مناسک حج و درسهایی از آن
مناسک حج و درسهایی از آن
مناسك حج كه عبارتند از: طواف کعبۀ معظمه، سعی بین صفا و مروه، وقوف عرفات، توقف در مزدلفه، رمی جمره، تراشیدن یا کوتاه نمودن موی سر، قربانی و شب گزاری در منی که همه این امور از خود زمان معین، مکان معین، ترتیب معین و مقدار معینی دارند.
حج با تمام ارکان و افعال خود چنان عظمت و ابهتی را به نمایش می گذارد که بیان کیفیت آنها در قالب الفاظ و کلمات نمی گنجد بلکه برای درک واقعی آنها باید در آن مکانهای نورانی و عرفانی حاضر شد و پیشانی بندگی را در هر کدام از آن اماکن بر زمین نهاد و اشک دیدگان را نثار آن مکانهای مقدس نمود.
مراسم روحانی و عرفانی حج نمونه ای بسیار بارز از صحرای محشر و ایستادن در مقابل خداوند یکتا را به تصویر می کشد، در این مراسم پادشاه و گدا، حاکم و رعیت، پیر و جوان، سوار و پیاده، سیاه پوست و سفید پوست، عرب و عجم، با دو پارچۀ نخی، سرعریان و چشم گریان زیر یک آسمان در یک صحرا همه دست به سوی آسمان بلند کرده و در حال دعا و گریه و زاری با خالق و مالک حقیقی خویش به نیایش پرداخته و از ذات مهربان و بخشنده اش طلب بخشش و آمرزش گناهان را می نمایند ... یکی در سجده و یکی در رکوع و دیگری در حال قیام و قرائت سوره های طولانی در نماز. یکی با تلاوت قرآن سعی در زدودن زنگار گناه و غفلت از دل و جان خویش دارد و دیگری با نماز و کثرت سجده قصد تقرب هر چه بیشتر به بارگاه الهی.
اما اینکه این همه اعمال چه حکمت دارد و چه درسهایی درین نهفته است و هر عمل به چه دلالت میکند، این اموریست که طی سطوری میخواهم روی آن روشنی بیندازم. اینکه درین چند روز و در هر لحظۀ این روزها حجاج کرام، این مهمانان خداوند، چه احساساتی میداشته باشند و به چه اندازه خود را نزدیک به خدا احساس میکنند و تا کدام حد خود را جزء یک امت وسیع میبیند و با کدام ولوله و جذبه با یکدیگرد برخورد و تعامل میکنند.
این همه اموریست که تا هر کس خودش بچشم سر نبیند و از آن چشمۀ اخوت اسلامی خودش سیراب نشود، الفاظ نمیتواند برایش آن احساسات را تعبیردرست نماید، علی الاقل برای بنده تعبیر ازآن نهایت دشواراست. یقین کنید که اشک چشمانم، مانع چند سطر نوشتن درین مورد میشود. وقتی بیاد می آورم که درآن روز پادشاه و گدا، فقیر و دارا، پیر و جوان، سوار و پیاده، سیاه پوست و سفید پوست، عرب و عجم، با دوپارچۀ نخی، سرعریان وچشم گریان زیریک آسمان دریک صحراهمه دست بسوی آسمان بلند کرده دعا میکند و همه ناله کنان با خالق و رازقش نیایش میکند و طلب بخشایش میکند… کسی در سجده و کسی قرآن در دست دارد. کسی در رکوع و کسی مشغول خدمت مادر، کسی آب وضو و کسی آذوقه در دست دارد. کسی تمنای این دارد تا با برادر دینش راز دل کند و کسی به تشنگان آب آشامیدنی تقدیم میکند….. وقتیکه همه اینها را بیاد می آورم، دلم در تپش لمس نمودن آن اخوت میشود.
آخر این حج چیست ؟
با پوشیدن لباس احرام مناسک حج آغاز میگردد. بعبارۀ دیگر خستگی و دشواری از همین جا آغاز میگردد. اشخاصیکه به ادای حج مشرف شده اند میدانند که در اثنای ادای مناسک تا چه حد خسته و ذله میشوند. از همین تگ ودو پیهم وسعی وجد و جهدمسلسل، انسان میتواند اولین حکمت و فلسفۀ حج را کشف کند. و بعد از تأمل و تفکر به این نتیجه برسد که حج شبیه زندگانی انسان است. انسان از روز ولادت تا مرگ، در تپ و تلاش وجد و جهد بسر میبرد. و اگر چنان نکند از قافلۀ بشریت عقب میماند. انسان باید درک کند که زندگانی اش همین چند روز محدود است که آخر بپایان میرسد. و تگ و دو جزء لا ینفک زندگی است و از همین رو خداوند لا یزال فرموده است:
]یا أیها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه [
زندگی انسان از روز پیدایش تا حضور در بارگاه رب العباد، درجد و جهد وتپ و تلاش میگذرد. به آیۀ مبارکه اگر بدقت تدبر کنیم، درمی یابیم که زندگی را نهایت مختصر و آن اختصار را نیز در تگ و دو و در سعی و کوشش گزراندن وانمود کرده است. ای انسان بدان که در جد و جهد استی و نزد خدا پیش میشوی. همینگونه به تیزی و بدون توقف و مکث. مثلیکه زندگی چند ثانیه بوده. بدنیا آمد و ازدنیا رفت. مختصر و بدون توقف. آمد.. چند لحظه جد و جهد کرد… زندگی اش تمام شد و رفت نزد خدا پیش شد…! و درین چنه لحظه هیچ احساس آرامش نصیبش نشد. و راستی هم همین گونه است. زیرا که در روز رستاخیز وقتیکه انسان یک جرقۀ نهایت کوچک از الاو آتش دوزخ را در جبینش احساس میکند ازو پرسیده میشود که ای ابن آدم آیا در زندگی نعمتی را دیده ای ؟ جواب میدهد: نه بخدا قسم است. و انسان دیگری که یک جلوۀ از نعمات جنت را برایش حاضر میکنند، ازو میپرسند که آیا در زندگی کدام مشقت و سختی را دیده ای ؟ جواب میدهد: نه قسم بذات خداست. ازین رو ظاهر میگردد که زندگی انسان نهایت مختصر و با آن کوتاهی و اختصار همه در سرگردانی میگزرد. ازینجاست که حکمت حج را کشف میکنیم. حج زندگانیست. حج درس زندگانیست. حج شبیه زندگانیست.
یک گوشۀ دیگر هم از درسهایی که از حج اسلامی گرفته میشود این است که حج در برگیرنده ومتمثل شوندۀ همه عبادات اسلامیست. میبینیم که حج توحید دارد، حج مانند نماز حرکات جسمانی و روحانی دارد. حج مانند زکات و صدقه خرچ نمودن دارد. حج مانند روزه تشنگی و گرسنگی و به تأخیر انداختن شهوتهای جنسی دارد. حج مانند جهاد کمر بستن و راه پیمودن و مرابطه دارد. حج مانند سایر اذکار تسبیح وتهلیل دارد. خلاصه اینکه هیچ عبادتی نیست که حج گوشه ای ازآن رانداشته باشد. تمثیل همه عبادات در حج بذات خود یک درس است: چنانکه گفتیم که حج شبیه زندگیست پس تمام زندگی انسان باید مطابق اوامر خداوند و در رهنمود های رسول اکرم صلی الله علیه و سلم سپری گردد. از همینجاست که رب ذوالجلال فرموده ” و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ” انس و جن را نه آفریده ام مگر برای عبادتم. و از همین جاست که رسول اکرم صلی الله علیه و سلم فرموده اند: ” من حج فلم یرفث و لم یفسق رجع کیوم ولدته أمه ” آنکه حج ادا کرد و در اثنای حج جماع نکرد و فسق نکرد، چنین برمیگردد مانند اینکه همین روز ازمادر زاده باشد. ازینرو میدانیم که حج زندگانیست وحج زندگانی نوین است. حج تجدید کنندۀ زندگیست.
اکنون میبینم که هر رکن از ارکان حج وهر منسک ازمناسک آن چه فلسفه ای دارد. حج با گفتن لبیک اللهم لبیک آغاز میگردد. این لبیک چیست ؟ در لغت تلبیه یا لبیک گفتن بمعنای اثبات حضور وتواجد است. ودراصطلاح: بدون فاصله و بدون چون و چرا، پذیرفتن امر آقا و عملکرد به مقتضای آن را ” لبیک ” گویند، که مسلمانان عازم حج با تکرارپیهم این جمله، ندای رب ذوالجلال را لبیک میگویند.” لبیک ” از کجا آمده ؟
میدانیم که حج سنت ابو الانبیاء ابراهیم علیه السلام است. همه ادیان سماوی با شرائع مختلف، و حتی که مشرکین عرب با همه انحرافات عقیدوی و سلوکی، در حقیقت حج را از همان بابای رسولان ابراهیم علیه السلام به ارث گرفته اند. سپس حضرت ابراهیم علیه السلام اولین گویندۀ این لفظ است ” لبیک “. حکم ربانی صادر میشود که ای ابراهیم! روان بسوی مکه شو. نمیپرسد که مکه در کدام سمت و فاصله چقدرو زاد راه چه و مدت سفرومدت بقا درمنزل مقصود تا چوقت… میگوید: ” لبیک ”
همسر و پسر نوزا را گرفته براه می افتد. بعد از هفته ها یا ماه ها… به وادی خشک و ریگزار سوزانی میرسد که تا مد چشم اثر آدمیزاد بنظر نمی آید. نه آب و نه غذا. نه مونس و نه موحش. درینجا برایش ندا میشود ای ابراهیم! اینجا مکه است، همینجا لنگر انداز شو. ابراهیم علیه السلام سر تسلیم خم نموده و نمیپرسد که چگونه و چرا… میگوید: ” لبیک “. نه هراس از خزنده و درنده. نه بیم از هلاکت بسبب تشنگی و گرسنگی، آن طفل نو زا را با مادر لاچارش در همانجا رها کرده بدون اینکه به عقب نگاه کند، براه می افتد. همسرش که میبیند ابراهیم جدیت نشان میدهد ازو میپرسد ای ابراهیم کجا میروی ؟ جواب نمیشنود. باز صدا میزند ای ابراهیم تو که میروی ما درینجا چه میکنیم ؟ باز هم جواب نمیشنود. اینبار همسر دانا درک میکند که در کردار ابراهیم رازی نهفته است، ازو میپرسد ای ابراهیم آیا این امر خداست که بجا می آوری ؟ در جواب میگوید بلی. سپس هاجر میگوید اگر امر خداست پس ” لبیک “. چندی نمیگذرد که ابراهیم در خواب میبیند که پسر یگانه اش را ذبح میکند، چون خواب انبیا وحی است، ابراهیم در همان خواب سر تسلیم خم نموده میگوید ” لبیک “. با پسر یگانه اش اسماعیل که هنوز خد و خال و آثار جوانی در رویش تکمیل نگردیده، با پسریکه در عمر نود سالگی اولین مولود آن خانۀ نبوت است، با آن پسر مستقیما قضیه را بمیان میگذارد.
]إنی أری فی المنام إنی أذبحک[. پسر بدون اینکه تأمل ورزد به پدر میگوید: ” لبیک ” ]یا أبت افعل ما تؤمر ستجدنی إنشاء الله صابرا[. ای پدر در امر خدا تأخیر نکن. زود شو امر خدا را لبیک گو. هر دو لبیک گویان سر تسلیم بخدا خم میکنند و تیغ را بر گردن اسماعیل میگذارد و کش میکند. بمجردیکه چشم رسول خدا باز میشود میبیند که گوسفندی ذبح گردیده و اساعیل در کنار پدر قرار دارد، هر دو رو بسجده می افتند و لبیک گویان سوی خانه بر میگردند.
این بود لبیکی که در حج میگوییم و بسسب همین لبیک ابراهیمی، خداوند ابراهیم را به تنهایی اش ” امت ” نامیده. ]إن إبراهیم کان أمة[. ما امت یکی از فرزندان همان ” ابراهیم امت ” هستیم.
لباس احرام… دو پارچۀ نخی!! کفنی که در زندگی میپوشیم تا ازآن کفن یادی کنیم که بعد از مرگ بر تن خواهیم کرد و به استثنای همان دو پارچه دیگر هیچ چیزی با خود ازین دنیا نخواهیم برد. تا در همین دنیا تجربۀ ایستاد شدن در مقابل رب الارباب کنیم. تا ببینیم که پادشاه و گدا، فقیر و دارا، پیر و برنا، زن و مرد همه دارای یکنوع حیثیت میباشیم. تاخود رادر مقابل خدا نهایت ذلیل و خوار ببینیم. حتی آن کلاهی که درغیر حج یکی از سنتهای پیامبر اسلام است، و حتی پاپوش دوخته شده که پوشیدن آن مباح مطلق است، همانها هم درینوقت حرام است، تا در خشوع و خضوع و یکپارچگی همه افراد مؤمن، یکسان دلالت کند. تا کسی نگوید که من شمله دار هستم و تو برهنه سر و برهنه پا.
همه در میدان عرفات در یک وقت ایستاد میشوند. تا میدان حشر را بیاد آرند. همه انسانهاییکه درین روز درینجا حاضرند با لباس یکنواخت و حالت مشابه با یکدیگر، همه برهنه سر، در یک میدان نزد خدا گرد آمده اند. کسانیکه مشرف به ادای این فریضه شده اند، خوب درک میکنند که وقوف در عرفات چه اثری و چه شیوه ای دارد.
روز دوم، روز جهاد با بزرگترین دشمن خدا و دشمن بشریت است، سپس بعد از سپری نمودن روز اول درعرفات، بعد از عذر و نیایش با خالق غفار و رحمان، بعد ازینکه تجربۀ وقوف به پیشگاه مالک یوم الدین را عملا اجرا کردند، و فردا روز رویارویی با دشمن خدا (شیطان) است، سپس به استراحت کوتاهی نیازمند میباشند. استراحت مجاهد. روی همین منظوراین شب را درمزدلفه سپری مینمایند.
بامداد روز آینده، صبح هنگام با ندای حی علی الصلاة بیدار میشوند و نماز را در جماعت ادا کرده عازم کهدامنه های منی میگردند و بمجرد رسیدن جمرۀ عقبه را با هفت سنگریزه میزنند. اگر چه این سنت نیز از همان بابای انبیا حضرت ابراهیم علیه السلام آغاز گردیده و به امت نبی آخر زمان جناب رسول اکرم محمد صلی الله علیه و سلم بمیراث مانده که حج این امت بدون این کار تمام نمیباشد، و این را هم میدانیم که حضرت ابراهیم علیه السلام سنگ را روی شیطان حقیقی هنگامی پرتاب کرده بودند که با اشکال مختلف و با وسوسه های گوناگون و بهانه های مکر آمیز، ایشانرا از تعمیل حکم خداوند مبنی بر ذبح پسرش باز میداشت. مگر مایان با وجود اینکه میدانیم که چیزی را که ما امروز بسویش سنگ پرتاب میکنیم، آن جز یک پیکر سنگی چیز دیگری نیست! برعلاوۀ این ما تعمیل حکم محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم میکنیم، و این را یکنوع تجلیل از یاد بود عملکرد ابراهیم علیه السلام نیز میدانیم. مگر هدف اصلی و فلسفۀ پنهان درین عملکرد، چیز دیگریست: چنانکه در ابتدا متذکر شدم، حج برنامۀ زندگیست. و زندگی را مطابق اوامر خداوند سپری نمودن اساس معنای خلقت انسان است. و ظاهر است که ابلیس از همان روز اول خلقت با انسان اعلان جنگ کرده و بخاطر اینکه او بسبب همین مخلوق از جنت رانده شده و قبل از رانده شدن از جنت در حضور خالق عالمیان قسم یاد کرده که آدم و اولاد آدم را آرام نخواهد گذاشت و به هر قیمت خواهد کوشید که سبب شقاوت وی در دنیا و آخرت شود. بنابرین، مسلمان باید از مکرآن دشمن ابدی و آن دشمن قدیم یک لحظه هم غافلگیر نشود. و درین زندگی مختصر باید همیشه با او در نبرد باشد.
اکنون قربانی (ذبح) میکنیم. به امر الهی سر تسلیم خم نموده این عمل را انجام میدهیم. و به پاس خوشی ازینکه خداوند حضرت اسماعیل علیه السلام را از ذبح نجات داد و در بدل او از جنت یک گوسفندی فرستاد و تیغ ابراهیمی بعوض اسماعیل آنرا ذبح کرد. مگر این هم اهداف چند گانه ای دارد. اول اینکه ریختن خون بخاطر خدا و به امر خدا انجام میشود. و به مصرف رسانیدن مال به هدف خریدن جانور برای قربانی، دلالت به سخاوت در راه خدا میکند. و تقدیم نمودن گوشت به نادارانی که شاید سالها را بدون یک لقمه گوشت سپری کرده باشند، تا زمینه برای اطعام آنها نیز مهیا شود. دیگر اینکه خداوند هر چیز را به “مقدار” خلق کرده و برای ایجاد توازن بین مخلوقات راهبرد هایی نیز مقرر کرده که اگر انسان مطابق همان راهبرد ها عمل نکند شاید زمین فاسد شود و سنتهای تقدیری جهان برهم شود. سپس ذبح نمودن ملیونها رأس حیوانات توسط مسلمانان در عید اضحی را خارج از امکان نمیبینیم که درآن توازن دخلی داشته باشد.
تراشیدن یا کوتاه کردن موی سر. باز هم چون سایر اعمال حج، تراشیدن یا کوتاه نمودن موی سر، عملکرد به حکم خداوند است که آنحضرت صلی الله علیه و سلم آنرا مفصلا شرح نموده اند. اگر چه همه اعمال حج و سایر عبادات را بدون جستجوی دانستن حکمت آن ادا میکنیم و مقتضای عبودیت هم همین است، مگر ازآنجاییکه خداوند انسان را علم آموخته و عقل مکتشف عنایت فرموده، پس خارج از امکان نخواهد بود اشخاصی سراغ شوند که حکمت بعضی اوامر خداوندی را بدانند. البته نتایج کار و تخمینهای اینها، نهایی نمیباشد.
در قسمت تراشیدن موی سر در حج، اگر اندک عقب رفته تاریخ عرب را مطالعه کنیم در می یابیم که از قدیم الایام عادت اعراب بود که موهای سر غلامان را همیشه تراش میکردند. تا اینکه آنها را احساس بدهند که حتی این موی سر هم ملکیت آنها نه بلکه ملکیت باداران شان است. نیز اینکه ایشانرا احساس بدهند که تفاوت بین غلام و مالک در هر عرصۀ زندگی باید آشکار باشد. وقتیکه مسلمانان در حج موی سر را تراش میکنند، در حقیقت به بندگی خداوند سر تسلیم خم نموده اعلان میکنند که ما بنده و مخلوق خدای واحدیم و جسم و جان ماهمه ملکیت اوست. نیز با این وسیله اعلان میداریم که تفاوت میان پادشاه و گدا، بین فقیر و دارا وجود ندارد و همه مملوک و مخلوق آن ذات هستیم. البته زنان ازین حکم به این علت مستثنا اند که زنان در عهدهای بردگی در امور زندگی کدام نقشی قابل ذکر نداشته اند، و آنها موی سر کنیزهایشانرا نمی تراشیدند. و به دلیل اینهم که موی سر زنان به جبروت و تکبر ایشان دلالت نمیکند. سپس ازین حکم حج مستثنی قرار گرفتند. باز هم یاد آور مشوم که این فلسفه ها را نباید حکم نهایی درین مناسک تلقی کرد. چون حکمت اولی و نهایی را بجز خدای حکیم کسی نمیداند، تنها تا حدودی که عقل یاری میکند بنابر کارکرد عقل چنان بنظر میرسد که ممکن همینگونه باشد.
جمره زدن نسبت به هر منسک دیگر بیشتر ادا میگردد. یعنی سه روز متواتر حجاج جمره ها را میزنند! دلالت برینکه همانگونه که ابلیس قسم خورده و صریحا تهدید کرده که او بنی آدم را گمراه میکند و از استعمال هیچ سلاحی و مکری درین راه دریغ نخواهد کرد، پس بر بنی آدم است که همیشه خود را در خطر مکر شیطان احساس کند و همیشه در مقابل او در کمین باشد و یک لحظه هم از نیرنگ و چالهای او غافل نشود. همیشه با او خود را در جهاد احساس کند.
طواف شیوۀ عبادت فرشتگان است. فرشتگان در گرد عرش رحمان در گردش دایمی اند.
سعی بین صفا و مروه یاد بود هاجر زوجۀ ابراهیم علیه السلام است. وقتیکه ابراهیم علیه السلام او را با فرزند شیرخوارش اسماعیل درین بیابان خشک و ریگزار تنها گذاشت و اسماعیل احساس تشنگی کرد، هاجر هفت بار بین کوه صفا و مروه در تلاش آب شتاقت تا اینکه بعد از بار هفتم مأیوس شده برگشت و درآنجا معجزۀ خداوند را در یافت و دید که اسماعیل کوچک زمین را با انگشتان نبش کرده و از آنجا چشمۀ آب فواره کرده که نزدیک است جریان آبش اسماعیل راغرق نماید. هاجر که از جریان فوارۀ آب سراسیمه شده بود نمیدانست که چگونه آب را توقف دهد که ناگهان آب را مخاطب قرار داده میگوید: زم… زم..این کلمۀ عبری است بمعنای بس… بس… توقف کن.. که از همانجا نام آن آب تا امروز و تا روز قیامت به ” زمزم ” مشهور شد. وقتیکه حجاج کرام بین صفا و مروه سعی میکنند در حقیقت تشنگی اسماعیل و نالۀ هاجر و تپش دل آن مادر را بیاد می آورند. مسافه بین صفا و مروه تقریبا صدوپنجاه متر یا کم و بیش است. و هفت بار با شتاب کامل آنرا پیمودن کار آسان نیست. و درسی که ازآن میتوان حاصل نمود این است که همان طور که بار ها متذکر شدم که حج تمثیل و شبیه زندگیست و زندگی نهایت مختصر است و با این اختصار، نهایت دشواریها در قبال دارد. پس نباید یک لحظه آن هم بیهوده ضایع گردد. در حصول رزق، در اعمار زمین مطابق فرموده های خالق زمین، در راه تحکیم دین خدا و بالآخره در مبارزه علیه ابلیس و لشکرش، نباید تفریط کرد. یک لحظۀ زندگی هم بیهوده نباید ضایع گردد.
اسرار و حكمتي از احکام حج
اعمال واجب حج را همه کم و بیش میدانند و آن عبارت است از احرام در میقات، سعی بین صفا و مروه، ذبح گوسفند در روز قربانی، رمی جمرات و توقف در عرفات و مشعر و .... .
البته مردم بیشتر به ظواهر این امور توجه میکنند، ولی در هر یک از آنها فلسفه و حکمتی نهفته است که غرض از انجام حج، علاوه بر بُعد عبادی، همان حکمتها می باشد.
بنابر این اسلام حج را وسیله ای جهت تحقق پذیرفتن فوائد روحی و ادبی و اجتماعی و اقتصادی و ... قرار داده است، چنانکه خداوند در سوره حج می فرماید: ] bÏir&ur Îû Ĩ$¨Y9$# Ædkptø:$$Î/ qè?ù't Zw%y`Í 4n?tãur Èe@à2 9ÏB$|Ê úüÏ?ù't `ÏB Èe@ä. ?dksù 9,ÏJtã ÇËÐÈ (#rßygô±uÏj9 yìÏÿ»oYtB öNßgs9 (#rãà2õtur zNó$# «!$# þÎû 5Q$r& BM»tBqè=÷è¨B 4n?tã $tB Nßgs%yu .`ÏiB ÏpyJÎgt/ ÉO»yè÷RF{$# ( (#qè=ä3sù $pk÷]ÏB (#qßJÏèôÛr&ur }•ͬ!$t6ø9$# uÉ)xÿø9$# ÇËÑÈ [ [1]
یعنی: ( ای پیامبر! ) به مردم اعلام کن که ( افراد مسلمان و مستطیع ) پیاده یا سوار بر شتران باریک اندام ( ورزیده و چابک و پرتحمل، و مرکبها و وسائل خوب دیگری ) که راههای فراخ و دور را طی کنند، به حج کعبه بیایند ( و ندای تو را پاسخ گویند ). ( آنان به این سرزمین مقدس بیایند ) تا منافع خویش را با چشم خود ببینند ( و به سود مادی و معنویشان برسند و ناظر فوائد فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی حج باشند )، و در ایام معینی که ( روز عید قربان و دو یا سه روز بعد از آن است ، به هنگام ذبح قربانی ) نام خدا را بر چهارپایانی ( همچون بز و گوسفند و شتر و گاو ) ببرند که خدا نصیب ایشان کرده است. پس ( از ذبح حیوانان، ای حجاج ) خودتان از ( گوشت ) آنها بخورید و بینوایان و مستمندان را نیز بخورانید.
علما و اندیشمندان، این فرموده خداوند در آیه را که میفرماید: ( لیشهدوا منافع لهم ) را به منافع دینی و دنیایی تعبیر و تفسیر کرده اند.
پس مراسم حج یک دستور عمومی است برای تحقق یافتن اهداف مسمانان و وادار کردن آنان به مساوات و برابری واقعی، متوجه ساختن آنان به منافع زندگی صحیح بعضی از ملتها، تأسی از فرهنگ و اقتباس و بهره گیری از اقتصاد همدیگر است.
بعنوان مثال، احرام که نخستین اعمال حج است، بیانگر این حقیقت می باشد که انسانها هنگام کنار گذاردن لباسهای ملون ظاهری، و کنار گذاردن نمونه های متمایز از همدیگر، به مانند جاندار مسلوخ از ( من ) بودن خویش بدر می آیند و مردم می شوند. در این حالت است که معنی انسان بودن را در می یابند و گذشته خود و جامعه خود را با وضع کنونی مسلمانان مقایسه می کنند.
احرام به مفهوم حقیقی خود، چیزی جز به در آمدن از هوسها و شهوات و بازداشتن خویشتن از هر چیز غیر خداست و مشغول کردن آن به اندیشه در عظمت او نمیباشد.
لبیک گفتن ( تلبیه ) چیزی جز گواهی بر تجرد نفس و التزام طاعت خدا و فرمانبرداری اونیست.
سپس شتابان راهی صفا و مروه می شوند، بی گمان دویدن و شانه تکان دادن آنان بدون حکمت نیست، بلکه از یک جهت، حرکت سریع آنان در بین صفا و مروه، داستان هاجر همسر ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل را که زمانی در آنجا از شدت تشنگی سرگردان بودند، در ذهن تداعی میکند و نیز شتافتن هاجر را به این طرف و آن طرف، بمنظور تقاضای ریزش رحمت از جانب خدا و یافتن بخشش و خشنودی او انجام میگیرد.
دویدن آهسته در میان صفا و مروه نیز به منزله یک تمرین نظامی است که بدن و روحیه مسلمانان را به یک نوع شادی و سرحالی در می آورد و گویی برای انجام دادن کارهای مشکل تری خود را آماده می سازند.
پس از این مراسم راهی توقفگاهی دیگر به نام عرفات در یک صحرای آفتابی و گرم می شوند و در آنجا در جهت اظهار تضرع با دلی سرشار از خشیت و دستهایی برافراشته به امید اجابت و زبانی گرم نیایش و آرزوهای صمیمانه در برابر مهربانترین رحمت آوران، چیز دیگری نیست. بعد از این مرحله، نوبت سنگ اندازی ( رمی جمرات ) است. گویی انسان با این عمل، تمام وسوسه های شیطانی و نابسامانیها، ناملایمات ظاهری و باطنی خود را نفرین میکند و با خشم هر چه بیشتر به دور میریزد، و انسان مومن و متعهد، بعنوان انزجار از عامل بدبختی و نافرمان، و خطا و گناهکاری خویش، با انجام این عمل، تصمیم راسخ خود را برای دور انداختن انگیزه های نهاد تباه کاری، مستحکم میسازد، و عزم راستین خویش را در مبارزه علیه وسوسه های گمراه کننده شیطان و علیه کارهای ناشایست و زیانبخش اعلام میدارد.
همچنین قربانی ( علاوه بر زنده ساختن داستان سیدنا ابراهیم و قربانی نمودن فرزند جگرگوشه اش در راه خدا، و با بجای آوردن اوامر و دستورات پروردگار خویش ) که نقطه پایان ترقی به مقام پاکی و صفا می باشد، چیزی جز ریختن خون پلید با دستی که آماده پی ریزی بنیاد فضیلت گردیده و نشانه ای از ایثار و فداکاری در برابر انبوهی از سربازان پاک و نیکوی خداوند نمیباشد.
برخی از حکمتها و فلسفه های دیگر حج
مناسک حج با پوشیدن لباس احرام آغاز می گردد، لباس احرام خود بزرگترین درس و حکمت حج را برای همگان مشخص می نماید؛ تمام انسانها از شاه گرفته تا گدا، از حاکم گرفته تا رعیت، از باسواد و روشنفکر و سیاستمدار گرفته تا بیسواد و از عالم گرفته تا عامی، همه و همه در یک لباس ظاهر می شوند، اینجا دیگر هیچ کس نمی تواند با لباس فاخرانه خود در مقابل کسانی که لباس کهنه دارند فخرفروشی نماید، اینجا همه برابرند، هیچ نشانی از برتری و فضیلت ظاهری مشخص نیست، اینجا نمایشگاهی از درجه ایمان، تقوا و شور و عشق خدایی است که در قلب هر شخص موجود است، هر کس به هر میزان که از درجه ایمان و تقوای بالاتری برخوردار باشد به همان میزان بیشتر از حج و انجام مناسک حج لذت برده و به درجات بالاتری از عرفان و معرفت الهی دست می یابد. همه این علائم و خصوصیات بزرگترین فلسفه حج که همان روز قیامت است، را به تصویر می کشد. میدان عرفات و کیفیت دعا و تجمع در این روز و در این مکان که هر کس مشغول دعا و گریه و زاری است و با مشغول شدن به دعا و یادآوری گناهان و طلب عفو و بخشش از بارگاه ایزدی، متوجه اطراف نبوده و در دنیای خودش بسر می برد، تصویری بسیار زنده و گویا از میدان محشر و ایستادن در مقابل محکمه عدل الهی است، در آن روز (میدان محشر) نیز هر کس فریاد « نفسی نفسی» سر داده و هیچ فکر و پریشانی ای به جز کیفیت حساب و کتاب و خاتمه ای که در انتظارش هست را در سر نمی پروراند. در روز رستاخیز قیامت نیز همه انسانها بدون لباس و بدون هیچ گونه دارایی و در اخنیار داشتن اشیای دنیوی در مقابل پروردگار حاضر می شوند و در آن روز نیز تنها چیزی که باعث برتری و فضیلت محسوب می شود، قلب پاک و سالم از هر گونه شرک و گناه است و بس؛« یوم لاینفع مال و لابنون إلا من أتی الله بقلب سلیم»، هر کس از قلب پاکتر و سالمتری برخوردار باشد به همان اندازه مورد تکریم پروردگار قرار گرفته و به درجات بالاتری از بهشت برین نائل می گردد.
یکی دیگر از درسهایی که حج برای مسلمانان در پی دارد، درس زندگی و استفاده از اوقات و لحظات زندگی است. حج به طور خلاصه عبارت است از اعمالی مخصوص در ایامی مخصوص که هر عملی باید در وقت و محل خودش انجام گرفته و تا قبل از پایان یافتن ایام حج باید تمامی اعمال و مناسک آن انجام گیرد، زندگی انسانها نیز به همین ترتیب است، خداوند متعال وقت محدود و مختصری را به انسانها ارزانی داشته و این وقت مختصر، فرصتی است که باید هر انسان از آن به نحو مطلوب و در جهت دست یافتن به خوشبختی و کامیابی زندگی جاودانی اخروی خویش بهره برداری نماید.
یکی از ظرافتها و لطایف مهم و قابل توجه در حج، این است که به طور خلاصه همه ارکان و عبادتهای اسلام را در خود جای داده است، حج نمادهای بارزی از توحید، نماز، روزه، زکات، جهاد، ذکر و تسبیح و... را در بر دارد؛ حرکات جسمانی و روحانی به عنوان نمادی از فریضه مهم "نماز"، خرج کردن مال به عنوان نمادی از"زکات"، تحمل گرسنگی و تشنگی و اجتناب از دیگر خواهشات نفسانی و شهوانی نمادی از"روزه" است، "هروله" و سعی و تلاش نمودن از علائم "جهاد" بشمار می روند. خلاصه اینکه هیچ عبادتی نیست که حج گوشه ای ازآن را در برنداشته باشد.
تمثیل همه عبادات در حج بذات خود یک درس است و همان طور که قبلا ذکر شد حج مشابهت بسیار زیادی با زندگی دارد و همان طور که در حج باید تمام اوامر و مناسک حج بدون چون و چرا انجام گیرد، زندگی انسان نیز باید مطابق اوامر خداوند و رهنمودهای رسول اکرم صلی الله علیه و سلم سپری گردد، همان گونه که در حج هر از گاهی ندای زیبا و ملکوتی «لبیک اللهم لبیک....» ترنم می شود- که خود بیانگر توحید و فرمان برداری کامل از پروردگار جهانیان است- زندگی هر مسلمان نیز در طول عمر باید گویای عملی روشنی از ندای "لبیک اللهم لبیک" باشد.
رمی جمرات ( سنگ پرتاب کردن) :
این عمل یکی دیگر از احکام و مناسک حج است در این قسمت از مناسک حج اگر چه هدف سنگریزه های پرتاب شده یک ستون سنگی بیش نیست، اما در این حکم نیز فلسفه و حکمتهای بسیار زیادی نهفته است؛ اولاً خود این عمل بیانگر اتباع بدون چون و چرای مسلمان از فرامین الهی و روش سیدالمرسلین است و ثانیاً این ستون و دیوار یادآور لحظاتی است که حضرت ابراهیم علیه السلام برای انجام دستورات الهی عازم میعادگاه بود که شیطان بر سر راهش سبز شده و با ایجاد وسوسه قصد منصرف نمود ایشان را داشته است، اما حضرت ابراهیم با پرتاب سنگ و پناه بردن از شر او به خداوند قوی و مقتدر، او را از خود دفع نمود که این واقعه بیانگر این مطلب است که شیطان در طول زندگی سعی در اغوا و گمراه نمودن انسانها دارد که هر انسانی باید به هر طریق ممکن او را از خود دور کرده و فریب وسوسه هایش را نخورد، و نکته دیگر اینکه "رمی جمرات" بیشتر از دیگر اعمال و مناسک حج انجام می گیرد به طوری که حاجی تا سه روز متوالی این عمل را انجام می دهد که این نیز بیانگر اهمیت موضوع است که حفاظت از کید و مکرهای شیاطین (جنی و انسی) در طول زنگی بسیار مهم و حیاتی است که انسانها هرگز نباید از آن غافل باشند.
خلاصه اینکه هر حکم از احکام حج دنیایی از فلسفه و حکمت را در خود جای داده اند که بیان همه آنها کار بسیار مشکلی است. اما در مجموع می توان گفت که مراسم حج همراه با مناسک و احکام و اعمال خود، چکیده ای از زندگانی دنیا، عالم برزخ و یادآور حشر و نشر و حساب و کتاب و صحنه قیامت است[2].
حج همان حرکت بی نظیر در میان همه ی حرکتها و سفرهاست که فرد مسلمان در ضمن آن، با تن و جان خویش بسوی مکانی که خداوند در قرآن بدان سوگند یاد نموده است، برای ایستادن در عرفات و گردیدن به دور بیت الله الحرام که در اسلام رمز و محور توحید و یگانگی مومنان تلقی شده است.
حج از قرنها پیش نزد اکثر مردم معمول و مشهور بوده است.
اما در دین اسلام با سایر ادیان تفاوت کلی دارد، زیرا حج نزد سایر ادیان عبارت است از تبرک به قبور مردگان و آنچه از آثار و بناهایی که از آن به جا مانده است و این چیزی است که اسلام آن را زشت و نامشروع میداند و از آن متنفر است.
گذشته از آن، بزرگترین حج نزد آنان حجی است که اشخاص برای رسیدن به خانه خدا و انجام مراسم حج، مشقت و سختیهای زیاد مسافرت و پیاده روی و غیره را برخود تحمل کنند، در صورتی که اسلام این عمل را خوب نمیداند نمیخواهد که برای انجام حج، مخصوصا کسانی که از راه دور میآیند، مشقت و ناراحتی برکسی وارد شود، هر چند خودش بخاطر اجر بیشتر و با کمال میل خواهان چنین زحمتی باشد.
از أنس رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم شخصی را دید که در میان دو پسرش و با کمک و هدایت آنان، با پای پیاده قصد حج داشت. پیامبر صلی الله علیه و سلم درباره آن شخص سوال کرد. گفته شد: این شخص بر خود نذر کرده است که خانه کعبه را پیاده زیارت کند. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: این کار خوب نیست، زیرا تردیدی نیست که خداوند از رنج و عذاب در این مورد بی نیاز است و دستور داد که بر سواری سوار شود.
فواید حج در زندگی انسان
1- حج، یک منبع نیروی معنوی و عاطفی.
حج یک نیروی مولد بزرگ است که به مسلمان توان میدهد و وجود او را از فروتنی و تقوا در برابر خدا و تصمیم به اطاعت و پشیمانی از نافرمانیش پر میسازد و عاطفه محبت به خدا و رسول خدا و یاران و پیروان او را در وی سیراب میگرداند و احساسات برادری نسبت به فرزندان اسلام، در هر مکانی که باشند، در او بوجود می آورد.
بنابراین نیروی عاطفی و روحی مزبور، موجودیت معنوی انسان را بطور قابل ملاحظه ای رشد و جهش می بخشدو بلکه به او خلقتی نوین میدهد و او را همچون یک موجود تازه متولد شده، با استقبال زندگی سراسر پاکی و پیراستگی میفرستد. به همین خاطر است که رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرمایند: کسی که حج بگذارد و در حین حج، مرتکب آلودگی و انحرافی نگردد، مانند روزی است که از مادر زاده شده است. ( روایت بخاری )