- عاید :
ازآنجا که عواید در اقتصاد اسلامی جایگاه بخصوصی دارد، لذا اسلام آنرا تحت قیودات خاصی و قوانین ویژه معرفی میکند.
اسلام به پیروان خود سند مطلق بدست آوران عواید رانمی دهد. بدین معنی که اسلام به پیروان خود اجازه نمیدهد تا هر نوع عایدی را بدون کدام قیودات شناخته شده بدست آورند.
بلکه حدود وضوابطی بنام حلال وحرام وضع نموده تا عاید یکه بدست می آید باید معلوم باشد که از راه مشروع بدست آمده یا غیر مشروع، وصرف اجازه میدهد تاعواید، محض ازراه های حلال بدست آید ، واز راه های حرام پرهیز صورت گیرد.
چنانجه الله تعالی میفرماید:
(یا ایهاالذین آمنوا لاتأکلوا اموالکم بینکم بالباطل إلا أن تکون تجارة عن تراض منکم).([96])
ترجمه: ای مؤمنان! مالهایتان را درمیان تان به ناحق نخورید، مگر اینکه تجارتی باشد میان تان به رضایت متقابل.
انسان به طور طبیعی درتمام حالات ومرا حل زندگی از آغاز تولد تاجوانی وکهنی سالی به وسایلی نیاز داردتا خوراک وروزی او را تأمین کند وخداوند(جل جلاله)برای تأمین آنها همه آنچه در این عالم هست برای وی آفرید ودست انسان را برای تصرف درآنها باز داشته است.
و انسانها نیز برای برخورداری ازنعمتهای الهی ، درجهان پراگنده شده اند وهمه آنها دراین برخورداری شریک اند وهرگاه کسی چیزی بدست می آورد دیگران را تا عوضی از آنها نگیرد از تصرف در آن محروم می سازد.
بنابر این هرگاه انسان، دوران ضعف و ناتوانی را پشت سر بگذارد و قدرت کار کردن بیابد در تحصیل درآمد تلاش می کند تا با آن نیاز مندی های خود را از دیگران تأمین کند.
چنانچه ابن خلدون معتقد بر این است که هر چیز که انسان با کار و کوشش خود تحصیل می کند آنرا ( عاید ) می داند، چه نفعی از آن ببرد چه نبرد . او در تعریف ( معاش ) و (ثروت و دارایی) می نویسد :
(... این درآمد اگر به میزان ضروریات انسان باشد(معاش) او خواهد بود و اگر ازآن فزونی یابد(ثروت ودارائی ) وی به شمار می آید...). ([97])
ابن خلدون علاوه بر عایدی که به میزان ضروریات باشد، فعالیتی را که به آن عاید منتهی می شود نیز (معاش می خواند.
( معاش عبارت است از روزی جستن وتلاش درجهت تحصیل آن.
کلمة معاش از لحاظ لعنت بروزن (مفصل) از ریشۀ (عیش) است.
مناسبت آن با معنای اصطلاحی شاید این باشد که (عیش) بازندگانی جز در سایۀ کــــسب روزی
فراهم نمی شود ، از این رو ، کلمۀ معاش را به طر یق مبالغه به معنای جستن روزی به کار بردند .... ».
ابن خلدون همچنین بین « عاید » و « رزق » فرق میگذارد و در تعریف رزق مینویسد :
« .... اگر منافع عاید و ثــــروت انسان به خودش بر گردد و در راه تأمین مصالح وی صرف شود « روزی » نامیده می شود .... ».
وی سپس به حدیث پیامبر ( ص ) استشهاد می کند که می فرماید :
« انما لک من مالک ما اکلت فافنیت او لبست فابلیت او تصدقت فامضیت » ([98])
ترجمه : ازمال تو آن مقدار برای توست که بخوری و تمام کنی یابپوشی و فرسوده سازی یا صدقه دهی و از آن بگذری .
پس اگر از مال و دارایی خود به هیچ وجه در مصالح و نیاز هایش فایده ای نبرد نسبت به مالک آن روزی گفته نمی شود ، در این صورت آ چه را ککه با تلاش و توان خود به دست آورده عاید نامیده می شود . این مانند میراث است چون نسبت به متوفی عاید شمرده می شود . ولی رزف نامیده نمی شود ولی نسبت به وارثان ، هر وقت از آن منتفع گردند رزق نا میده می شود . ([99])
تنوع و تحرک عایدات اسلامی :
چون به اصول احکام اجتماعی و اقتصادی اسلام بصورت کامل عمل نمی شود مالیاتها و نفقات عمومی اسلام با عناوین و شرائط خاص خود ، غیر مأنوس مینماید.
اقتصاد دانان که قوانین مالیاتی دولتها را وضع میکنند گروههای مخصوصی هستند که با معلومات معدود به یک زمان یا یک گروه از مردم و نسبت به اندیشه های طبقاتی که خود منبعث ازآنند و بر حسب نظریکه در بارۀرابطۀ حکومت با مردم دارند قوانینی وضع میکنند که عموماً بی روح و محدود و یکنواخت و فاقد بسط و تحرک و تنوع است.
ازاین جهت با تحولات اوضاع اجتماعی و اقتصادی هر کشور طولی نمیکشد که نواقص و کوتاهی آنها همراه آثار سوئی که در افکار و اوضاع زندگی می گذارد آشکار می شود و دولتها مجبور می شوند با استمداد از اقتصادیون و کار شناسان دیگر قوانین را تغییر دهند و تطبیق نمایند.
زیانهای وضع و نسخ اینگونه قوانین مانند دیگر قوانینی که راجع به اساس و پایۀ اجتماع و اقتصاد است بحساب در نمی آید.
با توجه بعنوانها و شرائط مختلف مالیاتها و عایدات اسلامی این مطلب بخوبی فهمیده می شود که اصول قوانین اسلام دراین باره ناظر به گروهها و عایدات و مصارف مختلف است.
و با ارتباطیکه این احکام با قلوب و تشخیص عمومی و همۀ طبقات دارد دارای یک نوع تحرک و تنوع خاصی است که تحول اوضاع اقتصاد عمومی یا تغییر امکانات طبقات مختلف مردم ، از میزان عایدات و رشد اقتصادی نمی کاهد و وابستگی طبقات را تغییر نمیدهد.
علاوه بر اینها حاکم اسلامی با استناد به اجتهاد و تشخیص مصالح دارای اختیار است کــــــه در
مواقع عایدات استثنائی ، مالیات (ضرائب و خراج ) بر طبقه ای بسود دیگران و برای مصلحت عمـــوم وضع کند ( ضرائب معمول درصدراسلام و زمان خلفاء وتغییرمقدارخراج ازهمین نوع بوده ) . ([100])
این احکام در زمینۀ تأسیس اولین روابط مالی دولت با مردم ، و مردم با مردم است.
پس ازین اساس ، انفاق بصورت پیوسته و نا محدود از لوازم اولی ایمان و اقوا می باشد.
چه انفاق در غیر موارد و موضوعات مذکور عنوان و اجب ندارد.
ولی قرآن و سنت آنقدر به انفاق و تعاون نامحدود تأکید شده که از وظائف اولی مسلمانان ودرحد واجب میباشد.
چنانکه کمتر کلمه ای در قرآن به اندازۀ کلمۀ انفاق و مشتقات آن و کلمات هم معنای آن ذکر شده.
انفاق از نظر قرآن از جملۀ علائم و صفات خاصۀ متقین میباشد:
« و ممارزقناهم ینفقون ». ([101])
( و از آنچه به آنها روزی کرده ایم پیوسته انفاق میکنند ) .
« و فی اموالهم حق للسائل و المحروم ». ([102])
( و در اموال آنان حقیست برای سائل و محروم ).
و همچنین از صفات مخصوص نماز گزاران است:
« الا المصلین * الذین هم علی صلاتهم دائمون * و الذین فی اموالهم حق معلوم * للسائل و المحروم ». ([103])
ترجمه: ( مگر آن نماز گذارانی که ایشان بر نماز های شان همیشگی می کنند. و آنانیکه در اموال آنان حقیست معلوم برای سائل و محروم ).
در محیط تربیت کامل اسلامی و رشد ایمان و تقوا ، تعاون و تضامن از حد انفاق پیش میرود و اشتراک در اموال و وسائل زندگی مانند یک خانواده پیش می آید.
چنانکه در صدر اسلام رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، در میان گزیدۀ مسلمانان مهاجر و انصار پیمان برادری بست و با این پیمان در خانه و اموال و وسائل زندگی باهم شریک شدند .
چگونگی تعیین عاید :
علامه ابن خلدون در مورد چگونگی تعین عاید چنین مینگارد:
عاید که انسان به دست می آورد همان ارزش کارش است.
اگر فرض کنیم یک شخص تماماً دست از کار بکشد تمامی عاید خود را از دست میدهد.
ارزش کار هر کس (دستمزد) به مقدار کار و به نوع و شرف آن کار در میان سایر کـــار ها و به
نیاز (تقاضا ) مردم به آن کار بستگی دارد.
همچنین افزایش یا کاهش عاید (دستمزد) وی به میزان این عوامل بستگی دارد . ([104])
ودرفصل دیگری می افزاید:
عواید ، ارزش کارها است.
و ارزش کار بر حسب نیازها (تقاضای) مرد م به آ ن متفا وت است.
پس اگر نوع کار ضروری و مورد نیاز همگان باشد آن وقت ارزش آن بیشتر ، حاجت مردم به آن شدید و عواید آن کار بیشتر خواهد شد. ([105])
ابن خلدون تحلیل را از بازار کار شروع میکند . از عبارت های مختلف ابن خلدون فهمیده می شود که وی در تحلیل خود فقط روش بازار کار را در رونق و رفاه اقتصادی مؤثر می داند ، هر چه بازار کار پر رونق تر باشد تولید بیشتر خواهد بود و درنتیجه (عاید ) و هزینه نیز بیشتر خواهد بود.
در نظام اقتصادی اسلام عواید به منظور چهار امر مهم مشروع گردانیده شده :
1- مصرف
2- ایثار
3 - پرداخت حقوق واجبی که بر عهدۀ فرد است.
4- سرمایه گذاری . ([106])
در بارۀ هریک ازین راهها توضیح مختصر خواهیم داد :
الف– مصرف:
در اسلام ، تأمین معاش خود و نزدیکان ( همسر ، فرزند ، پدر ، مادر و ....) مورد سفارش قرار گرفته است .
در قرآنکریم براستفادۀ سالم از نعمت های خداوندی امر ، و تحریم این نعمت ها و استفاده نکردن از آن ها زشت شمرده شده است ، چنانچه خداوند (ج) می فرماید :
« یاایها الذین آمنوا لاتحرموا طیبات ما احل الله لکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین » ([107])
ترجمه : ای کسانیکه ایمان آورده اید چیزهای پاکیزه را که خداوند برای شما حلال کرده بر خود حرام نکنید ، و از حد تجاوز ننمائید ، زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمی دارد.
با در نظر داشت اینکه اسلام از اسراف ( مصرف بیش از حد یا استفادۀ ناقص و نادرست از اموال و تنعم پرستی و خوشگذرانی و رفاه زدگی ) و تبذیر ( خرچ بیجا و ضایع نمودن مال ) و اتلاف امـــوال
نهی کرده است .
ب- ایثار ( انفاق در راه خداوند ) :
همۀ آیات و احادیثی که بر استحباب صدقه ، قرض و قف و مانند آن دلالت دارند ، صرف عواید، درین امور را تجویز می کنند.
افزون بر این آیات متعددی از قرآنکریم بر انفاق در راه خدا (ج) تأکید داشته وترک آنرا موجب نابودی و سقوط جامعه شمرده اند ، چنانچه میفرماید « وانفقوا فی سبیل الله ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة و احسنوا إن الله یحب المحسنین » . ([108])
ترجمه : و در راه خدا انفاق کنید . ( و با ترک انفاق ) خود را به دست خود به هلا کت نیفگنید ونیکی کنید که خداوند نیکو کاران را دوست می دارد.
صرف مال در اموری چون صدقه ، قرض، وقف، و مانند آن یکی از مصادیق روشن اطاعت خداوند و یکی از راه های ذخیره کردن برای روز آخرت است .
ج:- پرداخت حقوق واجب :-
سومین راهیکه عواید بغرض آن دراقتصاد اسلامی مشروع گردیده ، اداء حقوقی است که برعهده انسان بوده مانند زکات عشر، عشرین، صدقه فطر، قربانی و...تابا شد انسان در رشد بنیۀ اقتصادی جامعه رولی مهم داشته باشد.
د:- سرمایه گذاری :–
اسلام مال را قوام حیات معرفی میکند وبه اصلاح و حفظ آن همواره حکم میکند.
طوریکه خداوند(جل جلا له) فرموده است : (ولا تؤتواالسفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاماً وارزقوهم فیها واکسوهم وقولوا لهم قولاً معروفاً).([109])
ترجمه: واموال خود را که خداوند وسیلۀ قوام زندگی شما قرار داده به دست سفیهان ندهید وازآن ، به آنها روزی دهید، ولباس برآنها بپوشانید وسخن شایسته به آنها بگوئید.
بر اساس توضیحات فوق هر صاحب عواید باید خود را در چهار طریق مزبور صرف کند . ودر سطح کلان جامعه(عوایدملی) نیز باید در یکی از این چهار طریق صرف شود.
عواید دولتی:
چنانچه فوقاً متذکر شدیم طوریکه افراد شخصی ورعیت میتوانند راه های عواید داشته باشند.اینچنین دولت وحکومت هم راه های عواید بخود دارد.
در اسلام به تناسب مسؤلیت های وظایف مهم وگستردۀ دولت اسلامی ، منابع مالی و عواید نیز برای آن درنظر گرفته شده است، این منابع عبارتند از:
الف- انفال:
ب- خمس:
ج- زکات:
د- جزیه:
ﻫ - خراج:
و- مالیات حکومتی:
ز- سایر عواید دورلتی مانند اوقاف ،انفاق های تطوعی و...
درعلم اقتصاد عموماً چهار مسئلۀ عمده متعلق به عواید همواره مورد بحث وتحقیق بوده که آنر روش تطبیق عملی اقتصاد گویند: ([110])
1- دست آوردن عواید(production of wealth)
تحت این عنوان مواردی پژوهش میگردد که چگونه ممکن سرمایه را بدست آورده وهر نظام اقتصادی چگونه راه وروشی را بغرض بدست آوردن سرمایه وعواید اختیار نموده ، چطور عموم مردم ، دولت ، دفاتر تجارتی و... طرز العمل دارند؟ که اینرا درعربی( انتاج الثروة) گویند.
2- تقسیم (توزیع) عواید(distribution of wealth)
تحت این عنوان روی آن عده فارمول ها کار و تحقیق صورت میگردد که چگونه عواید بدست آمده را میان مستحقین توزیع وتقسیم نمائیم که درعربی آنرا(توزیع الثروة) گویند.
3- تبادلۀ عواید(exchahge of wealth)
تحت این عنوان هم راه های تحت غور و برسی قرار میگردد که چگونه مردم یک جنس را به جنس دیگر تبادله نمایند؟ در زبان عربی آنرا عربی آنرا (مبادلة الثروة) گویند.
5- مصرف عواید(consumption of wealth)
تحت این عنوان تحقیق روی مصرف وبه خرچ رساندن عواید صورت میگردد که عربی آنرا(استهلاک الثروة) گویند.([111])
6- مصرف :
ازآنجاکه مصرف یکی از مسایل مهم واساسی در اقتصاد اسلامی بوده از اینرو درین قسمت مبحث آنرا به بررسی میگیریم.
تعریف مصرف –
اصطلاح مصرف به معنای استفاده از کالا درهر دورۀ معین است نه مخارج انجام شده روی کالا در هر دوره.
کالا های بادوام دارای یک عمر خدماتی هستند. ارزش فعلی تمامی خدماتی که این کالاها ارائه می کنند، مساوی قیمت اولیۀ آن ها ست.
مصرف عبارت است از مقداری از خدماتی یک کالا که در هر دوره به بهره بر داری قرار می گیرد.
در حالی که مخارج مصرفی عبارت از مخارجی است که در هر دوره روی کالاهای خدمات کالا های بادوام به شکل اجارۀ آن کالا ها باشد.
یعنی همۀ مصرف کنندگان برای استفاده از خدمات این کالاها آن ها را اجاره کنند.
یا این که اقتصاد در وضعیت سکون قرار داشته باشد وتمام خریدهای کالاهای بادوام جهت جایگزینی انجام شود.
این تمایز بدان سبب دارای اهمیت است که درحساب های محصول ناخالص ملی یکی از اجزای مصرف، که دارای بیش ترین نوسان است ، خرید دیگر کالاهای مصرفی نوسان می یابد.
زیرا شخصی که به طور مؤقت درآمدش پایین است به آسانی می تواند از همان اتومبیل قبلی برای مدتی کوتاه استفاده کند. بدین ترتیب، مصرف بالفعل کم تر از خرید کالا نوسان پیدا می کند.
این استدلال بر این اشاره دارد که خرید کالا های مصرفی بادوام ممکن است بیش از سایر اجزای خرید های مصرف کننده تحت تأثیر تغییرات گذرا در درآمد قرار گیرد. درحقیقت شواهد دربارۀ این اثر وجود دارد. ([112])
طوریکه برهمه روشن است تازمانیکه مصرف نباشد همه عواید و تولید به رکود و انجماد مواجه میشود ، ولی نمونه های مصرف در اقتصاد اسلامی مشخص ومعین گردیده است.
اسلام پیروان خود را در چگونگی مصرف مال وثروت شان در روشنائی کامل قرار داده به این معنی که آیا یک نفر پیرو مکتب اسلام میتواند مال دست داشتۀ خود را هرکجا که خواسته باشد. به مصرف برساند؟
نه اسلام مصرف را مطلقاً آزاد نگذاشته ودر مورد مصرف وچگونگی آن نظریات ویژه ای دارد.
از نظر مصرف کماً وکیفاً محدود بوده و نباید اسراف و تبذیر درآن باشد بدین اساس درادامۀ این بحث مسائل ذیل را که به موضوع مصرف ارتباط مستقیم دارد تحت بررسی قرار میدهیم:
انگیزه های مصرف و وجوه صرف درآمد
روایات متعدد، راه های حلال صرف درآمد را تعیین کرده است.
این موارد به اختصار عبارت است از:
الف ) تأمین معــاش بادوری از اسراف وتـــــبذیر ؛ دراین مـــــــورد به تفصیل بحث خواهــــیم کرد.
ب ) انجام عبادات واجب یامستحبی که مستلزم مخارج مالی است ، مانند زیارت خانۀ خدا (ج) (حج خانه کعبه).
ج ) انفاق در راه خدا
مانند رسیدگی به فامیل، صدقه دادن به فقرا و اموری مثل تبلیغ دین، ساختن مسجد ومدرسه وپل و کمک به مجاهدان که برآن ( سبیل الله ) صدق می کند.
امام صادق (رحمت الله علیه) انواع وجوه صرف درآمد را چنین شرح می دهد:
اما وجوهی که درآن اموال صرف می شود، هـــــمۀ راه های واجب و مستحب، بیست وچهار نوع است. هفت نــــوع آن به خودش وپنج نوع آن به هـــــــمراه وملازمش اختصاص دارد. سه نوع آن دینی است که بپردازد؛ پنج نوع آن برای صلۀ واجــــــــب است وچهار نوع آن برای کردار پسندیده.
- اما وجوه صرف اموال برای خودش عبارت است از: خوراک، نوشیدنی، پوشاک، ازدواج خدمت گار، پرداخت در اموری که به آن محتاج است، مانند اجرتهایی که برای بازسازی، حمل یا حفظ کالایش می پردازد یا چیزی که به آن نیاز دارد، مانند خانه یاوسایلی که نیازهایش را به کمک آن تأمین می کند.
- اما وجوه پنج گانۀ همراهان وملازمان عبارت است از:
نفقه برفرزند و پدر ومادر وزن ومملوک. این نفقه درحال سختی وآسانی برفرد واجب است.
- اما وجوه سه گانۀ دین عبارت است از:
زکات واجب درهرسال، حج واجب وجهاد درمجال و زمان آن.
- اماوجوه پنج گانۀ صلۀ مستحب عبارت است از:
صله و رسیدگی به کسی که مقامش فوق اواست؛ صلۀ نزدیکان و مؤمنان و بخشش در وجوه صدقه ونیکو کاری وآزاد کردن بنده.
- واما وجوه چهار گانۀ کردار پسندیده عبارت است از:
قضای دَین و عاریه و قرض وپذیرایی از مهمان این امور در سنت (پیامبر(صلی الله علیه وسلم) واجب است.([113])
براساس این فرموده امام صادق(رحمت الله علیه) انگیزه های مشروع صرف درآمد در نمودار زیر قابل ارائه است:
وجوه صرف درآمد
الف ) مصرف شخصی
1- خوراک 2- نوشیدنی 3- پوشاک 4- ازدواج 5- خدمت گار 6- باز سازی یا عمل یا حفظ کالا 7- چیزهای مورد نیاز (خانه، ابزار و...)
ب ) مصرف نزدیکان
8- نفقۀ فرزند 9- نفقۀ پدر 10- نفقۀ مادر 11- نفقۀ همسر 12- نفقۀ مملوک
ج ) واجبات مالی
13- زکات 14- حج 15- جهاد
د ) صلۀ مستحب
16- هدیه به مافوق 17- هدیه به فامیل 18-هدیه به مؤمنان 19- صدقه ونیکو کاری20- آزادکردن بنده
ﻫ ) کردار نیک
21- پرداخت بدهی 22- پرداخت قرض 23- باز پرداخت قرض 24- پذیرایی از مهمان
اسراف وتبذیر از نظر اسلام :
یکی از مهمترین پایه هایی که اقتصاد اسلامی برآن استوار است ، نهی از اسراف و مصارف بیهوده است.
اسلام از مصارف بیهوده نهی می نماید ، زیرا سبب نابود ساختن منبع عایداتی می گردد، که باییست به حفاظت آن کوشید.
قرآن اسراف کنندگان را به شیطانان و دشمنان جامعه تشبیه داده است ، خداوند(جل جلا له) می فرماید:
« واٰتِ ذا القربی حقه و المسکین وابن السبیل ولا تبذر تبذیرا ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین وکان الشیطان لربه کفورا».([114])
ترجمه: (وحق نزدیکان وفقیران ومسافران را بده مصارف بیهوده مکن، همانا تبذیر کنندگان برادران شیطان اند، و بود شیطان به پروردگار خود بسیار ناسپاس ونا شکر).
اسلام در همه امور مردم را به میانه روی واعتدال فرا می خواند، که از آنجمله رعایت اعتدال ومیانه روی درمصارف مالی است، واز افراط وتفریط نهی می دارد. اسراف وتبذیر زیاده روی در مصارف مالی است.
اسراف :
زیاده روی از اندازۀ معقول درمصارف است، که سبب آن جهالت و بی خبریست.
راجع به اینکه به چه اندازه درمورد یک چیز مصرف صورت گیرد بعضی گفته اند : تبذیر بمعــنای
اسراف است.
و بعضی دیگر گفته اند که اسراف، مصرف کردن در موضعی که نباید در آنجا مصرف صورت گیرد، وسبب آن نداشتن موضعی که درآنجا باید مصرف شود.
تبذیر بدتر از اسراف است.
آنچه براسراف و تبذیر مبتنی می گردد ، عدم درک اهمیت وارزش مال و عدم توجه بواقعات نابهنگام و غیرمنتظره، عدم احساس مسؤولیت، و پاسخگویی به فرمان های غریزه و شهوت است، که چیز های مذکور همه ناروا اند.
از نمونه های اسراف:
اسراف درخوردن ولباس وخانه، اسراف درمحافل شادی وماتم اسراف در تأسیسات عمومی وتجهیزات آن.
«انه کان عالیا من المسرفین).([115])
ترجمه: ( همانا (فرعون) از اسراف کنندگان سرکش بود.)
و در میان اسراف و فساد ارتباط داده می فرماید:
« ولاتطیعوا امر المسرفین الذین یفسدون فی الارض ولا یصلحون» . ([116])
ترجمه:(از کار اسراف کنندگان پیروی مکنید. آن کسانیکه در زمین فساد می نمایند و اصلاح نمی کنند ).
« وکلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین ».([117])
ترجمه:(بخورید وبنوشید واسراف مکنید همانا خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد ).
درحدیث شریف آمده است :
(این از اسراف است که هر آنچه خواهش انسان شود بخورد). ([118])
همچنان آمده است که:
( بدترین ظرف شکم بنی آدم است که پر نمی گردد، برای انسان همینقدر طعام کافیست که به آن زنده بماند و او را تقویت بخشد، واگر قبول نمیکند پس سوم حصۀ شکم را برای طعام وسوم حصۀ آنرا به آب وسوم حصۀ آنرا برای نفس کشیدن تخصیص دهد). ([119])
(هلاک شد مبالغه کنندگان واز حد گذرندگان). ([120])
چه در گفتار باشد یا کردار ،پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:
اسراف به هر شکلی که باشد یک عمل ناشایسته است، و لو که انــسان بخاطر وضوء به کنـــار نهر
جاری نشسته باشد.
عبدالله بن عمر روایت می کند که پیغمبر صلی الله علیه وسلم برسعد گذشت درحالیکه وضوء می کرد، برایش گفت:
(چرا اینقدر اسراف می نمایی؟ ) سعد گفت: آیا دروضوء هم اسراف است ؟
پیغمبر گفت: (ولو برجوی روان هم باشی). ([121])
مکن اسراف آب مجانی
چون ولاتسرفوا همی خوانی
فشردۀ سخن اینکه:
اسلام اسراف وزیاده خرچی را حرام ساخته است، زیرا آن راهیست بسوی فقر که اسراف کنندگان بآن مبتلا شده ،بار دوش جامعه می گردند، و خطرات اجتماعی بزرگی را درپی دارد در پهلوی آن مصرفهای بیهوده عقده وعداوت را دردل محرو مان و ناداران پدید می آورد.
زمانیکه اسلام از اسراف نهی می نماید، همزمان باآن از صرفه جویی زیاد وبخل واندوختن مال نیز منع می کند، صرفه جویی زیاد وعدم انفاق مالها از نگاه اسلام امر ناپسنداست، زیرا آن سبب بکار نه انداختن ثروت ها ودارایی های بزرگ میشود. وهمچنان را کد مانده، ومانع تداول ودست بدست شدن سرمایه می گردد، که یک امر ضروری برای بهبود وانکشاف زندگانی اقتصادی درهر جامعه تلقی میشود، جامد نگهداشتن و بکار نه انداختن آن مانع از نقش داشتن درگسترش وازدیاد زمینه های تولید وآماده ساختن وسایل کار میشود.
اسلام نمی خواهد که انسان در محرومیت بسر برد، واز انواع مختلف اشیایی که خداوند آفریده است ، نفع نگیرد ،وتحریم آنرانکوهش کرده است.
قرآن از انسانها می خواهد بآنچه که مناسب وسزاوار آنهاست خود را آراسته ومزین سازند.
و به شیوۀ استنکار مردم را مورد خطاب قرار داده چنین می فرماید:
«یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد وکلوا و اشربوا ولا تسرفوا انه لایحب المسرفین قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خا لصة یوم القیامة کذالک نفصل الآیات لقوم یعلمون».([122])
ترجمه: (ای فرزندان آدم خود را آراسته کنید(لباس بپوشید) دروقت نماز، بخورید وبنوشید اسراف مکنید همانا خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد ، بگوکیست که زینت ها(اشیای خوبی) که خداوند، ورزق پاک را که برای بندگان خود آفریده است حرام گردانیده است ، بگو آنها برای کسانی اند که ایمان آورده اند دردنیا ، وخا لص گردانیده شد برای آنان در روز قیامـــت، همچنین بیان
می کنیم نشانه ها را برای گروهی که می دانند).
تقتیر بمعنای بخل است یعنی عدم مصرف مال درجایی که ایجاب آنرا مینماید.
بعضی می گویند: مصرف کم که به آن مقصد برآورده نشود، ولی مال موجود باشد، و بد تر ین انواع بخل آنست که انسان از روی حرص خویشتن را از استفاده از نعمات خداوندی محروم سازد.
پیغمبر صلی الله علیه وسلم ما را خبر میدهد که بخل سبب نابودی ملتهای پیشین شد، بخل اساس و سر چشمۀ بساحوادث ورذایل نامیمون است.
پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید:
(از بخل دوری کنید زیرا آن سبب هلاکت کسانی شد که قبل از شما بودند، بخل آنها را به ظلم و ناروا امرکرد ظلم کردند، به قطع صلۀ رحم وقطع روابط با مردم ودوستان امر کرد، آنها اینکار را کردند، بالآخره به فسق واعمال ناشایسته امر کرد وآنها مرتکب آن شدند.) ([123])
حکمت در نهی از بخل آنست که از بخل بیماری های اجتماعی بس خطــــر ناکی بوجود می آید علاوه برآن بخل انسان را بآن وامیدارد که برخود و خانوادۀ خود سختی ومضایقت کند واورا از استفاده از نعمت های خدا و خوبیهای زندگانی واشیای پاگیزه وحلال درچوکات شریعت باز می دارد.
پیغمبر صلی الله علیه وسلم می فرماید:
(خداوند دوست دارد که اثر وعلامۀ نعمت خود را دربنده اش ببیند).([124])
(شخص سخـاوتمند به خدا ، بهشت ومردم نزدیک واز آتش دور است ، بخیل از خداوند ، بهشت و مردم دور و به آتش نزدیک است ، جاهل سخاوتمند به نزد خداوند بهتر و نزدیکتر از عابد بخیــــــل است.([125])
بخل از بدتر ین بیماری هاست، آنحضرت صلی الله علیه وسلم می گفتند:(خداوندا! بتو از بخل وکسالت ، کهن سالی زیاد وعذاب قبروفتنۀ زندگی ومرگ پناه می برم). ([126])
وقتیکه اسلام از اسراف منع می نماید، باین معنی نیست که به بخل وآزمندی تشویق نموده و مردم را به آن فرا می خواند.
بلکه هدفش آنست که مسلمان باید روش اقتصادی سالمی را در پیش گرفته، باین ارتباط شیوۀ اعتدال را دنبال نماید.
روی آن اسلام خط مشی معتدلی را در بین افراط وتفریط ترسیم می نماید.
میانه روی واعتدال صفتی است که عقل وشریعت خواهان آن است، زیرا طوریکه حکماء گفته اند فضیلت وکار نیک در بین دو رذیلت اســـــت که افراط وتفریط هر دو رذیلت و روش مذموم و نکوهیده اند.
« ولاتجعل یدک مغلولة الی عنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوماً مدحورا». ([127])
ترجمه : و مگردان دست خود را آویزان بگردنت ونه زیاد کشاده دستی کن (کنایه از اسراف وصرفه جویی زیاد) که درآنصورت ملامت شده ودر مانده خواهی شد .
« و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا وکان بین ذالک قواما » . ([128])
ترجمه: وآنانیکه دروقت خرچ کردن نه اسراف کنند و نه امساک ، و روش معتدل را رعایت نمایند).
پیغمبر صلی الله علیه وسلم در استهلاک به میانه روی و اعتدال تشویق نموده ، و واضح ساخته که نقش آن در رفاهیت و آسایش فرد و جامعه بسان نقش سرمایه درآسایش آنها است ، پس مال یک بخش رفاهیت وآسایش را تشکیل میدهد وحسن تدبیر بخش دیگر آنرا، آنحضرت می فرماید:
(اقتصاد در استهلاک نصف زندگانیست تعامل نیک وپیش آمد محبت آمیز با مردم نصف عقل است ، حسن پرسش یا سوال کردن بجا وبا مورد نصف علم است.) ([129])
ومی فرماید: ( بخورید و بنوشید و لباس بر تن کنید(طوریکه خواهید) بشرطی که در آن اسراف وتکبر نباشد.) ([130])
پیغمبر صلی الله علیه وسلم نتایج و تأثیر اقتصاد و اعتدال را چنین بیان داشته است:
(کسیکه در مصرف میانه روی می کند محتاج و نادار نمی گردد . ) ([131])
سطح معیشت مطلوب از دید گاه اسلام:
آنچه گذشت نشان می دهد که ویژگی های زندگی مرفه و گوارا از دید گاه اسلام در دو بخش مادی ومعنوی قابل تبیین است.
انسان وقتی احساس رفاه وآسودگی می کند که از وسعت معیشت، سلامت، روابط اجتماعی سالم، یاد خدا وتقوای الهی برخوردار باشد.
دراین بخش، به توضیح بیش تر یکی از عناصر اقتصادی زندگی مرفه یعنی وسعت معیشت می پردازیم.
سطح معیشت مطلوب از دیدگاه اسلام چیست وبشر تاچه حد اجازه دارد به نیازهای مادی اش پاسخ گوید؟
آیا انسان باید به خواسته های نفسانی اش بی اعتنا باشد وفقیرانه زندگی کند یا می تواند تا حدودی به امیال خود پاسخ دهد؟
بی تردید پاسخ بی حد وحصربه امیال وتفسیر فائده گرایان از رفاه (ارضای حداکثر خواسته هـــــا)
بامفهوم سعادت از دیدگاه اسلام سازگار نیست.
سپردن عنان عقل به دست امیال نه تنها انسان را در مسیرعبودیت خدا قرار نمی دهد، بلکه از حرکت دراین مسیرنیزباز می دارد.
ازسوی دیگر، فقر مطلق(وضعیتی که درآن انسان نتواند نیاز های اساسی و حیاتی اش را تأمین کند) نیز از دیدگاه اسلام ناپسند ونکوهیده است؛ وشاید فقری که در روایات هم ردیف کفرواز سپاهیان جهل شمرده شده است.([132])
همین نوع فقرباشد؛ زیرا چنین فقری زمینه را برای ارتکاب گناه وتجاوز آماده می سازد.
انگیزۀ مصرف از دیدگاه اسلام، رفع نیاز واقعی انسان در تأمین معاش با رعایت میانه روی وموقعیت زمانی ومکانی است. در توضیع این مطلب باید به دومسئله اشاره کرد.
1- اموال وارزاق ونعمت ها ،ملک حقیقی خداوند بوده ،نزد مردم ودیعه گذاشته شده است.
2- خلق عیال خداوند وخداوند این اموال وارزاق را برای رفع نیاز های معیشتی آنان آفریده است.
مردم ، به عنوان عیال خداوند وامانت داران اموال وی، باید این اموال را در همان راهی که غرض اصلی خلقت آن ها طاعت وعبادت الله تعالی است، مصرف کنند؛ واز این اموال برای رفع حاجات معاش خود بهره گیرند.
بنابراین، استفادۀ بیش از حد نیاز، مصرف درغیر مورد نیاز، اتلاف مال قابل استفاده وبد استفاده کردن همه از مصادیق اسراف وتبذیر است.
( نیاز) هم اقلام مصرفی ، هم حد مصرف و هم کیفیت مصرف را معین می کند.([133])
خداوند متعال درآیات متعدد به استفاده از نعمت های الهی فرمان داده واز اسراف و تجاوز از اعتدال باز داشته است.
« کلوواشربوا ولاتسرفوا انه لا یحب المسرفین» ([134])
ترجمه:(ازنعمت های الهی) بخورید وبیاشامید ولی اسراف نکنید. خداوند مسرفان را دوست ندارد.
« یاایها الذین آمنوا لاتحرموا طیبات ما احل الله لکم ولا تعتدوا ان الله لایحب المعتدین. ([135])
ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید، چیزها ی پاکیزه را که خداوند برای شما حلال ساخته حرام مشمارید واز حد تجاوز نکنید ؛ زیرا خداوند متجاوزان را دوست ندارد .
« کلوا من طیبات ما رزقناکم ولا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبی . ([136])
ترجمه : بخورید ازروزی های پاکیزه یی که به شما داده ایم و درآن طغیان نکنید که خشم مــــــن
برشما وارد می شود .
دراین جا، یاد آوری نکات زیر سود مند می نماید:
1- تعریف نیاز
نیاز با در نظر گرفتن هدف غایی انسان قابل تعریف است.
همان گونه که گذشت، هدف غایی انسان درجهان بینی اسلامی دست یابی به مقام قرب و عبودیت خداوند است .
هرچه انسان را دروصول به این هدف یاری دهد، مورد نیاز وی شمرده می شود.
ازدیدگاه اسلام، تأمین معاش برای آن است که انسان برای نیل به آن هدف قدرت حرکت بیابد.([137])
انسان برای آن که بتواند با آرامش زندگی کند و بدون دغدغه به عبادت خداوند بپردازد، به خوردن آشامیدن ، مسکن ، وسیلۀ نقلیه ، ازدواج و... امور نیاز دارد.
ولی برای دست یابی به هدف غایی، رعایت اعتدال در این امور لازم است افراط وتفریط وبه اصطلاح تقتیر(سخت گیری) و اسراف (تجاوز ازحد اعتدال) هر دو موجب انحراف از مسیر سعادت است.
این آیه در مورد ویژگی های بندگان خدا است ومی فرماید:
بندگان خدا کسانی اند که چون(بر اهل وعیال خود) انفاق می کنند، از اسراف می پرهیزند و سخت نمی گیرند ومیان این دو، حد وسط را برمی گزینند.
2- تنوع نیازهای انسان(نیازهای بدن وروح)
انسان دارای دو بعد مادی ومجرد ( بدن و روح ) است .
برای حرکت به سوی خدا و دست خدا و دست یابی به هدف غایی، باید هر یک از این دو بعد واجد شرائطی باشد و در تعادل به سر برد.
نتیجۀ این تعادل تندرستی، آرامش وسلامت روح است.
7-ثروت و سرمایه
حفظ وتوسعۀ توان اقتصادی هرجامعه ای درآینده ، در گرو ثروت و سرمایۀ امروز آنست .
ثروت و سرمایه را در ادبیات اقتصادی ، موتور ( ماشین ) محرکۀ توسعۀ اقتصادی و اجتماعی دانسته برای آن جایگاه ویژه ای قایل اند .
زیرا سرمایه از عوامل مهم تولید بوده و تجربۀ موجود در پیشرفت اقتصادی جهان ، نشان میدهد که همراه با رشد اقتصادی سیر فزایندۀ انباشت سرمایه نیز وجود داشته است .
این مطلبی است که هیچ نظام و مکتب اقتصادی درآن شک نکرده ، به همین دلیل در تمامی کشور ها شیوه هایی به کار گرفته می شود که افراد بخشی از درآمد خود را به امر سرمایه گذاری اختصاص دهند . ([138])
بنا برمبرمیت موضوع مبحث خویش را به ترتیب ذیل بررسی میکنیم :
1- تعریف ثروت و سرمایه :
چنانچه از توضیحات اهل لغت دانسته میشود که دراصل مفهوم کلمۀ ثروت نسبت به سرمایه وسیع تر بوده و دراغلب موارد کلمۀ سرمایه به معنی پول و اجناس که درمصرف تجارت قرار میگیرد اطلاق میگردد .
درحالیکه کلمۀ ثروت مفهوم گسترده تر از آن را افاده میکند چنانچه مؤلف فرهنگ عمید آنرا چنین تعریف میکند :
ثروت (ثروه) مال دارایی ، منابع ثروت ، زمین های حاصلخیز ورود خانه ها و جنگلها و معادن که از آنها بهره برداری میشود . نیز ازمفهوم و معنی لغوی ثروت و سرمایه خارج نیست. ([139])
و اما نظریۀ دانشمندان اقتصاد .
چنانچه درتعریف سرمایه و ثروت میگویند :
سرمایه به تراکم و ترکیب کار انسان بوجود میآید تا مجموعۀ آن بتواند در خدمت حرکت سریعتر انسان قرار گیرد .
مثلاً دهقانی را درنظر بگیریم که از راه کار زراعت و یا برداشت مستقیم از ثروتهای طبیعت مالک مقداری از جنس یاپول شده وآنرا وسیلۀ جدیدی مانند ماشین قلبه یا موتر و غیره بخرد ، این کار در وسیلۀ جدید مجسم میگردد که آن وسیله بازده وانتاج بیشتر در تولید دارد ، و این خود سرمایه است.
از تعریف فوق چنین برمی آید که سرمایه عبارت است ازثمره ایکه انسان درنتیجۀ کارش ازمنابع طبیعی بدست می آورد و ثروت هردو را در برمیگیرد .
چگونگی استفاده از سرمایه در رابطه با کار :-
آیا حق استفاده از سرمایه درتحصیل مال و یا امکانات زندگی برای انسان وجود دارد؟ و یا اینکه هرکس با عمل شخصی خود مســــتحق تملک میشود و یا میتواند شخــصی برای شخص دیگـری کار
کند یا خیر؟
بطور مثال شخصی ماله یا قلبه ای میسازد آیا او میتواند ماله و قلبه را بدیگری اجاره دهد یاخیر؟
اگر بگوئیم که انسان از کار تبلور شدۀ خویش بدست دیگری نمیتواند استفاده کند ، باید تمام این موارد و امثال آن منع شود .
شکل دیگر برخورد اینست که بگوئیم هر وسیله ایکه انسان بطور مشروع مالک شده اعم از زمین،آب وسایل تولید ، سرمایه های ... و نظایراینها به هر نحویکه مایل باشد میتواند از آن استفاده کند.
شکل اخیر برخورد براساس پذیرش استفادۀ انسان ازکار متبلور خویش و اصل آزادی بنا شده است.
ولی محدودیت هائی نیز از جانب جامعه ، طبیعت ، ارتباطات اجتماعی انسان و مصالح و مفاسدی که ممکن است از استفادۀ آزادانه و بی قید و شرط از کار تبلور (سرمایه) در زندگی انسان ها بوجود آید درمقابل این آزادی وجود دارد .
نظریۀ مارکسیسم دراین مورد مبنی برعدم استفاده از کار متبلور توسط شخص دیگری میباشد .
و سرمایه داری نیز درست این نظر را دارد و معتقد است که آزادی انسان اصل بوده و در آن هیچ محدودیتی نیست .
البته نه مارکسیسم توانسته روی عقیدۀ عدم استفاده از کار متبلور همراه با کار زنده ایستادگی نماید. و نه سرمایه داری توانسته آن آزادی نامحدودی را که ادعا میکرده حفظ کند.
دین اسلام بر خورد معتدلی با مسأله دارد. زیرا هیچکدام از ایده های فوق را بطور مطلق ادعا نکرده،بلکه درموارد خاص ضابطه های ویژه ای تعیین نموده که حدود آن را میتوانیم درفقه اسلام بیابیم.
نگهداری سرمایه
از دیر زمان انسان ها ازطریق مشروع بسیاری میتوانند به مالکیت دست یابند
سرمایه داری نیز با وسعت بیشتری به انسان اجازۀ چنین فعالیتی را داده است .
مارکسیسم نیز ناچار بسیاری از این روش ها را بصورت محدود تری پذیرفته است .
بنابراین هیچ مکتبی وهیچ انسان عاقلی نگهداری وذخیرۀ محصول کار را نفی نمیکند! مردمان قدیم برای پس انداز از فلزات چون طلا ونقره استفاده میکردند، چراکه ذخیرۀ اصل محصول کار امکان پذیر نبود.
هم چنین ذخیره کردن طلا و نقره و امثال آن نیز دردی را دوا نکرده و در اثر پیشرفت زمان مشکلات بسیاری درنقل ثروت های عظیم بصورت طلا ونقره وحتی الماس بوجود میآید که عملاً چنین کاری را دراین زمان ناممکن میسازد.
امروز مردم پول خود را دربانک ها می گذارند ودرمقابل سندی دریافت می کنند وبانک نیز تعهد میکند که هروقت آنها بخواهند پولشان را به آنها باز پس دهد .
درمقابل این سپرده ( پول تحویل شده ) چیزی بنام شبه پول در دست خواهند داشت، که میتوانند باآن کار های بسیاری انجام دهند، مثلاً میتوانند درمقابل آن حوالۀ پول دریافت کنند ، ماشین بگیرند وبسیاری کارهای دیگری که همه تکیه براین اعتبارخواهد داشت.
پیچیدگی روابط درجوامع، انسان را ناچارمیسازد که محصول کار ومتملکات خویش را بدینصورت حفظ نماید. اگرچه درکنار این شکل حفاظت از دارائی ها اشکال دیگری از قبیل نگه داری عین محصول،تبدیل محصول کار به طلا، خانه، زمین، وکار های دیگر وبالآخره هرچیزکه اعتبار داشته وبعنوان مال شناخته شود، کار برد دارد.
چگونگی بهره وری انسان از سرمایه هایش
پس ازمشروع دانستن سرمایه اندوزی توسط انسان باید این مطلب روشن گردد که آیا کار متبلور انسان میتواند منشأ سود باشد؟ یا بعبارۀ دیگر استفاده از سود دهی سرمایه چه شکلی خواهد داشت ؟
دیدگاه اسلام در زمینه های ذخیره ســازی محصول کار، بکار گیری سرمایۀ مشروع و سود عبارت است از:
اسلام به انسان اجازه میدهد که محصول کارش را ذخیره نماید، بشرط آنکه این ذخیره کردن منجر به احتکار ویا فساد نشود .
بطور مثال هیچکس نمیتواند محصول کارش را حتی چند روز نگه دارد تا قیمت تربفروشد درحالیکه دراین مدت مردم گرسنه باشند.
اما میتوانند پولی را که دربدل آن دریافت میکنند ذخیره نمایند.
بنابراین محصول کار انسان که از طرق مختلف مالکیت شخصی بدست آمده است ، با توجه به حدود وحقوقی که تعین شده قابل نگهداری وپس انداز میباشد .
ازنظر اسلام بکار گیری سرمایه با کار متبلور یا محصول کار مشروع نیز مانعی ندارد .
بعبارت دیگر انسان مسلمان تا آنجا که به محدودۀ ممنوعات شرعی برخورد نکند میتواند محصول کار خویش را دیگر بار گیرد.
اجاره، مضاربه، مشارکت وغیره راههای استفاده از کار متبلور است، واسلام درهمۀ این موارد طرح شده حدودی معین دارد.
سود بهره برداری را نیز اسلام درتعبیر صحیح ومنطقی اش پذیرفته است. اسلام برداشت انسان را محدود به استهلاک سرمایه نمی کند.
یعنی ما اگر خانه ای را از راه حلال مثلاً از راه ارث، یا ساختن بدست خود یا اجیر گرفتن تهیه کنیم،میتوانیم آنرا به کرایه بدهیم وبیش از استهلاک ازآن سود ببریم. مسلماً اسلام برهمۀ اینها حدودی را معین کرده واز کجروی، انحراف وظلم بخوبی جلوگیری کرده است.
اگر با نگرشی منطقی و دیدی واقع بینانه به طرز تفکر اسلامی دراین گونه موارد پردازیم آنرا منطبق با واقعیت ها می یابیم.
در صورتیکه مانع استفادۀ انسان از محصول کارش گردیم ، ناچار وی را ترغیب به عدم تــــولید و
تشویق به مصرف بیشتر نموده ایم .
بنابراین اگر اندوخته های ایشان قابل رشد نباشد ، تناقضی عجیب بوجود میآید. باین شکل که تولید کاهش می یابد و در مقابل مصرف بسرعت بالا می رود و جامعه دچار بحرانی دست و پا گیر میگردد.
در دنیای کمونیزم مالکیت شخصی بر ابزار تولید ممنوع اعلام شده بود . پیامد این قانون به این شکل بود که کار گران در مزارع دولتی با بی میلی و کم کاری ساعات کار را به پایان می بردند.
باین تر تیب منابع طبیعی متدرجاً تلف میشد ، از طرف دیگر اوقات بیکاری کار گران در منازل به سر گرمیهای بیهوده سپری میشد. لذا بسیاری از کشور های کمونیستی محدودۀ مالکیت های خصوصی را مرتباً افزایش دادند .
مثلاً در خود شوروی سابق مقداری زمین را به تناسب شرایط به دهاقین واگذار نمودند .
پس از انجام چنین کاری بر داشت محصول زراعتی در محدودۀ همین زمین های شخصی که چهار در صد کل اراضی زراعتی را تشکیل میداد ، حدود % 25 کل محصول مرغوب کشور میباشد .
در چین و یوگوسلاوی و بعضی از کشورهای دیگر سوسیالیستی حتی در سال های قبل از فرو پاشی اتحاد شوروی بسیاری از مالکیت ها را بدست خود مردم سپردند.
بنابر این جلو گیری از مولد بودن کار متبلور انسان ، پیامدی جز تنزل تولید و مصرف فزون از حد در بر نخواهد داشت که این خود تناقض بحران بر انگیز و دست و پاگیر است .
واما نگرش اسلام در زمینه چگونه است ؟
در اسلام اجازۀ انسان به تولید کردن از طریق کار متبلور بیحساب و بی حدود و مرز نیست .
هنگامیکه سخن از سرمایه بمیان می آوریم ، منظور مان سرمایه های عظیمی که مبدل به تراست ها و کارتل های نفتی و یا صنایع اسلحه سازی بسار عظیم شده ، نیست.
بلکه این دین آسمانی با تدوین قوانینی خاص از یک طرف بکار گری ساده اجازه میدهد که بر درآمد مشروع خویش با کار و تلاش وامیدواری بیفزاید. و همۀ انسانها نیز همچون او از محصول کار خود منابعی در جهت تحصیل بیشتر امکانات و رفاه زندگی تهیه نمایند . واز طرف دیگر هرگز اجازه نمیدهد که جامعه به سوی سرمایه داری منحط طی طریق نماید.
انواع ثروت و سرمایه :
بطور عام ، سه نوع سرمایه اندوزی را میتوانیم از هم تفکیک نمائیم :
1- سرمایۀ تولید :
آنست که بصورت کار افزار باشد ، کار افزاری که بر میزان بازدهی کار تولیدی بیفزاید . کار گری که بادست بافتنی می بافد ممکن با صرف بیست ساعت کار یک جاکت ببافد . اگر همین کارگر بیست ساعت با ماشین جاکت ببافد پنج جاکت می بافد ، یعنی قدرت تولید او پنج برابر میشود .
در این حالت ماشین جاکت بافی یک سرمایۀ تولیدی است که میزان بازدهی کــار تولیدی کارگر
را تا پنج برابر بالا می برد.
1- سرمایۀ مستغلاتی :
آنست که کار بصورت کالای مصرفی با دوام در آید که بهره دهی مصرفی دراز مدت داشته باشد ، مانند : خانه ، موتر و ... .
طبیعت این نوع اشیاء چنان است که بایکبار مصرف از بین نمیرود و بارها میتوان ازآن استفاده کرد.
کالائی است که بصورت خود کار برای چندین سال ارزش مصرفی « مسکن » در اختیار مصرف کننده می گذارد . در صورتیکه یک قرص نان اینطور نیست .
اما یک قرص نان فقط برای یکبار ارزش مصرفی «خوراک » در اختیار می نهد.
3- سرمایۀ تجارتی :
آنست که سرمایه بخودی خود منشأ عرضۀ هیچگونه ارزش مصرفی جدید نباشد ، نه درشکل سرمایۀ تولیدی که اصولاً به تولید مقدار بیشتری ارزش مصرفی کمک میکند ، نه در شکل سرمایۀ مستغلاتی که درزمان طولانی ارزش مصرفی تازه در اختیار می نهد .
و قتی یک میوه فروش صد صندوق سیب و انگور و بادرنگ در مغازۀ خود برای فروش دارد،معمولاً ارزش مصرفی این صد صندوق میوۀ ثابت است. و در طول زمان هیچگونه فزایندگی ندارد ، نه در رابطه با تولید ارزش افزوده ، نظیر آنچه در مورد ماشین جاکت بافی گفته شد ، نه در طول زمان ، نظیر آنچه در مورد خانه بیان گردید ، ولی در عین حال سرمایه است.
یعنی اگر این میوه ها در اختیارمیوه فروش می باشدنمیتواندکارخدما تی خودیعنی « میوه فروشی » را انــجام بدهد .
تعدیل ثروت وسرمایه دراقتصاد اسلامی :
اقتصاد اسلامی مثل سایر قوانین مربوط به عبادت واخلاقیات وسیاست وغیر اینها براساس دقیق ترین اصول عقلی وعلمی قرار گرفته است.
به طوری که علاوه براینکه فطریات واقتضای طبیعی هر انسانی را برآورده می سازد ، جامعه را نیز با هماهنگی کامل می تواند بدون ایجاد مشکلات اداره نماید.
درمیان این اصول یک اصل کلی در اقتصاد اسلامی این است که اسلام نمی خواهد تمام اموال وثروتها در دست عده خاص متمرکزگردد و تنها آنها باشند که از تنعمات ورفاه کامل جامعه استفاده ببرند ودیگران نظاره گر آنها باشند.
به عبارت دیگر اسلام می خواهد جامعه را از لحاظ اقتصادی وتوزیع ثروت متعادل نگاه دارد ومانع ازاین بشود که جامعه به دو قطب ثروتمند وفقیر تقسیم گردد .
مثل گردش خون در رگها وتغذیۀ همۀ اجزاء واعضاء وجوارح به طور متعادل باشد.
برای استقراراین اصل اساسی، قوانین بس مهم اقتصادی را تدوین کرده است از این جمله قوانین حرمت ربا نهی از احتکار وکنز مال است.
بدیهی است که زیربنای اختلالات ونارسائیهای اقتصادی در یک جامعه بیشتراز تمرکز ثــروت در
دست عدۀ خاص ناشی می گردد.
چنان که درجهان سرمایه داری چنین بلا ومصیبت و نارسایهایی وجود دارد وجمع خاصی نظیر شرکتهای بزرگ چند ملیتی- جمیع منابع درآمد را در اختیار گرفته اند وطبقۀ ضعیف جامعه های خود را استثمار کرده اند.
و راستی این درد بزرگی در جوامع فقیر درمیان جمع کثیری از مردم از قارۀ آسیاه وآفریقا گرفته تاآمریکای لاتین وخاور دور ونزدیک گسترش پیدا کرده است و در این جا فرصت نیست که آمار گویا وزندۀ از این نا برابریها و امتیازات از آمریکای لا تین و آفریقا و آسیا و ... برای خوانندگان نقل کنیم.
البته مراد این نیست که همۀ این گرفتاریهای اقتصادی و اجتماعی جوامع از مالکیت خصوصی پیدا شده باشد تا درنتیجه دنیای کمونیست ومرام آن واصول مارکسیستی که الغاء مالکیت شخصی را در رأس برنامـــــه هـــا و شعارهای خــود قرار داده اند در کــــار خود مؤفق بوده و مرامشان صــــحـیح می باشد.
اسلام هیچ یک از دو مکتب افراطی وتفریطی را نمی پذیرد.
یعنی نه سرمایه داری را با اصول استثماریش وتجویز ربا و احتکار و کنز ونه مارکسیسم وکمونیسم را با نفی مالکیت خصوصی.
اسلام راه معتدل ومیانه یی در پیش گرفته است. به این ترتیب که از طرفی اصل مالکیت را پذیرفته وبا شرایط ومقررات خاصی مالکیت را محترم می داند. وحتی افزایش اموال را، اگر در راه تجارت وزراعت ومعاملات مباح مشروع همراه با ادای حقوق مالی از خمس وزکات وصد قات باشد ممنوع نساخته است. ودر واقع جهد وکوشش و به کار گیری هوش واستعداد وتخصص را در تحصیل مال وثروت مشروع و محترم دانسته است.
«وان لیس للانسان الا ما سعی». ترجمه: برای هر انسانی جزآنچه را که سعی کرده وتلاش نموده نمی باشد.
و هیچ وقت ممنوعیتی در به کار گیری استعداد تحصیل مال وثروت را در صورتی که مانعی در وظایف دیگر اسلامی وعبادات ایجاد نکند قایل نشده است.
ازاینرو می بینیم که در قرآن از قول حضرت سلیمان علیه السلام نقل می کند که از خداوند جل جلاله قدرت ومکنت در ادارۀ زندگی دنیا را تقاضا می نماید
« رب هب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی انک انت الوهاب » . ([140])
ترجمه: پروردگارا به من پادشاهی وحاکمیتی عطا کن که به هیچ کس بعد از من آن را نداده باشی، زیرا تو بسیار بخشنده هستی.
درجای دیگرقرآن در مورد پادشاهی طالوت واعطای اقتدار جسمی وعلمی به او می فرماید:
« والله یؤتی ملکه من یشاء والله واسع علیم ».([141])
ترجمه: وخداوند پادشاهی (واقتدار در هر مورد را )به هر که بخواهد می دهد وخداوند وسعت دهنده ودانا است.
ونیز می فرماید:«والله فضل بعضکم علی بعض فی الرزق»([142])
ترجمه: خداوند در زمینۀ روزی بعضی از شما را بر برخی دیگر برتری داده است... .
اصولاً باید گفت که مالکیت شخصی یعنی آنچه را که هر انسانی با زحمت و تلاش وفکر واستعداد به دست می آورد منحصراً از آن خودش می باشد و مالکیت او در این مورد یک امر فطری و وجدانی است.
و از اینرو است که تلاش بیش از شصت سال مارکسیستها برای نفی مالکیت اتحاد جماهیر شوروی به جایی نرسید وفهمیدند که، قدرت ادارۀ مملکت وبرآوردن نیاز های طبیعی انسانها را ندارند وبه اشتباهات خود بصـــراحت اعتراف کردند.
چنان که گورباچف رهبر سابق شورو ی و سایر رهبران آن کشور ،نارسایی قطعی اصول مارکسیسم را (اعلام) داشتند.
طبق آمار معتبر موجود محصول غلات درشوروی به شدت سقوط کرده، زراعت، تجارت، صنعت و تکنیک افت نموده واز ممالک غربی خیلی عقب افتاده است. ودر مردم شوروی دیگر انگیزۀ قوی برای فعالیت وتلاش وجود ندارد، زیرا دسترنج آنها را دیگران می برند و آنها مالک تلاش و فعالیت خود نیستند.([143])
جایگاه مال از دیدگاه اسلام :
« الذين ينفقون أموالهم...سراً وعلانية فلهم اجرهم عندربهم »
ترجمه: کسانی که اموالشان را پنهان وآشکارا انفاق می کنند پاداششان نزد پروردگار شان خواهد بود.
مال یکی از ضروریات زندگی است که انسان برای تهیۀ غذا، لباس، ومسکن به آن نیازمند است، و به تعبیر قرآن مال قوام وستون زندگی است:
«اموالکم التی جعل الله لکم قياماً» ونیز زینت زندگی دنیوی است:
« المال و البنون زينة الحيوة الدنيا »
از نظراسلام مال وسیله است نه هدف.
وسیلۀ برای رفع نیازها واحتیاجات، انفاق وکمک به همنوعان؛ وکسی که از نظام اقتصادی اسلام پیروی کند، واز راه مشروع مال وثروت به دست آورد وآن را در راه صحیح ومشروع مصرف کنـــــد
مورد پسند خدا ومردم خواهد بود.
و چنانچه کسی کسب مال وثروت را در زند گی هدف قرار دهد ، ویا از راههای حرام ثروتمند شود، ویا آن را در راههای حرام وفساد صرف کند، ویا از پرداخت حق اجتماع، عشر وزکات آن خود داری کند، مورد نکوهش خدا ومردم خواهد بود.
ثروت و مال وسیلۀ عبادت و آزمایش:
«ان الله اشتری من المؤمنين انفسهم واموالهم بان لهم الجنة»
ترجمه: خداوند جان واموال مؤمنین را به بهای بهشت خریداری کرده است.
یکی از امتیازات مهم اقتصاد اسلامی، توأم بودن آن با عبادت است.
دراسلام هرنوع انفاق، احسان، پرداخت مالیات، عبادت محسوب می شود. و هر مسلمانی در تمام امور خدا را طرف حساب خود می داند، واین امر او را به کارهای نیک وکمک و دستگیری از همنوعان تشویق می کند. واز ظلم وستم به مردم بازمی دارد وآنها را آنچنان می سازد که نیازی به نظارت مأموران مالیات نخواهد بود، بلکه خود به میل و علاقه نسبت به پرداخت خُمس وزکات ومالیات وحقوق مردم مبادرت می ورزند.
این نکتۀ اساسی درهیچ نظام اقتصادی به جز اسلام دیده نمی شود.
چه در سایر جوامع انگیزۀ فعالیتهای اقتصادی تنها امور مادی، یعنی خوراک، پوشاک وتجملات و شهوات است، و از مسائل معنوی خبری نیست وهمین امر باعث بسیاری ازمشکلات خود خواهی ها تصــــاحب اموال ضعفا و محرومان وسیطره جویی واستثمار آنها و دو قطبی شدن جامعه است.
اما در اسلام چون هر عمل نیک وصالح و سود مندی که برای بندگان خدا انجام می شود برای خدا محسوب می گردد.
انسان احساس آرامش ولذت روحی می کند، چه عملش درآن واحد هم عمل مادی است وهم عمل معنوی. و مال وثروت دردست مسلمان وسیله یی است برای عمل صالح و عبادت، احسان وایثار و از سوی دیگروسیلۀ برای امتحان.
ما مسلمانان معتقدیم که این جهان آزمایشگاه ماست و آخرت محل اعطای جوایز، ودر این دنیا خداوند ما را درامور مالی وغیره مورد آزمایش قرار می دهد. چنانکه می فرماید:
« لتبلون فی اموالکم وانفسکم» ([144])
ترجمه: مسلماً شما در اموالتان وخودتان مورد آزمایش قرارمی گیرید.
تا معلوم شود که آیا دارایی، ما را ازخدا وهمنوعان غافل می سازد، وما را از انسانیت بیرون می برد؟ وآیا مال را وسیلۀ برای ظلم واجحاف، احتکار و خود خواهی قرار می دهیم، ویا برای عبادت،ایثار و کمک به زیر دستان وصلۀ رحم و کار های سود مند اجتماعی وغیره.
ثروتمندی که مال خود را در راه خدا و بینوایان خرچ نمی کند، مانندکسی است که ایمان به خدا و روز آخرت ندارد وآنها را دروغ می شمارد:
« أرأيت الذی يکذب بالدين ،فذالک الذی يدع اليتيم ولا يحض علی طعام المسکين» ([145])
ترجمه: آیا ندیدی کسی که روز پاداش را انکار می کند، این همان است که یتیم را به زجر ازخود براند وبه اطعام مساکین ترغیب نکند.([146])
بنابراین اقتصاد اسلامی با زیر بنای اخلاقی وعبادی می تواند به بهترین وجه زندگی انسانها را با عدالت وآزادی اداره کند.
ژاک اوستراستاد اقتصاد فرانسوی می گوید:(به نظر من اقتصاد سالم اسلامی با توجه به امکانات مسلمانان می تواند زندگی کاملی را که دارای همۀ مزایای زندگی سالم انسانی باشد به وجود آورد).
8 – زکات و صدقات :
طوریکه از عنوان این مبحث پیداست زکات وصدقات ا زدو کلمه تشکیل یافته یکی واژۀ زکات دومی کلمۀ صدقات است.
آنگاه که مابه آیات قرآن کریم واحادیث نبوی(صلی الله علیه وسلم) نظر بیفگنیم در خواهیم یافت که هر دو کلمه به یک معنی بوده یعنی هر دوی آنها به معنای زکات فرضی اطلاق شده است وچنانچه به لفظ انفاق و مشتقات آن نیز آمده است.
اما آنچه که میان مردم مشهور است، غالباً واژۀ زکات به مفهوم زکات فرضی وکلمۀ صدقات بیشتر در موارد خیرات وصدقات نفلی استعمال میشود.
بدین اساس مبحث هذا را به دوقسمت تقسیم نمودیم قسمت نخست زکات و قسمت دوم صدقات.
قسمت اول- زکات :
زکات از پایه های اساسی نظام مالی واقتصاد اسلامی ، و بمثابۀ ستون فقرات اقتصاد اسلامی می باشد.
و نظام مالی اسلام بر این اصل استوار است که ، درحقیقت امر الله(جل جلاله) مالک همۀ اشیاست.
و این اعتراف ، چنین نتیجه را به دنبال دارد که:
تنها او تعالی حق دارد که نظام اقتصادی را برای بشریت پایه گذاری نماید، که زکات بهترین تربیه و نهاد عملی این قانون گذاری میباشد.
بدین اساس بحث وپژوهش مان روی موضوع زکات تاحدودی محوری وفرا گیر باید باشد.
الف : تعریف زکات :
1- معنای لغوی زکات:
واژۀ زکات به معنی برکت، پاکی ، رشد ، نمو ودستگیری آمده است.([147])
چنانچه درمقاییس اللغه چنین میگوید:
(الزاء والکاف والحرف المعتل بدل علی نماءٍ وزیادةٍ ویقال الطهارة زکاة المال، قال بعضهم سمیت بذلک لانها مما یرجی به زکاءالمال وهوزیادته ونمائه، وقال بعضهم زکاة لاَنّها طهارة. وقالوا وحجةذلک قوله تعالی: خذمن اموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم بها) ([148])
یعنی زاء وکاف وحرف معتل برنمووزیادشدن دلالت میکند و گفته میشود: طهارت زکات مال است. بعضی ها میگویند از این جهت که به وسیلۀ آن امید به زیاد شدن ورشد مال است زکات نامیده شده است.
و بعضی دیگر گفته اند زکات را بخاطری زکات میگویند که زکات طهارت است. واین دسته گفته اند دلیل این مطلب فرمودۀ الله تعالی است:
از آنها صدقه (زکات) بگیر تابدین وسیله آنان را طاهر (پاک) گردانی.
معنی اصطلاحی زکات :
فقهای اسلام واژۀ زکات را به عبارات مختلف تعریف نموده اند.
و مادر این اثر مجال آوردن همۀ عبارات و تعریفات شان را نداریم و فقط به تعریف مذهب حنفی ها اکتفا میکنیم:
حنفی ها زکات را چنین تعریف نموده اند :
زکات عبارت از سپردن قسمتی از مال مشخصی برای معینی که شارع آنرا جهت رضامندی الله رب العزت تعیین کرده است . ([149])
ودیگران آنرا چنین تعریف نموده اند:
زکات عبارت است از بیرون نمودن پارۀ از دارائی تابقیه با برکت الهی رشد و نمو کند ودرجات صاحبش را زیاد نماید ومال را از حرام وصاحبش را از صفات مذموم پاک گرداند.([150])
ازتعریفات فوق چنین برمی آید که زکات از جملۀ ضروریات دین بوده واز عبادات مهم محسوب میشود. بطوریکه در(32) آیۀ که قرآن انسان را به نمازدعوت کرده آنرا با زکات مقرون ساخته است.
(و أقیموا الصلاة وآتوا الزکاة).([151])
ترجمه: وبرپادارید نماز را وبپردازید زکات را.
و با ادای نماز و پرداخت زکات است که برادری دینی حاصل می شود چنانچه میفرماید :
( فان تابوا وأقاموا الصلاة وآتوا الزکاة فاخوانکم فی الدین ).([152])
ترجمه: پس اگر آنها (کافران) ( به اسلام ) روی آوردند ونماز را برپا داشتند وزکات را پرداختند، برادران دینی شما اند .
و ازآنجاکه زکات موجب تطهیر وتزکیۀ نفس ازپول پرستی وخود خواهی و بخل ، پستی ، قساوت ، طمع وآز و حسد است آنرا زکات گویند:
و از آنجاکه پرداخت آن دلیل برصدق وراستی و وفاداری به ایمان است آنرا (صدقه) می نامند.
چنانچه قرآن میفرماید:
« خذ من اموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم بها » ([153])
ترجمه : ازاموالشان صدقه(زکاة) دریافت کن تا اینکه بوسیلۀ آن«آنهارا به پاکی و وارستگی برسانی».
زکات نه تنهاموجب پاکی و وارستگی فرد بلکه مایۀ پاکسازی جامعه از فقر و بیکاری ، که اسـاس
انواع جرائم وجنایات وفسادها است می شود. و در برابر بیشتر کمبودی ها افراد جامعه را بیمه می کند.
ب : اهمیت زکات دراسلام
زکات یکی از فرائض اسلام ورکن سوم ارکان پنجگانۀ آنست .
امر پرداخت زکات در قرآن درحدود سی ودو آیت با نماز توأم ذکر گردیده.
زکات عبارتست از عبادت مالی ایکه بعد از نماز حایزمرتبۀ دوم می باشد.
در صورتیکه نماز ستون دین است، اهمیت زکات را می توان از روی آن تصور کرد. زکات حق فقیران برثروتمندان بوده وپرداختش برآنها لازم است ، ومقام ومنزلت فقیران درآن بزرگ گردانیده شده، آنها احساس می نمایند آنچه را که از ثروتمندان می گیرند حق خود آنهاست. نه گدایی ونه طلب کمک ونه ذلت، وایشان این فرض خداوندی را با عزت وکرامت می پذیرند.
لذا می بینیم که فریضۀ زکات یک وسیلۀ ایجابی تعاون وهمکاری بین افراد جامعه با یکدیگراست.
زیرا ثروتمندان به خواست و رضائیت خود و بمنظور امتثال و فرمانبرداری از امر خداوند (جل جلاله) و خوشنودی او این وجیبه را اداء می نمایند.
در واقع زکات از نگاه اسلام یگانه وسیله برای حل معضلۀ فقرنیست، اعمالی دیگر نیز وجود دارندکه اصل اساسی معالجه و وقایۀ حل معضلۀ فقر بحساب می آیند.
بطور مثال نفقات و کمکهای ثروتمندان به نزدیکان محتاج خود، یا درآمد و موارد مختلف دولت،یا حقوقی که بعد از زکات در مال واجب گردیده است، یا صدقات مستحب و غیره.
پیرامون هر یک در موضعش درین بحث روشنی انداخته خواهد شد، که تمام وسایل مزبور برعلاوه فریضۀ زکات نقشی را برای علاج فقرواز بین بردن آن بازی می کنند.
البته کسی که توان کار را دارد اسلام او را امر می کند که کار کند، و بخاطر طلب رزق سعی نماید تا از ین راه حاجت ها ونیاز مندی های خود وخانوادۀ خود را رفع نموده از کمک دیگران استغنا حاصل کند، ود رنفقه در راه خدا سهیم شود.
و اگر کسی برعلاوۀ فقرتوان کار کردن را نداشته وعاجز باشد ونتواندکه رفع نیاز مندی های خود را کند، دراینصورت او در کفالت نزدیکان خود می باشد. که باید نزدیکان مالدار به اودست کمک دراز نمایند ، لیکن هر فقیرو محتاج خویشاوندان واقارب توانگر ندارد، لذا این مسکینی که خویشاوند توانگر ندارد تا او را از روی شفقت وقرابت کمک نماید چه باید کند؟
محتاجان ناتوان چون کودک یتیم، زن بیوه، مادرکهن سال وپیرمرد ناتوان چه کنند؟ بیماران نابینایان، آسیب رسیدگان وآنهایی که دچار اختلال عقلی وفکری اند کدام راه حلی را درپیش گیرند؟ کسیکه توان کار را دارد واز یافتن کاریکه ازطریق آن روزی بدست می آورد عاجز است، کدام راه را دنبال نماید؟ کارگریکه مصروف کار است ولی درآمدش کفایت او وخانواده اش را نمی کند چه کاری را باید انجام دهد؟
آیا آنها به فقر و ناداری شدید و توان فرسا گذاشته شوند تا شکار آن گردند؟ آیا جامعه ایکه در آن افراد توانگر و مـــالدار وجود دارند موقف تمــــاشاچی را راجع به آنها داشته باشند و کمــــکی به
آنها نه نمایند؟
اسلام این گونه مردم را فراموش ننموده بلکه برای آنها درمالهای ثروتمندان حق معلوم وثابتی را که زکات است فرض گردانیده، مرام وهدف نخستین فریضۀ زکات رفع نیازمندی ایشان است.
« و فی اموالهم حق للسائل والمحروم» ([154])
ترجمه: ودرمالهای(ثروتمندان) حقیست برای گدا و محروم (محتاج).
زکات به دولت اسلامی توسط دستگاهی داده میشود که آنرا خداوند متعال در قرآن بنام (العاملین علیها) مسمی کرده است.
قرآن گروه مذکور را که (وظیفۀ جمع آوری زکات را بعهده دارند) مورد توجه واهتمام قرار داده،بعد از فقیران ومسکینان از جمله مستحقین زکات شناخته است.
فقیران و مسکینان نخستین کسانی اند که حق گرفتن زکات را دارند واین بمعنای آنست که جمع وتوزیع زکات وظیفۀ افراد نیست که به آنها سپرده شود. بلکه یکی از وظایف و مسؤولیتهای دولت است که نگرانی وجمع آوری زکات را بعهده دارد.
وعاملین آن را جمع و توزیع وحفاظت می کنند. دولت درین وظیفه او شان را یاری می نماید. بدون شک صاحب زکات در اخراج وادای آن نقش بس بزرگ واساسی دارد. او شرعاً مکلف است که باید وجیبۀ خود را به این ارتباط بداند وبه خواستۀ ایمان و وجدان خود لبیک گوید، جمع آوران زکات را به منظور فرار از ادای این فریضه ونپرداختن آن فریب ندهند.
حدیث معاذ(رض) حق ومسؤولیت دولت را راجع به جمع آوری زکات ثابت می سازد .
پیامبر(صلی الله علیه وسلم) به معاذ رهنمایی می کند که :
( اگر ترا اطاعت کردند، آنانرا بفهمان که خداوند د راموال آنها زکات را فرض گردانیده است که از ثروتمندان گرفته شده، به فقیران داده میشود.([155])
حق دولت درجمع آوری زکات یک امر ثابت وروشن است . پیامبر(صلی الله علیه وسلم) ابوبکر وعمر (رضی الله عنهما) زکات راجمع کردند .
در عصرحاضرکه انگیزۀ دینی نزد اکثر مردم ضعیف گردیده است، مردم در انجام این فریضه تنبلی وسستی می کنند، باید درین مورد به اصل رجوع شود، و ولی امر به جمع آوری وتوزیع زکات به مستحقینش قیام نماید.
درینجا به امر دیگری باید متوجه شد وآن اینکه: وظیفۀ زکات تنها منحصر به علاج معضلۀ فقروآثار آن که سبب مشکلات اجتماعی میشود، نیست.
بلکه وظایف دیگری نیز دارد که عبارتند از:
مساعدت دولت اسلامی بخاطر تألیف ونزدیک ساختن قلبها( آنانیکه به اسلام آوردن تمایل دارند)
و استوار ومحکم ساختن قلبهای آنان به اسلام و دوستی به آن، کمک به مسلمانان، و فریضۀ جهاد که تا روز قیامت باقی بوده و سبب اعلای کلمة الله است.
و هم چنان تشویق توانگران بخاطر خیر اندیشی و اصلاح بین مردم از وظایف عمدۀ زکات بشمار می رود .([156])
ج - فلسفۀ اجتماعی واسرار روحی زکات
1- زکات یکی از برنامه های اقتصادی بوده ، سبب پاکی نفسها میگردد.
چنانچه حدیثی را که انس بن مالک روایت کرده معنای مذکور را تأکید می کند.
شخصی از بنی تمیم نزد پیامبر(صلی الله علیه وسلم) آمده و گفت:
ای رسول خدا نزد من مال زیاد است، همسروفرزندانم هم موجود اند، مرا رهنمایی کن که در مالم چگونه تصرف نمایم؟
پیامبر (صلی الله علیه وسلم) درپاسخ گفتند: زکات مالت را بپرداز زیرا آن پاکیست ،سبب پاکی تو می گردد. با اقاربت رابطۀ خود را نگهدار حق مسکین، همسایه وگدا را بشناس.([157])
زکات ، زکات دهنده را وامیدارد که برخدا نسبت به مالش زیاد اعتماد واتکاء داشته باشد. آنچه را که انسان در زمین خوب بذر می نماید نمو می کند بدون شک که نیاز های محتاجان چون زمین حاصل خیزاست ،قرآن مارا خوانده است که در آن مطابق رهنمایی و تعلیماتش تخم بذر نماییم .
پرداخت زکات در واقع نمو و انکشاف مال است مانند آنکه تخم می روید ونمو می نماید ونتیجۀ حاصلات چند برابر بدست می آورد .
طوریکه خداوند می فرماید:
« مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة و الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم » ([158])
ترجمه: مثال کسانیکه در راه خدا مالهای خودرا بمصرف میرسانند مانند دانه ایست که از آن هفت خوشه روید و درهر خوشۀ آن صد دانه است. و خداوند آنرا برای کسیکه خواسته باشد زیاد مــی سازد. بدون شک که خداوند دارای علم وسیع است.
و قتیکه انسان زکات را می پردازد این امر نعمت های خدا وپیمانی را که در مورد آنها با خدا بسته است به یاد او میدهد که در استفاده از نعمت های خدا میانه روی نماید. و آنرا بدون منت وزیان رساندن انفاق نماید.
لذا اسلام بوسیلۀ زکات نفسهارا مهذب و پاک می نماید ، نفسها مطمئن وآرام می گردند.
2- ازبین بردن عقده ودشمنی ها دربین افراد جامعه.
زیرا زمانیکه ثروتمندان زکات مال خود را به مستحقان مسکین و فقیر میدهند، عقده ها از بیـــن
می رود و فضای برادری ومحبت بوجود میآید.
3- ازبین بردن فقر و فاقگی از جامعه:
اسلام بوسیلۀ زکات جامعه را از خطرها و شورش هایی که بسبب فقر وگرسنگی بوقوع می پیوندد حمایت می نماید.
شورش هایی که فقیران را به مطالبه در مشارکت مساویانه دراموال ثروتمندان می کشاند، این امر سبب بی نظمی وبی بندو باری هایی در جامعه گردیده، عوامل فساد را تقویت می بخشد، واسباب از بین رفتن اموال وخرابی ها رافراهم می سازد.
4- کمک به فقیران و مسکینان:
زکات بمثابۀ سرمایه های کوچک آنهابشمار می آید که آنرا در یکی از عرصه های اقتصادی در دوران انداخته واز آن استفاده می نمایند.
5- صیانت آبرو وکرامت فقیران است:
زکات عزت و کرامت فقیر را حفظ نموده، آنانرا از ذلت گدایی مصؤون می نماید.
6- مانع اندوختن وجمع آوری سرمایه میگردد:
زیرا موجودیت مال وتراکم آن در دست عدۀ انگشت شماری زمینه را برای بوجود آمدن طبقۀ سرمایدار فراهم ساخته ، دربین افراد جامعه فرقها وتمایزات زیادی را بوجود می آورد.
اسلام تراکم ثروت را نپذیرفته وآنرا رد می نماید خداوند می فرماید:
« کی لا یکون دولة بین الا غنیاء منکم» ([159])
ترجمه: تا نباشد آن دستگردان میان توانگران.
باین ارتباط علامه کواکبی می گوید:
« بر هیچ خردمند ودانش پژوهی پوشیده نیست که بیرون کردن یک بخش از چهل بخش سرمایه(بیرون کردن دونیم درصد از مال و دارایی واجد نصاب بسمت زکات) از طرف ثروتمندان برای فقیران وناداران فاصله هارا میان این دو گروه تنگتر ساخته وتقارب ونزدیکی را میان شان با ر آورده وباگذشت زمان ناداران از دائرۀ فقر وناداری بیرون شده وبسوی ثروتمندان رومی نهند وبآنان نزدیکتر میشوند. »([160])
همچنان در پرتو تطبیق و اجرای عملی زکات، ثروت ودارایی ومال دردست تعداد انگشت شماری از افراد جامعه متمرکز نمی گردد. و ظلم وستم و بیداد گری و استبداد که زاییدۀ این پدیدۀ زشت است، رو به فنا ونیستی می نهد وسرانجام ارزش های اخلاقی درجامعه حکمفرما شده، وهمگان از مزایای خجستۀ آن برخوردار می گردند.
7- سبب پاکی مالها گردیده برکت برآن فرود می آید.
8- تقویت روابط جامعه با ایجاد محبت و الفت در آن.
9- فعال ساختن روند اقتصادی در داخل جامعۀ اسلامی.
10- بوجود آمدن منبع مالی بخاطر کمک به فعالیتهای دولت و برنامه های آن.
11- زکات مسلمان را از آن گونه سیطره وحب مالی که بیشتر از جانش آنرا دوست دارد، رهایی میدهد.
سیطره هاییکه سبب مشکلات زیادی برای او شده، به سبب آن از لذت و سعادت زندگی محروم می گردد.
12- زکات وهمبستگی اجتماعی:
زکات درجۀ صحت روحی و روانی ومعنویت شخص را بالامی برد، احساس تنهایی و دوری از جامعه را از نهاد انسان دور می سازد.
زکات دهنده زمانیکه به خواست خود زکات را بیرون می آورد، در باز سازی جامعه سهم می گیرد و درخوشبخت ساختن افراد جامعه مشارکت می ورزد.
او احساس می نماید که او درجامعۀ هماهنگ وهمبسته ایکه برمبنای الفت ومحبت استوار است زندگی می کند و روحش آرام می گیرد، از کسانیکه در ماحول او اند واز او را ضی اند احساس اطمینان قلبی مینمایدکه به سبب آن نگرانی وتشویش از جامعه رهسپار می گردد.
درین مورد یکی از روانشناسان (دریریز) می گوید:
(اگر شخصی می خواهد که از زندگی لذت برد، باید بخاطر جلب منفعت دیگران کوشد، زیرا لذت وآسایش شخص در زندگی اش مربوط به آرامی وآسودگی دیگران است، آرامی وآسایش دیگران برآسایش وآسودگی شخص استوار است).
زکات عبارت از همبستگی اجتماعی واقتصادی ایست که خداوند بیاد ما میدهد که این همه نعمتها را آفریده است، کسانی را که از نعمتها ی مذکور برخوردار وکسانیکه محروم آنند می آزماید، می بیند که کدامیک از بنده هایم عمل نیکی را انجام میدهد شکر وصبرمی نماید.
خداوند برمردم واجب کرده است که تا حد توان سعی وتلاش نمایند. عمران و آبادانی زمین را جایی برای کوشش ها وتلاشهای مزبور گردانیده است.
توسط زکات ، فقیر نیاز های مادی خود را چون :طعام ومنزل ولباس وسایرنیازهای فکری، معنوی و روانی زندگی خود را چون مثل ازدواج و آموختن علم رفع می سازد.
فقیران در همچو جامعه احساس می نمایندکه ایشان در جامعۀ هستندکه به آنها اهتمام صورت می گیرد، این احساس سبب کسب وحفظ شخصیت آنها می گردد، این احساس ثروت امت مسلمه است که نباید آنرا کم شمرد.
13- زکات وتوازن اقتصادی:
درپهلوی آنچه ذکرکردیم زکات فقر را علاج اساسی و بنیادی می کند چه آن ساحه ومحور ملکیت را گسترش وتو سعه داده ، تعداد زیادی فقیران را ملکیت می بخشد که نیازمندی خود وفامیل های ایشان را تاپایان عمر مرفوع سازد.
بوسیلۀ زکات فقیراز دائرۀ نیاز مندی وحاجت بدر شده، بخود کفایی دایمی میرسد، روی آن امکان دارد آنچه که مناسب اوست دراختیار خویش در آورده واورا ثروتمند سازد.
داکتر(خانم لورا فاگلیری) می گوید:( برادری وزکات در جامعۀ اسلامی از پایه های اساسی آن بشمار می رود که بو سیلۀ آن اسلا م پیروزی های چشمگیری را متحقق ساخت).
14- اجروپاداش زکات:
رحمت خداوند به چه اندازه بزرگست که نفسهای بشری در دنیا بآن رغبت وکشش دارد، رحمت ایزدی یگانه مطلب ومقصدهر انسان درآخرت است.
خداوند به کسانی که زکات می پردازند رحمت خود را وعده کرده است.
خداوند می فرماید:
« و رحمتی وسعت کل شئ فساکتبها للذین یتقون ویؤتون الزکوة » ([161])
ترجمه: ورحمتم احاطه کرده است همه چیز را پس خواهم نوشت(رحمت کاملۀ خودرا در آخرت) برای کسانیکه پرهیز گاری می کنند وزکات می پردازند.
د : اموالیکه درآنها زکات فرض میگردد:
الف- طلا ونقره وملحقات این دو مانند بانکنوت های کاغذی وفلزی.
ب- اموال تجارتی
ج- مواشی با اصناف مختلف آن
د- حاصلات زراعتی
ﻫ- معدن ورکاز( دفینه های جاهلیت)
قابل ذکراست که مجتهدین اسلام در جزئیات ونواحی عملی این موارد پنجگانه با هم اختلافاتی دارند.
این دید گاه های مختلف برای دولت اسلامی زمینه های وسیع تطبیقی وگونه های عملی مختلف را فراهم میسازد، ودولت می تواند در موارد مختلف، از میان نظریات وآراء، همان نظری را برای تطبیق برگزیند که با اوضاع وشرایط اجتماعی آن زمان ساز گاری بیشتر دارد.
مثلاً در مورد زکات معادن، درحالاتی که مردم به آن معادن ویا به درآمد آن نیاز دارند، میتوان دیدگاه فقهای حنبلی را مداراعتبار قرار داد ودر حالاتی که وضعیت مردم خوبتر شده وبه آن نیاز ندارند، مذهب شافعی را می توان برگزید.
بنابرین تعدد آرای اجتهادی در یک قضیۀ بخصوص ،که درمورد آن نص صریح وجود ندارد، به مصلحت مردم وصلاح دولت اسلامی تمام شده و زمینه های عملی متفاوتی را برای شان ایجاد می نماید.
و دولت میتـــواند با دست باز و با استفاده از نظریات فقهی مختلف، به حــل مشکلات اجتمـــاعی
و اقتصادی مردم بپردازد.
مقادیر زکواة معینه در اموال مختلفه:
الف- زکات اموال نقدی:
مقصد از سرمایۀ نقدی، طلا، نقره وبانکنوت ها وسکه های متداول میباشد. که همۀ آن مال شمرده شده و در آن زکات لازم است.
اگر چه زکات اصلاً بالای طلا ونقره لازم میگردد ولی بانکنوت های موجود در حقیقت سندی است که از طرف دولت داده میشود که همان ارزش طلا و نقره را دارا میباشد. وانسان میتواند هر وقتی که بخواهد به اندازۀ پول دست داشتۀ خود، طلا بدست بیاورد.
بنابرین کسی که مالک طلا، نقره ویا بانکنوت های متداول بوده ومقدار آن به حد نصاب برسد و یکسال قمری بالای آن بگذرد علاوه برآن از دین فارغ بوده مال مملوکه ازحاجات اصلی اش اضافه باشد باید زکات آنرا که (2,5%) می باشد ادا نماید.
و علاوه بر سرمایه موجود ، اگر درجریان سال پول دیگری ازطریق مختلف مانند فایده ، ارث ، هبه و غیره بدستش میرسد و تا اخیر سال جاری ، نزد وی باقی میماند ، زکات آن نیز همراه با سرمایه یکجا حساب گردیده وتادیه می شود.
حدنصاب طلا بیست دینار (مثقال) و به وزن فعلی( 85 )گرام و حد نصاب نقره دوصد درهم معادل به(595)گرام میباشد.([162])
و نصاب بانکنوت ها با قیمت یکی از این دو طلا ونقره سنجیده شده تعیین میگردد و در صورت تفاوت قابل ملاحظه درقیمت ها نرخ هر یکی که بنفع فقراء باشد باآن مقایسه شود.
در مباحث گذشته ملاحظه نمودیم که دین اسلام چگونه زکات سالانه(2,5%) را برمالکین نصاب طلا و نقره فرض گردانید تانفسها و مالهای آنها را توسط زکات پاک نماید.
طبقۀ تجار بیشتر ازهمه نیاز مند چنین تطهیر وتزکیۀ الهی هستند.
زیرا آنها در اغلب اوقات درمعرض شبهات قرار میگیرند و تعامل در بازار ها غالباً از دروغ و تقلب و بازار تیزی ها خالی نمی باشد یگانه راه تزکیه از این شوائب غیر عادی همانا زکات است.
چنانچه رسول الله (صلی الله علیه وسلم) میفرماید:
(یامعشرالتجار إن البیع عرضة اللغو والحلف ، فشوبوه بالصدقة). ([163])
یعنی: ای مردم تجارت پیشه گان درخرید وفروش غالباً کلمات بیهوده و قسم خوری عارض میگردد پس لازم است آن را بادادن صدقه (زکات) پاک سازید.
جای تعجب نیست که دین اسلام زکات را براموال تجارتی همانند زکات اموال دیگر و طلا ونقره فرض نماید، تا اهداف مقدس زکات درجامعه نمایان گردد.
چنانچه الله تعالی میفرماید:-
« یاایهاالذین آمنوا انفقوا من طیبات ماکسبتم و ممااخرجنالکم من الارض) . ([164])
ترجمه: ای مؤمنان خرچ کنید در راه خداوند(جل جلا له) از مالهای پاکیزۀ که بدست آورده اید. و از آن چیزکه از زمین برایتان بیرون آوردیم .
جمهور مفسرین مطلب آیۀ کریمه را در مورد اموال تجارت تفسیر نموده اند .
بناءً جمهور فقهاء میگویند:
کسیکه از مال تجارت به قدر نصاب مالک شود و ثابت باشد که آن را به نیت تجارت خریده است و حولان حول (گذشت سال) نیز شده باشد زکات ربع عشر(2,5% بالا یش فرض میگردد).([165])
آیا زکات در وسائلی که تا جر از آن درتجارتش کار میگیرد واجب است؟
اصل درمسئلۀ زکات تجارت، رأس المال(سرمایه) است که درجریان خرید وفروش متداول تاجران قرار دارد. و زکات نیز درهمین نوع مالها واجب میگردد.
ولی زکات درساختمانها، دکانها و وسائل که بخاطر کار گرفتن تجارت شخصی یک تاجر مشخص شده باشد و در معرض خرید وفروش قرار نگیرد، شامل زکات مفروضه نمی گردد، واگر این وسائل با اموال تجارتی خرید وفروش شود در زمره مالهای زکات داخل میگردد.([166])
ب- اموال تجارتی :
اجناسی را که انسان بغرض تجارت خریداری می نماید، قیمت گذاری نموده ومانند سرمایۀ نقدی زکات آن را بپردازد.
و اگر جنس و نقد درملکیت یک شخص قرار داشته باشد، هر دوباهم جمع شده و زکات آن یکجا ادا می گردد.
ابتدای سال آن از روزی آغاز می گردد که درآن روز مالک نصاب شده است ویا از روزی آغاز می گردد که آخرین زکات را پرداخته است.
و بعد از اینکه اجناس خود را قیمت گذاری کرد آنرا با پول نقد خود جمع نموده وتمام قرضهایی که بالایش واجب الاداء است، حتی مهر زوجه خود را از آن منفی می نماید وبا قی آنرا حساب نموده وزکات آنرامیپردازد.
اما قرضهایی که زکات دهنده بالای دیگران دارد، آیا برآن مقدار نقد وجنسی که دارد اضافه میگردد؟
فقهای مذهب حنفی درین مورد میگویند:
" قرضها از نظرقوت اداء و حصول آن به سه نوع تقسیم میگردند":
اول :
قرضهایی که از قوت زیاد برخوردار اند، (مانند قرضهای معاملات تجارتی وغیره) بعداز حصول قرضها، زکات تمام سالها حساب گردیده ویکجا پرداخته میشود.
و اگر آنرا در اقساط مختلف در یافت میکند، هر قسطی را که دریافت نمود زکات آنرا میپردازد بشرطی که کمتر ازحد نصاب نباشد.
دوم:
قرضهایی که دارای قوت متوسط اند، مانند دین های ناشی از فروش ضروریات اصلی مانند خانۀ مسکونی، لباس و غیره نیز بعد از قبض، محاسبه و زکات تمام سالهای قبلی را میپردازد.
البته بشرطی که مقدار قبض شده، از حد نصاب کمتر نباشد.
سوم:
قرض های ضعیف مانند قرض زوجه که از درک مهر بالای شوهرش دارد، ویا قرضی که از درک خلع بالای زوجه می باشد زکات تمام سالهای آن پرداخته نمی شود بلکه زمانی که آنرا اخذ نمود وبالا ی آن یکسال گذشت، زکات همان سال را می پردازد.([167])
زکات معادن و رکاز ( گنج ):
فقهای مذاهب درمعنی واحکام معادن ورکاز(گنج) اختلاف دارند:
امام ابو حنیفه(رح) میان معدن ورکاز کدام فرقی قایل نبوده وهر دو را یک حکم نموده میگوید:
معدن و رکاز(گنج) هردو به یک معنی است و آن عبارت است از مال دفن شده در زمین.
مگرمعدن همان مالی است که خداوند (جل جلاله)آن را در ابتدای آفرینش زمین در آن خلق نموده. ورکاز(گنج) مالی است که مردم درزمان جاهلیت ( قبل از اسلام ) درزمین دفن نموده اند.
امادر مورد حکم زکات درانواع مختلف معادن علماء مذهب حنفی میگویند :
فرضیت زکات معادن متعلق است به هر آن چیزیکه درمقابل آتش نرم و ذوب شود. مانند طلا،نقره آهن وغیره.
ولی آنها بردو نوع اجناس معدنی زکات را فرض نمیدانند. یکی اشیای مائع مانند پترول ، قیر و غیره. و دیگری چیزهای جامد که توسط آتش نرم و ذوب نمی شود مانند یاقوت، مــــــرجان ، زمرد و غیره.
فقهای احناف در فرضیت زکات معادن نصاب را شرط ندانسته درمالهای کم و بیش ازآنها خمس(20% ) واجب میدانند.([168])
معادن:
فقهای مالکی میگویند:
"معدن عبارت از موادی مانند نقره ، مس ، سرب وغیره می باشدکه الله (جل جلاله) آنرا درزمین خلق کرده است.
در طلا و نقره که بعد از تصفیۀ آن به حد نصاب برسند، زکات لازم میگردد، استخراج کنـــندۀ آن
مسلمـــان باشد و یا غیر مسلمان ( ذمی هایی که در دولت اسلامی زندگی می کنند ) ، به شـــرطی
که درسرزمین اسلامی استخراج گردد".
در روایت دیگری از مذهب امام مالک : بشرطی که استخراج کننده مسلمان بوده و برآن یکسال بگذرد.
فقهای حنبلی می گویند:
معدن هر چیزی است که در زمین ایجاد شده و از جنس آن نمی باشد. خواه جامد باشد مانند طلا و نقره و مس و غیره و یا مایع باشد مانند نفت و غیره، و تحت دو شرط بر استخرا ج کنندۀ آن دونیم فیصد زکات لا زم میباشد.
1- آنکه بعد از تصفیه، به حد نصاب برسد. یعنی اگر طلا ونقره بود باید به حد نصاب آن برسد واگر اشیای دیگری بود قیمت آن برابر با نصاب طلا باشد.
2- استخراج کنندۀ آن باید مسلمان باشد.
در موجودیت این دو شرط(2,5%) را بعنوان زکات می پردازد. واین پول در صندوق زکات قرار گرفته ودر مصارف زکات به مصرف می رسد.
فقهای شافعی می گویند:
در مواد استخراج شده از زمین، تنها بالای طلا و نقره زکات می باشد. بشرطی که زمین درملکیت استخراج کننده و یا زمین مباح باشد . وگذشتن یک سال ضروری نیست . اما د رسایر معدنیات زکاتی نمی باشد.
از مطالب گذشته، اموالی را میتوان تخمین کرد که در بودجۀ زکات جمع آوری میگردد مخصوصاً اگر به مذهبی عمل شود که مقدار زیادتری را واجب می گرداند.
و یا از مجموعۀ نظریات مختلف، حکم جدیدی استنباط گردد که متناسب عصرما بوده وجوابگوی قضایایی باشد که در عصر کنونی ظاهر گردیده است .
یعنی :
- درتمام بانکنوت هایی که در دسترس افراد ویا شرکت است، زکات لازم است .
- درتمام اجناس تجارتی موجود در بازار ها وفابریکه ها زکات است .
- درتمام حاصلات ومیوه جات زکات است .
- درتمام مواشی وحیوانات زکات است .
- در چیزهایی که اززمین استخراج می گردد مخصوصاً نفت وگاز ،حق زکات موجود است که باید پرداخته شود.
موارد مصرف زکواة:
اموالیکه در صندوق زکات میرود وتمام آن برای حل مشکلات ذیل مصرف می گردد :
( فقراء ، مساکین ، کارمندان جمع آوری زکات ، مؤلفةالقلوب ( کسانی که جلب قلوب شان به اسلام مد نظر است ) ، قرضداران ، آزاد ساختن بردگان ، مسافران و در راه الله .
اصناف فوق الذکر در آیت ذیل ذکر شده است:
« انماالصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها والمؤلفة قلوبهم و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل فریضة من الله و الله علیم حکیم » ([169])
" جز این نیست که زکات صرف می شود برای فقراء ، مساکین ، کارمندانی که مقرر اند در جمع آوری زکات و گروهی که دلهای شان تألیف می گردد. و در آزاد کردن بردگان و در ادای دین قرضداران و در راه الله و برای مسافران ، ( این مصارف ) از جانب الله تعیین شده است و الله دانا و با حکمت است."
در جملۀ قرضداران ، کسانی هم شامل اند که برای مصارف ازدواج خود و عیال خود ، قرض گرفته اند ویا مهر بالای شان قرض مانده است.
همچنان کسی که برای اعمار منزل مسکو نی برای خود و عیال خود قرض گرفته اند ، درین جمله شامل می باشند . البته کسی که منزل ساده و میانه ساخته باشد نه قصر وبلند منزل مرفه ، و برای تمام آنها مقدار کافی که ، قرض های شان را پوره نماید ، ازمال زکات داده میشود.
در زمرۀ فقراء طلاب علم و محصلینی شامل اند که به سن بلو غ رسیده اند ، ولی ملکیت شخصی ندارند . اگر چه پدران شان توانگر باشند ، باز هم از اموال زکات معاش مستمر ماهانه باید برای شان داده شود تا دروس خود را به صورت درست به پایان برسانند.
همچنان پیشه ورانی که برای تنظیم و براه اندازی کار خود ، سرمایۀ کافی ندارند ، شامل این دسته میشوند. و باید برای آنها مقدار کافی از مال زکات داده شود تا بتوانند و سایل کاری خود را تهیه نمایند.
به همین ترتیب داکتران و دواسازانی که برای کارهای خود وسایل لازم را ندارند نیز میتوانند که ازمال زکات اخذ نموده و کلینیک و دوا خانۀ خودرا دایر نمایند.
در صنف " فی سبیل الله " تمام مجاهدین و فدائیانی شاملند که برای دفاع از اسلام آمادۀ قربانی اند، و باید از پول زکات قیمت اسلحۀ دست داشتۀ شان پرداخته شود تا به صورت دایمی در دسترس شان قرار داشته باشد.
از سهم " مؤلفة القلوب " باید برای آنعده رهبران سیاسی که در دولت اسلامی از عمل سیاسی باز مانده اند ، مقدار کافی پرداخته شود . همچنان بعضی روز نامه نگاران نیز شامل این صنف می گردند.
در زمرۀ فقراء کسانی شاملند که از کار کردن عاجز میباشند. و بنابر مذهب شافعی(رح) در صورتی که مقدار معاشی را که در طول یکسال در یافت مینمایند برابر باقیمت یک قطعه زمین باشد ، برای شان زمینی خریداری میگردد تا بتوانند از عواید آن مخارج زندگی خود راتأمین نمایند . در غیر آن معاش مستمر ماهانه برای شان پرداخته می شود.
همچنان کسانی که بخاطر نبودن کار ، بیکارمانده اند نیز شامل این صنف می گردند . و تا وقتیکه خود شان ویا دولت برایشان کاری تهیه نماید ، از بودجۀ زکات برای شان تأدیه میگردد.
برای تو ضیح بهتر مستحقین زکات ، بحث های را از استاد یوسف القرضاوی نقل می نماییم.
ایشان تحت عنوان " فقراء ، مساکین و مستحقین زکات چه کسانی اند " مینو یسند :
" قرآن کریم نسبت به جمع آوری و بیان اموالی که در آن زکات لازم میگردد، توجه بیشتری به مصارف زکات دارد . زیرا جمع آوری زکات برای حکومت آسان بوده و میتوانند باوسایل مختلف آنرا حصول نمایند.
ولی تو زیع عادلانه و مصرف کردن آن در محل مناسب ، و رساندن آن به مستحقین ، کار بس دشوار میباشد.
به همین علت است که قرآن کریم تعیین مصارف زکات را به نظر و خواست حاکم نگذاشته است تا هر طامعی بخواهد در حق مستحقین مزاحمت نماید.
بلکه قرآن کریم اشخاص و مواردی را که زکات باید در آن بمصرف برسد ، مشخص گردانیده است.
چنانچه ابوداود درین باره چنین روایت میکند:
« عن زیاد بن الحارث الصدائی قال أتیت رسول الله صلی الله علیه و سلم فبایعته فذکر حدیثاً طویلاً قال فأتاه رجلٌ فقال أعطنی من الصدقة فقال له رسول الله صلی الله علیه و سلم اِن الله تعالی لم یرض بحکم نبی ولا غیره فی الصدقات حتی حکم فیها هو فجزّأها ثمانیة اجزاءٍ فإن کنت من تلک الاجزاء اعطیتک حقک ».([170])
صنفی که در ین جابیشتر مهم بوده و اولین جماعت مستحقین زکات را تشکیل میدهند ، فقراء و مساکین اند.
فقهاء و مفسرین در تعیین مفهوم فقیر و مسکین و فرق بین آنها و اینکه کدام یک حالت بدتر دارند بحث کرده اند. گر چه برین اختلاف در بحث زکات کدام حکم خاصی مرتب نمی گردد ، زیرا همه متفق اند که این دو گروه هردو از یک جنس و اهل حاجت و ضرورت می باشند.
قول راجح این است که فقیر اسم محتاجی است که از مردم سؤال نمیکند و مسکین آن محتاجی است که برمردم می گردد و از آنان سؤال مینماید.
جمهور فقها بر آن اند که فقیر مالک هیچ چیز نبوده و یا نصف حد کفایت خود و عیال خود را دارد.
و مسکین آنست که نصف حد کفاف و یا بیشتر از آنرا دارا می باشد و لی حد کفاف خود و عیال خود را ندارد.
اشخاص مستورالحال ومتعففین اولویت بیشتر دارند:
درنتیجۀ برداشت غلط از تعالیم اسلام وتطبیق نادرست آن .یک تعداد زیادی گمان میکنند که مستحقین زکات تنها همین افراد تنبل، بی همت وسوالگران حرفه یی میباشند که به فقر و مسکنت تظاهر نموده در راه های عمومی ، معابر، مساجد و مجامع دست سوال به سوی مردم دراز میکنند.
شایداین گمان نادرست از قدیم الأیام در اذهان مردم حاکم بوده است ، تاجاییکه پیامبر(صلی الله علیه و سلم) این ضرورت را احساس می نماید که مستحقین واهل حاجت حقیقی را که مردم از حال آنها خبر ندارند، معرفی نماید تا جامعه اسلامی هر چه زود تر دست معاونت بسوی شان دراز نماید.
حضرت رسول اکرام (ص) می فرمایند:
(عن أبی هریرة(رضی) یقول قال النبی(صلی الله علیه وسلم) لیس المسکین الذی ترده التمرة والتمرتان ولا القمة ولا اللقمتان إنما المسکین الذی یتعفف واقرءوا إن شئتم بعینی قوله لا یسئلون الناس إلحافا)
از ابو هریره (رض) روایت است که پیامبر(صلی الله علیه وسلم)فرمودند: مسکین آن کسی نیست که یک یا دو خرما و یا یک لقمه یا دو لقمه وی را بگرداند بلکه مسکین آن کسی است که از سؤال کردن از مردم خود داری می نماید واگر میخواهید این آیت را تلاوت نمایید که " لایسألون الناس إلحافا..."
معنای اصلی الحاح این است که در سؤال کردن از مردم اصرار نمیکنند وچیزی را که ضرورت ندارد، از مردم به اصرار وزاری طلب نمیکنند.
این صنف، همان فقرای مهاجرین بودند که خود را بخاطر دفاع از دین الله و پیامبر وی وقف نموده بودند. و مال و کسب و کاری نداشته تا ضروریات زندگی خود را تأمین نمایند.
الله (جل جلاله) در توصیف وبیان حالت آنان چنین می فرماید:
«للفقراء الذین أحصروا فی سبیل الله لا یستطیعون ضربا فی الأرض یحسبهم الجاهل أغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لایسألون الناس إلحافا».([171])
"برای آن فقراییکه در راه الله (جل جلاله) مصروف اند ودر زمین (بخاطرتجارت) سفرکرده نمیتوانند، وجاهلان ،برآنها گمان توانگری میکنند، از سبب پاکی ایشان از سؤال کردن، توایشان را از چهره های شان میشناسی، وآنها چیزی را از مردم به الحاح نمی طلبند".
انسان قوی ودارای توانایی کار ، مستحق زکات نمیباشد!
چون مدار استحقاق زکات، احتیاج است. یعنی احتیاج انسان به آنچه که برای خودش و خانواده اش کفایت کند.
پس آیا برای کسی که از تنبلی خود را محتاج وبار دوش دیگران نموده است وتنها از راه بدست آوردن صدقات واعانات امرار معیشت می نماید، در حالیکه بنیۀ قوی داشته دارای قدرت کسب وکار است وزمینۀ سیاسی واجتماعی وکار هم برایش مساعد است و میتواند نیاز های خود را مرفوع سازد جایز است تا زکات داده شود؟
بعضی افراد به این پندار خطاء گرفتار شده اند که گویا زکات مردم را به کســــالت، ترغیب نموده
انسانهای تنبل و بی همت را تشویق بیشترمی نماید تا بیشتر از پیش به تنبلی وتن پروری بپردازند.
درحالیکه این گمان کاملاً خطاء بوده وبا اقتضای نصوص اسلامی در تضاد کامل می باشد.
کسی که توانایی کار را دارد با لایش واجب است که کار نماید وباید برایش شرایط کار فراهم ساخته شود تا احتیاجات خود را بوسیلۀ آبله وعرق جبین خود مرفوع سازد.
چنانچه دراین حدیث می خوانیم:
«عن عبیدالله بن عدی أن رجلین أخبراه أنهما أتیا النبی(ص) یسألانه من الصدقة فقلب فیهما البصروراهما جلدین فقال إن شئتماأعطیتکما ولاحظ فیها یغنی ولا لقوی مکتسب»
"ازعبیدالله بن عدی روایت است که دو مردی خبر داد برایش که :آنهانزد پیامبر(ص) آمده واز ایشان ازمال صدقه چیزی خواستند، پس رسول الله (ص) به سوی آنها نظری انداختند ودر نظر رسول الله(ص) نیرومند معلوم شدند، پس برایشان گفت:اگر میخواهید برای تان میدهم. ولی شخص غنی و نیرومند صاحب پیشه ،درآن حقی ندارد".
اینکه رسول الله(ص) موضوع را به خواست خود شان موکول نمود بدان سبب بود که از باطن امر شان اطلاعی نداشتند، وامکان داشت که باوجود قوت ونیرومندی ظاهری یا اصلاپیشۀ نداشتند ویا عاید شان کفایت شانرا نمیکرد.
هرشخصی که توانایی کار را داشته باشد، شرعاً مکلف است تا کار کرده ونیاز مندیهای خودرا مرفوع سازد.
وکسانیکه بنابرضعف ونا توانی های جسمی، مانندخوردسالی، انوثت معتوه بودن ، پیری ، امراض وآفات دیگرازکسب وکار عاجز اند ویا قدرت دارند ولی کار منا سب خود نمییابند، ویا اینکه عایدی که دارند، کفایت خود وخانواده اش را نمی نماید، درهمه این حالات گرفتن زکات برایشان جایز بوده ودردین الهی حرجی برایشان نمیباشد.
این رهنمایی ها ودساتیر اسلام، تعالیمی است که عدل ، احسان ورحمت را کنارهم ویکجا قرار میدهد.
درمقابل مبدأ فکر کمونیزم مبتنی براینکه" آنکه کارمی کند، باید بخورد" یک قاعدۀ غیر طبیعی ،غیر انسانی ، وغیر اخلاقی می باشد.
زیرا حتی حیوانات وانواع پرندگان را می بینیم که بار ضعفای خود را برمیدارند وبه آنها کمک می نمایند.
پس آیا انسان به مرتبۀ این حیوانات بی زبان هم رسیده نمی تواند!!
متفرغ برای عبادت مستحق زکات نیست:
قاعدۀ زیبایی را که فقهای اسلام گذاشته اند، این است که اگر انسانی قادر به کسب وکار می باشد، ولی همه وقت خود را وقف عبادت نموده وهمیشه به روزه و نماز مصروف می باشد، مستحق زکات شمرده نمیشود.
زیرا وی شرعاً به کار کردن وتحرک در زمین الله مکلف بوده و اسلام رهبانیت را حلال نمی داند.
و از جانب دیگر درین حالت کار کردن در صورت حسن نیت، و پابندی به حدود الهی از بهترین عبادات بحساب میآبد.
متفرغ برای کسب دانش مستحق زکات است:
کسانی که وقت خودرا برای کسب علم نافع وقف نموده اند ، ونمیتوانند که طلب علم وکسب معاش را یکجاانجام دهند برایش به اندازۀ کافی که وی را درطلب علم یاری برساند، از مال زکات داده میشود تا بتواند تعلیم خود را به بهترین وجه انجام داده وکتبی را که به آن ضرورت دارد تهیه نماید.
این امتیاز برای طالب علم بخاطری داده میشود که خود را برای ادای یک فرض کفایی فارغ گردانیده است، وعلاوه برآن فایدۀ علم وی منحصر به شخص خودش نمیباشد، بلکه به همۀ امت میرسد.
پس حق دارد که ازمال زکات برایش داده شود، زیرا زکات برای کسی داده میشود که محتاج باشد و یا مسلمانان به وی احتیاج داشته باشند، این دو سبب ،در طالب علم(محصل ومتعلم) موجود میباشد.