مؤمن واقعي چه كسي است؟
مؤمن واقعي چه كسي است؟
در كتاب و سنت، تعاريف گوناگون و بسيار زيادى در مورد مؤمن واقعى بيان شده است كه به صورت مختصر ميتوان گفت؛
مؤمن واقعى كسى است كه خود را فداى خدا و رسول خدا ـ صلى الله عليه وسلم ـ بنمايد، و خواست خويش را قربان خواست خدا و رسولش بكند و در تمام امور از قرآن و سنت تبعيّت نمايد، نه اينكه بخشى از آن را گرفته و بخش ديگر را رها سازد، كه در اين صورت امدادهاى خداوند شامل حالش نشده و وعدههاى الهى براى مؤمنين كامل، در مورد او صدق نميكند.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (بقره / 208)
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، همگى (اسلام را به تمام و كمال بپذيريد و) به صلح و آشتى درآئيد، و از گامهاى اهريمن (شيطان) (و وسوسههاى وى) پيروى نكنيد (و به دنبال او راه نرويد) بيگمان او دشمن آشكار شماست».
پس جلب و جذب امدادهاى خداوندى منوط به دخول كامل در دين است، كسى كه بعضى را كه مطابق ميلش است اختيار كند و بعضى ديگر را كه براى او مشكل است، رها سازد، اين فرد را مؤمن واقعى و كامل نمى گويند.
اگر ياران پيامبر r در ميدانهاى مختلف پيروز ميشدند و خداوند سريعاً دعايشان را قبول ميفرمود، به خاطر دخول كاملشان در دين بود و تبعيت و پيروى كامل از پيامبر ـ صلى الله عليه وسلم ـ آنان كاملاً خود را فداى رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ كرده بودند و براى گسترش اسلام دست به هر كارى ميزدند و هميشه به دنبال كسب رضاى الهى بودند.
ميبينيم كه در جنگ «احد» فقط براى يك بار فرمان رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ را ناديده گرفتند، فوراً خداوند امدادش را از آنان قطع نمود و طعم شكست ظاهرى را به آنان چشاند تا ديگر خلاف رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ قدمى برندارند.
حال براى چند لحظه خودمان و مسلمانان امروزى را بررسى نمائيم، چه اندازه از احكام خداوند را در زندگيمان پياده كردهايم، چند بار خواست نفس و تمناى درونى خويش را قربان خواست خدا و رسول نمودهايم. آيا تمام كارهايمان مطابق دستورات قرآن و سنت است؟ آيا در روش زندگي، رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ را اسوه و الگوى خويش قرار دادهايم؟! و صدها سؤال ديگر، كه قطعاً در مقابل اينها با شرمندگى بايد سر را پايين انداخته و اعتراف نماييم كه ما راه و سيره رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ و يارانش را ترك كردهايم.
امروزه مسلمانان قرن 21 به شدت به دنبال آن چيزهايى هستند كه رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ و يارانش از آن اجتناب مى نمودند و خود را از آن دور ميساختند. محبت مال، فرزند، زن،( موتر) و... بر قلوب مؤمنان اين عصر مستولى شده و جايى براى محبت رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ و يارانش باقى نگذاشته است.
قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَأَبْناؤُكُمْ وَإِخْوانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَاللهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ (توبه / 24)
«بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قوم و قبيله شما و اموالى كه به دست آورده ايد و بازرگانى و تجارتى كه از بى بازارى و كساد آن مى ترسيد، و منازلى كه مورد علاقه شما است، اينها در نظرتان از خدا و پيغمبرش و جهاد در راه او محبوب تر باشد، در انتظار باشيد كه خداوند كار خود را مى كند (و عذاب خويش را فرو مى فرستد) خداوند را (به راه سعادت) هدايت نمى نمايد».
اگر ما فقط در اين آيه تدبُّرى بنمائيم و خود را به آن محك بزنيم، در مى يابيم كه با خط و مشى قرآن و سنت خيلى فاصله داريم. متأسفانه افرادى نيز هستند كه به خاطر دنياطلبى شان و عدم وجود تقوى در اعماق قلبشان، پايبندى به سنتهاى رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ را تحجر و عقبافتادگى مى نامند و باز خود را از رهروان كتاب و سنت قلمداد مينمايند. با كدامين عشق و محبت، خود را از عاشقان آن حضرت ـ صلى الله عليه وسلم ـ مى ناميم، با كدامين عمل مى خواهيم در زمره ياران ايشان قرار گيريم.
پس با اين توضيح كوتاه به اين نتيجه ميرسيم كه مشكل در اسلام نيست، بلكه اسلام هميشه پيروز بوده و پيروز خواهد بود. شكل اينجاست كه مؤمنان واقعى اندك و قليل هستند، پس وعدههاى خداوند براى كسانى است كه همانند ياران رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ باشند و سيره و روش آنها را در زندگى اختيار نمايند
دلايل شكست مسلمانان امروزي در جبهه هاي مختلف
در اينجا به عنوان جمع بندى بحث هاى ارايه شده مى توان به اختصار چند علت مهم كه باعث شكست مسلمانان در ميدان هاى گوناگون شده است، اشاره نمود:
1ـ عدم وجود ايمان كامل و قوي به خداوند سبحان
آنچه باعث شده بود كه صحابه رسولالله ـ صلى الله عليه وسلم ـ در ميدان هاى مختلف سربلند و پيروز بيرون بيايند، داشتن ايمانى استوار و راسخ بود كه هيچ چيزى نمى توانست در آن خللى وارد آورد. به همين دليل احكام الهى را سريعاً مى پذيرفتند و در انجام آن سستى و كاهلى را به خويش راه نمى دادند. و اين يقين در آنها به وجود آمده بود كه همه چيز در دست الله قرار دارد، اگر او اراده كند ميتواند آب را براى انسانها مانند آسفالت مسخر گرداند، اگر او اراده كند ميتواند دريا را براى انسان به مانند خشكى، امن و هموار كند، اگر او اراده كند مى تواند آتش را براى انسان گلستان كند و... خلاصه انسانها و مخلوقات را فقط يك مخلوق ضعيف تصور مى كردند و قدرت اصلى و حقيقى و قوى مطلق را خداوند مى دانستند به همين خاطر خود را به «قوى» نسبت مى دادند و از قدرت «قويَّ» حقيقى استفاده ميكردند.
اما مسلمانان امروز؛ بسيارى از مسلمانان امروزى قدرت را در دست «بوش» و «بلير» و «شارون» و تجهيزات جنگى آنان ميدانند و ديدشان از مافوق آسمان ها به عالم كَوْنى آمده است به همين جهت هميشه دچار خوارى و ذلّت هستند. وقتى ذليل ها را بزرگ و با عظمت تصور مى كنند، وقتى از مخلوقات متأثر مى شوند، قطعاً و بى شك خداوند نيز آنان را رها ميسازد.
2ـ عدم عشق به رسول الله صلي الله عليه وسلم
دليل دوم شكست مسلمانان امروزى صادق نبودن در عشق و محبت رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ مى باشد. خيلى ها خود را عاشق رسولالله ـ صلى الله عليه وسلم ـ ميدانند، اما اعمالشان اعمال «ابوجهلي» است.
عشق يعنى سوختن و فانى شدن در معشوق، عاشقى يعنى به طور كامل خود را به معشوق تبديل كردن. اما بسيارى از مسلمانان عصر ما فقط نام «محمد صلى الله عليه وسلم» را ميدانند، فقط به نامش احترام ميگذارند، ولى متأسفانه و بدبختانه هنگامى كه سيره و شيوه زندگانى آن سرور ـ صلى الله عليه وسلم ـ بَر ايشان عرضه مى شود، به سرعت ميگويند، آن زمان سپرى شده است!... آگاهانه و ناآگانه به دشمنى با سنتهاى رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ با سيره و خط و مشى رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ قيام مينمايند، آيا با وجود اين مى توان ارسال كمك هاى غيبى و امدادهاى الهى را براى چنين مسلمانانى انتظار داشت!
3ـ دوري از سنت هاي رسول الله ـ صلي الله عليه وسلم ـ
از ديگر مشكلات جامعه مسلمانان عصر ما اين است كه به سنتهاى پيامبرشان بياعتنا هستند و براى آن اهميتى قائل نيستند و حتى شايد در بسيارى جاها از انجام آن شرم داشته باشند، چراكه با فرهنگ غربيها سازگار نيست.
بسيار جاى تأسف است براى ما مسلمانان كه از سنتها و روش رهبرمان دور شدهايم و عمل به آن را ننگ و مايه عقبافتادگى ميدانيم، در حالى كه در جوامع ديگر براى رهبران دنيوى خويش بسيار احترام قائل هستند و در هر جايى به احياء آداب و سنن خويش مى كوشند.
ياران رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ حاضر نبودند كه در كوچكترين كارى و در سادهترين امري، خلاف روش رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ گام بردارند، اگر خواست درونيشان چيز ديگرى ميبود، به خاطر فعل و كار رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ خواست خويش را فدا ميكردند.
حضرت عمر فاروق ـ رضى الله عنه ـ هنگامى كه بر حجرالاسود بوسه ميزند، ميفرمايد: اگر محبوب و رهبرم چنين عملى را انجام نميداد، من هيچگاه بر اين تكه سنگ بوسه نمى زدم.
و در موارد ديگرى از هر كدام از صحابه كارهاى مشابه اين را مشاهده مينماييم، در زمان خلافت حضرت ابوبكر صديق ـt ـ با وجود شورشهاى گوناگون و ثبيت نشدن پايه هاى خلافت اسلامي، تصميم ميگيرد حتماً سپاه اسامه t را اعزام نمايد، با وجود مخالفتهاى مختلف ميفرمايد: چون اين خواست و اراده رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ بوده، حتماً بايد عملى گردد.
اما ما امروزه در صحبت كردن، راه رفتن، شيوه زندگي، لباس پوشيدن و خلاصه اكثر اعمال و رفتارمان از غربيها و غيرمسلمين تقليد ميكنيم و خيلى راحت سنتهاى محبوب حجازى را گذاشتهايم و خيلى بيشرمانه براى عدم عمل به آن نيز دليل مى آوريم.
يكى از اساتيدم تلويحاً مى فرمود: در جنگ اسرائيل و فلسطين، بارها ملائكه نازل شدند كه به مسلمان ها كمك برسانند، اما چون هر دو طرف ظاهر و شكلشان عين همديگر بود، ملائكه برگشتند و فرمودند: خداوندا، خودت بهتر ميدانى، آنها هيچ فرقى با هم نداشتند، تمام اعمالشان مانند يكديگر بود و...
4ـ اهميت و عظمت دنيا در دل مسلمانان
از ديگر مواردى كه سبب شده كه ابهت و عظمت مسلمانان عصر ما از بين برود و آنها را به مسلمانانى ميان خالى ( فاقد معنويت) و پوشالى تبديل كند، محبت و علاقه دنيا در قلوب بسيارى از آنها مى باشد. رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ فرمود: براى هر قومى فتنهاى آمد و آنها را تباه ساخت، فتنه امت من دنيا مى باشد كه مى ترسم آنها را از پاى درآورد (نابود سازد).
براستى همين طور است، محبت دنيا و علاقه به متعلقات دنيوى، سبب شده كه فكر آخرت و روز قيامت در اذهان مسلمانان كمرنگ گردد و سفر آخرت را بسيار دور و دراز تصور نمايند، به همين جهت براى به دست آوردن متاع دنيوى تمام وقت خويش را صرف مى نمايند و به همان اندازه از راه حق و حقيقت و از رضايت خدا و رسول دور مى شوند.
بسيار جاى تعجب است براى افرادى كه خود را رهرو رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ ميدانند، اما با شدت و علاقه فراوانى براى چيزى تلاش مينمايند كه رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ از دچار شدن به آن و فريب خوردن آن هشدار داده است و وعيد فرموده است, اين چه نوع اتباع و محبت و عشقى است كه در هيچ چيزى محبوب و معشوق در نظر گرفته نمى شود.
ولى اگر ياران رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم- را بنگريم، آنها به دنيا نميانديشيدند، تمام هم و غمشان آخرت بود، لحظهاى در به دست آوردن رضاى او تعالى تأخير نمى كردند و هر آنچه سبب تقرب بيشتر آنان به بارگاه الهى مى گشت، بدون معطلى انجام مى دادند، اما مسلمانان عصر ما، هر آنچه را سبب دورى از او تعالى است، بعضاً به نام دين انجام مى دهند و خوشحالاند كه از امت محمدى هستند!
5 ـ ترك امر به معروف و نهي از منكر
از ديگر دلايل ضعف مسلمانان عصر ما، ترك كردن دعوت و تبليغ ميباشد، كه رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ و ياران گرانقدرش در آن راه، جان خود را تقديم نمودند و از هيچ تلاشى در اين راه دريغ نكردند.
خداوند سبحان زنده كردن امر به معروف و نهى از منكر را در جامعه اسلامى راهى براى ايجاد وحدت و همدلى و همبستگى عنوان ميفرمايد و اعتصام به حبل الله را در گرو داشتن تقواى الهى و احياء امر به معروف و نهى از منكر معرفى ميكند.
پيامبر گرامى اسلام ـ صلى الله عليه وسلم ـ فرموده است كه هرگاه در جامعهاى امر به معروف و نهى از منكر ترك شود و در كنارتان هر منكرى انجام گيرد شما راحت از كنار آن بگذريد و كارى نداشته باشيد، پس منتظر عذاب الهى باشيد كه در آن وقت هرقدر دعا و تضرع نماييد، دعا و تضرّعتان مقبول نميافتد.
6ـ پيروي و اتباع از شيطان
خداوند متعال بارها در آيات متعدد قرآن مجيد هشدار داده است كه اى انسان ها بدانيد! شيطان دشمن قسم خورده شماست و در تلاش است كه شما را به بيراهه و ضلالت بكشاند، پس از او متابعت و پيروى نكنيد و مواظب حربههايش باشيد، اما متأسفانه بسيارى از مسلمانان عصر ما با كمال اطمينان، آگاهانه و ناآگانه افسار خويش را به دست او (شيطان) سپردهاند و با يقين كامل دنباله رو راه او گشتهاند.
در اينجا چند نمونه از حربهها و دامهاى شيطان را ذكر مينمائيم كه براى از بين بردن و سست نمودن مسلمانان از آن حربهها استفاده مى نمايد. جنگ انسان و بزرگترين دشمن بشريت ([1])
جنگ جهاني
از هر فرد جامعه امروزى اگر در مورد جنگ جهانى سؤال شود، مسلماً اينگونه پاسخ ميدهد، جنگى را گويند كه يك كشور يا چند كشور به جان ديگر كشورها و ملتها بيافتند. همانند هيتلر، ناپلئون، و غيره كه چنين اقداماتى را انجام دادند.
با تمام شدن جنگ جهانى اول و دوم، مردم دنيا خوشحالند كه در صلح و آرامش بسر ميبرند، غافل از اينكه دشمنى براى تمام آنها در كمين نشسته و هيچگاه حاضر به تن دادن به گفتگوى تمدنها و يا قبول تراژدى صلح جهاني، نميباشد و اصلاً اين حرفها و طرحها را قبول ندارد.
اين دشمن، شبانه روز مشغول طراحى و برنامهريزى براى نابودى و از بين بردن بشريت است، اما افسوس و صد افسوس كه مدافعان حقوق بشر، سازمانهاى امنيتى و صلح جهاني، هيچ كدام نميتوانند برنامهاى براى رويارويى با اين دشمن قوى ارائه نمايند و خود نيروهاى حافظ صلح و ناتو و غيره همگى در معرض فنا و نابودى به وسيله اين دشمن بزرگ بشريت هستند.
به قول سياستمداران، دشمنى كه مكان و قدرت نظامياش را نشناسيم، نميتوانيم با او مقابله كنيم، نميدانيم كه جنگ با او چقدر طول ميكشد.
آرى! اين دشمن بزرگ و خطرناك و مسلح را خداوند متعال، كه خالق كل كائنات است، خوب مى شناسد، و او تعالى آدرس، نشانى و توان رزمى اين دشمن را به انسانها اعلام نموده است.
دشمنى كه تا برپا شدن قيامت به جنگ و كارزار با انسانها ادامه ميدهد و حاضر به صلح و آتش بس نيست.
شايد برخى از انسانهاى امروزي، آمريكا، انگليس، اسرائيل و... را خطرناك بدانند، و فكر كنند كه خطرناكترين دشمنان انسانها اينها هستند، اما اگر اندكى فكر كنيم اين دشمنان نهايتاً مى توانند، دنياى انسانها را آتش بزنند و زندگى را بر آنها سخت نمايند، اما اين دشمن بزرگ كه ما از آن سخن مى گوييم، خيلى بالاتر از اينهاست، او قادر است كه آخرت و عقباى انسانها را نيز آتش بزند و در هر دو جهان انسانها را به انحطاط و نابودى بكشاند.
آرى! نام اين دشمن بزرگ بشريت «ابليس» است و لقبش «شيطان» او بزرگترين تسليحات را در اختيار دارد، و هيچ لحظه از شبانهروز نيز از جنگ و نبرد با انسان ها دست نمى كشد و براى اين كار نزد پروردگار جهانيان قسم ياد كرده است.
بعد از اين كه ابليس از فرمان خداوند روگردانى نمود، خداوند فرمود:
) قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ (34) وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ
(حجر / 35-34)
«(خداوند فرمود: چون از فرمان من سرپيچى كردي) پس از بهشت بيرون شو، چرا كه تو (از رحمت من،) مطرود (و از منزلت كرامت رانده) هستي. و تا روز جزا (كه در آن تو و پيروان تو به عذاب سرمدى من گرفتار مى آيند) بر تو لعنت و نفرين باد».
سپس شيطان گفت:
قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (حجر / 36)
«گفت: پروردگارا! اكنون كه چنين است مرا تا روزى مهلت ده كه در آن (مردمان بعد از مرگشان مجدداً) زنده مى گردند».
پروردگار فرمود:
قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ (37) إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (حجر / 38-37)
«هم اينك تو از مهلت يافتگانى تا روزى كه زمان (فرا رسيدن) آن (در پيش خدا) معلوم (و اگر هم طول بكشد محدود) است، (و هنگامه رستاخيز نام دارد)».
ابليس در اينجا بود كه براى جنگ با انسانها تصميم گرفت:
قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ (39) إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ (حجر / 40-39)
«پروردگارا! به سبب اينكه (به خاطر اين انسان) مرا گمراه ساختي، (معاصى و اعمال زشت را) در زمين برايشان مى آرايم و زينت مى بخشم (با وسوسه هاى خود) و جملگى آنان را گمراه مينمايم. مگر بندگان برگزيده و پاكيزهى تو از ايشان. (كه چون دلهايشان به ياد تو آباد است، تلاش من در حق آنان بر باد است)».
او در اولين جنگ و روياروئى با انسانها، پيروز شد و موفق گرديد كه ابوالبشر و زوج او را از بهشت برين، اخراج نمايد.
پس از آن در دومين معركه نيز پيروز گرديد و توانست با حربه و نقشههايش «هابيل» و «قابيل» را به جنگ و جدال وادار نمايد و براى اولين بار برادركشى را در جهان بشريت بنيان نهاد.
خداوند منان، بندگانش را بسيار دوست دارد، به همين جهت خداوند ميخواهد كه بندگانش، دشمنانشان را بشناسند، و براى مقابله با او خود را آماده نمايند.
بارها و بارها، تابلوهاى بزرگى را مبنى بر اينكه «مواظب باشيد اى انسانها و بدانيد كه شيطان دشمن آشكار و قسم خورده شماست». بر سر راه ما نصب كرده و هر از چند گاهى (در مقاطع مختلف تاريخ) افرادى را براى بيدار كردن و تذكر دادن به ما انسان ها، ارسال نموده است.
اما آيا ما براى مقابله و روياروئى با اين دشمن قسم خورده، اقدامى انجام دادهايم. در قرآن مجيد يازده بار اين دشمن با نام «ابليس» به ما معرفى شده است:
1)وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى وَاسْتَكْبَرَ وَكانَ مِنَ الْكافِرِينَ (بقره / 34)
«و چون به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده كنيد، پس [همه] سجده كردند مگر «ابليس» كه نپذيرفت و كبر ورزيد و از كافران شد».
2) وَلَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ (اعراف/ 11)
«آن گاه به فرشتگان گفتيم كه براى آدم سجده كنيد. پس [همه] سجده كردند مگر ابليس. كه از سجده كنندگان نبود».
3) (حجر / 30- 31)
«پس فرشتگان همگىشان با همديگر به سجده در افتادند (30) مگر «ابليس»، از آنكه با سجده كنندگان باشد، سرباز زد».
4) (حجر / 32)
«[خداوند] فرمود: اى «ابليس» تو را چه شده است كه با سجده كنندگان [همراه] نيستى».
5) (اسراء / 61)
«و چون به فرشتگان گفتيم: به آدم سجده بريد، آن گاه [همه] سجده بردند، مگر ابليس. گفت: آيا براى كسى سجده كنم كه [او را] از گل آفريدهاى؟».
6) (كهف / 50) «و چون به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده بريد، [همه] سجده بردند مگر ابليس، كه از جن بود و از دستور پروردگارش نافرمانى كرد».
7) (طه / 116)
«و چنين بود كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده بريد. پس [همه] سجده بردند، مگر ابليس، كه نپذيرفت».
8) (شعراء / 94- 95)
«پس خود [بتها] و [نيز] گمراهان در ( دوزخ) آن سرنگون شوند (94) و [نيز] سپاهيان و لشكر شيطان، همگى».
9) (سباء / 20)
«(آرى) بيقين، ابليس گمان خود را درباره آنها محقق يافت كه همگى از او پيروى كردند جز گروه اندكى از مؤمنان!».
10) (ص / 73- 74) «آن گاه فرشتگان همگى يكجا سجده كردند (73) مگر «ابليس» كه سركشى كرد و از كافران شد».
11) (ص / 75)
«[خداوند] گفت: اى ابليس، چه چيز تو را بازداشت از آنكه براى آنچه به قدرت خويش آفريدهام، سجده كنى؟ كبر ورزيدى يا اينكه از بلند پايگان هستى؟»
همچنين خصوصيات اين دشمن بزرگ و مطالبى در مورد تاكتيكهاى جنگياش در 68 جاى قرآن تحت عنوان «شيطان» آمده است. در اينجا فقط نشانى آيات و سورهها را ذكر ميكنيم.
شيطان: (بقره / 36، 168، 208، 268، 275). (آل عمران/ 36، 155، 175). (نساء / 38، 60، 76، 76، 83، 119، 120). (مائده / 90، 91). (انعام / 43، 68، 142). (اعراف / 20، 22، 27، 175، 200، 201). (انفال / 11، 48). (يوسف / 5، 42، 100). (ابراهيم / 42). (حجر / 17). (نحل/ 63، 98). (اسراء / 27، 53، 53، 64). (كهف / 63). (مريم/ 44، 44، 45). (طه/ 120). (حج/ 3، 52، 52، 52، 53). (نور/ 21، 21). (فرقان/ 39). (نمل/ 24). (قصص/ 15). (عنكبوت / 38). (لقمان / 21). (فاطر/ 6). (يس/ 60). (صافات / 7). (ص / 41). (فصلت/ 36). (زخرف / 63). (محمد / 25). (مجادله / 10، 19، 19، 19). (حشر/ 16). (تكوير/ 35).
و همچنين لفظ جمع آن يعنى «شياطين»، 17 مرتبه در قرآن آمده است:
(بقره / 102، 102). (انعام / 71، 112، 121،. (اعراف / 27، 30). (اسراء / 27). (مريم/ 68، 83). (انبياء / 82). (مؤمنون / 97). (شعراء / 210، 221). (صافات / 65). (ص/ 37) (الملك/ 5).
آري! اين دشمن تا دندان مسلح، حربهها و نقشههاى زيادى براى خوار و ذليل كردن انسانها در اين دنيا و مستوجب عذاب قرار دادنشان در آخرت، دارد.
به عنوان مثال انسانها را به دروغ، غيبت، تهمت، تجسس و غيره... تشويق مى كند.
همانگونه كه خود قرآن اشاره ميفرمايد كه قمار، سحر، جادو و شراب نوشى و... همگى اينها از اعمال شيطانى است كه انسانها را به سوى آن سوق مى دهد.
(مائده / 90- 91)
«اى مؤمنان، جز اين نيست كه شراب و قمار و انصاف ( نشانه هاى معبودان باطل) و از لام ( تيرهاى فال) پليد [و ناشى] از عمل شيطان است، پس از آن احتراز كنيد باشد كه رستگار شويد. جز اين نيست كه شيطان مىخواهد بين شما در [پرداختن به] شراب و قمار دشمنى و كينه افگند و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد. پس آيا دست بر مىداريد؟».
يكى ديگر از طرح هاى شيطان كه امروزه بسيارى از جامعه مبتلاى آن شدهاند، ترساندن انسان ها از فقر و تنگدستى است. در حالى كه خداوند خودش ضامن رزق و روزى بندگانش است، و اوست كه پرندگان و مورچگان و تمام جنبندگان را روزى مى رساند، اما شيطان با اين حربه از ازدياد نسل انسانها نيز جلوگيرى مىكند و آنها را از رزق و روزى مى ترساند.
نقشه هاى شيطان بسيارند كه ما در اينجا نمى خواهيم به تفصيل آن بپردازيم، براى مطالعه بيشتر و شناختن اين نقشهها به كتاب «راههاى نفوذ شيطان» مراجعه شود.
جهت تكميل اين بحث و استفاده بيشتر، گزيدهاى از سخنرانى استاد ارجمند و داعى دلسوز، مولانا محمدقاسم قاسمى را نقل مينمائيم، تحت عنوان «دامهاى شيطان». با اين اميد كه مقبول دوستان خواننده واقع گردد. در اينجا لازم ميدانم كه از خواهر رسولى كه در پياده كردن نوار اين سخنرانى بنده را يارى نمودند صميمانه تشكر و قدردانى نمايم.
دامهاي شيطان([2])
سروران محترم! در اين دنيا معركه ها و جنگها و رزمهاى زيادى در حال جريان است، الله تبارك و تعالى خالق همه چيزها و اشياء است و او ناظر بر هر چيز است. ﴿ [بقره / 29] و او همه چيز را مى داند و همه چيز را ميبيند. جنگهايى كه در اين دنيا مى شود رزمها، پيكارها، نبردها بين مخالفين است، اما از همه مهمتر و تماشا انگيزتر و جالب توجهتر، جنگى است كه بين شيطان و ذريه او و بين آدم و ذريه او در ميگيرد. بسيارى از جنگها، جنگهاى فاميلي، جنگهاى ملّي، جنگهاى بينالمللي، جنگهاى بزرگ و كوچك كه بسيارى از انسانها را طعمه خود قرار دادهاند، بالاخره همچنان كه آغازى داشتند، يك پايانى هم در همين دنيا داشتهاند. امّا يك جنگى هست كه آغاز داشته و تا آخر دنيا هست، پايان ندارد، آن جنگ شيطان و بنى آدم است يك نبرد طولاني، طاقت فرسا، همه جانبه، تمام عيار بين شيطان و بنى آدم هست. اسبابش را و عواملش را الله تعالى بنابر حكمتهايى كه خود ميداند، بسيارى را براى ما بيان فرموده است و در اين معركه الله تعالى بندگان خود را آزمايش مى كند.
دشمنى با نيرويى عجيب و غريب به نام شيطان است، نگون بخت ( بدبخت)، ذليل، خوار، عقدهاى، كينه توز، بى رحم و با خيلى اسباب و وسائلى كه در اين رزم مورد استفاده قرار مى گيرد، مسلح و مجهز است. لذا معركه سخت است، همه ما به يك تعبير ميتوان گفت كه سربازان جنگ هستيم، حالا چقدر شكست خوردهايم و چقدر مى خوريم و چقدر فاتح و غالب مى شويم، اين مسئله جداست، ولى همه بايد بدانيم كه ما سرباز هستيم، ما رزمندهايم، روزى كه الله تبارك و تعالى حضرت آدم عليه السلام را خلق كرد دستور داد كه شما سجده كنيد اى فرشتگان همگى سجده كردند مگر شيطان، سجده نكرد از سجده آدم كه به دستور الله بايد انجام ميشد ابا ورزيد، تكبّر كرد و گفت: بارالها! من چگونه سجده كنم براى فردى كه او را از خاك آفريدهاي؟ و غرور شروع كرد و تكبّر ورزيد. الله تعالى او را رانده درگاه كرد. شيطان بنابر سابقهاى كه داشت، سابقه چندين هزار ساله عبادت داشت، او از جنّ بود. بعضيها ميگويند از ملائكه بود. ولى صحيح اينست كه از جن بود، چون خودش ميگويد: .
فرشتگان را الله از نور آفريده و شيطان را از آتش، جنها از نار يعنى آتش آفريده شدند و با توجه به سابقهاى كه داشت گفت: به من فرصتى بدهيد من زحمت كشيدم، من هم كار كردم، من هيچ چيز نميخواهم، فقط فرصت ميخواهم اگر شما به من فرصت دهيد، من با آدم وارد جنگ ميشوم، من به خاطر اين ضرر كردم، آسيب ديدم، بدبخت شدم، نگون بخت گرديدم، حالا ميخواهم به من فرصتى داده شود، تا حد اقل با فرزندان اّدم در گير شوم و عقده خالى كنم. الله تعالى فرمود: برو تو فرصت داري. برو هر كسى را خواستى گمراه كن و هر كسى كه از تو پيروى كرد ﴿پاداش تو و پاداش او جهنم است. و به تو ميگويم: اى شيطان، (رب العزة در مقام استغناء آمده است). برو هر چه نيروى سواره داري، نيروى پياده داري، هر سلاحى دارى و هر حيله و مكرى داري، با همه آنها وارد ميدان شو.
در مالهايشان شركت كن، در فرزندانشان شريك باش، هر طورى كه خواستى آنها را راضى كن و «عدهُم» و آنها را وعده بده، مژده بده، بشارت بده، بشارتهاى دروغين، وعدههاى پوچ، ميان خالى به هر نيرنگى خواستى آنها را فريب بده.
شيطان هيچ وعدهاى را عملى نميكند، هيچ كسى را دوست ندارد. الله اين قدرت را هم به او نداده كه وعدهاش را عملى كند. بعد فرمود الله تبارك و تعالي: تو هر چه ميتوانى انجام بده، آنهايى كه بندگان من هستند، از آن من هستند، با من پيوستهاند، با من پيوند مستحكمى دارند، تو بر آنها هيچ قدرت و جرأتى نداري. هيچ اشتباهى نميتوانى بكني.
پروردگار تو اى محمد رسول الله صلى الله عليه وسلم وكيل و پشتيبان است، او حامى و نگهبان توست.
گر هزاران دام باشد در قدم = چون تو با مايى نباشد هيچ غم
اگر هزاران چاه و دام باشد، اگر الله با ماست، هيچ مشكلى نيست. به هر حال چه ما بخواهيم چه نخواهيم، تقدير الهى و قضاى الهى بر اين تعلق گرفته كه وارد يك جنگ بيامان هميشگى و دائمى با شيطان شدهايم، بايد اين واقعيت را بپذيريم، دشمن را بايد بپذيريم. واى به حال كسى كه دشمن را نشناسد، دشمن را ضعيف بپندارد و از تدبير باز بماند، هيچ فكرى نكند و بگويد: اين دشمن من همين قسم است( فطرتاً).
قدما گفتهاند: استخوان دشمنت را هم كم ندان. شايد زنده شود اين، دشمن گاهى غافلگير مى كند، دسيسه ها ترفندهاى متعددى دارد. حال ببينيم چگونه اين شيطان ما را گمراه ميكند. چه دامهايى جلو راه ميگذارد. اين را بايد بشناسيم. كسى كه وارد جنگ ميشود:
1ـ بايد دشمن را بشناسد.
2ـ اسلحه و توان نظامى دشمن را هم شناسايى كند.
اين خيلى مهم است كه چه اسلحهاى بكار ميبرد؟ چطور سنگر ميگيرد؟ چه مشكلاتى ايجاد ميكند؟ يعنى حمله دشمن را بشناسد، تا بتواند اقدام به ضدّ حمله بكند و از عهده دفاع بر آيد. شيطان چكار ميكند؟ خوب توجه بفرمائيد و به خاطر بسپاريد (ولا حول ولا قوة إلا بالله).
دام اول؛ كفر و شرك
اين دشمن خطرناك، نگون بخت(بدبخت)، نخستين كارى كه ميكند و نخستين طمعى كه از ما دارد و از بنى آدم دارد اينست كه بنى آدم را دچار «كفر» ميكند. يعنى بزرگترين آرزويش از انسان، از فرزند آدم اينست كه كافر شود. و الله را نشناسد، يا در مرحله دوّم «مشركش» ميكند. الله را شناخت، ولى با او يكى را شريك قرار دهد، در ذاتش، در صفاتش، همچنانكه الله را عالم الغيب ميداند، ديگرى را هم بداند، هم چنان كه الله را قوى و قاهر ميداند، حاجت روا و مشكلگشا ميداند، ديگرى را هم بداند. كه اين شرك است. به شرك مبتلايش ميكند، در كفر مبتلايش ميكند، كه با الله شريك قرار دهد، يا الله را قبول نكند، يا صفاتش را قبول نكند، و مخالف خدا شود. اين اوّلين انتظار شيطان از بندگان است. ما ميگوييم كه بله الحمدلله كه ما اين انتظار شيطان را برآورده نكرديم. ولى الله ميفرمايد:
[يوسف / 106].
«بيشترشان به خداوند ايمان نمىآورند مگر آنكه آنان [به نوعى] مشركاند».
يعنى: بسيارى هستند كه دم از ايمان ميزنند، ولى دچار شرك هستند، دانسته و نادانسته. حالا شركهاى جلى يا خفي، شيطان اولين ضربهاش را در توحيد ميزند. توحيد را سست ميكند، در توحيد خلل وارد ميكند. ميگويد باشد مشرك شود، چون هر گناه را الله تعالى ميبخشد، ولى شرك را نميبخشد. لذا جدّاً بايد مواظب بود كه از ما كلمهاى سر نزند كه موجب كفر گردد.
عقايد خود را بررسى بايد بكنيم، كتابهايى در مورد عقايد بخوانيم، با علمايى كه درباره عقايد صحبت ميكنند، بنشينيم و حرف آنها را گوش كنيم، اجازه ندهيم ذرهاى خلل در عقيده ما وارد شود. عقيده خيلى مهم است به منزله سر انسان است، به منزله جمجمه انسان است، هزار دست و پا و چشم زيبا باشد، اگر سر را بريدى چه فايده دارد؟ انسانى كه عقيدهاش خراب شود، هيچ عملى جاى عقيده را پر نميكند.
دام دوم؛ بدعت
سروران گرامي! اگر بنابر لطف الله و بنابر تقدير ازلى و بنابر عنايات خاص الله از اين دام بزرگ شيطان، انسان، نجات يافت، دقت بفرماييد، دام دوم چيست؟ خود را بررسى كنيم، فرزندانمان را بررسى كنيم، جامعه را بررسى كنيم كه شيطان وارد نشده؟ اين دشمنى كه خداوند هشدار داده، اين دشمنى كه آنروز تهديد كرد آدم عليه السلام را، در مقابل خدا ايستاد. از ما چقدر سهميه گرفته، چقدر دارد مى گيرد.
چقدر نصيب برده كمى فكر كنيد كه ما از كه بريدهايم و به چه كسى پيوستهايم و از چه كسى پيوند خود را مى بريم و به چه كسى مى پيونديم، فكر بايد كرد. دومين دام، دام بدعت است. بدعت يك گناه لذيذى است، شيرين و مورد تأييد رسم و رواج انسانها. و به انگيزه ثواب و به نام عبادت شيطان وادار مى كند به بدعت.
جدّاً اعمال خود را بررسى كنيم، گاهى در خيرات و حسنات، گاهى در عبادات، گاهى در دعاها ما دچار بدعت شدهايم و ميشويم. الله تعالى ما را از بدعتها محفوظ بدارد. در اين باره علماء بايد بررسى كنند، جايى بدعتى است بايد به مردم توضيح دهند، مردم هم بپرسند، بالاخره بايد همه بدانند كه بدعت يعنى عبادت ساختگى مطابق رسم و رواج كه آدم به انگيزه ثواب انجام ميدهد، نه در قرآن تأييد شده، نه در سنت رسول الله صلى الله عليه وسلم و نه در عهد خلفاء راشدين. حالا چه در موقع شادى باشد، چه در موقع غم باشد، چه به نام عبادت انجام شود، يا به نام ديگرى انجام بگيرد.
شيطان در دام دوم به نام بدعت، يك گناه شيرين را جلو مردم مى اّورد. اين مخالفت سنت رسول الله صلى الله عليه وسلم است و خيلى سرخوش مى شود كه با رسول الله وارد جنگ شده است. بدعتى خيلى خطرناك است.
دام سوم؛ گناه كبيره
دام سوم شيطان، گناه كبيره است كه از الله فاصله ميدهد انسانها را، مخلوق را از خالق جدا ميكند، بين عابد و معبود فاصله مياندازد.
هر گنه زنگى است بر مراّت دل
دل شود زين زنگ ها خوار و خجل (مولانا)
لذا شيطان مى كوشد انسان را به گناه كبيره مبتلا كند؛ مثل قتل، سحر، غيبت.
و گناهان را چكار مى كند؟ ﴿وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ﴾ [نمل / 24] يعنى: اعمال شان را زيبا نشان مى دهد، لذيذ نشان مى دهد. لذت هم ندارد ولى او لذيذ مى كند، زينت ندارد، زينت مى دهد. خواهرى كه حجاب را از سرش بر مى دارد بخاطر اينست كه زيبا شود. زيبايى اش را به نمايش بگذارد، ولى نمى داند كه شيطان مى خواهد ما را در دام گرفتار كند، اين برادر عزيز، جوانى كه سر صبح بلند مى شود، تيغ را در دست مى گيرد، وارد باغ رسول الله صلى الله عليه وسلم مى شود، ريش را مى تراشد، در واقع چكار مى كند، مى گويد من خود را زيبا مى سازم. زيبا مى شوم، جلو دوستانم، فكر نمى كند كه شيطان چقدر از اين كارش راضى و خوشحال مى شود.
جوانان عزيز! متوجه حال خود باشيد، از كه در حال بريدن تعلق هستيد و به كه داريد مى پيونديد. دشمن نگون بخت ازلى، آبايى، اجدادى را نصرت مى دهيد و خوش مى كنيد.
دام چهارم؛ گناهان صغيره
در دام چهارم انسان را در گناهان صغيره مبتلا ميكند. ميگويد: اين كوچك است، ما از مفتى صاحب پرسيدهايم، از علماء پرسيدهايم، اين زياد گناه نيست. خوب يك لباس زيبايى دارى، لكهاى بخورد, چطور است، اگر تكه پارههاى كوچك آتش بخورد, مى گويى كوچك است؟ عيبى ندارد؟ آتش بزرگ از چه درست مى شود؟ گناه صغيره مانند اين است كه چوبهاى كوچكى از آتش بگيرى جمع كني، يك آتش بزرگى (آتشكدهاي) درست مى شود. به همين خاطر رسولالله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «إيّاكم ومحقرات الذنوب» برحذر باشيد از گناهان كوچك. گناه را كم ندانيد. شيطان از اينجا ضربهاش را ميزند، ميگويد كوچك است ما كه گناهان بزرگ نميكنيم ديگران كه شتر را با بارها ميخورند، من كه يك چيز كمى خوردم، من كه يك غيبتى كردم. يكى را ميگوييم سگرت نكش. ميگويد بابا شما ميگوييد سيگار نكش، چيلم نكش، مردم دارند چرس و ترياك ميكشند. آخر اين همان سيگار است كه به پله ترياك ميرود، بعد هم آنطرف تر.
سرچشمه شايد گرفتن به بيل = چو پر شد نشايد گذشتن به فيل
شما سرچشمه را با يك بيلى مى توانيد بگيريد، وقتى پر شد با فيل هم نمى توانيد بگذريد و عبور كنيد از رودخانه. پس اول بايد مواظب بود كه گناه صغيره در خانه نيايد، وارد بدن نشود، وارد خانواده نشود، پيش دختر، مادر، خانواده، عزيزان و پيش خودمان نيايد. صغيره، صغيره جمع شد، كبيره مى شود.
دام پنجم؛ مشغول كردن به مباحات
دام پنجم فكر مى كنيد چه باشد، دقت بفرمائيد كه شيطان هنوز مأيوس نشده است. دام پنجم: انسانها و بندگان را در كارهاى جايز و مباح مبتلا ميكند. در شريعت جايز است، ولى آنقدر مشغولش ميكند در مباح و جايز كه عبادت بزرگ از دستش فوت شود، كارهاى بزرگ از دستش فوت شود. كار خودش جايز است و مشكلى ندارد. اينجا انسان در شك مى افتد و فريب مى خورد، مى رود فتوى مى گيرد، مفتى مىگويد: بله اين جايز است، مى آيد فتوى را به سينه مى زند مى گويد، جايز است، چه كسى گفته ناجايز است. ولى اين جايز كمكم منجر مى شود به ناجايز، به حرام.
انسان بزرگى، شيطان را در صورت ظاهرى ديد، گفت: تو تا حال از من هم سهمى گرفتهاى؟ گفت: بله، يكبار. گفت: كجا بود؟ شيطان گفت: يك روزى تو گرسنه بودى، غذايى برايت آوردند. من خيلى آن غذا را لذيذ جلوه دادم. تو خوردى. گفتى حلال است. جسمت سنگين شد نماز تهجدت فوت شد. من آنجا كارم را كردم. تو نفهميدى كه من آمدم و دارم القاء مى كنم كه بخور، بخور.
مى گويد: خانه بساز، بساز. چه كسى گفته خانه ساختن ناجائز است، اول خانه ساختى، اسير خانه شدي، بعد براى اينكه اين خانه را طبق فلان نقشه بسازى دچار حرام ميشوي، برو دنبال اين حرام و آن حرام، بالاخره گاهى اين شيطان آبروى شما را ميبرد، و گاهى مال شما را ضربه ميزند، گاهى جان شما را آسيب ميرساند. يعنى به مباحات مشغول ميكند، تا محروم كند از طاعات.
از صبح تا شب هم بخورى اشكال ندارد، هيچ مفتياى نميگويد ناجايز است، ولى شما را مشغول كرد از طاعات. با كارهاى مباح شما را فريب داد.
دام ششم؛ دعوت به انجام مفضول
خوب حالا يك بنده خدايى به توفيق الهى از اين هم نجات يافت، و به نظر شما ششمين دام چيست؟ خيلى خطرناك است چقدر دشمن كينه توز، مكار، خطرناك و بيرحمى است تا آخرين لحظه مأيوس نميشود. ما غافل هستيم، فكر نداريم. دام ششم اينست كه ما را از اعمال بهتر مشغول ميكند به آنهايى كه ثوابش كم است، به تعبير بزرگان از افضل باز ميدارد، به مفضول و فاضل مشغول مى كند. شيطان ميگويد: چكار كنم تا اين عالم، عابد و بزرگ را فريب دهم, مى گويد كار افضل را از او بگيرم، تا دچار مفضول و فاضل شود. يكى گفت: مى خواهم بروم حج عمره. عمره ثواب است. ولى عمره پشت عمره،در مدرسه خرج نمى كند. در مسجد خرج نمى كند. اما در حج هاى نفلى خرج مى كند. چقدر هدايا و تحفه ها مىآورد، كى گفته ناجايز است، ثواب هم دارد، اما بايد مشورت كند، استخاره كند، درست است كه در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست، ولى كدام خير را ترجيح بدهم كه الله راضى تر شود. براى بعضى ممكن است در بعضى شرايط يك عبادت از عبادت ديگرى بهتر باشد. شيطان او را از بهتر باز مى دارد به ديگرى مشغول مى كند. موعظهاى شروع مى شود، شيطان يكى را مى گويد تو برو تلاوت كن. حالا تلاوت كى گفته گناه است، ولى اينجا ممكن است حرف خوبى به ذهنش برسد، براى هميشه به درد بخورد. چندين دل زنده شود، خلاصه با دام ها و ترفندهاى مختلف مى خواهد گمراهان كند.
ضد حمله و راه پيروزي
اگر كسى هر شش دام را طى كرد و گرفتار نشد و به لطف الهى رستگار شد. و حتى اين دام آخر چنان مهم است كه بزرگان گفتهاند شيطان مى گويد من هفتاد درب خير و نيكى را باز ميكنم براى بنده، تا اينكه او را از يك دروازه بزرگ باز دارم. حالا اينجا بصيرت ميخواهد، نور مى خواهد، توفيق الهى مى خواهد، مجالست با صالحين ميخواهد، دعا و تضرع مى خواهد، اگر اينجا هم انسان موفق شد، آنگاه است كه شيطان جنود و سپاه انس و جنى را مسلط مى كند، انسانها را پريشان مى كند، اينجاست كه مسلمان بايد لباس نبرد به تن كند، بگويد از جنگ باز نمى نشينم و متوسل به رحمت الله شود و يقين كند، كسى كه با من وارد نبرد شده من او را نمى بينم. اما الله او را مى بيند. اينجاست كه الله تعالى به پيامبرش مى گويد:
[مؤمنون / 97- 98]
«و بگو: پروردگارا! از وسوسه هاى شياطين به تو پناه مىبرم! و از اينكه آنان نزد من حاضر شوند (نيز)- اى پروردگار من- به تو پناه مىبرم!».
شيطان شما را مى بيند، شما شيطان را نمى بينيد. اما الله شما را ميبيند و شيطان الله را نمى بيند. دشمن ما دشمنى است كه ما او را نميبينيم، پس ما بايد به نيرويى پناه ببريم كه شيطان را مى بيند و شيطان او را نمى بيند، يعنى الله. پس فقط راهش اينست كه به آغوش رحمت الهى متوسل شويم، تضرع كنيم، از دعاهايى كه در احاديث آمده است. از جمله معوذتين ( قل اعوذ برب الناس... وقل اعوذ برب الفلق...) را هر صبح و شام بخوانيم به فرزندان خود تلقين كنيم. خود را محتاج بدانيم. اى الله، ما را از آفات شيطانى و از دامهاى شيطانى به لطف خودت برهان و نجات بده تا الله راهنمايى نكند. تا الله وكيل نباشد، تا الله حامى و پشتيبان نباشد، تا الله لحظه به لحظه و قدم به قدم دستگيرى نكند، خيلى خيلى مشكل است. اگر الله رحمت كرد و لطف كرد [نساء / 76] كيد شيطان ضعيف است، و هيچ كارى نميتواند بكند.
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين
پيروزي نصيب آناني است كه استقامت مي كنند
كسانى كه در راه الله استقامت نمايند و مشكلات و سختيها را تحمل كنند، در دنيا و آخرت پيروز هستند و هيچ غم و اندوهى ندارند. (فصلت / 30- 31)
«كسانى كه مىگويند: پروردگار ما تنها خداست، و سپس (بر اين گفته خود كه اقرار به وحدانيت است، ميايستند و آن را با انجام قوانين شريعت عملاً نشان مى دهند، و بر اين راستاى خداپرستى تا زندهاند) پابرجا و ثابت قدم مى مانند (در آخرين لحظات زندگى) فرشتگان به پيش ايشان مى آيند (و بدانان مژده مى دهند) كه نترسيد و غمگين نباشيد و شما را بشارت باد به بهشتى كه (توسط پيغمبران) به شما (مؤمنان) وعده داده ميشد. (و فرشتگان به ايشان خبر ميدهند كه) ما ياران و ياوران شما در زندگى دنيا و در آخرت هستيم و در آخرت براى شما هر چه آرزو كنيد هست، و هر چه بخواهيد برايتان فراهم است...».
(انفال / 65)
«اى پيغمبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن براى اعلاء فرمان خدا) برانگيز و تشويق كن هرگاه بيست نفر شكيبا (و ورزيده و قويالايمان) از شما باشند، بر دو صد نفر غلبه مى كنند، و اگر از شما صد نفر باشند بر هزار نفر از كافران غلبه مى كنند، به خاطر اينكه كافران گروهى هستند كه نمى فهمند (براى چه چيزى و چه كسى مى جنگند، و اگر كشته شدند سرنوشت خانواده و سرانجام خودشان چه خواهد شد، و لذا اين تاريكى راه و ناآگاهى از هدف و ندانستن نتيجه دنيوى و اخروى مبارزه، تاب و توانى براى آنان باقى نمى گذارد)...».
پس اگر مؤمن واقعى در جامعه وجود داشته باشد، در هر زمانى اين آيات در مورد او صدق مى كند و خداوند آنان را تنها نميگذارد.
شكست مسلمانان در سرزمين عراق
يكي از نشانه هاي قيامت
محدثين بزرگ همچون حضرت امام بخارى، امام ترمذى، امام ابوداود و... در كتاب هايشان بحثى را به «علامات قيامت» اختصاص دادهاند و در آنجا به جنگ هايى در سرزمين شام و عراق اشاره نمودهاند كه در آن وقت ظاهراً پيروزى نصيب كفار مىگردد.
بسيارى از علما معتقدند كه منظور از آن جنگ ها، همين جنگ عراق بوده كه كفار بر بندر «بصره» نيز تسلط يافتند و اكثر نشانه هايى كه 1424 سال قبل، رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ از آن خبر داده بوده، يافته مى شود.
پس چون اين يكى از نشانه هاى نزديكى قيامت است، به هر حال بايد اين كشور توسط كفر اشغال مى شد و حتى به دنبال اين بايد منتظر كشيدن جنگ به سرزمين شام و دمشق نيز باشيم.
تفرقه، بزرگ ترين ضربه بر پيكره جامعه اسلامي [آل عمران / 103]
«و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد».
اين خطابى است از طرف خداوند سبحان به امت اسلامى كه بايد با هم متحد و همصدا باشند، و از تفرقه و چنددستگى به شدت بپرهيزند.
نكتهاى كه مى خواهيم در اينجا به آن اشارهاى داشته باشيم، اين است كه بعضيها فكر مى كنند منظور وحدت و يكپارچگى با بيگانگان و دشمنان دين است، در حالى كه در ابتداى آيه، فرموده است: پس عدم تفرقه نيروهاى خودى را مطرح نموده و خود مسلمانان يعنى اهل سنت و جماعت را خطاب قرار داده كه خودتان وحدت داشته باشيد و از هم فاصله نگيريد، نه اينكه با مخالفان و دشمنان، وحدت ايجاد كنيد. اين آيه اصلاً چنين چيزى را مطرح نميكند.
پس اين آيه مسلمانان را فرا مى خواند كه از مطرح كردن احزاب و گروه هاى خود بپرهيزيد، صوفى و كوفى، سلفى و خلفى را بگذاريد و همگى به خاطر اينكه مسلمان و پيرو سنت رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ هستيد، دست اتحاد و برادرى را به هم بدهيد و در برابر دشمنان خدا و رسول و اصحاب، مردانه ايستادگى كنيد.
وقتى دشمنان اسلام در فرانسه جلسهاى تشكيل دادند براى از پاى درآوردن و تضعيف مسلمانان، به اين نتيجه رسيدند كه در ميان خود مسلمانان گروهها و احزاب و دستههايى را ايجاد كنند، سپس اينها را به جان هم بيندازند و با مطرح كردن مسائلى كه سبب اختلاف ميان اين احزاب و گروهها شود، بتوانند آنها را از هم جدا نمايند.
بر سر امت اسلامى چه آمده است، كجاست آن امت واحده كه در هر عصرى مى توانست لرزه بر اندام جباران و زورگويان زمان بياندازد، و آنان را از پاى درآورد. كجاست آن امت واحده و آن خير الامم كه خداوند آنها را براى نجات بشريت مبعوث فرمود.
آيا مسلمانان امروزى را مى توان جزو آن امت دانست؟ آيا مسلمانان عصر ما با اين نوع كارهايشان بيشترين ضربات را بر پيكره امت اسلامى وارد نمى آورند؟
بسيار دردآور و تأسفبار است در عصرى كه دشمنان شبانهروز براى از بين بردن مسلمانان برنامه ريزى مى كنند، اين عده از مسلمانان نيز به جان هم افتادهاند و هر كدام فقط حزب و گروه خويش را بر حق مى داند و ديگران را رد مى نمايد.
چقدر دردآور است كه به جاى ترغيب و تشويق و آماده كردن جوانان براى جهاد و شهادت در راه الله، آنان را به اختلافات فقهى و نظريات گوناگون مذهبى مشغول مى نمايند و اين را پيشرفت و ترقى و تبادل افكار و انديشه مى دانند!
اندكى با انصاف و به دور از هرگونه تعصبى بيانديشيم و بنگريم، آيا در اين وضعيت كنونى, جاى دارد, كه خود را مشغول اختلافاتى نمائيم كه هيچ سود و نفعى براى ما در برندارد!
عدهاى وقت خويش را به اين سپرى مينمايند كه دستها را در وقت نماز بالاى سينه بگيرند يا زير ناف و يا غير آن!!!
عدهاى وقت خويش را صرف آن مى نمايند كه نماز تراويح 8 ركعت است يا 20 ركعت و هر كدام از دو طرف بر ضد يكديگر مى نگارند!!!
خلاصه بسيارند از گروه ها و احزاب اسلامى كه با هم درگيرند بى آنكه متوجه حربهها و دسيسه هاى دشمنان باشند كه از اين نوع اختلاف و جداييها چه استفادههايى مى نمايند و چقدر خوشحالند كه مسلمانان اينگونه از هم گسستهاند و هر كدام فقط به حزب و گروه خود ميانديشند.
نگارنده به عنوان يكى از جوانان امّت رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ از تمامى افراد به هر گروه و حزبى وابسته و علاقمند هستند، عاجزانه درخواست مينمايد كه از مطرح نمودن اختلافات به شدّت بپرهيزند و با حفظ عقايد و انديشههاى خويش، در كنار ديگر برادران مسلمانشان در يك صف قرار گيرند تا بيشتر از اين، دشمن بر پيكره جامعه اسلامى ضربه وارد نكند و بيشتر از اين قلب رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ ناراحت و غمگين نشود.