات اخذ نموده و کلینیک و دوا خانۀ خودرا دایر نمایند.

در صنف " فی سبیل الله " تمام مجاهدین و فدائیانی شاملند که برای دفاع از اسلام آمادۀ قربانی اند، و باید از پول زکات قیمت اسلحۀ دست داشتۀ شان پرداخته شود تا به صورت دایمی در دسترس شان قرار داشته باشد.

از سهم " مؤلفة القلوب " باید برای آنعده رهبران سیاسی که در دولت اسلامی از عمل سیاسی باز مانده اند ، مقدار کافی پرداخته شود . همچنان بعضی روز نامه نگاران نیز شامل این صنف می گردند.

در زمرۀ فقراء کسانی شاملند که از کار کردن عاجز میباشند. و بنابر مذهب شافعی(رح) در صورتی که مقدار معاشی را که در طول یکسال در یافت مینمایند برابر باقیمت یک قطعه زمین باشد ، برای شان زمینی خریداری میگردد تا بتوانند از عواید آن مخارج زندگی خود راتأمین نمایند . در غیر آن معاش مستمر ماهانه برای شان پرداخته می شود.

همچنان کسانی که بخاطر نبودن کار ، بیکارمانده اند نیز شامل این صنف می گردند . و تا وقتیکه خود شان ویا دولت برایشان کاری تهیه نماید ، از بودجۀ زکات برای شان تأدیه میگردد.

برای تو ضیح بهتر مستحقین زکات ، بحث های را از استاد یوسف القرضاوی نقل می نماییم.

ایشان تحت عنوان " فقراء ، مساکین و مستحقین زکات چه کسانی اند " مینو یسند :

" قرآن کریم نسبت به جمع آوری و بیان اموالی که در آن زکات لازم میگردد، توجه بیشتری به مصارف زکات دارد . زیرا جمع آوری زکات برای حکومت آسان بوده و میتوانند باوسایل مختلف آنرا حصول نمایند.

ولی تو زیع عادلانه و مصرف کردن آن در محل مناسب ، و رساندن آن به مستحقین ، کار بس دشوار میباشد.

به همین علت است که قرآن کریم تعیین مصارف زکات را به نظر و خواست حاکم نگذاشته است تا هر طامعی بخواهد در حق مستحقین مزاحمت نماید.

بلکه قرآن کریم اشخاص و مواردی را که زکات باید در آن بمصرف برسد ، مشخص گردانیده است.

چنانچه ابوداود درین باره چنین روایت میکند:

« عن زیاد بن الحارث الصدائی قال أتیت رسول الله صلی الله علیه و سلم فبایعته فذکر حدیثاً طویلاً قال فأتاه رجلٌ فقال أعطنی من الصدقة فقال له رسول الله صلی الله علیه و سلم اِن الله تعالی لم یرض بحکم نبی ولا غیره فی الصدقات حتی حکم فیها هو فجزّأها ثمانیة اجزاءٍ فإن کنت من تلک الاجزاء اعطیتک حقک ».([170])

صنفی که در ین جابیشتر مهم بوده و اولین جماعت مستحقین زکات را تشکیل میدهند ، فقراء و مساکین اند.

فقهاء و مفسرین در تعیین مفهوم فقیر و مسکین و فرق بین آنها و اینکه کدام یک حالت بدتر دارند بحث کرده اند. گر چه برین اختلاف در بحث زکات کدام حکم خاصی مرتب نمی گردد ، زیرا همه متفق اند که این دو گروه هردو از یک جنس و اهل حاجت و ضرورت می باشند.

قول راجح این است که فقیر اسم محتاجی است که از مردم سؤال نمیکند و مسکین آن محتاجی است که برمردم می گردد و از آنان سؤال مینماید.

جمهور فقها بر آن اند که فقیر مالک هیچ چیز نبوده و یا نصف حد کفایت خود و عیال خود را دارد.

و مسکین آنست که نصف حد کفاف و یا بیشتر از آنرا دارا می باشد و لی حد کفاف خود و عیال خود را ندارد.

اشخاص مستورالحال ومتعففین اولویت بیشتر دارند:

درنتیجۀ برداشت غلط از تعالیم اسلام وتطبیق نادرست آن .یک تعداد زیادی گمان میکنند که مستحقین زکات تنها همین افراد تنبل، بی همت وسوالگران حرفه یی میباشند که به فقر و مسکنت تظاهر نموده در راه های عمومی ، معابر، مساجد و مجامع دست سوال به سوی مردم دراز میکنند.

شایداین گمان نادرست از قدیم الأیام در اذهان مردم حاکم بوده است ، تاجاییکه پیامبر(صلی الله علیه و سلم) این ضرورت را احساس می نماید که مستحقین واهل حاجت حقیقی را که مردم از حال آنها خبر ندارند، معرفی نماید تا جامعه اسلامی هر چه زود تر دست معاونت بسوی شان دراز نماید.

حضرت رسول اکرام (ص) می فرمایند:

(عن أبی هریرة(رضی) یقول قال النبی(صلی الله علیه وسلم) لیس المسکین الذی ترده التمرة والتمرتان ولا القمة ولا اللقمتان إنما المسکین الذی یتعفف واقرءوا إن شئتم بعینی قوله لا یسئلون الناس إلحافا)

از ابو هریره (رض) روایت است که پیامبر(صلی الله علیه وسلم)فرمودند: مسکین آن کسی نیست که یک یا دو خرما و یا یک لقمه یا دو لقمه وی را بگرداند بلکه مسکین آن کسی است که از سؤال کردن از مردم خود داری می نماید واگر میخواهید این آیت را تلاوت نمایید که " لایسألون الناس إلحافا..."

معنای اصلی الحاح این است که در سؤال کردن از مردم اصرار نمیکنند وچیزی را که ضرورت ندارد، از مردم به اصرار وزاری طلب نمیکنند.

این صنف، همان فقرای مهاجرین بودند که خود را بخاطر دفاع از دین الله و پیامبر وی وقف نموده بودند. و مال و کسب و کاری نداشته تا ضروریات زندگی خود را تأمین نمایند.

الله (جل جلاله) در توصیف وبیان حالت آنان چنین می فرماید:

«للفقراء الذین أحصروا فی سبیل الله لا یستطیعون ضربا فی الأرض یحسبهم الجاهل أغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لایسألون الناس إلحافا».([171])

"برای آن فقراییکه در راه الله (جل جلاله) مصروف اند ودر زمین (بخاطرتجارت) سفرکرده نمیتوانند، وجاهلان ،برآنها گمان توانگری میکنند، از سبب پاکی ایشان از سؤال کردن، توایشان را از چهره های شان میشناسی، وآنها چیزی را از مردم به الحاح نمی طلبند".

انسان قوی ودارای توانایی کار ، مستحق زکات نمیباشد!

چون مدار استحقاق زکات، احتیاج است. یعنی احتیاج انسان به آنچه که برای خودش و خانواده اش کفایت کند.

پس آیا برای کسی که از تنبلی خود را محتاج وبار دوش دیگران نموده است وتنها از راه بدست آوردن صدقات واعانات امرار معیشت می نماید، در حالیکه بنیۀ قوی داشته دارای قدرت کسب وکار است وزمینۀ سیاسی واجتماعی وکار هم برایش مساعد است و میتواند نیاز های خود را مرفوع سازد جایز است تا زکات داده شود؟

بعضی افراد به این پندار خطاء گرفتار شده اند که گویا زکات مردم را به کســــالت، ترغیب نموده

انسانهای تنبل و بی همت را تشویق بیشترمی نماید تا بیشتر از پیش به تنبلی وتن پروری بپردازند.

درحالیکه این گمان کاملاً خطاء بوده وبا اقتضای نصوص اسلامی در تضاد کامل می باشد.

کسی که توانایی کار را دارد با لایش واجب است که کار نماید وباید برایش شرایط کار فراهم ساخته شود تا احتیاجات خود را بوسیلۀ آبله وعرق جبین خود مرفوع سازد.

چنانچه دراین حدیث می خوانیم:

«عن عبیدالله بن عدی أن رجلین أخبراه أنهما أتیا النبی(ص) یسألانه من الصدقة فقلب فیهما البصروراهما جلدین فقال إن شئتماأعطیتکما ولاحظ فیها یغنی ولا لقوی مکتسب»

"ازعبیدالله بن عدی روایت است که دو مردی خبر داد برایش که :آنهانزد پیامبر(ص) آمده واز ایشان ازمال صدقه چیزی خواستند، پس رسول الله (ص) به سوی آنها نظری انداختند ودر نظر رسول الله(ص) نیرومند معلوم شدند، پس برایشان گفت:اگر میخواهید برای تان میدهم. ولی شخص غنی و نیرومند صاحب پیشه ،درآن حقی ندارد".

اینکه رسول الله(ص) موضوع را به خواست خود شان موکول نمود بدان سبب بود که از باطن امر شان اطلاعی نداشتند، وامکان داشت که باوجود قوت ونیرومندی ظاهری یا اصلاپیشۀ نداشتند ویا عاید شان کفایت شانرا نمیکرد.

هرشخصی که توانایی کار را داشته باشد، شرعاً مکلف است تا کار کرده ونیاز مندیهای خودرا مرفوع سازد.

وکسانیکه بنابرضعف ونا توانی های جسمی، مانندخوردسالی، انوثت معتوه بودن ، پیری ، امراض وآفات دیگرازکسب وکار عاجز اند ویا قدرت دارند ولی کار منا سب خود نمییابند، ویا اینکه عایدی که دارند، کفایت خود وخانواده اش را نمی نماید، درهمه این حالات گرفتن زکات برایشان جایز بوده ودردین الهی حرجی برایشان نمیباشد.

این رهنمایی ها ودساتیر اسلام، تعالیمی است که عدل ، احسان ورحمت را کنارهم ویکجا قرار میدهد.

درمقابل مبدأ فکر کمونیزم مبتنی براینکه" آنکه کارمی کند، باید بخورد" یک قاعدۀ غیر طبیعی ،غیر انسانی ، وغیر اخلاقی می باشد.

زیرا حتی حیوانات وانواع پرندگان را می بینیم که بار ضعفای خود را برمیدارند وبه آنها کمک می نمایند.

پس آیا انسان به مرتبۀ این حیوانات بی زبان هم رسیده نمی تواند!!

متفرغ برای عبادت مستحق زکات نیست:

قاعدۀ زیبایی را که فقهای اسلام گذاشته اند، این است که اگر انسانی قادر به کسب وکار می باشد، ولی همه وقت خود را وقف عبادت نموده وهمیشه به روزه و نماز مصروف می باشد، مستحق زکات شمرده نمیشود.

زیرا وی شرعاً به کار کردن وتحرک در زمین الله مکلف بوده و اسلام رهبانیت را حلال نمی داند.

و از جانب دیگر درین حالت کار کردن در صورت حسن نیت، و پابندی به حدود الهی از بهترین عبادات بحساب میآبد.

متفرغ برای کسب دانش مستحق زکات است:

کسانی که وقت خودرا برای کسب علم نافع وقف نموده اند ، ونمیتوانند که طلب علم وکسب معاش را یکجاانجام دهند برایش به اندازۀ کافی که وی را درطلب علم یاری برساند، از مال زکات داده میشود تا بتواند تعلیم خود را به بهترین وجه انجام داده وکتبی را که به آن ضرورت دارد تهیه نماید.

این امتیاز برای طالب علم بخاطری داده میشود که خود را برای ادای یک فرض کفایی فارغ گردانیده است، وعلاوه برآن فایدۀ علم وی منحصر به شخص خودش نمیباشد، بلکه به همۀ امت میرسد.

پس حق دارد که ازمال زکات برایش داده شود، زیرا زکات برای کسی داده میشود که محتاج باشد و یا مسلمانان به وی احتیاج داشته باشند، این دو سبب ،در طالب علم(محصل ومتعلم) موجود میباشد.

 

نوشته شده توسط کوثر در 2012/3/6 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |


ا 5 قسمت دوم - صدقات طوریکه در اول این مبحث تذکر داده بودیم که دراصل واژۀ صدقات د رقرآن وحدیث به مفهوم زکات مفروضه آمده است ولی ماخواستیم کلمۀ صدقات را که درعرف بیشتر به مفهوم خیرات وصدقات نفلی بخشش به مستمندان شهرت یافته است مورد بحث قرار دهیم ، وصدقۀ فطر را نیز درآن بگنجانیم. از اینکه صدقۀ فطر گرچه حکمش واجب بوده ولی به اساس مشارکت لفظی این کلمه باصدقات آنرا نیز در این قسمت تحت بحث وتحقیق قرار میدهیم. بنابراین بحث صدقات را به دو نکته ترکیز میدهیم. الف- صدقۀ فطر ب- صدقات نفلی واختیاری الف- صدقۀ فطر: (آنرا زکات الفطر وزکاة الابدان نیز میگویند). مفهوم صدقۀ فطر: فطردرلغت به معنی کشودن روزه و معنای صدقۀ فطر صدقۀ روزه کشودن میباشد.([172]) و دراصطلاح: عبارت از یکمقدار مالیات که شخص مسلمان درپایان روزۀ ماه رمضان هر سال می پردازد.([173]) صدقۀ فطر درسال دوم هجری هنگامی که روزه برمسلمانان فرض شد، قبل از فرضیت زکات واجب گردید ه است. هدف از صدقۀ فطر پاک گردانیدن روزه دار از اعمال بیهوده وحرفهای ناسزایی است که درحین روزه مرتکب آن شده واز جانب دیگرکمک به ناداران و رهایی آنان از ذلت و خواری و سؤال کردن در روز عیداست. و از سوی دیگر صدقۀ فطر یکی ازمنابع مهم بیت المال به شمار می رود، زیرا مسلمانان زمانیکه صدقات فطر شان را ادامیکنند بطور مستقیم یا غیر مستقیم همۀ این صدقات مربوط به بیت المال میشود. صدقاتی را که فقرا در یافت میکنند وتوسط آن ضروریات شان را رفع مینمایند در حقیقت حصۀ از مسؤ لیت دولت اسلامی ادا گردیده است. صدقۀ فطر بنام زکات فطر نیز یاد میشود، مانند آنکه زکات از فطرت یعنی خلقت باشد. پس وجوب آن برفطرت تزکیۀ نفس وپاکی عمل آن است. ([174]) ب) دلیل وجوب صدقۀ فطر: دلیل وجوب آن حدیثی است که کتب سته از عبدالله بن عمر(رضی الله عنه) روایت نموده که(أن رسول الله (ص) فرض زکاة الفطرمن رمضان صاعاً فی تمر او صاعاً من شعیرعلی کل حرأو عبد ذکرا وانثی من المسلمین ). ([175]) (پیغمبر (ص) زکات فطر رمضان را یک صاع از خرما یا یک صاع از جو برهر شخص آزاد وغلام، زن ومرد مسلمان فرض گردانیده است). اکثریت علمای سلف وخلف معنای فرض را به لزوم و وجوب معنی کرده اند. لذا صدقه، فطر واجب است. زیرا حکم آن تحت این فرموده خدا داخل میگردد (وٰاتوا الزکوٰة). ([176]) زیراپیغمبر(ص) آنرا بنام زکات یادنموده است لذا در حکم آیه داخل است. ونیز پیغمبر(ص) لفظ(فرض) را استعمال کرد. غالباً استعمال این کلمه در شرع بمعنای واجب ولازم می آید ، ودلیل دیگراین است که پیوست بودن آن به حرف (علی) است که افادۀ وجوب را می کند. درحدیث آمده است:(علی کل حرأوعبد) یعنی برذمۀ هر فرد آزاد وغلام. و همچنان در روایات صحیح را جع به آن به لفظ: (أمر رسول الله صلی الله علیه وسلم ) آمده که ظاهر امر نیز افادۀ وجوب را می نماید .([177]) بنا بردلائل فوق برهر شخص مسلمان لازم است که صدقۀ فطر را از خود واز هر آن کسیکه نفقه اش براو واجب است بپردازد. حصۀ هر شخصی را نیم صاع از گندم یا آرد آن ، یا یک صاع از جو ویا آرد آن ، ویا یک صاع خرما وکشمش ویا قیمت آنها بنابر مصلحت فقرا بپردازد. قیمت یک چیز حکم همان چیز را می گیرد وشاید که قیمت آن برای فقیر مفید تر وبرای غنی آسان تر باشد ،افضلیت درآن چیزی است که موجب منفعت بیشتری برای فقیر می گردد.([178]) اما از نظر جمهور علماء پرداختن قیمت دربدل یکی از اجناس فوق جواز ندارد. ولی قول راجح مذهب احناف است که پرداختن قیمت را جواز مید هند. جمع آوری صدقۀ فطر در زمان پیغمبر(صلی الله علیه وسلم) وخلفای را شدین به حدیث انجام یافته، حتی درزمان عمر بن عبدالعزیز(رح) صدقۀ فطر به تنهائی خود توانست فقرای مسلمانان را غنی سازد.([179]) واقعاً اگر صدقۀ فطر دریک کشور اسلامی بطور منظم از جانب حکومت جمع آوری شود واز سوی بیت المال عادلانه به مستحقین رسانیده شود حوائج بسیاری از افراد ناتوان جامعه را برآورده میسازد وبیت المال مسلمانان تقویه میگردد. ج )- حکمت مشروعیت صدقۀ فطر: حکمت در وجوب صدقۀ فطر در روایتی که حضرت ابن عباس (رض) نموده است، واضح میگردد. ابن عباس گفت: که پیغمبر (صلی الله علیه وسلم) زکاة فطر را بخاطر پاک شدن روزه دار از سخنان بیهوده وناسزا، وطعام دادن به مسکینان فرض گردانیده. کسیکه آن را قبل از نماز عید ادا کند بحیث صدقۀ فطر قبول می شود وکسیکه بعد از نماز آن را ادا کند مانند صدقات دیگراست.([180]) ازحدیث فوق دو حکمت بزرگ درصدقۀ فطر دانسته میشود: حکمت اول: به روزه دار مر بوط میشود، زیرا روزه دار در جریان روزه سخنان بیهوده واعمال ناشایسته را انجام داده باشد. و صدقۀ فطر درپایان ماه رمضان بخاطری فرض گردید که آن بمثابه غسلیست که مسلمان خودرا بوسیله آن از برخی اعمال ممنوعه که د راثنای روزه مرتکب شده است پاک می گرداند ، وتقصیرات خود را جبیره میکند. زیرا اعمال نیک وخجسته بدی ها را از بین می برد: (انما الحسنات یذهبن السیّات). حکمت دوم آن به جامعه ربط دارد که پرداختن صدقۀ فطرسبب شادمانی وخوشی فقرا ومستمندان می گردد. عید روز مسرت وشادمانی است که باید همۀ افراد جامعه را فرا گیرد. فقیران و محتاجان بیچاره هرگز خرسند نخواهند بود که ثروت مندان طعام های لذیذ بخورند ولباسهای مزین ومرفه بپوشند اما آنها درحالت گرسنگی و برهنگی از عید استقبال کنند. پس حکمت پروردگار بآن بود که درین روز چیزی برای فقیران تعیین کند که آنان را از خواری وذلت گدائی دورسازد. واین احساس را برآنها ایجاد کند که جامعه راجع به آنها غفلت ننموده ودر اوقات خوشی وسرور، ایشان را فراموش نمی کند. بهمین منظور درحدیث شریف آمده است: (درین روزآنهارا از نیازمندی نجات دهید واحتیاجات شان را پوره سازید.([181]) شاه ولی الله(رح) درمورد حکمت وجو ب صدقۀ فطرمیگوید: ( روزعید روز خوشی بوده واظهار شأن وشوکت اسلام توسط کثرت واجتماع عظیم مسلمانان صورت میگیرد. و به واسطۀ صدقۀ فطر این هدف تکمیل میگردد، علاوه برآن صدقۀ فطر سبب تکمیل روزه نیز میباشد.([182]) وکیع ابن الجراح میگوید: (زکات فطر درماه رمضان مانند سجدۀ سهوبرای نماز است. نواقص روزه را جبران میکند چنانچه سجدۀ سهونواقص نماز را جبیره میکند. ([183]) حکم وشرایط وجوب صدقه فطر: صدقۀ فطر برهر شخص مسلمان واجب است ، در ادای آن میان شخص آزاد وغلام ،مردوزن خورد وبزرگ وحتی غنی وفقیر به رأی جمهور علماء شافعیها، حنبلیهاومالکیها فـــــــــرق وجود ندارد. ازنظر این مذاهب دروجوب صدقۀ فطر تنها اسلام شرط دانسته شده است.([184]) واین را نیز شرط میگذارند که مقدار واجب شده از قوت (آذوقه) شخص ونفقه خوران وی، در روزوشب عید اضافه باشد. واز احتیاجات مسکن، و لوازم خانه ونیازهای اصلی اش. البته درین صورت از نظرمذاهب سه گانه صدقه فطربرغنی وفقیر واجب می گردد.([185]) نظر امام ابو حنیفه (رح) ویا رانش با نظر امامان سه گانه مخالف است. ابو حنیفه ویارانش (رح) میگویند: صدقه فطر برکسی واجب میگرد که مالک نصاب باشد البته بعداز تکمیل بودن ضروریات وحوائج اصلی اش. البته نصاب از نظر مذهب حنفی ها برسه قسم است : 1- نصابیکه متعلق به زکات است ودر آن نمو وگذشت سال شرط میباشد. 2- نصابیکه درآن احکام چهار گانه لازم میگردد از قبیل صدقه فطر ،قربانی، نفقه اقارب ونگرفتن مال زکات ودراین نصاب نمو و گذشت سال شرط نمی باشد. 3- نصابیکه درآن سوال کردن حرام میباشد وآن داشتن غذای یک شب وروز است.([186]) وآنها بر وجوب صدقه فطر سه شرط را لازم میدانند. مسلمان بودن آزاد بودن ، ومالک بودن نصاب علاوه برحوائج اصلی.([187]) دکتور سیدجان بیان ازدانشمندان معاصر نظرجمهور را تأیید نموده میگوید: به نظر من شارع حکیم صدقۀ فطررا برغنی وفقیر بنابراهداف اخلاقی وتربیوی واجب گردانیده است، که عبارت از تمرین وعادت دادن مسلمانها در صدقه دادن درشرایط دشوار وحالت عادی و طبیعی است. و از صفات متقیان در قرآن آمده است که میفرماید: (ینفقون فی السراء والضراء) یعنی آنها ایکه د رحالت آسایش وسختی خرچ می کنند. لذا بسبب صدقه فطر مسلمانها ولو که فقیرهم باشند به دادن صدقه عادت می کنند، دست بالا وکمک کننده می داشته باشند، بذل وبخشش را ولو که درهر سال یک مرتبه ویک روز است انجام می دهند. سپس دکتور بیان میگوید: مذهب جمهور را د رصدقۀ فطرکه ملکیت نصاب را شرط نگردانیده اند ترجیح می دهم. زیرا که آنها صدقۀ مذکوررا برفقیر درصورتی لازم میگردانند که بیش ازآذوقۀ خود وافراد خانواده اش را درشب و روز عید داشته باشد ونیاز هایش از ناحیۀ مسکن، لوازم خانه واحتیاجات اصلی اش مرفوع باشد.([188]) ب ) :صدقات نفلی و اختیاری (بخشش به مستمندان) صدقات جمع صدقه بوده ا زصدق گرفته شده است واز آنجا که پرداخت آن برصدق وراستی و وفاداری به ایمان است آنرا صدقه نامیده اند. صدقات یکی از موارد دیگری است که بسا کمبودی های افراد جامعه را بیمه میکند. علاوه برزکات فرضی که برآنها واجب است. بطور اختیاری بخاطر بدست آوردن رضای پروردگار ومصالح عامه آنرا می پردازند. اگربه سیرت وزندگی پیامبر اسلام(ص) واصحاب گرامی اش(رض) دقت کنیم، بخوبی درخواهیم یافت که بزرگترین منبع درآمد برای نیازمندان وفقیران جهت رفع ضروریات وحوائج شان همانا صدقات نفلی و اختیاری بوده است . بنابر اهمیت این موضوع اسلام پیروان خود را همیشه به اقدام اینگونه اعمال شائسته ترغیب نموده است. بدین اساس نکات ذیل را مورد بحث قرار باید داد. 1- اهمیت فضائل صدقات نفلی و اختیاری: دین اسلام همواره پیروان خود را به اعمال نیک وخیر رسانی تشویق نموده وحتی در بسااوقات پرداختن آنرا بالایشان واجب گردانیده وبه آن تأکید میکند. چنانچه قرآن میفرماید: (و من أحسن دیناً ممن اسلم وجهه لله و هو محسن واتبع ملة ابراهیم حنیفاً واتخذالله ابراهیم خلیلاً).([189]) ترجمه: ودین وآئین چه کسی بهتر است ازآن کس که خود را تسلیم خداکند، و نیکو کار باشد و پیرو آیین خالص و پاک ابراهیم گردد وخدا ابراهیم را بدوستی خود انتخاب کرد. (1) النساء آیۀ 125 وهبة الزحیلی- الفقه الإسلامی وادلته ،ج2، ص903 وفقه آسان ج2، ص71 قرآن روحیۀ بخشش وعطارا در انسان بالا می برد. ودر نهاد او افعال نیک و پسندیده را برمی انگیزد. عاطفۀ خیر را در انسان به وجود می آورد و حس ترحم، سخاوت واحسان را زنده می سازد. چنانچه خداوند میفرماید: « من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له أضعافاً کثیرة والله یقبض ویبسط والیه ترجعون».([190]) ترجمه: کیست که به خداوند قرض نیکوئی دهد؟ واز اموالیکه خود او به وی بخشیده انفاق کند؟ تا خداوند آنرا برای او چندین برابر کند! وخداوند (روزی بنده گان را) محدود و گسترده میسازد. وبه سوی او باز می گردند (وپاداش خود را خواهید گرفت). آیۀ فوق به ماخاطر نشان میسازد که اگر انسان مستمندان وتنگدستان را دستگیری مینماید در حقیقت او خدا وند را قرض میدهد و با او این معامله را انجام میدهد. وخداوند این قرض او را چند برابر با برکت نهادن د رمالش ازدیاد میبخشد. وخداوند بنده گان خود را می آموزد که آنها هرچه از کار های خیر را انجام میدهند درواقع برای خود می کنند. خداوند میفرماید: « و ما تنفقوا من خیر فلأنفسکم ».([191]) ترجمه: آن چه را که در راه خدا مصرف می کنید درحقیقت بخود میکنید (سود آن به شمامیرسد). خداوند صدقه دادن در راه خدا و امر کردن به کار نیک وصلح و آشتی را دربین مردم توأم ذکر نموده میفرماید: « لاخیرفی کثیرمن نجواهم إلا من امربصدقة او معروف أو اصلاح بین الناس ومن یفعل ذالک ابتغاء مرضات الله فسوف نؤتیه أجراً عظیماً». ([192]) ترجمه: دربسیاری از سخنان سرگوشی(وجلسات محرمانه) آنها خیر وسودی نیست! مگر کسی که (به این وسیله) امر به کمک به دیگران یا کار نیک یا اصلاح درمیان مردم کند. وهر کسی برای خوشنودی پرور دگار چنین کند پاداش بزرگی به او خواهیم داد. بخاطر آنکه اسلام عزیز برای محتاجان وفقیران تا حد امکان انواع احسان واشکال مساعدت ها را ضمانت کرده باشد، دیده میشود که شریعت بزرگ ورهنمایی های ارزندۀ آن شامل انواع خیرونیکی است، که بشر هر گز آن را در خاطره اش نداشت ، از معاونت مادی گرفته تا دور کردن اشیای زیان آور از راه ها! لذا صدقه به معنی و مفهوم وسیعش از نظر اسلام شامل هر نوع نیکی است ، چون: رهنمایی گم کردۀ راه، دور کردن چیزهای زیان آور از راه عامه، عدالت دربین دو شخص، تبسم با برادر مسلمان ، غرس نمودن نهال، آموختن علم سودمند، امانت دادن اشیای مورد نیازهم زیستان و بالآخره هر عملی که به نفع جامعه بانجامد همه صدقه شمرده میشود. چنانچه از ابوذر(رض) روایت است که پیامبر(ص) فرمودند: (تبسم دربرابر برادر مسلمان، دور کردن سنگ وخار واستخوان از راه مردم ، ورهنمائی گم کردۀ راه هم صدقۀ اند که انجام میدهی).([193]) مفهوم حدیث فوق افادۀ آن را میکند که هر آن عملی که به منفعت عامه تمام شود صدقه محسوب میشود چه مادی باشد ویا خدمات اجتماعی. پیامبر اسلام (ص) خود بهترین الگو و قدوه حسنه درین را ستا بودند. روش آن حضرت (ص) طوری بودکه هرگاه محتاجی نزدشان می آمد ضرورت اورا برضروریات خود ترجیح میدادند. گاهی باطعام خود وگاهی بالباس خود فقرا را همکاری وصدقه میکردند . و در سخاوت وعطاچنان مبادرت می ورزیدند که هرگز از فقر هراسی نداشتند. ودر وقت دادن صدقات چنان خوش میشدند که فراتر از خوشی گیرنده آن بود. ودرعطا وبخشش خویش با روشهائی مختلف ، مردم را مستفید مینمودند. گاهی باصدقه، گاهی باهدیه، گاهی با هبه(بخشش) گاهی چیزی را از کسی خریداری نموده سپس همان چیزرا همراه باپولش برصاحب مال میدادند وگاهی چیزی را میخریدند وپول آن را بیشتراز قیمتش می پرداختند. همیشه اصحاب خویش را به دادن چنین صدقات تشویق مینمودند. واصحاب کرام نیز به دادن صدقات وهمه کارهای نیک درمیان خویش تسابق واز همدیگر پیش دستی میکردند، چنانچه در قصه تسابق انفاق فی سبیل الله میان حضرت ابوبکر(رض) وحضرت عمر(رض) دیده میشود. 2- حکم صدقات ( بخششهای ) اختیاری بنابراساس دلایل وارده از آیات قرآن کریم واحادیث نبوی (ص) دادن صدقۀ اختیاری درهمۀ اوقات مستحب بوده است چنانچه الله تعالی میفرماید: « من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له اضعافاً کثیرة ».([194]) ترجمه: کیست که به خدا وند قرض حسنۀ دهد (واز اموالی که خود او به وی بخشیده انفاق کند)؟ تا خداوند آنرا برای او چند برابر کند) . وخداوند درجاهای متعدد مؤ منان را به دادن صدقه ترغیب نموده تااز این راه تضمین کفالت اجتماعی تقویه گردد. و پیامبر(ص) به منظورمحروم نماندن محتاجان وتحکیم دوستی وبرادری میان ثروت مندان وتهی دستان شان بارها مسلمانان را به دادن صدقات تشویق نموده اند. و از جمله حدیث ابی هریرة(رض) که گفت رسول الله(ص) فرمودند: «ان العبد إذاتصدق من طیب، تقبلهاالله منه، واخذها بیمینه، فرباها کما یربی احدکم مهره او فصیله، و ان الرجل لیتصدق باللقمة، فتر بوفی ید الله ، اوفی کف الله ، حتی تکون مثل الجبل فتصدقوا».([195]) یعنی هرگاه بنده از مال پاک وحلال خود صدقه نماید پروردگار صدقه اش را قبول میکند. وبا دست راست بلاکیف خود اورا میگیرد، وآن را چنان پرورش میدهد، چنانچه یکی ازشماکرۀ اسپ وچوچۀ شتر خود را پرورش میدهد. وهر آینه شخصیکه یک لقمه نان را صدقه میدهد پس برکت واجرآن درنزد خداوند بحدی نموو ورشد میکند که به مثابۀ کوه بزرگ میشود، پس حتماً صدقه کنید. درصورتیکه حکومت اسلامی از برآوردن ضروریات مستمندان عاجز آمد ودر بیت المال چیزی نبود و افراد ثروت مند به انفاق وصدقات مبادرت نورزیدند، دولت اسلامی در همچو حالت اجازه دارد تا مقداری ازاموال ثروت مندان را به جبرواکراه مصادره نموده به محتاجان تقسیم نماید. 3- اوقات وطرق مسنون در دادن صدقه: دادن صدقه بطور خفیه و پنهان: دادن صدقات نفلی و اختیاری بطور خفیه بهتر ومستحب میباشد. برعکس زکات که درادای آن ظاهر نمودن آن بهتراست. چنانچه الله تعالی میفرماید: « ان تبدوا الصدقات فنعماهی و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لکم ، و یکفر عنکم...».([196]) ترجمه: اگر صدقات تان را آشکارکنید خوب است ، واگر آن را مخفی ادانموده به نیازمندان بدهید برای شما بهتراست و قسمتی از گناهان شمارا می پوشاند. دادن صدقه درماه رمضان بهتراست از اوقات بقیۀ سال چنانچه از رسول الله (ص) پرسیده شد کدام صدقه بهتراست؟ پیامبر(ص) فرمودند:"صدقه درماه رمضان".([197]) دادن صدقه در روزهای مقدس مانند دهه ذی الحجه وروز های عید ودادن صدقه دراماکن مقدس نیز مستحب است مانند مکه مکرمه ومدینه منوره. ودادن صدقه در راه جهاد وحج وساختن مدارس دینی و برای معالجه مریضان وخدمت مسافران وامورمهم دیگر. مانند فراهم نمودن خدمات آب رسانی در جامعه. چنانچه ازرسول الله (ص) پرسیده شد کدام صدقه بهتراست؟ پیغمبر(ص) فرمودند: صدقه به آب.([198]) در صورتیکه مردم به طعام بیشتراز آب ضرورت داشته باشند صدقه آن بهتر است. خلاصه اینکه به هرآنچیزیکه جامعه به آن نیاز بیشتر داشته باشد صدقه (بخشش) در راه فراهم نمودن آن بهتر وافضل تراست. چنانچه الله تعالی میفرماید: « او اطعام فی یوم ذی مسغبة ».([199]) ترجمه: طعام دادن در روز گرسنگی.(قحط سالی) و همچنان دادن صدقه در عقب معصیت وگناه نیز سنت است زیرا که صدقات انسان را به خداوند نزدیک نموده سبب بخشایش گناه میگردد. 4- در وقت دادن صدقه بسم الله گفتن وپرداختن آن بادست راست نیز سنت است .([200]) 5- راه بهتردر دادن صدقه آن است که طوری صدقه بدهد که در نفقه اهل وعیالش نقصان وارد نکند بلکه صدقه را از آنچیزیکه اضافه برنفقه عیالش باشد بدهد. چنانچه پیامبر(ص) میفرماید: ( خیرالصدقة ماکان عن ظهرغنی، و ابدأبمن تعول). ([201]) یعنی : بهتر ین صدقه آن است که از انتها ی غناومظهر توان مالی باشد، و پرداختن صدقه را از نزدیکان عائلۀ خود آغاز کن. و مستحب آن است که اولویت منفق علیهم در نظر گرفته شود(الأولی فالأولی). یعنی مستحق ترین ونزدیک ترین مستمندان را در نظربگیرد ودرمیان فامیل پدرومادر اولویت بیشتر واز میان والدین مادرحق بیشتری را داراست. و همچنان مستحب است تا از آنچیزیکه دراختیار دارد از آن انفاق نماید. چه کم باشد و یا زیاد! چیزکم را حقیر نشمارد بلکه اخلاص ونیت را درست نماید. « فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره » . ترجمه: پس کسیکه به وزن ذره عمل خیر را انجام دهد اجرآن را می بیند. و کسیکه به وزن یک ذره عمل بد را انجام دهد جزای آن را نیز می بیند. به دنبال این بحث چند مسئله قابل تأمل است: (1) درصدقه وبخشش به مستمندان قصدقربت( نزدیک شدن به الله تعالی ) شرط است . زیرا صدقه عبادت مالی بوده و عبادت بدون نیت قربت به الله تعالی صحیح و مورد قبول الله تعالی نیست. (2) دادن صدقه واجب (زکات مفروضه) به اشخاص هاشمی(طبقه سادات)حرام است. چنانچه دادن زکات به افراد ثروت مند وغنی جائزنمی باشد. (3) خرید صدقۀ که به فقرا داده شده توسط خود صدقه دهنده شدیداً مکروه است. (4) ردکردن سائل مستمندهرچند که احتمال بی نیازی وی برده شود کراهیت دارد. (5) سؤال ( گدائی ) در صورت نیازمندی مکروه و درصورت عدم نیاز و داشتن قوت کسب کار حرام است . 9 – عشر : عشر در اصطلاح فقهاء به دو چیز اطلاق می گردد . 1- عشر حاصلات زمینی که از آب باران و جویبار های طبیعی آبیاری میشود . و این زکاتی است که از مسلمان اخذ گردیده و در همان بخشهایی به مصرف میرسد که برای مصرف زکات معین شده است . که در مورد آن در مبحث زکات به تفصیل صحبت شد و در اینجا به بحث آن ضرورت نیست . 2- نوع دیگر آن عبارت از محصولی است که از تجارت دار حرب زمانیکه به سرزمین اسلامی بغرض تجارت داخل میگردند ، اخذ میشود . این نوع محصول و سایر مسایل که مربوط آن میشود شبیه به نظام گمرکی است که اکنون رایج میباشد. و به بیت المال عمومی دولت تعلق گرفته و در باب مصارف آن به مصرف میرسد. برای اینکه این منبع اقتصادی دولت به شکل بهتر و بیشتر واضح گردیده وباجریان تاریخی این قضیه آشنا شویم نکات ذیل راتذکر میدهیم: محصولات گمرکی که بنام " عشر " یاد شده است ، ازمواردی نیست که حکم آن در قرآن کریم ذکر شده باشد ، بلکه اجتهادی است که در عهد عمر رضی الله عنه روشن شده است. امام ابویوسف (رح) داستان آنرا چنین روایت کرده است: " اهل منبج ( قومی از اهل حرب ) به حضرت عمر رضی الله عنه نوشتند که برای شان اجازه دهند تا به منظور تجارت به قلمرو اسلام داخل شوند ، و از ایشان " عشر " ( محصولات گمرکی ) گرفته شود. حضرت عمر (رض) درینمورد با اصحاب رسول الله ( ص ) مشوره کردند و ایشان به اینکار رأی مثبت دادند . پس اهل منبج اولین کسانی از اهل حرب بودند که از ایشان عشر گرفته شد " ([202]) ابویوسف میگوید : عاصم بن سلیمان الاحول از حسن روایت میکند که ابو موسی الاشعری برای عمر ضمن مکتوبی نوشت که ؛ تاجران مسلمان وقتی به دار حرب به منظور تجارت داخل میشوند از ایشان عشر (محصول گمرکی ) گرفته میشود ، عمر در جوابش نوشت که همانگونه که آنها از مسلمانان مالیات میگیرند ، توهم از تجارت شان اخذ کن " ([203]) باتوجه به این دو نص میتوان عواملی را در یافت کرد که سبب مشروعیت اخذ محصولات گمرکی شده است ، واز نظر ما موارد ذیل میباشد : 1- تاجران مسلمان زمانیکه به دار حرب برای تجارت داخل میشوند ، ازایشان محصولات گمرکی (عشر) اخذ میگردد . پس باید جامعۀ مسلمین این خساره را دو باره جبران نموده و براساس معاملۀ بالمثل از تجار ایشان مالیات اخذ کنند . 2- تجاریکه از خارج ، وارد سرزمین اسلامی می گردند از تمام مرافق عامه و تسهیلات لازم مانند: قضاء ، پولیس ، ترانسپورت و غیره استفاده میکنند که مصارف این مرافق از بیت المال مسلمانان تأمین میگردد ، پس تا زمانیکه ازین تسهیلات استفاده میکنند ، باید در مصارف آن نیز سهیم باشند . مسلمانان مکلف به ادای زکات بوده و همچنان مقادیر دیگری را عند الضرورة برای تأمین مصارف عامه می پردازند. مفهوم آن اینست که تاجران مسلمان در عرصۀ تجارت مسئولیت های مالی بیشتری را بعهده دارند. پس اگر گروهی که این مسئولیتهای مالی را بعهده ندارد ، در بازار آزاد با تجار مسلمان داخل رقابت شود توازن شرایط برای افراد یک پیشه از بین میرود و سبب کساد و شکست تجارت مسلمانان میگردد. و شاید همین اسباب است که بر تعیین و تحدید مقدار مالیات گمرکی تأثیر داشته و تجاری که از دار حرب داخل میشود به پرداخت ده در صد % 10 مکلف شده اند . زیرا اخیرالذکر جزیه را نیز میپردازد. اما نکتۀ دیگر یکه روی آن بحثهایی صورت گرفته است اینست که آیا در اخذ مالیات گمرکی،تجار در نظر گرفته می شود یا مال تجارت وی ؟ و به تعبیر دیگر آیا تاجر هر باریکه داخل خاک مسلمین میشود باید مالیات بپردازد و یا در سال یکمـــر تبه ؟ گرچه چندین بار به سرزمین مسلمانان داخل شود ؟ درین موارد نص مشهوری را نقل میکنیم که در مراجع بعدی اساس وتهداب تنظیم چگونگی مالیات وزمان پرداخت آن قرار گرفته است . " زیادبن حدیر میگوید: من از بنی تغلب هر زمانیکه رفت وآمد میکردند، عشر میگرفتم . پس یکی ازبزرگان شان نزد عمر(رض) رفته وگفت : که هر زمانی که می آییم یا میرویم زیاد از ماعشر میگیرد. عمر(رض)گفت : چارۀ این کار ترا خواهم کرد . بعد از مدتی همان مرد نصرانی نزد زیاد بن حدیر درحالی بازگشت که فرمان عمر(رض) قبل از او رسیده است که د رآن چنین نوشته بود: ( کسانیکه از نزدت عبور میکنند فقط در سال یک مرتبه عشر از ایشان اخذکن ) . ([204]) از ظاهراین نص چنین فهمیده میشود که ، تاجر درسال فقط یکبار عشر میپردازد ، اگر چه درخلال یکسال چند مرتبه به سرزمین اسلامی داخل شود. ولـی این مفهوم با طبیعت موضوع تجارت توافق ندارد . زیرا عشر به تجارت و اموال تجارتی تعلق میگیرد نه به شخص تاجر. و اگر اموالی را بعد از ادای محصول گمرکی آن داخل سرزمین اسلامی نموده و بفروش برســـاند و در همان سال اموال دیگری را وارد کند ، نظر صحیح آنستکه محصول مال جدید را نیز باید بپردازد.اگر چه بین این دو فاصلۀ کوتاهی زمانی باشد. و این نظر را میتوان از نص دیگری که ابو یوسف نقل کرده است استنباط کرد. وی مینویسد: "از اموالی که عشر آن اخذ شده است تا مدت یکسال عشرجدیدی اخذ نمیگردد اگرچه اموال متذکره را چندین مرتبه با خود ببرد و دو باره بیاورد." ([205]) از نص بالا چنین نتیجه گیری میشود که ازاموالی که یکبار عشر تادیه گردید بار دیگرعشر آنرا نمیپردازد . و اگر بعد از گذشت یکسال مقداری از آن باقی ماند ، عشر آنرا میپردازد. همچنان اگر اموال دیگری در خلال یکسال از همان تاجر وارد میگردد باید مالیات آنرا بپردازد. و اجتهاد اسلامی ، تجارتی را که قابل پرداخت مالیات گمرکی میشود به حد اقل دو صد درهم یا بیست دینار تحدید نموده است . ([206]) این مالیات گمرکی شامل آن مالیاتی است که از کشتی هایی اخذ میگردید که از بعضــــــــــــی بندرگاهها وسرحدات بحری عبور مینمود . وده درصد محمولۀ آنرا به صورت نقد یا جنس میپرداختند. عمال یمن این مالیات را از کشتی های حامل مشک ، عنبر ، کافور وصندل که از هند می آمدند،اخذ میکردند. و حکومت اندلس از کشتی هاییکه از آبنای جبل الطارق میگذشتند نظیر آن مالیات را اخذ می نمودند. و کشتیهای "فرنگی"که ازین نقطه میگذشتند مالیات مذکور را درآخرین شهر واقع در جنوب اندلس که بنام"طریف" یادمیشد میپرداختند. و به گمان غالب نزد آنها کلمۀ(tariff) که به معنی مالیات و محصولات گمرکی بوده و از اموال تجارتی اخذ میشد و همچنان نرخنامۀ اموال تجارتی را به همین اسم یاد میکردند ، ازهمان کلمه به تغیر شکل اخذشده است. زیرا آنها مالیاتی را که میدادند بنام مالیات طریف یاد میکردند، که بعد ها کلمۀ مالیات حذف گردید و تنهاطریف باقی ماند .([207]) از تفصیلات و مناقشات فوق الذکر بخوبی واضح میگردد که تعیین مالیات گمرکی روی دو علت اساسی استوار میباشد: 1- معاملۀ بالمثل بادول دگر. 2- اجازۀ ورود کالاهای کفار حربی به سرزمین مسلمانان و نفع برداری تجار دار حرب ازتجارت در سرزمین اسلامی. درگذشته ها تمام امور کاملاً واضح بوده مسلمانان ازدولت واحدی برخوردار بودند . سرحدات وحدودی میان مناطق مختلف سرزمین اسلامی وجود نداشت لذا تطبیق این دو قضیه که علت اخذ مالیات گمرکی بحساب میرفت به بسیار سادگی ممکن بود. اما امروز ، این موضوع خیلی پیچیده شده است. زیرا سرزمین مسلمانان به دولت های کوچک تقسیم شده وهر کدام سرحدات مشخص خود را دارد. وتاجران مسلمان، اموالی را از دار حرب وارد سرزمین مسلمانان میکنند. و هر جنسی که از سرزمین مابه دارحرب صادر میگردد محصولات گمرکی آنرا اخذ میکنند. علاوه برآن ، مالیات گمرکی در شرایط امروزی علل وموجبات دیگری نیزدارد. واکثراً به این منظور وضع میگردد که قیمت اموال وارداتی بلندگردیده وبا تولیدات داخلی رقابت کرده اند ، ویا برای این وضع میشود که تنها یک طبقۀ خاص مردم توان خرید آنرا داشته باشند. و علل دیگری که جدیداً ظهور کرده، سبب تعقید بیشتر موضوع شده ومعاهدات وپیمان های تجارتی را پیچیده تر ساخته است . ([208]) و چون مسایل تجارتی از اوضاع اقتصادی هر کشور درهرزمان تأثیرپذیر میباشد، فتاوای صادره درین مورد باید زمانومکان آنرا درنظر داشته باشد. لذا بهتر میدانیم که از داخل شدن به تفصیلات موضوع خود داری کرده وجواب این مسایل را به کتب فقه بگذاریم . 10- باج( جزیه ) و خراج از اینکه جزیه و خراج یکی از مسائل مهم اقتصادی و یک نوع حق شرعی در تصرف املاک مسلمانها محسوب میگردد و نیز زیربنای درآمد ملی عمومی امت اسلامی را تشکیل میدهد ومی تواند به عنوان اساس مالیات اسلامی مطرح گردد از اهمیت ویژۀ برخورداراست. و متأسفانه درزمانهای اخیر کمتر مورد بحث پژوهشگران مسایل اقتصاد اسلامی واقع گردیده است. و شاید جهت آن باشد که فکر میکنند ، این گونه مسائل مربوط به زمان ظهور اسلام ویا قرن اول ودوم هجری است . ومربوط به زمانهای گذشته وکهنه است، این توهم باطل است. زیرا مسائل مهم اقتصادی و بالخصوص خراج مشتمل بریک سلسله قوانین مالیات اسلامی بوده که میتواند در تدوین سیستم اقتصادی سالم امروز مانیز مورد استفاده قرار گیرد . وحداقل میتواند از نظر تاریخی به عنوان یک سیستم نوپای اقتصاد اسلامی درزمان خود مطرح گردد. مشخصات و ویژگیها و کیفیت اخذ مالیات و اصول و تدوین قوانین خراج و غیرآن احیاناً میتواند در وضع موجود مانیز مورد استفاده قرار گیرد. بدین اساس این مبحث خویش را روی موضوعات ذیل تحقیق وبررسی مینمائیم: جزیه: عدۀ اهل لغت معتقد اند که این کلمه معرب (گزیت) است واز زبان فارسی به عربی راه یافته است . ([209]) و در معجم الوسیط چنین آمده است : الجزیة خراج الأرض ومایؤخذ من اهل الذمة . ([210]) یعنی جزیه شامل خراج زمین وآن چیزیکه از اهل ذمه گرفته میشود میباشد . خراج: مالیاتی است که در عصر خلافت و به اجتهاد عمر (رض) ثابت گردیده است . بنابرین باجزیه که بواسطۀ نص صریح ثابت شده است تفاوت دارد . که د رادامه این مبحث از آن صحبت خواهیم کرد . الله (جل جلا له) میفرماید : « قاتلوا الذین لایؤمنون بالله و لا بالیوم الآخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لایدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون » . ([211]) ترجمه : بجنگید با کسانی که ایمان نمیآرند به الله وروز آخرت . وحرام نمیدانند آنچه را که الله و رسول وی حرام گردانیده است . و تابع و منقاد دین حق نمیشوند از اهل کتاب . تا اینکه بدهند جزیه را بدست خود در حالیکه ذلیل باشند . پس جزیه مبلغ معینی است که بالای افرادی مقرر می گردد که در سرزمین اسلامی و تحـــت نظام اسلامی زندگی کرده و به دین خود باقی میمانند . ([212]) بنابرین آیت ، جزیه از اهل کتاب یعنی یهود و نصاری اخذ میگردد . اما در مورد سایر کفار اصل اینست که از ایشان جزیه پذیرفته نمیشود. و به هیچ صورت اجازه نخواهند داشت که بر شرک خود باقی بمانند. بلکه یا اسلام را بپذیرند یا آمادۀ جنگ باشند. و در مورد مجوس جعفر بن محمد از پدرش روایت میکند که: عمر(رض) از مجوس یاد آورشده وگفت نمیدانم با ایشان چگونه معامله کنم! درین وقت عبدالرحمن بن عوف گفت : من گواهی میدهم که از رسول الله (ص) شنیدم که گفت: با ایشان مانند اهل کتاب رفتار کنید.([213]) و به این ترتیب حدیث شریف و اجتهاد ائمۀ اسلام طوایف دیگری از کفار را تنها در موضوع جزیه با اهل کتاب ملحق گردانید. البته تنهاجزیه را بخاطری متذکرشدیم که سایر کفار آن امتیازاتی را ندارند که اهل کتاب از آنهابرخوردار میباشند، مثلاً ذبیحۀ آنهاحلال نیست و ازدواج با زنان شان جواز ندارد . اما ابو یوسف(رح) میگوید که از تمام اهل شرک به شمول مجوس ، بت پرستان ، آتش پرستان،سنگ پرستان و پیروان سامری جزیه پذیرفته میشود. و فقط از مرتدین اسلام و بت پرستان عرب جزیه گرفته نمیشود! بلکه برایشان اسلام عرضه میگردد . اگر پذیرفتند ، در جمع مسلمانان شامل میگردند. در غیر آن مردان ایشان کشته میشود و زنان و اطفال شان اسیر می گردد. البته اهل شرک و سایر بت پرستان ومجوس در موضوع ذبایح و نکاح با زنان شان در حکم اهل کتاب نمیباشند . زیرا در حدیث شریف این امر به صراحت ذکر شده است. و این نظری است که برآن اجماع صورت گرفته و بدون اختلاف برآن عمل صورت میگیرد .([214]) و اما از دید گاه نظامی و حربی در اصل تشریع اسلامی ، جزیه برکسانی وضع میگردد که تابعیت از حکومت اسلامی را بپذیرند ولی نمیخواهند که به اسلام داخل شوند چنانچه دراهل یمن اتفاق افتاد . بلاذری حکایت میکند : که چون اهـل یمن ازظهور پیامبراسلام (ص) و بالا گرفتن کار او خبرشدند نمایندگان ایشان نزد پیامبر علیه السلام آمدند . پیامبر(ص) برای شان نوشت که مسلمانان شان براموال و اراضی که دارند همچنان مالک آن باقی می مانند. امراء و معلمین برایشان فرستاد تا مسایل دین جدید را بر ایشان تعلیم داده و زکات ایشان را جمع آوری نمایند . و برکسانی که برنصرانیت ، یهودیت و یا دین مجوس باقی مانند ، جزیه را مقرر کرد.([215]) اما اگر جنگی بین مسلمانان واقع گردید و مسلمانان در میدان جنگ پیروز شدند ، هزیمت یافتگان غنیمت مسلمانان میگردند. یعنی جایز است که مردان شان کشته شوند و یا به بردگی گرفته شوند. و یا در مقابل عوض و یا بدون عوض آزاد شوند. و زنان و کودکان ایشان یابه بردگی گرفته شوند یا در مقابل عوض مالی و یا بدون عوض آزاد شوند. و زمانی که سرزمین "سواد عراق" فتح شد چنانچه قبلاً بیان شد فاتحین منتظر بودند که سرزمین و اهالی آنها بالای شان تقسیم گردد. چنانچه عبدالرحمن بن عوف (رض) در تعبیری از خواسته های ایشان گفت : "زمین و دهقانان آن عبارت از فئ است که الله ( جل جلا له ) برایشان عطاکرده است" ولی عمر(رض) این روش را در مورد زمین های شام وعراق عملی نکرد بلکه درمورد این زمینها وساکنان آن به اجتهاد پرداخت . و با مسلمانان به مشورت نشست ودر اخیر به این فیصله رسیدند که آنهارا آزاد گذاشته وبر ایشان جزیه را مقررکند. یحی بن آدم داستان آن را روایت کرده میگوید : عمر(رض) میخواست که ساکنان این سرزمین را بین مسلمانان تقسیم کند وامر نمود که تعداد آنهاشمرده شود . بعد ازین احصائیه معلوم شد که برای هر مسلمان سه نفر از اسیران میرسد ، پس درین مورد با اصحاب رسول الله (ص) مشوره نمودند . علی(رض) گفت : اینها و سرزمین هایشان را بگذار تا پشتیبانۀ برای مسلمین باشند . پس عثمان بن حنیف (رض) را به آنجا فرستاد . بالای ایشان چهل و هشت ، بیست وچهار و دوازده درهم به ترتیب برطبقات بلند ، متوسط و پایین شان وضع کرد . ([216]) مقدارجزیه : درتعین مقدارجزیه بهترین نظر را امام ابوحنیفه(رض) ارائه داشته است . ایشان مردم را به سه بخش تقسیم نموده و مقدارجزیه را مطابق توانایی ایشان معین کرده است . اول طبقۀ اغنیاء است : که از ایشان چهل و هشت درهم سالانه اخذ میگردد . دوم طبقۀ متوسط است که بیست و چهار درهم سالانه اخذ میگردد . و سوم فقراء اندکه سالانه دوازده درهم میپردازند . امام مالک تعیین مقدار جزیه را موکول به رأی امام و یا نائب او میداند . و امام شافعی اقل آنرا یک دینار میداند. و مقرر کردن اضافه از آنرا مربوط به صلاح دید والی منطقه میداند. که با در نظر داشت حالات وشرایط آنرا تعیین میکند. طبقۀ اغنیاء شامل صرافان ، بزازها ، زمینداران بزرگ ، تاجران بزرگ و اطبای مشهور است . طبقۀ متوسط کسانی اند که از جملۀ صنف اول باشند، ولی عواید شان بسطح اینها نرسیده باشد. مانند تاجرانی که هنوز تجارت شان رونق نیافته است . ویا طبیبی است که هنوز مشهور نشده است. و طبقۀ آخری کسانی اندکه به صنایع دستی مصروف اند مانند بوت دوز، خیاط وغیره . ([217]) جزیه فقط از مردان آزاد عاقل و تندرست اخذ میگردد . و برزنان ، اطفال ، مجنون ، غلام و مسکین جزیه نمیباشد. همچنان از افراد مریض و معیوب ، شیخ فانی و از راهبی که در عبادتگاه خود مصروف است ، درصورتی که فقیر بوده و خود از صدقات مردم امرار معاش میکند جزیه گرفته نمیشود. اما اگر غنی بودند ، مکلف به ادای جزیه میشوند. ([218]) علامه ماوردی تفاصیل دقیقی در مورد جزیه و تقسیمات آن ارائه داشته و مینویسد : " اگر کسی قبل از پوره شدن یکسال بمیرد از متروکۀ وی به تناسب مدت گذشته اخذمیگردد . وکسیکه مسلمان میشود بروی لازم است که باید قسط ماه هایی را که قبل از مسلمان شدن گذشتانده است بپردازد . و حکم طفلی که بالغ میشود و یا دیوانه ای که هوشیار میشود نیز به همین گونه است. درمقابل پرداخت جزیه دوحق آنها برعهدۀ دولت اسلامی قرار میگیرد . اولاً دولت از دست زدن به مال و جان آنهاخود داری میکند تادر امن کامل بسر برند . و ثانیاً از ایشان حمایت میکند و از مال و جان شان حراست مینماید . چنانچه عبدالله بن عمر(رض) روایت کرده است که رسول الله (ص) درآخرین کلمات شان گفتند : ذمه و عهد مرا حفظ کنید . جزیه در حقیقت رمز علاقه وتابعیت وانقیاد در برابر دولت اسلامی میباشد . همچنان اسباب دیگری هم داردکه اخذ جزیه را مجاز میسازد. از جمله اینکه: 1- کسانیکه جزیه میپردازند از تمام مرافق و وسایل عمومی جامعۀ اسلامی مانند قضاء ، نیرو های امنیتی ، تسهیلات ترانسپورتی و غیره مستفید می شوند و طبعاً اجرای این خدمات عامه مصارفی دارد که مسلمانان بخش بزرگ آنرا میپردازند، بنابرین باید اهل کتاب وکسانیکه در حکم آنها شامل اند درین مصارف سهم بگیرند. 2- اهل کتاب مکلف نیستند که سلاح برداشته واز سرزمین خود دفاع کنند ، بلکه مسلمانان مکلف اند که از وطن و اهل آن در مقابل حملات بیرونی دفاع کنند. بنابرین ، اهل کتاب جزیه را درمقابل معاف شدن ازین مسؤ لیت سنگین ، میپردازند. و اگر افرادی از آنهادر دفاع از ســرزمین اسلامی اشتراک کــــنند جزیه از ایشان ساقط میـــگردد. همچـــنان اگر مسلمانان از دفاع و حمایت ایشان عاجز شدند ، درآنصورت نیز مکـــــلف به ادای جزیه نمیباشند. چنانچه طبرانی روایت میکند که عتبه بن فرقد برای اهل آذربایجان عهد نامۀ ذیل را نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم "این عهد نامۀ ایستکه عتبه بن فرقد والی عمر بن الخطاب امیرالمؤمنین با اهل آذربایجان بسته . و برای تمام ساکنین این سرزمین ، که شامل مناطق هموار وکوهستانی و حواشی آن میشود درجان ، مال و دین شان برای شان اَمان داده است . وآنها جزیه را به قدر توان خود می پردازند. و بر طفل خوردسال ، زن ومریضی که مال ندارد وعابدی که ترک دنیا کرده وچیزی ندارد جزیه نمیباشد . این امان برای اهل این مناطق وکسانی است که همراه با ایشان سکونت دارد . و همچنان برایشان لازم است که اگر لشکر مسلمانان برایشان میگذرد ایشانرا مدت یک روز مهمانی داده و رهـــــنمایی کنند . واز کسانی که بالشکر مسلمانان برای دفاع بیرون میشود جزیۀ همان سال معاف می باشد. ([219]) بلاذری روایت میکند که چون مسلمانان به حمص داخل شدند از اهل کتاب جزیه گرفتند . بعد از آن اطلاع یافتند که امپراطور روم لشکر بزرگی را آماده کرده است و میخواهد برحمص حمله کند . مسلمانان دانستند که توانایی دفاع از اهل حمص را ندارند و مجبورند که عقب نشینی کنند. بنابرین جزیۀ را که از اهل کتاب گرفته بودند دو باره به ایشان مسترد کردند و گفتند : چون نمیتوانیم که از شما دفاع کنیم لذا کارتان بخود تان مربوط است . آنهاگفتند : حکومت و عدالت شما نزد ما بهتر از ظلم و تجاوزی است که اهل روم برما روا میدارند ، و ما آماده هستیم که همراه با شما با لشکر هر قل مقابله نموده و از شهر دفاع کنیم . و عملاً برای دفاع آماد ه شدند ، لذا جزیه ازایشان سـاقط گردید. ([220]) واز تفصیلاتی که فوقاً ارائه کردیم بوضاحت معلوم میشود که اگر فردی از اهل کتاب مسلمان میشود، جزیه ازوی ساقط میگردد . واین کاری بود که عمر(رض) وعلی کرم الله وجهه انجام داده اند. چنانچه یحیی بن آدم روایت میکند که کسی از اهل جزیه اگر مسلمان شود جزیه از وی برداشته میشود . چنانچه دهقانی از دهاقین"عین التمر" (شهری در جنوب شرق فلسطین) درعهد خلافت علی (رض) مسلمان شد . ایشان فرمودند:"جزیۀ را که بروی لازم بود از او دور میسازیم". ([221]) و اخیراً جزیه در عوض خدمات عسکری و دفاعی میباشد و این خود عدالت اسلامی را نشان میدهد . زیرا جنگ و جهاد در اسلام مربوط به عقیدة مسلمان بوده و در راه الله (جـــــــــل جلاله) میباشد. و عدالت نخواهد بود که اگر انسانی را مکلف سازیم که بخاطر عقیده و دینی بجنگد که به آن ایمان ندارد . و یا در برابر کسانی بجنگد که در عقیده با ایشان شریک میباشند و در نهایت بحث دو نکتۀ اساسی را قابل تذکر میدانیم: 1- درنظام اسلامی ، وظیفۀ قتال و جهاد در مقابل پرداخت عوض مالی از عهدۀ هیچ مسلمانی ساقط نمیگردد و بخصوص زمانی که جهاد فرض عین باشد. زیرا هیچ عذری سبب ساقط شدن فریضه نمیشود . 2- اصل اینست که از هر کافری که در سرزمین اسلامی زندگی میکند عوض خدمات عسکری اخذ گردد که همان جزیه میباشد . واگر اینها راضی بودند که درجنگ علیه تجاوز اشتراک کنند در آنصورت جزیه از ایشان ساقط می گردد . البته قبول ویا رد مربوط به مسلمانان است که اگر برآنها اعتماد داشتند میتوانند که آنها را باخود درجنگ شریک سازند . معنی لغوی خراج: قبـــــلاً لازم است درمعنای کلمــۀ خـــــراج وریشۀ آن از نقطه نظر فرهـــنگ نویسان نظراتی ذکر گردد . لغت نویسان عرب معتقدند که این کلمه، عربی نیست. زبیدی از شیخ خود این عبارت را نقل می کند : "قال شیخنا ما اُخاله عربیتا" . ([222]) یعنی من خیال نمی کنم که این کلمه عربی باشد . حال که عربی نیست وبه اصطلاح معرب می باشد، پس از کدام زبان داخل د رزبان عربی شده است؟ نظریات گوناگونی در اینجا وجود دارد : ازجملۀ نظریه هااین است که اصل آن از زبانهای سریانی ویونانی به عربی آمده است . و نظر دیگر اینکه اصل آن فارسی وبه معنای "شمره" بوده است . چنان که گفته اند : " هذا کلام معروف فی لغة فارس الی الیوم یسمون الخراج الشمرٍ باشمرة بالشین علی معنی الحساب ". ([223]) کلام معروف درلغت فارسی تا اکنون این است که خراج را "شمره" به معنای حساب می نامند" به هر حال در زبان عربی در معانی مختلف وگوناگونی ذکرشده است . "خراج هر آنچه را که پادشاه وحاکم از رعایا گیرند و نیز گفته اند که خراج آن چیزی است که از حاصل مزروعات گیرند . در"غیاث الغات" می نویسد : خراج به فتح اول محصول زمین و با ج وآنچه که پادشاهان و حاکم از رعایا می گیرد. در این کتاب ، لغت باج گرفتن پادشاه ویا حاکم را جزء خراج به حساب آورده است . ([224]) و لیکن در برخی از لغات فارسی مثل لغت نامۀ دهخدا درمادۀ خراج صریحاً باج گرفتن را جزء خراج دانسته است . مؤلف کتاب لغت " آنند راج" میگوید : خراج چیزی را گویند که از جایی حاصل شود وازآنجا برآید. اعم از آنکه این تحصیل بسبب ملکیت در آن چیز باشد ویا به جهت صیانت ومحافظت و اعانت آن چیز. پس آنچه پادشاه را از بابت زمین به ملکیت پیداشود خراج باشد . و هم چنین آنچه از پادشاهان زبردست به دست آید نیز خراج بودن آنچه از سوداگران گرفته شود خراج است . خراج اراضی بردونوع است : اول خراج مقاسمه و آن مقدار معینی است از خراج که امام مقدار آن را معین می کند. و مقدار آن یک چهارم و یا یک سوم و امثال آن می باشد و چون این مقدار، نصف خراج باشدآن دیگر مافوق طاقت است . دوم خراج موظف : که آن را خراج وظیفه ومواظفه نیز می گویند . وآن مقدار معینی از نقد وطعام است که برحسب تعیین امام معین می شود. چنان که عمر(رض) برسواد عراق نسبت به هر جریب زراعتی، صاعی از گندم وجو یکدرهم معین می کرد .([225]) مؤلف فتح القدیر در معنای خراج چنین می نویسد : حقیقت خراج ، زمین است ، زیرا وقتی که خراج را یا د کنیم خراج زمین از آن ، متبادر می شــود، نه جزیه مگر به طور مقید. چه دربارۀ جزیه همواره می گویند : خراج الرأس(یعنی مالیات سرانه) و همین تقیید علامت مجاز است. ([226]) معنای خراج در قرآن : کلمۀ خراج درقرآن دریک مورد به کار برده شده است : « ام تسئلهم خرجاً فخراج ربک خیر» . ([227]) "یا تو از آنان مزد وپاداش می خواهی؟ مزد روزی که پروردگارت به تو می دهد وآن بهتربرای تواست . " کلمۀ خراج در این آیه نزداکثرمفسرین شیعه و سنی در معنای مزد وعطیه و پاداش به کار رفته است . « خرجاً ای اجراً و خرا ج ربک ای اجر ربک فی الآخرة »... یعنی: اجر تو در آخرت . چنان که ملا حظه می شود بر خی از مفسرین کلمۀ(خرج) را د رسورۀ مؤمنون و سورۀ کهف آیۀ 94 به همان معنای مزد و پاداش گرفته اند . در حقیقت (خرج) و(خراج) هر دو یک معنی دارند . درنتیجه می توان گفت در قرآن در سه مورد کلمۀ خراج وجود دارد . زجاج یکی از بزرگان نحویین در کتاب (اعراب القرآن) خراج را به معنای فئی و خرج را ضریبه(مالیات تعیین شده) وجزیه میگیرد . و نیز ازمجموع روایات واحادیث نبوی(ص) دانسته میشودکه خراج درهمان مالیات وضریب مورد مصالحه بین پیامبر و یهودان خیبر استعمال شده است . و لیکن د ر عرف حقوقی تنها در مالیات مربوط به زمینهای واگذاری از طرف حکومت اسلامی در اختیار مردم ، به کار برده شده است . پس درنظام مالیاتی اســـــــلام و متون فقهی کلمۀ خــــــــراج به دو صورت به کار برده شده است : دربرخی از موارد د رمقابل عشر زکات، جزیه استعمال شده . در این صورت معنای آن مالیات وضریبهای مالیاتی مربوط به زمین قرار دادشده می باشد . ( و در آینده انشاأ...کیفیت آن بررسی خواهد شد . ) و در برخی از موارد نیز درمقابل (مقاسمه)به کار برده شده است . دراین صورت خراج همان مالیات وعوارض زمین بوده که براساس مساحت وبه ملا حظۀ آن، مقدار معینی از پول رایج آن زمان توسط حاکم وقت از زمین حصول می شده است . انواع خراج و مشخصات هر کدام : مطالعه در مجموعۀ منابع ومآخذ اسلامی بیانگر این حقیقت است که خرا ج در سه معنا به کار رفته است: اول : خراج به معنای جزیه وآن د رمواردی است که به موجب آیۀ جزیه در قرارداد اهل ذمه علاوه برجزیة سرانه، مالیات بر اراضی راهم اضـــافه میکردند . و از آن به خراج جزیه تعبیـــرمی آوریم. دوم : خراج به معنای کرایۀ زمین واجارۀ آن که از کشاورزان مسلمان و غیر مسلمان اراضی فئی گرفته می شود . و در حقیقت خراج به معنای واقعی ومفهوم حقیقی کلمه بوده که از ایرانیها به مسلمانان منتقل شده است. سوم : خراج به معنای مالیات کلی که در اکثر کتب تاریخ و روایتهای دیوانی به کار رفته ودر حقیقت برمجموع در آمد بیت المال از یک منطقه اطلاق شده است. فرق بین دو معنای اول روشن است . زیرا اولاً در خراج جزیۀ زمین متعلق به اهالی بوده وآنان می توانستند روی آن معامله کنند، مــگر اینکه سلب مالکیت به مواد قرار داد اضافه می گشت . چنان که ماوردی به این مطلب تصریح دارد . (1) در صورتی که معنای دوم خراج یعنی خرا ج کرایۀ زمین متعلق به مسلمین بوده، اهالی هیچ گونه حق معاملۀ روی این اراضی نداشتند . و ثانیاً مطابق تواریخ معتبر مسلم است که زمینهایی که حکم اجاره وکرایۀ بوده خصوصیاتی داشته اند مانند . خوبی و بدی خاک از لحاظ قابلیت کشت و عدم آن . و خصوصیات مربوط به محصول از لحاظ مرغوبیت و داشتن بازار. و خصوصیات مربوط به نحوۀ آبیاری به وسیلۀ نهر وچشمه ویا وسایل دستی مانند سطل ودلوزمینهایی که به وسیلۀ باران و محصول دیم ویا زمینهایی که اصلاً نیازی به آب نداشته وتنهابا رطوبت طبیعی زمین بارور می شدند . و این خصوصیات درزمینهایی که برطبق قانون جزیه وبه موجب قرار داد صلح گرفته می شد وجود نداشته است. ثالثاً اگر یکی از جزیه دهندگان که اهل کتاب بود مسلمان می شد علاوه برجزیه ، خراج هم از او ساقط می شد . و اسلام و حاکمان اسلامی به خاطر پذیرفتن اسلام از سوی آنها این امتیاز را درحق آنان قایل می شدند که جزیه و خــرا ج ازآنان ساقط می گردید . درصـــورتی که درخراج کرایۀ مسلمان شدن افراد موجب سقوط خراج از آنان نمی گردید . چنان که ماوردی به این معنی تصریح دارد و می نویسد : " اگراهل کفار بعد از جنگ وغلبۀ مسلمانان برآنان اسلام بیاورند امام وقت درمورد آنان بین چهار چیز مخیر است . ازجملۀ آن چهار چیز ، عفو آنان و منت برآنان . چنان که رسول خدا درمورد شخصی به نام(ابی عزت جحمی)دریکی ازجنگها عمل کرد . (2) رابعاً : خراج جزیه مانند خود جزیه وسیلۀ خوار کردن و تحقیرنمودن اهل ذمه بود . و اصولاً هدف اسلام ازبرقراری این نوع جزیه همین اذلال و سرشکستگی اهل ذمه بود ، درحالی که درخراج کرایه این هدف دنبال نمی گردد . (3) ازاین رو در خراج جزیه مسلمانان مجبور بودند برای همیشه رعایت قرار داد را بنماید . در حالی که در خراج کرایه می توانستند پس ازمدتی باقرار داد جدیدی اساس دیگری برای خراج فراهم آورند. می توان ادعا کرد که مفهوم واقعی خراج همان معنای دومی بوده که از ایرانیها به مسلمانان منتقل شد . و خلیفة دوم نیز با همین مفهوم و معنا آن را در مورد اراضی سواد(سرزمین عراق) به مورد اجـــراء (1) الاحکام السلطانیة،ص174. (2) همان اثر همان،ص... (3) همان اثر همان،ص... گذارد. و عثمان (رض) اراضی آنجارا که متجاوز از 150 میلیون جریب مساحی کرد واز میان این اراضی، آنچه که قابل کشت وزراعت بود خراج گذاری کرد وبقـــیه را که عبارت از اراضی غیر قابل کشت بود یا محل سکونت وخانه های مردم بود از خراج معاف کرد . (2) ازاینجا می توان گفت که استعمال کلمۀ خراج برخراج جزیه استعمال مجازی و مسامحۀ بوده است . و منظور از این استعمال این بوده که نشان دهند که جزیه را چه بسا به موجب قرار داد جزیه از اراضی هم می توان گرفت . چون د رقرارداد های صلح با کفار کلمۀ جزیه به صورت نقد ویا نقد وجنس نیز به کار برده می شده عربها با این نظر که می شود از اراضی هم مالیات گرفت آشنانبودند . واشاره به این مطلب جز با کلمۀ خراج ممکن نبوده است . تااینجافرق بین دو معنای اول و دوم بررسی شد . حال می گوییم معنای سوم همان مفهوم مالیات ودر آمد به طور عموم وکلی می باشد . و کلیت آن ، جزیه و خراج کرایه و سایر درآمد های دیوانی را نیز شامل می گردد . چنان که ابو یوسف ارقامی را که قدامه بن جعفربه عنوان خراج به هنگام برشمردن درآمد کلی بیت المال ذکر می کند که حکایت از این معنای سومی دارد.(3) چنان که ملاحظه گردید تشخیص این سه نوع استعمال خراج ازیکدیگر گرچه در پارۀ از موارد خالی از اشکال نیست ، و لکن عملی بوده وممکن است . زیرا هنگامی که بحث از درآمد کلی یک منطقه یا یک ولایت د رتواریخ درمیان می آید مراد از آن خراج به معنای سوم است . و هنگامی که صحبت از انعقاد قرار داد صلح با کفار و مشرکین است هدف از آن اذلال وسرشکستگی آنان می باشد . کلمۀ خراج دراین حالت به معنای جزیه است وتابع شرایط ومقررات اخذ جزیه می باشد . ولی زمانی که صحبت ازفئی و اراضی انفال واراضی دولتی وحکومتی واراضی مسلمین واز این قبیل کلمات سخن به میان می آید مراد از آن خراج به معنای دوم است. « ما أفاء الله علی رسوله من اهل القری فلله ولرسوله و لذی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل کی لا یکون دولة بین الأغنیاء منکم » " وآنچه را الله جل جلاله داد برای پیامبرش از اهل قریه ها(یهود) . پس برای الله ورسولش است . و برای اقربای پیامبر است و برای یتیمان ومساکین و مسافران است . تا آنکه مال در تداول و دستگردان بین توانگران تان نباشد " و بعد از آنکه الله جل جلاله این طبقات را ذکرنمود ، دستورداد که : « للفقراء المهاجرین الذین أخرجوا من دیارهم وأموالهم یبتغون فضلامن الله و رضوانا و ینصرون الله و رسوله أولئک هم الصادقون » "برای فقرای مهاجرین است، کسانیکه بیرون ساخته شدند از منازل واموال شان . ومیطلبند فضل ورضای الله جل جلاله . و مدد میکنند الله و رسولش را ، بدون شک ایشان صادق اند " و بعد از ذکر آنها فرمودند : « والذین تبوءوا الدار و الایمان من قبلهم یحبون من هاجر إلیهم ولایجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا ویؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة ومن یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون » (10) " ونیز آنها ییکه جاگرفتند در داراسلام(انصار) وپذیرفتند ایمان را قبل از آنها دوست میدارند کسانی را که بسوی شــــان هجرت کردند . ودر دلهای شان از آنچه برای مهاجرین داده میشود احساس دلتنگی نمیکنند . ودیگران را برخود ترجیح میدهند . اگر چه خود شان بسیار محتاج باشند، وکسیکه از بخل نفس نگهداشته شد، پس ایشان اند رستگاران" فلسفۀ جزیه و خراج و اهمیت آن دو : یکی از مسایل مهم د راقتصاد اسلامی و وضع مالی مسلمین مسئلة منابع درآمد مسلمین در دورانهای اولیة پیدایش اسلام وتشکیل حکومت اسلامی وبعد از آن در دورانهای خلافت اسلامی است. وبه طور کلی این سؤال به این نحو قابل طرح وبررسی است که قوام مالی حکومتهای اسلامی در شئون گوناگون ادارۀ بلاد اسلامی وامور مربوط به مسلمین برچه اساسی بوده است ؟ در پاسخ باید گفت که از نقطۀ نظرتاریخی جزیه وخراج دراقتصاد اسلامی بویژه درقرون اولیه ظهور اسلام نقش مهمی ایفاء می کرده است . زیرا درآن دورانها جزیه و خراج قسمت اعظم درآمد دولتها را تشکیل می داد . و مدت چندقرن اقتصاد مسلمین براین منبع درآمد متکی بود . اهمیت جزیه وخراج بیشتراز آن جهت بود که درآمد های دیگر مثل غنایم موقتی بوده با پایان جنگها خود به خود از بین می رفت . و زکات و عشر هم به موجب آیات قرآن موارد مصرف معینی دارند . و حکومتهای اسلامی نمی توانند به عنوان درآمد ثابت دولت روی آنها حساب کنند . وادارۀ مملکت اسلامی را براساس آنها برنامه ریزی نمایند . ازاین جهت درکتب (سیاست مدن) و کتب تواریخ معتبر فصولی جداگانه به بحث جزیه و خراج واحکام اهل ذمه اختصاص داده اند . و از میان جزیه و خراج نیز تنها خراج بود که به علت منابع ثابتی که داشت ممکن بود به عنوان یک منبع درآمد ثابت روی آن حساب کرد، زیرا جزیه با اسلام آوردن اهل ذمه(یهود ونصارا) ساقط می شد . (1) و با در نظرگرفتن اینکه توسعۀ روز افزون اسلام بخصوص در قرن اول موجب می شد که توجه ورغبت اهل ذمه به اسلام زیادتر گردد، خود بخود تنها درآمدی که می توانست به عنوان پشتوانۀ خزانۀ دولت مورد توجه قرار گیرد خراج بود . به هرحال درآمد حاصل از جزیه برای دولتها در ادارۀ ممالک اسلامی از نظر مالی پشتوانة قابل اطمینان نمی باشد . پس با توجه به مطالب بالا اهمیت خرا ج درمیان منابع مالی ادارۀ ممالک اسلامی روشن می گردد. و به جهت اهمیت این مسئله است که محققان اسلامی در طول تاریخ کتابهایی تحت عنوان خراج یا اموال مستقلاً نوشته اند و نویسندگان این کتب موضوعات مالی واز جمله جزیه وخراج را مستقلاً مورد بحث قرار داده اند . و تا آنجاکه که ممکن بوده است به روشن شدن مسایل مربوط به خراج وجزیه کوشیده اند . و از میان کتابها می توان چند کتاب معتبر زیر را نام برد : کتاب ( الخراج ) تألیف ابویوسف یعقوب بن ابراهیم متوفای182ﻫ . و کتاب ( الخراج ) تألیف یحیی بن آدم القرسی متوفای 104ﻫ . و کتاب ( الخراج ) تألیف قدامةبن جعفر متوفای320ﻫ . . . (1) ابی الحسن علی بن محمد بن حبیب الماوردی ،الأحکام السلطانیة، مکتبة فاروقیة، محله جنگی پشاور، ص181 (11) و کتاب ( الاموال) تألیف ماوردی بغدادی و ابو یعلی ( ازکتب سیاست مدن ) مورد توجه و استناد محققین و دانشمنــــــــدان و نویسندگان قرار دارد . درغیر این کتب که از آنها به جهت اختصار نام نبردیم ، همۀ اینها در مسئلۀ مربوط به خـراج تحقیقات ارزندۀ از جهات مختلف و پیرامون مسایل گوناگون آن انجام داده اند . وجوه اجتماع جزیه وخراج : 1. هردوازکفار گرفته می شود. 2. هردو مال فئی ومورد مصرف واحدی دارند. 3. هردو باگذشتن وسپری سال لازم میگردد نه قبل از آن. وجوه افتراق : 1. جزیه به نص قرآن گردیده است، درحالی که علت برقراری خراج اجتهاداست. 2. حداقل جزیه ازطرف شریعت تعیین گردیده و حداکثرآن به نظر اجتهاد خلیفه یا جزیه گذار واگذارشده است . درحالی که حد اقل و حد اکثرخراج هر دو به نظر خراج گذار ( رییس دولت وقت ) واگذار گردیده است . 3. جزیه با اسلام آوردن کافرساقط میگردد، درحالی که خراج به اسلام وکفر خراج دهنده ارتباطی ندارد . بلکه درهردو حالت (کفرواسلام) خراج گرفته میشود . (1) البته این نکته روشن است که جزیه و خراج ازنظر مفهوم کلی در اذهان از یکدیگر متمایز بوده اند . به این معنی که همه می دانند که جزیه ، مالیات بر رؤس (یعنی مالیات سرانه) و خراج مالیات براراضی است . و این معنایی است که همۀ دانشمندان در تمام کتب مربوطه با داشتن موارد نقص به آن تصریح کرده اند . چگونگی پیدایش خراج درمیان مسلمانان : شکی نیست که در تشکیلات اداری دنیای قدیم، مالیات براراضی سابقۀ کهن دارد . زیرا مهمترین منبع درآمد را در طول تاریخ تمدن بشری و وجود جوامع و حکومتها ، کشاورزی تشکیل می داد . و زمینهای کشاورزی اهمیت خاصی داشت . و از اینجا نظام مالیات براراضی کشاورزی جای خاص خود را داشته ویکی ازمنابع اصلی ادارۀ مالی جوامع بشری قدیم به شمار می رفت . به این ترتیب که خراج یعنی مالیات بر اراضی درآن زمانها نیز کاملاً معمول ومرسوم بود . ولی درتشکیلات حکومتی اسلام درابتدای پیدایش این نوع مالیات وجود نداشته ومآخذ اسلامی دراین مسئله اتفاق نظر دارند که نظام مالیات یه نحو خراج در تشکیل خلافت اسلامی از مقررات وقوانین حاکم برجوامع سرزمینهای فتح شده تأثیر پذیرفته بود . وسرزمینهای فتوحات اسلامی بیشترمتعلق به یکی از دو امپراطوری بزرگ آن زمان یعنی امپراطوری بیزانس روم وشاهنشاهی ساسانی در ایران بود . ازعبارت کتب تاریخ معلوم می شود که د ردوران پادشاه ساسانی درایران خراج امر معمول ومتداول بوده ویکی ازمنابع درآمد حکومتهای مستقر درآن بوده وبهرام پنجم پس از رسیدن به سلطنت(420-440م) دستور داد که تا خراج عقب افتاده کشور بخشوده شود . (2) (1) الأحکام السلطانیه،ص181 (2) حسین حقانی زنجانی، تحقیقی در بارۀ انفال یا ثروتهای عمومی ،ص158 (12) و نیز ازمطالعات تاریخی مربوط به کیفیت پیدایش خراج د رجوامع مختلف این نکتة بارز استفاده می شود که سنت اخـــذ خراج منحصر به ایران نبوده ، بلکه د رمصر از زمانها ی بسیار قدیم امری معمول بوده وتواریخ معتبری از پیشنۀ خراج در منابع اسلامی موجود است . و حتی در برخی از متون معتبر تاریخ مصر استفاده می شود که تا قرنهای نخستین هجری اخذ خراج وضع مشخصی داشته است . مثلاً کمال الدین اتابکی چنین می نویسد : « اما خراج مصر قدیماً فقیل ان کیقاوس احد ملوک القبط الاول جیء خراجها فجاء مأئة الف الف وثلاثین الف دینار وجباه عزیز مصر مأئة الف الف دینار وجباه عمروبن العاص فی الاسلام اثنی عشر الف الف دینار » . (1) «امااخذ خرا ج درمصر از زمانهای خیلی قدیم به این ترتیب گفته شده است که کیکاوس یکی از پادشاهان اولیه قبطی ها، خراج سرزمین مصررا جمع آوری کرد. وبه این مقدار رسیدصد میلیون وسی هزار دینار . و عزیز مصر خراج را به مقدار صد میلیون دینار جمع آوری کرد . و عمروبن عاص در عصر نفوذ اسلام درآنجا دوازده میلیون دینارخراج از مردم جمع آوری کرد » . سیوطی نیز می نویسد : « کان عمر وبن العاص یبعث الی عمربن الخطاب باجزیة بعد حبس مایحتاج الیه... وکانت فریضةمصر لحفر خلجها واقامة جسورها و بناء قتاطرها وقطع جزائرها مائة الف وعشرین الفاً... ». (2) عمر بن عاص جزیه دریافتی از اهل ذمه(و وجوه خراج) را بعد از کسر وجوه مورد مصرف بطور دایم نزد عمر بن خطاب ( خلیفۀ وقت ) ارسال می داشت . و مبلغ مورد نیاز سرزمین مصربرای تأمین مخارج حفر خلیجها وتعمیروایجاد پلها وایجاد جزیه ها وغیر آن صد وبیست هزار دینار بود . و حتی در تواریخ معتبر میزان وسنن خرا ج پرداختی از کشور مصربه پادشاهان بیزانس پیش از اسلام دقیقاً نقل شده است . وتنها مآخذاین پرداختها عواید کشاورزی و زمینها بوده است . چنان که ابوالفداء ابن کثیر دمشقی می نویسد : « وکان المقوقس صاحب الاسکندریة قبل ذلک یؤدی خراج بلده وبلد مصر الی ملک الروم فلما حاصر عمروبن العاص جمع اساقفته واکابردولته وقال لهم ان هؤلاء العرب غلبوا کسری وقیصر وازالوهم عن ملکهم ولا طاقة لنابهم والرأی عندی ان تؤدی الجزیة الیهم » . (3) « مقوقس حاکم شهر اسکندریه در مصر خراج شهر خود وکشورمصر را به پادشاه روم پرداخت می نمود . اما هنگامی که عمروبن عاص شهر اسکندریه را محاصره کرد حاکم اسکندریه تمام اسقفها وبزرگان دولت خود را یکجا جمع کرد و برای آنها این چنین سخنرانی کرد که این عربها برپادشاهان کسری(درایران) وپادشاهان قیصر(در روم) غلبه کرده سلطنت آنان را از بین بردند ومانیز قدرت مقاومت دربرابر آنها را نداریم . ورأی من این است که از درمصالحه درآمده جزیه را بـــــه . . (1) النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة، ج1،ص49 (2) حسین المحاضرة فی تاریخ مصروالقاهرة، سیوطی بنقل از تحقیق در بارۀ انفال یا ثروتهای عمومی،ص160 (3) البدایة و النهایة ، ابن کثیر (13) آنان پرداخت کنیم . د رحالی که من تمام خراج(اعم از جزیه وغیر آن)را تاکنون به پادشاهان فارس و روم پرداخت مـــــــی کردم...» (1) از این عبارت ونظایر این عبارت که مقریزی آنها را نقل می کند استفاده می شود که مسئله خراج وقانون مربوط به آن یک سنت تاریخی کهن می باشد که قبل از اسلام در دو امپراطوری بزرگ ایران وروم متداول بوده "خطط" مقریزی جدولهای مربوط به پرداخت خراج وجبایات به طور مشخص نقل شده که همۀ آنها مربوط به مالیات براراضی است . و تحقیقات دانشمندان مستشرق هم مؤیداین معنا ست که خراج درزبان پهلوی عبارت از کلمۀ ( k h a r a g h ) می باشد. که در زبان پهلوی عبارت از مالیات براراضی بوده ومحتمل است که در زمان هخامنشیان از زبان آرامی وارد زبان پهلوی شده باشد . (2) گر چه خراج در کتب لغت محصولی که به عنوان مالیات می گرفته اند بی مناسبت نیست، به هر حال آنچه درمنابع اسلامی ومقاسمه از مسائل مستحدثه د ردوران خلافت حضرت عمر(رض) است . به این معنا که از زمان پیامبر وحتی بعد از پیامبر در زمان ابوبکر(رض) نیز خراج به این معنی درسیستم نظام مالیاتی اسلام وجود نداشته است . گر چه برخی از نویسندگان پنداشته اند که در دورۀ خلافت ابوبکر(رض) نیز خراج وجود داشته است، ولیکن چنان که خواهیم دید ، صحت ندارد .   (1) میرمعزی، سید حسین، نظام اقتصادی اسلام،انگیزه واهداف، انتشارات اسلامی 1378 ایران ،ص132 (2) سورۀ الاعراف آیۀ 96 و [1] - مودودی، امام ابو الاعلی، موازنۀ اسلام و نظریات اقتصادی جدید، مطبعۀ دارالعروبة ، منصوره ، لاهور ، پاکستان،(1984م)،ص/190. [2] - العادیات: 8 . [3] -النساء/5 [4] - الحدید : 7 [5] - النور : 33 [7] - روایت احمد ، طبری و سیوطی آنرا تخریج نموده و حدیث حسن دانسته است . [8] - الملک: 15 [9] - البقرة: 188 [10] - امام احمد در مسند خود آنرا روایت نموده است . [11] - ابن ماجه ، حاکم و دارمی آنرا روایت کرده است. [12] - محاضرات فی الثقافة الاسلامیة ، احمد محمد جمال ، الطبعة الثالثة ، 1975 م ، مؤسسة دار الشـعب ، القــــــــــــاهرة ص / 234 به بعد دیده شود. [13] - ( که خود شان در زمان داودخان بجرم مقابله با کمونیزم و به اتهام کودتا به حبس ابد محکوم گردیدند . و بعد از کودتای ثور 1357 از زندان پلچرخی ناپدید گردیدند . ) [14] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 49 [15] - سورۀ توبه آیۀ 111 [16] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 50- 51 [17] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص [18] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 55 [19] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 61 [20] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 67 [21] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 71 [22] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 76 اسفند یار نوایی، نگرشی بر نظامهای اقتصادی ، انتشارات منصور ، تهران چ اول،1375،ص143. -[23] -[24] هاشمی رفسنجانی ،سیاست اقتصادی ،جزوۀ شماره11،دفترمرکزی حزب جمهوری اسلامی چاپ اول سال1362 ھ ش ،ص39 سورۀ مائده آیۀ 38 -[25] [26]- سید حسین میر معزی ، نظام اقتصادی اسلام ،مبانی مکتبی (دفتر سوم)،کانون اندیشۀجوان، کتابخانۀ ملی ایران، چ اول، سال 1380ھ ش، ص141 مائده /120-[27] سورۀ ذاریات آیۀ 56-[28] سورۀ لقمان آیۀ 20 -[29] سورۀ الحدید آیه 7-[30] -[31] سید حسین میرمعزی،نظام اقتصادی اسلام مبانی مکتبی (دفترسوم) کانون اندیشۀ جوان ،کتابخانه ملی ایران،چ اول 1380 ھ ش ، ص144 . دفتر همکاری حوزه ودانشگاه ،مبانی اقتصاد اسلامی ،چاپ دوم ،سازمان مطالعه وتدوین ،قم ، 1374 ھ ش ، ص222 . -[32] المنافقون9.-[33] -[34]التغابن 15. -[35]المعارج 2- 25 و همچنین النساء 5 ، البقره 188 ، اللیل 1 ، آل عمران3. ر.ک: مکتب ونظام اقتصادی اسلام، هدوی تهرانی،ص 124- 132. -[36] -[37] ر.ک: الاصول العامه للاقتصاد الاسلامی ، غازی عنایه ، ص278- 279. [38]- سید حسین میرمعزی، نظام اقتصادی اسلام مبانی مکتبی ( دفترسوم ) ، مؤسسۀ فرهنگی دانش و اندیشۀ معاصر ، چ اول 1380 هـ ش ، ص 149-151 . شریفی قریشی،کاروحقوق کارگر،ترجمه ادیب لاری،دارالکتب الاسلامیه،تهران،چ دوم سال 1352 ھ ش ، ص139 .-[39] -[40]سید محمد خا منه ای،مالکیت عمومی، انتشارات تک،تهران،سال1370 ،ص170 -[41]سید محمد خامنه ای،مالکیت عمومی، انتشارات تک،تهران،سال1370 ،ص170 سورۀ الرحمن، آیۀ 10-[42] سورۀ نساء،آیۀ 5 -[43] کار و حقوق کارگر، شریف قریشی ،ترجمه ادیب لاری، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چ دوم، 1352ھ ش -[44] همان اثر، ص52 -[45] متفق علیه مشکواة باب ایمان به تقدیر.-[46] -[47] سورۀ الملک آیۀ 15 -[48] سورۀ الم نشرح آیۀ 7 حسن سبحانی ، دغدغه ها وچشم اندازهای اقتصاد اسلامی ، ص55 .-[49] -[50]حسن سبحانی ،دغدغه ها وچشم اندازهای اقتصاد اسلامی ، ص55. طرز فکر اسلام درباره کار و مالکیت. -[51] -[52] حقوق کار گرازدیگاه سرمایه داری کمونیسم واسلام، ص48. -[53] مزارعه ومضاربه دراسلام ، ص64. مقایسه ای بین سیستم های اقتصادی، ص192. -[54] مقایسه ای بین سیستم های اقتصادی ،ج2،ص5.-[55] -[56]خطوط اصلی درنظام اقتصادی اسلام، ص90. -[57] حقوق کار گرازدید گاه سرمایه داری، کمونیسم واسلام، ص53-54. -[58]شریف قریشی ، حقوق کار گر از دیدگاه سرمایه داری کمونیسم و اسلام ، مترجم هادی انصاری ، سازمان تبلیغات همگام با انقلاب اسلامی ، سال 1358 ه ش ، ص 53 – 54 محمد علی گرامی ، مالکیت ها ، انتشارات الفت ناصرخسرو تهران، چ دوم 1358،ص36 -[59] سورة ( ) آیة ( )-[60] سورۀ آل عمران آیت190- 191 -[61] بروایت بخاری -[62] بروایت بخاری -[63] دکتور سید جان بیان، درمان فقراز نگاه قرآن، ترجمه رحمت الله احمدی، نگاه انتشارات میوندکابل،چ دوم1384،ص227-[64] همان اثر،ص226-[65] -[66] بروایت سنن سعید بن منصور، امام سیوطی درالجامع الصغیربه این حدیث رمز حسن را استعمال کرده است (فیض القدیر، ج3، ص299 سورة ( ) آیة ( ) -[67] بروایت مسلم-[68] سورة الاسراء آیت 84-[69] -[70]سورۀ مائده آیۀ حدیث شریف -[71] -[72] آیت کریمه -[73]سورۀ الرحمٰن آیت 9 -[74]عبدالکریم بیآزار شیرازی ، رسالۀ نوین مسائل اقتصادی ، ص285- 286 هاشمی رفسنجانی ، سیاست اقتصادی ، جزوۀ شماره (11) ، ص (11) -[75] العنکبوت 480 -[76] د کترحسن سبحانی ، دغدغه ها و چشم اندازهای اقتصاد اسلامی ، کتابخانۀ ملی ایران چ اول سال 1380 ھ ش ص 52 -[77] -[78] دغدغه ها و چشم انداز های اقتصاد اسلامی ص (51 ) (بروایت بخاری) به نقل از درمان فقرازنگاه قرآنکریم . ص 226-[79] همان اثر ص ( 226 ) -[80] -[81] بررسی مبانی عرضه و تقاضا و تأثیرآن برتوزیع کالا دراسلام ، ص7 دغدغه ها و چشم انداز های اقتصاد اسلامی با اختصار صفحات 51-55 -[82] سورۀ اسراء آیۀ28 -[83] تولید و عوامل تولید در اقتصاد اسلامی ، ص60به نقل از دغدغه هاوچشم انداز های اقتصاد اسلامی ص (58)-[84] سیاست اقتصادی جزوۀ شماره (11) ص ( 37 )-[85] محمد باقر صدر ، اتنصاد ما ، ترجمه محمد کاظم موسوی ج (1) انتشارات برهان ج اول ، 1350 / ص (426) -[86] محمد باقر صدر ، اتنصاد ما چ (2) ص (424) -[87] -[88] سورۀ ابراهیم آیت 32 الی 43 -[89] سید حسین میر معزی ، نظام اقتصادی اسلام مبانی مکتبی ( دفتر سوم ) مؤسسۀ فرهنگی دانش و اندیشۀ معاصر چ اول سال 1380 ﻫ ش ص 185 -[90] سید حسین میر معزی، نظام اقتصاداسلام مبانی مکتب (دفتر سوم) مؤسسۀ فرهنگی دانش واندیشه معاصر،چ اول سال 1380 هجری ش ص188 -[91] ماهیت پول وراهبردهای فقهی واقتصادی آن، احمد علی یوسفی، ص83- 124. سید حسین می معزی، نظام اقتصادی اسلام مبانی مکتبی(دفتر سوم) ص197. -[92] -[93] سوره بقره، /254 -[94]سوره آل عمران/92 -[95]سوره الحشر/9 [96] - سورۀ نساء آیۀ 29 [97] - ابن خلدون ، مقدمه ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت ، 1408ق ، ص 381 . ابن خلدون ، مقدمه ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت ، 1408ق ، ص 382. -[98] همان اثر ص 381 .-[99] سید محمود اعلائی موسوی ، اسلام و مالکیت در مقایسه بانظامهای اقتصادی غرب ، کتابخانۀ ملی ایران ص 220 -[100] سورة بقره آیة/3-[101] سورة الذاریات، آیة/19-[102] سورة معارج ، آیات 22- 25-[103] ابن خلدون ، مقدمه باب 5 فصل 6 ص(390)-[104] [105]- همان اثر فصل (7) ص (393) -[106]حسینی ، سیدرضاء الگوی تخصیص درآمد و رفتار مصرف کنندۀ مسلمان مرکزپژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی تهران سال 1379 جلد اول ص ( 127) -[107]سورۀ مائده آیۀ (78) سورۀ بقره آیۀ195-[108] سورۀ نساء آیۀ5-[109] -[110]اسلام اونوی اقتصاد ، مؤلف: مفتی محمد تقی عثمانی، ترجمه حبیب الله ، قاسمی ، ناشر:نفیس خپروند ویه تولنه سال 1383 ﻫ ش 1424 ﻫ ق ص50 . 2- همان اثر ص 51 . -[112]دورنیوش ،رودریگرو استانلی فیشر، اقتصاد کلان، ترجمه حسین وتیزهوش تابان، سروش، چاپ اول، تهران،1371، ص281. محمد رضاحکیمی و محمد حکیمی وعلی حکیمی ، الحیات ،ج 4، دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1368 ،ص 115.-[113] سورۀ اسراء، آیات 26/27 -[114] -[115]سورۀ دخان، آیت31 -[116]سورۀ شعراء آیت 151-152 سورۀ اعراف ،آیت31-[117] -[118]بروایت ابن ماجه -[119] بروایت مسلم نیل الاوطار شرح منتقی الخبار، الشوکانی ج5،نشر مکتبة الدعوة الاسلامیه شباب الازهر. -[120] -[121]بروایت احمد درمسند ودار قطنی وبرانی درالکبیر، عین روایت در الفتح الکبیر نیز آمده است . بنقل از درمان فقر ازنگاه قرآن کریم ،ص 630 -[122]سور اعراف آیۀ 31-32 مسند بن حنبل.-[123] مسند احمد بن حنبل.-[124] -[125]مشکاة المصابیع1/587 المکتب الإسلامی. -[126]بروایت احمد درمسند -[127] سورۀ اسراء آیت29. سورۀ فرقان آیت97.-[128] بروایت طبرانی در مکارم الخلاق وبیهقی به نقل از (الجامع الصغیر وفیض القدیر).-[129] بروایت سنن ابن ماجه واحمد در مسند.-[130] -[131] بروایت ابن ماجه. -[132]الحیاۃ ج 4،ص309. -[133]نظام اقتصادی اسلام اهداف وانگیزه ها،ص92. سورۀ اعراف 31:7-[134] -[135]سورۀ مائده 5:78 سورۀ طه 20:81. -[136] نظام اقتصادی اسلام اهداف وانگیزه ها،ص92. -[137] -[138]سیدعباس موسویان ، پس انداز و سرمایه گذاری دراقتصاد اسلامی ، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی ، چ اول سال1376، ص 17 . -[139]حسن عمید ، فرهنگ فارسی عمید جلداول ، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چ پنجم 1373 ﻫ ش ، ردیف حرف(ث)کلمۀ (ثروت) . -[140]سورۀ نجم 39 -[141] سورۀ صٰ 35 -[142]سورۀ نحل،71 حسین حقانی زنجانی، تحقیقی در بارۀ انفال یا ثروتهای عمومی، دانشگاه الزهرا،1374،ص27-29 -[143] -[144]آل عمران آیۀ 186 -[145]ماعون آیۀ 1-3 عبدالکریم بی آزار شیرازی، رسالۀ مؤمن جلد 2،مسائل اقتصادی ،ص28-[146] -[147]ابراهیم مصطفی وهمکارانش، المعجم الوسیط، دارالدعوة، استانبول، ترکیه،1410ﻫ ق، ص396. -[148]راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن ،ص218. الفقه الإسلامی وادلته، ج2 ،ص730. -[149] رسالۀ نوین ،مسائل اقتصادی ،ص76 . -[150] سورۀ حج 78 . -[151] سورۀ توبه آیۀ 11. -[152] سورۀ توبه آیۀ103.-[153] سورۀ ذاریات، آیت19. -[154] -[155]محمد اسماعیل البخاری، صحیح البخاری، ج1،قدیمی کتب خانه آرام باغ کراچی،طبع دوم 1381ﻫ ق-1961م،ص187 درمان فقر ازدیدگاه قرآن کریم ،ص318-[156] مسند احمد بن حنبل به نقل از درمان فقراز نگاه قرآن،ص326-[157] سورة بقره آیة ( )-[158] سوره حشر، آیت7.-[159] علامه کوالبی، سرشت استبداد بنقل از درمان فقر،ص 328 .-[160] سورۀ اعراف ف آیت156.-[161] فقه الزکاة ،ج1 ،ص246-261 وفقه الاسلامی و ادلته ج2، ص 758 -760 .-[162] به روایت ابوداود از قیس بن أبی غرزه به نقل از فقه الزکاة ج1،ص322.-[163] -[164]البقره 267. -[165]سید سابق – فقه السنة ج1، ص304. -[166]همان مأخذ ج1،ص 335-336. -[167]اسلام دین فطرت ج1،ص177. -[168]فقه الزکاة ج1، ص433-442 . سورۀ التوبه آیۀ (60).-[169] سنن ابی داود ، الزکاة .-[170] -[171]سورۀ بقره ،آیۀ 273. محمد یوسف اصلاحی ،فقه آسان ،ج2ترجمه نصیراحمد ،سباکتابخانه ،مرکزنشراتی میوند، قصه خوانی پشاور1376 ،ص69.-[172] -[173]درمان فقرازنگاه قران ،ص460. -[174] مرجع سابق،ص460. الشوکانی- نیل الأوطار نقل از النفقات العامة فی ألاسلام ،ص65. -[175] سورۀ بقره آیۀ 110.-[176] شرح نووی برصحیح مسلم نقل از درمان فقر ازنگاه قرآن ،ص461 .-[177] درمان فقر ازنگاه قرآن ،ص461.-[178] -[179]الفقه الأسلامی وأدلته، ج2 ،ص900. -[180]بروایت ابو داود وحاکم وابن ماجه ودارقطنی وبیهقی ومرقات ونصب الرابه نقل از درمان فقرازنگاه قرآن ،ص502. به روایت دارقطنی وابن عدی وحاکم درعلوم الحدیث از ابن عمر(رض) نقل از الفقهالإسلامی و...ج2، ص902.-[181] حجة الله البالغة – نقل ا زفقه آسان، ج2،ص70.-[182] -[183]وهبة الزحیلی- الفقة الإسلامی وأدلته ج2، ص902. 4- درمان فقر ازنگاه قرآن ،ص463. -[185]مرجع سابق ص 463 . عبدالله بن احمد بن محمود النسفی، کنزالدقائق، ج1،مکتبه حقانیه، محله جنگی ،پشاور، ص101- حاشیه.-[186] -[187]دکتور سید جان بیان درمان فقر از نگاه قرآن کریم، ص465 . -[188]وهبة الزحیلی- الفقه الإسلامی وادلته ،ج2، ص903 وفقه آسان ج2، ص71 . النساء آیۀ 125 .-[189] سورۀ بقره آیۀ245 .-[190] سورۀ بقره آیۀ 272 . -[191] النساء آیة 114. 1- -[193] بروایت صحیح ابن حبان وبیهقی درمختصرش نقل ازدرمان فقرازنگاه قرآن،ص518 . -[194]سورۀ بقره آیۀ 145. -[195] به روایت ابن خزیمه ازأبی هریرة (رض)وبخاری، مسلم، ترمذی وابن ماجه بلفظ درفی تصدیق بعدل ثمرة من کسب طیب... روایت نموده اند- نقل از الفقه الإسلامی وأدلته ج2، ص916. -[196]سورۀ بقره ، آیۀ 271. -[197]به روایت ترمذی از انس (رض) نقل از مرجع سابق، ج2،ص916. -[198]روایت أبوداود- الفقه الإسلامی وأدلته ،ج2،ص917. -[199]البلد-14. -[200]الفقه الإسلامی وأدلته ،ج2 ،ص916-917. -[201]مرجع سابق ،ج2،ص918. ابویوسف ، کتاب الخراج ، مکتبۀ فاروقیه ، محلۀ جنگی پشاور ، ص ( 276) .-[202] همان اثر ، ص 275 – 276.-[203] -[204]الخراج، ص273. الخراج، ص273.-[205] همان اثر،ص274.-[206] جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلامی،ج1،ص235،نقل از اسلام دین فطرت،ج2،ص212.-[207] اسلام دین فطرت،ج2،ص212-213.-[208] -[209]نظام مالیات اسلام ، ص86. المعجم الوسیط ،ص122.-[210] سورۀ توبة ، آیه29.-[211] اسلام دین فطرت ، ج2 ،ص217. -[212] -[213]به روایت مالک ، الخراج از ابو یوسف ،ص266. -[213]الخراج از ابو یوسف ،ص260 ،همچنان الأحکام السلطانیه از ماوردی ،ص183. -[214]فتوح البلدان، ص75 تألیف بلاذری ، بنقل ازاسلام دین فطرت،ج2،ص218. -[216]الخراج از یحیی بن آدم ، ص42، الخراج از ابویوسف ،ص43، فتوح البلدان ، ص275، بنقل ازهمان اثر. -[217] الخراج از ابو یوسف ،ص254. - [218]الخراج از ابو یوسف،ص253. -[219]تاریخ الأمم والملوک،ج4 ،ص،255-256 ،بنقل ا زاسلام دین فطرت ،ص221. -[219]فتوح البلدان،ص142،بنقل از همان اثر وهمان جا. -[219]اسلام دین فطرت،ص222. -[222] تاج العروس، محمد مرتضی زبیدی،ج2،ص28. -[223] اخبار الطوال ابی حنیفه احمد بن داود الدینوری ، ص 71. -[224]غیاث الغات، بنقل از کتاب تحقیقی درباره انفال یا ثروت های عمومی،ص106. 2-عبارت تعریفات جرجانی حنفی ،ص87. 3- سورۀ المؤمنون آیۀ 72 . 4- تحقیقی در بارۀ انفال یا ثروتهای عمومی ،ص108.
نوشته شده توسط کوثر در 2012/3/6 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

فلسفه، احکام و اسرار حج

 

نگارنده: نورالله کوثر

کابل /  تابستان 1390 

 

 

 

[ وَللهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ  سَبِيلاً   وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ ]

(سورة آل عمران: 97) 

 

فـهـــرســـت مطــالـــــب

عنوان                                                                                                                        صفحه

مقدمه

آشنایی با خانه‌ي‌ كعبه‌

فضیلت حج

 حج در قرآن

وجوب حج، وحكم تارك آن

حج در احادیث رسول الله I  

حکمت و فلسفه ای حج

مناسک حج و درسهایی از آن

اسرار و حكمتي از احکام حج

برخی از حکمتها و فلسفه های دیگر حج

فواید حج در زندگی انسان

حج، یک منبع نیروی معنوی و عاطفی

حج، یک منبع فرهنگی و مشق و تمرین است

منافع تجاري و بازرگانی

برابری، وحدت و صلح در حج

حج، یک انجمن جهانی است

نقش حج در ابعاد ديگر

نقش حج در سلامت افراد

معنويت درين مراسم

نقش حج درساختار جامعه

نقش اجتماعی حج

حج وتوحيد

آيات توحيد در سورة الحج

أثر حج در غرس عقيدهء توحيد

دعوت به سوي الله تعالي در حج ومجالات آن

حج و وحدت مسلمین

حكم حج و تعریف آن

شروط وجوب حج

انواع حج و نسک

زمان ومیقاتگاه حج

برخي از آدابي كه بايد قبل از سفرحج در نظر گرفته شود

آداب که پس ازتصميم گرفتن به حج باید رعایت شوند

آداب هنگام حركت از خانـه

آداب هنگام سوار شدن به موتر يا طياره

آداب هنگام احرام بستـن

احرام و مستحبات قبل از آن

مستحبات احرام

آداب حج

محظورات(ممنوعات) احرام

دخول مكه و مسجد الحرام

طواف عمره یا طواف قدوم

شروط طواف

سنتهاي‌ طواف‌

کيفيت انجام عمره

احرام

طواف

اضطباع

رمل

سعي در ميان صفا ومروه

‌شروط سعي بين صفا و مروه

سنتهاي‌ سعي‌

ترا شيدن ويا کوتاه کردن موي سر

خروج‌ از احرام‌ براي‌ مُعتَمِر و مُتَمَتٍّع‌

‌ماندن‌ در مكه‌

بعضي از اشتباهات و خطاها در اثناي طواف

سعي عمره

آخرين اعمال عمره

کيفيت انجام مراسم حج

ارکان و واجبات حج

سنن و مستحبات حج

اعمال روز هشتم یا ترویه

اعمال روز نهم يا عرفه (‌وقوف‌ به‌ عرفات‌)

شب گذرادن در مزدلفه

اعمال روز عید

اشتباهاتي كه در روز عرفه رخ مي دهد

شب‌ گذراني‌ در مُزدَلِفَه

‌گرد آوري‌ سنگريزه‌ها از مزدلفه يا مني

‌حركت‌ به‌ سوي‌ مِني

‌ايام‌ تشريق‌ و اعمال‌ آنها

شب گذراندن در منی ایام  تشریق

طواف وداع

‌‌جنايات‌ و جريمه ‌هاي‌ آن

زيارت‌ مدينه‌ي‌ منوره‌ و روضه‌ي‌ مطهره‌

‌‌خلاصه آداب زيارت مسجد رسول الله I

آداب‌ اقامت‌ در مدينه‌

‌‌زيارت‌ اماكن‌ خاص‌ در مدينه‌ي‌ منوره‌

قبرستان‌ بقيع‌

زيارت‌ شهداي‌ احد

زيارت‌ مسجد قباء

‌‌وداع‌ با مدينه‌

فهرست منابع و مأخذ

آثار نویسنده

 

الْحَمْدُ للهِ الَّذِي جَعَلَ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلائِدَ والصلوة و السلام علی رسوله الله محمد و علی آله و أصحابه أجمعین .      اما بعد :

مقدمه

 یقیناً که حج یکی از بناهای بزرگ پنجگانۀ اسلام بشمار میرود، اين وجيبهء الهی نقش مهمی را در ساختار سلامت فرد وجامعهء انسانی ایفا ميکند، این عبادت سیر تکاملی به سوی مکارم والای انسانی است.

سيريست بسوي خداوندY، سيري بسوي تاريخ انسانيت ومسلمانان، سيري بسوي شخصيت هاي اززنده وتاريخ ساز، سيريست بسوي محبت حقيقي، سيريست بسوي اصل انسانیت و سیریست بسوی تمدن، ترقی وتعالی بشر.

حج مدرسه ايماني بزرگي است كه مسلمانان در آن در عرصه هاي مختلف و در تمامي بخشهاي دين اعم از عقايد و عبادات و سلوك وغيره درسهاي بزرگ و فوائد ارزشمند و اندرزهاي مفيدي مي آموزند، كه البته آنان در اين آموزش از نظر كيفيت و حجم آموخته هايشان باهم بسيار متفاوتند.

مسلمانان سالانه چشم براه این موسم عظیم بوده باشوق و شورو علاقۀ بسیارآنرا پذیرایی مینمایند، تا بتوانند طاعت و عبادت خداوند Y را در روزهای محدود و زودگذر این موسم جلیل القدر، باسایر مسلمانانی که از سرزمین های دور ونزدیک حضوریافته اند، گرد کعبۀ مشرفه، با شور و شوق فراوان به بیت عتیق، سپری نمایند، وبدین وسیله ارتباط مستقیم و بدون تخلل به ذات کبریایی اوتعالی جل مجده قایم کنند.  شکی نیست که در این روز های پر فیض هر مسلمانی در هر جای دنیا با شوق فراوان آرزو می کند که ای کاش من هم مشغول ادای این فریضه بزرگ میبودم، و کاش اینک در این مراسم مقدس حضور میداشتم، کاش چشمم به بیت عتیق می افتاد که به شدت آنرا دوست می دارم. زیرا همۀ مسلمانان جهان با بیت الله الحرام رابطۀ عمیق و پیوند نا گسستنی دارند.

   براستي كه حج فرصتي طلايي است كه بنده مؤمن در آن براي آخرتش توشه برگيرد، از توبه آغاز كند، و مخلصانه ببارگاه پروردگارش اعلان پشيماني نمايد، و با جدّيت كامل به طاعت وعبادت روي آورد و براي حصول رضا و خوشنودي پروردگارش بشدّت تلاش نمايد .

درمراسم حج فرهنگ اسلامی که به اساس اخوت و وحدت ملت ها نهاده شده است، به گونه بسيار عالی آن تمثيل ميگردد .

کتب و تألیفات بسیاری در رابطه به این رکن عظیم واحکام آن با حجم های متفاوت و روشهای مختلف نگاشته شده که همه مورد استفادۀ مسلمانان قرار گرفته است و ما از خداوندY برای خدمت گذاران علم و دانش پاداش بیشماری استدعا داریم.

اما این رسالۀ ارزشمند که بنده آنرا با استفاده از آثار دانشمندان در اين باره جمع، تهیه و ترتیب نموده و بنام (فلسفه، احکام و اسرار حج) نامگذاری نموده ام، با سایر کتاب های تألیف شده دربارۀ حج تفاوت دارد که میتوان تفاوت و تفكيك این کتاب را با كتب دیگر در نکات ذیل یاد آورشد:

الف - این کتاب روش جدیدی را در موضوع حج پیشکش می نماید که نمی توان آنرا احکام متعلق به حج نا مید، و نه هم برخی از فتاوای مر بوط به مسایل حج شمرد، بلکه سفری دلپسندی حج  است که از لابلای ماخذ موثوق کتب سنت برگزیده و گرد آورده شده است تؤام با بیان حکمت و فلسفه ای حج که حجاج را با تأسی و پیروی پیامبر اکرم^ با خود همراز و همسفر ساخته، کیفیت وچگونگی اداء حج را برای مسلمان  واضح و آشکار می سازد.

ب-  این کتاب موضوعاتي را منعکس می سازد که شاید بسیاری از مردم از آن آگاهی نداشته باشند، زیرا اکثر مردم در مورد حج پیامبر اکرم ^  جز احکام فقهی، از دیگر مسایل آن به ویژه اسرار و منافع این عبادت پرعظمت آگاهی ندارند، که البته این مسایل نیز از اهمیت فراوانی بر خوردار است، لکن آنعده امور ومسایل مفصل و شامل حج آن حضرت ^  که ارتباط و تأثیر بسزایی در ادای این فریضۀ پرفیض، و نقش برجسته در زندگی مسلمان دارد، لازم است بیان و توضیح گردد، تا بندۀ مسلمان از پند های آموزنده، درسهای مفید و مؤثر، و فواید بزرگ آن در تمامی عرصه ها، در عقیده، عبادات، اخلاق و غیره توشه ای برای آخرت خود برگیرد.

ج - اين كتاب در واقع مباني حج ابراهيمي و محمّدي صلوات الله عليهما وسلامه را از متن كتاب و سنّت بيان مي كند . در اين كتاب تلاش شده كه هر دو جنبه فردي و اجتماعي حجّ از متون اصلي اسلام ارائه گردد و مهم ترين نكاتي كه در سفر به حرمين شريفين بايد مورد عنايت زائران خانه خدا و روضه منوره نبوي باشد، تقديم شود .

حضرت رسول اكرم ^  فرصت حج و اجتماع مردم را غنیمت می شمردند تا به آنان پند و اندرز های ارزشمند و گرانبهای خویش را تقدیم نموده و بزرگی وعظمت پروردگار عالم را به آنها یاد آور شوند، چنانکه در عرفات و در اثنای سیرشان ^ در بین مشاعر حج، و روز عید قربان در منا، و ایام تشریق، اندرزها و موعظه های متنوعی را به مردم ایراد نمودند، آنحضرت ^ در عرفات قبل از غروب نمودن آفتاب مردم را مخاطب قرار داده فرمودند: (ای مردم! از دنیای تان نسبت به آنچه که گذشته باقی نمانده است جز به اندازه زمانی که از این روز شما نسبت به آنچه که از آن گذشته، باقی مانده است) همچنان آنحضرت ^  درجمع انبوه مردم چنین فرمودند: (یقینا خداوندY در این جمعیت انبوه شما فضل وکرم خویش را ارزانی داشته، و مردمان بدکردار شما را بخاطر نیکان تان بخشیده، و به نیکوکاران شما هر آنچه که از او تعالی خواستند، عطا نموده است، پس بنام خداوندY حرکت نماید).

چنانکه آنحضرت ^  بشر بن سحیمt را فرستادند تا در روز های تشریق به مردم اعلان و ابلاغ نماید که: (جزء مؤمن کسی دیگر وارد بهشت نخواهد شد).

و هنگامیکه از ایشان ^  پرسیده شد که چگونه در روز های حج نیکی و احسان نماییم؟ فرمودند: (به مردم طعام بدهید و به آنان سخن نیک بگویید).

همچنان پیامبر اکرم ^  در روز های حج در مورد زنان سفارش نمودند، و از دروغ بستن بر ایشان هشدار داده و به تبلیغ و رساندن فرموده های ایشان به مردم امر نموده فرمودند: (شاد دارد خداوندY شخصی را که سخن مرا شنیده و آنرا درست درک کرده سپس آنرا به دیگران تبلیغ نموده است). همچنان از غلو و افراط در دین بر حذر داشتند وامر فرمودند تا از والیان امر اطاعت صورت گیرد و ترغیب نمودند تا با والدین احسان و خوبی نموده و روابط با خویشاوندان را پیوسته نگه دارند.

بناءً موسم حج، موسم پر فیض و برکت، و فرصت خوبی برای دعوت بسوی خداوندY می باشد.

 همچنان آنحضرت ^  در روز های پر فیض و برکت حج به چنگ زدن به قرآن کریم و سنت مطهر سفارش نموده فرمودند: (من در میان شما دو چیز را گذاشتم تا لحظۀ که به آن چنگ زنید و تمسک جویید هرگز گمراه نمیشوید، کتاب خداY و سنت من).

همچنان آنحضرت ^  بر دوری جستن از امور نو پیدا و بدعتها در دین تأکید ورزیده فرمودند: (آگاه باشید! من قبل از شما بر حوض حاضر میشوم و شما را مشاهده میکنم، ..... وکسانی از میان واردشدگان ربوده میشوند، من میگویم: ای پروردگار! آنها یاران (از امت من اند) به من گفته میشود: تو آگاهی نداری که آنها بعد از تو چه چیزهای – در دین-ایجاد کردند!) وامر فرمودند تا مسلمانان همدست و یکپارچه باشند، و از تفرقه و اختلاف بر حذر داشته فرمودند: (بعد از من کافر نشوید، که برخی از شما گردن برخی دیگر را بزند) و فرمودند: (شیطان نا امید شده که مسلمانان در جزیرۀ عرب او را بپرستند، ولیکن در فاسد نمودن و دگرگون ساختن دلها و ایجاد ترک دوستی و محبت میان شان می کوشد).

 در حج پیامبر خدا^  هدایات و رهنمود های بسا بزرگی را در مورد زندگانی خانوادگی شان (همسران ایشان) به امت گذاشتند، در این موسم بزرگ همسران و سایراهل خانوادۀ آنحضرت ^ نیز همسفر ایشان بودند که آنحضرت^ را در بسیاری از امور یاری و کمک می نمودند، و درعین زمان آنها را از شر و فتنه حفاظت می نمودند، بطور مثال، هرگاه همسران پیامبرخدا ^  با مردان روبرو میشدند، چادرهای سر شان را برروی خویش رها می کردند. چنانکه آنحضرت ^ هنگامی متوجه شدند که فضل بن عباسt بسوی زنی نگاه می کند، گردن وی را برگرداندند. همچنان به ام سلمه رضی الله عنها فرمودند: (از عقب مردم طواف کن). وعایشه رضی الله عنها بدور از مردان طواف می نمود . همچنان بعد از ادای حج به همسران خویش فرمودند: ( از این به بعد زمان خانه نشینی تان فرا می رسد)، آنحضرت ^  بر اهل خانوادۀ خویش نرم، پر لطف، مهربان، فروتن وبا حوصله بودند.

 امتیازی دیگری که این کتاب برسایر کتابهای تألیف شده در مسایل حج دارد آنست که جوانب اعتقادی و فلسفی مربوط به حج را مورد بحث قرار داده، درسها و فواید مؤثر در این عرصه را بیان و آشکار ساخته است، همچنان در مورد اعلان برائت از مشرکین و مخالفت با آنان را که بوسیلۀ برخی از صحابه اعلان داشتند اشاره نموده است و در مورد دعا نمودن ایشان ^ با دو شق مهم آن که عبارت از دعای طلب ودعای عبادت است، و تعظیم نمودن ایشان^ از شعایر و مقدسات دینی و غیره را منعکس ساخته است. خلاصه حج آنحضرت ^  در تمام عرصه هایش، مدرسه تربیتی و ایمانی بزرگی بود که مؤمنان و پرهیزگاران از آن منافع بزرگ و درسهای متنوع و پندهای مؤثری که دلها را زنده می کند و ایمان را پرورش داده و تقویت می بخشد، استفاده نمودند.

اخيرا؛ این کتاب بشکل آسان و ساده و دور از تکلف در آورده شده که همه میتوانند از آن استفاده نمایند، وهیچ مسلماني از آن بی نیاز شده نمی تواند، زیرا بنده با حرص و کوشش مضامین آنرا از مآخذ و مصادر معتبر و موثق و كتب علماي جئيد جمع آوری نموده ام و هر موضوع را در جای مناسب آن با روش خاص گنجانیده ام، و تلاش نمودم تا هدایات و ارشادات والای آنحضرت^ را بطور ساده و آسان به خواننده گان تقدیم نمایم .    و اخيرا از خداوند Y برای، هرکسی که در راه پخش و نشر دانش و معارف اسلامی سعی می ورزد، پاداش بزرگ را استدعا دارم.

و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم.

با عرض حرمت

نورالله كوثر

كابل  شوال المكرم 1432هجري قمري

نوشته شده توسط کوثر در 2012/2/28 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

آشنایی با خانه‌ي‌ كعبه‌

شهر مكه‌ي‌ مكرمه‌ گرامي‌ ترين‌ و بهترين‌ قسمت‌ روي‌ زمين‌ است‌ و تقريباً‌ در وسط‌ آن‌ قرار دارد. در اين‌ شهر، «بيت‌ الله» (خانه‌ي‌ خدا) به‌ موازات‌ "بيت‌ المعمور" [1] قرار دارد كه‌ دو هزار سال‌ قبل‌ از پيدايش‌ زمين‌ آفريده‌ شده [2].  و اولين‌ سازنده‌ي‌ آن، فرشتگان‌ هستند و بعدها توسط‌ حضرت‌ آدم ، حضرت‌ شيث‌ بن‌ آدم، حضرت‌ ابراهيم‌ و حضرت‌ اسماعيل‌-  عليهم‌ السلام- و در زمان‌ رسول‌ خدا r در سال ‌18  ق‌ هـ . توسط‌ قريش‌ بازسازي‌ شده‌ است. رسول‌ اكرم‌ r در اين‌ بازسازي‌ نيز شركت‌ داشتند و « حجر اسود » را با شركت‌ سران‌ قريش‌ در محل‌ خاص‌ آن‌ قرار دادند. بعد از اسلام‌ در سال ‌65   هـ . توسط‌ حضرت‌ عبدالله بن‌ زبير t و در سال‌74  هـ . توسط‌ حجاج‌ بن‌ يوسف‌ و در سال‌1040  هـ . توسط‌ سلطان‌ مراد عثماني‌ و اخيراً‌ در سال‌1417  هـ . توسط‌ ملك‌ فهد پادشاه‌ عربستان‌ سعودي‌ بازسازي‌ شده‌ است.

   اين‌ خانه‌ به‌ شكل‌ مربع‌ است‌ و ابعاد آن‌ در حال‌ حاضر به‌ قرار ذيل‌ است:

ارتفاع‌ خانه‌ي‌ كعبه:‌

‌‌‌‌‌14 متر

طول‌ ضلعي‌ كه‌ ملتزم‌ در آن‌ است:‌

‌12 / 84 م‌

طول‌ ضلعي‌ كه‌ حطيم‌ در آن‌ است:‌

‌11 / 28 م‌

طول‌ ضلع‌ بين‌ حطيم‌ و ركن‌ يماني:‌

‌12 / 11 م‌

طول‌ ضلع‌ بين‌ ركن‌ يماني‌ و حجر اسود:‌

‌11 / 52 م‌

حجر اسود:

حجر اسود سنگي‌ است‌ كه‌ از بهشت‌ آورده‌ شده‌ و طبق‌ فرموده‌ي‌ رسول‌ اكرم r هنگامي‌ كه‌ از بهشت‌ آورده‌ شد رنگ‌ آن‌ از شير سفيدتر بود ولي‌ بر اثر گناهان‌ فرزندان‌ آدم‌ سياه‌ شد [3].

‌طول‌ اين‌ سنگ‌ حدود 25 سانتيمتر و عرض‌ آن‌ حدود17 سانتيمتر است‌ كه‌ در سنگ‌ بزرگتري‌ در يك‌ حلقه‌ي‌ نقره‌اي‌ قرار داده‌ شده‌ است.

‌مسجد الحرام:‌

به‌ خانه‌ي‌ كعبه، مَطَاف‌ (مكان‌ وسيع‌ محل‌ طواف‌ اطراف‌ آن) و سالنهايي‌ كه‌ در اطراف‌ آن‌ براي‌ نماز ساخته‌ شده، «مسجد الحرام» مي‌گويند.

پيامبر اكرم r‌ فرموده‌اند:

«صَلاةٌ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ صَلاةٍ فِيمَا سِوَاهُ مِنَ الْمَسَاجِدِ» [4].

ثواب‌ يك‌ نماز در مسجد الحرام‌ از يكصد هزار نماز در ديگر مساجد بيشتر است‌ (يعني‌ از نماز پنجاه‌ و پنج‌ سال‌ و شش‌ ماه‌ و بيست‌ شب‌ در ديگر مساجد).

توسعه‌ي‌ مسجد الحرام‌ در طول‌ تاريخ‌

در طول‌ تاريخ‌ اسلام، مسجد الحرام‌ ده‌ بار توسط‌ خلفا و حاكمان‌ اسلامي‌ به‌ شرح‌ زير توسعه‌ داده‌ شده‌ است: ‌‌

 

 

 ‌سال‌

1- حضرت‌ عمر بن‌ خطاب t

17 هـ ./639 م‌

2- حضرت‌ عثمان‌ بن‌ عفان t

26 هـ ./648 م‌

3- حضرت‌ عبدالله بن‌ زبير رضي‌الله عنهما

65 هـ ./685 م‌

4- وليد بن‌ عبدالملك‌؛

91 هـ ./709 م‌

5- أبو جعفر منصور عباسي‌

‌137 هـ ./755 م‌

6- محمد مهدي‌ عباسي‌

160 هـ ./777 م‌

7- المعتضد العباسي‌

284 هـ ./897 م‌

8- المقتدر العباسي‌

306 هـ ./918 م‌

9- ملك‌ عبدالعزيز

1375 هـ ./1955 م‌

10- ملك‌ فهد بن‌ عبدالعزيز

1409 هـ ./1988 م‌

در حال‌ حاضر مجموع‌ مساحت‌ مسجد الحرام‌ نزديك‌ به‌ دو ميليون‌ و چهار صد هزار متر مربع‌ است‌ كه‌ ظرفيت‌ بيش‌ از يك‌ ميليون‌ نماز گزار را دارد.

اين‌ مسجد داراي ‌(95)  دروازه‌ و (9)  مناره‌ هر كدام‌ به‌ ارتفاع ‌(89)  متر مي‌باشد[5].

خداوند بر عزت، ابهت‌ و شرف‌ اين‌ مكان‌ مقدس‌ خويش‌ هر روز بيفزايد و خادمان‌ آن‌ را توفيق‌ مزيد خدمت‌ عنايت‌ فرمايد. آمين.

فضیلت حج

یگانه سرمایۀ ناتمام وبی پایان بندگان راستین اللهY، همانا پیوند محکم و نا گسستنی، و ارتباط قوی با اللهY  می باشد ، حج یکی از مهمترین منا سبات وگردهم آیی است که الله  Yبندگان مؤمن را در سایۀ رحمت خود قرار داده و آنان را برتقوا و بندگی واقعی پرورش میدهد، که بوسیلۀ آن رابطۀ عمیق میان بنده و پروردگار سبحان تقویت می یابد، همچنان حج مدرسۀ ایمانی بزرگی است که به مسلمانان در عرصه های مختلف، درسهای بزرگ و فواید ارزشمند و اندرز های مفید می آموزد ، و آنان را به مقام و منزلت والای بندگی اللهY مشرف می سازد.

مسلمان در این مناسبت عظیم در مقابل پروردگارش با فروتنی ایستاده و سر تسلیم و اطاعت را به او تعالی فرود می آورد.

پیامبر گرامی ما^   در حج نیز مانند همیشه، بیش از دیگران خداوندY را یاد نموده و می پرستیدند، همچنان ارتباط ایشان با اللهY با وجود همه مشغولیت ها و مسؤلیت های که بر دوش داشتند، مانند همیشه قوی ومحکم بود. ایشان در این موسم بزرگ وگردهم آیی تاریخی حجاج بیت الله را رهبری نموده آنها را به امور دین شان آگاه می ساختند، همچنان توجه خاص به همسران خویش داشتند و در مورد آنان از صبر و تحمل کار گرفته با آن ها احسان و رویۀ نیکو داشتند. با وجود این همه مشغولیت و مسؤلیت ها، در ارتباط ایشان با پروردگار سبحان هیچ گونه تفاوت یا تکاسل ویا تأخیری صورت نگرفته وایشان را از تواضع و شکستگی در مقابل پروردگار باز نمی داشت.

پیرامون فضیلت حج رسول الله ^  در احادیث گهربار خویش ارشاداتی زیادی دارد که ما از آنجمله موارد ذیل را یاد آور می شویم:

(عن ابی هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ مَنْ حَجَّ لِلَّهِ فَلَمْ يَرْفُثْ وَلَمْ يَفْسُقْ رَجَعَ كَيَوْمِ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ) .[6]

ترجمه: از سیدنا ابو هریره رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ  روایت است : که شنیدم از رسول الله ^  میفرمودند: کسیکه حج کند برای رضامندی الله جلت عظمته در حالیکه رفث (اعمال منافی حج اعم از جماع و دواعی آن و سخنان بی هوده ) را انجام ندهد و نه هم فسق (انواع گناهان وجنایات) را مرتکب شود، دوباره برمیگردد مانند روزیکه گویا از مادر تولد شده باشد.(از گناهان پاک میگردد.)

همچنین در کتاب صحیح مسلم به الفاظ ذیل روایت گردیده:

(عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلي الله عليه وسلم- « مَنْ أَتَي هَذَا الْبَيْتَ فَلَمْ يَرْفُثْ وَلَمْ يَفْسُقْ رَجَعَ كَمَا وَلَدَتْهُ أُمُّهُ .) [7]

یعنی: هر کسی به این خانه(بیت الله الحرام) بیاید و رفث نکند و نه هم فسق نماید دوباره برمیگردد همانند اینکه از مادر تولد یافته است.

 همین طور در حدیثی دیگری فرمودند:

  (عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلي الله عليه و سلم : الحج المبرور ليس له جزاء الا الجنة والعمرتان تكفران ما بينهما من الذنوب ) [8]

ترجمه : از سیدنا ابو هریره روایت است، که رسول الله ^  فرمودند: حج مبرور را پاداشی جز جنت نیست و دو عمره محو و نابود میسازد گناهان میان شانرا .

(عَنْ مَخْرَمَةَ ، عَنْ أَبِيهِ ، قَالَ : سَمِعْتُ سُهَيْلَ بْنَ أَبِي صَالِحٍ ، قَالَ : سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ ، : سَمِعْتُ أَبَا هُرَيْرَةَ ، يَقُولُ : قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : وَفْدُ اللهِ ثَلاَثَةٌ : الْغَازِي ، وَالْحَاجُّ ، وَالْمُعْتَمِرُ ) [9]

ترجمه: از مخرمه روایت است وی از پدرش روایت می کند : که شنیدم از سهیل بن ابی صالح وی گفت: که شنیدم از پدرم وی از ابوهریره  شنیده بود که می فرمود: رسول الله ^  فرمودند: نمایندۀ های الله رب العزت سه گروه اند، غازی، حاجی و معتمر(عمره کننده) .

(عَنْ عَبْدِ اللهِ ، قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : تَابِعُوا بَيْنَ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ ؛ فَإِنَّهُمَا يَنْفِيَانِ الْفَقْرَ وَالذُّنُوبَ كَمَا يَنْفِي الْكِيرُ خَبَثَ الْحَدِيدِ وَالذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ ، وَلَيْسَ لِلْحَجِّ الْمَبْرُورِ ثَوَابٌ دُونَ الْجَنَّةِ )  [10]

ترجمه: از سیدنا عبدالله بن عباس  روایت است که رسول الله ^   فرمودند: یکجا کنید حج و عمره را زیرا این دو نفی میکند (ازبین میبرد) فقر و گناهان را چنانچه از بین میبرد دمنده کوره آتشین زنگار های آهن، طلا و نقره را ، و نیست برای حج مبرور ثواب و پادش بجز از بهشت.  همچنین در حدیثی دیگري از ابو هریره –رضي الله عنه -  میخوانیم:

(عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ ، قَالَ سُئِلَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم أَيُّ الأَعْمَالِ أَفْضَلُ قَالَ إِيمَانٌ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ قِيلَ ثُمَّ مَاذَا ؟ قَالَ : جِهَادٌ فِي سَبِيلِ اللهِ قِيلَ ثُمَّ مَاذَا ؟ قَالَ : حَجٌّ مَبْرُورٌ). [11]

از پیامبراکرم ^ پرسیده شد، کدام اعمال بهتر است؟ فرمودند: ایمان به اللهY و رسول وی^ سپس پرسیدند: پس از آن ؟ فرمودند: جهاد در راه خداY سپس پرسیدند: پس از آن ؟ فر مودند: حج مبرور( مقبول، که قبول درگاه خداوندY شده باشد و در آن از گناه و معاصی جلوگیری شده و با تمام آداب واحکام آن اداء شود) .



[1] - «بيت‌ المعمور» در آسمان‌ قرار دارد كه‌ براي‌ اهل‌ آسمان‌ مانند خانه‌ي‌ كعبه‌ براي‌ اهل‌ زمين‌ حرمت‌ و كرامت‌ دارد و هر روز در آن، هفتاد هزار فرشته‌ نماز مي‌خوانند كه‌ تا قيامت‌ ديگر نوبت‌ به‌ آنان‌ نمي‌رسد. تفسير ابن‌ كثير.407 / 7.

[2] - مجمع‌ الزوائد للهيثمي‌ .288 / 3.

[3] - جامع‌ الترمذي‌ رقم: 877.

[4] - سنن‌ ابن‌ ماجه: رقم ‌1406. ترجمه: یک نماز در مسجد الحرام افضل است از هزار نمازیکه در دیگر مساجد خوانده شود.

[5] - ياد  آوري‌ مي ‌شود مجري‌ طرح‌ توسعه‌ي‌ اخير، شركت‌ بن‌ لادن‌ بوده‌ است.

[6] - الجامع الصحيح المسند من حديث رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه (صحيح البخاري) ، محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة البخاري، أبو عبد الله (المتوفى : 256هـ

[7] -   الجامع الصحيح المسمى صحيح مسلم ، أبو الحسين مسلم بن الحجاج بن مسلم القشيري النيسابوري ، ن: دار الجيل بيروت + دار الأفاق الجديدة ـ بيروت

[8]  - مسند الإمام أحمد بن حنبل ،  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني  ، ناشر : مؤسسة قرطبة - القاهرة

[9] -   السنن الكبرى، أبو عبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي النسائي (المتوفى : 303هـ

[10]  - أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي المجتبى من السنن (سنن النسائي) ، الناشر : مكتب المطبوعات الإسلامية – حلب ، الطبعة الثانية ، 1406 – 1986 ، تحقيق : عبدالفتاح أبو غدة)

[11]  - محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة البخاري، أبو عبد الله (المتوفى : 256هـ) الجامع الصحيح، حسب ترقيم فتح الباري الناشر : دار الشعب – القاهرة الطبعة : الأولى ، 1407 - 1987)

نوشته شده توسط کوثر در 2012/2/28 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

         حج در قرآن

  لفظ حج و مشتقات آن در قرآن کريم حوالي دوازده مرتبه تذکر یافته  است.

 ازجمله آن بیان مواقیت زمانی حج بوده آنجا که خداوند Y  میفرماید: [الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِي الْحَجِّ  ] ( البقرة: 197)

ترجمه: حج ماه های معلوم (شوال، ذوالقعده وده روز ذوالحجه ) است، پس کسیکه حج بر وی فرض شد در این ماه ها، رفث نکند، فسوق نکند، نه هم جدال کند.   

واین مواقيت زماني برای حج – چنانچه بسیاری از اهل علم گفته اند عبارت بوده از: شوال، ذو القعدة، و ده روزی  ذي الحجة،  این مدتی است که شخص عمره را به نیت تمتع  بجا می آورد بعدا در همین سال حج را نیز اداء نموده، حاجی متمتع گفت میشود.  که در ضمن این ایه کریمه بدان اشارت شده : [يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ ] (البقرة: 189 )

می پرسند از تو در باره مهتاب، بگو این برای وقت گذاری (تعین وقت)  مردم   وزمان حج است.

که در اینجا به وضوح معلوم میشود که میان سایر عبادات حج برازنده گی خاص خود را دارد، زبرا تمامی عبادات مؤقت به وقت به واسطۀ مهتاب شمار میگردد، اما میان همۀ اینها خداوندY حج را نام گرقته می فرماید که مهتاب برای تعین وقت حج است.

وجوب حج، وحكم تارك آن

حج وجیبیۀ الهی ا ست الله رب العزت می فرماید: [ وَللهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ ]

                 (آل عمران: 97. )

یعنی : از خداست بالای مردم (حق او تعالی است برمردم) حج نمودن خانۀ خدا کسیکه توانایی برای  رفتن به سوی آنرا دارد. و هرکه کفر ورزد، یقینا الله جلت عظمته بی پرواست از عالمیان .

حج اين خانه واجب الهي است بر كساني كه توانائي (‌مالي و بدني‌) براي رفتن بدانجا را دارند. و هركس (‌حج خانۀ خدا را بجاي نياورد، يا اصلاً حج را نپذيرد، بدين وسيله‌) كفر ورزد (‌به خود زيان رسانيده‌، نه به خدا،‌) چه خداوند از همۀ جهانيان بي نياز است ...[1]  از همین جاست که برخی علماء تارک حج را در صورت که توانایی آنرا داشته باشد و به قصدا بدون عذر موجه بجا نیاورد کافر شمرده اند، استدالال به  این قول الله تعالي می نمایند: (وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ).[2]

همچنین سعيد بن منصور در سنن خویش  بسند صحيح – چنانچه  سيوطي در الدر المنثور- از عمر بن الخطاب - رضي الله عنه – روایت نموده  که ایشان فرمودند: "لقد هممتُ أن أبعث رجالاً إلي هذه الأمصار، فينظروا كل من كان له جِدَّة ولم يحج، فليضربوا عليهم الجزية، ما هم بمسلمين.. ما هم بمسلمين"  [3].  هر آیینه قصد کردم تا مردهای را به سوی شهرها بفرستم تا بیبینند هر آن شخصی را که توانایی حج کردن را داشته باشد اما حج نکند، باید که بروی جزیه یی را مقرر سازند، ایشان مسلمانان نیستند... ایشان مسلمانان نیستند.

 بدون شک هر آن کسیکه معتقد به عدم وجوب حج باشد، کافر است ، اگرچه حج هم کرده باشد. همین طور کسیکه حج را به استهانت و استخفاف (سبک و بی ارزش شمردن) ترک نماید وی نیز کافر گردیده است؛ زیرا او حرمات خداوند را تعظیم ننموده و همچنین به وجوب و الزام آن نیز معتقد نبوده است، بدین جهت وی کافر است.

اما اگر کسی نیت حج را نموده ولی آنرا به تأخیر می اندازد به سال آینده و بعد و پس از آن...تا اینکه مرگ اش فرا رسد، بمیرد در حالیکه حج نکرده باشد، وی در حکم این وعید نخواهد آمد(انشاءالله) .

اگرچه حزم تقاضاء میکند تا انسان عجله کند به رفتن حج، از جهت این قول نبي - صلي الله عليه وسلم-: "من أراد الحج فليتعجل، فإنه قد يمرض المريض، وتضل الراحلة، وتعرض الحاجة"[4].

کسیکه ارادۀ حج را نمود، باید عجله کند، زیرا احیاناً مرض، نبود زاد وراحله ، پیش آمدن حاجات دیگر وی را از سفر باز میماند.

ابن قدامه–رحمه الله –  در المغني : (3/100) می نویسد: هرکسیکه بروی حج واجب گردید  و انجام آن هم بروی ممکن بود ، واجب علی الفور است بر او ، جایز نیست تأخیر آن و این قول از امام ابوحنیفه/ و امام مالک / هم مرویست .

خداوند تبارک وتعالی جل مجده در جای دیگری از قرآنکریم به عنوان وجوب حج امر میکند پیامبر خود سیدنا ابراهیم ؛ را که اعلان کند برای مردم تا به حج بیایند، آنجا که میفرماید: [وَأَذِّنْ في النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَعَلَي كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ، لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَي مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ. ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ] (الحج: 27-28 .)

(‌ای ابراهیم!) به مردم اعلام کن که (‌افراد مسلمان و مستطیع‌)‌، پیاده‌، یا سواره‌، بر شتران باریک‌اندام (‌ورزیده و چابک و پرتحمّل‌، و مرکبها و وسائل خوب دیگری‌) که راه‌های فراخ و دور را طی کنند، و به حج کعبه بیایند (‌و ندای تو را پاسخ گویند. آنان به این سرزمین مقدس بیایند) تا منافع خویش را با چشم خود ببینند (‌و به سود مادی و معنویشان برسند و ناظر فوائد فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی حج باشند)‌، و در ایام معینی که      (‌روز عید قربان و دو و یا سه روز بعد از آن است‌، به هنگام ذبح قربانی‌) نام خدا را بر چهارپایانی (‌همچون بز و گوسفند و شتر و گاو) ببرند که خدا نصیب ایشان کرده است‌. پس (‌از ذبح حیوانات‌، ای حجاج‌) خودتان از (گوشت) آنها بخورید و بینوایان مستمند را نیز بخورانید. بعد از آن باید آلودگیها (‌و چرک و کثافت، و زوائد بدن همچون مو و ناخن‌) را از خود برطرف سازند، و به نذرهای خویش (‌اگر نذر کرده‌اند) وفا کنند، و خانه قدیمی و گرامی (‌خدا، کعبه‌) را طواف نمایند.

 خداوند جلت عظمته به ابراهیم (علیه السلام) که بنیانگذار این خانه است‌، دستور می‌دهد هرگاه از ساختن این خانه بر پایه‌ای که بدان موظف و مکلف گردیده است‌، فارغ شد، به مردم اعلام کند که برای حج بیایند. بدو امر می‌کند که مردمان را به سوی خانه مورد احترام خدا دعوت کند. به ابراهیم وعده می ‌دهد که مردمان دعوت او را پاسخ می‌گویند، و به سوی خانه خدا سرازیر می‌شوند از راه‌ های فراخ و دور. برخیها پیاده می‌آیند و به تلاش می ‌ایستند. برخیها هم سواره می آیند:   (وَعَلَي كُلِّ ضَامِرٍ).

 سواره بر شتران باریک‌اندام (‌ورزیده و چابک و پرتحمّل‌، و مرکبها و وسائل خوب دیگر)‌.

سواره بر شتران باریک‌اندام و ورزیده و چابکی که سیر و سفر آنها را خسته و فرسوده‌کرده است‌، و از سعی و تلاش وگرسنگی لاغراندام گردیده‌اند:

(وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالا وَعَلَي كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ).

به مردم اعلام کن که پیاده و سواره بر شتران باریک‌اندام که راه‌های فراخ و دور را طی کنند، و به حج کعبه بیایید (‌و ندای تو را پاسخ گویند).

چنانچه از جماعتی از صحابه و تابعین روایت شده: زمانیکه الله رب العزت ابراهیم را به اعلام نمودن به حج مامور گردانید، آنحضرت علیه السلام به صدای بلند خویش ندا کرد: "يا أيها الناس، إن الله قد كتب عليكم الحج، فأجيبوا ربكم" فأجابوه بالتلبية: "لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد، والنعمة لك، والملك، لا شريك لك"[5].

"ای مردم ! هرآیینه الله تعالی برشما حج را فرض گردانیده پروردگار خویش را اجابت کنید". پس اجابت کردند وی را به تلبیه " لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد، والنعمة لك، والملك، لا شريك لك"

واین روایت از ابن عباس رضی الله عنهما از طرق متعدد، واز سعيد بن جبير، وعبد الله بن الزبير، واز عبيد بن عمير، وعلي بن طلحة، ومجاهد، وعكرمة، وعطاء، وغيرهم، از طرق مختلفة ... روایت شده که دلالت کننده به این بوده که این اثر اصل در روایات دارد.

بدرستی که خداوند متعال ندای ابراهیم خلیل را به گوش انسان ها رسانید، در هر نقطه از اکناف زمین ، وهمچنین این اعلان را حفظ نمود و آنرا قرآنی گردانید که تا روز قیامت در نماز ها تکرار شده و در محراب ها تلاوت می گردد [وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَعَلَي كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ]   (الحج: 27.)

واین اشارت قوی بدان دارد که بنده مکلف به فعل است که اسباب آنرا مهیا ساخته انجام دهد سپس نتیجه را به  قادر الكبير المتعال أ واگذار کند

همیشه وعده خدا تحقق پیدا می‌کند از آن زمان‌که ابراهیم بوده است تا به امروز و تا فردا و فرداهای دیگر. همیشه دلهای مردمان به سوی این خانه مورد احترام خدا بال و پر می‌گشاید و بدانجا می‌آید، و عاشقانه به دیدن و طواف کردن این خانه بار سفر برمی‌بندد و پرواز می‌کند ... دارایی که توانائی دارد بر پشت شتران و سائر مرکبها و وسائل سواری‌گوناگون دیگر می‌نشیند و سواره به سوی این خانه می‌آید. ناداری‌که جز پاهای خود را نمی‌یابد پیاده به سوی آن روان می‌شود. هزاران نفر از اینان و از آنان از راه‌های فراخ و از جاده‌های دور سرزمینهای‌گوناگون به سوی این خانه سرازیر می‌شوند و دعوت خدا را پاسخ می‌گویند، دعوتی که توسط ابراهیم (علیه السلام) هزاران سال است اعلام و اعلان گردیده است‌.  روند قرآنی درکنار برخی از مراسم و شعائر و نشانه‌ها و هدفهای حج می‌ایستد:

 [لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَي مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ. ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ]

 (‌آنان به این سرزمین مقدس بیایند) تا منافع خویش را با چشم خود ببینند (‌و به سود مادی و معنویشان برسند و ناظر فوائد فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی حج باشند)‌، و در ایام معینی که (‌روز عید قربان و دو و یا سه روز بعد از آن است‌، به هنگام ذبح قربانی‌) نام خدا را بر چهارپایانی (‌همچون بز و گوسفند و شتر و گاو) ببرند که خدا نصیب ایشان کرده است‌. پس (‌از ذبح حیوانات‌، ای حجاج‌) خودتان از (‌گوشت‌) آنها بخورید و بینوایان مستمند را نیز بخورانید. بعد از آن باید آلودگیها (‌و چرک و کثافت، و زوائد بدن همچون مو و ناخن‌) را از خود برطرف سازند، و به نذرهای خویش (‌اگر نذر کرده‌اند) وفا کنند، و خانه قدیمی و گرامی (‌خدا، کعبه‌) را طواف نمایند.

منافعی‌که حاجیان آنها را می ‌بینند فراوان است‌. چه حج هنگام همایش وکنگره است‌. حج همایش بازرگانی و زمان پرستش و عبادت است‌. حج‌کنگره اجتماع‌کردن و با یکدیگر آشنا شدن است‌. کنگره هماهنگ و همآوا گردیدن و همیاری و همکاری‌کردن است‌. حج واجبی است که دنیا و آخرت در آن به هم می ‌رسد، همان‌گونه که در آن یادها و خاطره ‌های دور و نزدیک عقیده به یکدیگر می ‌پیوندد ... صاحبان کالا و بازرگانی در موسم حج بازار پر رونقی را می‏یابند. زیرا حج زمانی است که در آن میوه ‌ها و فرآورده‌های‌گوناگون به شهر مقدس مکه آورده می‌شود ... از همه جا و از همه نواحی زمین محصولات و ثمرات بدانجا آورده می‌ شود. حاجیان از راه ‌های فراخ و دور و از ناحیه‌ ها و سرزمینهای جهان رهسپار آنجا می‌گردند، و خیرات و برکات کشور های خود را با خویشتن بدانجا می‌آورند، خیرات و برکاتی‌که در نواحی زمین پراکنده است و در زمانهای مختلفی به معرض دید همگان‌گذاشته می ‌شود. امّا همه اینها در شهر مقدس در موسم یگانه حج‌گرد می‌آید. لذا حج هم زمان تجارت و بازرگانی است‌، و هم نمایشگاه فرآورده‌ها و محصولها. حج یک بازار جهانی .

روند قرانی به پیش می‌رود و به برخی از مناسک و شعائر حج و اهداف آنها اشاره می‌کند: [وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَي مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأنْعَامِ ]

و در ایام معینی که (‌روز عید قربان و دو و یا سه روز بعد از آن است‌، به هنگام ذبح قربانی‌) نام خدا را بر چهارپایانی (‌همچون بز و گوسفند و شتر و گاو) ببرند که خدا نصیب ایشان کرده است‌.

این چیز کنایه از ذبح چهارپایان در روز عید و در روزهای ایام التشریق یعنی سه روز بعد از عید است‌. قرآن ذکر نام خدا راکه همراه با ذبح چهارپایان به میان آمده است‌، مقدم می‌آورد، به خاطر این‌که فضا فضای عبادت است‌، و هدف از ذبح هم نزدیکی به خدا است‌. این است که نمایان‌ترین چیزی که در کار ذبح صورت می ‌پذیرد ذکر نام خدا بر قربانی به هنگام ذبح است‌. انگار ذکر نام خدا هدف مقصود قربانی است نه خود قربانی.

قربانی کردن یادآوری فدیه و بلاگردان اسماعیل (علیه السلام) است‌. چه فدیه و بلاگردان نشانه‌ای از نشانه‌های شناخت خدا و طاعتی از طاعتهای دو بنده خدا ابراهیم و اسماعیل (علیهما السلام) است‌، گذشته از این‌که صدقه و تقرب به خدا با خوراک دادن فقراء است‌. چهاریایان عبارتند از: شتر وگاو وگوسفند و بز ...

(فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ).

پس (‌از دبح حیوانات‌، ای حجاج‌) خودتان از (گوشت‌) آنها بخورید و بینوایان مستمند را نیز بخورانید. دستور به خوردن از قربانی در روز قربانی‌کردن‌، برای جائز بودن یا دوست داشتن است‌. ولی دستور به خورانیدن از آن به درمانده تنگدست برای وجوب است و باید چنین‌کرد. چه‌بسا مقصود از خوردن صاحب قربانی از قربانی این باشدکه به فقراء فهمانده شود قربانی پاک و تمییز و ارزشمند است‌.

با قربانی کردن احرام پایان می‌ پذیرد، و برای حاجی تراشیدن مو یاکوتاه‌کردن و اصلاح نمودن مو حلال و آزاد است‌، و می‌تواند موی زیر بغل را بچیند و زائل کند، و ناخنها را بگیرد وکوتاه سازد، و حمّام‌کند. اینها از جمله کارهائی بوده است که در زمان احرام برای حاجی ممنوع بوده است‌. در این باره است‌که قرآن می‌فرماید:

(ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ).

بعد از آن باید آلودگیها (‌و چرک و کثافت‌، و زوائد بدن همچون مو و ناخن‌) را از خود برطرف سازند، و به نذرهای خویش (‌اگر نذر کرده‌اند) وفا کنند.

به نذرهائی‌که کرده‌اند از قبیل قربانی وفا بکنند. البته مراد قربانی جدای از هدی یعنی چهارپایانی است که برای قربانی در موسم حج به مکه‌گسیل می‌گردند. چه این نوع قربانی از جمله ارکان حج است‌.

(وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ).

و خانه قدیمی و گرامی (‌خدا، کعبه‌) را طواف نمایند. مراد طواف افاضه است‌که بعد از وقوف در عرفات و از احرام به درآمدن انجام می‌پذیرد، و با انجام آن مناسک و شعائر حج به پایان می‌آید. طواف افاضه جدای از طواف وداع است‌.

بیت عتیق‌، مسجدالحرام است‌که خدا آن را آزاد گردانده است‌، و جبار و زورمداری بر آن غلبه پیدا نکرده است‌. خدا همچنین آن را از ویرانی و خرابی و کهنگی و فرسودگی رهانیده است‌. پیوسته از روزگار ابراهیم (علیه السلام) آباد بوده و آباد خواهد بود و است که هرساله حج در أن برگزار می‌گردد.

حج در احادیث رسول الله ^   

رسول الله - صلي الله عليه وسلم – حج را ركن پنجم  از  أركان إسلام دانسته ، در حديث متفق عليه سیدنا ابن عمر - رضي الله عنهما - آمده :-  أن النبي - صلي الله عليه وسلم - قال: "بني الإسلام علي خمس: شهادة أن لا إله إلا الله، وأن محمدًا رسول الله، وإقام الصلاة، وإيتاء الزكاة، وصيام رمضان، والحج" [6] .  یعنی: اسلام بر پنج بناء استوار گردیده : گواهی دادن به اینکه نیست هیچ معبود بر حق و قابل پرستش جز وی تعالی جل مجده و محمد ص فرستادۀ خداست،  وبرپا کردن نماز، ودادن زکات ، و گرفتن روزۀ ماه رمضان و حج.

 همچنین زمانیکه جبریل از رسول الله - صلي الله عليه وسلم – از إسلام پرسید،  آنحضرت ^  ارکان پنجگانه را برایش نام گرفت من جمله حج را   [7].

در روایت ابن خزيمة ودارقطني از حديث عمر رضي الله عنه آمده: "قال النبي - صلي الله عليه وسلم - لجبريل: "الإسلام أن تشهد أن لا إله إلا الله، وأن محمدًا رسول الله، وتقيم الصلاة، وتؤتي الزكاة، وتحج البيت، وتعتمر، وتغتسل من الجنابة، وتتم الوضوء، وتصوم رمضان" [8] ، که در اینجا عمره را نیز از جمله وجایب اسلام شمرده است. از همین جهت جماعتی از علماء به این روایت استدلال نموده، عمره را مانند حج در عمر یکبار واجب گفته اند.

بهمین طور زمانیکه ام المؤمنین عائشة - رضي الله عنها-   از رسول الله - صلي الله عليه وسلم-  از جهاد پرسید، عرض کرد : "نري الجهاد أفضل العمل، أفلا نجاهد؟" قال: "لا، لكن أفضل الجهاد حج مبرور" ما جهاد را بهترین اعمال میدانیم آیا جهاد نکنیم؟ آنحضرت^  فرمودند: مگر بهترین جهاد حج مبرور است [9]

 ودر  روايتی امام أحمد رحمه الله بسند صحيح آمده : قال - صلي الله عليه وسلم -: "عليهن جهاد لا قتال فيه؛ الحج والعمرة".

یعنی بالای ایشان (زنان) جهادیست که قتال در آن نیست؛ حج و عمره.[10] 

همچنین در  خطبه ای آنحضرت- صلي الله عليه وسلم – که مسلم آنرا روایت کرد آمده:  قال: "أيها الناس، قد فرض الله عليكم الحج فحجوا"، فقام رجل - قيل هو الأقرع بن حابس، وقيل غيره- فقال: "أَكُلَّ عام يا رسول الله؟ فسكت، حتي قالها ثلاثًا، فقال - صلي الله عليه وسلم -: "لو قلتُ نعم لوجبت ولما استطعتم، ذروني ما تركتكم.."[11] .

ترجمه: رسول اکرم ^  فرمودند: ای مردم! "یقینا الله جل جلاله برشما حج را فرض گردانیده است، پس حج کنید"، یک شخص برخاست – که برخی ها وی را اقرع بن حابس و برخی ها کسی دیگری معرفی کرده اند- گفت ای رسول خدا آیا هر سال حج فرض است؟ رسول الله ض خاموش گرید تا اینکه آن شخص سه مرتبه تکرار کرد، آنحضرت ^  فرمودند : اگر میگفتم که بلی هرسال یقینا که همه ساله واجب میگردید و شما توان بجا آوردن آنرا نداشتید، بگذارید مرا بدان چیزیکه شما را بدان امر میکنم."

همین گونه در  فضیلت حج طوریکه حدیثی شیخین را از أبو هريرة - رضي الله عنه  قبلا خواندیم : " - أن النبي - صلي الله عليه وسلم - قال: "العمرة إلي العمرة كفارة لما بينهما، والحج المبرور ليس له جزاء إلا الجنة"[12].  وحج مبرور: یعنی مقبول نزد الله تعالي، او حجی است در آن صرف قصد رضامندی الله وخشنودی اوتعالی بوده ، ومتابِعَت سنة رسول الله - صلي الله عليه وسلم – در آن باشد، واُنفاِق در آن از مال حلال و غير حرام صورت گرفته باشد .

نیز در صحيح مسلم روایت گردیده:" أنه - صلي الله عليه وسلم - قال لعمرو بن العاص: " أما علمتَ أن الإسلام يهدم ما كان قبله، وأن الهجرة تهدم ما كان قبلها، وأن الحج يهدم ما كان قبله؟" [13].

 آنحضرت^   برای عمروبن عاص – رضی الله عنه فرمودند" آیا نمی دانی که هرآیینه اسلام محو میسازد گناهان گذشته خود را و هجرت منهدم میسازد ماقبل خود را وهمینطور حج نیز منهدم میکند گناهان گذشته را.

 حج در سال نهم هجری بنابر قول برخی سلف بالای رسول الله^  فرض گردید، در همین سال نبي - صلي الله عليه وسلم – أصحابش را به قيادة أبي بكر - رضي الله عنه – برای اداء مناسک حج فرستاد؛ چون در حج همین سال برخی آثار بت پرستی و شرکی هنوز هم باقی مانده بود، مانند طواف برهنه و تحویل موسم حج به مهرجان (عید مجوس) ازینرو ابوبکر در حالیکه علی بن ابی طالب و ابوهریره وغيرهم  رضي الله عنهم هم همراه داشت این پیام رسول الله^  را اعلان کردند -: " ألا لا يحج بعد العام مشرك، ولا يطوف بالبيت عريان" [14] .  آگاه باشید که حج نکند پس ازاین سال مشرک، ونه هم برهنه میتواند طواف کند به پیرامون خانه خدا .  سپس خود آنحضرت^  حج کردند بعد از همین سال در سنه دهم هجری، که این یگانه حج فرضی بود که رسول الله ض پس از هجرت بجا آوردند و این حج بنام حجة الوداع مسمی گردید .


[1] - سيد قطب  إبراهيم ـ  الشهيد ( رحمه الله )، في ظلال القرآن،  ، ن: دار الشروق ـ القاهرة ، ج 1 ، ص : 430

[2]  -  العودة،  سلمان بن فهد،  رسائل إلى الحجيج    

[3] - أخرجه سعيد بن منصور في سننه – كما في التلخيص الحبير (2/223) - وهذا لفظه، ومن طريقه ابن الجوزي في التحقيق في أحاديث الخلاف (1213). وابن أبي عمر العدني في كتاب الإيمان (38)، ومن طريقه الفاكهي في أخبار مكة (1/382)، والبيهقي في السنن الكبرى (8444) ولفظه :" من لم يحبسه مرض أو حاجة  ظاهرة أو سلطان جائر ولم يحج فليمت إن شاء يهوديًا أو نصرانيًا". قال الحافظ ابن حجر: ومحمله على من استحل الترك.اهـ وقد أخرجه الترمذي من حديث علي – رضي الله عنه -  مرفوعًا، قال الترمذي: هذا حديث غريب لا نعرفه إلا من هذا الوجه، وفي إسناده مقال وهلال بن عبد الله مجهول، والحارث يضعف في الحديث.اهـ

[4]  - أخرجه أحمد (1737،2721،3169)، والدارمي (1718)، وابن ماجة (2874)، والطبراني في الكبير (18/287)، والبيهقي في السنن الكبرى (8478)، والخطيب البغدادي في موضح أوهام الجمع والتفريق (1/417)، قال البوصيري في مصباح الزجاجة (3/179): هذا إسناد فيه مقال: إسماعيل بن خليفة أبو إسرائيل الملائي قال فيه ابن عدي: عامة ما يرويه يخالف الثقات، وقال النسائي: ضعيف، وقال الجوزجاني: مفتري زائغ، لكن لم ينفرد به إسماعيل فقد رواه أبو داود في سننه من طريق الحسن بن عمرو عن مهران بن عمران، عن ابن عباس مرفوعًا بلفظ: "من أراد الحج فليتعجل"، ورواه الحاكم في المستدرك عن أبي بكر بن إسحاق، عن أبي المثنى، عن مسدد، عن أبي معاوية محمد بن حازم، عن الحسن بن عمرو الفقيمي، عن أبي صفوان عن ابن عباس به مقتصرًا على قوله: "من أراد الحج فليتعجل" وقال: هذا حديث صحيح الإسناد انتهى، ومن طريق الحاكم رواه البيهقي في سننه، وله شاهد من حديث أبي هريرة رواه الشيخان والنسائي وابن ماجه اهـ وقد حسن الحديث السيوطي في الجامع الصغير، والألباني في صحيح الجامع (6004).

[5] - أخرجه ابن جرير في التفسير (17/144)، وفي التاريخ (1/156): عن ابن عباس رضي الله عنهما، ومجاهد، وسعيد بن جبير وعكرمة بن خالد.وأخرجه الفاكهي في أخبار مكة، عن: عكرمة (976)، ومجاهد (974، 977 )، وسعيد بن أبي هلال الليثي (982).

[6] - أخرجه البخاري (8)، ومسلم (16) وهذا لفظه من حديث عبد الله بن عمر رضي الله عنهما.

[7] - أخرجه البخاري (50)، ومسلم (9) من حديث أبي هريرة – رضي الله عنه - بدون ذكر الحج وجاء ذكر الحج في: رواية النسـائي (4991)، وأحمد (179 ، 346 ، 5592) من حديث أبي هريــرة – رضي الله عنه -، وفي رواية أحمد (376)، والترمذي (2610) من حديث عبد الله بن عمر رضي الله عنهما، وفي رواية أحمد (18695) من حديث جرير بن عبد الله البجلي– رضي الله عنه -

[8] - أخرجه ابن خزيمة (1، 3065)، والدارقطني (207)، وابن حبان (173)، والبيهقي في السنن الكبرى (8537)، وفي الصغرى (9)، و في شعب الإيمان (3973) وابن منده في الإيمان (14)، قال الدارقطني: هذا إسناد ثابت صحيح.اهـ

[9] - أخرجه البخاري (1520،2784) من حديث عائشة رضي الله عنها.

[10] - أخرجها أحمد (24794).

[11] - أخرجه البخاري (6744) و مسلم (1337) وهذا لفظه من حديث أبي هريرة – رضي الله عنه -.

[12] - أخرجه البخاري (1773)، ومسلم (1349) من حديث أبي هريرة – رضي الله عنه -.

[13] - أخرجه مسلم (121) من حديث عمرو بن العاص – رضي الله عنه -.

[14] - أخرجه البخاري (369)، ومسلم (1347) من حديث أبي هريرة – رضي الله عنه -.

نوشته شده توسط کوثر در 2012/2/28 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

حکمت و فلسفه ای حج

حج  در پهلوی اینکه عبادت عظیم و رکن بزرگ اسلام بوده، ‌کنگره‌ای جهانی سالانۀ  مسلمانان است برای شناسائی یکدیگر، و رایزنی با همدیگر، و هماهنگ‌کردن خط و خطوط و پروژه‌ها و نقشه‌ها، در عرصۀ سیاست، اقتصاد، اجتماع،  ثقافت و فرهنگ وحل مشاکل گوناگون یکدیگر و یکدست و یکجا نمودن قدرتها و شوکتها و نیروها و انرژیها، و معاوضه و تبادل منافع و مصالح و کالاها و آگاهیها و معارف و علوم و تجربه‌ها و آزموده‌ها، و نظم و نظام و سر و سامان دادن به جهان یکتا و یکپارچه اسلامی‌، سالی یک بار، در سایه پروردگار، نزدیک خانه خداوند بزرگ. و در سایه طاعتها و عبادتهای دور و نزدیک‌، و یادها و یادمانهای غائب و حاضر و ناپیدا و پیدا. آن هم در مناسب‌ترین مکان‌، و در مناسب‌ترین فضا، و در مناسب‌ترین زمان‌. این است‌گوشه‌ای از آن چیزهائی که یزدان سبحان بدان اشاره می‌کند، آنجا که می‌فرماید: [لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ] (‌آنان به این سرزمین مقدس بیایند) تا منافع خویش را با چشم خود ببینند.

هر نسلی برحسب شرائط و ظروف و تجارب و مقتضیات خود، ناظر فوائد فردی و اجتماعی،  سیاسی و اقتصادی، اخلاقی و.... حج باشند.

حج بیت الله الحرام نمونه ای از شعائر اسلام است که خود دارای مناسک و افعال و ایامی است که هر کدام از آنها به نوع خود جزو شعائرالله محسوب می شوند، همان شعائری که تعظیم و بزرگداشت آنها نشانه تقوای قلب و مایۀخیر معرفی شده است. چنانکه خداوند متعال می فرمایند: [وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَي الْقُلُوبِ] و نیز می فرماید: [وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ].

آری! حج با تمام مناسک و افعال خود نمونه ای از ارتباط عمیق و بی تکلفی در میان بنده و مولایش است. خداوند متعال قسمتی از کره خاکی را مورد رحمات خاص خویش قرارداده است، این بخش از کره خاکی چنان با رحمات خدای یکتا احاطه شده و جلالیت ذات قادر و مقتدر آن را پوشانده است که مظهری از مظاهر بارز الهی قرار گرفته و ارتباطی بسیار نزدیک با خالق لایزال دارد به طوری که انسانهای مومن با دیدن آن بلافاصله به یاد خداوند رحیم و مهربان می افتند و درعین حال به محض رویت آن بدنهایشان به لرزه افتاده و جلالیت خداوند تمام وجودشان را فرا می گیرد.

براستی چرا چنین مکانی به این مقام و عظمت نرسد درحالیکه روزگاری امام المخلصین و اسوه موحدین به همراه خانواده کوچک و مبارکش که آنها نیز نماد کاملی از اخلاص، وفا، ایثار و جانفدائی بودند در این مکان جانفشانی ها کرده و نمونه بارزی از محبت و دوستی خالصانه و اخلاص شگفت انگیز را از خود به نمایش گذاشتند و انبیا و پیامبران موحد و مخلص و نیز محبان و جانفدایان در هر عصر و زمانی همان اعمال و افعال را تکرار کرده و دقیقاً بر نقش قدم آنان قدم گذاشتند، از طواف بیت الله تا سعی بین صفا و مروه، از وقوف در عرفات گرفته تا میدان مزدلفه و از رمی جمرات گرفته تا قربانی در منی همه و همه بیانگر اخلاص، ایمان، جانفدائی و از خود گذشتگی بزرگترین موحد تاریخ ابراهیم خلیل، هاجر و اسماعیل معصوم است.
به راستی آنان محبان و محبوبان واقعی پروردگار بودند و این حب و جانفدایی آنان چنان تاثیری را در جهان بشری بر جای می گذارد که خداوند متعال علاوه از اجر و پاداش اخروی، تمام هجرتها و تحمل مشقتهای آنان را اثری جهانی بخشیده و ندای ابراهیم را از آن سرزمین بی آب و علف و لم یزرع به گوش تمام مسلمانان دنیا تا قیامت می رساند و اعمال و افعال هاجر- آن بانوی فدا کار و مخلص- را برای همیشه ماندگار می گرداند: [وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَن لّا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالا وَعَلَي كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَي مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيق]

حج با تمامی مناسک، ارکان و اعمال مربوط به خود، نمونه بارزی است از اطاعت مطلق و امتثال بدون چون و چرا از فرامین خداوند متعال. در مراسم حج، حاجی از خودش هیچ گونه اختیار و اراده ای ندارد، او همواره در بین مکه و منی و عرفات و مزدلفه در حال رفت و آمد است، جایی توقف می کند و جائی حرکت می کند. زمانی که در منی قرار می گیرد بدون اینکه در مزدلفه توقفی داشته باشد بلافاصله به طرف عرفات به راه می افتد و در میدان عرفات به دعا و تضرع مشغول می شود و به همین ترتیب تمام مناسک را یکی بعد از دیگری انجام می دهد.

بارزترین نکته ای که بیانگر عبدیت محض می باشد ترک نمودن نماز مغرب در میدان عرفات و اقامه آن همراه با نماز عشاء در مزدلفه است زیرا خداوند حاکم و مقتدر این دستور را داده است و حاجی بنده و مطیع خدای خودش است نه مطیع نماز خودش.

یکی دیگر از مظاهر بسیار جذاب حج اجتماع باشکوه و میلیونی خیل عظیمی از مسلمانان و مومنان صادقی است که با قلوبی صاف و نیاتی صادقانه و مخلصانه در مکانی با هم جمع می شوند که این اجتماع آنها نمونۀکوچکی از روز رستاخیز را به نمایش می گذارد.

حضرت امام احمد بن عبدالرحیم دهلوی معروف به شاه ولی الله دهلوی در مورد اجتماع با شکوه حج می فرمایند: «حقیقت حج تجمع باشکوه گروهی از صالحین امت اسلامی در زمان واحد و در مکان مشخصی است که آن مکان یادآور بندگان مخلص و مقرب الهی اعم از انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین است که آنان نیز به منظور تعظیم و تکریم شعائر الهی در این مکان حضور یافته و به امید دست یافتن به رحمات بیکرانه خداوندی و کسب رضایت الهی به دعا، زاری و تضرع پرداخته اند. حال بعید است که چنین اجتماعی با این کیفیت در مقابل پروردگار خویش اظهار عجز و انکساری نماید و مورد لطف مرحمت و مغفرت الهی قرار نگیرد.

حج مانند هر حكمي‌ از احكام‌ خداوند حكمت‌ و دليلي‌ و فلسفه ‌هاي‌ ديني‌ و دنيوي‌اي‌ دارد كه‌ بر اساس‌ آن، مشروع‌ شده؛ وجود دارد كه‌ برخی حكمتهاي‌ حج‌ را بطور خلاصه‌ به‌ شرح‌ زير مي‌ توانيم‌ بيان‌ كنيم:

Ø                  ‌ حج‌ مظهر بندگي، تسليم‌ و فرمانبردار شدن‌ در بارگاه‌ خداوند متعال‌ است‌ زيرا حاجي، خود را از تمام‌ اسباب‌ و وسايل‌ رفاهي‌ دنيوي‌ يكسو كرده‌ لباسهاي‌ گرانبها و زيباي‌ خويش‌ را كنار مي‌گذارد و دو تكه‌ لباس‌ ساده‌ي‌ كفن‌ مانند مي‌پوشد. از مشاغل‌ دنيوي‌ فارغ‌ شده‌ مشغول‌ ياد الهي‌ مي‌شود و صرفا براي‌ خشنودي‌ خداوند خانه‌ي‌ او را طواف‌ مي‌كند؛ ميان‌ صفا و مروه‌ سعي‌ مي‌كند، به‌ ميدان‌ عرفات‌ مي‌رود و به‌ بارگاه‌ الله پناهنده‌ مي‌شود و عفو و بخشودگي‌ گناهان‌ و خطاهاي‌ خويش‌ را از او مي‌خواهد و تا پايان‌ مراسم‌ حج‌ از بسياري‌ از چيزهاي‌ حلال، خود را دور نگه‌ مي‌دارد.

Ø                  مسلمانان‌ از سراسر دنيا با رنگهاي‌ مختلف، نژادهاي‌ مختلف، زبانهاي‌ مختلف، لباسهاي‌ مختلف‌ و سليقه ‌هاي‌ مختلف‌ در يكجا گرد مي‌آيند. وحدت‌ و برادري‌ ايمانيِ‌ خويش‌ را به‌ نمايش‌ مي‌گذارند و از مشكلات‌ يكديگر آگاه‌ مي‌شوند و براي‌ رفع‌ مشكلات‌ خود و تمام‌ مسلمانان‌ جهان، دعا و تضر‌ع‌ مي‌كنند؛ و چنان‌ احساس‌ مي‌كنند كه‌ ميليونها دل‌ و جسد به‌ يك‌ دل‌ و جسد تبديل‌ شده‌ و همه‌ پشت‌ سر يك‌ امام‌ در مسجد الحرام‌ و مسجد النبي‌ نماز مي‌خوانند و از توطئه‌ها و كينه‌توزيهاي‌ يهود و نصارا و دشمنان‌ اسلام، عليه‌ مسلمانان‌ و قرآن، آگاه‌ مي‌شوند و در آن‌ مكانهاي‌ مقدس، براي‌ مبارزه، جهاد و مقاومت‌ در مقابل‌ دشمنان‌ دين‌ اسلام، با پروردگار خويش‌ و با رهبر خويش‌ حضرت‌ محمد بن‌ عبدالله r و ياران‌ با وفايش، عهدي‌ دوباره‌ بسته‌ و تجديد پيمان‌ مي‌كنند.

Ø                  ‌‌ در حج، آدمي‌ جان‌ خويش‌ را در مشقت‌ مي‌اندازد و مال‌ خويش‌ را خرج‌ مي‌كند و نعمت‌ تندرستي‌ جان‌ و دارا بودن‌ مال، باعث‌ انجام‌ اين‌ فريضه‌ي‌ بزرگ‌ مي‌شوند لذا به‌ اهميت‌ اين‌ دو نعمت‌ آگاه‌ شده‌ و شكر آنها را بجا مي‌آورد و اين‌ خود نعمتي‌ بزرگ‌ است‌ (يعني‌ به‌ جا آوردن‌ شكر نعمت‌ به‌ خودي‌ خود علاوه‌ بر اجر و ثواب‌ حج، ثواب‌ و اجر مستقل‌ دارد).

Ø                  ‌ حج، بزرگترين‌ تربيت‌ گاه‌ روح‌ و جسم‌ آدمي‌ است‌، زيرا سفر حج‌ پر مشقت‌ترين‌ سفرهاست‌ و تحملِ‌ مشقاتِ‌ سفر و نيز تحملِ‌ سليقه‌هاي‌ مختلف‌ ديگر افراد همراه‌ در كاروان‌ حج، روحِ‌ انسانِ‌ مؤ‌من‌ را تربيت‌ مي‌كند و تحمل‌ ناملائمات‌ را در مسير زندگي‌ اسلامي‌ در آينده‌ براي‌ آدمي‌ آسان‌ مي‌سازد.

Ø                  ‌ سفر حج، يادآور خاطرات‌ زيباي‌ پيامبران‌ بزرگ‌ و بندگان‌ نيك‌ خداوند متعال‌ است. هنگام‌ طواف‌ خانه‌ي‌ كعبه، خاطره‌ي‌ حضرت‌ ابراهيم ‌و فرزند دلبندش‌ حضرت‌ اسماعيل‌-  عليهما السلام‌-  تجديد مي‌شود زيرا اين‌ دو بزرگوار بانيان‌ آن‌ بيت‌ عظيم‌ بوده‌اند. هنگام‌ سعي‌ ميان‌ صفا و مروه‌ خاطره‌ي‌ پر مِهر و پر عطوفت‌ حضرت‌ هاجر عليها السلام‌ نسبت‌ به‌ فرزندش‌ اسماعيل‌ عليه‌ السلام‌ در ذهن‌ وارد مي‌شود كه‌ براي‌ دسترسي‌ به‌ آب‌ اندكي‌ ميان‌ آن‌ دو كوه‌ «صفا» و «مروه» با دلهره‌ و اضطراب‌ مي‌دويد.

Ø                  ‌در وادي‌ مني‌ خاطره‌ي‌ مبارزه‌ي‌ عظيم‌ حضرت‌ ابراهيم‌ u‌ با ابليس‌ لعين‌ دشمن‌ بشريت‌ و سنگ‌ باران‌ شدن‌ وي‌ از سوي‌ مناديِ‌ بزرگِ‌ توحيد، ابراهيم‌ بت‌ شكن‌ و مغلوب‌ شدن‌ آن‌ دشمن‌ سركش‌ بني‌ آدم‌ در اين‌ مبارزه، در ذهن‌ تداعي‌ مي‌شود.

Ø                  ‌و اما در صحراي‌ عرفات‌ در آن‌ مجمع‌ بزرگ، منظره‌ي‌ شيرين‌ و زيباي‌ ديگري‌ در جلوِ‌ ديدگانِ‌ ما ترسيم‌ مي‌شود، منظره‌ي‌ حجة‌ الوداع‌ آخرين‌ حج‌ پيامبر عظيم‌ اسلام‌ حضرت‌ محمد r كه‌ بر ناقه‌ي‌ خويش‌ سوار و گرداگردِ‌ او بيش‌ از يكصد هزار از عاشقان‌ وي‌ پروانه‌وار حلقه‌ زده‌اند و ايشان‌ با سوز و گداز خاصي‌ دست‌ نياز را به‌ بارگاه‌ رب‌ العزت‌ دراز نموده‌ براي‌ خير و صلاح‌ امت‌ مشغول‌ دعا و تضرع‌ اند و امور مهمي‌ را به‌ امت‌ اعلام‌ و توصيه‌ مي‌كنند. علاوه‌ بر اين‌ موارد، حج، بركات‌ و ثمرات‌ بيشمار ديگري‌ نيز دارد که میتوان بطور فشرده به منافع ، اسرار، حکمت و فلسفۀ حج تحت عناوین ذیل اشاره کرد:

ü                  فلسفهء حج را در ( يک نگرش کلی، سيری وجودی انسان ... بسوی خدا  نمايش رمزی فلسفهء خلقت بنی آدم وتجسم عينی آنچه درين فلسفه مطرح است ... دانست ) [1]

ü                  حج  نشانهء عملی ملل متحدی است که اساس آن توحيد ويک پارچگی ملت ها جهان ميباشد.

ü                   حج اظهار عبودیت و بندگی به پیشگاه خداوند متعال است که این امر در تمام اعمال حج نظیر احرام و طواف و سعی و قربانی و.... مشهود و مشخص است.

ü                  حج آشنایی با آثار و اخبار پیغمبر اکرم ^   و زنده نگه داشتن این آثاراست.

ü                  حج کنگره ی عظیم برای حل مشکلات جهانی مسلمانان  .

ü                  حج، یک انجمن جهانی است.

ü                                                       حج نشانه ی مساوات بندگان الهي در پيشگاه اوتعالی است.

ü                                                       حج تآمین کنندۀ منافع اقتصادی مسلمانان وحتی بشریت  .

ü                                                       حج، یک منبع فرهنگی و مشق و تمرین است.

ü                                                       حج در برگیرندۀ تربیت ها و آموزه های اخلاقی . 

ü                                                       حج وسیلۀ سترگ تبادل افکار سیاسی و حلال مشاکل و بحران های سیاسی جهان .

ü                                                       حج بزرگترین اجتماع برای شناخت مسلمانان از همدیگر و آموختن و آموختاندن یکدیگر و تبادل تجارب و کارکرده ها.

ü                                                       حج بیانگر محوریت مسلمانان، محوری‌که همگی ایشان را به یکدیگر سخت پیوند می‌دهد.

ü                                                       حج عظیم ترین گردهم آیی مسلمانان غرض جلب اعتماد همدیگر.

ü                                                       حج پیام دهنده صلح وسلم برای بشریت.

ü                                                       حج اظهار عبودیت و بندگی به پیشگاه خداوند متعال است .

ü                                                       كنگره سالانه حج همواره الهامبخش بسياري از جنبشهاي آزادي خواهي و نهضتهاي عظيم براي گسستن زنجيره‏هاي ظلم و ستم و تعدي بوده است .

ü                                                       حج موسم عبادتی است‌که جانها در آن صاف می‌گردند.

ü                                                       حج با تمام مناسک و افعال خود نمونه ای از ارتباط عمیق و بی تکلفی در میان بنده و مولایش است.

ü                                                       حج با تمامی مناسک، ارکان و اعمال مربوط به خود، نمونه بارزی است از اطاعت مطلق و امتثال بدون چون و چرا از فرامین خداوند متعال.

ü                                                       حج با تمام ارکان و افعال خود چنان عظمت و ابهتی را به نمایش می گذارد که بیان کیفیت آنها در قالب الفاظ و کلمات نمی گنجد بلکه برای درک واقعی آنها باید در آن مکانهای نورانی و عرفانی حاضر شد و پیشانی بندگی را در هر کدام از آن اماکن بر زمین نهاد و اشک دیدگان را نثار آن مکانهای مقدس نمود.

ü                                                       حج نمونه ای بسیار بارز از صحرای محشر و ایستادن در مقابل خداوند یکتا را به تصویر می کشد.

ü                                                       حج  یاد آورندۀ از نام حضرت ابراهيم خلیل الله ويادی ازخاطره های وی و ایثارگری و قربانی بی نظیر وی  است.

ü                                                       حج بیانگر اخلاص، ایمان، جانفدائی و از خود گذشتگی بزرگترین موحد تاریخ ابراهیم خلیل، هاجر و اسماعیل معصوم است.

ü                                                       حج یاد و تذکار از اسماعیل و هاجر (علیهما السلام) است.

ü                                                       منافع، حکمت و اسرار حج در بخش های :

ü                                                       عقیدوي ( فكراسلامي )

ü                                                       در بخش عملي

ü                                                       در بخش اخلاقي

ü                                                       دربخش فرهنگی

ü                                                       دربخش اجتماعی

ü                                                       در بخش ساختار فردی

ü                                                       در بخش سلامت جامعه

ü                                                       وبالاخره در تمام شؤن و ابعاد زندگی

اینها برخی از چیزهائی است‌که خدا از حج خواسته است‌، در آن روزی‌که حج را بر مسلمانان واجب فرموده است‌، و به ابراهیم (علیه السلام) دستور داده است که در میان مردمان حج را اعلام و اعلان دارد.

ü                  حجّ ميثاق ميان بنده و پروردگار است و از بزرگترين فريضه هاي الهي است كه در آن هر دو جنبه فردي و اجتماعي به شكلي نمايان گنجانيده شده است .

ü                  حجّ تجلي و تكرار همه صحنه هاي عشق آفرين زندگي يك انسان و يك جامعه متكامل در دنيا است . حجّ كانون معارف الهي است كه از آن محتواي سياست اسلام را در تمام زواياي زندگي بايد جستجو نمود.

در جنبه فردي، هدف، تزكيه و رسيدن به صفا و نورانيت و پيراستگي از زخارف بي ارزش مادي و فراغت با خويشتن معنوي و انس با خداي متعال و ذكر و تضرع و توسل به حضرت حق است تا آدمي به عبوديت كه صراط مستقيم الهي به سوي كمال است راه يابد و در آن گام بردارد

در اين بخش ، تنوع فرصت ها و آزمايشگاهها به حدّي است كه هر گاه كسي با توجه به آداب و فرائض و تدبير در فلسفه حجّ ، از آن عبور كند بي گمان، دستاوردي گرانبها خواهد داشت ، فرصت احرام و تلبيه ، فرصت طواف و نماز، فرصت سعي و هروله ، فرصت وقوف در عرفات و مشعر و مني، فرصت رمي و قرباني و فرصت ذكر الله كه همچون فضاي سرشار از روح و حيات در همه ي اين مراحل ، گسترده شده است.

مجموعه اين فرصت ها مي تواند دوره كوتاهي از رياضت شرعي و خود سازي براي هر فرد باشد و مبدأ يك تحول عميق در اخلاق و سلوك فردي زائر خانه خدا گردد .

اين بخش از فلسفه حجّ ، همواره مورد توجه عموم مسلمانان به ويژه اهل مراقبت بوده و هست ، ليكن مسأله مهم كه غالباً مورد توجه نيست اين است كه اهداف فردي ، بخشي از فلسفه حجّ است ، بهره برداري از ذخاير عظيم اين فريضه الهي فراتر از جنبه فردي است ، و آثار و بركاتي كه اين همايش عظيم مي تواند براي عموم مسلمانان بلكه براي آحاد مردم جهان داشته باشد بسي مهم تر و با ارزش تر از بركات فردي آن است .

نكته قابل تأمل اين است كه قرآن كريم در تبيين حكمت وفلسفه حجّ عمدتاً بر اهداف اجتماعي حجّ و آثار و بركات آن براي همه مردم تأكيد فرموده است .

 از نظر قرآن كريم فلسفه بناي كعبه و حكمت حجّ، قيام براي تأمين منافع مردم است ]جعل الله الكعبة البيت الحرام قياماً للنّاس[ يعني حجّ يك حركت جمعي براي حل معضلات و تأمين نيازها و رشد و توسعه جامعه بشر است.  

از نظر قرآن، مسلمانان در همايش عظيم حجّ بايد شاهد منافع خود باشند ]ليشهدوا منافع لهم[

حج موسم عبادتی است‌که انسان خود را نزدیک به خدا در خانه مقدس خدا احساس می‌کنند. جانها پیرامون این خانه به پرواز درمی‌آیند، و از یادها و یادآوریهائی که پیرامون این خانه است شاد و شنگول می‌گردند، و بسان خیالهای نزدیک و دور اوج می‌گیرند و بال و پر می‌زنند.

مسلمانان محور خود را می‏یابند، محوری‌که همگی ایشان را به یکدیگر سخت پیوند می‌دهد: این قبله‌ای است‌که همگان بدان رو می‌کنند، و جملگی پیرامون آن به یکدیگر می‌رسند ... و پرچم خود را می‌یابند، پرچمی که در زیر آن گرد می‌آیند و در سایه آن می‌آسایند ... آن پرچم‌، پرچم عقیده یگانه‌ای است که جنسها و رنگها و کشورها در سایه آن از میان برمی‌خیزند. نیروی خود را می‌یابند، نیروئی که گاهی آن را فراموش می‌کنند، نیروی تجمّع و تشکل و اتحاد و اتفاق و ارتباطی‌که میلیونها نفر را دربر می‌گیرد و پشتیبان همدیگر می‌نماید، میلیونها نفری‌که کسی در برابر آنان تاب مقاومت و ایستادگی ندارد، اگر ایشان به زیر پرچم یگانه خود برگردد، پرچمی‌که یکی بیش نیست و دوگانه و چندگانه نمی‌باشد، و آن پرچم عقیده و توحید است‌.

این عبادت اسلامی همچون سایر عبادات اسلامی دارای حکمت های سودمندی است که سود آن عاید فرد و جامعه می گردد. ما در اینجا به اختصار به بعضی از حکمت های حج می پردازیم:

مهم ترین و سودمندترین حکمت حج اظهار عبودیت و بندگی به پیشگاه خداوند متعال است که این امر در تمام اعمال حج نظیر احرام و طواف و سعی و قربانی و.... مشهود و مشخص است.

علاوه بر این منافع روحی و روانی و اخلاقی بسیاری به شخص حاجی و به جامعه اسلامی می رسد از جمله:

شخص با احرام و قطع وابستگی خود از تعلقات مادی و دنیوی، از تمام قیود و وابستگی های خسران آور رها گشته و آماده عروج و پرواز در فضاهای معنوی و عرفانی می گردد.

 مسلمانان از اقصی نقاط کشورهای اسلامی و غیر اسلامی در ایام مشخص در کنگره عظیم حج جمع می گردند و با اتحاد و همفکری راه حل مشکلات مسلمانان جهان را بررسی کرده و در رفع مشکلات از نیروی عظیم مسلمانان کمک می گیرند. و اتحاد اسلامی را بین همه مسلمانان جهان برقرار می سازند انشاء الله.

 تحرک بازار و اقتصاد مسلمانان. موسم حج از قدیم الایام فرصت خوبی برای رونق خرید و فروش بازرگانان مسلمان و گردش سرمایه در دست کسبه و مستمندان از شرق تا غرب عالم می شود.

منافع امت اسلام انواع و اقسام و مراتبي دارد : منافع فرهنگي ، منافع سياسي ، منافع اقتصادي و حتي منافع نظامي كه «ليشهدوا منافع لهم» شامل همه انواع منافع و مراتب آن است .

يكي از دانشمندان اسلام  در باره منافع اجتماعي حجّ مي فرمايند : «در جنبه اجتماعي، حجّ در ميان همه فرائض اسلامي بي همتا است ، زيرا مظهري از قدرت و عزّت و اتّحاد امّت اسلامي است ، هيچ فريضه ديگري بدينسان به آحاد مسلمان در باره مسايل امت اسلامي و جهان اسلام درس و عبرت نمي آموزد و آنان را در روحيه و واقعيت ، به قدرت و عزّت و وحدت نزديك نمي كند . تعطيل اين بخش از حجّ ، بستن سرچشمه يي از خيرات به روي مسلمين است كه از هيچ رهگذر ديگري نمي توانند بدان دست يابند .

حجّ بسان قرآن است كه همه از آن بهره مند مي شوند ولي انديشمندان و غواصان و درد آشنايان امّت اسلامي اگر دل به درياي معارف آن بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياستهاي اجتماعي آن نترسند از صدف اين دريا گوهرهاي هدايت و رشد و حكمت و آزادگي را بيشتر صيد خواهند نمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت .

ولي چه بايد كرد و اين غم بزرگ را به كجا بايد برد كه حجّ بسان قرآن مهجور گرديده است ! و به همان اندازه كه آن كتاب زندگي و كمال و جمال در حجابهاي خود ساخته ما پنهان شده است و اين گنجينه اسرار آفرينش در دل خرمن ها خاكِ كج فكريهاي ما دفن شده و اين زبان اُنس و هدايت و زندگي و فلسفه زندگي ساز او به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزل كرده است ، حجّ نيز بهمان سرنوشت گرفتار گشته است.

سرنوشتي كه ميليونها مسلمان هر سال به «مكه» ميروند و پا جاي پاي «پيامبر» و «ابراهيم» و «اسماعيل» و «هاجر» مي گذارند ولي هيچ كس نيست كه از خود بپرسد ابراهيم و محمد عليهما السّلام كه بودند ؛ و چه كردند ، هدفشان چه بود ؟ از ما چه خواستند ؟

خلاصه همه مسلمانان بايد در تجديد حيات حجّ و قرآن كريم و بازگرداندن اين دو به صحنه هاي زندگي شان كوشش كنند...»

 حج يك عبادت دسته جمعي است كه هر سال در روزهاي معيني در سرزميني تاريخي و باشكوه انجام مي‏گيرد. اين نوع عبادت علاوه بر اين كه پيوند استواري ميان بنده و خدا به وجود مي‏آورد، مي‏تواند از جهات گوناگوني مبدأ اثرات سودمند و ارزنده‏اي در اجتماع اسلامي باشد؛ زيرا:

اولا: يك چنين عبادت دسته جمعي كه با تجرد كامل و وارستگي مطلق، تنها با پوشيدن دو قطعه پارچه ساده آغاز مي‏گردد، نشانه مساوات بندگان الهي در پيشگاه اوست و اين يكي از آمال بزرگ انساني است كه روزي انسانهاي جهان عوامل برتريهاي موهوم را مانند نژاد، رنگ و ثروت را كنار گذارده، همگي خود را در برابر خدا مساوي و برابر بدانند. عمل حج از عبادتهايي است كه به اين هدف تحقق مي‏بخشد و موجب مي‏شود كه افراد با ايمان امتيازات اجتماعي را وسيله برتري خود ندانند.

ثانيا: چنين اجتماع عظيمي كه اعضاي آن را نمايندگان واقعي ملتهاي مسلمان جهان تشكيل مي‏دهد، كنگره بزرگ سالانه مسلمانان دنيا محسوب مي‏گردد كه در هر سال در اين سرزمين مقدس برگزار مي‏شود.

آيين اسلام يك مشت قوانين اخلاقي و سنن تربيتي كه هدفي جز اصلاح روح و روان مردم نداشته باشد نيست تا خود را از تاسيس كنگره سالانه و اجتماعات هفتگي و روزانه كه مخصوص احزاب سياسي و اجتماعات متحرك وزنده است دور بگيرد، بلكه يك آيين جهاني و جامعي است كه به همه شؤون زندگي بشر - اعم از اخلاقي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نظامي - نظر دارد.

از اين نظر آورنده اسلام با وضع قوانين سياسي و دعوت به تشكيل كنگره سالانه در سرزمين مكه، بقا و ابديت و مصونيت آيين خود را تضمين نموده است و طبعا اين كنگره اثراتي بالاتر از اثرات كنگره‏هاي سالانه احزاب سياسي و زنده جهان در بر خواهد داشت.

منتها، سران سياسي، در اين اعصار به اهميت چنين موضوعاتي توجه پيدا كرده‏اند در حالي كه اسلام از چهارده قرن پيش طرح آن را ريخته و اثرات مطلوبي از آن گرفته است. متفكران اسلام كه طبعا در اجتماع مزبور شركت خواهند داشت، مي‏توانند آخرين تحولات اوضاع جهان اسلام را مورد بررسي قرار دهند و پس از گرد آوري اطلاعات دقيق و تبادل نظر، در بهبود وضع مسلمانان بكوشند و سرزمين اسلام را از عوامل ضد آزادي و استقلال پاك سازند و به پيشرفت همه جانبه مسلمانان جهان كمك كنند.

چه اجتماعي سودمندتر از اين كه مي‏تواند بزرگترين حلقه اتصال ميان مسلمانان جهان باشد و سران اسلام را از اوضاع يكديگر آگاه سازد.

اين كنگره مي‏تواند به وضع اقتصادي و فرهنگي مسلمانان كمكهاي شاياني بنمايد؛ زيرا متفكران و صاحبنظران - پس از اداي فريضه حج - مي‏توانند در محيطي آرام و پر از فضا و معنويت به تبادل افكار بپردازند و در زمينه فرهنگ و اقتصاد اسلام طرحهايي بريزند.

كنگره سالانه حج همواره الهامبخش بسياري از جنبشهاي آزادي خواهي و نهضتهاي عظيم براي گسستن زنجيره‏هاي ظلم و ستم و تعدي بوده است و اين نكته با مراجعه به تاريخ اسلامي و انقلابهاي فرزندان اسلام روشن مي‏شود؛ زيرا نطفه بسياري از نهضتهاي اسلامي كه براي برانداختن حكومتهاي جور و ستم صورت مي‏گرفت در ايام حج بسته مي‏شد و اين سرزمين الهامبخش چنين آزاديهايي بود.

از آنچه در بالا ذكر شد نتيجه مي‏گيريم كه عبادات اسلامي همه داراي اسراري است كه مستقيما به خود عبادت كننده يا جامعه‏اي كه در آن زندگي مي‏كنند باز مي‏گردد

]وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالا وَعَلَي كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ [. دین اسلام دین وحدانیت خالص و یکتا پرستی است. دینی است که اعتقادی به وساطت در ارتباط بین بندگان با خدایشان ندارد. مومنان و مسلمانان، خدایی را عبادت می کنند که از دایره ادراک و ابصار بالاتر است. خدای یگانه مومنان نه تصویر است و نه بت، نه مجسمه است و نه جسم. تنها کسانی می توانند به این معبود یکتا برسند که دارای تفکری بلند، نیت و اراده ای قوی، اخلاص در عمل و انقطاع از اغیار باشند.

تربیت یافتگان دین اسلام به درجه ای از بلندنظری و عقیده شفاف و خالص می رسند که دیگر ادیان و نظریات فلسفی از تربیت چنین افرادی عاجزند.

دین اسلام برای تربیت و اصلاح پیروان خویش، دارای برخی احکام و قوانین است که برخی از این احکام به عنوان شعائر و مظاهر تجلی قدرت و عظمت اسلام -این دین آسمانی- تلقی می شوند. به عنوان مثال حج بیت الله الحرام نمونه ای از شعائر اسلام است که خود دارای مناسک و افعال و ایامی است که هر کدام از آنها به نوع خود جزو شعائرالله محسوب می شوند، همان شعائری که تعظیم و بزرگداشت آنها نشانه تقوای قلب و مایۀخیر معرفی شده است. چنانکه خداوند متعال می فرمایند: ]وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَي الْقُلُوبِ» و نیز می فرماید: «وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ[.

آری! حج با تمام مناسک و افعال خود نمونه ای از ارتباط عمیق و بی تکلفی در میان بنده و مولایش است. خداوند متعال قسمتی از کره خاکی را مورد رحمات خاص خویش قرارداده است، این بخش از کره خاکی چنان با رحمات خدای یکتا احاطه شده و جلالیت ذات قادر و مقتدر آن را پوشانده است که مظهری از مظاهر بارز الهی قرار گرفته و ارتباطی بسیار نزدیک با خالق لایزال دارد به طوری که انسانهای مومن با دیدن آن بلافاصله به یاد خداوند رحیم و مهربان می افتند و درعین حال به محض رویت آن بدنهایشان به لرزه افتاده و جلالیت خداوند تمام وجودشان را فرا می گیرد.

براستی چرا چنین مکانی به این مقام و عظمت نرسد درحالیکه روزگاری امام المخلصین و اسوه موحدین به همراه خانواده کوچک و مبارکش که آنها نیز نماد کاملی از اخلاص، وفا، ایثار و جانفدائی بودند در این مکان جانفشانی ها کرده و نمونه بارزی از محبت و دوستی خالصانه و اخلاص شگفت انگیز را از خود به نمایش گذاشتند و انبیا و پیامبران موحد و مخلص و نیز محبان و جانفدایان در هر عصر و زمانی همان اعمال و افعال را تکرار کرده و دقیقاً بر نقش قدم آنان قدم گذاشتند، از طواف بیت الله تا سعی بین صفا و مروه، از وقوف در عرفات گرفته تا میدان مزدلفه و از رمی جمرات گرفته تا قربانی در منی همه و همه بیانگر اخلاص، ایمان، جانفدائی و از خود گذشتگی بزرگترین موحد تاریخ ابراهیم خلیل، هاجر و اسماعیل معصوم است.

به راستی آنان محبان و محبوبان واقعی پروردگار بودند و این حب و جانفدایی آنان چنان تاثیری را در جهان بشری بر جای می گذارد که خداوند متعال علاوه از اجر و پاداش اخروی، تمام هجرتها و تحمل مشقتهای آنان را اثری جهانی بخشیده و ندای ابراهیم را از آن سرزمین بی آب و علف و لم یزرع به گوش تمام مسلمانان دنیا تا قیامت می رساند و اعمال و افعال هاجر- آن بانوی فدا کار و مخلص- را برای همیشه ماندگار می گرداند: ] وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَن لّا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالا وَعَلَي كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَي مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيق[ِ.

ترجمه: و چون براي ابراهيم جاي خانه را معين كرديم [بدو گفتيم] چيزي را با من شريك مگردان و خانه‏ام را براي طواف‏كنندگان و قيام‏كنندگان و ركوع‏كنندگان [و] سجده‏كنندگان پاكيزه دار و در ميان مردم براي [اداي] حج بانگ برآور تا [زايران] پياده و [سوار] بر هر شتر لاغري كه از هر راه دوري مي‏آيند به سوي تو روي آورند  تا شاهد منافع خويش باشند و نام خدا را در روزهاي معلومي بر دامهاي زبان‏بسته‏اي كه روزي آنان كرده است ببرند پس از آنها بخوريد و به درمانده مستمند بخورانيد سپس بايد آلودگي خود را بزدايند و به نذرهاي خود وفا كنند و بر گرد آن خانه كهن [كعبه] طواف به جاي آورند

حج با تمامی مناسک، ارکان و اعمال مربوط به خود، نمونه بارزی است از اطاعت مطلق و امتثال بدون چون و چرا از فرامین خداوند متعال. در مراسم حج، حاجی از خودش هیچ گونه اختیار و اراده ای ندارد، او همواره در بین مکه و منی و عرفات و مزدلفه در حال رفت و آمد است، جایی توقف می کند و جائی حرکت می کند. زمانی که در منی قرار می گیرد بدون اینکه در مزدلفه توقفی داشته باشد بلافاصله به طرف عرفات به راه می افتد و در میدان عرفات به دعا و تضرع مشغول می شود و به همین ترتیب تمام مناسک را یکی بعد از دیگری انجام می دهد.

بارزترین نکته ای که بیانگر عبدیت محض می باشد ترک نمودن نماز مغرب در میدان عرفات و اقامه آن همراه با نماز عشاء در مزدلفه است زیرا خداوند حاکم و مقتدر این دستور را داده است و حاجی بنده و مطیع خدای خودش است نه مطیع نماز خودش.

یکی دیگر از مظاهر بسیار جذاب حج اجتماع باشکوه و میلیونی خیل عظیمی از مسلمانان و مومنان صادقی است که با قلوبی صاف و نیاتی صادقانه و مخلصانه در مکانی با هم جمع می شوند که این اجتماع آنها نمونۀکوچکی از روز رستاخیز را به نمایش می گذارد.



[1] - شريعتی ، علی، دکتر ، تحليلی ازمناسک حج ، ايران: انتشارات الهام ، ص : 32

نوشته شده توسط کوثر در 2012/2/28 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

مناسک حج و درسهایی از آن

مناسك حج كه عبارتند از:  طواف کعبۀ معظمه، سعی بین صفا و مروه، وقوف عرفات، توقف در مزدلفه، رمی جمره، تراشیدن یا کوتاه نمودن موی سر، قربانی و شب گزاری در منی که همه این امور از خود زمان معین، مکان معین، ترتیب معین و مقدار معینی دارند.

حج با تمام ارکان و افعال خود چنان عظمت و ابهتی را به نمایش می گذارد که بیان کیفیت آنها در قالب الفاظ و کلمات نمی گنجد بلکه برای درک واقعی آنها باید در آن مکانهای نورانی و عرفانی حاضر شد و پیشانی بندگی را در هر کدام از آن اماکن بر زمین نهاد و اشک دیدگان را نثار آن مکانهای مقدس نمود.

مراسم روحانی و عرفانی حج نمونه ای بسیار بارز از صحرای محشر و ایستادن در مقابل خداوند یکتا را به تصویر می کشد، در این مراسم پادشاه و گدا، حاکم و رعیت، پیر و جوان، سوار و پیاده، سیاه پوست و سفید پوست، عرب و عجم، با دو پارچۀ نخی، سرعریان و چشم گریان زیر یک آسمان در یک صحرا همه دست به سوی آسمان بلند کرده و در حال دعا و گریه و زاری با خالق و مالک حقیقی خویش به نیایش پرداخته و از ذات مهربان و بخشنده اش طلب بخشش و آمرزش گناهان را می نمایند ... یکی در سجده و یکی در رکوع و دیگری در حال قیام و قرائت سوره های طولانی در نماز. یکی با تلاوت قرآن سعی در زدودن زنگار گناه و غفلت از دل و جان خویش دارد و دیگری با نماز و کثرت سجده قصد تقرب هر چه بیشتر به بارگاه الهی.

اما اینکه این همه اعمال چه حکمت دارد و چه درسهایی درین نهفته است و هر عمل به چه دلالت میکند، این اموریست که طی سطوری میخواهم روی آن روشنی بیندازم. اینکه درین چند روز و در هر لحظۀ این روزها حجاج کرام، این مهمانان خداوند، چه احساساتی میداشته باشند و به چه اندازه خود را نزدیک به خدا احساس میکنند و تا کدام حد خود را جزء یک امت وسیع میبیند و با کدام ولوله و جذبه با یکدیگرد برخورد و تعامل میکنند.

این همه اموریست که تا هر کس خودش بچشم سر نبیند و از آن چشمۀ اخوت اسلامی خودش سیراب نشود، الفاظ نمیتواند برایش آن احساسات را تعبیردرست نماید، علی الاقل برای بنده تعبیر ازآن نهایت دشواراست. یقین کنید که اشک چشمانم، مانع چند سطر نوشتن درین مورد میشود. وقتی بیاد می آورم که درآن روز پادشاه و گدا، فقیر و دارا، پیر و جوان، سوار و پیاده، سیاه پوست و سفید پوست، عرب و عجم، با دوپارچۀ نخی، سرعریان وچشم گریان زیریک آسمان دریک صحراهمه دست بسوی آسمان بلند کرده دعا میکند و همه ناله کنان با خالق و رازقش نیایش میکند و طلب بخشایش میکند… کسی در سجده و کسی قرآن در دست دارد. کسی در رکوع و کسی مشغول خدمت مادر، کسی آب وضو و کسی  آذوقه در دست دارد. کسی تمنای این دارد تا با برادر دینش راز دل کند و کسی به تشنگان آب آشامیدنی تقدیم میکند….. وقتیکه همه اینها را بیاد می آورم، دلم در تپش لمس نمودن آن اخوت میشود.

آخر این حج چیست ؟

با پوشیدن لباس احرام مناسک حج آغاز میگردد. بعبارۀ دیگر خستگی و دشواری از همین جا آغاز میگردد. اشخاصیکه به ادای حج مشرف شده اند میدانند که در اثنای ادای مناسک تا چه حد خسته و ذله میشوند. از همین تگ ودو پیهم وسعی وجد و جهدمسلسل، انسان میتواند اولین حکمت و فلسفۀ حج را کشف کند. و بعد از تأمل و تفکر به این نتیجه برسد که حج شبیه زندگانی انسان است. انسان از روز ولادت تا مرگ، در تپ و تلاش وجد و جهد بسر میبرد. و اگر چنان نکند از قافلۀ بشریت عقب میماند. انسان باید درک کند که زندگانی اش همین چند روز محدود است که آخر بپایان میرسد. و تگ و دو جزء لا ینفک زندگی است و از همین رو خداوند لا یزال فرموده است:

]یا أیها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه [

زندگی انسان از روز پیدایش تا حضور در بارگاه رب العباد، درجد و جهد وتپ و تلاش میگذرد. به آیۀ مبارکه اگر بدقت تدبر کنیم، درمی یابیم که زندگی را نهایت مختصر و آن اختصار را نیز در تگ و دو و در سعی و کوشش گزراندن وانمود کرده است. ای انسان بدان که در جد و جهد استی و نزد خدا پیش میشوی. همینگونه به تیزی و بدون توقف و مکث. مثلیکه زندگی چند ثانیه بوده. بدنیا آمد و ازدنیا رفت. مختصر و بدون توقف. آمد.. چند لحظه جد و جهد کرد… زندگی اش تمام شد و رفت نزد خدا پیش شد…! و درین چنه لحظه هیچ احساس آرامش نصیبش نشد. و راستی هم همین گونه است. زیرا که در روز رستاخیز وقتیکه انسان یک جرقۀ نهایت کوچک از الاو آتش دوزخ را در جبینش احساس میکند ازو پرسیده میشود که ای ابن آدم آیا در زندگی نعمتی را دیده ای ؟ جواب میدهد: نه بخدا قسم است. و انسان دیگری که یک جلوۀ از نعمات جنت را برایش حاضر میکنند، ازو میپرسند که آیا در زندگی کدام مشقت و سختی را دیده ای ؟ جواب میدهد: نه قسم بذات خداست. ازین رو ظاهر میگردد که زندگی انسان نهایت مختصر و با آن کوتاهی و اختصار همه در سرگردانی میگزرد. ازینجاست که حکمت حج را کشف میکنیم. حج زندگانیست. حج درس زندگانیست. حج شبیه زندگانیست.

یک گوشۀ دیگر هم از درسهایی که از حج اسلامی گرفته میشود این است که حج در برگیرنده ومتمثل شوندۀ همه عبادات اسلامیست. میبینیم که حج توحید دارد، حج مانند نماز حرکات جسمانی و روحانی دارد. حج مانند زکات و صدقه خرچ نمودن دارد. حج مانند روزه تشنگی و گرسنگی و به تأخیر انداختن شهوتهای جنسی دارد. حج مانند جهاد کمر بستن و راه پیمودن و مرابطه دارد. حج مانند سایر اذکار تسبیح وتهلیل دارد. خلاصه اینکه هیچ عبادتی نیست که حج گوشه ای ازآن رانداشته باشد. تمثیل همه عبادات در حج بذات خود یک درس است: چنانکه گفتیم که حج شبیه زندگیست پس تمام زندگی انسان باید مطابق اوامر خداوند و در رهنمود های رسول اکرم صلی الله علیه و سلم سپری گردد. از همینجاست که رب ذوالجلال فرموده ” و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ” انس و جن را نه آفریده ام مگر برای عبادتم. و از همین جاست که  رسول اکرم  صلی الله علیه و سلم  فرموده اند: ” من حج فلم یرفث و لم یفسق رجع کیوم ولدته أمه ” آنکه حج ادا کرد و در اثنای حج جماع نکرد  و فسق نکرد، چنین برمیگردد مانند اینکه همین روز ازمادر زاده باشد. ازینرو میدانیم که حج زندگانیست وحج زندگانی نوین است. حج تجدید کنندۀ زندگیست.

اکنون میبینم که هر رکن از ارکان حج وهر منسک ازمناسک آن چه فلسفه ای دارد.  حج با گفتن لبیک اللهم لبیک آغاز میگردد. این لبیک چیست ؟ در لغت تلبیه یا لبیک گفتن بمعنای اثبات حضور وتواجد است. ودراصطلاح: بدون فاصله و بدون چون و چرا، پذیرفتن امر آقا و عملکرد به مقتضای آن را ” لبیک ” گویند، که مسلمانان عازم حج با تکرارپیهم این جمله، ندای رب ذوالجلال را لبیک میگویند.” لبیک ” از کجا آمده ؟

میدانیم که حج سنت ابو الانبیاء ابراهیم علیه السلام است. همه ادیان سماوی با شرائع مختلف، و حتی که مشرکین عرب با همه انحرافات عقیدوی و سلوکی، در حقیقت حج را از همان بابای رسولان ابراهیم علیه السلام به ارث گرفته اند. سپس حضرت ابراهیم علیه السلام اولین گویندۀ این لفظ است ” لبیک “. حکم ربانی صادر میشود که ای ابراهیم! روان بسوی مکه شو. نمیپرسد که مکه در کدام سمت و فاصله چقدرو زاد راه چه و مدت سفرومدت بقا درمنزل مقصود تا چوقت… میگوید: ” لبیک ”

همسر و پسر نوزا را گرفته براه می افتد. بعد از هفته ها یا ماه ها… به وادی خشک و ریگزار سوزانی میرسد که تا مد چشم اثر آدمیزاد بنظر نمی آید. نه آب و نه غذا. نه مونس و نه موحش. درینجا برایش ندا میشود ای ابراهیم! اینجا مکه است، همینجا لنگر انداز شو. ابراهیم علیه السلام سر تسلیم خم نموده و نمیپرسد که چگونه و چرا… میگوید: ” لبیک “. نه هراس از خزنده و درنده. نه بیم از هلاکت بسبب تشنگی و گرسنگی، آن طفل نو زا را با مادر لاچارش در همانجا رها کرده بدون اینکه به عقب نگاه کند، براه می افتد. همسرش که میبیند ابراهیم جدیت نشان میدهد ازو میپرسد ای ابراهیم کجا میروی ؟ جواب نمیشنود. باز صدا میزند ای ابراهیم تو که میروی ما درینجا چه میکنیم ؟ باز هم جواب نمیشنود. اینبار همسر دانا درک میکند که در کردار ابراهیم رازی نهفته است، ازو میپرسد ای ابراهیم آیا این امر خداست که بجا می آوری ؟ در جواب میگوید بلی. سپس هاجر میگوید اگر امر خداست پس ” لبیک “. چندی نمیگذرد که ابراهیم در خواب میبیند که پسر یگانه اش را ذبح میکند، چون خواب انبیا وحی است، ابراهیم در همان خواب سر تسلیم خم نموده میگوید ” لبیک “. با پسر یگانه اش اسماعیل که هنوز خد و خال و آثار جوانی در رویش تکمیل نگردیده، با پسریکه در عمر نود سالگی اولین مولود آن خانۀ نبوت است، با آن پسر مستقیما قضیه را بمیان میگذارد.

]إنی أری فی المنام إنی أذبحک[. پسر بدون اینکه تأمل ورزد به پدر میگوید: ” لبیک ” ]یا أبت افعل ما تؤمر ستجدنی إنشاء الله صابرا[. ای پدر در امر خدا تأخیر نکن. زود شو امر خدا را لبیک گو. هر دو لبیک گویان سر تسلیم بخدا خم میکنند و تیغ را بر گردن اسماعیل میگذارد و کش میکند. بمجردیکه چشم رسول خدا باز میشود میبیند که گوسفندی ذبح گردیده و اساعیل در کنار پدر قرار دارد، هر دو رو بسجده می افتند و لبیک گویان سوی خانه بر میگردند.

این بود لبیکی که در حج میگوییم و بسسب همین لبیک ابراهیمی، خداوند ابراهیم را به تنهایی اش ” امت ” نامیده. ]إن إبراهیم کان أمة[. ما امت یکی از فرزندان همان ” ابراهیم امت ” هستیم.

لباس احرام… دو پارچۀ نخی!! کفنی که در زندگی میپوشیم تا ازآن کفن یادی کنیم که بعد از مرگ بر تن خواهیم کرد و به استثنای همان دو پارچه دیگر هیچ چیزی با خود ازین دنیا نخواهیم برد. تا در همین دنیا تجربۀ ایستاد شدن در مقابل رب الارباب کنیم. تا ببینیم که پادشاه و گدا، فقیر و دارا، پیر و برنا، زن و مرد همه دارای یکنوع حیثیت میباشیم. تاخود رادر مقابل خدا نهایت ذلیل و خوار ببینیم. حتی آن کلاهی که درغیر حج یکی از سنتهای پیامبر اسلام است، و حتی پاپوش دوخته شده که پوشیدن آن مباح مطلق است، همانها هم درینوقت حرام است، تا در خشوع و خضوع و یکپارچگی همه افراد مؤمن، یکسان دلالت کند. تا کسی نگوید که من شمله دار هستم و تو برهنه سر و برهنه پا.

همه در میدان عرفات در یک وقت ایستاد میشوند. تا میدان حشر را بیاد آرند. همه انسانهاییکه درین روز درینجا حاضرند با لباس یکنواخت و حالت مشابه با یکدیگر، همه برهنه سر، در یک میدان نزد خدا گرد آمده اند. کسانیکه مشرف به ادای این فریضه شده اند، خوب درک میکنند که وقوف در عرفات چه اثری و چه شیوه ای دارد.

روز دوم، روز جهاد با بزرگترین دشمن خدا و دشمن بشریت است، سپس بعد از سپری نمودن روز اول درعرفات، بعد از عذر و نیایش با خالق غفار و رحمان، بعد ازینکه تجربۀ وقوف به پیشگاه مالک یوم الدین را عملا اجرا کردند، و فردا روز رویارویی با دشمن خدا (شیطان) است، سپس به استراحت کوتاهی نیازمند میباشند. استراحت مجاهد. روی همین منظوراین شب را درمزدلفه سپری مینمایند.

بامداد روز آینده، صبح هنگام با ندای حی علی الصلاة بیدار میشوند و نماز را در جماعت ادا کرده عازم کهدامنه های منی میگردند و بمجرد رسیدن جمرۀ عقبه را با هفت سنگریزه میزنند. اگر چه این سنت نیز از همان بابای انبیا حضرت ابراهیم علیه السلام آغاز گردیده و به امت نبی آخر زمان جناب رسول اکرم محمد صلی الله علیه و سلم بمیراث مانده که حج این امت بدون این کار تمام نمیباشد، و این را هم میدانیم که حضرت ابراهیم علیه السلام سنگ را روی شیطان حقیقی هنگامی پرتاب کرده بودند که با اشکال مختلف و با وسوسه های گوناگون و بهانه های مکر آمیز، ایشانرا از تعمیل حکم خداوند مبنی بر ذبح پسرش باز میداشت. مگر مایان با وجود اینکه میدانیم که چیزی را که ما امروز بسویش سنگ پرتاب میکنیم، آن جز یک پیکر سنگی چیز دیگری نیست! برعلاوۀ این ما تعمیل حکم محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم میکنیم، و این را یکنوع تجلیل از یاد بود عملکرد ابراهیم علیه السلام نیز میدانیم. مگر هدف اصلی و فلسفۀ پنهان درین عملکرد، چیز دیگریست: چنانکه در ابتدا متذکر شدم، حج برنامۀ زندگیست. و زندگی را مطابق اوامر خداوند سپری نمودن اساس معنای خلقت انسان است. و ظاهر است که ابلیس از همان روز اول خلقت با انسان اعلان جنگ کرده و بخاطر اینکه او بسبب همین مخلوق از جنت رانده شده و قبل از رانده شدن از جنت در حضور خالق عالمیان قسم یاد کرده که آدم و اولاد آدم را آرام نخواهد گذاشت و به هر قیمت خواهد کوشید که سبب شقاوت وی در دنیا و آخرت شود. بنابرین، مسلمان باید از مکرآن دشمن ابدی و آن دشمن قدیم یک لحظه هم غافلگیر نشود. و درین زندگی مختصر باید همیشه با او در نبرد باشد.

اکنون قربانی (ذبح) میکنیم. به امر الهی سر تسلیم خم نموده این عمل را انجام میدهیم. و به پاس خوشی ازینکه خداوند حضرت اسماعیل علیه السلام را از ذبح نجات داد و در بدل او از جنت یک گوسفندی فرستاد و تیغ ابراهیمی بعوض اسماعیل آنرا ذبح کرد. مگر این هم اهداف چند گانه ای دارد. اول اینکه ریختن خون بخاطر خدا و به امر خدا انجام میشود. و به مصرف رسانیدن مال به هدف خریدن جانور برای قربانی، دلالت به سخاوت در راه خدا میکند. و تقدیم نمودن گوشت به نادارانی که شاید سالها را بدون یک لقمه گوشت سپری کرده باشند، تا زمینه برای اطعام آنها نیز مهیا شود. دیگر اینکه خداوند هر چیز را به “مقدار” خلق کرده و برای ایجاد توازن بین مخلوقات راهبرد هایی نیز مقرر کرده که اگر انسان مطابق همان راهبرد ها عمل نکند شاید زمین فاسد شود و سنتهای تقدیری جهان برهم شود. سپس ذبح نمودن ملیونها رأس حیوانات توسط مسلمانان در عید اضحی را خارج از امکان نمیبینیم که درآن توازن دخلی داشته باشد.

تراشیدن یا کوتاه کردن موی سر. باز هم چون سایر اعمال حج، تراشیدن یا کوتاه نمودن موی سر، عملکرد به حکم خداوند است که آنحضرت صلی الله علیه و سلم آنرا مفصلا شرح نموده اند. اگر چه همه اعمال حج و سایر عبادات را بدون جستجوی دانستن حکمت آن ادا میکنیم و مقتضای عبودیت هم همین است، مگر ازآنجاییکه خداوند انسان را علم آموخته و عقل مکتشف عنایت فرموده، پس خارج از امکان نخواهد بود اشخاصی سراغ شوند که حکمت بعضی اوامر خداوندی را بدانند. البته نتایج کار و تخمینهای اینها، نهایی نمیباشد.

در قسمت تراشیدن موی سر در حج، اگر اندک عقب رفته تاریخ عرب را مطالعه کنیم در می یابیم که از قدیم الایام عادت اعراب بود که موهای سر غلامان را همیشه تراش میکردند. تا اینکه آنها را احساس بدهند که حتی این موی سر هم ملکیت آنها نه بلکه ملکیت باداران شان است. نیز اینکه ایشانرا احساس بدهند که تفاوت بین غلام و مالک در هر عرصۀ زندگی باید آشکار باشد. وقتیکه مسلمانان در حج موی سر را تراش میکنند، در حقیقت به بندگی خداوند سر تسلیم خم نموده اعلان میکنند که ما بنده و مخلوق خدای واحدیم و جسم و جان ماهمه ملکیت اوست. نیز با این وسیله اعلان میداریم که تفاوت میان پادشاه و گدا، بین فقیر و دارا وجود ندارد و همه مملوک و مخلوق آن ذات هستیم. البته زنان ازین حکم به این علت مستثنا  اند که زنان در عهدهای بردگی در امور زندگی کدام نقشی قابل ذکر نداشته اند، و آنها موی سر کنیزهایشانرا نمی تراشیدند. و به دلیل اینهم که موی سر زنان به جبروت و تکبر ایشان دلالت نمیکند. سپس ازین حکم حج مستثنی قرار گرفتند. باز هم یاد آور مشوم که این فلسفه ها را نباید حکم نهایی درین مناسک تلقی کرد. چون حکمت اولی و نهایی را بجز خدای حکیم کسی نمیداند، تنها تا حدودی که عقل یاری میکند بنابر کارکرد عقل چنان بنظر میرسد که ممکن همینگونه باشد.

جمره زدن نسبت به هر منسک دیگر بیشتر ادا میگردد. یعنی سه روز متواتر حجاج جمره ها را میزنند! دلالت برینکه همانگونه که ابلیس قسم خورده و صریحا تهدید کرده که او بنی آدم را گمراه میکند و از استعمال هیچ سلاحی و مکری درین راه دریغ نخواهد کرد، پس بر بنی آدم است که همیشه خود را در خطر مکر شیطان احساس کند و همیشه در مقابل او در کمین باشد و یک لحظه هم از نیرنگ و چالهای او غافل نشود. همیشه با او خود را در جهاد احساس کند.

طواف شیوۀ عبادت فرشتگان است. فرشتگان در گرد عرش رحمان در گردش دایمی اند.
سعی بین صفا و مروه یاد بود هاجر زوجۀ ابراهیم علیه السلام است. وقتیکه ابراهیم علیه السلام او را با فرزند شیرخوارش اسماعیل درین بیابان خشک و ریگزار تنها گذاشت و اسماعیل احساس تشنگی کرد، هاجر هفت بار بین کوه صفا و مروه در تلاش آب شتاقت تا اینکه بعد از بار هفتم مأیوس شده برگشت و درآنجا معجزۀ خداوند را در یافت و دید که اسماعیل کوچک زمین را با انگشتان نبش کرده و از آنجا چشمۀ آب فواره کرده که نزدیک است جریان آبش اسماعیل راغرق نماید. هاجر که از جریان فوارۀ آب سراسیمه شده بود نمیدانست که چگونه آب را توقف دهد که ناگهان آب را مخاطب قرار داده میگوید: زم… زم..این کلمۀ عبری است بمعنای بس… بس… توقف کن.. که از همانجا نام آن آب تا امروز و تا روز قیامت به ” زمزم ” مشهور شد.  وقتیکه حجاج کرام بین صفا و مروه سعی میکنند در حقیقت تشنگی اسماعیل و نالۀ هاجر و تپش دل آن مادر را بیاد می آورند. مسافه بین صفا و مروه تقریبا صدوپنجاه متر یا کم و بیش است. و هفت بار با شتاب کامل آنرا پیمودن کار آسان نیست. و درسی که ازآن میتوان حاصل نمود این است که همان طور که بار ها متذکر شدم که حج تمثیل و شبیه زندگیست و زندگی نهایت مختصر است و با این اختصار، نهایت دشواریها در قبال دارد. پس نباید یک لحظه آن هم بیهوده ضایع گردد. در حصول رزق، در اعمار زمین مطابق فرموده های خالق زمین، در راه تحکیم دین خدا و بالآخره در مبارزه علیه ابلیس و لشکرش، نباید تفریط کرد. یک لحظۀ زندگی هم بیهوده نباید ضایع گردد.

اسرار و حكمتي از احکام حج

اعمال واجب حج را همه کم و بیش میدانند و آن عبارت است از احرام در میقات، سعی بین صفا و مروه، ذبح  گوسفند در روز قربانی، رمی جمرات و توقف در عرفات و مشعر و .... .

البته مردم بیشتر به ظواهر این امور توجه میکنند، ولی در هر یک از آنها فلسفه و حکمتی نهفته است که غرض از انجام حج، علاوه بر بُعد عبادی، همان حکمتها می باشد.

بنابر این اسلام حج را وسیله ای جهت تحقق پذیرفتن فوائد روحی و ادبی و اجتماعی و اقتصادی و ... قرار داده است، چنانکه خداوند در سوره حج می فرماید: ] bÏiŒr&ur ’Îû Ĩ$¨Y9$# Ædkptø:$$Î/ š‚qè?ù'tƒ Zw%y`͑ 4’n?tãur Èe@à2 9ÏB$|Ê šúüÏ?ù'tƒ `ÏB Èe@ä. ?dksù 9,ŠÏJtã ÇËÐÈ (#r߉ygô±uŠÏj9 yìÏÿ»oYtB öNßgs9 (#rãà2õ‹tƒur zNó™$# «!$# þ’Îû 5Q$­ƒr& BM»tBqè=÷è¨B 4’n?tã $tB Nßgs%y—u‘ .`ÏiB ÏpyJ‹Îgt/ ÉO»yè÷RF{$# ( (#qè=ä3sù $pk÷]ÏB (#qßJÏèôÛr&ur }•Í¬!$t6ø9$# uŽÉ)xÿø9$# ÇËÑÈ [ [1]

یعنی: ( ای پیامبر! ) به مردم اعلام کن که ( افراد مسلمان و مستطیع ) پیاده یا سوار بر شتران باریک اندام ( ورزیده و چابک و پرتحمل، و مرکبها و وسائل خوب دیگری ) که راههای فراخ و دور را طی کنند، به حج کعبه بیایند ( و ندای تو را پاسخ گویند ). ( آنان به این سرزمین مقدس بیایند ) تا منافع خویش را با چشم خود ببینند ( و به سود مادی و معنویشان برسند و ناظر فوائد فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی حج باشند )، و در ایام معینی که ( روز عید قربان و دو یا سه روز بعد از آن است ، به هنگام ذبح قربانی ) نام خدا را بر چهارپایانی ( همچون بز و گوسفند و شتر و گاو ) ببرند که خدا نصیب ایشان کرده است. پس ( از ذبح حیوانان، ای حجاج ) خودتان از ( گوشت ) آنها بخورید و بینوایان و مستمندان را نیز بخورانید.

علما و اندیشمندان، این فرموده خداوند در آیه را که میفرماید: ( لیشهدوا منافع لهم ) را به منافع دینی و دنیایی تعبیر و تفسیر کرده اند.

پس مراسم حج یک دستور عمومی است برای تحقق یافتن اهداف مسمانان و وادار کردن آنان به مساوات و برابری واقعی، متوجه ساختن آنان به منافع زندگی صحیح بعضی از ملتها، تأسی از فرهنگ و اقتباس و بهره گیری از اقتصاد همدیگر است.

بعنوان مثال، احرام که نخستین اعمال حج است، بیانگر این حقیقت می باشد که انسانها هنگام کنار گذاردن لباسهای ملون ظاهری، و کنار گذاردن نمونه های متمایز از همدیگر، به مانند جاندار مسلوخ از ( من ) بودن خویش بدر می آیند و مردم می شوند. در این حالت است که معنی انسان بودن را در می یابند و گذشته خود و جامعه خود را با وضع کنونی مسلمانان مقایسه می کنند.

احرام به مفهوم حقیقی خود، چیزی جز به در آمدن از هوسها و شهوات و بازداشتن خویشتن از هر چیز غیر خداست و مشغول کردن آن به اندیشه در عظمت او نمیباشد.

لبیک گفتن ( تلبیه ) چیزی جز گواهی بر تجرد نفس و التزام طاعت خدا و فرمانبرداری اونیست.

سپس شتابان راهی صفا و مروه می شوند، بی گمان دویدن و شانه تکان دادن آنان بدون حکمت نیست، بلکه از یک جهت، حرکت سریع آنان در بین صفا و مروه، داستان هاجر همسر ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل را که زمانی در آنجا از شدت تشنگی سرگردان بودند، در ذهن تداعی میکند و نیز شتافتن هاجر را به این طرف و آن طرف، بمنظور تقاضای ریزش رحمت از جانب خدا و یافتن بخشش و خشنودی او انجام میگیرد.

دویدن آهسته در میان صفا و مروه نیز به منزله یک تمرین نظامی است که بدن و روحیه مسلمانان را به یک نوع شادی و سرحالی در می آورد و گویی برای انجام دادن کارهای مشکل تری خود را آماده می سازند.

پس از این مراسم راهی توقفگاهی دیگر به نام عرفات در یک صحرای آفتابی و گرم می شوند و در آنجا در جهت اظهار تضرع با دلی سرشار از خشیت و دستهایی برافراشته به امید اجابت و زبانی گرم نیایش و آرزوهای صمیمانه در برابر مهربانترین رحمت آوران، چیز دیگری نیست. بعد از این مرحله، نوبت سنگ اندازی ( رمی جمرات ) است. گویی انسان با این عمل، تمام وسوسه های شیطانی و نابسامانیها، ناملایمات ظاهری و باطنی خود را نفرین میکند و با خشم هر چه بیشتر به دور میریزد، و انسان مومن و متعهد، بعنوان انزجار از عامل بدبختی و نافرمان، و خطا و گناهکاری خویش، با انجام این عمل، تصمیم راسخ خود را برای دور انداختن انگیزه های نهاد تباه کاری، مستحکم میسازد، و عزم راستین خویش را در مبارزه علیه وسوسه های گمراه کننده شیطان و علیه کارهای ناشایست و زیانبخش اعلام میدارد.

همچنین قربانی ( علاوه بر زنده ساختن داستان سیدنا ابراهیم و قربانی نمودن فرزند جگرگوشه اش در راه خدا، و با بجای آوردن اوامر و دستورات پروردگار خویش ) که نقطه پایان ترقی به مقام پاکی و صفا می باشد، چیزی جز ریختن خون پلید با دستی که آماده پی ریزی بنیاد فضیلت گردیده و نشانه ای از ایثار و فداکاری در برابر انبوهی از سربازان پاک و نیکوی خداوند نمیباشد.

برخی از حکمتها و فلسفه های دیگر حج

مناسک حج با پوشیدن لباس احرام آغاز می گردد، لباس احرام خود بزرگترین درس و حکمت حج را برای همگان مشخص می نماید؛ تمام انسانها از شاه گرفته تا گدا، از حاکم گرفته تا رعیت، از باسواد و روشنفکر و سیاستمدار گرفته تا بیسواد و از عالم گرفته تا عامی، همه و همه در یک لباس ظاهر می شوند، اینجا دیگر هیچ کس نمی تواند با لباس فاخرانه خود در مقابل کسانی که لباس کهنه دارند فخرفروشی نماید، اینجا همه برابرند، هیچ نشانی از برتری و فضیلت ظاهری مشخص نیست، اینجا نمایشگاهی از درجه ایمان، تقوا و شور و عشق خدایی است که در قلب هر شخص موجود است، هر کس به هر میزان که از درجه ایمان و تقوای بالاتری برخوردار باشد به همان میزان بیشتر از حج و انجام مناسک حج لذت برده و به درجات بالاتری از عرفان و معرفت الهی دست می یابد. همه این علائم و خصوصیات بزرگترین فلسفه حج که همان روز قیامت است، را به تصویر می کشد. میدان عرفات و کیفیت دعا و تجمع در این روز و در این مکان که هر کس مشغول دعا و گریه و زاری است و با مشغول شدن به دعا و یادآوری گناهان و طلب عفو و بخشش از بارگاه ایزدی، متوجه اطراف نبوده و در دنیای خودش بسر می برد، تصویری بسیار زنده و گویا از میدان محشر و ایستادن در مقابل محکمه عدل الهی است، در آن روز (میدان محشر) نیز هر کس فریاد « نفسی نفسی» سر داده و هیچ فکر و پریشانی ای به جز کیفیت حساب و کتاب و خاتمه ای که در انتظارش هست را در سر نمی پروراند. در روز رستاخیز قیامت نیز همه انسانها بدون لباس و بدون هیچ گونه دارایی و در اخنیار داشتن اشیای دنیوی در مقابل پروردگار حاضر می شوند و در آن روز نیز تنها چیزی که باعث برتری و فضیلت محسوب می شود، قلب پاک و سالم از هر گونه شرک و گناه است و بس؛« یوم لاینفع مال و لابنون إلا من أتی الله بقلب سلیم»، هر کس از قلب پاکتر و سالمتری برخوردار باشد به همان اندازه مورد تکریم پروردگار قرار گرفته و به درجات بالاتری از بهشت برین نائل می گردد.

یکی دیگر از درسهایی که حج برای مسلمانان در پی دارد، درس زندگی و استفاده از اوقات و لحظات زندگی است. حج به طور خلاصه عبارت است از اعمالی مخصوص در ایامی مخصوص که هر عملی باید در وقت و محل خودش انجام گرفته و تا قبل از پایان یافتن ایام حج باید تمامی اعمال و مناسک آن انجام گیرد، زندگی انسانها نیز به همین ترتیب است، خداوند متعال وقت محدود و مختصری را به انسانها ارزانی داشته و این وقت مختصر، فرصتی است که باید هر انسان از آن به نحو مطلوب و در جهت دست یافتن به خوشبختی و کامیابی زندگی جاودانی اخروی خویش بهره برداری نماید.

یکی از ظرافتها و لطایف مهم و قابل توجه در حج، این است که به طور خلاصه همه ارکان و عبادتهای اسلام را در خود جای داده است، حج نمادهای بارزی از توحید، نماز، روزه، زکات، جهاد، ذکر و تسبیح و... را در بر دارد؛ حرکات جسمانی و روحانی به عنوان نمادی از فریضه مهم "نماز"، خرج کردن مال به عنوان نمادی از"زکات"، تحمل گرسنگی و تشنگی و اجتناب از دیگر خواهشات نفسانی و شهوانی نمادی از"روزه" است، "هروله" و سعی و تلاش نمودن از علائم "جهاد" بشمار می روند. خلاصه اینکه هیچ عبادتی نیست که حج گوشه ای ازآن را در برنداشته باشد.

تمثیل همه عبادات در حج بذات خود یک درس است و همان طور که قبلا ذکر شد حج مشابهت بسیار زیادی با زندگی دارد و همان طور که در حج باید تمام اوامر و مناسک حج بدون چون و چرا انجام گیرد، زندگی انسان نیز باید مطابق اوامر خداوند و رهنمودهای رسول اکرم صلی الله علیه و سلم سپری گردد، همان گونه که در حج هر از گاهی ندای زیبا و ملکوتی «لبیک اللهم لبیک....» ترنم می شود- که خود بیانگر توحید و فرمان برداری کامل از پروردگار جهانیان است- زندگی هر مسلمان نیز در طول عمر باید گویای عملی روشنی از ندای "لبیک اللهم لبیک" باشد.

رمی جمرات ( سنگ پرتاب کردن) :

این عمل یکی دیگر از احکام و مناسک حج است در این قسمت از مناسک حج اگر چه هدف سنگریزه های پرتاب شده یک ستون سنگی بیش نیست، اما در این حکم نیز فلسفه و حکمتهای بسیار زیادی نهفته است؛ اولاً خود این عمل بیانگر اتباع بدون چون و چرای مسلمان از فرامین الهی و روش سیدالمرسلین است و ثانیاً این ستون و دیوار یادآور لحظاتی است که حضرت ابراهیم علیه السلام برای انجام دستورات الهی عازم میعادگاه بود که شیطان بر سر راهش سبز شده و با ایجاد وسوسه قصد منصرف نمود ایشان را داشته است، اما حضرت ابراهیم با پرتاب سنگ و پناه بردن از شر او به خداوند قوی و مقتدر، او را از خود دفع نمود که این واقعه بیانگر این مطلب است که شیطان در طول زندگی سعی در اغوا و گمراه نمودن انسانها دارد که هر انسانی باید به هر طریق ممکن او را از خود دور کرده و فریب وسوسه هایش را نخورد، و نکته دیگر اینکه "رمی جمرات" بیشتر از دیگر اعمال و مناسک حج انجام می گیرد به طوری که حاجی تا سه روز متوالی این عمل را انجام می دهد که این نیز بیانگر اهمیت موضوع است که حفاظت از کید و مکرهای شیاطین (جنی و انسی) در طول زنگی بسیار مهم و حیاتی است که انسانها هرگز نباید از آن غافل باشند.

خلاصه اینکه هر حکم از احکام حج دنیایی از فلسفه و حکمت را در خود جای داده اند که بیان همه آنها کار بسیار مشکلی است. اما در مجموع می توان گفت که مراسم حج همراه با مناسک و احکام و اعمال خود، چکیده ای از زندگانی دنیا، عالم برزخ و یادآور حشر و نشر و حساب و کتاب و صحنه قیامت است[2].

حج همان حرکت بی نظیر در میان همه ی حرکتها و سفرهاست که فرد مسلمان در ضمن آن، با تن و جان خویش بسوی مکانی که خداوند در قرآن بدان سوگند یاد نموده است، برای ایستادن در عرفات و گردیدن به دور بیت الله الحرام که در اسلام رمز و محور توحید و یگانگی مومنان تلقی شده است.

حج از قرنها پیش نزد اکثر مردم معمول و مشهور بوده است.

اما در دین اسلام با سایر ادیان تفاوت کلی دارد، زیرا حج نزد سایر ادیان عبارت است از تبرک به قبور مردگان و آنچه از آثار و بناهایی که از آن به جا مانده است و این چیزی است که اسلام آن را زشت و نامشروع میداند و از آن متنفر است.

گذشته از آن، بزرگترین حج نزد آنان حجی است که اشخاص برای رسیدن به خانه خدا و انجام مراسم حج، مشقت و سختیهای زیاد مسافرت و پیاده روی و غیره را برخود تحمل کنند، در صورتی که اسلام این عمل را خوب نمیداند نمیخواهد که برای انجام حج، مخصوصا کسانی که از راه دور میآیند، مشقت و ناراحتی برکسی وارد شود، هر چند خودش بخاطر اجر بیشتر و با کمال میل خواهان چنین زحمتی باشد.

از أنس رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم شخصی را دید که در میان دو پسرش و با کمک و هدایت آنان، با پای پیاده قصد حج داشت. پیامبر صلی الله علیه و سلم درباره آن شخص سوال کرد. گفته شد: این شخص بر خود نذر کرده است که خانه کعبه را پیاده زیارت کند. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: این کار خوب نیست، زیرا تردیدی نیست که خداوند از رنج و عذاب در این مورد بی نیاز است و دستور داد که بر سواری سوار شود.

فواید حج در زندگی انسان

1- حج، یک منبع نیروی معنوی و عاطفی.

حج یک نیروی مولد بزرگ است که به مسلمان توان میدهد و وجود او را از فروتنی و تقوا در برابر خدا و تصمیم به اطاعت و پشیمانی از نافرمانیش پر میسازد و عاطفه محبت به خدا و رسول خدا و یاران و پیروان او را در وی سیراب میگرداند و احساسات برادری نسبت به فرزندان اسلام، در هر مکانی که باشند، در او بوجود می آورد.

بنابراین نیروی عاطفی و روحی مزبور، موجودیت معنوی انسان را بطور قابل ملاحظه ای رشد و جهش می بخشدو بلکه به او خلقتی نوین میدهد و او را همچون یک موجود تازه متولد شده، با استقبال زندگی سراسر پاکی و پیراستگی میفرستد. به همین خاطر است که رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرمایند: کسی که حج بگذارد و در حین حج، مرتکب آلودگی و انحرافی نگردد، مانند روزی است که از مادر زاده شده است. ( روایت بخاری )



[1] - 27 و 28 سوره الحج

[2] -  اين مطلب از سايت رسمی پايگاه اطلاع رسانی حوزه علميه دار العلوم زاهدان گرفته شده است

نوشته شده توسط کوثر در 2012/2/28 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 حج، یک منبع فرهنگی و مشق و تمرین است.

حج، وسعت بخشنده به دیدگاه فرهنگی شخص مسلمان و پیوند دهنده او با دنیای بزرگ پیرامون خویش است. میگویند: مسافرت نصف علم است و مثلی است که میگوید: حکیمی گفت: هر کس زندگی کند، چیزهایی زیادی می بیند، و دیگری گفت: اما آنکه مسافرت میکند، زیادتر می بیند.

سفر حج در بردارنده درس تحمل سختیها، دوری از وطن، جدایی از خویشان و چشم پوشی و فراغت زندگی در میان خانواده و دوستان است.

این حکمت هنگامی نمایان گردید که خداوند حج را همراه سال قمری در حال گردش قرار داد. ماههای معین برای حج، از ماه شوال آغاز و به ذی الحجة پایان میگیرند و اینها ماه هایی هستند که گاه در گرمای سوزان تابستان و گاهی در سرمای زمستان فرا میرسند و این، بدان جهت است که مسلمان، آمادگی تحمل همه وضعیتها را داشته باشد و بتواند در برابر مشکلات رنگارنگ، بردباری کند.

3- منافع تجاري و بازرگانی:

از نظر مادی، حج فرصت باارزشی برای مبادله تجاری میان مسلمانان در سطحی وسیع می باشد.

برخی از مسلمانان روزگار رسول الله صلی الله علیه و سلم از معامله و از هر فعالیت دنیوی که سود و درآمدی نصیب آنها میکرد، در ایام حج کناره میگرفتند، از ترس بی ثواب شدن عمل و عبادتشان، اکراه میورزیدند، اما خداوند اجازه این کار را به شرطی که نیت خالص باشد، و هدف اساسی، همان حج تلقی شود، به آنها داد و هر کسی به نتیجه متناسب با نیت خود میرسد.

بخاری از ابن عباس روایت نموده است که در موسم حج، « عکاظ و ذی المجنة و ذی المجاز » بازارهای زمان جاهلیت بودند. مردم از اینکه در موسم حج داد و ستد کنند، احساس گناه نمودند. از رسول الله صلی الله علیه و سلم در این مورد سوال کردند. این آیه نازل شد: ( لیس علیکم جناح أن تبتغوا فضلا من ربکم ) یعنی: گناهی بر شما نیست که از فضل پروردگار خود بر خوردار شوید ( یعنی در ایام حج به کسب و تجارت بپردازید ).

4- برابری، وحدت و صلح در حج :

یگانگی در احساسات، یگانگی در شعائر، یگانگی در هدف، یگانگی در عمل و یگانگی در سخن. نه اثر اختلاف جغرافیایی و نژادی وجود دارد نه تعصبی نسبت به رنگ و جنس و طبقه! همگی مسلمان هستند.

یکی دیگر از اصولی که اسلام در فراخواندن بدان سبقت گرفته است، صلح است، و حج طریقه بی مانندی برای تجربه و آموزش صلح به فرد مسلمان و سیراب ساختن روحش از صلح طلبی می باشد که در جای جای قرآن دیده میشود. سوره آل عمران ( فیه آیات بیّنات مقام ابراهیم و من دخله کان آمنا و لله علی الناس حجّ البیت من استطاع إلیه سبیلا و من کفر فإن الله غنیّ عن العالمین ) یعنی: در آن نشانه های روشنی است، مقام ابراهیم ( یعنی مکان نماز و عبادت او از جمله آنهاست )، و هر کس داخل آن ( حرم) شود در امان است، و حج این خانه واجب الهی است بر کسانی که توانائی ( مالی و بدنی ) برای رفتن به آنجا دارند، و هر کس ( حج خانه خدای را به جای نیاورد و یا اصلا حج را نپذیرد و بدین وسیله )، کفر ورزد، ( به خود زیان رسانده نه به خدا ) چه اینکه خداوند از همه جهانیان بی نیاز است.

و در سوره مائده، آیات 95 و 96 و 97 می فرماید:

یعنی: ای مومنان! هنگامی که در حالت احرام هستید ( و یا در سرزمین حرم بسر میبرید ) شکار نکنید و هر کس از شما که عمدا شکاری را بکشد، باید کفاره ای معادل آن را از چهارپایان ( اهلی مانند: بز و گوسفند و شتر و گاو ) بدهد، کفاره ای که دو نفر عادل از میان خودتان به معادل بودن آن قضاوت کنند و برابری آن را تصدیق نمایند. چنین حیوانی، قربانی میشود و به مستمندان مکه داده میشود، یا کفاره ای ( معادل قیمت آن حیوان ) خوراک ( یک روزه به هر یک از ) فقراء میدهد، و یا برابر آن ( خوراک؛ به عبارت دیگر، به تعداد مستمندان دریافت کننده کفاره، روزهایی ) روزه میگیرد، تا متجاوز، کیفر کار خود را بچشد. خداوند از آنچه در گذشته ( قبل از تحریم شکار کردن ) انجام پذیرفته است، گذشت مینماید، ولی هر کس ( به کشتن شکار )، دوباره برگردد، ( و بعد از آگاهی از تحریم، دوباره به شکار بپردازد ) خداوند از او انتقام میگیرد، و خداوند توانا و انتقام گیرنده است. آبزی، ( یعنی حیوانی که در رودخانه یا آبگیر زندگی میکند و یا در ) دریا، و خوردن از ( گوشت ) آن، برای شما ( مقیمان مومن که آن را تازه به تازه می خورید ) و برای مسافران ( مومن که آن را خشکیده یا یخ زده و یا به صورت کنسرو میخورید ) حلال است، ولی مادام که در حالت احرام هستید، شکار خشکی ( یعنی حیوانی که در دشتها و بیابانها و کوهها زندگی میکند و معمولا اهلی نمیگردد ) برای شما حرام است. از خدایی بترسید که بسوی او برگردانده میشوید و در پیشگاه او گرد آورده میشوید. خداوند، کعبه، ( یعنی ) بیت الحرام، و ماههای حرام و قربانیهای بی نشان و نشاندار را وسیله ای برای سامان بخشیدن (به کار دنیوی و اخروی ) مردم قرار داده است. این بدان خاطر است که بدانید خداوند مطلع از هر چیزی است که در آسمانها و زمین است، و بدانید که خداوند همه چیز را میداند.

5- حج، یک انجمن جهانی است.

این انجمن، چندین معنی و چندین الهام دارد: روح امید را در وجود فرد مسلمان زنده میکند، عوامل نومیدی را عقب میراند و همت برمی انگیزد و اراده می آفریند. اجتماع و اتفاق، همیشه نمایانگر قدرت و بیدار کننده آرمانهای خفته می باشد و گرگ، تنها گوسفندی را که از گله جداست، می خورد.

رسول الله صلی الله علیه و سلم با وسلیه قرار دادن حج، بر اعلام و پخش مهمترین قرارها و پیامهای مربوط به امور سیاسی همگانی مسلمانان را خاطر نشان کرده است، که در سالهای آخر حیاتش، در این انجمن، آخرین حرفها را بیان میکند و همچنین دیگر خلفاء و سلاطین نیز این کار را انجام داده اند.

سالها پیش، یکی از مبلغان مسیحی، در گزارشی راجع به میزان تاثیر تبلیغات آنان در سرزمینهای اسلامی ما، بویژه مصر، مینویسد: ( تا وقتی که این تکیه گاه های چهارگانه اسلام، و انجمن سالیانه حج وجود داشته باشد، اسلام همچون صخره ای در هم شکننده برای کشتی مسیحیت باقی می ماند ).

تأمل در روايات دینی نشان مي دهد كه تهي ساختن حجّ از جنبه هاي سياسي و اجتماعي توطئه خطرناكي است كه سابقه ممتدي در تاريخ اسلام دارد و علماء عامل وآگاه با همه توان كوشيده اند تا مردم را از اين توطئه آگاه كنند تا آنجا كه حجِ فاقد جنبه سياسي و اجتماعي را حج جاهليت ناميده اند روزي كه حجّ جايگاه واقعي خود را در جهان اسلام پيدا كند و مسلمانان جهان بتوانند اين فريضه بزرگ الهي را آگاهانه و آن گونه كه شايسته است انجام دهند ، آن روز بي ترديد اسلام همه سنگرهاي كليدي جهان را فتح خواهد كرد و بر جهان حكومت خواهد نمود ، به اميد آن روز.

نقش حج در ابعاد ديگر

الف - نقش حج در سلامت افراد : حج انسان مومن را به مراتب عالی ايمانی مي رساند که ميتوان آنرا چنين تحليل نمود:

معنويت درين مراسم: حج بيت الله شريف قبل از همه يک سير معنوی است که روح انسان مومن را از ماديت وگرايش های شيطانی بسوی عبادت ذات خداوند متعال (جل جلاله) و رجوع از گناهان بسوی نيکی ها وتسليمی به بارگاه الهی ميکشاند ، که اين معنويت حج را درامور ذيل ميتوان بخوبی مورد مطالعه قرار داد :

 سيري بسوي خدا : نخستين اثر حج را ميتوان در ( يک نگرش کلي، سير وجودي انسان .. بسوي خدا  ، نمايش رمزي فلسفهء خلقت بني آدم وتجسم عيني آنچه درين فلسفه مطرح است ...)

هرگاه به حقيقت حج نظر اندازيم اين درحقيقت يک سيري است بسوي خداوند جل جلاله ، سيري بسوي تاريخ انسانيت ومسلمانان، سيري بسوي شخصيت هاي اززنده وتاريخ ساز، سيري است بسوي محبت وعشق و سيري است بسوي اصل انسان.

درين سفر هرانساني چون ممثلي حيات بشر را تمثيل ميکند، حيات شخصيت هاي تاريخي را تمثيل ميکند، گاهي حيات ابراهيم، گاهي حيات سارا، گاهي حيات اسماعيل، گاهي درد ها ورنج هاي همه را، وگاهي .. وگاهي.

درين صحنه هاي مختلف اين انسان مومن مانند ممثل نقش هيرو را بازي ميکند، ولي نه نقش ظاهري، بلکه با محتوا و معاني دقيق آن، اين شخص خود را از زنده گي خويش دور نموده و آنچنانکه آن ممثل درفلمي خود را فراموش نموده درنقش ديگري ميدرخشد و تمامي سوژه ها را عملا بالاي خود تطبيق مينمايد، به همين سان اين شخص مومن، تمامي صحنه هاي تاريخ بشريت را يکبار تمثيل ميکند، ولي با يک تفاوت که نقش او نقش اساسي ومحوري است، نقش او تنها يک شخص را نه بلکه او در نقش همه اشخاص است، او تمامي تاريخ را به تنهايي خود تمثيل ميکند، درتمامي نقش ها تمثيل ميکند و باز او تنها نقش ظاهري را که شايد چند صحنهء از ماديت باشد نه، بلکه او نقش اساسي معنوي همه را تمثيل ميکند، او در معاني هر صحنه غرق ميشود، او با يک فرق که گريه اش مانند گريه فلمسازان ساختگي وخيالي نيست، بلکه هرگاه ميگيريد حقيقتا ميگيريد، هرگاه محبت ميورزد، محبتش بخاطر صحنه سازي نه، بلکه براي خود سازي است، درينجا اين نقش را براي ديگران و نمايش براي ديگران بازي نميکند، بلکه اين نقش را براي خود، براي اصلاح خود، براي انتقاد برخود، براي ياد دهي خود، براي دانستن تاريخ خود، تاريخ انسانيت، تاريخ انسان سازي، وبالآخره اين  صحنه براي ديگران نه ... بلکه براي خود صحنه ها ميسازد.

يک فرق وآن هم فرق اساسي، او تمامي حادثات تاريخي را در ظرف چند روزي تمثيل ميکند، ولي صحنه هاي وي ساختگي نيست، لباس وي ساختگي نيست، جاي تمثيل وي ساختگي نيست، بلکه همه حقيقت ها و واقعيت ها ست، او درين چند روز به ياد ديگران، وسپس با ياد ديگران به ياد خداي عزوجل ميشود.

ب - نقش حج درساختار جامعه : حج در ساختار جامعهء انسانی ميتوان نقش های زيادی را به ارمغان بياورد از جمله :

 نقش اجتماعی حج :  مسلمانان براي حل مشکلات روزانهء خويش به مساجد منطقه رفته و روزانه پنج مرتبه از احوال يکديگر با خبر ميشوند و هرگاه کسي را دو سه مرتبه غايب از نماز جماعت ببينند، فورا درمورد او باز پرسي ميکنند و مشکلي که براي وي پيش شده، درحل آن تصميم ميگيرند، دامنه اين شناخت ها و حل مشکلات ها در روزهاي جمعه توسعهء بيشتر يافته زيرا مسلمانان به مسجد جامع شهر رفته و در آنجا با هم يکجا نماز جمعه را ادا ميکنند، که  اداي نماز هاي جمعه با اين وسعت سبب شناخت و تفاهم بيشتر ميان مردمان يک شهر ميگردد

 و ازينکه درنماز جمعه شرط است که به امامت رهبر و يا يکتن از نماينده گان ادا گردد، بناء درحضور يابي امام مسلمانان (خليفه – امير المومنين ) در اداي نماز هاي جمعه و خواندن خطبه توسط وي، مسلمانان ميتوانند مشکلات کشورخويش را درين روز با خليفه مسلمانان در خانه خدا بدون دروازه هاي منع مراجعين و سکرتريت به شکل مستقيم صورت ميپذيرد.

ولي براي حل مشکلات جهاني مسلمانان سال يکبار کنفرانسي بايد داير گردد که درآن همهء مسلمانان از تمامي جهان با هم يکجا شده و براي حل مشکلات جهاني خويش تصميم گيري نمايند و به اين صورت نماينده هرکشور، مشکلات و پرابلم ها خويش را به گوش جهانيان رسانده و به اين شکل ديگران در رفع اين مشکلات با ايشان همکار گر دند، بناء حج وسيلهء اساسي براي تفاهم ميان ملت ها و تمامي مسلمانان جهان ميباشد، ولي دشمنان اسلام با درک اين حقيقت سعي و تلاش ورزيدند که مراسم حج را صرف در عبادات و رفتن به اماکن مقدسه تخصيص داده و رهبران سياسي را غلام خود ساخته آنانرا به اين واداشتند که درجريان مراسم حج از تشکيل کنفرانس ها ومجالس اسلامي ممانعت نموده و مانع جلسات سياسي مسلمانان که اصلا بايد درينجا مطرح ميشد گردند.

همچنان براي جلوگيري از رفتن مسلمانان به حج درمصارف حج  نرخ هاي بسيار گزافي را تعيين نموده اند که بسا اوقات دلبستگان خانهء الهي نميتوانند به ساده گي به شرف زيارت بيت الله نايل گردند.

این بود خلاصۀ تجارب این بندۀ فقیر الی الله، که پس از حجهای مکرر، و پس از تدبر به معانی و حکمتهای حج، به آن متوصل گردیده ام. در اخیر بار دیگر یادآور میشوم که لازم نیست که چیزی که من گفتم، حتما همینگونه باشد. این تنها  خاطرات شخصی و مطالعۀ حج بود که درین مضمون طویل ثبت نمودم. پس اگر حکمت ربانی همین بوده که من گفتم، خدا را شکرگزارم که مرا توفیق این بخشید. و اگر چنین نباشد که من گفته ام، از بارگاه او جل جلاله طلب مغفرت میکنم. انه هو الغفور الرحیم. استغفره و اتوب الیه.

حج وتوحيد

الف - آيات توحيد در سورة الحج :

در قرانکریم سوره ای بنام "سورة الحج" بوده، بیان این سوره تماماَُ از توحید است، با خطاب خود ندامی کند کسانی را که غیر الله را می پرستند، آنها در حقیقت عبادت چیزی را می کند که ضرر آن بیشتر از نفع آنست.

در این سوره الله متعال بیان می دارد که تمام کائیات همه ای آنها برای وی تعالی جل مجده سجده می نمایند، آنجا که می فرماید:  ]أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَوَاتِ وَمَنْ فِي الأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ[ [الحج:].

آیا نمی بینی که برای الله تعالی سجده می کنند، تمام آنچه که در آسمان و زمین است، . آفتاب و مهتاب و ستاره گان وکوه ها و درختان و جنبنده ها(چهارپایان).

تمام این ها به وی تعالی سجده می کنند وتسبیح او تعالی جلت عظمته را می گویند. و منقاد به امراویند. جز کافر از آدمی و جن حالانکه ایشان خیلی لایق به عبادت کردن هستند.

زمانیکه سخن از مسجد الحرام می آورد وتعالی جل مجده  می فرماید برای ابراهیم علیه السلام معین ساختیم مکان(موضع) بیت الله الحرام را چنانچه می فرماید: ] وَإِذْ بَوَّأْنَا لإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ[ [الحج: 26].

ویاد کن چون معین ساختیم برای ابراهیم موضع خانه کعبه را این سخن گفته که شریک مقرر مکن با من هیچ چیزی را و پاک کن خانه ای مرا برای طواف کنندگان و ایستادگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان(نمازگذاران).

یعنی: ياد كن‌ اي‌ محمد ^   «چون‌ براي‌ ابراهيم‌ جاي‌ خانه‌ كعبه‌ را معين‌ كرديم‌» تاآن‌ را براي‌ عبادت‌ حق‌ تعالي‌ بنا كند.  واژه"بوأنا" معين‌ و واضح‌ ساختيم‌ و در همانجا بر او «اين‌» پيام‌ را نازل‌ كرديم‌ «كه‌ با من‌ چيزي‌ را شريك‌ مقرر مكن‌» گويي‌ به‌ اوگفته‌ شد: مرا در اين‌ خانه‌ به‌ يگانگي‌ پرستش‌ كن‌ «و خانه‌ مرا پاك‌ كن‌» از شرك‌ وپرستش‌ بتان‌ «براي‌ طواف‌كنندگان‌» به‌ آن‌ خانه‌ «و قيام‌كنندگان‌» در آن‌ براي‌ نماز«و ركوع‌كنندگان‌ و سجده‌كنندگان‌» يعني: براي‌ نمازگزاران‌.

آيه‌ كريمه‌ متضمن‌ طعن‌ و توبيخ‌ كساني‌ از مقيمان‌ بيت‌ الحرام‌ است‌ كه‌ در آن ‌شرك‌ ورزيده‌اند. يعني: اي‌ ساكنان‌ حريم‌ بيت‌ و اي‌ مدعيان‌ ولاي‌ ابراهيم‌! بدانيد كه‌ توحيد و يگانه‌پرستي‌ و پاك‌نگاه‌داشتن‌ حريم‌ بيت‌ از شرك‌ و بت‌پرستي‌، شرط حق‌ تعالي‌ بر پدرتان‌ ابراهيم‌ و كساني‌ كه‌ بعد از وي‌ مي‌آيند بود اما شما به‌ اين‌شرط و به‌ ولاي‌ پدرتان‌ وفادار نمانديد بلكه‌ شرك‌ آورده‌ و در خانه‌ كعبه‌ بتان‌ رانصب‌ كرديد و در نتيجه‌ با اين‌ كارتان‌ كعبه‌ را به‌ پليدي‌ آلوديد.

زیرا این خانه برای تحقق توحید و محاربه با شرک بنیان گذاری شده است.

ازینرو خداوند تعالی بندگان خویش را امر می فرماید به اداء مناسک حج و تعظیم حرمات الله و همه ای این را مقرون به اجتناب از پلیدی ها شرک و بت پرستی و بت گرایی و همچنان اجتناب از سخن دروغ و عمل ناروا می داند.: ]حُنَفَاءَ للهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ[ [1]

«در حالي‌ كه‌ براي‌ خداوند حنفاء باشيد» (حنفاء: جمع‌ حنيف‌ به‌ معني‌ گرايش ‌يابنده‌ از دين‌ باطل‌ به‌سوي‌ دين‌ حق‌ است)‌. يعني‌ خالصانه‌ به‌سوي‌ حق‌ تعالي‌ گرويده ‌و از هر چه‌ كه‌ بجز او مورد پرستش‌ قرار مي‌گيرد، بيزاري‌ جوييد «نه‌ شريك‌گيرندگان‌ براي‌ او» چيزي‌ از چيزها را «و هر كس‌ به‌ خدا شرك‌ ورزد پس‌ چنان‌ است‌كه‌ گويي‌ از آسمان‌ فرو افتاده‌» به‌سوي‌ زمين‌. يعني‌ از بلنداي‌ ايمان‌ به‌سوي‌ حضيض ‌كفر انحطاط كرده‌ است‌ «و مرغان‌ او را ربوده‌اند» يعني: مرغان‌ لاشخوار، گوشت ‌و پوست‌ وي‌ را پاره‌پاره‌ كرده‌ و او را با چنگالهاي‌ خود دريده‌ و ربوده‌اند «يا باد او را در مكاني‌ دور افگنده‌ است‌» و فروكوفته‌ است‌، به‌ گونه‌اي‌كه‌ هيچ‌ اميدي‌ به‌نجات‌ وي‌ باقي‌ نمانده‌، استخوانهايش‌ ريزريز و گوشت‌ بدنش‌ در هم‌كوفته‌، پاره‌پاره‌ و نابود شده‌ است‌. پس‌ همچنين‌ است‌ كسي‌ كه‌ به‌ خداي‌ سبحان‌ شرك‌آورد زيرا اعمال‌ صالح‌ چنين‌ كسي‌ هدر و حبط (هدر) گرديده‌ و به‌ زودي‌ انتقام‌ ومجازات‌ الهي‌ به‌سراغ‌ وي‌ خواهد آمد.

وپس از سیاق طویل در تقریر الوهیت الله تعالی و وحدانیت وی جل مجده، و نیز بطلان آنچه را بغیر از او جلت عظمته می پرستند، سپس‌ خداوند متعال‌ درباره‌ حقارت‌ بتان‌ و خامي‌ و سبكي‌ عقلهاي‌ پرستشگران ‌آنها در اخیر سوره با بیان مثالی مبنی بر ضعف و ناتوانی معبودان باطل که حتی توان دفاع از حقوق خویش که به آنها نذر گردیده را نیز ندارند،  چه رسد به اینکه آنها مددگار پرستنده های شان شود. و حتی این معبودین، از مگس که موجود ضعیف است هم ناتوانتر اند طوریکه چین ارشاد می فرماید: ] يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ ، مَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ[ [2]

«اي‌ مردم‌! مثلي‌ زده‌ شد پس‌ بدان‌ گوش ‌فرادهيد» گويي‌ مي‌فرمايد: مشركان‌ در امر پرستش‌ برايم‌ شبيهي‌ قرار دادند پس‌ مثل ‌اين‌ معبودان‌ باطلشان‌ را بشنويد: «هرآينه‌ كساني‌ را كه‌ جز خدا مي‌خوانيد» از بتان‌، اي‌ مشركان‌! «هرگز مگسي‌ نمي‌آفرينند» حتي‌ بر آفريدن‌ مگسي‌ توانا نيستند، با آن‌كه‌ مگس‌ ذاتا حقير و بي ‌ارزش‌ و جسما نيز كوچك‌ است‌ «هرچند براي‌ آفريدن‌ آن‌ اجتماع‌ كنند» يعني: هرچند پرستشگران‌ و پرستش‌شدگان‌ همه‌ براي‌ آفريدن‌ آن‌ جمع‌ شوند اما از آفريدن‌ حتي‌ يك‌ مگس‌ هم‌ عاجزند «و اگر آن‌ مگس‌ چيزي‌ از آنان ‌بربايد، نمي‌توانند آن‌ را بازپس‌ گيرند» پس‌ هرگاه‌ از خلق ‌كردن‌ چنين‌ حيوان‌ ضعيفي ‌هم‌ عاجزند و از آن‌ گذشته‌، نمي‌توانند با آن‌ حيوان‌ ضعيف‌ در بازپس‌ گرفتن‌ آنچه‌ كه‌ از آنان‌ ربوده‌ است‌ مقابله‌ كنند، يقينا از آفريدن‌ غيرآن‌ از چيزهايي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مگس‌ داراي‌ جرم‌ و اندامي‌ بزرگتر و نيرو و توان‌ بيشتر است‌، عاجزتر و درمانده ‌ترند «طالب‌ و مطلوب‌ هر دو ناتوانند» بتان‌ همچون‌ طالب ‌اند، از حيث‌ اين‌كه ‌آفرينش‌ مگس‌ را طلب‌ مي‌كنند، يا بازپس‌ گرفتن‌ آنچه‌ را كه‌ از آنان‌ ربوده‌ است ‌مي‌طلبند و مطلوب‌ هم‌ مگس‌ است‌. همچنان‌ محتمل‌ است‌ كه‌ مراد از «مطلوب‌»، بتان‌ ناتوانشان‌ باشند كه‌ «طالبان‌» آنها، يعني‌ پرستشگران‌ مشرك‌ آنها از آنها عاجزتراند.

«خداوند را چنان‌كه‌ سزاوار قدر اوست‌، قدر نگذاشتند» يعني: او را چنان‌كه‌ حق ‌تعظيم‌ اوست‌ تعظيم‌ نكردند و چنان‌كه‌ حق‌ معرفت‌ اوست‌، نشناختند؛ از آنجا كه ‌بتاني‌ را كه‌ حتي‌ از دفع ‌كردن‌ مگسي‌ هم‌ ناتوانند، شركايش‌ قرار دادند «در حقيقت ‌خداست‌ كه‌ تواناي‌ غالب‌ است‌» برخلاف‌ خدايان‌ دروغين‌ مشركان‌ كه‌ جماداتي‌ اند ناتوان‌ از رساندن‌ سود و از دفع‌ زيان‌ و ناتوان‌ از هر امر ديگري‌.

 

ب - أثر حج در غرس عقيدهء توحيد:

 

حج يكي از شعاير ديني است كه به منظور تحقق بندگي خالصانه الله تعالي و برأت از شرك و مشركين  مشروع  گرديده است .

زيرا حاجي نه از نبي كمك مي جويد و نه هم از ولي، نه از كعبه و نه هم از قبر، نه از سنگ مدد ميخواهد و نه هم از همانند اينها.... بلكه تنها وي تعالي را مي خواهد و از وي تعالي كمك مي جويد و براي او تعالي دعا مي كند، چنانچه شعار خود قرار داده مي گويد : "لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد والنعمة لك والملك، لا شريك لك".

اگرچه وي به پيرامون خانه طواف مي كند اما خانه را نمي پرستد بلكه پرودگار خانه را پرستش مي كند، در حقيقت اين طواف طبق فرمان و طاعت الله تعالي صورت گرفته كه عبادت بزرگ خداوندي و بزرگداشت شعاير اوست.

اگر او حجرالاسود را مي بوسد نه بعنوان اينكه اين سنگ نفع رسان و يا ضرر رسان است، بلكه بدين جهت كه آنرا رسول الله - صلي الله عليه وسلم – بوسيده است.

از همين روست كه اميرالمؤمنين سيدنا عمر – رضي الله عنه -، زماني آنرا بوسه مي كرد فرمود: "إني لأعلم أنك حجر لا تضر ولا تنفع، ولولا أني رأيت رسول الله - صلي الله عليه وسلم - يُقَبِّلك ما قَبَّلتك" [3].

يقينا من ميدانم كه تو سنگ بي جان هستي نه ضرر رسانيده ميتواني و نه هم نفع، اگر رسول الله – صلي الله عليه وسلم- را نمي ديدم كه ترا مي بوسيد هرگز ترا من هم نمي بوسيدم.

 همينگونه رمي جمرات (زدن سنگها) كه منظور از آن اقامه ذكر الله تبارك و تعالي است. چنانچه در حديث از سيده ام المؤمنين عايشه صديقه الكبري- رضي الله عنه- روايت است: "إنما جعل الطواف بالبيت وبين الصفا والمروة ورمي الجمار لإقامة ذكر الله - عز وجل -" [4].

جز اين نيست كه طواف  بيت الله و بين صفا و مروه  و رمي جمرات براي اقامه ذكر الله جل جلاله است . (براي ياد وتعظيم وي تعالي جل و علا  بوده)

از جمله  حقايق تاريخي مسلم اينست كه واقعا كعبه مشرفه و حجرالاسود اين دو يگانه چيزي در ديار عرب جاهلي بودند، كه عرب هاي جاهليت آنرا علي رغم جهالت شان عبادت نكردند، در حاليكه آنها درختان، سنگها، بت ها، لات، عزي، منات وغيره را مي پرستيدند....

اما هيچگاه ديده نشده كه ايشان كعبه مشرفه و حجرالاسود را عبادت كرده باشند. ونه هم اين مشاعر مقدسه را . واين در حقيقت نشانه واضح و آيت باقي است تا دام  قيامت كه مركز و مقر توحيد هيچگاه دست خوش شرك نشده.

واين رد بزرگ است بر كسانيكه دعواي بت گري و بت پرستي و وثنيت را در حج ميكند.

 

دعوت به سوي الله تعالي در حج ومجالات آن

بدون شك حج بزرگترين مناسبتي است كه حتي ملتهاي اعتفادي ديگر همواره تمنا دارند كه اي كاش مقل اين موسم بزرگ و اجتماع عظيم ايشان هم داشته باشند. اجتماع كه هر سال مليون ها نفر گرد هم ديگر پيرامون اين خانه جمع شده، به منظور عبادت و پرستش خداي متعال جلت عظمته؛ اينها براي  تجارت نيامده اند و نه هم براي سياحت و گردش گري... هرآيئنه ايشان مشقت هاي متعدد را متحمل شده و اموال زيادي را خرچ كردند تا اينكه به اين اماكن مقدسه رسيدند. اينجا ايشان فقط و فقط براي عبادت الله تبارك وتعالي  وطلب آنچيزي آمدند كه نزد خداوند است و بس.

ايشان كه غالبا نيكو كاران و برگزيده گان به اين شرف عظيم به حساب مي رو ند، نموذج و نمونه اي از برادران ديگر شان در عالم اسلام هستند.

آيا مناسب نيست تا ما هر آنچه در توان داريم از نيكويي و خير بذل ايشان و به آنها ايثار نمايم، و به تمامي داشته هاي خويش به ايشان مددو همكاري نموده و كدام احسان و خير و معروفي را كه نمي توانيم در بلاد و ديار ايشان  به ايشان برسانيم آيا اينجا جايش نيست تا اين احسان خدمت گذاري و نيكويي دنيوي و اخروي را در همين جا با آنها در جايكه ايشان همه مهمان خداوند هستند و در ضيافت وي تعالي جل مجده قرار دارند بنمائيم.

چه بسي حقوق ايشان برما دارند كه ما از اداء كردن آن در وطن هاي شان عاجزيم اما به وجه احسن  و آسان مي توانيم آن حقوق را درينجا كه بيشتر نيازمند هم هستند اداء كنيم.

مثلاً: نشر دروس، ومحاضرات، و مجالس خير و نيكويي، و امر به نيكويي و عبادت زياد مطابق سنت رسول الله – صلي الله عليه وسلم- به ويژه هنگام سفر از يك مقام به مقام ديگر، و يا در خيمه ها هنگام ايام مني؛ اين بهترين فرصتي براي ايجاد روحيه اخوت و برادري بين مسلمانان بوده و خوبترين زمينه براي تعليم و تعلم از همديگر است و نيز فضاي مساعد دعوت به سوي خير و نيكويي است. فرصت درست براي مخاطبه و گفتمان بكلام طيب و حكيمانه مسلمانان بين هم است . وجيبه امر بالمعروف و نهي از منكر خوبتر ميتواند كه در ايام حج درسرزمين وحي و مهبت جبريل تطبيق گردد.

مثال دوم : توزيع كتب مفيده و مثمر كه تعلق به حج و احكام آن، و متعلق به تصحييح عقايد مسلمين و اعمال آنها و معلومات در باره اوضاع و احوال مسلمبن در جهان باشد و نيز كتب بيدارگري مسلمانان و اصلاح امور آنها باشد و كتبي كه بتواند به زبانهاي مختلف مسلمانان را به احكام دين شان و باخبري از اوضاع برادران مؤمن شان در انحاي عالم باشد به دسترس حجاج كرام قرار گيرد. 

واين فرصتي است كه اگر تو بخواهي به اين برادران مؤمنت برسي واز ايشان احوال جوي نموده ارشاد و رهنمايي كني آنها را وجيبه اي دعوت و خير خواهي را در مقابل آنها اداء كني هرآئينه اين صعب و احيانا ناممكن  مينمايد، اما اينجا خود همه آمدند بهترين شانس براي اداء مسؤليت است. ميتواني به آساني و سهولت اين قضيه را به ايشان برساني؛ پس اين فرصت را غنيمت بدان و از آن استفاده ي اعظمي بنما .

و از جمله وسائل دعوت : نصيحت فردي براي هر مسلمان است، در هر مناسبت و هر جا كه وي را ديدي؛ در موتر، و يا درجاي مناسب نزد بيت الله، در مني ... در مزدلفة ... در عرفة ... ويا در هر جاي  مناسب ديگر .

همچنان از جمله وسائل دعوت در حج : زيارت مسلمين یکدیگر را در اوطان شان برای زمینه سازی وآمادگی حج است .

اگر مسلمین بیشتر ازین صاحب درایت، بصیرت و پختگی می بودند و قدرت بیش از موجود می داشتند، هر آئینه زمینه ای برای سفر و سیر های علمی و دعوتی در بلاد اسلامی قبل از موسم حج بغرض ترغیب و تشویق مردم برای حج و آداب واحکام حج، مساعد می نمودند. اما افسوس وصد افسوس که مسلمین باداشتن نیروی زیاد و عدد فروان نمی توانند از این قدرت خویش کار گیرند و دشمنان ما نمی گذارد تا ما از این ثروت خدا داد طبعی و نیروی بشری خویش منسجمانه استفاده کنیم.

زیرا دشمنان ما بخوبی میدانند که ثروات طبیعی وذخایر نفتی و غازی همراه با معادن سر به مهر اکثرا در سرزمین های اسلامی وجود دارند.

ازینرو نمیگذارند تا مسلمین به درستی از اين ثروت هاي خدا داد استفاده نموده، جلوی این عارفقر و بدبختی موجود در عالم اسلام را بگیرند (فالله المستعان).

و از جمله وسائل دعوت : ملاقات هاي دعوتگران اسلامي میان هم در موسم حج است.

تا تجربه هاي خويش را با يك ديگر شريك ساخته و راه حل هاي براي مشكلات موجود در عالم اسلام را چاره جوي كنند، به همين طور ملاقات هاي علماي جهان اسلام است كه جز همچو مواقع ديگر زمينه اي براي شان مساعد نيست، آنها نيز بايد ازاين فرصت استفاده نموده، موسم حج را غنيمتي براي ملاقات و گفتمان با علماي هم مثل شان از عالم اسلام بدانند و درد مشترك امت اسلامي و مسائلي علمي، عملي و دعوتي و آنچه  را كه به آن محتاج اند باهم شريك سازند.



[1] - [الحج: 31].

[2] - [الحج: 73-74].

[3]  -- أخرجه البخاري (1597)، ومسلم (1270) عن عمر بن الخطاب – رضي الله عنه - .

[4] -  السجستاني، أبو داود، سليمان بن الأشعث، سنن أبي داود  الناشر : دار الكتاب العربي ـ بيروت

نوشته شده توسط کوثر در 2012/2/28 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

حكم حج و تعریف آن

حج در لغت بمعنای قصد کردن و در اصطلاح شرعی بمعنای اداء نمودن عبادات معینی در زمان معین و در مکان معین است. اعمال آن مانند سایر عبادات اسلامی  بفرض واجب، سنت، مستحب، مكروه، حرام ، مفسدو مبطل تقسیم شده،

حج يكي از بزرگترين اركان اسلام و از بهترين قربات و طاعات نزد خداوند و زيارت خانه اوست كه اداي آن بر وجه صحيح و بدون معصيت باعث میشود حاجي به بهشت وارد شود .

خداوند جلت عظمته ميفرمايد: ) 3

 [خداوند حج خانه خود را بر تمام مردم واجب كرده، براي كسانيكه استطاعت آنرا داشته باشند] .

استطاعت شامل استطاعت مالي و بدني و ايمني راه رسيدن به مشاعر مقدسه ميباشد .

عبدالله بن عمر رضي الله عنهما از رسول اكرم e روايت میكند كه آن حضرت فرمودند: ((بني الاسلام علي خمس شهادة أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً عبده ورسوله، وإقام الصلاة، وإيتاء الزكاة، وصوم رمضان، وحج البيت من استطاع سبيلاً )) . [2]

اساس و بنيان اسلام پنج است: گواهي دادن كه خدائي بر حق مگر خداي يكتا نيست، گواهي دادن كه محمد e بنده و فرستاده خداست، و اقامت نماز كردن، و زكات مال دادن، و روزه ماه مبارك رمضان گرفتن، و حج خانه خدا رفتن براي كسيكه استطاعت آنرا داشته باشد .

و همچنان در حديث ديگر ميفرمايد: ((أيها الناس إنَّ الله فرض عليكم الحج فحجوا)) . [3]   اي مردم خـداوند بر شما حج و زيارت خانه خود را فرض نموده پس به حج برويد .

و در حديث میفرمايد: ((من حج هذا البيت فلم يرفث ولم يفسق خرج من ذنوبه كيوم ولدته أمه)) . [4]

كسيكه زيارت و حج اين خانه يعني كعبـه را كرده، و در آن زيارت با زن خود نزديكي نكند و مرتكب معصيت نشود پاك ميشود از گناهانش مانند روزيكه از مادرش تولد شده [5] .

حج فقط يكبار در عمر واجب ميباشد چنانكه رسول الله e فرمودند: ((الحج مرة واحدة فمن زاد فهو تطوع)) . [6]    حج فقط يكبار واجب است و كسيكه بيشتر از يكبار به حج برود حج او نفل ميباشد .

بدون شك حج به عنوان ركن اعظم از اركان دين بوده كه فرضيت آن به نصوص قاطعي شرعي ثابت است پس كسيكه معتقد باشد كه حج فريضه نيست يقينا كافرشده اگرچه خودش حج هم كند همچنين كسيكه حج را به استهانت و سبك پنداشتن ترك كند وي نيز از دايره اسلام بيرون مي شود .

شروط وجوب حج

شرط های وجوب حج پنج است:

1 ـ مسلمان بودن .

2 ـ بالغ بودن .

3 ـ عاقل بودن .

4 ـ آزاد بودن يعني اينكه برده نباشد .

5 ـ استطاعت مالي و بدني و ايمن بودن راه رسيدن به مشاعر مقدسه .

و زن شرط ششم بر او اضافـه میشود و آنهم وجود محرم با او حال اينكه آن محرم شوهر او باشد و يا يكي از افراد خانواده كه بر او محرم مي باشند و نمي توانند با از ازدواج كنند چه از طريق نسب و چه از طريق سبب مباح مانند:   پدر، برادر، کاکا، ماما، شوهر مادر، شوهر دختر، پسر، پسر برادر، پسر خواهر، همه اينها چه اينكه از طريق شيرخواري باشند و يا از نسب .

احاديث زيادي در اين باره وارد شده كه از جمله اين احاديث حديث جبريل u كه رسول الله e در جواب سؤال او چنين فرمودند: ((الإسلام أن تشهد أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً رسول الله وتقيم الصلاة وتؤتي الزكاة وتحج البيت وتعتمر وتغتسل من الجنابة وتتم الوضوء وتصوم رمضان)) .[7]. اسلام اين است كه شهادت دهي كه خدائي بر حق نيست بجز خداي يكتا، و محمد e فرستاده خداست، و بجا آوردن نماز و زكات مال دادن و حج خانه خدا رفتن و عمره كردن و غسل از جنابت كردن و با تمام و كمال وضوء گرفتن بطوريكه اعضاي وضوء به آن آب برسد و روزه ماه مبارك رمضان را گرفتن .

امام مسلم در صحيح خود از عايشه رضي الله عنها روايت مي كند كه گفت: ((يا رسول الله هل علي النساء جهاد؟ قال: عليهن جهاد لا قتال فيه: الحج والعمرة)) . [8].

اي رسول خدا آيا بر زنان جهادي هست؟ فرموند: جهادي واجب است كه در آن كُشت و كُشتاري نيست و آنهم حج و عمره مي باشد .

انواع حج و نسک

به تأسي از سنت رسول الله ^   و خلفاء الراشيدين مي يابيم كه نسكهاي حج به سه نواع است:

1-              حج تمتع

2-              حج قران

3-              حج افراد

در ميقاتگاه و یا قبل از رسیدن به میقاتگاه حاجي احرام بسته و به يكي از نسكهاي سه گانه نيت مي كند .

1 ـ صفت حج تمتع: حاجی فقط براي عمره در يكي از ماه هاي حج احرام مي بندد، و ماه هاي حج: شوال، و ذي القعده، و ده روز از ماه ذي الحجه ميباشد .

پس نيت و قصد كرده آنرا بر زبان مي آورد و مي گويد: لبيك عمره، و يا اللهم لبيك عمره، و يا با زبان فارسي مي گويد: واجب كردم بر خود عمره، و يا بار إلهي من قصد عمره كردم .

حاجي در ميقاتگاه نيت مي كند و وقتي به مكّه رسيد هفت بار دور خانه كعبه طواف مي كند، و هفت بار سعي مي كند بين كوه صفا و كوه مروه .

هفت بار طواف دور كعبه از حجر الأسود شروع كرده و به آن پايان مي دهد و اين يك شوط و يا يك دور مي نامند .

و هفت بار سعي كه از كوه صفا شروع كرده تا اينكه به كوه مروه برسد و اين را يك دور مي گويند، بطوريكه بار هفتم بايستي در مروه سعي او بپايان برسد .

بعد از سعي موي سر خود را تراشيده و يا كوتاه مي كند، و در اينجا از لباس احرام بيرون مي آيد و حلال مي شود از آنچه قبلاً بر او حرام بوده .

سپس روز هشتم ذوالحجة از خانه خود در مكّه احرام بسته و اعمال حج را انجام مي دهد .

2 ـ صفت حج قِران: حاجي به عمره و حج با هم نيت كرده احرام مي بندد و يا به عمره فقط، سپس حج را در عمره داخل مي كند قبل از اينكه به طواف عمره شروع كند، و مي گويد: لبيك عمرة وحجاً ـ و يا اللهم لبيك عمرة وحجاً و با زبان فارسي: واجب كردم بر خود عمره و حج ـ و يا بار إلهي من مي خواهم عمره و حج بكنم و همه اينها نيت با قلب كرده و آنرا بر زبان مي آورد در حاليكه در ميقات مي باشد، و وقتي به مكّه رسيد طواف قدوم كرده و سعي بين كوه صفا و كوه مروه مي كند ولي موي سر خود را تراشيده و يا كوتاه نمي كند، و در احرام خود باقي مانده تا اينكه روز عيد يعني روز دهم ذوالحجه بعد از اعمال حج از احرام بيرون آيد .

و اگر خواست سعي بين كوه صفا و كوه مروه را به تأخير انداخته و آنرا بعد از طواف افاضه يعني طواف زيارت انجام دهد جايز است .

3 ـ صفت حج إفراد: حاجي فقط به حج احرام مي بندد و ميگويد: لبيك حجاً و يا اللهم لبيك حجاً و با زبان فارسي: واجب كردم بر خود حج، و همه اينها را با قلب نيت كرده آنرا بر زبان مي آورد در حاليكه در ميقات است .

و وقتي به مكّه رسيد طواف قدوم كرده و سعي بين كوه صفا و مروه را به بعد از طواف قدوم تقديم مي دارد، ولي موي سر خود را تراشيده و يا كوتاه نمي كند بلكه در احرام باقي مي ماند مانند كسيكه حج قِران مي رود تا اينكه روز دهم ذوالحجـه يعني روز عيـد قربان تحلل كرده و از احرام بيرون آيد .

و اگر خواست سعي حج را به تأخير انداخته تا اينكه بعد از طواف افاضه يعني طواف زيارت انجام دهد جايز است و بر او هيـچ كفاره اي واجب نيست به خلاف حج تمتع .

كداميك از نسكهاي سه گانه بهتر و افضلتر است؟

بيشتر علماء و دانشمندان اسلام بر آن هستند كه حج قِران بهتر است براي كسانيكه با خود قرباني همراه دارند اقتداء و تأسي به رسول الله e، زيرا ثابت است كه حج آن حضرت e حج قارن بوده و با خود قرباني همراه داشته، و علماي اسلام اضافه مي كنند كه حج تمتع بهتر است براي كسانيكه با خود قرباني همراه ندارند، چون رسول الله e امر فرمودند به صحابه و ياراني كه همراه او به حج مي رفتند و با خود قرباني همراه نداشتند تا حج خود را به حج تمتع تبديل كنند .

زمان ومیقاتگاه حج

زمان : حج غبارت بوده از شوال، ذوالقعده و ده روز ذوالحجه كه در اين مدت شخص مي نواند احرام بسته روانه حج شود، و آغاز احرام ونيت در همين ماه ها صحيح و درست است.

اما ميقاتگاه :

ميقات جائي است كه حـاج از آنجا به حج و يا عمره احرام مي بندد و در آنجا نيت مي كند.

مواقيت عبارتند از: 1 ـ ذوالحليفة : كه آنرا (أبيار علي) ([9]) مي نامند و آنهم در مدينه منوّره مي باشد، و براي كسانيكه از مدينه به حج مي روند مي باشد و با مكّه (450) كيلومتر فاصله دارد، و فاصله آن با مدينه (3) كيلومتر است .

2 ـ الجحفة : و آنهم براي كسانيكه از كشورهاي شام (يعني سوريه و أردن و لبنان و فلسطين) و يا كشور مصر به حج مي روند تعين شده كه نزديكي شهر رابغ قرار دارد و با شهر رابغ (17) كيلومتر فاصله دارد و با شهر مكّه مكرمه (187) كيلومتر فاصله دارد و در حال حاضر بيشتر مردم از خود شهر رابغ به حج و يا عمره احرام مي بندند .

3 ـ قرن المخارج يا قرن المنازل:  كه آنرا سيل الكبري مي نامند و در نزديكي شهر طائف قرار دارد و فاصله آن با شهر مكّه مكرمه (94) كيلومتر است، و آنهم براي كسانيكه از نجد (شهر رياض و شهر قصيم و شهرهاي ديگر آن) به حج و عمره مي روند مي باشد . و آنجا ميقات اهل نجد، تمامي اهالي شرق عربستان(شيخ نشينان خليج)، عراق، ايران، و كساني است كه از آن راه مي روند، و در حال حاضر مقابل و برابر آن (وادي محرم) كه در جاده (الهدا) غربي شهر طائف، كه تا مكه (75) كيلومتر فاصله دارد، ميقات اهل طائف، و كساني است كه از آن راه مي روند و در حقيقت ميقات مستقلي نيست.

4 ـ يلملم: كه در نزديكي شهر مكّه مي باشد و براي كسانيكه از كشور يمن به حج و يا عمره مي روند تعين شده و در جنوب شهر مكّه واقع است و فاصله آن با مكّه (94) كيلومتر است .

5 ـ ذات عرق: براي كسانيكه از كشور عراق به حج و يا عمره مي روند معين شده كه در شمال شرقي شهر مكّه واقع مي باشد و فاصله آن با شهر مكّه (94) كيلومتر است .

در این ميقاتگاه حاجي احرام بسته و به يكي از نسكهاي سه گانه نيت مي كند همچنان حاجی می تواند قبل از این میقات گاه ها نیز احرام ببندد  .

برخي از آدابي كه بايد قبل از سفرحج در نظر گرفته شود

هرگاه مسلمان عزم نمود تا براي زيارت خانه خدا برود، بايستي اين اعمال را انجام دهد:

1 ـ توبه: توبه و استغفار كند از تمامي گناهان و اينكه توبه او خالصانه و نصوح بوده شروط توبه كامل شود

و شروط توبه عبارتند از:

& ترك معصيت و دوري از آن .

& پشيمان بودن از آنچه گذشته و عزم و اراده كردن كه به چنين عمل ناشايسته باز نگردد، و اگر چيزي باشد كه متعلق به مردم دارد آنرا به اصحابش برگرداند و يا اينكه از آنان بخشش بطلبد .

& بايد توبه وقتي باشد كه نزد خداوند مورد قبول قرار گيرد و آنهم قبل از مردن و دنيا را وداع گفتن و قبل از اينكه آفتاب از مغرب طلوع كند .

و نیز از کسانيکه در حصه شان جفا کرده ايد معذرت و بخشش بخواهيد

2 ـ اخلاص در اعمال و كردار: قصد زيارت خانه خدا بايستي خالصاً براي رضا و خوشنودي باري تعالي باشد و در آن رياء و شهرت و مفاخرت بكار برده نشود، و براي اينكه به او بگويند (حاجي) نباشد بلكه چنانكه گفتيم خالصانه براي رضاي خدا و پاداش روز رستاخيز باشد، زيرا تمامي اعمال و كردار انسان بستگي به نيت او دارد و هر نيتي كرد همان خواهد بود، چنانكه قبلاً ذكر كرديم رسول الله e فرمودند: ((إنَّما الأعمال بالنيّات وإنَّما لكل امرئ ما نوي)) . [10]

همانا كه تمامي اعمال بستگي به نيت انسان دارد و همانا هر كسي هر نيتي كرد همان نيت منعقد خواهد شد.

3 ـ اگر بين او و بين پدر و مادر خود سوء تفاهم بود از آنها بخشش و معذرت بخواهد و براي آنها دعاء كرده و از ايشان رضايت بطلبد، و اگر با قومان و خويشاوندان خود قطع رابطه دارد هر چه زودتر با آنان صلح كند، رسول الله e فرمودند: ((لا يدخل الجنّة قاطع رحم)) .[11] كسيكه صله رحم خود را قطع كرده به بهشت داخل نمي شود .

و اينكه با همسايگان خود رفت و آمد داشته به آنان خوبي كند، چنانكه رسول اكرم e فرمودند: ((لا يدخل الجنّة من لا يأمن جاره بوائقه)) .[12]

به بهشت داخل نمي شود كسيكه همسايه او از دست او در امان نباشد .

4 ـ حتي الامكان قضاي دين را كرده امانتها را به صاحبانش برگرداند، و اگر نتوانست اين كار را انجام دهد از اصحاب دين و امانتها اجازه حج رفتن بخواهد .

5 ـ براي حج خود بهترين نفقه از مال و پاكترين آنها ذخيره و اختيار كند كه در آن شبهه رباخواري و حرام نباشد، زيرا خداوند پاك است و قبول نمي كند مگر مال پاك را، و همچنين وصيت خود را قبل از رفتن بحج نوشته و بر آن شاهد قرار دهد .

6 ـ براي خود دوستان و همراهان خوب و باتقوي و نيكوكار اختيار كرده تا او را در اعمال و مناسك حج كمك و راهنمائي و ياري كنند یعنی يك شخص عالم، صالح، نيكوكار، را هم سفر خود درحج انتخاب كنيد

7-  حلال بودن پول برای مصرف حج یعنی مصارف وي بايد از پول حلال باشد : بعضي اشخاص كوشش ميكنند كه به هرشكلي كه ميشود پول بدست آورند تا به حج بروند ، بايد دانست كه اول پول حرام هيچ ثوابي به حج ندارد ، دوم اينكه به رحمت خداوند دو بناي اسلام ( زكات وحج ) بالاي فقيران وكسانيكه توانايي مالي ندارد هيچ فرض نميباشد. پس چرا با اموال نامشروع خود را مكلف به اين وجيبه نماييم ؟ زيرا اگركسي براي شما خوراك بسيار خوبي را آماده نمايد ولي شما متوجه شويد كه درآن به اندازه بسيار كم مرداري افتاده است، آن غذا را نميخوريد، بناء هرگاه شما قصد حج ميكنيد ودرپول تان يك افغاني هم پول حرام باشد ، خداوند متعال حج شما را نميپذيريد اگرچه فریضۀ حج به آن اداء می شود، اما تأثیر آن در اصلاح و اجر بردن نخواهد بود چنانچه در حدیثی از آنحضرت-صلي الله عليه وسلم- روایت گردیده :  (عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- « أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ طَيِّبٌ لاَ يَقْبَلُ إِلاَّ طَيِّبًا وَإِنَّ اللَّهَ أَمَرَ الْمُؤْمِنِينَ بِمَا أَمَرَ بِهِ الْمُرْسَلِينَ فَقَالَ ( يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ) وَقَالَ (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ) ». ثُمَّ ذَكَرَ الرَّجُلَ يُطِيلُ السَّفَرَ أَشْعَثَ أَغْبَرَ يَمُدُّ يَدَيْهِ إِلَي السَّمَاءِ يَا رَبِّ يَا رَبِّ وَمَطْعَمُهُ حَرَامٌ وَمَشْرَبُهُ حَرَامٌ وَمَلْبَسُهُ حَرَامٌ وَغُذِي بِالْحَرَامِ فَأَنَّي يُسْتَجَابُ لِذَلِكَ ».[13]

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است: که رسول الله- صلي الله عليه وسلم- فرمودند: ای مردم! خداوند پاك است وبدون از چيزهاي پاك مرداري هارا نميپذيرد .

با وجود این همه اگرچه فرض از گردن وی ساقط ميگردد ولی برايش ثواب واجر نميباشد .

8- توجه به حالت فقيران وسايرحق داران : بعضي از اشخاص بالاي غريبان ترحم نميكنند ، زكات كه يك ركن اساسي مثل حج وقبل ازحج ميباِشد، فراموش ميشود، حقوق فقرا را درنظر نميگيرند، كسانيكه خود شان به شكم سير خواب ميكنند و همسايه هاي شان گرسنه ميخوابند، اصلا ايمان شان قبول نميگردد

بناء براي كسانيكه بالاي شان حج فرض ميگردد، كمك ومساعدت فقراء نيز فرض ميباشد كه فراموش اين احكام ضرر به عبادت آنان ميرساند .

9-  بعضي از مردم دروقت رفتن به حج وبعد از بر گشت بوطن مهماني هايي بسيار شانداري ترتیب ميكنند كه اين مهماني ها سبب خستگي تمامي اعضاي فاميل شان ميگردد  بخصوص سنوهاي طفل دار آنان كه روزانه صدها نان پخته و ديگ هاي زيادي را بار ميكنند ، كه اين ظلم براي يك حاجی جايز نبوده ، زيرا هرگاه عبادت انسان سبب درد ورنج براي ديگران گردد، مورد قبول بارگاه الهي قرار نميگيرد . همچنان درين مصارف يکنوع ريا کاری نيز ميباشد که حاجی بايد از رياکاری هاخود داری نمايد .

10- اخلاص وتواضع را جدا مراعات نمايد، يعني اول تمامي اعمال صرف بخاطر رضايت خداوند متعال باشد، براي خداوند عهد نمايد كه خدايا من اين اعمال را با مصارف پول، تكليف سفر صرف بخاطر رضايت خودت مينمايم .

درهنگام حج و وقت برگشت نهايت متواضع وشكسته باشد، هيچگاهي قصه هاي خود ساختـه و براي بهترجلوه دادن خود براي مردم نكند زيرا عبادت يك رازي است بين بنده وخدا .

11- بالاي شخص فلج، شيخ فاني، نابينا و درجانشسته ضرور نيست كه حتما خودش به حج برود بلكه در صورت فرضيت حج بالايش، ميتواند كسي را به عوض خويش بفرستد، تا براي او حج نمايد . 

12- كساني هستند بخاطر نداشتن پول هديه براي اقارب، حج را تأخير ميكنند كه اين كار گناه پنداشته ميشود. هديه حج صرف خرما و آب زمزم درصورت توانايی کافی است . خود سازی های بيجا نوعی از ريا کاری و تکلف است؛ که به عوض ثواب گناه دارد .

13- ذکردر راه حج واجتناب از منکرات : درحج از ضياع وقت، مزاح، جنگ وساير كارها خود داري نمايد، وبمجرد حركت از خانه زبان خود را به ذگر خداوند مصروف نمايد .

14 - حج بمجرد توانايي بالاي انسان فرض ميگردد، تأخير آن براي زمان پيري سبب گناه ميگردد .

15- بعضي از اشخاص به عوض اينكه حجش قبول گردد دو باره قاتل بر ميگردد، زيرا درهنگام زدن شيطان چنان شتاب ميكند كه مردان وزنان ضعيف زير پايش ميشوند، او درحاليكه شيطان را به سنگ ميزند خود شيطان گشته است . كسيكه تقوا وحقوق ديگران را درحج مراعات نميكند رفتن به حج برايش به عوض اجر سبب گناه ميشود  .

16- بعضي از مردم درهنگام حج از خيرات ها و كمك های مردم، خود را حاجی ميسازند درحاليكه حج بالاي اغنياء فرض است وهرگاه كسي غني باشد، خوردن خيرات وصدقات برايش ناروا ميباشد .



[1] - [آل عمران 97] .

[2] - [متفق عليه] .

[3] - [مسلم] .

[4] -[متفق عليه] .

([5]) مقصود از عدم جماع و نزديكى با زن خود در وقت اداى مناسك در روزهاى عرفه و مزدلفه و منى مى باشد .

[6] - [أحمد والدارمي] .

[7] - [ابن خزيمة والدارقطني]

[8] - [مسلم]

([9]) أبيار و يا آبار علي: دره اى است در اطراف دره عقيق در مدينه بر دست راست كسيكه از مدينه به مكّه مىرود از راه و جاده هجرت، يعنى چاههاى علي، و اين نام از قصه دروغين و ساخته شده از بعضى از فرقه هاى گمراه گرفته شده كه علي t با جن در آنجا مقاتله و كشتار كرد، و نبايستى ما اين نام را استعمال كنيم بلكه بايد نامى كه حضرت رسول الله e به آن ناميده استعمال شود. (راجع شود به كتاب: معجم المناهي اللفظيه ص 64 چاپ جديد نوشته د. بكر بن عبدالله أبوزيد) .

 [10]-  [متفق عليه] .

[11] -   [متفق عليه] .

[12] -   [مسلم]

[13]  [ مسلم ]

نوشته شده توسط کوثر در 2012/2/28 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

آداب که پس ازتصميم گرفتن به حج باید رعایت شوند

پس از اينكه شخص مسلمان تصميم گرفت تا به حج برود باید نکات آتی را مد نظر گیرد :

الف -  نخست از تمامي گناهان خويش توبه نموده، نيت خويش را خاص برضايت خداوند متعال (جل جلاله) خالص بسازد .

ب - مقصد ازحج بايد رضايت خداوند متعال باشد، از شبهات و واموريكه شك ريا در آن باشد، اجتناب ورزيده، زيرا خداوند متعال (آن ذات بزرگ و توانا) از بندهء ذره ای ریا كاري و سمعه را نمی پذیرد، واین را شرك می نامد.

 بناء اگر در اعمال انسان %99 رضايت خداوند ( جل جلاله ) باشد و فيصدي كمي از ريا كاري وجود داشته باشد، آن عمل انسان برباد ميرود .

ج- برحاجی لازم است كه در فکر ونيت خويش تجارت و سیاحت را جا ندهد، بلكه قصد او تنها حج باشد، ولي اگر در پهلوي حج خريد وفروش هم نمود و سیاحت هم کرد نقصي برايش نميكند .

 ولي تمامي فکر او نبايد در امور تجارتي و سیاحتی صرف گردد .

د- نيت وفکرقلبی اساسی بسيار مهم است که حاجی بايد نيت خود را خالص برای ادای فريضه گرداند و هميشه درين فکر باشد که حج خود را با تمامی احکام آن بصورت درست ادا نمايد .

ه - در امور حج از خود سازي ها، ومصارف واسراف بيجا اجتناب صورت گيرد، مثلا : بعضي از اشخاص به عوض توجه به امور فرايض و واجبات حج مصروف تحفـه خريدن ها، سيالي ها وغيره اموري ميگردند، ونسبت به مصارف امور حج مصارف عنعنوي آنان زياده مي شود كه احيانا اين رياكاري ها بعضي ها را از رفتن به حج مانع ميگردد، وگاهي هم اين رواج هاي پوچ وبي ارزش سبب اسراف، و دوري از توجه به طاعت الهي ميگردد.

آداب هنگام حركت از خانـه

سفر نمودن روز پنجشنبه سنت است، اگر امكانات وجود داشته باشد باید مطابق سنت پيامبر (صلي الله عليه وسلم ) سفر را صبح روز پنجشنبه آغاز نمايد .

هنگام حركت از خانه اين دعا را بخواند: ( بسم الله ولا حول ولاقوة إلا بالله العلي العظيم، توكلت علي الله، اللهم وفقني لما تحب وترضي واحفظني من الشيطان الرجيم)

يكبار آيت الکرسي، سوره اخلاص، الفلق و الناس  را بخوانيد .

آداب هنگام سوار شدن به طياره

هرگاه حاجی سوار طياره ميشود:

1- لازم است اخلاق اسلامی بالا و پايان شدن و نشستن درطياره را توجه نمايد  از مناقشات بيجا، سخن هاي بيهوده، تيله کردن يكديگر در هنگام بالا شدن و ضرر رساندن به ديگران خود داري نمايد .

2- با ساير ضرورت مندان همکاری نمايد.

3- ودر بين طياره به ذکر خداوند متعال جل جلاله خصوصا تلبیه مشغول باشد، هميشه استغفار وتوبه نمايد، و اگرميخواست صحبت كند بايد بجز از ضرورت، قصه هاي خارج برنامه حج را نكند، و با كسانيكه باوي هستند، در باره احكام حج صحبت نمايد .

4- متوجه باشد كه چي وقت به ميقات ميرسد، تا قبل از رسيدن به ميقات احرام خود را بسته نمايد .(این در صورتی است که از قبل احرام نبسته باشد.)

5- از امور جنجالی زبان خود را حفظ نمايد .

آداب هنگام احرام بستـن

كسيكه اراده حج ميكند لازم است تا احرام خود را قبل از ميقات ( كه ازطرف مسؤولين بيان ميگردد ) بسته نمايد .

1-   قبل از احرام بستن غسل يا وضو نمايد وغسل بهتر وافضل است اگر زمینهء آن مساعد باشد.

2- مردان احرام را به شكلي ببندند كه يكبارچه آن از زير ناف تا زير زانو را پت نمايد وپارچه ديگرش از سر شانه تا  تا زیر ناف ر ا بپوشاند.  ا.

3- البته عورت مردان كه از سرناف تا زير زانوا ميباشد ، با احرام پت شود ، زانوهاي مردان نيز شامل عورت است كه آشكارشدن آن ترك فرض ميگردد . اما براي زنان لباسهاي شان حكم احرام را دارد كه بعد ازوضو يا غسل اين لباسهاي پاك پوشيده ميشود .

4-         دو ركعت نفل بعد از احرام بخواند.

ازينكه اكثر حاجی هاي افغانستان حج ( تمتع ) ميكنند ، يعني اول وقتي ميروند عمره ميكنند ، وبعد از آن موهاي خود را كم ميكنند و در مكه مكرمه ميباشند تا كه روز هاي حج فرضي بيايد ، بناء اول بايد نيت عمره نمايد .

( اللـهم اني اريد العمرة فيسره لي و تقبلـه مني )

خدايا من اراده عمره نموده ام آنرا برايم آسان بگردان وقبول نما .

بعد از نيت تلبيـه بگويد :

( لبیک اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك إن الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك )

3-      وقتي تلبـه گفت محرم شد ، بايد از آن چيزهاييكه بالاي محرم حرام است اجتناب نمايد .

4-      هرگاه درزينه ، موتر ، طياره ، بلند وغيره بالاي يا پايان ميشود تلبيه گويد ، همچنان وقتي سواره ها را ميبيند ، تلبيــه گويد .

مستحبات احرام

& مستحب است بر حاجی قبل از پوشيدن احرام: كوتاه كردن بروت و ناخنهاي دست و پاي خود و موهای بدن كه قابل تراشيدن باشد، تا اينكه بعد از پوشيدن احرام و نيت كردن مجبور نشود تا اين اعمال را انجام دهد زيرا بر او حرام مي شود .

& همچنين مستحب است غُسل كردن و استعمال عطر و بوي خوش، و اينكه احرام او سفيد رنگ باشد و بستن احرام بعد از يكي از نمازهاي فرض و يا سنت .

و در پايان از خداوند بزرگ خواستاريم كه اين مختصر آداب و راهنماي حج و احكام آن مورد استفاده برادران قرار گرفته از خداوند خواهانيم آنرا خالصاً براي رضا و خوشنودي خود قرار دهد .

آداب حج

حج عبادتيست كه به محاسن و آداب آراسته شده، از حاجي خواهان بجا آوردن است، چناچه الله رب العزت مي فرمايد: [ الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَجِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ] (البقرة:197).

ترجمه: حج در ماههاي معيني است پس هر كس در اين [ماه] ها حج را [برخود] واجب گرداند [بداندكه] در اثناي حج همبستري و گناه و جدال [روا] نيست و هر كار نيكي انجام مي‏دهيد خدا آن را مي‏داند و براي خود توشه برگيريد كه در حقيقت بهترين توشه پرهيزگاري است و اي خردمندان از من پروا كنيد .

اطلاق کلمه ی« رفث» برجماع و فحشاء و انواع سخن و اعمال فحش می گردد. ومراد از «فسوق» تمام معاصی و گناهان است، و هرچه «جدال» عبارت از دعوا و مخاصمه ای باطل و ناحق که در آن هیچ فایده مشروع موجود نباشد. اما آن مجادله ای که در آن فایده خیر باشد مانند مجادله ای علمی و بحث های شرعی، امر بالمعروف و نهی از منکر و سایر بحث های مفید در این آیه داخل نیست.

 زيرا مي دانيم كه حج عبادتي است، بردارنده اي شهوت و خواهشات مادي و تلذذات نفسي، و تمريني است براي بنده جهت تخفيف و سبك دوش ساختن خود از اين ماديات، همچنان اكتفاء به اقل موجود و قناعت به چيزي كم ونيز تغيير عادت به ماده، بالمقابل تعود و عادت دادن نفس به معنويات، از اين رو شخصي كه خود را ملبس به اين عبادت ساخته لازم است تا اندكي از اين اشياء كه همواره مصروف و مشغول كننده انسان از معنويات بوده، خود داري كند؛ تا بتواند به وجه احسن و با فكر فارغ از ماديات حضور خدا جل جلاله را يافته، عبادت او تعالي را بنمايد.

همچنان مناسب حال وي نيست كه مرتكب كاري شود، كه الله متعال از آن منع و نهي نموده است؛ چه از امور زنان باشد و يا ساير اقوال و افعال ممنوعه.

بايستي حاجي با اخلاق بوده با برادران ديني خود رفتار و كردار نيك داشته باشد و به آنان كمك كند و آنان را از كارهاي ناشايسته بر حذر دارد، امر به معروف و نهي از منكر كند و آنان را با موعظه حسنه و حكمت به سوي تمسك به اسلام دعوت كند و خوبي و احسان به فقراء كرده صدقه در راه خدايتعالي بدهد و باريتعالي را حمد و ثناء و شكر و سپاسگذاري و ستايش كرده قرآن را تلاوت كند و لبيك بگويد .

و بايستي از دشنام دادن و اذيت مسلمانان با قول و عمل و جدال به باطل و دعوا و غيبت مردم و دوجابگوئي و مسخره و استهزاء و شهادت به زور و غير از اينها از محرمات بر حذر باشد هميشه و بخصوص در اين روزهاي فضيل و مبارك .

عدم ضرر رساندن: درهنگام مراسم حج كوشش نمايد كه براي كسي ضرر نرساند، كدام حاجی ضعيف را تكليف ندهد، زيرا تكليف رساندن به ديگران ثواب حج را باطل ميكند، بسياري از مردم كوشش ميكنند با هرشكلي كه شود حجر الأسود را بوسه كنند بناء سبب اذيت ديگران شده خود را بدانجا ميرساند درحاليكه بوسيدن حجرالاسود درصورت ضرر رساندن به مردم حتمی نيست .

بسياري مردم خانم، مادر وپدر ضعيف خويش را بزور به غار حرا بالا ميكنند رفتن به غارحرا نه فرض است ونه هم شامل مناسك حج .

هرگاه شخص محرم در حال احرام باشد؛ نزديك شدن به همسرش و همينگونه دواعي و اسباب ترغيب كننده به اين عمل قطعا بروي حرام است، پس زمانيكه دواعي مقاربت به همسر حلالش به سبب حج و احرام بر شخص حرام باشد، دواعي جلب فتنه در مقابل نامحارم و بيگانگان به طور اولي و اشد حرمت دارد.

ازينرو بايد در اين باب خيلي محتاط بود تا مبادا به سهل انگاري و بي توجهي مرتكب حرام و نا روا نگرديم.

مشاهده اين معني زماني ازدحام در مشاعر مقدسه (منی، مزدلفه وعرفات) واضح است. آنجا به و ضوح دیده میشود که عدم تمیز بین مردها و زنان بوده و اختلاط آنها در میادین، بازارها و خیمه ها و نیز مشاهده می گردد که برخی زنان به طور بی باکانه تزئین می نمایند و بنحوی استعمال عطر نیز احساس می گردد؛ که همه ای این موارد مفاسد بزرگی در پی داشته  و اکثرا اثرات مثبت حج را به باد فنا می گیرد.

برای ما منحیث حاجی مسلمان، کافی نیست که صرف خود اجتناب کنیم بلکه به عنوان آداب حج و واجبات آن، لازم و ضروری است تا وجیبه ای امر به نیکویی و بازداشتن از بدی ها را ایفا کنیم زیرا که تجدید پیمان با خداوند توانا د رخانه او (بیت الله الحرام) بستیم؛ و تقاضای بندگی همین است که انسان مسلمان منحیث خلیفه ای خدا در روی زمین احکام خداوند را تطبیق نموده دیگران را هم به تطبیق آن امر نماید و خود از بدی ها و گناهان اجتناب نموده دیگران را نیز منع دارد. به ویژه در اماکن مقدس مشاعر و ایام مبارک حج .

ما همه میدانیم که تنظیف مکه و مشاعر مقدس( منی، مزدلفه و عرفات) از گندگی های کثافات وجمع آوری ظروف مصرف شده در غذاها و غیره، به دها هزار نفر کارکن در تنظیفات نیاز دارد؛ و به به مثل این عدد به افراد جهت تنظیم ترافیک و رفت و مرور ضرورت است.

پس آیا مناسب ولازمی نیست که دوچند فوق ویا بیشتر از این عدد اشخاص برای تنظیف و پاکسازی مشاعر مقدسه از منکرات و معاصی مشغول شوند؟

 هر آئینه ضرورت ونیاز به پاکسازی معنوی این زمین مبارک از گناهان و مخالفت های شرعی زیادتر بوده به نسبت پاکسازی ظاهری و حسی آن از کثافات و اشغال.

واین کار خیلی آسان و سهل بوده نمی توان گفت که کار حکومت ها و دولت ها است، بلکه کار هر مسلمان است که امر به نیکویی و منع از بدی ها کنند و این اعمال (اختلاط و آمیختن زنان با مردان) و بی باکی برخی زنان به امر حجاب و پرده داری از مردان نامحرم، از شدیدترین منکرات به حساب می آید.

این کار آسان را هرکدام از مسلمانان می توانند به خوبی و آسانی بدون جنجال و دعوا و جدال انجام دهند.

این کار (وظیفه منع منکرات) زیرا خیلی ضروری و با اهمیت است که، گناه و معصیت در هر حال و هر جا حرام بوده اما در مکه ویا مشاعر مقدسه(منی، مزدلفه و عرفات) و در حالت احرام شدید ترین حرمت را در پی دارد. زیرا این مکان مقدس چنانچه اجر وپاداش نیکویی در آن زیاد است سزای جریمه و گناه نیز در مضاعف و چند برابر خواهد بود. از همین روست که خداوند تبارک و تعالی می فرماید : [وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ] ( الحج: )25.

 ابن أبي شيبة در مصنف خود از مجاهد روايت نموده كه فرمودند: "كان لعبد الله بن عمرو - رضي الله عنه - فسطاطان أحدهما في الحل، والآخر في الحرم، فإذا أراد أن يصلي صلي في الفسطاط الذي في الحرم، وإذا أراد أن يعاتب أهله عاتبهم في الذي في الحل.."[1]

عبدالله بن عمرو- رضي الله عنه- دو خيمه داشتند، يكي در زمين حل و ديگرش در زمين حرم ، هرگاه مي خواست تا نماز بخواند در خيمه اي زمين حرم نماز مي خواند، و هرگاه مي خواست تا اهل خويش را معاتبه نمايد در خيمه اي كه در زمين حل واقع بود، ايشان را معاتبه مي نمود.

همچنین حاكم روایت نموده و آنرا تصحیح نیز کرده از ابن عباس که فرمودند : "أقبل تُبَّع يريد الكعبة، حتي إذا كان بكُراع الغميم، بعث الله تعالي عليه ريحًا لا يكاد القائم منها يقوم، فإذا قام سقط وصرع، فقعد، ولقوا منها عناء عظيمًا فدعا تُبَّع أحباره وقال لهم: ما هذا الذي بعث عليَّ؟ قالوا: تُؤَمِّنُنا؟ قال: أُؤَمِّنُكُم، أنتم آمنون. قالوا له: فإنك تريد بيتًا منعه الله تعالي ممن أراده. قال: فما يُذهب هذا البلاء عني؟ قالوا: تتجرد في ثوبين، ثم تقول: لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد، والنعمة لك والملك، لا شريك لك، ثم تدخل فتطوف، فلا تهيِّج أحدًا من أهله. قال: فإن أنا أجمعت علي هذا ذَهَبَتْ عني الريح، وذهب عني العذاب. قالوا: نعم. قالوا: فتجرد لله تعالي، ثم لبي، فأدبرت الريح كقطع الليل المظلم". [2] پادشاه تبع به قصد ويراني كعبه آمد تا اينكه به منطقه { كُراع الغميم } رسيد، خداوند تبارك وتعالي بالايش باد تندي فرستاد كه احدي نمي توانست در مقابل آن بايستد، هرگاه كسي مي خواست در برابر آن استاده شود، بر زمين مي افتيد. آنها مشكل عظيمي را مقابل شدند؛ تبع احبار(علماي در بار) خود را خواست از ايشان پرسيد: اين چه حاليست كه برسرم آمده؟

احبارش براي وي گفت: به شرط پاسخ ات را خواهيم گفت كه ما را امن بدهي؛ گفت: شما در امان هستيد هرچه گفتيد در امان خواهيد ماند، گفتند: تو ارادۀ ويراني خانۀ را داري كه خداوند توانا آنرا منع قرار داده است و آنرا از شر كسانيكه مي خواهند آنرا ويران كنند، محفوظ گردانيد است. گفت: پس چه چیز این بلاء و مصیبت را از من دور ساخته می تواند؟ گفتند: خود را در دولباس ملبس بساز(احرام بپوش) سپس بگو "لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد، والنعمة لك والملك، لا شريك لك" سپس داخل مکه شو و طواف کعبه را بنما؛ وی گفت: آیا اگر این کارها را بنمایم این باد تند از من دفع می شود؟ و این عذاب موجود از من دفع خواهد شد؟ احبار گفتند: بلی؛ پس وی خود را از در دو لباس مجرد ساخت و تلبیه گفت تا اینکه خداوند جل جلاله باد ها را دفع نمود.

حاجي گرامي! هنگام داخل شدن در نسك بر تو واجب مي شود كه از گناهان دوري كني، و ذكر خدا و تلبيه را بسيار بگوئي، و از غيبت و عيب جوئي، و سخن چيني، و دعوا و جنجال كه بسيـار ميـان بعضي از مـردم رخ مي دهد ـ خدا آنها را هدايت كند ـ و حج و عمره را فاسد مي كند برحذر باش.

همچنين بر تو واجب است كه چشمان خويش را فرو گيري، و گوش خويش را از شنيدن حرام نگه داري، و به سوي خداي خود توجه كني، و تلبيه را ادامه داده و ذكر و ياد خدا كرده و قرآن تلاوت نمايي، فقط به عبادت و ذكر خدا مشغول باش،  از خدا براي تو خواهان قبول و ياري هستيم، و از خدا بهترين اعمال و بهترين حاجات خواهانيم.

متأسفانه امروزه دیده میشود که برخی حجاج فحش و ناسزا می گویند، سخن نادرست از ایشان شنیده می شود. همچنان  غیبت ها شنیده می شود و استهزاء به غافلین و ساده لوح ها به منظور ساعت تیری و خوشگذرانی و... آیا این مردم حج شان را خواهد حفظ کرد؟ و آیا تعظیم مقدسات شانرا خواهند کرد؟

از همین روست که میان برخی حجاج جدل، جنگ و دعوا صورت می گیرد. با سبب و یا بدون سبب، دیده می شود که این جنگها و جدلها در موترها، برسر آب، هنگام رفت و آمد ها، و... واقع می شود. پس آیا چگونه این فعل شان در مقابل این فرموده خداوند جلت عظمته: (( فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِي الْحَجِّ )) توجيه گردد؟

به يقين مي توان حكم كرد كه حسن خلق و گفتار نيكو و طعام دتدن وصدقه كردن، از بزرگترين وسايلي نزديكي و تقرب به خداوند (جل جلاله) به شمار مي آيد خاصتا در اين مشاعر و اين اماكن مقدسه.

در اینجا ضروری می دانم تا از علماء، طلاب علم، دعوتگران واهل خیر بخواهم، تا به این نکته توجه کنند که اشتغال ایشان به نفع رساندن به مردم و حجاج و تعلیم و کمک به حجاج، بهتر است برای شان از اشتغال در عبادات انفرادی خود.

زیرا اشتغال به عبادات نفلی تنها به خود ایشان سود مند و فاید رسان است اما اشتغال به دعوت و اصلاح مردم به ویژه حاجیان بیت الله الحرام فایده متعدی و همه جانبه است.

و این تنها فرصتی است که الله رب الغرت در این موسم عظیم به اینها داده تا از یکطرف مسؤلیت سنگین شانرا اداء کنند و از طرفی هم برای دیگران مصدر خدمت و سودمندی گردند.

قدوه، اسوه و حجت در این باب حجة الوداع آنحضرت ^  است که اوشان ^ همواره با مردم در تعلیم وتربیه و هدایت و افتاء مشغول می شدند و مصروف همکاری و احسان با مؤمنین بودند.    



[1] - أخرجه ابن أبي شيبة (14096)، والبيهقي في شعب الإيمان (4019).

[2] - أخرجه الفاكهي في أخبار مكة (67)، الحاكم (3464)، والبيهقي في شعب الإيمان (4009) بألفاظ متقاربة، عن بن عباس رضي الله عنهما. وقال الحاكم حديث صحيح على شرط الشيخين.اهـ

نوشته شده توسط کوثر در 2012/2/28 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

محظورات(ممنوعات) احرام

وقتي حاجي داخل احرام شد و نيت كرد به يكي از نسكهاي سه گانه بعضي از چيزها بر او حرام ميشود كه آنرا محظورات احرام مي نماند عبارتند از:

& كندن و از بين بردن موهاي بدن بطور عمدي .

& گرفتن و كوتاه كردن ناخنهاي دست و پا .

(و اگر محرم احتياج داشت جايز است سر خود را بخاراند، و اگر موئي بدون قصد يا بطور فراموشي و يا بطور ناداني از سرش افتاد، چيزي بر او واجب نيست).

& استعمال عطر و بوي خوش در بدن و يا لباس و يا حتي در خوردنيها و نوشيدنيها. اما عطري كه قبل از نيت در بدن و سر خود استعمال كرده بود، ماندن آن بعد از احرام اشكالي ندارد.

& شكار نمودن حيوانات وحشي صحرائي، پرنده و يا غير پرنده . (محرم از كشتن حيوان يا اذيت و كمك به صيد (شکار) چيزي منع شده است، مانند: خرگوش، كبوتر و.... و اگر صيد داخل حدود حرم باشد بر همه كس چه محرم يا غير محرم حرام است.

& عقد ازدواج نمودن .

 &نزديكي كردن با زن و همسر و همچنين بازي كردن با او با شهوت و هر گونه لذتهاي جنسي . (شخص محرم با زن خود نزديكي(آمیزش) نمی کند و همبستر نمي شود، و با شهوت مباشرت نمي كند، و او را بوسه نمي دهد، و با شهوت به او نمي نگرد، و محرم خواستگاري نمي كند، و عقد نكاح چه براي خود و چه براي ديگران انجام نمي دهد، تا هنگاميكه محرم است).

& نگاه به نامحرم و ناموس مردم هميشه و بخصوص در اين وقت بافضل وپر بركت .

& پوشيدن دستكش براي زنان .

و اين محظورات براي مردان و زنان بطور مساوي است و بر مردان دو چيز اضافه مي شود:

& پوشيدن لباس دوختني .

& پوشيدن سر بوسيله كلاه و يا احـرامي، امـا اگر بوسيله سقف ماشين و يا چتر براي جلوگيري از آفتاب باشـد مانعي ندارد بر مرد محرم پوشيدن سر با چيزي كه به آن چسپيده باشد مانند احرامي، عمامه(لنگی)، و غتره (دستمال)، و كلاه حرام است . ولي اگر چتر، يا خيمه، يا سقف موتر، يا امتعهء (سامان) خود را بر بالاي سر حمل كند، اشكالي ندارد، و اگر محرم سر خود را از روي فراموشي و يا جاهلانه(بی خبری از حکم شریعت) پوشيد، در حال تذكر بايد آنرا از سر بردارد، و هيچ چيزي بر او واجب نمي شود.

& بر مردان حرام است: پوشيدن موزه و جوراب براي كسانيكه نعال دارند ولي اگر نعال و كفش پيدا نكردند جايز است آنرا بپوشند .

( بر مردان پوشيدن قميص(جامه) يا هرگونه دوختني بر تمامي جسم، و يا بر بعضي از آن حرام است، مانند: زير شلوار(زیر تنبانی)، پيراهن داخلي، عمامه (لنگی)، كلاه، و موزه، ولي اگر كسي احرامي ندارد، يا فراموش كرده بود و در طیاره بود، هر لباسي را بصورت ازار بپوشد، و اگر پيدا نكرد زير شلوار مي پوشد، و همچنين اگر نعلين پيدا نكرد، موزه(خف) ميپوشد، اما از زیر شتالنگ(بجلک) آنرا قطع نماید. إن شاء الله هيچ اشكالي در آن نيست و محرم مي تواند هر نعالي كه احتياج داشته باشد بپوشد، و همچنين ساعت دستی، انگشتر، عينك، گوشي وكمربندي كه پول و چيزهاي ديگر در آن نگه مي دارد اشكالي ندارد، پوشیدن آن روا است).

& همچنين براي زنان جايز نيست كه چيزي بر صورت خود بپوشانند، بجز اينكه در بين مردم نامحرم و بيگانه باشد . 

بر زن محرم حرام است كه  چهره خود را با نقاب(روبند) پوشیده و چشمهایش را باز كند، همه اینها در وقت احرام حرام است، بلكه بر زن واجب است كه صورت خود را با روپوش شرعي(اسلامي) در حال عبور بر مردها، یا عبور مردها بر او در تمامي حالتها؛ چه در حالت احرام و چه در غير آن، بپوشاند.

اگر حاجي كه در احرام مي باشد موي بدن خود را از بين برد، و يا ناخن خود را كوتاه كرد، و يا عطر و بوي خوش استعمال نمود، و يا مرد لباس دوختني پوشيد، و يا سر خود را پوشانيد، و يا با شهوت با زن و همسر خود بازي كرد، و يا زن صورت خود را با نقاب پوشانيد در حاليكه مردم نامحرم و بيگانه نزد او نيستند، و يا دستكش بدست كرد، و در تمامي اينها جاهل بود، و يا بطور فراموشي انجام داد، بر او هيچ چيز واجب نمي شود و حج او صحيح است، چنانكه رسول اكرم e فرمودند: ((إنَّ الله تجاوز عن أمتي الخطأ والنسيان وما استكرهوا عليه)) . [ابن ماجه] .

از امت من خطا و فراموشي و آنچه بر آنها بطور اكراه تحمیل شود و بر آن اجبار شوند آنها مورد بازخواست نخواهند شد .

ولي اگر عمداً اين چيزها را انجام دهد بر او فديه (دم) خون واجب شده گناه كار مي شود، و اگر حاجت ضروري او را وادار كرد كه انجام دهد بر او گناهي نيست ولي فديه واجب است .

و فديه: براي هر كدام از اعمال بالا يك گوسفند قرباني مي باشد، و اگر استطاعت آنرا نداشت بايد شش مسكين خوراك دهد، و اگر استطاعت آنرا نداشت بايستي سه روز روزه بگيرد .

& اگر حاجي كه در احرام است و نيت به يكي از نسكها كرده شكار كند و شكار او همانند داشت، مانند كبوتر كه فديه آن يك گوسفند است مخيّر است بين اينكه گوسفند را قرباني كرده و آنرا بين فقراي اهل مكّه تقسيم كند، و بين اينكه گوسفند را قيمت كرده با آن خوراك بخرد و بر فقراي اهل مكّه تقسيم كند، براي هر مسكين نصفي از صاع [1] .

& و اگر اين شكار همانند نداشت مانند ملخ آنرا قيمت كرده و مقابل قيمت خوراك خريده و بين فقراي اهل مكّه تقسيم كند، براي هر مسكين نصفي از صاع و يا اينكه مقابل هر مسكين يك روز روزه بگيرد .

& اگر حاجي كه در احرام است با همسر خود نزديكي و جماع كند قبل از تحلل اول حج او فاسد مي شود و بايد آن حج را كامل كرده و سال ديگر حج را قضا كند و بر او فديه واجب ميشود، و اگر فديه پيدا نكرد و يا استطاعت آنرا نداشت بايستي ده روز روزه بگيرد .

& اگر فقط با همسر خود قبل از تحلل اول با شهوت بازي كرد و آب مني از او خارج شد بر او يك گوسفند فديه واجب مي شود و حج او صحيح است، و اگر آب مني از او خارج نشد نيز بر او يك گوسفند فديه واجب ميشود .

& ولي اگر بعد از تحلل اول بود كه با همسر خود بازي كرد و از او آب مني خارج شد بر او يك گوسفند فديه واجب مي كردد، ولي اگر مني از او خارج نشد بر او هيچ چيز واجب نميشود .

& اگر كسيكه عمره مي كند با همسر خود نزديكي كند قبل از اينكه سعي بين كوه صفا و مروه را به اتمام برساند عمره او فاسد شده بايستي آن عمره را تمام كرده بر او فديه واجب ميگردد و بر او قضا واجب است .

& ولي اگر بعد از تمام كردن سعي بين كوه صفا و مروه بود و قبل از تراشيدن و يا كوتاه كردن موي سر عمره او صحيح است ولي بر او يك گوسفند فديه واجب مي گردد و بايستي توبـه و استغفار كرده از عمل و كردار خـود پشيمان باشد و عزم و اراده كند كه در آينده به چنين عملي بر نگردد .

كندن و بريدن درختان و گياهان (كاشته نشده) حرم بر محرم و غير محرم حرام است، و هر چيزي كه در حرم پيدا شود نبايد برداشت مگر براي معرفي كردن آن.

برادر ممكن است احتياج به تغيير لباس احرام و يا پاك كردن آن، و يا شستن سر و بدن خود داشته باشي، هيچ اشكالي در اينها نيست، اگر هم موئي بدون عمد افتاد بر تو چيزي واجب نمي شود.

دخول مكه و مسجد الحرام

برادر مسلمان! رسول الله ص وقتي به مكه مكرمه رسيدند غسل نمودند. [متفق عليه]، پس هنگام رسيدن به مكّهء مكرمه غسل نمودن سنت است، و نزديك حرم اماكن بسياري براي وضوء و غسل آماده شده است، از خدا خواهانيم اجر كسيكه به اين اماكن امر كرده تا براي ميهمانان خانه خدا آماده شود در ترازوي اعمال نيك او قرار دهد.

هرگاه حاجي نزدیک کعبه مشرفه شد (مسجد الحرام را به چشم دید) احرام را از زیر قول دست راست به شانه دست چپ انداخته و شانه دست راست را برهنه نماید وشانه دست چپ را بپوشاند .

بعد از آن براي انجام اداي عمره به مسجد الحرام رفته به سوي كعبه متوجه مي شوي در حاليكه تلبيه ميگويد.

در حال دخول به مسجد الحرام پاي راست خود را جلو گذاشته و مي گويد: (( بسم الله والصلاة والسلام علي رسول الله، اللهم افتح لي أبواب رحمتك، أعوذ بالله العظيم، ووجهه الكريم، وسلطانه القديم، من الشيطان الرجيم )). [2]     [به نام خدا و درود و سلام بر رسول الله ص، الهي! درهاي رحمت خود را بر من بگشا، به خداوند بزرگ و وجه و روي گرامي، و قدرت قديم و و ازلي او، از بدي شيطان رانده شده پناه مي برم].و اين دعا در هنگام دخول همهء مساجد گفته ميشود.   

سپس بسوي كعبه رفته تا طواف عمره را شروع كني، و واجب است كه با وضوء باشي، و بر مرد سنت است كه احرام خود را بطور (اضطباع) [3]  تا آخر طواف بپوشد، يعني وسط رادء را زير بغل راست كرده و شانه خود را آشكار نمايد، و دو طرف آنرا بر شانه چپ قرار دهد.  و تلبيه با شروع به طواف قطع مي شود.

طواف عمره یا طواف قدوم

چگونگی اداء طواف عمره: به حجر الأسود آمده و با دست راست آن را گرفته بوسه دهد، و اگر استلام[4]  آن ميسر نشد با دست راست بسوي آن اشاره كرده و لازم نيست دست خود را ببوسد، وبگويد: الله أكبر اگر بگويد بسم الله، والله أكبر بهتر است و در آغاز طواف گفتن اين دعا مستحب است:((اللهم إيماناً بك، وتصديقاً بكتابك، ووفاءً بعهدك، واتباعاً لسنة نبيك محمد ص )). [5]

  [بار الهي! با ايمان به تو، و تصديق به كتاب تو(قرآن)، و وفا نمودن به عهد و پيمان تو، و پيروي از سنت پيامبر تو محمد ص شروع مي كنم].

براي عمره كننده بهتر اين است كه مزاحم مردم نشود، و آنها را تيله ندهد، و آنها را پای مال نکند و دشنام ندهد و آزار و اذيت نكند، چون اينها اشتباهاتي است كه با آن هيبت و عظمت عبادت از بين ميرود.

سپس طواف را هفت شوط [6]   از نزد حجر الأسود شروع كرده، كعبه را بر دست چپ خود قرار دهد، استغفار كنان و دعا كنان به هر چه بخواهد، و يا تلاوت قرآن، همه اينها بدون بلند كردن صدا باشد، نه چنانچه بعضي از مردم آنرا انجام مي دهند و صداي خود را بلند ميكنند، چون اين باعث تشويش برادران ديگر مي شود.

اگر به ركن اليماني رسيد و گرفتن آن ميسر شد، با دست راست آنرا بگيرد، ولي آنرا بوسه نکند و به آن مسح نكند، چنانچه بعضي مردم انجام ميدهند، چون اين از رسول الله ص وارد نشده است، و اينرا در هر شوط از طواف انجام ميدهي، و اگر گرفتن ركن اليماني ميسر نشد بدون اشاره و بدون گفتن تكبير عبور كند.

سنت است كه بين ركن اليماني و حجر الأسود اين دعا را بگوئي:

[پروردگارا! در دنيا و آخرت به ما نيكي عطا فرما و ما را از عذاب دوزخ، نجات ده].

و همچنين هفت دور را با شروع از حجر الأسود و با انتهاي به آن انجام دهد، و با عبور به حجر الأسود آنرا گرفته و مي بوسد، و مي گويد: الله أكبر، و اگر گرفتن و بوسيدن آن ميسر نشد، وقتي به مقابل آن رسيد با دست راست به آن اشاره كرده و يكبار تكبير مي گويد.

در سه شوط اول طواف قدوم كمي تندتر راه برود، كه آنرا الرمل  [7]  گويند، ، و اگر ميسر نشد اشكالي ندارد، چون سنت است.

برادر مسلمان! اگر طواف را به پايان بردي، شانه ات را بپوشان، و سنت است كه اگر ميسر شد دو ركعت نماز به صورت كوتاه، در پشت مقام ابراهيم ادا كني، و اگر بسبب ازدحام پشت مقام ابراهيم ميسر نشد، در هر جا از حرم آن را ادا كن، در ركعت اول بعد از فاتحه سوره كافرون  و در ركعت دوم بعد از فاتحه سوره اخلاص خوانده ميشود، و اگر غير از اين دو سوره خوانده شد اشكالي ندارد.

بدان كه رسول الله ص هنگام پايان بردن طواف به چاه زمزم رفته و از آن نوشيدند، پس مستحب است هرگاه از طواف فراغت يافتي به چاه زمزم رفته و از آب آن بنوشي، يا از شير دهن  هاي مخصوص آب زمزم بنوشي.

و اگر ميسر شد به حجر الأسود برگشته و آنرا استلام كني، و اگر جمعيت زياد باشد، بايد آنرا ترك كرد.

 شروط طواف

1 ـ نيت و قصد كردن .

2 ـ ستر و پوشيدن عورت .

3 ـ طهارت از جنابت و داشتن وضوء .

4 ـ اينكه هفت بار طواف كند .

5 ـ پي در پي بودن طواف و اگر كمي بين طوافها فاصله داشت مانند اداي نماز فريضه و يا نماز جنازه و يا تجديد وضوء كردن اشكالي ندارد .

6 ـ اينكه وقت طواف خانـه كعبه را از دست چپ خود قرار دهد .

7 ـ در چيزي از خانه كعبه مانند حجر إسماعيل طواف نكند .

8 ـ در وقت طواف از مسجد الحرام خارج نشود .

9 ـ طواف را از حجر الأسود شروع كرده و به آن پايان يابد .

10 ـ در ابتداي هر شوط و يا دور حد الإمكان با تمامي بدن خود مقابل حجر الأسود باشد .

سنتهاي‌ طواف‌:

1- اضطباع‌ (براي‌ مردان)  [8].

2- رمل‌ درسه‌ شوط‌ كامل‌ (براي‌ مردان) [9].

3- شروع‌ طواف‌ از جهت‌ ركن‌ يماني‌ نزديك‌ حجر اسود.

4- استلام‌ حجر اسود و بوسيدن‌ آن‌ در صورتي‌ كه‌ براي‌ ديگران‌ زحمتي‌ ايجاد نشود.

5- استلام‌ ركن‌ يماني.

6- نزديك‌ بودن‌ به‌ خانه‌ كعبه‌ هنگام‌ طواف‌ (براي‌ مردان).

7- انجام‌ پياپي‌ اشواطِ‌ طواف.



([1]) يك صاع: (2) كيلو گرم و (750) گرم ميباشد .

[2] - أبوداود، وصححه الألباني

[3] - اضطباع:  چنانچه در بالا تذکر گرديد ىعنى وسط رادء را زير بغل راست كرده و شانه خود را آشكار نماىد، و دو طرف آن را بر شانه چپ قرار دهد. رداء همان احرامى سفيد است كه حاجی  بر بدن مى پوشد.

[4]-  استلام: دست كشيدن به چيزى، استلام حجر: دست ماليدن به حجر الأسود در ضمن مناسك حج. (فرهنگ فارسى عميد).

[5] - موقوف بر ابن عمر، رواه البيهقي5/79، وابن حجر: التلخيص الحبير 2/247، با سند صحيح.

[6]-  شوط: هر بار كه شخص دور كعبه  طواف كند (فرهنگ فارسى عميد).

همچنين هر بار رفتن از كوه صفا به كوه مروه يك  شوط، و از كوه مروه و به كوه صفا يك  شوط.

[7]- الرمل:  يعنى كمى دويدن با نزديكى پاها .

[8] - اضطباع‌ يعني‌ قرار دادن‌ وسط‌ شال‌ احرام‌ زير بغل‌ راست‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ دو طرف‌ شال‌ روي‌ شانه‌ي‌ چپ‌ قرار گيرند و شانه‌ي‌ راست‌ برهنه‌ باشد.

[9] - رمل: يعني‌ گام‌ برداشتن‌ با سرعت‌ و حركت‌ دادن‌ شانه‌ها مانند پهلوانان.

نوشته شده توسط کوثر در 2012/2/28 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

کيفيت انجام عمره : در عمره اول بايد كيفيت ذيل را مد نظر داشته باشيم:

اساس عمره برچهار چيز است:

1-                                          احرام : عبارت از نيت دخول در عمره با صيغه (لبيک اللهم بعمرة) است

شخص معتمر از لباس مفصل و دوختـه خود بيرون آمده ولباس احرام معمول که لنگ ﭙا ودوش است مي ﭘوشد , سـﭘـس درحالت ايستاده وروي بطرف قبله باصداي بلند شروع به (لبيک اللهم لبيک لبيک لا شريک لک لبيک إن الحمد والنعمة لک والملک لا شريک لک) مي کند وآن را تا انجام طواف ادامه ميدهد, چنانچه بعلت ﭘيش آمدي احتمال قطع عمره اش مي دهد صيغه  (اللهم محلي حيث حبستني) به آن بيفزايد , در اينصورت قرباني براونيست , ومي تواند درآينده حج وياعمره نمايد جز حج فرض که بايد قضا کند. 

غسل كردن واستعمال بوي خوش قبل از احرام سنت است .

زنان هر نوع لباسي جز لباس زينتي را مي ﭘو شند و از ﭘوشيدن دست کش و نقاب صورت خو داري مي نمايند، بهتر است که احرام بعد از نماز فرض ويا سنتي منعقد شود، خود احرام داراي نماز بخصوصي نيست،  پس از ورود به إحرام هفت چيز بر مردان و زنان محرم و دو چيز فقط بر مردان محرم حرام ميشود :

1)            تراشيدن و کوتاه کردن موي سر و هر موي ديگر بدن

2)               کوتاه کردن ناخن دست و ﭙا

3)            استعمال بوي خوش

4)            عقد ازدواج چه براي خود وچه براي ديگران

5)            بوسه زدن ولمسي که شهوت بر انگيز باشد

6)            آميزش نمودن باهمسر خود

7)         شکار کردن حيوانات بري و وحشي حلال گوشت مانند آهو و شکار کردن ﭙرنده

 انجام اين هفت چيز بر زنان ومردان محرم حرام آست.

 دو چيز ديکر از محرمات مختص به مردان است

1)            پوشيدن موي سر

2)            پوشيدن لباس مفصل و دوخته شده 

سنت است که محرم جهت ورود به مکه غسل زند , و به مسجد الحرام که رسيد  ﭘا ي راستش راجلو وبا خواندن دعاي «اللهم صل علي محمد وسلم , اللهم افتح لي ابواب رحمتک» وارد مسجد الحرام  شود , به محض ديدن خانه کعبه دستش را بلند و دعاي «اللهم أنت السلام، ومنک السلام، فحيينا ربنا بالسلام » خوانده و به طرف حجر الأسود رفته (اگر ازدحام مردم بود روبروی حجر الاسود شده) وطواف خود را شروع کند

2-                                       طواف : سپس نيت طواف نموده وشروع به انجام آن مي کند , در صورت امکان حجر الأسود را با دست راستش گرفته و مي بوسد , وبرآن سجده مي کند , چنانچه ممکن نبود لمس کرده ودستش را مي بوسد و اگر باز هم ممکن نبود بسوي آن اشارة مي کند , إين کار را در هر دور از طواف خود انجام مي دهد , سپس کعبه و حجر الأسود را از طرف چه خود قرار داده و از آنجاﺌيکه خط کشيده شده الله أکبر گويان طوافش را شروع مي کند , به رکن يماني که رسيد  فقط به آن دست مي کشد و: « ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار» مي گويد  طواف داراي دعاي بخصوصي  نيست، شخص در آن مي تواند قرآن بخواند وهر دعاي ديگر بکند  در طواف ستر عورت وطهارت شرط است , بنا بر اين شخص عريان وزن حاﺌض جايز نيست طواف نمايند، طواف هفت دور است وهر دوري از حجر الآسود شروع وبه آن ختم مي شود.

      در اولين طواف (طواف قدوم) مراعات دوچيز سنت است :

1-            اضطباع : عبارت از قرار دادن وسط لباس احرام زير بغل راست وانداختن دو طرف آن برروي کتف چپ , به گونه اي که کتف راست آشکار بماند است   إين امر خاص به مردان مي باشد.

2-            رمل : عبارت از سرعت رفتن در طواف با گامهاي متقارب به همديگر است , إين کار درسه دور اول از طواف خود انجام مي دهد

 سـﭘس در صورت امکان بسوي مقام ابراهيم رفته ودورکعت نمازرا نزد مقام ابراهيم به گونه اي که مقام ميان خود وکعبه قرار داده , در رکعت اول سورة « کافرون » ودر رکعت دوم سورة «إخلاص» مي خواند سـﭘس بطرف چاه زمزم رفته و از آن آب مي نوشد، وبه  حجر الاسود بر گشته  وآنرامي بوسد.

سعي در ميان صفا ومروه :  ﭘـس از طواف بسوي کوه صفا بالا رفته تاجا ﺌيکه کعبه را مشاهده  روي بطرف آن دستش را بلند نموده  و سه بار (الله أکبر) و (لا إله إلا الله وحده لا شريک له , له الملک وله الحمد , يحيي ويميت وهو علي کل شي قدير , لا إله إلا وحده لا شريک له , أنجز وعده , ونصر عبده , وهزم الأحزاب وحده) مي گويد , سعي داراي دعاي مخصوصي نيست , هر دعايـي که خواست در آن مي کند , بهتر است که  دعاهاي وارده از ﭘيامبر و اصحاب بنمايد , سپس از صفا بسوي مروه سرازير شده تا به ستون سبز رسيده از آنجا تاستون سبز بعدي  سرعت رفته , سـﭘـس بصورت عادي تا کوه مروه بالا مي رود , به مروه که رسيد , روي بطرف قبله دستش را بلند و ما نند دعاي صفا  تکرار مي نمايد , سـﭘس از مروه بسوي صفا بالا رفته جاي سرعت , سرعت گرفته وجاي راه , راه مي رود إين کار را هفت بار انجام مي دهد , از صفا تا مروه يک بار و از مروه تا صفا يک بار محسوب , وسعي خود را به مروه ختم مي کند .

ترتیب سعي‌ بين‌ صفا و مروه:‌

 پس‌ از نوشيدن‌ آب‌ زمزم‌ و دعا، به‌ «مَسعي» (محل‌ سعي) برود.

سعي‌ ميان‌ دو كوه‌ كوچك‌ به‌ نام‌ «صفا» و «مروه» كه‌ در حال‌ حاضر در طرح‌ توسعه‌ي‌ مسجد الحرام‌ قرار گرفته‌اند به‌ عنوان‌ سنت‌ حضرت‌ هاجر ‘ مادر حضرت‌ اسماعيل‌ u‌ انجام‌ مي‌گيرد.

كوه‌ كوچك‌ صفا در جهت‌ جنوبي‌ خانه‌ي‌ كعبه‌ و به‌ فاصله‌ي‌130  متر و كوه‌ مروه‌ در جهت‌ شمال‌ شرقي‌ خانه‌ي‌ كعبه‌ و به‌ فاصله‌ي‌300  متر از آن‌ قرار دارد. «مَسعي» به‌ مسير بين‌ صفا و مروه‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ فاصله‌ي‌ آن ‌5/394 متر است.

‌سعي‌ از صفا شروع‌ و به‌ مروه‌ ختم‌ مي‌شود و هفت‌ بار شوط‌ بين‌ صفا و مروه‌ يك‌ سعي‌ كامل‌ است.

شروط سعي بين صفا و مروه

1 ـ نيت و قصد كردن .

2 ـ پي در پي بودن سعي و فاصله كم مانعي ندارد .

3 ـ اينكه سعي بعد از طواف باشد اگر هم سعي او سنت بود .

4 ـ ابتداي سعي بايد از كوه صفا شروع شود و به كوه مروه پايان يابد .

5 ـ اينكه سعي بين كوه صفا و مروه هفت مرتبه باشد .

سنتهاي‌ سعي‌:

1- اشواطِ‌ سعي‌ پياپي‌ باشند.

2- سعي‌ با طهارت‌ انجام‌ گيرد.

3- هنگام‌ قرار گرفتن‌ بر صفا و بر مروه‌ روبروي‌ خانه‌ي‌ كعبه‌ بايست‌ و تكبير (الله أكبر) و تهليل‌ (لا اًله‌ اً‌لا الله) بگو و درود و دعا بخوان.

4- ميان‌ دو ستون‌ سبز رنگ، سرعت‌ سعي‌ را بيشتر كن‌ و حالت‌ دوندگيِ‌ آرام‌ به‌ خود بگير و اين‌ دعا را بخوان:  رَبِّ اغفِر وَ‌ارحَم‌ وَ‌تَجَاوَز عَمَّا تَعلَمُ، إنَّكَ‌ أَنتَ‌ الأَ‌عَزُّ‌ الأَكرَمُ [1] 

5- هنگام‌ شروع‌ نماز جماعت، شوط‌ سعي‌ را قطع‌ كن‌ و به‌ جماعت‌ بپيوند و پس‌ از سلام، شوط‌ را از سر شروع‌ كن.

6- هنگامي‌ كه‌ روي‌ صفا و يا مروه‌ قرار مي‌گيري‌ اين‌ دعا را سه‌ بار بخوان:

«ألله أكبر، الله أكبر، الله أكبر، وَ‌الحمدُلله، الله أكبر عَلَي مَا هَدَ‌انَا، وَ‌الحَمدُ ‌لله عَلَي مَا أَو‌لاَنَا، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ، وَلَهُ الْحَمْدُ، يُحْيِيْ وَيُمِيْتُ، وَهُوَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ، أنجَزَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَهَزَمَ اْلأَحْزَابَ وَحْدَهُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ، وَلاَ نَعْبُدُ إِلاَّ إِيَّاهُ، مُخْلِصِيْنَ لَهُ الدِّيْنَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُوْنَ »[3].

3-            ترا شيدن ويا کوتاه کردن موي سر : سـﭘس موي سر خود را کوتاه مي کند ويا مي ترا شد , مرد در صورتيکه متمتع باشد کوتاه کردن برايش بهترست , در غير إين صورت ترا شيدن بهترست , و زن موي سر خود را جمع نموده وبه آندازﮤ يک سر انگشت فقط کوتاه مي کند , کوتاه کردن وترا شيدن چه در مرد وچه درزن بايد همـﮤ سر را فراگيرد 

باانجام اين چهار موردي که ذکر شد  شخص معتمر از عمره خود فارغ شده و همه چيز برأو حلال مي شود  بعد از اين  تا روز (ترويه) که روز هشتم ذي الحجة است منتظر , سـﭘس در قبل ازظهر إين روز احرام به حج بسته و شروع به اعمال حج مي کند.

خروج‌ از احرام‌ براي‌ مُعتَمِر و مُتَمَتٍّع‌:

پس‌ از فارغ‌ شدن‌ از سعي، سر خود را بتراش‌ و يا موها را كوتاه‌ كن.

با اين‌ عمل‌ از احرام‌ عمره‌ و يا حج‌ تمتع‌ خارج‌ مي‌شوي.

«مُفرِد» و «قَارِن» حلق‌ و قصر نمي‌كنند بلكه‌ در احرام‌ باقي‌ مي‌ مانند.

‌ماندن‌ در مكه‌:

سپس‌ تا روز هشتم‌ ذي‌ الحجه‌ در مكه‌ي‌ مكرمه‌ بمان‌ و به‌ كثرت‌ طواف‌هاي‌ نافله‌ انجام‌ بده‌ و بكوش‌ تا نمازها را با جماعت‌ در مسجد الحرام‌ بخواني. و نيز زماني‌ كه‌ در مسجد الحرام‌ هستي‌ پيوسته‌ نگاهت‌ را بر خانه‌ي‌ كعبه‌ قرار بده‌ زيرا نگاه‌ كردن‌ به‌ خانه‌ي‌ كعبه‌ عبادت‌ است.

رسول‌ اكرم r‌ فرمودند:

«يك‌ نماز در مسجد من‌ بيش‌ از هزار نماز در ديگر مساجد ثواب‌ دارد مگر مسجد الحرام‌ كه‌ يك‌ نماز در آن، بيش‌ از يكصد هزار نماز ثواب‌ دارد».

(يعني‌ به‌ اندازه‌ي‌ نماز پنجاه‌ و پنج‌ سال‌ و شش‌ ماه‌ و بيست‌ شب‌ در ديگر مساجد).

بعضي از اشتباهات و خطاها در اثناي طواف

&  بعضي از حجاج هنگام طواف اشتباهاتي انجام ميدهند كه بايد از آن برحذر بود:

& بعضي از طواف كنندگان به داخل حجر اسماعيل ؛ رفته، ولي قول صحيح اين است كه طواف داخل حجر اسماعيل ؛ باطل است، و هركس اينرا انجام داد بايد به اندازه هر شوط آنرا اعاده كند، چون حجر اسماعيل ؛ جزوي از كعبه است، ومسلمان مأمور است تا دور كعبه را طواف كند نه داخل آن را.

& بعضي از طواف كنندگان نه تنها تمامي اركان و نبش كعبه، بلكه به تمامي ديوارهاي كعبه، و مقام ابراهيم ؛ دست كشيده و مسح مي كنند، و رسول الله r غير از حجر الأسود و ركن اليماني چيز ديگري را استلام نكردند.

& بعضي ها در اثناي طواف صداي خود را بلند ميكنند، و مزاحم برادران ديگران مي شوند، و همچنين براي بوسيدن حجر الأسود و نماز خواندن پشت مقام ابراهيم، و در بعضي وقتها براي بوسيدن آن دعوا و مخاصمه مي شود، و اين درست نيست، و ميان زنان و مردان اختلاط بوجود ميآيد، و اين فتنه و اذيت مسلمانان است، و زدن و دشنام به ديگران جايز نيست، و بايد اخلاق انسان در مقابل اشتباهات ديگران و اساءت آنان در اين جا گذشت و بخشش باشد.

& بعضي ها براي هـر شوط دعاي ويژه اي از كتابهاي خاصي مي خوانند، كه اين يك نوع بدعت بشمار ميرود، و از رسول الله r هيچ دعائي بجز كه بين ركن اليماني و حجر الأسود گفته مي شود، چيز ديگري وارد نشده است.

و از پيروي رسول اكرم r اين است كه هيچ دعاي خاصي در شوط اول تا شوط هفتم نخواني، و در آخر اين كتاب چند دعاي برگزيده از قرآن كريم و سنت پيامبر r آورده ايم تا با آن ها دعا كني و تو را از خواندن دعاهاي ديگر بي نياز مي كند.

سعي عمره

اي برادر! سپس به سوي صفا و مروه متوجه ميشوي، و آنهم دو كوهي است كه هاجر همسر إبراهيم ؛ هنگامي كه تشنگي بر پسرش اسماعيل ؛ شدت گرفت بر آن بالا رفت تا دنبال آبي بگردد، و از صفا پائين آمده و كمي راه رفته سپس كمي دويده، سپس باز راه رفته تا اينكه به كوه مروه مي رسيد، و از آن بالا ميرفت، تا كسي را پيدا كند و آب براي خود و پسرش بياورد، تا اينكه خدا فرج آورد و آب از نزد اسماعيل ؛ بيرون آمد.                                            برادر عمره كننده! اگر به كوه صفا نزديك شدي اين آيه را تلاوت كن: [البقرة :158].

اين آيه را در وقت نزديك شدن به كوه صفا قبل از بالا رفتن تلاوت مي كني، و غير از اينجا بدايت شوط اول در جاي ديگر تلاوت نمي شود، و در هر شوط تكرار نمي شود، سپس به كوه صفا بالا برو، و لازم نيست تا آخر كوه بالا روي، بلكه كمي از آن كافي است تا اينكه زمين هموار شود، سپس به سوي كعبه متوجه شده بـگو: ((الله أكبر، الله أكبر، الله أكبر، لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد، وهو علي كل شيء قدير، لا إله إلا الله وحده، أنجز وعده، ونصر عبده، وهزم الأحزاب وحده)).

الله بزرگ است (سه بار)، به جز الله، معبود ديگري بحق وجود ندارد، يگانه است و شريكي ندارد، پادشاهي از آن اوست، وستايش مخصوص اوست، او بر هـر چيـز توانا است، بجـز او معبـود ديگري بحق وجود ندارد، يگانه است، اوست كه وعـده اش را تحقق بخشيد، و بنده اش را پيروز كرد، و به تنهايي گروه ها را شكست داد.

اين ذكر را سه بار تكرار كرده و بين آنها از خير دنيا و آخرت براي خود و ديگران مي خواهي، و اگر از سه بار كمتر باشد إن شاء الله اشكالي ندارد.

و دست خود را بلند مكن مگر در حال دعا، و در حال تكبير لازم نيست آنرا بلند كرد.

سپس از كوه صفا پايين آمده به طرف كوه مروه بطور عادي راه رفته، خدا را ياد كرده و براي خود و اهل و برادران مسلمان دعا ميكني وقتي كه به اولين نشان سبز رنگ رسيدي، در اينحال كمي دويده تا به نشان دوم برسي، تا آنجائي مي تواني، سپس راه رفته تا به كوه مروه برسي، و هنگام رسيدن به كوه مروه بالا رفته رو به قبله مي كني، و آنچه را كه در كوه صفا انجام دادي آنرا تكرار مي كني آنهم عبارتست از: سه بار: ((الله أكبر، الله أكبر، الله أكبر، لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد، وهو علي كل شيء قدير، لا إله إلا الله وحده، أنجز وعده، ونصر عبده، وهزم الأحزاب وحده))، و بين آنها دعا مي كني.

سپس رفته تا اينكه به نشان سبز برسي، و همچنان كه ذكر شد انجام ميدهد تا به كوه صفا برسد.

و همينطور سعي را هفت بار انجام بدهد و شوط هفتم بايد به كوه مروه پايان يابد، هر بار كه از كوه صفا به مروه رفت، يك شوط، و از كوه مروه به صفا، يك شوط بحساب مي رود.

آرام راه رفتن در ابتداي سعي اشكالي ندارد، و اگر خسته شدي استراحت كن، و يا با گاري آنرا بپايان برسان، اگر وقت نماز رسيد و در سعي بودي، نمازت را ادا كن و از همانجا كه سعي را قطع كرده اي آنرا ادامه ميدهي.

و در اثناي سعي مستحب است كه انسان وضوء داشته باشد، و اگر سعي كرد و در حال طهارت نبود، سعي او صحيح است، همچنين زن اگر حيض داشت يا نفاس بود، سعي او درست است، چون در سعي طهارت شرط نيست، بلكه مستحب است.

آخرين اعمال عمره

برادر مسلمان! بعد از هفت شوط سعي كه از كوه صفا شروع شده بود و در كوه مروه به پايان رسيد، موي سر خود را تيغ مي زني، اگر نسك تو متمتع بود، و وقت حج نزديك نباشد، اگر براي حج وقت كافي باشد كه موي سرت بلند شود، اگر وقت حج نزديك بود موي سر خود را كوتاه مي كني، و بايستي كوتاه كردن مو شامل تمامي سر شود، نه مانند بعضي از مردم كه فقط به كوتاه كردن بعضي از موي سر اكتفا مي كنند.

زن از هر زلفهء خود به اندازهء يك بند انگشت موي خود را كوتاه مي كند.

برادر مسلمان! اگر سر خود را تراشيدي و يا كوتاه  كردي، چنانكه خدا امر فرموده، و رسول الله ص سنت كرده است، عمره ات به پايان رسيده است، و نسك خود را اتمام كرده اي، و بعد از اين همه چيز كه قبل از پوشيدن احرام از محظورات احرام بر تو حرام شده بود، بر تو حلال مي شود، و لباس خود را مي پوشي، و عطر استعمال مي كني، و همسرت بر تو، و هم چنين ساير محظورات احرام بر تو حلال مي شود.

ولي برادرم حاجي محترم! اگر حج تو قارن و يا مفرد باشد موي سر خود را تراشيده يا كوتاه نمي كني، بلكه در احرام خود باقي مي ماني تا اينكه روز عيد از احرام بيرون آمده حلال شوي.



[1] - أخرجه‌ الطبراني‌ في‌ الأ‌وسط‌، انظر: مجمع‌ الزوائد: 248/ 3.

[2]- «پروردگارا! در دنيا و آخرت به ما نيكى عطا فرما، و ما را از عذاب دوزخ نجات ده».

[3] - الأذكار للنووي: 250. یعنی: «الله بزرگتر است، الله بزرگتر است، الله بزرگتر است، ستایش الله را، الله بزرگتر است بر اینکه ما را هدایت داده است، هيچ معبودى بجز خداى يكتا وجود ندارد، او شريكى ندارد، پادشاهى و ستايش از آن او است. او زنده می‌كند و مىميراند، و او زنده اى است كه هرگز نمى‌ميرد، نيك و بد در دست اوست، و او بر هر چيزى تواناست، بجز او معبود ديگرى «بحق» وجود ندارد، يگانه است، اوست كه وعده‏اش را تحقق بخشيد، و بنده اش را پيروز كرد، و به تنهايى گروه‏ها را شكست داد، جز او كسى ديگر را عبادت نمی‌ كنيم، همه‏ى ما با اخلاص او را بندگى می‌كنيم هر چند كافران دوست نداشته باشند».

نوشته شده توسط کوثر در 2012/2/28 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

کيفيت انجام مراسم حج

تمام مراسم حج در ﭘـنج ويا شش روز بصورت زير انجام مي شود

روز أول : ‌روز ترويه‌ (هشتم‌ ذي‌ الحجه)

روز أول حج , که روز هشتم ذي الحجة , و روز (تروية) نامند حجاج قبل از ظهر إين روز از همان جاي سکونت خود در مکه , احرام به حج بسته , تمام کارهای را که در احرام به عمره انجام داده , انجام مي دهند , جزاينکه با صيغـه « لبيک حجا» بجاي « لبيک عمرة » وارد حج مي شوند پس‌ از خواندن‌ نماز فجر اين‌ روز در مكه‌ي‌ مكرمه، براي‌ حج‌ احرام‌ ببند مانند احرام‌ عمره‌ و بعد از دو ركعت‌ احرام‌ اين‌ دعا را با تلبيه‌ بخوان:

«اللهُمَ‌ إنِّيْ أُرِيدُ‌ الحَجَّ‌ فَيَسِّرهُ‌ لِي‌ وَ‌ تَقَبَّلهُ‌ مِنِّي‌، إنَّكَ أَنتَ‌ السَّمِيعُ‌ العَلِيمُ، لَبَّيْکَ‌ اللَّهُمَّ‌ لَبَّيْکَ....».

 و تلبيـه خود را چنانکه در مبحث عمره گذشت تا روز رمي « جمرة عقبة» ادامه مي دهند , و جهت احتمال بروز مانعي وقطع حج  بهتر است که صيغه شرطيـه « محلي حيث حبستني » به صيغـه حج خود بيفزايند , ﭘس از احرام به حج روانـه  سر مني شده , و نماز ظهر وعصر , مغرب وعشاﺀ دو رکعت دو رکعت در وقت خود بصورت  قصر در آنجا بجاي مي آورند , همچنين نماز صبح روز نهم را هم در مني مي خوانند 

حجاج اهل مکه همانند ساير حجاج در مني و عرفات ومزدلفة نماز خود را قصر مي کونند

روز دوم : روز دوم که روز نهم ذي الحجة است (روز عرفه) روز عرفه روز مباركي است خداوند به سبب فراواني خيرات در آن، و نزول فرشتگان رحمت در آن روز، در قرآن به آن سوگند خورده است، هيچ وقت شيطان حقيرتر و پست تر از اين روز ديده نشده است.

پس‌ از اداي‌ نماز فجر روز عرفه‌ در مني، تا طلوع‌ آفتاب‌ منتظر باش‌ پس‌ از طلوع‌ آفتاب‌ به‌ سوي‌ صحراي‌ عرفات‌ براي‌ اداي‌ ركن‌ بزرگ‌ حج، حركت‌ كن‌ و در مسير راه‌ مشغول‌ تلبيه، دعا و توجه‌ به‌ سوي‌ خدا باش‌ و مستحب‌ است‌ كه‌ هنگام‌ حركت‌ اين‌ دعا را بخواني: «اللهُمَّ‌ اِلَيکَ تَوَجَّهتُ‌ وَ‌وَجْهُکَ‌ الكَرِيمُ أَرَدتُّ، فَاجْعَلْ‌ ذَنبِي‌ مَغفُوراً، وَ‌حَجِّي‌ مَبرُوراً، وَ‌ارحَمنِي‌ إنَّكَ‌ عَلَي كُلِّ شَيءٍ‌ قَدِيرٌ»[1]. , يعنی ﭘـس از طلوع آفتاب إين روز , حجاج از مني بطرف سر زمين عرفات حرکت مي کنند , در راه خود در صورت امکان در جاي بنام «نمره» تا قبل زوال خورشيد منزل مي گيرند , ترک اينجا اشکالي ندارد , زيرا که سنت است , ﭘـس از ميل خورشيد بطرف مغرب در محلي بنام «عرنه» که ﭘـيش از عرفات است فرود آمده و امام خطبه اي را به تناسب زمان ومکان ايراد مي مي کند , سـﭘس با يک اذان و دو اقامه نماز ظهر و عصر را دو رکعت دو رکعت در وقت ظهر «جمع تقديم» مي خوانند , چنانچه براي حاج اقامه نماز با امام ميسر نبود خودش به تنهايي نماز مي خواند , سـﭘس وارد سر زمين عرفات شده و بسوي «جبل الرحمة» مي روند , همه سر زمين عرفات  موقف است هر کجاکه به ايستند موقف عرفات است.

‌وقوف‌ به‌ عرفات‌:

هنگامي‌ كه‌ به‌ محدوده‌ي‌ عرفات‌ وارد شدي‌ در آنجا وقوف‌ كن‌ و تمام‌ محدوده‌ي‌ عرفات‌ محل‌ وقوف‌ است‌ مگر «بَطنِ‌ عُرنَة» كه‌ وقوف‌ در آن‌ صحيح‌ نيست.

بهتر اين‌ است‌ كه‌ نزديك‌ جبل‌ الرحمة‌ (كوه‌ رحمت) وقوف‌ كني.

‌در ميدان‌ عرفات‌ رو به‌ روي‌ قبله‌ بايست‌ و دستها را به‌ بارگاه‌ مولاي‌ كريم‌ بلند كن‌ و با خشوع‌ و خضوع‌ براي‌ حال‌ زار خود و مسلمين‌ دعا كن‌ و با اصرار و زاري‌ تمام‌ از خداوند بخواه‌ زيرا در اين‌ روز خداوند با رحمتهاي‌ خاص‌ خود به‌ سوي‌ بندگان‌ خويش‌ در عرفات‌ متوجه‌ مي‌شود.

‌‌گردهم‌ آمدن‌ حجاج‌ در ميدان‌ عرفات‌ ياد آور حشر در ميدان‌ محشر روز قيامت‌ است‌ پس‌ آن‌ روز را نيز بياد آور، هر دعايي‌ كه‌ ياد داشته‌ باشي‌ و با هر زباني‌ كه‌ بخواني‌ اشكالي‌ ندارد ولي‌ بهتر است‌ كه‌ اين‌ دعا را بسيار بخواني: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، وَهُوَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ»[2].

‌نماز ظهر و عصر را در وقت‌ نماز ظهر بخوان‌ براي‌ اين‌ دو نماز يك‌ اذان‌ و دو اقامه‌ گفته‌ مي‌شود.

لازم‌ است‌ كه‌ تا غروب‌ آفتاب‌ در عرفات‌ بماني‌ و بعد از غروب‌ آفتاب‌ به‌ سوي‌ مزدلفه‌ حركت‌ كني.

اشتباهاتي كه در روز عرفه رخ مي دهد

بعضي از حجاج در روز عرفه اشتباهاتي انجام ميدهند و ما آنرا ذكر مي كنيم تا از آن برحذر باشي.

1 ـ بعضي از حجاج خارج از حدود عرفه مي نشينند، در حاليكه با نشانه ها حدود آن معين شده است، آنها ارشاد و راهنمائي مي شوند، ولي چون عجله دارند تا از عرفه بيرون روند قبول نمي كنند، و اين ركن بزرگ را از بين مي برند، رسول الله ص مي فرمايد: ((الحج عرفة)). [أبوداود والترمذي].

حج همان روز عرفه و نزول در عرفه است.

2 ـ بعضي از حجاج براي رسيدن به جبل الرحمه خود را به زحمت مي اندازند، و خود را به كوه و سنگ هاي آن مي مالند و معتقدند كه براي آن ويژگي خاصي است، در حاليكه اين يك نوع بدعت است بايد از آن اجتناب ورزيد، و براي حاج كافي است كه داخل حدود عرفه در هر جا كه باشد بايستد.

3 ـ بسياري از حجاج در روز عرفه به شوخي و خنده و سخناني بي فايده مشغول مي شوند، و ذكر خدا و دعا و استغفار را در اين موقف بزرگ ترك مي كنند.

4 ـ بعضي از حجاج در حال دعا كردن رو به كوه كرده و قبله را پشت سر خود، يا در دست راست، يا دست چپ خود قرار مي دهند، ولي سنت اين است كه اگر ميسر شد كوه را بين خود و بين قبله قرار داد، و اگر ميسر نشد ـ غالباً چنين خواهد بود ـ بسبب ازدحام زياد ـ سنت اين است كه در حال دعا رو به قبله كند، اگر كوه جلو حاج نباشد.

5 ـ بعضي از حجاج قبل از غروب آفتاب از عرفات خارج مي شوند، و اين جايز نيست، و بايد حاج از عرفات خارج نشود تا اينكه آفتاب غروب كند، تأسي و اقتدا به رسول الله ص كند چنانكه فرمودند: ((خذوا عني مناسككم)).

مناسك خود را از من بياموزيد.

6 ـ بعضي از حجاج در خروج از عرفه عجله كرده و تلبيه را فراموش مي كنند، و تمام تلاش او اين است كه هر چه زودتر به مزدلفه برسد، و اولي و افضل اين است كه با سكونت و وقار رفته و در جايي كه ازدحام نيست، عجله كند، و در مكان ازدحام با آرامش راه برود، و تلبيه بگويد.

شب‌ گذراني‌ در مُزدَلِفَه:‌

تا غروب‌ آفتاب‌ در عرفات‌ بماني‌ وقتي‌ آفتاب‌ غروب‌ كرد، به‌ سوي‌ مزدلفه‌ با آرامش‌ و وقار حركت‌ كن‌ و به‌ دعا و ياد الهي‌ و اذكار و اوراد، مشغول‌ باش. نماز مغرب‌ را در عرفات‌ نخوان‌ بلكه‌ پس‌ از اينكه‌ به‌ مزدلفه‌ رسيدي، نماز مغرب‌ و عشا را جمع‌ كن. و بهتر اين‌ است‌ كه‌ نزديك‌ مشعر الحرام‌ «جبل‌ قزح» قرار بگيري‌ و إلا هر كجا كه‌ ميسر شد، مگر در «وادي‌ مُحَسٍّر» كه‌ در آنجا وقوف‌ صحيح‌ نيست.

‌شب‌ عيد را بايد در مزدلفه‌ باشي. در اين‌ شب‌ کوشش نما تا شب زود بخوابی‌ و پيش‌ از طلوع‌ فجر مقداري‌ بخواب‌ و پس‌ از اداي‌ نماز فجر نيز در آنجا وقوف‌ كن. در مزدلفه‌ نيز هر دعايي‌ كه‌ برايت‌ ميسر شود بخوان.

‌گرد آوري‌ سنگريزه‌ها از مزدلفه:‌

از مزدلفه‌ سنگريزه‌ مقداري‌ بزرگتر از دانه‌ي‌ نخود براي‌ رَميِ‌ جَمَرَ‌ات‌ گرد بياور. سنت است كه فقط هفت سنگريزه براي رمي جمرة العقبة روز عيد از مزدلفه جمع كني، ولي بقيهء سنگريزه ها از مني جمع ميشود، اين بهتر است، و از هر جا كه سنگريزه ها برداشته شود جايز است، اما بسياري از مردم معتقدند كه بايد سنگريزه ها از مزدلفه جمع شود، و اين اعتقاد صحيح نيست، بلكه از هر دو جا (مزدلفه و مني) جايز است.

و اين سنگريزه ها از دانهء نخود كمي بزرگتر است، و رسول اكرم I از غلو و زياده روي در دين، و از اينكه حجم اين سنگريزه ها بزرگ باشد نهي فرموده اند.

[النسائي، وابن ماجه، وأحمد وغيرهم، وصححه الألباني].

و هرگاه سنگريزه ها را از مزدلفه جمع كردي با رعايت بسوي مزدلفه برو، و بسيار تلبيه بگو، و مستحب است هرگاه به وادي محسّر، كه درّه اي بين مزدلفه و مني است رسيدي در سير و حركت خود تند بروي، ولي بدون اذيت و آزار ديگران، چنان كه رسول الله I آنرا انجام دادند، [مسلم].

و رسول الله I براي زنان و بچه ها در شب مزدلفه رخصت داده تا آخر شب بعد از ناپديد شدن مهتاب براي رمي جمره العقبه از مزدلفه به مني بروند. در حاليكه ربع شب و يا نزديك به ربع آن باقي مانده است.

[روايت بخاري، ومسلم، وديگري روايت أبو داود ونسائي].

و اين حكم خاص و ويژه به اينهاست، اما مرداني كه تحمل زحمت دارند، بر آنها واجب است كه بعد از طلوع آفتاب جمره العقبه را رمي كنند، تا اينكه به رسول الله I . تأسي و اقتداء كرده باشند.

‌حركت‌ به‌ سوي‌ مِني:‌

پيش‌ از طلوع‌ آفتاب‌ و بالا آمدن‌ آن، از مزدلفه‌ به‌ سوي‌ مني‌ حركت‌ كن‌ و در بين‌ راه‌ به‌ دعا و اذكار مشغول‌ باش‌ و بسيار تلبيه‌ بگو وقتي‌ به‌ مِني‌ رسيدي‌ مي تواني اين‌ دعا را بخواني:

«اَلْـحَمْدُ‌ لله الَّذِ‌ي‌ بَلَّغَنِيهاَ‌ سَالِماً‌ مُعافي، اَللهُمَّ‌ هَذِه‌ مِني قد أَتَيتُهَا وَ‌أَنَا عَبدُکَ‌ وَ‌قَبضَتک، أسأَلُکَ‌ أن‌ تَمُنَّ‌ عَلَيَّ‌ بِمَا مَنَنتَ‌ بِهِ‌ عَلَي‌ أَولِيَائِکَ، اللهُمَّ‌ إنِّيْ أَ‌عُوذُ‌ بِک‌َ مِنَ‌ الحِرمَانِ‌ وَ‌مِنَ‌ المُصِيبَةِ‌ فِي‌ دِينِي‌ يَا أَرحَم‌ الرَّ‌احِمِينَ»[3].

 در سر زمين عرفات روي بطرف قبله,  دست به دعا ومشغول  راز و نياز وستايش مي شوند , بهتر است که با دعاهاي وارده از ﭘيامبر واصحاب دعا نمايند و بهترين دعا «لا إله إلا الله وحده لا شريک له له الملک وله الحمد وهو علي کل شيﺀ قدير» است , تا غروب آفتاب در سر زمين عرفات مانده , ﭘـس از غروب آفتاب از آنجا روانـه «مزدلفه» شده , به مزدلفه که رسيده , اذان  واقامه مغرب  گفته و سه رکعت نماز مغرب ودو رکعت نماز عشاﺀ را بصورت جمع  بجاي مي آورند   

روز سوم : روز سوم حج , که روز دهم ذي الحجة , و روز عيد قربان است حجاج بعد از نماز صبح در مزدلفه در صورت امکان به «مشعر الحرام» که کوهي در مزدلفه است رفته , ودر آنجا روي بطرف قبله به «الحمدلله والله آکبر ولا إله إلا الله وحده لا شريک له» ودعا مي ﭙردازند , هوا که خوب روشن شد قبل از طلوع آفتاب اين روز  از مزدلفه با وقار و فروتني و سکونت تلبيه گويان بسوي مني جهت رمي ستون بزرگ «جمرة عقبة» حرکت و به «بطن محسر» در مني که رسيده کمي شتابان ,  راه وسط را که  بسوي «جمرة عقبة» مي رود در ﭙـيش گرفته وجهت رمي  به« جمر عقبه»  مي روند  

در إين روز حجاج پنج چيز انجام مي دهند :

1-            رمي ستون بزرگ «جمرة عقبة» که نزديک به مکه و در منتهاي مني وآخرين ستون است , هفت سنگ ريزه را  که کمي از دانـه نخود درشت تر  از سر زمين مني چيده و به گونه اي که مکه از طرف چـﭗ ومني از طرف راست خود قرار داده روي به جمره عقبه نموده و آن را رمي مي کنند ,  وبا هر ﭙرتابي «الله أکبر» مي گويند , در اينجا تلبيه حجاج ﭙايان مي يابد , رمي جمره عقبه حتما بايد بعد از طلوع خورشيد روز دهم صورت گيرد , در صورتيکه رمي قبل از زوال خورشيد مشکل,  ومشقت بار باشد , جايز است که بعد از زوال وحتي تا ﭙاسي از شب چنانکه در حديث «الراعي يرمي بالليل ويرعي بالنهار» وارد  است رمي نمايند. و در روزهاي‌ عيد تكبير را زياد بخوان.

2-            سـﭙس حجاج در هر جاﺋـي از مني و مکه که بخواهند  قرباني (دم‌ شكر). مي کنند

حاجی محترم! به‌ قربانگاه‌ برو و گوسفند سالم‌ و چاق‌ را به‌ عنوان‌ شكر نعمت‌ الهي‌ و اينكه‌ تو را توفيق‌ داده‌ تا حج‌ و عمره‌ را در يك‌ سفر انجام‌ دهي، ذبح‌ كن‌ و از گوشت‌ آن‌ خودت‌ بخور و به‌ فقرا و مساكين‌ نيز بده.

 وقت قرباني چهار روز است : روز عيد وسه روز بعد از آن , چنانچه حاج قرباني نيافت سه روز در حج وهفت روز ﭙـس از باز گشت به محل خود روزه مي گيرد , هفت نفر هم مي توانند در يک شتر ويا گاو قرباني شريک شوند.

3-            سـﭙس حاج سرش را مي تراشد و يا کوتاه مي کند(حلق يا تقصير) , براي مرد تراشيدن بهتر است، وزن همه موي سرش را جمع , وبه اندازه يک سرا انگشت کوتاه مي کند وحق تراشيدن را ندارد , با انجام إين سه موردي که گذشت «تحلل اول» حاصل ,و همه چيز جز جماع نمودن براي حاج حلال مي شود

4-            سـﭙس حاج از مني به کعبه بر گشته  و طواف «إفاضة» را که رکن حج است به همان گونه که در عمره گذشت انجام مي دهد , و همچنين دو رکعت نماز سنت نزد مقام إبراهيم چنانکه در عمره ذکر شد, بجاي مي آورد

5-            ســﭙس چنانکه در عمره گذشت سعي مي کند , چون بصورت متمتع وارد حج شده دوبار سعي مي کند سعي اول جهت عمره  , وسعي دوم جهت حج است , بر خلاف قارن ومفرد در صورتيکه بعد از طواف قدوم سعي نموده ديگر سعي بر آنان نيست , در غير اينصوت حتما بايد سعي نمايند.

با طواف إفاضة وسعي «تحلل آخر» حاصل , ﭙس از إين همه چيز بر حاج  حلال مي شود

إين ﭙـنج مورد که گذشت بهتر است  به ترتيب : اول رمي جمره عقبه : سـﭙس قرباني : سـﭙس تراشيدن و کوتاه کردن موي سر: سـﭙس طواف : سـﭙس سعي : انجام گيرد , مراعات ترتيب اين موارد  شرعا الزامي نيست.

سـﭙس حجاج , در همين روز دهم ذي الحجة، بعد از طواف و سعي به مني برگشته و بقيه همين روز و سه روزه ايام تشريق جهت رمي جمار سه گانه , در مني مي ماند , در صورت وجود عذر مي تواند  آنجا را ترک نمايد و نخوابد.

 ‌ايام‌ تشريق‌ و اعمال‌ آنها:

ايام‌ تشريق، روزهاي: يازدهم، دوازدهم‌ و سيزدهم‌ ذي‌ الحجه‌ هستند.

لذا پس‌ از طواف‌ زيارت‌ به‌ مني‌ برگرد و شب‌ يازدهم‌ را در مني‌ سپري‌ كن.

‌رمي‌ جمرات‌ سه‌‌گانه:‌

در روز دوم‌ عيد (روز يازدهم‌ ذي‌ الحجه) واجب‌ است‌ كه‌ هر سه‌ جمره‌ رمي‌ شوند.

‌پس‌ از زوال‌ آفتاب‌ به‌ «جمره‌ي‌ صُغر‌ي» (جمره‌ي‌ كوچك‌ اول) نزديك‌ «مسجد خِيف» برو و آن‌ را رمي‌ كن‌ و هنگام‌ رمي‌ همان‌ دعايي‌ را كه‌ قبلاً‌ ذكر شد بخوان.

‌سپس‌ به‌ گوشه‌اي‌ برو و مقداري‌ مكث‌ كن‌ و به‌ دعا و اذكار مشغول‌ باش‌ بعد از آن‌ به‌ «جمرة‌ الوُسطي» (جمره‌ي‌ دوم) برو و آن‌ را مانند جمره‌ي‌ قبلي‌ رمي‌ كن.

‌آنگاه‌ به‌ سوي‌ «جمرة‌ العُقبي» (جمره‌ي‌ سوم) برو و آن‌ را نيز رمي‌ كن‌ و پس‌ از رمي، توقف‌ نكن‌ بلكه‌ به‌ سوي‌ محل‌ اقامت‌ خويش‌ حركت‌ كن.

وقت‌ رمي‌ اين‌ روز تا طلوع‌ فجر روز بعد است.

‌رمي‌ روز دوازدهم:‌

بعد از زوال‌ آفتاب‌ وقت‌ رمي‌ شروع‌ مي‌شود و در اين‌ روز نيز مانند روز گذشته‌ جمره‌هاي‌ سه‌ گانه‌ را رمي‌ كن‌ و وقت‌ رمي‌ اين‌ روز تا طلوع‌ فجر روز بعد ادامه‌ دارد.

‌در اين‌ شبها و روزها در مني‌ مقيم‌ باش‌ و اوقات‌ خويش‌ را با تلاوت‌ قرآن، دعا و اذكار سپري‌ كن‌، و اگر ميسر باشد نمازها را در مسجد خيف‌ بخوان. در پايان‌ روز دوازدهم، از مني‌ به‌ سوي‌ مكه‌ حركت‌ كن‌ و در مسير راه‌ در محل‌ « وادي‌ مُحَصَّب» كه‌ در مَدخَلِ‌ مكه‌ بين‌ دو كوه‌ قرار دارد، مقداري‌ توقف‌ كن‌ و در يكي‌ از مساجد آنجا نمازهاي‌ فرضي‌ را بخوان‌ و يا هر مقدار كه‌ ميسر شد مكث‌ كن‌ سپس‌ به‌ مكه‌ برو.

روز چهارم : چنانچه قبلا تذکر رفت روز چهارم , که روز يازدهم ذي الحجة است , حجاج بعد از ميل آفتاب بطرف مغرب , ستونهاي سه گانه , بابيست و يک سنگ ريزه , هر ستوني با هفت سنگ ريزه , بشت سر هم  رمي مي کنند , و باهر ﭙرتابي « الله أکبر» مي گويند , بترتيب اول جمره اولي که نزديک به مسجد خيف است رمي نموده , سـﭙس کمي بطرف راست آمده , روي بطرف قبله ايستاده ودست خودرا بلند ودعا مي کنند  سـﭙس بسوي ستون وسطي رفته ورمي کرده ,  کمي بطرف چـﭗ  , روي  به قبله ايستاده و دست خودرا را بلند ودعا مي کنند , سـﭙس بسوي ستون بزرگ « جمرة عقبة» آمده و رمي نموده وبه جايگاه خود برمي گردند 

روز پنجم وششم : روز ﭙنجم وششم , که روز دواز دهم و سيز دهم ذي الحجة است همانند روز يازدهم ستون هاي سه گانه را رمي مي کنند , چنانچه حاجی بعد از رمي روز دواز دهم وقبل از غروب آفتاب آن روز از مني خارج  و به مکه بازگردد ديگر رمي بر او نيست , اما اگر آفتاب روز دواز دهم غروب کرد و در مني باقي مانده  بود , همانند روز گذشته , روز سيز دهم , هم   در مني باقي مانده وستونهاي سه گانه را رمي  و به مکه مي آيد , ونماز ظهر را در مکه مي خواند و از چاه زمزم آب مي نوشد.

فقهاي اسلامي , و کالت در رمي جمار براي فرده ناتوان بعلت بيماري ويا کهولت سن و غيره جايز مي دانند , وکيل اول بجاي خود رمي نموده , سـﭙس بجاي موکلش , همچنين وکيل مي تواند هر ستوني اول بجاي خود سـﭙس بجايه موکلش رمي نموده , سـﭙس به ستون بعدي  مي ﭙردازد ,  وکيل حتما بايد دانا ومتدين باشد , تعيين وکيل بنيت موکل انجام ميگيرد , همچنين حاجی در صورت وجود عذر مي تواند رمي  دوروز را در يک روز جمع  , و انجام دهد 

ﭙـس از بازگشت حاج  از  مني به مکه تاهر وقتي که بخواهد مي تواند در مکه باقي بماند

طواف وداع :

حاجی به هنگام خروج از مکه و يا هنگام‌ قصد بازگشت‌ به‌ خانه‌ و پايان‌ مناسك‌ حج، آخرين‌ طواف‌ را كه‌ به‌ « طواف‌ وداع» (طواف‌ خداحافظي) معروف‌ است‌ انجام‌ بده‌ در اين‌ طواف، رمل، اضطباع‌ و سعي‌ نيست.

حتما بايد طواف وداع را همانند طواف قدوم وإفاضه انجام دهد سـﭙس خارج شود , چنانچه به جهت عذري بعد ازطواف وداع در مکه باقي ماند , حتما بايد دوباره  طواف کند

بعد از طواف‌ دو ركعت‌ نماز طواف‌ را بخوان‌ و از آب‌ زمزم‌ بنوش‌ و آخرين‌ نگاه‌هايت‌ را بر خانه‌ي‌ كعبه‌ بيفگن، كنار ملتزم‌ بيا و با چسباندن‌ خويش‌ به‌ آن، دعاها و آرزوهاي‌ دنيوي‌ و اخروي‌ خويش‌ را به‌ بارگاه‌ خداوند متعال‌ عرضه‌ كن‌ و با دعا با خانه‌ي‌ كعبه‌ خداحافظي‌ كن.

رسول الله I فرمودند: ((لا ينصرفن أحدكم حتي يكون آخر عهده بالبيت)). [مسلم]، هيچكس (مكّه را ترك نكند) مگر اينكه آخرين اعمال و عهد و پيمان او طواف (كعبه) وداع باشد.

و درباره زن حائض و نفساء (زايمان) رخصت است كه طواف وداع را ترك كنند، ولي غير از اين افراد ترك طواف وداع براي كسي جايز نيست.

صفت طواف وداع مانند طواف عمره است، مگر اينكه حاج با لباس خود طواف مي كند، و در آن (رمل) و(اضطباع) سنت نيست.

برادر حاجی! بعد از طواف دو ركعت نماز سنت پشت مقام إبراهيم ؛ را اداء كن، سپس از حرم خارج شده و دعاي خروج از مسجد را بگو و آن هم ((بسم الله والصلاة والسلام علي رسول الله، اللهم إنّي أسألك من فضلك)). [مسلم وغيره].  به نام الله، و درود و سلام بر رسول الله I، الهي! من از تو فضل و احسانت را مي خواهم.

سپس با سلامتي و حفظ خدا به وطن خود بازگرد، اگر بعد از طواف وداع نماز فرضي آمد و يا خواستي نماز نافله اي بخواني اشكالي ندارد، ليكن بايستي زياد مكث نكني، بكوش كه طواف وداع آخرين توقف تو در مكه باشد.

طواف وداع بر زن حاﺋض ونفساء لازم نيست , وبدون طواف نمودن از مکه خارج مي شوند

حاجی ﭙـس از طواف وداع ﭙاي چـپ خود را جلو کرده و با خواندن دعاي «اللهم صل علي محمد وسلم اللهم أني أسألک من فضلک» از مسجد الحرام خارج مي شود.

‌جنايات‌ و جريمه ‌هاي‌ آن

جنايت‌ در حج‌ عبارت‌ است‌ از:

«ارتكاب‌ عملي‌ از اعمال‌ ممنوع‌ در حج‌ و يا ترك‌ واجبي‌ از واجبات‌ آن».

جنايت‌ بر دو قسم‌ است:

‌1‌- جنايت‌ در حرم.‌

‌‌2- جنايت‌ در احرام‌.

جنايت‌ در حرم‌ اين‌ است‌ كه‌ كسي‌ به‌ صيد حرم‌ مستقيما يا با اشاره‌ و راهنمايي‌ تعرض‌ كند يا درختان‌ و نباتات‌ حرم‌ را با قطع‌ كردن‌ و يا از بيخ‌ بركندن‌ مورد تعرض‌ قرار دهد كه‌ در اين‌ صورت‌ مرتكب‌ اين‌ عمل‌ چه‌ فرد محرم‌ چه‌ غير محرمي‌ باشد جريمه‌ مي‌شود و اين‌ عمل‌ او «جنايت» محسوب‌ مي‌شود.

‌جنايت‌ در احرام‌ اين‌ است‌ كه‌ شخص‌ محرم‌ در حال‌ احرام‌ مرتكب‌ عملي‌ از ممنوعات‌ حج‌ شود و يا عمل‌ واجبي‌ از واجبات‌ حج‌ را ترك‌ كند.

جنايت‌ در احرام‌ بر شش‌ قسم‌ است:

‌‌اول‌- جنايتي‌ كه‌ حج‌ را فاسد مي‌كند و با جريمه‌ جبران‌ نمي‌شود مانند: جماع‌ قبل‌ از وقوف‌ عرفه.

دوم‌-  جنايتي‌ كه‌ جريمه‌ي‌ آن‌ يك‌ شتر و يك‌ گاو است‌ و اين‌ در دو حالت‌ است:

الف: جماع‌ بعد از وقوف‌ قبل‌ از حلق.

ب: طواف‌ زيارت‌ در حالت‌ جنابت.

‌سوم‌- جنايتي‌ كه‌ جريمه‌ي‌ آن‌ يك‌ گوسفند و يا يك‌ هفتم‌ گاو و يا شتر است‌ و اين‌ در موارد ذيل‌ لازم‌ مي‌شود:

1- پوشيدن‌ لباس‌ دوخته‌ شده‌ بدون‌ عذر شرعي.

2- دور كردن‌ موهاي‌ سر و ريش‌ بدون‌ عذر.

3- پوشيدن‌ چهره‌ يك‌ روز كامل.

4- چيدن‌ ناخنهاي‌ يك‌ دست‌ و يك‌ پا.

5- ترك‌ طواف‌ صدر.

6- ارتكاب‌ مقدمات‌ جماع.

7- بوي‌ خوش‌ زدن‌ به‌ يك‌ عضو كامل‌ از اعضاي‌ بدن‌ مانند: سر، صورت، ران، ساق‌ و بازو و نيز پوشيدن‌ لباسي‌ كه‌ بوي‌ خوش‌ به‌ آن‌ زده‌ شده‌ است.

چهارم‌-  جنايتي‌ كه‌ جريمه‌ي‌ آن‌ صدقه‌ است‌ به‌ اندازه‌ي‌ نصف‌ صاع‌ 2/250) كيلوگرام) گندم‌ و يا قيمت‌ معادل‌ آن‌ و اين‌ در موارد زير است:

1- تراشيدن‌ كمتر از يك‌ چهارم‌ سر يا كمتر از يك‌ چهارم‌ ريش.

2- گرفتن‌ ناخن‌ يك‌ انگشت‌ و يا دو انگشت.

3- بوي‌ خوش‌ زدن‌ به‌ كمتر از يك‌ عضو.

4- پوشيدن‌ لباس‌ دوخته‌ شده‌ و يا بوي‌ خوش‌ زده‌ شده‌ كمتر از يك‌ روز كامل.

5- پوشيدن‌ سر و يا صورت‌ كمتر از يك‌ روز.

6- بجا آوردن‌ طواف‌ قدوم‌ و يا طواف‌ صدر با بي‌وضويي.

7- ترك‌ رمي‌ يك‌ سنگريزه‌ از يكي‌ از جمرات.

پنجم‌-  جنايتي‌ كه‌ جريمه‌ي‌ آن‌ كمتر از نصف‌ صاع‌ صدقه‌ است‌ و اين‌ در صورتي‌ است‌ كه‌ شپش‌ و يا ملخي‌ را به‌ قتل‌ رساند.

ششم‌- جنايتي‌ كه‌ جريمه‌ي‌ آن‌ قيمت‌ معادل‌ لازم‌ است‌ و اين‌ در صورتي‌ است‌ كه‌ صيد بياباني‌ در حرم‌ كشته‌ شود و يا در كشتن‌ آن‌ مشاركت‌ داشته‌ باشد در اين‌ صورت‌ قيمت‌ آن‌ لازم‌ است‌ چه‌ صيد حلال‌ باشد و چه‌ صيد حرام.

زيارت‌ مدينه‌ي‌ منوره‌ و روضه‌ي‌ مطهره‌

زيارت‌ مدينه‌ي‌ منوره، مسجد النبي‌ و روضه‌ي‌ مطهره‌ي‌ رسول‌ گرامي‌ اسلام‌ r  از صدر اسلام‌ تا به‌ حال‌ معمول‌ و مروج‌ بوده‌ و باعث‌ اجر و بركات‌ بي‌شماري‌ است.‌ و مستحب‌ است‌ كه‌ با طهارت‌ وارد مدينه‌ي‌ منوره‌ شوي‌ و هنگام‌ مشاهده‌ي‌ آثار و درختان‌ مدينه‌ اين‌ دعا را بخوان:

«اللهُمَّ‌ هَذَ‌ا حَرَمُ‌ نَبِيِّکَ  فَاجعَلهُ‌ وِقَايةً‌ لِّي‌ مِنَ‌ النَّارِ‌ وَ‌أَمَاناً‌ مِنَ‌ العَذَ‌ابِ‌ وَسُوءِ‌ الحِسَابِ»[4].

هنگام‌ ورود به‌ مسجد النبي‌ اين‌ دعا را بخوان:

‌«اَللهُمَّ‌ صَلِّ عَلَی‌ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ‌ وَ‌عَلَي‌ آلِهِ‌ وَ‌سَلِّم، رَبِّ اغفِر لي‌ ذُنُوبِي‌ وَ‌افتَح‌ لِي‌ أَبوَ‌ابَ‌ رَحمَتِکَ».

هنگام‌ خروج‌ نيز همين‌ دعا خوانده‌ شود و در آخر «وَ‌ افتَح‌ لِي‌ أَبوَ‌ابَ‌ فَضلِکَ» بخوان.

‌‌سپس‌ دو ركعت‌ نماز تحية‌ المسجد بخوان‌ آنگاه‌ به‌ سوي‌ حجره‌ي‌ شريفه‌ كه‌ در آن، قبر رسول‌ گرامي‌ اسلام‌ r  است‌ برو، روبروي‌ قبر كنار پنجره‌ با ادب‌ و انضباط‌ تمام‌ بايست‌ و بر ايشان‌ با اين‌ الفاظ‌ سلام‌ بفرست:

«اَلسَّلامُ‌ عَلَيَک‌ يَا نَبِيَّ‌ الرَّحمَةِ، اَلسَّلامُ‌ عَلَيَک‌ يَا شَفِيَع‌َ الأُمَّةِ، اَلسَّلاَمُ‌ عَلَيَک‌َ يَا سَيِّدَ‌ المُرسَلِينَ، السَّلاَمُ‌ عَلَيَک‌َ يَا خَاتَمَ‌ النَّبِيينَ، اَلسلامُ‌ عَلَيکَ‌ يَا مُزَمِّلُ، اَلسَّلامُ‌ عَلَيکَ‌ يَا مُدثِّرُ، اَلسَّلاَمُ‌ عَلَيَک‌ يَا مُحَمَّد، اَلسَّلاَمُ‌ عَلَيَک‌ يَا اَيُّها النٍّبِيُّ‌ أَحمَدُ، اَلسَّلاَمُ‌ عَلَيَک‌ وَ‌عَلَي ‌ اَ‌هلِ‌ بَيتِک‌ الطَّيِّبِينَ‌ الطَّاهِرِينَ، الَّذِينَ‌ أَذهَبَ‌ اُ‌لله عَنهُمُ‌ الرِّجْسَ‌ وَ‌طَهِّرْ‌هُم‌ْ تَطهيراً. جَزَ‌ي اللهُ عَنَّا أَفضَلَ‌ مَا جَزَ‌ي نَبِياً‌ عَن‌ قَومِهِ، وَ‌رَسُولاً‌ عَن‌ أُمَّتِهِ، أَشهَدُ‌ أَن‌ لاَّ‌ اِلَهَ‌ اِ‌لاَّ‌ ا‌لله وَ‌أَنَّکَ رَسُولُ‌ اللهِ، قَد بَلَّغتَ‌ الرِّسَالَةَ‌ وَ‌أَدَّيتَ‌ الأَمَانَةَ‌ وَ‌نَصَحتَ‌ الأُمَّةَ، وَ‌أَوضَحتَ‌ الحُجَّةَ‌ وَ‌جَاهَدتَّ‌ فِي‌ اِ‌لله حَقَّ‌ جِهَادِهِ».

‌‌«اَللهُمَّ‌ آَتِ‌ سَيِّدِنَا مُحَمَّداً‌ الوَسِيلَةَ‌ وَ‌الفَضِيلَةَ‌ وَ‌ابعَثهُ‌ مَقَاماً‌ مَحمُوداً‌ الَّذي‌ وَ‌عَدَتَّهُ، وآتِه‌ نِهَايَةَ‌ مَا يَنبَغِي‌ أَن‌ يَّسأَلَهُ‌ السَّائِلُونَ، اَللهُمَّ‌ صَلِّ‌ عَلَي‌ سَيِّدِنَا محمد عبدِ‌کَ وَرَسُولِکَ، النَّبِيِّ الأُمِّيِّ‌ وعَلَي آلِ‌ محمد، وأزواجِه‌ِ وَذُرِّيَّتِه، كَمَا صَليتَ‌ عَلَي اِبراهيم‌َ وَعَلَي‌ آلِ‌ إبراهيمَ، فِي‌ العالمينَ‌ إنَّکَ‌ حَمِيدٌ‌ مَجِيدٌ».

سپس‌ مقداري‌ به‌ سمت‌ راست‌ برو و قبر سيدنا حضرت‌ ابوبكر صديق‌ t را زيارت‌ كن‌ و چنين‌ بر وي‌ سلام‌ بفرست:

«اَلسَّلاَمُ‌ عَلَيَکَ‌ يَا خَليفَةَ‌ رسولِ‌ الله، اَلسَّلاَمُ‌ عَلَيَکَ‌ يَا صاحبَ‌ رَسولِ‌ الله في‌ الغَارِ، اَلسَّلاَمُ‌ عَلَيکَ يَا رَفِيقَهُ‌ فِي‌ الأَسفَارِ، اَلسَّلاَمُ‌ عَلَيَک‌َ يَا أمِينَهُ‌ عَلَي الأَسرارِ، جَزَ‌اَ‌ اللهُ‌ عَنَّا أَفضَلَ‌ مَا جَزَ‌ی إِمَاماً‌ عَن‌ أُمَّةٍ‌ نَبِيَّهُ، لَقَد خَلَّفتَهُ‌ بأحسنِ‌ خِلفَةٍ، وَسَلَكتَ‌ طَريقَهُ‌ وَ‌مِنهَاجَهُ، خَيرَ‌ مَسلٍَ، وَ‌قَاتَلتَ‌ أَ‌هلَ‌ الرِّدَةِ‌؛ وَ‌البِدَ‌عِ، وَ‌مَهَّدتَّ‌ الإِسلاَمَ، وَ‌وَصَلتَ‌ الأ‌رحَامَ، وَ‌لَم‌ تَزَل‌ قَائِماً‌ بِالحَقِّ‌ نَاصِراً‌ لأ‌هلِهِ، حتَّي أتاَکَ‌ اليقينُ، فَالسَّلامُ‌ عليکَ وَرَحمةُ‌ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ».

آنگاه‌ مقداري‌ به‌ سمت‌ راست‌ جلوتر برو و قبر سيدنا حضرت‌ عمر فاروق t را زيارت‌ كن‌ و چنين‌ بر وي‌ سلام‌ بفرست:

«اَلسّلاَمُ‌ عَلَيَکَ‌ يَا أَمِيرَ‌ المُؤ‌مِنِينَ؛ اَلسَّلاَمُ‌ عَلَيَکَ‌ يا مُظهرَ الإِسلام؛ اَلسَّلاَمُ‌ عَلَيک‌ يَا مُكَسِّرَ‌ الأ‌صنَامِ، جَزاَ‌كَ ا‌لله عَنَّا أَفضَلَ‌ الجَزَ‌أِ، وَ‌رَضِيَ‌ عَمَّن‌ استَخلَفَ، فَلَقَد نَصَرتَ‌ الإِسلاَمَ‌ وَ‌المُسلِمِينَ، فَكَفَّلتَ الأ‌يتَامَ‌ ووَصَلتَ‌ الأ‌رحَامَ، وقَوِ‌يت بَالإِسلامُ، وَكُنتَ‌ لِلمُسلِمِينَ‌ إِماماً‌ مَرضِيا، وَهادِياً مَهدِياً، جَمَعتَ‌ شَملَهُم، وَأغنَيتَ‌ فَقيرَ‌هُم، وَجَبَرتَ‌ كَسرَ‌هم، فالسلام‌ عليَکَ‌ وَرَحمَة‌ُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ».

‌خلاصه آداب زيارت مسجد رسول الله I :

برادر مسلمان! خداوند بر تو منت گذاشت و حجتش را بر تو تمام كرد، نماز در مسجد الحرام را كه هر نماز در آن برابر با صدهزار نماز در مساجد ديگر است نصيب تو كرده است، از اتمام اين فضيلت اين است كه به زيارت مسجد رسول الله ص در طيبة الطيبة، مدينة المباركة مهاجر رسول الله ص رفته اي و در آنجا نمازي كه ميخواني هر نمازش برابر هزار نماز در مساجد ديگر ميباشد، مگر مسجدالحرام، و شما را به چند تذكر يادآوري مي كنيم:

1 ـ زيارت مسجد النبوي طاهر و پاك هيچ ارتباطي به حج ندارد، پس نه از واجبات، و نه از اركان حج است، و زيارت آن در تمامي سال مستحب است، و چون در اين كشور بودي سخن از زيارت آن مناسب آمد، ولي حديث ((من حج ولم يزرني فقد جفاني)) حديث مجعول و ساختگي است و از رسول اكرم ص نيست.

2 ـ برادر زائر! هرگاه به مسجد نبوي وارد شدي مستحب است كه پاي راست را در هنگام دخول جلو بگذاري و اين دعاء را بخواني: ((أعوذ بالله العظيم، وبوجهه الكريم، وسلطانه القديم، من الشيطان الرجيم، بسم الله والصلاة والسلام علي رسول الله، اللهم افتح لي أبواب رحمتك)). [روايت و ترجمهء آن گذشت].

3 ـ دو ركعت نماز تحيه مسجد را ادا مي كني، مانند بقيهء مساجد، و هر چه خواستي دعا مي كني، بهتر است كه اين دو ركعت را در روضهء شريفه اداء كني، و آنهم بين منبر و بين خانه پيامبر ص كه در آن قبر وجود دارد، چـــون رسـول الله ص فرمودند: ((ما بين بيتي ومنبري روضة من رياض الجنة، ومنبري علي حوضي)).   [رواه البخاري ومسلم].

در بين منبر و خانه ام باغچه اي از باغچه هاي بهشت است، و منبر من در روز قيامت بر حوض كوثر قرار دارد.

4 ـ سپس اي برادر زائر به نزد قبر رسول الله ص براي سلام برو، با أدب و فروتني و با صداي آرام مقابل قبر ايستاده و چنين سلام كن: ((السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته، اللهم صل علي محمد وعلي آل محمد، كما صليت علي إبراهيم وعلي آل إبراهيم، إنَّك حميد مجيد، اللهم بارك علي محمد وعلي آل محمد، كما باركت علي إبراهيم وعلي آل إبراهيم، إنَّك حميد مجيد)). [البخاري].

[سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد اي محمد، بار إلها! بر محمد و آل محمد درود بفرست، همچنان كه بر ابراهيم و آل ابراهيم درود فرستادي، همانا تو ستوده و باعظمت هستي، بار إلها! بر محمد و آل محمد بركت نازل فرما، همچنان كه بر ابراهيم و آل ابراهيم بركت نازل كردي، همانا تو ستوده و باعظمت هستي].

و اگر اين دعا را اضافه كني خوب است: ((أشهد أنَّك رسول الله حقاً، وأنَّك بلغت الرسالة، وأديت الأمانة، وجاهدت في الله حق جهاده، ونصحت الأمة، فجزاك الله عن أمتك أفضل ما جزي نبياً عن أمته)).

گواهي ميدهم كه تو پيامبر حق بودي، و رسالت را ابلاغ كردي، و أمانت را ادا نمودي، و در راه خدا جهاد كردي، و أمت را نصيحت فرمودي، پس خدا پادش تو را بهترين پادشي كه هر پيامبري از امت خود مي دهد، عطا فرمايد.

چون اينها همه از اوصاف او I مي باشد.

سپس كمي جلو رفته و بر ابوبكر الصديق سلام كن، و آنچه مناسب دعاي خوب از رحمت و مغفرت باشد براي او بگو، سپس كمي به طرف راست جلو رفته و بر عمر بن الخطاب سلام كن و آنچه مناسب دعاي خوب از رحمت و مغفرت باشد براي او بگو.

5 ـ برادر زائر! بعضي از زائرين مسجدالنبوي كارهايي مخالف با تعاليم اسلام، و گفته پيامبر ص انجام مي دهند، پس از آنها بر حذر باش، چون بعضي از زائرين به سنگ ها و پنجره ها دست مي كشند، طوري كه ميخواهند دور آنها طواف كنند، و بعضي از آنها از رسول خدا ص طلب قضاي حاجت و شفاي مريضان ميكنند، و مانند اينها، كه هيچ كدام از اينها جايز نيست، و اگر اينها حق بود، رسول الله ص انجام آن را به ما امر مي فرمودند، و صحابه و ياران ن آن را انجام مي دادند.

6 ـ براي زن، زيارت قبر رسول الله ص و ديگر قبرستانها جايز نيست، ليكن زن مسجد النبي را زيارت كرده و در آن عبادت خدا مي كند، و از مكان خود بر رسول الله ص درود مي فرستد و سلام مي كند، چون هر جا باشد اين سلام به او مي رسد.

7 ـ برادر زائر! ماداميكه در مدينه هستي بر مردان زيارت قبرهاي بقيع، و از جمله آنها خليفهء سوم عثمان بن عفان س، و قبرهاي شهداي أحد، و قبر حمزه ن سنت است، چون رسول الله I آنها را زيارت ميكرده و بر ايشان دعا مي فرمودند، و چنين مي فرمودند: ((السلام عليكم أهل الديار من المؤمنين والمسلمين، وإنا إن شاء الله بكم لاحقون، يرحم الله المستقدمين منا والمستأخرين، نسأل الله لنا ولكم العافية)). [مسلم].

[سلام بر شما مؤمنان و مسلماناني كه ساكن اين ديار هستيد، و ما بخواست خداوند به شما خواهيم پيوست، خداوند بر گذشتگان و آيندگان از ما رحم بفرمايد، و براي خودمان و براي شما از خداوند آرزوي سلامت و عافيت داريم].

8 ـ برادر و خواهر زائر: از اماكني كه آن را زيارت جايز است: مسجد قباء است، چون رسول الله I بطور پياده و سواره زيارت آن مي كردند و در آن دو ركعت نماز مي خواندند. [البخاري ومسلم].

و در فضيلت نماز در آن از سهل بن حنيف آمده كه رسول الله ص فرمودند: ((من تطهر في بيته ثم أتي مسجد قباء فصلّي فيه كان له كأجر عمره)).

[النسائي، وابن ماجه، وأحمد والحاكم، وصححه الألباني].

هركس در خانهء خود وضو بگيرد، سپس به مسجد قباء رفته و نماز بخواند، براي او مانند أجر عمره است.

برادر حاج! در پايان اين كتاب تو را به چند وصيت و تذكر سفارش مي كنيم، ممكن است كه به تو نفع برساند، چـون فضاي وسيع بيت الله الحرام جايي است كه به طاعت و بندگي انسان كمك كرده و او را از معصيت دور مي دارد.

1 ـ بر اداي نمازهاي پنجگانه در مسجد الحرام حريص باش، و زود در مسجد حاضر باش، و تا آنجايي كه در توان باشد در خشوع و خضوع نماز كوشا باش.

2 ـ تلاوت قرآن از بزرگترين قربات به خدا است، پـس براي خـود در ايـن حج و عمره برنامه اي قرار ده تا بتواني به قدر توانايي خود بخش هايي از قرآن را بخواني.

3 ـ نماز در مسجد الحرام برابر با صد هزار نماز در مساجد ديگر است، پس بر اداي نوافل و سنن حريص باش، مردي به نزد رسول الله ص آمد و از او خواست تا در بهشت با آن حضرت باشد، آنحضرت I فرمودند: ((أعني علي نفسك بكثرة السجود)). [مسلم].

مرا بر ياري ات به بهشت با اداي نوافل بسيار كمك كن. يعني نوافل و سنن بسياري انجام ده تا در بهشت با من باشي.

4 ـ از نيكي هاست كه بر اذكار صبح و شام محافظت كني، پس تلاش كن تا آنرا حفظ نمائي، آنهم از روي بعضي از كتابهاي اذكار مانند كتاب الشيخ بكر بن عبدالله أبوزيد عضو هيئت كبار علماء.

5 ـ بر اخلاق و معاملهء خوب حريص باش، و از بدي دوري كن.

6 ـ اي برادر! به سوي توبه بشتاب، و صفحهء نو براي زندگي خود باز كن كه پر از ايمان و عمل صالح و نيك باشد، اميد است كه اين سفر مبارك درِ خيري باشد كه تو را به خالق و مولايت نزديك كند.

 [الزمر:53-61].

[(اي پيامبر، از سوي من) بگو: اي بندگاني كه بر خود اسراف كرده ايد، از رحمتِ خدا نااميد نشويد. به راستي خداوند همه گناهان را ميبخشد. بيگمان اوست آمرزگار مهربان. و پيش از آنكه عذاب به شما رسد، آنگاه ياري نيابيد به سوي پروردگارتان، باز آييد و در برابر او تسليم شويد. و پيش از آنكه ناگهان عذاب به شما رسد و شما ناآگاه باشيد، از بهترين آنچه از سوي پروردگارتان به شما نازل شده است، پيروي كنيد. كه (مبادا) كسي بگويد: واي بر من به خاطر كوتاهي اي كه در حق خدا كردم، و بيگمان از ريشخندكنندگان بود. يا بگويد: اگر خداوند مرا هدايت مي كرد، به يقين از پرهيزگاران بودم. يا چون عذاب را ببيند، بگويد: اي كاش بازگشتي داشتم تا از نيكوكاران باشم. (خداوند مي فرمايد:) آري آيات من به تو رسيد و آنها را دروغ انگاشتي و كبر ورزيدي و از كافران شدي. و روز قيامت آنان را كه بر خداوند دروغ بستند، خواهي ديد كه چهره هايشان سياه شده است. آيا براي متكبران جايگاهي در دوزخ نيست؟ خداوند پرهيزگاران را قرينِ رستگاري شان نجات ميدهد. به آنان رنجي نرسد و نه اندوهگين شوند].

آداب‌ اقامت‌ در مدينه‌:

تا زماني‌ كه‌ در مدينه‌ هستي، بكوش‌ تا نمازها را در مسجد نبوي‌ بخواني‌ زيرا يك‌ نماز در مسجد نبوي‌ بيش‌ از پنجاه‌ هزار نماز ديگر مساجد بجز مسجد الحرام‌ ثواب‌ دارد. خواندن‌ نماز ميان‌ حجره‌ي‌ شريفه‌ و منبر رسول‌ اكرم r  نيز ثواب‌ دارد زيرا آنجا قطعه‌اي‌ از بهشت‌ است‌ كه‌ به‌ نام‌ «رياض‌ الجنة» معروف‌ است‌ چنان‌ كه‌ در حديث‌ وارد است:

«مَا بَيْنَ بَيْتِي وَمِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ»[5]. «ميان خانه و منبر من، باغي از باغهاي بهشت است».

‌زيارت‌ اماكن‌ خاص‌ در مدينه‌ي‌ منوره‌:

هنگام‌ اقامت‌ در مدينه‌ي‌ منوره‌ مستحب‌ است‌ كه‌ اماكن‌ ذيل‌ را زيارت‌ كرد:

1- قبرستان‌ بقيع.‌

وقتي‌ به‌ آنجا مي‌روي‌ چنين‌ بگو:

«اَلسَّلاَمُ‌ عَلَيكُم‌ دَ‌ارَ‌ قَومٍ مُؤ‌مِنِينَ، وَ‌اًنَّا إِن‌ شَاءَ‌ اُلله‌ُ بِكُم‌ لاَحِقُونَ. اَللهُمَّ‌ اغفِر لأ‌هلِ‌ بَقِيعِ‌ الغَرقَدِ، اَللهُمَّ‌ اَ‌غفِر لَنَا وَ‌لَهُم».

«سلام بر شما اي مردم مؤمن، همانا ما ـ إن شاء الله ـ به شما ملحق خواهيم شد، شما پیش روان هستید و ما بعد آینده گان، همانا ما نيز ـ إن شاء الله ـ به شما ملحق خواهيم شد، خدایا، اهل بقیع غرقد را بیامرز، خدایا، ما و ایشان را بیامرز».

2- زيارت‌ شهداي‌ احد.

در دامنه‌ي‌ كوه‌ احد شهيدان‌ به‌ خون‌ غلتان‌ غزوه‌ي‌ احد خوابيده ‌اند كه‌ در ميان‌ شان‌ سيد الشهداء حضرت‌ حمزه عموي‌ رسول‌ اكرم‌ r نيز حضور دارد به‌ آنجا برو سلام‌ بگو، و براي‌ آنان‌ كه‌ جان‌هاي‌ خود را فداي‌ اسلام‌ كردند دعا كن‌ و چنين‌ بگو: ﴿سَلاَمٌ‌ عَلَيكُم‌ بِمَا صَبَرتُم‌ فَنِعمَ‌ عُقبَي‌ الدَّ‌ارِ﴾[6].

3- زيارت‌ مسجد قباء.

مسجد قبأ نخستين‌ مسجدي‌ است‌ كه‌ در اسلام‌ ساخته‌ شده‌ و شخص‌ رسول‌ اكرم‌ r  سنگ‌ بناي‌ آن‌ را نهادند و درباره‌ي‌ همين‌ مسجد قرآن‌ مي‌فرمايد: ﴿ ﴾ (سوره توبه / 108).

«به راستي مسجدي كه از روز نخست بر تقوي بنيان نهاده شده است سزاوارتر است كه در آن بايستي».

به‌ آنجا برو دو ركعت‌ نماز تحية‌ المسجد در آن‌ بخوان‌ و دعا كن.

رسول‌ اكرم r‌ هر هفته‌ روز شنبه‌ به‌ آنجا مي‌آمدند و دو ركعت‌ نماز در آن‌ مي‌گزاردند) [7].

‌وداع‌ با مدينه‌:

هنگام‌ بازگشت‌ از مدينه‌ به‌ مسجد النبي‌ برو و دو ركعت‌ نماز در آن‌ بخوان‌ و سپس‌ بر روضه‌ي‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ r حضور پيدا كن‌ و چنان‌ كه‌ قبلاً‌ ذكر شد بر ايشان‌ سلام‌ بفرست‌ و در آنجا دعا بكن‌ و در آخر اين‌ دعا را بخوان:

‌‌«اَللهُمَّ‌ لاَ‌ تَجعَلهُ‌ آخِرَ‌ العَهدِ‌ بِحَرَمِ‌ رَسُولِکَ، وَسهِّل‌ لِيَ‌ العَودَ‌ إِلَي الحَرَمَينِ‌ سَبِيلاً‌ سَهْلَةً، وَ‌ارزُقنِي‌ العَفوَ‌ وَ‌العَافِيَةَ‌ فِي‌ الآخِرَةِ‌ وَ‌الدُّنيَا، وَ‌رُدَّنَا إِِلَيهِ‌ سَالِمِينَ‌ غانِمِينَ».

و هنگام‌ خروج‌ از مدينه‌ بعد از خواندن‌ دعاي‌ سفر، آية‌ الكرسي‌ و معوذتين، اين‌ دعا را بخوان‌، زيرا رسول‌ اكرم‌ r آن‌ را خوانده‌اند:

‌«آئِبُونَ، تائِبُونَ، عابِدُونَ، ساجِدُونَ، لِرَبٍّنَا حَامِدُونَ، صَدَقَ‌ اللهُ‌ وَ‌عدَهُ، وَ‌ نَصَرَ‌ عَبدَهُ، وَ‌ هَزَمَ‌ الأَحزَ‌ابَ‌ وَحدَهُ»[8].

 

 

 

فهرست منابع و مأخذ :

1 – القرآن الکريم

2-   البخاري ، محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة ، أبو عبد الله (المتوفى : 256هـ)  الجامع الصحيح المسند من حديث رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه (صحيح البخاري)  الناشر : دار الشعب – القاهرة الطبعة : الأولى ، 1407 - 19           3-   البُستي، محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ بن مَعْبدَ، التميمي، أبو حاتم، الدارمي، (المتوفى : 354هـ)،  صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان ناشر : مؤسسة الرسالة

4- البغدادي ، الخطيب ، موضح أوهام الجمع والتفريق ، بيروت دارالنشر1413ق

5 - بكر بن عبدالله أبوزيد، دکتور ، معجم المناهي اللفظيه  

 6-  البيهقي، أبو بكر أحمد بن الحسين، شعب الإيمان، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى ،1410ق

7-  الترمذي، محمد بن عيسى أبو عيسى السلمي، الجامع الصحيح سنن الترمذي ،ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت 1985م

8 -  الدارمي التميمي ، عبدالله بن عبدالرحمن بن الفضل بن بَهرام الدارمي، ، أبومحمد، سنن الدارمي

9- الدارقطني، أبي الحسن علي بن عمر [306 - 385] سنن الدارقطني

10- سايت رسمی پايگاه اطلاع رسانی حوزه علميه دار العلوم زاهدان

11 - سجستاني، أبو داود، سليمان بن الأشعث، سنن أبي داود  الناشر : دار الكتاب العربي ـ بيروت

12 - سيد قطب  إبراهيم ـ  الشهيد ( رحمه الله )، في ظلال القرآن،  ، ن: دار الشروق ـ القاهرة

13- شريعتی ، علی، دکتر ، تحليلی ازمناسک حج ، ايران: انتشارات الهام

14 - الشيباني ،  أحمد بن حنبل ، أبو عبدالله ، مسند الإمام أحمد بن حنبل   ، ناشر : مؤسسة قرطبة – القاهرة

15  -  الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم، المعجم الكبير، ناشر : مكتبة العلوم والحكم – الموصل الطبعة الثانية ، 1404 – 1983

16 - الطبري، محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر (المتوفى : 310هـ)، جامع البيان في تأويل القرآن ناشر : مؤسسة الرسالة ، الطبعة : الأولى ، 1420 هـ - 2000 م  

17- العبسي الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة (159 ـ 235 هـ) ، مُصنف ابن أبي شيبة طبعة الدار السلفية الهندية القديمة.

18 - العسقلاني، أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر، أبو الفضل (المتوفى : 852هـ)، تلخيص الحبير في تخريج أحاديث الرافعي الكبير، ناشر، دار الكتب العلمية، الطبعة الأولى 1419هـ .1989م.

19 - العودة،  سلمان بن فهد،  رسائل إلى الحجيج    

20- الفاكهي، محمد بن إسحاق بن العباس المكي، أبو عبد الله (المتوفى : 272هـ)، أخبار مكة في قديم الدهر وحديثه، ناشر : دار خضر – بيروت الطبعة : الثانية ، 1414

21 - القزويني، محمد بن يزيد أبو عبدالله ، سنن ابن ماجه ، ناشر : دار الفكر – بيروت1411ق

22 -   القشيري النيسابوري ، أبو الحسين مسلم بن الحجاج بن مسلم ، الجامع الصحيح المسمى صحيح مسلم ، ن: دار الجيل بيروت + دار الأفاق الجديدة ـ بيروت

  23-  النسائي، أحمد بن شعيب بن علي النسائي أبو عبد الرحمن (المتوفى : 303هـ)  المجتبى من السنن (سنن النسائي) ، الناشر : مكتب المطبوعات الإسلامية – حلب ، الطبعة الثانية ، 1406 – 1986 ، تحقيق : عبدالفتاح أبو غدة)

24 - النووي، يحيى بن شرف، الأذكار النووية

25  - النيسابوري، محمد بن إسحاق بن خزيمة أبو بكر السلمي ، صحيح ابن خزيمة، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت ، 1390 - 1970

 26 - النيشابوري، محمد بن عبدالله، أبو عبدالله الحاكم ، المستدرك على الصحيحين [ مستدرك الحاكم ] ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت ، الطبعة الأولى ، 1411 - 1990

27 - الموصلي الحنفي، عبد الله بن محمود بن مودود، الاختيار لتعليل المختار، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1426 هـ - 2005 م ، الطبعة : الثالثة

28 - الهيثمي، نور الدين علي بن أبي بكر ،الحافظ ( المتوفى سنة  807 ه)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، طبعة دار الفكر، بيروت، طبعة 1412 هـ، الموافق 1992 ميلادي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آثار نویسنده:

چاپ شده :

1-              فلسفه، احکام و اسرار حج (کتاب حاضر)

2-             آنچه که یک زن مسلمان باید بداند(سه مرتبه به چاپ رسیده)

1-          پژوهش علمی پیرامون علم و سواد آموزی از دیدگاه اسلام

2-        اسلام و علوم  (سه مرتبه به چاپ رسیده)

5-        درس ترمذی جلد اول ( ترجمه اززبان اردو به دری )

6 -       درس ترمذی جلد دوم (ترجمه از زبان اردو به دری )

7-        درس ترمذی جلد سوم (ترجمه اززبان اردو به دری)

8-              درس ترمذی جلد چهارم (ترجمه از زبان اردو به دری )

9-             درس ترمذی جلد پنجم ( ترجمه اززبان اردو به دری )

10-        درس ترمذی جلد ششم ( ترجمه اززبان اردو به دری )

11-        آسانه فقه جلد اول و دوم ( ترجمه از زبان اردو به پشتو)

12-        چگونگی انکشاف مدارس دینی ( تهیه، ترتیب ونشرمتن سخنرانی پروفیسور سرمحقق استاد عبدالباری راشد)

13-        ويرايش، نظرثاني ونشر "ضرراختلاط با نامحرم" (ترجمهء ام عبدالله كوثر)

14-        ده ها مقالات علمی منتشر شده در مجله ها و نشریات داخلی و خارجی

آثار چاپ ناشده :

15-  شخصیت پبامبر اسلام(ص) از دیدگاه دانشمندان

16 -  سیاست اسلامی ( ترجمه از زبان پشتو به دری )

17-  فقه آسان جلداول ودوم ( ترجمه از زبان اردو به دری )

18- راهكار هاي تزكيه وتربيت نفس ازديدگاه علماء سلف (ترجمه ازعربی به دری)

19 - Islam and Social Order (مقاله علمي- تحقيقي به زبان انگلیسی )

20- همآهنگی های اجتماعی در اسلام



[1] - الأ‌ذكار /252.

[2] - أخرجه‌ الترمذي198/2. یعنی: «بجز الله يگانه، ديگر معبودى نيست، شريكى ندارد، پادشاهى از آنِ اوست، ستايش شايسته اوست، و او بر هر چيز تواناست».

[3] - الأذكار / 256.

[4] - الاختيار لتعليل‌ المختار:  173/ 1.

[5] - رواه البخاری ومسلم.

[6] - [گويند: نظر] به بردباريتان سلام بر شما باد، پس جزاى آن سراى چه نيك است!.

[7] - صحيح‌ بخاري‌ باب‌ اتيان‌ مسجد قباء.

[8] - یعنی: «توبه كنان، عبادت كنان و حمدگويان براى پروردگارمان، باز می‌گرديم، خداوند وعده‏اش را تحقق بخشيد، بنده‏اش را نصرت كرد و به تنهايى گروه‏ها را شكست داد».

نوشته شده توسط کوثر در 2012/2/28 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

اخلاص و نیت نيك و نقش آن در تزكيه و تربيت نفس     نويسنده : نورالله كوثر

نيت بعنوان اولين ركن قبولي هرعمل و به عنوان اصليترين عنصر هر عمل محسوب مي شود حقیقت نیت: نیت صرف سخن بر زبان و گفتن نیت کردم نیست، بلکه حقیقت نیت، بر انگیختن ارادۀ دل است که قایم مقام فتوح و گشایش خداوندی (ج) می شود، و این امر فقط در بعضی احیان و اوقات میسر بوده و زمانی هم متعذر می گردد.

ازینرو هر کسیکه امورات دین در قلب وی غالب باشد، در اکثر وقت این امر <حضور قلب> برایش میسر است.و اکثراً نیت خیر و حضور خداوند(ج)در قلب وی به وجود می آید.زیرا قلب وی اصلاً بسوی خیر مائل است. ازاینرو این حضور نیت نیکی قلبی در قلب برانگیخته میشود. و اگر کسی قلب او بسوی دنیا و خواهشاتش مایل باشد و قلب وی غالب شد، هرکز برایش چنین سعادتی میسر نیست، حتی در اداء فرایض هم برایش بدون جد و جُهد و تلاش حضور قلب مساعد نیست.و از همین جاست که سیدنا عمر (رض) روایت می کند که فرمودند رسول الله (ص) <<انمالاعمال بالنیات، و إنما لکل امری مانوی، فمن کانت هجرته إلی الله و رسوله، فهجرته إلی الله و رسوله، و من کانت هجرته إلی دنیا یصیبها أوإمرأة نیکحها فهجرته إلی ماهاجرإلیه>> رواه البخاری و مسلم.[1]

از امام شافعی (رح) روایت شده که فرمودند:<<این حدیث سه علم را در بر دارد:>>

جزء <<انما الاعمال بالنیات>> آن متضمن این معنی بوده که اعمال موافق سنت به صلاح نیت آن منوط است.مانند این قول رسول الله (ص)<<انماالاعمال بالخواتیم>>[2]

یعنی دارو مدار و نتیجه اعمال به خاتمۀ آن ارتباط دارد، و جزء<<و إنما لکل إمری مانوی>> یعنی ثواب عامل بر عملش حسب نیت وی بوده که چقدر نیات صالح و نیکو در یک عمل موجود باشد بهمان پیمانۀ اجروی مزید در مزیدشده مضاعف می گردد.وجزء<<فمن کانت هجرته إلی الله و رسوله فهجرته إلی الله و رسوله، و من کانت هجرته إلی دنیا یصیبها، أو امرأة ینکحها هجرته إلی مه هاجرالیه>> پس از بیان قاعدۀ اولی مثال برای عمل واحد بیان می کند که یک عمل در عین حال صورتهای متعدد و گوناگون دارد.در صلاح و فساد آن مختلف است، اما ظاهر آن یکی است.

لیکن با وجود این همه نیت نیک هیچ گاه نمی تواند معاصی و گناه را از موضع آن تغیر دهد(نمیتوان گفت: که من درعمل گناه نیت نیک دارم) درست نیست که جاهل از عموم قول آنجضرت (ص) <<إنماالأعمال بالنیات>> گمان کند که معصیت به سبب نیت طاعت می گردد ، هیچ گاه در گناه نیت خیر وجود ندارد، زیرا قول آنحضرت (ص) <<إنما الاعمال بالنیات>> خاص می سازد سه نوع عمل را :طاعات، مباحات غیر از معصیت، زیرا طاعاب به سبب نیت به معصیت مبدل گشته، هرگاه قصد انسان نادرست شد، ریا، سمعه،عجب، کبر و ... داخل گردید ، طاعات به معصیت تبدیل شده عوض پاداش، نیکوهش را مستوجب می شود.همچنان مباح نیز به اثر نیت معصیت گشته وٍزر را در پی می آورد.و همین مباح به سبب نیت طاعت می گردد.[3]

اما گناه و معصیت هرگز طاعت شده نمی تواند به سبب نیت و دخول نیت در گناه هرگاه مضاعف شود به آن قصور خبیثه، مضاعف و دو چند میشود و بال و سزای آن.

ولی طاعات در اصل صحت آن مرتبط به نیت است، همچنین در زیاد فضیلت آن نیز نیت اثر گذار است، هر چقدر نیت نیکی زیاد باشد بهمان اندازه اجر آن زیاد است. پس اصل صحت اینست که تنها نیت عبادت الله رب العزت را بنماید، پس اگر نیت ریاء را نمود این عبادت به گناه مبدل گشته از دائرۀ عبادت خارج میشود.

در مباحات نیز هیچ چنین عمل نیست که در آن احتمال یک یا جند نیت وجود نداشته باشد، که بسبب آن بهترن عبادت مقرب را کسب و به درجات بلند نرسند،(بلکه حتماًًبه سبب نیت نیک مباح به عبادت مبدل گردیده اجر و پاداش بر آن مرتب خواهد شد) <مترجم>

فضیلت نیت:

سیدنا امیر المؤمنین عمر بن الخطاب (رض) می فرماید: «أفضل الأعمال أداءُُ ما إفترض الله تعالی، و الورع [4] عما حرم الله، و صدق النیة فیما عندالله تعالی» یعنی: بهترین اعمال اداء فرایض خداوندی است، و پرهیزاز حرام خداوند (ج) است، و راستی نیت خالص ساختن آنست، در آنچه که نزد خداوند (ج) است.

برخی علماء سلف صالح چنین گفته اند: «رُُبّّ عمل صغیر تعظمه النیة، و رُُب عمل کبیر تصغره النیة» چه بسا عمل کوچک که نیت آنرا بزرگ میسازد و چه بسی عمل بزرگ که نیت آنرا کوچک میسازد.

یحیی بن ابی کثیر (رح) می فرماید: «نیت را بیآموزید, هر آئینه این نیت رساننده تراست به نسبت عمل » <نیت مهم است در عمل>

از سیدنا عبدالله بن عمر (رض)در روایت صحیح ثابت است، که وی از یک مردی شنید که در هنگام احرام می گفت: ای خداوندا! من ارادۀ حج و عمره را دارم، سیدنا عبدالله (رض) برایش فرمودند: آیا مردم را تعلیم می دهی؟ آیا خداوند (ج) نمی داند آنچه در دلت است؟ <خداوند (ج) خفیه سخن نفسست را نیز میداند، نیاز به جهر آن نیست>«مترجم»

و این از جهتی است که اصل نیت قصد قلب است نه زبان،  تلفظ و بر زبان آوردن کلمات در نیت هیچ عبادتی واجب نیست.

 

اخلاص

اخلاص : عبارت بوده از مجردساختن قصد و نیت از تمام موانع در راه تقرب بسوی الله (ج)«پاک نمودن و خاص ساختن قصد خود را در راه تقرب الله (ج) از تمامی آنچه مانع تقرب است» مترجم

برخی ها گقته اند: اخلاص عبارتست از , تنها قصد خدا (ج) نمودن در عبادت و عدۀ هم گفته اند: اخلاص یعنی فراموش نمودن ، دیدن مخلوق به دوام نظر بسوی خالق.

اخلاص شرط قبول عمل صالح موافق به سنت است، آنجا که خداوند(ج) ما را مامور ساخته می فرماید:« و ما أمروإلا لیعبدو الله مخلصین له الدین حنفاء » سوره البینه /5

ترجمه: مامور نشده بودند ایشان مگر اینکه بپرستند خدا(ج) را به اخلاص ، خالص کننده باشند برای او دینش را <از شرک و نفاق> در حالیکه روگردان از باطل مایل بسوی حق باشند.

از سیدنا ابی اُُمامة (رض) روایت است که می فرماید: مردی بسوی پیامبر خدا (ص) آمد عرض کرد:ای رسول الله(ص) اگر یک شخص برای اجر و شهرت هردو جهاد کند آیا برای این شخص اجر متصور است؟ رسول الله (ص) فرمودند: نه برایش هیچ چیزی از اجر نیست. سپس فرمودند: «خداوند (ج) هیچ عمل را قبول نمی کند مگر آنچه که خالص برای طلب رضا خدا(ج) باشد و غیر رضای خدا (ج) درآن نباشد. [5]

همچنین از سیدنا أبی سعید الخدری (رض) روایت است که وی از رسول الله (ص) روایت می کند که جناب رسالت المآب (ص) در حجة الوداع فرمودند: « نضر الله امرءاًًًًًًً سمع مقالتی فوعاها ضرب حامل فقه لیس بفقیه، ثلاث لا یُغلُ [6] علیهن قلب امرء مؤمن : اخلاص العمل لله، و المناصحة لأ ئمة المسلمین، و لزوم جماعتهم»[7] <حدیث صحیح اورده ابن حبان فی الموارد ص 47 و کذلک رواه البزار باسناد حسن>

ترجمه: شاداب و تازه باد آن شخصیکه شنید سخن مرا <حدیث من را> پس حفظ و درک نمود آنرا، و چه بسا حمل کننده گان فقه که خود فقهی نیستند، سه خصلتی است که در قلب مؤمن بر آن سنگین و چرکین نمی شود: اخلاص عمل برای الله (ج) و خیر خواهی برای پیشوایان و حکام مسلمین و التزام و همراهی با جماعت مسلمین.

معنی این حدیث شریف اینست که بواسطۀ این خصلت قلب مؤمن اصلاح میشود. پس هر کسیکه خود را به این سه خصلت متخلق کرد، یقیناًً که قلب وی پاک خواهد شد از خیانت، فساد و شر.

بنده نمی تواند اخلاص از شر شیطان لعین نجات یابد، آنجا که خداوند تبارک و تعالی  می فرماید: « إلا عبادک منهم المخلصین» گفت <ابلیس> به عزت تو ای خداوند! قسم می خورم که گمراه سازم همه ایشانرا مگر بنده های مخلص تو را <یعنی آنانکه خلاص شده باشد از شرک، عصیان و نافرمانی خدا (ج) <مؤمنان>>.

یکی از بندگان صالح خداوند(ج) برای نفس خود می گفت: "ای نفس من اخلاص کن تا خلاصی و نجات برایت حاصل شود."

نفس آدمی از لذایذ و متاع دنیا لذت برده آرامی و راحت احساس می کند، و قلب نیز به پیروی از آن به آن سو تمایل می نماید خواه کم باشد یا زیاد، هرگاه به سوی عمل حرکت کند صفایی و پاکی او تیره و مکدر شده، اخلاص اش به آن ازبین رفته است.

انسان وابسته به نصیبه های خویش است، غرق شهوات و خواهشات خویش شده، بسیار کم افعال ، اعمال و عبادات وی ازین اغراض، اهداف و امیال دنیوی و مادی خالی بوده ، از همین جاست که گفته اند: کسیکه در عمرش یک لحظه هم خالص شد برای رضا الله جل جلاله از اهداف، اغراض و امیال زودگذر مادی، یقیناًً که نجات یافته است. واین از اهمیت و برکت اخلاص و ارزش آنست، و نیزمببین سخت بودن و مشکل پاک کردن قلب از این گونه امراض و شوائب میباشد.

پس اخلاص در حقیقت پاک کردن قلب از تمامی معایب، امراض مهلک و اغراض غیر الله فقط است.خواه کم باشد یا زیاد با اینکه خالص گردد در آن (دل) قصد تقرب الله (ج) و دیگر باعث جزنیت تقرب و نزدیکی الله (ج) در آن نباشد. و این عمل بدون محبت الله رب العزت(ج) و غرق شدن در فکر آخرت متصور نیست، طوریکه برای محبت دنیا در دلش هیچ جای باقی نه ماند.

مثال این گونه اشخاص چنین است که در خوردن ، نوشیدن ، رفع حاجات وغیره نیاز مندی انسانی شان همه و همه صحت نیت و اخلاص عمل دارند، پس کسیکه حالش چنین نباشد. دََر های اخلاص بر روی او بسته است. الا ما شاءالله به ندرت.

چنانچه بر کسی محبت الله رب العزت (ج) غالب آید و محبت آخرت در قلبش جاگیرد، تمام حرکات عادی وی مانند فکر او گشته و خالصانه می گردد.

پس کسیکه بر نفس(قلب) وی محبت دنیا، انانیت خودخواهی ، حُب جاه و ریاست و در مجموع غیر الله (ج)[8] غلبه کند، تمام حرکات او متأثر این صفات رذیله میشود که در نتیجه بسیار کم عبادت وی از نماز و روزه وغیره از گزند آن در امان خواهد ماند.

پس علاج اخلاص (راه حصول آن) شکستن هواحبس و خواهشات نفسی و قطع طمع از دنیا و محبت آن و توجه خالصانه به آخرت، طوریکه بر قلب او غالب آید، اینجاست که اخلاص بر او آسان گردیده به سادگی میتوان آنرا بدست آورد.

بسا اعمال چنین است که انسان خود را در آن مانده و خسته سازد.وگمان برد که این اعمال شاید خالصانه برای خشنودی خدا(ج) باشد، اما او بخطاء رفته و فریب خورده است، زیرا جهت آفات و ضایع آن عمل را از بین نبرده و عمل به سبب آفتی از آفات ضایع شده باشد. چنانچه ازبرخی ها حکایت شده: که وی در دایم در صف اول نماز میخواند، روز تأخیرکرد در آمدن به صف دوم نماز خواند، وی را خجالت و شرمندگی در بر گرفت، از جهت اینکه او را در صف دوم دیدند، متوجه شد که خوشحالی و مسرت قلب که در صف اول برایش دست می داد از جهت نظر مردم به او بود، نه از جهت عبادت، و این دقت ظریفانه است که کمتر اعمال از گزند همچو آفات در امان می ماند، و کمتر کسی به این نکته متوجه میشود، مگر خداوند (ج) کسی را توفیق نصیب فرماید. اما کسیکه غافل از این است در روز قیامت اعمال نیک(بزعم) خود را بدی و گناه می یابد و همین مقصود است در آیه کریمۀ : (و بدالهم من الله مالم یکونو یحتسبون و بدالهم سیآت ماکسبوا)[9] یعنی : و آشکار شود برای شان از جانب الله آنچه که گمان نمی کردند و آشکار برای شان جزای بدی های که کسب کردند.

در جای دیگر خداوند(ج) می فرماید: ( قل هل ننبئکم بالاخسرین أعملا○الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون أنهم یحسنون ضعاًً)[10]

ترجمه: بگو <ای محمد(ص) برای شان) آیا خبر سازم شما را به بیشترین خساره مندان در اعمال ایشان کسانی اند که ضایع گردیده تلاش شان در زندگانی دنیا و ایشان گمان می بردند که ایشان نیکو کاری می کند، <و در واقع اعمال شان چنین نبود>

برخی آثار اخلاص

یعقوب (رح) میفرماید: «مخلص کسی است که نیکوئی های خویش را چنان می پوشاند طوریکه بدی های خویش را کتمان می کند»

موسی(رح) می گوید:«اخلاص ندیدن اخلاص در عمل خود، زیرا کسیکه در عمل خود اخلاص را مانند اخلاص مشاهده کنند، یقیناًً اخلاص وی به اخلاص نیاز دارد» در این مقولۀ اشاره به پاک کردن عمل از عجب  خودبینی است زیرا کسیکه به عنوان اخلاص به عمل خود نظر می افگند و میگوید که من اخلاص دارم، این خود عجب و غرور است که از جمله آفات و مهلکات عمل بحساب می آید و خالص آنرا گویند که از تمام آفات در امان باشد.

أیوب(رح) می فرماید:« برای عمل کننده سخترین عمل ها خالص کردن نیت ها است»

برخی علماء گفته اند: « یک ساعت اخلاص نجات ابدی است، اما چه بسا کار مشکل است اخلاص»

از سهیل(رح) کسی پرسید: بر نفس سخترین چیز چیست؟ فرمودند: اخلاص، زیرا در این هیچ حصه نفس نیست.

فضیل (رح) میفرماید:«ترک نمودن یک عمل از جهت مردم ریاء است، و عمل از جهت مردم شرک است، و اخلاص اینست که خداوند(ج) از هر دو <شرک و ریأ> ترا نجات دهد».

فضیلت علم و دانش آموزی:

پیرامون این موضوع در قرآنکریم شواهد متعدد موجود است، از جمله :قول خداوند(ج)تبارک و تعالی:«یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین أوتوا العلم درجات»[11]

خداوند(ج) بلند نموده درجات کسانی راکه ایمان آورده اند از شما و کسانی را که برای شان علم داده شده است.

و نیز قول خداوند(ج) تبارک و تعالی :« قل هل یستوی الذین یعلمون والذین ال یعلمون»[12]

بگو (ای محمد(ص))آیا برابر اند کسانی میدانند و کسانی که نمی دانند؟ اما احادیث درین باره؛ قول رسول الله (ص)« من یردالله به خیراً یفقهه فی الدین»رواه البخاری و مسلم [13] یعنی هر که را خداوند (ج) برایش ارادۀ خیر کند، او را در دین دانشمند میسازد.

و نیز فرموده اند:«من سلک طریقاً یلتمس فیه علماً سهل الله له به صریقاً إلی الجنه » رواه مسلم[14]

کسیکه پیشگیرد راهی را که طلب کند در آن علم را آسان میسازد خداوند(ج) به آن راه بهشت را در زمره سلوک التماس و طلب علم راه رفتن بسوی مجالس  علماء و علمی نیز داخل است. و همچنین مشمول میشود پیمودن راههای معنوی و این سخن پیامبر (ص) « سهل الله له به طریقاً إلی الجنة» مراد این ارشاد اینست که خداوند (ج) علمی را بروی آسان می سازد که آنرا طلب می کند، زیراعلم راهیست که بسوی بهشت رهسپار میسازد طالب خود را، چنانچه برخی علما پیشین (رح) گفته اند: « آیا طالب العلمی است که وی را کمک کرده شود؟» که مراد از طریق جنت؛بهشت است در روز قیامت و پُل صراط و ماقبل و مابعد آنست.

و علم نیز دلالت کنندۀ نزدیکترین راهها بسوی خداوند(ج) است، پس کسیکه بپیمود راه علم را بدرستی که میرسد بسوی خدا(ج) و بسوی جنت از نزدیکترین راهها همچنان توسط علم انسان هدایت می شود در تاریکی های جهل، شبهات و شکوک ازهمین جاست که خداوند(ج) کتابش را نور نام نهاده است.

در احادیث بخاری و مسلم از عبدالله بن عمر وبن العاص (رض) روایت که از رسول الله روایت شده که ایشان فرمودند:«إن لایقبض العلم انتراعاً ینزعه من صدور الناس ولکن یقبضه بقبض العلماء،فإذا لم یبق عالم اتخذالناس رؤساً جهالاً فسئلو فأفتوابغیر علم فضلو او أضلوا» [15]

یقیناً خداوند(ج) قبض نمی کند علم را به قبض کردن و ازبین بردن که آنرا از سینه های مردم بیرون کشد، اما علم را قبض می کند به قبض(گرفتن) علما و ازبین بردن علماء، هرگاه علماءباقی نماند، مردم رؤسا و زعیم های خویش را جاهلان قرارداده، از آنها مسایل می پرسند و ایشان نیز فتوای بدون علم داد، که هم خود گمراه شده و هم دیگران را گمراه میسازد. پیرامون این حدیث شریف سیدنا عبادة بن صامت(رض) پرسیده شد.فرمودند:اگر بخواهی من ترا خبر دهم به اولین علمیکه از میان مردم برداشته شد: خشوع بود.

سیدنا عبادة (رض)از این جهت این سخن را فرمودند، که علم دو قسم است.اول: آنجه ثمرات آن در قلب انسان بوده و اولین اثرات آن بر قلب است و آن علم معرفت الله رب العزت و شناخت اسماء و صفات او تعالی است و انجام کرداریست که متقضی ترس از او تعالی (ج) باشد، با در نظر داشت هیبت و اجلال پروردگار تؤام با محبت و امید از او و توکل بر ذات او تعالی پس این چنین علم در حقیقت علم نافع است، چنانچه سیدنا ابن مسعود (رض) می فرماید:إن أقواماً یقرءون القرآن لا یجاوز تراقیهم .[16] برخی مردم قرآن می خواننداما قرآن از حنجره گلوی شان پائین نمی رود.

اما هرگاه در قلب فرو رود و در آن رسوخ پیدا کند<در صمیم دل جای گیرد> این چنین علم نافع است.

سیدناحسن(رح) گفته است:علم دونوع است:علم بر زبان که این علم حجت است بر انسان طوریکه در حدیث شریف هم به آن اشاره صورت گرفته «القران حجة لک أوعلیک»[17] قرآن یا بر تو حجت و یا برای تو. ودوم نوع از علم، علم نافع است ؛ پس اولین علم که برداشته می شود علم نافع است، و آن علم باطن است که با قلب آمیخته است و سبب اصلاح قلب است. و علم زبان (غیرنافع) باقی می ماند که مردم آنرا سبک دیده و عمل به متقضاء آن نمی کنند نه عالمان آن و نه سائر مردم ، پس این علم هم به رفتن اهل آن از دنیا میرود. تا اینکه قیامت بر شریر ترین مردم برپا می شود.

انواع و اقسام قلب:

الله رب العزت (ج) میفرماید:«إن السمع و البصر و الفؤاد کل أولئک کان علیه مسؤلاً»[18]

هر آئینه گوش ها<شنوائی>، بینائی و قلب همه مسؤل از آن اند و پرسیده می شوند.

هرگاه قلب به مثابه پادشاه بر تمام اعضأ یون بوده که در تمام لشکر وجود تصرف کامل دارد، که تمامی بدن از آن اطاعت می کند و این قلب است که تمام اعضاء بدن و حواس را به ارادۀ خود هر گونه میخواهد به کار انداخته و آنرا استعمال می کند، پس تمام اعضأ و جوارح تحت بندگی و سلطه قلب بوده، استقامت وکج روشی را از آن می گیرد.

از همین جاست که نبی کریم(ص) فرموده اند:«ألا و إن فی الجسد مضغة إذا صلحت صلح الجسد کله و اذا فسدت، فسدالجسد کله ألا و هی القلب»[19] متفق علیه

هر آئینه در جسد انسان یک تکه گوشت است که هرگاه صالح و سالم شد این تکه گوشت صالح و سالم می شود تمام بدن.

هرگاه فاسد شد این تکه گوشت فاسد و خرابکار میشود تمام بدن(اعضأو اندام جوارح بدن) و این تکه گوشت قلب است.

و این قلب است که حاکم و پادشاه تمام بدن است، نافذ کنندۀ اراده و خواست خود بر تمام بدن بود و هیچ عملی درست و صحیح شده نمی تواند تا اینکه دل در آن قصد و اراده نداشته باشد، زیراقلب منبع نیکی است که صحت اعمال منوط بر آنست، و این قلب است که مسؤل همه جوارح و اعمال میباشد زیرا هر راعی از رعیت خویش مسؤل بوده و قلب شبان و راعی جوارح و اعضأ جسم است.([20])

اهتمام و توجه به تصفیه و سلامت قلب و اصلاح آن بهترین تمام اعمال است که سالکان و رهروان زهد و تقوا آنرا می پیمایند و بر آن اعتماد دارند.توجه و عنایت به علاج امراض قلبی (مهلکات) مهم ترین عبادتی است که عبادت کنندگان به آن مشغول اند. چون قلب میتواند به زندگی و ضد آن موصوف شود؛ از این رو قلب به سه نوع تقسیم می شود:

1.قلب صحیح و سالم <زنده> از گزند آفات در امان 2. قلب مرده 3.قلب مریض

1- قلب صحیح و سلیم: و آن قلبی است که نجات نمی یابد روز قیامت مگر کسیکه به نزد خدا (ج) به همین نوع قلب حاضر شود، چنانچه خداوند (ج) فرموده اند: «یوم لا ینفع مال ولا بنون إلا من اتی الله یقلب سلیم»[21]

روزی که نفع نه رساند هیچ مالی ونه هم پسران، مگر آنکه بیآید به نزد خداوند(ج) به قلب سالم (از گزند آفات غیر الله)

در تعریف قلب سلیم گفته شده: که آن قلب است که سالم بماند از هر خواسته و خواهش که مخالف امرونهی خداوندی باشد، و از هر شبه که معارض خیروی باشد در امان باشد و از بندگی غیر الله این قلب پاک باشد و نیز سالم باشد از حکمیت غیر رسول الله(ص) پس خالص کند بندگی خویش را برای الله (ج)، هم در اراده و هم در محبت، هم در توکل و هم در انابت و میلان، هم در خشوع و ترس و هم در امید، و تمامی اعمال وی خاص برای خشنودی خدا باشد.

اگر محبت و دوستی می کند برای خدا(ج) دوستی می کند و اگر بغض و دشمنی می کند هم صرف برای خدا باشد.اگر چیزی را می دهدهم برای او(ج) بوده و اگر منع هم می کند صرف برای رضای خداوند(ج) باشد.واین هم کافی نیست تا اینکه سالم و پاک نشود دل از انقیاد و تسلیم در مقابل تحکیم تمامی آنانکه مخالف رسول الله(ج) هستند ، یعنی قلب باید صرف رسول الله (ج) را صاحب قانون، تشریع و حکمیت پس از خدا بداند، و از حکمت و قانون گذاری غیر رسول الله (ص) و مخالفین او(ص) بپرهیزد و نپذیرد حکمیت مخالف رسول الله (ص) را. و این قلب باید عقد، اراده و پیوند محکم بر اتمام و اقتداء رسول الله(ص) داشته باشد. نه هیچ کسی دیگر جز وی (ص)، در هیچ قولی و عملی که هیچگاه پیش دستی نکند از رسول الله (ص) نه در عقیده و نه در عمل و نه هم در گفتار، آنجا که خداوند (ج) می فرماید: « یأیها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله واتقوالله إن الله سمیع علیم»[22]

 ای آنانکه ایمان آورده اند! پیش دستی نکنید فراروی الله (ج) و رسول او(ص) و از الله (ج) بترسید، هر آئینه الله (ج) شنوا و دانا است.

2. قلب مرده : این قلب ضد و عکس قلب سلیم است. که نمی  شناسد رب خویش را و نه امر پرورگارش عبادت او را  می کند و نه هم بر مقتضاء محبت و رضای او (ج) عمل میکند. بلکه گرفتار شهوات و خواسته های نفسی خویش است و غرق در لذایذ آنست اگر چه قهر و غضب خدا (ج) در آن باشد.

صاحب این قلب کسی است که در مقابل شهوت و لذایذ مادی و دنیوی رضا و غضب پروردگار(ج) نزد او یکسان است نه پاک رضای او تعالی را دارد و نه هم از غضب و قهر او در هراس است. او کسی است که غیر الله را پرستیده است، اگر دوستی میکند هم برای اغراض نفسی اش و اگر دشمنی می کند هم برای آن است. اگر چیزی را بکسی میدهد هم برای برآورده شدن امیال نفسی است، و اگر منع کند هم برای آن.صاحب این شخص است که هوا و هوا حبس نفسی خویش را از رضای پروردگارش برگزیده، و این کسی است که خواهشات نفسی پیشوای او بوده، شهوت رهبرش، جهل و نادانی را ننده و رهنمای وی ،  و غفلت وبی خودی مرکب اش.تمام فکر و هوش وی غرق در بدست آوردن اغراض و اهداف زودگذر دنیوی و مادی است، در نیشه و بی خودی و محبت دنیا و هوا حبس و امیال نفسی و شهوانی خویش غرق بوده، در مقابل مزای دعوت بسوی خدا(ج) و آخرت بی تفاوت است و اصلاً به خدا و آخرت نمی اندیشد.فقط هم و غم اش خواسته های دنیوی اوست. پیروی هر شیطان سرکش بوده، که  خوشی و غم او در قید خواسته های دنیوی اش است. هوا و هواحبس نفسی و دنیوی کور و کر ساخته وی را از دید حق، جز باطل نمی بیند و نه میشود. پس هم نیشینی و اختلاط با صاحب چنین قلب مرض است، و دوستی و معامله با چنین کسی به مشابۀ زهر است . مجالست و هم نیشینی سبب هلاکت.

3- قلب مریض: قلب بیمار قلبی است که حیات دارد، اما علت و مرض او را به این سو و آن سو می کشاند که بعضاً این علت ها بروی غالب آمده او را بدانسو می کشاند، در چنین قلب ها محبت خداوند(ج) اخلاص و توکل بر او (ج) نیز وجود دارد که عنصر اصلی حیات قلب اند. همچنان در پهلوی آن امیال شهوانی و نفسی نیز تؤام با ایثار در راۀ رسیدن به امیال نفسانی و شهوانی اش و نیز در اینچنین دل ، حرص، حسد[23] کبر[24] ، عجب و خودخواهی و خودبینی نیز وجود دارد که سبب هلاکت و تباهی این قلب است وجود دارد. صاحب چنین قلب در بین کشمکش دو نیرو قرار دارد: یکی نیرویکه او را بسوی خدا (ج) و رسولش (ص) و زندگی سعادتمند آخرت می کشاند ، و دیگر نیرویکه وی را بسمت لذایذ زودگذر مادی و دنیوی دعوت می کند، او نیروی را پیروی میکند و دعوت آنرا استجابت می کند که برایش قریب و قرین و همجوار باشد.پس میتوان خلاصه کرد که قلب اول زنده است ، خشوع و ترس خدا دارد نرم است، پند پذیر است ، گیرنده است. اما قلب دوم، خشک ، مرده بی جان، و بی کاره است. ولی قلب سوم ، گاهی بسوی سلامت می رود و زمانی هم بسمت هلاکت رهسپار است.

علایم صحت و مرض قلب:

الف:- علامات مرض قلب:- برخی اوقات چنین میشود که قلب انسان مریض شده، و مرض آن روز افزون گردیده اما صاحب آن متوجه نشده مرض خویش را نمی داند ( البته مراد از امراض ، مرض های معنوی و باطنی بوده و نه امراض جسمی و فزیکی قلب بلکه این امراض به معنا تعلق دارد) و زمانی هم قلب می میرد و صاحبش نمی داند این دلش را و علایم مرض و مرگ قلب ؛ اینست که ؛ صاحب آن به سبب زخم های گناه و معصیت دردمند نشود، و به سبب جهل وی بر حق و نادانی و عقاید غلط و باطل برایش سوزش و تکلیف نرسد، این قلب بیمار است.زیرا هرگاه قلب زنده و تسلیم باشد، بسبب گناه و بدی ها برایش درد می رسد، ناراحت میشود و به سبب بی خبری و جهل از حق به حد حیات و شعور خود متألم و متأثر و غمگین میشود، و گاهی به مرض خود پی می برد، اما دواء و تداوی براو سخن می کند و برایش سنگین معلوم میشود، لذا دوام مرض را بر تداوی ترجیح می دهد.

از جمله علایم بیماری قلب: عدول از غذا های نافع و مقید به سوی غذا های مضره است، و عدول از دواء نافع و مفید بسوی دواء های مضر و بی فائده است. پس قلب سلیم و صحیح دواء نافع و سودمند را انتخاب می کند در مقابل  داروی مضر و اذیت دهنده، اما قلب مریض بر عکس آنست. پس نافع ترین غذا ها برای قلب غذای ایمان است، و نافع ترین دواء ها دوای قرآن.

علایم صحت و سلامتی قلب:

دل کندن از دنیا و بریدن تعلق قلبی از آن و به بستن تعلق قلبی بسوی آخرت. چنان دل گرم و مرتبط به آخرت بوده گویا که از ابنأ

اهل آخرت باشد، فقط بدست آوردن ضرورت خود به این دنیا مسافر آمده باشد. و دوباره بسمت آخرت عودت می کند. چنانچه رسول الله (ص) برای سیدنا عبدالله بن عمر (رض) فرمودند:« کن فی الدنیا کأنک غریب أوعابر سبیل» [25]

در دنیا چنان باشد گویا که تو مسافر و یا راه رو باشی.

و هرگاه که قلب مریض شود دنیا را بر می گزیند و دنیا را وطن اصلی خود می پندارد. تا اینکه از اهل دنیا گردد.

و از جمله علامات صحت قلب اینست که همواره صاحب را می کشاند تا اینکه بسوی خدا رجوع کند، و تابع و فرمانبردار خدا تؤام با خشوع و میلان دل شود، و با خدا (ج) طوری تعلق و علاقه پیدا کند چنانچه عاشق با معشوق خویش دارد، که به محبت او از محبت دیگران مستغنی گردد و به یاد او از یاد دیگران، و به خدمت او از خدمت دیگران بی نیاز باشد.

واز جمله علایم صحت قلب اینست که : هرگاه ورد (وظیفه یا[26] طاعتی از طاعات او فوت شود < قضاء گردد> ، شخص چنان دردمند شود که بیشتر باشد این درد از درد و غم ازبین رفتن مال و دارائی اش ( چنانچه به از دست دادن مال و ثروت خویش غمگین و درد مند می گردد همچنان به فوت شدن عبادت نیز احساس درد و غمگینی کند.)

از جمله علامات صحت قلب: مشتاق به خدمت باشد طوریکه گرسنه مشتاق به غذا و آب است. یحیی بن معاذ (رح) می فرماید: « کسیکه خوشحال میشود به خدمت الله (ج) (خدمت دین الله رب العزت (ج) ) تمام چیزهاء مخلوقات به خدمت او خوشحال می شوند، و کسیکه چشمش بسوی خدا خنک شود خوشحال گردد، لذت ببرد از خدا و رضای او (ج) » تمام چشمان به نظر بسوی او خوشحال و خنک می گردند.[27]

و از جمله علامات صحت آن:فقط یک غم داشته باشد و آن هم غم دین خدا و طاعت او تعالی (ج).

و از جمله علایم آن بخل شدید در مصرف وقت تا اینکه ضایع و هدر نرود، چنا نچه به مال خویش حرص دارد. (هیچگاه وقت خویش را بی جا ضایع نمی سازد.)

علامه دیگر صحت قلب: هنگامیکه داخل نماز شد تمام فکر و حضور اش به سوی خدا بود. و دنیا را درهنگام نماز فراموش می کند، و در نماز راحت و لذت، سرور قلب و خنکی چشم  احساس میکند .(در نماز چنان حضور و توجه قلبی دارد که غیر از خدا و نماز دیگر هیچ فکر و هوش وی را نمیتواند مصروف و مشغول خویش سازد.)

از علایم دیگر آن اینست که : هیچ گاه از ذکر پروردگار (ج) کمی و کاستی و غفلت نمی ورزد. و نه هم سر از خدمت او تعالی <دین او و خلق او> باز زند، و نه هم انس و الفت او بغیر الله میباشد، مگر کسی را نیت دعوت او بسوی خدا را داشته باشد، و ارادۀ یاد آوری خدا برایش و نصیحت را داشته باشد.

همچنین از جمله علایم صحت قلب: اهتمام به تصحیح عمل که از خود عمل هم بزرگتر است پس حرص و تلاش داشته باشد در راستای صحت عمل، و اخلاص در آن ، همچنان تلاش و توجه به نصیحت و احساس داشته همراه با مشاهدۀ منت و احسان پروردگار بر وی و نیز مشاهده تقصیر خود در حق خدا (ج) « درک نعمت از زمان خلقت و مشاهده معصیت از زمان مکلفیت هیچگاه از دیده این ذوات دور نبوده.»

اسباب مرض قلب:

فتنه های که بر قلب حمله آوری شوند در حقیقت آن اسباب مرض قلب بوده که قلب را از نگاه معنی آسیب پذیر میسازد. و این فتنه ها عبارت بوده از شهوات و الشبهات ، پس اولی (شهوت) موجب فساد و انحراف قصد و اراده است و دومی (شبهات) موجب فساد علم و اعتقاد می شود.

چنانچه از سیدنا حذیفه بن الیمان (رض) روایت است که رسول الله (رص) فرمودند: «تعرض الفتن علی القلوب کعرض الحصیر، عوداً ، فأی القلب أشربها نکتیت فیه نکتة سوداء و أیّ قلب اُنکرها نکتت فیه نکتة بیضأ حتی تعودُ القلوب علی قلبین، قلب أسود مربا ءً کالکوز مجخیاً لا یعرف معروفاً و لا ینکر منکراً إلا ما أشرب من هواه، و قلب ابیض لا تصره فتنة ما دامت السموات و الارض "رواه المسلم " [28] .

درحدیث فوق رسول الله (ص) قلوب بنی آدم را به اعتبار مرض و فتن به دو نوع تقسیم نموده اند، قلب های مریض و آسیب پذیر از فتنه ها دو قسم اند:

1. قلبی است، که هرگاه با فتنه رو برو شود وبرخورد کند می پذیرد و جذب می کند آن فتنه را طوریکه اسفنج آب را جذب می کند، پس در آنصورت داغ گذاشته میشود بر آن داغ سیاه، پس همواره هرگناه وفتنه ایکه برایش پیش شود، آنرا جذب کرده تسلیم آن گردیده تا اینکه کاملاًً سیاه شود، و اینست معنی قول آنحضرت (ض) «کالکوز مجخیاً » نعنی مکبوت و منکوس و سیاه شده و منکدرشده و هرگاه قلب سیاه شود و منکدر گردد، دو نوع آفت و مرض خطرناک که وی را به هلاکت می کشاند به او مستولی میگردد: یکی:پوشیده شدن معروف بر منکر (معروف و منکر را تفکیک کرده نمی تواند، تشخیص معروف <نیکوئی> و منکر<بدی> را نمی تواند بکند، و بعضاً این مرض بعدی بر وی حکمفرما شده که معروف را منکر پنداشته و منکر را معروف ، سنت را بدعت و بدعت را سنت، حق را باطل و باطل را حق می شناسد.

2: حاکمیت خواهشات او و غلبۀ آن در مقابل دین خدا و رسولش (ص) و تابع شدن و پیروی کردن از خواهشات خویش.

3. قلبی است سفید که نور ایمان  درخشیده  و چراغ ایمان و معروفت در آن روشن است ، که هرگاه فتنه و غفلت بر آن بر خورد کند، آنرا رد کرده که در نتیجه این رد گناه نور و درخشش آن بیش و بیشتر میشود.

زهر قلب چهار اند: باید دانست که معاصی و گناه همه زهر برای قلب اند، و اسباب مرض و هلاکت قلب شمرده میشود و باعث ازدیاد مرض و خرابی ارادۀ غیر الله میشود ( گناه هان و نافرمانی خدا (ج) و رسول او (ص) ارادۀ انسان غیر رضا خدا (ج) و خشنودی او تعالی میسازد ، همیشه قصد و ارادۀ او خلاف مرضات رب (ج) میباشد.)

ابن مبارک (رح) می فرماید:

رأیت الذنوب تمیت القلوب                        و قد یورث الذل إدمانُها

وترک الذنوب حیا القلوب                         و خیر لنفسک عصیانُها

ترجمه: من دیدم که گناهان قلب را می کشد، و مداومت بر گناه ها ذلت را بار می آورد، و ترک نمودن گناه حیات دل ها است ، پس تو ترک گناه را اختیار کن.

پس کسیکه ارادۀ سلامت قلب خویش و حیات آنرا داشته باشد لازمست تا قلب خویش را پاک سازد از آثار زهراگین این مهلکات سپس  حفاظت آن از زهر های جدید. ولی اگر به سبب خطا از زهر های مهلک به قلبش رسد، عجله کند به محو اثرات آن توسط توبه و استغفار و نیکویی های محو کنندۀ گناهان و آثار آنها.

مقصد ما در فوق از زهر های چهارگانه: سخنان بی هوده و بی فایده، نظربی مورد و حرام <بسوی نامحرم> مجالس و همنشینی بی مورد چهارمورد زهرهای مشهور و مهلک قلب بوده که سرعت در  قلب تآثیر گذار است و در ازبین بردن حیات قلب تآثیری بسزای دارد.

1. سخنان بی مورد و فضول:

 در مسند از انس (رض) نقل شده که رسول الله (ص) فرمودند.« لا یستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه، ولا نستقیم قلبه حتی یستقیم لسانه»[29]

یعنی ایمان شخص تا زمانی نمی تواند درست شود تا مادامیکه قلب وی درست نشده باشد و قلب تا زمانی درست شده نمی تواند تا هنگامیکه زبان وی درست نشود.

در حدیث فوق رسول الله (ص) شرط استقامت ایمان را به استقامت دل و استقامت دل را به استقامت زبان منوط دانست یعنی سلامت و درستی زبان شرطی برای سلامت قلب است.

«لا تکثروا الکلام بغیر ذکر الله ؛ فإن کثرة الکلام بغیر ذکر الله تسوة القلب، و ان أبعد الناس عن الله القلب القاسی »[30]

رواه ترمذی و قال حدیث حسن غریب

سخن زیاد نزنید (پرُ حرفی نکنید) بدون ذکر الله (ج) هر آئینه زیاد سخن گفتن بدون ذکر الله (ج) قلب را سخت میسازد، و یقیناً که دور ترین مردم از خداوند(ج) صاحبان قلب های سخت اند.

سیدنا امیر المؤمنین عمر بن الخصاب (رض) می فرمایند: « من کثر کلامه کثر سقطه ؛ و من کثر سقطه کثرت ذنوبه ؛ و من کثرت ذنوبه کانت النار أولی به» [31]

کسی پر حرفی می کند، بیشتر سقوط میکند و کسیکه سقوط وی بیشتر باشد گناهان او نیز بیشتر میگردد و کسیکه گناهان او زیاد شد آتش بهتر است برایش.

و در حدیث سیدنا معاذ (رض) روایت است : « ... ألا أخبرک بملاک ذالک کله ؟ قلت: یا نبی الله و إنا لمؤاخذون بما نتکلم به؟

فقال : ثکلتک أمک [32] یا معاذ و هل یکب الناس فی النار علی وجوههم- أو قال علی مناخرهم – إلا حصائد. ألسنتهم؟

رواه الترمذی و الحاکم و صحیحه علی شرطهما [33]

... ای معاذ آیا ترا آگاه نسازم به اساس تمام گناهان؟ گفتم بلی یا رسول الله (ص) آنحضرت (ص) زبان مبارک خویش را گرفتند و فرمودند: اینرا ضرور بیند، من عرض کردم: ای پیامبر خدا(ج) آیا ما به سخنان ما نیز مؤاخذه میشویم؟ فرمودند: مادر بر تو گریه کند ای معاذ آیا نمی دانی که بر روی می افتند مردم در آتش یا فرمودند به پوز و بینی می افتند به سبب دَرَو شده های زبانهای شان، یعنی حاصل زبانهای مردم است که ایشانرا به جهنم می افگند که مراد از آن  سخنان حرام ، خرافات و بی هوده گوئی است که پاداش شان حرف های حرام و عذاب آن است. زیرا انسان به سبب سخن و عمل (گفتاروکردار) خویش چیزی را کشت می کند که روز قیامت آنرا درو می نماید. پس کیسکه خیر را کشت نماید از قول و عمل، یقیناً درو میکند کرامت و عزت را و کسیکه کشت کند شر و بدی را در قول و عمل هر آئینه پیشمانی و ندامت را درو خواهد کرد.

همچنان در حدیث سیدنا ابو هریرة (رض) آمده : « أکثر ما یدخل الناس النار الأ جوفان الفم والفرج» [34]

بیشترین مردم ایکه وارد جهنم میشوند به سبب دو چیز  است .دهن و شرمگاه ( این دو باعث گناهان میشوند که مستوجب جهنم میشود) و نیز در حدیث ابی هریرة (رض) در صححین  آمده : « إن الرجل یتکلم بالکلمة ما یتبین فیها نرِل  بها فی النار أبعد مابین المشرق و المغرب» [35]

یعنی: برخی اوقات شخص یک کلمئ را بر زبان می آورد که سبب آن در آتش جهنم افگنده میشود به حدی در جهنم فرو می رود که مسافۀ مشرق و مغرب را در بر می گیرد و یا هفتاد خریف در جهنم انداخته میشود.

عقبه بن عامر گفتند عرض کردم یا رسول الله (ص) نجات از آن چیست؟

فرمودند: « أمسک علیک لسانک و لیسعک بتک و ابکِ علی خطیئتک» [36]

یعنی :زبانت را نگهدار <بر حفظ از فتنه هاو شرور>در خانه باش، و بر خطا هایت گریه کن

همچنین رسول الله (ص) فرمودند: «من یتکفل لی مابین لحیه و فخذ یه أتکفل  له الجنة» (رواه البخاری فی کتاب الرقاق حدیث (6474) . یعنی: هرکس ضمانت کند برای من از دو چیز خود : آنچه بین دو الاشه اش است (دهن) و آنچه بین دو پای او (شرمگاه) اش است، من برایش جنت را ضمانت می کنم.ونیز در صححین از سیدنا ابو هریرة (رض) روایت است: «من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیقل خیراً أولیصمت»[37] معنی: کسیکه به خدا و روز آخرت ایمان داشته باشد باید سخن خیر بگوید ویا خاموش باشد. در حدیث فوق رسول الله (ص) به سخن گفتن خیر یا خاموشی از غیر خیر حکم فرموده اند. زیرا کلام یا خیر و نیکوئی و راستی می باشد که بنده مأمور به آنست. و یا هم غیر این می باشد که در آنصورت بنده مامور به سکوت و خاموشی است.

همچنان ترمذی و ابن ماجه از أم حبیبه (رض) از رسول الله (ص) روایت نموده اند:

«کل کلام ابن ادم علیه لا له إلامر بالمعروف و النهی  عن المنکر و ذکر الله عز و جل» [38]

معنی: تمام سخنان بنی آدم بروی و بال حساب می شود نه پاداش مگر امر به نیکوئی و نهی <بازداشت> از بدی و ذکر الله رب العزت (ج)

آثاروارده پیرامون موضوع:

روزی سیدنا عمر بن الخطاب (رض) سیدنا ابو بکر (رض) را در خانه دیدند که جناب سیدنا ابوبکر(رض) زبان خویش را بدست گرفته و آنرا کش می کند ، سیدنا عمر (رض)  برای او گفتند، نکنید خداوند ترا ببخشد ( زبان خویش را کش نکنید) سیدنا ابو بکر (رض) فرمودند: این زبانست که مرا با هلاکت روبرو میسازد.

سیدنا عبدالله بن مسعود (رض) می فرماید: « قسم بخداوندیکه نیست هیچ معبودی جز وی ، که هیچ چیزی مستحق تر به حبس از زبان من نیست.

ومی فرمودند : «ای زبان سخن نیکو بگو که بهره مند گردی( فایده حاصل کنی ) و خاموش باش از شر که سالم بمانی پیش از آنکه پیشمان شوی» و نیز سیدنا ابو هریرة (رض) از ابن عباس (رض) روایت می کند:« بر من خبر رسیده که هیچ چیزی از جسد در روز قیامت انسان را به اندازۀ زبان غصه و ناراحت نمی سازد، مگر اینکه به آن سخن نیکو گفته باشد.

حسن (رح) فرمودند: « کسیکه زبان خویش را حفاظت نکند دین خویش را سالم نساخته است.

کمترین ضرر و خساره آفات زبان، سخنان بی هوده وبی فایده است. و کافیست در بیان خطر این آفات که قول رسول الله (رص) را نقل کنیم آنجا که می فرماید:« من حسن اسلام المرأ تر که مالا یعنیه » [39]

از محاسن و نیکوئی های اسلام شخص، ترک نمودن سخنان بی فایده و بی هوده است. ابو عبیده از حسن روایت می کند فرمودند: «از علایم اعراض پروردگار (ج) از بنده اینست که شغل (مصروفیت) وی را در امور بی هوده بگرداند و این ترک مدد خدا مر بنده راست.

سهل (رح) فرموده اند: « کیسکه سخن بی هوده بگوید از صدق محروم می شود. آنچه گفته آمدیم کمترین ضرر آفات زبان است ، چه بسا که غیبت باشد یا نمامت و یا کلام باطل وفحش و یا هم سخن دو رویی و منافقانه و یا هم ریاء و جدال و دشمنی و موسقی و ساز وسرود ویا دروغ ویا هم تملق ، چاپلوسی و یا استهزاء و مسخره کردن کسی ، ویا به مانند این خطاء ها در کلام که زبان شخص مرتکب آن شده و قلبش را فاسد می سازد، خوشحال و سرور را از آن می برد و ضایع میسازد نعمت های دنیا برابر وی، و نیز کامیابی و سعادت آخرت را از بین می برد «و الله المستعان»

 



[1]  - این حدیث را بخاری در جاهای متعدد روایت نموده از جمله در کتاب الإیمان حدیث /54 و همچنین مسلم در کتاب الاماره روایت نموده است /53/13

[2]  - این جزء از یک حدیث بوده که بخاری در کتاب القدر باب العمل با لخواتیم روایت کرده الحدیث / 9607

[3]   .دلیل اینکه مباح به سبب قصد طاعت می گردد، حدیث مسلم است که در کتاب الزکات[91(7)] از ابی ذر (رض) روایت می کند: که مردم از اصحاب رسول الله (ص) آمدند، نزد رسول الله (ص) عرض کردند:یا رسول الله (ص)! اهل مال و ثروتمندان اجر های زیاد بخود کسب کردند،ایشان هم مثل ما نماز میخوانند، مانند ما روزه می گیرند و نیز صدقه می کنند اضافه مال شان، رسول الله (ص) فرمودند:آیا نیست اینکه خداوند(ج) برای سما نیز مقرر کرده آنچه را که صدقه کنید آنرا؟ هر آئینه در مقابل هر تسبیح گفتن صدقه است و به هر تکبیر گفتن صدقه است و هر حمد گفتن صدقه است، و هر لا اله الا الله گفتن صدقه است، و امر بالمعروف صدقه است و نهی از منکر صدقه است و در استفاده مشروع  جنسی از همسر خود تان صدقه است، صحابه پرسیدند یا رسول الله(ص) .آیا اگر یکی ازما شهوت و خواهش (تقاضا) خود را پوره میسازد آیا در آن هم برایش اجرو پاداش است؟ فرمودند:بلی ، آیا اگر همین شخص این تقاضا خود را از راه حرام پوره کند آیا برایش گناه است؟ پس همچنین هرگاه این شخص از راه حلال این نیاز خود را اشباع می کند برایش اجر و پاداش محسوب می شود.

[4]  الورع، ورع بکسرالراء: التقی( مختط رالصحاح) پرهیزگاری را گویند، از علامات تقوی است.پیامبر خدا(ص) ترغیب می نمودند بر ورع و ترک شبهات و مشتبهات در احادیث متعدد این موضوع آمده، از جمله در  حدیث نعمان بن بشیر (رض) می فرماید: شنیدم رسول الله (ص) که فرمودند:<<حلال واضح است، حرام واضح است و در میان این دو امور مشتبهات است که بسیاری مردم آنرا نمی دانند، پس کسیکه از مشتبهات پرهیز کرد،برراستی حفظ دین و آبروی خود را نموده است. و کسیکه در امورات مشتبه واقع شد مانند شبان (چوپان) است که رمه (گاو) را در ما حول و اطراف چراگاه مخصوص <قورق> می چراند، نزدیک است که رمه داخل آن شود.خبر دار آگاه باشید که هر پادشاه حمی ویژه <چراه گاه مخصوص خود> را دارد و حمی <قورق> خداوند (ج) در زمین ومحارم اوست <آنچه را که حرام قرار داده است> و هر آئینه در جسد انسان یک توته <قطعه> گوشت است که اگر صالح شد آن قطعه گوشت صالح میشود همه بدن و اگر فاسد شد آن، فاسد می شود همه بدن<رواه البخاری کتاب الایمان حدیث /25>

 

[5] . رواه ابو داودو النسائی باسناد جید، اخرجه النسائی فی کتاب الجهاد حدیث/ 2140

2  ولیس عند أبی داود بل انفرد به النسائی <تحفة الاشراف 4881>

3. یََغلّّ و یُُغل نیز روایت شده به معنی حسد اما در حدیث معنی آن اینست که در قلب مؤمن غل و غشی نمی باشد و نه هم دغل و نفاق جاه دارد.فقط اخلاص در ذات الله در قلب مؤمن جا دارد<لسان العرب 5.1/11 >

 

[8] . یعنی در مجموع تمام آنچه که غیر رضا الله (ج) و مخالف رضا او (ج) باشد.

[9] . سورة الزمر، آیه 41

[10] سوره الکهف آیه 103-104

[11]  سوره المجادله آیه:11

[12] سوره الزمر آیه: 9

[13]  بخاری در کتاب التعلم حدیث 871 روایت نموده و مسلم هم در 128/7 اینرا روایت نموده اند.

[14] . مسلم در ذکر دعا از ابی هریرة (رض) روایت نموده (21/17)

[15] . بخاری در کتاب العلم حدیث 100 روایت نموده و مسلم در صحیحه خود در کتاب العلم(223/16/.

[16] . تراقی جمع ترقو حنجره و گلو را گویند(القاموس المحیط 224/3)

[17] . حدیث را مسلم در کتاب طهارت روایت نموده است(99/3)

[18] . سوره الاسراء آیه:36

[19] بخاری در ایمان روایت کرده 126/1 و مسلم در 26/11

[20] . قلب انسان به مثابۀ اشترنگ و فرمان در موتر است، و یا بحکم کمپیوتر بدن محسوب می شود، زیرا قلب منبع الهامات ملکی و وساوس شیطان است که مرکز خواسته های روحی و نفسی هر دو از قلب منشاء و سرچشمه می گیرد و مجموع حجرات و خصلت های انسانی و فطری در قلب موجود است، ملک هم الهام را در قلب می کند و شیطان نیز مرکز وسوسه قلب را فرار می دهد. اگر الهامات ملکی در قلب غالب آمد تمام بدن بطرف و سوی فلاح و نیکوکاری در حرکت می شود و اگر وساوس شیطانی غالب آمد تمام بدن بطرف شر و شقاوت رهسپار می گردد. و خصلت که در قلب است هم ملک میتواند از آن نفع  اصلاح و نیکی استفاده کند و هم شیطان میتواند آنرا در مسیر گمراهی واغواء انسان بکار بیاندازد.لذا قلب را منبع و سر چشمه تمام اعمال انسان می دانند(مترجم کوثر)

[21] . سوره الشعرا آیه : 88-89

[22] .سوره الحجرات آیه : 1

[23] . حسد: اینکه نعمتی را برای دیگران نخواهی و زوال آنرا تمنا کنی.

[24] . کبر: بزرگی، خود بزرگ بین و حقارت بین دیگران و خود را برتر شمردن بر دیگران بدون حق.

[25] . حدیث را بخاری روایت نموده در کتاب الرقایق (6416)

[26]  ورد اندازه شخص از ذکر، تلاوت قرآن وغیره بوده که شخص آنرا تعین می کند و به آن خود را عادت می دهد و روزمره  آنرا انجام می دهد.

[27] . مراد از خنکی چشم لذت دیدن است، که از بسا لذت چشمش اشک سرد میریزد چنانچه اشک گرم ازغم است و اشک سرد از خوشی و لذت.

[28] . حدیث را مسلم در کتاب الایمان روایت نموده است. ( 170/2).

[29]. این حدیث ضعیف بوده چنانچه عراقی آنرا در تخریج الأحیاء آورده است. <1529/8>

[30] . حدیث را ترمذی روایت نموده در کتاب زهد باب ما جاء فی حفظ السان <2411>

[31] . حدیث را ابو نعیم در حلیه <74/3> به سند ضعیف روایت نموده است.

[32] . شکل مرگ و هلاکت را گویند و نیز فقدان دوست و اولاد را نیز گویند مراد اینجا دعا بد به مرگ نیست بلکه برای تنبیه و بیداری است.

[33] . جز از حدیثی است که ترمذی آنرا روایت نموده در کتاب الأیمان حدیث (2616) و حاکم در مستدرک در کتاب التفسیر (412/2) روایت کرده است.

[34] . حدیث را ترمذی در کتاب ابر الصله حدیث (2616) روایت نموده و نیز احمد در فتح ربانی( 75/19)

[35] . بخاری در کتاب الرقاق حدیث ( 6477) و مسلم در کتاب الزهر حدیث ( 117/18) روایت کرده اند.

[36] . حدیث را ترمذی در کتاب الزهد حدیث (24.6) روایت کرده است.

[37] . بخاری در کتاب الرقاق حدیث( 6476) و مسلم در کتاب الایمان (2118) روایت نموده اند.

[38] . ترمذی در کتاب الزهد حدیث (2412) و ابن ماجه در کتاب الفتن حدیث ( 3974) روایت می کند.

[39] . حدیث را ترمذی در کتاب الزهد حدیث (2317)روایت نموده است.

نوشته شده توسط کوثر در 2012/2/25 ساعت 6 بعد از ظهر | لینک ثابت |