مالکیت عمومی ودولتی:

      در اقتصاد اسلامی قسمت مهمی از اموال در قلمرو مالکیت عمومی ودولتی است.

الف- منابع طبیعی : منابع طبیعی تعلق به عموم و اختیارآن بادولت است .

        خدا این منابع را مال همه اعلام کرده است .

      ( والأرض وضعها للأنام فیها فاکهة والنخل ذات الاکمام o)

ترجمه : ( زمین را برای انسان ها گذارد . درآن میوه هست ودرختان خرمای خوشه دار.

       الناس شرکاء فی ثلاث : النار والماء والکلاء - ( رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ) ترجمه : مردم درسه چیز شریک اند : سوخت ، آب ومرتع .

        مرتع علوفه ها وسبزیجاتی است که بطور طبیعی وخود روسبز شده است .

        منظور ازکلمۀ آتش نیز کل انرژی ها وحرارت ها یی است که قابل استفادۀ بشراست .

        چون آتش به آنصورت که قابل استفادۀ همۀ مردم باشد در طبیعت موجود نیست بناءً براین منظور ، منابع آتش و انرژی است که خورشید یکی ازآنها است .

        یعنی انرژی خورشید واثرات وثمرات دیگر آن همه متعلق به مردم است - البته اینها همیشه باین شکل درمالکیت عمومی باقی نمی ماند ، بلکه نمایندگان شرعی وقانونی مردم که دولت ویا حاکم  شرع میتواند باشد ، به عنوان قیم جامعه باحفظ همه جانبه معیار های ویژه دراین ثروت ها دخالت میکنند وبه افراد واشخاص حق برداشت میدهند .

       درضمن اینکه حق برداشت ازطرف عموم به شخص واگذارمیشود اما رابطه اش باعموم قطع نمیگردد .

       آیۀ شریفۀ " و لا تؤتو السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاماً " ترجمه : ( اموالی را که خداوند قوام زندگانی شما را به آنها مقرر داشته به تصرف سفیهان ندهید ) . ([43])

      کلمۀ قیام نشان میدهد که حتی اموال خصوصی انسان ها هم مایۀ قوام جامعه است و نوعی ارتباط به کل جامعه دارد .

      لذا در اموال شخص نیز ، احتکار، اسراف،اتلاف و بیساری از تصرفات دیگر ممنوع میشود ،چراکه او نمیتواند درحد خالق با این اموال برخوردکند وتنهامیتواند درحد یک مدیر که باین پست منصوب شده است درآنها تصرف نماید .

      اگرچه تنها سه شی، :آب، مرتع وسوخت درحدیث شریف جزو ما لکیت عمومی شمرده شده است، اما با ادلۀ دیگری متوجه میشویم که زمین ها،معادن،دریاها،پرندگان،جنگل ها،کوه ها،آبشارها وهرچیزی که بطور طبیعی دراین جهان گذارده شده که همگی باید درخدمت انسان باشد .

       پیش از تصرف ، مال عموم است ولی مردم میتوانند باعمل وبا اجازۀ دولت قانونی وحاکم شرع و ولی امر، بخشی از آنها را تصرف کنند که منتج به مالکیت شخصی میگردد .

       بجز قسمتی از اینها که ممکن است جزو مباحات عمومی باشند ، دیگراین اشیاء جزو انفال ودراختیار دولت قانونی هستند که دلایل آنرا ذکر کردیم .

        (( منشاء مالکیت عمومی یا دولتی برمنابع طبیعی ، قانون الهی و اجتماعی است ( کلمۀ اجتماعی را باین دلیل که قانون الهی باقوانین اجتماعی صحیح منافاتی ندارد آورده ایم جوامعیکه تنها با قوانین اجتماعی سروکاردارندهم بسیاری ازاین مطالب رامی پذیریم ) .

نه کار تولیدی یا خدمات اشخاص یا دولت یا همۀ مردم (یعنی دولت یا مردم یا اشخاص، روی دریا وجنگل ومنابع طبیعی کار تولیدی ویا خدماتی نکرده اند که مالک آن شوند. ) وبه هیچ رو نمیتوان این مالکیت را ناشی از کارکسی دانست .

       بااستقرار حکومت اسلامی هرگونه تصرف وبهره وری از منابع طبیعی باید با اجازۀ خاص یا اجازۀ عمومی دولت اسلامی وبارعایت کامل شرایط وحدودی باشد که دولت مقرر میکند.))

منشاء مالکیت دراموال عمومی:

     "ب- اموال عمومی : اموال عمومی دیگرازقبیل مالیات ها ودرآمد های عمومی که دولت دارد،ارث بدون وارث،( اگرکسی بمیردوا ر ثی نداشته باشد،چنانکه جزء آن چهار طبقه ایکه درکتاب وارث مشخص شده باشد،دولت وارث آن میگردد،همینطور اگرکسی بمیرد وبه گردن خود دین داشته باشد، درمواردی که نتوانسته است دین خودرا بپردازد، دولت درشرایطی باید دین اورا بپردازد. بنا براین دولت هم وارث بی وارثان است وهم ضامن قرضداران بی تقصیر.

اموال مجهول المالک(اموال بدون مالک که گاه یافت میشود نیزمتعلق بدولت است، مثلاً درگمرکات اموال مجهول المالک بمقدار زیاد یافت میشود که بدولت تعلق میگیرد . )

"وسود واحد های اقتصادی دولتی نیز متعلق عموم است ودولت آنهارا در راه مصالح جامعه مصرف میکند .

منشاء مالکیت این نوع اموال باقوانین مالیات است که اسلام خودمقرر کرده است ( مانند زکواة ) .

و یا به حکومت اسلامی حق وضع آنها را داده است( مانند مالیات ها) . وبه هرحال ریشۀ اصلی مالکیت این اموال کاروفعالیت پرداخت کننده گان این مالیات ها است و پس ازآنکه ازطریق کار دراختیار آنها آمده بصورت مالیات به دولت منتقل شده است .                                             

2- کار :

     کار یکی ازعوامل مالکیت میباشد ، کاردست مزدی یا مغزی، فرق نمیکند ، کار صنعتگر یا کار یک نفر مخترع یا یک نفر نویسنده ، همه اش محترم است .

کار در تولید یک شی ، یا در استخراج مادۀ خام از زمین ، یا در توزیع یک ماده یا یک کالا .

بدیهی است کاری را میگوئیم که عقلائی باشد و مورد رغبت مردم در زندگی شان باشد وگر نه نقش برآب زدن هم کار است لیکن مالکیت نمی آورد .

         همچنین کاریکه در مسیر زیان جامعه باشد مالکیت نمی آورد.

       کار درلغت :

        بمعنی" شغل" است ، و گاهی بمعنی " فعل" نیز آمده است ، بعضی آنرا از معنی فعل محدود تر دانسته و گفته اند ( کارعبارت از آن فعلی است که با مشقت باشد ) . ([44])

کارازنظرعلم اقتصاد :

  در علم اقتصاد ( کار ) عنصر دوم تولید معرفی شده و یکی ازآثار حیات انسانی و ازشئونات ضروری زندگی او بشمارمیرود و بعضی چنین تعریف کرده اند :

( هرکوشش که انسان ازروی قصد و اراده انجام میدهد و هنگام تلاش احساس ناراحتی میکند و منظورش تولید چیزهائی است که بطور مستقیم یا غیر مستقیم نیازمند یهای او را برطرف نماید، کارمی گویند ) . ([45])

خصوصیات وامتیازات کار درعرف اقتصاد:

1.                         کار، آن تکاپو وتلاشی است که از روی اختیار واراده انجام گیرد.

2.                         برای کار گر درد وناراحتی ایجاد نماید.

3.                         منظور ازآن تولید ثروت بوده باشد.

اهمیت کار از نظر اسلام :

اسلام از آوان ظهورش پیش از 14 قرن اعلام داشت که انسان به عنوان جانشین گذشته ها  در زمین وظیفه و مأموریت اعمار وآبادانی را داشته واو را به کار وکسب فراخوانده و دوماً به آن تشویق و ترغیب نموده است چنانچه پیامبر(ص)می فرمایند:

(کار کنید . هر کس برای آن کاری افریده شده است که برایش آسان است). ([46])

ارزش کار و کسب را از آن درمییابیم که آن یکی از عنصر فعال تولید و دست آورداست. یکی از اصول مهم مدنیت و آبادانیست، و یکی از ضرورت های اجتماعیست که احتیاجات اساسی زندگانی افراد خواستار آنست .ذکر آن در قرآن طوری صورت گرفته است که دانسته می شود که آن شـــــرط

اساسی ازشروط بدست آوردن رزق است . خداوند متعال (ج) میفرماید:

(هوالذی جعل لکم الارض ذلولاً فامشوا فی مناکبها وکلوا من رزقه والیه النشور).([47])

ترجمه: اوست آنکه گردانیدبرای شما زمین را هموار پس به اطراف واکناف آن بروید واز رزق خدابخورید وبه سوی اوست بازگشت).

 ذکر مطلب به صیغة امر در آیت برین دلالت داردکه کار یکی ازمطالب شرعی برای تأمین زندگی واستمرارحیات است. هرچند که درآن نوع عمل ذکر نگردیده ولی تعبیر به تمامی اعمال دلالت می کند. خواه این اعمال تجارتی باشد یازراعتی و اداری یا حرفوی.

مقصد از (مناکب) درآیت مذکور راه های زمین است خواه راه حقیقی باشد ویا طرق دیگری برای حصول رزق مانند:زراعت ،صنعت، تجارت وغیره.

 خداوند(ج) رسول خود راچنین  مخاطب می کند ( فإذافرغت فانصب).([48])

 ترجمه: ای محمد(ص)زمانیکه ازعبادت فارغ گردیدی درکسب رزق جدیت و مشکل را تحمل کن.

 از بررسی آیات قرآن واحادیث نبوی ( صلی الله علیه وسلم ) ونظر یات علمای اسلام که استنباط شده از قرآن وسنت پیامبر اسلام است ، بخوبی برمی آید که:

کار علت ارزش است ومحصول کار مال وثروت است. و غصب و تجاوز به آن گناهی بزرگ است.

البته اسلام کاری را ارزش میدهد که برای جامعه یاخود فرد کار گرمفید باشد: اما اگر کار مفید نباشد اسلام ازآن سلب ارزش نموده ودر فقه اسلامی آنرا کار حرام می خواند و لو عقل آنرا مال وموجب ارزش بداند. ([49])

  اهمیت کار دراسلام به حدی است که اجازه نمی دهد کارگری دراجتماع بیکار باشد ، گرچه خود نیازبه کار کردن نداشته باشد، چون هر فرد در برابر جامعه مسئول است.([50])

هچنین در اهمیت کار اضافه شده که کار غیر از آنکه وسیله ای برای زندگی است، راهی است برای انجام امور خیر، برطرف کردن نیاز مادی جامعه انسانی ، از دید مذاهب نوعی عبادت است ودر سایه آن مالکیت حاصل می شود وحق تصرف و تملک پدید می آید.([51])

        در اسلام آزادی در انتخاب شغل ( باستثنای مشاغل منهیه) ، آزادی درعقد قرار دادکار، آزادی در انتخاب محل کار وآزادی دراظهار عقیده به رسمیت شناخته شده است.([52])

بدیهی است که آزادی درانتخاب محل کار وآزادی معامله می تواند عمومی وشامــــــــل هر نوع

محصول باشد و ممکن است معامله روی کار انجام گیرد، یعنی فردی کارخـــودش را باارزش نقدی یا جنسی معامله کند.

 

مالکیت خصوصی هم که در نظام اسلامی هست یعنی آزادی تصرف هر فرد در محصولات کار ونیروی انسانی خودش، بنابراین هر فرد می تواند آزادانه در نیروی کار خود تصرف نماید وآن را معامله کند.

پس در اسلام استخدام شدن فرد برای فرد یا برای حکومت آزاداست .([53])

عبارات و متونی وجود دارد که درآنها ازبیکاری مذمت شده تابدین وسیله اهمیت کار برای جامعه روشن شود، مثلاٌ گفته اند بیکاری از نظر اسلام بسیارناپسند است وبرکسی که قدرت کار دارد لازم است کار کند وحق برداشت ازبیت المال را ندارد.([54])

اسلام می گوید کار مولد مالکیت ومالکیت مشروع محصول کار است . ([55])

وآن را اساس اقتصاد خود می داند.

به همین علت است که می توان کار را یکی ازپایه های نظام مالی اسلام دانست.([56])

درنظام اقتصادی اسلام کارگر مکلف است در مورد کاری که بعهده می گیرد اولاً قبل ازپذیرش انجام کار در خودش لیاقت و استعداد انجام آن را بیابد وخود را مهیای کار آیی نماید، به نحوی که موجب تضییع حقوق مردم و خراب کردن کار هاوتأخیرو بی اثری آنهانشود.

ثانیاًحتی الامکان به بهترین صورت ممکن آن را انجام دهد وسر سری نگیرد، درحقیقت طوری عمل کند که گویا کار را برای خودش انجام می دهد. باید نهایت دقت را به عمل آورد وکار را خیر خواهانه وبا رعایت کامل امانت انجام دهد.

زیرا با این اعتقاد زندگی می کند که ثمره کار او به طور مستقیم وغیر مستقیم به خود او مربوط است درحقیقت کارکردن او دینی واجتماعی است و خدمت است ومسئولیتی است که پذیرای آن شده وپاداش واقعی کار او همان ارزش بخشیدن وآفرینندگی است . ([57])

      از دیگاه اسلام کارگر حق دارد برای ازدیاد دستمزد و همچنین کاهش ساعات کار و نیز سایر مواردی که به نفع طبقۀ خود بوده و باعث بالا بردن سطح زندگی آنان می شود اعتصاب کند.

البته دریک مورد کار گر حق اعتصاب ندارد وآن موقعی است که برای انجام کاری درمدت معینی اجیــرشده باشد، درصورتی که فریب خورده باشد، حق اعتصاب دارد و بر کار فرما یا دولت است کـــه حق ضایع شدة او را جبران کند . ([58])   

ارزش کار

وقتی در اقتصاد سخن از ارزش کارمیگوئیم بدیهی است که منظور جنبۀ مادی کار را درنظر داریم. بررسی بعد معنوی کار بحث دیگری میخواهد. ما میدانیم که کار از این نظر که محصول اندیشه و فکرانسانی است دارای بعدمتعالی وبرتر ازماده و مقابل باماده باشد . مگراینکه سخن دربعد مادی واقتصادی کار باشد. وهمین جهت کار است که باپول مقابل میشود، پول هم چون بازحمت بدست آمده است همین دوجهت رادارد.

بنابراین همانطور که کار،ایجادارزش در مادۀ خام میکند، همچنین از نظرحقوقی، علت مالکیت کار گرنیز میگردد.

انسان همانطورکه بخود علاقۀ عزیزی دارد، بکار و محصول فعالیت خود که معمولاً معلول هم خوانده میشود علاقمنداست که لازمۀ عشق بشئ (عشق بآثار آن) میباشد .

باکار فردی هرچیزی که قابلیت تملک داشته باشد بملکیت فرد درمیآید. همانطورکه اگر گروهی باهم کارکنند بملکیت گروه در میآید. ([59])

ولی در هرحال کاری ارزش دارد که در مسیر صلاح جامعه باشد.

درفقه اسلامی درقسمت مکاسب، کسبهای حرام ذکرشده است که ازجمله: قمار، ساخت آلات قمار، شراب فروشی، وفروش انگوربرای شراب، مجسمه سازی، وفروش مواد مجسمه سازی ، ایجاد مشقت وضرر برای دیگران ازطریق انحصار، فروش زمینهای بائر، سحر، شعبده بازی، فحشاء، و واسطه گری درفحشاء، وفروش واجارۀ مکان برای فحشاء، ایجاد هتلها و رستورانتها برای عیاشی و فساد ، دائر نمودن سینما های مضربه اخلاق و عقاید و سیاست جامعه، نشرکتابها و مقالات مضر بعقائد  و اخلاق  و مصالح جامعه.

کار صحیح طبعاً در سه قسمت خلاصه میگردد: استخراج مواد خام صالح، تولید، توزیع صالح.

اسلام مرتبۀ کار و عمل رابزرگداشته وآنرا بر عبادت برتری داده است . 

از انس (رض) روایت است که گفت: وقتی با پیامبر بودم وآنرا سایه می کر دیم به چادریکه او در زیر آن به سایه می نشست وکسانیکه روزه داشتند کاری را انجام نداده ، وکسانیکه  روزه نداشتند بکاری قیام ورزیدند . پیامبر صلی الله علیه وسلم  گفت: کسانیکه  روزه نداشتند امروز اجر بزرگی بدست آوردند.

کسب و کار در اسلام وظیفه و مسئولیت طبیعی هر زنده جانست لذا آنرا اسلام برکسیکه قادر باشد واجب گردانیده است.

همچنان کار وکوشش را تمجید و تقدیر می نماید. زیرا آن سبب حصول مال و بکار بردن آن برای تحقق (امنیت) و (عدم نیازمندی) جامعه می گردد.

کار درحقیقت مایۀ موجودیت بشر ویکی از عناصربقای آنست، خداوند متعال می فرماید:

( وعدالله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین مــــن

قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضیٰ لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم اَمناً ) ([60]).

ترجمه : وعده کرد ه است خداوند (ج) به کسانیکه ایمان آوردند وعمل نیک را انجام دادند تا خلیفه گرداند آنان را در زمین آنطوریکه کسانی را خلیفه گردانید که  قبل از آنان بود ند  و نیرومند سازد برای آن ها دین آن ها  را  که بر ایشان برگزیده است، ( اسلام را ) وترس آن ها را به آرامش وامنیت مبدل سازد .

 بنابرین  نصوصیکه ذکر شد، کار را واجب گردانیده و امر کرده که انسان باید آخرین جهد و کوشش خود را به خرچ دهد، و مؤ منان  نباید به جهد کم و رزق کم اکتفا نمایند.

اقسام کار از د یدگاه اسلام و علمای اقتصاد :

از نظر علمای اقتصاداسلامی کار دارای چند قسم است وچون دانستن آن خالی از فایده نیست ، ناگزیریم بطور خلاصه آنرا از نظر خوانندۀ گرامی بگذرانیم .                                                  

الف) - عمل فکری

  اعمال فکری عبارت از آن کار هائیست که اساس آن عقل و فکر باشد. مانند کار دانشمندان و مخترعین و مهندسین.

چنانچه الله تعالی درمورد میفرماید : ( إن فی خلق السماوات والأرض واختلاف اللیل والنهار لاٰیات لاُولی الالباب ، الذین یذکرون الله قیاماً وقعوداً وعلی جنوبهم ویتفکرون فی خلق السماوات والأرض ربناماخلقت هذا باطلاً سبحانک فقناعذاب النار) . ([61])

ترجمه: مسلماً در آفرینش آسمانهاوزمین و رفت وآمدشب وروز،نشانه های(روشنی) برای صاحبان خرد وعقل است، آنهایی که خدارا درحال ایستادن ونشستن وآنگاه که برپهلو خوابیده اند ، یاد می کنند، ودر اسرار آفرینش آسمان وزمین می اندیشند ، و (میگویند) بار الها این را بیهوده نیافریده ای منزهی تـو ما را از عذاب آتش نگاه دار .

ب)- کارهای بدنی

و آن بیشتر از آنچه با عقل وفکر مربوط است بجسم وابستگی دارد ، ولی درعین حال جدانیست.

کار بدنی دارای انواع مختلف و اقسام گوناگون است مثلاً :

1- صنعت استخراج

وظیفۀ کار استخراج مواد اولیۀ زندگی بشر از خزانه های الهی در طبیعت است و پیوسته در جستجوی موقعیتها و اماکنی است که دست طبیعت آن مواد طبیعی را در نتیجۀ تحولاتیکه از زمانهای پیش برای جهان طبیعت روی داده ، درآن قرار داده است، تا آنها را باسهل ترین وسائل و نزدیکترین راهها وکمترین مصرف، استخراج نماید.

پیامبر اسلام در مورد صنعت و غیره میفرماید:

(بهترین طعامی را که شخصی می خورد طعامیست که از نتیجة ، کار وکسب او بدست آمده. پیامبر خدا داود(ع) از عمل دست خود می خورد).([62])

2-  زراعت

وظیفۀ زراعت اینستکه مواد اولیه و غذائی را از زمین بهره برداری کند. و کار انسان در این شغل عبارت از شخم زدن زمین) قولبه نمودن(، تقویت آن با کودهای طبیعی و شیمیائی ، ریختن دانه، آبیاری و غیر اینها است.

نهایت اینکه تأثیر اینگونه کارها باخداوندمتعال است ، زیرا انسان اگرچه همۀ نیروی خود را مصرف کند ، باز در برابرآفتها و آسیب و بیماریها که متوجه زراعت میشود ، عاجزاست.

پیغمبر( ص ) میفرماید:

( هیچ مسلمانی نخواهد بود که نهالی غرس کند یازمینی زرع نماید وازآن انسان، پرنده حیوانی بخورد مگراینکه آن برای اوصدقه است) . ([63])

3- ساختن کالا

وظیفه این کار آنستکه مواد اولیه را بصورتهای مختلفی که مورد استفادة بشر قرارگرفته وسیلة  رفع نیاز او   درآورده درمعرض استفاده مردم قرار دهد.

و انشاء مبانی ونشان دادن راههای استخراج نیز داخل دراین قسم است.

این نوع کار و صنعت درزندگی انسان خصو صاً دراین زمان تأثیرزیادی دارد واین صنعت است که اشیاء مختلف وبیشماری را تهیه نموده به بازارعرضه میدارد.

شیخ شعرانی که ازبزرگان تصـــــوف است کســـب و کا ررا برعبادت ترجیح داده میفرماید:

(چقدرخوب است که خـــیاط سوزن خودرا تسبیح خود سازدونجار ارۀ خودرا تســـــــبیح خود گـــــــرداند). ([64])

زیرا نفع عبادت تنها به صاحبش مربوط میبا شد، اما نفع حرفه مربوط به عامۀ مردم است.

4- وسائط نقلیه

این نوع کار خدمات بزرگی در ساختمان زندگی عمومی بشر ازخودنشان میدهد و وسیلۀ بوجود آوردن بازار و محل، برای تحصیل صنایع و تولیدات میباشد، همچنانکه برای نشر اموال و اجناس تولیدی در سراسر ممالک آباد، بین طبقات مختلف مردم کمک مؤثری انجام میدهد.

حضرت عمر(رضی الله عنه) میفرماید :

(عملی را که بعد از جهاد در راه خداوکشته شدن بخاطرآن دوست دارم آنست که من بخاطربدست آوردن نعمت وفضل خدا سعی کنم ).([65])

سپس آیت را تلاوت کرد: (واٰخرون یضربون فی الأرض ) .

5- تجارت

وظیفۀ این شغل آنستکه محصولات وتولیدات را درمنطقه ای که فراوانست تهیه کرده وآنهارا به اماکنی که آن محصولات وکالاها درآن کمیاب است، میفرستد.

و معلومست که رنج وتلاش بازرگان کمترازمشقت و رنج سایر اصناف نیست زیرا صنف تاجر وقتی میتواند سود ببرد که کوشش زیادتری کرده ومشقت بیشتری متحمل شود.

بنا براین بازرگان دائماً درتلاش است، واز ارزش ونرخ محصولات وتولیدات کار خانه جات ووسائلی که مورد استفادۀ رقباوهمکارانش میباشد، جستجومیکند.

پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در رابطه به پیشة تجارت می فرماید: (تاجر صادق و امین با انبیاء صدیقین و شهداء حشرمیشود) ونیز میفرماید:(نهم حصۀ رزق در تجارت است) . ([66])

 6- شغلهای آزاد

وظیفۀ این شغل آنست که بانسانها و مصالح عمومی خدمت کند مانند مهندسین، پزشکان، وکلا دواخانه ها و غیره زیرا اینان بزرگترین و ارزنده ترین خدمتهارا نسبت بجامعه انجام میدهند.                                                  

الله تعالی میفرماید: (ومن احیاها فکانما احیا الناس جمیعاً) . ([67])

ترجمه: وهرکس باعث زنده ماندن نفسی شود گوئی همه مردم را زنده داشته است.

آیت کریمه همۀ جوانب خدمات اجتماعی را که باعث احیا وانکشاف جامعۀ انسانی میگیرد، وجامعۀ انسانی درحقیقت یک واحد بیش نیست وافراد آن همانند اعضای یک پیکرند.

لذا احیای یک نفس سبب احیای سائر اعضای این پیکراست ، زیراهرکس به اندازۀ وجود خود درساختمان مجتمع بزرگ انسانی ورفع نیاز مندیهای آن اثربسزایی دارد ، بعضی بیشتروبعضی کمتر.

درمورد سعی وتلاش وشغل آزاد پیامبر(صلی الله علیه وسلم) میفرماید:

(کسیکه یک طریقۀ نیک را بوجود آورد مراوراست ثواب آن وثواب کسیکه به آن کارمی کند.([68])

درین مورد زن ومرد یکسان اند.   

7- کارهای شخصی

این طبقه ازکار گر وظیفه اش آنستکه کار های شخصی و خانوادگی صاحبان صنعت و حرفه را بعهده بگیرد، مانند، فراش، رانندۀ موتر شخصی، نفرخدمت وامثال اینها. زیراخدمت آنان، اوقات گرانبهای صاحبان شغل آزاد وصنعت گران را از بیهوده مصرف شدن حفظ مینماید.

این بود خلاصۀ بحثی که علمای اقتصاد با روشنائی نصوص و دلایل شرعی در بارۀ اقسام کار و شغل و انواع صنعت بیان کرده اند.

چنانچه الله تعالی میفرماید : ( قل کل یعمل علی شاکلته فربک أعلم بمن هوأهدی سبیلاً ). ([69])

ترجمه: بگو هرکسی طبق روش خود عمل میکند! پروردگار شما آنها را که راه شان نیکوتر است بهتر می شناسد.

حقوق کارگر

 در رژیم سرمایه داری، از ضعف و بیچارگی کار گران وکشاورزان سوء استفاده می کنند و با دستمزد کمی آنها را به استثمار و استضعاف می کشند.

و بی جهت نیست که صنایع وکار خانه های تولیدی خود را به کشورهای عقب مانده وپرجمعیت که از فرط بیچارگی حاضرند به هرمقدار دستمزدی کار کنند- انتقال می دهند واز نیروی انسانی ارزان سود جویی می کنند، و یا با فریب و نیرنگ ظاهراً بر حقوق کار گر می افزایند و یا او را در سود سهیم می کنند اما در با طن با ایجاد رقابت و یا تشویق آنان به مصرف وسائل لوکس و تجملی و یا با احداث قمار خانه ها و تکتهای بخت آزمائی و قرضه های کوچک ربوی و غیره، پولهای آنها را از دستشان می ربایند.

اما اسلام با تقویت روح آزادگی در مسلمانان وسرازیر کردن ثروتهای اضافی جامعه از راه های گوناگون به سوی افراد وکارگران کم د رآمد ونیاز مند وخسارت دیده، منشأ استثمار را از بین می برد و نمی گذارد که کار گران و کشاورزان از فرط بیچارگی دست حاجت پیش سود جویان و سرمایه داران استثمار گر دراز کنند و با حقوق کمی خود را برده و اسیر آنها سازند.

در فقه اسلامی مو ضوعاتی است مانند مضاربت، مزارعت و مساقات که در بخشهای بعدی این کتاب به تفصیل شرح داده میشود.

این گونه موضوعات در نتیجه کار گر را از حالت کار گر مزد بگیر  بیرون می آورد و با صاحب سرمایه شریک می سازد. از سویی تولید را بالامی برد و از جانب دیگر از ضعف و بی چارگی کار گر جلوگیری می کند.

 اسلام در مورد حقوق کارگر تأکید فراوان نموده بعنوان نمونه نکا ت ذیل را تذکر مید هیم :

1- درمورد وفا به قرار داد ها می فرماید : (( یا أیها الذین آمنوا اوفوا بالعقود)) . ([70])

ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید به پیمانها وقراردهای خود وفاکنید .

2- راجــع به پرداخت به موقع حقوق کارگر سفارش می کند: (( اعطوا الأجیر حــــقه قبل أن یجـــف عــرقه )) . ([71])

یعنی حقوق کار گر را قبل از این که عرق بدنش خشک شود بپردازید.

3- و درمورد پرداخت کامل حقوق کارگران قرآن می فرماید: (( ولاتبخسوا الناس اشیاء هم )). ([72])

ترجمه: واز حقوق مردم چیزی کم نکنید.

ونیز میفرماید:

((وأقیموالوزن بالقسط ولاتخسروا المیزان)). ([73])

ترجمه: ترازو های عدالت را بپادارید واز میزان (حقوق وسهم دیگری چیزی )مکاهید.

یکی از وظایف مهم پیامبران وپیشوایان اسلام اقامۀ قسط وعدالت است که باید مردم و محیط را چنان آماده سازند که هرکسی به قسط وسهم کامل خود برسد.

4- درمورد ساعات کار، موسی بن جعفر(رح)میگوید:(بکوشید که اوقاقت شبانه روز خود را به چهار بخش تقسیم کنید:

1- بخش را برای مناجات با الله (ج)(خودسازی) 2- قسمتی را برای امرار معاش (کار) 3- وبخشی  را برای معاشرت با برادران و دوستان مورد اطمینانی که عیوب شما را برایتان بیان می کنند وبه شما اخلاص دارند ، (روابط اجتماعی) 4- وقسمت چهارم را برای لذتهای حلال (تفریحات سالم).

و بوسیلۀ این قسمت (استراحت وتفریح حلال ) برانجام وظایف سه بخش دیگر توانا می شوید بخود فقر وتهید ستی وطول عمر را تلقین نکنید که تلقین فقر بخل می آورد و تلقین طول عمر حرص.)([74])

بناءً کار گران با ایمان، چون توکل واتکایشان به الله (ج) است ، ( دچار ) حرص وطمع نمی شوند، و برای به دست آوردن پول بیشتر،خود را به ذلت نمی اندازند ونیرو ونشاط و اوقات خود سازی،و روابط اجتماعی و استراحت خود را به پول نمی فروشند، تاعده ای سود جو نیرو ها ی آنان را استثمار کنند.                                      

3 -  تــــــــــولیـــــــد :

      همانطور که از کلمۀ تولید پیداست از ولادت گرفته شده و به معنای ایجاد کردن چیزی است  مثل بچه ای که نیست و بو جود می آید .

       بعضی از نیاز ها ی انسان در طبیعت آماده است واحتیاج به تولید ندارد. مثل هوا و یا آبهای شیرینی که درطبیعت آماده است و احتیاج به تولید ندارد. و میوه های جنگلی ، سبزیها و گیاهان خوراکی خودرو از این قبیل اند ولی بسیاری از نیاز مندیهای انسان به صورت آماده در طبیعت وجود ندارد. و باید با کار و خلاقیت بشر و تغییراتی که درآن مواد بوجود می آورد برایش قابل مصرف گردد .

      این نوع خلاقیت که در حقیقت تغییر فیزیکی یا شیمیائی مواد خام موجود درطبیعت است تولید نامیده می شود .

       بنابراین تولید ، تبدیل مواد خام موجود در طبیعت به فراورده های کشاورزی ، صنعتی نظایر اینها است که به درد انسان بخورد و نیاز های اورا تأمین کند .

      استخراج سنگ آهنی از معدن ، ذوب آن درکوره ، تبدیل آهن به پروفیل ، ساختن در و پنجره و امثال آنها از پروفیل ، یا تبدیل آهن به فولاد برای ساختن انواع وسایل و ماشینها نمونه ای از تولید است.([75])

       بنابر این درتولید ، هرکیفیت جدیدی که ایشان درمواد طبیعت خلق میکنند ( درصورتیکه این ماده غصبی نبوده و تصرف درآن جایز باشد ) یک ارزش جدید است که به تولید کنندۀ آن تعلق دارد . 

میتوانیم این حالت جدید را ارزش اضافی ، ارزش جدید ، کیفیت قابل استفادۀ جدید و غیره نام بگذاریم.

ولی بهر حال ، این حالت را منشأ مالکیت شخصی میدانیم و میتوانیم علاوه بر مادۀ موجود در شی،کیفیت جدید آنرا هم مالک شویم .

بحث تولید از بحث های بسیار پیچیدۀ اقتصادی است که هم مسئلۀ مالکیت درآن مطرح است و مسایل اجتماعی در شعب از آن مکتب های مختلف اجتــماعی دربارۀ این مــــسئله بسیار سخن گفتــــه اند .

برخورد اسلام با تولید :

      اسلام درتولید برای خود ایدۀ مستقلی دارد که به هیچ منبعی غیراز وحی متکی نیست .

ما قبل از اسلام مکتب اقتصادیی سراغ نداریم که بگوئیم قوانین اسلام از آن اقتباس شده ، البته مقداری از این معارف در ادیان قبل وجود دارند. ولی از یک مکتب اقتصادی غیر آسمانی مثلاً در یونان ، روم، کلدان ، آشور ، هند ، چین وسایر نقاط اثری دیده نمیشود.

و اصــــــولاً پیغمبراکرم ( صلی الله علیه وسلم) کسی نبوده کـــــــه بتواند راجع باین مسایل تحقیق کرده  مطـــــــالبی را جمع آوری کند و اینها را خلاصه و ساده نمـــــــوده و سپس آنها را اعلام نماید.

بلکه قرآن میفرماید :

( و ماکنت تتلوا من قبله من کتاب و لاتخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون . ([76])

     ترجمه : و تو ازاین پیش نمیتوانستی کتاب بخوانی و نه خطی بنویسی تا مبادا مبطلان ( منکرین قرآن ) در نبوت تو شک آوری کنند .     

اگر در بخش مالکیت و تولید برخورد اسلام را با برخورد سایر مکاتب مقایسه کنیم، و به آسانی باین نتیجه میرسیم که برخورد اسلام انسانی تر ، عادلانه تر ، مؤثرتر و مفید تر بوده و درمجموع کار آئی بیشتری دارد .

در مورد حاصل تولید انسان ، اسلام برخورد بسیار جالبی دارد و معتقد است که انسان بدون علت و جهت  مالک چیزی نمیشود.

ولی وقتی چیزی بدست آورد و مالک شد ، این ( مالکیت ) بسیار محترم است و هر نوع تحول و تغیری درشی مورد تملک باید با اجازۀ خود ولی باشد و کسی حق ندارد شی را غصب کند و یا درآن دست ببرد.

حتی در دنیای سرمایه داری ، این ( ثبات مالکیت ) و حفظ حق خالص محصول کار که یا کار خود انسان یا کار مورد رضائیت کارگر حاصل شده است ، وجود ندارد .

      در مورد شیوه های مختلفی که درتولید بکار گرفته میشود ، اعم از کار های صنعتی ، کشاورزی ، مزارعه مساقات ، کارهای تجارتی و مضاربه ، کارهای حق العمل کاری و جعاله و انواع کار هایی که با وسایل دیگری توأم میشود ، اسلام حق مالکیت و کار را از هردو طرف عادلانه حفظ کرده است . ([77])

عوامل تولید :

درنظام اقتصاداسلامی نیز همانند سایر نظامها ، تولید ازاهمیت فوق العاده ای برخوردار است. تا جایی که حتی رهبران الهی که به حکم پرداختن به مسئولیتهای سنگین اجتماعی کاملاً استحقاق استفاده از بیت المال را داشته اند کوشش می کردند در حدامکان از بیت المال استفاده نکنند. و از دسترنج کار تولیدی خود مخارج زندگی را بپردازند . ([78])

چنانچه پیامبر( صلی الله علیه وسلم ) میفرمایند : ( بهترین طعامی را که شخص می خورد طعامی است که از نتیجۀ کار و کسب او بدست آمده ، پیامبـــــــر خــــدا داود ( عــــــــلیه السلام ) از عمل دست خود می خورد .([79]) 

عمربن الخطاب ( رضی الله عنه ) میگوید : (عملی را که بعداز جهاد در راه خدا و کشته شدن بخاطرآن دوست دارم آنست که من بخاطر بدست آوردن نعمت و فضل خدا سعی کنم ) . ([80])

همچنین در اهمیت تولید گفته اندکه رفع فقر و افزایش سطح رفاه عمومی زندگی و هــــم رعایت

مصالح اجتماعی دیگران را برعهده دارد. ([81])

      تولید با هدف بر طرف کردن نیاز فرد و اجتماع برای رسیدن به تکامل و بالا بردن سطح زندگی کارگرو مصرف اجتماع ، سازماندهی می شود.

اسلام سازمان تولید اجتماعی را مؤظف به تولید کالایی کرده که مورد نیاز عمومی جامعه است. و میزان آن را تا حد اشباع نیاز مندیهای حیاتی یعنی تا جایی که احتیاجات فردی هر کس برآورده شود تعیین کرده است.

تاهنگامی که میزان کالاهای ضروری به حدی نرسیده که تکافوی احتیاج عمومی را بنماید. صرفِ نیرو به منظور تولید سایر کالاها اجازه داده شده است ؛ درنتیجه یگانه عامل تعیین کننده خط مشی تولید رفع نیاز عمومی جامعه به معنی واقعی و صرف نظراز قدرت پولی مردم است .

همچنین تحریم اسراف در هر امری و از جمله در تولیدکل و مداخله و نظارت ( دولت ) برامر تولید از جملۀ اصول اسلام درسازماندهی تولیداجتماعی است. 

حجم تولید در اسلام به تهیۀ رزق و مواد مورد لزوم برای افراد و جامعه بستگی دارد و مراکز تولیدی و افراد مولد به این مهم اقدام می کنند .

      البته شیوۀ خردمندانه آن است که ابتدا به صورت اقتصاد بسته عمل شود، تا تولید در سطح نیاز های داخلی برآورده شود. و وقتی از این بابت به حد خود کفایی رسید آنگاه می توان راه را برای اقتصاد باز گشود و تولید را برای صدور به خارج افزایش داد.

بنابراین رابطه ای مستقیم بین گسترش تولید ، مدر نیزه کردن وسایل در تولید، افزایش نیزوی انسانی با خواسته های ملی ، نیازهای خرد پذیر جامعۀ اسلامی ، بالا رفتن سطح مصرف و افزایش استاندرد زندگی افراد وجود دارد.

برای نائل شدن به این مهم اسلام هم به تعلیمات روحی و تربیتی و هم به وضع مقررات اجرایی پرداخته است ؛ به عبارت دیگرتولید دو وجه دارد :

1-             وجه خارجی که متمرکز در ابزار تولید و ماهیت فعالیتهای تولیدی است .   

2-             وجه فکری که برانگیزه ها و هدفهای انسانی ، فعالیتهای تولیدی وتنظیم آن فعالیتها طبق مفاهیم عدالت خواهی و رفاه عمومی و تکافل اجتماعی مبتنی است.

چون یگانه عامل تعیین کنندۀ خط مشی تولید رفع نیاز عمومی صرف نظرازقدرت پولی آنهاست، هـــم تأکید بر رعایت اصول و هم محدودیتهایی برای تولید مطرح است. تولیدات واجب هم آنهایی هستندکه:

الف) ادامۀ حیات افراد برآنها مترتب است به گونه ای که با نبود چنین تولیداتی زندگی بشردرمعرض مخاطره قرار گیرد ، مثلاً اگر به واسطۀ نبود دوائی افراد به هلاکــــــت می رسند این یک

واجب کفایی است که چنین دوایی تولید شود و همه در برابر انجام این عمل مسؤولند.

مگر اینکه فرد یا افرادی در حد کفایی اقدام به تهیۀ آن نمایند. که در این صورت ، وظیفه از دیگران ساقط می شود .

       ب) تولید اشیائی که قوام و نظم جامعه به آنها وابسته است. گرچه نسبت به فرد دارای ضرورت و لزومی نمی باشد ، مثلاً درشرایط حاکم براجتماع ما وجود وسایل نقلیه یک امر ضروری است ، زیرا با نبودن آن ، امور تجارتی مختل شده و درنتیجه به نظم آوردن جامعه واجب کفایی می شود .

ج) نوع دیگر از تولیداتی که حکم به وجوب آن می شود وسایل نظامی است که جامعۀ مسلمین برای دفاع یا جهاد به آنها احتیاج دارد .

تهیۀ این وسایل چه به صورت فردی و چه گروهی یک واجب کفایی است. و در صورت کمبود کسی نمی تواند از تولید آن سرباز زند .  

        تولیدکه موجب پدید آمدن نقص یا عیبی در مصرف شود تولید کنندۀ آن ضامن است و جلوی این گونه تولیدات گرفته می شود .

  همچنین استفاده از منابع طبیعی درتولید باید به گونه ای باشد که حکومت اسلامی را در ادوار آتی تاریخ نسبت به جوامع دیگر دچار ضعف و کمبود قدرت ننماید . ([82])

        به رغم تمامی مطالبی که تا اکنون گفته شد ، اسلام افزایش تولید را مشروط به عدلانه بودن توزیع و تأمین رفاه عمومی دانسته است.

بطوریکه اگر فعالیتهای تولیدی به تأمین رفاه عمومی کمک نکند در واقع منظور اصلی از آن بدست نیامده و در نتیجه هر سیستم تولیدی را که موجب درماندگی و بدبختی دیگران می شود ، مردود و محکوم می شناسد .

اندازۀ لازم تولید:

 تمام مکاتب اقتصادی در اهمیت رشد تولید ، اتفاق نظردارند و افزایش هرچه بیشتر تولید و حد اکثر بهره برداری را از طبیعت لازم می دانند.

ولی روش هائی که در هرمکتب اقتصادی برای این کار اتخاذ میشود باید مقررات دیگر آن مکتب سازش داشته و با سائر اجزاء وشؤن آن هماهنگ باشد .

مثلاً در رژیم سرمایه داری ، روش هائی انتخاب میشود که بآن آزادی فردی منافی نباشد و در رژیم اسلامی شیوه هائی برگزیده می گردد که با توضیح عادلانه سازش داشته باشد و موجب احتکار ثروت نگردد و توازن اقتصادی را بطور فاحش ازمیان نبرد.

اسلام افزوده شدن ثروت و بهره مندی از طبیعت را تاحد اکثر ممکن را در چار چوب مقررات دیگرش هدف جامعه ( ازجنبۀ اقتصادی ) دانسته و سیاست اقتصادی خودرا طبق آن تعیین نموده و دولت اسلامی را مأمور اجرای آن کرده و برای صورت بخشیدن باین هدف اجتماعی هم بتعلیمات روحی وتربیتی پرداخته وهم مقرراتی اجرائی وضع نموده است. ومادر این جا به هردو دسته ( تعلیمات تربیتی و مقررات اجرائی ) اشارۀ مختصری می نمائیم .

     الف) تعلیمات روحی و تربیتی : اسلام برای تحقق بخشیدن باین هدف ( چنانکه درمبحث کار گذشت مسلمانان را به کار و تولید مانند زراعت تشویق کرده و کشاورزی را گنجی تمام ناشدنی و کشاورزان را کلید های الهی و مدان با برکت و اثر محبوب خدا معرفی کرده و سایر کارها را تحسین نموده و عاملان آنها را ارزشمند داشته و از تنبلی و بیکاری بر حذر داشته و این صنف از جامعه را مظهر فساد و بی ارزش معرفی کرده است .

      ب) مقررات اجرائی در راه رسیدن باین هدف :

در اسلام مقررات زیادی که موجبات تولیدی را فراهم می نماید واز معطل ماندن منابع تولید و بهدر رفتن امکانات و فرصت های طبیعی و قوای انسانی جلو گیری می کنند - وضــع شده و برای نمونه برخی از آنهارا ارائه مینمائیم .                                               

1-             هرگاه کسی زمینی را معطل گذارد و بخرابی کشاند ، دیگری می تواند به اذن حاکم بعمران و بهره برداری از آن اقدام نماید.

و این بخاطرآنست که منابع تولیدی همیشه زیر کشت و بهره گیری باشند و تولید عمومی به نهایت رشد خود برسد .

2-             اسلام تصرف نمودن و تحت سلطه درآوردن زمین های افتاده و چراگاه ها را منع کرده است.

واین به خاطرآنست که قدرت های محلی نتوانند بدون انجام دادن فعالیتهای عمرانی ، منابع طبیعی را در اختیار بگیرند و علاوه بر معطل گذراندن قوای خود شان  به شانه خالی کردن از فعالیت های اقتصادی مانع فعالیت های عمرانی و بهره جوئی مردم ضعیف گردند و رشدتولید را متوقف نمایند .

3-             اسلام زمین ها را در مالکیت دولت اسلامی یاعموم مسلمانان در آورده و تنها برای آنهائی که روی زمین بکارهای عمرانی و بهره برداری مشغولند ، حق تقدم داده است تا همیشه این منبع عظیم تولیدی دراختیار ولی الأمر مسلمانها باشد و اجازه ندهد کسی بیش از اندازه ای توانائی بعمران و بهره گیری که دارد ازین منبع دراختیار و سلطه خود درآورد و دستگاه تولیدی را به نسبتی به رکود مواجه سازد .

4-             اسلام بهره و نزول سرمایه را تحریم نموده و رباکاران را شدیداً تهدید کرده است تاسرمایه های نقدی در راه فعالیت های کشاورزی و صنعتی و تجارتی بحرکت در آید و تولید افزایش یابد.

5-             اسلام معاملات مانند قمار- سحر و شعبده بازی را که از نظر تولیدی عقب ماندگی واسراف وزیاده روی را به دنبال دارند تحریم نموده.

تا از بهدر رفتن و در راه های غیر تولیدی و زیانبار ، مصرف شدن قسمتی از قوای فعالۀ اجتماعی و سرمایۀ آنان جلوگیری شود و در نتیجه آنان که درمعرض سقوط در چنین معاملاتی هستند اجباراً در راه تولید بحرکت درآیند .

6-             اسلام با ذخیرۀ وجوه نقدی و به جریان درنیاوردن آن در راه تولید و مصارف اجتماعی ، مخالفت کرده و ذخیره کننده گان را مورد تهدید و نکوهش درآورده و طلا و نقرۀ ذخیره شده را مشمول مالیات هر ساله -  تارسیدن به بیست دینار- قرار داده است تا از رکود سرمایه و بکار نیفتادن آن

در راه تولید  جلوگیری شده و رشد تولید عمومی متوقف نگردد.

قرآن کریم آنرا عنوان احتکارتحریم نموده که درمبحث مستقل به تفصیل در مورد آن بحث میکنیم.

7-             اسلام از تمرکزثروت در دست عده ای معدود از جامعه ، منع کرده و دولت اسلامی را امر به پیش گیری ازچنین وضع خطرناکی کرده است تا از فقر اجتماعی و درنتیجه پائین بودن قدرت فرید عمومی و رکود سازمان تولید ، جلوگیری شود .

8-             دراسلام با محدودیت های کیفی وکمی حقوق و مالکیت های فردی همانند مالکیت دولتی و عمومی- محترم شمرده شده است.

و حتی این حقوق مالکیت ها پس از مردن شخص - طبق قانون وراثت – بفرزند و خویشاوندش منتقل می گردد. و این خود در تحریک انگیزۀ افراد و بحرکت درآمدن شان بسوی تولید و فعالیت های اقتصادی و درنتیجه در رشد تولید ، تأثیر بسزائی دارد .

9-             دراسلام ، خرچ های زائد و صرف مال در راه عیاشی ها و خوش گذرانی ها و اسراف و تبذیر تحریم شده.

الله تعالی این گروه را برادران و همدستان شیطان های سرکش و طغیان گر ، دانسته وآنان را همانند شیطان منکر نعمت و ناسپاس معرفی کرده است . چنانچه الله تعالی می فرماید:

     ( إن المبذرین کانوا اخوان الشیاطین وکان الشیطان لربه کفوراً ) . ([83])

     ترجمه: بیشک که تبذیر کنندگان برادران شیاطینند، و شیطان کفران ( نعمتهای ) پروردگارش را کرد.     

     و قهراً این هم یکی از و سائلی است که سرمایه ها را از مصرف شدن در راه های تجـــــــــــملی و غیرضروری ، حفظ کرده و در راه تولید بجریان می اندازد.

رابطۀ تولید وثروت :

      رشد تولید و بهره برداری هرچه بیشتراز منابع طبیعی درنظریۀ اقتصادی اسلام مورد توجه و تشویق است.

و مکاتب اقتصادی دیگر نیز در این باره اتفاق نظر دارند ولی در بارۀ هدف نهائی آن هر یک روی جهان بینی خاص خود نظریۀ دیگری دارد.

      در تمدن مادی که رژیم سرمایه داری و مکتب کاپیتالیسم مظهر آنست رشد تولید هدف و غایت اساسی فعالیت های اقتصادی است.

چه درین رژیم ماده و ثروت در رأس تمام ارزش قرار دارد و پیروان این مکتب برای افزودن سرمایه و ثروت و تحصیل رفاه ماده هرچه بیشتر کوشش مینمایند.

       و نیز در رژیم سرمایه داری رشد تولیدی و ثروت صرف نظر از نحوۀ توزیع مورد نظر است.

و طرفداران آن گمان کرده اند:

بصرف افزایش مجموع ثروت ملی ، فقر از میان میرود و رفاه عمومی خود بخود تحقق میگیرد و قهراَ هر قدر فعالیت های اقتصادی و صنعتی افزایش یابد رفاه و آسایش عمومی بهمان نسبت افزوده می شود.

      و لذا رقابت در تولید و افزایش ثروت را صحیح و محترم میشمرند. اگر چه منجر به ورشکستگی و ازمیان رفتن مؤسسات تولیدی کوچک و خورد مالکان و کاسب های کم سرمایه باشد.

    منابع عمدۀ تولید :

      در اقتصاد اسلامی منابع تولید از توازن و هماهنگی با نیازهای انسان برخوردار است.

به عبارت دیگر منابع طبیعی موجود برای رفع نیازهای انسان محدود نبوده و این انسان است که باید نیازهای خودرا در مسیری هدایت کند که حافظ ارزشهای معنوی او نیز باشد.

همچنین خاصیت تسخیر پذیری و تغییر شکل عوامل طبیعی در جهت تأمین هدفهای تولید و خاصیت تغییرپذیری از ویژگی های عوامل تولید است . ([84])

باین اساس منابع تولید به چهاردسته تقسیم شده است :

         (1)  زمین که مهم ترین ثروت طبیعی و عظیم ترین منبع تولیدی و درآمد است .

         (2)  آب های طبیعی که وسیلۀ ادامۀ حیات و تولید مواد غذائی است .

         (3)  مواد معدنی ، مانندنمک ، گوگرد ، نفت ، ذغال سنگ ، سنگ های معدنی و غیره اینها که تأثیر و اهمیت زیادی در زنده گی اقتصادی بشر دارند و بلکه پایه و اساس تمام منابع غیر استخراجی میباشند.

        (4)  سایر ثروت های طبیعی که در فقه بحاجات عمومی مصروفند خواه جاندار باشند ( مانند پرندگان و حیوانات صحرائی و ماهیان دریائی ، و خواه غیر جاندار باشند ) مانند مروارید مرجان و سائر چیزهائی که با غواصی از دریا ها و رود خانه ها استخراج میشوند. و هیزم ها و بوته ها و سنگ های ساختمانی ) که از بیابانها وکوه ها و جنگل ها حیازت میگردند .

4 – توزیع :

توزیع در بحثهای اقتصادی به سه معنا استعمال می شود:

معنای اول آن عبارت است از تقسیم بازدهی یک جریان تولیدی به عوامل تولید ( مثل کار،مدیریت،سرمایه ....).

معنای دیگر توزیع عبارت از پخش امکانات طبیعت درانسانها میباشد . 

معنای سوم آن ، در مقابل تولید است . یعنی کار خانه موادی را تولید میکند و بخش دیگری از کارخانه آنرا گرفته و بطرق مختلف در بین مردم پخش می کند .

یا بعبارۀ دیگر :

در زبان عمومی اقتصاد ، توزیع به معانی گونا گون بکار می رود .

الف – تقسیم ارزش ناشی از کار بر عوامل آن : از قبیل کار ، کار افزار و ....

ب   –  تقسیم مجموعه امکانات موجود در یکجامعه بر افراد.

ج    –  رساندن فراورده های مورد نیاز انسان از منابع موجود در طبیعت یا مراکز تولید زراعتی ، صنعتی و نظایر اینها بدست مصرف کنندگان . »

روش های توزیع برای تعدیل ثروت

برای ایجاد توازن اقتصادی از دو روش توزیعی الزامی و غیر الزامی استفاده می شود:

الف - توزیع الزامی:

این روش گاه بصورت دفعی و یکباره گی انجام میشود ، مانند توزیع ثروت دراجرای قانون ارث،وگاه بصورت تدریجی مانند پرداختهای واجب مالی از قبیل خمس ، زکات و سایر مالیات های مستقیم یا دیه وکفاره و غیره.

که جملگی ابزاری برای تعدیل تدریجی ثروت افراد در جامعه بشمار می آیند.

چنانکه وصیت ، نذر و عهد و قسم نیز در مواردی که به مال تعلق گیرد و آثار تعدیل تدریجی الزامی ثروت را بهمراه دارد.   

ب – توزیع غیر الزامی:

راههای تعدیل غیر الزامی که بطور کلی بصورت تدریجی انجام می گیرد بسیار است که امت اسلام بر اساس شعور دینی و عواطف انسانی و صرفاً به منظور ادای وظایف اخلاقی و ارضای خواسته های معنوی و خدا پسندانه اقدام به توزیع ثروت خود میکنند.

کلیه انفاق های مستحبی و کمک های مردمی ، صدقات ، بخششها ، وقفها و .... ازین مقوله اند .([85])

بدیهی اســـــت کـــــه بکارگـــیری روشهای یادشـــــده افق درآمد قــــشرهای مختلف را بهم نزدیک میسـازد.

و در چنین شرایطی تأمین اجتماعی امداد مردم و دولت به طبقات محروم و کم درآمد جامعه،سبب ارتقای سطح معیشتی آنان و توازن اقتصادی در جامعه میگردد .

توزیع عادلانۀ ثروت و درآمد:

در زمینه های توزیع ، مردم در طول تاریخ به انواع ظلم وستم دچار گشته اند .

اکثر مظالم گاهی بخاطر آن بوده که توزیع تنها براساس فردی انجام میشده است. و گاه نیز بخاطر آن بوده که فقط بر اساس غیر فردی صورت میگرفته است .

شیوۀ توزیع نوع اول ، تجاوز به حقوق اجتماع بود ، و روش توزیع نوع دوم کاستن حقـــوق فرد بود . ([86])

تحقق عدالت اقتصادی از اهداف مهم نظام اقتصادی اسلام است ، عدالت اقتصادی از دیدگاه اسلام آن گاه تحقق می یابد که همۀ مردم از سطح کفاف وسایل زندگی برخوردار باشند و ثروتها و درآمد ها به صورت متوازن در جامعه توزیع شود .

اسلام دستگاه توزیع جامعۀ اسلامی را بصورتی درآورد که حقوق فرد و اجتماع را در آن محقق میسازد . و مانعی بین فرد و حقوق و اشباع تمایلات طبیعی وی بوجود نیاورد.

کما اینکه عزت اجتماع را سلب نکرد و حیات آنرا به مخاطره نینداخت ، بدین اساس اسلام از همۀ سازمانهای مختلف توزیعی ، که انسان در طول تاریخ آزمایش کرده است امتیاز دارد .

سازمان توزیع در اسلام از دو وسیلۀ اصلی تشکیل یافته است ، که عبارت از کار و احتیاج می باشد . و هر یک از این دو وسیله دارای نقش فعال در زمینۀ عمومی ثروت اجتماعی می باشد . 

     اسلام چون سرمایه داری معتقد نیست که معضل موجود مسئلۀ طبیعت و کمبود موارد آن است ، زیرا ملاحظه میکند که طبیعت قادر است همۀ نیازهای زندگی بشر را ، که عدم اشباع آن منجر به پیدایش معضل حقیقی در زندگی انسان می شود تضمین کند.

و همچنین اسلام معتقد نیست که معضل همانا تضاد بین شکل تولید و روابط توزیع است ، یعنی همان طور که مارکسیسم باور دارد . بلکه قبل از هر چیز ، مشکل واقعی به خود انسان مربوط می شود نه به طبیعت ، یا به اشکال تولید ([87])

این موضوعی است که در آیات قرآنی ذیل بدان تصریح شده است:

     « الله الذی خلق السماوات و الارض و انزل من السماء ماءً فاخرج به من الثمرات رزرقاً لکم و سخر لکم الفلک تجری فی البحر بامره و سخر لکم الانهار و سخر لکم الشمس و القمر دائبین و سخر لکم الیل و النهار و اٰ تاکم من کل ما سألتموه و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها ان الانسان لظلوم کفار ».([88])

ترجمه : الله آن ذاتیست که آسمانها و زمین را آفرید و آبی را از آسمان فروبارید تا انواع کشتها را برای تأمین رزق شما برویاند و او است که کشتی ها را بامر خویش بر سطح بحر روان ساخت و دریاهارا به تسخیر شما درآورد و آفتاب و مهتاب را که با بر نامۀ منظمی در کارند مسخر شما گرداند و   شب و روز را بشما ارزانی داشت و از هر چیزی که از او تقاضا کردید به شما داد و اگر نعمـــــتهای الله

(تعالی ) را بشمارید هر گز آنهارا احصاء نخواهید کرد ، بیشک انسان ستمگر و کفران کننده است.

این آیات نو آور باکمال و ضوح وانمود می کند که خداوند متعال در این جهان پهناور همۀ مصالح و منافع انسان و موارد کافی و لازم را برای ادامۀ حیات و رفع نیاز های مادی وی یکجا جمع کرده است.

ولی این انسان است که با ظلم و کفر خویش این فر صت را که الله بوی ارزانی داشته از دست داده است.

ان الانسان لظلوم کفار.

بنابر این ، ظلم انسان در زندگانی عملی و کفران وی نسبت به نعمتهای الهی دو علت اساسی برای بوجود آمدن معضل اقتصادی در حیات انسان است.

ظلم انسان بر مبنای اقتصادی در سوء توزیع مجسم است . و کفران وی نسبت به نعمتهای الهی در سهل انگاری وی برای بهره کشی  از طبیعت  و روش  منفی  وی نسبت به آن  نهفته است.

آنگاه که ظلم از روابط اجتماعی توزیع بر طرف شود و انرژی انسان برای استفاده از طبیعت و بهره کشی از آن بسیج گردد . معضل حقیقی اقتصادی از بین می رود.

آنچه مسلم است اسلام بر طرف کردن ظلم را ضمانت کرده و این موضوع را بوسیلۀ راه حلهایی که در زمینۀ توزیع و گردش ثروت فراهم کرده محقق ساخته است.

و همچنین ، جهت کفران را بوسیلۀ مفاهیم و احکامی که برای تولید وضع کرده بخوبی درمان کرده است.

البته کسانیکه از بیرون به این نظام می نگرند ، برخی جنبه های دستوری و مکتبی توزیع را نیز در این نظام آشکار می یابند.

این در حالی است که مبانی فلسفۀ اسلام ، نظام سازی و هدایت جامعه بسی اهداف چون عدالت را اقتضاء می کند. ([89]) 

بحث توزیع را در دومحور زیر پی گیری میکنیم:

( الف ) نظریۀ توزیع قبل از تولید ( توزیع ثروتهای طبیعی ).

( ب ) نظریۀ توزیع بعد از  تولید ( توزیع در آمد ها )

(الف) نظریۀ توزیع قبل از تولید

 

این نظریه چگونگی توزیع ثروت های طبیعی درجامعه  را توضیح می دهد.

مقصود از ثروت های طبیعی ، ثروت هایی است که خداوند متعال به انسان ها بخشیده است. و حاصل تلاش و تولید انسان ها نیست.

زمین های موات ، جنگل ها ، معادن، آب ها وحیوانات و پرندگان در شمار این ثروت ها جــای

دارنـــــــد.

در نظام سرمایه داری چنین بحثی مطرح نیست ، زیرا دراین نظام مالکیت خصوصی حد و مرز ندارد.وثروت های طبیعی را نیز در برمی گیرد.

هر کس می تواند ، درچار چوپ نظام رقابت ، مالک ثروت های طبیعی گردد . افراد می توانند برای تملک معادن ارزشمندی چون نفت و طلا و الماس و زمین های حاصلخیز و جنگل ها وآب ها رقابت کنند.

البته روشن است که دراین رقابت گروهی اندک- که از امکانات ، استعداد ها و امتیازات ویژه برخوردارند- پیروز گشـــته ، ثروت های جـــــامعه در اختیـار شان قرار می گیرد و نابرابری تشدید مـی گــردد.

اسلام برای پیشگیری از تحقق این پدیده ، دربارۀ توزیع ثروت های طبیعی قوانینی وضع کرده است که در ادامه به شرح آن ها می پردازیم.

اسلام ، با وضع چنین مقرراتی ، از گردش ثروت های طبیعی درمیان ثروت مندان جلوگیری کرده ، مدیر یت توزیع این ثروت ها را به دولتی صالح وعادل- که پاسدار مصالح فرد وجامعه شمرده می شود،سپرده است.

(ب) نظریۀ توزیع بعد از تولید

این نظریه به توضیح چگونگی توزیع درآمدهای حاصل از تولید بین اشخاص و عوامل می پردازد.

برای توضیح این نظریه باید محور های زیر  مورد بررسی قرار گیرد:

1-             روش های پرداخت به عوامل تولید

2-             نظریۀ ارزش وتوزیع کار کردی

3-             نظریۀ توزیع شخصی

1-           روش های پرداخت به عوامل تولید

برای یافتن روش های پرداخت به عوامل تولید ، به عقود ملات درفقه اسلام رجوع می کنیم؛مانند عقد اجاره ، جعاله مزارعه ، مساقات ، شرکت و صلح.

بر اساس این عقود، نیروی کار ساده ومتخصص ومدیران وکار فرمایان می توانند پاداش فعالیت

خودرا ، به صورت دستمزد ثابت یا سهمی ازسود ، دریافت کنند.

همچنین صاحبان سرمایه های طبیعی وفیزیکی می توانند ، درمقابل در اختیار قرار دادن سرمایه های خود ، اجارۀ ثابت یا سهمی از سود به دست آورند.

تنها صاحبان سرمایۀ پولی نمی توانند ، در مقابل در اختـــــیار قرار دادن پول خود ، بهرۀ ثابت بگیرند .

زیرا این کار از مصادیق ربای حرام شمرده می شود.

این افراد تنـــــها می توانند در سود فعالیتی که پول خود رادر آن سرمایه گذاری کرده اند، سهیم

شـــودند. ([90])

روش های پرداخت پاداش در نظام اقتصادی اسلام دو ویژه گی اساسی دارد که چهرۀ عدالت گستردۀ این نظام را نمایان وآنان را از نظام سرمایه داری متمایز می سازد:

(الف) حتی نیروی کار ساده می تواند ، چنان که صلاح بداند ، قرار داد خود را بر اساس مشارکت در سود منعقد سازد.

(ب) صاحب سرمایۀ پولی نمی تواند پول خود را قرض یا اجاره دهد و بهره و اجرت ثابت دریافت کند.

 2- نظریۀ ارزش وتوزیع کار کردی

نظریۀ ارزش درفقه اسلام به عنوان مالیه ،مطرح شده است. فقیهان اسلام در مورد تعریف مال و اسباب مالیۀ اشیا بحث های بسیار کرده و نظر های گوناگون ارئه داده اند . این بحث درمیان حقوقدانان نیز مطرح است . ([91])

ویژگی مهمی که دراین مورد نظام اسلامی را از نظام سرمایه داری جدا می کند ، آن است که عرضه و تقاضا درنظام اسلامی در بازاری شکل می گیرد که اصل رفتاری آن تعاون در خیرات یا رقابت سالم است نه رقابت به مفهوم غربی آن.

همچنین دولت ، به ملاک مصالح فرد وجامعه ، در بازار دخالت و از احتکار و انحصار و گران فروشی جلوگیری می کند.

برآیند عرضه و تقاضای اشیادر چنین بازاری قیمت هایی است که ارزش و اقعی اشیارا نشان می دهد.

براین اساس ، درنظام اقتصادی اسلام نیز، مانندنظام سرمایه داری ، توزیع درآمد بین عوامل تولید ( توزیع کار کردی ) براساس عرضه و تقاضا در بازار های کالا و سرمایه و نیروی کار صورت می گیرد.

عرضه و تقاضا در بازار کالا ، قیمت آن را تعیین می کند و درآمد کل حاصل از تولید کالا را معین می سازد. عرضه و تقاضا در بازار کار ، دستمزد نیروی کار و سهم او از سود را مشخص می کند و عرضه وتقاضا در بازار سرمایۀ پولی ، سهم صاحبان پول از سود را مشخص می سازد.

ولی درهمۀ این موارد ، برخلاف نظام سرمایه داری عرضه و تقاضا در بازاری شکل می گیرد که اصل رفتاری حاکم برآن رقابت سالم است. و دولت به ملاک مصالح فرد و جامعه برآن نظارت و در صـورت لزوم ، درآن دخالت می کند.

این دو ویژگی به واقعی تر و عادلانه تر شدن قیمت ها و دستمزدها و توزیع سود بین عوامل تولید

می انجامد.

3 - نظریۀ توزیع شخص

نظریۀ توزیع شخصی ، چگونگی توزیع درآمد بین اشخاص و افراد جامعه را توضیح می دهد. و به طور مستقیم به بحث عدالت اجتماعی مربوط می شود.

توزیع درآمد بین اشخاص به عوامل سه گانۀ زیر بستگی دارد:

الف) عواملی که نرخ پاداش هر یک از عوامل تولید را معین می سازد .

ب) عواملی که توزیع عوامل تولید مزبور بین اشخاص را معین و مشخص می کند .

ج) عواملی که درتوزیع مجدد درآمد مؤثر است .

(الف) عوامل تعیین کنندۀ نرخ پاداش

در نظام اقتصادی اسلام نیز ، مانند نظام سرمایه داری ، عرضه و تقاضا در بازار های کالا و کار و سرمایۀ مادی و نقدی تعیین کنندۀ نرخ پاداش هر یک از عوامل تولیداست.

ولی قوانین و اصول حاکم بربازار های اسلامی با بازار های سرمایه داری چهار تفاوت عمده دارد:

1-             نیروی کار ساده و متخصص می تواند در سود فعالیت اقتصادی سهیم شود .

2-             سود (ربا) ممنوع است .

3-             اصل رفتاری حاکم بربازار ها ، رقابت سالم است .

4-             دولت به ملاک مصالح فرد و جامعۀ اسلامی بربازار نظارت و در صورت لزوم دخالت میکند.

این چهار ویژگی موجب می شود پاداش هر یک از عوامل تولید عادلانه تر گردد .

(ب) توزیع عوامل تولید بین اشخاص

عوامل تولید عبارت است از:

سرمایه های طبیعی ( زمین ، مواد خام معدنی ، آب و...) .

سرمایه های فیزیکی ( ساختمان ها، ماشین آلات ، ابزار تولید و...) .

سرمایه های نقدی و نیروی کار .

تولید کالا و خدمات ، با ترکیب این عوامل صورت می گیرد.

کیفیت توزیع عوامل یادشده بین اشخاص به چهار عامل بستگی دارد:

الف) کیفیت توزیع قابلیت های ذاتی

ب ) کیفیت توزیع فرصت ها

ج ) کیفیت تنظیم حقوق مالکیت

اختلاف در قابلیت های ذاتی ، مانند ؛ هوش و استعداد و قدرت بدنی و... که افراد با آنها زاده می شوند- از حکمت الهی نشأت می گیرد و موجب گردش امور مردم می شود.

خداوند به حکمت خود ، بین همت ها و خواسته ها و سایر حالات مردم تفاوت ایجاد کرد و این اختلاف ها را سبب برپایی زندگی مردم قرار داد.بنابرین ، از این گونه اختلافات گریزی نیست.

بخشی از اختلافات در مهارت های اکتسابی نیز به اختلاف در قابلیت های ذاتی برمیگردد ؛ ولی بخشی دیگر به کیفیت توزیع امکانات آموزشی بستگی دارد.

از آن جا که یکی از وظایف دولت اسلامی اقدام در جهت تحقق عدالت است ؛ برحکومت واجب است امکانات مز بور را برای همگان فراهم آورد .

(ج) توزیع مجدد در آمد ها

اگر امکانات آموزشی و فرصت های کسب درآمد و ثروت عادلانه توزیع گردد وحقوق مالکیت نیز عادلانه باشد ، بازفقر و اختلافات درآمدی از بین نمی رود.

زیرا همان گونه که گفته شد ، برخی از اسباب اختلاف درآمد ، طبیعی و گریز ناپذیر است.

از این رو ، در وضعیت مطلوب ، افراد جامعه به چهار گروه تقسیم می شوند:

1-             گروهی که به علت داشتن برتری فکری و قدرت جسمی یا برخورداری از فرصت های طبیعی می توانند بیش از درآمد خود مخارج داشته باشند .

2-             گروهی که درآمد حاصل از کار شان به حدی است که می توانند مخارج زندگی در سطح رفاه و درخود شأنشان را تأمین کنند.

3-              گروهی که درآمد حاصل ازکارشان از مخارج متعارف برای یک زندگی کم تر است.

4-             گروهی که ، به علت ضعف جسمی یا نقص عقلی نمی توانند کار کنند و درآمد داشته باشند.

توزیع مجدد درآمد از گروه اول به گروه سوم و چهارم صورت می گیرد و ملاک آن ، نیاز دو گروه اخیر است.

فلسفۀ توزیع مجدد

در نظام سرمایه داری سیاست حمایت از فقرا و توزیع مجدد در آمد ، فاقد مبانی فلسفی است و تنها به عنوان یک ضرورت اجتماعی ، برای حفظ سرمایه داران ، مطرح است.

درنظام اسلامی ، سیاست توزیع مجدد درآمد از پشتوانۀ فلسفی مستحکمی بر خوردار است.

در نگرش اسلامی ، نیاز مندان در اموال ثروت مندان حق دارند و تأمین فقرا بالای توانگران واجب کفایی است. ([92])

سیاست های توزیع مجدد

اسلام برای توزیع مجدد درآمدها و ثروت ها دونوع سیاست اندیشیده است : سیاست های تکلیفی وسیاست های تشویقی.

الف) سیاست های تکلیفی

در اسلام ، برگروه اول ، برخی تکالیف مالی وضع شده است.

برگروه اول واجب است مقداری از مازاد درآمد خود را به صورت های مختلف پرداخت کند تا همه یا بخشی از آن برای گروه سوم و چهارم هزینه گردد.

این واجبات مالی عبارت است از : زکات ، کفارات ، صدقۀ فطر و خمس بازار درآمد و غیره .

ب) سیاست های تشویقی

افزون برسیاست های پیشین ، اسلام مردم را به صرف کردن اموال در راه خدا و کار های خیر ، به

ویژه تأمین نیاز مندان تشویق کرده و برآن و عدۀ ثواب درجهان آخرت داده است . خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

( مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة و الله یضعف لمن یشاء والله واسع علیم *

الذین ینفقون اموالاهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا مناً ولا أذی لهم أجرهم عندربهم و لا خوف علیهم ولاهم یحزنون *).

ترجمه: کسانیکه اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند ، همانند بذری هست که هفت خوشه بروباند ؛ که درهر خوشه یکصد دانه باشد ؛ وخداوند آن را برای هرکس بخواهد دو یا چند برابر می کند ؛ و خداوند وسعت دهنده و داناست.

کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند و سپس به دنبال انفاقی که کرده اند منت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند پاداش آن ها نزد پروردگارشان{ محفوظ} است و نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند .

همچنین پیامبراکرم ( صلی الله علیه وسلم ) فرمود:

هرکس یک درهم در راه خدا بدهد ، خداوند برای او هفتصد حسنه مـــی نو یسد .

افزون براین ، اسلام راه های صرف اموال در امور خیر را بیان کرده و مورد تشویق قرار داده است.

راه هایی که به توزیع مجدد درآمد می انجامد ، عبارت است از : صدقه دادن ، وقف کردن ، قرض دادن عاریت و غیره.

هدف :

هدف توزیع در مکتب اقتصادی اسلام رفع نیاز همگان بطور  عادلانه است و در مجموع ، هدف اقتصاد اسلامی ، اجرای عدالت اقتصادی است .

    قابل تذکر است که عدالت در همه جا الزاماً بمعنی تساوی و یکسان بودن درآمد وتأ مین نیاز اشخاص نیست بلکه تنها در برخی  از موارد ، عدالت در تساوی است.

برای نمونه ، در مصرف بودیجه و هزینه کردن بیت المال برای افراد  ، سه گونه مورد مصرف وجوددارد:

1-              پرداخت حقوق کارمندان دولت بطور عادلانه بر حسب کار و تخصص هر یک.

2-              پرداخت کمک به نیازمندان برای تأمین معاش بر حسب نیاز آنان.

3-              پرداخت سهمیۀ هریک از شهر وندان از در آمد های ملی با هزینه کردن آن در مصارف عمومی آنان.

روشن است که در مورد 1و2 عدالت در تساوی نیست بلکه تساوی در این موارد عین ظلم است . ولی در مورد 3 عدالت ملازم با تساوی است .

چنانکه عمل پیامبر اکرم (ص) و خلفای راشدین در مورد تقسیم بیت المال در میان مردم از نوع سوم بوده است.

در کنار عدالت اقتصادی و بعنوان فعالیت های تکمیلی ، در اسلام برای گسترش برابری و تعمیم روحیۀ برادری ، از خود گذشتگی و یگانگی میان مسلمانان و در نتیجه تعالی و تکامل انسان و قرب او به خدا (ج) توصیه و تأکید های بسیار در زمینۀ ایثار مالی ، احسان ، نیکو کاری ، صدقه ، انفاق و دستگیری از نیازمندان شده است.

در قرآنکریم آمده است :

« یا ایهاالذین آمنوا انفقو ا مما رزقناکم » ([93]) 

تر جمه : ای گروه مؤمنان از آنچه بشما روزی داده ایم ببخشید .

( لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون * و ماتنفقوامن شئٍ فان الله به علیم ). ([94])

ترجمه : هرگز به نیکی دست نمی یابید مگراز آنچه دوست دارید انفاق کنید وآنچه در راه خدا میدهید خداوند به آن آگاه است.

( ویؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون ). ([95])

     ترجمه: هرچیز خود نیاز داشته باشند، دیگران را برخویش ترجیح میدهند و هر که از بخل نفس خود در امان بماند ، چنین کسانی رستگار اند .

بطور کلی ساختار این دستورها حکایت از سیاست عمومی آئین مقدس اسلام بر ضرورت تقدیم عادلانه و تعاون اقتصادی و عدالت درمسایل مالی و درک مسؤولیت اجتماعی دارد درعین حال که سایر احکام و مقررات اقتصادی برای تولید و توزیع نیز نقش خود را درتأمین این هدف ایفا میکنند .

نوشته شده توسط کوثر در 2012/3/6 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |