اسارت علم در دست استثمار چیان

بزرگترین تعریفی كه برای این قرن می كنند اینست كه می گویند " قرن اتم " است. اما تا بشر رفت كه از نیروی اتم كوچكترین استفاده را بكند، قدرت طلبهای دنیا علما را وادار كردند كه از این نیرو " بمب " بسازند كه این بمب وسیله ای در دست افراد جاه طلب دنیا باشد تا هر كسی كه خواست نفس بكشد فورا او را تهدید كنند. آیا می شود گفت چون این بمب محصول كشف اتم است و محصول این قرن است، صلاح بشریت است، از مقتضیات زمان است؟                              
اگر باید با تمام مقتضیات زمان هماهنگی كرد پس چرا تمام بشریت ناله می كند از این " مسابقه تسلیحاتی " كه الان وجود دارد و تمام خیرخواهان بشر می گویند بیائید تحریم بكنیم اسلحه سازی را، آنهم اینچنین اسلحه را                                                  .
پس چرا می گویند بیائید با اینها مبارزه بكنیم؟ این، مسیر علم هست اما نه علم آزاد. در اینجا نیز قدرت ابتكار بشر در اختیار قدرت جاه طلبی بشر قرار گرفته است یعنی ابتكار، اسیر جاه طلبی بشر شده است                                    .
می گویند برای " انیشتین " در آمریكا جشنی گرفتند و دانشمندانی كه حضور داشتند، در فضائل این مرد داد سخن دادند، نوبت به خودش رسید گفت شما برای كسی جشن می گیرید كه وسیله شد بمب اتم در د نیا بسازند.   

البته این شخص كه این كشف را كرد هیچوقت فكر نمی كرد و منظورش این نبود كه بمب اتم بسازند، این كشف را كرد كه این نیرو در راه مصالح بشریت به كار بیافتد اما قبل از اینكه او تكان بخورد، روزولت ها، استالین ها، خروشچف ها، آیزنهاورها، چرچیل ها، این جاه طلبهای دنیا فورا از این قدرت به نفع قدرت طلبی خودشان استفاده کردند.

آن كسی كه صنعت ضبط صوت را اختراع كرد، هدفش این بود كه درسهای مفیدی داده می شود، خطابه ها و كنفرانسها داده می شود، خوب است كه وسیله ای باشد كه صوت را ضبط بكنند تا آن درسها و خطابه ها در این وسیله ضبط بشود تا مردم بیشتر استفاده بكنند. ولی هنوز دو تا خطابه و كنفرانس ضبط نشده بود، هنوز دو تا درس ضبط نشده بود كه تصنیفهای شهوت انگیز دنیا را پر كرد. این چه بود؟ نیروی شهوت پرستی ونفس پروري بشر بود، كه در كمین است تا استفاده بكند و علم را در خدمت خودش قرار بدهد.

پس، از اینجا ما می فهمیم بشر همینطور كه پیشروی دارد، انحراف هم دارد. از قدیم الایام این مطلب را معلمین اخلاق د نیا به ما گفته اند كه علم در وجود یك فرد دلیل نیست كه او در طریق مصالح بشریت گام بردارد، ممكن است یك نفر عالم باشد ولی علمش در خدمت شهوتش قرار بگیرد.
امیرالمؤمنین علي (رضي الله عنه) می فرماید: من علم فراوانی دارم ولی افسوس افرادی را پیدا نمی كنم كه به آنها تعلیم بدهم، بعد فرمود: بله، افرادی را پیدا می كنم ولی بعضی افراد را كه پیدا می كنم آدمهای سلیم النفسی هستند اما كودن می باشند، نمی فهمند، عوضی می فهمند، بعضی دیگر، افراد زیركی هستند اما تا معلومات را از من فرا می گیرند آن را وسیله قرار می دهند برای منافع مادی خودشان یعنی علم را وسیله هدفهای پست و پلید خودشان قرار می دهند
[1]. [131]
سنائی غزنوي رحمه الله می گوید:

چو علم آموختی، از حرص آنگه ترس كاندر شب *** چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد كالا
این بسیار حرف درستی است. یك فرد همینكه عالم شد كافی نیست كه بگوئیم هركاری كه این آدم می كند درست است. باید ببینیم علم این آدم آزاد است یا اسیر؟ آیا علم این آدم در راه هائی كه عقل تصویب می كند به كار می افتد یا در راه هدفهای دیگر، و به تعبیر امیرالمؤمنین علي رضي الله عنه «مستعملا آله الدین للد نیا» دین را وسیله د نیا قرار می دهد. 
[2][132] است.
این در خصوص یك فرد است، تا چه رسد به اجتماع كه عده ای از علما و دانشمندان فعالیت می كنند اجتماع را به جلو می برند و یك عده مردم سودجو در كمین می باشند كه از كارهای اینها سوء استفاده بكنند.

پس این مقیاسی است كه ما می توانیم به دست بیاوریم راجع به تغییراتی كه در روزگار پیدا می شود كه چه تغییرات، تغییرات خوبی است و چه تغییرات، تغییرات بدی است؟ با تغییراتی كه در ایجاد آن ولو علم هم دخالتی داشته است اما علم در خدمت هوا و هوس بشر قرار گرفته است تا این تغییرات را ایجاد كرده نباید هماهنگی نمود. هماهنگی كردن با اینها مساوی با سقوط است.
اگر بگوئید عصر، عصر علم است می گوئیم بله عصر علم است اما آیا تمام سرچشمه های وجود بشر غیر از علم خشك شده است، فقط عصر علم است، بشر فقط عالم است، غیر از علم نیروی دیگری در بشر وجود ندارد؟ چرا.

این نكته را توجه داشته باشید: در هیچ دوره ای به اندازه دوره ما " علم " اسیر و برده نشده است. اسم این دوره را نباید عصر علم گذاشت، باید عصر بردگی علم گذاشت، عصر اسارت علم، یعنی عصری كه علم را آزاد نمی گذارند. در تمام دوره های گذشته، علم از این دوره آزادتر بوده است. در هیچ دوره ای علم و عالم مثل امروز بدبخت و اسیر و بیچاره نبوده است.

شما اگر درست دقت كرده باشید می دانید كه اگرعالمی پیدا بشود، مثلا یك مخترع ویا یك روانشناس بسیار ماهر، تا پیدا شد فورا قدرتهای سیاسی او را در اختیار خودشان قرار می دهند می گویند تو بیا علم خودت را در خدمت هدفهای ما قرار بده، و چاره ای هم ندارد.
بهترین مثلش دانشمندان اتم شناس هستند. از اینها بیچاره تر در د نیا وجود ندارد. در هر جای دنیا كه یك دانشمند اتم شناس درجه اول پیدا شد قدرتهای سیاسی آمدند او را زندانی كردند برای اینكه علم را در اختیار آنها قرار دهد و احیا نا دشمن از آن استفاده نكند. یك برنامه می دهند و می گویند روی این برنامه باید عمل بكنی و حق زندگی غیر از این را نداری. دانشمندان درجه اول در هر كجای دنیا باشند اسراری از علوم طبیعی می دانند كه دیگران نمی دانند. ممكن است در روسيه  چندین نفر از این دانشمندان باشند كه كسی عدد آنها را هم نمی داند چون اینگونه افراد جزء اسرارند. همین تعداد هم ممكن است در آمریكا باشد. ومانند آن در كشورهاي اروپايي. برای هر یك از اینها دهها نفر مأمور و مراقب وجود دارد كه اسرار را به دیگری تحویل ندهند، یا یك وقت دیگران اینها را ندزدند.  از اینها بیچاره تر در دنیا وجود ندارد یعنی این آزادی كه ما و شما الان داریم آنها ندارند. حتی با برادر خودش حق ندارد تماس بگیرد. چرا؟ برای اینكه ممكن است یكوقت او بخواهد به برادرش مقداری از این اسرار را تحویل دهد و بعد برادر او برود این اسرار را در اختیار دولت دیگر بگذارد و آن دولت از این لحاظ با این دولت برابر بشود.

پس این چه عصر علمی است؟ عصر علم هست اما نه عصر آزادی علم بلكه عصر اسارت و بردگی علم، عصر اینكه قدرت دیگری غیر از قدرت علم بر اجتماع بشر حكومت می كند و آن قدرت، علما را به عنوان وسیله برای هدفهای خودش استخدام كرده است.[3]



-[1]  اسلام و نیازهای زمان., مرتضی مطهری. محل نشر, تهران. تاریخ نشر, 870713

-[2]  نهج البلاغه، حكمت 147

 

[3] اسلام و نیازهای زمان., مرتضی مطهری. محل نشر, تهران. تاریخ نشر, 870713

 

 

علم آموزی در اسلام 2

حسن کنجکاوی حرص و کسب آگاهی امری است که در فطرت همه انسانها به ودیعت نهاده شده، از روزی که آدمی قدرت فهمش به کار می افتد پیوسته درصدد فهم حقایق و حوادثی میباشد که در پیرامون او رخ میدهد و چون اسلام، همه دستوراتش مطابق با فطرت آدمی و زبان گویای فطرت او برآوردنده حوائج او است، در شریعت و مکتبش از هر مکتب دیگر بر توصیه به تحصیل علم تکیه کرده از اولین روز ظهورش و در اولین سوره‏ای که خدای تعالی بر پیغمبرش(ص) نازل کرد، اولین مسأله‏ای که خاطر نشان ساخت مسأله خواندن، علم و قلم بود.

در واقع این مسأله، نسبت به سایر مسائل بشری اولویت دارد چون تنها مشخصه از سایر جانداران همین علم و آگاهی است و در حقیقت هر چه علم آدمی کمتر باشد سعه وجودیش تنگ‏تر است و به همین جهت اگر کسی بگوید زنان نباید دانش بیاموزند، سنتی برخلاف فطرت گفته است.

اسلام تحصیل علم را - به ویژه علومی که زمینه سعادت انسان را فراهم میکند - برای هر شخصی اعم از زن و مرد، مطلوب بلکه لازم شمرده است، اختصاص به طبقه و دسته ای دون طبقه و دسته ای ندارد . و در این مسیر، زنان را نيز به هیچ وجه محدود نکرده است و آنان را برای فراگیری دانش  ترغیب و تشویق کرده است. چنانچه از قول رسول خدا (ص) نقل گردیده است که فرموده اند: «طَلَبُ العلمِ فَریضهء علی کُلِّ مسلم» [1][134]. این سخن اطلاق داشته، زن و مرد را دربر میگیرد. سیره ی عملی پیامبر اکرم (ص) در آموزش بانوان در صدر اسلام نیز مؤید این امر است.  و نیز فرموده‏اند: «نعم النساء نساء الأنصار،لم یمنعهن الحیاء أن یتفقهن فی الدین.»[2][135]«خوب زنانی هستند زنان انصار که حیاء مانع از یادگیری آنان و تفقه در دین نمیگردد.» نیز ابی برده از پدرش و او از پیامبر(ص) نقل کرده که فرموده‏اند: «به زنان علم بیاموزید، حتی اگر کنیز باشند»[3][136]ازابن عباس(رضي الله عنه) نقل شده که زنان مسلمان در زمان حیات پیامبر(ص) به کسب علم میپرداختند و برای شنیدن سخنان ایشان در یک جا جمع میشدند و از حضرت استفاده مینمودند.[4][137].

 یکی از علل این تأکید و سفارش به تحصیل علم، آن است که دختران و زنان به عنوان نیمی از اعضای جامعه، دارای تکالیف و مسؤولیت‏های فردی و اجتماعی هستند. در حیطه مسؤولیت‏های فردی، آنان نیز باید از معارف دینی به خوبی آگاه باشند تا افزون بر رشد معنوی و تکامل روحی، قادر باشند تکالیف و وظایف خود را به درستی تشخیص دهند و بر اساس آن عمل کنند. از سویی دیگر، مهم‏ترین مأموریت و مسؤولیت زنان در عرصه مسائل اجتماعی، فراهم کردن زمینه مساعد برای ایجاد یک جامعه سالم و مطلوب است؛ و این امر تحقق نمییابد مگر با اداره صحیح و بی عیب و احد اصلی و هسته شکل دهنده اجتماع، یعنی خانواده. بدون هموار کردن مسیر پیشرفت و موفقیت اعضای خانواده، به ویژه از طریق پرورش و تربیت فرزندان سالم و صالح، این وظیفه انجام نمییابد. از این رو، بدون تحصیل علم(بويژه علوم سعادت ساز) از سوی دختران و زنان جامعه و کسب آگاهی در زمینه‏های گوناگون و مورد نیاز - و نیز عمل ‏به آن - سعادت و خوشبختی فرد و اجتماع امکان‏پذیر نخواهد بود، در تواریخ آمده که قبل از ظهور اسلام بعضی از جامعه های متمدن آنروز تحصیل علم را از حقوق و امتیازات بعضی از طبقات می دانسته اند و برای سایرین چنین حقی قائل نبوده اند. وامروزه هم دربرخي جوامع اين تبعيض بوضوح مشاهده ميشود ، كه عده فقير وناتوان اجازه ورود به دانشگاه ها ومراكزعلمي را ندارند، حتي تاچند سال قبل در امریکا وبرخی کشورهای اروپایی سیاه پوست ها حق ورود به دانشگاه های عالی رانداشتند.  اما  در اسلام نه تنها علم به عنوان "حق" از امتیازات کسی نیست، بلکه به عنوان "تکلیف" و "وظیفه" بر همه افراد(اعم ازمردوزن) تحصیل آن فرض و واجب است ما نند سایر تکالیف.  بـبـين تـفـاوت ره ازكجاست تابكجـا؟  در این جهت به طور اجمال و سربسته اختلافی نیست. از صدر اسلام تا امروز همه فرق و همه علمای اسلامی این مطلب را قبول داشته اند. در کتب حدیث همیشه یک باب مخصوص هست تحت عنوان "باب وجوب طلب العلم " و یا عنوانی نظیر این عنوان حتمأ در كتب حديث موجوداست .



- التبريزي: محمد بن عبد الله الخطيب التبريزي، مشكاة المصابيح  ،ناشر : المكتب الإسلامي - بيروتالطبعة : الثالثة - 1405 – 1985ص 218 -1

2- البخاري، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله الجعفي ، صحيح البخاري ، الجامع الصحيح المختصر ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت الطبعة الثالثة ، 1407 – 1987ج1ص60

 3- همان ج5 ص1955

همان ج1 ص327 -4

 

اهميت علم وسواد آموزي از ديدگاه اسلام عزيز

بدون ترديد علم و دانش،  نخستين شرط حيات مادي ومعنوي  يك ملت است و به همين جهت در اصطلاح نويسندگان امروز، ممالك پيشرفته از لحاظ علم و فرهنگ را با تعبير زنده نام مي‌برند و گاهي در نقطه مقابل آن  بعضي ملتهارا مرده وحتي وحشي مي‌گويند.                                                                          واضح است كه در تمام مكاتب بشري علم و علم آموزي از جايگاه ويژه اي برخوردار است   آنچه از جلوه‌هاي تمدن و ترقي در كشورهاي صنعتي و پيشرفته‌ي دنياي امروز به چشم مي ‌خورد، دست‌آورد علم و دانش است. هرچند در مواردي، استعمارگري، چپاول، و غارت دارايي‌ هاي كشورهاي مستعمره، نقش حياتي در به ‌دست‌ آوردن ثروت آنان و فقر اين كشورها دارد.                                                                                        با آن‌هم باز نمي ‌توان نقش اساسي دانش را در پيشرفت آنان در عرصه‌ي صنعت و تكنولوژي روز ناديده گرفت و در مقابل، متأسفانه يكي از مصايب كشورهاي فقير، فقر فرهنگي و محروميت از علم و دانش روز است كه اين محروميت تحميلي برخي ازقدرت هاي استعمارگربراین کشورها سبب گردیده تا آنان را عقب مانده ، ناتوان وبه اصطلاح خودشان جهان سوم تلقی کنند تابتوانند ازاین ترفند نقشه های استعماری واستثماری خویش را برای بدست اوردن اهداف اقتصادی وسیاسی تطبیق نمایند.

البته ناگفته نباید گذاشت که اصطلاح( جهان سوم) بغرض عـقـب  زدایی وخنثی کردن استعدادهای جوامع وکشورهای مستضعف  ازطرفی برخی کشورها وقدرت های استعمارگربمیان آمده است .  

علم و سوادآموزي شرط اصلي توسعه است، مكتب ومد رسه علاوه بر آموزش، خواندن و نوشتن، حس كنجكاوي افراد را بيدار مي‌كند و او را اجباراً از محيط محدود خانواده يا قبيله بيرون مي‌كشد، فرد وجود دنياي متفاوت با دنياي خودش را كشف مي ‌كند،  به همين  دليل ، مي‌توان مكتب ومدرسه را محرك اصلي توسعه و پيشگيري از فقر و عقب ‌ماندگي تلقي كرد.

اگر دراين كشورهاي فقير به علم وسواد (بتمام معاني ان)توام باارزشهای معنوی واخلاقی توجه جدي  نشود، تلاش‌هاي كه براي رشد، توسعه و مبارزه با فقر انجام مي‌گيرد، موفق نخواهد بود، زيرا اين جوامع با گذشته‌ي خويش پيوند سختي دارند و رو در روي هرگونه نوآوري قرار مي‌گيرند.

ملتي كه از نعمت سواد و دانش محروم است، هميشه محتاج و زيردست كشورهاي قدرتمند  است، پنجه‌هاي شوم استعمار، هميشه به اعماق جان و حيات اين ملت فرو مي‌رود،از رشد فكري و فرهنگي عقب زده ميشوند، كان‌ها و مواهب طبيعي انها را به غارت مييبرندوانها را  فاقد قدرت علمي صحيح، در بهره‌برداري از آن‌ها نگهمیدارد. و لذا است كه مي‌بينيم كشورهاي استعماري سعي مي‌كنند، مردم  كشورهاي تحت استعمار را هم‌چنان در جهالت و بي‌سوادي نگه‌داشته و نگذارند سواد و دانش در ميان آن‌ها همگاني گردد.

ازهمين جاست كه اسلام عزيز اين دين فطرت خواهان جامعه، ملت و حكومتي است كه از هر جهت مستقل و بي‌نياز از بيگانگان باشد، يعني بهترين  عالم ،دكتر، مهندس، داروساز، زمين‌شناس، و...[1][1] را داشته و از مجهزترين دانشگاه و وسايل تحقيق و پيشرفت علمي و دفاعي برخوردار باشد تا بتواند در ميان رقباي فراواني كه دارند احساس سربلندي و غرور كنند و گرنه به تجربه ثابت شده ملتي كه دست دريوزگي و نياز به سوي ملت ديگري  دراز مي‌ كند، خواه ناخواه محكوم اراده و نفوذ او خواهد بود و سرنوشت او به ‌دست همان ملت مقتدر و بي‌نياز تعيين خواهد شد.   و حال اين كه اسلام، نمي ‌پسندد بيگانگان بر مسلمانان، سيطره و تسلط داشته ‌باشند :     « وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً»[2] [2]دنياي امروز نسبت به گذشته از جهاتي فرق كرده و از آن‌ جمله اين كه زندگي كنوني آميخته با علم و دانش گرديده و هيچ كاري نيست مگر آنكه رمز پيروزي و كليد موفقيت آن علم و دانش است، سخن كوتاه اين كه سر نخ تمام كارها، امروز در دست علم و فرهنگ بشري است.

 ازهمين جاست كه  مكتب جهان شمول اسلام ، كه سراپا مکتب علم ، دانش وبینش است،  كسب  علم ودانش را فرض گردانیده وبشریت را بسوی آن فرامیخواند.

 اسلام (اين د ين فطرت) دين عقل مندي ، خرد گرایی ودانشمندي همواره بشررا به فراگرفتن علم و دانش  تشويق  نموده‌ ، بلكه آن را واجب دانسته‌است. اولين آياتي كه بر پيامبر اسلام(ص) نازل شد با خواندن، تعليم و تعلم آغاز گرديد. آنجا كه مي فرمايد:"اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ(5)[3]"[3] پيامبر گرامي اسلام(ص) فرموند: «طلب العلم فريضة علي كل مسلم[4][4]فرا گرفتن دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است. و قرآن كريم مقام بسيار ارجمند ووالاي را براي  دانشمندان ايماندار قايل است، آن‌جايي كه مي‌فرمايد: « يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات»[5][5] خداوند كساني را كه ايمان آورده اند و كساني را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمي مي‌بخشد. و براي اين كه مردم به اهميت و ارزش دانش، بيشتر پي ببرند و در سدد آن برآيند، از آن‌ها مي‌پرسد: « هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»[6][6 ]آيا دانايان و نادانان برابر هستند؟

با آنكه پيامبر اسلام(ص) از لحاظ علم و دانش بر همه ء بشر ترجيح دارد، در عين حال به او دستور مي ‌دهد:    « وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا»[7][7] كه از خدا درخواست فزوني دانش نمايد. و از همه بالاتر اين كه معتقد است دانش بهترين نعمت و سرمايه‌اي است كه نصيب افراد مي‌شود و هيچ سرمايه‌ي نمي‌تواند با آن رقابت نمايد و مي‌فرمايد: « وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا»[8][8] به هركسي كه علم نافع داده‌شد، به‌طور قطع خوبي فراوان يافته است.

تأكيد و تشويق به كسب علم و دانش در اسلام تا آنجا است كه هيچ شكي نمي توان در آن نمود ، وحتي اسلام پرچمدار   دانش بلکه بنيان گذاری بسیاری از علوم  امروزه است که متآسفانه امتیاز آنرا دیگران بنام خود ثبت کرده اند،[9][9] وامروزه اصطلاحات علمی که اکثرأ علماء اسلام واضع آن بودند بنام دیگران یاد میشود وامتیازعلمی آنرا میگیرند.                                                                                        بهرصورت فريضه علم وسواد در اسلام امر بديهي است كه نمي توان ازآن انکار کرد.                          فقهاي اسلام اصطلاحي دارند و مي‌گويند وجوب علم  وجوب نفسي تهيئي است، يعني وجوب علم تنها يك وجوب مقدمي، مثل همه مقدمة واجب‌ها كه وجوب استقلالي ندارند نيست، بلكه يك وجوب استقلالي است و در عين حال، آموختن علم از آن‌جهت واجب است كه به انسان آمادگي مي‌دهد كه ساير وظايف خود را بتواند انجام دهد. بنا برا ين، فريضة علم در اسلام به ساير فرايض و تكاليف فردي و اجتماعي بستگي دارد، هرگاه شئون حياتي مسلمين شكلي به خود گيرد كه وابستگي بيشتري به علم پيدا كند فريضة علم نيز اهميت و لزوم و توسعه و عموم بيشتري پيدا مي‌كند زيرا فريضة علم از هر جهت، تابع احتياج جامعه است.                                                                                      درنتيجه ما براي اين كه يك جامعه و ملت سربلند، عزيز و مستقل داشته باشيم و دست دريوزگي به سوي بيگانگان دراز نكنيم و تمام نيازمندي‌ها و تكاليف فردي و اجتماعي خود را كه بستگي به دانش و فرهنگ دارند، با سرپنجة دانش و با دست خود، رفع كرده و انجام دهيم، بايستي براي فرا گرفتن تمام دانش‌هاي مفيد بشري بكوشيم و در تمامي رشته هاي علوم مورد نياز افراد متخصص و ورزيده داشته باشيم.                                              چه خوش گفته است علامه شرق اقبال لاهوری :

  خدا آن ملتی را سروری داد         

 که تقدرش بدست خویش بنوشت 

 به آن ملت سروکاری ندارد     

 که دهقانـش برای دیگران کـشــت



[1] - (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ)سورة الانفال أية 60

2- سورة النساء أية 141  

  1- سورة العلق أية 5-1 

2- مشكاة المصابيح - التبريزي: محمد بن عبد الله الخطيب التبريزناشر : المكتب الإسلامي - بيروتالطبعة : الثالثة - 1405 – 1985ص 218

3-سورة المجادلة اية 11

4-سورة الزمرأية 9

5-سورة طه أية 114

6-سورة البقرة أية 269

7- كوثر،مولوي نورالله، وحد ت امت اسلامي ، مجله ء پیام اخوت شماره ء( 5) سرطان 1385 ص 35