انسان موجود متفكر

انسان موجود متفكر و جوينده است و از نخستين روزهاي كه به معرفت خود و ماحولش و نهايتاً شناخت جهان آغاز كرده تا آخرين روزهاي حيات به جستجو و تحقيق ادامه ميدهد و اما يك مسلمان علاوه بر اتصاف به تفكر مواصفه ديگر نيز دارد كه دردمندي ميباشد. دردمندي يعني احساس بيشتر مسوليت در قبال انسان، جامعه انساني و محيط زيست و در يك كلمه در برابر تمام مخلوقات خداوند (ج).  درمندي از ويژه گي هاي انسان هاي بزرگ و رسالتمند است كه هستي خود و جهان را هدفمند ميدانند و تا زنده اند، تا هنگاميكه رسالت انساني خود را انجام نداده اند آرام نميگيــرند. مجموعه مقالات كه آقاي (جويا) در مقاطع گوناگون زماني و در اجوا مختلف اجتماعي برشته تحرير كشيده، واكنش روح بيدار او و عكس العمل مناسبش به عينيت هاي جماعه پر تلاطم ماست. او به روح مبارزاتي بلند به هر فرد اجتماع انساني بمنظور اخراج افراد آن از تاريكي بسوي نور، از عسر به يسر و از خصومت به محبت باورمند ميباشد. او از تشتت و تفرقه و فقدان تدبير معاصران و كدورت آنان و عدم تشخيص ايشان از مسايل و حقايق اجتماعي حرف ميزند و آرزومند بيداري و اعتلاي روحي مسلمانان است تا توان شناخت دوست از دشمن را پيدا كنند و درروزي از روزها كه دور نباشد انشاً الله به اعمار جامعه فاضله اسلامي كه الگوهاي آن بارها توسط مسلمانان مجاهد كه چه در صدر اسلام و چه در مقاطع پسين به نمايش گذاشته شده به توفيق و احسان الله (ج) دست يابند.               من الله التوفیق                                                                                              مشاهده دردهاي عيني اجتماعي براي انسان هاي با درد و با احساس كه از عمق وجدان پاك بر اساس ايمان خلل ناپذير در برابر جامعه و نظام متعهد هستنــد، يك رويداد عادي نيست تا به آن سطحي بنگرند و از آن بي تفاوت بگذرند. جو نابسامان اجتماعي براي منافع خلق الله خطرات زياد را ببار مي آورد و آينده مطمين و مطلوب را تهديد ميكنـــد و در راه رسيــدن به رفاه عمومي و جامعه خاطر خواه سدود بيشماري را ايجاد مينمايد. لذا از اولويت هاي كاري انسان هاي خداجو است تا در رفع اين معضل اجتماعي تلاش پيگيــر و مبارزه خستگي ناپذير نمايند تا شرايط و اوضاع بنفع خلق الله تغيير نمايد و ظروف مساعد براي نشو و نماي استــعداد نسل جـوان به منظور مستقبل درخشــان آماده گردد.  به تاريخ بشريت نگاهي بايد كرد. پيامبران الهي (ج) در متن زندگي اجتماعي طوري حركت كردند كه حركت شان تواًم و همگام با مسًوليت بزرگ قد علم در برابر مفاسد اجتماعي بود و همواره در راًس نهضت هاي آزادي بخش با وصف تحمل رنج ها و مصايب بي شما جهت خدمت خلق الله و اعاده حقوق بشري قرار داشتند و خط مشي اساسي زندگي شان امر به معروف و نهي از منكر بود آنها وقتيكه اعمال شرم آور و ننگين پيروان شيطان را نكوهش و تقبيح ميكــردند و بنده گان الله (ج) را از عواقب شوم و خطرناك همچو افعال ناميمون بر حذر ميداشتند، معروفات را نيز برايشان گوشزد مينمودند و خود نيز نمونه و الگوي زنده معروفات بودند و تاييد خــداوندي را با خود داشتند هيچ حركت و سكنــت شــان بي اجـر نبــود و در نزد پــروردگار (ج) يك وزن خاص معنــوي داشت. لذا در نتيجـه از طرف احكم الحاكمين فيصله بنفع شان صورت ميگــرفت و جريان حق بر باطل غلبه ميكــرد و باطل از صحنه روزگار محو و نابود ميشد. خير بهر صورت نويسنده اين رساله كه در آوان تحصيل در پوهنتون در سالهاي 1361، 1362، 63 و سالهاي ديگر شاهد جريان ظلم و وحشت پيروان مفكوره پوچ كمونيزم بود و بچشــم سر ميديد كه دهريون خلقي و پرچمي از امكانات دولتي و سرمايه هاي ملي چه استفاده هاي ناجايز و نامشروع مينمايند و بيت المال ملت مظلوم چگونه عبث حيف و ميل ميشــود رنج هاي فراوان برده است. عيقده اسلامي و وجدان پاك وي را مجبور ساخته تا جنايت هاي آن مزدوران را كه چه علت هاي مريي و نامريي داشت برشته تحرير در آورد تا درسهاي آموزنده براي نسل هاي آينده باشد. سوز برادر (جويا) و صدها انسان پاك ديگر كه برشته تحرير درآمده و مملو از ننگ و جنايات ماركسيستها و ملحدين ميباشد در اوراق زرين در آرشيف تاريخ بيادگار خواهد ماند و فراموش نخواهد شد. آن وقت ملت غيور و مجاهد افغانستــان روز مولود سرور راستان حضرت محمد مصطفي (ص) را بقول شاعر محبوب وطن خليل الله خليلي طور خاصي تجليل مينمودند :

ديده آنجا را كه مــرد و زن چـــــراغان كـــرده اند

شمـــع روشــن بر ســر قبــر شهيــدان كـــرده انــد

عاشقـــان مصـطفـي امشــب بيــاد مـولـدش

 خاك را از اشك خود آيينه بندان كــرده اند

مادران داغـدار از جــوش خــوناب جگــــر

 دره و دامـان كشـــور را گلســـتان كرده اند

 از سر و رويي بخون غلطيــده اطفـال خـويش

 بهر اين عيــد مبـارك گل بدامـان كــرده اند

  ايــن برهنــه پايهـــــا در نــذر آييـــن وفــا

با لــب شمشيــر عزم خويش اعلان كرده اند

عيـد ميـلاد محمد (ص) نوربخش زندگيست

حرمــت اين عيــد را آزاد مــردان كـرده اند

                  در دل تاريخ ما ثبت است تا فــرداي حشــر                  

  آدميـت را بدست خــويش ويران كــرده انـد

  از دد و دامند وحشي تر بچشــم حق نگـــر

  اين تبه كاران كه نام خويش انسان كرده اند

 واي بــر عصــري كه در پيشــاني نــوع بشــر

  لكـــه ها از فتنه اين وحشـــيان آمــد پديـــد

غفلت مسولين و زمامداران امور مملكت و عدم سهمگيــري علما ديني در تنوير اذهان عامه و راكد ماندن سرمايه هاي سرمايه داران زر اندوز سبب شد تا بحران عظيم بد بختي و نكبت در مملكت رونما گردد. بدبختي بزرگتر از اين چه باشد كه اولاد ما به پول ما زير ريش ما كافر تربيه شدند وبر ضد اسلام و ارزشهاي اسلامي قيام نمودند.

واي بر آنكـــه صيــاد فســونكــار زمـــان   تخـم غفلـت در ضمير ساده اي شان كاشته                                    بي خــدايان را درين گرداب دهشت زا دريغ          

                          در نجــات كشــتي خــود ناخــدا انگاشــــته

                            اي خدا نوري كرامت كن كه بيند چشم وي

                            زهرگين شهــدي كه دشمـن بهر وي انباشته 

                              آه از مـــومن كه جـــويد نـور از ناركســـان

                              خــود فــروزان آفتـــابي در گريبــان داشــته

 ما وقتيكه انحراف اولاد وطن را از شاهراه اســلام عزيز محكوم ميكنيــم و مفكوره غير علمي و وارداتي كمونيزم را يگانه عامل تمام بدبختي ها قلمداد مينماييم بايد به اين نكته عطف توجه كنيــم كه در مجموع همه اصناف ملت در ايجاد اين بحران خانمان سوز دخيل بوده و حصه كافي داريم .   اي مسلمــــان ! و اي اهل ايمان ! گاهي سر خود را صادقانه بگريان برده اي ؟ و قضاوت عادلايه نموده اي ؟

آنچه تو با خويش كردي كس نكرد

روح پاك مصطفي (ص) آمد بدرد

  برادر عزيزم ! اسلام بما چنين انتباه داده است كه بايد مسلمان استراحت طلب نباشد، به بالا نشيني سر سازش نداشته و احترام طلب و فضل فروش نباشد زيرا اكابرمسلمان اين اوصاف را نداشتند و معلوم است كه اين همه مطالبات نفس ميباشد.

        سروري در دين ما خدمتـگريســت               عـــدل فاروقي و فقر حيدريســت

           در هجــوم كـارهاي ملـك و دين                با دل خود يك نفس خلوت گزين

          هركه يكدم در كمين خود نشسـت                هيـچ نخجيز از كمند او نه جســت

   برادر با احساس ما (جويا) به نكته ي خوبي ملتفت شده است و آن اينكه (( عصر ما تاريك و ما تاريكتر ازآنيم)) راست هم گفته است، غفلت بشريت عموماً و از مسلمانان خصوصاً فضا را مكدر و تاريك ساخته است از اينكه آواز از نگاه فزيك در فضا منحل نميشــؤد و جاي خاصي را اشغال مينمايد، لذا آواز صدها فاحشه ها و جنس هاي مسخ شده در فضا وجود دارد و بالاي قلوب اثرات نا مطلوب و منفي خود را بجا ميگــذارد. مقاومت در برابر هجوم كدرانيت هاي عصر امروز كه همه زاده نفس پروري و ماديات پرستي است براي انسان امروز كار سهل و ساده نيست و جز از راه ظرفيت سازي باطني بر اساس ايمان جازم و مستحكم كه آنهم مبتني بر معرفت باشد يعني از طريق دو هزار و پنجصد آيه قرآني به ارتباط مشهودات عالم و ساختار كاينات تشكيل و محصله يك تفكر عميق و علمي راجع به مجموع عالم باشد ممكن نيست يا بعباره ديگر، شناخت كامل حقايق خداشناسي، اسلام شناسي و انسان شناسي در موجوديت سرمايه عشق و خوف خداوندي با كيفيت دست بكار ودل بيار از بهترين ابزار وقايوي معنوي در حفظ سلامت دل و جان است و بس.  اسلام قانون مكمل زندگيست. اسلام علم، عمل و دعوت است و اين علم و عمل و دعوت بر هر زن و مرد مسلمان فرض است. دختران و پسران ملت هاي مسلمان بايد عالم و آگاه باشند تا آرزوي خدمت بخلق الله شان در جهت تحقق حق و عدالت در اجتماع جامه عمل پوشيده بتواند و فردا مادران و پدران دلسوز براي نسل هاي آينده باشد.   مادران و خواهران بايد در صف مقدم خدمت بجامعه و نظام قرار داشته باشند و مجهز به بينش مكتبي اسلام باشند. نقش سازنده مادران در نظام خانواده گي اساس و شالوده يك جامعه سالم را بوجود آورده ميتواند و در سلامت نظام اجتماعي فوق العاده موثر ارزيابي ميگــردد از اين جهت است و بخاطر همين مهم است كه پيغمبر (ص) طلب علم را بر هر مرد و زن مسلمان فرض گردانيده است. مادران در روشني علم و آگاهي ميتوانند احساس عميق مسٌوليت به نسبت فرداي بهتر اولاد شان بنمايند و گام هاي موثري را در اين راستا بردارند.

       گر تو ميخواهي مسلمان زيستن               نيست ممكن جز بقرآن زيستن

       آبادي بتخـــانه ز ويراني ماست               جمعيت كفر از پريشاني ماست

       اسـلام بذات خود نــدارد عيبي               هر عيب كه هست در مسلماني ماست

  در اخير از تمام برادران متخصص چه انجنير باشد يا داكتر، اقتصاد دان باشد يا حقوقدان خواهشمنديم تا در پهلوي رشته تخصصي خود به مسوليت اسلامي و انساني خودها جداً توجه كنند و بلندتر از منافع شخصي منافع ملي و همگاني را محترم بشمارند و همچون انجنير محراب الدين (جويا) استعداد خود را در اين راستا بكار بگيــرند و مصدر خدمت شوند  .                                     

ديپلوم انجنير محراب الدين (جويا)

بسم الله الرحمن الرحيم      

 مقدمه             اگر نگاه عميق به وضعيت حال و گذشته جهان اسلام بيندازيم و بصورت دقيقتر قضايايي را كه در سرزمينهاي اسلامي رويداده تحت مطالعه بگيريم عوامل اساسي همه نابساماني ها، عقب ماني ها و اسارت ها را در جوامع مسلمين درميابيم و آن اينكه سبب مشكلات ايجاد شده و پارچه شدن مسلمين عبارت از نداشتن شناخت لازم از پروردگاروعدم كاربندي علمي وعملي درسهاي آموزنده اسلام است. فرورفتن مسلمين درخود بيني وخود گرايي ها وقرار دادن هدف به جاي وسيله ووسيله به عوض هدف.

اكثراً اهداف و آرمانهاي معنوي را هم فداي آرزوهاي نفساني و نظرداشت مادي ميسازند. اگر مسلمانان تمامي امكانات را براي رسيدن به هدف واحد كه همانا يكپارچه گي مسلمين و دوري از نفاق است بكار ميبردند ديگر مشكلي تا اين حد در جوامع اسلامي وجود نميــداشت. پس براي درك نمودن و فهميدن كامل عوامل بحران در بين مسلمين لازم است از دستورات سعادت بخش و نجات آفرين كتاب الهي استفاده علمي نموده و كاربندي عملي نماييم و آنچه را كه مكتب اسلام بخاطر كشانيدن بشريت بسوي ساحل نجات بما دستور ميدهد مطابقاً بدون انحراف اولاً در سرزمين وجود تطبيق نموده تا از انعكاسش بصورت روز افزون وصل جاي فصل و جدايي را به همزيستي و يكدلي تبديل نماييم.

اسلام پيروانش را به خاطر كسب سعادت در دنيا و آخرت به انجام اعمال شايسته دعوت ميكند و بر عكس از لغويات و ناشايسته ها بدور ميكشــاند و سعادت بشر را بصورت مطلق متضمن ميباشد.

 اما با اينهمه دستورات انسان ساز و نجات ده، بازهم چرا مسلمين بسوي نفاق و اختلافات كشانيده ميشوند ؟

سواليست كامــلاً آســان و سـاده و هر مسلمــان به سـاده گي به جـواب آن در صورت مورد سوال قرار گرفتن موفق ميگردد و آن اينكه نفاق زاده تبعيض و قبيله گرايي مسلمين ناشي از دوري شان با خدا و قوانين آسماني ميباشد. جواب فوق هم كاملاً درست است، اما بايد شناخت كامل از كشاننده هاي انسان بالاخص مسلمانان بسوي نفاق را داشته باشيم. فقط در صورت شناخت و تشخيص فكتورهاي انحراف بخش و تقويه ايمان، مسلمان قادر ميگردد تا در مسير حركت كه عبارت از زندگي است ديگر به عوامل بازدارنده از رستگاري كه مانع رسيدن انسان به اوج انسانيت است برخورد موفقيت آميز بنمايد. زيرا شناخت علل گستــرش نفاق در جامعه اسلامي ممديست به خاطر برچيدن بساط آن و در عوض به اهتــزاز در آوردن لواي يكپارچگي و وحــدت كه قرآن براي مسلمين مياموزاند و هميشه از پراگندگي و جدايي مسلمانان را به دايره همبستگي و دلبستگي رهنمايي ميكند. 

براي بيرون رفت ازتمامي بحرانها لازم به آن دارد تا دانشمندان مسلمان فكر و قلم خود را در راه گسترش حاكميت مطلق قرآن بكارگيرند و اين سبب از بين رفتن جهل و ناداني ميگــردد كه ريشه اصلي همه مشكلات در اجتماع ماست. به فرموده خداي متعال، (و قل جأ الحق وزهق الباطل ان الباطل كان ذهوقا) يعني زمانيكه ميايد حق باطل محو ميگردد بدرستيكه باطل محو شدنيست

باطل درتمــامي مقاطـع زماني و تاريخي محـو پذير است و تنها حق است كه هميشگي خود را حفظ مينمايد. بطـلان باطل و احقاق حق بصورت مـداوم و خستگـي ناپـذير منحني ظلـم و بيعــدالتي را به صورت زودتر به سير نزول آن ميرساند.مشكلات هم درجامعه زماني ايجادميگردد كه مسوليت پذيري و رعاعيت قانون سير نزولي خود را بپيمايد و مسوليت پذيري و احساس خدمت وقتي ميسر شدني است كه هدف علياي را شخص درنظر داشته باشد و بمنظور رسيدن به آن سعي نمايد و آن عبارت است از خدمت به مردم براي كسب رضاي آفريدگار هستي

خداوند (ج) را سپاسگذارم كه توفيق عنايت فرموده تا ازمشـاهده دردهاي عيني اجتماعي در مقـاطع مختلـف زماني و رويـدادهاي گـوناگون و تحميـل ظلم و وحشت از طرف زورمندان بر  مسضعفين و بيچارگان مقالات را به رشته تحرير در آورم تا درد دل با قلم نموده باشم تا باشد كه از ين طريق مصدر خدمت به نسلي گردم كه تبعيضات گوناگون و قبيله گرايي ها توسط اعداي دين بالاي شان تحميل گرديده و اين رساله به خاطر شناخت شان از علل نابسامانيها پرتو افگن واقع گردد.

جوانان بايد از كلمات و حركات كه دشمنان بكار ميبرند كاملاً آگاه باشند و بدانند كه اكثراً زير نقاب نوع دوستي و امنيت خواهي زهر پاشي صورت ميگيرد و زمينه هاي عياشي و فحاشي مساعد ميگردد تا ديگر غيرت ايماني و اسلامي بصورت تدريجي ريشه كن گرديده و فضاي بهتر به خاطر استفاده هاي غير انساني شان مساعد گردد.

تماماً افراد اجتماع از رفاه و آرامش حمايت گرند و آن را مطابق فطرت ميپذيرند اما آرامش مطلق عقيده راسخ و خلل ناپذير به آيين الهي بوده و در صورت تطبيق وعملي نمودن آن ميسر شدني است و ايمان محكم زماني ميسر است كه انسان در بستر حيات طوري راه پيمايي كند كه از مبدأ تا انجام يعني كه انتروال حيات را دربرگيرنده است مملو از حسنات گرداند و اينهمه لازم به آن دارد تا انسان در جريان زندگي آنچه را وظيفه دارد به انجام برساند و دنيا را فضاي تفكر و تعمق در مصنوعات صانع (ج) و تذكر او (ج) بگرداند. تفكر و تعمق در جهان و كاينات انسان را به حقيقت و حقيقت خواهي ميكشاند و واهه فكري و هيچ انديشي جاي خود را به هدفمند شدن و مسوليت پذيري ميدهد.

چه انگيــــزه باعث ايجـاد مفكــوره مبـارزه در شما شـد تا در راه اســــلام و احيـاي مسيـر اصلي انسـانيـت برزميـــــــد ؟

از آنجاييكه انسان فطرتاً متمايل به آزادي بوده و اين آرزوي مقدس در قلب و مغز انسان نظر به خصايص و خواصات عالي انساني كه پروردگار عالميان به موهبت خاص خويش به انســان اعطا نموده، پرورانيده ميشـود به همين منظور است كه خداوند (ج) انسان را شريف مطلق نسبت به ساير جانداران خلق كرده و تماماً ديگر جانداران به منظور فرمان برداري و استفاده انسان ها خلق شده اند و از همين جهت است كه انسان نظر به مغز منكشف و روح مجزا نسبت بديگر حيوانات تغييرات در زندگي خود سويه به سويه نظر به گذشت زمان و ايجابات عصر براي بهبود حيات خويش آورده و حتي موفق گرديده است كه تحقيقات در افلاك و تحت البحري ها نموده و اسرار مخفي از انظار را توسط تجارب علمي و استعداد موهوبي خويش كشف كند و خلاصه اينكه شرافت و كرامت و آزادي و فاعل مختاري خويش را در كرده ارض و حتي در افلاك به اثبات رسانيده است كه انسان حاكميت نسبي را دركره زمين دارا ميباشد و خليفه خداي زمين و زمان (انسان) زماني به كسب آزادي خويش بصورت حقيقي نايل شده ميتواند كه مبداً و معاد انساني را بصورت علمي تحليل و تجزيه كرده و اساس خلقت خود را به طور علمي پي برده تا بتواند از تجارب علمي خويش در صحنه هاي عملي استفاده هاي شاياني نمايد و به هدف اصلي و ذاتي خويش (آزادي) بدون دغا و دغل رسيده باشد يعني، آزادي كه در اثر نايل شدن به آن از تمام خبايث و عوامل داخلي و خارجي و انگيزه هاي كه باعث مضمحل نمودن شان والاي انساني و مقام عالي انسانيت شود، نجات يافته و فتنه هاي پرجنجال را درهم كوبيده باشد نه آزادي كه در جهان امروز بالاي زبانهاست كه مبدا و آغاز آن فحشا و نقطه اعظمي آن به قتل و غارت گري عامه مي انجامد، نه آن آزاديكه از زبان آزادي خواهان شرق و غرب كه كلمه مقدس آزادي را بطور واژگون تعريف نموده و از آن استفاده سوً كرده و بالاي قوانين آزادي خواهان حقيقي و قوانين مقدس الهي كه متضمن آرامش اصلي بشريت ميباشد پنجه انتقاد ميگذارند.  مثلاً : بريدن چند انگشت دزد را دور از عدالت دانسته و منسوب به بي عاطفگي ميكنند آخر يك نفر نيست كه به اين رجال دلسوز !!! و پر عاطفه !!! شرق و غرب بگويد :- اي گرگان درنده و اي زمام داران عوام فريب كه براي بريدن چند انگشت دزد دلسوزي كرده وعواطف به خرچ ميدهيد چگونه شد كه اين گونه ديوانه وار مسابقه ساختن وحشتناك ترين سلاحهاي جنگي را با يكديگر گذارده ايد و با بكار بردن آن ميخواهيد يكسره نسل بشر را در جهان منقطع سازيد و هيچگونه عواطفي در اين باره از خود نشان نميدهيد

اي درنده گان مرموز چرا شما در برابر اين همه تجاوزاتيكه قرنهاست به منابع سرشار و ثروت خداداد ملل ضعيف مينمايد و نزديك است كه آنها را يكسره از هستي به نيستي مبدل سازيد ابداً متاثر نشده و دلسوزي نمي كنيد ؟ ولي براي بريدن چند انگشت خاينين اين همه عاطفه نشان داده و سنگ دلسوزي بشر را به سينه ميزنيد ؟

 اي كارگردانان شرق و غرب و اي كاخ نشينان مسكو و واشنگتن و لندن آيا مردم دنيا صحنه هاي خونين جنگ جهاني اول و دوم را از ياد برده اند ؟ آيا آن ناله هاي مريضان و پيرمردان و زنان و اطفال كوچك و بي پناه كه در زير بمباردمان شما جان دادند، در فضا طنين انداز نيست ؟!

اي روباه صفتان حيله گر چگونه در جنگ هاي خويش بالاي ملل مظلوم كه از تمدن كنوني عقب مانده اند به عوض كمك بر آنها بر عكس بخاطر توسعه قدرت خويش ميليون ها افراد بيگناه از زن و مرد، كوچك و بزرگ، پيرو جوان، سالم و مريض را از ميان برداشته و هزاران نفر از مادران و زنان و فرزندان را بمرگ جوانان و شوهران و پدران شان دچار ميگردانيد و در آنجا ابداً دلسوزي نكرده و بروي نامبارك و ناميمون خود نمي آوريد ولي براي مجازات دزدي، بريدن چند انگشت را عمل وحشيانه دانسته و ميگويد نبايد چنين مجازات سخت و ناراحت كننده در باره بشر اجرا گردد. ))

پس از ديد و واديد هاي وقايع و رويدادهاي قبلي و فعلي جهان چنين نتيجه ميشود كه آرامش و آزادي حقيقي بشر وقتي ميسر شدني است كه طبق قوانين كتلاك اصلي جهان (قرآن) رفتار كرده شود، چنانچه در علوم روز ديده ميشود كه مصنوعات زاده دست بشر از قبيل طياره، موتر، راديو، تيپ و غيره توسط صانع آن بواسطه كتلاك مربوط گرنتي و دوامداري اش تا يك مدت معين تثبيت ميشود و در صورت اين هدف عملي شده ميتواند كه طبق كتلاك و كتابچه مخصوص كه رهنمايي هاي به منظور استفاده گيري بهتر در باره شي مربوط شده عملي كرده شود. همچنان گرنتي صحت و سلامتي بشر وقتي به صحنه عملي تبارز خواهد كرد كه طبق رهنموني هاي كتلاك اصلي (قرآن) كه صانع حقيقي در باره مخلوق خويش نظر به بينش قديم شان احكام صادر نموده، انسانها به آن تقرب جسته و تمام اعمال خودها را طبق رهنموني هاي اصيل آن تطابق دهند. اينجاست كه در صورت پيروي كردن از قرآن و استفاده لازم و مناسب گرفتن از آن بمثابه ليفل است كه توازن جهان را برقرار ميسازد.

 لذا انسان آزادي خواه و حقيقت شناس و انسانيكه داراي قضاوت آزاد و همه جانبه باشد به خود تكان داده و در اثر دكه زني هاي نيرو هاي مثبت تجلي در باطن احساس كرده تا اينكه بخاطر احياي انسانيت و اسلاميت و حاكم شدن قرآن در جهان و امحاي روحيه حيواني و غير انساني و خرافات به مبارزه برخاسته و طبق اساسات اصيل قرآن و رهنمودهاي دانشمندانه رهنمايي حقيقي بشريت (حضرت محمد (ص) و ستاره درخشان كه ظهور آن باعث زايل شدن كدرانيت در جهان بشريت شد خود را عيار نموده و علماً و عملاً بخاطر آرمان هاي مقدس عالي انساني كه در بالا متذكر شديم ميرزمد و در مسير اصلي خويش بصورت خستگي ناپذير و قلب مملو از عشق و محبت خدا (ج) و ايمان داشتن به صحنه هاي آزمون و زود گذر آني مستانه وار در حركت ميباشد، بخاطريكه ديده و شنيده ميشود و از ديدن اوضاع جهان به انسان هاي مدرك اين واقعيت واضح و واضحتر ميگردد كه دنيا روز با قرباني معنويت در برابر ماديت بزرگترين اشتباه را مرتكب شده اند زيرا با وجوديكه جهان ما از نظر علوم مادي پيشرفت هاي زيادي نصيبش گرديده است و كشفيات و اختراعات بسياري به منظور رفع حوايج انساني به صورت روز افزون شده و ميشود. اما با تاسف بايد اظهار كرد كه چون فضيلت و انسانيت يكباره مرده و عواطف و صفات برجسته آدميت مضمحل گرديده است كه شاهد زنده آن انحرافات و خونريزي هاي و كشتارهاي بيرحمانه و انحرافات عملي و اخلاقي ميباشد، راست است و نبايد انكار كرد كه بشر از نظر علوم مادي مدارج زيادي را پيموده و برق آسا به جلو ميرود اما نبايد فراموش كرد كه به همان سرعت عجيب و غريب و سرسام آور از قافله فضيلت و كاروان اخلاق عقب افتيده است و بعوض اينكه از علوم مادي در ساحه آرامش بشري استفاده شود، برعكس بخاطر تباهي انسان ها بكار ميرود يعني اگر طور تخمين 30 % از تجارب علمي و دانش بشري بمنظور رفاه انسان ها از قبيل تخنيك، طب و غيره وسايل آرامش انساني در معرض استفاده قرار گيرد، در مقابل 70 % خصوصاً در جهان كنوني بمنظور ساختن بم هاي اتومي نيوتروني و غيره اسباب و آلات مدحش تر كه متضمن تباهي و نيستي بشريت منسوب ميشود بكار افتيده است.

 پس سوال ايجاد ميشود كه چرا انسان ها با وجود ادعاي دانش و چهره نيكوي آدميت دست بكارهاي شرم آور غير مردمي ميزنند ؟ و اندك زمان خود را از كشاكش هاي دروني و آنهم متمايل به صوب منفي كه منشاً حرص هاي فاسد شمرده ميشود فارغ نمي يابند ؟ چطور و توسط كدام مكتب و قوانين وضع شده آن انسان سليم شده و راه نجات براي انسان هاي روي زمين پيدا شده ميتواند ؟

پس ما به اين نتيجه رسيده ميتوانيم كه انسان موفق به كشف كوچكترين ذره (اتوم) شده اما با تاسف خود را مورد تجزيه قرار نداده و از اتم وجود خود كاملاً بي خبر مانده اند و شناخت كامل و اساسي انسان كه متضمن آزادي و آرامي واقع شده بتواند تا هنوز به سراغ آن قدم گذاري نشده است. بقول داكتر الكسيس كارل كه او ميگويد : (( . . . در واقع جهل ما از خود زياد و نواحي وسيعي دنيا دروني ما هنوز ناشناخته مانده است. )) او ميگويد : ( چگونگي ارتباط اعمال رواني با سلولهاي مغزي بر ما پوشيده است و ما حتي فيزيولوژي حقيقي سلول هاي مغزي را نمي دانيم در چه حدود اراده ميتواند بر بدن ما حكومت كند ؟ نميدانيم روابط كه بين رشد استخوانها و عضلات و اندامها با فعاليت رواني و معنوي ما در كار است چگونه است ؟ نميدانيم، عامل تامين كننــده تعادل عصبي مقاومت در برابر بيماري ها و خستگي را نمي شناسيم بالاخره مينويسد : (( در هر عصر و در هر كشور فلاسفه بزرگ عمر خود را صرف حل اين مسايل كرده اند و هيچ يك بگشودن اين راز موفق نگرديده اند ) شماره فلاسفه را كه در هر عصر و زمان در هر ملت و كشور پيدا شده اند با ده هزار و صدهزار تن نميتوان تعيين كرد، وزن كتابهاي را كه در آن موضوعات نوشته اند با خروار و تن نميشود سنجيد اما در يك جمله باهم متفق اند كه ميتوان همان جمله را خلاصه و نتيجه زحماتشان دانست و آن جمله اين است. : (( نميتوانيم بفهميم. ))

 پس با در نظر داشت مطالب فوق وقتي انسان سليم شده و از ديگاه قرآن باين هدف نايل گرديده ميتواند كه زيربنا و اساس بدبختي ها را علماً تحليل و عملاً بخاطر رفع نواقص و عيوب ظاهري و باطني خويش گام بردارد.

 اينجاست ! كه پيروزي حقيقي و اصلي انسان در لابلاي نهاد او جستجو گرديده، لهذا ما گفته ميتوانيم كه خوشبختي اصلي و حقيقي و رسيدن به كمال انسانيت و حقايق كه صلح در جهان را نويد ميدهد در قدم اول متوجه ارتباطات باطني و نهاد فردي هر فرد از افراد است، از اين جهت علما باري بدن انسان را بنام علام صغير ياد كرده اند. يعني از ديدگاه قرآن تحول بنيادي و كيفي در جهان وقتي تبارز كرده ميتواند كه مجهولات و معضلات بشر و نيروهاي مثبت و منفي و محركين و كارگرداني هاي آنها بخوبي از نظر قرآن تحليل و تجزيه شده و در ضمن دساتيري وضع شود تا انسان موفق به حاكم نمودن نيروهاي مثبت و حسنه بر بالاي بدن گرديده و بالمقابل نيروهاي منفي و نشرات رذيله آنها نابود و مختنق شوند، همچنان آينه داري عقل و ارتباطات چينل سيستم مغز و حجرات قلب بصورت علم اليقين و عين اليقين روشن شود.

 چنانچه در صورتي بعضي مكروبهاي مضره بدن از بيخ و بن آن نابود شده ميتوانند كه انسانهاي مسول توسط علوم و پيشرفتهاي طبي از ابتدا پيدايش مكروب و عوامليكه شرايط پيدايش مكروب را سهل ميسازد، تدابير سنجيده تا بكلي فضا از وجود شان فارغ شده بتواند. همچنان بخاطر بوجود آمدن فضاي صلح، انسانيت و مملو از صفا و صميميت و فارغ از هرگونه روحيه اهريمني و حيواني لازم است تا مسلمانان مبارز و كسانيكه نام مبارزه اسلام را گرفته و خود را شايسته اين راه مقدس و ظفر آفرين ميدانند، تدابير طبق هداياي اصيل قرآن بسنجند تا تمام بدبختي هاي انكار ناپذير عيني از بيخ و بن واز اساس و تهداب نابود كرده شود تا باشد كه در جهان تحول عميق و بنيادي در ساحه فكري به وجود آمده و تمام بشريت طبق دلخواه و آزادي مشروع شان زندگي خويش را با همه اطمينان و اميدواري تمام سپري كنند، پس به اين هدف عالي وقتي انسانها و خصوصاً مسلمانان نايل شده و از مزاياي آن خود ها و ديگران را برخوردار كرده ميتوانند كه به سويچ زني هاي باطني متوجه و كنترولرهاي خير و شر را به خوبي تمام شناخته و در اثر تقويه نيرو مثبت و نشرات خير متعلق به آن و كم رشد و ضعيف نمودن نيروي منفي و نشرات متعلق به آن دانستگي تمام يافته بتوانند و از ديد هر مصنوع جمال و كمال، حشمت و عظمت ذات او تعالي (ج) را دريابند تا اينكه در ديد هر مصنوع صانع را بياد آورده، بدين ترتيب در اثر ارتباط بدون تحلل با ذات اقدس و چرخيدن به محول هسته مركزي قرآن دست ناخورده اسلام و تشخيص جهت بطرف خدا (ج) و مهار كردن خواهشات غير انساني و تقويه روح مصفا (( موفقيت چشم گير و قابل پيشوايي را در جهان بشريت بميان آورده بتوانند . )) يعني فرد مسلمان بايست با جهان بيني وسيع اسلامي در حركت بوده تا انقلاب حقيقي و واقعي را در جهان بشريت بميان آورد و انقلاب ذوقي كه طبق دلخواه شخص بدون در نظر گرفتن شرايط عيني و ذهني جامعه باشد، نتيجه مثبت نداشته، جز درد سر و لطمه وارد نمودن و غير مستقيم خيانت نمودن به اسلام و اسلاميت چيزي بيش نیست .

 با تاسف در جهان اسلام كنوني تا اندازه روحيه اصلي و اسلامي و روحيه كه باعث پيروزي هاي چشمگير در ازمنه سابق خصوصاً صدر اسلام گرديد، رخت بسته، خدا پرستي و ايمان مبدل بيك سلسله احساسات بي ارزش و تا اندازه زياد از اسرار قرآن بي خبر و بين شان فاصله ايجاد شده است و عقيده بدون تخلل بذات اقدس و ايمان محكم و استوار و بدون تزلزل به خدا (ج) به ندرت محسوس ميباشد و در مسير حركت بسوي خدا (ج) فيصدي زياد بسوي ماسوالله يا غير خدا (ج) صورت گرفته و ميگيرد و از همين سبب جهان اسلام امروزي به بدبختي هاي دچار بوده و حتي بعوض پيشروي و مسلمان نمودن مردمان غير مسلمان بر عكس ممالك اسلامي قسماً به چنگال دژخيمان بي خداو دشمنان آزادي و حريت افتيده و علت اساسي را كه چرا به اين بدبختي ها مواجه شده ميرويم نيز در نظر نگرفته تا علاج و راه نجات از اين بدبختي ها سراغ شده بتواند.

 لذا بر جوانان مومن و خداجو و مبارزين راه حق لازم ذمت است تا در قدم اول هر نوع تقليب و صفاييت ظاهري و باطني در خود آورده و سپس ماحول و اطرافيان خود ها را بتوانند از گودال هاي بدبختي نجات داده باشند و در ضمن لازم است تا رمز پيروزي صدر اسلام و بر خلاف ناكامي اسلام امروزي بخوبي تمام تحقيق كرده شود تا بتوانند بخاطر شيوع وحدت و معرفت و عدالت گستري مبارزه نموده و جهان و جهانيان سرگردان و افتاده به پرتگاه نابودي را از اين بد بختي ها و روحيه هاي فاسد غير انساني نجات دهنـــــــــــــــــــــــــــــــــــد.

                                                       و من الله التوفيق

سال 1361 تحرير گرديده

اعجاز علمی قران

مرزميان دريای شور و شيرين

 

قرآن کريم کتابی آسمانی است که برای هدایت انسانها از سوی خداوند پاک جلّ جلاله  نازل گردیده است.  این کتاب عظیم حاوی معجزات علمی عجيبی است که در اینجا فقط به بعضی از آن اشاره خواهم کرد . 

 يقول تعالى: (وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا) [الفرقان: 53] "او کسی است که دو در يا را در کنار هم روان ميسازد( وبر اثر وزنمخصوص, يعنی تفاوت درجۀ غلظت آب شور وشيرين, آميزۀ هديگرنميشوند) اين يکی شيرين است, وآن ديگر شور شور! خداوند در ميان آن دو حاجز ومانعی ايجاد کرده است که آنها را کاملاً از هم جدا ساخته است".

در قرآن كريم آيات بسياري است كه انسان را به تفكر در آفرينش آسمان و زمين و كوهها و درياها ونباتات و حيوانات و حشرات  دعوت مي كند و نظام تعجب آوري را كه در هر يك از انواع حكم میكند، گوشزد مي فرمايدفيروز آبادی در فرهنگ خود چنين ميگويد  : حجر: منع, ودر اينجا به معنی مانع است, وبرزخاً, به معنی حاجز, مراد تفاوت درجۀ غلظت آب شور وشيرين , وبه اصطلاح وزن مخصوص است, يعنی حد فاصل را حجر محجور گفته شده است  که هر یک از محدوده آبهای مورد نظر (یعنی آب شیرین و آب شور و آب ترکیبی آنها) شرایط زیستی خاص خود را دارد، در صورتی که موجود زنده از آن بیرون برود و یا وارد آن بشود می میرد. البته حيوانات که در آنجا هستند  بنابر فطرت خود از آنجا بیرون نمی روند.

مناطق ريزش آبها

1ـ محل آب شيرين از طرف رود خانه

2ـ محل آب شور از طرف دريا

3ـ محل مانع ميان رودخانه و دريا, که اين را برزخ مي نامند

در شکل بالا يک خليج و درحوض شوری آب آن را نشان داده شده است. در اين تصوير مي توانيم جدايی آب شيرين و شور را همانطوری که خداوند دانا در قرآن کريم بیان فرموده است  ببنيم.

در جاهـائـی کـه دو دريـای شـور و شـيـريـن (يعنی دريا و خور) به هم می رسند آب آنها بطور عمودی درجه به درجه در هم مخلوط می شود. وسط آنهایعنی نقطه ای است که صد درصد در هـم مخلوط شده اند، ولذت آنها آنها پـنجاه پنجاه شده نقطه"برزخ" است. (برزخ مرزناپیدااست واينطرف و آنطرف آن با هم فرق می کند). از "برزخ" رو به طرف دريا آب رفته رفته بطور عمودی شورتر می شود تا به نقـطه شوری صد درصد می رسد که آغاز دريای واقعی است. و برعکس از "برزخ"  رو بطرف خور بطور عمودی رفـته رفـته از شوری آب کاسته می شود تا به نقطه شيرينی صد درصد می رسد که همان خور واقعی است. از نقطه آبصد درصد شور دريا تانقطهآب صد درصد شيرين حد فاصل ميان آنها" است. 

 

در اعماق درياها برخی از موجوداتهستند که اگرازحدود خود بيرون شوند هلاک خواند شد     

(مرج )به معنی, سوی هم سر داده است . مجاور هم رها وروان کرده است( البحرين) مراد تمام آبهای شيرين جهان وتمام آبهای شور آن است که با وجود جزر ومد آب دريا ها که در شبانه روز دو مرتبه بر اثر جاذبۀ ماه  صورت ميگيرد, يعنی آبهی شيرين در ميان آبهای شور وبالعکس .

 

همانطوری که درتصویربالا ديده مي شود،آب دريایالغرايزراز بالای ديـوارِ مـيـان خود و اقـيـانـوس اطلس واقع در در ساحل کولمبيا وارد اقـيانـوس اطلس می شود، با گرمـا و شـوری و غـلظت کم و خصوصيات ويژه خود چند صد متر به اعماق می رود.و درآن عـمـق تعادل و توازان ايجاد می کند. و از بالا برمی گردد. این دو دریا در همین مرز با هم مخلوط میشوند و فراتر از مرز خود نمی روند.  

دانشمندان  دریا شناسی امروز بوضوح این پدیده را آشکار نموده اند  هنگامي که  بالای دریاها را ميبيم مظرب به نظر می آيد, يعنی تفاوت درجۀ غلظت آب شور وشيرين, آميزۀ هديگر نميشوند و مانعي بين آنها قرار مي گيرد همانطوری که در تصویر بالا نشان داده شده است. 

 

چيزی که توجه متفکران را به خو جلب می کند اشاره خداوند متعال به وجود دو موج در دريا ها است.  با تکامل تکنولوژی و فرستادن زیر دریایی های مخصوص به اعماق اقیا نو سها، دانشمندان متوجه گشتند که بعلت غلظت بیشتر آبهای واقع در اعماق درياها "در مقایسه با آبهای سطحی" دو نوع موج در درون آنها پدید می آید

درياها نیز در واقع از دریاهای متعددی تشکیل شده اند کهاز نظر غلظت و ترکیب و شرایط زیستی و غیره با هم فرق میکنند، ولی برزخ یعنی مانع میان آنهاست و با هم مخلوط نمیشوند. این را انسان در عکس برداری ماهواره ای از درياها در قرن 19کشف  وقتی دید رنگ آبهای درياها با هم فرق میکنند آنها را بررسی کرد و دید که درياها در واقع از دریاهای متعدد تشکیل شده  که بهم وصل هستند .

 چنانکه دراين باره قرآن کريم می فرمايد: (إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآَيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ) [آل عمران: 190].مسلماً در آفرينش ( عجيب وغريب ومنظم ومرتب) آسمانها وزمين وآمد ورفت ( پياپی, وتاريکی وروشنی, وکوتاهی ودرازی) شب وروز, نشانه ها ودلائلی( آشکار برای شناخت آفريدگار وکمال ودانش وقدرت او) برای خرد مندان است

موجها يا جريانهای آب در اعماق، به دليل تفاوت ميان غلظت لايه های آب ايجاد می شوند. آبی که غـلظت بالاتری دارد زيـرِ آبِ گرمتر که غـلظت کمتری دارد جريان پيدا می کند. تفاوت ميان غـلظـت لايه های آب نيز به آنها و غـلظت نمک آنها بستگی دارد. آب سرد نسبت به آب گرم از نمک بيشتر و غلظت بالاتری برخوردار است. خداوند پاک فرمود: ( مرج البحرين) بيان گر حاجز ويا مانع ميان دو دريا می باشد اين خوب بوضوح ميرسد که خداوند متعال ( مرج البحرين ) گفت, ومرج النهرين نگفت . برای اينکه مرج النهرين, با يکجا شدن دو رود به ميان می آيد.

 

اعجازعلمی قران عظیم الشآن

اعجازعلمی قران عظیم الشآن  :

  قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً                                                                                                             [الإسراء : 88]

 ( اي پيامبر بگو كه اگر جني ها و انسان ها براي فراهم آوردن كتابي همچون قرآن دست به يكي كنند نمي توانند همانند آن را بياورند هر چند برخي با برخي ديگر همكاري نمايند.)

از نظر دانشمندان و خردورزان در مورد معجزه بودن قرآن از اين جهت كه كلام خداوند  دانا و بي همتاست ترديدي وجود ندارد. خداوندي كه عالم به ماكان و مايكون است و هيچگونه حد و مرزي براي علم او وجود ندارد.

اما براي تقويت باور ايمان آوردگان و تذكر به غفلت زدگان و اتمام حجت بر منكران و راهنمايي حقيقت طلبان قطره هاي اندكي از اقيانوس اعجاز كلام خداوند  را ياداوري مي نماييم. با ياد آوري اين موضوع كه قرآن برنامه اي ابدي براي اصلاح انديشه ،گفتار ،كردار و تمامي امور متعلق به خانواده و جامعه است  به عبارت ديگر قرآن شامل : بينش ، منش ، روش ، نيايش و خيزش است.   

 البته آگاهي از تمامي مساييل مربوط به "ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه ، عام و خاص ،مطلق و مقيد و اعجاز " آن در تمامي ابعاد و حتي حفظ و فهم و برداشت صحيح از آن به شرطي مفيد و كارساز خواهد بود كه به عنوان راهنماي ايمان و انديشه و رفتار و تنظيم روابط خانوادگي ، اجتماعي ، سياسي و فرهنگي وغيره مورد توجه قرار بگيرد و تعاليم تعاليبخش آن  به اجرا نهاده شود. 

قرآن از نظر عددي ، فصاحت و بلاغت ، علوم طبيعي ، انسان شناسي و  معجزه است و لازمه ايمان به معجزه بودنش ايمان به حقانيت و عمل به رهنمود ها و بكار بستن قوانين آن است.

 الف : اعجاز عددي و رياضي.                                

با توجه به اينكه آيات قرآن در طول بيست و سه سال نازل شده و پيامبر بزرگوار اسلام امّي بوده و خواندن و نوشتن نمي دانسته اعجاز عددي و هماهنگي ميان اين مصطلحات به غير از حقانيت تعاليم نوراني قرآن چه معنا ي ديگري مي تواند داشته باشد.؟

رديف

كلمه و واژه

تعداد

كلمه و واژه

تعداد

توضيح

1

حياة(زندگي)

145

موت (مرگ)

145

 

2

عمل صالح(كار نيك)

167

سيئات(كاربد)

167

 

3

دنيا

115

آخرت

115

 

4

ملايک

88

شيطان

88

 

5

محبت

83

اطاعت

83

 

6

شدت(سختی)

102

صبر

102

 

7

جهر( أشکار)

16

علانيه (آشكار)

16

 

8

ابليس

11

استعاذه

11

 

9

جهنم و مشتقات

77

جنت و مشتقات

77

 

10

مجازات

117

مغفرت

234

سه برابر

11

نور و مشتقات

24

ظلمت ومشتقات

24

 

12

قل(بگو)

332

قالوا (گفتند)

332

 

13

شهر (ماه)

12

 

 

به اين موضوع كه سال 12 ماه است اشاره دارد.

14

يوم(روز)

365

 

 

به تعداد روزهاي سال اشاره دارد.

 کوهـهـا مانند ابـرهـا در حركت مى باشند

{وترى الجبال تحسبها جامدة وهى تمر مر السحاب} سورة النمل [88]

" هنگامى که به کوهها نگاه مى کنى، فکر مى کنى که آنها بر جاى خود ايستاده اند. اما آنها مانند ابرها حرکت مى کنند. چنين است ساخته خدا، که همه چيز را تکميل کرد. او کاملا ً از تمام اعمالتان آگاه است. چرا كه كوهها بخشى از كره زمين بوده وكره زمين به دور خود وبه دور خورشيد ميگردد ، با طور منظم ."مُرور": در اصل بمعنی: آمدن و گذشتن و رفتن است، و در معنی ضمنی خود بمعنی: سپری شدن يا نمودن است. و در آيه منظور از آمدن و رفتن و درگذشتن يا سپری

 شدن: متولد شدن و زندگی نمودن و مردن است.نکته آيه: کوهها مانند ابرها سپری می شوند: 

با تابش خورشيد به درياها و اقـيانوسها و آبهای سطح زمين، آب بخار میشود و به جو می رود. بعد ابر شکـل می گيرد و در بارش آب مجدداً به زمين برمی گردد. اين روند و فرايند هميشگی تولد و زندگیو مرگابرها است.کوهـها يا بر اثر فـشار درونی زمين به بالا شکل می گيرند، يا بر اثر فشار به بالا در جائی و کشش به پائـيـندر جای ديگرشـکـل می گيرند، يا بر اثر برخورد دو لايه زمين و چين خوردن زمين، و يا بـر اثر آتشفشان ايجاد می شوند، و ضمن  صدها هزار و ميليونها سال بر اثر عوامل فرسايشخرد شده و به دشتها و درياها برده می شوند واز آنها چيزی نماندهو با زمين يکسان می شـوند و کوهـهـای جـديـد ديگـری در جـاهـای ديگر ايجاد می شود. و يا همزمان با فرسوده شدنو بين رفتن آنها از بالا و از بيرون، فـشار درون زمينی پـيـوسـتـه آنـها را بلند می کند. اين روند و فرايند زندگی کوهها مانند روند و فرايند زندگی ابرها است. و به اين شکل کوهـهـا کـه بـه گـمـان ما "ثابت، استوار و پابرجا" هستند مانند ابرها "سپری" می شوند.ميخ واری کوهها در زمین{ والجبال أوتاداً } سورة النبأ [ 7]" و آيا ما کوهها را ميخ وار نگردانيديم"؟ "اوتاداً": تشبيه بليغ است، بمعني: کالأوتاد، بمعنی: مانند وتد. «اوتاد» جمع وَتـَد و وَتِد است، بمعنی:  تکه چوب يا فلز ميخ مانندی که بخش بزرگتر آن در زمين يا ديوار کوبيده می شود و بخش کوچکتری از آن بيرون می ماند. (بيشتر برای بستن طناب چادر مورد استفاده قرار می گيرد). نکته آيه: کوهها مانند وتد می مانند: کوههای سنگی بخش بيشترشان در درون زمين است و بخش کمتری از آنها بيرون از زمين. آنچه ما از اين کوهها می بينيم در واقع بخش بالائی آنهاست. و اين دانش البته با قياسهای جاذبه ای در بلنديها و پائينيهای زمين بدست می آيد. لايه بيرونی زمين که روی آن زندگی ميکنيم و قاره ها و اقيانوسها را در بر ميگيرد و در جائی از آن کوه و در جائی ديگر آن دشت است از تعدادی صفحه های بزرگ و کوچک تشکيل شده که در سمت و سوهای گوناگون در حرکت هستند. کوههای سنگی توازن و تعادل و يکپارچگی اين صفحه های در حال حرکت را حفظ می کند. و به اين ترتيب کوههای سنگی هم از نظر شکل مانند وتد می مانند و هم از نظر کارکرد. نقش کوهها در عدم شیب دار شدن زمين { والقى فى الأرض رواسي أن تميد بكم سورة نحل} [15]و در زمين کوههائی درست کرد تا زير شما شیب پیدا نکند! قـشـر سطح زمين از تعدادی لايه های کوچ و بزرگ جدا از هم تشکيل شده که پيش از اين آنها را ديديم. اين لايه ها که در حرکت می باشند، در جاهـائی يکی از آنها زير ديگری می رود. بخشی از لايه ای که زير لايه ديگر می رود به مواد مذاب درون زمين می رسد و ذوب می شـود. با تنگ شدن عـرصه آتشـفـشـان ايجاد می شود و مواد بيرون ريخته می شود و کوه ايجاد می کند، و همینطور لایه ای که بالای لایه دیگر قرار می گیرد و به بالا حرکت می کند، به شکلی که در تصویر می بینیم چین بر میدارد و رفته رفته چینها بزرگ می شوند و به کوه تبدیل می شوند،  که اگر چنين نمی شد در ادامه رفـتن لايه ای زير لايه ديگر، لايه بالائی بالا و بـالاتر می آمد و سطح زمـيـن در مـنطقه مزبور شیب پیدا می کرد.  همينطـور اگر برخورد دو لايه سريع اتفاق بيفتد نيز به شکلی که در تصویر می بینیم زمین چین می خورد و رشته کوه درست می شود. که اگر چنين امکانی وجود نمی داشت نيز منجر به بالا رفتن لايه ای و به زير رفـتـن لايه ديگر می شد که در نـتيجه منجر به تمايل و شیب دار شدن سطح زمين می شد و خانه ها مايل می شدند. نقش کوههای بلند بالا در رسيدن باران و آب به مردم در جهان { وجعلنا فيها رواسي شامخات واسقينا كم ماءاً فرتا }مرسلات [27} "و در آن ( در زمين)کوههای بلند بالا قرار داديم و آب گوارائی را به شما نوشانديم"! "رَوَاسِی": جمع رَاسِيَة است بمعنی: چيزی که بخشی از آن در زمين فرو رفته و استوار و پابرجا است. معانی دوم: ديگ بزرگی که در زمين يا چيز ديگری کاشته می شود و جابجا نمی شود ـــ کوه ــ لنگر. «شَامِخَات»: جمع شامِخْ، بمعنی: چيز بالا بلندِ پر ابهت و عظمت و ثمر بخش. توزيع بارندگی در سطح جهانی به کمک بادها صورت می گيرد. وسلسله کوههای بلند بالا نقـش اصلی را در روند و فرايند بادها بازی می کنند. در تصوير جريان بادها که کوهها عامل آن هـسـتـنـد را می بينيم. کـوهـهـا جـريان بـادهـا را بـه چندينناحيه بزرگ تـقـسيم می کنند که نقطه آغاز آنها نواحی زير استوائی دارای فشار بالا در درياها میباشد. بزرگترين آن آتلانتيک شمالی است که 75 ميليون کيلومتر مربع زمين را آب می دهـد. همينطور بخار برخاسته از آبهای زمين با کوههای بلند بالا برخورد می کند و چنانچه کوه سرد باشد بخارها جمع شده و به جريانهای آب تبديل می شوند و سرچشمه آب رسانی به مناطق ديگر می شوند. همينطور کوههای بلند بالا بادها را مجبور می کنند که رو به بالا بوزند. و چنانچه بادها سرد بوده و بخار آب با خود داشته باشند، بخار متراکم شده و ابر تشکيل می دهد و می بارد. و به اين ترتيب چنانکه آيه مطرح نموده کوههای بلند بالا در رسيدن آب و باران به مردم نقش دارند. درآمدن برخی از کوهها از زير زمين. {الم تر أنّ الله أنزل من السماء ماءً فأخرجنا به ثمرات مختلفاً ألوانها ، ومن الجبال جدد بيضُ وحمرُ مختلف ألوانها وغرابيب سود} سوره فاطر [27]

"آيا نمی توانی ببينی: خدا از ابر باران پائين می آورد پس از آنثمرهائی را با آن درمی آوريم با رنگهـای گوناگون، و از کوههاکوههای سفيد راه راهی، وسرخ با رنگهای گوناگون، و سياهِ سياه را درمی آوريم". نکته آيه: کوههای سفيد راه راهی و کوههای سرخ با رنگهای گوناگون (يعنی سرخ بدرجات مختلف) و کوههای سياه سياه (يعنی سياه يکنواخت) از زمين در می آيند: کوههای سفيد راه راهی: کوههای سفيد راه راهی کوههای رسوبی هستند. اين کوهها چگونه تشکيل می شوند و چگونه از زمين بيرون می آيند؟ هنگاميکه باران می بارد جريان آب سنگ و خاک و گياه و پيکر حيوانات و هر چيزی که در مسير آن باشد را با خود بر می دارد و می برد. رفته رفته با کم شدن سرعت جريان آب، آنچه آب با خود برداشته رفته رفته در بستر رودخانه و پيچ و خمهای آن نشست می کند و يا به انتهای رودخانه که ساحل دريا باشد برده می شود و آنجا نشست می کند، و از آنچه نشست می کند يک لايه رسوبی برجای می ماند. هر سال يک لايه جديدی روی لايه قديمی درست می شود. با گذشت زمان و تکرار شدن اين کار لايه های زيادی از رسوبات روی هم جمع می شوند. و پس از آن فشار درونی زمين، زمين را در آن منطقه بلند می کند. با بلند شدن زمين آن لايه هائی که در ضمن هزاران سال و ميليونها سال رفته رفته روی هم دفن شده بودند از زمين بيرون زده می شوند کوههای سرخ با رنگهای گوناگون (يعنی سرخ بدرجات مختلف):کوههائی که رنگ آنها سرخ است کوههائی هستند که عنصر آهن در آنها از عناصر ديگر بيشتر است و آهن نيز در در اثر آب و رطوبت اکسيده می شود و رنگ سرخی بخود می گيرد. از آنجا که عنصر آهن در همه جای آنها يکسان نيست   .....ادامه دارد

اعجاز تشريعي در قرآن

اعجاز تشريعي در قرآن                      

زماني كه غربيها به خود مي بالند كه تمدنشان چنان تمدني است كه براي اولين بار در طول تاريخ بشري حقوق انسانها را به طور رسمي در همه دولتهاي مختلف اعلان نموده است و افتخار مي كند كه آنها براي اولين بار در تاريخ قرن بيستم اعلاميه جهاني حقوق بشر را تصويب نموده اند و آن را به عنوان نمونه عالي در به رسميت شناختن حقوق انسان محسوب مي دارند، فراموش كرده و يا خود را به فراموشي زده اند در اينكه قرآن كريم اين حقوق را چهاره قرن قبل به اسم مبدأ واحد بشريت به رسميت شناخته و تثبيت نموده است، چنانكه مي فرمايد: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ) (الحجرات:13) (اي مردم ما شما انسانها را از زن و مردي خلق كرديم و شما را در قالب گروهها و شعبه ها قرار داديم تا همديگر را باز شناسيد به راستي كه گرامي ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست. به حقيقت كه الله تعالي بسيار دانا و آگاه است.) اين آيه خطاب به همه مردم است كه علي رغم اختلاف در رنگ،پوست،نژاد و دين، از زن و مرد آفريده شده اند و در ولادت و اصالت مساويند و قرآن با اين اصل وحدت جنس بشري را ثابت گردانيد واينكه هيچ فردي برديگري جز به تقوي برتري ندارد.

قرآن كريم شامل مبادي عالي بسياري است كه برعظمت و اصالت آن دلالت مي كند كه به نمونه هايي از آن اشاره مي كنيم:

1.  آزادي در نظر و عقيده: " لا إكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي " [بقرة:255] (در دين اجباري نيست، هدايت از گمراهي به خوبي آشكار شده است.) و در جايي ديگر مي فرمايد:" قل يا أيها الكافرون لا أعبد ما تعبدون ، و لا أنتم عابدون ما أعبد ، و لا أنا عابد ما عبدتم ، ولا أنتم عابدون ما أعبد لكم دينكم و لي دين "[سورة الكافرون](بگو اي كافران: من آنچه را كه شما مي پرستيد، نمي پرستم. و شما نيز معبود به حق مرا عبادت نمي كنيد. ومن به آن صورت كه شما عبادت مي كنيد، عبادت نمي كنم و شما نيز به مانند من عبادت نمي نماييد، دين شما براي خودتان و دين من نيز براي خودم.)

2.  عدالت در معاملات:مي فرمايد:" يا أيها الذين آمنوا أوفوا بالعقود"[مائدة:1](اي كساني كه ايمان آورده ايد: هرگاه با كسي پيمان بستيد به آن وفا نماييد.) و در جاي ديگر مي فرمايد:" و أوفوا بعهد الله إذا عاهدتم و لا تنقضوا الأيمان بعد توكيدها"[نحل:91](هنگامي كه با الله عهد بستيد به آن وفا كنيد و بعد از آنكه عهد و پيمان را محكم نموديد آن را نقض نكنيد.) و همچنين مي فرمايد:(الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ) [البقرة:275](كسانيكه ربا مي خورند برنمي خيزند مگر مانند برخواستن كسي كه شيطان بر اثر تماس او را آشفته كرده است. اين بدان سبب است كه آنان گفتند: داد و ستد مانند ربا است. حال آنكه خداوند داد و ستد را حلال و ربا را حرام گردانيده است.) ودرجايي ديگر مي فرمايد:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلا يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً ...ٌ) [البقرة:282](اي كسانيكه ايمان آورده ايد هرگاه به قرضي تا سررسيد معين با يكديگر معامله نموديد آن را بنويسيد. بايد نويسنده اي بر اساس عدالت ميان شما بنويسد و هيچ نويسنده اي نبايد از نوشتن خودداري كند؛ همانگونه كه خداوند او را آموزش داده است. و كسي كه بدهكار است بايد املاء كند و او بنوسد. واز خداوند كه پروردگار اوست بترسد وازآن چيزي نكاهد....)

3.   قوانين مربوط به احوال  شخصي: مجموعه اي از اصول عادلانه اي است كه بر اساس احوال شخصي انسان  در خانواده پايه گذاري شده است، اسلام براي آن نظام كاملي را بطور مفصل كه شامل مسائل ازدواج، طلاق، بارداري، عده، شيردادن و شيرخوارگي، نفقه، ميراث و حقوق فرزندان و اقوام مي باشد، قرار داده است. ودر احكام كلي آن چنان وسعتي وجود دارد كه مجتهد مي تواند از آن قابليت استفاده كند و احكامي را متناسب با زمانها و مكانهاي متغير استنباط نمايد.

4.  قانون جنائي: به حق بزرگترين دليل بر عظمت و بزرگي قرآن، تشريع براي پيشگيري از جرم و جنايت مي باشد. سختگيري هاي تصويب شده در قوانين اسلامي چنان با ظرافت طرح ريزي شده كه همه جوانب عدالت و حكمت و رحمت را شامل است. به گونه اي كه در ضمن منع كردن از انواع تجاوزها، امنيت و آسايش را براي بندگان خداوند به ارمغان مي آورد.

پايه هاي شريعت اسلامي

هر قانونگذاري و تشريعي لازم است بر اساس پايه ها و اصولي بنا گردد كه از آن براي بقا و دوامش در بين مردم كمك گيرد تا به عدالتش راضي و از حكمتش مطمئن باشند و در زندگي مصالح فرد و مجتمع را تأمين نمايد. به لطف الله شريعت اسلامي داراي پايه ها و اصول ثابتي است و از چنان ويژگيي برخوردار مي باشد كه مردم با اطمينان و اعتماد تمام آن را پذيرفته و در مقابلش تسليمند، چون قوانينش با فطرت سالم هماهنگ مي باشد كه آن همان ويژگي است الله تعالي انسان را بر اساس آن خلق نموده است كه غير قابل تبديل و تغيير مي باشد. و همچنانكه همه شواهد بر آن گواه است، عقلهاي سالم را مخاطب خويش قرار مي دهد، به كار و كوشش تشويق مي كند، به جهاد در راه الله دعوت مي نمايد، و منادي ايثار، آزادي، مساوات، احسان و نيكوكاري مي باشد.

از جمله اصولي كه شريعت اسلام بر آن مبتني است مي توان به اين موارد اشاره نمود:

1.  شريعتي است كه مردم را زيادتر از حد توان تكليف نمي كند و آن را آسان مي گيرد. چون تكاليف اسلام جملگي در حد توان انسان و فاقد چنان مشقتي است كه انسان نتواند آن را انجام دهد. خداوند در وصف آن مي فرمايد: " ما جعل الله عليكم في الدين من حرج "(خداوند در دين بر شما سختي قرار نداده است.) و مي فرمايد:" لا يكلف الله نفساً إلا وسعها "(خداوند هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف نمي كند.)

2.     قوانين اسلام براي تمام مردم آمده و به حالات فردي، جزئي و شخصي توجه نشده است.

3.  در هنگام ضرورت براي مردم رخصتهايي قرار داده است تا قوانين آن موجب مشقت نگردد. مثلاً در اسلام روزه ماه رمضان واجب است اما براي مسافر و مريض رخصت است.

4. كمي تكاليف: و آنچه مربوط به آن است در اركان پنجگانه خلاصه شده است. رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: "إن الله فرض فرائض فلا تضيعوها وحد حدوداً فلا تعتدوها، و حرم أشياء فلا تنتهكوها، و سكت عن أشياء رحمة بكم فلا تبحثوا عنها "[رواه الدارقطني]«خداوند واجباتي را بر شما قرار داده، با ترك كردن و سستي در انجامش آن را ضايع نكنيد و حدودي را مقرر فرموده از آن تجاوز نكنيد؛ چيزهايي را حرام كرده است به آن نزديك مشويد و استفاده نكنيد و در مورد چيزهايي به قصد رحمتش بر شما سكوت كرده است در مورد آن بحث نكنيد.»

5. تدريج در احكام: اصلي است كه اسلام براي معالجه عادات مذموم كه در دلهاي مردم ريشه دوانيده بودند استفاده كرده است و به تدريج بدون به كار بردن شدت عمل در نهي و تحريم آنها توانسته به اصلاح آن اقدام نمايد. براي مثال براي حذف شراب در زندگي مردمي كه حياتشان با آن مخلوط شده بود با تحريم تدريجي و يك شيوه حكيمانه آن را از زندگي مردم دور نمود بدون اينكه چنان حرج و سختي را احساس كنند.

6. حركت كردن بر مبناي مصالح عامه: يكي ديگر از اصول تشريعي اسلام است؛ چنانكه بعضي از احكام كه نسخ آن موجب مصالح عموم بوده است، نسخ گرديد. چنانچه در احكام مربوط به وصيت و آيات ميراث موجود است. يا تحويل قبله از مسجد الاقصي به سوي كعبه در مكه مكرمه از آن جمله است. و در سنت نيز شاهد آن هستيم، رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: " كنت نهيتكم عن زيارة القبور ألا فزوروها فإنها ترقق القلب و تدمع العين و تذكر بالآخرة "[مسند امام احمد]«من شما را از زيارت قبرها منع كردم و حال به زيارت آنها برويد چون موجب نرمي دلها و جاري شدن اشك چشمان و وسيله يادآوري قيامت است.»

مهمترين مبادي اسلام

1.  مبدأ توحيد: مردم را بر اساس پرستش و عبادت معبودي واحد جمع مي كند و بر همين مبنا به دعوت اهل كتاب مي پردازد: " قل يا أهل الكتاب تعالوا إلى كلمة سواء بيننا و بينكم ألا نعبد إلا الله "(بگو اي اهل كتاب: به سوي كلمه اي كه همه به آن اعتقاد داريم بياييد و آن اينست كه جز الله را عبادت نكنيم.)

2.  بدون هيچ واسطه اي رابطه مستقيم بين خالق و مخلوق ايجاد مي كند. چنانچه الله تعالي مي فرمايد: " و قال ربكم ادعوني أستجب لكم "(از من بخواهيد تا اجابت نمايم.) و در جاي ديگر مي فرمايد:" فإني قريب أجيب دعوة الداع إذا دعان " (همانا من نزديكم و دعاي درخواست كنندگان را آن هنگام كه مرا مي خوانند اجبت مي نمايم.)

3.  عقل را مخاطب قرار مي دهد. عقل مسئول تكاليف انسان است، خصوصاً در آنچه به امور دنيا و شناخت پروردگار مربوط مي باشد. چنانكه مي فرمايد:" فاعتبروا يا أولي الأبصار "(اي اهل بصيرت عبرت گيريد.) و مي فرمايد:" أفلا تعقلون؟" (آيا نمي انديشيد؟) از رسول الله صلي الله عليه وسلم روايت است كه فرمود: " إنما يرتفع العباد في الدرجات عند ربهم على قدر عقولهم "«به درستي كه عقل هاي بندگان باعث بالا رفتن درجات نزديكي به الله مي شود.»

4.  احاطه شدن عقيده به اخلاق فاضله: الله تعالي مي فرمايد: " و عباد الرحمن الذين يمشون في الأرض هوناً و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً"[فرقان: 63](بندگان رحمان با آرامش و تواضع بر زمين راه مي روند هنگامي كه جاهلان آنان را مورد خطاب قرار مي دهند، مي گويند:سلام.)

5. در تشريع اسلامي دين و دنيا با هم برابرند. احكام اسلام به هر دو مربوط است و به سوي هر دو دعوت مي كند و اين فرموده قرآن مصداق آن است:" و ابتغ فيما آتاك الله الدار الآخرة و لا تنس نصيبك من الدنيا "[قصص:77](در آنچه خداوند به تو داده است آخرت را در نظر داشته باش اما بهره خويش را از دنيا فراموش مكن.)

6. مساوات و عدالت در بين همه مردم: خداوند مي فرمايد:" إنا خلقناكم من ذكر و أنثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقاكم" [الحجرات:13] (اي مردم ما شما انسانها را از زن و مردي خلق كرديم و شما را در قالب گروهها و شعبه ها قرار داديم تا همديگر را باز شناسيد به راستي كه گرامي ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست. به حقيقت كه الله تعالي بسيار دانا و آگاه است.) و رسول الله صلي الله عليه وسلم خطاب به دخترش مي فرمايد:" أعملي يا فاطمة فإني لا أغني عنك من الله شيئاً "«اي فاطمه از مال من هرچه مي خواهي درخواست كن اما تو را از خدا بي نياز نمي كنم.»

7.   امر به معروف و نهي از منكر. و به طور قطع قانوني است براي تمام جوانب اصلاح بكار مي رود.

8. شورا يكي از مبادي اسلام است. چنانكه قرآن مي فرمايد: " و شاورهم في الأمر "[آل عمران:159](و در امور با آنها مشورت كن.)

9. عفو و گذشت: به عنوان يك اصل مهم در زندگي جمعي از آن ياد مي شود و از آن به زندگي مسالمت آميز تعبير مي نمايند.

10.    آزادي در فكر و انديشه: الله تعالي مي فرمايد: " لا إكراه في الدين "(در دين هيچ  اجباري نيست.)

11.  همكاري هاي اجتماعي: در همين رابطه خداوند زكات را به عنوان حق فقير بر مال ثروتمند قرار داده است و اين امر به معني تفضيل و برتري ثروتمندان بر فقرا و مستمندان نيست. اين مبادي ما را به عظمت تشريع اسلام و قدرت اركان آن راهنمايي مي كند و نشان مي دهد كه قوانين اسلام در هر زمان و مكاني در بين گروهها و مليتها صلاحيت كافي براي سعادت بشر را دارد و اين اصل ما را رهنمون مي كند كه هرگاه امت اسلامي در تمام شئونات زندگي پذيراي قانون اسلام باشد عظمت و بزرگي و ترقي را نصيب خود نموده است. و امت اسلامي هنگامي ضعيف  شد كه از شريعت اسلامي منحرف و راه جمود و تقليد را پيش گرفته و در صدد وضع قوانين متناسب با آرزوها و شهوات خويش برآمده اند و همين مسائل باعث شد آنها از قوانين وضعي و قراردادي بشر سود جويند با اين فرض كه فقه اسلامي تواناي همراهي و هماهنگي با تحولات زمان و پيشرفتي كه تمدن جديد مقتضي آن است را ندارد؛ حال آنكه قانونگذاري اسلامي در صدد حل ريشه اي براي بسياري از جرمها و جناياتي كه انتشار يافته برآمده و حدود را مقرر داشته است كه موجب اتمام آنها در صورت اجراست. كه مي توان به موارد زير اشاره نمود:

قتل نفس

الله تعالي مي فرمايد:(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأً وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً) [النساء:92](هيچ مؤمني را نسزد كه مؤمن ديگري را جز به اشتباه بكشد و هركس مؤمني را به اشتباه كشت، بايد بنده مؤمني را آزاد و به خانواده او خونبها پرداخت نمايد مگر آنكه آنان گذشت كنند. و اگر از گروهي است كه دشمن شمايند و وي مؤمن است بايد بنده مؤمني را آزاد كند. و اگر از گروهي است كه ميان شما و ميان آنان پيماني است بايد به خانواده وي خونبها پرداخت نمايد و بنده مؤمني را آزاد كند.و اگر كس نيافت بايد دو ماه پشت سر هم به عنوان توبه  اي از جانب خداوند، روزه بگيرد، و خداوند همواره داناي سنجيده كار است.) و همچنين مي فرمايد:(مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ) [المائدة:32](و از اين روي بر فرزندان بني اسرائيل مقرر داشتيم كه هركس كسي را جز به قصاص قتل بكشد، چنان است كه گويي همه مردم را كشته باشد. و هركس كسي را زنده بدارد، گويي تمام مردم را زنده داشته است و قطعاً پيامبران ما دلايل آشكار براي آنان آوردند، پس از آن بسياري از ايشان در زمين زياده روي مي كنند.) و رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: " كل المسلم على المسلم حرام دمه و ماله و عرضه "«جان و مال و ناموس هر مسلماني بر مسلمان ديگر حرام است.» شريعت اسلامي تجاوز به نفس رااز خطرناك ترين جرم ها مي داند؛ زيرا در اسلام مقام انسان بسيار بلند مرتبه مي باشد. الله تعالي مي فرمايد: " و لقد كرمنا بني آدم "(و به راستي ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم.) اسلام بالاترين منزلت را براي انسان قرار داده و كسي كه بر زندگي ديگران به ناحق تعدي نمايد مجازات سختي را در نظر گرفته است. در نظر اسلام كشتن يك نفر به مانند كشتن تمام مردم است، براي همين الله تعالي مجازات قاتل را مانند مجازات كافر قرار داده است(يعني اينكه همانگونه كه كافر كشته مي شود، مجازات قاتل نيز اين است كه كشته شود). و با اين حكم عادل، شريعت اسلام قصاص را وسيله اي براي جلوگيري از دشمني قرار داده است.

در نزد اسلام خون كسي بر ديگري برتري ندارد. اسلام از حاكم مسلمانان كه يكي از زيردستانش را به عمد به قتل رساند،را قصاص مي كند. زيرا اسلام به قاتل به اين اعتبار نگاه مي كند كه او با انجام دادن آن كار بسيار زشت حيات را از مقتول گرفته، كودكانش را يتيم نموده و همسرش را بيوه كرده است. و حرمت مجتمع را كه او را مكلف كرده بود به آن خدمت كند شكسته است و همچنين او به احساسات جامعه تعدي نموده و از قوانين و شيوه آن خارج گشته است. قرآن اولين جنايت قتل تاريخ بشري را براي ما بيان مي كند كه در آن قابيل پسر آدم عليه السلام هابيل را از روي ظلم و دشمني كشت. جريان از اين قرار بود كه آدم به فرزندانش امر نمود با خواهراني كه با آنها متولد نشده اند ازدواج كنند. دختري كه با قابيل متولد گشته، زيباتر از دختري بود كه با هابيل متولد شده بود؛ پس او از اين كار خودداري نمود و اصرار داشت (خواهري كه با او متولد شده بود) با او ازدواج كند. هابيل آزمايشي را كه وحي آسماني بود و پدرش به او امر نموده بود را پذيرفت(تا هركه در اين آزمايش موفق گردد با آن دختري كه مي خواهد ازدواج نمايد). قرار گذاشتند كه الله بين آنها داور باشد. از قربانيهايي كه به الله تقديم كردند الله تعالي قرباني هابيل را قبول و آنچه را كه از آن قابيل بود را رد نمود. قابيل خشمگين گشت و به حكم الله راضي نشد، و بر دشمنيش پافشاري نمود و مي خواست برادرش را بكشد پس او را كشت.

تمام آنچه كه بين دو برادر از نزاع و دشمني جاري شد چيزي جز شري از شرارتهاي حسادت نبود كه در وجود قابيل آن بيماري سست و ضعيف بزرگ شد و آن جنايت بسيار بزرگ كه قتل باشد را در پي داشت. قلب آدم از اين عمل اندوهگين گشت و روزهاي واپسين را در درد و رنج سپري كرد و صبر نمود تا اينكه الله تعالي در عوض آن شيث را كه روشني چشمانش بود به او عطا نمود. و او را آماده جانشيني بعد از خودش كرد.

هنگامي كه بزرگ و قوي و نيرومند شد پدرش به او امر نمود تا با قتل قابيل در عوض كشتن برادرش معامله به مثل كند. شيث، قابيل را كه گريزنده و فراري شده بود، تعقيب نمود و او را به سوي مرگ سوق داد و حق را بر او جاري نمود. الله تعالي مي فرمايد:" و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً "(و هركس مظلوم كشته شود به سرپرست وي قدرتي داده ايم.)

از نشانه هاي عدالت اسلام اين است كه مجازات قاتل، كشته شونش است؛ زيرا آن كيفر از طرف عادلي كه بدون بي بيهودگي و بدون نرمي و بدون  بحث در مورد انگيزه قتل، آن را قرار داده است. و حتي كساني كه خودكشي مي كنند براي آنان نيز در روز قيامت عذاب خواركننده اي فراهم شده است؛ چون آنها از رحمت خداوند نااميد شده اند در حاليكه تنها كافران از رحمت الله نااميد مي شوند.     

 جريمه جنگ و خونريزي به ناحق و تعرض به حقوق ديگران

الله تعالي مي فرمايد: (إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَاداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ) [المائدة:33](كيفر كساني كه با خدا و رسولش مي جنگند و در زمين فساد به پا مي كنند جز اين نيست كه آنها به قتل رسانيده يا به صليب كشند و يا دست و پايشان را به خلاف ببرند و يا آنان را تبعيد نمايند؛ اين ذلت و خواري عذاب دنيوي آنهاست اما در آخرت به عذاب بزرگي مبتلا خواهند شد.) و رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: " كل المسلم على المسلم حرام دمه و ماله و عرضه "«جان و مال و ناموس هر مسلماني بر مسلمان ديگر حرام است.» تعرض به حقوق ديگران جريمه بزرگي است كه قانون اسلام در يكي از دو حالت زير آنان را جريمه مي كند و آنان را به كيفر اعمال خويش مي رساند. حالت اول: اينست كه بر مال ديگران با قهر و خشونت و يا در پنهاني و دور از چشم ديگران دست يابد.

حالت دوم: مانع عبور و مرور مردم شدن و بر راه آنها به قصد رعب و وحشت كمين كردن تا بدين وسيله بر مالشان تسلط يابند.

محاربان گروههاي قوي و قدرتمندي هستند كه گاهاً همديگر را نيز حمايت مي كنند و قصدشان آزار و اذيت رساندن به مردم و به مخاطره انداختن جان و مالشان و ايجاد رعب و وحشت و اضطراب در بين مردم مي باشد و تا بدين وسيله آنها را در برابر آرزوها و اميال خويش خاضع و فرمانبردار نمايند.

قرآن به صراحت كيفر اين جنايات را قطع دست راست و سالم نگه داشتن بقيه اعضا اعلام مي دارد تا در صورت دست كشيدن از اين اعمال بوسيله اعضاي باقيمانده روزي حلال كسب كنند، چنانكه مي بينيم اين كيفر در آن واحد رأفت و رحمت را از يك سو و قساوت و سختگيري را از سوي ديگر به همراه دارد و اين نوعي بازداشتن از جرم مي باشد. و چنانكه اين كيفر مانع از جرم و تعدي نگردد، اسلام بعد از اين مرحله اجازه قتل آن را صادر نموده است و محارب را چه بتواند بر مال مردم دست يابد يا نتواند در هر حال وي را با كيفر قتل مجازات مي كند.

و در آيه به انواع ديگر از مجازاتها كه در انتظار مجرمين مي باشد اشاره شده است.چنانكه مي فرمايد: دست و پايشان را بر خلاف هم قطع كنيد، تا با اين كار نصف وجود شخص مجرم از حركت باز ايستد و كشتن و به صليب كشيدن آنها همگي به خاطر خلافكاري هايشان و خوار و ذليل نمودن جان و مال مردم مي باشد؛ تمام اين احكام دليل است بر اينكه اسلام متوجه آثار جرم و جناياتي است كه در آن جان و مال و امنيت مردم از زنان و مردان و كودكان مورد تعرض قرار مي گيرد و كيفر و عقوبت به تناسب جرم و جنايت آنها افزايش مي يابد و در دنياي باقي نيز عذابي دردناك در بدترين حالت در انتظارشان است.

در شريعت اسلام ارتكاب جريمه حدود تنها با وسايل ثابت و تعريف شده اثبات مي گردد و آن هم يا به اعتراف صريح مجرم در حضور قاضي و يا شاهد و دليل موجود است كه آن هم با شهادت دو مرد عادل در حضور قاضي دادگاه صورت مي گيرد.

جامعه اسلامي آن هنگام كه احكام حدودات شرعي را در مجتمع خويش اجرا كرده است، سايه امنيت در جامعه گسترده و مردم از هر لحاظ دچار آرامش خاطر در مال و جان و ناموس و نظام هاي خويش شده است. حتي مرتكبين جنايت مي كوشند تا حد شرعي بر آنان جاري شود تا گناه خويش را جبران و خود را پاك نمايد. اما آن هنگام كه جامعه در تطبيق حدود شرعي دچار سستي گرديد و به بشري وارداتي از غرب مشغول شد فساد به اركان آن وارد و جرم و جنايت شايع گرديد چنانچه در شيوه هاي جرم نزديك است به غرب ملحق شود. در تاريخ آمده كه هشام پسر عبدالملك از خلفاء بني اميه يك سال حد دزدي و سرقت هاي مسلحانه را تعطيل كرد. جنايتها و حوادثي از اين قبيل افزايش يافت و جان و مال و ناموس مردم در معرض ناامني و دست برد ظالمان متعددي قرار گرفت و خطر دزدي هاي آشكار و غصب قهري اموال مردم در شهر و روستا فزوني يافت و اوضاع چنان دگرگون شد كه هشام همانگونه كه شرع اسلام فرموده بود حدود را به جايگاه خويش برگرداند و همان اعلام بازگشت به اجراي حدود به تنهايي براي حفاظت از جان و مال مردم و منع مجرمين از تعدي كفايت نمود. از زشت ترين شيوه تعدی مسلحانه در زمان ما همين ناامنی ايجاد شده در حجاز, قبل از دستور حکومتی پادشاه سعودی برای حجاج بيت الله بود که حجاج را مورد تعدی و آزار و گاهاً آنها را می کشتند تا جائی که فقهاء متأخرين بر هر حاجی که قصد حج را داشتند, لازم می دانستند که قبل از ترک محل زندگيش وصيت نامه اش را بنويسد. حکومت های مصر و سوريه همراه کاروانهای حجاج نيروهای مسلح ارسال می کردند اما ملک عبدالملک آل سعود دستور داد احکام شرعی را همانگونه که خدا و رسولش امر کرده اند, اجرا نمايند. دزدان مسلح و متجاوز به حقوق مردم از کيفرهای شرعی که بلافاصله به اجرا در می آمد به وحشت افتادند تا جايی که می گويند درمدت 24 سال اجرای احکام حدود تنها 16 دست قطع گرديد. خداوند از تقصيرات آن پادشاه که دار فانی را وداع گفته درگذرد.

بعضی از مردم از سختگيری اين کيفر اسلامی اظهار نارحتی کرده و آن را عملی غير انسانی دانسته اند اما آنها تنها به کيفر می نگرند و چشم خود را از جنايات می بندند, تنها به جنايتکاران رحم می کنند و کسانی که مورد جنايت واقع شده اند را به ديد ترحم نمی نگرند. آن کسانی که مالشان مورد دست برد و خونشان به ناحق ريخته شده است و به ناچار به تناسب بزرگی جريمه و گناه بايد کيفر و عقوبت سخت و منع کننده باشد. و پيامبر صلی الله عليه وسلم می فرمايد: " من لا يرحم لا يرحم "«کسی که رحم نکند به او رحم نمی شود.» و اگر کيفر تجاوزکاريهايی که امروز در اروپا و آمريکا صورت می گيرد مطابق شريعت اسلام اجرا می گرديد حکومتها مجبور نبودند هزاران نفر لشکر آماده و اموال زيادی را جهت حفاظت امنيت برای مبارزه با اين گروههای نابودکننده امنيت عمومی صرف کنند.