بيشک حمد و سپاس ويژة خداوند است. او را سپاس ميکنيم، از او طلب کمک و مغفرت مينمائيم و از پليدي نفس و اعمالمان به او پناه ميبريم. خداوند هر کس را هدايت دهد. هيچ گمراهکنندهاي در او اثر نميکند. و هر کس را گمراه کند کسي هادي او نخواهد شد.
گواهي ميدهم هيچ برآورندة نيازي جز الله بيشريک وجود ندارد وگواهي ميدهم محمد -صلى الله عليه وسلم- بنده و فرستادة او است.
)يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (. (آل عمران: 102)
«اي کساني که ايمان آوردهايد پرهيزگاري حقيقي و شايسته خداوند را داشته باشيد و نميريد جز اينکه مسلمان باشيد (تا هنگام مرگ از اسلام جدا نشويد)».
)يَاأَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا كَثِيرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَتَسَاءَلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا( (نساء: 1).
«اي مردم از (خشم) پروردگارتان بپرهيزيد که شما را از يک نفس بيافريد و از همان نوع زوجش را نيز پديد آورد و از آن دو نفر مردان و زنان منتشر کرد. (از خشم) خدايي بپرهيزيد که همديگر را بدو سوگند ميدهيد و بپرهيزيد از اينکه پيوند خويشاوندي را گسيخته داريد. بيگمان خداوند مراقب شما است».
)يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلا سَدِيدًا * يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا([1] (احزاب: 70-71).
«اي کساني که ايمان آوردهايد از (عذاب) خدا پرهيز کنيد و سخن حق و درست بگوئيد. (در نتيجه) خدا) اعمالتان را اصلاح ميکند و گناهانتان را ميبخشايد. و هر کس از خدا و پيامبرش اطاعت کند قطعاً به پيروزي و کاميابي بزرگي دست مييابد».
اما بعد:
همانا خداوند (تبارک و تعالي) محمد -صلى الله عليه وسلم- را به عنوان مژدهدهنده و ترسانندة حقيقي قبل از روز قيامت فرستاد پس او هيچ خيري را رها نکرد مگر اينکه امتش را به آن راهنمايي نمود و هيچ شري را نيافت مگر امتش را از آن برحذر داشت.
پس چون اين امت آخرين و حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- خاتم پيامبران است خداوند آنان را به ظهور علامتهاي قيامت اختصاص داده است. و به صورت کامل بر زبان پيامبرش جاري ساخته و بيان نموده است علامتهاي قيامت يقيناً در ميان آنان ظاهر خواهند شد. و بعد از محمد -صلى الله عليه وسلم- پيامبر ديگري نخواهد آمد تا اين علامتها را براي مردم بيان کند.
امور بزرگي که در آخرالزمان اتفاق ميافتند خرابي دنيا و شروع زندگي تو را نويد ميدهند که در آن هر کس به حسب اعمال خود مجازات ميشود.
)فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَه * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه( (زلزال: 7-8).
«هر کس مثقال ذرهاي کار خير انجام داده باشد (پاداش) آنرا ميبيند و هر کس مثقال ذرهاي کار برد انجام داده باشد (جزاي) آنرا ميبيند».
چون يکي از اصول عقائد مؤمنين ايمان به روز رستاخيز و حساب و کتاب آن است و چون ديد انسان از اين دنيا و متاع آن فراتر نميرود و روز قيامت را فراموش ميکند و براي آن عمل مينمايد، خداوند قبل از فرارسيدن آن نشانههايي دال بر تحققش قرار داده است که حتماً اتفاق خواهند افتاد تا کوچکترين شکي نسبت به آن مردم را مردد نکند و از آن غافل نگرداند.
واضح است اگر پيامبر صادق چيزي را از نشانههاي قيامت معرفي کند و مردم وقوع آنرا ببينند مطمئن ميشوند که بيشک قيامت خواهد آمد و براي آن عمل ميکنند و قبل از فرارسيدن اجل توشهاي از اعمال نيک براي خود فراهم ميسازند.
)أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَاحَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنْ السَّاخِرِينَ * أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَانِي لَكُنْتُ مِنْ الْمُتَّقِينَ * أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنْ الْمُحْسِنِينَ( (زمر: 56-58).
«(از تعاليم خدا پيروي کنيد) تا در روز قيامت کسي نگويد حسرتا چه کوتاهيها که درحق خدا کردهام دريغا من از زمرة مسخرهکنندگان بودهام. يا اينکه نگويد: اگر خداوند راهنمائيم ميکرد از زمرة پرهيزکاران ميشدم. يا اينکه هنگامي عذاب را مشاهده ميکند نگويد اي کاش بازگشتي به دنيا برايم ميسر ميشد تا از زمرة نيکوکاران گردم».
پيامبر خدا در خطبهاش ميگفت: من و روز قيامت مانند اين دو هستيم (با دو انگشت دستش اشاره ميکرد).
او وقتي که به ياد قيامت ميافتاد گونههايش قرمز، صدايش بلند و غضبش بيشتر ميگرديد مانند منادي لشکر جنگي که بگويد: هوا روشن شد، شب فرا رسيد[2].
اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وسلم- ميترسيدند ازاينکه روز قيامت بر آنها پديدار گردد و اين ترس زماني که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- دجال را برايشان توصيف ميکرد بيشتر آشکار ميشد. همچنين در حديث نواس بن سمعان آمده است: «يک روز صبح پيامبر خدا نام دجال را برد. گاهي صدايش را آرام وگاهي بلند ميکرد حتى ما گمان برديم در ميان درختان خرما قرار دارد. وقتي ما نزد او رفتيم ما را ترسان ديد و گفت: چرا شما چنين حالي داريد؟ گفتيم اي پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- شما بحث دجال را کردي و صدايت گاهي آرام وگاهي بلند ميشد حتى ما گمان برديم که در ميان درختان خرما است. پيامبر فرمودند: چيز ديگري غير از دجال مرا نسبت به شما ترسانده است اگر دجال بيايد و من در ميان شما باشم من در مقابل او ميايستم و از شما دفاع ميکنم اما اگر او بيايد و من در ميان شما نباشم هر کس بايد مدافع نفس خودش باشد و بعد از من خداوند حافظ هر مسلماني است»[3].
بيشک بيشتر نشانههاي روز رستاخيز آشکار شده و تمام اخبار پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- در اين باره محقق سره است و هر روز ايمان و تصديق مؤمنان نسبت به آن افزايش مييابد زيرا ظهور دلائل نبوت و نشانههاي صدق او مسلمانان را ملزم به تمسک به دين پاک او ميگرداند.
چگونه ايمانشان بيشتر نشود درحالي که آنان شاهد تحقق دقيق غيبياتي هستند که پيامبر خدا خبر داده است. يقيناً هر يک از اين نشانههاي تحققيافته معجزة آشکاري براي پيامبر اين امت به حساب ميآيد پس واي، بر آنانيکه منکر، بازدارنده و ترديدکننده در رسالت او هستند.
اهميت اين بحث آنجا آشکار ميشود که برخي از نويسندگان معاصر در تحقق غيبياتي که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- خبر داده (و ايمان به آنها واجب است) ابراز ترديد ميکنند. از جمله آنها نشانههاي قيامت هستند برخي تعدادي از آنهارا انکار کرده و برخي ديگر از اين نويسندگان آنها را تأويل ناروا کردهاند.
بدين خاطر دوست داشتم بحثي شامل و کامل دربارة نشانههاي کوچک و بزرگ روز قيامت با استناد به ادله ثابت از قرآن و سنت گردآوري نمايم و قطعاً بحث در اين موضوع آسان نيست و نياز به تحقيق و پژوهش دربارة صحت احاديث و جمع بين راويان مختلف دارد.
برخي از علما تأليفاتي دربارة نشانههاي روز قيامت نوشتهاند اما خود را ملزم و محدود به نقل احاديث ثابت و صحيح ندانستهاند و همواره روايات زيادي را بدون اشاره به درجه صحت و ضعف آنها نقل کردهاند اين باعث ميشود کار مطالعهکننده مشکل گردد و نتواند روايات صحيح را از غير آن تمييز دهد و همچنين احاديث نيازمند شرح را توضيح ندادهاند اما آنان (رحمهم الله) احاديث فراواني را در اين باره براي ما جمعآوري کرده و تلاش زيادي در اين راستا انجام دادهاند.
تعدادي از اين کتب عبارتند از:
1- «الفتن» متعلق به حافظ نعيم بن حمّاد الخزاعي، متوفي سال (228 ه) (رحمه الله).
2- «النهاية» يا «الفتن و الملاحم» متعلق به حافظ ابن کثير، متوفاي سال (774 ه) رحمه الله.
3- «الاشاعة لأشراط الساعة» متعلق به شريف محمد بن رسول الحسيني البرزنجي متوفاي سال (1103 ه) رحمه الله.
4- «الإذاعة لما کان وما يکون بين يدي الساعة» متعلق به شيخ محمد صديق حسن القونجي، متوفاي سال (1307 ه) رحمه الله.
5- «إتحاف الجماعة بما جاء في الفتن والملاحم وأشراط الساعة» مؤلف: شيخ حمود بن عبدالله التويجري النجدي، نامبرده هنوز در قيد حيات است (خداوند او را محفوظ دارد).
و تأليفات ديگر غير از اينها که دربارة علامتهاي روز قيامت نوشته شدهاند.
از اين تأليفات نيز کمال استفاده را بردهام و در اين راستا خود را ملزم دانستم هيچ نشانهاي را ذکر نکنم مگر پيامبر خدا به طور صريح يا اشاره در احاديث صحيح يا حسن آنرا از علائم رو قيامت محسوب کرده باشند و دراين زمينه از اقوال محدثين دربارة صحت و ضعف احاديث بهره گرفتهام. اختصاراً دربارة هر نشانه تمام احاديث صحيح را نقل نکردهام بلکه به احاديثي که در اثبات موضوع کافي هستند بسنده نمودم.
در بيان هر نشانه آنچه لازم باشد يادآوري کردهام از جمله توضيح معاني الفاظ غريب و بيان اسم مکانهايي که در حديث ذکر شدهاند، و به دنبال هر علامت با استفاده از کلام علما و احاديث مرتبط با موضوع شرحي مختصر آورده و در ردّ کساني که تعدادي از نشانههاي قيامت را انکار و يا برخلاف مضمون احاديث تأويل کردهاند مطالبي ذکر نمودهام.
و توضيح دادهام که نشانههاي قيامت از غيبيات بوده و ايمان بدانها آن طور که ذکر شدهاند واجب است وانکار آنها يا قرارداد نشان به عنوان رموز خير و شر و ايجاد خرافات درست نيست.
چون بسياري از نشانههاي روز رستاخيز از طريق احاديث آحاد وارد شدهاند ابتدا فصلي مجزا دربارة حجيت اخبار آحاد در ردّ کساني که آنها را مفيد علم ندانسته و گمان ميکنند عقيده براساس آنها استوار نميگردد، نوشتهام.
و همچنين اين بحث دعوت است به ايمان به خداوند و روز آخرت و تصديق اخباري است که پيامبر صادق و مورد تأييد (که کلامش عاري از هواي نفس است) بيان نموده است او هر چه بگويد وحي الهي است. درود و سلام و رحمت بيپايان خداوند بر او و يارانش باد.
و همچنين اين بحث دعوت به آمادگي براي بعد از مرگ است. زيرا قيامت نزديک شده و بسياري از علامتهاي آن هويدا گشتهاند، وقتي علامتهاي بزرگ آن ظاهر شوند مانند دانههايي که بند آنها قطع شود پشت سر هم نشانههاي آن خواهند آمد. و هنگامي که خورشيد از مغرب طلوع کرد. در توبه بسته خواهد شد و اعمال انسان مهر و موم ميشوند. در اين هنگام نه ايمان سودي دارد و نه توبه جز کسي که قبلاً ايمان آورده يا توبه کرده باشد.
)يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لا يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا( (انعام: 158).
«روزي که پارهاي از نشانههاي پروردگارت فرا ميرسد ايمانآوردن افرادي که قبلاً ايمان نياوردهاند يا با وجود داشتن ايمان خيري پسانداز نکردهاند سودي نخواهد داشت».
در چنين روزي
)يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الإِنسَانُ مَا سَعَى * وَبُرِّزَتْ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرَى* فَأَمَّا مَنْ طَغَى * وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى * وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنْ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى( (نازعات: 35-41).
«انسان به ياد ميآور همه تلاشهايي را که انجام داده است و دوزخ براي هر بينندهاي آشکار و نمايان ميگردد. اما آن کس که طغيان و سرکشي کرده باشد و زندگي دنيا را (بر آخرت) ترجيح داده باشد. قطعاً دوزخ جايگاه او است. و آن کس از مقام پروردگار خود ترسيده باشد و نفس را از هوي و هوس بازداشته باشد قطعاً بهشت جايگاه اوست».
از خداوند مالک عرش عظيم خواستاريم ما را جزو مصوونشدگان آن روز هولناک بشمارد از آنانيکه در ان روز گرم و بيسايه در زير سايه خود قرار ميدهد.
روش بحث
اين بحث شامل: مقدمه، تمهيد، دوباب، و يک خاتمه است.
اما مقدمه مشتمل بر اهميت موضوع و شيوه بيان آن است.
تمهيد شامل چند مبحث است.
مبحث اول: در آن از اهميت ايمان به روز آخرت و تأثير آن بر رفتار فرد و جامعه بحث کردهام.
مبحث دوم: در کنار ذکر نشانههاي روز قيامت يکي ديگر از مظاهر اهتمام به آن کثرت ذکر آن در قرآن با نامهاي متفاوت است که تعدادي از آنها را با ادله قرآني يادآوري نمودهام.
مبحث سوم: درباره حجيت خبر واحد در عقيده و غير آن بحث کرده و بيان نمودهام هرگاه حديث صحيح باشد بايد به مضمون آن اعتقاد داشت.
اين بحث مهم است زيرا ردّ بر کساني است که خبر آحاد را در امور عقيدتي مورد استناد نميدانند و اين گفته آنها يعني ردّ صدها حديث صحيح و اين نوعي بدعتگذاري در دين بدون دليل و برهان است.
مبحث چهارم:
بيان کردهام که پيامبر از اتفاقات گذشته و آينده امتش را با خبر ساخته است بسياري از اين اخبار علامتهاي روز رستاخيز را بيان نمودهاند و به همين دليل احاديث آن زيادند و با الفاظ مختلف روايت شدهاند.
مبحث پنجم:
علم به رخداد روز رستاخيز را که خداوند آنرا به خود اختصاص داده همراه با ذکر ادله آن بيان نموده و رد کساني را دادهام که گفتهاند پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- وقت آنرا ميدانست و ردّ کساني که قائل به تحديد عمر دنيا هستند. و يادآور شدهام که اين قول مصادم با قرآن و سنت است. و تعدادي از بيانات علماء را در رد اين گونه اقوال آوردهام.
مبحث ششم:
از نزديکي روز قيامت و اينکه از عمر دنيا به نسبت گذشته جز اندکي باقي نمانده است. بحث شده است.
اما باب اول شامل سه فصل است.
فصل اول: شامل معني لغوي و اصطلاحي شرط (نشانه) و الساعه (قيامت) است و اينکه الساعه (قيامت) به سه معني آمده است.
1- قيامت صغري 2- قيامت وسطي 3- قيامت کبري
فصل دوم:
دربارة اقسام نشانههاي قيامت است.
1- نشانههاي کوچک
2- نشانههاي بزرگ
ضمن تعريف دو قسم فوق بيان کردهام پارهاي از علماء نشانههاي قيامت را از نظر ظهور به سه قسم تقسيم کردهاند.
1- آنهايي که ظاهر شده و پايان پذيرفتهاند.
2- آنهايي که ظاهر شده و مدام افزايش يافته و پيدرپي ميآيند.
3- آنهايي که تاکنون ظاهر نشدهاند.
فصل سوم:
دربارة نشانههاي کوچک روز رستاخيز است از جمله:
1- بعثت حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم-
2- وفات حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم-
3- فتح بيتالمقدس
4- طاعون عمواس
5- توسعه مال و ثروت و بينيازي از گرفتن صدقه
6- ظهور فتنه
7- ظهور مدعيان نبوت
8- انتشار امنيت و آرامش
9- ظهور آتش حجاز
10- کشتار ترکها
11- کشتار عجمها (غيراعراب)
12- ضايعشدن امانت
13- بستهشدن علم و ظهور جهل
14- زيادشدن نظاميان و ياوران ظلم و ستم
15- انتشار زنا
16- انتشار ربا
17- ظهور آلات موسيقي و حلال کردن آن
18- افزايش شرابخواري و حلال کردن آن
19- آرايش مساجد و تفاخر به آن
20- ترويج برجسازي و ساختمانهاي چند طبقه
21- کنيز اربابش را به دنيا ميآورد.
22- افزايش قتل و کشتار
23- نزديکشدن زمانها
24- نزديک شدن بازارها
25- ظهور شرک در ميان امت
26- ظهور افعال زشت و پليد، قطع صله رحم و بدي با همسايه
27- جوانشدن پيران
28- افزايش بخل و شحّ
29- کثرت تجارت
30- بيشترشدن زلزله
31- ظهور زبوني، ضعف و بدزباني
32- رفتن صالحان
33- بالاآمدن زيردستان
34- سلامکردن به کساني که آنها را ميشناسي
35- کسب علم از انسانهاي کوچک
36- ظهور زنان پوشيده و در عين حال عريان
37- تحقق خواب انسان مؤمن
38- زيادشدن نويسندگي و صنعت چاپ
39- سبکشمردن سنتهاي اسلامي
40- بزرگشدن هلال ماه
41- ترويج دروغ و عدم ثبات در نقل اخبار
42- افزايش شهادت دروغ و کتمان شهادت حق
43- افزايش زنان و کاهش مردان
44- افزايش مرگهاي ناگهاني
45- ترويج بياعتمادي بين مردم
46- بازگشت علفزار و رودها به سرزمين عرب
47- افزايش باران و کمبود گياهان
48- جداشدن کوه طلا از رود فرات
49- تکلم حيوانات درنده و جمادات با انسان
50- آرزوي مرگکردن از شدت بلا و مصيبت
51- زيادشدن روميان و کشتن مسلمانان
52- فتح قسطنطنيه
53- خروج قحطانيها
54- کشتار يهوديان
55- خروج اشرار از مدينه و تخريب آن
56- ظهور بادهايي براي قبض روح مؤمنين
57- حلالکردن بيتالحرام و تخريب کعبه
و اما باب دوم:
درباره نشانههاي بزرگ روز قيامت است و شامل يک مقدمه و نه فصل است.
مقدمه مشتمل بر دو بحث است.
1- ترتيب نشانههاي بزرگ قيامت
2- تتابع نشانههاي بزرگ رستاخيز
و اما فصلها:
فصل اول: دربارة ظهور مهدي، اسم، صفت، و مکان خروج او و بيان ادله ظهور او از سنت است چه نص حديث صريح درباره او باشد يا وصف او ذکر شده باشد و سپس احاديثي از مسلم و بخاري را درباره صفات مهدي گرچه صراحتاً نام او را نياوردهاند. ذکر نمودهام.
همچنين کلام علما را در زمينه تواتر احاديث وارد شده دربارة مهدي با ذکر کتب تأليف شده در اين مورد و مؤلفين آنها، نقل کردهام.
پس از آن متعرض کساني شدهام که منکر ظهور مهدي هستند و کلام آنان را مردود دانسته و در اين راستا حديث «لامهدي الا عيسي بن مريم» راشرح دادهام و يادآوري نمودهام اين حديث نميتواند دليل منکرين ظهور مهدي باشد.
فصل دوم:
درباره مسيح دجال، معني لغوي مسيح و دجال، صفات دجال و احاديث وارد شده در اين زمينه است و جواب اين سؤال که آيا دجال هنوز زنده است يا نه.
اين موضوع مستلزم سخن دربارة «ابن صياد» و شمهاي از زندگي، اسم و احوال او، امتحانکردنش از طرف پيامبر، اشتباه دربارة او و در نهايت وفاتش است. و سپس اختلاف علماء که آيا او دجال بزرگ است يا نه را ابتدا با سخنان اصحاب و احاديث وارده در اين زمينه شروع کرده و بعد اقوال علماء دربارة او را ذکر کردهام.
و کلام کساني را که گفتهاند: «همانا ابن صياد خرافهاي عارض شده بر برخي از عقول بود» را مردود دانسته و با دليلهاي صحيح از سنت حقيقت او را اثبات کردهام.
و همچنين دربارة مکان خروج دجال و اينکه دجال به همه شهرها جز مکه و مدينه داخل ميشود و دربارة پيروان او و چگونگي فتنهاش سخن به ميان آوردهام و کلام کساني را که ظهور دجال را انکار ميکنند ردّ داده و يادآور شدهام کارهاي خارقالعادة او حقيقت دارند.
و از کيفيت دوري از فتنه دجال و امور واجبي که مسلمان بايد به آنها مسلح گردد تا از اين فتنه بزرگ نجات يابد سخن گفتهام.
دربارة حکمت عدم ذکر صريح دجال در قرآن توضيح داده و کلام را در اين زمينه دربارة کيفيت نابودي دجال و تسلط بر فتنه او به پايان بردهام.
فصل سوم:
دربارة نزول عيسي در آخرالزمان به عنوان امامي عادل و دادگر است و قبل از آن در زمينه اوصافي که روايات صحيح دربارة او ذکر کردهاند با آوردن روايات آنها کلام را آغاز کرده و در مورد چگونگي نزول او و جاي نزولش (عليهالسلام) موضوع را ادامه دادهام سپس عين اقوال علماء دربارة تواتر احاديث روايت شده در زمينه نزول حضرت عيسي را نقل ميکنم و اينکه عدهاي از علما نزول او را در آخرالزمان جزو عقيدة اهل سنت و جماعت قلمداد کردهاند.
سپس دليلهاي نزول او که يکي از نشانههاي قيامت است از قرآن و سنت را ذکر کرده ابتدا کلام را با دليلهاي قرآني و اقوال مفسرين در اين راستا آغاز کردهام و بدنبال آن احاديث متواتر غيرقابل رد دالّ بر نزول او را (که ايمان به آنها واجب است) سرد نمودهام.
پس از آن حکمت نزول حضرت عيسي (و عدم نزول ساير انبيا) به عنوان حاکم به شريعت اسلام و نه ناسخ آن وادله لازم در اين مورد را بيان کردهام.
و دربارة عهد حضرت عيسي، امنيت و آرامش آن، افزايش نزولات آسماني و بيرون آمدن برکات فراوان از زمين سخن را ادامه داده و با بيان مدت ماندنش روي زمين و سپس وفاتش فصل سوم را به پايان ميرسانيم.
فصل چهارم:
دربارة ظهور ياجوج و ماجوج
در اين موضوع ابتدا دربارة اشتقاق دو لفظ ياجوج ومأجوج، بيان اصل آنها و اينکه آنان از نوادگان آدماند کلام را آغاز و سپس دربارة اوصاف و کيفيت خروجشان با ادله وارده در کتاب و سنت در زمينه اثبات ظهورشان در آخرالزمان موضوع را دنبال ميکنم. و همچنين از سد يأجوج و مأجوج و غير معروفبودن مکان آن و ادله عدم انهدام آن تاکنون سخن را ادامه دادهام و ردّ کساني را دادهام که گفتهاند سد ياجوج و مأيوج نابوده شده و آنان همان قوم تتار بودند که در قرن هفتم هجري ظاهر شدند.
فصل پنجم:
در مورد خسوفهاي سهگانه در مشرق، مغرب و جزيرهالعرب.
ابتدا معني «خسف» را بيان کرده و سپس توضيح دادهام اين خسوفهاي سهگانه از نشانههاي بزرگ رستاخيز هستند که تاکنون اتفاق نيفتادهاند و اما خسوفهاي جزئي که رخ دادهاند آنها را جزو نشانههاي کوچک قيامت برشمردهام.
فصل ششم: دربارة دخان
ابتدا دليلهاي قرآن بر اثبات دخان (دود) و اقوال علماء در اين زمينه که آيا واقع شده است يا نه را با ذکر قول راجح بيان کرده و سپس دليلهاي سنت پاک نبوي را به دنبال آن آوردهام.
فصل هفتم: دربارة طلوع خورشيد از مغرب
ابتدا دلائل قرآني، بعضي از اقوال مفسرين و بعد از آن دلائل حديثي را نقل کردهام و همچنين مناقشه رشيدرضا در ردّ حديث ابوذر در مورد سجود خورشيد را ذکر نموده و توضيح دادهام که بعد از طلوع خورشيد از مغرب ايمان و توبه پذيرفته نميشوند و اعمال انسان پايان مييابند و آراء خلاف آن را با ادلّه صحيح ردّ نمودهام.
فصل هشتم: در مورد خروج دابهالارض
ابتدا دلائلي از قرآن، سنت شريف را نقل کرده و مکان خروج دابهالارض را شرح دادهام پس از آن آراء مختلف در مورد نوع آن و رأي راجح در اين زمينه و همچنين کار اين حيوان بعد از خروج را بيان کردهام.
فصل نهم: دربارة ظهور آتشي که مردم را حشر ميکند.
مکان خروج آن، کيفيت جمعکردن مردم و ادله هر يک را جداگانه بيان کرده و بعد سرزميني را که مردم در آنجا محشور ميشوند، فضائل سرزمين شام، احاديث دال بر ترغيب سکونت در آنجا و دلائل رد منکرين حشر در سرزمين شام را يکي پس از ديگري شرح دادهام.
سپس بيان داشتهام حشري که در احاديث به آن اشاره شده است در دنيا و قبل از روز قيامت تحقق مييابد و در انتها آراء مختلف علما در اين باره و رأي راجح را يادآور شدهام.
خاتمه: دربارة مهمترين نتائج بحث
خدا را در اول و آخر هر کاري و به خاطر ظاهر و باطن آن سپاس ميگويم و به خاطر تيسير و تسهيلش او را شکر گزارم.
مدعي نيستم موضوع را از تمام جوانب بدون کم و کاست و بطور کامل بيان نمودهام زيرا کمال صفت خداوند و نقص متعلق به بشر است اما تلاش خود را بذل نمودهام پس اگر صوابي در آن ميبينيد از توفيقات خداوند تبارک و تعالي است و در مورد غير آن از او طلب مغفرت مينمايم. او کفايتکننده و بهترين وکيل من است.
سبحان ربک رب العزة عما يصفون، وسلام علي المرسلين والحمد لله رب العالمين وصلي الله وسلم علي عبده ورسوله محمد إمام المتقين وعلي آله ومن اهتدي بهديه إلي يوم الدين.
ايمان به روز واپسين يکي از ارکان ايمان و عقيدهاي از عقائد اساسي اسلام است. قضيه بعثت در دنياي پس از مرگ بعد از وحدانيت خداوند پايه دوم عقيده اسلامي است.
ايمان به وقايع عالم پس از مرگ و ايمان به نشانههاي قيامت از جمله ايمان به غيبيات است که عقل انسان قادر به درک آنها نيست و جز از طريق وحي نبوي راهي براي شناخت آنها وجود ندارد.
بخاطر اهميت به اين روز بزرگ خداوند در بسياري از مواقع ايمان به خودش را به ايمان به روز قيامت ربط ميدهد. همانطور که ميفرمايد:
)لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ( (بقره: 177).
«نيکي اين نيست که چهرههايتان را به جانب مشرق و مغرب کنيد بلکه نيکي (در) کسي است که به خدا و روز آخرت ايمان بياورد...».
)ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ( (طلاق: 2).
«کسي بدانها پند و اندرز ميگيرد که به خدا و روز آخرت ايمان داشته باشد».
چندين آيه ديگر (حتى علما در اين راستا گفتهاند).
خيلي کم پيش ميآيد صفحهاي از قرآن را بخواني و سخني درباره آخرت و ثواب و عقاب موجود در آن نيابي.
در بينش اسلامي حيات به زندگي کوتاه دنيا محدود نميگردد و تنها در عمر کوتاه و محدود انسان خلاصه نميشود.
در بينش اسلامي حيات ازنظر زماني تا ابد و از نظر مکاني بعد از دنيا در بهشتي که وسعت آن باندازة آسمان و زمين است و يا در آتشي که ظرفيت آن به اندازة انسانهايي است که در طول سالهاي متمادي روي زمين زندگي کردهاند، تداوم مييابد[4].
)سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ( (حديد: 21).
«بر يکديگر پيشي گيريد براي رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتي که وسعت آن همسان پهناي آسمان و زمين است. براي کساني آماده شده است که به خدا و پيامبرانش ايمان داشته باشند».
)يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلْ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ ( (ق: 30).
«روزي که به جهنم خواهيم گفت: آيا پر شدهاي؟ جهنم ميگويد: مگر افزون بر اين هم هست».
همانا ايمان به خدا و روز آخرت با ثواب و عقاب آن توجيهکنندة رفتار انسان به سوي خير است و هيچ قانوني از قوانين بشر نميتواند رفتار انسان را همانند ايمان به آخرت راست و متعادل گرداند.
لذا فاصله زيادي است بين رفتار کسي که به خدا و روز آخرت ايمان دارد و ميداند دنيا مزرعه آخرت و اعمال صالح توشه آن هستند وبين کسي که ايمان به خدا و روز قيامت ندارد.
)وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى ( (بقره: 197).
«و توشه مهيا کنيد يقيناً بهترين توشه پرهيزگاري است».
همانطور که صحابي بزرگوار عمير بن الحمام[5] ميگويد:
|
رکضاً إلي الله بغير زادٍ
|
|
إلا التقي وعمل المعاد
|
|
ولا صبر في الله علي الجهاد |
|
وکل زاد عرضة الفناد |
|
غير التقي والبرد والرشاد[6] |
«برويم به سوي خداوند بدون توشه. جز توشه پرهيزگاري و عمل براي روز معاد و صبر و استقامت بر جهاد در راه خدا. و غير از پرهيزگاري، نيکي و رشد هر توشه ديگري فناشدني است».
لذا بين کسي که چنين حالي دارد وکسي که ايمان به خداوند و به روز آخرت و حساب و کتاب آن ندارد تفاوت زيادي است.
«تصديقکننده روز جزا بر اساس معيارهاي آسماني عمل ميکند نه معيارهاي زميني و به حساب آخرت عمل ميکند نه به حساب دنيا».[7]
او در زندگي رفتاري جداگانه دارد. در او استقامت، سعه صدر، نيروي ايمان، پايداري در سختيها، تحمل در مصيبتها به خاطر اجر و ثواب اخروي ديده ميشود. او ميداند آنچه نزد خدا است بهتر و ماندگارتر است.
امام مسلم از صهيب -رضي الله عنه- روايت کرده است که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- گفت: «عجباً لأمر المؤمن أن أمره کله خير، و ليس ذلک لأحد إلا للمؤمن إن أصابته سرّاء شکر، فکان خيراً له، وإن أصابته ضراء صبر فکان خيرا له»[8].
«کار مؤمن تعجب برانگيز است! زيرا همه کارهاي او خير است و جز مؤمن کسي چنين ويژگيي را ندارد. اگر به خوشي برسد شکرگزار است و اگر به او زياني وارد شود صبر ميکند پس همه اينها براي او خير است».
فوائد انسان مسلمان به بشر محدود نميگردد بلکه به حيوانات نيز ميرسد همانطور که (قول مشهور) عمر بن خطاب -رضي الله عنه- ميفرمايد: «اگر الاغي در عراق بلغزد گمان ميکنم خداوند از من سؤال ميکند. اي عمر چرا راه را برايش هموار نکردي»[9].
اين احساس از آثار ايمان به خدا و روز آخرت و احساس مسئوليت و امانتداري است و انسان آن را در حالي حمل کرد که آسمانها و زمين و کوهها از آن ترسيدند زيرا در آن از هر کار کوچک و بزرگي سؤال ميشود و به خاطر آن محاسبه و مجازات ميگردد. اگر خير باشد پاداش نيک و اگر شر باشد پاداش بد دريافت خواهد کرد.
)يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا( (آل عمران: 30).
«روزي که هر کس آنچه را از نيکي انجام داده است حاضر و آماده ميبيند و دوست ميدارد کاش بين او و اعمال بدش فاصله زيادي ميبود».
)وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَاوَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً إِلا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا( (کهف: 49).
«و کتاب (اعمال هر کس در دستش) نهاده ميشود و بزهکاران را ميبيني که از ديدن محتواي آن ترسان و لرزان ميشوند و ميگويند: اي واي بر ما اين چه کتابي است که هيچ عمل کوچک و بزرگي را رها نکرده مگر آنرا برشمرده است و کردار خود را حاضر و آماده ميبينند و پروردگار تو به کسي ظلم نميکند».
اما کسي که به خدا و روز آخرت و حساب و کتاب آن ايمان ندارد تلاش ميکند تا تمام مقاصدش را در دنيا محقق سازد، او نفس زنان به دنبال متاع دنيا است و حريصانه آنرا جمع ميکند وشديداً مانع رسيدنش به مردم است او دنيا را بزرگترين غم و نگراني و تنها هدف دانش خود قرار داده است. او همه چيز را به نفع خود مقايسه ميکند و به هيچ کس غير از خود اهميت نميدهد و توجه نميکند مگر زماني که در اين زندگي کوتاه و محدود سودي براي او به ارمغان آورد.
او در زمين حرکت ميکند و حد و مرز او تنها زمين و زندگي کوتاه آن است بدين دليل موازين و معيارهاي او متفاوت است و مدام به نتائج منفي ميرسد زيرا او از عالم پس از مرگ دور شده است.
)بَلْ يُرِيدُ الإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ * يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ( (قيامه: 5-6).
«بلکه انسان ميخواهد در پيشروي خود فسق و فجور کند (بدين خاطر) او سؤال ميکند روز قيامت کي ميآيد».
اين تصور جاهلي محدود و تنگ باعث خونريزي، سرقت اموال، غارت و راهزني ميشود چونکه آنان همانطور که قرآن حالشان را به تصوير ميکشد به روز قيامت و جزا و پاداش آن ايمان ندارند.
)وَقَالُوا إِنْ هِيَ إِلا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ ( (انعام: 39).
«و گفتند حياتي جز زندگي دنيا وجود ندارد و ما (هرگز) مبعوث نخواهيم شد».
همانطور که يکي از آنان گفته است: «زندگي تنها تولد از مادر و مدفونشدن در زمين است». قرنها پشت سر هم ميگذرند وتعجب اينکه انکار بيشتر و بزرگتر ميشود و ميبينيم که شيوعيت و مارکسيسم غير از عالم ماده همه چيز را انکار ميکنند. به خدا و روز آخرت ايمان ندارند و زندگي را مادي محض ميدانند و ميگويند غير از مادة محسوس هيچ چيز ديگري وجود ندارد. زعيم بزرگ آنان مارکس ملحد ميگويد: خدايي وجود ندارد و زندگي تنها ماده است لذا آنان مانند حيواناتند هدف از خلقت خود و معني زندگي را درک نميکنند يعني آنان سرگردان و فانياند و اگر با هم تفاهمي داشته باشند بخاطر ترس از مجازات قانون است.
اين نوع انسانها حريصترين فرد بر زندگي دنيا هستند زيرا به حيات بعد از مرگ ايمان ندارند همانطور که خداوند در وصف مشرکين قوم يهود و امثال آنان ميفرمايد:
)وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنْ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنْ الْعَذَابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ( (بقره: 96).
«و آنان را حريصترين مردم بر زندگي (دنيا) خواهي يافت حتى طمعکارتر از مشرکان (لذا) هر يک از آنان دوست دارد هزار سال عمرکند در حالي که اگر اين عمر به او داده شود. او را از عذاب بدور نميدارد و خداوند نسبت به اعمال آنان بينا است».
مشرک اميد به زندگي بعد از مرگ ندارد و طولانيشدن زندگي دنيايي را دوست دارد و يهودي با علمي که (به حقانيت اسلام) دارد به خزي و خواري خود در قيامت واقف است اين نوع انساها و امثالشان بدترين افراد هستند که در بين آنان طمع و حرص، راندن مردم و استثمار آنان و غارت ثروتها به خاطر حرص در تمتع به لذتهاي دنيايي ترويج مييابد. لذا در بين آنان انحلال اخلاقي و رفتار حيواني ظاهر ميشود.
پس اين چنين انسانهايي وقتي متوجه شوند برخلاف لذتهاي زودگذر و آرزوهاي بيپايانشان سختيها و شدائد دنيا افزايش مييابد هيچ مانعي را براي خودکشي نميبينند. وقتي آنان مسئوليتي در عالم پس از مرگ ندارند پس مانعي براي خلاصشدن از اين دنيا احساس نميکنند.
به همين خاطر اسلام اهميت خاصي براي ايمان به روز آخرت قائل است و تأکيدات فراواني در قرآن در اين باره و دربارة اثبات آن آمده است پس خداوند نادانان را به خاطر دوري از آن سرزنش ميکند و پيامبر را مأمور ميکند تا سوگند بخورد که حيات پس از مرگ حق است.
)قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ( (تغابن: 7).
«بگو به پروردگارم سوگند برانگيخته خواهيد شد سپس از تمام اعمالتان باخبرتان خواهند ساخت و اين کار براي خداوند آسان است».
و همچنين خداوند احوال پرهيزگاران و پاداش فراهمشده آنان، احوال گناهکاران و جزا و عذابشان و ديگر وقايع روز قيامت را ذکر کرده و منکرين را به دلائل حقانيت آن ملتفت ميسازد تا شک و ترديد آنان را ريشهکن کند و مردم اين روز و احوال سخت آنرا که بدن انسان از ترس آن بلرزه درميآيد، نصبالعين خود قرار داده و با پيروي از دين اسلام که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- حامل آن است اعمال و رفتار خود را اصلاح نمايند برخي از اين ادلّه عبارتند از:
الف) پيدايش اول
)يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنْ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ....( (حج: 5-7).
«اي مردم اگر دربارة رستاخيز ترديد داريد. ما شما را از خاک آفريديم سپس از نطفه و سپس از خون بسته و پس از آن از يک قطعه گوشت تامالخلقه و ناقصالخلقه شما را پديد آورديم تا (آفرينش شما را) برايتان روشن سازيم و شما را در ارحام آنطور که ما ميخواهيم تا مدت زماني محدود مستقر سازيم و به صورت نوزاد شما را به دنيا آوريم...».
موجودي که بتواند انسان را در مراحل متعدد خلق کند در آفرينش او براي بار دوم عاجز نيست بلکه بنا به حکم عقل آفرينش دوم براي او آسانتر است. خداوند ميفرمايد:
)وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ ((يس: 78-79).
«براي ما مثالي ميزند و آفرينش خود را فراموش ميکند و ميگويد: چه کسي ميتواند اين استخوانها را در حالي که پوسيدهاند زنده گرداند. بگو کسي آنها را زنده ميکند که آنها رانخستينبار آفريده است. و او به (احوال) تمام آفريدگان آگاه است».
ب) وقايع محسوس دنيا دال بر اثبات روز قيامت
خداوند ميفرمايد:
)...وَتَرَى الأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ * ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ( (الحج: 5- 7).
«... زمين را خشک و خاموش ميبيني پس وقتي بر آن آب ميبارانيم حرکت و جنبش بدان ميافتد و رشد و نمو ميکند. و هر جفت (گياه) شاديبخش را ميروياند. آن بدان خاطر است که خدا حق است و اوست که مردگان را زنده ميکند و او بر هر کاري توانا است. و بدون شک قيامت فرا ميرسد و خداوند مردگان را زنده ميگرداند».
زندهگرداندن زمين مرده و روياندن گياهان بر روي آن دليل بر قدرت خداوند بر زندهکردن دوباره مردگان و بپاساختن روز قيامت است.
ج) قدرت خيرهکننده و ظاهرشونده خداوند در بزرگترين آفرينش
)أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَهُوَ الْخَلاقُ الْعَلِيمُ * إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ( (يس: 81- 82).
«آيا کسي که آسمانها و زمين را آفريده است قدرت ندارد مانند خودشان را بيافريند آري تنها او آفريننده دانا است. (بلکه) کار او تنها اين طور است که وقتي ارادة چيزي را بکند (خطاب بدان) ميگويد: بشو پس ميشود».
پس خالق آسمانها و زمين با آن همه عظمتشان خواهد توانست انسان کوچک را دوباره زنده کند همانطور که ميفرمايد:
)لَخَلْقُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( (غافر: 57).
«بيشک خلق آسمانها و زمين بزرگتر از خلق مردم است ليکن بيشتر مردم نميدانند».
د) حکمت آشکار خداوند در کائنات براي هر بينندة دور از تعصب و هوي و هوس.
خالق حکيم انسان را بيهوده پديد نميآورد و بدون امر و نهي و حساب و کتاب رها نميسازد:
)أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ * فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ( (مؤمنون: 115-116).
«آيا گمان بردهايد ما شما را بيهوده آفريدهايم و شما به سوي ما برگردانده نميشويد. خداوند فرمانرواي حقيقي بسيار بلندمرتبه(تر از اين) است».
)مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ((دخان: 38-39).
«ما آسمانها و زمين و آنچه در آن دو هست را بيهوده نيافريدهايم. ما آنها را جز به حق خلق نکردهايم لکن بيشتر آنان نميدانند».
واضح است هر کس به ديده تدبير به مخلوقات عجيب خداوند و نظام و پايدار آن بنگرد ميفهمد هر چيزي به اندازه و براي سرانجامي مشخص همراه با نيازمنديهايش پديد آمده و در مسيري که خداوند براي ان قرار داده در حرکت است.
نظر به اين دنياي وسيع – و علم و قدرت کاملش – نهايت حکمت او را به ما نشان ميدهد پس او انسان را رها نکرده است تا قدرتمندان بيمهابا بر ضعيفان چيره شوند و منحرفين از حق را بدون عقاب نميگذارد بلکه در عالم آخرت جزايي مناسب منتظر آنان است.
و کساني که تلاش خود را براي جلب رضاي خدا اختصاص ميدهند ترک نميکند بلکه فضل و نعمت فراوانش را به آنها مبذول ميدارد بطوري که اذعان دارند هر زحمت و رنجي که در دنيا متحمل شدهاند به نسبت ثواب و پاداش فراوان بهشت بسيار اندک به حساب ميآيد برخي از اين پاداشها را نه چشم انسان ديده است و نه گوش شنيده و نه به قلب بشر خطور کرده است.
اگر مردم به سنتهاي جهان هستي، حکمت فراوان، عنايت بالا و تکريم خداوند به انسان بنگرند بيشک به روز آخرت ايمان خواهند آورد و در اين صورت انسانيت به چهرة مبغوض او روي نخواهد آورد و حرص و طمع بر سر زندگي دنيا جاي خود را به تعاون بر برّ و تقوي خواهد داد.
[1]) این خطبه حاجت است که پیامبر خدا آنرا به اصحابش یاد میداد.
مراجعه شود به «خطبة الحاجة» شیخ محمدناصرالدین آلبانی چاپ المکتب الإسلامی و همچنین به «سنن ابن ماجه» کتاب النکاح، باب خطبة النکاح از روایت عبدالله بن مسود-رضي الله عنه- (1/609-610)، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، ط داراحیاء التراث العربی سال (1395 ه).
روایت شده از امام احمد (5/272) (ح 3721) تحقیق احمد شاکر او میگوید: اسناد حدیث از طریق ابیعبیده به خاطر انقطاعش (جای یکی از راویان در سند حدیث خالی است) ضعیف است ولی از طریق ابیالاحوص عوف بن مالک بن نضله به خاطر اتصال سندش، صحیح است».
«المسند» چاپ دارالمعارف مصر (1367 ه).
آلبانی میگوید: روایت حدیث از طریق دوم «صحیح و مطابق شرط مسلم» است «خطبة الحاجة» (ص 14).
قسمتی از این خطبه در «صحیح مسلم» کتاب الجمعه باب خطبة پیامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- در جمعه ذکر شده است (6/157 – با شرح اما نووی)، چاپ دارالفکر، ط، سومی، (1389 ه).
[2]) صحیح مسلم، کتاب الجمعه، باب خطبه پیامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- (6/153 – با شرح امام نووی) و «سنن نسائی» - که لفظ حدیث از آن نقل شده است – کتاب نماز عیدین باب کیف الخطبة (3/188 – 189 با شرح سیوطی و حاشیه السندی) تصحیح حسن السجودی، چاپ دارا جاء التراث العربی، الشرکة العامه، بیروت و سنن ابنماجه، باب اجتناب البدع و الجدل، (1/17) تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی.
[3]) «صحیح مسلم»، کتاب افتن و أشراط الساعة، باب ذکر الدجال (18/63 – 65 – با شرح نووی).
[4]) مراجعه شود «الیوم الآخر فی ظلال القرآن» (ص 3 -4) احمد فائز چاپ خالد حسن الطرابیشی، چاپ اول (1395 ه).
[5]) عمیر بن الحمام بن الجموح بن زید الانصاری -رضي الله عنه-: در غزوه بدر به شهادت رسید او هنگامی که پیامبر خدا فرمود: «قوما الی جنة عرضها السموات و الارض» «بپاخیزید به طرف بهشتی که وسعت آن به اندازه آسمان و زمین است». گفت: بهبه و خرماهای دستش را پرت کرد. پیامبر فرمود: «چرا گفتی بهبه» او در جواب گفت: تنها به خاطر اینکه از اهل آن شوم. پیامبر فرمود: تو بهشتی هستی،او گفت اگر من زنده بمانم تا این خرماها را بخورم درنگ میشود سپس آنها را پرت کرد و به قتال پرداخت تا شهید شد.
مراجعه شود به «صحیح مسلم» کتاب الإمارة، باب ثبوت الجنة للشهید (13/45 – 46 با شرح نووی) و «تجرید اسماء الصحابة) (1/422) امام ذهبی. ط. دارالمعرفة – بیروت و «فقه السیره» (ص 243-244) شیخ محمد غزالی، تحقیق ناصرالدین البانی، چاپخانه حسان، ناشر دارالکتب الحدیثه، چاپ هفتم (1976 م).
[6]) فقه السیرة (ص 244) غزالی.
[7]) «الیوم الآخر فی ظلال القرآن» (ص 20).
[8]) «صحیح مسلم» کتاب الزهد، باب فی احادیث متفرقه، (18/125 – با شرح امام نووی).
[9]) ابونعیم آنرا چنین روایت کرده است: «لوماتت شاة علی شط الغرات ضائعة، لظننتُ أن الله سائلی عنها یوم القیامة». «حلیة الأولیاء وطبقات الاصفیاء» (1/53) چاپ دارالکتاب العربی.