مباحث پیرامون اقتصاد اسلامی
ا 5 قسمت دوم - صدقات طوریکه در اول این مبحث تذکر داده بودیم که دراصل واژۀ صدقات د رقرآن وحدیث به مفهوم زکات مفروضه آمده است ولی ماخواستیم کلمۀ صدقات را که درعرف بیشتر به مفهوم خیرات وصدقات نفلی بخشش به مستمندان شهرت یافته است مورد بحث قرار دهیم ، وصدقۀ فطر را نیز درآن بگنجانیم. از اینکه صدقۀ فطر گرچه حکمش واجب بوده ولی به اساس مشارکت لفظی این کلمه باصدقات آنرا نیز در این قسمت تحت بحث وتحقیق قرار میدهیم. بنابراین بحث صدقات را به دو نکته ترکیز میدهیم. الف- صدقۀ فطر ب- صدقات نفلی واختیاری الف- صدقۀ فطر: (آنرا زکات الفطر وزکاة الابدان نیز میگویند). مفهوم صدقۀ فطر: فطردرلغت به معنی کشودن روزه و معنای صدقۀ فطر صدقۀ روزه کشودن میباشد.([172]) و دراصطلاح: عبارت از یکمقدار مالیات که شخص مسلمان درپایان روزۀ ماه رمضان هر سال می پردازد.([173]) صدقۀ فطر درسال دوم هجری هنگامی که روزه برمسلمانان فرض شد، قبل از فرضیت زکات واجب گردید ه است. هدف از صدقۀ فطر پاک گردانیدن روزه دار از اعمال بیهوده وحرفهای ناسزایی است که درحین روزه مرتکب آن شده واز جانب دیگرکمک به ناداران و رهایی آنان از ذلت و خواری و سؤال کردن در روز عیداست. و از سوی دیگر صدقۀ فطر یکی ازمنابع مهم بیت المال به شمار می رود، زیرا مسلمانان زمانیکه صدقات فطر شان را ادامیکنند بطور مستقیم یا غیر مستقیم همۀ این صدقات مربوط به بیت المال میشود. صدقاتی را که فقرا در یافت میکنند وتوسط آن ضروریات شان را رفع مینمایند در حقیقت حصۀ از مسؤ لیت دولت اسلامی ادا گردیده است. صدقۀ فطر بنام زکات فطر نیز یاد میشود، مانند آنکه زکات از فطرت یعنی خلقت باشد. پس وجوب آن برفطرت تزکیۀ نفس وپاکی عمل آن است. ([174]) ب) دلیل وجوب صدقۀ فطر: دلیل وجوب آن حدیثی است که کتب سته از عبدالله بن عمر(رضی الله عنه) روایت نموده که(أن رسول الله (ص) فرض زکاة الفطرمن رمضان صاعاً فی تمر او صاعاً من شعیرعلی کل حرأو عبد ذکرا وانثی من المسلمین ). ([175]) (پیغمبر (ص) زکات فطر رمضان را یک صاع از خرما یا یک صاع از جو برهر شخص آزاد وغلام، زن ومرد مسلمان فرض گردانیده است). اکثریت علمای سلف وخلف معنای فرض را به لزوم و وجوب معنی کرده اند. لذا صدقه، فطر واجب است. زیرا حکم آن تحت این فرموده خدا داخل میگردد (وٰاتوا الزکوٰة). ([176]) زیراپیغمبر(ص) آنرا بنام زکات یادنموده است لذا در حکم آیه داخل است. ونیز پیغمبر(ص) لفظ(فرض) را استعمال کرد. غالباً استعمال این کلمه در شرع بمعنای واجب ولازم می آید ، ودلیل دیگراین است که پیوست بودن آن به حرف (علی) است که افادۀ وجوب را می کند. درحدیث آمده است:(علی کل حرأوعبد) یعنی برذمۀ هر فرد آزاد وغلام. و همچنان در روایات صحیح را جع به آن به لفظ: (أمر رسول الله صلی الله علیه وسلم ) آمده که ظاهر امر نیز افادۀ وجوب را می نماید .([177]) بنا بردلائل فوق برهر شخص مسلمان لازم است که صدقۀ فطر را از خود واز هر آن کسیکه نفقه اش براو واجب است بپردازد. حصۀ هر شخصی را نیم صاع از گندم یا آرد آن ، یا یک صاع از جو ویا آرد آن ، ویا یک صاع خرما وکشمش ویا قیمت آنها بنابر مصلحت فقرا بپردازد. قیمت یک چیز حکم همان چیز را می گیرد وشاید که قیمت آن برای فقیر مفید تر وبرای غنی آسان تر باشد ،افضلیت درآن چیزی است که موجب منفعت بیشتری برای فقیر می گردد.([178]) اما از نظر جمهور علماء پرداختن قیمت دربدل یکی از اجناس فوق جواز ندارد. ولی قول راجح مذهب احناف است که پرداختن قیمت را جواز مید هند. جمع آوری صدقۀ فطر در زمان پیغمبر(صلی الله علیه وسلم) وخلفای را شدین به حدیث انجام یافته، حتی درزمان عمر بن عبدالعزیز(رح) صدقۀ فطر به تنهائی خود توانست فقرای مسلمانان را غنی سازد.([179]) واقعاً اگر صدقۀ فطر دریک کشور اسلامی بطور منظم از جانب حکومت جمع آوری شود واز سوی بیت المال عادلانه به مستحقین رسانیده شود حوائج بسیاری از افراد ناتوان جامعه را برآورده میسازد وبیت المال مسلمانان تقویه میگردد. ج )- حکمت مشروعیت صدقۀ فطر: حکمت در وجوب صدقۀ فطر در روایتی که حضرت ابن عباس (رض) نموده است، واضح میگردد. ابن عباس گفت: که پیغمبر (صلی الله علیه وسلم) زکاة فطر را بخاطر پاک شدن روزه دار از سخنان بیهوده وناسزا، وطعام دادن به مسکینان فرض گردانیده. کسیکه آن را قبل از نماز عید ادا کند بحیث صدقۀ فطر قبول می شود وکسیکه بعد از نماز آن را ادا کند مانند صدقات دیگراست.([180]) ازحدیث فوق دو حکمت بزرگ درصدقۀ فطر دانسته میشود: حکمت اول: به روزه دار مر بوط میشود، زیرا روزه دار در جریان روزه سخنان بیهوده واعمال ناشایسته را انجام داده باشد. و صدقۀ فطر درپایان ماه رمضان بخاطری فرض گردید که آن بمثابه غسلیست که مسلمان خودرا بوسیله آن از برخی اعمال ممنوعه که د راثنای روزه مرتکب شده است پاک می گرداند ، وتقصیرات خود را جبیره میکند. زیرا اعمال نیک وخجسته بدی ها را از بین می برد: (انما الحسنات یذهبن السیّات). حکمت دوم آن به جامعه ربط دارد که پرداختن صدقۀ فطرسبب شادمانی وخوشی فقرا ومستمندان می گردد. عید روز مسرت وشادمانی است که باید همۀ افراد جامعه را فرا گیرد. فقیران و محتاجان بیچاره هرگز خرسند نخواهند بود که ثروت مندان طعام های لذیذ بخورند ولباسهای مزین ومرفه بپوشند اما آنها درحالت گرسنگی و برهنگی از عید استقبال کنند. پس حکمت پروردگار بآن بود که درین روز چیزی برای فقیران تعیین کند که آنان را از خواری وذلت گدائی دورسازد. واین احساس را برآنها ایجاد کند که جامعه راجع به آنها غفلت ننموده ودر اوقات خوشی وسرور، ایشان را فراموش نمی کند. بهمین منظور درحدیث شریف آمده است: (درین روزآنهارا از نیازمندی نجات دهید واحتیاجات شان را پوره سازید.([181]) شاه ولی الله(رح) درمورد حکمت وجو ب صدقۀ فطرمیگوید: ( روزعید روز خوشی بوده واظهار شأن وشوکت اسلام توسط کثرت واجتماع عظیم مسلمانان صورت میگیرد. و به واسطۀ صدقۀ فطر این هدف تکمیل میگردد، علاوه برآن صدقۀ فطر سبب تکمیل روزه نیز میباشد.([182]) وکیع ابن الجراح میگوید: (زکات فطر درماه رمضان مانند سجدۀ سهوبرای نماز است. نواقص روزه را جبران میکند چنانچه سجدۀ سهونواقص نماز را جبیره میکند. ([183]) حکم وشرایط وجوب صدقه فطر: صدقۀ فطر برهر شخص مسلمان واجب است ، در ادای آن میان شخص آزاد وغلام ،مردوزن خورد وبزرگ وحتی غنی وفقیر به رأی جمهور علماء شافعیها، حنبلیهاومالکیها فـــــــــرق وجود ندارد. ازنظر این مذاهب دروجوب صدقۀ فطر تنها اسلام شرط دانسته شده است.([184]) واین را نیز شرط میگذارند که مقدار واجب شده از قوت (آذوقه) شخص ونفقه خوران وی، در روزوشب عید اضافه باشد. واز احتیاجات مسکن، و لوازم خانه ونیازهای اصلی اش. البته درین صورت از نظرمذاهب سه گانه صدقه فطربرغنی وفقیر واجب می گردد.([185]) نظر امام ابو حنیفه (رح) ویا رانش با نظر امامان سه گانه مخالف است. ابو حنیفه ویارانش (رح) میگویند: صدقه فطر برکسی واجب میگرد که مالک نصاب باشد البته بعداز تکمیل بودن ضروریات وحوائج اصلی اش. البته نصاب از نظر مذهب حنفی ها برسه قسم است : 1- نصابیکه متعلق به زکات است ودر آن نمو وگذشت سال شرط میباشد. 2- نصابیکه درآن احکام چهار گانه لازم میگردد از قبیل صدقه فطر ،قربانی، نفقه اقارب ونگرفتن مال زکات ودراین نصاب نمو و گذشت سال شرط نمی باشد. 3- نصابیکه درآن سوال کردن حرام میباشد وآن داشتن غذای یک شب وروز است.([186]) وآنها بر وجوب صدقه فطر سه شرط را لازم میدانند. مسلمان بودن آزاد بودن ، ومالک بودن نصاب علاوه برحوائج اصلی.([187]) دکتور سیدجان بیان ازدانشمندان معاصر نظرجمهور را تأیید نموده میگوید: به نظر من شارع حکیم صدقۀ فطررا برغنی وفقیر بنابراهداف اخلاقی وتربیوی واجب گردانیده است، که عبارت از تمرین وعادت دادن مسلمانها در صدقه دادن درشرایط دشوار وحالت عادی و طبیعی است. و از صفات متقیان در قرآن آمده است که میفرماید: (ینفقون فی السراء والضراء) یعنی آنها ایکه د رحالت آسایش وسختی خرچ می کنند. لذا بسبب صدقه فطر مسلمانها ولو که فقیرهم باشند به دادن صدقه عادت می کنند، دست بالا وکمک کننده می داشته باشند، بذل وبخشش را ولو که درهر سال یک مرتبه ویک روز است انجام می دهند. سپس دکتور بیان میگوید: مذهب جمهور را د رصدقۀ فطرکه ملکیت نصاب را شرط نگردانیده اند ترجیح می دهم. زیرا که آنها صدقۀ مذکوررا برفقیر درصورتی لازم میگردانند که بیش ازآذوقۀ خود وافراد خانواده اش را درشب و روز عید داشته باشد ونیاز هایش از ناحیۀ مسکن، لوازم خانه واحتیاجات اصلی اش مرفوع باشد.([188]) ب ) :صدقات نفلی و اختیاری (بخشش به مستمندان) صدقات جمع صدقه بوده ا زصدق گرفته شده است واز آنجا که پرداخت آن برصدق وراستی و وفاداری به ایمان است آنرا صدقه نامیده اند. صدقات یکی از موارد دیگری است که بسا کمبودی های افراد جامعه را بیمه میکند. علاوه برزکات فرضی که برآنها واجب است. بطور اختیاری بخاطر بدست آوردن رضای پروردگار ومصالح عامه آنرا می پردازند. اگربه سیرت وزندگی پیامبر اسلام(ص) واصحاب گرامی اش(رض) دقت کنیم، بخوبی درخواهیم یافت که بزرگترین منبع درآمد برای نیازمندان وفقیران جهت رفع ضروریات وحوائج شان همانا صدقات نفلی و اختیاری بوده است . بنابر اهمیت این موضوع اسلام پیروان خود را همیشه به اقدام اینگونه اعمال شائسته ترغیب نموده است. بدین اساس نکات ذیل را مورد بحث قرار باید داد. 1- اهمیت فضائل صدقات نفلی و اختیاری: دین اسلام همواره پیروان خود را به اعمال نیک وخیر رسانی تشویق نموده وحتی در بسااوقات پرداختن آنرا بالایشان واجب گردانیده وبه آن تأکید میکند. چنانچه قرآن میفرماید: (و من أحسن دیناً ممن اسلم وجهه لله و هو محسن واتبع ملة ابراهیم حنیفاً واتخذالله ابراهیم خلیلاً).([189]) ترجمه: ودین وآئین چه کسی بهتر است ازآن کس که خود را تسلیم خداکند، و نیکو کار باشد و پیرو آیین خالص و پاک ابراهیم گردد وخدا ابراهیم را بدوستی خود انتخاب کرد. (1) النساء آیۀ 125 وهبة الزحیلی- الفقه الإسلامی وادلته ،ج2، ص903 وفقه آسان ج2، ص71 قرآن روحیۀ بخشش وعطارا در انسان بالا می برد. ودر نهاد او افعال نیک و پسندیده را برمی انگیزد. عاطفۀ خیر را در انسان به وجود می آورد و حس ترحم، سخاوت واحسان را زنده می سازد. چنانچه خداوند میفرماید: « من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له أضعافاً کثیرة والله یقبض ویبسط والیه ترجعون».([190]) ترجمه: کیست که به خداوند قرض نیکوئی دهد؟ واز اموالیکه خود او به وی بخشیده انفاق کند؟ تا خداوند آنرا برای او چندین برابر کند! وخداوند (روزی بنده گان را) محدود و گسترده میسازد. وبه سوی او باز می گردند (وپاداش خود را خواهید گرفت). آیۀ فوق به ماخاطر نشان میسازد که اگر انسان مستمندان وتنگدستان را دستگیری مینماید در حقیقت او خدا وند را قرض میدهد و با او این معامله را انجام میدهد. وخداوند این قرض او را چند برابر با برکت نهادن د رمالش ازدیاد میبخشد. وخداوند بنده گان خود را می آموزد که آنها هرچه از کار های خیر را انجام میدهند درواقع برای خود می کنند. خداوند میفرماید: « و ما تنفقوا من خیر فلأنفسکم ».([191]) ترجمه: آن چه را که در راه خدا مصرف می کنید درحقیقت بخود میکنید (سود آن به شمامیرسد). خداوند صدقه دادن در راه خدا و امر کردن به کار نیک وصلح و آشتی را دربین مردم توأم ذکر نموده میفرماید: « لاخیرفی کثیرمن نجواهم إلا من امربصدقة او معروف أو اصلاح بین الناس ومن یفعل ذالک ابتغاء مرضات الله فسوف نؤتیه أجراً عظیماً». ([192]) ترجمه: دربسیاری از سخنان سرگوشی(وجلسات محرمانه) آنها خیر وسودی نیست! مگر کسی که (به این وسیله) امر به کمک به دیگران یا کار نیک یا اصلاح درمیان مردم کند. وهر کسی برای خوشنودی پرور دگار چنین کند پاداش بزرگی به او خواهیم داد. بخاطر آنکه اسلام عزیز برای محتاجان وفقیران تا حد امکان انواع احسان واشکال مساعدت ها را ضمانت کرده باشد، دیده میشود که شریعت بزرگ ورهنمایی های ارزندۀ آن شامل انواع خیرونیکی است، که بشر هر گز آن را در خاطره اش نداشت ، از معاونت مادی گرفته تا دور کردن اشیای زیان آور از راه ها! لذا صدقه به معنی و مفهوم وسیعش از نظر اسلام شامل هر نوع نیکی است ، چون: رهنمایی گم کردۀ راه، دور کردن چیزهای زیان آور از راه عامه، عدالت دربین دو شخص، تبسم با برادر مسلمان ، غرس نمودن نهال، آموختن علم سودمند، امانت دادن اشیای مورد نیازهم زیستان و بالآخره هر عملی که به نفع جامعه بانجامد همه صدقه شمرده میشود. چنانچه از ابوذر(رض) روایت است که پیامبر(ص) فرمودند: (تبسم دربرابر برادر مسلمان، دور کردن سنگ وخار واستخوان از راه مردم ، ورهنمائی گم کردۀ راه هم صدقۀ اند که انجام میدهی).([193]) مفهوم حدیث فوق افادۀ آن را میکند که هر آن عملی که به منفعت عامه تمام شود صدقه محسوب میشود چه مادی باشد ویا خدمات اجتماعی. پیامبر اسلام (ص) خود بهترین الگو و قدوه حسنه درین را ستا بودند. روش آن حضرت (ص) طوری بودکه هرگاه محتاجی نزدشان می آمد ضرورت اورا برضروریات خود ترجیح میدادند. گاهی باطعام خود وگاهی بالباس خود فقرا را همکاری وصدقه میکردند . و در سخاوت وعطاچنان مبادرت می ورزیدند که هرگز از فقر هراسی نداشتند. ودر وقت دادن صدقات چنان خوش میشدند که فراتر از خوشی گیرنده آن بود. ودرعطا وبخشش خویش با روشهائی مختلف ، مردم را مستفید مینمودند. گاهی باصدقه، گاهی باهدیه، گاهی با هبه(بخشش) گاهی چیزی را از کسی خریداری نموده سپس همان چیزرا همراه باپولش برصاحب مال میدادند وگاهی چیزی را میخریدند وپول آن را بیشتراز قیمتش می پرداختند. همیشه اصحاب خویش را به دادن چنین صدقات تشویق مینمودند. واصحاب کرام نیز به دادن صدقات وهمه کارهای نیک درمیان خویش تسابق واز همدیگر پیش دستی میکردند، چنانچه در قصه تسابق انفاق فی سبیل الله میان حضرت ابوبکر(رض) وحضرت عمر(رض) دیده میشود. 2- حکم صدقات ( بخششهای ) اختیاری بنابراساس دلایل وارده از آیات قرآن کریم واحادیث نبوی (ص) دادن صدقۀ اختیاری درهمۀ اوقات مستحب بوده است چنانچه الله تعالی میفرماید: « من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له اضعافاً کثیرة ».([194]) ترجمه: کیست که به خدا وند قرض حسنۀ دهد (واز اموالی که خود او به وی بخشیده انفاق کند)؟ تا خداوند آنرا برای او چند برابر کند) . وخداوند درجاهای متعدد مؤ منان را به دادن صدقه ترغیب نموده تااز این راه تضمین کفالت اجتماعی تقویه گردد. و پیامبر(ص) به منظورمحروم نماندن محتاجان وتحکیم دوستی وبرادری میان ثروت مندان وتهی دستان شان بارها مسلمانان را به دادن صدقات تشویق نموده اند. و از جمله حدیث ابی هریرة(رض) که گفت رسول الله(ص) فرمودند: «ان العبد إذاتصدق من طیب، تقبلهاالله منه، واخذها بیمینه، فرباها کما یربی احدکم مهره او فصیله، و ان الرجل لیتصدق باللقمة، فتر بوفی ید الله ، اوفی کف الله ، حتی تکون مثل الجبل فتصدقوا».([195]) یعنی هرگاه بنده از مال پاک وحلال خود صدقه نماید پروردگار صدقه اش را قبول میکند. وبا دست راست بلاکیف خود اورا میگیرد، وآن را چنان پرورش میدهد، چنانچه یکی ازشماکرۀ اسپ وچوچۀ شتر خود را پرورش میدهد. وهر آینه شخصیکه یک لقمه نان را صدقه میدهد پس برکت واجرآن درنزد خداوند بحدی نموو ورشد میکند که به مثابۀ کوه بزرگ میشود، پس حتماً صدقه کنید. درصورتیکه حکومت اسلامی از برآوردن ضروریات مستمندان عاجز آمد ودر بیت المال چیزی نبود و افراد ثروت مند به انفاق وصدقات مبادرت نورزیدند، دولت اسلامی در همچو حالت اجازه دارد تا مقداری ازاموال ثروت مندان را به جبرواکراه مصادره نموده به محتاجان تقسیم نماید. 3- اوقات وطرق مسنون در دادن صدقه: دادن صدقه بطور خفیه و پنهان: دادن صدقات نفلی و اختیاری بطور خفیه بهتر ومستحب میباشد. برعکس زکات که درادای آن ظاهر نمودن آن بهتراست. چنانچه الله تعالی میفرماید: « ان تبدوا الصدقات فنعماهی و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لکم ، و یکفر عنکم...».([196]) ترجمه: اگر صدقات تان را آشکارکنید خوب است ، واگر آن را مخفی ادانموده به نیازمندان بدهید برای شما بهتراست و قسمتی از گناهان شمارا می پوشاند. دادن صدقه درماه رمضان بهتراست از اوقات بقیۀ سال چنانچه از رسول الله (ص) پرسیده شد کدام صدقه بهتراست؟ پیامبر(ص) فرمودند:"صدقه درماه رمضان".([197]) دادن صدقه در روزهای مقدس مانند دهه ذی الحجه وروز های عید ودادن صدقه دراماکن مقدس نیز مستحب است مانند مکه مکرمه ومدینه منوره. ودادن صدقه در راه جهاد وحج وساختن مدارس دینی و برای معالجه مریضان وخدمت مسافران وامورمهم دیگر. مانند فراهم نمودن خدمات آب رسانی در جامعه. چنانچه ازرسول الله (ص) پرسیده شد کدام صدقه بهتراست؟ پیغمبر(ص) فرمودند: صدقه به آب.([198]) در صورتیکه مردم به طعام بیشتراز آب ضرورت داشته باشند صدقه آن بهتر است. خلاصه اینکه به هرآنچیزیکه جامعه به آن نیاز بیشتر داشته باشد صدقه (بخشش) در راه فراهم نمودن آن بهتر وافضل تراست. چنانچه الله تعالی میفرماید: « او اطعام فی یوم ذی مسغبة ».([199]) ترجمه: طعام دادن در روز گرسنگی.(قحط سالی) و همچنان دادن صدقه در عقب معصیت وگناه نیز سنت است زیرا که صدقات انسان را به خداوند نزدیک نموده سبب بخشایش گناه میگردد. 4- در وقت دادن صدقه بسم الله گفتن وپرداختن آن بادست راست نیز سنت است .([200]) 5- راه بهتردر دادن صدقه آن است که طوری صدقه بدهد که در نفقه اهل وعیالش نقصان وارد نکند بلکه صدقه را از آنچیزیکه اضافه برنفقه عیالش باشد بدهد. چنانچه پیامبر(ص) میفرماید: ( خیرالصدقة ماکان عن ظهرغنی، و ابدأبمن تعول). ([201]) یعنی : بهتر ین صدقه آن است که از انتها ی غناومظهر توان مالی باشد، و پرداختن صدقه را از نزدیکان عائلۀ خود آغاز کن. و مستحب آن است که اولویت منفق علیهم در نظر گرفته شود(الأولی فالأولی). یعنی مستحق ترین ونزدیک ترین مستمندان را در نظربگیرد ودرمیان فامیل پدرومادر اولویت بیشتر واز میان والدین مادرحق بیشتری را داراست. و همچنان مستحب است تا از آنچیزیکه دراختیار دارد از آن انفاق نماید. چه کم باشد و یا زیاد! چیزکم را حقیر نشمارد بلکه اخلاص ونیت را درست نماید. « فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره » . ترجمه: پس کسیکه به وزن ذره عمل خیر را انجام دهد اجرآن را می بیند. و کسیکه به وزن یک ذره عمل بد را انجام دهد جزای آن را نیز می بیند. به دنبال این بحث چند مسئله قابل تأمل است: (1) درصدقه وبخشش به مستمندان قصدقربت( نزدیک شدن به الله تعالی ) شرط است . زیرا صدقه عبادت مالی بوده و عبادت بدون نیت قربت به الله تعالی صحیح و مورد قبول الله تعالی نیست. (2) دادن صدقه واجب (زکات مفروضه) به اشخاص هاشمی(طبقه سادات)حرام است. چنانچه دادن زکات به افراد ثروت مند وغنی جائزنمی باشد. (3) خرید صدقۀ که به فقرا داده شده توسط خود صدقه دهنده شدیداً مکروه است. (4) ردکردن سائل مستمندهرچند که احتمال بی نیازی وی برده شود کراهیت دارد. (5) سؤال ( گدائی ) در صورت نیازمندی مکروه و درصورت عدم نیاز و داشتن قوت کسب کار حرام است . 9 – عشر : عشر در اصطلاح فقهاء به دو چیز اطلاق می گردد . 1- عشر حاصلات زمینی که از آب باران و جویبار های طبیعی آبیاری میشود . و این زکاتی است که از مسلمان اخذ گردیده و در همان بخشهایی به مصرف میرسد که برای مصرف زکات معین شده است . که در مورد آن در مبحث زکات به تفصیل صحبت شد و در اینجا به بحث آن ضرورت نیست . 2- نوع دیگر آن عبارت از محصولی است که از تجارت دار حرب زمانیکه به سرزمین اسلامی بغرض تجارت داخل میگردند ، اخذ میشود . این نوع محصول و سایر مسایل که مربوط آن میشود شبیه به نظام گمرکی است که اکنون رایج میباشد. و به بیت المال عمومی دولت تعلق گرفته و در باب مصارف آن به مصرف میرسد. برای اینکه این منبع اقتصادی دولت به شکل بهتر و بیشتر واضح گردیده وباجریان تاریخی این قضیه آشنا شویم نکات ذیل راتذکر میدهیم: محصولات گمرکی که بنام " عشر " یاد شده است ، ازمواردی نیست که حکم آن در قرآن کریم ذکر شده باشد ، بلکه اجتهادی است که در عهد عمر رضی الله عنه روشن شده است. امام ابویوسف (رح) داستان آنرا چنین روایت کرده است: " اهل منبج ( قومی از اهل حرب ) به حضرت عمر رضی الله عنه نوشتند که برای شان اجازه دهند تا به منظور تجارت به قلمرو اسلام داخل شوند ، و از ایشان " عشر " ( محصولات گمرکی ) گرفته شود. حضرت عمر (رض) درینمورد با اصحاب رسول الله ( ص ) مشوره کردند و ایشان به اینکار رأی مثبت دادند . پس اهل منبج اولین کسانی از اهل حرب بودند که از ایشان عشر گرفته شد " ([202]) ابویوسف میگوید : عاصم بن سلیمان الاحول از حسن روایت میکند که ابو موسی الاشعری برای عمر ضمن مکتوبی نوشت که ؛ تاجران مسلمان وقتی به دار حرب به منظور تجارت داخل میشوند از ایشان عشر (محصول گمرکی ) گرفته میشود ، عمر در جوابش نوشت که همانگونه که آنها از مسلمانان مالیات میگیرند ، توهم از تجارت شان اخذ کن " ([203]) باتوجه به این دو نص میتوان عواملی را در یافت کرد که سبب مشروعیت اخذ محصولات گمرکی شده است ، واز نظر ما موارد ذیل میباشد : 1- تاجران مسلمان زمانیکه به دار حرب برای تجارت داخل میشوند ، ازایشان محصولات گمرکی (عشر) اخذ میگردد . پس باید جامعۀ مسلمین این خساره را دو باره جبران نموده و براساس معاملۀ بالمثل از تجار ایشان مالیات اخذ کنند . 2- تجاریکه از خارج ، وارد سرزمین اسلامی می گردند از تمام مرافق عامه و تسهیلات لازم مانند: قضاء ، پولیس ، ترانسپورت و غیره استفاده میکنند که مصارف این مرافق از بیت المال مسلمانان تأمین میگردد ، پس تا زمانیکه ازین تسهیلات استفاده میکنند ، باید در مصارف آن نیز سهیم باشند . مسلمانان مکلف به ادای زکات بوده و همچنان مقادیر دیگری را عند الضرورة برای تأمین مصارف عامه می پردازند. مفهوم آن اینست که تاجران مسلمان در عرصۀ تجارت مسئولیت های مالی بیشتری را بعهده دارند. پس اگر گروهی که این مسئولیتهای مالی را بعهده ندارد ، در بازار آزاد با تجار مسلمان داخل رقابت شود توازن شرایط برای افراد یک پیشه از بین میرود و سبب کساد و شکست تجارت مسلمانان میگردد. و شاید همین اسباب است که بر تعیین و تحدید مقدار مالیات گمرکی تأثیر داشته و تجاری که از دار حرب داخل میشود به پرداخت ده در صد % 10 مکلف شده اند . زیرا اخیرالذکر جزیه را نیز میپردازد. اما نکتۀ دیگر یکه روی آن بحثهایی صورت گرفته است اینست که آیا در اخذ مالیات گمرکی،تجار در نظر گرفته می شود یا مال تجارت وی ؟ و به تعبیر دیگر آیا تاجر هر باریکه داخل خاک مسلمین میشود باید مالیات بپردازد و یا در سال یکمـــر تبه ؟ گرچه چندین بار به سرزمین مسلمانان داخل شود ؟ درین موارد نص مشهوری را نقل میکنیم که در مراجع بعدی اساس وتهداب تنظیم چگونگی مالیات وزمان پرداخت آن قرار گرفته است . " زیادبن حدیر میگوید: من از بنی تغلب هر زمانیکه رفت وآمد میکردند، عشر میگرفتم . پس یکی ازبزرگان شان نزد عمر(رض) رفته وگفت : که هر زمانی که می آییم یا میرویم زیاد از ماعشر میگیرد. عمر(رض)گفت : چارۀ این کار ترا خواهم کرد . بعد از مدتی همان مرد نصرانی نزد زیاد بن حدیر درحالی بازگشت که فرمان عمر(رض) قبل از او رسیده است که د رآن چنین نوشته بود: ( کسانیکه از نزدت عبور میکنند فقط در سال یک مرتبه عشر از ایشان اخذکن ) . ([204]) از ظاهراین نص چنین فهمیده میشود که ، تاجر درسال فقط یکبار عشر میپردازد ، اگر چه درخلال یکسال چند مرتبه به سرزمین اسلامی داخل شود. ولـی این مفهوم با طبیعت موضوع تجارت توافق ندارد . زیرا عشر به تجارت و اموال تجارتی تعلق میگیرد نه به شخص تاجر. و اگر اموالی را بعد از ادای محصول گمرکی آن داخل سرزمین اسلامی نموده و بفروش برســـاند و در همان سال اموال دیگری را وارد کند ، نظر صحیح آنستکه محصول مال جدید را نیز باید بپردازد.اگر چه بین این دو فاصلۀ کوتاهی زمانی باشد. و این نظر را میتوان از نص دیگری که ابو یوسف نقل کرده است استنباط کرد. وی مینویسد: "از اموالی که عشر آن اخذ شده است تا مدت یکسال عشرجدیدی اخذ نمیگردد اگرچه اموال متذکره را چندین مرتبه با خود ببرد و دو باره بیاورد." ([205]) از نص بالا چنین نتیجه گیری میشود که ازاموالی که یکبار عشر تادیه گردید بار دیگرعشر آنرا نمیپردازد . و اگر بعد از گذشت یکسال مقداری از آن باقی ماند ، عشر آنرا میپردازد. همچنان اگر اموال دیگری در خلال یکسال از همان تاجر وارد میگردد باید مالیات آنرا بپردازد. و اجتهاد اسلامی ، تجارتی را که قابل پرداخت مالیات گمرکی میشود به حد اقل دو صد درهم یا بیست دینار تحدید نموده است . ([206]) این مالیات گمرکی شامل آن مالیاتی است که از کشتی هایی اخذ میگردید که از بعضــــــــــــی بندرگاهها وسرحدات بحری عبور مینمود . وده درصد محمولۀ آنرا به صورت نقد یا جنس میپرداختند. عمال یمن این مالیات را از کشتی های حامل مشک ، عنبر ، کافور وصندل که از هند می آمدند،اخذ میکردند. و حکومت اندلس از کشتی هاییکه از آبنای جبل الطارق میگذشتند نظیر آن مالیات را اخذ می نمودند. و کشتیهای "فرنگی"که ازین نقطه میگذشتند مالیات مذکور را درآخرین شهر واقع در جنوب اندلس که بنام"طریف" یادمیشد میپرداختند. و به گمان غالب نزد آنها کلمۀ(tariff) که به معنی مالیات و محصولات گمرکی بوده و از اموال تجارتی اخذ میشد و همچنان نرخنامۀ اموال تجارتی را به همین اسم یاد میکردند ، ازهمان کلمه به تغیر شکل اخذشده است. زیرا آنها مالیاتی را که میدادند بنام مالیات طریف یاد میکردند، که بعد ها کلمۀ مالیات حذف گردید و تنهاطریف باقی ماند .([207]) از تفصیلات و مناقشات فوق الذکر بخوبی واضح میگردد که تعیین مالیات گمرکی روی دو علت اساسی استوار میباشد: 1- معاملۀ بالمثل بادول دگر. 2- اجازۀ ورود کالاهای کفار حربی به سرزمین مسلمانان و نفع برداری تجار دار حرب ازتجارت در سرزمین اسلامی. درگذشته ها تمام امور کاملاً واضح بوده مسلمانان ازدولت واحدی برخوردار بودند . سرحدات وحدودی میان مناطق مختلف سرزمین اسلامی وجود نداشت لذا تطبیق این دو قضیه که علت اخذ مالیات گمرکی بحساب میرفت به بسیار سادگی ممکن بود. اما امروز ، این موضوع خیلی پیچیده شده است. زیرا سرزمین مسلمانان به دولت های کوچک تقسیم شده وهر کدام سرحدات مشخص خود را دارد. وتاجران مسلمان، اموالی را از دار حرب وارد سرزمین مسلمانان میکنند. و هر جنسی که از سرزمین مابه دارحرب صادر میگردد محصولات گمرکی آنرا اخذ میکنند. علاوه برآن ، مالیات گمرکی در شرایط امروزی علل وموجبات دیگری نیزدارد. واکثراً به این منظور وضع میگردد که قیمت اموال وارداتی بلندگردیده وبا تولیدات داخلی رقابت کرده اند ، ویا برای این وضع میشود که تنها یک طبقۀ خاص مردم توان خرید آنرا داشته باشند. و علل دیگری که جدیداً ظهور کرده، سبب تعقید بیشتر موضوع شده ومعاهدات وپیمان های تجارتی را پیچیده تر ساخته است . ([208]) و چون مسایل تجارتی از اوضاع اقتصادی هر کشور درهرزمان تأثیرپذیر میباشد، فتاوای صادره درین مورد باید زمانومکان آنرا درنظر داشته باشد. لذا بهتر میدانیم که از داخل شدن به تفصیلات موضوع خود داری کرده وجواب این مسایل را به کتب فقه بگذاریم . 10- باج( جزیه ) و خراج از اینکه جزیه و خراج یکی از مسائل مهم اقتصادی و یک نوع حق شرعی در تصرف املاک مسلمانها محسوب میگردد و نیز زیربنای درآمد ملی عمومی امت اسلامی را تشکیل میدهد ومی تواند به عنوان اساس مالیات اسلامی مطرح گردد از اهمیت ویژۀ برخورداراست. و متأسفانه درزمانهای اخیر کمتر مورد بحث پژوهشگران مسایل اقتصاد اسلامی واقع گردیده است. و شاید جهت آن باشد که فکر میکنند ، این گونه مسائل مربوط به زمان ظهور اسلام ویا قرن اول ودوم هجری است . ومربوط به زمانهای گذشته وکهنه است، این توهم باطل است. زیرا مسائل مهم اقتصادی و بالخصوص خراج مشتمل بریک سلسله قوانین مالیات اسلامی بوده که میتواند در تدوین سیستم اقتصادی سالم امروز مانیز مورد استفاده قرار گیرد . وحداقل میتواند از نظر تاریخی به عنوان یک سیستم نوپای اقتصاد اسلامی درزمان خود مطرح گردد. مشخصات و ویژگیها و کیفیت اخذ مالیات و اصول و تدوین قوانین خراج و غیرآن احیاناً میتواند در وضع موجود مانیز مورد استفاده قرار گیرد. بدین اساس این مبحث خویش را روی موضوعات ذیل تحقیق وبررسی مینمائیم: جزیه: عدۀ اهل لغت معتقد اند که این کلمه معرب (گزیت) است واز زبان فارسی به عربی راه یافته است . ([209]) و در معجم الوسیط چنین آمده است : الجزیة خراج الأرض ومایؤخذ من اهل الذمة . ([210]) یعنی جزیه شامل خراج زمین وآن چیزیکه از اهل ذمه گرفته میشود میباشد . خراج: مالیاتی است که در عصر خلافت و به اجتهاد عمر (رض) ثابت گردیده است . بنابرین باجزیه که بواسطۀ نص صریح ثابت شده است تفاوت دارد . که د رادامه این مبحث از آن صحبت خواهیم کرد . الله (جل جلا له) میفرماید : « قاتلوا الذین لایؤمنون بالله و لا بالیوم الآخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لایدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون » . ([211]) ترجمه : بجنگید با کسانی که ایمان نمیآرند به الله وروز آخرت . وحرام نمیدانند آنچه را که الله و رسول وی حرام گردانیده است . و تابع و منقاد دین حق نمیشوند از اهل کتاب . تا اینکه بدهند جزیه را بدست خود در حالیکه ذلیل باشند . پس جزیه مبلغ معینی است که بالای افرادی مقرر می گردد که در سرزمین اسلامی و تحـــت نظام اسلامی زندگی کرده و به دین خود باقی میمانند . ([212]) بنابرین آیت ، جزیه از اهل کتاب یعنی یهود و نصاری اخذ میگردد . اما در مورد سایر کفار اصل اینست که از ایشان جزیه پذیرفته نمیشود. و به هیچ صورت اجازه نخواهند داشت که بر شرک خود باقی بمانند. بلکه یا اسلام را بپذیرند یا آمادۀ جنگ باشند. و در مورد مجوس جعفر بن محمد از پدرش روایت میکند که: عمر(رض) از مجوس یاد آورشده وگفت نمیدانم با ایشان چگونه معامله کنم! درین وقت عبدالرحمن بن عوف گفت : من گواهی میدهم که از رسول الله (ص) شنیدم که گفت: با ایشان مانند اهل کتاب رفتار کنید.([213]) و به این ترتیب حدیث شریف و اجتهاد ائمۀ اسلام طوایف دیگری از کفار را تنها در موضوع جزیه با اهل کتاب ملحق گردانید. البته تنهاجزیه را بخاطری متذکرشدیم که سایر کفار آن امتیازاتی را ندارند که اهل کتاب از آنهابرخوردار میباشند، مثلاً ذبیحۀ آنهاحلال نیست و ازدواج با زنان شان جواز ندارد . اما ابو یوسف(رح) میگوید که از تمام اهل شرک به شمول مجوس ، بت پرستان ، آتش پرستان،سنگ پرستان و پیروان سامری جزیه پذیرفته میشود. و فقط از مرتدین اسلام و بت پرستان عرب جزیه گرفته نمیشود! بلکه برایشان اسلام عرضه میگردد . اگر پذیرفتند ، در جمع مسلمانان شامل میگردند. در غیر آن مردان ایشان کشته میشود و زنان و اطفال شان اسیر می گردد. البته اهل شرک و سایر بت پرستان ومجوس در موضوع ذبایح و نکاح با زنان شان در حکم اهل کتاب نمیباشند . زیرا در حدیث شریف این امر به صراحت ذکر شده است. و این نظری است که برآن اجماع صورت گرفته و بدون اختلاف برآن عمل صورت میگیرد .([214]) و اما از دید گاه نظامی و حربی در اصل تشریع اسلامی ، جزیه برکسانی وضع میگردد که تابعیت از حکومت اسلامی را بپذیرند ولی نمیخواهند که به اسلام داخل شوند چنانچه دراهل یمن اتفاق افتاد . بلاذری حکایت میکند : که چون اهـل یمن ازظهور پیامبراسلام (ص) و بالا گرفتن کار او خبرشدند نمایندگان ایشان نزد پیامبر علیه السلام آمدند . پیامبر(ص) برای شان نوشت که مسلمانان شان براموال و اراضی که دارند همچنان مالک آن باقی می مانند. امراء و معلمین برایشان فرستاد تا مسایل دین جدید را بر ایشان تعلیم داده و زکات ایشان را جمع آوری نمایند . و برکسانی که برنصرانیت ، یهودیت و یا دین مجوس باقی مانند ، جزیه را مقرر کرد.([215]) اما اگر جنگی بین مسلمانان واقع گردید و مسلمانان در میدان جنگ پیروز شدند ، هزیمت یافتگان غنیمت مسلمانان میگردند. یعنی جایز است که مردان شان کشته شوند و یا به بردگی گرفته شوند. و یا در مقابل عوض و یا بدون عوض آزاد شوند. و زنان و کودکان ایشان یابه بردگی گرفته شوند یا در مقابل عوض مالی و یا بدون عوض آزاد شوند. و زمانی که سرزمین "سواد عراق" فتح شد چنانچه قبلاً بیان شد فاتحین منتظر بودند که سرزمین و اهالی آنها بالای شان تقسیم گردد. چنانچه عبدالرحمن بن عوف (رض) در تعبیری از خواسته های ایشان گفت : "زمین و دهقانان آن عبارت از فئ است که الله ( جل جلا له ) برایشان عطاکرده است" ولی عمر(رض) این روش را در مورد زمین های شام وعراق عملی نکرد بلکه درمورد این زمینها وساکنان آن به اجتهاد پرداخت . و با مسلمانان به مشورت نشست ودر اخیر به این فیصله رسیدند که آنهارا آزاد گذاشته وبر ایشان جزیه را مقررکند. یحی بن آدم داستان آن را روایت کرده میگوید : عمر(رض) میخواست که ساکنان این سرزمین را بین مسلمانان تقسیم کند وامر نمود که تعداد آنهاشمرده شود . بعد ازین احصائیه معلوم شد که برای هر مسلمان سه نفر از اسیران میرسد ، پس درین مورد با اصحاب رسول الله (ص) مشوره نمودند . علی(رض) گفت : اینها و سرزمین هایشان را بگذار تا پشتیبانۀ برای مسلمین باشند . پس عثمان بن حنیف (رض) را به آنجا فرستاد . بالای ایشان چهل و هشت ، بیست وچهار و دوازده درهم به ترتیب برطبقات بلند ، متوسط و پایین شان وضع کرد . ([216]) مقدارجزیه : درتعین مقدارجزیه بهترین نظر را امام ابوحنیفه(رض) ارائه داشته است . ایشان مردم را به سه بخش تقسیم نموده و مقدارجزیه را مطابق توانایی ایشان معین کرده است . اول طبقۀ اغنیاء است : که از ایشان چهل و هشت درهم سالانه اخذ میگردد . دوم طبقۀ متوسط است که بیست و چهار درهم سالانه اخذ میگردد . و سوم فقراء اندکه سالانه دوازده درهم میپردازند . امام مالک تعیین مقدار جزیه را موکول به رأی امام و یا نائب او میداند . و امام شافعی اقل آنرا یک دینار میداند. و مقرر کردن اضافه از آنرا مربوط به صلاح دید والی منطقه میداند. که با در نظر داشت حالات وشرایط آنرا تعیین میکند. طبقۀ اغنیاء شامل صرافان ، بزازها ، زمینداران بزرگ ، تاجران بزرگ و اطبای مشهور است . طبقۀ متوسط کسانی اند که از جملۀ صنف اول باشند، ولی عواید شان بسطح اینها نرسیده باشد. مانند تاجرانی که هنوز تجارت شان رونق نیافته است . ویا طبیبی است که هنوز مشهور نشده است. و طبقۀ آخری کسانی اندکه به صنایع دستی مصروف اند مانند بوت دوز، خیاط وغیره . ([217]) جزیه فقط از مردان آزاد عاقل و تندرست اخذ میگردد . و برزنان ، اطفال ، مجنون ، غلام و مسکین جزیه نمیباشد. همچنان از افراد مریض و معیوب ، شیخ فانی و از راهبی که در عبادتگاه خود مصروف است ، درصورتی که فقیر بوده و خود از صدقات مردم امرار معاش میکند جزیه گرفته نمیشود. اما اگر غنی بودند ، مکلف به ادای جزیه میشوند. ([218]) علامه ماوردی تفاصیل دقیقی در مورد جزیه و تقسیمات آن ارائه داشته و مینویسد : " اگر کسی قبل از پوره شدن یکسال بمیرد از متروکۀ وی به تناسب مدت گذشته اخذمیگردد . وکسیکه مسلمان میشود بروی لازم است که باید قسط ماه هایی را که قبل از مسلمان شدن گذشتانده است بپردازد . و حکم طفلی که بالغ میشود و یا دیوانه ای که هوشیار میشود نیز به همین گونه است. درمقابل پرداخت جزیه دوحق آنها برعهدۀ دولت اسلامی قرار میگیرد . اولاً دولت از دست زدن به مال و جان آنهاخود داری میکند تادر امن کامل بسر برند . و ثانیاً از ایشان حمایت میکند و از مال و جان شان حراست مینماید . چنانچه عبدالله بن عمر(رض) روایت کرده است که رسول الله (ص) درآخرین کلمات شان گفتند : ذمه و عهد مرا حفظ کنید . جزیه در حقیقت رمز علاقه وتابعیت وانقیاد در برابر دولت اسلامی میباشد . همچنان اسباب دیگری هم داردکه اخذ جزیه را مجاز میسازد. از جمله اینکه: 1- کسانیکه جزیه میپردازند از تمام مرافق و وسایل عمومی جامعۀ اسلامی مانند قضاء ، نیرو های امنیتی ، تسهیلات ترانسپورتی و غیره مستفید می شوند و طبعاً اجرای این خدمات عامه مصارفی دارد که مسلمانان بخش بزرگ آنرا میپردازند، بنابرین باید اهل کتاب وکسانیکه در حکم آنها شامل اند درین مصارف سهم بگیرند. 2- اهل کتاب مکلف نیستند که سلاح برداشته واز سرزمین خود دفاع کنند ، بلکه مسلمانان مکلف اند که از وطن و اهل آن در مقابل حملات بیرونی دفاع کنند. بنابرین ، اهل کتاب جزیه را درمقابل معاف شدن ازین مسؤ لیت سنگین ، میپردازند. و اگر افرادی از آنهادر دفاع از ســرزمین اسلامی اشتراک کــــنند جزیه از ایشان ساقط میـــگردد. همچـــنان اگر مسلمانان از دفاع و حمایت ایشان عاجز شدند ، درآنصورت نیز مکـــــلف به ادای جزیه نمیباشند. چنانچه طبرانی روایت میکند که عتبه بن فرقد برای اهل آذربایجان عهد نامۀ ذیل را نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم "این عهد نامۀ ایستکه عتبه بن فرقد والی عمر بن الخطاب امیرالمؤمنین با اهل آذربایجان بسته . و برای تمام ساکنین این سرزمین ، که شامل مناطق هموار وکوهستانی و حواشی آن میشود درجان ، مال و دین شان برای شان اَمان داده است . وآنها جزیه را به قدر توان خود می پردازند. و بر طفل خوردسال ، زن ومریضی که مال ندارد وعابدی که ترک دنیا کرده وچیزی ندارد جزیه نمیباشد . این امان برای اهل این مناطق وکسانی است که همراه با ایشان سکونت دارد . و همچنان برایشان لازم است که اگر لشکر مسلمانان برایشان میگذرد ایشانرا مدت یک روز مهمانی داده و رهـــــنمایی کنند . واز کسانی که بالشکر مسلمانان برای دفاع بیرون میشود جزیۀ همان سال معاف می باشد. ([219]) بلاذری روایت میکند که چون مسلمانان به حمص داخل شدند از اهل کتاب جزیه گرفتند . بعد از آن اطلاع یافتند که امپراطور روم لشکر بزرگی را آماده کرده است و میخواهد برحمص حمله کند . مسلمانان دانستند که توانایی دفاع از اهل حمص را ندارند و مجبورند که عقب نشینی کنند. بنابرین جزیۀ را که از اهل کتاب گرفته بودند دو باره به ایشان مسترد کردند و گفتند : چون نمیتوانیم که از شما دفاع کنیم لذا کارتان بخود تان مربوط است . آنهاگفتند : حکومت و عدالت شما نزد ما بهتر از ظلم و تجاوزی است که اهل روم برما روا میدارند ، و ما آماده هستیم که همراه با شما با لشکر هر قل مقابله نموده و از شهر دفاع کنیم . و عملاً برای دفاع آماد ه شدند ، لذا جزیه ازایشان سـاقط گردید. ([220]) واز تفصیلاتی که فوقاً ارائه کردیم بوضاحت معلوم میشود که اگر فردی از اهل کتاب مسلمان میشود، جزیه ازوی ساقط میگردد . واین کاری بود که عمر(رض) وعلی کرم الله وجهه انجام داده اند. چنانچه یحیی بن آدم روایت میکند که کسی از اهل جزیه اگر مسلمان شود جزیه از وی برداشته میشود . چنانچه دهقانی از دهاقین"عین التمر" (شهری در جنوب شرق فلسطین) درعهد خلافت علی (رض) مسلمان شد . ایشان فرمودند:"جزیۀ را که بروی لازم بود از او دور میسازیم". ([221]) و اخیراً جزیه در عوض خدمات عسکری و دفاعی میباشد و این خود عدالت اسلامی را نشان میدهد . زیرا جنگ و جهاد در اسلام مربوط به عقیدة مسلمان بوده و در راه الله (جـــــــــل جلاله) میباشد. و عدالت نخواهد بود که اگر انسانی را مکلف سازیم که بخاطر عقیده و دینی بجنگد که به آن ایمان ندارد . و یا در برابر کسانی بجنگد که در عقیده با ایشان شریک میباشند و در نهایت بحث دو نکتۀ اساسی را قابل تذکر میدانیم: 1- درنظام اسلامی ، وظیفۀ قتال و جهاد در مقابل پرداخت عوض مالی از عهدۀ هیچ مسلمانی ساقط نمیگردد و بخصوص زمانی که جهاد فرض عین باشد. زیرا هیچ عذری سبب ساقط شدن فریضه نمیشود . 2- اصل اینست که از هر کافری که در سرزمین اسلامی زندگی میکند عوض خدمات عسکری اخذ گردد که همان جزیه میباشد . واگر اینها راضی بودند که درجنگ علیه تجاوز اشتراک کنند در آنصورت جزیه از ایشان ساقط می گردد . البته قبول ویا رد مربوط به مسلمانان است که اگر برآنها اعتماد داشتند میتوانند که آنها را باخود درجنگ شریک سازند . معنی لغوی خراج: قبـــــلاً لازم است درمعنای کلمــۀ خـــــراج وریشۀ آن از نقطه نظر فرهـــنگ نویسان نظراتی ذکر گردد . لغت نویسان عرب معتقدند که این کلمه، عربی نیست. زبیدی از شیخ خود این عبارت را نقل می کند : "قال شیخنا ما اُخاله عربیتا" . ([222]) یعنی من خیال نمی کنم که این کلمه عربی باشد . حال که عربی نیست وبه اصطلاح معرب می باشد، پس از کدام زبان داخل د رزبان عربی شده است؟ نظریات گوناگونی در اینجا وجود دارد : ازجملۀ نظریه هااین است که اصل آن از زبانهای سریانی ویونانی به عربی آمده است . و نظر دیگر اینکه اصل آن فارسی وبه معنای "شمره" بوده است . چنان که گفته اند : " هذا کلام معروف فی لغة فارس الی الیوم یسمون الخراج الشمرٍ باشمرة بالشین علی معنی الحساب ". ([223]) کلام معروف درلغت فارسی تا اکنون این است که خراج را "شمره" به معنای حساب می نامند" به هر حال در زبان عربی در معانی مختلف وگوناگونی ذکرشده است . "خراج هر آنچه را که پادشاه وحاکم از رعایا گیرند و نیز گفته اند که خراج آن چیزی است که از حاصل مزروعات گیرند . در"غیاث الغات" می نویسد : خراج به فتح اول محصول زمین و با ج وآنچه که پادشاهان و حاکم از رعایا می گیرد. در این کتاب ، لغت باج گرفتن پادشاه ویا حاکم را جزء خراج به حساب آورده است . ([224]) و لیکن در برخی از لغات فارسی مثل لغت نامۀ دهخدا درمادۀ خراج صریحاً باج گرفتن را جزء خراج دانسته است . مؤلف کتاب لغت " آنند راج" میگوید : خراج چیزی را گویند که از جایی حاصل شود وازآنجا برآید. اعم از آنکه این تحصیل بسبب ملکیت در آن چیز باشد ویا به جهت صیانت ومحافظت و اعانت آن چیز. پس آنچه پادشاه را از بابت زمین به ملکیت پیداشود خراج باشد . و هم چنین آنچه از پادشاهان زبردست به دست آید نیز خراج بودن آنچه از سوداگران گرفته شود خراج است . خراج اراضی بردونوع است : اول خراج مقاسمه و آن مقدار معینی است از خراج که امام مقدار آن را معین می کند. و مقدار آن یک چهارم و یا یک سوم و امثال آن می باشد و چون این مقدار، نصف خراج باشدآن دیگر مافوق طاقت است . دوم خراج موظف : که آن را خراج وظیفه ومواظفه نیز می گویند . وآن مقدار معینی از نقد وطعام است که برحسب تعیین امام معین می شود. چنان که عمر(رض) برسواد عراق نسبت به هر جریب زراعتی، صاعی از گندم وجو یکدرهم معین می کرد .([225]) مؤلف فتح القدیر در معنای خراج چنین می نویسد : حقیقت خراج ، زمین است ، زیرا وقتی که خراج را یا د کنیم خراج زمین از آن ، متبادر می شــود، نه جزیه مگر به طور مقید. چه دربارۀ جزیه همواره می گویند : خراج الرأس(یعنی مالیات سرانه) و همین تقیید علامت مجاز است. ([226]) معنای خراج در قرآن : کلمۀ خراج درقرآن دریک مورد به کار برده شده است : « ام تسئلهم خرجاً فخراج ربک خیر» . ([227]) "یا تو از آنان مزد وپاداش می خواهی؟ مزد روزی که پروردگارت به تو می دهد وآن بهتربرای تواست . " کلمۀ خراج در این آیه نزداکثرمفسرین شیعه و سنی در معنای مزد وعطیه و پاداش به کار رفته است . « خرجاً ای اجراً و خرا ج ربک ای اجر ربک فی الآخرة »... یعنی: اجر تو در آخرت . چنان که ملا حظه می شود بر خی از مفسرین کلمۀ(خرج) را د رسورۀ مؤمنون و سورۀ کهف آیۀ 94 به همان معنای مزد و پاداش گرفته اند . در حقیقت (خرج) و(خراج) هر دو یک معنی دارند . درنتیجه می توان گفت در قرآن در سه مورد کلمۀ خراج وجود دارد . زجاج یکی از بزرگان نحویین در کتاب (اعراب القرآن) خراج را به معنای فئی و خرج را ضریبه(مالیات تعیین شده) وجزیه میگیرد . و نیز ازمجموع روایات واحادیث نبوی(ص) دانسته میشودکه خراج درهمان مالیات وضریب مورد مصالحه بین پیامبر و یهودان خیبر استعمال شده است . و لیکن د ر عرف حقوقی تنها در مالیات مربوط به زمینهای واگذاری از طرف حکومت اسلامی در اختیار مردم ، به کار برده شده است . پس درنظام مالیاتی اســـــــلام و متون فقهی کلمۀ خــــــــراج به دو صورت به کار برده شده است : دربرخی از موارد د رمقابل عشر زکات، جزیه استعمال شده . در این صورت معنای آن مالیات وضریبهای مالیاتی مربوط به زمین قرار دادشده می باشد . ( و در آینده انشاأ...کیفیت آن بررسی خواهد شد . ) و در برخی از موارد نیز درمقابل (مقاسمه)به کار برده شده است . دراین صورت خراج همان مالیات وعوارض زمین بوده که براساس مساحت وبه ملا حظۀ آن، مقدار معینی از پول رایج آن زمان توسط حاکم وقت از زمین حصول می شده است . انواع خراج و مشخصات هر کدام : مطالعه در مجموعۀ منابع ومآخذ اسلامی بیانگر این حقیقت است که خرا ج در سه معنا به کار رفته است: اول : خراج به معنای جزیه وآن د رمواردی است که به موجب آیۀ جزیه در قرارداد اهل ذمه علاوه برجزیة سرانه، مالیات بر اراضی راهم اضـــافه میکردند . و از آن به خراج جزیه تعبیـــرمی آوریم. دوم : خراج به معنای کرایۀ زمین واجارۀ آن که از کشاورزان مسلمان و غیر مسلمان اراضی فئی گرفته می شود . و در حقیقت خراج به معنای واقعی ومفهوم حقیقی کلمه بوده که از ایرانیها به مسلمانان منتقل شده است. سوم : خراج به معنای مالیات کلی که در اکثر کتب تاریخ و روایتهای دیوانی به کار رفته ودر حقیقت برمجموع در آمد بیت المال از یک منطقه اطلاق شده است. فرق بین دو معنای اول روشن است . زیرا اولاً در خراج جزیۀ زمین متعلق به اهالی بوده وآنان می توانستند روی آن معامله کنند، مــگر اینکه سلب مالکیت به مواد قرار داد اضافه می گشت . چنان که ماوردی به این مطلب تصریح دارد . (1) در صورتی که معنای دوم خراج یعنی خرا ج کرایۀ زمین متعلق به مسلمین بوده، اهالی هیچ گونه حق معاملۀ روی این اراضی نداشتند . و ثانیاً مطابق تواریخ معتبر مسلم است که زمینهایی که حکم اجاره وکرایۀ بوده خصوصیاتی داشته اند مانند . خوبی و بدی خاک از لحاظ قابلیت کشت و عدم آن . و خصوصیات مربوط به محصول از لحاظ مرغوبیت و داشتن بازار. و خصوصیات مربوط به نحوۀ آبیاری به وسیلۀ نهر وچشمه ویا وسایل دستی مانند سطل ودلوزمینهایی که به وسیلۀ باران و محصول دیم ویا زمینهایی که اصلاً نیازی به آب نداشته وتنهابا رطوبت طبیعی زمین بارور می شدند . و این خصوصیات درزمینهایی که برطبق قانون جزیه وبه موجب قرار داد صلح گرفته می شد وجود نداشته است. ثالثاً اگر یکی از جزیه دهندگان که اهل کتاب بود مسلمان می شد علاوه برجزیه ، خراج هم از او ساقط می شد . و اسلام و حاکمان اسلامی به خاطر پذیرفتن اسلام از سوی آنها این امتیاز را درحق آنان قایل می شدند که جزیه و خــرا ج ازآنان ساقط می گردید . درصـــورتی که درخراج کرایۀ مسلمان شدن افراد موجب سقوط خراج از آنان نمی گردید . چنان که ماوردی به این معنی تصریح دارد و می نویسد : " اگراهل کفار بعد از جنگ وغلبۀ مسلمانان برآنان اسلام بیاورند امام وقت درمورد آنان بین چهار چیز مخیر است . ازجملۀ آن چهار چیز ، عفو آنان و منت برآنان . چنان که رسول خدا درمورد شخصی به نام(ابی عزت جحمی)دریکی ازجنگها عمل کرد . (2) رابعاً : خراج جزیه مانند خود جزیه وسیلۀ خوار کردن و تحقیرنمودن اهل ذمه بود . و اصولاً هدف اسلام ازبرقراری این نوع جزیه همین اذلال و سرشکستگی اهل ذمه بود ، درحالی که درخراج کرایه این هدف دنبال نمی گردد . (3) ازاین رو در خراج جزیه مسلمانان مجبور بودند برای همیشه رعایت قرار داد را بنماید . در حالی که در خراج کرایه می توانستند پس ازمدتی باقرار داد جدیدی اساس دیگری برای خراج فراهم آورند. می توان ادعا کرد که مفهوم واقعی خراج همان معنای دومی بوده که از ایرانیها به مسلمانان منتقل شد . و خلیفة دوم نیز با همین مفهوم و معنا آن را در مورد اراضی سواد(سرزمین عراق) به مورد اجـــراء (1) الاحکام السلطانیة،ص174. (2) همان اثر همان،ص... (3) همان اثر همان،ص... گذارد. و عثمان (رض) اراضی آنجارا که متجاوز از 150 میلیون جریب مساحی کرد واز میان این اراضی، آنچه که قابل کشت وزراعت بود خراج گذاری کرد وبقـــیه را که عبارت از اراضی غیر قابل کشت بود یا محل سکونت وخانه های مردم بود از خراج معاف کرد . (2) ازاینجا می توان گفت که استعمال کلمۀ خراج برخراج جزیه استعمال مجازی و مسامحۀ بوده است . و منظور از این استعمال این بوده که نشان دهند که جزیه را چه بسا به موجب قرار داد جزیه از اراضی هم می توان گرفت . چون د رقرارداد های صلح با کفار کلمۀ جزیه به صورت نقد ویا نقد وجنس نیز به کار برده می شده عربها با این نظر که می شود از اراضی هم مالیات گرفت آشنانبودند . واشاره به این مطلب جز با کلمۀ خراج ممکن نبوده است . تااینجافرق بین دو معنای اول و دوم بررسی شد . حال می گوییم معنای سوم همان مفهوم مالیات ودر آمد به طور عموم وکلی می باشد . و کلیت آن ، جزیه و خراج کرایه و سایر درآمد های دیوانی را نیز شامل می گردد . چنان که ابو یوسف ارقامی را که قدامه بن جعفربه عنوان خراج به هنگام برشمردن درآمد کلی بیت المال ذکر می کند که حکایت از این معنای سومی دارد.(3) چنان که ملاحظه گردید تشخیص این سه نوع استعمال خراج ازیکدیگر گرچه در پارۀ از موارد خالی از اشکال نیست ، و لکن عملی بوده وممکن است . زیرا هنگامی که بحث از درآمد کلی یک منطقه یا یک ولایت د رتواریخ درمیان می آید مراد از آن خراج به معنای سوم است . و هنگامی که صحبت از انعقاد قرار داد صلح با کفار و مشرکین است هدف از آن اذلال وسرشکستگی آنان می باشد . کلمۀ خراج دراین حالت به معنای جزیه است وتابع شرایط ومقررات اخذ جزیه می باشد . ولی زمانی که صحبت ازفئی و اراضی انفال واراضی دولتی وحکومتی واراضی مسلمین واز این قبیل کلمات سخن به میان می آید مراد از آن خراج به معنای دوم است. « ما أفاء الله علی رسوله من اهل القری فلله ولرسوله و لذی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل کی لا یکون دولة بین الأغنیاء منکم » " وآنچه را الله جل جلاله داد برای پیامبرش از اهل قریه ها(یهود) . پس برای الله ورسولش است . و برای اقربای پیامبر است و برای یتیمان ومساکین و مسافران است . تا آنکه مال در تداول و دستگردان بین توانگران تان نباشد " و بعد از آنکه الله جل جلاله این طبقات را ذکرنمود ، دستورداد که : « للفقراء المهاجرین الذین أخرجوا من دیارهم وأموالهم یبتغون فضلامن الله و رضوانا و ینصرون الله و رسوله أولئک هم الصادقون » "برای فقرای مهاجرین است، کسانیکه بیرون ساخته شدند از منازل واموال شان . ومیطلبند فضل ورضای الله جل جلاله . و مدد میکنند الله و رسولش را ، بدون شک ایشان صادق اند " و بعد از ذکر آنها فرمودند : « والذین تبوءوا الدار و الایمان من قبلهم یحبون من هاجر إلیهم ولایجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا ویؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة ومن یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون » (10) " ونیز آنها ییکه جاگرفتند در داراسلام(انصار) وپذیرفتند ایمان را قبل از آنها دوست میدارند کسانی را که بسوی شــــان هجرت کردند . ودر دلهای شان از آنچه برای مهاجرین داده میشود احساس دلتنگی نمیکنند . ودیگران را برخود ترجیح میدهند . اگر چه خود شان بسیار محتاج باشند، وکسیکه از بخل نفس نگهداشته شد، پس ایشان اند رستگاران" فلسفۀ جزیه و خراج و اهمیت آن دو : یکی از مسایل مهم د راقتصاد اسلامی و وضع مالی مسلمین مسئلة منابع درآمد مسلمین در دورانهای اولیة پیدایش اسلام وتشکیل حکومت اسلامی وبعد از آن در دورانهای خلافت اسلامی است. وبه طور کلی این سؤال به این نحو قابل طرح وبررسی است که قوام مالی حکومتهای اسلامی در شئون گوناگون ادارۀ بلاد اسلامی وامور مربوط به مسلمین برچه اساسی بوده است ؟ در پاسخ باید گفت که از نقطۀ نظرتاریخی جزیه وخراج دراقتصاد اسلامی بویژه درقرون اولیه ظهور اسلام نقش مهمی ایفاء می کرده است . زیرا درآن دورانها جزیه و خراج قسمت اعظم درآمد دولتها را تشکیل می داد . و مدت چندقرن اقتصاد مسلمین براین منبع درآمد متکی بود . اهمیت جزیه وخراج بیشتراز آن جهت بود که درآمد های دیگر مثل غنایم موقتی بوده با پایان جنگها خود به خود از بین می رفت . و زکات و عشر هم به موجب آیات قرآن موارد مصرف معینی دارند . و حکومتهای اسلامی نمی توانند به عنوان درآمد ثابت دولت روی آنها حساب کنند . وادارۀ مملکت اسلامی را براساس آنها برنامه ریزی نمایند . ازاین جهت درکتب (سیاست مدن) و کتب تواریخ معتبر فصولی جداگانه به بحث جزیه و خراج واحکام اهل ذمه اختصاص داده اند . و از میان جزیه و خراج نیز تنها خراج بود که به علت منابع ثابتی که داشت ممکن بود به عنوان یک منبع درآمد ثابت روی آن حساب کرد، زیرا جزیه با اسلام آوردن اهل ذمه(یهود ونصارا) ساقط می شد . (1) و با در نظرگرفتن اینکه توسعۀ روز افزون اسلام بخصوص در قرن اول موجب می شد که توجه ورغبت اهل ذمه به اسلام زیادتر گردد، خود بخود تنها درآمدی که می توانست به عنوان پشتوانۀ خزانۀ دولت مورد توجه قرار گیرد خراج بود . به هرحال درآمد حاصل از جزیه برای دولتها در ادارۀ ممالک اسلامی از نظر مالی پشتوانة قابل اطمینان نمی باشد . پس با توجه به مطالب بالا اهمیت خرا ج درمیان منابع مالی ادارۀ ممالک اسلامی روشن می گردد. و به جهت اهمیت این مسئله است که محققان اسلامی در طول تاریخ کتابهایی تحت عنوان خراج یا اموال مستقلاً نوشته اند و نویسندگان این کتب موضوعات مالی واز جمله جزیه وخراج را مستقلاً مورد بحث قرار داده اند . و تا آنجاکه که ممکن بوده است به روشن شدن مسایل مربوط به خراج وجزیه کوشیده اند . و از میان کتابها می توان چند کتاب معتبر زیر را نام برد : کتاب ( الخراج ) تألیف ابویوسف یعقوب بن ابراهیم متوفای182ﻫ . و کتاب ( الخراج ) تألیف یحیی بن آدم القرسی متوفای 104ﻫ . و کتاب ( الخراج ) تألیف قدامةبن جعفر متوفای320ﻫ . . . (1) ابی الحسن علی بن محمد بن حبیب الماوردی ،الأحکام السلطانیة، مکتبة فاروقیة، محله جنگی پشاور، ص181 (11) و کتاب ( الاموال) تألیف ماوردی بغدادی و ابو یعلی ( ازکتب سیاست مدن ) مورد توجه و استناد محققین و دانشمنــــــــدان و نویسندگان قرار دارد . درغیر این کتب که از آنها به جهت اختصار نام نبردیم ، همۀ اینها در مسئلۀ مربوط به خـراج تحقیقات ارزندۀ از جهات مختلف و پیرامون مسایل گوناگون آن انجام داده اند . وجوه اجتماع جزیه وخراج : 1. هردوازکفار گرفته می شود. 2. هردو مال فئی ومورد مصرف واحدی دارند. 3. هردو باگذشتن وسپری سال لازم میگردد نه قبل از آن. وجوه افتراق : 1. جزیه به نص قرآن گردیده است، درحالی که علت برقراری خراج اجتهاداست. 2. حداقل جزیه ازطرف شریعت تعیین گردیده و حداکثرآن به نظر اجتهاد خلیفه یا جزیه گذار واگذارشده است . درحالی که حد اقل و حد اکثرخراج هر دو به نظر خراج گذار ( رییس دولت وقت ) واگذار گردیده است . 3. جزیه با اسلام آوردن کافرساقط میگردد، درحالی که خراج به اسلام وکفر خراج دهنده ارتباطی ندارد . بلکه درهردو حالت (کفرواسلام) خراج گرفته میشود . (1) البته این نکته روشن است که جزیه و خراج ازنظر مفهوم کلی در اذهان از یکدیگر متمایز بوده اند . به این معنی که همه می دانند که جزیه ، مالیات بر رؤس (یعنی مالیات سرانه) و خراج مالیات براراضی است . و این معنایی است که همۀ دانشمندان در تمام کتب مربوطه با داشتن موارد نقص به آن تصریح کرده اند . چگونگی پیدایش خراج درمیان مسلمانان : شکی نیست که در تشکیلات اداری دنیای قدیم، مالیات براراضی سابقۀ کهن دارد . زیرا مهمترین منبع درآمد را در طول تاریخ تمدن بشری و وجود جوامع و حکومتها ، کشاورزی تشکیل می داد . و زمینهای کشاورزی اهمیت خاصی داشت . و از اینجا نظام مالیات براراضی کشاورزی جای خاص خود را داشته ویکی ازمنابع اصلی ادارۀ مالی جوامع بشری قدیم به شمار می رفت . به این ترتیب که خراج یعنی مالیات بر اراضی درآن زمانها نیز کاملاً معمول ومرسوم بود . ولی درتشکیلات حکومتی اسلام درابتدای پیدایش این نوع مالیات وجود نداشته ومآخذ اسلامی دراین مسئله اتفاق نظر دارند که نظام مالیات یه نحو خراج در تشکیل خلافت اسلامی از مقررات وقوانین حاکم برجوامع سرزمینهای فتح شده تأثیر پذیرفته بود . وسرزمینهای فتوحات اسلامی بیشترمتعلق به یکی از دو امپراطوری بزرگ آن زمان یعنی امپراطوری بیزانس روم وشاهنشاهی ساسانی در ایران بود . ازعبارت کتب تاریخ معلوم می شود که د ردوران پادشاه ساسانی درایران خراج امر معمول ومتداول بوده ویکی ازمنابع درآمد حکومتهای مستقر درآن بوده وبهرام پنجم پس از رسیدن به سلطنت(420-440م) دستور داد که تا خراج عقب افتاده کشور بخشوده شود . (2) (1) الأحکام السلطانیه،ص181 (2) حسین حقانی زنجانی، تحقیقی در بارۀ انفال یا ثروتهای عمومی ،ص158 (12) و نیز ازمطالعات تاریخی مربوط به کیفیت پیدایش خراج د رجوامع مختلف این نکتة بارز استفاده می شود که سنت اخـــذ خراج منحصر به ایران نبوده ، بلکه د رمصر از زمانها ی بسیار قدیم امری معمول بوده وتواریخ معتبری از پیشنۀ خراج در منابع اسلامی موجود است . و حتی در برخی از متون معتبر تاریخ مصر استفاده می شود که تا قرنهای نخستین هجری اخذ خراج وضع مشخصی داشته است . مثلاً کمال الدین اتابکی چنین می نویسد : « اما خراج مصر قدیماً فقیل ان کیقاوس احد ملوک القبط الاول جیء خراجها فجاء مأئة الف الف وثلاثین الف دینار وجباه عزیز مصر مأئة الف الف دینار وجباه عمروبن العاص فی الاسلام اثنی عشر الف الف دینار » . (1) «امااخذ خرا ج درمصر از زمانهای خیلی قدیم به این ترتیب گفته شده است که کیکاوس یکی از پادشاهان اولیه قبطی ها، خراج سرزمین مصررا جمع آوری کرد. وبه این مقدار رسیدصد میلیون وسی هزار دینار . و عزیز مصر خراج را به مقدار صد میلیون دینار جمع آوری کرد . و عمروبن عاص در عصر نفوذ اسلام درآنجا دوازده میلیون دینارخراج از مردم جمع آوری کرد » . سیوطی نیز می نویسد : « کان عمر وبن العاص یبعث الی عمربن الخطاب باجزیة بعد حبس مایحتاج الیه... وکانت فریضةمصر لحفر خلجها واقامة جسورها و بناء قتاطرها وقطع جزائرها مائة الف وعشرین الفاً... ». (2) عمر بن عاص جزیه دریافتی از اهل ذمه(و وجوه خراج) را بعد از کسر وجوه مورد مصرف بطور دایم نزد عمر بن خطاب ( خلیفۀ وقت ) ارسال می داشت . و مبلغ مورد نیاز سرزمین مصربرای تأمین مخارج حفر خلیجها وتعمیروایجاد پلها وایجاد جزیه ها وغیر آن صد وبیست هزار دینار بود . و حتی در تواریخ معتبر میزان وسنن خرا ج پرداختی از کشور مصربه پادشاهان بیزانس پیش از اسلام دقیقاً نقل شده است . وتنها مآخذاین پرداختها عواید کشاورزی و زمینها بوده است . چنان که ابوالفداء ابن کثیر دمشقی می نویسد : « وکان المقوقس صاحب الاسکندریة قبل ذلک یؤدی خراج بلده وبلد مصر الی ملک الروم فلما حاصر عمروبن العاص جمع اساقفته واکابردولته وقال لهم ان هؤلاء العرب غلبوا کسری وقیصر وازالوهم عن ملکهم ولا طاقة لنابهم والرأی عندی ان تؤدی الجزیة الیهم » . (3) « مقوقس حاکم شهر اسکندریه در مصر خراج شهر خود وکشورمصر را به پادشاه روم پرداخت می نمود . اما هنگامی که عمروبن عاص شهر اسکندریه را محاصره کرد حاکم اسکندریه تمام اسقفها وبزرگان دولت خود را یکجا جمع کرد و برای آنها این چنین سخنرانی کرد که این عربها برپادشاهان کسری(درایران) وپادشاهان قیصر(در روم) غلبه کرده سلطنت آنان را از بین بردند ومانیز قدرت مقاومت دربرابر آنها را نداریم . ورأی من این است که از درمصالحه درآمده جزیه را بـــــه . . (1) النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة، ج1،ص49 (2) حسین المحاضرة فی تاریخ مصروالقاهرة، سیوطی بنقل از تحقیق در بارۀ انفال یا ثروتهای عمومی،ص160 (3) البدایة و النهایة ، ابن کثیر (13) آنان پرداخت کنیم . د رحالی که من تمام خراج(اعم از جزیه وغیر آن)را تاکنون به پادشاهان فارس و روم پرداخت مـــــــی کردم...» (1) از این عبارت ونظایر این عبارت که مقریزی آنها را نقل می کند استفاده می شود که مسئله خراج وقانون مربوط به آن یک سنت تاریخی کهن می باشد که قبل از اسلام در دو امپراطوری بزرگ ایران وروم متداول بوده "خطط" مقریزی جدولهای مربوط به پرداخت خراج وجبایات به طور مشخص نقل شده که همۀ آنها مربوط به مالیات براراضی است . و تحقیقات دانشمندان مستشرق هم مؤیداین معنا ست که خراج درزبان پهلوی عبارت از کلمۀ ( k h a r a g h ) می باشد. که در زبان پهلوی عبارت از مالیات براراضی بوده ومحتمل است که در زمان هخامنشیان از زبان آرامی وارد زبان پهلوی شده باشد . (2) گر چه خراج در کتب لغت محصولی که به عنوان مالیات می گرفته اند بی مناسبت نیست، به هر حال آنچه درمنابع اسلامی ومقاسمه از مسائل مستحدثه د ردوران خلافت حضرت عمر(رض) است . به این معنا که از زمان پیامبر وحتی بعد از پیامبر در زمان ابوبکر(رض) نیز خراج به این معنی درسیستم نظام مالیاتی اسلام وجود نداشته است . گر چه برخی از نویسندگان پنداشته اند که در دورۀ خلافت ابوبکر(رض) نیز خراج وجود داشته است، ولیکن چنان که خواهیم دید ، صحت ندارد . (1) میرمعزی، سید حسین، نظام اقتصادی اسلام،انگیزه واهداف، انتشارات اسلامی 1378 ایران ،ص132 (2) سورۀ الاعراف آیۀ 96 و [1] - مودودی، امام ابو الاعلی، موازنۀ اسلام و نظریات اقتصادی جدید، مطبعۀ دارالعروبة ، منصوره ، لاهور ، پاکستان،(1984م)،ص/190. [2] - العادیات: 8 . [3] -النساء/5 [4] - الحدید : 7 [5] - النور : 33 [7] - روایت احمد ، طبری و سیوطی آنرا تخریج نموده و حدیث حسن دانسته است . [8] - الملک: 15 [9] - البقرة: 188 [10] - امام احمد در مسند خود آنرا روایت نموده است . [11] - ابن ماجه ، حاکم و دارمی آنرا روایت کرده است. [12] - محاضرات فی الثقافة الاسلامیة ، احمد محمد جمال ، الطبعة الثالثة ، 1975 م ، مؤسسة دار الشـعب ، القــــــــــــاهرة ص / 234 به بعد دیده شود. [13] - ( که خود شان در زمان داودخان بجرم مقابله با کمونیزم و به اتهام کودتا به حبس ابد محکوم گردیدند . و بعد از کودتای ثور 1357 از زندان پلچرخی ناپدید گردیدند . ) [14] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 49 [15] - سورۀ توبه آیۀ 111 [16] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 50- 51 [17] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص [18] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 55 [19] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 61 [20] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 67 [21] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 71 [22] - دروس سیاسی الداعی الی الله محمد عطاء الله ص 76 اسفند یار نوایی، نگرشی بر نظامهای اقتصادی ، انتشارات منصور ، تهران چ اول،1375،ص143. -[23] -[24] هاشمی رفسنجانی ،سیاست اقتصادی ،جزوۀ شماره11،دفترمرکزی حزب جمهوری اسلامی چاپ اول سال1362 ھ ش ،ص39 سورۀ مائده آیۀ 38 -[25] [26]- سید حسین میر معزی ، نظام اقتصادی اسلام ،مبانی مکتبی (دفتر سوم)،کانون اندیشۀجوان، کتابخانۀ ملی ایران، چ اول، سال 1380ھ ش، ص141 مائده /120-[27] سورۀ ذاریات آیۀ 56-[28] سورۀ لقمان آیۀ 20 -[29] سورۀ الحدید آیه 7-[30] -[31] سید حسین میرمعزی،نظام اقتصادی اسلام مبانی مکتبی (دفترسوم) کانون اندیشۀ جوان ،کتابخانه ملی ایران،چ اول 1380 ھ ش ، ص144 . دفتر همکاری حوزه ودانشگاه ،مبانی اقتصاد اسلامی ،چاپ دوم ،سازمان مطالعه وتدوین ،قم ، 1374 ھ ش ، ص222 . -[32] المنافقون9.-[33] -[34]التغابن 15. -[35]المعارج 2- 25 و همچنین النساء 5 ، البقره 188 ، اللیل 1 ، آل عمران3. ر.ک: مکتب ونظام اقتصادی اسلام، هدوی تهرانی،ص 124- 132. -[36] -[37] ر.ک: الاصول العامه للاقتصاد الاسلامی ، غازی عنایه ، ص278- 279. [38]- سید حسین میرمعزی، نظام اقتصادی اسلام مبانی مکتبی ( دفترسوم ) ، مؤسسۀ فرهنگی دانش و اندیشۀ معاصر ، چ اول 1380 هـ ش ، ص 149-151 . شریفی قریشی،کاروحقوق کارگر،ترجمه ادیب لاری،دارالکتب الاسلامیه،تهران،چ دوم سال 1352 ھ ش ، ص139 .-[39] -[40]سید محمد خا منه ای،مالکیت عمومی، انتشارات تک،تهران،سال1370 ،ص170 -[41]سید محمد خامنه ای،مالکیت عمومی، انتشارات تک،تهران،سال1370 ،ص170 سورۀ الرحمن، آیۀ 10-[42] سورۀ نساء،آیۀ 5 -[43] کار و حقوق کارگر، شریف قریشی ،ترجمه ادیب لاری، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چ دوم، 1352ھ ش -[44] همان اثر، ص52 -[45] متفق علیه مشکواة باب ایمان به تقدیر.-[46] -[47] سورۀ الملک آیۀ 15 -[48] سورۀ الم نشرح آیۀ 7 حسن سبحانی ، دغدغه ها وچشم اندازهای اقتصاد اسلامی ، ص55 .-[49] -[50]حسن سبحانی ،دغدغه ها وچشم اندازهای اقتصاد اسلامی ، ص55. طرز فکر اسلام درباره کار و مالکیت. -[51] -[52] حقوق کار گرازدیگاه سرمایه داری کمونیسم واسلام، ص48. -[53] مزارعه ومضاربه دراسلام ، ص64. مقایسه ای بین سیستم های اقتصادی، ص192. -[54] مقایسه ای بین سیستم های اقتصادی ،ج2،ص5.-[55] -[56]خطوط اصلی درنظام اقتصادی اسلام، ص90. -[57] حقوق کار گرازدید گاه سرمایه داری، کمونیسم واسلام، ص53-54. -[58]شریف قریشی ، حقوق کار گر از دیدگاه سرمایه داری کمونیسم و اسلام ، مترجم هادی انصاری ، سازمان تبلیغات همگام با انقلاب اسلامی ، سال 1358 ه ش ، ص 53 – 54 محمد علی گرامی ، مالکیت ها ، انتشارات الفت ناصرخسرو تهران، چ دوم 1358،ص36 -[59] سورة ( ) آیة ( )-[60] سورۀ آل عمران آیت190- 191 -[61] بروایت بخاری -[62] بروایت بخاری -[63] دکتور سید جان بیان، درمان فقراز نگاه قرآن، ترجمه رحمت الله احمدی، نگاه انتشارات میوندکابل،چ دوم1384،ص227-[64] همان اثر،ص226-[65] -[66] بروایت سنن سعید بن منصور، امام سیوطی درالجامع الصغیربه این حدیث رمز حسن را استعمال کرده است (فیض القدیر، ج3، ص299 سورة ( ) آیة ( ) -[67] بروایت مسلم-[68] سورة الاسراء آیت 84-[69] -[70]سورۀ مائده آیۀ حدیث شریف -[71] -[72] آیت کریمه -[73]سورۀ الرحمٰن آیت 9 -[74]عبدالکریم بیآزار شیرازی ، رسالۀ نوین مسائل اقتصادی ، ص285- 286 هاشمی رفسنجانی ، سیاست اقتصادی ، جزوۀ شماره (11) ، ص (11) -[75] العنکبوت 480 -[76] د کترحسن سبحانی ، دغدغه ها و چشم اندازهای اقتصاد اسلامی ، کتابخانۀ ملی ایران چ اول سال 1380 ھ ش ص 52 -[77] -[78] دغدغه ها و چشم انداز های اقتصاد اسلامی ص (51 ) (بروایت بخاری) به نقل از درمان فقرازنگاه قرآنکریم . ص 226-[79] همان اثر ص ( 226 ) -[80] -[81] بررسی مبانی عرضه و تقاضا و تأثیرآن برتوزیع کالا دراسلام ، ص7 دغدغه ها و چشم انداز های اقتصاد اسلامی با اختصار صفحات 51-55 -[82] سورۀ اسراء آیۀ28 -[83] تولید و عوامل تولید در اقتصاد اسلامی ، ص60به نقل از دغدغه هاوچشم انداز های اقتصاد اسلامی ص (58)-[84] سیاست اقتصادی جزوۀ شماره (11) ص ( 37 )-[85] محمد باقر صدر ، اتنصاد ما ، ترجمه محمد کاظم موسوی ج (1) انتشارات برهان ج اول ، 1350 / ص (426) -[86] محمد باقر صدر ، اتنصاد ما چ (2) ص (424) -[87] -[88] سورۀ ابراهیم آیت 32 الی 43 -[89] سید حسین میر معزی ، نظام اقتصادی اسلام مبانی مکتبی ( دفتر سوم ) مؤسسۀ فرهنگی دانش و اندیشۀ معاصر چ اول سال 1380 ﻫ ش ص 185 -[90] سید حسین میر معزی، نظام اقتصاداسلام مبانی مکتب (دفتر سوم) مؤسسۀ فرهنگی دانش واندیشه معاصر،چ اول سال 1380 هجری ش ص188 -[91] ماهیت پول وراهبردهای فقهی واقتصادی آن، احمد علی یوسفی، ص83- 124. سید حسین می معزی، نظام اقتصادی اسلام مبانی مکتبی(دفتر سوم) ص197. -[92] -[93] سوره بقره، /254 -[94]سوره آل عمران/92 -[95]سوره الحشر/9 [96] - سورۀ نساء آیۀ 29 [97] - ابن خلدون ، مقدمه ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت ، 1408ق ، ص 381 . ابن خلدون ، مقدمه ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت ، 1408ق ، ص 382. -[98] همان اثر ص 381 .-[99] سید محمود اعلائی موسوی ، اسلام و مالکیت در مقایسه بانظامهای اقتصادی غرب ، کتابخانۀ ملی ایران ص 220 -[100] سورة بقره آیة/3-[101] سورة الذاریات، آیة/19-[102] سورة معارج ، آیات 22- 25-[103] ابن خلدون ، مقدمه باب 5 فصل 6 ص(390)-[104] [105]- همان اثر فصل (7) ص (393) -[106]حسینی ، سیدرضاء الگوی تخصیص درآمد و رفتار مصرف کنندۀ مسلمان مرکزپژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی تهران سال 1379 جلد اول ص ( 127) -[107]سورۀ مائده آیۀ (78) سورۀ بقره آیۀ195-[108] سورۀ نساء آیۀ5-[109] -[110]اسلام اونوی اقتصاد ، مؤلف: مفتی محمد تقی عثمانی، ترجمه حبیب الله ، قاسمی ، ناشر:نفیس خپروند ویه تولنه سال 1383 ﻫ ش 1424 ﻫ ق ص50 . 2- همان اثر ص 51 . -[112]دورنیوش ،رودریگرو استانلی فیشر، اقتصاد کلان، ترجمه حسین وتیزهوش تابان، سروش، چاپ اول، تهران،1371، ص281. محمد رضاحکیمی و محمد حکیمی وعلی حکیمی ، الحیات ،ج 4، دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1368 ،ص 115.-[113] سورۀ اسراء، آیات 26/27 -[114] -[115]سورۀ دخان، آیت31 -[116]سورۀ شعراء آیت 151-152 سورۀ اعراف ،آیت31-[117] -[118]بروایت ابن ماجه -[119] بروایت مسلم نیل الاوطار شرح منتقی الخبار، الشوکانی ج5،نشر مکتبة الدعوة الاسلامیه شباب الازهر. -[120] -[121]بروایت احمد درمسند ودار قطنی وبرانی درالکبیر، عین روایت در الفتح الکبیر نیز آمده است . بنقل از درمان فقر ازنگاه قرآن کریم ،ص 630 -[122]سور اعراف آیۀ 31-32 مسند بن حنبل.-[123] مسند احمد بن حنبل.-[124] -[125]مشکاة المصابیع1/587 المکتب الإسلامی. -[126]بروایت احمد درمسند -[127] سورۀ اسراء آیت29. سورۀ فرقان آیت97.-[128] بروایت طبرانی در مکارم الخلاق وبیهقی به نقل از (الجامع الصغیر وفیض القدیر).-[129] بروایت سنن ابن ماجه واحمد در مسند.-[130] -[131] بروایت ابن ماجه. -[132]الحیاۃ ج 4،ص309. -[133]نظام اقتصادی اسلام اهداف وانگیزه ها،ص92. سورۀ اعراف 31:7-[134] -[135]سورۀ مائده 5:78 سورۀ طه 20:81. -[136] نظام اقتصادی اسلام اهداف وانگیزه ها،ص92. -[137] -[138]سیدعباس موسویان ، پس انداز و سرمایه گذاری دراقتصاد اسلامی ، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی ، چ اول سال1376، ص 17 . -[139]حسن عمید ، فرهنگ فارسی عمید جلداول ، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چ پنجم 1373 ﻫ ش ، ردیف حرف(ث)کلمۀ (ثروت) . -[140]سورۀ نجم 39 -[141] سورۀ صٰ 35 -[142]سورۀ نحل،71 حسین حقانی زنجانی، تحقیقی در بارۀ انفال یا ثروتهای عمومی، دانشگاه الزهرا،1374،ص27-29 -[143] -[144]آل عمران آیۀ 186 -[145]ماعون آیۀ 1-3 عبدالکریم بی آزار شیرازی، رسالۀ مؤمن جلد 2،مسائل اقتصادی ،ص28-[146] -[147]ابراهیم مصطفی وهمکارانش، المعجم الوسیط، دارالدعوة، استانبول، ترکیه،1410ﻫ ق، ص396. -[148]راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن ،ص218. الفقه الإسلامی وادلته، ج2 ،ص730. -[149] رسالۀ نوین ،مسائل اقتصادی ،ص76 . -[150] سورۀ حج 78 . -[151] سورۀ توبه آیۀ 11. -[152] سورۀ توبه آیۀ103.-[153] سورۀ ذاریات، آیت19. -[154] -[155]محمد اسماعیل البخاری، صحیح البخاری، ج1،قدیمی کتب خانه آرام باغ کراچی،طبع دوم 1381ﻫ ق-1961م،ص187 درمان فقر ازدیدگاه قرآن کریم ،ص318-[156] مسند احمد بن حنبل به نقل از درمان فقراز نگاه قرآن،ص326-[157] سورة بقره آیة ( )-[158] سوره حشر، آیت7.-[159] علامه کوالبی، سرشت استبداد بنقل از درمان فقر،ص 328 .-[160] سورۀ اعراف ف آیت156.-[161] فقه الزکاة ،ج1 ،ص246-261 وفقه الاسلامی و ادلته ج2، ص 758 -760 .-[162] به روایت ابوداود از قیس بن أبی غرزه به نقل از فقه الزکاة ج1،ص322.-[163] -[164]البقره 267. -[165]سید سابق – فقه السنة ج1، ص304. -[166]همان مأخذ ج1،ص 335-336. -[167]اسلام دین فطرت ج1،ص177. -[168]فقه الزکاة ج1، ص433-442 . سورۀ التوبه آیۀ (60).-[169] سنن ابی داود ، الزکاة .-[170] -[171]سورۀ بقره ،آیۀ 273. محمد یوسف اصلاحی ،فقه آسان ،ج2ترجمه نصیراحمد ،سباکتابخانه ،مرکزنشراتی میوند، قصه خوانی پشاور1376 ،ص69.-[172] -[173]درمان فقرازنگاه قران ،ص460. -[174] مرجع سابق،ص460. الشوکانی- نیل الأوطار نقل از النفقات العامة فی ألاسلام ،ص65. -[175] سورۀ بقره آیۀ 110.-[176] شرح نووی برصحیح مسلم نقل از درمان فقر ازنگاه قرآن ،ص461 .-[177] درمان فقر ازنگاه قرآن ،ص461.-[178] -[179]الفقه الأسلامی وأدلته، ج2 ،ص900. -[180]بروایت ابو داود وحاکم وابن ماجه ودارقطنی وبیهقی ومرقات ونصب الرابه نقل از درمان فقرازنگاه قرآن ،ص502. به روایت دارقطنی وابن عدی وحاکم درعلوم الحدیث از ابن عمر(رض) نقل از الفقهالإسلامی و...ج2، ص902.-[181] حجة الله البالغة – نقل ا زفقه آسان، ج2،ص70.-[182] -[183]وهبة الزحیلی- الفقة الإسلامی وأدلته ج2، ص902. 4- درمان فقر ازنگاه قرآن ،ص463. -[185]مرجع سابق ص 463 . عبدالله بن احمد بن محمود النسفی، کنزالدقائق، ج1،مکتبه حقانیه، محله جنگی ،پشاور، ص101- حاشیه.-[186] -[187]دکتور سید جان بیان درمان فقر از نگاه قرآن کریم، ص465 . -[188]وهبة الزحیلی- الفقه الإسلامی وادلته ،ج2، ص903 وفقه آسان ج2، ص71 . النساء آیۀ 125 .-[189] سورۀ بقره آیۀ245 .-[190] سورۀ بقره آیۀ 272 . -[191] النساء آیة 114. 1- -[193] بروایت صحیح ابن حبان وبیهقی درمختصرش نقل ازدرمان فقرازنگاه قرآن،ص518 . -[194]سورۀ بقره آیۀ 145. -[195] به روایت ابن خزیمه ازأبی هریرة (رض)وبخاری، مسلم، ترمذی وابن ماجه بلفظ درفی تصدیق بعدل ثمرة من کسب طیب... روایت نموده اند- نقل از الفقه الإسلامی وأدلته ج2، ص916. -[196]سورۀ بقره ، آیۀ 271. -[197]به روایت ترمذی از انس (رض) نقل از مرجع سابق، ج2،ص916. -[198]روایت أبوداود- الفقه الإسلامی وأدلته ،ج2،ص917. -[199]البلد-14. -[200]الفقه الإسلامی وأدلته ،ج2 ،ص916-917. -[201]مرجع سابق ،ج2،ص918. ابویوسف ، کتاب الخراج ، مکتبۀ فاروقیه ، محلۀ جنگی پشاور ، ص ( 276) .-[202] همان اثر ، ص 275 – 276.-[203] -[204]الخراج، ص273. الخراج، ص273.-[205] همان اثر،ص274.-[206] جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلامی،ج1،ص235،نقل از اسلام دین فطرت،ج2،ص212.-[207] اسلام دین فطرت،ج2،ص212-213.-[208] -[209]نظام مالیات اسلام ، ص86. المعجم الوسیط ،ص122.-[210] سورۀ توبة ، آیه29.-[211] اسلام دین فطرت ، ج2 ،ص217. -[212] -[213]به روایت مالک ، الخراج از ابو یوسف ،ص266. -[213]الخراج از ابو یوسف ،ص260 ،همچنان الأحکام السلطانیه از ماوردی ،ص183. -[214]فتوح البلدان، ص75 تألیف بلاذری ، بنقل ازاسلام دین فطرت،ج2،ص218. -[216]الخراج از یحیی بن آدم ، ص42، الخراج از ابویوسف ،ص43، فتوح البلدان ، ص275، بنقل ازهمان اثر. -[217] الخراج از ابو یوسف ،ص254. - [218]الخراج از ابو یوسف،ص253. -[219]تاریخ الأمم والملوک،ج4 ،ص،255-256 ،بنقل ا زاسلام دین فطرت ،ص221. -[219]فتوح البلدان،ص142،بنقل از همان اثر وهمان جا. -[219]اسلام دین فطرت،ص222. -[222] تاج العروس، محمد مرتضی زبیدی،ج2،ص28. -[223] اخبار الطوال ابی حنیفه احمد بن داود الدینوری ، ص 71. -[224]غیاث الغات، بنقل از کتاب تحقیقی درباره انفال یا ثروت های عمومی،ص106. 2-عبارت تعریفات جرجانی حنفی ،ص87. 3- سورۀ المؤمنون آیۀ 72 . 4- تحقیقی در بارۀ انفال یا ثروتهای عمومی ،ص108.
+ نوشته شده در 2012/3/6 ساعت ۸ ق.ظ توسط کوثر
|