هنگاميکه عمربن عبدالعزيز برروي کارآمد حسن بصري درکنارخليفه ي جديدبود وباوعظ وارشاد ازاومراقبت مي کرد وآيين عملکرد يک امام عادل رابراي اوترسيم مي نمود. اين نحوه ي عمل ازجانب حسن بصري، نقشي مثبت تلقي مي شد که رفتارمطلوب وپسنديده را ازنظرگاه انديشمندي رباني که درصدد مساعدت تصميم سازان صالح که قصدوانگيزه ي ياري اسلام را دارند ، به نمايش مي گذاشت. اين مطلب بيانگر تکامل وبالندگي شخصيت ومنش اسلامي حسن بصري است ، او درامور جهاد وآموزش وتربيت مشارکت داشت وپيش آهنگ مدرسه ي اصلاح اجتماعي در زندگي مردم بود.به بيماري هاي دل ودرمان و چاره جويي آن ، توجه خاصي مبذول مي داشت.

 

----------------------------------

نامه ي حسن بصري به عمربن عبدالعزيز

هنگاميکه عمربن عبدالعزيز برروي کارآمد حسن بصري درکنارخليفه ي جديدبود وباوعظ وارشاد ازاومراقبت مي کرد وآيين عملکرد يک امام عادل رابراي اوترسيم مي نمود. اين نحوه ي عمل ازجانب حسن بصري، نقشي مثبت تلقي مي شد که رفتارمطلوب وپسنديده را ازنظرگاه انديشمندي رباني که درصدد مساعدت تصميم سازان صالح که قصدوانگيزه ي ياري اسلام را دارند ، به نمايش مي گذاشت.

اين مطلب بيانگر تکامل وبالندگي شخصيت ومنش اسلامي حسن بصري است ، او درامور جهاد وآموزش وتربيت مشارکت داشت وپيش آهنگ مدرسه ي اصلاح اجتماعي در زندگي مردم بود.به بيماري هاي دل ودرمان و چاره جويي آن ، توجه خاصي مبذول مي داشت. اودرقبال شورش هاو جنبش ها ونيز حکام وسلاطين ستم گر زمانه مواضع خاص سياسي  اتخاذ مي کرد در اين موضع گيري هااست که منش سياسي اين بزرگوار جلوه گر مي شود، اين منش سياسي عمدتاً در نزديکي باعمربن عبدالعزيز وتلاش درراستاي استحکام خلافت  وپشتيباني ازاو ونيز نشان دادن علايم وسويه هاي اصلاح گري و تجديد براساس منهج خلفاي راشدين که عمربن عبدالعزيز سردمدار آن بود، نمودارمي شود. درنامه اي که اوبه عمربن عبدالعزيزنوشته آمده است:

« اي اميرمؤمنان بدان که خداوند امام عادل را مايه ي اصلاح وراست گرداني هر کجي وانحراف و به راه آوردن هرستم پيشه و صالح گردانيدن هر فسادآفرين وموجب توانمندي هرناتوان ودادخواهي هرستم ديده وياورهر درمانده  قرار داده است. اي اميرمؤمنان ، امام عادل مانند چوپانِ دلسوز شتران است ، نرمخويي که بهترين چراگاه ها رابرايشان فراهم آورده واز مرغزارهاي هلاک آور دورمي سازد واز آسيب درندگان حمايت وحفاظت و از آزار گرماوسرمامصون مي دارد.  اي اميرمؤمنان ، پيشواي دادگر چون پدري دلسوز است که براي کودکانش درکودکي مي کوشد ودر بزرگي آموزششان مي دهد و درطول زندگي خودبراي آنان روزي کسب مي کند وبعدازمرگ خودبرايشان  ذخيره مي کند. اي اميرمؤمنان پيشواي عادل مانند مادردلسوزونيک آيين ونرم خوست  است که به سختي ومرارت کودک را دررحم حمل مي کند وبه دشواري وصعوبت به دنيامي آورد، درکودکي به تربيتش مي پردازد وبابي خوابي اوبي خواب وبا آرامش اوآرام مي شود؛ گاه شيرش مي دهد وگاه ازشيربازمي گيرد ازسلامت وعافيتش شادمان وازنالاني ودردمندي اش غمناک مي شود. اي اميرمؤمنان  امام عادل همچون وصي وسرپرست يتيمان وعهده دار ومتکفل بي نوايان است، درکودکي پرورش مي دهد ودربزرگي خرجشان رامي دهد،  اي اميرمؤمنان امام عادل مانند قلب دربين اعضاي بدن است که باصلاح وسلامت او،جمله ي اعضاواندام به صلاح آمده وچون به تباهي رودهمه ي اعضاي بدن تباه مي گردند. اي اميرمؤمنان پيشواي عادل واسط بين خداوبندگانش است ، سخن خدارامي شنودوبه سمع مردمان مي رساند خدارامي بيندوبه مردم نشان مي دهد، ازخدااطاعت وامتثال مي کندومردمان رابه درگاهش رهنمون مي سازد. اي اميرمؤمنان دراموري که خداتراصاحب اختيارکرده مانند آن بنده اي نباش که مولايش به اواعتمادکرده ومال وخانواده اش را به اوسپرده است اما او اموال مولايش را ازدست داده وخانواده اش راازخودرانده است. خانواده اش بي نوا ومالش پراکنده شده اند.اي اميرمؤمنان آگاه باش که خداوندمتعال حدود خودراواجب کرده تااززشتي ها وپليدي ها جلوگيري شود، حال اگرپيشواي مردم خوددردام پليدي افتدچه خواهدشد؟ خداوندمتعال قصاص رامايه ي زندگي مردم قرارداده حال اگرآنکه قراراست قصاص مردم رابگيرد خود ، دست درخون آنان فروبردچه مصيبتي پديدخواهدآمد؟ اي اميرمؤمنان به يادمرگ وپس ازآن باش که دنباله رووپيرواني درآن لحظه نخواهي داشت وياوراني نخواهي ديد. پس خودرابراي مرگ ولرزه ي عظيم وخوفناک پس ازآن آماده کن وبراي چنين روزي توشه بردار. اي اميرمؤمنان آگاه باش که تو منزلي غيرازمنزل فعلي خواهي داشت که اقامتت درآن جا طولاني خواهدبود ودوستان راوداع خواهي گفت  وترادرگودالي تک وتنها رهاخواهندکرد،پس براي چنين روزي آماده باش ودوستي پيداکن تادرروزي که آدمي از برادر ومادروپدروهمسروفرزندانش مي گريزدوباديدن آنان پابه فرارمي گذارد همراه وهمدمت باشد. اي اميرمؤمنان به يادروزي باش که آدميان ازدرون قبرها سربرمي آورند وآن چه درسينه هاست برملا شده وبرآفتاب مي افتدورازهاي سربه مهر آشکارمي شود .نامه ي اعمال هرکس ، هرکوچک وبزرگي رابه شمارآورده است ورهانکرده است. الان اي اميرالمؤمنين اقدام کن درحالي که هنوزمهلت داري واجل ترادربرنگرفته وآرزوهايت به انتهانرسيده . اي اميرمؤمنان بين بندگان خدا مطابق دستور وبرنامه ي جاهلان داوري مکن .باآنان به روش ستم گران رفتارمکن.مستکبرين رابرمستضعفين چيره مکن.چراکه آنان هيچ عهدوپيماني رادررابطه بامؤمنان رعايت نمي کننددرغيراين صورت هم گناهان خودوهم گناهان ديگران وهم بارهاي سنگين خودوهم بارهاي سنگين ديگران رابه دوش خواهي کشيد.فريبت ندهد تنعم وعيش ونوش کساني که با به سختي وبه بلا افکندن توفراهم مي آورندو به قيمت ازدست رفتن خوشي هاي اخروي تو ، لذايذ وشادکامي هاي دنيايي را حاصل مي کنند. به توانمندي امروزت نگاه مکن بلکه به ناتواني فردايت بنگر که در زنجيرمرگ گرفتارآمده اي و پيشاروي خداوند در مجمع ملائکه وپيامبران  ايستاده اي  درحاليکه همه ي چهره ها دربرابرخداوند زنده ي پابرجا، افتاده وفروتن مي شوند. اي اميرالمؤمنين من اگر نتوانسته باشم به مانند ديده وران پيش ازخودم موعظه اي رساوگيرا اداکنم اما ازروي دلسوزي وخيرخواهي درحقت کوتاهي نکرده ام. بنابراين نامه ي خودرابه سويت فرستادم تا مانند مداوا ودرمان دوستي باشد که به دوست خود دواهاي دل آزار مي نوشاند به اين اميد که به عافيت وصحت دست يابد. اي اميرمؤمنان سلام ورحمت وبرکات خداهمراه تو باد. [1]»

حسن بصري نامه اي دروصف دنيا براي عمربن عبدالعزيزنوشت :

« امابعد اي اميرالمؤمنين دنيا محل کوچ وانتقال است ونه خانه ي ماندن واقامت کردن. آدم به عنوان کيفرومجازات به دنيافرودآمد ،پس ازدنيا برحذرباش چراکه کسي که اورابخواهد دست خالي خواهدماند وآنکه ازدنيا توانگرشده باشد فقيروبي نوا خواهدشد. خوشبخت آنکه بدان مشغول نشود چراکه انسان زيرک وخردمند وقتي دنيارا بسنجدوامتحان کندمي بيند که دنيا هرکس راکه عزيزش داشته خوارنموده است وهرکس را که به گردآوري آن پرداخته ، پاره پاره نموده است .دنيامانند سمي است که آدمي بيخبرمي نوشد و ازروي جهالت به آن دلبسته است و به قطع ،مايه ي هلاکت است ، اي اميرالمؤمنين دردنيا مانند کسي باش که مي خواهد زخمش رامداواکند، اندک مدتي پرهيز مي کند تا گرفتار ناخوشي هاي درازمدت نشود.شکيبايي از لذايذ دنيا آسانتراز تحمل بلاهاي آن است. عاقل آنکه ازدنيا بپرهيزد وبه زينت وآراستگي اش مفتون نشود چرا که دنيا رهزن وفريب کار ونيرنگ پيشه است.خودرا با آرزوها نمايان مي سازد وبراي خواستگاري آراسته مي کند، دنيا مانند عروسي است که چشم ها به آن خيره شده اند ودلها سرگشته ، قسم به خدايي که محمد رابه حق برانگيخته است ، دنيا قاتل همسران خودش است. اي اميرالمؤمنين  دشمني خودرابااو آشکارکن و ازفريب آن مواظب باش. شادي وگشايش دنيا به شدت وبلامي انجامد وماندگاري وبقا درآن به هلاکت وتباهي منجرمي شود ، اي اميرالمؤمنين آگاه باش که امان هاي دنيا دروغين است وآرزوهايش واهي وصفايش مکدر است  وخوشي هايش بي مقدار.آنکه دنياراترک گويد توفيق يافته وهرکه بدان بپردازد تباه وغرق شده است. انسان زيرک وباهوش ازآنچه خداونداورابرحذرداشته وترسانده است بيم داشته وپرهيزخواهدکرد.واز خانه ي نيستي وزوال به سراي جاويد خواهد رفت ، درهنگامه مرگ يقين وشناخت واقعي براي انسان فراهم مي شود. اي اميرالمؤمنين ،دنياسراي مکافات وعقوبت است بي خردان براي دنيا جمع مي کنند وبي دانشان به آن فريب مي خورند ، عاقل زيرک کسي است که دردنيا به مانند درمانگرزخم وجراحت خودباشد که بر مرارت وتلخي دوا شکيبايي مي کند به اميد بهبود وعافيت واز فرجام وعاقبت بد مي هراسد ، قسم به خدا اي اميرالمؤمنين دنيا خواب است وآخرت بيداري، وحدفاصل اين دومرگ است، ومردم دررؤياهاي پريشان به سرميبرد. اي اميرالمؤمنين من همان حرفي رابه تومي زنم که حکيم گفته است :

« فإن تنج من ذي عظيمة / وإلا فإني لا أخالك ناجيا»

« اگر ازاين امرخطير نجات يافتي ، چه خوب ؛ ورنه من نجواکردن درگوشت را ترک نمي کنم. »

وقتي نامه ي حسن بصري به عمربن عبدالعزيزرسيد، به آوازبلند گريست به قدري که اطرافيان را دل به رحم آمد وگفت خداوند حسن رابيامرزد او پيوسته مارااز خواب آلودگي بيدارمي کند وازغفلت آگاه مي کنداو چه دلسوز وخيرخواه خوبي ، وچه واعظ راست گو وفصيحي است. آنگاه عمربن عبدالعزيز برايش نامه مي نويسد که « مواعظ واندرزهاي سودمندت رسيد وازآن درمان وبهبود يافتم ، دنيا را بااوصاف راستينش وصف کرده بودي، عاقل کسي است که ازدنيا نگران باشدهرکه  ازاهل دنيا که بايد مي مرد مرده است. والسلام عليکم ورحمة الله .» وقتي نامه اش به حسن بصري رسيد گفت:« اميرالمؤمنين چه گوينده ي حقيقت بين وحقيقت گويي است او پذيرنده ي خوبي براي موعظه واندرز است. خداوندمتعال با ولايت او منت بزرگي نهاده است وبا سلطنت او برملت رحم کرده است واورامايه ي برکت ورحمت قرارداده است »[2] براي اونوشت : « امابعد : امرخطير وواهمه زا وعملکرد مطلوب ومثبت پيشاروي تو ودردستان توست ، تو  به ناچار باآن مواجه مي شوي واز نجات وهلاکت يکي راانتخاب خواهي کرد[3]»

 

 

برگرفته ازكتاب سيرت عمربن عبدالعزيز :‌ دكترعلي محمدصلابي

مترجم :پایگاه اطلاع رسانی احیاء

 



 الحسن البصري لابن الجوزي صـ56، العقد الفريد لابن عبد ربه (1/12) تاريخ التصوف السني صـ179 .[1]

 الزهد للحسن البصري صـ169 .[2]

 

 

فلسفه استراتیژیک نبوت

موقیت سرزمین عرب:

 

درین جا بخاطربهترواضح شدن موضوع بنظرمیرسد تادرقدم اول موقعیت سرزمین عرب را پی بگیریم جزیرة العرب ازناحیه غرب به دریای سرخ وشبه جزیره سینا،ازخاوروشرق به خلیج فارس وبخش زیادی ازجنوب عراق وازجنوب به دریای عرب که امتداد دریای هند است وازشمال به سرزمین شام وقسمتی ازخاک عراق موقعیت دارد.

جزیرة العرب ازناحیه موقعیت طبیعی ازاهمیت ویژه برخورداراست این سرزمین باآنکه برکناره دریاها نشسته به اعتباروضع داخلی ازهرسو به صحراها وریگستان ها احاطه شده وازهمین رودژآهنینی بوده که به بیگانه گان اجازه نمی داده که آنرا اشغال کنند ونفوذ خویش را برآن تحمیل کند این جزیره بااینکه درهم سایه گی دو امپراتور بزرگ(فارس وروم)میزیسته باآنهم ازیورش درامان بوده است وبگفته شریعتی:امپراتوران بزرگ سا سانی ورومی که شکست هرملتی وقدرتی برایشان میسربود ازرام کردن آنان خودرا ناتوان میافتند.(1)

امام نسبت به خارج این منطقه درمیان قاره های بزرگ جهان واقع گردیده بود وازهرسو به آن پیوسته گی داشت بخش شمال غربی آن دروازه ورود به قاره افریقا،بخش شمال شرقی کلید قاره اروپا وبخش خاوری آن دروازه های سرزمین عجم خاورمیانه وخاوردوررا میگشاید که به هند وچین میرسد(2)

پس با توجه به این وضع جغرافیایی واستراتیژیک این جزیره به این نتیجه میرسیم که این سرزمین جای گاه اقامت وبود وباش ملت های ومرکز مبادلات تجارتی،فرهنگی ودینی بوده است وازآنجا که درهمسایگی دوامپراتموربزرگ قرارداشته است هرلحظه امکان یورش این امپراتوران به آن میرفته وتنها مانع ودژ آهنین صحراها وریگستانهای سوزان این جزیره بوده که این یورش را دفع مینموده است این سرزمین با این موقعیت استراتیژیک انتظاررسالتی جهانی ومردی ملکوتی را مینموده تا از این موقیعت جغرافیایی استفاده نموده وازاین دروازه های ورود به همه جا خودرا برساند وسپری آهنین درمقابل این قدرت ها باشد.

این جزیره مناسب ترین انسانهای را درآنزمان باخصوصیات فوق العاده واستعدادهای سرشار دارابوده است .

(دربین ملت های دنیا درعصرجاهلی تنها عرب ها بودند که دارای اخلاق واستعدادهای منحصربه فردی بودند ودرواقع ازهمه یک قامت بالاتربودند،مانند فصاحت،قدرت بیان،آزادی خواهی،غرور،شهسواری،شجاعت،حماسه

دراراه عقیده،صراحت لهجه وقدرت حافظه ،مساوات طلبی ،قدرت اراده ،وفا به عهد وامانت داری)(3)

وداشتن همین استعداد ها وخصوصیات دلیل نزول رسالت دراین سرزمین بوده است زیراکه آنها درآنزمان درخورترین افراد برای ارتش اسلام ومدافع اسلام بوده اند.

 

(1)ص17روش شناخت اسلام دکترشریعتی

(2)ص14رحیق المختوم

(3)ص99ترجمه ماذاخسرالعالم با نحطاط المسلمین

 

 

اوضاع سیا سی ونظا می عرب پیش ازاسلام

 

 

 

اگربه تاریخ حکومات عرب نگاه کنیم به دونوع پادشاه هان برمیخوریم(1)پادشاه هان تاج دار که درحقیقت ازآزادی کامل برخوردارنبودند (2)وبرخی نیز رهبران قبائل وعشایربودند که ازحکومت وامتیازشان برخوردار بودند ودرحقیقت درتابعیت وپیروی شاهان بسرمیبردند ودرمواردی هم مستقل عمل میکردند. پادشاهان تاج دارعبارت بودند از:پادشاهان یمن،پادشاهان آل غسان وحیره ولی حاکمان دیگرجزیره به جز ایشان تاج نداشتند (1)ازتفصیل درمورد هریک میگزریم ولی باید گفت که اوضاع سیاسی درآنزمان بسیارناشایست وناگواربود بخصوص برای مناطقیکه همجوار وهم مرز بیگانه گان بودند،مردم درانحطاط کامل بسرمیبردند،مردم به آقا وبرده وحاکم ومحکوم تقسیم شده بودند سروران ازهمه نعمت ها برخورداربودند وتمام بدبختی ها وفلاکت ها بردوش برده گان بود،ظلم وستم به هرسو دهانه میزد ورعایا همه چون کشت زاری بودند که محصولات را به حکومت ها تقسیم میکردند مردم درجهل ونادانی دست وپامیزدند وازهرسو تازیانه ظلم وستم برآنان نواخته میشد وآنان همچنان توان شکوه ونالیدن را نداشتند،آنان انواع زنده به گورشدن ها،ستم ها وشکنجه ها را میچشیدند درحالیکه صدای شان را کسی نمیشنید ودرسکوت وخاموشی همه رنج ها را تحمل میکردند وهمه جارا استبداد وخفقان زدگی فراه گرفته بود فضا ملوث ومردم توان نفس کشیدن را نداشتند پله ترازو را میدیدند گاهی درزمره یک قوم وگاهی هم درزمره قوم دیگری بودند وخلاصه اینکه اوضاع سیا سی آنزمان هم درهم وبرهم وازمیان گسسته بود وانتظارمرد سیا سی را میکشید که از تاکتیک هایش جهان امروز هم انگشت خودرا دندان گیرد وبه چشم حیرت نگاه کند واگرازتفصیل بگزریم اوضاع سیا سی نظامی قبل ازبعثت خیلی ناگواربود هرقبیله حلیف قبیله دیگر بود وبرای یک فرد قبیله هم حکومت بود وهم ملیت زندگی قبیله ای استراحت واستقرارنداشت این طرززندگی بامنطق زورآشنا بود قبائل باهم پیوسته درحال نبرد وپیکاربودند وشمشیرهای شان برهم دیگر ردوبدل میشد هرگاه فرصت میافتند به آبادی های متمدن حمله میبردند،جنگهای ویران کننده وطولانی میان اوس وخزرج بیان گراین نابسا مانی ها است وبگفته ابوالحسن ندوی فساد اوضاع و وضعیت مردم درنیمه قرن ششم م به جایی رسیده بود که مصلحان ومعلمان اخلاق توان نداشتند به اصلاح آن قیام نمایند(2) این فاصله وازهم گسستگی ،عداوت وپراگندگی میان آنها ونبردهای نابرابرآنان را این آیه ازقرآنکریم خوب به تصویرکشیده است ومیفرماید:واذکروانعمت الله إذکنتم أعداءًفألف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته إخوانا ً وکنتم علی شفا حفرت من النار فأنقذکم منها "العمران 103"

درواقع اوضاع نظامی آن قبائل با این نابسامانی ها لشکری بی مهاربودند وانتظارمردی را میکشیدند تا مهارآنان را دردست گیرد ولشکر خدایی بیافریند چون لشکرخدایی همیشه غالب است"وان جندنا لهم الغالبون"

 

(1)رحیق ص25

(2)نبی الرحمت ص52ندوی

 

درنتیجه بررسی اوضاع اجتماعی آنان هم به همین نتیجه میرسیم درمیان قوم عرب کانون ها واجتماعات گوناگونی وجود داشت که حالاتی برخی بابرخی دیگر متفاوت است وضع زن ورابطه مرد با خانواده اش درمیان اشراف وبزرگان شکلی خوبی داشت وازارزش واحترام خوبی برخورداربود وبرای حفاظت او شمشیرها ازنیام برکنده میشد ولی دراجتماعات دیگری صورت های ازآمیزش میان زن ومرد دیده میشود که نمیشود ازآن جز به زنا وروسپی گری تعبیر دیگری ارائه نمود مردم عرب زنان بسیاری میگرفتند که محدود به حدی نبود بادوخواهرهم زمان ازدواج میکردند وپسران همسران پدران شانرا زمانیکه پدران شان به هلاکت میرسید یا آنان را طلاق میدادند به نکاح میگرفتند(1)ولی درمقابل درمیان آنها اخلاق ستوده نیز وجود داشته که انسان را به شگفتی وامیدارد رحیق این سجایا را چنین برشمرده است.

1- کرم وجوان مردی                          4- تنفیذ واجرای تصمیم ها

2- وفابه عهد                                    5- برد باری تانی ووقار

3-عزت نفس                                  6 - سادگی وبساطت زندگی صحرانیشینی  وآلوده نشدن به آلایش های تمدن ونیرنگهای آن .

که صاحب رحیق نیز موجودیت این اخلاق گرانمایه را وموقعیت جغرافیایی این جزیره سبب بدوش کشیدن رسالت جهانی میداند هرچند این اخلاق درمواردی سبب حوادث غم انگیزی میشده ولی پس از مقداری اصلاح اخلاق گرانبهایی بود که صلاح می آفریدآنچه که اسلام آنرا انجام داد (باتصرف،تغیر،اضافات دررحیق)

ازلحاظ اقتصادی نیز اوضاع بهتر از اوضاع اجتماعی نبود وتجارت که بزرگترین وسیله برای رسیدن به نیاز مندی های زندگی است ازآن برخورداربودند ودرمیان شان صنعت بافند گی ،دباغی،کشاورزی رایج بود ولی همه این امتعه دربرابرجنگها نابود میشد وفقرعمومیت داشت.

وضع دینی آنان واضح است برای اینکه به اصل موضوع مورد نظرخود برسیم لازم میدانم اوضاع موجود درمدینه را درهنگام هجرت بطوخلاصه ارزیابی نمایم:هجرت تنها رهایی یافتن ازفتنه واستهزا نبود بلکه هجرت پیام وطلیعه داشت که همانا برپایی جامعه نوین وشهرودیاری امن وآرام بود رسول الله (ص) پیشوای هدایت گراین جامعه باسه گروه درمدینه روبروبود که حالت هریک بادیگری تفاوت واضح داشت.

(الف) اصحاب ویاران پاکیزه آن حضرت(ص)

(ب) مشرکان که هنوز ایمان نیاورده اند ولی ازمتن قبائل مدینه اند

(ج) یهود

گروه نخست اصحاب با وفا ویاران پاک طینت آن حضرت(ص) وساخته دست اوکه شامل دو گروه انصارومهاجرین بودند واولی درخانه وسرزمین ودارایی خود شان ودومی که همه داروندارخود را ازدست داده وفقط خود را به مدینه رسانید اند ونه پناه گاهی داشته اند نه کاری برای سروسامان دادن زندگی ولی احساس بی پناهی را نمیکردند.

گروه دوم مشرکین بودند وجز قبائل اصلی مدینه بشمارمیرفتند اما قدرتی برمسلمین نداشتند ودردین آبایی خود متردد بودند لیکن درنهان عداوتی بامسلیمین نداشتند ومدتی چندان دراز نگذشت تااینکه مسلمان شدند ودراین راه اخلاص واستقامت نشان دادند لیکن برخی هم دشمنی سختی دردل داشتند وتوان آشکارنمودن آنرا نداشتند که درپیشا پیش همه عبدالله ابن ابی ابن سلول قرارداشت.

 

(1)  ابوداودکتاب نکاح به نقل ازرحیق.

 

 

 

گروه سوم یهود بود اینان هرچند دراصل عبری بودند لیکن پس از هجرت به حجازرفتند وازآنجا لباس وزبان وتمدن ورنگ عربی بخود گرفتند اینان قوم فاخربه نژاد خود بوده ودیگران را خواروذلیل میشمردند اینان معتقد بودند که اموال عرب ها برای شان مباح بوده وازهرراهی که آنرا بدست می آورند بدست آورند مانعی برای شان ندارد(وقالوالیس لنافی الامیین سبیل)یعنی برای ما پیروان تورات خوردن مال غیراحل تورات گناهی ندارد .آنان ازهمان اول قوم سفاک وحیله گربودند دردسیسه سازی وفساد کاری دست باز داشتند وهمیشه درمیان قبائل عرب تخم دشمنی ونفاق میافگندند وبرخی را برخی تحریک مینمودند آنان درشعله ورساختن نفاق خیلی مهارت داشتند وهرگاه میدیدند که شعله ای روبه خاموشی میگراید شعله دیگرمی افروختند ودرگوشه نشسته به تما شا میپرداختند با این حال همیشه آنان درحالت جنگ بسرمیبردند آنان اززمانیکه درک کردند وندای دعوت اسلامی را شنیدند پای شان میلرزید ودلهره داشتند ودردل دشمنی وکینه سختی نسبت به اسلام وآن حضرت (ص)داشتند این جااست که بازهم پیامبر(ص) ازتلاشهای سیاسی دست برنداشت،پیامبر(ص)پیمان های گوناگونی را بایهود بست وهمچنان باخود مسلمانان پیمان وعقد مواخات وعقد وپیمان برادری وتعاون وهمبستگی اسلامی را بامسلمانان بست.

همچنان پیمانی را با یهود بست که برای ایجاد صلح وامنیت وسعادت وخیربرای تمام بشریت بود.باهمه این کارها مسلمین درشرایط خطرناکی قرارداشتند وهمواره مورد تهدید قرارمیگرفتند وقریش مهاجرین رای تهدید میکردند این تهدیدها میان تهی نبود وپیامبر(ص)ازمکاری قریش باخبرشده بود وشب های را دربیدارخوابی سپری مینمود مسلم درصحیح خویش ازعایشه روایت نموده که گفت:رسول الله (ص) درآغازتشریف آوردن شان به مدینه شبی را دربیدارخوابی مانده وسپس فرمود : لیت رجلا ًصالحا ًمن اصحابی یحرسنی هذه الیله .  کاش مرد شایسته ازاصحابم مراامشب پاس داری میکرد.(1)چون پیامبر(ص)میدانست که درمیان شرایط خطرناکی بسرمیبرد واین شرایط موجودیت مسلمین را درمدینه تهدید مینمود زیرکانه دست به تعبیه ارتش ونیرو زد واین را میدانست که یکی ازضروریات اساسی ساختن وحراست یک حکومت ونظام داشتن ارتش واردو است واین را میدانست که تنهی اردو قوه حافظ ونگهبان ملتش است که ازعقیده وحقوق انسانی دربرابرتجاوزها دفاع نموده وبه تأدیب قلدرها میپردازد،پیامبر(ص)این را میدانست که درآینده با چه شرایطی وبا خون خوارانی مواجه خواهد شد ازاین رو توجع جدی دراین زمینه بخرچ داد ودرواقع به مصداق این آیه های مبارکه عمل نمود تاحیات طیبه نسیب حال مسلمین