بسم الله الرحمن الرحيم
نحمده ونصلی علی رسوله الكريم وعلی آله وصحبه اجمعين
درس (1)
براي انتـباه وضمناً تشويق به مومنين هدفمند و پاكدل !
شك نيست كه دنيا با همه طراوت ولذايذآن داراي رنگ و روي هاي جالب درهمه امور بوده واشخاص را به اين وآن خود متوجه و فريفته ميسازد مانندانواع البسه وماكولات ومساكن وباغات ووسايل حمل ونقل جاندار مثل اسپ، فيل و پاينتر از آن و در بيجان ها چون طياره، موتر هاي شخصي وآخرينش سايكل و موتر سايكل وغيره يكي بعد ديگر از لزومات امرار زندگي شمرده ميشود.
هرگاه دقيقاً بررسي كنيم چنين مينمايد كه مشروبات وماكولات كه طعمش توسط يك انگشت زبان بنام هاي شور، شيرين، تلخ وغيره محسوس عنه ما بوده وهكذا فشردۀ آن شهوت كه درزير سلطۀ غرايز جنسي اطفاء ميگردد.
و اينهم مسلم سخنيست كه اين هر دو قوا با همه كيف و كان خود زماني از انسان ها بي اختيار گـــــرفته شده و از حد لذت خود بيرون مي برآيد.
ما در اينباره كه ماهيت اين اثرات فعل و انفعال خوراك هاي گوناگون لذيذ و درك غرايز جنسي در اوقات پيري يا جواني چيست؟ و از كجا منشأ مي گيرد؟ وچه قوايي ضد نيرو در هستۀ شهوت رخنه مي اندازد؟ آنرا در لابلاي مطالب مخصوص به دروس حجرات قلب گفته ايم. و حالا مورد بحث نيست.
فقط ميخواهيم كه بدانيد در آوان طوفان شهوت و مبادي زنده شدن حجرات آن دردل و انتها اين كيفيت و اثراتش نا خود آگاه و به ناخواه از شخص طوريكه ميدانند به وقت پيري و ضعيفي گرفته شده و ميشود.
و اينچنين لذايذ مشروبات و مأكولات هم مثليكه در وقت جواني اثر خويش را به جوان مي بخشد و دم در حال نيروئي به او ميدهد، در زمان پيري و ضعيفي بعين كيفيت به بي لذتي و بي اثري گرائيده فقط پر كردن شكم و يا بقول ملا جمع كردن روزي و صرف كردن آن باشد و بس.
كه آنا روبرو به تحليل رفتن قواي جسمي و چملك گرديدن سيما و سفيد شدن موي سر و روي، يكي بعد ديگر از اسباب و شواهد بي مفادي كامل عدم اثر انرژي بارزغذا در جسم بچشم سرديده ميشود.
و اينكه چرا از عين غذا يا ادناتر از آن زماني ما نيروي سرسام آوري ميگرفتيم و حالا چرا مفيد فايده نشده، بلكه با صرف خوراك هاي چندين بار بهتر از سابق هنوزهم ضعيف و ضعيف تر ميگرديم بحث نداريم.
زيرا در دروس تجزيه و تحليل اتم انسان روشني بسزائي بر آن انداخته ايم كه اين عمل، تصرف و قدرت كاملۀ حضرت خالق يكتا(ج) را بما نشان ميدهد. تا انسان بداند كه غذا او را تقويه نداده بلكه باين بهانه خالق او و اينهمه عيان و نهان عظيم سبحان است كه گاهي از يك چيز ترقي و زماني از عين آن چيز ضعف و پريشاني و حتي بيكارگي خلق ميكند.
روح مطلب براي مؤمنين زنده دل و كامل عيار اسلام و مبارزين پيگير راه حق و حقيقت اين است تا نبايد اين دولت عظيم جواني را در حاليكه خوب ميدانيم و بروشني تمام و درك كامل مي بينيم نشايد رايگان و در پي جستجوي اين و آن از دست دهيم. لازم است تا جلو آنرا بگيريم و به تحت كنترول در آورده از اضافه خرچي هر قسمت آن كه باشد كنار رفته و در برابر به ارتقا و غمخواري اين قوم مظلوم بتمام معني متوجه باشيم. زيرا نگهداشت اضافي اين دولت بزرگترين نيروي خلاقۀ فعاليت در انسان ها است.
چه اعداء با استفاده از پخش سم هاي عياشي و فحاشي براي تخريب ما و نفوذ هرچه بيشتر خويش با اندوختۀ تجارب و معجزات تخنيكي خود خيلي ها پيگير فعال اند. و انتها به پسماني ما هنوز هم افزوده و بر بار هاي ثقيل بدبختي ها لنگرهاي هرچه بيشتر را با استفاده از فرصت هاي غفلت و جهالت ما انداخته اند.
لذا اين سم پاشي هاي عياشي و خوشباشي گري ها را در اذهان اكثر جوانان رسانيدن و به مود پرستي ها مردم را در برابر همديگر قراردادن و بقول برخي ها معتاد كردن، يكي بعد ديگر از ضربه هاي مرگبار و خوشگوار ايشان است، كه بر ما از طرف اجيران آنها نشئت كرده ميرود. و عوض اينكه كار پيگير براي ارتقاي سويۀ علمي، تخنيكي و ترقي دهي را به امور اداري و پيشرفت هاي مملكتي وظيفۀ خويش گردانيم و به ذوق كامل بجا آريم، بر عكس به بيغم باشي ها و خوشگذراني ها، جوانان ما را كه به چه خون جگر و پول چه مردم در بدر مظلوم مدارج تحصيلات عالي و عاليتر را بدست ميآورند و بايد در برابر رفع مشكلات عموم ملت قدم هاي بلند بالا را جانب ترقي بر دارند، بازهم بطور معكوس بر ضد آن آرزوها به قهقرايي گرائيده و فعاليت ورزي ها را در زندگي به كسالت و تنبلي در اذهان جاي داده و تن را به مشكلات، اكثر جوانان براي بيداري و هوشياري قوم نداده و صبح تا شام دختران و پسران به شباهت سيما در اين جا و آنجا خود ها را با هم رسانيده و در لابلاي دود سيگار آه و نالۀ يار و عشق هاي ننگين مردار را به مغز و شش و جگر هنوزهم بجاي غم پيشرفت مملكت و چاره جويي هاي اساسي و وارثي بحال مردم مظلوم فرو ميريزند.
اينجا است كه اغفالگران عيار ما را كور و كورتر ساخته ميگويند، باشد كه يكبار جوانان اين دوره را بگذرانند سپس خود خسته ميشوند و باز مي ايستند.
كيست كه از اين عناصر هرزۀ اجير، پيرو افكار فاسد غير اسلامي بپرسد: مگر دوران شباب مختص براين جوانان است و بس؟ كه باز برديگران نمي آيد؟.
نه هرگز! نسل بعدالنسل از اين تنگنا پياپي بايد بگـــــــذرند. و اين جـــــام زهردار ظاهراً پر نقش و نگار را بايد حتماً بسر كشند.
و بمرتبۀ دوم اگر اندكي دقت كنيد، در مي يابيد كه اين سم عطالت و خوشگذراني ها و نعما در واقع بحكم زهر قاتل در ما چون تعميم ترياك در چيني ها با جنگ تاريخي كه دارد، ميباشد غور مزيد ميخواهد.
هرگاه اين روحيۀ شوم در اذهان افراد پسمانده چون ما جايگزين شد، باز چطور ميشايد برآورد؟ و به چه مدت با صرف چه زحمت و سرمايه، ميتوان جلو اين نقيصه را گرفت؟ گويند!
مصرع: «چرا عاقل كند كاري كه بار آرد پشيماني»
و در جاي سوم، مملكتي كه به سوزن و يك صفحه كاغذ دست كم بدروازۀ اغيار نيازمند باشد!! آيا كار و پشت كار را در اذهان بايد ايجاد كرد؛ و جوانان را كه داراي چنين نيروي خلاقۀ فطرت هستند به آن آماده نمود! يا بر عكس به مسمومات تنبلي، عياشي و فحاشي لازم است كه معتاد شوند تا مسموم و عاطل گرديده و انتها مملكت را به ركود مرگبار متوجه ساخته و يك آن اول تر زمينه را براي حكمروايي اجانب آماده تر سازيم؟! جوابهاي دقيق و عميق بكار دارد.
روشن است آنانيكه اين «نوشت و خوان ما را بروي اغراض شوم اجيرانۀ خويش به تعبير بعيد بنام بردن آزادي از جوانان و يا اقوال ديگر و پروپاگندهاي ياران آگاه و بيدادگر خود تغيرميدهند، و جوانان را كه حالا به تشخيص احوال خود و جامعۀ بدبخت خويش بخوبي نميدانند، علاوه بر آنكه آنها را از اول مسموم كرده و نفس پرست و خود خواه و عياش بار آورده و حالا با استفاده از فرصت بمقابل اين آگهي ها! تأويلات نا جايز و نا روائي را بنام جلوگيري از آزادي فردي و غيره مي نمايند».
آيا فردا در برابر تاريخ و نسل آينده چه جواب دارند؟ و هكذا مطابق اساسات سليم قرآن دست ناخوردۀ اسلام، به پيشگاه خداي متعال(ج) چه راه نجات بخويش سراغ ميدارند؟
مگر نميدانند كه امروزيا فردا حقيقت بجاي خود بياري خدا(ج) مستقر گرديده، و اسلام و شيوع وحدت در بحر و بر رسيدني، و كمپرادوران ضد ترقي و اجيران خارجي و نيروي ضد اسلامي بپاي ميز محاكمه كشيده شده و مورد باز خواست عامه قرار مي گيرند؟
بياري خداي عظيم و توانا كه ميرساند ما و شما و كافۀ معاونان را به آنجا.
و ما عليـــــــــــــنا الاالبلاغ
درس (2)
قوله تعالي: لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا
بايد دانست كه نظر به كثرت اسباب تعيش و فحاشي هاي سيل آساي دورۀ ما حالت چنان نمايد، كه از وفور طوفان لذايذ و فرو روي همه اولاد بشر در آن، خصوصاً مسلمان هاي پسمانده، كه به ايشان تازه رسـيده و بحــــــكم «كل جديد لذيذٌ» واقع شده، روي زمين مانند بحرهاي چون الكاهل و اقيانوس اطلس و هند و غيره گشته و نهنگ هاي بزرگ بنام شرق و غرب و خورد تر از آن ممالك مدني پيشرفتۀ دنيا بنوبت ديده ميشوند، كه همه و همه در بلعيدن گروههاي پسماندۀ بشر خصوصاً مسلمان ها دست اندر كار اند.
برخي زعماي اداري و مذهبي دانسته و نادانسته و يا بعضاً به اميد بقا و استفاده هاي شخصي خود بمثابۀ ماشين هاي انده بندي يا به ريسمان بسته كردن مردم وبكام اين نهنگان انداختن، گرديده اند. كه در بسته بندي ها با استفادۀ تكتيك از حربۀ ايجاد كردن اختلاف ها بين پيشوايان ديني و حزبي و قومي وسياسي و غيره رول بارز دارند و داشتند!
با درك اين حقيقت كه بخوبي تمام ميدانيم چه كس ميتواند كه راه نجات را جز تواي حضرت كبريا(ج) بما با همۀ اين قصور كه داريم و كرديم عنايت نمايد.
اي خداي عظيم بيكي از دو كارلطف و توجه تو را چنانكه در قلبهاي ما واقع كردي ميخواهيم:
اول – يا باندازه اي محبت خود را بلا واسطه يا بواسطه در قلب ما و همۀ مسلمانان حتي اولاد بشر مرحمت كن! چنانكه در كيفيت جمع آوري و تحصيل مسكوكات داريم، آنچنان ذوق و علاقۀ ما مسلمانان و همۀ بشر را بحضرت خود بگردان آمين!
دوم – و يا اين عبادات و طاعت ما را با اينهمه نقص و قصور قبول فرما! در عوض مايان را مورد لطف و عنايت حضرت خويش چنان قرارداده كه تا توحيد ترا در سرتاسر روي زمين برسانيم، و احـدي از اولادبشر كافروفاسـق نماند. آمين، ثم آميــن يا الله
درس (3)
بايد دانست، ما بدوره اي خلق گرديده و نمو يافته ايم كه در آن قوس صعودي نفس اوج نهايي خود را در افراد افزايش داده بلكه اسباب ظاهري هم بدان كمك كرده، بحدي جالب و طرف ضرورت واقع شده كه به كمتر صورت از ممكنات ميتوان نقص اين تجملات بي لزوم دنياي مادي سرسام آور خود را دريابيم. و يا بديگران درك آنرا كه از هر نگاه وسيلۀ تباهي ممالك پسمانده است ممكن ساخته و آسان گردانيم.
از تذكر وسايط آن پسماني ها كه بگذريم در مقابل نور توحيد كه از رسول كريم(ص) در جهان بشريت پخش گرديده و قوس صعودي آن بپايۀ تكامل خود نرسيده بود، كه شياطين جني بهمكاري شياطين انسي بايجاد اسباب و آلات انكار و فساد و تقويۀ خواهشات نفسي در اكثر پيشوايان و بميان آوردن پراگندگي در اسلام چنان جلو پيشروي و فتوحات و عروج آنرا گرفت و حتي صفائيت آنرا طوري خورده است كه اكنون نورانيت آن دوره فقط بسر چشمۀ خود قرآن مانده و بس.
و در پيروان اسلام از آن جز شبه بلا حقيقت چيزي باقي نمانده، كه با تأسف آنهم از منشاء اصلي خود كه قلب است كنده شده ودر اقصاي حلق بعضي اشخاص و يا سرزبان اكثر مسلمانان قراردارد.
پس در چنين صورت اي جوان مسلمان و اي اهل ايمان !
پيشروي اين قوس صعودي طوفان نفس و زوال نيروي ايمان را كه مبتني بر معرفت خداي زمين و آسمان و همه كون و مكان باشد، چطور ميتوان گرفت؟
و به چه صورت ميشود كه برا ين قوت ناشكن معجزه داران نيروي اتمي و وسايط سرسام آور تخنيكي و حربي و چوشنده گان شريان هاي اقتصادي فايق گرديم؟
بلي ! يگانه راه در پاسخ اينهمه مشكلات ايجاد مكتب توحيد در اجتماع و درس اولش را از تجزيه و تحليل بدن كه بمثابۀ صندوق حامل روح و نفس است نموده، و دستگاه قلب كه با باطري يا جنريتور ايمان مجهز است به خدا(ج) چارچ كامل كرده باشيم.
و سپس به ايفاي اعمال جاني و مالي و بعضاً زباني عبادات و افعال خود ها را بحضور مرسل اليه خويش كه حضرت ويتعالي است بفرستيم. و اين مطلب به همين سادگي كه در عبارت جلوه گر شده كافي نميباشد، بلكه به صحنۀ عمل مشكلات بس عالي و قوي در پيشرو داريم.
چه در ازمنۀ سابق همه پيروان منابع ايمان، يعني حضرات انبيأ(ع) و اولياي كرام علي الاكثر غربا بودند. ولي بر عكس امروز لازم است تا اولين پيروان و تقويت بخشندگان معرفت شيوع توحيد خالق آسمان و زمين و يا همه كاينات مرئي و نا مرئي بايد در هستۀ مركزي و حوالي آن كساني گرد آيند، كه داراي درك عالي و تحصيلات صحيح و شعور سياسي روز باصطلاح بوده باشند.
با تأسف كه اينها هم علي الاكثر در مراتب علوي نفس بحدي اوج گرفته اند، كه في المثل اگر قرار باشد مدارج نهايي نفس را صد دانيم، عقربك اكثريت به حواشي نود و پنج گرديده و بعضاً تا صد فول است. و از برخي بالاتر از صد مافوق درجه مي چرخد. و اين فتنه نه تنها دامنگير منكران توحيد بوده، بلكه قسماً ادعا داران زعامت اسلام هم بدين تهلكه فرو رفته اند.
با چنين حالت كجا و كي ميتواند جز از حضرت كبرياي او(ج) در هدايت را بگشايد، و سويچ معرفت خود را بزند! آري! همه او است كه ميتواند و بس.
درس (4)
آيا بهمين گفته كه همه او است و او است، اكتفا كرده بجاي خود آرام بنشينيم! و هيچ فعاليت و مساعي را بخود روا دار نباشيم. و هيچ سهم بما از آن داده نشده است!
اگر چنين تصور كنيم و باين مفكوره عاطل و غافل نشينيم، اشتباه حسب الآيۀ «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين» كرده ايم و راه را غلط نموده ايم.
چنانكه هستند عده اي از ادعا داران اسلام و حتي برخي از رهبران ايشان كه ميگويند، خداوند متعال خود فرموده است:
« نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون »
و اين گفتند و نشستند. و بعضاً براي تكاليف در امور دين و اعلاي حق سهم نا چيز در تدريس قوانين عبادات بنام فقه و طريقت باسامي ولايات نام نهاد، چه و چنان را بمردم فروختند. و آنرا هم بغرض معرفت خود ويا استثمار گري انسان از انسان مقصود نمودند. كه در انجام براستفاده از نام خدا و كارخدا(ج) را ظاهراً بهانه نموده و در حقيقت تأمين زندگي مرفه خود و وابستگان هر چه قريبتر اش به اسامي زن و بچه و غيره بهم كوشيده اند. و ماديات جويي ها مقصد اصلي شان شمرده ميشد. اين كردند تا چنين شديم!
اينست كه عوض مظاهر فتوهات حقيقي و تثبيت قول حضرت كبريايي چنانچه ميفرمايد:
«ولا تهنوا و لا تحزنوا وانتم الاعلون ان كنتم مؤمنين»، بر عكس به پريشاني و اهانت هاي سياسي و اقتصادي گرفتار و سراپا محتاج اعدأ گرديديم.
اكنون فرصت است كه اگر درك اين بدبختي و كجروي هاي خويش را نموديم و از حضرت او عفو خواستيم و در آينده رهبران سليم مؤمن واقعي را كه داراي تنوير حقيقي و صفائيت عالي معنوي و ايماني باشند بقبول تمام پذيرفتيم. و اطاعت از رفتار و گفتار شانرا نموديم؛ و بمنظور شيوع توحيد و يكپارچگي عالم اسلام و بشر باين راه با قبول هرگونه ايثار مال و جان را بدون شائبه غرض رفع اختلاف ها كرديم؛ بيشك پيش رفته و خداي متــــعال به لطف و عنايتي كه نمـــــوده « وكان حقاً علينا نصرالمؤمنين» دست ما را گرفته به هدايت واقعي وحقيقي رهنموني كرده و به فتوحات كامل همگاني، ما را فايق ميگرداند.
آيا اين ذوات از ادعاداران سابق چه تفاوت دارند؛ و چه شخصيت هائي را با چه مشخصات ميتوان منسوب اين مقام دانست؟ سوال بجا است.
در پاسخ بايد اينقدر توضيح دهيم كه اينها علاوه از درك مدارج توحيد علمي طي مراحل توحيد عملي را بحدي نهايي كرده و مطابق ارشادات رسالۀ رموز موفقيت يا ( قرآن با انسان خصوصاً مسلمان چه ارشادات پر ارج و بيزوال ميدهد) كاملاً دانسته و درآخر نظر به قول– » كن عندالله خير الناس و كن عندالنفس شرالناس و كن عندالناس كاحد من الناس» ايشان داراي چنين مشخصات با هر قوت كه دارند هستند.
داغداران اين سلسلۀ عاليه و پيشتازان اين معركه هميشه به زندگي عادي ادناي افراد بشر معتاد و به درد و آلام هر واحد ظاهراً و باطناً آگاه و به چارۀ آن شب و روز ناآرام بوده و تادم سپردن جان به جانان بفعاليت پيگير مستدام هستند. كه انتهاي غايۀ شان تعميم اصل برابري و برادري با شيوع توحيد حضرت باري بوده و فعال در بجاي آوردن رضاي خلق براي خشنودي خالق جل جلاله باشند و بس.
در خلال مباحث براي روشن شدن هرچه بيشتر و بهتر اتخاذ شاهراه موفقيت واعلاي حق و شيوع معرفت حقيقي حضرت باريتعالي اينقدر يادداشت كنند:
اگر ما فعاليت اكثر ماشين آلات امروزي را بديدۀ عميق بنگريم، اساساً همۀ شان در نتيجۀ كار گرداني كه هرچه دارند و نمايند. ولي در هسته كار روائي ماشين آن بمحور يك مركز مي چرخند. مانند موتر،طياره، ماشين خياطي و غيره ماشين آلات كه فرآورده ها دارند، هرگاه دقت كنيد اساساً رولگرداني آن بمحور مركز باشد.
ما مسلمان هاي پسماندۀ عالم اسلام هم اگر به محور معرفت خدا جل جلاله و قرآن دست ناخوردۀ اسلام هميشه بچرخيم. و تا جاي درك و توان و قدرت بشري صرف نيروهاي جان، مال و زبان را هرچه زودتر انسجام بخشيم؛
قسم بحضرت او است جل جلاله كه بزودترين فرصت ما را ويتعالي(ج) بشاهراه هدايت وفتوحات رهنموني كرده و درنتيجه زندگي ما و همــــه اولاد بشر در روي زمين به صــــلح و سلم كامل ســــپري شده و دنياي باقي و ابدي كــــــه اساساً پيــــدايش ما براي آن و آرايـــش او براي ما است، قـــــرار آيۀ (ازلفه الجنه للمتقين) هميشه نصيب ما خــــواهد گـــــــــرديد. و نرجوا منه التوفيق لی ولكل المؤمنين
درس (5)
هرگاه احرام بستي و با سلسله جنبانان توحيد قلباً با همه صدق پيوستي، پس تو اي مسلمان منور بايد باين حقيقت بيدرنگ پي ببري كه چه چيزها باعث پسماني اجتماع بزرگ عالم اسلام گرديده است؟
بعد از تحقيقات دريافت منشأ حقيقي مركز ثقل مهم ترين ارگان كه اصل علت پسماني افـــــراد مؤمن (زيربناي اجتماع) از آن ديده ميشود و پس از غور مزيد بدرك اسباب و موجبۀ پسماني باطني و ظاهري هر واحد از مؤمنين، كه از طرف ديگرش پسماني ظاهري همه ممالك اسلامي بدان متكي ميگردد، بيشك بخوبي تمام روشن ميشود كه:
يگانه علتش فقط خود خواهي و نفس پرستي هست وبس. و شايد از ديدۀ كوته نظران مادي پرست اين گفته تماماً خلاف معقول شان بنمايد.
هرگاه ما درك حقيقت علت پسماني قواي باطني و كوايف ظاهري مسلمانان را به روشني تمام نموديم، بيشك اسباب و علل پسماني همگاني شانرا نيز بخوبي ميتوان تشخيص كرد.
و براي روشن شدن موضوع و اثبات مدعاي ما بدين مثال بكمال فهم و تمامي درك لطفاً متوجه شويد كه:
اجتماع عالم اسلام را چون جسد شخص مرده اگر فرض كنيد، طبيعي در حاليكه شخص روح ندارد و روان از قالبش فرار كرده البته مغز و قلب و دست و پاي و غيره اعضاء و حسيات خمسۀ ظاهري و باطني قابل هيچ كار و بار نبوده و حتي اگر بزودي روح در آن جايگزين نشود بدنش تماماً پوسيده و از بين ميرود.
يا بعبارۀ ديگر: باساس « النوم اخ الموت» بايد بگويم كه معناًيا حقيقتاً همه اجتماع مؤمنين بخواب رفته اند.
چون نفس ازدهان شان مي برآيد، بناءً دليل بر زنده بودن شان ميباشد. ولي دست و پاي و غيره حسيات و اعضاي قابل كار و پيشرفت امور به اختيار او نيستند كه مصدر كار و بار ترقي فرد يا اجتماع گردند. سر انجام اگر جنازۀ متحرك بخوانيم گزاف نخواهد بود!
بهر حال برما و تو اي جوان مؤمن و اي فرزند رشيد اسلام لازم است تا پيش از همه بمطالب عمدۀ علت العلل پسماني هر واحد از مسلمانان پردازيم.
و نيز از همه اولترچنين سوال را هرچه زودتر بديدگاه درايت عالي خويش مطرح نمائيم كه اقرار بر الوهيت و وحدت خدا بر زبان داريم. و اعمال چون ذكر خدا جل جلاله را گاهگاهي با نمازهاي پنج وقت و روزه و حج را با غيره اوامر و نواهي بطول چهارده صد سال كرديم. كه منجمله ميفرمايد:
« و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين»
ترجمه : اي گروه مؤمنين خوار نميگرديد و به غم گرفتار نميشويد بر اعدأ هميشه فوقيت داريد، اگر بوديد مؤمنان.
از تعريف فوق ايمان و اعمال اسلام در ايفاي آن كه مابطول چهارده قرن كرديم كوتاهي ظاهراً كمتر بنظر مي آيد.
پس چه چيز باعث اينهمه پسماني ظاهري و باطني ما گرديده است؟
آري، سوال جالب است.
در پاسخ بايد بگوئيم كه اساساً قصور ما در عبادات و اعمال اسلام است !
بدين معني اگر براي تسهيل فهم چنين قراردهيم كه – ايمان بحكم بطري و قلب بمنزلۀ دستگاه فرستنده و عبادات زباني يا مالي يا جاني هر چه باشد، از كم و بيش بصورت كلمات مرسله جانب عالم بالا يا حضور حضرت كبريا قبول نمائيم؛ حقيقتاً اين دستگاه وقتي فعال شده ميتواند و مطالب را به عالم بالا ميفرستد كه بطري ايمان فول برق داشته باشد.
وقتيكه در آن برق نباشد! و اگر هست بحدي ضعيف مينمايد كه دستگاه را فعال نگه داشته و بحركت در آورده نميتواند، پس چه رسد به اينكه اعمال را بجاي دورتر و آنهم عالم قدس رسانيده بتواند! بيشك برده نمي تواند.
باري چطور ممكن هست كه عروج افعال را جانب عالم قدس بدون تقوي (ايمان و عمل)، وصولش را بدانجا ممكن و يا اميد نمائيم!
اما نه اين نقص بزرگ را درك كرديم و نه هم بوسايلي كه باعث ضعف بطري ايمان ميگردد متوجه شديم! كه آيا چه چيز سبب گرديده كه اعمال ما را بمرتبۀ قرب ويتعالي جل جلاله نرسانيده و به اينهمه پسماني ظاهري و باطني و حتي بيذوقي هاي بندگي و خالي الشعور از رموز زندگي اسلامي شده ايم.
حتي بر عكس حكم آيۀ: « واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا » به نفاق و شقاق پدر با فرزند و مادر با دختر و محله به محله و از آن بالاتر بسويۀ ممالك اسلامي در پي بربادي و نابودي خود ها بر آمده ايم.
كه اين حقيقت انكار ناپذير را هريك از مسلمانان چيز فهم بروشني تمام و بچشم سر مي بينند و ميدانند و بس.
چارۀ اين درد بيدرمان و يا اين آفت نا سور جان و روان هر واحد ما چيست؟ بازهم پرسش بجا است!
و در پاسخ لازم است كه از هرچيز اولتر به تجزيه و تحليل اتم جسم انسان خصوصاً مسلمانها پردازيم.
بايد دانست صندوق بدن حاوي دو دستگاه «روح و نفس» بوده و در واقع هر دستگاه داراي قوۀ آخذه و مرسلۀ نشرات ملكي بنام الهام و تلبيس پخش كني نشرات شيطان است.
يا بعبارۀ ديگر : روح دستگاه آخذۀ الهامات ملكي و نفس آخذۀ نشرات دستگاه هاي تلبيس پراگني شيطان است.
در نتيجه اگر قواي روحاني غالب بوده و از دستگاه نشراتي ملكي، امواج خير قابل تعميل و تطبيق و نيك را هرچه بيشتر گرفته رفت، بيشك شخص در چنين صورت مصدر خدمات ارزندۀ اسلامي به اجتماع ميگردد. بلكه چقدر قواي روحاني غالب باشد بهمان اندازه او رضاي خالق را درخشنودي مخلوق وآرامي شان ميجويد.
آري، موجوديت چنين اشخاص، خصوصاً كه سمت زعامت ورهبري مسلمانان را دراجتماع بعهده داشته باشند بهمان اندازه اثر مستقيم او درجمعيت تحت رهبري وزعامت وي خواه بزرگ باشد ويا كوچك ديده شده وبدرجه اعلي مفيد است.
وبرعكس اگر قواي نفساني در فرد رشد وتكامل بسزايي كرده باشد، شخص گيرنده نشرات دستگاه تلبيسات شيطاني جني وانسي بوده بعين پيمانه درپيشبردامور شر نقش بارز را دراجتماع ومادونان خويش بازي كرده، خود او وآنها را به امور مردم خواري ها وبهره گيري هاي انفرادي واجتماعي سوق ميدهد. چنانچه همين حالت را درممالك پسمانده مي بينيم .
درست روشن است كه هرگاه فرد يا اجتماع وحداً وحداً براي تنظيم زندگي خويش وآنهم از راه هاي نامشروع اجتماعي وانفرادي به تـأمين شخصيات بپردازند، بلادرنگ پسماني هاي اجتماعي روبرو وسعت يافته وفاصله بين اشخاص شكل طبقاتي را بخود ميگيرد.
و اين طبقات بهره گير (قواي حاكمه، سرمايه داران وفيودالان) باهم سازش كرده واستثمار گري را از توده، شعار خود براي هميشه ميگردانند. وميكوشند كه آنرا بطور ارثي هرواحد از اين سازشكاران بخويش وبازماندگان خود براي ابد باقي گذارند.
مسلم سخن است كه بنابرغلبة قواي نفساني وآرزوهاي فاسد شيطاني وغرايز خود خواهي وانتها خويش خواري ها باغيره فحاشي ها وعياشي ها به اوج نهايي خود ميرسد. واز جانبي هم اگر اينها سران وسروران وقت باشند بدون ترديد توجه به انتظام امورعامه وتطبيق عدالت عاطل ميماند. زيرا ايشان به تنظيم نابجا ونارواي خود وزندگي تجملي ماحولان خويش به خيلي ها شدت وحدت ميكوشند.
درست دوام اين عمل باعث پسماني اجتماع گرديده ونه تنها اين پسماني ها بصورت ظاهري آشكارا ميشود، بلكه درامورباطني نيز بعين كيفيت يا گاهي بدتر از آن مشاهده ميگردد.
بدينمعني كه پيروان اين سلسلۀ فاسد(هواجس نفساني) كمتربه خداشناسي واقعي وخداجويي ذوق دارند. واگر عامل كدام كار نيك از انواع عبادات جاني ومالي وغيره گردند، بصورت بيذوقي وبي شوقي وگاهي بقسم بارسنگين تكلفي بنا خواه بجا مي آورند.
اين است شمه اي از علت العلل اين پسماني هاي ظاهري كه بروي دليل ودلايل روشن ومختصر، فوقاً ثابت وآشكارا گرديده وبه پارۀ ازآن شما را مسبوق نموديم.
درس
|
|
هرگاه سوال مطرح شود كه حالت ظاهري وباطني اينچنين ملل واجتماعات چه خواهد بود؟
پرسش مطلوب وقابل جواب موضوح است.
آري! هرواحد از اين اجتماعات كه بچنين مرض مهلك خود خواهي وعياشي وفحاشي گرفتار شده باشند، گويا هريك را در حقيقت نفس غلاف جداگانة پاره ناشدني وناشكن داده است كه اصلاً نميتوان درهمچواجتماعات ولوكه كوچك مانند فاميل وبزرگ بسوية مملكت باشد، بازهم روحية ارتباط واتحاد واقعي را بدون ضرورت واكراه وزورقايم كرد. گرچه مانند فرزندان ووالدين نيز باشند بازهم ديده ميشود كه جبرزمان وياضرورت جهان ايشان را بهم تاجايي متحد ويك دست نشان ميدهد.
مثلاً طفل اگر به ابوين وبزرگان محبت ميكند به اميد حمايت وحفاظت خود وا گر پدر ومادرش در پرورش او مساعي دارند، به آرزوي اينكه ممكن به زمان پيري وزهيري به آنها دستگيري كنند، ويا شايد ازناحيۀ او، روزي مالك نام و نشان نيك شوند.
كه درميانه نكته هاي باريك وراز مهم سرچشمة ربوبيت يعني پرستاري وتربيه فطري، كه ذات كبريايي او جل جلاله درنهاد هر موجود نهاده است، نيزديده ميشود.
همينكه پسريادختر از عهدة تأمين زنده گي خود ها برآمدند، فوراً خود را ازساحة اتفاق پدر وفاميل كشيده مصروف به تأمين حيات انفرادي مي شوند. كه ما درهرجا شاهد زندة هزاران صحنۀ اين حوادث بوده وبچشم سر مي بينيم.
درحقيقت چون نيك بنگريم افراد مؤمن بحكم قطرة آب ونفس او پس از تقويه وتربيۀ فاسد بمثابۀ غلاف مدور آنرا پوشانيده، لذا از اختلاط وآميزش باقطره هاي ديگر جدا ميگردد.
اينجاست كه هرواحد از اين قطره ها كه درصورت بهم آمدن وجمع شدن، درياي خروشان اسلامي و اتحاد متكي به اصل برادري وبرابري را ميتوانستند تشكيل دهند.
حالا برعكس مساله بشكل ديگر پيچيده وجلوه گر شده است. يعني ديري نميگذرد كه اين قطره ها جدا، جدا رفته و دستخوش حوادث زمان گرديده واين اصل باعث پاشاني فرد كه زير بناي واقعي اجتماع بوده وسنگ تهداب حقيقي ممالك گفته ميشود گشته. واين خود گريبانگير پيروان قرآن سليم بوده ويگانه وسيلۀ پسماني وپريشاني ملل وكل عالم اسلام گرديده ميرود. وتاكجا كه دوام يابد، بيشك فلاح هردوجهان به مؤمنين ناممكن مطلق بوده ، انتها بزير يوغ استعمار رفته وبه نابودي ابدي اگر بيدار نشوند خواهند رفت!
وماعلينا الاالبلاغ والسعي بالعمل.
هرگاه غلاف هاي نفسي هر واحد از او جدا گردد خود بخود قطره هاي نفوس هرمومن بهم آميخته و از اجتماع شان بزرگترين درياي خروشان توحيد ساخته ميشود، كه درچوكات اسلام سليم دست ناخوردۀ قرآن از قاف تا قاف جهان باصطلاح خود را رسانيده ميتواند.
مصرع : (قطره قطره جمع گردد عاقبت دريا شود).
اينست راز اصلي موفقيت و سرگذشت پارة از مدارك نفس كه بطور مختصر نگاشتيم.
|
|
پرسش هاي تدقيقي بسيار داردكه ما بدوقسمت از آن اجمالاً ميپردازيم:
اول : انكار ازخدا بهرصورت كه باشد بيشك زندگي دنياي اورا به نصوص قرآن ترقي ميدهد. سرمايۀ حرام و خصوصاً كه ازخون مردم مظلوم جمع شده باشد، ازاين قبيل اند.
دوم: وقتيكه اسلام طلوع كرد براي بربادي ما اعداء پس از جنگ هاي مستدام صليبي وغيره نفاق زايي ها ما را بدست هاي مريي ونامريي خود بصدها پارچة سياسي ومذهبي منشعب كردند. كه درميانه وجود اربابان ثلاثۀ ارثي (زعامت وثروت) بموقع خود بنيان كني در اسلام نموده اند.
آري! پيشروي مومنين بجز توحيد واقعي وآنهم مستند بر اساسات اسلام دست ناخوردۀ حقيقي قرآن ناممكن باشد. وبه يقين بايد بدانيم كه درقدمة اول تا از راه ترقي ايمان و ايجاد اخلاق سليم در اجتماع و شيوع توحيد گامهاي بلند بالاي علمي وعملي برنداريم وريكارد نفس پروري رانشكنانيم وفضاي صلح وسلم را فقط به تفتيش موجوديت (حضورخدا(ج)) درظاهر و باطن خود قايم نسازيم، موفقيت كمتر نصيب ما خواهد شد .
كه البته با داشتن اين صفائيت ، آرامي وتأمين زندگي از هرنگاه ميسر گشته، اين عمل به دنياي خسته كن ما به كليه شخصيت ها نويد تازه داده ودولت آرامي را كه جهان شرق وغرب به آرزوي آن اند، بميان آمده بيشك سيل خروشان فرارمغز از آنطرف باينجا سرازير وپيشرفت هاي ديگر را نيز خداي كريم بلطف عميم خود بما ارزاني مينمايد. چنانكه وعده كرده ومنجمله ميفرمايد:
(وكان حقاً علينا نصرالمومنين) « روم / 47 »
ترجمه: برحضرت ما واجب است نصرت مومنان.(از روي فضل خودم)
ومن الله توفيق ونرجوا منه الفتح والنصرت.