تعريف توحيد

تعريف لغوي توحيد

لغت‌شناسان اين نام [توحيد] را از مادّه‌ي (وحد) مي‌آورند. توحيد بر وزن تفعيل مصدر «وحّده توحيداً» است. چنانچه گوئي «کلّمته تکليما»، و اين نوع از فعل همواره به صورت متعدي مي‌آيد. مگر چند حرف که به صورت لازم آمده‌اند. تشديد در (وحدته) براي مبالغه است يعني در وصف او به واحد مبالغه ورزيدم[1].گفته مي‌شود وحّده و احّده،‌ چنانکه گفته مي‌شود ثنّاه و ثلّثه،‌ و گفته مي‌شود «رجل وَحِدٌ و وَحِدٌ و وحيد اي منفرد» و «توحّد برأيه» يعني تفرّد به (رأي به تنهايي از او بود)[2].

و وحّده توحيداً يعني او را يکي قرار داد و اين صيغه در مورد همه‌ي اعداد از [يك] تا ده قاعده‌ي کلي است و [گويند] رجل وَحَدٌ و أَحَدٌ به تحريک هر دو صيغه و وحِدٌ و وحيد و متوحّد به معناي منفرد آمده است[3].

ليث[4] گفته: الوحدً = المنفرد... اما توحيدً ايمان به خداي تنهاي بي‌شريک و خدای واحد و احد و صاحب وحدانيّت و توحّد است[5].

احّدت الله و وحّدته، و او واحد و احد است. از رسول خدا (ص) روايت شده که خطاب به مردي که ذکر خدا مي‌کرد و به دو انگشت اشاره مي‌نمود «احِّد احّد»[6] يعني تنها به يک انگشت اشاره کن[7]. در حديث [مربوط] به ابن الحنظليه[8] آمده است که رسول خدا در مورد او فرمود: «و کان رجلا متوحداّ»[9] يعني: مردي گوشه‌گير و تنها بود به ميان مردم نمي‌آمد و با آنها به مخالطت برنمي‌خاست و با آنها نمي‌نشست. و از همين مقوله است حديث عايشه در توصيف عمر که مي‌گويد: «لله ام حفلت عليه و درّت، لقد اوحدت به» يعني خداوند را مادري هست (مادري آفريده است) که بر عمر جمع شده و به او توّجه و عنايت کرده و او را شير داده است، و در حقيقت او را يگانه و بي‌نظير زاده است[10].

ازهري[11] گويد: «منذري[12] به نقل از ابوالعباس[13] به من خبر داد که او در مورد واژه‌ي «آحاد» که آيا جمع الأحد است مورد سؤال واقع شد، گفت: معاذ الله لفظ احد جمع ندارد بلکه اگر آن را جمع واحد قرار دهي اري است ممکن و محتمل[14].

باز ازهري مي‌گويد: «اسم الله جلّ ثناؤه (احدٌ ) است،‌ زيرا هيچ چيز جز او به احديت توصيف کرده نمي‌شود. مثلاً نمي‌گويند «رجلٌ احدٌ و درهمٌ احدٌ» چنانچه گفته مي‌شود: «رجل وحدٌ:‌ يعني فرد»،‌ چون احد صفتي از صفات خداست كه به خود اختصاص داده است و هيچ چيز در آن شريک خدا نمي‌شود و مانند اين قول تونيت: «الله واحدٌ و هذا الثيء واحدٌ»  [ اين چيز تنها و واحد است]. چون استعمال «شيئيٌ أحدٌ» اين چيز احد است مصطلح نيست هرچند برخي از لغت‌دانان گفته‌اند اصل در احد وَحَد است. و اَحَد در صفت خدا معنايش اين است که دومي ندارد. جايز و درست است که در توصيف آن چيز (گفته شود) كه واحد است اما صيغه‌ي احد جز خدا هيچ احدي بدان توصيف نمي‌شود. چون اين نام شريف و بزرگوار خالصانه براي خدا استعمال مي‌شود و بس»[15].

ابن الاثير[16] گويد: «در ميان اسماء خدا، اسم «واحد» به معناي اين است که خدا فردي است که همواره تنها و واحد بوده و هيچ چيز با او نبوده است[17].

ابن فارس[18] گويد: «الوحدة الانفراد» (وحدت به معناي انفراد است،‌ اين يگانه (واحدي)‌ قومش است يعني درميان قومش نظير ندارد. گويد:

اي يگانه‌ي عرب آنکه در ميان مخلوقات او را نظيري نيست...

واحد به معناي منفرد است[19].

بنابر تعريف‌هاي پيشين ممکن است در معناي توحيد از نظر لغوي به امور زير برسيم:

1ـ کلمه‌ي توحيد مصدر فعل چهار حرفي (وحّد) مشتق از ماده‌ي (وَحَدَ) است.

2ـ تشديد در فعل (وحّد) مقصود از آن مبالغه در وصف وحدانيت است.

3ـ معناي اين کلمه بر محور منفرد و بي نظير در دوران است. بنابراين سه مسمي نزد ما به وجود مي‌آيند:

1)       الموحِّد: صيغه‌ي اسم فاعل

2)       الموحَّد: صيغه‌ي اسم مفعول

3)       التوحيد: صيغه‌ي مصدر

پيشگفتار

مخفي نماند که بيان معناي توحيد امري بس با اهميّت است آنهم به خاطر خلط بزرگي که در تعريف آن روي داده است. شايد غريب جلوه کند که نياز به تعريف اين باب بزرگ ـ که مدخل و وروديي به اسلام جز از راه آن وجود ندارد، ـ وجود داشته باشد. اما اسباب اين غرابت به زودي فراروي فرد ناقد بصير و مطّلع ـ بر آنچه در ميان اين امّت رواج پيدا كرده است از انواع انحرافات اعتقادي،‌ که در بعضي از مواردمنجر به مخفي ماندن بسياري از حقايق شرعي ‌گردیده است ـ روشن ‌گردد. و در برخي از احيان منجر به وارونه گشتن اين حقايق مي‌شود. از جمله معناي شرعي معيّن و محدد توحيدي که خداوند پيغمبران خود را (صلوات الله عليهم اجمعين) بر آن روانه، و کتاب‌هاي خود را بدان فرو فرستاده است.

و حقيقت اين است که معنا و ماصدق توحيد بر سلف امّت ـ آنهايي که عادتشان اتباع و ترک ابتداع بود ـ مخفي و پوشيده نبود بلکه نزد آنها از آتش برافروخته بر پرچم نيز واضح‌تر و روشن‌تر می نمود. بلکه معناي اين کلمه زماني بر بسياري از مردم پوشيده گرديد که راه‌هاي بدعت  گرانه يکي پس از ديگري در ميان مردم ظهور يافتند و بدعت در دين خدا ميان مردم رواج پيدا کرد.

شايد يکي از اموري که معناي توحيد را جلا و روشنايي مي‌بخشد اجماعي است که امام محمد بن ابراهيم بن المنذر[20] آن را نقل کرده است. او گويد: «تمام آنهايي که ما از آنها حفظ [حديث] کرده‌ايم اجماع کرده‌اند که اگر فرد کافر بگويد: «اشهد ان لا اله الاّ الله و ان محمداً عبده و رسوله» و بگويد هر آنچه که محمد آورده است حق است و از هر آنچه که مخالف دين اسلام است بيزاري و برائت بجويد ـ و او بالغ و صحيح العقل باشد ـ مسلمان تلقّي مي‌شود»[21].

و اين اجماع که ابراهيم بن منذر نقل کرده،‌ اجماع سلف صالح و پيروان و راهروان ايشان است و آن همان اجماعي است که دلايلش [از کثرت] به شمار نيايد و حجت‌هايش ـ مگر به سختي و مشقّت فراوان ـ تقدير و توضيح نشود.

از اينرو ابوالعباس بن السريج[22] اين تعريف را يک تعريف «فاروق» ـ که ميان اهل علم مستمسک و اهل باطل منحرف  جدايي مي‌اندازد- قرار داده است. وقتي در مورد توحيد از او سؤال شد، توحيد چيست؟ گفت: «اشهد ان لا اله الاّ الله و اشهد انّ محمداً رسول الله» و توحيد اهل باطل زياده‌روي و فرو رفتن در اجسام و اعراض است، ‌و رسول خدا (ص) تنها به منظور انکار اين اندیشه مبعوث شده است[23].

بسياري از علماي شافعي در اين زمينه مسلکي درستي در پيش گرفته، و حقيقت توحيد را بيان داشته و انحرافات درآمیخته به تعريف آن را رد کرده‌اند.

مي‌توان تلاش‌هاي مبذوله از طرف علماي شافعيه را در اين زمينه به دو بخش تقسيم کرد:

1) تلاش‌ کساني که توحيد را در دو بعد نظري و عملي به شيوه‌ي صحيح تعريف کرده‌اند. اين گروه هنگامي که توحيد را به صورت نظري مستقيم تعريف کرده‌اند در مقام بيان و استدلال بر آن راه و روش سلف را در پيش گرفته‌اند، طوري که بعد نظري آن ـ نزد ايشان ـ با بعد عملي هيچ اختلافي نداشته است

2)‌ تلاش کساني که از حيث نظري توحيد را به صورت درست و صحيح شناخته‌اند و حقيقت آنچه را که رسول خدا (ص) بدان مبعوث شده و کتب بدان نازل شده، بيان کرده‌اند با وجود اين روش تطبيق عملي‌شان از روش‌ نظري که بدان راضي شده‌اند، جدا مي‌باشد، آنهاروشي را که سلف در مقام بيان و استدلال بر توحيد برآن رفته‌اند، در پيش نگرفته‌اند. ما براي اين گروه، آنچه را که در آن اصاب داشته‌اند بر ايشان ثبت و تأييد مي‌کنيم و غير آن را ترک مي‌نماييم. زيرا هرگاه بر تحديد آنچه پيغمبران بدان مبعوث شده‌اند توافق حاصل شد، بر کسي که بدان اقرار ورزد لازم مي‌شود که در بيان آن و استدلال بر آن عين مسلک آنان را در پيش بگيرد زيرا مسلمانان در موضوع اينکه ـ در آنچه از پروردگارشان بيان کرده‌اند، و در طريقه و روششان در استدلال بر آن و دعوت به سوي آن ـ بر صواب هستند با هم اختلاف ندارند.( درودو سلام خدا بر آنان باد) .

بنده بزودي تلاش طرفداران اين (دو قسم را ـ با رعايت تسلسل تاريخي در حد امکان ـ نقل و بازگو خواهم کرد[24]. و در اين کار، ازامام مذهب ،ابوعبدالله محمد بن ادريس شافعي شروع خواهم نمود. بعد با رعايت ترتيب به پیش خواهم رفت.


[1]. از :«التوحيد علي وزن... تا آخر. مقتبس از کلام امام قوام السنَة اسماعيل بن محمد التيمي شافعي در کتابش الحجه في بيان الحجة ج1 ص305 است.

[2].  نگاه: الصحاح للجوهري،‌ ج2 ص547 ـ 548.

[3].  القاموس المحيط فيروزآبادي،‌ ج1 ص343.

[4].  سيوطي گفته: «ليث بن مظفر،‌ ازهري اورا اين چنين نام برده است، امّا در «البلغة» گويد: ليث بن نصر بن يسار خراساني،‌ و غير او گويد: ليث بن رافع بن نصر بن يسار، ازهري گويد، مردي صالح بود کتاب خود العين را به خليل نسبت داد تا به نام او پخش شود و مردم بدان علاقه پيدا کنند. ابو الطيب گويد او مصنف «العين» است. بغية‌الدعاة ج2 ص270. براي بيان اين مسأله به آنچه سيوطي نيز در بغية الوعاة ج1 ص559 ـ 560 در زندگي‌نامه خليل بن احمد «/» به عنوان‌ «شرح حال کتاب مسمي به العين» آورده است مراجعه شود. ازهري در تهذيب اللغه ج1 ص29 يادآوري کرده که او خطاهاي ليث را در کتابش پي‌گيري کرده و به وجه صحت در آن خبر داده و گفته: مسائل صحيح دور از هر شک و ريبي از آن نقل مي‌شود. و روش او چنين بود، هر منقولي را از ليث نقل مي‌کرد و ظاهراً گماني در آن مي‌ديد مي‌گفت اين مطلب را از غير او نيافته‌ام.

[5]. تهذيب اللغه الازهري، ج5، ص192 ـ 193.

[6]. روايت از اوداود ج2 ص169 به شماره‌ي 1499، و نسائي به شرح سيوطي ج3 ص38 از سعد بن ابي وقاص گويد: «مرّ عليّ النبي و أنا ادعو بأصبعيّ» [رسول خدا بر من گذر کرد در حاليکه من با انگشتان خود دعا و ذکر مي‌کردم. اين لفظ ابو داود است. نسائي نيز در موضع مذکور آن را از ابوهريره روايت کرده است که «مردي با دو انگشت خود دعا مي‌کرد» ترمذي نيز آن را چنين روايت کرده است. نگا: عارضة الاحوذي ج13 ص68» و گفته: «اين حديث حسن، صحيح و غريب است» عبدالرزاق در مصنف ج2 ص249 از ابن عمر وعايشه روايت کرده، که بر کسي که به دو انگشت مي‌کرد ذكر خرده گرفتند و عمل او را انکار کردند. و در «السنن الکبري» نوشته‌ي بيهقي ج2 ص132 ـ 133 «باب آنچه اشاره‌کننده با اشاره‌اش در تشهد قصد مي‌کند». و در آن حديثي مرفوع و آثاري از صحاب آورده است که بيان مي‌دارند مقصود به آن توحيد و اخلاص است و در يکي از آثار آمده که مقصود از آن اظهار تضرّع است.

[7].  تهذيب اللغه ج5 ص198.

[8].  او سهل بن رفيع ـ و در قولي عبيد و در قولي غير اين ـ او سي صحابي است،‌در [صلح] حديبيه حضور داشت حنظليه مادرش بود و گويا ننه‌اش يا مادر ننه‌اش. امام احمد و ابوداود از او روايت دارند، در زمان خلافت معاويه از دنيا رفت. نگا: الاصابه في تمييز الصحابه لابن حجر ج2 ص86 ـ 87.

 

[9].  اين [مطلب] در خبري که احمد در مسندش ج4 ص179 ـ 180، و ابو داود در ج4 ص348 ـ 350 به شماره 4089 از کلام بشر بن قيس تغلبي ـ که همنشين ابو در داء بود ـ آورده‌اند ـ او اين ابن حنظليه را توصيف مي‌کند و مي‌گويد: «کان رجلاً متوحداً قلما يجالس الناس» مردي گوشه‌گير بود و کمتر با مردم مجالست داشت.

[10]. النهايه في غريب الحديث لابن الاثير ج5 ص160.

[11]. زندگي‌نامه‌ي او به حول خدا در ص58 خواهد آمد، چون او از علماي شافعيه بود،‌ لذا زندگي‌نامه‌اش از اصل بحث به شمار مي‌آيد.

[12]. ابوالفضل محمد بن جعفر هراتي‌ لغت‌دان و اديب، عربي را از ثعلب و مبرد گرفته است. چندين تأليف از خود بر جاي گذاشته از جمله نظم الجمان و الملتقط و غير اين دو، ازهري از او روايت دارد و بيشتر املاي کتابش التهذيب به روايت از او بوده است. منذري در سال 329 هجري وفات کرد. نگا: بغية الدعاه السيوطي،‌ج 1 ص72.

[13]. او مبرِّد محمد بن يزيد ازدي،‌در زمان خود در بغداد پيشواي زبان عربي بود از جمله تأليفات او کتاب الکامل و کتاب معاني القرآن و کتاب الرد علي سيبويه و غير اينها براي زندگي‌نامه او به وفيات الاعيان ابن خلکان ج4 ص313 ـ 322 و بغية‌الدعاة سيوطي ج1 ص269 ـ 271 مراجعه شود.

[14]. تهذيب اللغه، ج5 ص19.

[15]. پيشين ج5 ص197 ـ 19.

[16]. زندگي نامه‌اش ان شاءالله در ص    خواهد آمد چون از عالماي شافعي بوده است.

[17]. النهايه في غريب الحديث،‌ج 5 ص159.

[18]. او ابوالحسن احمد بن فارس بن زکرياي قزويني معروف به رازي،‌ مالکي[لقب] لغت‌دان، از ابوالحسين القطان و ابوالقاسم طبراني و غير اين دوحديث روايت کرده است از جمله‌ي مؤلفاتش فقه اللغه و مجمل اللغة و حلية الفقهاء و غير اينها، در سال 390ه وفات كرد. نگاه: سير اعلام النبلاء ج17 ص103 ـ 106، بغية الوعاة سيوطي ج1 ص352 ـ 353.

[19]. مجمل اللغه ج 4 ص918،‌مسائل بسياري از مطالب گذشته را ابن‌منظور در لسان العرب ج3 ص446 ـ 453 آورده است.

[20]. کنيه‌ي او ابوبکر است،‌او از برخي از ياران شافعي نقل قول کرده،‌ تصانيف فراواني دارد مانند الاجماع،‌ و الاشراف في اختلاف العلماء و المبسوط،‌ و غير اينها. او در اختيارات خويش مقيد به مذهب معيني نبود. ذهبي به قاطعيت اعلام کرده که وفاتش بعد از سال 316 هجري بوده است. نگا: السير ج14 ص490 ـ 492.

[21]. نگاه: کتاب الاجماع، ص144.

[22].  او امام ابوالعباس احمد بن عمر بن سريج قاضي شافعي است نزد ابوالقاسم انماطي يار مزني فقه دريافت کرد،‌ فقه شافعي توسط او در بغداد گسترش يافت،‌ و به واسطه‌ي وي از اصحاب (شافعي) روايت شد، برخي از اهل علم او را مجدد امر دين در رأس سدة سوم تلقي کرده‌اند. به زندگي‌نامه‌اش در السير ذهبي ج14 ص196 ـ 196 و طبقات شافعي سبکي ج3 ص21 ـ 39 و طبقات فقها الشانعيين از ابن کثير ج1 ص196 ـ 196 مراجعه کن.

[23]. ابو اسماعيل هراتي در کتاب «ذم الکلام» ج4 ص385 ـ 386، و قوام السنه در کتاب «الحجه في بيان المحجه» ج1 ص96 ـ 97 و ابوالحسن هکاري در کتاب اعتقاد شافعي (برگ هفتم دستنويس) از او روايت کرده‌اند.

 

[24].  اين امر هم از طريق تعيين سال وفات صورت گرفته اما بعضي اوقات به خاطر رعايت مسائل مهمتر اين تسلسل را رعايت نکرده‌ام.

هماهنگی اجتماعی در اسلام

بســـم الله الـــرحمــــــن الـــرحــــیم

هماهنگی اجتماعی در اسلام

نويسنده: نورالله كوثر

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ للهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي الآخِرَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ  يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الأَرْضِ وَما يَخْرُجُ مِنْها وَما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَما يَعْرُجُ فِيها وَهُوَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ

والصلوه والسلام علي رسول الله و علي أله و اصحابه اجمعين

 اما بعد: فقد قال ربنا تبارک وتعالی:

"( يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثى وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ )"

هدف اساسی دین رهنمونی بشریت بسوی والاترین جایگاه انسانیت بوده تا انسانها در جامعه زیست باهمی داشته و برای بنی نوع خویش احترام متقابل قایل باشند. خداوند سبحان جل جلاله برای اینکه برادری در میان انسانها همواره تامین باشد قوانین مفصل و مشخص را وضع نموده است. با وجود اینکه انسانها دارای نژاد های مختلف، دارای اختلافات لسانی و فرهنگی بوده ولی هر زمانیکه مورد خطاب خدا جل جلاله قرار میگیرند آنها را به کلمه واحد "ای انسان" یاد نموده و هیچ یک را بالای دیگر برتری نمی بخشد.

با وصف اینکه، خدای عظیم جل جلاله بشر را در اقوام و نژاد های مختلف خلق نموده است باز هم هیچ انسانی بخاطری قوم، نژاد و رنگ بالای دیگری برتری ندارد. پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم در موقع حجته الوداع به صحابه صادق خویش چنین فرمود: "همه شما برادر یکدیگر هستید، هیچ یکی از شما بالای دیگری دارای برتری نیستید، هیچ عرب بالای عجم و هیچ سفید پوست بالای سیاه پوست برتری ندارد".  پیغبر خدا صلی الله علیه و سلم با این فرموده خویش تمام انگیزه های که باعث اختلافات میان انسانها میگردد ریشه کن نموده است.

دین مقدس اسلام برای تقویت روحیه برادری میان مسلمین همواره تاکید نموده است و همیشه اساس خلقت آنها را که همانا از یک جوره بوده است یاد آورد شده است. همچنان در حدیثی پیغمبر صلی الله علیه و سلم میفرماید: "مسلمین همانند بدن واحد است که اگر حصه از آن ناآرام باشد سایر اعضای بدن تکلیف را احساس مینمایند".

اساسات عمده قانون اساسی اسلام   

در نظام اسلامی تمام انسانها مخلوق خداوند جل جلاله پنداشته میشوند و هیچ یک بالای دیگری برتری بدلیل نژاد، فامیل، رنگ و غیره ندارند. طرز حکومت طوری عیار میگردد که بوسیله آن برادری و احکام خدواندی در جامعه تقویه گردیده و از محرمات جلوگیری میگردد. مسؤلین نظام، زندگی خویش را در سایه احکام خداوندی  سپری مینمایند و ارزش های اسلامی را در جامعه تقویت میببخشند.

حاکمیت قانون در جامعه اسلامی امر لازمی میباشد. پیغمبر صلی الله علیه و سلم همراه با کتابی (قانون اساسی مسلمان ها) به پیامبری مبعوث گردیده که بوسیله آن میان مردم عدالت را تامین نمود. هیچ مسلمانی فراه تر از قانون نمی باشد و در حدود قوانین زندگی خویش را سپری میکنند. قانون بالای تمام افراد یکسان تطبیق میگردد و قوه قضایه در فیصله ها کاملاً مستقل و آزاد گذاشته میشود. بهترین مثال ها توسط خلفای راشده اسلام در این زمینه وجود داشته که در هیچ موقع دوستی آنها با یکدیگر باعث بی عدالتی در جامعه نگردیده است.

روند قضایی 

حاکمیت قانون و تامین عدالت از جمله اساسات قانون اساسی مسلمین پنداشته میشود و رعیت مکلف اند تا از نظام بطور کامل متابعت نمایند که بدینطریق از بی نظمی اجتماعی جلوگیری بعمل میاید.

ولی رعیت در معصیت مجبور نیستند تا از نظام متابعت نمایند. طوریکه پیغمبر خدا صلی الله علیه و سلم میفرمایند: "در معصیت پیروی دیگری را ننمایید". همچنان خداوند جل جلاله در آیه مبارکه میفرماید:

 إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ) (

ترجمه: خداوند سبحان جل جلاله حالت یک قوم را تا زمانی تغیر نمی دهد تا اینکه خود آنها وضع خویش را تغیر دهند.

سیستم مشورت  

یکی از اساسات عمده نظام اسلامی سیستم مشورت میباشد. افراد و اشخاص متقی و متنفذ که از دین خدا جل جلاله آگاهی کامل داشته باشند در امور مختلف مسلمین مشورت های لازمی را ارایه مینمایند. سیستم مشورت در صدر اسلام نیز وجود داشته که براساس حکم خدا جل جلاله مسلمین با یک دیگر در امور مختلف مشورت مینمودند.

خداوند سبحان جل جلاله در آیات مختلف به پیامبر صلی الله علیه و سلم امر نموده تا با صحابه خویش مشورت نمایند:  

(وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ)

 ترجمه: و در امور با یکدیگر مشوره نمایید.

(وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ)

مشورت در امور اکثراً راه های منطقی و مناسب را برای حلال مشکلات به میان میاورد. قاضی نیز میتواند در قضایای مختلف با دیگر قضات مشورت نماید تا فیصله های خویش را براساس قرآن و سنت پیغمبر صلی الله صادر نمایند.  

حق رایدهی

یکی از اصول عمده دیگر در جامعه اسلامی اینست تا حکومت با مشورت و ارای آزاد مردم تشکیل گردد. مردم باید بعد از تحقیق کامل  به بهترین و مناسب ترین شخص رای دهد. خلفای راشدین بعد از پیغمبر صلی الله علیه و سلم از طریق رای دهی و مشورت به حیث خلیفه مسلمین تعین گردیدند. هر زمانیکه خلیفه مسلمین از راه مستقیم و احکام خداوندی سرپیچی نماید، مردم میتوانند تا با مشورت علمای عامل خلیفه را تبدیل و یا اعمال وی را اصلاح نماید.

حق آزادی نظر

قانون اساسی مسلمانان برای مسلمانها حق میدهد تا بطور آزادانه نظریات خویش را بیان نمایند. امر به نیکی و منع کردن از بدی ها نه تنها حق مردم بوده بلکه وظیفه ایمانی آنها پنداشته میشود. حق آزادی بیان و اختلاف نظر برای اصلاح اداره و حکومت لازمی میباشد. در جامعه اسلامی مردم میتوانند حتی به شخصیت های متنفذ هرگاه آنها مخالف قرآن و سنت عمل نمایند انتقاد کنند.

بیت المال

یکی از اساسات دیگری قانون اساسی مسلمانها عبارت از بیت المال میباشد. بیت المال خزانه مسلمانها پنداشته میشود که از طریق منابع حلال تمویل و به مستحقین توضیع میگردد. پول بیت المال تنها از طریق معتمدین موظف در جا های حلال و بالای افراد مستحق به مصرف میرسد.

(وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ)

 خلیفه وقت مسؤل است تا در مورد مصرف بیت المال به مردم حسابدهی کامل ارایه نماید و این از جمله حقوق مسلم مردم پنداشته میشود.

مسؤلیت اجتماعی

در نظام اسلامی خاک و وطن همانند معبود پنداشته نمیشود بلکه منحیث زمین خدا برای تطبیق قانونش محترم میباشد. مسلمانها در جامعه نه تنها بنا بر ضرورت های اجتماعی بایک دیگر روابط حسنه میداشته باشند بلکه وظیفه ایمانی آنها نیز محسوب میگردد تا در فضای برادری باهم زیست کنند.

مطابق قوانین آسمانی عدالت اجتماعی براساس شرایط متعدد استوار بوده و هر فرد دارای آزادی کامل و حقوق مساویانه در اجتماع زندگی خویش را سپری مینماید. این قانون برای بشریت موقع ترقی فردی و اجتماعی را به منظور ارتقای شخصیت ها و استعداد ها به گونه مساویانه فراهم مینماید و انسانها از مزایای کامل زندگی برخوردار میشوند.

وظایف اجتماعی

افراد در اجتماع زمانی به وظایف اجتماعی خویش متوجه میشوند که آنها از قوانین اسلامی و الهی کاملاً آگاه باشند.

از همین رو پیغمبر صلی الله علیه و سلم طلب علم را بالای هر فرد مسلمان زن و مرد فرض گردانیده است. در فرموده های وی صلی الله علیه و سلم واضح میگردد که انسانها زمانی میتوانند میان بدی و خوبی تمیز قایل شوند که عالم و آگاه باشند.

ترقی و پیشرفت جوامع اکثراً زمانی یقینی میگردد که افراد آن جامعه به وظایف خویش عمل نمایند و با یکدیگر روابط حسنه بر اساس برادری و برابری داشته باشند. طوریکه خدا جل جلاله در آیات متعدد در مورد برابری و عدالت میفرماید: 

وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ (7) أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ)

 (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)

مساوات و آزادی

اگر اندکی با نظر وسیعتر بنگریم بدین نتیجه میرسیم که مساوات و آزادی اساس حقوق بشر را تشکیل میدهد. طوریکه در زمانی حضرت عمر (ض) به والی مصر که پسر وی با یک شخص دیگری تنازع کرده بوده چنین فرمود: " چه باعث شده که با انسانی که خدا جل جلاله او را آزاد خلق نموده تو با وی همچو غلامان رفتار مینمائی؟".

همچنان زمانی خلافت حضرت عمر (ض) یکی از زمانه های طلائی در تاریخ بشریت محسوب میشود که عدالت و برابری در میان انسانها بطور کامل تامین گردیده بود. هیچ قدرتمند و شخص صاحب مقام نمی توانست تا از قدرت خویش برای سرکوب کردن انسانهای ضعیف استفاده نمایند.

در قانون الهی تمام انسانها بندگان خداوند یگانه اند و بهتر شان به نزد الله جل جلاله با تقوی ترین آنها است. مسلمانها در هر شبانه روز 5 وقت در نماز جماعت این برادری و برابری را تمثیل مینمایند.

در حدیث پیغمبر صلی الله علیه و سلم میفرماید:  "تمام مسلمانها همانند دندان های شانه با هم یکسان میباشند.

توازن اجتماعی

توازن اجتماعی از اهداف عمده اسلام میباشد تا انسانها در جامعه زندگی مرفع داشته باشند. قابل یاد آوریست که چارچوب امروزی در ممالک اسلامی صد در صد اسلامی نبوده و در مواقع مختلف حقوق ضعیفان زیرپاه میگردد. نظام طوری عیار شده است که بعضی ها بیشتر سرمایه دارد میگردد و از مزایای زندگی برخوردار اند و عده ای دیگر تنها به خورد دو وقت نان مبارزه مینمایند.

پیغمبر خدا صلی الله علیه و سلم همیشه عدالت را در اجتماع تامین نمود و میان ضعیف و قدرتمند هیچ فرقی نمی نمود. یکی از آرمان های اسلام همین است تا در جامعه توازن و برابری برقرار گردد و میان افراد قوی و ضعیف مساویانه رفتار گردد.

اسلام نه تنها انسانها را به عبادت خداوند جل جلاله تشویق میکنند بلکه قوانین کامل را برای تقویت وضع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز ارایه مینماید. انسانها زمانی به آرامش واقعی دست میابند که در ظاهر و باطن قوانین الهی را بر اساس ایمان کامل در زندگی خویش تطبیق نمایند و عدالت را در جامعه تامین نمایند.

هدایت و رهنمائی

خداوند جل جلاله تمام بشریت را خلق نموده و برای تنظیم زندگی آنها قوانین منظمی را در چارچوکات دین مقدس اسلام وضع نموده است. دین مقدس اسلام بشریت را در هر دو سرا بسوی کامیابی سوق میدهد که این از جمله مهمترین اهداف تمام انبیا علیه السلام بوده است. دین اسلام انسانیت را نه تنها بسوی کامیابی آخرت رهنمونی مینماید بلکه راه های را برای کامیابی اش در این سرا نیز پیشنهاد نموده است. علاوه بر این، برای حلال مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آنها قوانین خاصی نیز دارد.

قابل ذکر است که اسلام در این زمینه موضوعات بسی عمیق را دربر دارد ولی بنا بر کمی حجم اين مجله به نقاط عمده اشاره نموده ام.

سازماندهی و قوانینی که اسلام در زمینه معامله و جنگ و ازدواج و اقتصاد و سیاست و عبادت و از زبان محمد ص و ... آورده است همه بشریت را از آوردن چیزی همانند آن عاجز و ناتوان ساخته است. پس آیا به نظر شما معقول است که شخصی بی‌سواد که با خواندن و نوشتن آشنایی ندارد، بتواند این چنین نظام فراگیر و کاملی را درباره تمام امور دنیا بیاورد؟ آیا این امر ثابت نمی‌کند که او در رسالتش صادق و راستگو است و اینکه از طرف خود سخن نمی‌گوید؟

استِقامت و پايداری بر صراط مستقيم

استِقامت و پايداری بر صراط مستقيم

قال الله تعالی: { فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ} هود: ١١٢

و قال تعالی: { إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ{30} نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ{31} نُزُلاً مِّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ{32} فصلت: ٣٠ - ٣٢

و قال تعالی: { إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ{13} أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ{14} الأحقاف: ١٣ – ١٤

خداوند می فرمايد: پس استوار باش چنانکه امر شده ای. هود:112

و ميفرمايد: هر آينه آنانکه گفتند، پروردگار ما خداست و باز ثابت ماندند، بر ايشان فرود می آيد فرشتگان که مترسيد و اندوه مخوريد و به بهشتی که وعده داده می شديد خوشحال شويد. ما دوستان شما بوديم در زندگانی دنيا و در آخرت نيز، و برای شما است در اين جا آنچه طلبد نفس شما و برای شماست اينجا آنچه درخواست کنيد، بطور مهمانی از جانب خدای آمرزگار مهربان. فصلت: 30 – 32

و هم می فرمايد: هر آينه آنانکه گفتند پروردگار ما خداست باز ثابت ماندند، پس هيچ ترس بر ايشان نيست و نه ايشان اندوه خورند و اين جماعه اهل بهشت اند جاودان و در آنجا پاداش داده شوند حسب آنچه ميکردند. احقاف: 13، 14

85- وَعَنْ أبي عمرو، وقيل أبي عمْرة سُفْيانَ بنِ عبد اللَّه رضي اللَّه عنه قال: قُلْت: يا رسول اللَّهِ قُلْ لِي في الإِسلامِ قَولاً لا أَسْأَلُ عنْه أَحداً غيْرك. قال: « قُل: آمَنْت باللَّهِ: ثُمَّ اسْتَقِمْ » رواه مسلم.

85- از ابو عمر يا ابو عمره سفيان بن عبد الله رضی الله عنه روايت است که گفت: گفتم: يا رسول الله برای من در اسلام سخنی بگو که بعد از تو از کسی نپرسم. فرمود: بگو بخدا ايمان آوردم (آمنت بالله) و سپس استقامت کن و پايدار باش.

86- وعنْ أبي هُريْرة رضي اللَّه عنه: قال قال رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « قَارِبُوا وسدِّدُوا، واعْلَمُوا أَنَّه لَنْ ينْجُو أحدٌ منْكُمْ بعملهِ » قَالوا: ولا أنْت يَا رسُولَ اللَّه؟ قال: « ولا أَنَا إلا أنْ يتَغَمَّدني اللَّه برَحْمةٍ منْه وَفضْلٍ » رواه مسلم.

86- از ابوهريره رضی الله عنه مروی است که:

پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمودند: ميانه روی کنيد و بر حق استقامت ورزيد و بدانيد که هيچيک از شما به عملش نجات نمی يابد. پرسيدند: شما نيز يا رسول الله؟ فرمودند: و حتی نه من، مگر اينکه رحمت و فضل خداوندی شامل حالم شود.

ش: معنی اين حديث اين است که بنده نمی بايد به عملش مغرور گردد، بلکه همواره بايد نجات را در پرتو رحمت خدا جستجو کند، که اين امر موجب افزوده شدن اخلاص او می گردد، و خداوند فقط اعمال خالصانه را می پذيرد.

9- باب تفکر در عظمت کائنات خداوندی و ناپايداری دنيا و ترس های روز آخرت و ديگر امور مربوط به آن و کوتاهی نفس و تهذيب آن و وادار نمودنش بر استقامت و پايداری

قال الله تعالی: { قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا} سبأ: ٤٦

و قال تعالی: { إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ{190} الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ{191} آل عمران: ١٩٠ - ١٩١

و قال تعالی: { أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ{17} وَإِلَى السَّمَاء كَيْفَ رُفِعَتْ{18} وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ{19} وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ{20} فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ{21} الغاشية: ١٧ - ٢١

و قال تعالی: { أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا} محمد: ١٠

خداوند می فرمايد: بگو که شما را به يک چيز پند می دهم که دو دو و تنها و تنها برای خدا برخاسته و سپس انديشه کنيد. سباء: 46

و هم می فرمايد: همانا در آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف شب و روز دلائل درستی برای کسانی که عقل دارند، وجود دارد. آنانی که ايستاده، نشسته و بر پهلوی شان خدا را ياد می کنند و در آفرينش آسمانها و زمين انديشه نموده می گويند: ای پروردگار ما، اين را عبث نيافريدی پاکی است ترا... آل عمران: 190، 191

و هم می فرمايد: آيا نگاه نمی کنند بسوی شتر که چگونه آفريده شد و به آسمانها که چگونه برداشته شد وبه زمين که چگونه هموار ساخته شد. پس پند بده که تو فقط بيم دهنده ای. الغاشيه: 17 – 21

و نيز می فرمايد: آيا گردش نمی کنند در زمين که ببينند؟ محمد: 10

آيات وارده در اين موضع زياد است.

ومِنْ الأحَاديث الحديث السَّابق: « الْكَيِّس مَنْ دَانَ نَفْسَه » 

و از احاديث، حديث سابق است: « الْكَيِّس مَنْ دَانَ نَفْسَه ».

از ابن عباس رضی الله عنهما

- از ابن عباس رضی الله عنهما روايت است که:

رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: امت های سابقه بر من عرضه شدند، و ديدم پيامبری را با گروه بسيار کوچکی، کمتر از ده نفر، ديدم پيامبری را با يک نفر يا دو نفر، و پيامبری را در حاليکه با او يک نفر نبود، ناگهان گروه بسياری را ديدم و گمان کردم که آنها امت من هستند، به من گفتند که اين موسی و قوم او هستند، ليکن به آن کرانهء ديگر ببين و ديدم و سياهی بزرگی را مشاهده کردم باز به من گفته شد، به آن سوی ديگر ببين، ديدم گروه زيادی را، باز به من گفته شد اين امت تو است و با آنها هفتاد هزار نفر وجود دارد که بدون حساب و عذاب به بهشت داخل می شوند. بعداً برخاسته به خانه داخل شدند. مردم در مورد اين اشخاصی که بدون حساب و عذاب به بهشت داخل می شوند بحث کردند. بعضی گفتند: شايد آنها اصحاب پيامبر صلی الله عليه وسلم باشند. بعضی گفتند: شايد آنها کسانی باشند که در اسلام متولد شده اند و به خدا شريک نياورده اند، و از اين قبيل چيزها. پيامبر صلی الله عليه وسلم بر ايشان برآمده و فرمود: در بارهء چه بحث می نمائيد؟ آنها آنحضرت صلی الله عليه وسلم را با خبر ساختند. بعداً ايشان فرمودند: آنها کسانی هستند که تعويذ و افسون (رقيه) نمی کنند، ديگران را و خود هم (طلب رقيه و تعويذ و افسون نمی نمايند)، و بد فالی نمی نمايند و بر خدای خويش توکل و اعتماد می کنند. عکاشه بن محصن رضی الله عنه برخاسته و گفت:  يا رسول الله دعا کن که خداوند مرا از جملهء آنها بگرداند. آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود: تو از جملهء آنها هستی. بعداً مرد ديگری برخاسته گفت: دعا کن که خداوند جل جلاله مرا از آنها بحساب آورد. ايشان فرمودندکه: عکاشه بر تو سبقت جسته است.

75- الثَّانِي: عَنْ ابْن عبَّاس رضي اللَّه عنهما أيْضاً أَنَّ رسول اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم كانَ يقُول: «اللَّهُم لَكَ أسْلَمْتُ وبِكَ آمنْت، وعليكَ توَكَّلْت، وإلَيكَ أنَبْت، وبِكَ خاصَمْت. اللَّهمَّ أعُوذُ بِعِزَّتِك، لا إلَه إلاَّ أنْتَ أنْ تُضِلَّنِي أنْت الْحيُّ الَّذي لا تمُوت، وَالْجِنُّ وَالإِنْسُ يمُوتُونَ» متفقٌ عليه. وَهَذا لَفْظُ مُسْلِمٍ وَاخْتَصرهُ الْبُخَارِي.

75- از ابن عباس رضی الله عنهما روايت است که:

رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمودند: خدايا برای تو تسليم شدم و به تو ايمان آوردم و بر تو اعتماد کردم و به تو رجوع کردم وبرای تو (با دشمنان دين) دشمنی ورزيدم. بار خدايا به عزتت پناه می جويم که خدايی جز تو نيست، از اينکه مرا گمراه سازی. تو زندهء هستی که نمی ميری، ولی جن و انس می ميرند.

76- الثَّالِث: عن ابْنِ عَبَّاس رضي اللَّه عنهما أيضاً قال: «حسْبُنَا اللَّهُ ونِعْمَ الْوكِيلُ قَالَهَا إبْراهِيمُ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم حينَ أُلْقِى في النَّار، وَقالهَا مُحمَّدٌ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم حيِنَ قَالُوا: «إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إيماناً وقَالُوا: حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوكِيلُ » رواه البخارى.

وفي رواية له عن ابْنِ عَبَّاسٍ رضي اللَّه عنهما قال: « كَانَ آخِرَ قَوْل إبْراهِيمَ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم حِينَ ألْقِي في النَّارِ « حسْبي اللَّهُ وَنِعمَ الْوَكِيلُ » .

76- از ابن عباس رضی الله عنهما روايت شده که فرمود:

حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوكِيلُ، ابراهيم عليه السلام هنگامی که در آتش انداخته شد، آنرا گفت. محمد صلی الله عليه وسلم هم هنگامی که گفته شد "مردم برای مقابله با شما جمع شده اند، پس از آنها بترسيد، پس ايمان افزوده شده" حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوكِيلُ گفتند.

و در روايتی از ابن عباس رضی الله عنهما آمده که گفت:

سخن آخر ابراهيم عليه السلام هنگامی که در آتش انداخته شد، اين بود که گفت: حسْبي اللَّهُ وَنِعمَ الْوَكِيلُ. کافيست الله برای من و نيکو نگهبانی است.

77- الرَّابع: عَن أبي هُرَيْرةَ رضي اللَّه عنه عن النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يَدْخُلُ الْجَنَّةَ أقْوَامٌ أفْئِدتُهُمْ مِثْلُ أفئدة الطَّيْرِ » رواه مسلم.

77- از ابوهريره رضی الله عنه روايت است که:

پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: مردمی به بهشت داخل می شوند، که دلهای شان مثل دلهای پرندگان است.

ش: در اين حديث اشاره بر اين است که مانند پرندگان که جهت حصول رزق تدبير ننموده وخداوند تبارک و تعالی برای شان وصول رزق را با اينکه آنان ضعيف و حيلهء شان کم می باشد، ميسر و فراهم می گرداند، آنها متوکلی اند، يا اينکه دلهای شان نرم و رقيق است.

78- الْخَامِس: عنْ جَابِرٍ رضي اللَّهُ عنه أَنَّهُ غَزَا مَعَ النَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قِبَلَ نَجْدٍ فَلَمَّا قَفَل رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قَفَل مَعهُم، فأدْركتْهُمُ الْقائِلَةُ في وادٍ كَثِيرِ الْعضَاه، فَنَزَلَ رسولُ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، وتَفَرَّقَ النَّاسُ يسْتظلُّونَ بالشجر، ونَزَلَ رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم تَحْتَ سمُرَةٍ ، فَعَلَّقَ بِهَا سيْفَه، ونِمْنَا نوْمةً ، فإذا رسولُ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يدْعونَا، وإِذَا عِنْدَهُ أعْرابِيُّ فقال: « إنَّ هَذَا اخْتَرَطَ عَلَيَّ سيْفي وأَنَا نَائِم، فاسْتيقَظتُ وَهُو في يدِهِ صَلْتا، قال: مَنْ يَمْنَعُكَ منِّي؟ قُلْت: اللَّه     ثَلاثاً » وَلَمْ يُعاقِبْهُ وَجَلَس. متفقٌ عليه.

      وفي رواية : قَالَ جابِر: كُنَّا مع رسول اللِّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم بذاتِ الرِّقاع، فإذَا أتينا على شَجرةٍ ظليلة تركْنَاهَا لرسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، فَجاء رجُلٌ من الْمُشْرِكِين، وسيف رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم مُعَلَّقٌ بالشَّجرةِ ، فاخْترطهُ فقال: تَخَافُنِي؟ قال: « لا » قال: فمَنْ يمْنَعُكَ مِنِّي؟ قال: «اللَّه».

    وفي رواية أبي بكرٍ الإِسماعيلي في صحيحِه: قال منْ يمْنعُكَ مِنِّي؟ قال: « اللَّهُ » قال: فسقَطَ السَّيْفُ مِنْ يدِه، فأخذ رسَول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم السَّيْفَ فَقال: « منْ يمنعُكَ مِنِّي؟ » فَقال: كُن خَيْرَ آخِذ، فَقال: « تَشهدُ أنْ لا إلَه إلا اللَّه، وأنِّي رسولُ اللَّه؟ » قال: لا، ولكِنِّي أعاهِدُك أن لا أقَاتِلَك، ولا أكُونَ مع قوم يقاتلونك، فَخلَّى سبِيله، فَأتى أصحابَه فقال: جِئتكُمْ مِنْ عِندِ خيرِ النَّاس.

78- از جابر رضی الله عنه روايت است که:

وی با پيامبر صلی الله عليه وسلم بسوی نجد به جهاد رفت، چون ايشان از غزوه بازگشتند، من هم همراه شان باز گشتم. هنگام قيلوله (خواب نيمروز) به واديی رسيدند که بسيار خار داشت. آنحضرت صلی الله عليه وسلم زير درخت طلحی فرود آمده، شمشير خود را بر آن آويزان نموده، لحظهء خوابيدند. ناگهان متوجه شديم که پيامبر صلی الله عليه وسلم ما را می خواهند و در کنار شان اعرابيی ايستاده است. رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: اين شخص شمشير مرا از غلاف کشيده و من خواب بودم، ناگهان بيدار شدم و ديدم که شمشير برهنه در دستش قرار دارد. به من گفت: کی ترا از من باز می دارد؟ من سه بار گفتم الله، و وی را توبيخ و مجازات ننموده نشستند.

در روايتی جابر رضی الله عنه گفت: ما با پيامبر صلی الله عليه وسلم به غزوهء ذات الرقاع رفته بوديم، چون به درختی سايه دار می رسيديم آنرا برای پيامبر صلی الله عليه وسلم می گذاشتيم. مردی از مشرکين آمد، در حاليکه شمشير رسول الله صلی الله عليه وسلم  به درخت آويزان بود، وی آنرا گرفته و گفت: از من نمی ترسی؟

 فرمودند: نه!

گفت: چه کسی ترا از من باز می دارد؟

 فرمودند: الله

و در روايتی در صحيح اسماعيلی آمده: آن مرد گفت: چه کسی ترا از من باز می دارد؟

فرمودند: الله. سپس شمشير از دست او افتاد. رسول الله صلی الله عليه وسلم  شمشير را گرفته فرمود: آيا شهادت می دهی که معبود برحقی جز الله نيست و من رسول خدايم؟

گفت: نه! ولی با تو پيمان می کنم، که با تو نجنگم و با کسانی که با تو بجنگند همراهی نکنم. پيامبر صلی الله عليه وسلم او را رها کردند. بدنبال آن، وی نزد رفقايش رفته گفت: من از نزد بهترين مردم پيش شما آمدم.

79- السادِس: عنْ عمرَ رضي اللَّهُ عنه قال: سمعْتُ رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يقُولُ: « لَوْ أنَّكم تتوكَّلونَ على اللَّهِ حقَّ تَوكُّلِهِ لرزَقكُم كَما يرزُقُ الطَّيْر، تَغْدُو خِماصاً وترُوحُ بِطَاناً» رواه الترمذي، وقال: حديثٌ حسن.

79-  از عمر رضی الله عنه روايت است که گفت:

شنيدم پيامبر صلی الله عليه و سلم را فرمود: اگر شما بنحوی که شايسته است بر خدا توکل و اعتماد کنيد، همانا شما را خداوند مانند مرغان که صبح گرسنه بر می آيند و شام سير باز می گردند، روزی می دهد.

ش: امام بيهقی در شعب ايمان بيان می دارد که: اين حديث دال بر اين نيست که انسان به کسب روزی و رزق تلاش نورزيده و بر جای بنشيند، بلکه اين را افاده می نمايد که بايد تکاپو و سعی خويش را بدارد. چنانچه پرندگان نيز وقتی احتياج به غذا دارند، در طلب آن بر می آيند. البته در همهء موارد توکل بر خدا را بايد از نظر دور نداشت، رفتن در پی رزق و در تصرف، و غيره و بر اين باور شد که خير از سوی خدا و با قدرت وی می باشد.

از ابو سعيد الخدری رضی الله عنه

عَنْ أبي سَعيدٍ الْخُدْرِيِّ رضي اللَّه عنه عن النبيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « إنَّ الدُّنْيا حُلْوَةٌ خضِرَةٌ ، وإنَّ اللَّهَ مُسْتَخْلِفُكُمْ فِيهَا. فينْظُر كَيْفَ تَعْمَلُون. فَاتَّقوا الدُّنْيَا واتَّقُوا النِّسَاءِ. فَإِنَّ أَوَّلَ فِتْنةِ بَنِي إسْرَائيلَ كَانَتْ في النسَاء » رواه مسلم.

70- از ابو سعيد الخدری رضی الله عنه روايت است که:

پيامبر خدا صلی الله عليه وسلم فرمودند: همانا دنيا شيرين و سبز است (زرق و برق دارد). خداوند شما را در آن خليفه ساخته است تا ببيند، که چگونه عمل می کنيد، پس بترسيد از دنيا و از زنها، چرا که اولين ابتلای بنی اسرائيل در بارهء زنها بود.

71- الثالث: عَنْ ابْنِ مَسْعُودٍ رضي اللَّه عنه أَنَّ النَّبِيَّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم كَانَ يَقُول: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْهُدَى وَالتُّقَى وَالْعفافَ والْغِنَى » رواه مسلم.

71- از ابن مسعود رضی الله عنه روايت است که:

پيامبر صلی الله عليه وسلم می فرمود: خداوندا، از تو هدايت، پرهيزگاری، عفاف (ازدست درازی به اموال) و بی نيازی طلب می کنم.

 

72- الرَّابع: عَنْ أبي طَريفٍ عدِيِّ بْنِ حاتمٍ الطائِيِّ رضي اللَّه عنه قال: سمعت رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يقُول: « مَنْ حَلَفَ عَلَى يمِين ثُمَّ رَأَى أتقَى للَّهِ مِنْها فَلْيَأْتِ التَّقْوَى » رواه مسلم.

72- از ابو طريف عدی بن حاتم طائی رضی الله عنه مروی است:

از آنحضرت صلی الله عليه وسلم شنيدم که فرمود: آنکه به چيزی سوگند خورد، سپس چيزی را ببيند که از آن به تقوای الهی نزديکتر است، بايد راه تقوی را برگزيند.

73- الْخَامِس: عنْ أبي أُمَامَةَ صُدَيَّ بْنِ عَجْلانَ الْباهِلِيِّ رضي اللَّهُ عنه قال: سَمِعْتُ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يَخْطُبُ في حَجَّةِ الْودَاع فَقال: « اتَّقُوا اللَّه، وصَلُّوا خَمْسكُم، وصُومُوا شَهْرَكم، وأَدُّوا زكَاةَ أَمْوَالِكُم، وَأَطِيعُوا أُمَرَاءَكُم، تَدْخُلُوا جَنَّةَ رَبِّكُمْ » رواه التِّرْمذي، في آخر كتابِ الصلاةِ وقال: حديثٌ حسنٌ صحيح.

73- از ابو امامه صدی بن عجلان الباهلی رضی الله عنه روايت است که گفت:

خطبهء پيامبر صلی الله عليه وسلم در حجة الوداع را شنيدم که می فرمود: از خدا بترسيد و نمازهای پنج وقت خود را بخوانيد و ماه روزهء خود را روزه بگيريد، زکات مالهای خويش را بدهيد واز اميران خويش اطاعت و فرمانبرداری کنيد، به جنت پروردگار خويش داخل می شويد.

احادیث شریف

از ابو هريرة رضی الله عنه روايت است که:

از پيامبر صلی الله عليه وسلم شنيد که می فرمود: خداوند خواست که سه تن از بنی اسرائيل را که يکی پيس مادرزاد و ديگری کل (کچل) مادرزاد و سومی کور مادرزاد بود، بيازمايد. پس فرشته ای را فرستاد که نزد ابرص آمده به او گفت: چه چيز را بيشتر دوست داری؟

وی گفت: رنگ  و پوست نيکو، و اينکه اين بيماری که سبب نفرت و دوری مردم از من شده از ميان برود. پس دستی بر وی کشيد، پليدی از ميان رفت، رنگی نيکو به وی داده شد.

بعد به او گفت: کدام مال را دوست داری؟

گفت: شتر را يا گفت گاو را. خداوند به وی ماده شتری باردار داد و گفت خداوند برايت در آن برکت دهد.

بعد نزد کچل آمده گفت: چه چيز را دوست داری؟

گفت: موی نيکو، اينکه اين بيماری که سبب دوری مردم از من شده از ميان برود. پس سر او را مسح نموده کچلی اش از بين رفت، و موی نيکو به او داده شد.

گفت: کدام مال را دوست تر می داری؟

گفت: گاو را. گاو بارداری به او داده شد.

گفت: خداوند برايت در آن برکت دهد.

بعد نزد کور آمده گفت: کدام چيز را دوست تر داری؟

گفت: اينکه خداوند بينائيم را باز دهد تا مردم را ببينم. او هم دستش را بر وی کشيد و خداوند بينائيش را به وی داد.

گفت: کدام مال را دوست تر داری؟

گفت: گوسفند. گوسفندی باردار به او داده شد.

اين دو زادند و آن نيز. آن يکی صاحب يک دشت شتر، و ديگری صاحب يک دشت گاو و سومی صاحب يک دشت گوسفند شد. کنايه از تعداد زياد دام و احشام است.

سپس اين فرشته به همان شکل و هيکل اولی، نزد ابرص (پيس) آمده گفت: مردی هستم مسکين که از سفر بازمانده و نمی توانم به منزل برسم، مگر به کمک خدا و بعد کمک تو. از تو می خواهم به ذاتی که برای تو رنگ نيکو جلد نيکو و مال داده، اينکه برايم شتری بدهی، که در سفرم بوسيلهء آن به منزلم برسم.

مرد گفت: بدهی (قرض) زياد دارم.

فرشته گفت: فکر می کنم من ترا می شناسم، آيا همان ابرص فقير نيستی، که مردم از تو نفرت برده و اکنون خداوند برايت اين همه نعمت داده است؟

مرد گفت: من اين ثروت را از بزرگانم به ارث برده ام.

وی گفت: اگر چنانچه دروغ می گويی خداوند ترا به حالت اولت برگرداند و بعد به همان شکل نزد کچل آمده و او همانند ابرص جواب داد، و فرشته هم به وی همان گفت که به ابرص گفته بود و گفت اگر چنانچه دروغ می گويی خداوند ترا به حالت اولت باز گرداند.

بعد به همان شکل و قيافه نزد کور آمده و گفت: مردی مسکين و مسافرم، وسايل سفرم از بين رفته و امروز به جايگاهم نمی رسم، مگر به کمک خدا و بعد به کمک تو. از تو می خواهم به حق آنکه نور چشمت را به تو باز داد، گوسفندی ده که بدان به سفرم ادامه دهم.

وی گفت: بلی براستی که خداوند بينائيم را باز داد، هر چه می خواهی بگير و هر چه می خواهی بگذار. هرگز در آنچه که برای خود می گيری با تو سختگيری نمی کنم.

فرشته گفت: مالت را با خود بدار. شما مورد آزمايش خدا قرار گرفتيد، خداوند از تو راضی شد و بر دو رفيقت خشم نمود.

66- السَّابِع: عَنْ أبي يَعْلَى شَدَّادِ بْن أَوْسٍ رضي اللَّه عنه عن النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: «الكَيِّس مَنْ دَانَ نَفْسَه، وَعَمِلَ لِما بَعْدَ الْموْت، وَالْعَاجِزُ مَنْ أَتْبَعَ نَفْسَه هَواهَا، وتمَنَّى عَلَى اللَّهِ الأماني » رواه التِّرْمِذيُّ وقالَ  حديثٌ حَسَنٌ    

66- از ابی يعلی شداد بن اوس رضی الله عنه روايت است که:

پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: زيرک کسی است که نفس خود را محاسبه نموده و برای زندگی بعد از مرگ کار کند، و ناتوان کسی است که نفسش را بدنبال آرزوها و هوای خويش کشاند، و از خدا اميد داشته باشد.

67- الثَّامِن: عَنْ أبي هُرَيْرَةَ رضي اللَّهُ عنهُ قال: قالَ رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: مِنْ حُسْنِ إِسْلامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَالاَ يَعْنِيهِ » حديثٌ حسنٌ رواهُ التِّرْمذيُّ وغيرُه.

67- از ابی هريره رضی الله عنه روايت است که:

رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: از حسن و نيکوئی اسلام شخص ترک امور بی فايده است.

68- التَّاسع: عَنْ عُمَرَ رضي اللَّهُ عنه عَنِ النَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « لا يُسْأَلُ الرَّجُلُ فيمَ ضَربَ امْرَأَتَهُ » رواه أبو داود وغيرُه.

68- از عمر رضی الله عنه روايت است که:

پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: مرد از اينکه همسرش را برای چه زده مورد پرسش قرار نمی گيرد.

Islam and Social Order

 Islam in Social Order

 BY : NOORULLAH KAWSAR 

    AFGANISTAN

    KABUL

    2011 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ للهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي الآخِرَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (1) يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الأَرْضِ وَما يَخْرُجُ مِنْها وَما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَما يَعْرُجُ فِيها وَهُوَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ (2)  اما بعد: فقد قال ربنا تبارک وتعالی:

"( يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثى وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ )"

Dear Excellency host, respected sisters, brothers, and esteemed audience present in hall Assalam aullokom wa rahmatullah wa brakato 

I am honored with the opportunity endowed to me to speak re Islamic Social Order, and would like to outset my speech with the verse of the Holy Quran:

 

49: 13. O mankind! We created4933 you from a single (pair) of a male and a female, and made you into nations and tribes, that ye may know each other (not that ye may despise (each other). Verily the most honored of you in the sight of Allah is (he who is) the most `      of you. And Allah has full knowledge and is well acquainted (with all things).

AND/OR

O you men! surely We have created you of a male and a female, and made you tribes and families that you may know each other; surely the most honorable of you with Allah is the one among you most careful (of his duty); surely Allah is Knowing, Aware.

4933. This is addressed to all mankind and not only to the Muslim brotherhood, though it is understood that in a perfected world the two would be synonymous. As it is, mankind is descended from one pair of parents. Their tribes, races, and nations are convenient labels by which we may know certain differing characteristics. Before Allah they are all one, and he gets most honour who is most righteous.

Islam provides complete guidance for all aspects of human life. Islamic law is not confined to civil and criminal matters, but also deals with administrative, socioeconomic, national, and international affairs.

Islam in Social Order

Social Coordination in a Society from Islamic Prospective

The main goal of the religion is to help man achieve the highest level of moral and spiritual status so that he may become an exalted figure in the sight of all around him and gain respect and honour among his fellow beings. Allah Almighty wants to see men tied up in a cemented bond of brotherhood. Though He has placed man in different diversities of race, colour, language and culture yet when He addresses them, He does not draw a difference between the people with different cultural, social and economic diversities and backgrounds. But He addresses them saying: “Ya ayyu hannas” (O people). So these cultural diversities have their own role in the social schemes and inspire man to better his understanding and outlook about society and his surroundings.

Though Allah Almighty has divided mankind into tribes and nations for greater facility of intercourse, yet neither a tribe nor any member of any tribe enjoys any privilege over the other. The true and genuine source that makes someone worthy in the sight of Allah is the way he leads his life. The Holy Prophet (SAW), in his farewell address, stated, “You all are brothers of one another. None of you enjoys any privilege or superiority over the other.” He further commented neither any Arab does enjoy any privilege over a non-Arab nor any white does enjoy any superiority over a black.” The great benefactor of mankind, Prophet Mohammad (SAW), rooted out all sort of possible existing differences among mankind that may lead to any catastrophic end.

Islam urges its followers on enhancing and establishing brotherhood among them. It states that there are great benefits in universal brotherhood as Allah Almighty has said emphatically that we have created you from one couple and the Holy Prophet Mohammad (SAW) said that all the Muslims are like the limbs of a body. When one part is in trouble; the whole body feels its stress and strains. We can increase that level of relationship bringing our wills, interests, pursuits, desires, likes and dislikes in perfect coordination of the demands Allah Almighty expects from His creatures.

The basic articles of an Islamic Constitution

The foremost feature of Islamic administration is twofold: All people are God’s creatures and therefore no one enjoys any superiority coming from birth (race, family, and color, etc); and the government’s power is neither absolute nor designed to enslave them. Rather, its main objective is to establish and promote the virtues approved of by God and to prevent and suppress vice. This is why all rulers should display righteousness and respect for God in their character, words, and actions. Government employees, judges, and military officers should imbibe this spirit and infuse it into society.

The rule of law is indispensable to an Islamic social order. The Prophet (PBUH) was sent with the Book (the Qur’an, the Islamic community’s constitution) and the Balance (the Divine standard by which rulers must implement the Qur’an in order to rule the community according to absolute justice). No Muslim is above the law or can transgress its limits. The law is to be enforced without discrimination, and courts are to be free of outside pressure. History shows that most caliphs set the best examples by adhering to these principles. Even though they enjoyed greater power than past kings and present presidents and prime ministers, they adhered strictly to the law. Friendship and nepotism did not annul prescribed rules and regulations, and personal displeasure did not cause them to violate the legal code.

Juridical process

As justice and the rule of law are an Islamic constitution’s foremost articles, people are to obey the government so that anarchy and social disorder can be avoided.

But disobedience is allowed, for the Prophet is reported to have said: “There is no obedience in sin.” This does not mean that people can revolt against the government, but that individual Muslims are responsible for their own felicity and salvation,

إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ) (

For: God does not change the state of a people unless they change themselves (13:11). People make their own history and are responsible for their own individual and social conditions. Given this, advice and preaching should always come before revolt.

Consultation system

Another important article is the advisory system of government. Learned and pious people who possess sound judgment and expert knowledge, as well as enjoy the people’s confidence, must be located and clarify their opinions based on the dictates of their conscience. This advisory system is so important that

وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ))

Allah (SW) praises the first, exemplary Muslim community as a community whose affair is by counsel between them (42:38).

This becomes even more explicit when we realize that this first community was led by the Prophet (PBUH), who never spoke out of caprice or on his own authority,

(وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى)

but only spoke what was revealed to him by God (53:2-3)

(وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ)

And that God considers consultation so important that He orders His Messenger (PBUH) to practice it with his Companions (3:159).

Consultation settles many affairs among Muslims. Judges who cannot decide cases use it to reach a verdict based on the Qur’an and the Sunna, thus making it similar to ijtihad and qiyas (analogy). Furthermore, any punishment of a secondary nature that is not explicitly mentioned in the Qur’an and the Sunna can be pronounced after consulting authoritative Muslim jurists.

Right of vote

Another basic principle is that the government should be formed with the people’s free consent—not through the use of force—only after they have been consulted. The people should entrust power to the best candidate after consulting among themselves, for this was how each true successor to the Prophet (PBUH) came to power. When rulers deviate from the Right Path, the people or their scholarly representatives should use consultation to bring about their abdication or reform. 

Right of freedom

The constitution also provides for the freedom of opinion. Promoting virtue and preventing vice is more than just a right for Muslims—it is their essential duty. Freedom of conscience and speech is the pivot that ensures the correct functioning of Islamic society and administration. The people are free to criticize even the most prominent Muslims when they go astray and to speak their minds on all matters.

Public treasury

The final article of an Islamic constitution to be discussed here is the public treasury, which is God’s property and a trust. Everything should be received through lawful sources and spent only for lawful purposes. Rulers have no more control of the public treasury than trustees have over the property of minor orphans in their custody:

(وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ)

If he is rich, let him abstain altogether; if poor let him consume it reasonably (4:6).

Rulers must account for the public treasury’s income and expenditure, and Muslims have the right to demand a full account of these.
Responsibility

In Islam, the state is not a deity to be worshiped but a special organization that is subject to the dictates of law. Muslims are not associated in Islamic society because of their need for one another (that would be selfish) but rather, they are obliged to look after one another and to be responsible for the welfare of all.

In accordance with the Divine law, the concept of social justice lays down certain conditions to treat man as an individual with liberty and equality as his birth right.  It provides him with equal opportunities for developing his personality so that he is better fitted to fill the situation to which he is entitled, to give each individual his due and to regulate his relations with society in terms of value and welfare.

Duties to Society

This concept of social justice is achieved by giving the individual a better understanding of his duties in society and the reward thereof as provided under the Islamic dispensation. Education, being the measure and touchstone in this context, was made obligatory by the Prophet (PBUH) on every Muslim. More specifically he said and knew that knowledge enabled one to distinguish right from wrong. By virtue of it, God exalts nations, makes them guides in good pursuits, and gives them leadership.

The progress of society depends upon the interaction between the individual and society with the result that a balance is maintained in human affairs. Man as such should always keep in mind that God created the whole universe with a particular purpose and man has been asked to strive for its fulfillment. In the words of the Holy Qur'an:

وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ (7) أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ) (

And the Firmament has He raised high, and He has set up the Balance (of Justice). [Al-Qur'an, 55:7]

The terms 'measure' and 'balance' refer to justice, the heavenly virtue which should be established among all men who constitute a society.

Man has to act justly with his fellow beings and with the world around him. Here is again the Qur'anic verse:

(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)

We sent aforetime Our Messengers with Clear Signs and sent down with them the Book and the Balance (of Right and Wrong), that men may stand forth in justice. [Al-Qur'an. 57:25]

Which in the context of human affairs unfolds itself in the shape of social justice which weighs with exactitude all material and moral issues.

Equality and Freedom

Broadly speaking, human rights centre on equality and freedom. Caliph Umar reprimanded the governor of Egypt whose son had struck a Copt in these words that admirably illustrate this concept: "On what account have you enslaved men who were born free by their mothers?". Again his instructions to establish equality among people demonstrate the best egalitarian features: the highly-placed man cannot take advantage of his position, and the weak person is not made to despair of his condition. 

Human beings are all Slaves of God. In Islam, no superiority, no distinction and no pre-eminence can be lawfully claimed by one over the other except by virtue of piety. All people are equal in their social status and this is fully manifested in the congregational prayers where there is no room for rank and special privilege. All are equal in the sight of God whether he is a caliph or a slave. The Prophet Muhammad (PBUH) said:  “that individuals were all equal like the teeth of a comb”.

As earlier referenced above in the Holy Qur'an:

'O mankind! We created you from a single (pair) of a male and female and made you, into nations and tribes that ye may know each other. Verily, the most honored of you in the sight of God is (he who is) the most righteous of you. [Al-Qur'an, 49:13].

Rights are usually followed by duties but in Islam there are more duties and less rights and this is meant to restrict unlimited freedom lest it should be injurious to the interests of society.

Balance in Society

 Justice to all is Islam's essence and this enables man to lead a good and happy life while at the same time strengthening the bonds of human brotherhood as well as the social fabric.

The social framework prevalent today in most Muslim countries is not Islamic. There are many places where conditions are monstrous and oppressive for the poor. There is rampant corruption, poverty and want around us. There are few who have acquired substantial wealth and thus enjoy the numerous amenities and luxuries of life whereas the majority does not even receive two square meals a day. Social order in an Islamic state lays stress on simple and austere efforts that are free from ostentation. The Holy Prophet Muhammad p.b.u.h. was just -- he strove to bridge the gap between the rich and poor, the high and the low. He advocated a society in which there would not be any exploitation of one sector over another. What Islam aims at is a balanced life which represents the equilibrium of social forces.

Islam is far more than a system of theology. It stands for a distinctive civilization and a socio-political economic order based on practical considerations. It is through the operation of Islamic principles that the fullest development of man's potentialities can be achieved. The optimum level of civilization which embodies the maximum for well-being can never be possible without spiritual and moral development. Islamic principles descending from Divinity are indeed perfect and absolute. The Islamic approach is therefore just, natural, human      e and also perfectly balanced and rational.               

Guidance

Allah created mankind and He gave us a social order that has been embodied in the religion of Islam. Islam guides all mankind towards success both in this world and the hereafter and this has been the goal from the very first Prophet (Adam A.S.) to the last Prophet (Muhammad p.b.u.h.) of mankind. The perspective of Islam, apart from seeking success in the next world, is also strongly concerned with success in this world. Islam deals not only with the ways and means of devotion and worship towards Allah, but also with practices which lead man towards communion with Him. Furthermore, Islam helps man to solve worldly problems in terms of his relations in social and political life.

Although Islam includes major and vast discussion in regards, due to shortage of time I have high lighted on main imperative points and thank you for your kind consideration

 NOORULLAH KAWSAR 

    AFGANISTAN

    KABUL

د نا محرمو ترمنځ اختلاط  دی اسلامی اصولو په رڼا کی

د نا محرمو ترمنځ اختلاط  دی اسلامی اصولو په رڼا کی

لیکوال :   نورالله(كوثر)

 

 

 


                                                 

 

 

داسلام دسپیڅلی او آسانه دین دحکمتونوپیرزوینو اولارښوونونه یوه داده چی زموږ ترمنځ یی اختلاط (د نامحرمو نارینو اوښځینو سره یوځای کیدل) حرام کړی دی ترڅو دمسلمانانو آبرو اوعزت خوندی او محفوظ، اود ی مسلمانی  خورکرامت پرځای پاتی، له شک اوشبهی نه لری وی اوپه پاکه لمن یی داغ ونه لگیږی.

هوخوری! ستا لپاره پرده اوحجاب داسی مثال لری لکه ښکلی او شنه باغچه چی له ښکلا اویخی سیوری نه چی گته اخلی‌؛ اوپرده تاته زندان نه دی لکه څنگه چی ځینی لویدیځوالی او بی دینی ته بلونکی خلک فکر کوی.ددوی له چل او فریب نه ځان وساته ځکه قیمتی اوبا ارزښته مرغلره دتل لپاره پته اومحفوظ وی.

ښځه په اسلام کی هغه ښکلی مرغلره ده چی تل باید پټه او خوندی وساتل او وپالل شی اودسرغوښتونکو اوشریرو عناصرو له ناوړو منگلونه په امان شی نو له همدی ځایه پوهیږو چی ښځه باید بهر ته دتلو په مهال څه دول جامه ولری. له نورو نا محرمو سره یی اختلاط او گډون په ځه دول وی؟

داسلامی شریعت یواځینی موخه او هدف دادی چی ښځی باید سرلوړی اوپاک لمنی وی نه داچی لکه دبی څیښتنه څرځای په شان وی چی هرڅوک پکښی په خپل سرمال څروی .

مگر زمونږ ددښمنانو دتمدن غوښتنه دښځی بی ارزښته کول او هری وحشی او حیوانی صفت منگلوته برابرول دی.

ښځه په اسلام کی عزتمنده پاکه اوقدرمنه بلل شوی او هغه عام چوکاټ چی قرآن کریم انسان ته ایښی ښځه هم  پکښی راځی الله تعالی فرمایی:

(ولقد کر منابنی آدم وحملنا هم فی البرو البحر ورزقناهم من الطیبات وفضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا)(الآ سراء 75)

ژباړه: اوپه تحقیق سره ډیر عزت مو ورکړی دی مونږ دی آدم علیه السلام اولاد ته سپاره کړی مودی دوی پرمرکوباتو باندی په وچه کی او په لمده(سیندونو) کی اوروزی مو ورکړی ده دوئی ته له پاکوشیانو څخه اوغوره کړی مو دی دوی پر ډیرو له هغه چاچی پیدا کری مودی په غوره کولوسره.

ای مسلمانی خوری!

دتنها والی (خلوت)، (یوځایوالی) (اختلاط) اوبربندوالی نه ځان وساته اوورنه وډاره شه، ځکه چی دا او زنا  سره نه جدا کیدونکی ملگری دی، او دا دواړه داسی سره لازم او ملزوم دی چی هیڅ کله نه سره بیلیږی.

 نوپدی اساس ښځه اوسړی دانسانیت اوبشریت له مخی یو ډول دی، بلکی په خاصه توگه قرآنکریم دښځی کرامت اوشرافت ته داسی اشاره کوی:

(ووصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها ووضعته کرها وحمله وفصاله ثلاثون شهرا حتی اذا بلغ اشده وبلغ اربعین سنه قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی وعلی والدی وان اعمل صالحا ترضاه واصلح لی فی ذریتی انی تبت الیک وانی من المسلمین: (الاحقاف 15)

ژباړه:

اووصیت (حکم)موکړی دی هر انسان ته له مور اوپلار خپل سره دی نیکی کولو، پورته کړی(ساتلی) په نس خپل کی مور دده په سختی سره اوبیایی ایښودلی(ځیږولی) دی ده لره په سختی سره اودا ساتل دده په نس دمورکی اوجدا کول دده له تی نه دیرش میاشتی وی، ترهغه پوری کله چی ورسید دی قوت (هوښیاری) خپلی ته اوورسید څلویښت کلونو ته، وویل ده ای ربه زما! الهام وکړی ماته په زړه کی توفیق راکړی په دی چی شکراداء کړم د نعمت ستا(اسلام) هغه چی انعام کړی دی.تا پرما باندی اوپه مور اوپلار زما باندی او(بل داراته الهام وکړه) چی عمل وکړم نیک چی راضی کیږی ته په هغه اوصلاحیت کیږده ته(یاالله) په اولاده زماکی، بیشکه ماتوبه کړی ده تاته اوبیشکه یم زه له حکم منونکو څخه(ستا فرمان ته)

یوسړی رسول الله (ص) ته راغی اوورته یی وویل: (من احق الناس بصحبتی؟)

څوک پرما ډیرحق لری؟

هغه(ص) ورته وویل: (امک) ستا مور، هغه وویل: بیا څوک دی؟ نبی کریم(ص) ورته وویل:)امک) ستامور، بیایی وویل: بیا څوک دی؟ ده ورته وفرمایل: (امک) ستامور، سری دڅلورم ځل لپاره یی عرض وکړو: بیاڅوک؟ رسول الله(ص) وفرمایل: )ابوک) ستاپلاردی.(روالبخاری ومسلم)

نوښځه دټولنی هغه مهمه برخه ده چی بی له هغی یی جوړښت ناشونی دی نواسلام داسی مهمه برخه نه یواځی له پامه غورځوی بلکی نیکمرغی یی غواړی او د ژوند یولړ مهم مسؤلیتونه اودندی یی په غاړه وراچوی.

ته ډیرلوی کارلپاره پیدا شوی یی، چی باید دژوند له کاروان نه لیری او گوښی نه وی اوپه حاشیه کی ونه اوسی، اودآخرت هغه لوی نعمتونه ددنیا په دی ناچیزه شیانوورنه کړی.

 

داسلام سپیڅلی او اسانه دین دحکمتونو پیرزوینو اولارښونو یوه داده چی زموږ ترمنځ یی اختلاط (د نامحرمو نارینو اوښځو سره یوځای کیدل) حرام کړی دی ترڅو د مسلمانانو أبرو اوعزت خوندی اومحفوظ، اودمسلمانی خور کرامت په ځای پاتی،له شک اوشبهی نه لری وی اوپه پاکه لمن یی داغ ونه لږیږی.

 

ای مسلمانی خوری!

دتنها والی (خلوت) (یواځوالی) (اختلاط) اوبربنډوالی نه ځان وساته اوورنه وډاره شه، ځکه چی دا اوزنا سره نه جلاکیدونکی ملگری دی، اودا دواړه داسی سره لازم اوملزوم دی چی هیڅ نه سره بیلیږی.

پوهه شه زما خوری! خدای دله بدونه وساته چی پرده (صیانت) پټ والی دپاکلمنی لپاره لوی ملګری دی او کوم معیار اوحد چی اسلامی شریعت د نارینو او ښځو ل‍پاره  ټاکلی هغه دفتنی، اوشرمندګی نه دبچ کیدو او محفوظ ء پاتی کیدو یواځینی علاج دی.

نوپرتاباندی ای مسلمانی خوری! لازمه ده چی الله(ج) نه وویریږی اوپه هغه شرعی پرده (حجاب) باندی ځان ‏ّ‏ښایسته کړ‏ی کوم چی دفتنی مخه پردوسروته ښکاره نه شی. اوپه پای کی دی اختلاف تعریف داسلامی اصولو په رڼا کی داسی بیانوم :

(دپردی سړی اوپردی ښځی داسی یوځای کیدل چی شک ورنه پیداکیږی.یادهغوپردیو نارینوودپردیو ښځوسره په داسی یوځای کیدل چی په هغی کی دکتلو، اشارواو خبرونه  فساد جوریږی.

اوداسی اختلاط حراموالی دلیلونه په قرآن اواحادیثو کی په واضح توگه لیدل کیږی

                 

                                           

زن مسلمان

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام علی أشرف المرسلين نبينا محمد وعلى آله وصحبه وسلم. اما بعد

پيشگفتار

در سلسله اي وسائل تضمين کنندۀ حفظ عفت، عزت، حياء وسعادت زن ومرد مسلمان رعايت حدود وقوانين شريعت غراي محمدي (صلي الله عليه وأله وسلم) در تمام جوانب حيات است.

يقينآ ميدانيم چيزيکه وسيله اي ارجمندي ودستيابي عزت، سعادت وسرفرازي انسان قرار ميگيرد، همانا فراگرفتن تعاليم والاي اسلامي، وخويشتن را به زيورآن آراستن است. بديهيست که خداوندجل جلاله  بغرض بقا ودوام هر مخلوق قوانين و ضوابط وحدود بخصوص راوضع نموده است. در جملۀ اين حدود وقوانين، مراعت نمودن مقررات که خداوند توانا جل جلاله  در رابطه به اختلاط وآميزش ميان زنان ومردان نا محرم وضع وتعيين نموده است. هدف ازمشروعيت اين  قوانين وضع شده تبيين وتشخيص چگونگي ارتباطات، نشست وبرخاست، طرز روش و تعامل باهمي ميان مرد و زن ، بغرض سلامت وسالميت ايشان است. اگر اين قوانين و حدود مراعت گردد، بيشک جامعه بشري از هر نوع فاجعه ها آفات، امراض، اضرار وعذاب الهي در امان خواهد ماند و اگر اين حدود مراعت نگردد جامعه به گودال بدبختي ها وزيانمندي هاي گوناگون دست وگريبان خواهد شد.

ضوابط وقوانين اختلاط وآميزش از جمله حدوديست که عدم مراعات آن باعث امراض مزمن و ساري گرديده وهمه جامعه را به هلاکت و تباهي سوق ميدهد در اين عصر حساس که فرهنگ وثقافت ملت اسلامي تحت حملات توفاني وحشيانه اغيار استعمار گر قرار گرفته، مسلمان را از فرهنگ و کلتورغني و مجلل دين شان، بدور ميکند و اين حرکت استعمار باعث آن گرديده که جمع غفيري از خانوادهاي مسلمان از هم بيگانه شوند و بدامن فرهنگ وعنعنات مبتذل ومستهجن  غرب مستکبر فروافتند.

اختلاط و آميزش نامشروع، بدترين فاجعۀ المناک و وباي جهان شموليست که ملت ها را به وادي هلاکت روبرو ساخته است. 

واین آفت از بی خبری یک عدۀ مسلمانان مرد و زن از احکام و قوانین شرعی به ویژه احکام متعلق به حجاب منشأ می گیرد. 

 ازينرو بادرک اين حقيقت، دانشوران اسلام وقلم بدستان مومن متعهد مسؤليت خويش شمردند تا ملت اسلامي را بدين خطر متوجه سازند و ايشانرا ازين خواب گران غفلت بيدار نموده تا مبادا طعمۀ شکار صيادان استعمار(جهان غير اسلامي) نگردند.  

در هيچ عصر و زماني مانند عصر حاضر مسألۀ زن مطرح نبوده و بحث و بررسي دربارۀ آن تا اين اندازه دامنه دار نشده است. البته جاي تعجب نيست كه زن داراي چنين مقام و اهميتي باشد. به هيچ وجه نبايد زن به عنوان وسیلۀ سرگرمي در نظر گرفته شود و يا بصورت كالاي قابل خريد و فروش به آن نگاه كنند و يا در جامعه حقي برايش قائل نشوند. بلكه زن ركن و پایۀ اساسي خانوادۀ انساني بشمار مي آيد.

اسلام حجاب را براي محدوديّت و حبس زن نياورده، بلکه براي مصونيّت او توصيه کرده است، زيرا اسلام راضي به حبس، رکود و سرکوبي استعداد هاي زن نيست، بلکه با رعايت عفاف و حفظ حريم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده های شهواني و تجاري منع کرده است.

در واقع حجاب موجب محدوديت، مردان هرزه مي‏ باشد که در صدد کام جويي‏هاي آزاد و بي حد و حصر هستند و مصونيت زنان از دست اين گروه از مردان منظور است.

همچنان میدانیم که از ظريفترين خصوصيات زنان، توجه زياد به ظاهر خود و آراستگي و آرايش است، که اين خصوصيت از زمان کودکي نمايان مي‌شود.

خداوند تعالي مي‌ فرمايند: ﴿أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ﴾. (الزخرف: 18).

«آيا کسي را که در لابه‌لاي زينت و زيور پرورش مي‌ يابد، و به هنگام گفتگو و کشمکش در بحث و مجادله (به خاطر حيا و شرم و عطفۀ نازکي که دارد) نمي‌ تواند مقصود خود را خوب و آشکار بيان و اثبات کند.( فرزند خدا مي‌ دانيد؟)»

وحجاب مانع براي نمايان شدن اين زينت نزد بيگانگان و نا محارم به منظور حفظ و صیانت زن از شرور و دامهای بولهوسی است.

و هرگاه توجه زن به آراستگي خود براي خوشحال کردن همسرش باشد، باعث نزديک شدن او به خداوند ـ عزوجل ـ مي‌ گردد، همچنان که در حديث أبوهريره رضي الله عنه آمده است که گفته‌اند: «سئل رسول الله صلي الله عليه وسلم أي النساء خير؟ قال: «الذي تسره إذا نظر إليها، وتطيعه إذا أمر، ولا تخالفه حينما يكره في نفسها وماله»[1]،  از رسول الله صلي الله عليه وسلم پرسيده شد: بهترين زنان کدامند؟ فرمودند: «زني که هر گاه شوهرش به او نگاه کند باعث خوشحالي او مي‌ شود، و هنگامي که شوهر به او دستور مي‌ دهد مي‌ پذيرد، و [مواردي که] شوهر دوست دارد عليرغم ميل زن درباره او و مالش انجام شود زن با آنها مخالفت نمي ‌کند».

زنان و دختران مسلمان بايد قبل از اينکه درباره آرايش و لباس تصميم بگيرند به بررسي و تحقيق و پرسش در مورد احکام مرتبط با اين امور، اقدام کنند. خصوصا در اين زمانه که اعمال ناپسند شيوع و بي‌ ديني رواج پيدا کرده و زبانه آتش مدلهاي لباس پوشيدن، آرايش مو، لوازم آرايشي، و ديگر اصطلاحاتي که زنان در اين مورد استفاده مي ‌کنند، فراگير شده است.

ودشمنان ما نیز چنین چیزی را خواهان اند و می خواهند با بوق و کرنای که در دست دارند توسط تبلیغات زهرا گین و كاذبانۀ شان ، زنان و دختران ما را به میدان بی عفتی ، عریانی ، مستی و لایعقلی و لجام گسیختگی بکشانند

[اهميت دادن به موضوع بدين علت است که] خداوند ـ سبحانه وتعالي ـ ما را مورد باز خواست قرار خواهد داد و در مورد تمام کارهايمان در اين دنيا سؤال مي‌کنند، پيامبر –صلي الله عليه وسلم- مي‌فرمايند: «لا تزول قدما ابن آدم يوم القيامة من عند ربه حتي يسأل عن خمس: عن عمره فيم أفناه، وعن شبابه فيم أبلاه، وعن ماله من أين اکتسبه وفيم أنفقه، وماذا عمل فيما علم»[2]. «در روز قيامت انسان همچنان ثابت در مقابل پروردگار باقي مي ‌ماند تا اينکه دربارۀ 5 مورد از او سوال شود: از عمرش که در چه راهي آن را سپري کرده است، و جواني‌اش که چگونه گذرانده، و مالش که از چه راهي به دست آورده و در چه راهي خرج کرده است، و تا چه حدي به آموخته‌هاي خود عمل نموده است».

‌‌بلکه خداوند ـ جل وعلا ـ از ظريفترين مسائل و ساده‌ ترين آنها از ما سؤال خواهند نمود همانطور که قرآن به آن اشاره مي ‌کند: ﴿وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾. (النحل: 93).

«و بي ‌ترديد در برابر کارهايي که مي‌ کنيد [مسؤوليد و] از شما بازخواست مي‌ شود» يعني خداوند در روز قيامت از شما درباره تمام کارهايتان مي‌ پرسد و مطابق آن به شما پاداش مي‌ دهد. [از کوچکترين اعمال حتي اعمالي که مانند: رشته نازک ميان هسته خرما و سوراخ کوچکي که در پشت آن قرار دارد و پوسته نازکي که دور آن هست پرسيده مي ‌شود]. وقتي که از اموري تا اين اندازه کوچک سوال مي ‌شود پس در مقابل، مسائل بزرگ چگونه برخورد مي ‌شود؟

خواهر عزيزم، اين کتاب دربارۀ ياد آوري احکام شرعي پيرامون آنچه که من و تو خواهر مسلمانم بايد بدانيم، است که اميدوارم تا آن را حتما رعايت نماييم، تا از دچار شدن به بسياري از ناهنجاريهاي موجود که تعداد زيادي از زنان ، دختران و پسران ما آن را کم اهميت مي‌ پندارند، مصون بمانيم.

از خداوند ـ عزوجل ـ خواستارم که لباس پرهيزگاري را بر ما بپوشانند و ما را با ايمان زينت ببخشند.

همچنين خواستاريم که با خوبيهايمان ترازوي اعمالمان را سنگين بنمايند. و خطاها و لغزشها و کمبودهاي ما را به لطف و کرم خود ببخشد.

قابل یاد آوری می دانم بنده این کتاب را هنگامیکه در شهر کابل بودم مطالب آنرا تمام کرده، آماده چاپ کرده بودم ولی یک سفر ناگهانی به کشور جمهوری عربی مصر برایم پیش آمد و چاپ کتاب به تعویق افتید، اما زمانیکه جامعه اسلامی مصر را دیدم به احوال دختران و پسران جوان این سر زمین اسلامی، نهایت  متأسف گشته وخیلی ناراحت شدم، به ویژه عدم رعایت حجاب اسلامی و عدم التزام به شیؤنات اسلامی و دینی میان اکثر جوانان دختر و پسر و تقلیدات کور کورانه از فرهنگ مستهجن و مسخ شدۀ غرب و اروپا.

 خواستم بر کتابم مطالبی را بافزایم و درد بیشتر خود را حضور خواهران و دختران غیور وبا وقار ملت اسلامی  در میان بگذارم .

آنچه را که من در برخی جوامع اسلامی و کشور های متعدد همانند ایران، پاکستان، امارات متحدۀ عربی، عربستان سعودی، مصر، جامعۀ اسلامی هند، ترکیه، تاجکستان و افغانستان خودما و...  دیده ام واقعا متألم کننده است و بدور از انتظار ماست. اما امیدوارم تا به توفیق خداوند جلت عظمته بازگشت دو باره واقعی به اسلام و پابندی کامل به احکام دینی در وجود ما مسلمانان مرد وزن پدید آید.

بد حجابی و بی حجابی در مجامع اسلامی بدترین فاجعه ای المناکی است که بر زخم های متعدد ما مسلمانان می افزاید.

نیز قابل ذکر است که دشمنان ما خواستند تا با بوق و کرنای رسانه هاي دست داشته شان ، با تبلیغات دروغین و زهراگین خود زن را در اسلام به مثابۀ یک بندی در قید معرفی کند.

بدين منظور قبل از اينكه آزاد شدن زن بوسيلۀ دين اسلام را به تفصيل بيان نماييم نظر كوتاهي به ارزش و مقام اجتماعي زن در نزد ملتهاي قديم قبل از اسلام و بعد از آن مي اندازيم تا در پرتو آن بتوانيم تابلو واضح و روشني از ارزش و مقامي كه زن در پرتو اسلام بدست آورده است مشاهده كنيم

زيرا حقوق و جايگاه زن در شرع اسلام و جامعه‌ي اسلامي بسي والا و اثرگذار است. و به جا گفته‌ اند، «از دامن زن مرد به معراج مي رسد».

و به قول شاعر عرب :

الأم مدرسه إذاأعددتها

أعددت شعباً طيب الأعراق

«مادر مدرسه‌اي است که هرگاه آن را آماده سازي، ملتي نيک‌ نژاد را آماده ساخته‌اي».

يا به قول اختر تابناک چرخ ادب فارسي، پروين اعتصامي :

       

            چه پهلوان و چه سالک، چه زاهد و چه فقيه

شـــدند يکـسره شــاگرد ايـــن دبيـــرســـتـان

                    اگــــر فــلاطُن و ســقراط، بـوده‌ انـد بـزرگ

                    بــــزرگ بـــوده پــرسـتار خـــردي ايـشــان

                           بـه گـاهـواره‌ي مـادر، به کـودکـي بس خـفت

                   سـپـس بـه مـکـتب حـکمت حـکيم شـد لقمـان

                   هــمـيشـه دخـتـر امــروز مــادر فــرداســت

                   ز مــادر اســــت ميـــسر بــزرگــي پــسران

                   زنــي کـه گــوهــر تـعلـيم و تـربيـت نـخريـد

                   فــروخـت گـوهــر عـمـر عــزيـز را ارزان

آري بانوي مسلمان، شما به نقش و جايگاه خويش نيک آگاهيد، پس به هوش باشيد و بکوشيد تا با قرار گرفتن در جايگاه خويش نقش ‌تان را به کمال بگزاريد. اسلام عزيز را که برايتان کرامت و عزت به ارمغان آورده خوب دريابيد و آنگاه در حد توان به آموزه‌هاي آن عمل کنيد و فرزندان تان را براساس آنها بار آوريد و در راه دعوت به سوي خدا و ابلاغ دين الهي به ديگران از هيچ کوششي دريغ نورزيد.

اين کتاب گرچه ممکن است مطالب آن چيزي بر معلومات و دانش شما نيفزايد، اما شما را به رعايت نکاتي يادآور مي ‌شود که مايه‌ي خوشبختي شما و پاکي جامعه خواهد شد، زيرا همه‌ي خوبي ‌ها، پاکي ‌ها، بزرگي‌ ها، فرزانگي ‌ها از وجود پاک و زلال شما سرچشمه مي ‌گيرد.

پس از اين مقدمه که از خداوند خواهانم آن را پر منفعت گرداند، عناوين اصلي را به  بحث مي گيريم                        

                                         با عرض حرمت

نورالله کوثر

جمهوری عربی مصر- القاهره- جامعه الازهر شریف

5ربیع الثانی1431هجری

مصادف با 2010/3/21


[1] -أحمد و دیگران روایت کرده اند و البانی آن را صحیح شمرده است

[2] - الترمذی و آلبانی آن را حسن شمرده است.

معرفی مالب(آنچه یک زن مسلمان باید بداند)(پیام به خواهران مسلمان)

آنچه یک زن مسلمان باید بداند

(پیام به خواهران مسلمان)

 

نگارنده :  نورالله کوثر

 1388 زمستان 

 شناسنامه کتاب                                                     

 نام کتاب: آنچه یک زن مسلمان باید بداند

نگارنده: نورالله کوثر

صحفه آرا: نجیب االه شاهد

ناشر: نگارنده

سال چاپ: بهار 1389 ش

نوبت چاپ: بار اول

شماره تماس نگارنده:   700083770(0)0093)

794040703(0)0093

noorullah_kawsar@yahoo.com E-mail:

www.kawsar66.blogfa.com Web: 

 آچه یک زن مسلمان باید بداند

(پیام به خواهران مسلمان)

نگارنده :  نورالله کوثر

 بهار ۱۳۸۹

فهرست مطالب

عناوين                                                                            صفحه     

تقریظ

تقریظ

پيشگفتار

جايگاه زن قبل از اسلام

آزاد شدن زنان بوسيله اسلام 

جايگاه زن در اسلام

احكامي متعلق به لباس و حجاب زن

مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن

هدف حجاب

اقسام حجاب

حجاب و عفت

حجاب زنان سالمند(کهن سال)

فلسفه حجاب

بخش اول :  فلسفۀ حجاب از نظر قران

بخش دوم :آيات هشدارگر در حفظ سنگر حجاب وعفت

بخش سوم : ايراد ها و اشکالات

حجاب ومنطق

حجاب واصل آزادي

بخش چهارم : آثار وفوائد حجاب

الف:- حجاب ونقش آن درسلامت اجتماع وآرامش رواني

ب :- حجاب ونقش آن درمسئوليت هاي اجتماعي

ج:- خروج ازلشکريان دشمن وايمني ازعذاب الهي وکسب ثواب اخروي

د: - پوشش اسلامي وحفظ نسل از خطر سقوط

ه: - مبارزه با نفس

بخش پنجم: - راههاي مبارزه با بد حجابي وبي حجابي 

آيا حجاب مانع همه بزهکاري(بدکنشتي) هاي اجتماعي است؟

حجاب، پاكدامني است

حجاب پاكي است

حجاب، پوشش خدايي است

حجاب مردانگي است

مضرات بي حجابي در اروپا

مضرات بي حجابي در آمريكا

غرب زده هاي شرقي

اتمام حجت با غرب زدگان

ويژگي لباس شرعي زن مسلمان

اول : شرايط حجاب شرعي

دوم: معنا، دلايل و فايده‌هاي حجاب:

چرا مسأله حجاب بيشتر روي زنان تکيه شده است؟

الف- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ ديني‏

ب- توجه به ساختار فيزيولوژي انسان‏

ج -  آثار و فوايد رعايت حجاب و پوشش ديني‏

توطيه دشمنان براي چپاول کرامت زن

ا ختلاط با نا محرم

و پيآمد هاي نا گوار آن                                  

تعريف اختلاط و دلايل حرمت آن

چند مثال اختلاط و آميزش ناروا(غيرمشروع)

مشاركت اجتماعي زنان  و كار آنان

احكامي كه به آرايش جسمي زن اختصاص دارد

احكامي مربوط به زناشوهري و رشد و تقويت آن

ازدواج از ديدگاه قرآن

نظرخواهي زن در ازدواج

شرط وجود ولي در إنکاح زن و حکمت آن

حکم دف زني زنان براي آشکار کردن نکاح

اطاعت زن از همسرش واجب و نافرماني او حرام است

چند مسايل متفرقه پيرامون زنان

چرا طلاق جايز شده است؟

محدود بودن دايرۀ طلاق

چرا حق طلاق در اختيار مرد است؟

آيا چند همسري عمل  انساني و اخلاقي است؟

آنچه که بعد از پايان يافتن پيوند ازدواج بر زن واجب است

 چيز هاي كه در مورد زن در حال عده حرام است

احكامي كه كرامت زن بدان وسيله حفظ مي ‌شود و عفتش مصون مي‌ماند

تتمه و پايان اين بحث

مرض چشم چراني و راههاي جلوگيری و علاج آن

خواستگاه عادات خوب و بد يا هنجارها و نا هنجارها

اثرات نگاه حرام

 اسباب و علل

چرا عرض اندام زن ممنوع است؟

اسلام و مبارزه با چشم چراني

پيامدهاي ناهنجار نگاههاي آلوده و حرام

نهي از دنباله روي شيطان

راههاي علاج اين معضل اخلاقي

توصيه هاي اخلاقي اسلام براي زن ومرد جامعۀ اسلامي

توصيه هاي اخلاقي اسلام برمردان

وصايايي به دختران با ايمان

مادراني ماندگار

فرازهايي از زندگي فاطمه زهراy ريحانه رسول اکرم r  

خواستگاران و ازدواج با علي

مقدار جهيزيه

مهر و محبت پدري

قدوم نورسيده‌ها

برخورد پيامبرr با فرزندان فاطمه y

برخورد پيامبر r با فاطمه y

وفات فاطمه y

 خاتمه

فهرست منابع و مأخذ

تقریظ دانشمند گرانقدر دکتور محمد ایاز نیازی استاد پوهنځی شرعیات پوهنتون کابل

الحمد لله و صلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و اصحابه اجمعین

بدون شک امروز در افغانستان حرف از حقوق زن در سر فهرست همه قضایا و مطالب حقوقی قرار دارد.  تدویر کانفرانس ها، ورکشاپ ها، انعکاس قضیه در مطبوعات رسانه ها، تجلیل از روز زن، قضیه جندر، تسوید قانون در منع خشونت علیه زن......... و امثال آن، و گاهی هم از  چنین فرصتی برای تجارت و ارباح بی خساره استفاده نا مشروع صورت میگیرد.

به هر حال سوالات أتي درین مورد مطرح میشود:

1.                      آیا این همه بر واقیعت مبنی و استوارست؟ یعنی مدافعان حقوق زن آنچه را که ادعا دارند باورمند اند؟

2.                      آیا این سرو صداها، و شعارهائی پرزرق و برق درین چند سال اواخر کدام دست آورد ملموسی داشته و یا خیر؟

3.                      مسولیت علماء در این باره چیست؟

4.                      راه بیرون رفت در کجا است؟ یعنی کدام طریق و زا کدام راه زن مسلمان و افغان می تواند حقوق خود را بدست آورد؟

فکر کنم که سه سوال اول جواب خود را دربر دارد. در ارتباط به سوال چهارم باید گفت که هر انسان (چه زن و چه مرد) دارائی حقوقی می باشد که اسلام برایش داده است و ویرا در برابر شناخت، معرفت، و بدست آوردن و حمایت از آن مکلف ساخته است، چه قسمیکه فقهای اسلام در تعریف حق به آن تاکید میکنند.

پس زن در اسلام به حیث انسان محترم مکرم معزز معرفی شده است یعنی مادر، مادر کلان، خاله، عمه، خواهر، دختر و همسر از احترام، مقام و جایگاه و یژه یی، برخورد نیک، اداء مهر، نفقه، مسکن، خادم ............... از جمله حقوق اساسی خانم است که شوهر در برابر آن مکلفیت دارد.

جنت در زیر قدم مادرست. خدمت خاله باعث محو و بخشش گناهان می گردد. تربیت و پرورش نیک و محبت آمیز دختران باعث دخول جنت برای والدین آن.

پس بدون شک از جمله راهایی رسیدن باین هدف علم و دانش است یعنی فرا گرفتن احکام شرع که از حقوق و مکلفیت هایی اساسی زن است تا بتواند در جانب درک مسولیت حقوقی را که اسلام برایش داده است از آن آگاه شود، و در راه بدست آوردن آن مبارزه کند.

زنان افغانستان باید بدانند که سبب محرومیت شان از حقوق شان اسلام نبوده، بلکه در جانب جهل بحقوق شان برخی از عنعنات ناپسندیده که قبل از درخشش خورشید اسلام در جریزت العرب وجود داشت مثل محرومیت از میراث، نفرت در مقابل دختران و امثال آن که متاسفانه تا هنوز در جامعه ما وجود دارد.

بناء می توان گفت که اثر گران بهای را که برادر محترم و دوست عزیزم مولانا نورالله کوثر به قید تحریر درآورده اند یکی از بهترین و اساسی ترین راه حل در برابر مشکلات زنان افغانستان به شمار می رود. آنچه که به آن اشاره شد و همان طور که از عنوان بحث شان روشن است.

موصوف درین راه گامهای مهم و موثری برداشته اند، و در روشنی آیات قرآنی، احادیث نبوی و اقوال فقهاء اسلام حقوق و مکلفیت های زنان را به بحث گرفته و این را ثابت کرده اند که زنان افغانستان در انتظار دیگران نباشند بلکه خود شان مکلفیت دارند که در روشنی دین و شریعت شان بحقوق شان نایل شده و سعادت دو جهان را بدست آورند.  وقتیکه از حقوق شان حرف زده می شود باید بدانند که در راس همه دسترسی شان بعلوم و احکام شرعی قرار دارد، زیرا بدون آن حصول هدف ممکن نیست.

در آخیر جای دارد که برای برادر عزیز و عالم جوان و پر تلاش خود که در این موضوع و موضوعات دیگر راجع به قضایای دینی و اسلامی اثرات خوبی را تهیه کرده اند صحت کامل، توفیق مزید، و سعادت دارین از خالق لایزال مسعلت نمایم و بحث شان یکی از مصادر علمی و مفید برای خواهران مسلمان قرار گیرد.

                                 قاهره ۲۷/جمادی الثانی/ ۱۴۳۱

دوکتور محمد ایاز نیازی، استاد پوهنځی شرعیات پوهنتون کابل و خطیب مسجد جامع محمد وزیر اکبرخان

تقریظ (اندیشمند اسلامی ملا تاج محمد مجاهد)

بسم الله الرحمن الرحيم

الله جل جلاله ارشاد می فرماید: «الیوم آکملت لکم دینکم ......»

در عصر حاضر عدۀ از دانشمندان علوم اسلامی و تعدادی از برادران و خواهران مؤمن در برخی امور مربوط به شریعت وزندگی کردن مطابق به آن، از مقداری از احکام خود را یا اینکه غیر مسؤل می پندارند و یا هم تساهل نموده به ناروا ها تن می دهند.... و یا بدتر از همه در بسا اوقات در حضور اجانب به ویژه غیر مسلمانان و عدۀ اراکین دولتی از اظهارات ضروری اسلامی خویشتن داری می کنند. بدتر ازگذشته عدۀ را می توان یافت که احیانا احساس خجالت وحیاء در اجرای امور مربوط به عقیده وایمان و دیانت خویش می کنند. اینها نا آگاهانه در مقابل آیه ای فوق قرار می گیرند. زیرا ما به هیچ دلیلی و عاملی اجازه نداریم تا از حقایق به سوی دیگری خودرا فرو گذاشته و از آن روی گردان شویم اگر آگاهانه چنین کنیم یا اینکه در صورت خجالت از امور دینی قانع به این می شویم که این امر دین کمبودات داشته و خجالت آور است در این صورت به کجا رفتیم؟

یا اینکه بخاطر حیثیت های افراد ... مواقف... مهمانها... عواید... وهمانند اینها از امور شرعی سطحی عبور کنیم باز هم به کجا رفتیم؟ به ضلالت و گمراهی آشکار.

قابل توجه می دانم یا حق را اظهار کنیم و یا خاموش باشیم و یا اینکه مجلس، موقف، و... را ترک بگویم. در غیر آن بالاتر از کبیره را مرتکب شده ایم . زیرا مرتکب کبیره اکثرا خود و یا چند نفر را متضرر می سازد اما آنانيکه بخاطر مصلحت ها ، خوشحال ساختن افراد، کسب دنیا، وظیفه، عواید مادی، خوف وغیره از حریم میگذرند ، ضررش به کجا می رسد؟ آیا آنهایکه  فتوا به شهادت ها می دهند آیا می دانند که چه کسی شهید گفته می شود، و یا آنانکه فتوا به جانبداری حکام بخاطر دریافت آذوقه و معاش می دهند می دانند که این فتوای ایشان چه نوع مسؤلیت در دنیا وآخرت به پیشگاه خداوندجل جلاله دارد، آیا آنهاییکه برای جلب رضایت دیگران بجز از خداوند جل جلاله فتوای های ناحق می دهند ، از غضب خداوند ج بکجا پناه می برند، و آنانکه به نام حقوق و غیره ... در مورد خواهران ما ابراز نظریات همچو فتوا های شرعی از خود هرچه می نویسند و می گویند می دانند که حجاب، تعلیم زنان ، نظام خانوادۀ سالم با آبرو و حیثیت اصیل زن مسلمان ، حفظ نسل، سلامت زندگی  زنان و مردان در چیست؟ و اسلا م چه برنامه مفید و مؤثر برای انسان دارد؟ اگر می دانیم چرا از حقیقت شانه خالی کرده و طرفه می رویم. به هر حال شمۀ از دردی بود که با خواهران و برادران مؤمن خود شریک ساختم.

نبشته  حاضر تلاش محققانه اندیشنمد مخلص ، آگاه و با احساس، برادر گرانقدر  من استاد کوثر بوده که در راه تآلیف و ترجمه  آثار اسلامی و دعوت بسوی خدا جل جلاله همواره سعی می نماید ستودنی است. همچنان از برادرم استاد کوثر تقاضا می نمایم تا با نگاشتن و رسانیدن پیام حق به گوش افراد جامعه تلاش خویش را اضافه تر نماید.

و مطمینا برای شان در این راستا پاداشی است بسی عظیم، و آنهم در روزی که به چنین پاداش ها سخت نیازمند هستیم، و انسان شدیدا در حیرانی و انتظار بسر می برد. روزی که از خواب بیدار کرده می شویم و به محاسبه به پیشگاه خداوند کشانیده می شویم .

اضافه می نمایم که برادر عزیزم استاد کوثر! از نوشته های تان انشاءالله خوانندۀ با درک مستفید می شود . و برای زندگی سازی خوب، با عزت و حیثیت تحقیق خوب، معقول و مفیدی را منظم کرده اید بالای خطوط اساسی شرعی استادگی و مقاومت از دستاورد های فراموش ناشدنی مردان خدا پرست است.

در بیابان گربه عزم کعبه خواهی زد قدم

سرزنش ها گرکند خار مغیلان غم مخور

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

اخوکم فی الله ملاتاج محمد مجاهد

کابل ۱۵/۲/۱۳۸۹ش

Islam and Social Order

 Islam and Social Order

BY : NOORULLAH KAWSAR 

    AFGANISTAN

    KABUL

    2011

 بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ للهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي الآخِرَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (1) يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الأَرْضِ وَما يَخْرُجُ مِنْها وَما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَما يَعْرُجُ فِيها وَهُوَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ (2) 

 اما بعد: فقد قال ربنا تبارک وتعالی:

"( يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثى وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ )"

Dear Excellency host, respected sisters, brothers, and esteemed audience present in hall Assalam aullokom wa rahmatullah wa brakato 

I am honored with the opportunity endowed to me to speak re Islamic Social Order, and would like to outset my speech with the verse of the Holy Quran:  

49: 13. O mankind! We created4933 you from a single (pair) of a male and a female, and made you into nations and tribes, that ye may know each other (not that ye may despise (each other). Verily the most honored of you in the sight of Allah is (he who is) the most `      of you. And Allah has full knowledge and is well acquainted (with all things).

AND/OR

O you men! surely We have created you of a male and a female, and made you tribes and families that you may know each other; surely the most honorable of you with Allah is the one among you most careful (of his duty); surely Allah is Knowing, Aware.

4933. This is addressed to all mankind and not only to the Muslim brotherhood, though it is understood that in a perfected world the two would be synonymous. As it is, mankind is descended from one pair of parents. Their tribes, races, and nations are convenient labels by which we may know certain differing characteristics. Before Allah they are all one, and he gets most honour who is most righteous.

Islam provides complete guidance for all aspects of human life. Islamic law is not confined to civil and criminal matters, but also deals with administrative, socioeconomic, national, and international affairs.

Islam in Social Order

Social Coordination in a Society from Islamic Prospective

The main goal of the religion is to help man achieve the highest level of moral and spiritual status so that he may become an exalted figure in the sight of all around him and gain respect and honour among his fellow beings. Allah Almighty wants to see men tied up in a cemented bond of brotherhood. Though He has placed man in different diversities of race, colour, language and culture yet when He addresses them, He does not draw a difference between the people with different cultural, social and economic diversities and backgrounds. But He addresses them saying: “Ya ayyu hannas” (O people). So these cultural diversities have their own role in the social schemes and inspire man to better his understanding and outlook about society and his surroundings.

Though Allah Almighty has divided mankind into tribes and nations for greater facility of intercourse, yet neither a tribe nor any member of any tribe enjoys any privilege over the other. The true and genuine source that makes someone worthy in the sight of Allah is the way he leads his life. The Holy Prophet (SAW), in his farewell address, stated, “You all are brothers of one another. None of you enjoys any privilege or superiority over the other.” He further commented neither any Arab does enjoy any privilege over a non-Arab nor any white does enjoy any superiority over a black.” The great benefactor of mankind, Prophet Mohammad (SAW), rooted out all sort of possible existing differences among mankind that may lead to any catastrophic end.

Islam urges its followers on enhancing and establishing brotherhood among them. It states that there are great benefits in universal brotherhood as Allah Almighty has said emphatically that we have created you from one couple and the Holy Prophet Mohammad (SAW) said that all the Muslims are like the limbs of a body. When one part is in trouble; the whole body feels its stress and strains. We can increase that level of relationship bringing our wills, interests, pursuits, desires, likes and dislikes in perfect coordination of the demands Allah Almighty expects from His creatures.

The basic articles of an Islamic Constitution

The foremost feature of Islamic administration is twofold: All people are God’s creatures and therefore no one enjoys any superiority coming from birth (race, family, and color, etc); and the government’s power is neither absolute nor designed to enslave them. Rather, its main objective is to establish and promote the virtues approved of by God and to prevent and suppress vice. This is why all rulers should display righteousness and respect for God in their character, words, and actions. Government employees, judges, and military officers should imbibe this spirit and infuse it into society.

The rule of law is indispensable to an Islamic social order. The Prophet (PBUH) was sent with the Book (the Qur’an, the Islamic community’s constitution) and the Balance (the Divine standard by which rulers must implement the Qur’an in order to rule the community according to absolute justice). No Muslim is above the law or can transgress its limits. The law is to be enforced without discrimination, and courts are to be free of outside pressure. History shows that most caliphs set the best examples by adhering to these principles. Even though they enjoyed greater power than past kings and present presidents and prime ministers, they adhered strictly to the law. Friendship and nepotism did not annul prescribed rules and regulations, and personal displeasure did not cause them to violate the legal code.

Juridical process

As justice and the rule of law are an Islamic constitution’s foremost articles, people are to obey the government so that anarchy and social disorder can be avoided.

But disobedience is allowed, for the Prophet is reported to have said: “There is no obedience in sin.” This does not mean that people can revolt against the government, but that individual Muslims are responsible for their own felicity and salvation,

إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ) (

For: God does not change the state of a people unless they change themselves (13:11). People make their own history and are responsible for their own individual and social conditions. Given this, advice and preaching should always come before revolt.

Consultation system

Another important article is the advisory system of government. Learned and pious people who possess sound judgment and expert knowledge, as well as enjoy the people’s confidence, must be located and clarify their opinions based on the dictates of their conscience. This advisory system is so important that

وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ))

Allah (SW) praises the first, exemplary Muslim community as a community whose affair is by counsel between them (42:38).

This becomes even more explicit when we realize that this first community was led by the Prophet (PBUH), who never spoke out of caprice or on his own authority,

(وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى)

but only spoke what was revealed to him by God (53:2-3)

(وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ)

And that God considers consultation so important that He orders His Messenger (PBUH) to practice it with his Companions (3:159).

Consultation settles many affairs among Muslims. Judges who cannot decide cases use it to reach a verdict based on the Qur’an and the Sunna, thus making it similar to ijtihad and qiyas (analogy). Furthermore, any punishment of a secondary nature that is not explicitly mentioned in the Qur’an and the Sunna can be pronounced after consulting authoritative Muslim jurists.

Right of vote

Another basic principle is that the government should be formed with the people’s free consent—not through the use of force—only after they have been consulted. The people should entrust power to the best candidate after consulting among themselves, for this was how each true successor to the Prophet (PBUH) came to power. When rulers deviate from the Right Path, the people or their scholarly representatives should use consultation to bring about their abdication or reform. 

Right of freedom

The constitution also provides for the freedom of opinion. Promoting virtue and preventing vice is more than just a right for Muslims—it is their essential duty. Freedom of conscience and speech is the pivot that ensures the correct functioning of Islamic society and administration. The people are free to criticize even the most prominent Muslims when they go astray and to speak their minds on all matters.

Public treasury

The final article of an Islamic constitution to be discussed here is the public treasury, which is God’s property and a trust. Everything should be received through lawful sources and spent only for lawful purposes. Rulers have no more control of the public treasury than trustees have over the property of minor orphans in their custody:

(وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ)

If he is rich, let him abstain altogether; if poor let him consume it reasonably (4:6).

Rulers must account for the public treasury’s income and expenditure, and Muslims have the right to demand a full account of these.
Responsibility

In Islam, the state is not a deity to be worshiped but a special organization that is subject to the dictates of law. Muslims are not associated in Islamic society because of their need for one another (that would be selfish) but rather, they are obliged to look after one another and to be responsible for the welfare of all.

In accordance with the Divine law, the concept of social justice lays down certain conditions to treat man as an individual with liberty and equality as his birth right.  It provides him with equal opportunities for developing his personality so that he is better fitted to fill the situation to which he is entitled, to give each individual his due and to regulate his relations with society in terms of value and welfare.

Duties to Society

This concept of social justice is achieved by giving the individual a better understanding of his duties in society and the reward thereof as provided under the Islamic dispensation. Education, being the measure and touchstone in this context, was made obligatory by the Prophet (PBUH) on every Muslim. More specifically he said and knew that knowledge enabled one to distinguish right from wrong. By virtue of it, God exalts nations, makes them guides in good pursuits, and gives them leadership.

The progress of society depends upon the interaction between the individual and society with the result that a balance is maintained in human affairs. Man as such should always keep in mind that God created the whole universe with a particular purpose and man has been asked to strive for its fulfillment. In the words of the Holy Qur'an:

وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ (7) أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ) (

And the Firmament has He raised high, and He has set up the Balance (of Justice). [Al-Qur'an, 55:7]

The terms 'measure' and 'balance' refer to justice, the heavenly virtue which should be established among all men who constitute a society.

Man has to act justly with his fellow beings and with the world around him. Here is again the Qur'anic verse:

(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)

We sent aforetime Our Messengers with Clear Signs and sent down with them the Book and the Balance (of Right and Wrong), that men may stand forth in justice. [Al-Qur'an. 57:25]

Which in the context of human affairs unfolds itself in the shape of social justice which weighs with exactitude all material and moral issues.

Equality and Freedom

Broadly speaking, human rights centre on equality and freedom. Caliph Umar reprimanded the governor of Egypt whose son had struck a Copt in these words that admirably illustrate this concept: "On what account have you enslaved men who were born free by their mothers?". Again his instructions to establish equality among people demonstrate the best egalitarian features: the highly-placed man cannot take advantage of his position, and the weak person is not made to despair of his condition. 

Human beings are all Slaves of God. In Islam, no superiority, no distinction and no pre-eminence can be lawfully claimed by one over the other except by virtue of piety. All people are equal in their social status and this is fully manifested in the congregational prayers where there is no room for rank and special privilege. All are equal in the sight of God whether he is a caliph or a slave. The Prophet Muhammad (PBUH) said:  “that individuals were all equal like the teeth of a comb”.

As earlier referenced above in the Holy Qur'an:

'O mankind! We created you from a single (pair) of a male and female and made you, into nations and tribes that ye may know each other. Verily, the most honored of you in the sight of God is (he who is) the most righteous of you. [Al-Qur'an, 49:13].

Rights are usually followed by duties but in Islam there are more duties and less rights and this is meant to restrict unlimited freedom lest it should be injurious to the interests of society.

Balance in Society

 Justice to all is Islam's essence and this enables man to lead a good and happy life while at the same time strengthening the bonds of human brotherhood as well as the social fabric.

The social framework prevalent today in most Muslim countries is not Islamic. There are many places where conditions are monstrous and oppressive for the poor. There is rampant corruption, poverty and want around us. There are few who have acquired substantial wealth and thus enjoy the numerous amenities and luxuries of life whereas the majority does not even receive two square meals a day. Social order in an Islamic state lays stress on simple and austere efforts that are free from ostentation. The Holy Prophet Muhammad p.b.u.h. was just -- he strove to bridge the gap between the rich and poor, the high and the low. He advocated a society in which there would not be any exploitation of one sector over another. What Islam aims at is a balanced life which represents the equilibrium of social forces.

Islam is far more than a system of theology. It stands for a distinctive civilization and a socio-political economic order based on practical considerations. It is through the operation of Islamic principles that the fullest development of man's potentialities can be achieved. The optimum level of civilization which embodies the maximum for well-being can never be possible without spiritual and moral development. Islamic principles descending from Divinity are indeed perfect and absolute. The Islamic approach is therefore just, natural, human      e and also perfectly balanced and rational.               

Guidance

Allah created mankind and He gave us a social order that has been embodied in the religion of Islam. Islam guides all mankind towards success both in this world and the hereafter and this has been the goal from the very first Prophet (Adam A.S.) to the last Prophet (Muhammad p.b.u.h.) of mankind. The perspective of Islam, apart from seeking success in the next world, is also strongly concerned with success in this world. Islam deals not only with the ways and means of devotion and worship towards Allah, but also with practices which lead man towards communion with Him. Furthermore, Islam helps man to solve worldly problems in terms of his relations in social and political life.

Although Islam includes major and vast discussion in regards, due to shortage of time I have high lighted on main imperative points and thank you for your kind consideration

 NOORULLAH KAWSAR 

    AFGANISTAN

    KABUL

د نا محرمو ترمنځ اختلاط دی اسلامی اصولو په رڼا کی

د نا محرمو ترمنځ اختلاط دی اسلامی اصولو په رڼا کی

لیکوال :   نورالله(كوثر)

       داسلام دسپیڅلی او آسانه دین دحکمتونوپیرزوینو اولارښوونونه یوه داده چی زموږ ترمنځ یی اختلاط (د نامحرمو نارینو اوښځینو سره یوځای کیدل) حرام کړی دی ترڅو دمسلمانانو آبرو اوعزت خوندی او محفوظ، اود ی مسلمانی  خورکرامت پرځای پاتی، له شک اوشبهی نه لری وی اوپه پاکه لمن یی داغ ونه لگیږی.

هوخوری! ستا لپاره پرده اوحجاب داسی مثال لری لکه ښکلی او شنه باغچه چی له ښکلا اویخی سیوری نه چی گته اخلی‌؛ اوپرده تاته زندان نه دی لکه څنگه چی ځینی لویدیځوالی او بی دینی ته بلونکی خلک فکر کوی.ددوی له چل او فریب نه ځان وساته ځکه قیمتی اوبا ارزښته مرغلره دتل لپاره پته اومحفوظ وی.

ښځه په اسلام کی هغه ښکلی مرغلره ده چی تل باید پټه او خوندی وساتل او وپالل شی اودسرغوښتونکو اوشریرو عناصرو له ناوړو منگلونه په امان شی نو له همدی ځایه پوهیږو چی ښځه باید بهر ته دتلو په مهال څه دول جامه ولری. له نورو نا محرمو سره یی اختلاط او گډون په ځه دول وی؟

داسلامی شریعت یواځینی موخه او هدف دادی چی ښځی باید سرلوړی اوپاک لمنی وی نه داچی لکه دبی څیښتنه څرځای په شان وی چی هرڅوک پکښی په خپل سرمال څروی .

مگر زمونږ ددښمنانو دتمدن غوښتنه دښځی بی ارزښته کول او هری وحشی او حیوانی صفت منگلوته برابرول دی.

ښځه په اسلام کی عزتمنده پاکه اوقدرمنه بلل شوی او هغه عام چوکاټ چی قرآن کریم انسان ته ایښی ښځه هم  پکښی راځی الله تعالی فرمایی:

(ولقد کر منابنی آدم وحملنا هم فی البرو البحر ورزقناهم من الطیبات وفضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا)(الآ سراء 75)

ژباړه: اوپه تحقیق سره ډیر عزت مو ورکړی دی مونږ دی آدم علیه السلام اولاد ته سپاره کړی مودی دوی پرمرکوباتو باندی په وچه کی او په لمده(سیندونو) کی اوروزی مو ورکړی ده دوئی ته له پاکوشیانو څخه اوغوره کړی مو دی دوی پر ډیرو له هغه چاچی پیدا کری مودی په غوره کولوسره.

ای مسلمانی خوری!

دتنها والی (خلوت)، (یوځایوالی) (اختلاط) اوبربندوالی نه ځان وساته اوورنه وډاره شه، ځکه چی دا او زنا  سره نه جدا کیدونکی ملگری دی، او دا دواړه داسی سره لازم او ملزوم دی چی هیڅ کله نه سره بیلیږی.

 نوپدی اساس ښځه اوسړی دانسانیت اوبشریت له مخی یو ډول دی، بلکی په خاصه توگه قرآنکریم دښځی کرامت اوشرافت ته داسی اشاره کوی:

(ووصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها ووضعته کرها وحمله وفصاله ثلاثون شهرا حتی اذا بلغ اشده وبلغ اربعین سنه قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی وعلی والدی وان اعمل صالحا ترضاه واصلح لی فی ذریتی انی تبت الیک وانی من المسلمین: (الاحقاف 15)

ژباړه:

اووصیت (حکم)موکړی دی هر انسان ته له مور اوپلار خپل سره دی نیکی کولو، پورته کړی(ساتلی) په نس خپل کی مور دده په سختی سره اوبیایی ایښودلی(ځیږولی) دی ده لره په سختی سره اودا ساتل دده په نس دمورکی اوجدا کول دده له تی نه دیرش میاشتی وی، ترهغه پوری کله چی ورسید دی قوت (هوښیاری) خپلی ته اوورسید څلویښت کلونو ته، وویل ده ای ربه زما! الهام وکړی ماته په زړه کی توفیق راکړی په دی چی شکراداء کړم د نعمت ستا(اسلام) هغه چی انعام کړی دی.تا پرما باندی اوپه مور اوپلار زما باندی او(بل داراته الهام وکړه) چی عمل وکړم نیک چی راضی کیږی ته په هغه اوصلاحیت کیږده ته(یاالله) په اولاده زماکی، بیشکه ماتوبه کړی ده تاته اوبیشکه یم زه له حکم منونکو څخه(ستا فرمان ته)

یوسړی رسول الله (ص) ته راغی اوورته یی وویل: (من احق الناس بصحبتی؟)

څوک پرما ډیرحق لری؟

هغه(ص) ورته وویل: (امک) ستا مور، هغه وویل: بیا څوک دی؟ نبی کریم(ص) ورته وویل:)امک) ستامور، بیایی وویل: بیا څوک دی؟ ده ورته وفرمایل: (امک) ستامور، سری دڅلورم ځل لپاره یی عرض وکړو: بیاڅوک؟ رسول الله(ص) وفرمایل: )ابوک) ستاپلاردی.(روالبخاری ومسلم)

نوښځه دټولنی هغه مهمه برخه ده چی بی له هغی یی جوړښت ناشونی دی نواسلام داسی مهمه برخه نه یواځی له پامه غورځوی بلکی نیکمرغی یی غواړی او د ژوند یولړ مهم مسؤلیتونه اودندی یی په غاړه وراچوی.

ته ډیرلوی کارلپاره پیدا شوی یی، چی باید دژوند له کاروان نه لیری او گوښی نه وی اوپه حاشیه کی ونه اوسی، اودآخرت هغه لوی نعمتونه ددنیا په دی ناچیزه شیانوورنه کړی.

داسلام سپیڅلی او اسانه دین دحکمتونو پیرزوینو اولارښونو یوه داده چی زموږ ترمنځ یی اختلاط (د نامحرمو نارینو اوښځو سره یوځای کیدل) حرام کړی دی ترڅو د مسلمانانو أبرو اوعزت خوندی اومحفوظ، اودمسلمانی خور کرامت په ځای پاتی،له شک اوشبهی نه لری وی اوپه پاکه لمن یی داغ ونه لږیږی.

ای مسلمانی خوری!

دتنها والی (خلوت) (یواځوالی) (اختلاط) اوبربنډوالی نه ځان وساته اوورنه وډاره شه، ځکه چی دا اوزنا سره نه جلاکیدونکی ملگری دی، اودا دواړه داسی سره لازم اوملزوم دی چی هیڅ نه سره بیلیږی.

پوهه شه زما خوری! خدای دله بدونه وساته چی پرده (صیانت) پټ والی دپاکلمنی لپاره لوی ملګری دی او کوم معیار اوحد چی اسلامی شریعت د نارینو او ښځو ل‍پاره  ټاکلی هغه دفتنی، اوشرمندګی نه دبچ کیدو او محفوظ ء پاتی کیدو یواځینی علاج دی.

نوپرتاباندی ای مسلمانی خوری! لازمه ده چی الله(ج) نه وویریږی اوپه هغه شرعی پرده (حجاب) باندی ځان ‏ّ‏ښایسته کړ‏ی کوم چی دفتنی مخه پردوسروته ښکاره نه شی. اوپه پای کی دی اختلاف تعریف داسلامی اصولو په رڼا کی داسی بیانوم :

(دپردی سړی اوپردی ښځی داسی یوځای کیدل چی شک ورنه پیداکیږی.یادهغوپردیو نارینوودپردیو ښځوسره په داسی یوځای کیدل چی په هغی کی دکتلو، اشارواو خبرونه  فساد جوریږی.

اوداسی اختلاط حراموالی دلیلونه په قرآن اواحادیثو کی په واضح توگه لیدل کیږی

                 

قسمتی از آیه ۲۰ سوره الأعراف نوشته شده روی پوست که از قرن اول هجری به جا مانده است.

قرآن روی پوست

قسمتی از آیه ۲۰ سوره الأعراف نوشته شده روی پوست که از قرن اول هجری به جا مانده است البته حرکات و نقطه در رسم الخط آن زمان معمول نبود.

مناجات با خدای دوست داشتنی ما

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد برایت نزدیك شوم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت را پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدشمارا؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلوم است كه دوست دارم مرا ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدشمارا و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخر چه كار می‌توانم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگر نمی‌دانید خداست كه توبه را از بنده‌ هاش قبول می‌كند؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگر روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیز است و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدام گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازهم بییام؟ بازهم مرا می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌كند؛ عاشق می‌شوم! …  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم انهایی را كه پاك هستند دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چیكار می‌توانم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارند . خدا نسبت به مؤمنین مهربان است  (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

منبع: چرخ و فلک

نشانه های از قیامت

بي‌شک حمد و سپاس ويژة خداوند است. او را سپاس مي‌کنيم، از او طلب کمک و مغفرت مي‌نمائيم و از پليدي نفس و اعمالمان به او پناه مي‌بريم. خداوند هر کس را هدايت دهد. هيچ گمراه‌کننده‌اي در او اثر نمي‌کند. و هر کس را گمراه کند کسي هادي او نخواهد شد.

گواهي مي‌دهم هيچ برآورندة نيازي جز الله بي‌شريک وجود ندارد وگواهي مي‌دهم محمد -صلى الله عليه وسلم- بنده و فرستادة او است.

)يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (. (آل عمران: 102)

«اي کساني که ايمان آورده‌ايد پرهيزگاري حقيقي و شايسته خداوند را داشته باشيد و نميريد جز اينکه مسلمان باشيد (تا هنگام مرگ از اسلام جدا نشويد)».

)يَاأَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا كَثِيرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَتَسَاءَلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا( (نساء: 1).

«اي مردم از (خشم) پروردگارتان بپرهيزيد که شما را از يک نفس بيافريد و از همان نوع زوجش را نيز پديد آورد و از آن دو نفر مردان و زنان منتشر کرد. (از خشم) خدايي بپرهيزيد که همديگر را بدو سوگند مي‌دهيد و بپرهيزيد از اينکه پيوند خويشاوندي را گسيخته داريد. بي‌گمان خداوند مراقب شما است».

)يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلا سَدِيدًا * يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا([1] (احزاب: 70-71).

«اي کساني که ايمان آورده‌ايد از (عذاب) خدا پرهيز کنيد و سخن حق و درست بگوئيد. (در نتيجه) خدا) اعمالتان را اصلاح مي‌کند و گناهانتان را مي‌بخشايد. و هر کس از خدا و پيامبرش اطاعت کند قطعاً به پيروزي و کاميابي بزرگي دست مي‌يابد».

اما بعد:

همانا خداوند (تبارک و تعالي) محمد -صلى الله عليه وسلم- را به عنوان مژده‌دهنده و ترسانندة حقيقي قبل از روز قيامت فرستاد پس او هيچ خيري را رها نکرد مگر اينکه امتش را به آن راهنمايي نمود و هيچ شري را نيافت مگر امتش را از آن برحذر داشت.

پس چون اين امت آخرين و حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- خاتم پيامبران است خداوند آنان را به ظهور علامتهاي قيامت اختصاص داده است. و به صورت کامل بر زبان پيامبرش جاري ساخته و بيان نموده است علامتهاي قيامت يقيناً در ميان آنان ظاهر خواهند شد. و بعد از محمد -صلى الله عليه وسلم- پيامبر ديگري نخواهد آمد تا اين علامتها را براي مردم بيان کند.

امور بزرگي که در آخرالزمان اتفاق مي‌افتند خرابي دنيا و شروع زندگي تو را نويد مي‌دهند که در آن هر کس به حسب اعمال خود مجازات مي‌شود.

)فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَه * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه( (زلزال: 7-8).

«هر کس مثقال‌ ذره‌اي کار خير انجام داده باشد (پاداش) آنرا مي‌بيند و هر کس مثقال ذره‌اي کار برد انجام داده باشد (جزاي) آنرا مي‌بيند».

چون يکي از اصول عقائد مؤمنين ايمان به روز رستاخيز و حساب و کتاب آن است و چون ديد انسان از اين دنيا و متاع آن فراتر نمي‌رود و روز قيامت را فراموش مي‌کند و براي آن عمل مي‌نمايد، خداوند قبل از فرارسيدن آن نشانه‌هايي دال بر تحققش قرار داده است که حتماً اتفاق خواهند افتاد تا کوچکترين شکي نسبت به آن مردم را مردد نکند و از آن غافل نگرداند.

واضح است اگر پيامبر صادق چيزي را از نشانه‌هاي قيامت معرفي کند و مردم وقوع آنرا ببينند مطمئن مي‌شوند که بي‌شک قيامت خواهد آمد و براي آن عمل مي‌کنند و قبل از فرارسيدن اجل توشه‌اي از اعمال نيک براي خود فراهم مي‌سازند.

)أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَاحَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنْ السَّاخِرِينَ * أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَانِي لَكُنْتُ مِنْ الْمُتَّقِينَ * أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنْ الْمُحْسِنِينَ( (زمر: 56-58).

«(از تعاليم خدا پيروي کنيد) تا در روز قيامت کسي نگويد حسرتا چه کوتاهيها که درحق خدا کرده‌ام دريغا من از زمرة مسخره‌کنندگان بوده‌ام. يا اينکه نگويد: اگر خداوند راهنمائيم مي‌کرد از زمرة پرهيزکاران مي‌شدم. يا اينکه هنگامي عذاب را مشاهده مي‌کند نگويد اي کاش بازگشتي به دنيا برايم ميسر مي‌شد تا از زمرة نيکوکاران گردم».

پيامبر خدا در خطبه‌اش مي‌گفت: من و روز قيامت مانند اين دو هستيم (با دو انگشت دستش اشاره مي‌کرد).

او وقتي که به ياد قيامت مي‌افتاد گونه‌هايش قرمز، صدايش بلند و غضبش بيشتر مي‌گرديد مانند منادي لشکر جنگي که بگويد: هوا روشن شد، شب فرا رسيد[2].

اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مي‌ترسيدند ازاينکه روز قيامت بر آنها پديدار گردد و اين ترس زماني که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- دجال را برايشان توصيف مي‌کرد بيشتر آشکار مي‌شد. همچنين در حديث نواس بن سمعان آمده است: «يک روز صبح پيامبر خدا نام دجال را برد. گاهي صدايش را آرام وگاهي بلند مي‌کرد حتى ما گمان برديم در ميان درختان خرما قرار دارد. وقتي ما نزد او رفتيم ما را ترسان ديد و گفت: چرا شما چنين حالي داريد؟ گفتيم اي پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- شما بحث دجال را کردي و صدايت گاهي آرام وگاهي بلند مي‌شد حتى ما گمان برديم که در ميان درختان خرما است. پيامبر فرمودند: چيز ديگري غير از دجال مرا نسبت به شما ترسانده است اگر دجال بيايد و من در ميان شما باشم من در مقابل او مي‌ايستم و از شما دفاع مي‌کنم اما اگر او بيايد و من در ميان شما نباشم هر کس بايد مدافع نفس خودش باشد و بعد از من خداوند حافظ هر مسلماني است»[3].

بي‌شک بيشتر نشانه‌هاي روز رستاخيز آشکار شده و تمام اخبار پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- در اين باره محقق سره است و هر روز ايمان و تصديق مؤمنان نسبت به آن افزايش مي‌يابد زيرا ظهور دلائل نبوت و نشانه‌هاي صدق او مسلمانان را ملزم به تمسک به دين پاک او مي‌گرداند.

چگونه ايمانشان بيشتر نشود درحالي که آنان شاهد تحقق دقيق غيبياتي هستند که پيامبر خدا خبر داده است. يقيناً هر يک از اين نشانه‌هاي تحقق‌يافته معجزة آشکاري براي پيامبر اين امت به حساب مي‌آيد پس واي، بر آنانيکه منکر، بازدارنده و ترديدکننده در رسالت او هستند.

اهميت اين بحث آنجا آشکار مي‌شود که برخي از نويسندگان معاصر در تحقق غيبياتي که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- خبر داده (و ايمان به آنها واجب است) ابراز ترديد مي‌کنند. از جمله آنها نشانه‌هاي قيامت هستند برخي تعدادي از آنهارا انکار کرده و برخي ديگر از اين نويسندگان آنها را تأويل ناروا کرده‌اند.

بدين خاطر دوست داشتم بحثي شامل و کامل دربارة نشانه‌هاي کوچک و بزرگ روز قيامت با استناد به ادله ثابت از قرآن و سنت گردآوري نمايم و قطعاً بحث در اين موضوع آسان نيست و نياز به تحقيق و پژوهش دربارة صحت احاديث و جمع بين راويان مختلف دارد.

برخي از علما تأليفاتي دربارة نشانه‌هاي روز قيامت نوشته‌اند اما خود را ملزم و محدود به نقل احاديث ثابت و صحيح ندانسته‌اند و همواره روايات زيادي را بدون اشاره به درجه صحت و ضعف آنها نقل کرده‌اند اين باعث مي‌شود کار مطالعه‌کننده مشکل گردد و نتواند روايات صحيح را از غير آن تمييز دهد و همچنين احاديث نيازمند شرح را توضيح نداده‌اند اما آنان (رحمهم الله) احاديث فراواني را در اين باره براي ما جمع‌آوري کرده و تلاش زيادي در اين راستا انجام داده‌اند.

تعدادي از اين کتب عبارتند از:

1-  «الفتن» متعلق به حافظ نعيم بن حمّاد الخزاعي، متوفي سال (228 ه‍‌) (رحمه الله).

2-  «النهاية» يا «الفتن و الملاحم» متعلق به حافظ ابن کثير، متوفاي سال (774 ه‍‌) رحمه الله.

3-  «الاشاعة لأشراط الساعة» متعلق به شريف محمد بن رسول الحسيني البرزنجي متوفاي سال (1103 ه‍‌) رحمه الله.

4-  «الإذاعة لما کان وما يکون بين يدي الساعة» متعلق به شيخ محمد صديق حسن القونجي، متوفاي سال (1307 ه‍‌) رحمه الله.

5-  «إتحاف الجماعة بما جاء في الفتن والملاحم وأشراط الساعة» مؤلف: شيخ حمود بن عبدالله التويجري النجدي، نامبرده هنوز در قيد حيات است (خداوند او را محفوظ دارد).

و تأليفات ديگر غير از اينها که دربارة علامتهاي روز قيامت نوشته شده‌اند.

از اين تأليفات نيز کمال استفاده را برده‌ام و در اين راستا خود را ملزم دانستم هيچ نشانه‌اي را ذکر نکنم مگر پيامبر خدا به طور صريح يا اشاره در احاديث صحيح يا حسن آنرا از علائم رو قيامت محسوب کرده باشند و دراين زمينه از اقوال محدثين دربارة صحت و ضعف احاديث بهره گرفته‌ام. اختصاراً دربارة هر نشانه تمام احاديث صحيح را نقل نکرده‌ام بلکه به احاديثي که در اثبات موضوع کافي هستند بسنده نمودم.

در بيان هر نشانه آنچه لازم باشد يادآوري کرده‌ام از جمله توضيح معاني الفاظ غريب و بيان اسم مکانهايي که در حديث ذکر شده‌اند، و به دنبال هر علامت با استفاده از کلام علما و احاديث مرتبط با موضوع شرحي مختصر آورده و در ردّ کساني که تعدادي از نشانه‌هاي قيامت را انکار و يا برخلاف مضمون احاديث تأويل کرده‌اند مطالبي ذکر نموده‌ام.

و توضيح داده‌ام که نشانه‌هاي قيامت از غيبيات بوده و ايمان بدانها آن طور که ذکر شده‌اند واجب است وانکار آنها يا قرارداد نشان به عنوان رموز خير و شر و ايجاد خرافات درست نيست.

چون بسياري از نشانه‌هاي روز رستاخيز از طريق احاديث آحاد وارد شده‌اند ابتدا فصلي مجزا دربارة حجيت اخبار آحاد در ردّ کساني که آنها را مفيد علم ندانسته و گمان مي‌کنند عقيده براساس آنها استوار نمي‌گردد، نوشته‌ام.

و همچنين اين بحث دعوت است به ايمان به خداوند و روز آخرت و تصديق اخباري است که پيامبر صادق و مورد تأييد (که کلامش عاري از هواي نفس است) بيان نموده است او هر چه بگويد وحي الهي است. درود و سلام و رحمت بي‌پايان خداوند بر او و يارانش باد.

و همچنين اين بحث دعوت به آمادگي براي بعد از مرگ است. زيرا قيامت نزديک شده و بسياري از علامتهاي آن هويدا گشته‌اند، وقتي علامتهاي بزرگ آن ظاهر شوند مانند دانه‌هايي که بند آنها قطع شود پشت سر هم نشانه‌هاي آن خواهند آمد. و هنگامي که خورشيد از مغرب طلوع کرد. در توبه بسته خواهد شد و اعمال انسان مهر و موم مي‌شوند. در اين هنگام نه ايمان سودي دارد و نه توبه جز کسي که قبلاً ايمان آورده يا توبه کرده باشد.

)يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لا يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا( (انعام: 158).

«روزي که پاره‌اي از نشانه‌هاي پروردگارت فرا مي‌رسد ايمان‌آوردن افرادي که قبلاً ايمان نياورده‌اند يا با وجود داشتن ايمان خيري پس‌انداز نکرده‌اند سودي نخواهد داشت».

در چنين روزي

)يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الإِنسَانُ مَا سَعَى * وَبُرِّزَتْ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرَى* فَأَمَّا مَنْ طَغَى * وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى * وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنْ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى( (نازعات: 35-41).

«انسان به ياد مي‌آور همه تلاشهايي را که انجام داده است و دوزخ براي هر بيننده‌اي آشکار و نمايان مي‌گردد. اما آن کس که طغيان و سرکشي کرده باشد و زندگي دنيا را (بر آخرت) ترجيح داده باشد. قطعاً دوزخ جايگاه او است. و آن کس از مقام پروردگار خود ترسيده باشد و نفس را از هوي و هوس بازداشته باشد قطعاً بهشت جايگاه اوست».

از خداوند مالک عرش عظيم خواستاريم ما را جزو مصوون‌شدگان آن روز هولناک بشمارد از آنانيکه در ان روز گرم و بي‌سايه در زير سايه خود قرار مي‌دهد.

 روش بحث

اين بحث شامل: مقدمه، تمهيد، دوباب، و يک خاتمه است.

اما مقدمه مشتمل بر اهميت موضوع و شيوه بيان آن است.

تمهيد شامل چند مبحث است.

مبحث اول: در آن از اهميت ايمان به روز آخرت و تأثير آن بر رفتار فرد و جامعه بحث کرده‌ام.

مبحث دوم: در کنار ذکر نشانه‌هاي روز قيامت يکي ديگر از مظاهر اهتمام به آن کثرت ذکر آن در قرآن با نامهاي متفاوت است که تعدادي از آنها را با ادله قرآني يادآوري نموده‌ام.

مبحث سوم: درباره حجيت خبر واحد در عقيده و غير آن بحث کرده و بيان نموده‌ام هرگاه حديث صحيح باشد بايد به مضمون آن اعتقاد داشت.

اين بحث مهم است زيرا ردّ بر کساني است که خبر آحاد را در امور عقيدتي مورد استناد نمي‌دانند و اين گفته آنها يعني ردّ صدها حديث صحيح و اين نوعي بدعت‌گذاري در دين بدون دليل و برهان است.

مبحث چهارم:

بيان کرده‌ام که پيامبر از اتفاقات گذشته و آينده امتش را با خبر ساخته است بسياري از اين اخبار علامتهاي روز رستاخيز را بيان نموده‌اند و به همين دليل احاديث آن زيادند و با الفاظ مختلف روايت شده‌اند.

مبحث پنجم:

علم به رخداد روز رستاخيز را که خداوند آنرا به خود اختصاص داده همراه با ذکر ادله آن بيان نموده و رد کساني را داده‌ام که گفته‌اند پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- وقت آنرا مي‌دانست و ردّ کساني که قائل به تحديد عمر دنيا هستند. و يادآور شده‌ام که اين قول مصادم با قرآن و سنت‌ است. و تعدادي از بيانات علماء را در رد اين گونه اقوال آورده‌ام.

مبحث ششم:

از نزديکي روز قيامت و اينکه از عمر دنيا به نسبت گذشته جز اندکي باقي نمانده است. بحث شده است.

اما باب اول شامل سه فصل است.

فصل اول: شامل معني لغوي و اصطلاحي شرط (نشانه‌) و الساعه (قيامت) است و اينکه الساعه (قيامت) به سه معني آمده است.

1- قيامت صغري 2- قيامت وسطي 3- قيامت کبري

فصل دوم:

دربارة اقسام نشانه‌هاي قيامت است.

1-  نشانه‌هاي کوچک

2-  نشانه‌هاي بزرگ

ضمن تعريف دو قسم فوق بيان کرده‌ام پاره‌اي از علماء نشانه‌هاي قيامت را از نظر ظهور به سه قسم تقسيم کرده‌اند.

1-  آنهايي که ظاهر شده و پايان پذيرفته‌اند.

2-  آنهايي که ظاهر شده و مدام افزايش يافته و پي‌درپي مي‌آيند.

3-  آنهايي که تاکنون ظاهر نشده‌اند.

فصل سوم:

دربارة نشانه‌هاي کوچک روز رستاخيز است از جمله:

1-  بعثت حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم-

2-  وفات حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم-

3-  فتح بيت‌المقدس

4-  طاعون عمواس

5-  توسعه مال و ثروت و بي‌نيازي از گرفتن صدقه

6-  ظهور فتنه

7-  ظهور مدعيان نبوت

8-  انتشار امنيت و آرامش

9-  ظهور آتش حجاز

10-  کشتار ترکها

11-  کشتار عجمها (غيراعراب)

12-  ضايع‌شدن امانت

13-  بسته‌شدن علم و ظهور جهل

14-  زيادشدن نظاميان و ياوران ظلم و ستم

15-  انتشار زنا

16-  انتشار ربا

17-  ظهور آلات موسيقي و حلال ‌کردن آن

18-  افزايش شراب‌خواري و حلال کردن آن

19-  آرايش مساجد و تفاخر به آن

20-  ترويج برج‌سازي و ساختمانهاي چند طبقه

21-  کنيز اربابش را به دنيا مي‌آورد.

22-  افزايش قتل و کشتار

23-  نزديک‌شدن زمانها

24-  نزديک شدن بازارها

25-  ظهور شرک در ميان امت

26-  ظهور افعال زشت و پليد، قطع صله رحم و بدي با همسايه

27-  جوا‌ن‌شدن پيران

28-  افزايش بخل و شحّ

29-  کثرت تجارت

30-  بيشترشدن زلزله

31-  ظهور زبوني، ضعف و بدزباني

32-  رفتن صالحان

33-  بالاآمدن زيردستان

34-  سلام‌کردن به کساني که آنها را مي‌شناسي

35-  کسب علم از انسانهاي کوچک

36-  ظهور زنان پوشيده و در عين حال عريان

37-  تحقق خواب انسان مؤمن

38-  زيادشدن نويسندگي و صنعت چاپ

39-  سبک‌شمردن سنتهاي اسلامي

40-   بزرگ‌شدن هلال ماه

41-  ترويج دروغ و عدم ثبات در نقل اخبار

42-  افزايش شهادت دروغ‌ و کتمان شهادت حق

43-  افزايش زنان و کاهش مردان

44-  افزايش مرگهاي ناگهاني

45-  ترويج بي‌اعتمادي بين مردم

46-  بازگشت علفزار و رودها به سرزمين عرب

47-  افزايش باران و کمبود گياهان

48-  جداشدن کوه طلا از رود فرات

49-  تکلم حيوانات درنده و جمادات با انسان

50-  آرزوي مرگ‌کردن از شدت بلا و مصيبت

51-  زيادشدن روميان و کشتن مسلمانان

52-  فتح قسطنطنيه

53-  خروج قحطانيها

54-  کشتار يهوديان

55-  خروج اشرار از مدينه و تخريب آن

56-  ظهور بادهايي براي قبض روح مؤمنين

57-  حلال‌کردن بيت‌الحرام و تخريب کعبه

و اما باب دوم:

درباره نشانه‌هاي بزرگ روز قيامت است و شامل يک مقدمه و نه فصل است.

مقدمه مشتمل بر دو بحث است.

1-  ترتيب نشانه‌هاي بزرگ قيامت

2-  تتابع نشانه‌هاي بزرگ رستاخيز

و اما فصلها:

فصل اول: دربارة ظهور مهدي، اسم، صفت، و مکان خروج او و بيان ادله ظهور او از سنت است چه نص حديث صريح درباره او باشد يا وصف او ذکر شده باشد و سپس احاديثي از مسلم و بخاري را درباره صفات مهدي گرچه صراحتاً نام او را نياورده‌اند. ذکر نموده‌ام.

همچنين کلام علما را در زمينه تواتر احاديث وارد شده دربارة مهدي با ذکر کتب تأليف شده در اين مورد و مؤلفين آنها، نقل کرده‌ام.

پس از آن متعرض کساني شده‌ام که منکر ظهور مهدي هستند و کلام آنان را مردود دانسته و در اين راستا حديث «لامهدي الا عيسي بن مريم» راشرح داده‌ام و يادآوري نموده‌ام اين حديث نمي‌تواند دليل منکرين ظهور مهدي باشد.

فصل دوم:

درباره مسيح دجال، معني لغوي مسيح و دجال، صفات دجال و احاديث وارد شده در اين زمينه است و جواب اين سؤال که آيا دجال هنوز زنده است يا نه.

اين موضوع مستلزم سخن دربارة «ابن صياد» و شمه‌اي از زندگي، اسم و احوال او، امتحان‌کردنش از طرف پيامبر، اشتباه دربارة او و در نهايت وفاتش است. و سپس اختلاف علماء که آيا او دجال بزرگ است يا نه را ابتدا با سخنان اصحاب و احاديث وارده در اين زمينه شروع کرده و بعد اقوال علماء دربارة او را ذکر کرده‌ام.

و کلام کساني را که گفته‌اند: «همانا ابن صياد خرافه‌اي عارض شده بر برخي از عقول بود» را مردود دانسته و با دليلهاي صحيح از سنت حقيقت او را اثبات کرده‌ام.

و همچنين دربارة مکان خروج دجال و اينکه دجال به همه شهرها جز مکه و مدينه داخل مي‌شود و دربارة پيروان او و چگونگي فتنه‌اش سخن به ميان آورده‌ام و کلام کساني را که ظهور دجال را انکار مي‌کنند ردّ داده و يادآور شده‌ام کارهاي خارق‌العادة او حقيقت دارند.

و از کيفيت دوري از فتنه دجال و امور واجبي که مسلمان بايد به آنها مسلح گردد تا از اين فتنه بزرگ نجات يابد سخن گفته‌ام.

دربارة حکمت عدم ذکر صريح دجال در قرآن توضيح داده و کلام را در اين زمينه دربارة کيفيت نابودي دجال و تسلط بر فتنه او به پايان برده‌ام.

فصل سوم:

دربارة نزول عيسي در آخرالزمان به عنوان امامي عادل و دادگر است و قبل از آن در زمينه اوصافي که روايات صحيح دربارة او ذکر کرده‌اند با آوردن روايات آنها کلام را آغاز کرده و در مورد چگونگي نزول او و جاي نزولش (عليه‌السلام) موضوع را ادامه داده‌ام سپس عين اقوال علماء دربارة تواتر احاديث روايت شده در زمينه نزول حضرت عيسي را نقل مي‌کنم و اينکه عده‌اي از علما نزول او را در آخرالزمان جزو عقيدة اهل سنت و جماعت قلمداد کرده‌اند.

سپس دليلهاي نزول او که يکي از نشانه‌هاي قيامت است از قرآن و سنت را ذکر کرده ابتدا کلام را با دليلهاي قرآني و اقوال مفسرين در اين راستا آغاز کرده‌ام و بدنبال آن احاديث متواتر غيرقابل رد دالّ بر نزول او را (که ايمان به آنها واجب است) سرد نموده‌ام.

پس از آن حکمت نزول حضرت عيسي (و عدم نزول ساير انبيا) به عنوان حاکم به شريعت اسلام و نه ناسخ آن وادله لازم در اين مورد را بيان کرده‌ام.

و دربارة عهد حضرت عيسي، امنيت و آرامش آن، افزايش نزولات آسماني و بيرون آمدن برکات فراوان از زمين سخن را ادامه داده و با بيان مدت ماندنش روي زمين و سپس وفاتش فصل سوم را به پايان مي‌رسانيم.

فصل چهارم:

دربارة ظهور ياجوج و ماجوج

در اين موضوع ابتدا دربارة اشتقاق دو لفظ ياجوج ومأجوج، بيان اصل آنها و اينکه آنان از نوادگان آدم‌اند کلام را آغاز و سپس دربارة اوصاف و کيفيت خروجشان با ادله وارده در کتاب و سنت در زمينه اثبات ظهورشان در آخرالزمان موضوع را دنبال مي‌کنم. و همچنين از سد يأجوج و مأجوج و غير معروف‌بودن مکان آن و ادله عدم انهدام آن تاکنون سخن را ادامه داده‌ام و ردّ کساني را داده‌ام که گفته‌اند سد ياجوج و مأيوج نابوده شده و آنان همان قوم تتار بودند که در قرن هفتم هجري ظاهر شدند.

فصل پنجم:

در مورد خسوفهاي سه‌گانه در مشرق، مغرب و جزيره‌العرب.

ابتدا معني «خسف» را بيان کرده و سپس توضيح داده‌ام اين خسوفهاي سه‌گانه از نشانه‌هاي بزرگ رستاخيز هستند که تاکنون اتفاق نيفتاده‌اند و اما خسوفهاي جزئي که رخ داده‌اند آنها را جزو نشانه‌هاي کوچک قيامت برشمرده‌ام.

فصل ششم: دربارة دخان

ابتدا دليلهاي قرآن بر اثبات دخان (دود) و اقوال علماء در اين زمينه که آيا واقع شده است يا نه را با ذکر قول راجح بيان کرده و سپس دليلهاي سنت پاک نبوي را به دنبال آن آورده‌ام.

فصل هفتم: دربارة طلوع خورشيد از مغرب

ابتدا دلائل قرآني، بعضي از اقوال مفسرين و بعد از آن دلائل حديثي را نقل کرده‌ام و همچنين مناقشه رشيدرضا در ردّ حديث ابوذر در مورد سجود خورشيد را ذکر نموده و توضيح داده‌ام که بعد از طلوع خورشيد از مغرب ايمان و توبه پذيرفته نمي‌شوند و اعمال انسان پايان مي‌يابند و آراء خلاف آن را با ادلّه صحيح ردّ نموده‌ام.

فصل هشتم: در مورد خروج دابه‌الارض

ابتدا دلائلي از قرآن، سنت شريف را نقل کرده و مکان خروج دابه‌الارض را شرح داده‌ام پس از آن آراء مختلف در مورد نوع آن و رأي راجح در اين زمينه و همچنين کار اين حيوان بعد از خروج را بيان کرده‌ام.

فصل نهم: دربارة ظهور آتشي که مردم را حشر مي‌کند.

مکان خروج آن، کيفيت جمع‌کردن مردم و ادله هر يک را جداگانه بيان کرده و بعد سرزميني را که مردم در آنجا محشور مي‌شوند، فضائل سرزمين شام، احاديث دال بر ترغيب سکونت در آنجا و دلائل رد منکرين حشر در سرزمين شام را يکي پس از ديگري شرح داده‌ام.

سپس بيان داشته‌ام حشري که در احاديث به آن اشاره شده است در دنيا و قبل از روز قيامت تحقق مي‌يابد و در انتها آراء مختلف علما در اين باره و رأي راجح را يادآور شده‌ام.

خاتمه: دربارة مهمترين نتائج بحث

خدا را در اول و آخر هر کاري و به خاطر ظاهر و باطن آن سپاس مي‌گويم و به خاطر تيسير و تسهيلش او را شکر گزارم.

مدعي نيستم موضوع را از تمام جوانب بدون کم و کاست و بطور کامل بيان نموده‌ام زيرا کمال صفت خداوند و نقص متعلق به بشر است اما تلاش خود را بذل نموده‌ام پس اگر صوابي در آن مي‌بينيد از توفيقات خداوند تبارک و تعالي است و در مورد غير آن از او طلب مغفرت مي‌نمايم. او کفايت‌کننده و بهترين وکيل من است.

سبحان ربک رب العزة عما يصفون، وسلام علي المرسلين والحمد لله رب العالمين وصلي الله وسلم علي عبده ورسوله محمد إمام المتقين وعلي آله ومن اهتدي بهديه إلي يوم الدين.

بحث اول

«اهميت ايمان به آخرت و تأثير آن بر رفتار انسان»

 

ايمان به روز واپسين يکي از ارکان ايمان و عقيده‌اي از عقائد اساسي اسلام است. قضيه بعثت در دنياي پس از مرگ بعد از وحدانيت خداوند پايه دوم عقيده اسلامي است.

ايمان به وقايع عالم پس از مرگ و ايمان به نشانه‌هاي قيامت از جمله ايمان به غيبيات است که عقل انسان قادر به درک آنها نيست و جز از طريق وحي نبوي راهي براي شناخت آنها وجود ندارد.

بخاطر اهميت به اين روز بزرگ خداوند در بسياري از مواقع ايمان به خودش را به ايمان به روز قيامت ربط مي‌دهد. همانطور که مي‌فرمايد:

)لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ( (بقره: 177).

«نيکي اين نيست که چهره‌هايتان را به جانب مشرق و مغرب کنيد بلکه نيکي (در) کسي است که به خدا و روز آخرت ايمان بياورد...».

)ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ( (طلاق: 2).

«کسي بدانها پند و اندرز مي‌گيرد که به خدا و روز آخرت ايمان داشته باشد».

چندين آيه ديگر (حتى علما در اين راستا گفته‌اند).

خيلي کم پيش مي‌آيد صفحه‌اي از قرآن را بخواني و سخني درباره آخرت و ثواب و عقاب موجود در آن نيابي.

در بينش اسلامي حيات به زندگي کوتاه دنيا محدود نمي‌گردد و تنها در عمر کوتاه و محدود انسان خلاصه نمي‌شود.

در بينش اسلامي حيات ازنظر زماني تا ابد و از نظر مکاني بعد از دنيا در بهشتي که وسعت آن باندازة آسمان و زمين است و يا در آتشي که ظرفيت آن به اندازة انسانهايي است که در طول سالهاي متمادي روي زمين زندگي کرده‌اند، تداوم مي‌يابد[4].

)سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ( (حديد: 21).

«بر يکديگر پيشي گيريد براي رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتي که وسعت آن همسان پهناي آسمان و زمين است. براي کساني آماده شده است که به خدا و پيامبرانش ايمان داشته باشند».

)يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلْ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ ( (ق: 30).

«روزي که به جهنم خواهيم گفت: آيا پر شده‌اي؟ جهنم مي‌گويد: مگر افزون بر اين هم هست».

همانا ايمان به خدا و روز آخرت با ثواب و عقاب آن توجيه‌کنندة رفتار انسان به سوي خير است و هيچ قانوني از قوانين بشر نمي‌تواند رفتار انسان را همانند ايمان به آخرت راست و متعادل گرداند.

لذا فاصله زيادي است بين رفتار کسي که به خدا و روز آخرت ايمان دارد و مي‌داند دنيا مزرعه آخرت و اعمال صالح توشه آن هستند وبين کسي که ايمان به خدا و روز قيامت ندارد.

)وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى ( (بقره: 197).

«و توشه مهيا کنيد يقيناً بهترين توشه پرهيزگاري است».

همانطور که صحابي بزرگوار عمير بن الحمام[5] مي‌گويد:

رکضاً إلي الله بغير زادٍ

 

إلا التقي وعمل المعاد

ولا صبر في الله علي الجهاد

 

وکل زاد عرضة الفناد

غير التقي والبرد والرشاد[6]

«برويم به سوي خداوند بدون توشه. جز توشه پرهيزگاري و عمل براي روز معاد و صبر و استقامت بر جهاد در راه خدا. و غير از پرهيزگاري، نيکي و رشد هر توشه ديگري فناشدني است».

لذا بين کسي که چنين حالي دارد وکسي که ايمان به خداوند و به روز آخرت و حساب و کتاب آن ندارد تفاوت زيادي است.

«تصديق‌کننده روز جزا بر اساس معيارهاي آسماني عمل مي‌کند نه معيارهاي زميني و به حساب آخرت عمل مي‌کند نه به حساب دنيا».[7]

او در زندگي رفتاري جداگانه دارد. در او استقامت، سعه صدر، نيروي ايمان، پايداري در سختيها، تحمل در مصيبتها به خاطر اجر و ثواب اخروي ديده مي‌شود. او مي‌داند آنچه نزد خدا است بهتر و ماندگارتر است.

امام مسلم از صهيب -رضي الله عنه- روايت کرده است که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- گفت: «عجباً لأمر المؤمن أن أمره کله خير، و ليس ذلک لأحد إلا للمؤمن إن أصابته سرّاء شکر، فکان خيراً له، وإن أصابته ضراء صبر فکان خيرا له»[8].

«کار مؤمن تعجب ‌برانگيز است! زيرا همه کارهاي او خير است و جز مؤمن کسي چنين ويژگيي را ندارد. اگر به خوشي برسد شکرگزار است و اگر به او زياني وارد شود صبر مي‌کند پس همه اينها براي او خير است».

فوائد انسان مسلمان به بشر محدود نمي‌گردد بلکه به حيوانات نيز مي‌رسد همانطور که (قول مشهور) عمر بن خطاب -رضي الله عنه- مي‌فرمايد: «اگر الاغي در عراق بلغزد گمان مي‌کنم خداوند از من سؤال مي‌کند. اي عمر چرا راه را برايش هموار نکردي»[9].

اين احساس از آثار ايمان به خدا و روز آخرت و احساس مسئوليت و امانتداري است و انسان آن را در حالي حمل کرد که آسمانها و زمين و کوهها از آن ترسيدند زيرا در آن از هر کار کوچک و بزرگي سؤال مي‌شود و به خاطر آن محاسبه و مجازات مي‌گردد. اگر خير باشد پاداش نيک و اگر شر باشد پاداش بد دريافت خواهد کرد.

)يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا( (آل عمران: 30).

«روزي که هر کس آنچه را از نيکي انجام داده است حاضر و آماده مي‌بيند و دوست مي‌دارد کاش بين او و اعمال بدش فاصله زيادي مي‌بود».

)وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَاوَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً إِلا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا(   (کهف: 49).

«و کتاب (اعمال هر کس در دستش) نهاده مي‌شود و بزهکاران را مي‌بيني که از ديدن محتواي آن ترسان و لرزان مي‌شوند و مي‌گويند: اي واي بر ما اين چه کتابي است که هيچ عمل کوچک و بزرگي را رها نکرده مگر آنرا برشمرده است و کردار خود را حاضر و آماده مي‌بينند و پروردگار تو به کسي ظلم نمي‌کند».

اما کسي که به خدا و روز آخرت و حساب و کتاب آن ايمان ندارد تلاش مي‌کند تا تمام مقاصدش را در دنيا محقق سازد، او نفس زنان به دنبال متاع دنيا است و حريصانه آنرا جمع مي‌کند وشديداً مانع رسيدنش به مردم است او دنيا را بزرگترين غم و نگراني و تنها هدف دانش خود قرار داده است. او همه چيز را به نفع خود مقايسه مي‌کند و به هيچ کس غير از خود اهميت نمي‌دهد و توجه نمي‌کند مگر زماني که در اين زندگي کوتاه و محدود سودي براي او به ارمغان آورد.

او در زمين حرکت مي‌کند و حد و مرز او تنها زمين و زندگي کوتاه آن است بدين دليل موازين و معيارهاي او متفاوت است و مدام به نتائج منفي مي‌رسد زيرا او از عالم پس از مرگ دور شده است.

)بَلْ يُرِيدُ الإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ * يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ( (قيامه: 5-6).

«بلکه انسان مي‌خواهد در پيش‌روي خود فسق و فجور کند (بدين خاطر) او سؤال مي‌کند روز قيامت کي مي‌آيد».

اين تصور جاهلي محدود و تنگ باعث خونريزي، سرقت اموال، غارت و راهزني مي‌شود چونکه آنان همانطور که قرآن حالشان را به تصوير مي‌کشد به روز قيامت و جزا و پاداش آن ايمان ندارند.

)وَقَالُوا إِنْ هِيَ إِلا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ ( (انعام: 39).

«و گفتند حياتي جز زندگي دنيا وجود ندارد و ما (هرگز) مبعوث نخواهيم شد».

همانطور که يکي از آنان گفته است: «زندگي تنها تولد از مادر و مدفون‌شدن در زمين است». قرنها پشت سر هم مي‌گذرند وتعجب اينکه انکار بيشتر و بزرگتر مي‌شود و مي‌بينيم که شيوعيت و مارکسيسم غير از عالم ماده همه چيز را انکار مي‌کنند. به خدا و روز آخرت ايمان ندارند و زندگي را مادي محض مي‌دانند و مي‌گويند غير از مادة محسوس هيچ چيز ديگري وجود ندارد. زعيم بزرگ آنان مارکس ملحد مي‌گويد: خدايي وجود ندارد و زندگي تنها ماده است لذا آنان مانند حيواناتند هدف از خلقت خود و معني زندگي را درک نمي‌کنند يعني آنان سرگردان و فاني‌اند و اگر با هم تفاهمي داشته باشند بخاطر ترس از مجازات قانون است.

اين نوع انسانها حريصترين فرد بر زندگي دنيا هستند زيرا به حيات بعد از مرگ ايمان ندارند همانطور که خداوند در وصف مشرکين قوم يهود و امثال آنان مي‌فرمايد:

)وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنْ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنْ الْعَذَابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ( (بقره: 96).

«و آنان را حريصترين مردم بر زندگي (دنيا) خواهي يافت حتى طمعکارتر از مشرکان (لذا) هر يک از آنان دوست دارد هزار سال عمرکند در حالي که اگر اين عمر به او داده شود. او را از عذاب بدور نمي‌دارد و خداوند نسبت به اعمال آنان بينا است».

مشرک اميد به زندگي بعد از مرگ ندارد و طولاني‌شدن زندگي دنيايي را دوست دارد و يهودي با علمي که (به حقانيت اسلام) دارد به خزي و خواري خود در قيامت واقف است اين نوع انساها و امثالشان بدترين افراد هستند که در بين آنان طمع و حرص، راندن مردم و استثمار آنان و غارت ثروتها به خاطر حرص در تمتع به لذتهاي دنيايي ترويج مي‌يابد. لذا در بين آنان انحلال اخلاقي و رفتار حيواني ظاهر مي‌شود.

پس اين چنين انسانهايي وقتي متوجه شوند برخلاف لذتهاي زودگذر و آرزوهاي بي‌پايانشان سختيها و شدائد دنيا افزايش مي‌يابد هيچ مانعي را براي خودکشي نمي‌بينند. وقتي آنان مسئوليتي در عالم پس از مرگ ندارند پس مانعي براي خلاص‌شدن از اين دنيا احساس نمي‌کنند.

به همين خاطر اسلام اهميت خاصي براي ايمان به روز آخرت قائل است و تأکيدات فراواني در قرآن در اين باره و دربارة اثبات آن آمده است پس خداوند نادانان را به خاطر دوري از آن سرزنش مي‌کند و پيامبر را مأمور مي‌کند تا سوگند بخورد که حيات پس از مرگ حق است.

)قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ( (تغابن: 7).

«بگو به پروردگارم سوگند برانگيخته‌ خواهيد شد سپس از تمام اعمالتان باخبرتان خواهند ساخت و اين کار براي خداوند آسان است».

و همچنين خداوند احوال پرهيزگاران و پاداش فراهم‌شده آنان، احوال گناهکاران و جزا و عذابشان و ديگر وقايع روز قيامت را ذکر کرده و منکرين را به دلائل حقانيت آن ملتفت مي‌سازد تا شک و ترديد آنان را ريشه‌کن کند و مردم اين روز و احوال سخت آنرا که بدن انسان از ترس آن بلرزه درمي‌آيد، نصب‌العين خود قرار داده و با پيروي از دين اسلام که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- حامل آن است اعمال و رفتار خود را اصلاح نمايند برخي از اين ادلّه عبارتند از:

الف) پيدايش اول

)يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنْ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ....(                  (حج: 5-7).

«اي مردم اگر دربارة رستاخيز ترديد داريد. ما شما را از خاک آفريديم سپس از نطفه و سپس از خون بسته و پس از آن از يک قطعه گوشت تام‌الخلقه و ناقص‌الخلقه شما را پديد آورديم تا (آفرينش شما را) برايتان روشن سازيم و شما را در ارحام آنطور که ما مي‌خواهيم تا مدت زماني محدود مستقر سازيم و به صورت نوزاد شما را به دنيا آوريم...».

موجودي که بتواند انسان را در مراحل متعدد خلق کند در آفرينش او براي بار دوم عاجز نيست بلکه بنا به حکم عقل آفرينش دوم براي او آسانتر است. خداوند مي‌فرمايد:

)وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ ((يس: 78-79).

«براي ما مثالي مي‌زند و آفرينش خود را فراموش مي‌کند و مي‌گويد: چه کسي مي‌تواند اين استخوانها را در حالي که پوسيده‌اند زنده گرداند. بگو کسي آنها را زنده مي‌کند که آنها رانخستين‌بار آفريده است. و او به (احوال) تمام آفريدگان آگاه است».

ب) وقايع محسوس دنيا دال بر اثبات روز قيامت

خداوند مي‌فرمايد:

)...وَتَرَى الأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ * ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ( (الحج: 5- 7).

«... زمين را خشک و خاموش مي‌بيني پس وقتي بر آن آب مي‌بارانيم حرکت و جنبش بدان مي‌‌افتد و رشد و نمو مي‌کند. و هر جفت (گياه) شادي‌بخش را مي‌روياند. آن بدان خاطر است که خدا حق است و اوست که مردگان را زنده مي‌کند و او بر هر کاري توانا است. و بدون شک قيامت فرا مي‌رسد و خداوند مردگان را زنده مي‌گرداند».

زنده‌گرداندن زمين مرده و روياندن گياهان بر روي آن دليل بر قدرت خداوند بر زنده‌کردن دوباره مردگان و بپاساختن روز قيامت است.

ج) قدرت خيره‌کننده و ظاهرشونده خداوند در بزرگترين آفرينش

)أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَهُوَ الْخَلاقُ الْعَلِيمُ * إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ( (يس: 81- 82).

«آيا کسي که آسمانها و زمين را آفريده است قدرت ندارد مانند خودشان را بيافريند آري تنها او آفريننده دانا است. (بلکه) کار او تنها اين طور است که وقتي ارادة چيزي را بکند (خطاب بدان) مي‌گويد: بشو پس مي‌شود».

پس خالق آسمانها و زمين با آن همه عظمتشان خواهد توانست انسان کوچک را دوباره زنده کند همانطور که مي‌فرمايد:

)لَخَلْقُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( (غافر: 57).

«بي‌شک خلق آسمانها و زمين بزرگتر از خلق مردم است ليکن بيشتر مردم نمي‌دانند».

د) حکمت آشکار خداوند در کائنات براي هر بينندة دور از تعصب و هوي و هوس.

خالق حکيم انسان را بيهوده پديد نمي‌آورد و بدون امر و نهي و حساب و کتاب رها نمي‌سازد:

)أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ * فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ( (مؤمنون: 115-116).

«آيا گمان برده‌ايد ما شما را بيهوده آفريد‌ه‌ايم و شما به سوي ما برگردانده نمي‌شويد. خداوند فرمانرواي حقيقي بسيار بلندمرتبه(تر از اين) است».

)مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ((دخان: 38-39).

«ما آسمانها و زمين و آنچه در آن دو هست را بيهوده نيافريده‌ايم. ما آنها را جز به حق خلق نکرده‌ايم لکن بيشتر آنان نمي‌دانند».

واضح است هر کس به ديده تدبير به مخلوقات عجيب خداوند و نظام و پايدار آن بنگرد مي‌فهمد هر چيزي به اندازه و براي سرانجامي مشخص همراه با نيازمنديهايش پديد آمده و در مسيري که خداوند براي ان قرار داده در حرکت است.

نظر به اين دنياي وسيع – و علم و قدرت کاملش – نهايت حکمت او را به ما نشان مي‌دهد پس او انسان را رها نکرده است تا قدرتمندان بي‌‌مهابا بر ضعيفان چيره شوند و منحرفين از حق را بدون عقاب نمي‌گذارد بلکه در عالم آخرت جزايي مناسب منتظر آنان است.

و کساني که تلاش خود را براي جلب رضاي خدا اختصاص مي‌دهند ترک نمي‌کند بلکه فضل و نعمت فراوانش را به آنها مبذول مي‌دارد بطوري که اذعان دارند هر زحمت و رنجي که در دنيا متحمل شده‌اند به نسبت ثواب و پاداش فراوان بهشت بسيار اندک به حساب مي‌آيد برخي از اين پاداشها را نه چشم انسان ديده است و نه گوش شنيده و نه به قلب بشر خطور کرده است.

اگر مردم به سنتهاي جهان هستي، حکمت فراوان، عنايت بالا و تکريم خداوند به انسان بنگرند بي‌شک به روز آخرت ايمان خواهند آورد و در اين صورت انسانيت به چهرة مبغوض او روي نخواهد آورد و حرص و طمع بر سر زندگي دنيا جاي خود را به تعاون بر برّ و تقوي خواهد داد.


[1]) این خطبه حاجت است که پیامبر خدا آنرا به اصحابش یاد می‌داد.

مراجعه شود به «خطبة الحاجة» شیخ محمدناصرالدین آلبانی چاپ المکتب الإسلامی و همچنین به «سنن ابن ماجه» کتاب النکاح، باب خطبة النکاح از روایت عبدالله بن مسود-رضي الله عنه- (1/609-610)، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، ط داراحیاء التراث العربی سال (1395 ه‍‌).

روایت شده از امام احمد (5/272) (ح 3721) تحقیق احمد شاکر او می‌گوید: اسناد حدیث از طریق ابی‌عبیده به خاطر انقطاعش (جای یکی از راویان در سند حدیث خالی است) ضعیف است ولی از طریق ابی‌الاحوص عوف بن مالک بن نضله به خاطر اتصال سندش، صحیح است».

«المسند» چاپ دارالمعارف مصر (1367 ه‍‌).

آلبانی می‌گوید: روایت حدیث از طریق دوم «صحیح و مطابق شرط مسلم» است «خطبة الحاجة» (ص 14).

قسمتی از این خطبه در «صحیح مسلم» کتاب الجمعه باب خطبة پیامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- در جمعه ذکر شده است (6/157 – با شرح اما نووی)، چاپ دارالفکر، ط، سومی، (1389 ه‍‌).

[2]) صحیح مسلم، کتاب الجمعه، باب خطبه پیامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- (6/153 – با شرح امام نووی) و «سنن نسائی» - که لفظ حدیث از آن نقل شده است – کتاب نماز عیدین باب کیف الخطبة (3/188 – 189 با شرح سیوطی و حاشیه السندی) تصحیح حسن السجودی، چاپ دارا جاء التراث العربی، الشرکة العامه، بیروت و سنن ابن‌ماجه، باب اجتناب البدع و الجدل، (1/17) تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی.

[3]) «صحیح مسلم»، کتاب افتن و أشراط الساعة، باب ذکر الدجال (18/63 – 65 – با شرح نووی).

[4]) مراجعه شود «الیوم الآخر فی ظلال القرآن» (ص 3 -4) احمد فائز چاپ خالد حسن الطرابیشی، چاپ اول (1395 ه‍‌).

[5]) عمیر بن الحمام بن الجموح بن زید الانصاری -رضي الله عنه-: در غزوه بدر به شهادت رسید او هنگامی که پیامبر خدا فرمود: «قوما الی جنة عرضها السموات و الارض» «بپاخیزید به طرف بهشتی که وسعت آن به اندازه آسمان و زمین است». گفت: بهبه و خرماهای دستش را پرت کرد. پیامبر فرمود: «چرا گفتی به‌به» او در جواب گفت: تنها به خاطر اینکه از اهل آن شوم. پیامبر فرمود: تو بهشتی هستی،او گفت اگر من زنده بمانم تا این خرماها را بخورم درنگ می‌شود سپس آنها را پرت کرد و به قتال پرداخت تا شهید شد.

مراجعه شود به «صحیح مسلم» کتاب الإمارة، باب ثبوت الجنة للشهید (13/45 – 46 با شرح نووی) و «تجرید اسماء الصحابة) (1/422) امام ذهبی. ط. دارالمعرفة – بیروت و «فقه السیره» (ص 243-244) شیخ محمد غزالی، تحقیق ناصرالدین البانی، چاپخانه حسان، ناشر دارالکتب الحدیثه، چاپ هفتم (1976 م).

[6]) فقه السیرة (ص 244) غزالی.

[7]) «الیوم الآخر فی ظلال القرآن» (ص 20).

[8]) «صحیح مسلم» کتاب الزهد، باب فی احادیث متفرقه، (18/125 – با شرح امام نووی).

[9]) ابونعیم آنرا چنین روایت کرده است: «لوماتت شاة علی شط الغرات ضائعة، لظننتُ أن الله سائلی عنها یوم القیامة». «حلیة الأولیاء وطبقات الاصفیاء» (1/53) چاپ دارالکتاب العربی.

راهنمای فرد و خانواده

سوره 24: النور

 
   

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

[اين] سوره‏اى است كه آن را نازل و آن را فرض گردانيديم و در آن آياتى روشن فرو فرستاديم باشد كه شما پند پذيريد (1)

 

سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَّعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ﴿1﴾

به هر زن زناكار و مرد زناكارى صد تازيانه بزنيد و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد در [كار] دين خدا نسبت به آن دو دلسوزى نكنيد و بايد گروهى از مؤمنان در كيفر آن دو حضور يابند (2)

 

الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿2﴾

مرد زناكار جز زن زناكار يا مشرك را به همسرى نگيرد و زن زناكار جز مرد زناكار يا مشرك را به زنى نگيرد و بر مؤمنان اين [امر] حرام گرديده است (3)

 

الزَّانِي لَا يَنكِحُ إلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ﴿3﴾

و كسانى كه نسبت زنا به زنان شوهردار مى‏دهند سپس چهار گواه نمى‏آورند هشتاد تازيانه به آنان بزنيد و هيچگاه شهادتى از آنها نپذيريد و اينانند كه خود فاسقند (4)

 

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿4﴾

مگر كسانى كه بعد از آن [بهتان] توبه كرده و به صلاح آمده باشند كه خدا البته آمرزنده مهربان است (5)

 

إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿5﴾

و كسانى كه به همسران خود نسبت زنا مى‏دهند و جز خودشان گواهانى [ديگر] ندارند هر يك از آنان [بايد] چهار بار به خدا سوگند ياد كند كه او قطعا از راستگويان است (6)

 

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ ﴿6﴾

و [گواهى در دفعه] پنجم اين است كه [شوهر بگويد] لعنت‏خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد (7)

 

وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ وَيَدْرَأُ ﴿7﴾

و از [زن] كيفر ساقط مى‏شود در صورتى كه چهار بار به خدا سوگند ياد كند كه [شوهر] او جدا از دروغگويان است (8)

 

عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ ﴿8﴾

و [گواهى] پنجم آنكه خشم خدا بر او باد اگر [شوهرش] از راستگويان باشد (9)

 

وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ ﴿9﴾

و اگر فضل و رحمت‏خدا بر شما نبود و اينكه خدا توبه‏پذير سنجيده‏كار است [رسوا مى‏شديد] (10)

 

وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ ﴿10﴾

در حقيقت كسانى كه آن بهتان [داستان افك] را [در ميان] آوردند دسته‏اى از شما بودند آن [تهمت] را شرى براى خود تصور مكنيد بلكه براى شما در آن مصلحتى [بوده] است براى هر مردى از آنان [كه در اين كار دست داشته] همان گناهى است كه مرتكب شده است و آن كس از ايشان كه قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابى سخت‏خواهد داشت (11)

 

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿11﴾

چرا هنگامى كه آن [بهتان] را شنيديد مردان و زنان مؤمن گمان نيك به خود نبردند و نگفتند اين بهتانى آشكار است (12)

 

لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ ﴿12﴾

چرا چهار گواه بر [صحت] آن [بهتان] نياوردند پس چون گواهان [لازم] را نياورده‏اند اينانند كه نزد خدا دروغگويانند (13)

 

لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ ﴿13﴾

و اگر فضل خدا و رحمتش در دنيا و آخرت بر شما نبود قطعا به [سزاى] آنچه در آن به دخالت پرداختيد به شما عذابى بزرگ مى‏رسيد (14)

 

وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿14﴾

آنگاه كه آن [بهتان] را از زبان يكديگر مى‏گرفتيد و با زبانهاى خود چيزى را كه بدان علم نداشتيد مى‏گفتيد و مى‏پنداشتيد كه كارى سهل و ساده است با اينكه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود (15)

 

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ ﴿15﴾

و [گر نه] چرا وقتى آن را شنيديد نگفتيد براى ما سزاوار نيست كه در اين [موضوع] سخن گوييم [خداوندا] تو منزهى اين بهتانى بزرگ است (16)

 

وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ ﴿16﴾

خدا اندرزتان مى‏دهد كه هيچ گاه ديگر مثل آن را اگر مؤمنيد تكرار نكنيد (17)

 

يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿17﴾

و خدا براى شما آيات [خود] را بيان مى‏كند و خدا داناى سنجيده‏كار است (18)

 

وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿18﴾

كسانى كه دوست دارند كه زشتكارى در ميان آنان كه ايمان آورده‏اند شيوع پيدا كند براى آنان در دنيا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود و خدا[ست كه] مى‏داند و شما نمى‏دانيد (19)

 

إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿19﴾

و اگر فضل و رحمت‏خدا بر شما نبود و اينكه خدا رئوف و مهربان است [مجازات سختى در انتظارتان بود] (20)

 

وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ ﴿20﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد پاى از پى گامهاى شيطان منهيد و هر كس پاى بر جاى گامهاى شيطان نهد [بداند كه] او به زشتكارى و ناپسند وامى‏دارد و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز هيچ كس از شما پاك نمى‏شد ولى [اين] خداست كه هر كس را بخواهد پاك مى‏گرداند و خدا[ست كه] شنواى داناست (21)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿21﴾

و سرمايه‏داران و فراخ‏دولتان شما نبايد از دادن [مال] به خويشاوندان و تهيدستان و مهاجران راه خدا دريغ ورزند و بايد عفو كنند و گذشت نمايند مگر دوست نداريد كه خدا بر شما ببخشايد و خدا آمرزنده مهربان است (22)

 

وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿22﴾

بى‏گمان كسانى كه به زنان پاكدامن بى‏خبر [از همه جا] و با ايمان نسبت زنا مى‏دهند در دنيا و آخرت لعنت‏شده‏اند و براى آنها عذابى سخت‏خواهد بود (23)

 

إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿23﴾

در روزى كه زبان و دستها و پاهايشان بر ضد آنان براى آنچه انجام مى‏دادند شهادت مى‏دهند (24)

 

يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿24﴾

آن روز خدا جزاى شايسته آنان را به طور كامل مى‏دهد و خواهند دانست كه خدا همان حقيقت آشكار است (25)

 

يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ ﴿25﴾

زنان پليد براى مردان پليدند و مردان پليد براى زنان پليد و زنان پاك براى مردان پاكند و مردان پاك براى زنان پاك اينان از آنچه در باره ايشان مى‏گويند بر كنارند براى آنان آمرزش و روزى نيكو خواهد بود (26)

 

الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ﴿26﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به خانه‏هايى كه خانه‏هاى شما نيست داخل مشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام گوييد اين براى شما بهتر است باشد كه پند گيريد (27)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ﴿27﴾

و اگر كسى را در آن نيافتيد پس داخل آن مشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد برگرديد برگرديد كه آن براى شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد داناست (28)

 

فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ﴿28﴾

بر شما گناهى نيست كه به خانه‏هاى غيرمسكونى كه در آنها براى شما استفاده‏اى است داخل شويد و خدا آنچه را آشكار و آنچه را پنهان مى‏داريد مى‏داند (29)

 

لَّيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيهَا مَتَاعٌ لَّكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ ﴿29﴾

به مردان با ايمان بگو ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند كه اين براى آنان پاكيزه‏تر است زيرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است (30)

 

قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ ﴿30﴾

و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعا از آن پيداست و بايد روسرى خود را بر سينه خويش [فرو] اندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش] خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه [از زن] بى‏نيازند يا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكرده‏اند آشكار نكنند و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمين] نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد اى مؤمنان همگى [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه كنيد اميد كه رستگار شويد (31)

 

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿31﴾

بى‏همسران خود و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خويش بى‏نياز خواهد كرد و خدا گشايشگر داناست (32)

 

وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاء يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿32﴾

و كسانى كه [وسيله] زناشويى نمى‏يابند بايد عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بى‏نياز گرداند و از ميان غلامانتان كسانى كه در صددند با قرارداد كتبى خود را آزاد كنند اگر در آنان خيرى [و توانايى پرداخت مال] مى‏يابيد قرار بازخريد آنها را بنويسيد و از آن مالى كه خدا به شما داده است به ايشان بدهيد [تا تدريجا خود را آزاد كنند] و كنيزان خود را در صورتى كه تمايل به پاكدامنى دارند براى اينكه متاع زندگى دنيا را بجوييد به زنا وادار مكنيد و هر كس آنان را به زور وادار كند در حقيقت‏خدا پس از اجبار نمودن ايشان [نسبت به آنها] آمرزنده مهربان است (33)

 

وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿33﴾

و قطعا به سوى شما آياتى روشنگر و خبرى از كسانى كه پيش از شما روزگار به سر برده‏اند و موعظه‏اى براى اهل تقوا فرود آورده‏ايم (34)

 

وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِّنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُمْ وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ ﴿34﴾

خدا نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‏اى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت‏ خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند و اين مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست (35)

 

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿35﴾

در خانه‏هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آنها رفعت‏ يابد و نامش در آنها ياد شود در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مى‏كنند (36)

 

فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ ﴿36﴾

مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمى‏دارد و از روزى كه دلها و ديده‏ها در آن زيرورو مى‏شود مى‏هراسند (37)

 

رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ﴿37﴾

تا خدا بهتر از آنچه انجام مى‏دادند به ايشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بيفزايد و خدا[ست كه] هر كه را بخواهد بى‏حساب روزى مى‏دهد (38)

 

لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ ﴿38﴾

و كسانى كه كفر ورزيدند كارهايشان چون سرابى در زمينى هموار است كه تشنه آن را آبى مى‏پندارد تا چون بدان رسد آن را چيزى نيابد و خدا را نزد خويش يابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زودشمار است (39)

 

وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿39﴾

يا [كارهايشان] مانند تاريكيهايى است كه در دريايى ژرف است كه موجى آن را مى‏پوشاند [و] روى آن موجى [ديگر] است [و] بالاى آن ابرى است تاريكيهايى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است هر گاه [غرقه] دستش را بيرون آورد به زحمت آن را مى‏بيند و خدا به هر كس نورى نداده باشد او را هيچ نورى نخواهد بود (40)

 

أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ ﴿40﴾

آيا ندانسته‏اى كه هر كه [و هر چه] در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى‏گويند و پرندگان [نيز] در حالى كه در آسمان پر گشوده‏اند [تسبيح او مى‏گويند] همه ستايش و نيايش خود را مى‏دانند و خدا به آنچه مى‏كنند داناست (41)

 

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ ﴿41﴾

و فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداست و بازگشت [همه] به سوى خداست (42)

 

وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ﴿42﴾

آيا ندانسته‏اى كه خدا[ست كه] ابر را به آرامى مى‏راند سپس ميان [اجزاء] آن پيوند مى‏دهد آنگاه آن را متراكم مى‏سازد پس دانه‏هاى باران را مى‏بينى كه از خلال آن بيرون مى‏آيد و [خداست كه] از آسمان از كوههايى [از ابر يخ‏زده] كه در آنجاست تگرگى فرو مى‏ريزد و هر كه را بخواهد بدان گزند مى‏رساند و آن را از هر كه بخواهد باز مى‏دارد نزديك است روشنى برقش چشمها را بب ر د (43)

 

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ فِيهَا مِن بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاءُ وَيَصْرِفُهُ عَن مَّن يَشَاءُ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ ﴿43﴾

خداست كه شب و روز را با هم جابجا مى‏كند قطعا در اين [تبديل] براى ديده‏وران [درس] عبرتى است (44)

 

يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُوْلِي الْأَبْصَارِ ﴿44﴾

و خداست كه هر جنبنده‏اى را [ابتدا] از آبى آفريد پس پاره‏اى از آنها بر روى شكم راه مى‏روند و پاره‏اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى‏روند خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند در حقيقت‏خدا بر هر چيزى تواناست (45)

 

وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿45﴾

قطعا آياتى روشنگر فرود آورده‏ايم و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مى‏كند (46)

 

لَقَدْ أَنزَلْنَا آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَاللَّهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿46﴾

و مى‏گويند به خدا و پيامبر [او] گرويديم و اطاعت كرديم آنگاه دسته‏اى از ايشان پس از اين [اقرار] روى برمى‏گردانند و آنان مؤمن نيستند (47)

 

وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ ﴿47﴾

و چون به سوى خدا و پيامبر او خوانده شوند تا ميان آنان داورى كند بناگاه دسته‏اى از آنها روى برمى‏تابند (48)

 

وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ ﴿48﴾

و اگر حق به جانب ايشان باشد به حال اطاعت به سوى او مى‏آيند (49)

 

وَإِن يَكُن لَّهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ ﴿49﴾

آيا در دلهايشان بيمارى است‏يا شك دارند يا از آن مى‏ترسند كه خدا و فرستاده‏اش بر آنان ستم ورزند [نه] بلكه خودشان ستمكارند (50)

 

أَفِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَن يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿50﴾

گفتار مؤمنان وقتى به سوى خدا و پيامبرش خوانده شوند تا ميانشان داورى كند تنها اين است كه مى‏گويند شنيديم و اطاعت كرديم اينانند كه رستگارند (51)

 

إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿51﴾

و كسى كه خدا و فرستاده او را فرمان برد و از خدا بترسد و از او پروا كند آنانند كه خود كاميابند (52)

 

وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ ﴿52﴾

و با سوگندهاى سخت‏خود به خدا سوگند ياد كردند كه اگر به آنان فرمان دهى بى شك [براى جهاد] بيرون خواهند آمد بگو سوگند مخوريد اطاعتى پسنديده [بهتر است] كه خدا به آنچه مى‏كنيد داناست (53)

 

وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَيَخْرُجُنَّ قُل لَّا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَّعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿53﴾

بگو خدا و پيامبر را اطاعت كنيد پس اگر پشت نموديد [بدانيد كه] بر عهده اوست آنچه تكليف شده و بر عهده شماست آنچه موظف هستيد و اگر اطاعتش كنيد راه خواهيد يافت و بر فرستاده [خدا] جز ابلاغ آشكار [ماموريتى] نيست (54)

 

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿54﴾

خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند وعده داده است كه حتما آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند [تا] مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نگردانند و هر كس پس از آن به كفر گرايد آنانند كه نافرمانند (55)

 

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿55﴾

و نماز را برپا كنيد و زكات را بدهيد و پيامبر [خدا] را فرمان بريد تا مورد رحمت قرار گيريد (56)

 

وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ﴿56﴾

و مپندار كسانى كه كفر ورزيدند [ما را] در زمين درمانده مى‏كنند جايگاهشان در آتش است و چه بد بازگشتگاهى است (57)

 

لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَلَبِئْسَ الْمَصِيرُ ﴿57﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد قطعا بايد غلام و كنيزهاى شما و كسانى از شما كه به [سن] بلوغ نرسيده‏اند سه بار در شبانه روز از شما كسب اجازه كنند پيش از نماز بامداد و نيمروز كه جامه‏هاى خود را بيرون مى‏آوريد و پس از نماز شامگاهان [اين] سه هنگام برهنگى شماست نه بر شما و نه بر آنان گناهى نيست كه غير از اين [سه هنگام] گرد يكديگر بچرخيد [و با هم معاشرت نماييد] خداوند آيات [خود] را اين گونه براى شما بيان مى‏كند و خدا داناى سنجيده‏كار است (58)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُم مِّنَ الظَّهِيرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاء ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُم بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿58﴾

و چون كودكان شما به [سن] بلوغ رسيدند بايد از شما كسب اجازه كنند همان گونه كه آنان كه پيش از ايشان بودند كسب اجازه كردند خدا آيات خود را اين گونه براى شما بيان مى‏دارد و خدا داناى سنجيده‏كار است (59)

 

وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿59﴾

و بر زنان از كار افتاده‏اى كه [ديگر] اميد زناشويى ندارند گناهى نيست كه پوشش خود را كنار نهند [به شرطى كه] زينتى را آشكار نكنند و عفت ورزيدن براى آنها بهتر است و خدا شنواى داناست (60)

 

وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَن يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿60﴾

بر نابينا و لنگ و بيمار و بر شما ايرادى نيست كه از خانه‏هاى خودتان بخوريد يا از خانه‏هاى پدرانتان يا خانه‏هاى مادرانتان يا خانه‏هاى برادرانتان يا خانه‏هاى خواهرانتان يا خانه‏هاى عموهايتان يا خانه‏هاى عمه‏هايتان يا خانه‏هاى داييهايتان يا خانه‏هاى خاله‏هايتان يا آن [خانه‏هايى] كه كليدهايش را در اختيار داريد يا [خانه] دوستتان [هم چنين] بر شما باكى نيست كه با هم بخوريد يا پراكنده پس چون به خانه‏هايى [كه گفته شد] درآمديد به يكديگر سلام كنيد درودى كه نزد خدا مبارك و خوش است‏خداوند آيات [خود] را اين گونه براى شما بيان مى‏كند اميد كه بينديشيد (61)

 

لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى أَنفُسِكُمْ أَن تَأْكُلُوا مِن بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُم مَّفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا فَإِذَا دَخَلْتُم بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون ﴿61﴾

جز اين نيست كه مؤمنان كسانى‏اند كه به خدا و پيامبرش گرويده‏اند و هنگامى كه با او بر سر كارى اجتماع كردند تا از وى كسب اجازه نكنند نمى‏روند در حقيقت كسانى كه از تو كسب اجازه مى‏كنند آنانند كه به خدا و پيامبرش ايمان دارند پس چون براى برخى از كارهايشان از تو اجازه خواستند به هر كس از آنان كه خواستى اجازه ده و برايشان آمرزش بخواه كه خدا آمرزنده مهربان است (62)

 

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿62﴾

خطاب كردن پيامبر را در ميان خود مانند خطاب كردن بعضى از خودتان به بعضى [ديگر] قرار مدهيد خدا مى‏داند [چه] كسانى از شما دزدانه [از نزد او] مى‏گريزند پس كسانى كه از فرمان او تمرد مى‏كنند بترسند كه مبادا بلايى بديشان رسد يا به عذابى دردناك گرفتار شوند (63)

 

لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاء بَعْضِكُم بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿63﴾

هش‏دار كه آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست به يقين آنچه را كه بر آنيد مى‏داند و روزى كه به سوى او بازگردانيده مى‏شوند آنان را [از حقيقت] آنچه انجام داده‏اند خبر مى‏دهد و خدا به هر چيزى داناست (64)

 

أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿64﴾

   
 

<<صفحه بعد

پیام به خواهر مسلمانم

 آنچه یک زن مسلمان باید بداند

(پیام به خواهر مسلمانم)

نگارنده :  نورالله کوثر 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام علی أشرف المرسلين نبينا محمد وعلى آله وصحبه وسلم. اما بعد

پيشگفتار

در سلسله اي وسائل تضمين کنندۀ حفظ عفت، عزت، حياء وسعادت زن ومرد مسلمان رعايت حدود وقوانين شريعت غراي محمدي (صلي الله عليه وأله وسلم) در تمام جوانب حيات است.

يقينآ ميدانيم چيزيکه وسيله اي ارجمندي ودستيابي عزت، سعادت وسرفرازي انسان قرار ميگيرد، همانا فراگرفتن تعاليم والاي اسلامي، وخويشتن را به زيورآن آراستن است. بديهيست که خداوندجل جلاله  بغرض بقا ودوام هر مخلوق قوانين و ضوابط وحدود بخصوص راوضع نموده است. در جملۀ اين حدود وقوانين، مراعت نمودن مقررات که خداوند توانا جل جلاله  در رابطه به اختلاط وآميزش ميان زنان ومردان نا محرم وضع وتعيين نموده است. هدف ازمشروعيت اين  قوانين وضع شده تبيين وتشخيص چگونگي ارتباطات، نشست وبرخاست، طرز روش و تعامل باهمي ميان مرد و زن ، بغرض سلامت وسالميت ايشان است. اگر اين قوانين و حدود مراعت گردد، بيشک جامعه بشري از هر نوع فاجعه ها آفات، امراض، اضرار وعذاب الهي در امان خواهد ماند و اگر اين حدود مراعت نگردد جامعه به گودال بدبختي ها وزيانمندي هاي گوناگون دست وگريبان خواهد شد.

ضوابط وقوانين اختلاط وآميزش از جمله حدوديست که عدم مراعات آن باعث امراض مزمن و ساري گرديده وهمه جامعه را به هلاکت و تباهي سوق ميدهد در اين عصر حساس که فرهنگ وثقافت ملت اسلامي تحت حملات توفاني وحشيانه اغيار استعمار گر قرار گرفته، مسلمان را از فرهنگ و کلتورغني و مجلل دين شان، بدور ميکند و اين حرکت استعمار باعث آن گرديده که جمع غفيري از خانوادهاي مسلمان از هم بيگانه شوند و بدامن فرهنگ وعنعنات مبتذل ومستهجن  غرب مستکبر فروافتند.

اختلاط و آميزش نامشروع، بدترين فاجعۀ المناک و وباي جهان شموليست که ملت ها را به وادي هلاکت روبرو ساخته است. 

واین آفت از بی خبری یک عدۀ مسلمانان مرد و زن از احکام و قوانین شرعی به ویژه احکام متعلق به حجاب منشأ می گیرد. 

 ازينرو بادرک اين حقيقت، دانشوران اسلام وقلم بدستان مومن متعهد مسؤليت خويش شمردند تا ملت اسلامي را بدين خطر متوجه سازند و ايشانرا ازين خواب گران غفلت بيدار نموده تا مبادا طعمۀ شکار صيادان استعمار(جهان غير اسلامي) نگردند.  

در هيچ عصر و زماني مانند عصر حاضر مسألۀ زن مطرح نبوده و بحث و بررسي دربارۀ آن تا اين اندازه دامنه دار نشده است. البته جاي تعجب نيست كه زن داراي چنين مقام و اهميتي باشد. به هيچ وجه نبايد زن به عنوان وسیلۀ سرگرمي در نظر گرفته شود و يا بصورت كالاي قابل خريد و فروش به آن نگاه كنند و يا در جامعه حقي برايش قائل نشوند. بلكه زن ركن و پایۀ اساسي خانوادۀ انساني بشمار مي آيد.

اسلام حجاب را براي محدوديّت و حبس زن نياورده، بلکه براي مصونيّت او توصيه کرده است، زيرا اسلام راضي به حبس، رکود و سرکوبي استعدادهاي زن نيست، بلکه با رعايت عفاف و حفظ حريم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهواني و تجاري منع کرده است.

در واقع حجاب موجب محدوديت، مردان هرزه مي‏ باشد که در صدد کام جويي‏هاي آزاد و بي حد و حصر هستند و مصونيت زنان از دست اين گروه از مردان منظور است.

همچنان میدانیم که از ظريفترين خصوصيات زنان، توجه زياد به ظاهر خود و آراستگي و آرايش است، که اين خصوصيت از زمان کودکي نمايان مي‌شود.

خداوند تعالي مي‌ فرمايند: ﴿أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ﴾. (الزخرف: 18).

«آيا کسي را که در لابه‌لاي زينت و زيور پرورش مي‌ يابد، و به هنگام گفتگو و کشمکش در بحث و مجادله (به خاطر حيا و شرم و عطفۀ نازکي که دارد) نمي‌ تواند مقصود خود را خوب و آشکار بيان و اثبات کند.( فرزند خدا مي‌ دانيد؟)»

وحجاب مانع براي نمايان شدن اين زينت نزد بيگانگان و نا محارم به منظور حفظ و صیانت زن از شرور و دامهای بولهوسی است.

و هرگاه توجه زن به آراستگي خود براي خوشحال کردن همسرش باشد، باعث نزديک شدن او به خداوند ـ عزوجل ـ مي‌ گردد، همچنان که در حديث أبوهريره رضي الله عنه آمده است که گفته‌اند: «سئل رسول الله صلي الله عليه وسلم أي النساء خير؟ قال: «الذي تسره إذا نظر إليها، وتطيعه إذا أمر، ولا تخالفه حينما يكره في نفسها وماله»[1]،  از رسول الله صلي الله عليه وسلم پرسيده شد: بهترين زنان کدامند؟ فرمودند: «زني که هر گاه شوهرش به او نگاه کند باعث خوشحالي او مي‌ شود، و هنگامي که شوهر به او دستور مي‌ دهد مي‌ پذيرد، و [مواردي که] شوهر دوست دارد عليرغم ميل زن درباره او و مالش انجام شود زن با آنها مخالفت نمي ‌کند».

زنان و دختران مسلمان بايد قبل از اينکه درباره آرايش و لباس تصميم بگيرند به بررسي و تحقيق و پرسش در مورد احکام مرتبط با اين امور، اقدام کنند. خصوصا در اين زمانه که اعمال ناپسند شيوع و بي‌ ديني رواج پيدا کرده و زبانه آتش مدلهاي لباس پوشيدن، آرايش مو، لوازم آرايشي، و ديگر اصطلاحاتي که زنان در اين مورد استفاده مي ‌کنند، فراگير شده است.

ودشمنان ما نیز چنین چیزی را خواهان اند و می خواهند با بوق و کرنای که در دست دارند توسط تبلیغات زهرا گین و كاذبانۀ شان ، زنان و دختران ما را به میدان بی عفتی ، عریانی ، مستی و لایعقلی و لجام گسیختگی بکشانند

[اهميت دادن به موضوع بدين علت است که] خداوند ـ سبحانه وتعالي ـ ما را مورد باز خواست قرار خواهد داد و در مورد تمام کارهايمان در اين دنيا سؤال مي‌کنند، پيامبر –صلي الله عليه وسلم- مي‌فرمايند: «لا تزول قدما ابن آدم يوم القيامة من عند ربه حتي يسأل عن خمس: عن عمره فيم أفناه، وعن شبابه فيم أبلاه، وعن ماله من أين اکتسبه وفيم أنفقه، وماذا عمل فيما علم»[2]. «در روز قيامت انسان همچنان ثابت در مقابل پروردگار باقي مي ‌ماند تا اينکه دربارۀ 5 مورد از او سوال شود: از عمرش که در چه راهي آن را سپري کرده است، و جواني‌اش که چگونه گذرانده، و مالش که از چه راهي به دست آورده و در چه راهي خرج کرده است، و تا چه حدي به آموخته‌هاي خود عمل نموده است».

‌‌بلکه خداوند ـ جل وعلا ـ از ظريفترين مسائل و ساده‌ترين آنها از ما سؤال خواهند نمود همانطور که قرآن به آن اشاره مي ‌کند: ﴿وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾. (النحل: 93).

«و بي ‌ترديد در برابر کارهايي که مي‌ کنيد [مسؤوليد و] از شما بازخواست مي‌ شود» يعني خداوند در روز قيامت از شما درباره تمام کارهايتان مي‌ پرسد و مطابق آن به شما پاداش مي‌ دهد. [از کوچکترين اعمال حتي اعمالي که مانند: رشته نازک ميان هسته خرما و سوراخ کوچکي که در پشت آن قرار دارد و پوسته نازکي که دور آن هست پرسيده مي ‌شود]. وقتي که از اموري تا اين اندازه کوچک سوال مي ‌شود پس در مقابل، مسائل بزرگ چگونه برخورد مي ‌شود؟

خواهر عزيزم، اين کتاب دربارۀ ياد آوري احکام شرعي پيرامون آنچه که من و تو خواهر مسلمانم بايد بدانيم، است که اميدوارم تا آن را حتما رعايت نماييم، تا از دچار شدن به بسياري از ناهنجاريهاي موجود که تعداد زيادي از زنان ، دختران و پسران ما آن را کم اهميت مي‌ پندارند، مصون بمانيم.

از خداوند ـ عزوجل ـ خواستارم که لباس پرهيزگاري را بر ما بپوشانند و ما را با ايمان زينت ببخشند.

همچنين خواستاريم که با خوبيهايمان ترازوي اعمالمان را سنگين بنمايند. و خطاها و لغزشها و کمبودهاي ما را به لطف و کرم خود ببخشد.

قابل یاد آوری می دانم بنده این کتاب را هنگامیکه در شهر کابل بودم مطالب آنرا تمام کرده، آماده چاپ کرده بودم ولی یک سفر ناگهانی به کشور جمهوری عربی مصر برایم پیش آمد و چاپ کتاب به تعویق افتید، اما زمانیکه جامعه اسلامی مصر را دیدم به احوال دختران و پسران جوان این سر زمین اسلامی، نهایت  متأسف گشته وخیلی ناراحت شدم، به ویژه عدم رعایت حجاب اسلامی و عدم التزام به شیؤنات اسلامی و دینی میان اکثر جوانان دختر و پسر و تقلیدات کور کورانه از فرهنگ مستهجن و مسخ شدۀ غرب و اروپا.

 خواستم بر کتابم مطالبی را بافزایم و درد بیشتر خود را حضور خواهران و دختران غیور وبا وقار ملت اسلامی  در میان بگذارم .

آنچه را که من در برخی جوامع اسلامی در کشور های متعدد همانند ایران، پاکستان، امارات متحدۀ عربی، عربستان سعودی، مصر، جامعۀ اسلامی هند، ترکیه، تاجکستان و افغانستان خودما و...  دیده ام واقعا متألم کننده است و بدور از انتظار ماست. اما امیدوارم تا به توفیق خداوند جلت عظمته بازگشت دو باره واقعی به اسلام و پابندی کامل به احکام دینی در وجود ما مسلمانان مرد وزن پدید آید.

بد حجابی و بی حجابی در مجامع اسلامی بدترین فاجعه ای المناکی است که بر زخم های متعدد ما مسلمانان می افزاید.

نیز قابل ذکر است که دشمنان ما خواستند تا با بوق و کرنای رسانه هاي دست داشته شان ، با تبلیغات دروغین و زهراگین خود زن را در اسلام به مثابۀ یک بندی در قید معرفی کند.

بدين منظور قبل از اينكه آزاد شدن زن بوسيلۀ دين اسلام را به تفصيل بيان نماييم نظر كوتاهي به ارزش و مقام اجتماعي زن در نزد ملتهاي قديم قبل از اسلام و بعد از آن مي اندازيم تا در پرتو آن بتوانيم تابلو واضح و روشني از ارزش و مقامي كه زن در پرتو اسلام بدست آورده است مشاهده كنيم

زيرا حقوق و جايگاه زن در شرع اسلام و جامعه‌ي اسلامي بسي والا و اثرگذار است. و به جا گفته‌ اند، «از دامن زن مرد به معراج مي رسد».

و به قول شاعر عرب :

الأم مدرسه إذاأعددتها

أعددت شعباً طيب الأعراق

«مادر مدرسه‌اي است که هرگاه آن را آماده سازي، ملتي نيک‌ نژاد را آماده ساخته‌اي».

يا به قول اختر تابناک چرخ ادب فارسي، پروين اعتصامي :    چه پهلوان و چه سالک، چه زاهد و چه فقيه

شدند يکسره شاگرد اين دبيرستان

                         اگر فلاطُن و سقراط، بوده‌اند بزرگ

                           بزرگ بوده پرستار خردي ايشان

به گاهواره‌ي مادر، به کودکي بس خفت

سپس به مکتب حکمت حکيم شد لقمان

هميشه دختر امروز مادر فرداست

ز مادر است ميسر بزرگي پسران

زن نکوي، نه بانوي خانه تنها بود

طبيب بود و پرستار و شحنه ودربارن

زني که گوهر تعليم و تربيت نخريد

فروخت گوهر عمر عزيز را ارزان

آري بانوي مسلمان، شما به نقش و جايگاه خويش نيک آگاهيد، پس به هوش باشيد و بکوشيد تا با قرار گرفتن در جايگاه خويش نقش ‌تان را به کمال بگزاريد. اسلام عزيز را که برايتان کرامت و عزت به ارمغان آورده خوب دريابيد و آنگاه در حد توان به آموزه‌هاي آن عمل کنيد و فرزندان تان را براساس آنها بار آوريد و در راه دعوت به سوي خدا و ابلاغ دين الهي به ديگران از هيچ کوششي دريغ نورزيد.

اين کتاب گرچه ممکن است مطالب آن چيزي بر معلومات و دانش شما نيفزايد، اما شما را به رعايت نکاتي يادآور مي ‌شود که مايه‌ي خوشبختي شما و پاکي جامعه خواهد شد، زيرا همه‌ي خوبي ‌ها، پاکي ‌ها، بزرگي‌ ها، فرزانگي ‌ها از وجود پاک و زلال شما سرچشمه مي ‌گيرد.

پس از اين مقدمه که از خداوند خواهانم آن را پر منفعت گرداند، عناوين اصلي را به  بحث مي گيريم                        

                                         با عرض حرمت

نورالله کوثر

جمهوری عربی مصر- القاهره- جامعه الازهر شریف

5ربیع الثانی1431هجری

مصادف با 2010/3/21

 



[1] -أحمد و دیگران روایت کرده اند و آلبانی آن را صحیح شمرده است

[2] - الترمذی و آلبانی آن را حسن شمرده است.

مؤمن‌ واقعي چه‌ كسي است‌؟

مؤمن‌ واقعي چه‌ كسي است‌؟

در كتاب‌ و سنت‌، تعاريف‌ گوناگون‌ و بسيار زيادى در مورد مؤمن‌ واقعى بيان‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ مختصر مي‌توان‌ گفت‌؛

مؤمن‌ واقعى كسى است‌ كه‌ خود را فداى خدا و رسول‌ خدا ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ بنمايد، و خواست‌ خويش‌ را قربان‌ خواست‌ خدا و رسولش‌ بكند و در تمام‌ امور از قرآن‌ و سنت‌ تبعيّت‌ نمايد، نه‌ اينكه‌ بخشى از آن‌ را گرفته‌ و بخش‌ ديگر را رها سازد، كه‌ در اين‌ صورت‌ امدادهاى خداوند شامل‌ حالش‌ نشده‌ و وعده‌هاى الهى براى مؤمنين‌ كامل‌، در مورد او صدق‌ نمي‌كند.

 يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ       (بقره‌ / 208)

«اى كسانى كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد، همگى (اسلام‌ را به‌ تمام‌ و كمال‌ بپذيريد و) به‌ صلح‌ و آشتى درآئيد، و از گامهاى اهريمن (شيطان)‌ (و وسوسه‌هاى وى‌)  پيروى نكنيد (و به‌ دنبال‌ او راه‌ نرويد) بي‌گمان‌ او دشمن‌ آشكار شماست»‌.

پس‌ جلب‌ و جذب‌ امدادهاى خداوندى منوط‌ به‌ دخول‌ كامل‌ در دين‌ است‌، كسى كه‌ بعضى را كه‌ مطابق‌ ميلش‌ است‌ اختيار كند و بعضى ديگر را كه‌ براى او مشكل‌ است‌، رها سازد، اين‌ فرد را مؤمن‌ واقعى و كامل‌ نمى ‌گويند.

اگر ياران‌ پيامبر r در ميدان‌هاى مختلف‌ پيروز مي‌شدند و خداوند سريعاً دعايشان‌ را قبول‌ مي‌فرمود، به‌ خاطر دخول‌ كاملشان‌ در دين‌ بود و تبعيت‌ و پيروى كامل‌ از پيامبر ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ آنان‌ كاملاً خود را فداى رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ كرده‌ بودند و براى گسترش‌ اسلام‌ دست‌ به‌ هر كارى مي‌زدند و هميشه‌ به‌ دنبال‌ كسب‌ رضاى الهى بودند.

مي‌بينيم‌ كه‌ در جنگ‌ «احد» فقط‌ براى يك‌ بار فرمان‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ را ناديده‌ گرفتند، فوراً خداوند امدادش‌ را از آنان‌ قطع‌ نمود و طعم‌ شكست‌ ظاهرى را به‌ آنان‌ چشاند تا ديگر خلاف‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ قدمى برندارند.

حال‌ براى چند لحظه‌ خودمان‌ و مسلمانان‌ امروزى را بررسى نمائيم‌، چه‌ اندازه‌ از احكام‌ خداوند را در زندگي‌مان‌ پياده‌ كرده‌ايم‌، چند بار خواست‌ نفس‌ و تمناى درونى خويش‌ را قربان‌ خواست‌ خدا و رسول‌ نموده‌ايم‌. آيا تمام‌ كارهايمان‌ مطابق‌ دستورات‌ قرآن‌ و سنت‌ است‌؟ آيا در روش‌ زندگي‌، رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ را اسوه‌ و الگوى خويش‌ قرار داده‌ايم‌؟! و صدها سؤال‌ ديگر، كه‌ قطعاً در مقابل‌ اينها با شرمندگى بايد سر را پايين‌ انداخته‌ و اعتراف‌ نماييم‌ كه‌ ما راه‌ و سيره رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ و يارانش‌ را ترك‌ كرده‌ايم‌.

امروزه‌ مسلمانان‌ قرن‌ 21 به‌ شدت‌ به‌ دنبال‌ آن‌ چيزهايى هستند كه‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ و يارانش‌ از آن‌ اجتناب‌ مى ‌نمودند و خود را از آن‌ دور مي‌ساختند. محبت‌ مال‌، فرزند، زن‌،( موتر)‌ و... بر قلوب‌ مؤمنان‌ اين‌ عصر مستولى شده‌ و جايى براى محبت‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ و يارانش‌ باقى نگذاشته‌ است‌.

   قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَأَبْناؤُكُمْ وَإِخْوانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَاللهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ   (توبه‌ / 24)

«بگو: اگر پدران‌ و فرزندان‌ و برادران‌ و همسران‌ و قوم‌ و قبيله شما و اموالى كه‌  به دست‌ آورده ‌ايد و بازرگانى و تجارتى كه‌ از بى ‌بازارى و  كساد آن‌ مى ‌ترسيد، و منازلى كه‌ مورد علاقه شما است‌، اينها در نظرتان‌ از خدا و پيغمبرش‌ و جهاد در راه‌ او محبوب‌ تر باشد، در انتظار باشيد كه‌ خداوند كار خود را مى كند (و عذاب‌ خويش‌ را فرو مى ‌فرستد) خداوند را (به‌ راه‌ سعادت‌) هدايت‌ نمى ‌نمايد».

اگر ما فقط‌ در اين‌ آيه‌ تدبُّرى بنمائيم‌ و خود را به‌ آن‌ محك‌ بزنيم‌، در مى ‌يابيم‌ كه‌ با خط‌ و مشى قرآن‌ و سنت‌ خيلى فاصله‌ داريم‌. متأسفانه‌ افرادى نيز هستند كه‌ به‌ خاطر دنياطلبى ‌شان‌ و عدم‌ وجود تقوى در اعماق‌ قلبشان‌، پايبندى به‌ سنت‌هاى رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ را تحجر و عقب‌افتادگى مى نامند و باز خود را از رهروان‌ كتاب‌ و سنت‌ قلمداد مي‌نمايند. با كدامين‌ عشق‌ و محبت‌، خود را از عاشقان‌ آن‌ حضرت‌ ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ مى ناميم‌، با كدامين‌ عمل‌ مى ‌خواهيم‌ در زمره ياران‌ ايشان‌ قرار گيريم‌.

پس‌ با اين‌ توضيح‌ كوتاه‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ مشكل‌ در اسلام‌ نيست‌، بلكه‌ اسلام‌ هميشه‌ پيروز بوده‌ و پيروز خواهد بود. شكل‌ اينجاست‌ كه‌ مؤمنان‌ واقعى اندك‌ و قليل‌ هستند، پس‌ وعده‌هاى خداوند براى كسانى است‌ كه‌ همانند ياران‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ باشند و سيره‌ و روش‌ آنها را در زندگى اختيار نمايند

دلايل‌ شكست‌ مسلمانان‌ امروزي در جبهه ‌هاي مختلف‌

در اينجا به‌ عنوان‌ جمع ‌بندى بحث ‌هاى ارايه‌ شده‌ مى ‌توان‌ به‌ اختصار چند علت‌ مهم‌ كه‌ باعث‌ شكست‌ مسلمانان‌ در ميدان‌ هاى گوناگون‌ شده‌ است‌، اشاره‌ نمود:

1ـ عدم‌ وجود ايمان‌ كامل‌ و قوي به‌ خداوند سبحان‌

آنچه‌ باعث‌ شده‌ بود كه‌ صحابه رسول‌الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ در ميدان هاى‌ مختلف‌ سربلند و پيروز بيرون‌ بيايند، داشتن‌ ايمانى استوار و راسخ‌ بود كه‌ هيچ‌ چيزى نمى ‌توانست‌ در آن‌ خللى وارد آورد. به‌ همين‌ دليل‌ احكام‌ الهى را سريعاً مى پذيرفتند و در انجام‌ آن‌ سستى و كاهلى را به‌ خويش‌ راه‌ نمى ‌دادند. و اين‌ يقين‌ در آنها به‌ وجود آمده‌ بود كه‌ همه‌ چيز در دست‌ الله قرار دارد، اگر او اراده‌ كند مي‌تواند آب‌ را براى انسان‌ها مانند آسفالت‌ مسخر گرداند، اگر او اراده‌ كند مي‌تواند دريا را براى انسان‌ به‌ مانند خشكى‌، امن‌ و هموار كند، اگر او اراده‌ كند مى ‌تواند آتش‌ را براى انسان‌ گلستان‌ كند و... خلاصه‌ انسان‌ها و مخلوقات‌ را فقط‌ يك‌ مخلوق‌ ضعيف‌ تصور مى ‌كردند و قدرت‌ اصلى و حقيقى و قوى مطلق‌ را خداوند مى ‌دانستند به‌ همين‌ خاطر خود را به‌ «قوى» نسبت‌ مى ‌دادند و از قدرت‌ «قوي‌َّ» حقيقى استفاده‌ مي‌كردند.

اما مسلمانان‌ امروز؛ بسيارى از مسلمانان‌ امروزى قدرت‌ را در دست‌ «بوش‌» و «بلير» و «شارون‌» و تجهيزات‌ جنگى آنان‌ مي‌دانند و ديدشان‌ از مافوق‌ آسمان‌ ها به‌ عالم‌ كَوْنى آمده‌ است‌ به‌ همين‌ جهت‌ هميشه‌ دچار خوارى و ذلّت‌ هستند. وقتى ذليل ‌ها را بزرگ‌ و با عظمت‌ تصور مى ‌كنند، وقتى از مخلوقات‌ متأثر مى ‌شوند، قطعاً و بى ‌شك‌ خداوند نيز آنان‌ را رها مي‌سازد.

 2ـ عدم‌ عشق‌ به‌ رسول‌ الله  صلي الله عليه‌ وسلم‌  

دليل‌ دوم‌ شكست‌ مسلمانان‌ امروزى صادق‌ نبودن‌ در عشق‌ و محبت‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ مى ‌باشد. خيلى ها خود را عاشق‌ رسول‌الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ مي‌دانند، اما اعمالشان‌ اعمال‌ «ابوجهلي‌» است‌.

عشق‌ يعنى سوختن‌ و فانى شدن‌ در معشوق‌، عاشقى يعنى به‌ طور كامل‌ خود را به‌ معشوق‌ تبديل‌ كردن‌. اما بسيارى از مسلمانان‌ عصر ما فقط‌ نام‌ «محمد صلى الله عليه وسلم» را مي‌دانند، فقط‌ به‌ نامش‌ احترام‌ مي‌گذارند، ولى متأسفانه‌ و بدبختانه‌ هنگامى كه‌ سيره‌ و شيوه زندگانى آن‌ سرور ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ بَر ايشان‌ عرضه‌ مى ‌شود، به‌ سرعت‌ مي‌گويند، آن‌ زمان‌ سپرى شده‌ است‌!... آگاهانه‌ و ناآگانه‌ به‌ دشمنى با سنت‌هاى رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ با سيره‌ و خط‌ و مشى رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ قيام‌ مي‌نمايند، آيا با وجود اين‌ مى ‌توان‌ ارسال‌ كمك‌ هاى غيبى و امدادهاى الهى را براى چنين‌ مسلمانانى انتظار داشت‌!


 3ـ دوري از سنت ‌هاي رسول‌ الله ـ صلي الله عليه‌ وسلم‌ ـ

از ديگر مشكلات‌ جامعه مسلمانان‌ عصر ما اين‌ است‌ كه‌ به‌ سنت‌هاى پيامبرشان‌ بي‌اعتنا هستند و براى آن‌ اهميتى قائل‌ نيستند و حتى شايد در بسيارى جاها از انجام‌ آن‌ شرم‌ داشته‌ باشند، چراكه‌ با فرهنگ‌ غربي‌ها سازگار نيست‌.

بسيار جاى تأسف‌ است‌ براى ما مسلمانان‌ كه‌ از سنت‌ها و روش‌ رهبرمان‌ دور شده‌ايم‌ و عمل‌ به‌ آن‌ را ننگ‌ و مايه عقب‌افتادگى مي‌دانيم‌، در حالى كه‌ در جوامع‌ ديگر براى رهبران‌ دنيوى خويش‌ بسيار احترام‌ قائل‌ هستند و در هر جايى به‌ احياء آداب‌ و سنن‌ خويش‌ مى كوشند.

ياران‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ حاضر نبودند كه‌ در كوچكترين‌ كارى و در ساده‌ترين‌ امري‌، خلاف‌ روش‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ گام‌ بردارند، اگر خواست‌ دروني‌شان‌ چيز ديگرى مي‌بود، به‌ خاطر فعل‌ و كار رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ خواست‌ خويش‌ را فدا مي‌كردند.

حضرت‌ عمر فاروق‌ ـ رضى الله عنه ـ هنگامى كه‌ بر حجرالاسود بوسه‌ مي‌زند، مي‌فرمايد: اگر محبوب‌ و رهبرم‌ چنين‌ عملى را انجام‌ نمي‌داد، من‌ هيچگاه‌ بر اين‌ تكه‌ سنگ‌ بوسه‌ نمى ‌زدم‌.

و در موارد ديگرى از هر كدام‌ از صحابه‌ كارهاى مشابه‌ اين‌ را مشاهده‌ مي‌نماييم‌، در زمان‌ خلافت‌ حضرت‌ ابوبكر صديق‌ ـt ـ با وجود شورش‌هاى گوناگون‌ و ثبيت‌ نشدن‌ پايه ‌هاى خلافت‌ اسلامي‌، تصميم‌ مي‌گيرد حتماً سپاه‌ اسامه t‌ را اعزام‌ نمايد، با وجود مخالفت‌هاى مختلف‌ مي‌فرمايد: چون‌ اين‌ خواست‌ و اراده رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ بوده‌، حتماً بايد عملى گردد.

اما ما امروزه‌ در صحبت‌ كردن‌، راه‌ رفتن‌، شيوه زندگي‌، لباس‌ پوشيدن‌ و خلاصه‌ اكثر اعمال‌ و رفتارمان‌ از غربي‌ها و غيرمسلمين‌ تقليد مي‌كنيم‌ و خيلى راحت‌ سنت‌هاى محبوب‌ حجازى را گذاشته‌ايم‌ و خيلى بي‌شرمانه‌ براى عدم‌ عمل‌ به‌ آن‌ نيز دليل‌ مى ‌آوريم‌.

يكى از اساتيدم‌ تلويحاً مى ‌فرمود: در جنگ‌ اسرائيل‌ و فلسطين‌، بارها ملائكه‌ نازل‌ شدند كه‌ به‌ مسلمان‌ ها كمك‌ برسانند، اما چون‌ هر دو طرف‌ ظاهر و شكل‌شان‌ عين‌ همديگر بود، ملائكه‌ برگشتند و فرمودند: خداوندا، خودت‌ بهتر مي‌دانى‌، آنها هيچ‌ فرقى با هم‌ نداشتند، تمام‌ اعمالشان‌ مانند يكديگر بود و...

 4ـ اهميت‌ و عظمت‌ دنيا در دل‌ مسلمانان‌

از ديگر مواردى كه‌ سبب‌ شده‌ كه‌ ابهت‌ و عظمت‌ مسلمانان‌ عصر ما از بين‌ برود و آنها را به‌ مسلمانانى  ميان خالى ( فاقد معنويت) و پوشالى تبديل‌ كند، محبت‌ و علاقه دنيا در قلوب‌ بسيارى از آنها مى ‌باشد. رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ فرمود: براى هر قومى فتنه‌اى آمد و آنها را تباه‌ ساخت‌، فتنه امت‌ من‌ دنيا مى ‌باشد كه‌ مى ‌ترسم‌ آنها را از پاى درآورد (نابود سازد).

براستى همين‌ طور است‌، محبت‌ دنيا و علاقه‌ به‌ متعلقات‌ دنيوى‌، سبب‌ شده‌ كه‌ فكر آخرت‌ و روز قيامت‌ در اذهان‌ مسلمانان‌ كم‌رنگ‌ گردد و سفر آخرت‌ را بسيار دور و دراز تصور نمايند، به‌ همين‌ جهت‌ براى به‌ دست‌ آوردن‌ متاع‌ دنيوى تمام‌ وقت‌ خويش‌ را صرف‌ مى ‌نمايند و به‌ همان‌ اندازه‌ از راه‌ حق‌ و حقيقت‌ و از رضايت‌ خدا و رسول‌ دور مى ‌شوند.

بسيار جاى تعجب‌ است‌ براى افرادى كه‌ خود را رهرو رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ مي‌دانند، اما با شدت‌ و علاقه فراوانى براى چيزى تلاش‌ مي‌نمايند كه‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ از دچار شدن‌ به‌ آن‌ و فريب‌ خوردن‌ آن‌ هشدار داده‌ است‌ و وعيد فرموده است, اين‌ چه‌ نوع‌ اتباع‌ و محبت‌ و عشقى است‌ كه‌ در هيچ‌ چيزى محبوب‌ و معشوق‌ در نظر گرفته‌ نمى ‌شود.

ولى اگر ياران‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌- را بنگريم‌، آنها به‌ دنيا نمي‌انديشيدند، تمام‌ هم‌ و غمشان‌ آخرت‌ بود، لحظه‌اى در به‌ دست‌ آوردن‌ رضاى او تعالى تأخير نمى ‌كردند و هر آنچه‌ سبب‌ تقرب‌ بيشتر آنان‌ به‌ بارگاه‌ الهى مى ‌گشت‌، بدون‌ معطلى انجام‌ مى ‌دادند، اما مسلمانان‌ عصر ما، هر آنچه‌ را سبب‌ دورى از او تعالى است‌، بعضاً به‌ نام‌ دين‌ انجام‌ مى ‌دهند و خوشحال‌اند كه‌ از امت‌ محمدى هستند!

 5 ـ ترك‌ امر به‌ معروف‌ و نهي از منكر

از ديگر دلايل‌ ضعف‌ مسلمانان‌ عصر ما، ترك‌ كردن‌ دعوت‌ و تبليغ‌ مي‌باشد، كه‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ و ياران‌ گرانقدرش‌ در آن‌ راه‌، جان‌ خود را تقديم‌ نمودند و از هيچ‌ تلاشى در اين‌  راه دريغ نكردند.

خداوند سبحان‌ زنده‌ كردن‌ امر به‌ معروف‌ و نهى از منكر را در جامعه اسلامى راهى براى ايجاد وحدت‌ و همدلى و همبستگى عنوان‌ مي‌فرمايد و اعتصام‌ به‌ حبل‌ الله را در گرو داشتن‌ تقواى الهى و احياء امر به‌ معروف‌ و نهى از منكر معرفى مي‌كند.

پيامبر گرامى اسلام‌ ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ فرموده‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ در جامعه‌اى امر به‌ معروف‌ و نهى از منكر ترك‌ شود و در كنارتان‌ هر منكرى انجام‌ گيرد شما راحت‌ از كنار آن‌ بگذريد و كارى نداشته‌ باشيد، پس‌ منتظر عذاب‌ الهى باشيد كه‌ در آن‌ وقت‌ هرقدر دعا و تضرع‌ نماييد، دعا و تضرّعتان‌ مقبول‌ نمي‌افتد.

 6ـ پيروي و اتباع‌ از شيطان‌

خداوند متعال‌ بارها در آيات‌ متعدد قرآن‌ مجيد هشدار داده‌ است‌ كه‌ اى انسان ‌ها بدانيد! شيطان‌ دشمن‌ قسم‌ خورده شماست‌ و در تلاش‌ است‌ كه‌ شما را به‌ بيراهه‌ و ضلالت‌ بكشاند، پس‌ از او متابعت‌ و پيروى نكنيد و مواظب‌ حربه‌هايش‌ باشيد، اما متأسفانه‌ بسيارى از مسلمانان‌ عصر ما با كمال‌ اطمينان‌، آگاهانه‌ و ناآگانه‌ افسار خويش‌ را به‌ دست او (شيطان) سپرده‌اند و با يقين‌ كامل‌ دنباله‌ رو راه‌ او گشته‌اند.

در اينجا چند نمونه‌ از حربه‌ها و دام‌هاى شيطان‌ را ذكر مي‌نمائيم‌ كه‌ براى از بين‌ بردن‌ و سست‌ نمودن‌ مسلمانان‌ از آن‌ حربه‌ها استفاده‌ مى ‌نمايد.  جنگ‌ انسان‌ و بزرگ‌ترين‌ دشمن‌ بشريت ‌([1])

جنگ‌ جهاني‌

از هر فرد جامعه امروزى اگر در مورد جنگ‌ جهانى سؤال‌ شود، مسلماً اين‌گونه‌ پاسخ‌ مي‌دهد، جنگى را گويند كه‌ يك‌ كشور يا چند كشور به‌ جان‌ ديگر كشورها و ملت‌ها بيافتند. همانند هيتلر، ناپلئون‌، و غيره‌ كه‌ چنين‌ اقداماتى را انجام‌ دادند.

با تمام‌ شدن‌ جنگ‌ جهانى اول‌ و دوم‌، مردم‌ دنيا خوشحالند كه‌ در صلح‌ و آرامش‌ بسر مي‌برند، غافل‌ از اينكه‌ دشمنى براى تمام‌ آنها در كمين‌ نشسته‌ و هيچگاه‌ حاضر به‌ تن‌ دادن‌ به‌ گفتگوى تمدن‌ها و يا قبول‌ تراژدى صلح‌ جهاني‌، نمي‌باشد و اصلاً اين‌ حرفها و طرح‌ها را قبول‌ ندارد.

اين‌ دشمن‌، شبانه‌ روز مشغول‌ طراحى و برنامه‌ريزى براى نابودى و از بين‌ بردن‌ بشريت‌ است‌، اما افسوس‌ و صد افسوس‌ كه‌ مدافعان‌ حقوق‌ بشر، سازمان‌هاى امنيتى و صلح‌ جهاني‌، هيچ‌ كدام‌ نمي‌توانند برنامه‌اى براى رويارويى با اين‌ دشمن‌ قوى ارائه‌ نمايند و خود نيروهاى حافظ‌ صلح‌ و ناتو و غيره‌ همگى در معرض‌ فنا و نابودى به‌ وسيله اين‌ دشمن‌ بزرگ‌ بشريت‌ هستند.

به‌ قول‌ سياستمداران‌، دشمنى كه‌ مكان‌ و قدرت‌ نظامي‌اش‌ را نشناسيم‌، نمي‌توانيم‌ با او مقابله‌ كنيم‌، نمي‌دانيم‌ كه‌ جنگ‌ با او چقدر طول‌ مي‌كشد.

آرى‌! اين‌ دشمن‌ بزرگ‌ و خطرناك‌ و مسلح‌ را خداوند متعال‌، كه‌ خالق‌ كل‌ كائنات‌ است‌، خوب‌ مى ‌شناسد، و او تعالى آدرس‌، نشانى و توان‌ رزمى اين‌ دشمن‌ را به‌ انسانها اعلام‌ نموده‌ است‌.

دشمنى كه‌ تا برپا شدن‌ قيامت‌ به‌ جنگ‌ و كارزار با انسان‌ها ادامه‌ مي‌دهد و حاضر به‌ صلح‌ و آتش‌ بس‌ نيست‌.

شايد برخى از انسان‌هاى امروزي‌، آمريكا‌، انگليس، اسرائيل‌ و... را خطرناك‌ بدانند، و فكر كنند كه‌ خطرناك‌ترين‌ دشمنان‌ انسان‌ها اينها هستند، اما اگر اندكى فكر كنيم‌ اين‌ دشمنان‌ نهايتاً مى ‌توانند، دنياى انسان‌ها را آتش‌ بزنند و زندگى را بر آنها سخت‌ نمايند، اما اين‌ دشمن‌ بزرگ‌ كه‌ ما از آن‌ سخن‌ مى ‌گوييم‌، خيلى بالاتر از اينهاست‌، او قادر است‌ كه‌ آخرت‌ و عقباى انسان‌ها را نيز آتش‌ بزند و در هر دو جهان‌ انسان‌ها را به‌ انحطاط‌ و نابودى بكشاند.

آرى! نام‌ اين‌ دشمن‌ بزرگ‌ بشريت‌ «ابليس‌» است‌ و لقبش‌ «شيطان‌» او بزرگترين‌ تسليحات‌ را در اختيار دارد، و هيچ‌ لحظه‌ از شبانه‌روز نيز از جنگ‌ و نبرد با انسان‌ ها دست نمى كشد و براى اين‌ كار نزد پروردگار جهانيان‌ قسم‌ ياد كرده‌ است‌.

بعد از اين‌ كه‌ ابليس‌ از فرمان‌ خداوند روگردانى نمود، خداوند فرمود:

) قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ (34) وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ

 (حجر / 35-34)

«(خداوند فرمود: چون‌ از فرمان‌ من‌ سرپيچى كردي‌) پس‌ از بهشت‌ بيرون‌ شو، چرا كه‌ تو (از رحمت‌ من‌،) مطرود (و از منزلت‌ كرامت‌ رانده‌) هستي‌. و تا روز جزا (كه‌ در آن‌ تو و پيروان‌ تو به‌ عذاب‌ سرمدى من‌ گرفتار مى ‌آيند) بر تو لعنت و نفرين‌ باد».

سپس‌ شيطان‌ گفت‌:

قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (حجر / 36)

«گفت: پروردگارا! اكنون‌ كه‌ چنين‌ است‌ مرا تا روزى مهلت‌ ده‌ كه‌ در آن‌ (مردمان‌ بعد از مرگشان‌ مجدداً) زنده‌ مى ‌گردند».

پروردگار فرمود:

 قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ (37) إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (حجر / 38-37)

«هم‌ اينك‌ تو از مهلت‌ يافتگانى تا روزى كه‌ زمان‌ (فرا رسيدن‌) آن‌ (در پيش‌ خدا) معلوم‌ (و اگر هم‌ طول‌ بكشد محدود) است‌، (و هنگامه‌ رستاخيز نام‌ دارد)».

ابليس‌ در اينجا بود كه‌ براى جنگ‌ با انسان‌ها تصميم‌ گرفت‌:

 قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ (39) إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ (حجر / 40-39)

«پروردگارا! به‌ سبب‌ اينكه‌ (به‌ خاطر اين‌ انسان‌) مرا گمراه‌ ساختي‌، (معاصى و اعمال‌ زشت‌ را) در زمين‌ برايشان‌ مى ‌آرايم و زينت مى بخشم (با وسوسه هاى خود)‌ و جملگى آنان‌ را گمراه‌ مي‌نمايم‌. مگر بندگان‌ برگزيده‌ و پاكيزه‌ى تو از ايشان‌. (كه‌ چون‌ دلهايشان‌ به‌ ياد تو آباد است‌، تلاش‌ من‌ در حق‌ آنان‌ بر باد است‌)».

او در اولين‌ جنگ‌ و روياروئى با انسان‌ها، پيروز شد و موفق‌ گرديد كه‌ ابوالبشر و زوج‌ او را از بهشت‌ برين‌، اخراج‌ نمايد.

پس‌ از آن‌ در دومين‌ معركه‌ نيز پيروز گرديد و توانست‌ با حربه‌ و نقشه‌هايش‌ «هابيل‌» و «قابيل‌» را به‌ جنگ‌ و جدال‌ وادار نمايد و براى اولين‌ بار برادركشى را در جهان‌ بشريت‌ بنيان‌ نهاد.

خداوند منان‌، بندگانش‌ را بسيار دوست‌ دارد، به‌ همين‌ جهت‌ خداوند مي‌خواهد كه‌ بندگانش‌، دشمنانشان‌ را بشناسند، و براى مقابله‌ با او خود را آماده‌ نمايند.

بارها و بارها، تابلوهاى بزرگى را مبنى بر اينكه‌ «مواظب‌ باشيد اى انسان‌ها و بدانيد كه‌ شيطان‌ دشمن‌ آشكار و قسم‌ خورده شماست‌». بر سر راه‌ ما نصب‌ كرده‌ و هر از چند گاهى (در مقاطع مختلف تاريخ) افرادى را براى بيدار كردن‌ و تذكر دادن‌ به‌ ما انسان ‌ها، ارسال‌ نموده‌ است‌.

اما آيا ما براى مقابله‌ و روياروئى با اين‌ دشمن‌ قسم‌ خورده‌، اقدامى انجام‌ داده‌ايم‌. در قرآن‌ مجيد يازده‌ بار اين‌ دشمن‌ با نام‌ «ابليس‌» به‌ ما معرفى شده‌ است‌:

1)وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى وَاسْتَكْبَرَ وَكانَ مِنَ الْكافِرِينَ  (بقره‌ / 34)

«و چون به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده كنيد، پس [همه‏] سجده كردند مگر «ابليس» كه نپذيرفت و كبر ورزيد و از كافران شد».

2) وَلَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ   (اعراف‌/ 11)

«آن گاه به فرشتگان گفتيم كه براى آدم سجده كنيد. پس [همه‏] سجده كردند مگر ابليس. كه از سجده كنندگان نبود».

3)  (حجر / 30- 31)

«پس فرشتگان همگى‏شان با همديگر به سجده در افتادند (30) مگر «ابليس»، از آنكه با سجده كنندگان باشد، سرباز زد».

4)  (حجر / 32)

«[خداوند] فرمود: اى «ابليس» تو را چه شده است كه با سجده كنندگان [همراه‏] نيستى‏».

5) (اسراء / 61)

«و چون به فرشتگان گفتيم: به آدم سجده بريد، آن گاه [همه‏] سجده بردند، مگر ابليس. گفت: آيا براى كسى سجده كنم كه [او را] از گل آفريده‏اى؟».

6)  (كهف‌ / 50) «و چون به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده بريد، [همه‏] سجده بردند مگر ابليس، كه از جن بود و از دستور پروردگارش نافرمانى كرد».

7)  (طه‌ / 116)

«و چنين بود كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده بريد. پس [همه‏] سجده بردند، مگر ابليس، كه نپذيرفت».

8) (شعراء / 94- 95)

«پس خود [بتها] و [نيز] گمراهان در ( دوزخ) آن سرنگون شوند (94) و [نيز] سپاهيان و لشكر شيطان، همگى».

9) (سباء / 20)

«(آرى) بيقين، ابليس گمان خود را درباره آنها محقق يافت كه همگى از او پيروى كردند جز گروه اندكى از مؤمنان!».

10) (ص‌ / 73- 74) «آن گاه فرشتگان همگى يكجا سجده كردند (73) مگر «ابليس» كه سركشى كرد و از كافران شد».

11)  (ص‌ / 75)

«[خداوند] گفت: اى ابليس، چه چيز تو را بازداشت از آنكه براى آنچه به قدرت خويش آفريده‏ام، سجده كنى؟ كبر ورزيدى يا اينكه از بلند پايگان هستى؟»

همچنين‌ خصوصيات‌ اين‌ دشمن‌ بزرگ‌ و مطالبى در مورد تاكتيك‌هاى جنگي‌اش‌ در 68 جاى قرآن‌ تحت‌ عنوان‌ «شيطان‌» آمده‌ است‌. در اينجا فقط‌ نشانى آيات‌ و سوره‌ها را ذكر مي‌كنيم‌.

شيطان‌: (بقره‌ / 36، 168، 208، 268، 275). (آل‌ عمران‌/ 36، 155، 175). (نساء / 38، 60، 76، 76، 83، 119، 120). (مائده‌ / 90، 91). (انعام‌ / 43، 68، 142). (اعراف‌ / 20، 22، 27، 175، 200، 201). (انفال‌ / 11، 48). (يوسف‌ / 5، 42، 100). (ابراهيم‌ / 42). (حجر / 17). (نحل‌/ 63، 98). (اسراء / 27، 53، 53، 64). (كهف‌ / 63). (مريم‌/ 44، 44، 45). (طه‌/ 120). (حج‌/ 3، 52، 52، 52، 53). (نور/ 21، 21). (فرقان‌/ 39). (نمل‌/ 24). (قصص‌/ 15). (عنكبوت‌ / 38). (لقمان‌ / 21). (فاطر/ 6). (يس‌/ 60). (صافات‌ / 7). (ص‌ / 41). (فصلت‌/ 36). (زخرف‌ / 63). (محمد / 25). (مجادله‌ / 10، 19، 19، 19). (حشر/ 16). (تكوير/ 35).

و همچنين‌ لفظ‌ جمع‌ آن‌ يعنى «شياطين‌»، 17 مرتبه‌ در قرآن‌ آمده‌ است‌:

(بقره‌ / 102، 102). (انعام‌ / 71، 112، 121،. (اعراف‌ / 27، 30). (اسراء / 27). (مريم‌/ 68، 83). (انبياء / 82). (مؤمنون‌ / 97). (شعراء / 210، 221). (صافات‌ / 65). (ص‌/ 37) (الملك‌/ 5).

آري‌! اين‌ دشمن‌ تا دندان‌ مسلح‌، حربه‌ها و نقشه‌هاى زيادى براى خوار و ذليل‌ كردن‌ انسان‌ها در اين‌ دنيا و مستوجب‌ عذاب‌ قرار دادنشان‌ در آخرت‌، دارد.

به‌ عنوان‌ مثال‌ انسان‌ها را به‌ دروغ‌، غيبت‌، تهمت‌، تجسس‌ و غيره‌... تشويق‌ مى ‌كند.

همانگونه‌ كه‌ خود قرآن‌ اشاره‌ مي‌فرمايد كه قمار، سحر، جادو و شراب‌ نوشى و... همگى اينها از اعمال‌ شيطانى است‌ كه‌ انسانها را به‌ سوى آن‌ سوق‌ مى ‌دهد.

 (مائده / 90- 91)

«اى مؤمنان، جز اين نيست كه شراب و قمار و انصاف ( نشانه هاى معبودان باطل) و از لام ( تيرهاى فال) پليد [و ناشى‏] از عمل شيطان است، پس از آن احتراز كنيد باشد كه رستگار شويد. جز اين نيست كه شيطان مى‏خواهد بين شما در [پرداختن به‏] شراب و قمار دشمنى و كينه افگند و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد. پس آيا دست بر مى‏داريد؟».

يكى ديگر از طرح‌ هاى شيطان‌ كه‌ امروزه‌ بسيارى از جامعه‌ مبتلاى آن‌ شده‌اند، ترساندن‌ انسان ‌ها از فقر و تنگدستى است‌. در حالى كه‌ خداوند خودش‌ ضامن‌ رزق‌ و روزى بندگانش‌ است‌، و اوست‌ كه‌ پرندگان‌ و مورچگان‌ و تمام‌ جنبندگان‌ را روزى مى رساند، اما شيطان‌ با اين‌ حربه‌ از ازدياد نسل‌ انسان‌ها نيز جلوگيرى مى‌كند و آنها را از رزق‌ و روزى مى ‌ترساند.

نقشه ‌هاى شيطان‌ بسيارند كه‌ ما در اينجا نمى ‌خواهيم‌ به‌ تفصيل‌ آن‌ بپردازيم‌، براى مطالعه بيشتر و شناختن‌ اين‌ نقشه‌ها به‌ كتاب‌ «راه‌هاى نفوذ شيطان‌» مراجعه‌ شود.

جهت‌ تكميل‌ اين‌ بحث‌ و استفاده بيشتر، گزيده‌اى از سخنرانى استاد ارجمند و داعى دلسوز، مولانا محمدقاسم‌ قاسمى را نقل‌ مي‌نمائيم‌، تحت‌ عنوان‌ «دامهاى شيطان‌». با اين‌ اميد كه‌ مقبول‌ دوستان‌ خواننده‌ واقع‌ گردد. در اينجا لازم‌ مي‌دانم‌ كه‌ از خواهر رسولى كه‌ در پياده‌ كردن‌ نوار اين‌ سخنرانى بنده‌ را يارى نمودند صميمانه‌ تشكر و قدردانى نمايم‌.

دامهاي شيطان‌([2])

سروران‌ محترم‌! در اين‌ دنيا معركه‌ ها و جنگها و رزمهاى زيادى در حال‌ جريان‌ است‌، الله تبارك‌ و تعالى خالق‌ همه‌ چيزها و اشياء است‌ و او ناظر بر هر چيز است‌. ﴿ [بقره / 29] و او همه‌ چيز را مى ‌داند و همه‌ چيز را مي‌بيند. جنگهايى كه‌ در اين‌ دنيا مى ‌شود رزمها، پيكارها، نبردها بين‌ مخالفين‌ است‌، اما از همه‌ مهمتر و تماشا انگيزتر و جالب‌ توجه‌تر، جنگى است‌ كه‌ بين‌ شيطان‌ و ذريه او و بين‌ آدم‌ و ذريه‌ او در مي‌گيرد. بسيارى از جنگها، جنگهاى فاميلي‌، جنگهاى ملّي‌، جنگهاى بين‌المللي‌، جنگهاى بزرگ‌ و كوچك‌ كه‌ بسيارى از انسانها را طعمه خود قرار داده‌اند، بالاخره‌ همچنان‌ كه‌ آغازى داشتند، يك‌ پايانى هم‌ در همين‌ دنيا داشته‌اند. امّا يك‌ جنگى هست‌ كه‌ آغاز داشته‌ و تا آخر دنيا هست‌، پايان‌ ندارد، آن‌ جنگ‌ شيطان‌ و بنى آدم‌ است‌ يك‌ نبرد طولاني‌، طاقت‌ فرسا، همه‌ جانبه‌، تمام‌ عيار بين‌ شيطان‌ و بنى آدم‌ هست‌. اسبابش‌ را و عواملش‌ را الله تعالى بنابر حكمتهايى كه‌ خود مي‌داند، بسيارى را براى ما بيان‌ فرموده‌ است‌ و در اين‌ معركه‌ الله تعالى بندگان‌ خود را آزمايش‌ مى كند.

دشمنى با  نيرويى  عجيب‌  و  غريب‌  به‌  نام‌  شيطان‌ است‌، نگون بخت ( بدبخت)، ذليل‌، خوار، عقده‌اى‌، كينه‌ توز، بى ‌رحم‌ و با خيلى اسباب‌ و وسائلى كه‌ در اين‌ رزم‌ مورد استفاده‌ قرار مى گيرد، مسلح‌ و مجهز است‌. لذا معركه‌ سخت‌ است‌، همه ما به‌ يك‌ تعبير مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ سربازان‌ جنگ‌ هستيم‌، حالا چقدر شكست‌ خورده‌ايم‌ و چقدر مى ‌خوريم‌ و چقدر فاتح‌ و غالب‌ مى ‌شويم‌، اين‌ مسئله‌ جداست‌، ولى همه‌ بايد بدانيم‌ كه‌ ما سرباز هستيم‌، ما رزمنده‌ايم‌، روزى كه‌ الله تبارك‌ و تعالى حضرت‌ آدم‌ عليه السلام را خلق‌ كرد دستور داد كه‌ شما سجده‌ كنيد اى فرشتگان‌  همگى سجده‌ كردند مگر شيطان‌، سجده‌ نكرد از سجده آدم‌ كه‌ به‌ دستور الله بايد انجام‌ مي‌شد ابا ورزيد، تكبّر كرد و گفت‌: بارالها! من‌ چگونه‌ سجده‌ كنم‌ براى فردى كه‌ او را از خاك‌ آفريده‌اي‌؟ و غرور شروع‌ كرد و تكبّر ورزيد. الله تعالى او را رانده‌ درگاه‌ كرد. شيطان‌ بنابر سابقه‌اى كه‌ داشت‌، سابقه‌ چندين‌ هزار ساله عبادت‌ داشت‌، او از جن‌ّ بود. بعضي‌ها مي‌گويند از ملائكه‌ بود. ولى صحيح‌ اينست‌ كه‌ از جن‌ بود، چون‌ خودش‌ مي‌گويد: .

فرشتگان‌ را الله از نور آفريده‌ و شيطان‌ را از آتش‌، جنها از نار يعنى آتش‌ آفريده‌ شدند و با توجه‌ به‌ سابقه‌اى كه‌ داشت‌ گفت‌: به‌ من‌ فرصتى بدهيد من‌ زحمت‌ كشيدم‌، من‌ هم‌ كار كردم‌، من‌ هيچ‌ چيز نمي‌خواهم‌، فقط‌ فرصت‌ مي‌خواهم‌ اگر شما به‌ من‌ فرصت‌ دهيد، من‌ با آدم‌ وارد جنگ‌ مي‌شوم‌، من‌ به‌ خاطر اين‌ ضرر كردم‌، آسيب‌ ديدم‌، بدبخت‌ شدم‌، نگون‌ بخت‌ گرديدم‌، حالا مي‌خواهم‌ به‌ من‌ فرصتى داده‌ شود،  تا حد اقل با فرزندان اّدم در گير  شوم و عقده‌ خالى كنم‌. الله تعالى فرمود: برو تو فرصت‌ داري‌. برو هر كسى را خواستى گمراه‌ كن‌ و هر كسى كه‌ از تو پيروى كرد ﴿پاداش‌ تو و پاداش‌ او جهنم‌ است‌. و به‌ تو مي‌گويم:‌ اى شيطان،‌ (رب‌ العزة در مقام‌ استغناء آمده‌ است‌). برو هر چه‌ نيروى سواره‌ داري‌، نيروى پياده‌ داري‌، هر سلاحى دارى و هر حيله‌ و مكرى داري‌، با همه آنها وارد ميدان‌ شو.

 در مالهايشان‌ شركت‌ كن‌، در فرزندانشان‌ شريك‌ باش‌، هر طورى كه‌ خواستى آنها را راضى كن‌ و «عدهُم‌» و آنها را وعده‌ بده‌، مژده‌ بده‌، بشارت‌ بده‌، بشارتهاى دروغين‌، وعده‌هاى پوچ‌، ميان خالى به‌ هر نيرنگى خواستى آنها را فريب‌ بده‌.

 شيطان‌ هيچ‌ وعده‌اى را عملى نمي‌كند، هيچ‌ كسى را دوست‌ ندارد. الله اين‌ قدرت‌ را هم‌ به‌ او نداده‌ كه‌ وعده‌اش‌ را عملى كند. بعد فرمود الله تبارك‌ و تعالي‌:  تو هر چه‌ مي‌توانى انجام‌ بده‌، آنهايى كه‌ بندگان‌ من‌ هستند، از آن‌ من‌ هستند، با من‌ پيوسته‌اند، با من‌ پيوند مستحكمى دارند، تو بر آنها هيچ‌ قدرت‌ و جرأتى نداري‌. هيچ‌ اشتباهى نمي‌توانى بكني‌.

پروردگار تو اى محمد رسول‌ الله صلى الله عليه وسلم وكيل‌ و پشتيبان‌ است‌، او حامى و نگهبان‌ توست‌.

گر هزاران‌ دام‌ باشد در قدم‌  =  چون‌ تو با مايى نباشد هيچ‌ غم‌

اگر هزاران‌ چاه‌ و دام‌ باشد، اگر الله با ماست‌، هيچ‌ مشكلى نيست‌. به‌ هر حال‌ چه‌ ما بخواهيم‌ چه‌ نخواهيم‌، تقدير الهى و قضاى الهى بر اين‌ تعلق‌ گرفته‌ كه‌ وارد يك‌ جنگ‌ بي‌امان‌ هميشگى و دائمى با شيطان‌ شده‌ايم‌،  بايد اين واقعيت را بپذيريم، دشمن‌ را بايد بپذيريم‌. واى به‌ حال‌ كسى كه‌ دشمن‌ را نشناسد، دشمن‌ را ضعيف‌ بپندارد و از تدبير باز بماند، هيچ‌ فكرى نكند و بگويد: اين‌ دشمن‌ من‌ همين‌ قسم است( فطرتاً).

قدما گفته‌اند: استخوان‌ دشمنت‌ را هم‌ كم‌ ندان‌. شايد زنده‌ شود اين‌‌، دشمن‌ گاهى غافلگير مى ‌كند، دسيسه ها ترفندهاى متعددى دارد. حال‌ ببينيم‌ چگونه‌ اين‌ شيطان‌ ما را گمراه‌ مي‌كند. چه‌ دامهايى جلو راه‌ مي‌گذارد. اين‌ را بايد بشناسيم‌. كسى كه‌ وارد جنگ‌ مي‌شود:

1ـ بايد دشمن‌ را بشناسد.

2ـ اسلحه‌ و توان‌ نظامى دشمن‌ را هم‌ شناسايى كند.

اين‌ خيلى مهم‌ است‌ كه‌ چه‌ اسلحه‌اى بكار مي‌برد؟ چطور سنگر مي‌گيرد؟ چه‌ مشكلاتى ايجاد مي‌كند؟ يعنى حمله دشمن‌ را بشناسد، تا بتواند اقدام‌ به‌ ضدّ حمله‌ بكند و از عهده دفاع‌ بر آيد. شيطان‌ چكار مي‌كند؟ خوب‌ توجه‌ بفرمائيد و به‌ خاطر بسپاريد (ولا حول‌ ولا قوة إلا بالله).

 دام‌ اول‌؛ كفر و شرك‌

اين‌ دشمن‌ خطرناك‌، نگون ‌بخت(بدبخت)‌، نخستين‌ كارى كه‌ مي‌كند و نخستين‌ طمعى كه‌ از ما دارد و از بنى آدم‌ دارد اينست‌ كه‌ بنى آدم‌ را دچار «كفر» مي‌كند. يعنى بزرگترين‌ آرزويش‌ از انسان‌، از فرزند آدم‌ اينست‌ كه‌ كافر شود. و الله را نشناسد، يا در مرحله دوّم‌ «مشركش‌» مي‌كند. الله را شناخت‌، ولى با او يكى را شريك‌ قرار دهد، در ذاتش‌، در صفاتش‌، همچنانكه‌ الله را عالم‌ الغيب‌ مي‌داند، ديگرى را هم‌ بداند، هم‌ چنان‌ كه‌ الله را قوى و قاهر مي‌داند، حاجت‌ روا و مشكل‌گشا مي‌داند، ديگرى را هم‌ بداند. كه اين شرك است. به‌ شرك‌ مبتلايش‌ مي‌كند، در كفر مبتلايش‌ مي‌كند، كه‌ با الله شريك‌ قرار دهد، يا الله را قبول‌ نكند، يا صفاتش‌ را قبول‌ نكند، و مخالف‌ خدا شود. اين‌ اوّلين‌ انتظار شيطان‌ از بندگان‌ است‌. ما مي‌گوييم‌ كه‌ بله‌ الحمدلله كه‌ ما اين‌ انتظار شيطان‌ را برآورده‌ نكرديم‌. ولى الله مي‌فرمايد:

 [يوسف / 106].

«بيشترشان به خداوند ايمان نمى‏آورند مگر آنكه آنان [به نوعى‏] مشرك‏اند».

يعنى: بسيارى هستند كه‌ دم‌ از ايمان‌ مي‌زنند، ولى دچار شرك‌ هستند، دانسته‌ و نادانسته‌. حالا شركهاى جلى يا خفي‌، شيطان اولين‌ ضربه‌اش‌ را ‌ در توحيد مي‌زند. توحيد را سست‌ مي‌كند، در توحيد خلل‌ وارد مي‌كند. مي‌گويد باشد مشرك‌ شود، چون‌ هر گناه‌ را الله تعالى مي‌بخشد، ولى شرك‌ را نمي‌بخشد. لذا جدّاً بايد مواظب‌ بود كه‌ از ما كلمه‌اى سر نزند كه‌ موجب‌ كفر گردد.

عقايد خود را بررسى بايد بكنيم‌، كتابهايى در مورد عقايد بخوانيم‌، با علمايى كه‌ درباره‌ عقايد صحبت‌ مي‌كنند، بنشينيم‌ و حرف‌ آنها را گوش‌ كنيم‌، اجازه‌ ندهيم‌ ذره‌اى خلل‌ در عقيده‌ ما وارد شود. عقيده‌ خيلى مهم‌ است‌ به‌ منزله‌ سر انسان‌ است‌، به‌ منزله جمجمه انسان‌ است‌، هزار دست‌ و پا و چشم‌ زيبا باشد، اگر سر را بريدى چه‌ فايده‌ دارد؟ انسانى كه‌ عقيده‌اش‌ خراب‌ شود، هيچ‌ عملى جاى عقيده‌ را پر نمي‌كند.

دام‌ دوم‌؛ بدعت‌

سروران‌ گرامي‌! اگر بنابر لطف‌ الله و بنابر تقدير ازلى و بنابر عنايات‌ خاص‌ الله از اين‌ دام‌ بزرگ‌ شيطان‌، انسان‌، نجات‌ يافت‌، دقت‌ بفرماييد، دام‌ دوم‌ چيست‌؟ خود را بررسى كنيم‌، فرزندانمان‌ را بررسى كنيم‌، جامعه‌ را بررسى كنيم‌ كه‌ شيطان‌ وارد نشده‌؟ اين‌ دشمنى كه‌ خداوند هشدار داده‌، اين‌ دشمنى كه‌ آنروز تهديد كرد آدم عليه السلام را، در مقابل‌ خدا ايستاد. از ما چقدر سهميه‌ گرفته‌، چقدر دارد مى گيرد.

چقدر نصيب‌ برده‌ كمى فكر كنيد كه‌ ما از كه‌ بريده‌ايم‌ و به‌ چه‌ كسى پيوسته‌ايم‌ و از چه‌ كسى  پيوند خود را‌ مى ‌بريم‌ و به‌ چه‌ كسى ‌ مى ‌پيونديم‌، فكر بايد كرد. دومين‌ دام‌، دام‌ بدعت‌ است‌. بدعت‌ يك‌ گناه‌ لذيذى است‌، شيرين‌ و مورد تأييد رسم‌ و رواج‌ انسانها. و به‌ انگيزه‌ ثواب‌ و به‌ نام‌ عبادت‌ شيطان‌ وادار مى ‌كند به‌ بدعت‌.

جدّاً اعمال‌ خود را بررسى كنيم‌، گاهى در خيرات‌ و حسنات‌، گاهى در عبادات‌، گاهى در دعاها ما دچار بدعت‌ شده‌ايم‌ و مي‌شويم‌. الله تعالى ما را از بدعت‌ها محفوظ‌ بدارد. در اين‌ باره‌ علماء بايد بررسى كنند، جايى بدعتى است‌ بايد به‌ مردم‌ توضيح‌ دهند، مردم‌ هم‌ بپرسند، بالاخره‌ بايد همه‌ بدانند كه‌ بدعت‌ يعنى عبادت‌ ساختگى مطابق‌ رسم‌ و رواج‌ كه‌ آدم‌ به‌ انگيزه‌ ثواب‌ انجام‌ مي‌دهد، نه‌ در قرآن‌ تأييد شده‌، نه‌ در سنت‌ رسول‌ الله صلى الله عليه وسلم و نه‌ در عهد خلفاء راشدين‌. حالا چه‌ در موقع‌ شادى باشد، چه‌ در موقع‌ غم‌ باشد، چه‌ به‌ نام‌ عبادت‌ انجام‌ شود، يا به‌ نام‌ ديگرى انجام‌ بگيرد.

شيطان‌ در دام‌ دوم‌ به‌ نام‌ بدعت‌، يك‌ گناه‌ شيرين‌ را جلو مردم مى اّورد. اين‌ مخالفت‌ سنت‌ رسول‌ الله  صلى الله عليه وسلم است‌ و خيلى سرخوش‌ مى ‌شود كه‌ با رسول‌ الله وارد جنگ‌ شده‌ است‌. بدعتى خيلى خطرناك‌ است‌.

دام‌ سوم‌؛ گناه‌ كبيره‌

دام‌ سوم‌ شيطان‌، گناه‌ كبيره‌ است‌ كه‌ از الله فاصله‌ مي‌دهد انسانها را، مخلوق‌ را از خالق‌ جدا مي‌كند، بين‌ عابد و معبود فاصله‌ مي‌اندازد.

هر گنه زنگى است بر مراّت دل

دل شود زين زنگ ها خوار و خجل       (مولانا)

لذا شيطان‌ مى ‌كوشد انسان‌ را به‌ گناه‌ كبيره‌ مبتلا كند؛ مثل‌ قتل‌، سحر، غيبت‌.

و گناهان‌ را چكار مى ‌كند؟ ﴿وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ﴾ [نمل / 24] يعنى: اعمال شان را زيبا نشان‌ مى ‌دهد، لذيذ نشان‌ مى ‌دهد. لذت‌ هم‌ ندارد ولى او لذيذ مى ‌كند، زينت‌ ندارد، زينت‌ مى ‌دهد. خواهرى كه‌ حجاب‌ را از سرش‌ بر مى ‌دارد بخاطر اينست‌ كه‌ زيبا شود. زيبايى ‌اش‌ را به‌ نمايش‌ بگذارد، ولى نمى ‌داند كه‌ شيطان‌  مى خواهد ما را در دام‌ گرفتار ‌كند، اين‌ برادر عزيز، جوانى كه‌ سر صبح‌ بلند مى ‌شود، تيغ‌ را در دست‌ مى ‌گيرد، وارد باغ‌ رسول‌ الله  صلى الله عليه وسلم مى ‌شود، ريش‌ را مى ‌تراشد، در واقع‌ چكار مى كند، مى ‌گويد من‌ خود را  زيبا مى سازم‌. زيبا مى ‌شوم‌، جلو دوستانم‌، فكر نمى ‌كند كه‌ شيطان‌ چقدر از اين‌ كارش‌ راضى و خوشحال‌ مى ‌شود.

جوانان‌ عزيز! متوجه حال خود باشيد، از كه‌  در حال بريدن تعلق هستيد و به‌ كه‌ داريد مى ‌پيونديد. دشمن‌ نگون‌ بخت‌ ازلى، آبايى، اجدادى را نصرت مى دهيد و خوش‌ مى ‌كنيد.

 دام‌ چهارم‌؛ گناهان‌ صغيره‌

در دام‌ چهارم‌ انسان‌ را در گناهان‌ صغيره‌ مبتلا مي‌كند. مي‌گويد: اين‌ كوچك‌ است‌، ما از مفتى صاحب‌ پرسيده‌ايم‌، از علماء پرسيده‌ايم‌، اين‌ زياد گناه‌ نيست‌. خوب‌ يك‌ لباس‌ زيبايى دارى‌، لكه‌اى بخورد, چطور است‌، اگر تكه‌ پاره‌هاى كوچك‌ آتش‌ بخورد, مى ‌گويى كوچك‌ است‌؟ عيبى ندارد؟ آتش‌ بزرگ‌ از چه‌ درست‌ مى ‌شود؟ گناه‌ صغيره‌ مانند اين‌ است‌ كه‌ چوب‌هاى كوچكى از آتش‌ بگيرى جمع‌ كني‌، يك‌ آتش‌ بزرگى (آتشكده‌اي‌) درست‌ مى ‌شود. به‌ همين‌ خاطر رسول‌الله  صلى الله عليه وسلم فرمودند: «إيّاكم‌ ومحقرات‌ الذنوب‌» برحذر باشيد از گناهان‌ كوچك‌. گناه‌ را كم‌ ندانيد. شيطان‌ از اينجا ضربه‌اش‌ را مي‌زند، مي‌گويد كوچك‌ است‌ ما كه‌ گناهان‌ بزرگ‌ نمي‌كنيم‌ ديگران‌ كه‌ شتر را با بارها مي‌خورند، من‌ كه‌ يك‌ چيز كمى خوردم‌، من‌ كه‌ يك‌ غيبتى كردم‌. يكى را مي‌گوييم‌ سگرت نكش‌. مي‌گويد بابا شما مي‌گوييد سيگار نكش‌، چيلم‌ نكش‌، مردم‌ دارند چرس‌ و ترياك‌ مي‌كشند. آخر اين‌ همان‌ سيگار است‌ كه‌ به‌ پله‌ ترياك‌ مي‌رود، بعد هم‌ آنطرف‌ تر.

سرچشمه‌ شايد گرفتن‌ به‌ بيل = ‌چو پر شد نشايد گذشتن‌ به‌ فيل‌

شما سرچشمه‌ را با يك‌ بيلى مى ‌توانيد بگيريد، وقتى پر شد با فيل‌ هم‌ نمى ‌توانيد بگذريد و عبور كنيد از رودخانه‌. پس‌ اول‌ بايد مواظب‌ بود كه‌ گناه‌ صغيره‌ در خانه‌ نيايد، وارد بدن‌ نشود، وارد خانواده‌ نشود، پيش‌ دختر، مادر، خانواده‌، عزيزان‌ و پيش‌ خودمان‌ نيايد. صغيره‌، صغيره‌ جمع‌ شد، كبيره‌ مى ‌شود.

دام‌ پنجم‌؛ مشغول‌ كردن‌ به‌ مباحات‌

دام‌ پنجم‌ فكر مى ‌كنيد چه‌ باشد، دقت‌ بفرمائيد كه‌ شيطان‌ هنوز مأيوس‌ نشده‌ است‌. دام‌ پنجم‌: انسانها و بندگان‌ را در كارهاى جايز و مباح‌ مبتلا مي‌كند. در شريعت‌ جايز است‌، ولى آنقدر مشغولش‌ مي‌كند در مباح‌ و جايز كه‌ عبادت‌ بزرگ‌ از دستش‌ فوت‌ شود، كارهاى بزرگ‌ از دستش‌ فوت‌ شود. كار خودش‌ جايز است‌ و مشكلى ندارد. اينجا انسان‌ در شك‌ مى ‌افتد و فريب‌ مى ‌خورد، مى ‌رود فتوى مى ‌گيرد، مفتى مىگويد: بله‌ اين‌ جايز است‌، مى ‌آيد فتوى را به‌ سينه‌ مى ‌زند مى ‌گويد، جايز است‌، چه‌ كسى گفته‌ ناجايز است‌. ولى اين‌ جايز كم‌كم‌ منجر مى ‌شود به‌ ناجايز، به‌ حرام‌.

انسان‌ بزرگى، شيطان‌ را در صورت‌ ظاهرى ديد، گفت‌: تو تا حال‌ از من‌ هم‌ سهمى گرفته‌اى‌؟ گفت‌: بله،‌ يكبار. گفت‌: كجا بود؟ شيطان‌ گفت‌: يك‌ روزى تو گرسنه‌ بودى‌، غذايى برايت‌ آوردند. من‌ خيلى آن‌ غذا را لذيذ جلوه‌ دادم‌. تو خوردى. گفتى حلال‌ است‌. جسمت‌ سنگين‌ شد نماز تهجدت‌ فوت‌ شد. من‌ آنجا كارم‌ را كردم‌. تو نفهميدى كه‌ من‌ آمدم‌ و دارم‌ القاء مى ‌كنم‌ كه‌ بخور، بخور.

مى ‌گويد: خانه‌ بساز، بساز. چه‌ كسى گفته‌ خانه‌ ساختن‌ ناجائز است‌، اول‌ خانه‌ ساختى، اسير خانه‌ شدي‌، بعد براى اينكه‌ اين‌ خانه‌ را طبق‌ فلان نقشه‌ بسازى دچار حرام‌ مي‌شوي‌، برو دنبال‌ اين‌ حرام‌ و آن‌ حرام‌، بالاخره‌ گاهى اين‌ شيطان‌ آبروى شما را مي‌برد، و گاهى مال‌ شما را ضربه‌ مي‌زند، گاهى جان‌ شما را آسيب‌ مي‌رساند. يعنى به‌ مباحات‌ مشغول‌ مي‌كند، تا محروم‌ كند از طاعات‌.

از صبح‌ تا شب‌ هم‌ بخورى اشكال‌ ندارد، هيچ‌ مفتي‌اى نمي‌گويد ناجايز است‌، ولى شما را مشغول‌ كرد از طاعات‌. با كارهاى مباح‌ شما را فريب‌ داد.

دام‌ ششم‌؛ دعوت‌ به‌ انجام‌ مفضول‌

خوب‌ حالا يك‌ بنده‌ خدايى به‌ توفيق‌ الهى از اين‌ هم‌ نجات‌ يافت‌، و به‌ نظر شما ششمين‌ دام‌ چيست‌؟ خيلى خطرناك‌ است‌ چقدر دشمن‌ كينه‌ توز، مكار، خطرناك‌ و بي‌رحمى است‌ تا آخرين‌ لحظه‌ مأيوس‌ نمي‌شود. ما غافل‌ هستيم‌، فكر نداريم‌. دام‌ ششم‌ اينست‌ كه ما را‌ از اعمال‌ بهتر مشغول‌ مي‌كند به‌ آنهايى كه‌ ثوابش‌ كم‌ است‌، به‌ تعبير بزرگان‌ از افضل‌ باز مي‌دارد، به‌ مفضول‌ و فاضل‌ مشغول‌ مى ‌كند. شيطان‌ مي‌گويد: چكار كنم‌ تا اين‌ عالم‌، عابد و بزرگ‌ را فريب دهم, مى ‌گويد كار افضل‌ را از او بگيرم‌، تا دچار مفضول‌ و فاضل‌ شود. يكى گفت‌: مى ‌خواهم‌ بروم‌ حج‌ عمره‌. عمره‌ ثواب‌ است‌. ولى عمره‌ پشت‌ عمره‌،در مدرسه‌ خرج‌ نمى ‌كند. در مسجد خرج‌ نمى ‌كند. اما در حج ‌هاى نفلى خرج‌ مى ‌كند. چقدر هدايا و تحفه ها مى‌آورد، كى گفته‌ ناجايز است‌، ثواب‌ هم‌ دارد، اما بايد مشورت‌ كند، استخاره‌ كند، درست‌ است‌ كه‌ در كار خير حاجت‌ هيچ‌ استخاره‌ نيست‌، ولى كدام‌ خير را ترجيح‌ بدهم‌ كه‌ الله راضى ‌تر شود. براى بعضى ممكن‌ است‌ در بعضى شرايط‌ يك‌ عبادت‌ از عبادت‌ ديگرى بهتر باشد. شيطان‌ او را از بهتر باز مى ‌دارد به‌ ديگرى مشغول‌ مى ‌كند. موعظه‌اى شروع‌ مى ‌شود، شيطان‌ يكى را مى ‌گويد تو برو تلاوت‌ كن‌. حالا تلاوت‌ كى گفته‌ گناه‌ است‌، ولى اينجا ممكن‌ است‌ حرف‌ خوبى به‌ ذهنش‌ برسد، براى هميشه‌ به‌ درد بخورد. چندين‌ دل‌ زنده‌ شود، خلاصه‌ با دام ها و ترفندهاى مختلف‌ مى خواهد گمراهان كند.

 ضد حمله‌ و راه‌ پيروزي‌

اگر كسى هر شش‌ دام‌ را طى كرد و گرفتار نشد و به‌ لطف‌ الهى رستگار شد. و حتى اين‌ دام‌ آخر چنان‌ مهم‌ است‌ كه بزرگان‌ گفته‌اند ‌ شيطان‌ مى ‌گويد من‌ هفتاد درب‌ خير و نيكى را باز مي‌كنم‌ براى بنده‌، تا اينكه‌ او را از يك‌ دروازه‌ بزرگ‌ باز دارم‌. حالا اينجا بصيرت‌ مي‌خواهد، نور مى ‌خواهد، توفيق‌ الهى مى ‌خواهد، مجالست‌ با صالحين‌ مي‌خواهد، دعا و تضرع‌ مى ‌خواهد، اگر اينجا هم‌ انسان‌ موفق‌ شد، آنگاه‌ است‌ كه‌ شيطان‌ جنود و سپاه‌ انس‌ و جنى را مسلط‌ مى ‌كند، انسانها را پريشان‌ مى ‌كند، اينجاست‌ كه‌ مسلمان‌ بايد لباس‌ نبرد به‌ تن‌ كند، بگويد از جنگ‌ باز نمى نشينم‌ و متوسل‌ به‌ رحمت‌ الله شود و يقين‌ كند، كسى كه‌ با من‌ وارد نبرد شده‌ من‌ او را نمى ‌بينم‌. اما الله او را مى ‌بيند. اينجاست‌ كه‌ الله تعالى به‌ پيامبرش‌ مى ‌گويد:

 [مؤمنون / 97- 98]

«و بگو: پروردگارا! از وسوسه‏ هاى شياطين به تو پناه مى‏برم! و از اينكه آنان نزد من حاضر شوند (نيز)- اى پروردگار من- به تو پناه مى‏برم!».

شيطان‌ شما را مى ‌بيند، شما شيطان‌ را نمى بينيد. اما الله شما را مي‌بيند و شيطان‌ الله را نمى ‌بيند. دشمن‌ ما دشمنى است‌ كه‌ ما او را نمي‌بينيم‌، پس‌ ما بايد به‌ نيرويى پناه‌ ببريم‌ كه‌ شيطان‌ را مى ‌بيند و شيطان‌ او را نمى ‌بيند، يعنى الله. پس‌ فقط‌ راهش‌ اينست‌ كه‌ به‌ آغوش‌ رحمت‌ الهى متوسل‌ شويم‌، تضرع‌ كنيم‌، از دعاهايى كه‌ در احاديث‌ آمده‌ است‌. از جمله‌ معوذتين  ( قل اعوذ برب الناس... وقل اعوذ برب الفلق...) را هر صبح‌ و شام‌ بخوانيم‌ به‌ فرزندان خود تلقين‌ كنيم‌. خود را محتاج‌ بدانيم‌. اى الله، ما را از آفات‌ شيطانى و از دامهاى شيطانى به‌ لطف‌ خودت‌ برهان‌ و نجات بده تا الله راهنمايى نكند. تا الله وكيل‌ نباشد، تا الله حامى و پشتيبان‌ نباشد، تا الله لحظه‌ به‌ لحظه‌ و قدم‌ به‌ قدم‌ دستگيرى نكند، خيلى خيلى مشكل‌ است‌. اگر الله رحمت‌ كرد و لطف‌ كرد  [نساء / 76] كيد شيطان‌ ضعيف‌ است،‌ و هيچ‌ كارى نمي‌تواند بكند.

وآخر دعوانا أن الحمد لله رب‌ العالمين‌

 پيروزي نصيب‌ آناني است‌ كه‌ استقامت‌ مي ‌كنند

كسانى كه‌ در راه‌ الله استقامت‌ نمايند و مشكلات‌ و سختي‌ها را تحمل‌ كنند، در دنيا و آخرت‌ پيروز هستند و هيچ‌ غم‌ و اندوهى ندارند. (فصلت‌ / 30- 31)

«كسانى كه‌ مى‌گويند: پروردگار ما تنها خداست‌، و سپس‌ (بر اين‌ گفته خود كه‌ اقرار به‌ وحدانيت‌ است‌، مي‌ايستند و آن‌ را با انجام‌ قوانين‌ شريعت‌ عملاً نشان‌ مى دهند، و بر اين‌ راستاى خداپرستى تا زنده‌اند) پابرجا و ثابت قدم مى ‌مانند (در آخرين‌ لحظات‌ زندگى‌) فرشتگان‌ به‌ پيش‌ ايشان‌ مى ‌آيند (و بدانان‌ مژده‌ مى ‌دهند) كه‌ نترسيد و غمگين‌ نباشيد و شما را بشارت‌ باد به‌ بهشتى كه‌ (توسط‌ پيغمبران‌) به‌ شما (مؤمنان‌) وعده‌ داده‌ مي‌شد. (و فرشتگان‌ به‌ ايشان‌ خبر مي‌دهند كه‌) ما ياران‌ و ياوران‌ شما در زندگى دنيا و در آخرت‌ هستيم‌ و در آخرت‌ براى شما هر چه‌ آرزو كنيد هست‌، و هر چه‌ بخواهيد برايتان‌ فراهم‌ است‌...».

 (انفال‌ / 65)

«اى پيغمبر! مؤمنان‌ را به‌ جنگ‌ (با دشمن‌ براى اعلاء فرمان‌ خدا) برانگيز و تشويق كن هرگاه‌ بيست‌ نفر شكيبا (و ورزيده‌ و قوي‌الايمان‌) از شما باشند، بر  دو صد‌ نفر غلبه‌ مى ‌كنند، و اگر از شما صد نفر باشند بر هزار نفر از كافران‌ غلبه‌ مى كنند، به‌ خاطر اينكه‌ كافران‌ گروهى هستند كه‌ نمى ‌فهمند (براى چه‌ چيزى و چه‌ كسى مى جنگند، و اگر كشته‌ شدند سرنوشت‌ خانواده‌ و سرانجام‌ خودشان‌ چه‌ خواهد شد، و لذا اين‌ تاريكى راه‌ و ناآگاهى از هدف‌ و ندانستن‌ نتيجه دنيوى و اخروى مبارزه‌، تاب‌ و توانى براى آنان‌ باقى نمى گذارد)...».

پس‌ اگر مؤمن‌ واقعى در جامعه‌ وجود داشته‌ باشد، در هر زمانى اين‌ آيات‌ در مورد او صدق‌ مى كند و خداوند آنان‌ را تنها نمي‌گذارد.

شكست‌ مسلمانان‌ در سرزمين‌ عراق‌

يكي از نشانه ‌هاي قيامت‌

محدثين‌ بزرگ‌ همچون‌ حضرت‌ امام‌ بخارى‌، امام‌ ترمذى‌، امام‌ ابوداود و... در كتاب ‌هايشان‌ بحثى را به‌ «علامات‌ قيامت‌» اختصاص‌ داده‌اند و در آنجا به‌ جنگ ‌هايى در سرزمين‌ شام‌ و عراق‌ اشاره‌ نموده‌اند كه‌ در آن‌ وقت‌ ظاهراً پيروزى نصيب‌ كفار مى‌گردد.

بسيارى از علما معتقدند كه‌ منظور از آن‌ جنگ ‌ها، همين‌ جنگ‌ عراق‌ بوده‌ كه‌ كفار بر بندر «بصره‌» نيز تسلط‌ يافتند و اكثر نشانه ‌هايى كه‌ 1424 سال‌ قبل‌، رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ از آن‌ خبر داده‌ بوده‌، يافته‌ مى ‌شود.

پس‌ چون‌ اين‌ يكى از نشانه ‌هاى نزديكى قيامت‌ است‌، به‌ هر حال‌ بايد اين‌ كشور توسط‌ كفر اشغال‌ مى ‌شد و حتى به‌ دنبال‌ اين‌ بايد منتظر كشيدن‌ جنگ‌ به‌ سرزمين‌ شام‌ و دمشق‌ نيز باشيم‌.

تفرقه‌، بزرگ‌ ترين‌ ضربه‌ بر پيكره جامعه اسلامي‌  [آل عمران / 103]

«و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد».

 اين‌ خطابى است‌ از طرف‌ خداوند سبحان‌ به‌ امت‌ اسلامى كه‌ بايد با هم‌ متحد و هم‌صدا باشند، و از تفرقه‌ و چنددستگى به‌ شدت‌ بپرهيزند.

نكته‌اى كه‌ مى خواهيم‌ در اينجا به‌ آن‌ اشاره‌اى داشته‌ باشيم‌، اين‌ است‌ كه‌ بعضي‌ها فكر مى ‌كنند  منظور وحدت‌ و يكپارچگى با بيگانگان‌ و دشمنان‌ دين‌ است‌، در حالى كه‌ در ابتداى آيه‌، فرموده‌ است:‌ پس‌ عدم‌ تفرقه نيروهاى خودى را مطرح‌ نموده‌ و خود مسلمانان‌ يعنى اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ را خطاب‌ قرار داده‌ كه‌ خودتان‌ وحدت‌ داشته‌ باشيد و از هم‌ فاصله‌ نگيريد، نه‌ اينكه‌ با مخالفان‌ و دشمنان‌، وحدت‌ ايجاد كنيد. اين‌ آيه‌ اصلاً چنين‌ چيزى را مطرح‌ نمي‌كند.

پس‌ اين‌ آيه‌ مسلمانان‌ را فرا مى ‌خواند كه‌ از مطرح‌ كردن‌ احزاب‌ و گروه ‌هاى خود بپرهيزيد، صوفى و كوفى‌، سلفى و خلفى را بگذاريد و همگى به‌ خاطر اينكه‌ مسلمان‌ و پيرو سنت‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ هستيد، دست‌ اتحاد و برادرى را به‌ هم‌ بدهيد و در برابر دشمنان‌ خدا و رسول‌ و اصحاب‌، مردانه‌ ايستادگى كنيد.

وقتى دشمنان‌ اسلام‌ در فرانسه‌ جلسه‌اى تشكيل‌ دادند براى از پاى درآوردن‌ و تضعيف‌ مسلمانان‌، به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ در ميان‌ خود مسلمانان‌ گروه‌ها و احزاب‌ و دسته‌هايى را ايجاد كنند، سپس‌ اينها را به‌ جان‌ هم‌ بيندازند و با مطرح‌ كردن‌ مسائلى كه‌ سبب‌ اختلاف‌ ميان‌ اين‌ احزاب‌ و گروه‌ها شود، بتوانند آنها را از هم‌ جدا نمايند.

بر سر امت‌ اسلامى چه‌ آمده‌ است‌، كجاست‌ آن‌ امت‌ واحده‌ كه‌ در هر عصرى مى ‌توانست‌ لرزه‌ بر اندام‌ جباران‌ و زورگويان‌ زمان‌ بياندازد، و آنان‌ را از پاى درآورد. كجاست‌ آن‌ امت‌ واحده‌ و آن‌ خير الامم‌ كه‌ خداوند آنها را براى نجات‌ بشريت‌ مبعوث‌ فرمود.

آيا مسلمانان‌ امروزى را مى ‌توان‌ جزو آن‌ امت‌ دانست‌؟ آيا مسلمانان‌ عصر ما با اين‌ نوع‌ كارهايشان‌ بيشترين‌ ضربات‌ را بر پيكره امت‌ اسلامى وارد نمى ‌آورند؟

بسيار دردآور و تأسف‌بار است‌ در عصرى كه‌ دشمنان‌ شبانه‌روز براى از بين‌ بردن‌ مسلمانان‌ برنامه‌ ريزى مى ‌كنند، اين‌ عده‌ از مسلمانان‌ نيز به‌ جان‌ هم‌ افتاده‌اند و هر كدام‌ فقط‌ حزب‌ و گروه‌ خويش‌ را بر حق‌ مى ‌داند و ديگران‌ را رد مى ‌نمايد.

چقدر دردآور است‌ كه‌ به‌ جاى ترغيب‌ و تشويق‌ و آماده‌ كردن‌ جوانان‌ براى جهاد و شهادت‌ در راه‌ الله، آنان‌ را به‌ اختلافات‌ فقهى و نظريات‌ گوناگون‌ مذهبى مشغول‌ مى ‌نمايند و اين‌ را پيشرفت‌ و ترقى و تبادل‌ افكار و انديشه‌ مى ‌دانند!

اندكى با انصاف‌ و به‌ دور از هرگونه‌ تعصبى بيانديشيم‌ و بنگريم‌، آيا در اين‌ وضعيت‌ كنونى, جاى دارد,‌ كه‌ خود را مشغول‌ اختلافاتى نمائيم‌ كه‌ هيچ‌ سود و نفعى  براى ما در برندارد!

عده‌اى وقت‌ خويش‌ را به‌ اين‌ سپرى مي‌نمايند كه‌ دست‌ها را در وقت‌ نماز بالاى سينه‌ بگيرند يا زير ناف‌ و يا غير آن‌!!!

عده‌اى وقت‌ خويش‌ را صرف‌ آن‌ مى ‌نمايند كه‌ نماز تراويح‌ 8 ركعت‌ است‌ يا 20 ركعت‌ و هر كدام‌ از دو طرف‌ بر ضد يكديگر مى نگارند!!!

خلاصه‌ بسيارند از گروه‌ ها و احزاب‌ اسلامى كه‌ با هم‌ درگيرند بى ‌آنكه‌ متوجه‌ حربه‌ها و دسيسه‌ هاى دشمنان‌ باشند كه‌ از اين‌ نوع‌ اختلاف‌ و جدايي‌ها چه‌ استفاده‌هايى مى ‌نمايند و چقدر خوشحالند كه‌ مسلمانان‌ اين‌گونه‌ از هم‌ گسسته‌اند و هر كدام‌ فقط‌ به‌ حزب‌ و گروه‌ خود مي‌انديشند.

نگارنده‌ به‌ عنوان‌ يكى از جوانان‌ امّت‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ از تمامى افراد به‌ هر گروه‌ و حزبى وابسته‌ و علاقمند هستند، عاجزانه‌ درخواست‌ مي‌نمايد كه‌ از مطرح‌ نمودن‌ اختلافات‌ به‌ شدّت‌ بپرهيزند و با حفظ‌ عقايد و انديشه‌هاى خويش‌، در كنار ديگر برادران‌ مسلمانشان‌ در يك‌ صف‌ قرار گيرند تا بيشتر از اين‌، دشمن‌ بر پيكره جامعه اسلامى ضربه‌ وارد نكند و بيشتر از اين‌ قلب‌ رسول‌ الله ـ صلى الله عليه‌ وسلم‌ ـ ناراحت‌ و غمگين‌ نشود.



[1]- مقاله حاضر قبلاً به‌ صورت‌ مستقل‌ منتشر شده‌ بود  كه‌ به‌ خاطر مناسبت‌ موضوع‌ در اينجا آن‌ را آورده‌ايم‌.

[2]- اين‌ سخنرانى در تاريخ‌ /9 76/8 در زاهدان‌ ايراد گرديده‌ است‌.

دیدگاه دانشمندان جهان درباره’ شخصیت والای پیامبر اعظم(ص)

  رسول اكرم محمد ابن عبدالله صلي الله عليه وآله وسلم كلمه الهي بود وكلام الهي فوق همه كلمه ها وانديشه ها است.
ظهور اسلام در پرتو مجاهدت هاي نبي اكرم(ص) واهلبيت واصحاب گرامی  وی نقطه عطف تاريخ بشري است , كه دستآورد هاي بيشمار پيشرفت همه جانبه تمدن كنوني را فرا روي بشريت قرار داده است و كمترين دستآوردها از اين شجره پاك آسماني گسترش خواندن, نوشتن و عالمگير شدن علوم در جهان اسلام وانتقال اين علوم ابتدا به اسپانيا , ايتاليا , آلمان , انگلستان و... ساير ملل ودول  اروپا و سپس همه جهانيان شد ’ بطوريكه بدون اين نقطه عطف آسماني هر گز تمدن هايي چون روم , مصر و ايران باستان راهي به تمدن كنوني نداشتند . دلايل تاريخي اين حقيقت غير قابل انكار بي شمار است. يكي از اين دلايل اقرار مكرر دانشمندان اسلامي و خصوصا غير اسلامي و اروپايي به اين حقيقت عظيم است كه نمونه كوچكي از آن را هم اكنون شاهد ميباشيد. متاسفانه جامعه به ظاهر پيشرفته غرب صهيونسيت زده جنگ رواني گسترده اي را عليه جهان اسلام شروع نموده است كه پيشقراولان آن افراد شناخته شده اي همچون بوش  وشارون ميباشند. با كمال تعجب داعيه داران دروغين تمدن و حقوق بشر بي ادبي پيشه كرده و به ساحت  مقدس پيامبر عظيم الشان اسلام اسائه ادب نموده اند . خوشبختانه دانشمندان بنام اين جوامع  نه تنها پيامبراسلام را از بزرگان طراز اول تمدن بشري ميدانند بلكه باصراحت تمام بر جهاني شدن دين اسلام بعلت مزاياي بي شمار آن اقرار نموده اند . دقيقا همين نكته مهم است كه  خاطر توهين كنندگان را به درد آورده و آنها را به ورطه  بي ادبي وتوهين كشانده است . اين دست وپا زدنهاي مذبوحانه ما را بياد دست وپا زدن شاه مخلوع و صدام حسين تكريتي مياندازد كه بذباله دان تاريخ سپرده شده وميشوند , اين ديو سيرتان تيره روز وخفاشان تاريكي پرست توهين و جسارت را سر لوحه جنگ رواني خود قرار داده اند , اما بايد بدانند كه راه بجايي نخواهند برد وبا خواست خدا اين قرن , قرن روشنگري اسلامي و قرن غلبه مستضعفين بر مستكبرين است.
                       
والفجر، وليال عشر، والشفع والوتر، وليل اذا يسر.هل في ذلك قسم لذي حجر.

باش تا صبح دولتش بدمد كاين هنوز از نتايج سحر است.

تولستوي: نويسنده  وفيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه كه آموزه هايش سر مشق رهبران بزرگ سياسي در جهان بوده است در كتاب اسلام وعرب دكتر گستاولوبون   صفحه 154و159 نظريه صائبي در مورد پيامبر اسلام بشرح زير دارد كه موضوع   آن  ماهيت و انگيزه پشت پرده كاريكاتورهاي توهين آميز غرب را بر ملا ميسازد.  

تولستوي كه سر مشق افرادي همچون گاندي بوده چنين ميگويد: شخص شخيص پيامبراسلام سزاوار همه گونه احترام واكرام ميباشد . شريعت پيغمبر اسلام بعلت توافق آن با عقل و حكمت در آينده عالمگير  خواهد شد.

واشنگتون ايروينگ نويسنده وكنسول امريكا در اسپانيا در  كتاب  Mohamad and his succesors ميگويد:  تمام آيات قرآن محكم وپر معني ميباشد واز روي شعور نوشته شده است . بنابراين سندي كه باعث تسلي قلب خودمان در دست باشد نداريم.
كارل ماركس: كتاب محمد عند علما الغرب، صفحه 101: محمد مردي بود كه .... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخواست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت بنابر اين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل وجان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.

مهاتما گاندي: كتاب اسلام شناسي غرب صفحه 36مي گويد: حيات شخص پيامبر اسلام بنوبه خود نشانه وسر مشق بارزي براي رد فلسفه عنف واجبار در امر مذهب ميباشد.

جواهر لعل نهرو: كتاب نگاهي به تاريخ جهان مي گويد: مذهبي كه پيامبراسلام تبليغ ميكرد بواسطه  سادگي و.راستي و درستي آن و دارا بودن طعم دموكراسي وبرابري , مورد استقبال توده هاي كشور هاي مجاور شد.
ولتر فرانسوي: كتاب اسلام از نظر ولتر صفحه 28و 53: حضرت محمد بيگمان مردي بسيار بزرگ بود . وي جهانگشايي توانا، قانونگذاري خردمند , سلطاني دادگر و پيامبري پرهيزگار بود .او بزرگترين نقشي را كه ممكن بود در مقابل چشمان مردم عادي ايفا كند، در روي زمين ايفا كرد.

پير سيمون لاپلاس: منجم , رياضيدان بسيار معروف فرانسوي قرن 18و 19 ميلادي ميباشد كه نظريات او تحولات بزرگي در نجوم ايجاد كرده است يكي از محققين غربي است كه در مورد دين مبين اسلام چنين اظهار نظر نموده است (مجله مكتب اسلام ارديبهشت 52 صفحه69) گر چه ما به اديان آسماني عقيده نداريم ولي آئين حضرت محمد(ص) و تعاليم او دو نمونه اجتماعي براي زندگي بشريت است بنابراين اعتراف ميكنيم كه ظهور دين او و احكام خردمندانه اش بزرگ و با ارزش ميباشد و بهمين جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد بي نياز نيستيم.

پرفسور ارنست هگل: يكي از بزرگترين وپر نفوذترين فلاسفه  قرن 19و ألماني الاصل  دركتاب زندگاني محمد نوشته

توماس كارلايل، صفحه 48 ميگويد :اسلاميت طرح خيلي جديد ودر عين حال , طرز غير مخدوش  و بسيار عالي توحيد ميباشد.

هربرت جرج ولز : نويسنده ومحقق انگليسي در كتاب سرمايه سخن ميگويد: اسلام  تنها ديني است كه هر بشر شرافتمند ميتواند بداشتن آن افتخار ورزد.

گوته :دانشمند, شاعر نويسنده معروف ألماني كه تاثير عميقي بر ادبيات ألمان وجهان بجاي گذاشته دركتاب ديوان شرقي وغربي مي گويد: مندرجات كتاب قرآن ...ما را مجذوب ميكند و بشگفت مي آورد و سر انجام بتعظيم و احترام بر مي انگيزد.

 ظهور اسلام در پرتو مجاهدت هاي نبي اکرم (ص) و اصحاب و اهل بيت بزرگوار آن حضرت نقطه عطفي در تاريخ است که دستآوردهاي بيشمار و پيشرفتهاي همه جانبه تمدن کنوني را فرا روي بشر قرار داده است و كوچكترين دستآورد آن گسترش تمدن و فرهنگ ، نجات انسانها از ظلم جهالت وعالمگير شدن علوم انساني و تجربي در جهان اسلام وسپس انتقال آن به ساير ملل و دول از جمله غرب و ايران است. بطوريکه بدون اين تعاليم اين آيين آسماني هر گز تمدن هايي چون روم ، مصر و ايران باستان راهي به دورانهاي طلايي خويش نداشتند. دلايل تاريخي اين حقيقت نيزغير قابل انکار و بي شمار است. يکي از اين دلايل اقرار مکرر دانشمندان اسلامي و خصوصا غير اسلامي و اروپايي به اين حقيقت عظيم است .

ولي متاسفانه جامعه به ظاهر پيشرفته غرب و دلدادگان داخليش جنگ رواني گسترده اي را عليه جهان اسلام شروع نموده اند. و در تلاش براي زشت نمود دادن چهره اسلام و پيامبر(ص) هستند تا بدين وسيله جلوي گسترش نور سالم و تعاليم نبي اكرم(ص) را بگيرند و تاج و تخت خود را از خطر " آگاهي " انسانها حفظ كنند. .غافل از اينكه دانشمندان بنام همين جوامع نه تنها پيامبراسلام را از بزرگان طراز اول تمدن بشري ميدانند بلکه با صراحت تمام بر جهاني شدن دين اسلام به علت مزاياي بي شمار آن اقرار نموده اند. آيا با وجود ستايش اين دانشمندان و انديشمندان براي پيامبر(ص) ارزشي براي كلام توهين كنندگان به پيامبر باقي مي ماند؟ وآيا اين اهانت ها تاثير جز خواري بيشتر آنها و آشكار شدن نيات پليدشان دارد؟

گوشه اي از نوشته ها و سخنان انديشمندان بزرگ جهان كه در آن به ستايش پيامبر و دين پاك و كاملش پرداخته اند را ميخوانيم:

تولستوي نويسنده وفيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه که آموزه هايش سر مشق رهبران بزرگ سياسي در جهان بوده است در کتاب اسلام وعرب دکتر گستاولوبون صفحه 154و159 دیدگاه و نظر صائبي در مورد پيامبر اسلام دارد که موضوع آن ماهيت و انگيزه پشت پرده کاريکاتورهاي توهين آميز غرب را بر ملا ميسازد.

تولستوي که سر مشق افرادي همچون گاندي بوده چنين ميگويد:

شخص شخيص پيامبراسلام سزاوار همه گونه احترام واکرام ميباشد. شريعت پيغمبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حکمت در آينده عالمگيرخواهد شد.

ودر جايي ديگر گويد:

شکی نیست که محمد از مردان بزرگ و مصلحانی است که به حقیقت خدمت بزرگی به بشر کرده است.

واشنگتون ايروينگ نويسنده وکنسول امريکا در اسپانيا در كتاب( Mohamad andhis succesors ) ميگويد:

تمام آيات قرآن محکم وپر معني ميباشد واز روي شعور نوشته شده است. بنابراين سندي که باعث تسلي قلب خودمان در دست باشد نداريم.

 کارل مارکس (پدر كمونيسم) در کتاب محمد عند علما الغرب صفحه 101 :

محمد مردي بود که.... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخواست و آنان را به يگانه پرستي دعوت کرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را بکاشت بنابراين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد بلکه سزاوار است که به پيامبري او اعتراف کنيم و از دل وجان بگوييم که او پيامبر خدا بوده است.

وی در جایی دیگر می گوید:

حقیقت انکار ناپذیر این است که محمد مبعوث شد تا رسالتی را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، برای عالم بیاورد.

جواهر لعل نهرو در کتاب نگاهي به تاريخ جهان:

مذهبي که پيامبراسلام تبليغ ميکرد بواسطه سادگي و.راستي و درستي آن و دارا بودن طعم دموکراسي و برابري ، مورد استقبال توده هاي کشور هاي مجاور شد.

 ولتر فرانسوي( کتاب اسلام از نظر ولتر صفحه 28و53):

حضرت محمد بي گمان مردي بسيار بزرگ بود. وي جهانگشايي توانا ، قانونگذاري خردمند ، سلطاني دادگر و پيامبري پرهيزگار بود.او بزرگترين نقشي را که ممکن بود در مقابل چشمان مردم عادي ايفا کنددر روي زمين ايفا کرد.

 پير سيمون لاپلاس: منجم ، رياضيدان بسيار معروف فرانسوي قرن 18و 19 ميلادي ميباشد که نظريات او تحولات بزرگي در نجوم ايجاد کرده است او يکي از محققين غربي است که در مورد دين مبين اسلام چنين اظهار نظر نموده است (مجله مکتب اسلام ارديبهشت 52 صفحه69) :

گر چه ما به اديان آسماني عقيده نداريم ولي آئين حضرت محمد (ص) وتعاليم او دو نمونه اجتماعي براي زندگي بشريت است بنابراين اعتراف ميکنيم که ظهور دين او و احکام خردمندانه اش بزرگ و با ارزش ميباشد و بهمين جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد بي نياز نيستيم.

پرفسور ارنست هگل: يکي از بزرگترين و پر نفوذترين فلاسفه قرن 19و آلماني الاصل درکتاب زندگاني محمد نوشته توماس کارلايل صفحه48ميگويد:

اسلاميت طرح خيلي جديد ودر عين حال ، طرز غير مخدوش وبسيار عالي توحيد ميباشد.

 هربرت جرج ولز نويسنده ومحقق انگليسي در کتاب "سرمايه سخن" ميگويد:

اسلام تنها ديني است که هر بشر شرافتمند ميتواند بداشتن آن افتخار ورزد،

گوته دانشمند، شاعر نويسنده معروف ألماني که تاثير عميقي بر ادبيات ألمان وجهان بجاي گذاشته درکتاب ديوان شرقي وغربي مي گويد:

مندرجات کتاب قرآن...ما را مجذوب ميکند و بشگفت مي آورد و سر انجام بتعظيم و احترام بر مي انگيزد.

اين شاعر پرآوازه آلمانی پس از آشنایی با دین اسلام و پیام آور این آیین یگانه، قطعه شعری با عنوان «نغمه محمد» درباره پیامبر اعظم (ص) سرود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص) و راهنمایی‌اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد می‌آورد.

شعر گوته با محوریت معرفی شخصیت والای پیامبر از زبان دردانه تاریخ اسلام  روایت می‌شود. اما همان طور که این مسئله را با خواننده‌اش در میان می‌گذارد، مسیر تاریخی پیامبر و همچنین گسترش مرزهای اسلام در جهان را نیز به عنوان بخش تاریخی متن، مورد تأکید و توجه قرار می‌دهد. پایان شعر با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و جهان ازلی و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم همراه است. شاید شیفتگی و علاقه شاعر به زندگی و مذهب پیامبر است که فردی اروپایی و غربی را با آن همه تهاجم فلسفه‌های متضاد و مختلف در پیرامون خود، به مفاهیم معنوی و والای اسلام علاقه‌مند می‌سازد. اینک قسمتی از شعر "نغمه محمد" را می‌آوریم:

«بنگر بدان چشمه

همان که از کوهساران می‌جوشد

چه با طراوت و شاد

و می‌تراود به سان چشمان ستارگان آن‌گاه که می‌درخشند

و با ورودی پیشوا گونه و راهبر

همه چشمه‌ها را که برادر اویند

با خویش همراه می‌سازد

و در آن پایین اعماق درّه

در مقدم این رود، گل‌ها می‌رویند

و سبزه‌ها از نفسش حیات می‌یابند...».

 جرج برنارد شاو ، نویسنده معروف ایرلندی درباره پیامبر اکرم (ص) می‌گوید:

« او را باید منجی بشریت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید می‌شد، برای حل مشکلاتش از صلح و دوستی استفاده می‌کرد. او عالی‌ترین مردی بود که روی زمین پا گذاشته است. او به دین دعوت کرد. یک تمدن را پایه گذاری کرد. ملتی را بنا نهاد. اخلاق را نهادینه کرد. اجتماعی زنده و قدرتمند ایجاد کرد تا آموزش‌های او را به صحنه عمل آورند و دنیای تفکر و رفتار انسانی را برای همیشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او «محمد» است. در سال 570 بعد از میلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود برای دعوت به دین راستین (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومین سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه 23 سال از پیامبری‌اش به پرستش خدای یگانه رهنمون شد. وی مردم را از جنگ و نزاع‌های قبیله‌ای رهانید و به اتحاد و همبستگی ملی رسانید. او در این مدت، مردم را از هرزگی و مستی به اعتدال و پرهیزکاری، از بی قانونی به زندگی نظام‌مند، و از تباهی به بالاترین معیارهای تعالی اخلاقی هدایت کرد. تاریخ بشری چنین دگرگونی کامل را از جانب یک شخص یا در مکان دیگر قبل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یا پس از او نشناخته است. تصور همه این عجایب باور نکردنی در طی این دو دهه نخست است».

پژوهش پرامون علم وسوادآموزی ازدیدگاه اسلام  قسمت یازدهم

بر مسند تعلیم و در جایگاه فرادهی دانش

در اسلام ، آموزش کاری عبادی است که به طور رایگان انجام می شود. تحصیل و تدریس، تکلیف شرعی و الزامی است. طالب علم پس از فراغت از تحصیل، خدمت به مردم را واجب کفایی می داند. او علم، دین و اخلاق را با هم جمع می کند. به این ترتیب بنا به وظیفه ی دینی و اخلاقی، هر آن کس که چیزی می‌داند، به تعلیم دیگران می پردازد.

زنان بسیاری درتاریخ اسلام افزون برفراگیری دانش برمسند تعلیم نشسته ودرفرادهی دانش کوشیدند و بدین سان دانش را گستراندند. الشفاء دختر عبدالله العدویه (رضي الله عنها) از قبیله (بنی عدی( نخستین معلم زن در اسلام بود. همان زني بود که به (حفصه) (رضي الله عنها) همسر رسول خدا (ص) خواندن و نوشتن یاد داد. او از علم طب و (رقیه نمله ) نیز مطلع بود و رسول خدا(ص) از او خواست آن را به حفصه (رضي الله عنها) یاد دهد.[1][161]

از علما ء اسلام نقل شده است که عایشه(رضي الله عنها) همسر رسول اکرم (ص) از طب، ستاره شناسی، أنساب، شعر، تاریخ و فقه اطلاع داشت و این علوم را به مردم نیز آموزش می داد. عروه بن زبیر رضي الله عنه ، فقهی ‌مدینه، او را چنین ستوده است:

"ما رأیت اَحَداً اَعلَمَ بِفقهٍ و لا بِطِبِّ و لا بِشعرٍ مِن عائشهَ" "رضي الله عنها" مسند عایشه، نشان از احاطه ی او به علم تاریخ، دقائق احکام و ظرایف عبادات دارد[2][162].

دکتر احمد شبلی می نویسد:"در عصر اولیه اسلامی زن نه تنها از حق تحصیل دانش بر خوردار بود بلکه این حق را هم داشت که به تعلیم ونشر دانش بین زنان ومردان بپردازد ودر بین این طبقه مدرسانی واستادانی در بخش های مختلف علوم اسلامی وجود داشت " به گونه ای که همسران پیامبر(ص) چه در زمان حیات او وچه پس ازوفات ایشان مرجع مردم در مسایل دینی وفقهی بودندوچنانکه عبد المتعال صعیدی گواهی می دهد "خانه هریک از ایشان به منزله ی مدر سه ای بود که طالبان علم وحدیث در آن اجتماع می کردند وبه فراگیری احکام شریعت و وانواع دانش وحکمت سر گرم می شدند."به طوری که بخش عمده ای از سنت پیامبر(ص) از طریق زنان به پیروان حضرت محمد(ص) انتقال یافته و صداقت وامانت علمی ایشان همواره مورد تاکید قرار گرفته است؛چنانکه حافظ ذهبی –که کتابی در نقد راویان حدیث نگاشته است صداقت وامانت علمی زنان محدث را بر مردان محدث ترجیح داده ونوشته است:"من از بین زنان محدث کسی را نمی شناسم که در این زمینه متهم ومتروک شده باشد"فاطمه دختر پیامبر(ص) از آموزگاران به نام عصر خود بود و شاگردان بسیاری را تر بیت کرد که از جمله فضه زنی از "نوبه" که به قرآن وحدیث وقرائت ونوشتاروقوفی کامل یافت؛به گونه ای که استادان مرد در برابر او زانو می زدند.او بسیاری از موارد با آیات قرآن ،پاسخ پرسش کنندگان را می داد واین حاکی از تسلط کامل اوبر قرآن بوده است .[3][163]

پیغمبر (ص) آموزگاران زن را همواره مورد تفقد وشفقت قرار می داد وپیوسته آرزومند وخواستار آن بود که تا تعداد بیشتری از زنان ،تحت تعلیم وآموزش قرار گیرند.او یک بار از دختر شفاء-دختر عبد الله عدویه-محترمانه در خواست کرد تا به تعلیم خود به همسر حضرتش –حفصه-(پس از ازدواج حفصه با پیامبر(ص) نیز)ادامه دهد؛ حضرت محمد(ص) خواستار آن بود زنان کنیز نیز تحت تعلیمات عمومی قرار گیرد وپاداش کسانی که نیز به چنین زنانی ،دانش بیاموزند از نظر حضرتش دو برابر آموزش علم به دیگران بود.آن حضرت، خود نیز - علی رغم تنگی مجال- مقداری از اوقات خود را با خضوع تمام به آموزش حکمت دینی به زنان اختصا ص می داد. بخاری به سند خود روایت کرده است که زنان به پیامبر(ص) گفتند:"مردان در استفاده از محضر شمابر ماپیشی جسته اند،پس خود،روزی را به ما اختصاص ده" آن حضرت چنین کردوروز مشخصی را در هفته برای ملاقات با آنان تعیین کرد که در آن روز به تعلیم زنان می پرداخت.[4][164]

 این آموزش ها اگر چه بعد ها به خاطر مشغله های بسیار زیاد حضرت محمد(ص) نظم وپیوستگی خاص خود را از دست داد، با این وجود بخش قابل توجهی از گفتار های ایشان ،از طریق همین زنان –که از محضراو کسب فیض می کردند-حفظ ومنتقل شده است.یکی ازاین زنان ام مارون (دعد-کنانیه) دختر عامر بن عویمر بود که پیامبر(ص) پس از مرگش ،در مراسم سوگ او حضور یافت وبر جنازه اش نماز خواند.،دیگری ام معبد(عاتکه-خزاعیه)دخترخالد خزاعی بودکه از منابع مهم روایت /گفتار های/{/احادیث}پیامبر(ص) است، وپیامبر (ص) به هنگام هجرت به مدینه در خانه ی ايشان نزول فرمودند . آن دیگری ام هانی است که همواره مورد تجلیل پیامبر(ص) بود، وحدود 48 حدیث از ایشان روایت کرده است ، همچنين ام ایمن،از دایه ها وآزاد کرده های حضرت محمد(ص) ونیزازصحابیات ایشان است، که مورد تفقد بسیار حضرتش بوده واحادیث فراوانی را از پیامبر(ص) روایت کرده است آن دیگر ی ام الدرداء همسر ابوالدرداء محدث مشهور بود که از فضلا وعقلای زنان صحابی بوده واحادیث بسیار ی از پیامبر(ص) ،استماع وروایت کرده است ودیگری ام حکیم بیضا عمه گرامی پیامبر(ص) است که شاعری بر جسته وفصاحت وبلاغتش مورد تحسین حضرت محمد(ص) بوده است ونیز ام عثمان از دیگر خوشه چینان حکمت نبوی بوده واحادیث بسیاری از حضرتش روایت کرده است. این زنان فرهیخته تنها نمونه ای اندک از زنان بوده اند که از محضر مبارک ختمی مرتبت کسب فیض می کرده اند.اما همین اشار ه نیز برای آنکه نقش اساسی زنان مسلمان را در حفظ وبه انتقال مواریث فرهنگی ومعنوی اسلام نشان دهد،کفایت می کند ونیز این حقیقت را آشکار می سازد که پیامبر(ص) نه تنها همچون پاره ای از تنگ نظرها ، با سواد آموزی زنان مخالف نبوده ،بلکه زنان را سخت بدان ترغیب می کرد واصولاً منع سواد آموزی را حرام می دانست او چهارده قرن پیش در حالی که تحصیل علم صرفاً مختص مردان بوده است ، به حق تحصیل زن نیز به عنوان یک انسان تمام تاکید ورزیده ومی فرماید:طلب ویاد گرفتن علم بر هر مرد وزن مسلمان واجب است. زن دعوتگر مسلمان در حوزه آموزش وپرورش ،نهال ایمان را در دلهای گل های آینده وجگر گوشه های امت اسلامی که در آینده بار نهضت اسلامی بر دوش آنان خواهد بود ، می کارد بعضی از زنان صحابه ، آنان که توانایی معلمی ومر بیگری داشتند، برای ایفای این نقش ارزنده به پا خواستند، تا در قیام وجنبش امت اسلامی ونجات مسلمین از تاریکی های جهالت ونادانی ونشر هدایت وتبلیغ رسالت وتربیت نسلی که بتواند آیین اسلام را فراگیرد، وتبلیغ آن را به همه مردم اعم از زن ومرد برعهده گیرد، سهیم شوند.[5][165]

 

مشارکت زنان در زمینه تبلیغ

اصرار ورغبت زنان مسلمان به تبلیغ دعوت الهی بسیار بوده است،تا آنجا که در راه خدا هر چیزی رااز متاع زندگی دنیا حاضر بوده اند قربانی کنند.حتی،جان خود شان را نیز در راه اسلام و دین فدا می کرد اند. واولين شهيدرا درراه اسلام زن به پيشگاه خداوند(ج) تقديم كرد، كه يكي ازنمونه هاي آن سيدة شهيده سميه (رضي الله عنها)مادرعماروخانم ياسر(رضي الله عنهما)است .[6][166] زن مسلمان گاه برای جنگ و جهاد دوشادوش همسرش سلاح برمی گرفت ،وگاه با دیگر زنان برای یاری رسانیدن به مسلمین در جنگ وجهاد بیرون می شد واز راه غذا دادن به رزمندگان ومداوای مجروحان وتقویت روحیه ی جنگ جویان مسلمان سپاه اسلام را یاری می رسانید، و حتی به هنگام بحران های شدید ، ودر صورت نیاز ،با دشمنان اسلام به جنگ تن به تن نیز می پرداخت واینک به نمونه های زیر اشاره می کنیم:

ام سلیم: وی از نخستین زنانی بود که در مدينه منوره، برای دفاع از اسلام با زبان وسلاح به پا خواست. ر سول خدا(ص) در باره او فرمود:وارد بهشت شدم .دیدم رُمیصاء همسر ابو طلحه ،ام سلیم آنجا ست.[7][167]او یکی از با فضیلت ترین زنان مسلمان از نظر دین وایمان وقوت برهان بوده است.به یکی از ماجراهای وی درارتباط با تبلیغ اسلام که بسیار فراوانند توجه می کنیم .این یکی از موارد دعوت وتبلیغ وی برای اسلام است.از انس بن مالک(رضي الله عنه) روایت شده است که گفت:ابوطلحه پیش ازآنکه اسلام بیاورد از ام سلیم خواستگاری کرد.او گفت :من شدیداً به تو تمایل دارم وتقاضای همچون تویی را نمی توان رد کرد!اما تو مردی کافر،ومن زنی مسلمانم.حال اگر مسلمان شوی همان اسلام آوردن تو مهریه من خواهد بود،وهیچ چیز دیگر از تو نمی خواهم !آنگاه گفت:مگر تو نمی دانی خدایی که عبادت می کنی ،پاره تخته ای جدا شده است از یکی از درختان روی زمین که حبشی بن فلان آن را تراشیده است؟!پاسخ داد :بلي ،می دانم!گفت:آیا شرم نمی کنی از اینکه یک تکه چوب را بپرستی ؟!در روایت دیگری آمده است که ابوطلحه گفت:مهریه تو چیست؟ گفت :مهریه ام چیست یعنی چه؟پاسخ داد:منظورم زرد وسفید(طلا ونقره)!گفت :من نه زرد می خواهم نه سفید؛ فقط از تو اسلام می خواهم! گفت: کیست که چنین چیزی را به من بدهد؟ گفت: رسول خدا (ص) آن را به تو می دهد. ابوطلحه رفت وگفت: باشد تا با خود خلوت کنم واندکی تامل کنم پس آنگاه به خدمت رسول الله (ص) شتافت ،در حالیکه که رسول خدا (ص) در جمع اصحابشان نشسته بودند وقتی که او را دیدند فرمودند: ابوطلحه نزد شما آمده است در حالیکه روشنی اسلام در دو چشمش برق می زند!آمد وتمامی آنچه را ام سلیم گفته بود برای پیامبر(ص) گزارش کرد.ابوطلحه اسلام آورد وبر همان مبنا با ام سلیم ازدواج کرد. ثابت گوید مهریه ای بالاتر وگرانقدر از این هرگز به گوش ما نرسیده بود.

 

فراگرفتن سخنان و سیره ی پیامبر (ع) و نقل آن

طوريكه قبلا يادآور شديم، آموزش در اسلام فقط از آن مردان نبود, بلکه زنان نيز علاوه بر کارهاي خانه و تربيت فرزند به تحصيل نظر داشتند و گاه به مقامات بالاي علمي د ست مي يا فتند. در اين دوره(قرن دوم) زنان دانشمند بسياري ديده مي شوند, بعضي از آنان داراي حلقه هاي درسي بوده و علماي بزرگي از آنان سماع حديث کرده يا اجازه گرفته اند. محمد بن رافع از شخصيت هاي بزرگ قرن دوم است که علاوه بر دمياطي و عثمان حمصي از فاطمه بنت البطائحي و فاطمه بنت سليمان و ديگران نيز اجازه دريا فت کرده است. سماع از زنان امري رايج و بدون اشکال بود؛ ابراهيم بن احمد از دختر جد خويش زيبريه, احمد بن عبدالوهاب از دختر منجار و ابراهيم بن محمد از زينب بنت سليمان اسعرديه, و عبدالله بن عتبه ازسبيعة بنت الحارث و... سماع حديث کرده اند.[8][168]

زينب دختر مکي دانشمندي بوده که علماي زيادي از وي حديث شينده اند, از جمله: احمد بن محمد, ابراهيم بن محمد, احمد بن اسحاق, احمد بن عبدالرحمن و احمد بن عبدالهادي.

سماع زنان نيز امري طبيعي و رايج بود؛ جوير به دختر احمد بن احمد از ابي الحسن بن صواف, سنن نسايي و مسند حميدي را شنيد يا زاهده دختر حسين بن عبدالله از شيخ شمس الدين, زهره دختر عمر بن حسين ازکمال ضرير و ديگران سماع حديث کرده اند.

اجازه حديث به زنان نيز امري معمول بود؛ فاطمه دختر محمد, از کرماني و ديگران اجازه داشت, زينب دختر محمد از اعزبن فضايل و يحيي بن ابي القاسم اجازه داشت.

رسول الله (صلي الله عليه وأله وسلم) موظف به ارائه دین و حکمت به مردم بود[9][169].  مردم نیز اعم از زن و مرد ملازم ایشان می‌گشتند، تا معارف دینی را بیا موزند. در این امر برخی سخت کوش تر بوده و از هیچ فرصتی غفلت نمی‌ نمودند. این فراگیری و تعلیم، گاه در مجالس عمومی صورت می گرفت و گاه در مجالس خصوصی؛ گاه در شکل پرسش و گاه با تد بّر و درایت. زنان در سده ی نخست در فراگیری حدیث و نقل آن برای دیگران توانا و دقیق بودند. نام و شرح حال بیش از 1500 تن از زنان محدّث سده ی نخست در تاریخ ثبت شده است[10][170].

رسول خدا (ص) درخواست زنان انصار، مبنی بر تشکیل جلسات مجزا از مردان را پذیرفتند و روزهایی از هفته را به ایشان اختصاص دادند تا راحت تر بتوانند مسایل خود را مطرح کنند. برخی پرسش های دینی خود را به طور مستقیم از رسول(ص) می پرسیدند.[11][171]

فاطمه زهرا (رضي الله عنها) و بسیاری از زنان رسول الله (ص) معلم زنان بودند. شواهد زیادی وجود دارد که فاطمه(رضي الله عنها) وازواج مطهرات رسول الله (ص) برای زنان جلسات تدریس عمومی داشتند. همچنین زنان به صورت فردی نزد ايشان آمده و مسایل دینی خود را می پرسیدند.  احادیث بسیاری از آن حضرات نقل شده است،ازسيدة فاطمة الزهراء نيز احاديث مروي در كتب حديث موجود است.[12][172]

سيدة عايشه و امّ سلمه(رضي الله عنهما)همسران پیامبر(ص) از زنان(کثیرالروایه)بوند. 378 حدیث از         ام سلمه (رضي الله عنها) نقل شده است که بی واسطه و یا با واسطه ی همسر سابقش أبوسلمه و فاطمه (رضي الله عنها) از رسول(ص) نقل کرده است. بسیاری از زنان و مردان صحابی و تابعی نیز از او نقل روایت کرده اند ، آیه ی تطهیر در خانه ی او نازل شد و حدیث کساء از ایشان نقل شده است[13] [173].

 سيده عایشه (رضي الله عنها) نیز از پیامبر (ص) روایات بسیاری نقل کرده است، چنا نکه پیشتر آوردیم، او به علوم دیگر نیز آشنا بود. از رسول (ص) علوم دین را فراگرفت و به آموزش این علوم همت گمارد. او علاوه بر رسول (ص) از ابوبکر (رضي الله عنه) ، عمر (رضي الله عنه) ، سعدبن أبی وقاص (رضي الله عنه) و حمزه بن عمرو الأسلمی (رضي الله عنه) روایت کرده است. از عایشه رضي الله عنها نیز صحابیان و تابعیان نام دار روایت نقل کرده اند[14][174].

همسران دیگر رسول(ص)ازجمله میمونه دخترالحارث(رضي الله عنها)[15][175]، زینب دخترجحش(رضي الله عنها)[16] [176]، جویریسه دختر حارث(رضي الله عنها)[17] [177]، صفیه دختر حُیی(رضي الله عنها)[18] [178]، رمله دختر أبی سفیان (رضي الله عنها) نیز از رسول (ص) و صحابه روایاتی فراگرفته اند و خود نیز این روایات را به دیگران تعلیم داده اند. [19][179]

زنان دیگر صحابی نیز فراگیری علوم دینی را امر بسیار مهمی تلقی کرده و در آن بسیار کوشا بودند. برخی در این امر مانند أسماء دختر أبی بکر(رضي الله عنهما)  درخشیدند[20][180].

زنان تابعی نیز به پیروی از سلف خود، هم در کسب علوم دینی کوشیدند و هم آن را به دیگران انتقال دادند. از جمله این زنان فاطمه دختر علی بن ابی طالب(رضي الله عنهما)، فاطمه دختر منذررحمها الله ، سکینه دخترامام حسین(رحمةالله عليها)وعمره دخترعبد الرحمن(رحمةالله عليها ).[21][181] وحفصة بنت عبدالرحمن(كه عبد الرحمن بن سابط ازوي احكام زناشويي را أموخت) هستند.[22][182]

در سده های بعد نیز زنان بزرگی در این عرصه خوش درخشیدند. نفیسه دختر حسن بن الحسن بن علی (رحمةالله عليها) از زنان عالم و عابدی بود که قرآن و تفسیرش را حفظ بود و امام شافعی رحمةالله عليه و بشر بن الحارث رحمةالله عليه نزد او حاضر می شدند و حدیث فرا می گرفتند.[23][183].

امّ سلمه مادر محمد بن مهاجر، محدث و از اصحاب امام صادق  (رحمةالله عليه) بود که خدمت آن حضرت رسید و از ایشان نقل حدیث کرد .  همچنان امّ کلثوم عمری دختر عثمان بن سعید عمری راوی حدیث بود. او در فضل و دانش و زهد و تقوا شهره ی عصر خویش بود.

 زنان مسلمان در رعایت امانت در نقل روایت، ممتاز بودند و از مواضع اتهام در نقل حدیث به دور ماندند. مؤید این ادعا آن است که ذهبی (م748ق) که از بزرگان محدثان و استادان این فن است و کتاب میزان الاعتدال را در نقد رجال حدیث نگاشته و نزدیک به چهار هزار مرد محدث متهم در نقل حدیث را فهرست کرده است، در مورد زنان محدّثه چنین گفته است : «وَما عَلِمتُ مِنَ النّساءِ ما اتُّهِمَت وَ لا مِن ترکوها»[24][184].

ابن عساکر (م571ق) که از راویان حدیث وتاريخ است، از حدود 80 زن حدیث فراگرفت[25][185]و این مطلب از یک سو نشان از شیوع علم دین در میان زنان دارد و از سوی دیگر دقت و امانت آنان را در نقل روایت نشان می دهد.

 

درخشش زنان مسلمان در علوم قرآنی

درعلوم قراني نيز زنان نيكو درخشيدند، كه در رأس این زنان باید از فاطمه زهرا (رضي الله عنها) وازواج مطهرات (رضي الله عنهن) نام ببریم. همان گونه که آوردیم، ایشان به آموزش زنان نیز همت گمارده بودند.

   اُمّ ورقه دختر عبدالله بن الحارث الأ نصاریه( رضي الله عنها) ، از زنان فاضل عصر خویش بود. رسول (ص) او را شهیده نامید. او قرآن را جمع کرد و قاری آن بود. بی شک قاری و جامع قرآن، از معارف آن بیگانه نیست و احتمالاً اطلاعات جامعی از قرآن دارد؛ بخصوص وقتی به این نکته توجه کنیم که صحابیان اهتمام ویژه به قرآن داشتند.

پیامبر اکرم (ص) به امّ ورقه (رضي الله عنها)اجازه داد که در نماز، امامت اهل خانه ی خود را به عهده گیرد[26][186] امّ‌سعد، جمیله دختر سعد بن الرّبیع(رضي الله عنها)از صحابیانی است که توجه خود را به قرآن و معانی آن معطوف نمود و آن را خوب به حافظه سپرد و اسباب نزول آیات را فراگرفت. سپس در این امر مرجع دیگران شد و صحا به و تا بعان جهت اطلاع از معا نی و اسباب نزول قرآن به او رجوع   کردند او همچنین از سیره و غزوات رسول (ص) گزارش های مهمی دارد[27][187].
از جمله زنان تابعی کوشادرامرقرآن، ازامّ‌الدّراداءالصغری همسردوم صحابی جلیل ابوالدّرداء( رضي الله عنهما) می توان نام برد که به منزلت بزرگی، در علم تفسیر و فقاهت، رسید. او معارف خود را از بزرگان صحابه، ازجمله سلمان فارسی(رضي الله عنه)، ابومالک اشعری(رضي الله عنه)، عایشه(رضي الله عنها) و همسرش فراگرفت و علم خود را به برخی از تابعان منتقل کرد که بعدها از عالمان و بزرگان تابعان شمرده شدند. در میان این افراد أبو مسلم فقیه شام و حافظ حدیث قرار دارد
[28][188].
حضه دختر سیرین خواهر تابعی مشهور محمد بن سیرین(رحمه الله) در علم قرائت آنچنان سرآمد بود که وقتی محمد به مشکلی در قرائت برخورد می کرد، می گفت از حضه بپرسید که چگونه آن را قرائت می کند
[29][189].

زنان و فقاهت

علوم اسلامی به ویژه فقه وحدیث موضوعاتی هستند که زنان به آنها علاقه مند بودند، ازاین رو، در میان محدثان وفقیهان زنانی هستند که از چهره های برجسته به شمار می روند شرح حال 1543،زن حدیث دان که در کتب تراجم گنجانده شده است حکایت ازاین دارد که درآن زمان برای آموزش زنان بسترمنا سبی وجود داشت.

تفاوت عمده ی فقه با حدیث در بررسی و کاوش آن است. محدّث نقل می کند، اما فقیه به شرح و تعلیل می پردازد. فقیه حکم قضیه هایی را که به صراحت در حدیث ذکر نشده، از قرآن و سنّت استنباط می‌کند. در همان سده ی نخست، حتی در دوره ی حضور پیامبر (ص) به اجتهادها و استنباط هایی برمی خوریم. ضرورت اجتهاد پس از رحلت پیامبر (ص) بیشتر احساس شد. در این راستا، زنانی اندیشمند و فرزانه بودند که چون مردان و بلکه بعضا بهتر از آنان استنباط احکام می کردند. از امام صادق (رحمةالله عليه) نقل شده که فرمود:

«فَرُبَّ امرَأَهٍ اَفقَهُ مِن رَجلٍ»[30][190]  چه بسا زنی از مردی فقیه تر باشد.

نمونه های روشن این موضوع حضرت فاطمه (رضي الله عنها) دختر گرامی پیامبر اسلام(ص)وازواج مطهرات او (رضي الله عنهن) هستند. امّ‌أیمن ( رضي الله عنها) نمونه ی دیگری است که در مکتب اسلام دانش آموخته است[31][191]. علماء زنان پیامبر (ص) بخصوص ام المؤمنين عایشه، امّ سلمه و میمونه (رضي الله عنهن)را در زمره ی فقیهان برجسته آورده اند، و رأی فقهی آنان را گزارش کرده ، آن را پذیرفته اند. ذهبی آورده است:"امّ سلمه از فقهای صحابه شمرده می شود و یکی از 13 نفری است که صحابه در فتوا به او رجوع می‌کردند. امّ سلمه بخصوص در مورد فقه زنان (احکام رضاع. طلاق و عدّه) خبره بود[32][192].

ابن قیم رحمه الله  معتقد است بیش از 130 نفر از صحابه ـ اعم از زن و مرد ـ صاحب فتوا بوده اند که 7 نفر از آنان بیش از دیگران مورد استفتا قرار گرفته اند و عایشه(رضي الله عنها) در زمره ی آنان قرار دارد. ابن حزم ادعا می کند فتاوی هر یک از آنان را می توان در یک کتاب ضخیم گردآورد[33][193].
در میان زنان صحابی فقهی، همچنین می توان از ربیه ی رسول (ص) زینب دختر ابوسلمه (م73ق) نام برد. ابن عبدالبّر او را فقیه ترین زن عصر خویش می شمرد و از ابورافع نقل شده است که او فقیه مدینه بود
[34][194].

محمد صدیق خان رأی این بانو را در زمینه ی اسقاط زکات از زیور آلات زنانه نقل کرده است[35][195].
ذهبی ام عطیه نسیبه دختر الحارث الأنصاریه(رضي الله عنها) را از فقهای صحابه شمرده است
[36][196].
برخی از زنان در صدر اسلام به درجه ای از فهم و نیز آزادی بیان رسیده بودند که حتی به قرائت خلیفه از احکام دینی اعتراض می کردند، که در این جا به ذکر نمونه ای می پردازیم:
روزي اميرالمؤمنين حضرت عمر(رضي الله عنه) در مورد مهر برای مردم سخن گفت و زیاد قرار دادن مهر را منع و آن را به 400 درهم محدود کرد. زنی از قریش به او اعتراض کرد و گفت: ای امیرالمومنین! آیا مردم را از این که مهر زنان را بیش از 400درهم قرار دهند، نهی می کنی؟ حضرت عمر(رضي الله عنه) گفت: بلی. پاسخ داد: مگر این آیه را نشینیده ای که فرمود: (وَآَتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا)
[37][197] تو چگونه مهر را محدود می سازی حال آنکه خدا آن را بدون تحدید بیان کرده است؟ حضرت عمر ( رضي الله عنه) گفت: (اصابت امرأة واخطأ عمرَ) سپس بر منبر بالا رفت و از سخن پیشین خود بازگشت و آن را اعلام نمود[38][198].

از زنان تابعی نیز کسانی در فقه سرآمد بودند، از جمله ی آنان (فاطمه) دختر علی(رضي الله عنهما) است. اخبار، دلالت بر فهم او در احکام زنان دارد. حضه دختر سیرین (م101ق) فهم بسیار در مورد قرآن داشت.[39][199]

هند دختر مهلَّب و ام الدراء الصغریرا از فقیهان تابعی شمرده اند. [40][200] در  دوره های بعد نیز زنانی  در علم و دانش و فقه درخشیدند، مانند رابعه بصري، رابعه بلخي وهزاران نمونه ي ديگر....   که سخن گفتن از آن مجالی دیگر می طلبد.

  مشارکت زنان در مسایل فقهی(اجتهاد)

باب اجتهاد در شریعت اسلامی بابی است که هم برروی مردان گشوده است وهم بر روی زنان ،وهنگام بیان شرایط اجتهاد هیچ یک از اصولیون نگفته اند که یکی از شرایط آن مرد بودن است وزنان حق اجتهاد ندارند.در این میان می توان به شخصیت حضرت عایشه(رضی الله عنها) اشاره نمودکه یکی از مجتهدین وصاحبنظران اصحاب بود،و بابسیاری از علمای صحابه به مباحثه وگفتکو پرداخته که در کتابهایی مانند(الاجا جة لا ستدراکات عایشه علی صحابه) تالیف امام زرکشی جمع آوری گردید . وسیوطی آن را در کتابی به نام(عین الاصابة)خلاصه نموده است. گستردگی وفراوانی دانش وآگاهی حضرت عایشه(رض) زبا نزد خاص وعام بود.از ابوموسی اشعری نقل شده است که می گفت: هر گز نمی شدحدیثی برای ما اصحاب رسول خدا مشکل بشود ودشوار بیایید،وآن را از عایشه سوال کنیم، مگر آنکه پا سخ آن را نزد وی می یا فتیم.از مسروق روایت شده است که گفت:به خدا سوگند یاد می کنم، بزر گان صحابه ی رسول خدا(ص) را دیدیم که از عایشه (رض) در باره فرائض سوال می کردند. هما نگونه که می دانیم انسان از آغاز کودکی تا سن بیست سالگی هوش وحافظه اش در نهایت آمادگی و د قت برای یادگیری است، فلسفه ازدواج حضرت عایشه (رض)آن بود که عایشه همه آداب ودانش خانه پیامبر (ص) را یاد بگیرد.به این ترتیب بود که عایشه تبدیل به معلمی دانا برای همه ی زنان وحتی مردان شد تا شیوه وروش اسلام را برایشان بیان کند وبراستی حضرت عایشه(رض) علاوه بر زنان مردان نیز از دانشش بهره ها می بردندند وبه خاطر این موضوع بود که پیامبر(ص) عایشه را در همان سنین خرد سالی به زوجیت انتخاب کردند.عایشه نماینده ای لایق وراستگو در خانه پیامبر(ص) ودر میان زنان ایشان بود و اگر عایشه نبود کسی از اخلاق ورفتار پیامبر(ص) در خانه آگاهی حاصل نمی کرد واطلاعات کمی به ما می رسید.بعد از حضرت خدیجه و فاطمه،حضرت عایشه(رض) بزرگترین زن در اسلام است تا زمانی که زنده بود در مسایل دینی وفقهی دانا ترین وآگاه ترین زنان به حساب می آمده و در شریعت وتاریخ وادب اطلاعات بسیار وسیعی داشته است ودر مداوا وطبابت دارای زبانی فصیح بوده واگر شعر می گفت هیچ شاعری به پایه اش نمی رسید . دانشمندان عصر پیامبر(ص)برای دریافت پاسخ سئوالاتشان نزد عایشه(رض) می رفتند وعایشه برای خویشاوندانش به منزله سیاستمداری دانا بود وازآداب زندگی وسیاست وجنگ آگاهی کافی داشت .

پس ازوي ام سلمه(رض)نيز چنين موقف ومنصب فقهي را دارا بود چنانچه فوقا به آن اشاره صورت گرفت . خلاصه اينكه زنان در تمام عصور اسلامي ، در تمام ميادين علمي دركنار برادران شان ازبذل هيچگونه، مساعي دريغ نورزيدند، وتوانستند به قله هاي بلند علم و فضل خود را نايل گردانند .

تمام آنچه تا اينجا گفته آمديم يكي پي ديگردلالت به آن دارد كه آموزش در اسلام فقط از آن مردان نبود، بلکه زنان نيز علاوه بر کارهاي خانه و تربيت فرزند به تحصيل نظر داشتند و گاه به مقامات بالاي علمي د ست مي يا فتند.        (وأخرُدَعوَانا أنِ الحمدللهِ ربِ العالمين)

(ومن الله التوفيق)

فرجام

                                                                                   زمستان 1387

                                                                                     مشهد- ایران



1- همان .  و «رقیة نمله» مربوط به علم طب و احتمالاً نوعی روان درمانی است. احتمالاً نمله نوعی مرض پوستی مثل «اگزما» است که بیمار گمان می کند، مورچه بر روی بدن او حرکت می‌کند. شفا در جاهلیت نیز این کار را انجام می داده است و پس از اسلام آوردن و هجرت، از رسول(ص) برای این کار اجازه گرفت (بخاری از این کار د رکتاب الطب، باب رقیة النبی(ص) یاد کرده است و ترمذی در سنن، کتاب الجنائز، باب فی التعوذ للمریض، رقم 973) اما برخی ازنویسندگان متأخر آن را علم تزیین خط و کتابت دانسته اند. ر.ک: صلاح عبدالمغنی محمد: الحقوق العامة للمرأة، ط1، بی جا، مکتبة الدار العربیة للکتاب، 1418ق، ج1، ص195.

2-  جمعه، ا حمد خلیل: نساء اهل البیت فی ضوء القرآن و الحدیث، ط2، دمشق ـ بیروت، الیمامة للطباعة و النشر والتوزیع، 1417ق، ص147.  

1- شبلی، احمد: تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه‌ی محمد حسین ساکت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، صص- 275-262

البخاري ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله الجعفي ، الجامع الصحيح المختصر، الناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت -2

الطبعة الثالثة ، 1407 – 1987ج1ص50

1- / قرضاوی دکتر یوسف/ ويژگي هاي كلي اسلام / جلیل بهرامی نیا / نشر احسان1384ص89

1  - الأصبهاني ، أبي نعيم ،معرفة الصحابة ،ط بيروت ج 3ص324

2- الطبراني ،سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم ، المعجم الكبير،ناشر : مكتبة العلوم والحكم – الموصل، الطبعة الثانية ، 1404 - 1983

 

- جلال الدين السيوطي، جامع الأحاديث 1

سورة البقرة أية 151(1- كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آَيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُواتَعْلَمُونَ

2.- شبلی، احمد ، پیشن، ص266. این کتاب آمار خود را به استناد الاصابة، تهذیب الأسماء، تاریخ بغداد وضوء اللامع، 1543 نفر یاد کرده است.

عبدالحلیم محمد أبوشقة: تحریر المرأة فی عصر الرسالة، ط1، کویت، دارالقلم، 1410ق، ج1، ص161و 172 -3

4- ذهبی در سیر اعلام النبلاء ، ج2، ص134 آورده است که از فاطمة ا لزهراء تنها 18 حدیث در کتب صحیح و سنن و مسانید آمده است.

جمعه ،احمد خلیل: نساء اهل البیت، پیشین، ص265؛ شمس الدین ذهبی، همان، ص202. -1

2- ذهبی ،شمس الدین: سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج2، ص202و ص135-139( برای مشاهده نمونه هایی از مراجعه صحا به به عا یشه (رض) ر.ک: تحریرة المرأة فی عصر الرسالة، ج2، ص 384 و 385).-

3-  کحالة ، عمر رضا: اعلام النساء، ط9، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1982م، ج5، ص139. او پس از عایشه و ام سلمه (رض) بیش از دیگر زنان رسول الله (ص) از ایشان حدیث نقل کرده است. ر.ک: المعجم الکبیر، ج23، ص422-431

شمس الدین : سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج2، ص212. ر.ک: المعجم الکبیر، ج24، ص51-53. ذهبی، -4

همان، ص261. همچنین ر.ک: المعجم الکبیر، ج24، ص61-66. -5

همان، ص232؛ ابن الأثیر : اسد الغالبة فی معرفة الصحابة، مصر، جمعیة المعارف المصریة، 1285ق، ج5، ص490 -6

شمس الدین ذهبی: ص219؛ ابن الأثیر، همان، ص457،و ر.ک: تحریرة المرأة فی عصر الرسالة، ج2، ص157-163. -7

ذهبی ، شمس الدین: سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج2، ص292. -8

همان صص ج4و5صص262و507 -1

2- الطحا وي ، مشكل الآثار للطحا وي ج13ص354

3- کحاله، عمررضا: پیشین، ج5، ص187 

ذهبی ، شمس الدین: میزان الأعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت، دارالفکر، ج3، ص395. -4

احمد خلیل: نساء اهل البیت، پیشین، ص149؛ صلاح عبدالغنی محمد، پیشین، ج1، ص195. جمعه  -5

ابن حجر ، ج8، ص289، رقم 1535.  عسقلانی، -1

احمد خلیل: نساء من عصر النبوه، بیروت، دار ابن کثیر، 1412ق، ج2، ص171 جمعه ،  -2

احمد خلیل: نساء من عصر التابعین، ط2، دمشق ـ بیروت، دار ابن کثیر، 1414ق، ج2، ص111 و 112. ، جمعه  -3

2- همان، ج1، ص123.

حر عاملی ، محمد بن حسن: وسائل الشیعه، بیروت، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1413ق، ج11، ص177. -1

کحاله ، عمر رضا ، پیشین، ج1، ص127؛ ابن حجر، پیشین، ج8، ص212 و 214، رقم 1139 -2

  3- ذهبی ، شمس الدین ، سیر اعلام النبلاء ، پیشین، ج2، ص203.

جمعه ، احمد خلیل: نساء اهل البیت، پیشین، ص142. -1

جمعه ، احمد خلیل: نساء من عصر النبوه، پیشین، ج2، ص177-180. -2

3- بهادر ، سید محمد صدیق حسن خان: حسن الاسوه بما ثبت الله و رسول فی النسوه. چ هند، دارالرائدالعربی، 1301ق، ص384.

4- همان

5- سورة النساء أية20

6- الزُّحَيْلِيّ أ.د. وَهْبَة ، ا لفِقْهُ الإسلاميُّ وأدلَّتُهُ ، ناشر : دار الفكر - سوريَّة – دمشق  الطَّبعة الرَّابعة ج8 ص332و احمد الحصین: المرأه و مکانتها فی الاسلام، بی جا، مکتبه الایمان، 1981م، ص20.

احمد خلیل: نساء من عصر التابعین، پیشین، ج1، صص185. -199-122. ، جمعه  -1

همان، ج2، صص121.- 68. -2

پژوهش پرامون علم وسوادآموزی ازدیدگاه اسلام  قسمت دهم

ج) آموزش زن درعصر پیامبراکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) جهاد مقدس پیکار با بی سوادی را از خانه خود آغاز کرده  بود . آنچه از مستند  روایات به دست می آید این است که هنگام ظهور اسلام در مکه تنها هفده نفر با سواد بوده اند.              بلا ذری پس ازشمردن ا سا می آنها، از یک زن قرشی نام برده که در دوره جاهلیت مقارن ظهوراسلام خواندن ونوشتن می دانست.

نام او «شفا» ودخترعبدالله ابن عبد شمس بوده. این زن مسلمان شده بود، واز مهاجران اولیه واز زنان فاضله به شمار می رود

بلا ذری می گو ید: این زن همان است که به دستور پیامبر (ص) به حفصه (رضي الله عنه) همسر پیامبر کتا بت آموخت.

بلا ذری آنگاه چند زن از زنان مسلمان را نام می برد كه در دوره اسلام، هم می خواندند وهم می نوشتند و یا تنها می خواندند. .[1][148]

ازاین جریان معلوم می شود که پیامبر اکرم (ص) برای زنان خود معلم زن انتخاب کرده بود که این عمل برای آموختن به دختران وزنان الگو ونمونه شد ودیری نپائید که درمدینه افراد باسواد رو به فزونی نهادند وآمار با سواد ها به طور چشمگیری بالا رفت، در میان زنان ودختران کسانی پیدا شدند که خواندن و نوشتن را فرا گرفتند.

د) تعلیمات دینی پیامبر(ص) برای زنان :

برخی از زنان به پیامبر(ص) گفتند: مردان در استفاده از محضر شما بر ما پیشی گرفتند، پس خود، روزی را به ما اختصاص بده؛ پیامبراکرم بخشی از اوقات خود را به آموزش زنان در مسائل دینی اختصاص داده بود، ومرتب آنان را برای آموختن تشویق می فرمودند.[2][149]

دختر گرامی ایشان وهمسران مطهرات او(ص) در زمان حیات وپس از رحلت آن حضرت مرجع در مسائل دینی وفقهی بودند وخانه هر یک از ایشان به منزله مدرسه ای بود که در مسائل دینی وفقهی  طالبان دانش وحدیث در آن اجتماع می کردند وبه فرا گرفتن احکام شریعت وانواع دانش وحکمت سرگرم می شدند بین مردم وهمسران پیامبر(ص) نیز پرده ای آویخته بود تا کسی نتواند ایشان را ببیند.»

در این میان مساجد به عنوان مراکز تعلیمات عمومی وتأثیر گذار محلی برای رفت وآمد زن ها وحضور در مجالس علمی آن بود.

ابن حجرعسقلانی در کتاب خود «الاصابه از تعداد 1552 نفر»[3][150]  ، ابن اثیر در کتاب «اسد الغابه»[4][151] بیش از هزار نفر از زنان صحابه رسول خدا (ص) نام می برند، كه مصادر فقه وحدیث وتفسیر وتاریخ وسیره بوده اند. دراين جا به معرفی تعدادی از معاریف فرهیخته در برخی از شاخه های دانش مي پردازيم .

ه) مشهورترین دانشمندان زن صحابه:

1-أم المؤمنين سيده عايشه بنت أبي بكر الصديق (رضي الله عنهما)

2 – أم المؤمنين حفصه بنت عمرالفاروق (رضي الله عنهما)

3- أم المؤمنين ام سلمه (رضي الله عنها) امّ سلمه از فقهای صحابه شمرده می شود و یکی از 13 نفری است که صحابه در فتوا به او رجوع می‌کردند. امّ سلمه بخصوص در مورد فقه زنان (احکام رضاع. طلاق و عدّه) خبره بود[5][152]

4- ام المؤمنين ميمونه بنت الحارث (رضي الله عنها)   

5- ام اسلم (رضي الله عنها) : از زنان صحابه بود،کتب بسیاری را خوانده بود به همین جهت به « قاریة الکتب » موصوف بوده است.

6- ام جمیل (رضي الله عنها): فاطمه دختر مجلل ابن عبدالله قیس از فضلا وادبای زنان واز سا بقین به دین اسلام بود فرزندش بر اثردعای آن حضرت (ص)شفا یافت.[6] [153]

7- ام رعله قشیریه (رضي الله عنها)  : وی از زنان صحابه وعالم وشاعر بسیار فصیح بود .

8- نسیبه بنت الحارث ام عطیه رضي الله عنها  : از زنان فاضله صحابه پیامبر اکرم (ص) شمرده می شد که در بیعت رضوان وجنگ های پیامبر (ص) شرکت داشته ومجروحین را مداوا می کرد.

جمعی از صحابه وعلمای تابعین در بصره « غسل میت » را از او آموختند. [7][154]

9- معاذة غفاریه (رضي الله عنها)

 10- ام الدرداء (رضي الله عنها)

 11- ام الدرداء هجیمه دختر حبی (رضي الله عنها)

 12- اسماء بنت عمیس (رضي الله عنها)  - اروی دخترحارث (رضي الله عنها) 

13- ام سنان(رضي الله عنها) هم از زنان فاضله وبا تقوی وبسیارعالم وپرهیزگار در عصر رسول (ص) بوده اند.

14- اسماء بنت ابي بكر (رضي الله عنهما)

15- ام ورقه ی انصاری (رضي الله عنها): ام ورقه ملقب به "شهیده"از معلمان قرآن در عهد رسول الله بود.وی امامت جماعت زنان مسلمان مهاجر را بر عهده داشت،وپیامبراکرم(ص) گاهی اوقات به دیدار او می رفتند ،ومعمولاًاورا شهیده می نامیدند.وی یکی از نخستین زنانی است که جامع وحافظ قرآن بود.به رسول خدا (ص)در هنگامه جنگ بدر گفت:اجازه دهیدتادر رکاب شما به جبهه جنگ بیایم وبه مداوای مجروحان وپرستاری بیماران بپردازم،شاید که خداوندمرا به بهشت نایل گرداند."ان الله عزوجل مهد لک الشهادة" خداوند عزوجل شهادت را برای او در نظر گرفته است.حضرت رسول اکرم(ص) به او دستور داده بودند تا در خانه اش برای زنان مسلمان که در خانه اش آمد وشد داشتند نماز جماعت به پا کند.شهیده(رض)تا دوران خلافت حضرت عمر(رض)همچنان می زیست. وی کنیزو غلامی داشت که آندو را"مدبر" کرده بود(یعنی برای پس از مرگش آزاد کرده بود)ودر زمان خلافت حضرت عمر(رض) آندو شبانه بر او حمله بردندواو را کشتند.حضرت عمر(رض) گفت:رسول خدا (ص) چه راست می گفتکه می فرمود:"انطلقو فزوروالشهیدة" بروید-برویم شهیده را زیارت کنیم.  آری ،او حافظ وجامع قرآن بود ومردم را به اسلام دعوت می کرد واما مت جماعت زنان را بر عهده داشت، وبرای جنگ در رکاب رسول خدا (ص) وجهاد درراه دعوت به سوی خداوند متعال قیام می کرد،وشوق شهادت در سر داشت.[8][155]

16- روضه کنیز رسول اکرم (ص):رسول خدا (ص) کنیز ی به نام روضه داشت ،وی احکام قرآن را به مسلمانان تعلیم می داد.وقتی این کلام وحکم حق تعالی نازل شد«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ »[9][156] ای کسانی که ایمان آورده اید،در خانه های که خانه شما نیست واردنشوید مگر آنگاه که با اهل آن خانه ارتباط بر قرار کنید وبراهل آن خانه ها سلام کنید. واين حكم بهتر است براي تان تااينكه پند بگيريد.) مردی آمد وبر آستانه در خانه پیامبر(ص) ایستاد واجازه خواست وگفت:أألج؟ آیا داخل شوم پیامبر(ص) به کنیز خود روضه فرمودند:برخیز وبرو به او بیاموز که اینگونه اجازه خواستن درست نیست و باید بگوید:السلام علیکم،أأدخل ؟سلام بر شما می توانم داخل شوم ؟آن مرد سخنان روضه را شنید وشیوه استیذان را فرا گرفت و همانگونه اجازه خواست وداخل شد.[10][157].در این کلام پیامبر(ص) جواز تعلیم دادن وعلم آموختن به مردان صادر شده است ؛چنانکه برخی از علمای اسلامی از برخی زنان عالم وعارف مسلمان علم وفقه وحکمت آموخته اند.

ومانند اين حضرات صدها نمونهء زن ديگرازدانشمندان صحابه بودند، كه ما به اسامي اين چند نفر بسنده كرديم . 

ز) آموزش زنان در عصر خلفاء الراشدین (رضي الله عنهم)  :

در عصر خلفاء الراشدین (رضي الله عنهم)  نیز مبارزه با جهل وبی سوادی در اولویت بود دراين زمان اصرار  به این بود که جهل را ریشه کن کنند وعلم را به جای آن دردلها و مغزها جایگزین سازند. در دوران آن بزرگواران وپس از ایشان زنان فاضله ودانشمند تربیت یا فتند که هر کدام در تاریخ از جایگاه بلندی برخوردارند.

از مشهور ترین ایشان :

1- ام الکلثوم  دختر امیرالمؤمنین علي وفاطمه زهرا (رضي الله عنهما)

2- زینب کبری (رضي الله عنها)  این بانو در زمان حیات پدرنیز برای بانوان مجلس تعلیم وتدریس داشته.

3- فاطمه بنت علی (رضي الله عنهما)، مادر ایشان زنی غیر حضرت فاطمه زهرا (رضي الله عنها) بوده.

4- سکینه دختر امام حسین (رضي الله عنهما) مادرایشان رباب بوده

5- فاطمه دختر منذر، او استاد همسر خود هشام بن عروة بن الزبیر(رضي الله عنهما) بود که خود از اکابر تابعین شمرده می‌شود. فاطمه از زنان ثقه بود. روایات نقل شده از او حاکی از آن است که او در مدرسه ی زنان تعلیم دهنده بود. وي از ام سلمه، عایشه، اسماء بنت ابی بکر و عمرة بنت عبدالرحمان(رضي الله عنهن) روایت کرده است.[11][158]

5- فضه زنی از "نوبه" که به قرآن وحدیث وقرائت ونوشتاروقوفی کامل یا فت؛ وي شاگرد سيده فاطمه الزهراء (رضي الله عنها)بود، به گونه ای که استادان مرد در برابر او زانو می زدند.او بسیاری از موارد با آیات قرآن ،پاسخ پرسش کنندگان را می داد واین حاکی از تسلط کامل اوبر قرآن بوده است

6- حضه دختر سیرین (م101ق) فهم بسیار در مورد قرآن داشت

7- هند دختر مهلَّب

8- ام الدراء الصغری، همسر دوم صحابی جلیل ابوالدّرداء( رضي الله عنهما)

7- حضرت فاطمه معصومه دختر امام کاظم (رحمة الله عليهما)که از القاب ایشان محدثه،عابده،عالمه، راویه، وکریمه اهل بیت (رحمة الله عليهم) است.

9- خدیجه دخترعمربن علی بن الحسین (رحمة الله عليهم)..

 و............. مانند ايشان بسیاری بانوان دیگر دراين عرصه درخشيدندوشهره آفاق شدند .

 

فراگیری "خواندن و نوشتن" و "شعر و ادب"

مشهور ترین چهره های آموزش دیده ی نخستین سال های رسالت پیامبر (ص) عبارتند از: فاطمه (رضي الله عنها) ام المؤمنين حَفصه(رضي الله عنها) ، ام المؤمنين ام ّسلمه(رضي الله عنها)  ام المؤمنين عایشه(رضي الله عنها) ، امّ کلثوم دختر عقبه(رضي الله عنها) ، کریمه دختر مقداد(رضي الله عنها) ، شفاء دختر عبدالله(رضي الله عنها) و جویریه دختر حارث(رضي الله عنها)  ، همسر رسول خدا (ص)[12][159].

آمار زنان ادیب و اندیشمند خاندان بنی هاشم و یاران نزدیک ایشان به نسبت از دیگر خاندان ها بیشتر بوده است. به جهت اختصار به ذکر نام تعدادی از این زنان ارجمند بسنده می کنیم.
امّ سلمه، همسر پیامبر (ص) ،أروی دختر حارث بن عبدالمطلب(رضي الله عنها) ، أروی دختر عبدالمطلب(رضي الله عنها) ، أسماء دختر برادر حضرت علی (رضي الله عنه)  امّ حکیم دختر عبدالمطلب( رضي الله عنها) ، اُمیمه دختر عبدالمطلب(رضي الله عنها) ، خدیجه دختر عمربن علی بن الحسین(رضي الله عنهم) ، امّ حکیم همسر عبدالله بن عباس (حوریه)(رضي الله عنها)، رباب دختر امرأ القیس(رضي الله عنها) ، همسر امام حسین (رضي الله عنه) ، زینب کبری(رضي الله عنها)، سکینه دختر امام حسین(رضي الله عنها) صفیّه، دختر عبدالمطلب(رضي الله عنها) ، عاتکه، دختر عبدالمطلب(رضي الله عنها) ، فاطمه زهرا (رضي الله عنها)  امّ البنین (فاطمه) (رضي الله عنها) ، همسر علی (رضي الله عنهما) فاطمه صغری، دختر امام حسین (رضي الله عنها) و هند دختر أثاثه بن عباد بن عبدالمطلب(رضي الله عنها)

در میان یاران پیامبر (ص) نام این زنان ادیب و اندیشمند به چشم می خورد: امّ ذَر(رضي الله عنها) ، همسر ابوذر غفاری(رضي الله عنه) ، خَنساء، شاعر مشهور(رضي الله عنها) ، امّ البراء(رضي الله عنها) ، دختر صفوان، امّ رَعَلَه القشریه(رضي الله عنها) ، امّسنان المذحجیه(رضي الله عنها) ، امّ مسلم بن عبدالله(رضي الله عنها)، امّ المیثم(رضي الله عنها) ، دختر اسود، بکاره الهلالیه(رضي الله عنها)، سوده (رضي الله عنها) ، سوده دختر عماره الهمداثیه(رضي الله عنها) ، صبیعه، دختر خُزیمه بن ثابت(رضي الله عنها)، و هند(رضي الله عنها). دختر زید بن مُخرَّمه[13][160].



فتوح‏البلدان ، طبع مصر، 1924م صص 459-458، بلاذرى، .-1

2- البخاري ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله الجعفي ، الجامع الصحيح المختصر، الناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت

الطبعة الثالثة ، 1407 – 1987ج1ص50

1 - عسقلانى، أحمد بن علي بن حجر ،الاصابة فى‏تمييزالصحابة ، ناشر : دار الجيل - بيروت الطبعة الأولى ، 1412 ، ج‏5، صص 219-483

ابن اثير، اسدالغابة ،ط بيروت1410 ج‏5، ص 389 تا آخر -2

شمس الدین ، سیر اعلام النبلاء ، مؤسسة الرسالة ج2، ص203.  ذهبی، -3

 1 -الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم، المعجم الكبير،ناشر : مكتبة العلوم والحكم – الموصل الطبعة الثانية ، 1404 – 1983ج24ص363

 http://www.alwarraq.com  419      ابن اثير، اسدالغابة ، ج‏3، ص -2

1- االأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله ، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء ، ناشر : دار الكتاب العربي – بيروت ا لطبعة الرابعة ، 1405ج2ص63

 2- سورة النور أيه 27

3  - الشوكاني، محمد بن علي الكتاب : فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسيرج4ص30

ذهبی، شمس الدین: سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج2، ص292. -1

1- . الزرکلی، خیر الدین: الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، 1989م، ج2، ص148.و احمد شبلی: تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه‌ی محمد حسین ساکت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص262.

1- عسقلانی ابن حجر: الاصابة فی تمییز الصحابة، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی تا، ج8، ص 121و  امّ علی مشکور: أشعار النساء المؤمنات، ط1، قم، سعید بن جبیر، 1413قدرت

    تعميم فراگيري دانش  در  طبقات ، حالات وادوار مختلف

  مقدمه اين بخش

حسن کنجکاوی حرص و کسب آگاهی امری است که در فطرت همه انسانها به ودیعت نهاده شده، از روزی که آدمی قدرت فهمش به کار می افتد پیوسته درصدد فهم حقایق و حوادثی میباشد که در پیرامون او رخ میدهد و چون اسلام، همه دستوراتش مطابق با فطرت آدمی و زبان گویای فطرت او برآوردنده حوائج او است، در شریعت و مکتبش از هر مکتب دیگر بر توصیه به تحصیل علم تکیه کرده از اولین روز ظهورش و در اولین سوره‏ای که خدای تعالی بر پیغمبرش(ص) نازل کرد، اولین مسأله‏ای که خاطر نشان ساخت مسأله خواندن، علم و قلم بود.

در واقع این مسأله، نسبت به سایر مسائل بشری اولویت دارد چون تنها مشخصه از سایر جانداران همین علم و آگاهی است و در حقیقت هر چه علم آدمی کمتر باشد سعه وجودیش تنگ‏تر است و به همین جهت اگر کسی بگوید زنان نباید دانش بیاموزند، سنتی برخلاف فطرت گفته است.

اسلام تحصیل علم را - به ویژه علومی که زمینه سعادت انسان را فراهم میکند - برای هر شخصی اعم از زن و مرد، مطلوب بلکه لازم شمرده است، اختصاص به طبقه و دسته ای دون طبقه و دسته ای ندارد . و در این مسیر، زنان را نيز به هیچ وجه محدود نکرده است و آنان را برای فراگیری دانش  ترغیب و تشویق کرده است. چنانچه از قول رسول خدا (ص) نقل گردیده است که فرموده اند: «طَلَبُ العلمِ فَریضهء علی کُلِّ مسلم» [1][134]. این سخن اطلاق داشته، زن و مرد را دربر میگیرد. سیره ی عملی پیامبر اکرم (ص) در آموزش بانوان در صدر اسلام نیز مؤید این امر است.  و نیز فرموده‏اند: «نعم النساء نساء الأنصار،لم یمنعهن الحیاء أن یتفقهن فی الدین.»[2][135]«خوب زنانی هستند زنان انصار که حیاء مانع از یادگیری آنان و تفقه در دین نمیگردد.» نیز ابی برده از پدرش و او از پیامبر(ص) نقل کرده که فرموده‏اند: «به زنان علم بیاموزید، حتی اگر کنیز باشند»[3][136]      

ازابن عباس(رضي الله عنه) نقل شده که زنان مسلمان در زمان حیات پیامبر(ص) به کسب علم میپرداختند و برای شنیدن سخنان ایشان در یک جا جمع میشدند و از حضرت استفاده مینمودند.[4][137].

 یکی از علل این تأکید و سفارش به تحصیل علم، آن است که دختران و زنان به عنوان نیمی از اعضای جامعه، دارای تکالیف و مسؤولیت‏های فردی و اجتماعی هستند. در حیطه مسؤولیت‏های فردی، آنان نیز باید از معارف دینی به خوبی آگاه باشند تا افزون بر رشد معنوی و تکامل روحی، قادر باشند تکالیف و وظایف خود را به درستی تشخیص دهند و بر اساس آن عمل کنند. از سویی دیگر، مهم‏ترین مأموریت و مسؤولیت زنان در عرصه مسائل اجتماعی، فراهم کردن زمینه مساعد برای ایجاد یک جامعه سالم و مطلوب است؛ و این امر تحقق نمییابد مگر با اداره صحیح و بی عیب و احد اصلی و هسته شکل دهنده اجتماع، یعنی خانواده. بدون هموار کردن مسیر پیشرفت و موفقیت اعضای خانواده، به ویژه از طریق پرورش و تربیت فرزندان سالم و صالح، این وظیفه انجام نمییابد. از این رو، بدون تحصیل علم(بويژه علوم سعادت ساز) از سوی دختران و زنان جامعه و کسب آگاهی در زمینه‏های گوناگون و مورد نیاز - و نیز عمل ‏به آن - سعادت و خوشبختی فرد و اجتماع امکان‏پذیر نخواهد بود، در تواریخ آمده که قبل از ظهور اسلام بعضی از جامعه های متمدن آنروز تحصیل علم را از حقوق و امتیازات بعضی از طبقات می دانسته اند و برای سایرین چنین حقی قائل نبوده اند. وامروزه هم دربرخي جوامع اين تبعيض بوضوح مشاهده ميشود ، كه عده فقير وناتوان اجازه ورود به دانشگاه ها ومراكزعلمي را ندارند، حتي تاچند سال قبل در امریکا وبرخی کشورهای اروپایی سیاه پوست ها حق ورود به دانشگاه های عالی رانداشتند.  اما  در اسلام نه تنها علم به عنوان "حق" از امتیازات کسی نیست، بلکه به عنوان "تکلیف" و "وظیفه" بر همه افراد(اعم ازمردوزن) تحصیل آن فرض و واجب است ما نند سایر تکالیف.  بـبـين تـفـاوت ره ازكجاست تابكجـا؟  در این جهت به طور اجمال و سربسته اختلافی نیست. از صدر اسلام تا امروز همه فرق و همه علمای اسلامی این مطلب را قبول داشته اند. در کتب حدیث همیشه یک باب مخصوص هست تحت عنوان "باب وجوب طلب العلم " و یا عنوانی نظیر این عنوان حتمأ در كتب حديث موجوداست .

دراين بخش تحقيق به شرح وبسط فرامين اسلام مبني بر تعميم فراگيري دانش، درطبقات ، حالات وادوار مختلف پرداخته شده سعي گرديده تا آيات وروايات اسلامي را دراين خصوص به بحث وبررسي بگيرد. بويژه سعي شده تا پيرامون علم آموزي زن در روشنايي احكام اسلام بحث تفصيلي صورت گيرد.

اينك به بتفصيل مطالب مزبور ميپردازيم:طوريكه برهمه هويداست ، دانش از جمله ی ارزش های والای انسانی است. بدان سان که نخستین آیات نازل شده بر پیامبر اسلام (ص) از نعمت تعلیم خداوند به انسان سخن گفته است. همچنین خداوند با سوگند به قلم و نوشته، آن را قابل ستایش شمرده است[5][138]. پیامبر اکرم (ص) آهنگ بعثتش را آگاهی دادن و نشر دانش اعلام کرد و فرمود : (بِالتَّعلیمِ اُرسلتُ)[6][139] و (انمابعثت معلما)[7][140] و در اجرای این هدف، همگان را به فراگیری دانش فراخواند و از آن بالاتر، وجوب آن را بر مردمان اعلام کرد.

علوم از لحاظ اهمیت و وجوب فراگیری، بر دو نوع است: 1) علومی که فراگیریش واجب عینی است، مانند فراگیری مسایل دینی و عبادات؛ 2) علومی که فراگیریش واجب کفایی است و آن علومی است که مردم به آن نیازمندند. روایات، مردم را ترغیب به یادگیری هر دو قسم کرده است.
با توجه به اطلاق آیات و روایات مربوط به کسب علم، نمی توان زنان را به فراگیری نوع اول محدود کرد. این در حالی است که حتی زنان خانه دار نیز جهت تدبیر بهتر شئون منزل و تربیت نیکوی فرزندان به علومی نظیر پرستاری ، روان شناسی وطبابت نیاز دارند. یادکرد این نکته نیز لازم است که تعلیم زنان تنها در خود آنان مؤثر نیست؛ بلکه به این دلیل که زن، محور تربیت درخانواده است، در فرزندان و در نهایت در جامعه ی اسلامی نیز مؤثر خواهد بود. از این رو چه بسا اهمیت آموزش آنان، بیش از تعلیم مردان باشد. اما آموزش آنها طي شروط وقيودات بوده كه بغرض حفظ ومصؤنيت آنها از لوث اغراض واميال فاسد افراد فرصت طلب است .
[8][141]

اين بحث را با چند عنوان اصلي آغازگرمي شويم:

1-    درخشش زنان مسلمان در عرصه ی علم و فرهنگ در صدر اسلام

2-   علم آموزی زن از دید گاه اسلام

3-  آموزش زن درعصر پیامبراکرم (ص)

4-  تعلیمات دینی پیامبر(ص) برای زنان

5-  مشهورترین دانشمندان زن صحابه

6-      آموزش زنان در عصر خلفاء الراشدین (رضي الله عنهم) 

7-      بر مسند تعلیم و در جایگاه فرادهی دانش

8-     درخشش زنان مسلمان در علوم قرآنی

9-      زنان و فقاهت

10-مشارکت زنان در مسایل فقهی(اجتهاد)

   درخشش زنان مسلمان درعرصه ی علم وفرهنگ درصدراسلام

زنان صدر اسلام که از جاهلیتی تاریک رهایی یا فته بودند با الهام از آیات قرآن و سنت نبوی در بسیاری از عرصه های زندگی خوش درخشیدند، امروز هم نبايداز حق فراگیری دانش ـ که خداوند به نوع انسان عطا کرده بود ـ آنها را محروم ساخت.

البته يك سلسله شرايط وقيودات را اسلام درطلب علم برزن ، بغرض حفظ وصيا نت زن ازشرمغرضين وافراد بولهوس وضع نموده تا هويت ، عفت وعزت زن محفوظ بماند.[9][142]

نویسنده  در تحقيق حاضر به درخشش زنان مسلمان در عرصه ی علم و فرهنگ ـ آن هم در عصری که مسبوق به تاریکی و جاهلیت مطلق بود ـ پرداخته است.

بنابر آنچه مورخان نوشته اند، افراد با سواد در جامعه ی عربستان در هنگام بعثت پیامبر اکرم (ص) انگشت شمار بودند. د رچنین هنگامه ای، پیامبر اسلام، پیام جاودانه ی خود را با مفاهیمی چون (قرائت)، (قلم) و (تعلیم) آغاز کرد. زنان که تا آن زمان بهره ای از دانش نداشتند، با تشویق و رهنمودهای پیامبر(ص)، همگام با مردان، نهضت علمی اسلام را بنیان نهادند، به طوری که دیری نگذشت که جامعه شاهد درخشش صدها زن مسلمان در رشته های مختلف علوم آن عصر بود. در این جا به ادلهء جوازو وجوب علم آموزي زن از منظر اسلام می پردازیم.

     علم آموزی زن از دید گاه اسلام

 از آنجا ئیکه شمار دانشمندان زن در تاریخ نظام آموزش اسلامی در مقایسه با مردها کمتر است بعضی ها  پنداشته اند در اسلام محدودیتی درباره تحصیل زنان ودختران وجود دارد. زنان دانشمندی که کم وبیش نامشان در تاریخ برده شده به طور غیر رسمی تحصیل کرده اند وشیوه آموزشی اسلام ویژه مردان است.

 برای رفع این پندار طرح دو سوال وپاسخ به آنها ضرورت دارد.

1- آیا در اسلام تحصیل علم ودانش تنها به مردان اختصاص دارد ویا شامل زنان هم می شود؟

2- آیا آموزش درمیان زنان ودختران مسلمان درطول تاریخ - به ویژه درصدراسلام- یک شیوه رایج بوده است؟

الف) زن وتحصیل علم:

اسلام مرد وزن را در تدبیر شؤون زندگی به وسیله اراده وکار، مساوی می داند ازاین روهردو در تحصیل احتیاجات زندگی وآنچه مایه قوام حیات انسانی است یکسان می باشند.

زن می تواند همانند مرد مستقلا کار کند(البته تحت شرايط خاص خودش) ومالک نتیجه کار وکوشش خود شود در صدور فرمان الهی فرقی بین زن ومرد نیست مگر در احکامی که ویژه یکی از ایشان است.تحصیل علم ودانش نیز از احکا می است که زن ومرد در آن مشترک می باشند وهرگز دین اسلام جنس را سدّ راه دانش آموزی نمی داند، علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان، پس از نقل سرگذشت تأسف بار زن در طول تاریخ می گوید: زن در تمام احکام عبادی وحقوق اجتماعی با مرد شریک است ودرهرامری که مرد استقلال دارد مانند ارث، کسب، معامله، تعلیم وتربیت، دفاع از حقوق وغیره زن هم مستقل است، مگر در مواردی که با مقتضای طبیعتش مخالف باشد.[10][143]

ب)بررسي آيات وروايات:

تمامی آیات وروایاتي که در باره تحصیل علم ودانش وارد شده، همانند «یا ایهاالناس» و«یاایها الذین آمنوا» عمومی است وشامل مردو زن هردو می شود. اسلام «علم» را نور و «جهل» را ظلمت وعلم را بینایی وجهل را کوری می داند. « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ »[11][144] 

و « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ»[12][145]

پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم » [13][146]

وقتى علم در ديدگاه اسلام نور و بينايى است دستيا بى به آن بر هر مسلمانى فرض است. آيامى‏توان گفت كه از نظر اسلام تنها بر مردها لازم شده كه از ظلمت‏ خارج شوند و به روشنايى‏برسند، اما زنان چنين وظيفه‏اى ندارند و بايد همچنان در ظلمت جهل و نادانى با قى بما نند؟!

آيه ديگرى درباره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى‏فرمايد:

« هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آَيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ »[14][147]پيامبر آمده است كه آيات قرآن را بر مردم بخواند و روح آن‏ها را تزكيه كند و به آن‏ها كتاب‏و حكمت‏بياموزد. در آيه «تزكيه‏» و «تعليم‏» با هم ذكر شده و به صيغه مذكر آمده است. آيا مى‏شود يزكيهم ويعلمهم را منحصر به مردان دانست؟!

دقت داشته باشیم، بعضی عمومات وکلیّات از«تخصیص» ابا دارد ولحن وبیان به گونه ای است که قابل تخصیص نیست در بسیاری از خطاب های قرآنی الفاظ با صیغه مذکر ذکر شده واین از باب تغلیب است و نمی شود گفت که شامل مؤنث (زنان) نمی شود!



1- التبريزي: محمد بن عبد الله الخطيب التبريزي، مشكاة المصابيح، ناشر: المكتب الإسلامي – بيروت الطبعة: الثالثة - 1405 – 1985ص 218

2- البخاري، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله الجعفي، صحيح البخاري، الجامع الصحيح المختصر ناشر: دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت الطبعة الثالثة ، 1407 – 1987ج1ص60

 1- همان ج5 ص1955

همان ج1 ص327 -2

1- «ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ»  سورة القلم أبة 1

2- البغدادي  ، الخطيب ، الفقيه والمتفقه، بيروت دارالنشر ، الجزء الاول الصفحه 34

3-  القزويني ، محمد بن يزيد أبو عبدالله سنن ابن ماجه ، ناشر : دار الفكر – بيروت ج1 ص83

1-الاثري،عبدالله عبدالحميد،ضرراختلاط با نامحرم،ترجمه :ام عبدالله كوثر تصحيح ونظرثاني ،مولوي نورالله كوثر ،ناشر كانون تحقيق وترجمه تخارستان،1384ص26

1- همان

1- طباطبايي،علامه، تفسیر المیزان، ج‏2، ص 284

سورة الرعد أية 16 - 1

 2- سورة الزمر أية 9

3- مشكاة المصابيح - التبريزي: محمد بن عبد الله الخطيب التبريزناشر : المكتب الإسلامي – بيروت الطبعة : الثالثة - 1405 – 1985ص 218

سورة الجمعة أية 2 -4

پژوهش پرامون علم وسوادآموزی ازدیدگاه اسلام  قسمت نهم

رابطه علم و ایمان

علم به ما روشنائی و توانائی می بخشد و ایمان عشق و امید و گرمی، علم ابزار می سازد و ایمان مقصد، علم سرعت می دهد و ایمان جهت، علم توانستن است و ایمان خوب خواستن، علم می نمایاند که چه هست و ایمان الهام می بخشد که چه باید کرد، علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون، علم جهان را جهان آدمی می کند و ایمان روان را روان آدمیت می سازد، علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش می دهد و ایمان به شکل عمودی بالا می برد، علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز. هم علم به انسان نیرو می دهد، هم ایمان، اما علم نیروی منفصل می دهد و ایمان نیروی متصل. علم زیبائی است و ایمان هم زیبائی است، علم زیبائی عقل است و ایمان زیبائی روح، علم زیبائی اندیشه است و ایمان زیبائی احساس، هم علم به انسان امنیت می بخشد و هم ایمان، علم امنیت برونی می دهد و ایمان امنیت درونی، علم در مقابل هجوم بیماریها، سیلها، زلزله ها، طوفانها، ایمنی می دهد، و ایمان در مقابل اضطرابها، تنهائیها، احساس بی پناهی ها، پوچ انگاری ها. علم جهان را با انسان سازگار می کند و ایمان انسان را با خودش.
نیاز انسان به علم و ایمان تواما، سخت توجه اندیشمندان را اعم از مذهبی و غیر مذهبی برانگیخته است. علم و ایمان هر کدام نقشی متفاوت در سازندگی آینده ء انسان دارند. نقش علم این است که راه ساختن را به انسان ارائه می دهد. علم انسان را توانا می کند که هرگونه " بخواهد " آینده را همان گونه بسازد و اما نقش ایمان این است که انسان را به سوی اینکه خود را و آینده را " چگونه " بسازد که برای خویشتن و برای جامعه بهتر باشد می کشاند. ایمان مانع آن می گردد که انسان آینده را بر محور مادی و فردی بسازد. ایمان به خواست انسان جهت می دهد، آن را از انحصار مادیات خارج می کند و معنویات را نیز جزء خواستها قرار می دهد. علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرار می گیرد و طبیعت را آنچنانکه انسان بخواهد و فرمان دهد می سازد. اما اینکه طبیعت را چگونه بسازد، آیا از طبیعت مصنوعاتی بسازد به سود جامعه ء انسانی و یا نیروهای مخرب برای مزید توسعه طلبی افرادی مخصوص، این دیگر به این ابزار که نامش علم است مربوط نیست، این بسته به این است که انسانهایی که علم در فرمان آنهاست چگونه انسانهایی بوده باشند. اما ایمان مانند قدرتی حاکم بر انسان عمل می کند و خواست او را در اختیار می گیرد و در مسیر حق و اخلاق سوق می دهد. ایمان انسان را می سازد و انسان با نیروی علم، جهان را. آنجا که علم و ایمان توأم گردند، هم انسان سامان می یابد و هم جهان.

بدیهی است که نه علم می تواند جانشین ایمان گردد که علاوه بر روشنائی و توانائی، عشق و امید ببخشد، سطح خواسته های ما را ارتقاء دهد و علاوه بر اینکه ما را در رسیدن به مقاصد و هدفها و در پیمودن راه به سوی آن مقاصد و اهداف مدد می دهد، مقاصد و آرمانها و خواسته هائی از ما را که به حکم طبیعت و غریزه بر محور فردیت و خودخواهی است از ما بگیرد و در عوض، مقاصد و آرمانهایی به ما بدهد بر محور عشق و علاقه های معنوی و روحانی، و علاوه بر اینکه ابزاری است در دست ما جوهر و ماهیت ما را دگرگون سازد، نه ایمان می تواند جانشین علم گردد، طبیعت را به ما بشناساند، قوانین آن را بر ما مکشوف سازد و خود ما را به ما بشناساند. ولي با آن هم اين دورا ازهم جدا كردن كاريست نابخردانه، چنانچه قبلا گفتيم: تجربه های تاریخی نشان داده است که جدائی علم و ایمان خسارتهای انگفت و غیر قابل جبران به بارآورده است. ایمان در روشنائی علم از خرافات دور می ماند با دور افتادن علم از ایمان، ایمان به جمود و تعصب کور و با شدت به دور خود چرخیدن و راه به جائی نبردن تبدیل می شود. وهم علم بدون ایمان، تیغی است در کف زنگی مست، وچراغی است در نیمه شب در د ست دزد برای گزیده تر بردن کالا[1].[123]

 

 

 

 نقش علم و ایمان در سازندگی انسان

علم و ایمان هر کدام نقشی متفاوت در سازندگی آیندهء انسان دارند. نقش علم این است که راه ساختن را به انسان ارائه می دهد. علم انسان را توانا می کند که هرگونه " بخواهد " آینده را همان گونه بسازد و اما نقش ایمان این است که انسان را به سوی اینکه خود را و آینده را " چگونه " بسازد که برای خویشتن و برای جامعه بهتر باشد می کشاند. ايمان زندگي انسان را طوري تنظيم مي نمايد كه اگر به بني نوع خويش نمي تواند مفيد باشد لا اقل مضر هم واقع نشود.[2][124]      ایمان ما نع آن می گردد که انسان آینده را بر محور مادی و فردی بسازد. ایمان به خواست انسان جهت می دهد، آن را از انحصار مادیات خارج می کند و معنویات را نیز جزء خواستها قرار می دهد. علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرار می گیرد و طبیعت را آنچنانکه انسان بخواهد و فرمان دهد می سازد. اما اینکه طبیعت را چگونه بسازد، آیا از طبیعت مصنوعاتی بسازد به سود جامعهء انسانی و یا نیروهای مخرب برای مزید توسعه طلبی افرادی مخصوص، این دیگر به این ابزار که نامش علم است مربوط نیست، این بسته به این است که انسانهایی که علم در فرمان آنهاست چگونه انسانهایی بوده باشند. اما ایمان مانند قدرتی حاکم بر انسان عمل می کند و خواست او را در اختیار می گیرد و در مسیر حق و اخلاق سوق می دهد. ایمان انسان را می سازد و انسان با نیروی علم، جهان را. آنجا که علم و ایمان توأم گردند، هم انسان سامان می یابد و هم جهان.[3][125]

 

 

تفاوت های علم و ایمان

یکی از وجوه تفاوتهای علم و ایمان در این است که علم وسیله جهان آگاهی و ایمان سرمایه ء خودآگاهی است. البته علم سعی دارد انسان را همان گونه که به جهان آگاهی می رساند به خودآگاهی نیز برساند. علم النفس ها چنین وظیفه ای بر عهده دارند اما خود آگاهیهایی که علم می دهد مرده و بیجان است، شوری در دلها نمی افکند و نیروهای خفته ء انسان را بیدار نمی کند، بر خلاف خودآگاهیهایی که از ناحیه ء دین و مذهب پیدا می شود که با یک ایمان پی ریزی می شود. خود آگاهی ایمانی، سراسر وجود انسان را مشتعل می سازد. آن خودآگاهی که خود واقعی انسان را به یادش می آورد، غفلت را از او می زداید، آتش به جانش می افکند، او را دردمند و درد آشنا می سازد کار علوم و فلسفه ها نیست. این علوم و فلسفه ها احیانا غفلت زا هستند و انسان را از یاد خودش می برند، از این رو بسا دانشمندان و فیلسوفان بی درد و سر در آخور و خود ناآگاه و بسا تحصیل ناکرده های خودآگاه. دعوت به خودآگاهی و اینکه " خود را بشناس تا خدای خویش را بشناسی "، " خدای خویش را فراموش مکن که خودت را فراموش می کنی " سر لوحه ء تعلیمات مذهب است. قرآن کریم می فرماید: «و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم اولئک هم الفاسقون؛[4][126] از آنان مباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا آنها را از خود شان فراموشانید. آنان همان فاسقان اند (از خود بدر رفتگان اند)»

ازهمين جا ست كه گفته اند  «من عرف نفسه عرف ربه»؛ هر که خود را بشناسد خدای خویش را می شناسد» ونيز آورده اند:«من بصر بعیوب نفسه قدعرف ربه»یعنی کسیکه آگاه وبینا شد به معایب درونی ونفسی خود هرآیینه خدای خویش را شناختـه است .[5][127]

 حضرت علی رضي الله عنه فرموند:«معرفة النفس أنفع المعارف«؛ خودشناسی سودمندترین شناخت هاست و هم او فرموند:« عجبت لمن ینشد ضالته کیف لا ینشد نفسه«؛ در شگفتم از کسی که چیزی از خود گم می کند و در جستجویش بر می آید، و خود را گم کرده اما جستجو نمی کند«[6][128]

جانشینی علم و ایمان

عده ء بر اين باوراند كه با درنظرگرفتن اهمیت والای علم وضرورت بدان علم حلال تمامی معضلات ومسایل انسانی است، ومیتواند جانشین ایمان وارزشهای معنوی واخلاقی گردد.

اماسوال اینجاست که چرا امروزدرمجامع علمی غرب واروپا وسایر کشورهای پیشرفته ي علمی دنیا

باوجودداشتن علم وتکنولوژی این ارزشها بچشم نمی خورد؟ مگرسازنده های تسیلحات اتمی، شمیای (کیمیای)وهیدروجنی وانواع سلاح های رادیواکتیف دانشمندان نیستند؟ پاسخ مثبت است .

اما پاسخ سؤال اینست که علم ابزار ووسیله است ، میتوان ازآن استفاده درست ونادرست نمود ولی ایمان است که آنرا مهار کرده جهت دهی درست میکند لذا علم نمی تواند به تــنـهایی جانشین ایمان گردد.

قدرت و توانائی علم، از نوع قدرت و توانائی ابزار است، یعنی بستگی دارد به اراده و فرمان انسان، انسان در هر ناحیه بخواهد کاری انجام دهد با ابزار علم بهتر می تواند انجام دهد، این است که می گوییم علم بهترین مدد کار انسان است برای وصول به مقاصد و پیمودن راههائی که انسان برای طی کردن انتخاب کرده است. اما سخن در جای دیگر است، سخن در این است که انسان پیش از آن که ابزار را به کار اندازد مقصد را در نظر گرفته است. ابزارها همواره در طریق مقصدها استخدام می شوند مقصدها از کجا پیدا شده است؟

انسان به حکم اینکه از روی طبع، حیوان است و به صورت اکتسابی انسان، یعنی استعدادهای انسانی انسان تدریجا در پرتو ایمان باید پرورش یابد، به طبع خود به سوی مقاصد طبیعی حیوانی فردی مادی خود خواهانه خود حرکت می کند و ابزارها را در همین طریق مورد بهره برداری قرار می دهد از این رو نیازمند نیروئی است که ابزار انسان و مقصد انسان نباشد بلکه انسان را مانند ابزاری در جهت خود سوق دهد، نیازمند به نیروئی است که انسان را از درون منفجر سازد و استعدادهای نهانی او را به فعلیت برساند، نیازمند به قدرتی است که بتواند انقلابی در ضمیرش ایجاد کند، به او جهت تازه بدهد این کاری است که از علم و کشف قوانین حاکم بر طبیعت و بر انسان، ساخته نیست. اینگونه تاثیر مولود تقدس یافتن و گرانبها شدن برخی ارزشها در روح آدمی است و آن خود مولود یک سلسله گرایشهای متعالی در انسان است که آن گرایشها به نوبه خود ناشی از برداشتی خاص و طرز تفکری خاص درباره جهان و انسان است که نه در لابراتوارها می توان به آن دست یافت و نه از محتوای قیاسها و استدلالها، آن برداشتها همانهاست که از دسترس علم بیرون است. [7][129]

 

 

 

 

 

دیدگاه مسیحیت در مورد علم و ایمان

متاسفانه در جهان مسیحیت، به واسطه برخی قسمتهای تحریفی عهد عتیق (تورات) وعهد جديد(انجيل) اندیشه ای در اذهان رسوخ یا فته است که هم برای علم گران تمام شده و هم برای ایمان؛ آن اندیشه، اندیشه تضاد علم و ایمان است. ریشه اصلی این اندیشه همان است که در "عهد عتیق" سفر پیدایش آمده است. در باب دوم آیه 16 و 17 سفر پیدایش درباره آدم و بهشت و شجره ممنوعه چنین آمده است: "خداوند، آدم را امر فرموده گفت: از همه درختان باغ بی ممانعت بخور، اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد ".

در آیات 1 - 8 از باب سوم می گوید: "و مار از همه حیوانات صحرا که خدا ساخته بود هوشیارتر بود و به زن (حوا) گفت: آیا خدا حقیقتا گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟ زن به مار گفت: از میوه درختان باغ می خوریم لکن از میوه درختی که در وسط باغ است خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس نکنید مبادا بمیرید، مار به زن گفت: هر آینه نخواهید مرد بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکو است و به نظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس، از میوه اش گرفته، بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد آنگاه چشمان هر دوی ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند، پس برگهای انجیر دوخته، سترها برای خویشتن ساختند".

در آیه 23 از همین باب می گوید: "و خداوند گفت هما نا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند". طبق این برداشت از انسان و خدا و آگاهی و عصیان، امر خدا (دین) این است که انسان عارف نیک و بد نگردد و آگاه نشود، شجره ممنوعه، شجره آگاهی است، انسان با عصیان و تمرد امر خدا (با سرپیچی از تعلیمات شرایع و پیامبران) به آگاهی و معرفت می رسد و به همین دلیل از بهشت خدا رانده می شود.[8][130]

علم آزاد و علم اسیر

بزرگترین تعریفی كه برای این قرن می كنند اینست كه می گویند " قرن اتم " است. اما تا بشر رفت كه از نیروی اتم كوچكترین استفاده را بكند، قدرت طلبهای دنیا علما را وادار كردند كه از این نیرو " بمب " بسازند كه این بمب وسیله ای در دست افراد جاه طلب دنیا باشد تا هر كسی كه خواست نفس بكشد فورا او را تهدید كنند. آیا می شود گفت چون این بمب محصول كشف اتم است و محصول این قرن است، صلاح بشریت است، از مقتضیات زمان است؟                              
اگر باید با تمام مقتضیات زمان هماهنگی كرد پس چرا تمام بشریت ناله می كند از این " مسابقه تسلیحاتی " كه الان وجود دارد و تمام خیرخواهان بشر می گویند بیائید تحریم بكنیم اسلحه سازی را، آنهم اینچنین اسلحه را                                                  .
پس چرا می گویند بیائید با اینها مبارزه بكنیم؟ این، مسیر علم هست اما نه علم آزاد. در اینجا نیز قدرت ابتكار بشر در اختیار قدرت جاه طلبی بشر قرار گرفته است یعنی ابتكار، اسیر جاه طلبی بشر شده است                                    .
می گویند برای " انیشتین " در آمریكا جشنی گرفتند و دانشمندانی كه حضور داشتند، در فضائل این مرد داد سخن دادند، نوبت به خودش رسید گفت شما برای كسی جشن می گیرید كه وسیله شد بمب اتم در د نیا بسازند.   

البته این شخص كه این كشف را كرد هیچوقت فكر نمی كرد و منظورش این نبود كه بمب اتم بسازند، این كشف را كرد كه این نیرو در راه مصالح بشریت به كار بیافتد اما قبل از اینكه او تكان بخورد، روزولت ها، استالین ها، خروشچف ها، آیزنهاورها، چرچیل ها، این جاه طلبهای دنیا فورا از این قدرت به نفع قدرت طلبی خودشان استفاده کردند.

آن كسی كه صنعت ضبط صوت را اختراع كرد، هدفش این بود كه درسهای مفیدی داده می شود، خطابه ها و كنفرانسها داده می شود، خوب است كه وسیله ای باشد كه صوت را ضبط بكنند تا آن درسها و خطابه ها در این وسیله ضبط بشود تا مردم بیشتر استفاده بكنند. ولی هنوز دو تا خطابه و كنفرانس ضبط نشده بود، هنوز دو تا درس ضبط نشده بود كه تصنیفهای شهوت انگیز دنیا را پر كرد. این چه بود؟ نیروی شهوت پرستی ونفس پروري بشر بود، كه در كمین است تا استفاده بكند و علم را در خدمت خودش قرار بدهد.

پس، از اینجا ما می فهمیم بشر همینطور كه پیشروی دارد، انحراف هم دارد. از قدیم الایام این مطلب را معلمین اخلاق د نیا به ما گفته اند كه علم در وجود یك فرد دلیل نیست كه او در طریق مصالح بشریت گام بردارد، ممكن است یك نفر عالم باشد ولی علمش در خدمت شهوتش قرار بگیرد.

امیرالمؤمنین علي (رضي الله عنه) می فرماید: من علم فراوانی دارم ولی افسوس افرادی را پیدا نمی كنم كه به آنها تعلیم بدهم، بعد فرمود: بله، افرادی را پیدا می كنم ولی بعضی افراد را كه پیدا می كنم آدمهای سلیم النفسی هستند اما كودن می باشند، نمی فهمند، عوضی می فهمند، بعضی دیگر، افراد زیركی هستند اما تا معلومات را از من فرا می گیرند آن را وسیله قرار می دهند برای منافع مادی خودشان یعنی علم را وسیله هدفهای پست و پلید خودشان قرار می دهند[9]. [131]

 

 

سنائی غزنوي (رحمه الله) می گوید:

چو علم آموختی، ازحرص آنگه ترس كاندرشب *** چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد كالا
این بسیار حرف درستی است. یك فرد همینكه عالم شد كافی نیست كه بگوئیم هركاری كه این آدم می كند درست است. باید ببینیم علم این آدم آزاد است یا اسیر؟ آیا علم این آدم در راه هائی كه عقل تصویب می كند به كار می افتد یا در راه هدفهای دیگر، و به تعبیر امیرالمؤمنین علي رضي الله عنه «مستعملا آله الدین للد نیا» دین را وسیله د نیا قرار می دهد. 
[10][132] است.

این در خصوص یك فرد است، تا چه رسد به اجتماع كه عده ای از علما و دانشمندان فعالیت می كنند اجتماع را به جلو می برند و یك عده مردم سودجو در كمین می باشند كه از كارهای اینها سوء استفاده بكنند.

پس این مقیاسی است كه ما می توانیم به دست بیاوریم راجع به تغییراتی كه در روزگار پیدا می شود كه چه تغییرات، تغییرات خوبی است و چه تغییرات، تغییرات بدی است؟ با تغییراتی كه در ایجاد آن ولو علم هم دخالتی داشته است اما علم در خدمت هوا و هوس بشر قرار گرفته است تا این تغییرات را ایجاد كرده نباید هماهنگی نمود. هماهنگی كردن با اینها مساوی با سقوط است.

اگر بگوئید عصر، عصر علم است می گوئیم بله عصر علم است اما آیا تمام سرچشمه های وجود بشر غیر از علم خشك شده است، فقط عصر علم است، بشر فقط عالم است، غیر از علم نیروی دیگری در بشر وجود ندارد؟ چرا.

این نكته را توجه داشته باشید: در هیچ دوره ای به اندازه دوره ما " علم " اسیر و برده نشده است. اسم این دوره را نباید عصر علم گذاشت، باید عصر بردگی علم گذاشت، عصر اسارت علم، یعنی عصری كه علم را آزاد نمی گذارند. در تمام دوره های گذشته، علم از این دوره آزادتر بوده است. در هیچ دوره ای علم و عالم مثل امروز بدبخت و اسیر و بیچاره نبوده است.

شما اگر درست دقت كرده باشید می دانید كه اگرعالمی پیدا بشود، مثلا یك مخترع ویا یك روانشناس بسیار ماهر، تا پیدا شد فورا قدرتهای سیاسی او را در اختیار خودشان قرار می دهند می گویند تو بیا علم خودت را در خدمت هدفهای ما قرار بده، و چاره ای هم ندارد.
بهترین مثلش دانشمندان اتم شناس هستند. از اینها بیچاره تر در د نیا وجود ندارد. در هر جای دنیا كه یك دانشمند اتم شناس درجه اول پیدا شد قدرتهای سیاسی آمدند او را زندانی كردند برای اینكه علم را در اختیار آنها قرار دهد و احیا نا دشمن از آن استفاده نكند. یك برنامه می دهند و می گویند روی این برنامه باید عمل بكنی و حق زندگی غیر از این را نداری. دانشمندان درجه اول در هر كجای دنیا باشند اسراری از علوم طبیعی می دانند كه دیگران نمی دانند. ممكن است در روسيه  چندین نفر از این دانشمندان باشند كه كسی عدد آنها را هم نمی داند چون اینگونه افراد جزء اسرارند. همین تعداد هم ممكن است در آمریكا باشد. ومانند آن در كشورهاي اروپايي. برای هر یك از اینها دهها نفر مأمور و مراقب وجود دارد كه اسرار را به دیگری تحویل ندهند، یا یك وقت دیگران اینها را ندزدند.  از اینها بیچاره تر در دنیا وجود ندارد یعنی این آزادی كه ما و شما الان داریم آنها ندارند. حتی با برادر خودش حق ندارد تماس بگیرد. چرا؟ برای اینكه ممكن است یكوقت او بخواهد به برادرش مقداری از این اسرار را تحویل دهد و بعد برادر او برود این اسرار را در اختیار دولت دیگر بگذارد و آن دولت از این لحاظ با این دولت برابر بشود.

پس این چه عصر علمی است؟ عصر علم هست اما نه عصر آزادی علم بلكه عصر اسارت و بردگی علم، عصر اینكه قدرت دیگری غیر از قدرت علم بر اجتماع بشر حكومت می كند و آن قدرت، علما را به عنوان وسیله برای هدفهای خودش استخدام كرده است.[11][133]

اينجا يك نكته قابل تذكر است، وآن اين كه واژۀ علم با واژۀ سواد فرق چنداني نداشته، اما معمولا در اصطلاح نويسندگان اطلاق سواد بر خواندن ونوشتن گرديده، ولي اطلاق علم برعلوم متعدد اعم ازعلوم اجتماعي، علوم شرعي وتعبدي، علوم بشري(انساني)،‌ علوم طبعي(تجربي) و... ميگردد. اما درمجموع هركدام اين دو درنبشته هاي علماء يكي بجاي ديگري بكار برده شده است.

دراينجا به يك اصطلاح ديگر برميخوريم وآن اصطلاحي، "علوم معاش وعلوم معاد" است.كه توضيح آنرا لازم ميدانم: مراد ازاصطلاحِ علوم معاش: علوم انساني(بشري)، علوم اجتماعي، علوم طبعي(تجربي) وسايرعلوميكه  زندگي بشر به آن نيازمند است، بوده، وعلوم معاد: علوم شرعي وعبادي مانند عقايد، فقه ، تفسير، حديث، اصول وامثال اين، ازاينكه دردين مقدس اسلام، به طلب هر دو نوع علم(علوم معاش وعلوم معاد) توصيه صورت گرفته مستلزم آنست تا هر دو يكجا پهلوي هم فرا گرفته شوند. (اما يك نكته نبايد فراموش شود، كه اين دو ازهم جدا ومخالف نيستند، بلكه مؤيد ومفسر يكديگر بوده، وهردو نوع در حقيقت علوم ديني و اسلامي اند، منشأ هردو اسلام و قران است . واژۀ (علوم غير ديني) كه درمقابل علوم شرعي وعبادي بكار ميبرند، منحرف كننده  است .



1- رضایی ، دكتر محمدعلی اصفهانی، رابطه علم و دین ،پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ص 112.و مطهری  استاد ،شهید مرتضی ، بیست گفتار، و همانس، انسان و ایمان

فيضاني ، علامه مولانا محمد عطاءالله صاحب،سؤالات عمومي،لاهور1368ص12  -1

2-  همان، و بنقل از ويبلاگ : http://khaemi2007.blogfa.com/post-116.aspx

 

سورة الحشر/19 -1

2 -  فيضاني،علامه محمد عطاءالله صاحب،پروگرام ابتدايي مدرسه قران لاهور1368ص65

3- مطهري ، شهيد مرتضي ، انسان و ایمان صفحه 25 تا 31

 

1 -مطهری، مرتضی ، انسان و ایمان ، تهران، صدرا، ص60

 76، و دراسة الكتب المقدسة في ضوء المعارف الحديثة، موسوعة البحوث والمقالات العلمية ، ص 14 - 1- همان ، صص-85

1 - اسلام و نیازهای زمان., مرتضی مطهری. محل نشر, تهران. تاریخ نشر, 870713

1-  نهج البلاغه، حكمت 147

 

1- اسلام و نیازهای زمان., مرتضی مطهری. محل نشر, تهران. تاریخ نشر, 870713

 

 

بـخــش دوم اين مبحث

حال با تعاریف جامعتر درباره مفاهیم علم، فلسفه (حکمت)، حیات معقول و دین به اثبات اتحاد و هماهنگى بین آنها مى‏پردازیم. ابتدا باید در نظر بگیریم که براى فهم هر موضوعى باید خیلى واضح در تعریف آن بکوشیم.

1. علم. عبارت است از ارتباط انکشافى با واقعیات، از طریق مشاهده و تجربه و دریافت‏هاى درونى که مى‏توان انواع آنها را شهود و حدس و امثال آنها نیز نامگذارى کرد. بدیهى است که به جهت نسبیت کشف واقعیات، ارتباط علمى با آنها نیز نسبى مى‏باشد.

2. فلسفه (حکمت) . عبارت است از آشنائى و معرفت‏به مبانى کلى جهان هستى و آمادگى براى پاسخگوئى به سؤالاتى که در فوق متغیرات جهان هستى قرار دارد، یعنى متغیراتى که علوم شناخت آنها را به عهده گرفته است. به کار بستن این معرفت در مسیر «گردیدن‏» تکاملى نیز عبارت است از حکمت که سروکار آن با واقعیات است، نه مفاهیم قراردادى که بر برداشت‏هاى ذوقى و استدلال‏هاى توجیهى استوار مى‏باشند.

3. دین. یعنى آن دسته عقاید و تکالیف و اخلاقیاتى که بدون آنها، زندگى هیچ مبنائى جز خودخواهى مزاحم ندارد، همان خودخواهى که به جهت ناتوانى شرم‏آور بشر در تعدیل آن، تاریخ سرگذشت او را غیرقابل توجیه ساخته است. دین یعنى یک محاسبه عالى در زندگى و شناخت آن و حرکت‏بر مبناى وابستگى بر کمال مطلق و قرار گرفتن در جاذبه آن و عمل بر طبق این آگاهى

چیست دین؟ برخا ستن از روى خاک           تا که آگه گردد از خود جان پاک
                                                                                          (محمداقباللاهورى)

علم و فلسفه و دین سه رکن اساسى «حیات معقول‏» مى‏باشند. [1][115]

اما حیات معقول چیست؟ حیات معقول در برابر حیات طبیعى قرار دارد که هدفش جلب عوامل لذت و دفع عوامل ضرر مى‏باشد مثل زندگى جانداران. به قول شاعر، زندگى طبیعى یعنى:    

خــور و خــواب و خشم و شهوت              تــــــرب است و عیش و عشرت      

  در این زندگى دیگر علم، هنر، شرف، حیثیت، اخلاق، مذهب، حقوق، سیاست، فرهنگ، تمدن و آزادى در مجراى تفکرات ماکیاولى قرار مى‏گیرد و تنها به‏عنوان وسایل اشباع خواسته‏هاى خود طبیعى به کار مى‏روند.

«حیات معقول‏» عبارت از تکاپوئى آگاهانه که هر یک از مراحل زندگى که در این تکاپو سپرى مى‏شود، اشتیاق و نیروى حرکت‏به مرحله بعدى را مى‏افزاید. شخصیت انسانى رهبر این تکاپوست، آن شخصیت که ازلیت ‏سرچشمه آن است، این جهان معنى‏دار گذرگاهش و قرار گرفتن در جاذبیت کمال مطلق در ابدیت، مقصد نهائى‏اش، آن کمال مطلقى که نسیمى از محبت و جلالش، واقعیات هستى را به تموج درآورده و چراغى فرا راه پرنشیب و فراز تکامل ماده و معنى مى‏افروزد» . [2][116]

«حیات حقیقى‏» «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ » (اى مردمى که ایمان آورده‏اید، خدا و رسول خدا را اجابت کنید، وقتى‏که شما را براى آنچه که از حیات برخوردار شوید، دعوت مى‏کنند). [3][117]

نکته مهم در این آیه این است که زندگى بدون دین الهى، اصلا زندگى نیست، بلکه کاریکاتور مسخ شده‏اى از زندگى است که هر لحظه مى‏تواند با خودخواهى مهار نشده‏اش مانند کوه آتشفشانى، همه دودمان و مزارع حیات انسانها را تبدیل به خاکستر کند و نشان قهرمانى هم به سینه‏اش بزند! [4][118]

حال با توجه به تعریفى که براى زندگى و دین نمودیم، مى‏توان به‏طور خلاصه، علل و ضرورت دین در زندگى انسانى را چنین فهرست نمود:

1. تعریفى که براى حیات معقول نمودیم، بدون پیروى از دین تحقق‏پذیر نیست.
2. پاسخ نهائى اساسى‏ترین سؤالات زندگى (من کیستم؟ از کجا آمده‏ام؟ به کجا آمده‏ام؟ با کیستم؟ به کجا مى‏روم؟ براى چه آمده‏ام؟ جز با دین که مى‏گوید: «إنا لله و إنا إلیه راجعون‏» امکان‏پذیر نیست.

3. اگر دین در زندگى انسانها ضرورتى نداشته باشد، هیچ فضیلت و ارزشى قابل اثبات نخواهد بود.
4. بدون تکیه بر دین، هیچ‏کس و هیچ مکتبى توانائى پاسخ به مکتب اصالت قوه و قانونى بودن جریان تنازع در بقاء را که مى‏گوید، زندگى فقط حق اقویاست; ندارد.

5. نادیده گرفتن دین درزندگى، باعث‏خاموش شدن احساس برین آدمى درباره شکوه وعظمت جهان هستى است، احساسى که بدون استناد به یک مشیت و حکمت فوق این جهانى، معنى‏اى ندارد.

6. تفسیر نهائى و ریشه‏یابى زیبائى‏هاى محسوس و معقول، بدون دین امکان ندارد.
7. احساس ناب درباره تکلیف برین، توسط دین قوت یافته و با استناد به دین حفظ مى‏شود.
[5][119]

ما نمونه‏اى از اصول حکمت جاويدان را در زیر مى‏آوریم:

1. واقعیت جهان مربوط به ادراک ذهنى یا هرگونه تاثرى از سوى ادراک‏کنندگان نیست، اگرچه عوامل قطب درک‏کننده در علم و فلسفه و هرگونه معرفت‏حاصله دخالت مى‏نماید.
2. جهان هستى بر مبناى حکمت عالیه خداوندى به‏وجود آمده است.

3. همه اجزاى جهان هستى با قانونمندى به جریان خود ادامه مى‏دهند.

4. انسان در این هستى به‏عنوان یک موجود با عظمت که استعداد تکامل وجودى و ارزشى عالى دارد، به‏وجود آمده و براى وصول به هدف اعلاى حیات که بالاتر از موجودیت‏خود انسان و فوق جهان طبیعت است، مورد توجه جدى حکما و عرفا قرار گرفته است.

لطف شیر و انگبین عکس دل است       هر خوشى را آن خوش از دل حاصل است                   پـس بود دل جـوهر  و  عـالم عـرض             ســــایه دل کـــى بود دل را غــــــــرض

5. نگرش علمى و شهودى و حکمى و دینى در این جهان هستى از واجبات است.

6. ارتباط با خدا به‏وسیله عبادات فردى ضرورت حکمت است.

7. اعتقاد به اصول دین.

8. کرامت و حیثیت و شرف انسانى در این زندگانى که بایست کاملا مراعات گردد.

9. تساوى همه در برابر قانون و آزادى مسؤلانه.

10. حق برخوردارى همه انسان‏ها از حقوق مقرره.[6] [120]

نتیجه: با توجه دقیق به تعاریف و توضیحات مربوطه درباره علم و دین و فلسفه (بمعنى حکمت) که سه رکن اصلى «حیات معقول‏» مى‏باشند، هیچ تعارضى بین آنها نمى‏تواند وجود داشته باشد و علم و فلسفه محتاج به دین مى‏باشند و حکمت مى‏تواند انسان را با دو بال علم و عمل به اوج قله کمال ممکن به پرواز درآورد. [7][121]

ثـانـيا: تجربه های تاریخی نشان داده است که جدایی علم و ایمان خسارت های غیر قابل جبران به بار آورده است، ایمان را در پرتو علم باید شناخت، ایمان در روشنایی علم از خرافات دور می ماند، با دور افتادن علم از ایمان، ایمان به جمود و تعصب کور و با شدت به دور خود چرخیدن و راه به جایی نبردن تبدیل می شود. آنجا که علم و معرفت نیست، ایمان مؤمنان نادان وسیله ای می شود در د ست منافقان زیرک که نمونه اش را در خوارج صدر اسلام و در دوره های بعدی به اشکال مختلف دیده و می بینیم. علم بدون ایمان نیز تیغی است در کف زنگی مست، چراغی است در نیمه شب در دست دزد برای گزیده تر بردن کالا. این است که انسان عالم بی ایمان امروز، با انسان جاهل بی ایمان دیروز، از نظر طبیعت و ماهیت رفتارها و کردارها کوچکترین تفاوتی ندارد. چه تفاوتی هست میان چرچیل ها و جانسون ها و نیکسون ها و استالین های امروز با فرعون ها و چنگیز ها و آتیلاهای دیروز؟

تاریخ گذشته و حال نشان داده که تفکیک علم و ایمان از یکدیگر چه نتایجی به بار می آورد. آنجا که ایمان بوده و علم نبوده است. مساعی بشر دوستانه افراد صرف اموری شده که نتیجه زیاد و احیانا  نتیجه خوب به بار نیاورده است و گاهی منشأ تعصب ها و جمودها و احیانا کشمکش های زیانبار شده است تاریخ گذشته بشر پر است از اینگونه امور. آنجا که علم بوده و جای ایمان خالی مانده است مانند برخی جوامع عصر حاضر، تمام قدرت علمی صرف خودخواهی ها و خودپرستی ها، افزون طلبی ها، برتری طلبی ها، استثمارها، استعبادها، نیرنگ ها و نیرنگ بازی ها شده است. دو سه قرن گذشته را می توان دوره پرستش علم و گریز از ایمان دانست. دانشمندان بسیاری معتقد شدند که همه مشکلات بشر با سرانگشت علم گشوده خواهد شد، ولی تجربه خلاف آن را ثابت کرد. امروز دیگر اندیشمندی یافت نمی شود که نیاز انسان را به نوعی ایمان، حتی ایمان غیر مذهبی که به هر حال امری ماورا علم است انکار کند.[8][122]

 



استاد علامه جعفرى، فلسفه دین، پیشین، ص 346. -1

همان، ص 118. -2

1- سورةالانفال: 24.

استاد علامه جعفرى، پیشین، صص 348- 347. -2

همان، ص 355. -1

همان، صص 359- 358. -1

همان، ص 357. -2

همان -1

پژوهش پرامون علم وسوادآموزی ازدیدگاه اسلام  قسمت هشتم

علل متروک ماندن فرمان اسلام درباره یادگیری علم

 درسلسله علل پسمانی وقهقرایی مسلمین امروز دوری ما ازاساسات اسلام ودین ماست که یکی پی دیگر فرامین واوامر دین را ترک نموده ورفته رفته بتارک نسیان گذاشتیم تا اینکه به سرنوشت کنونی امروز سردوچارشدیم . ازجملهء اين فرامين يكي هم فرمان اسلام درباره یادگیری علم بود ، كه متأسفانه پس از گذشت دورهء شكوفاي تمدن اسلامي، به مرور زمان متروك شد ، آنچنان كه مي بايست بدان توجه صورت نگرفت . واين كار صرف تقصير مسلمين نبوده ، كه د ست استعمار بغرض عقب زدايي نيز در آن سهم بارز داشت ، كه عمدا قدرت هاي استعماري واستثمارگر بمنظور اغفال مسلمين چنين ستم را بر مسلما نان روا داشتند. واكنون زهر تلخ عقب ماني را مي چشيم .       

یکی ازعوامل دیگر آن تقلید کورکورانه ای ما از دیگران بود ، مايک تقلید احمقانه ای از اروپا کرده ایم. وآن عبارت بود ازجدایی مکتب ومدرسه ازهم و جدایی این دوازمسجد ، که خسارهء سنگینی به جامعه ء ما مسلمین وارد نمود که امروزه هم بهای آنرا میپردازیم ،وباعث بروز انواع معضلات دربین ما گردید.

در تاریخ گذشته ما مسجد و مدرسه همیشه یکی بوده اند یا همسایه یکدیگر بوده اند. این خودش یک حسابی بود. هنوز هم آثاری که ما از قدیم می بینیم، همین طور است. هرجا که یک مدرسه هست یک مسجد هم در کنارش هست، بلکه خود مساجد مرکز تعلیم و تربیت بود[1]. [83]

تعلیم و تربیت در اسلام از مسجد پیغمبر شروع می شود. خود مسجدالنبی، هم مسجد بود هم مرکز تعلیم و بعدها که دایره تعلیم وسعت پیدا کرد و دیگر مساجد قادر نبود که اداره کند، آمدند مراکز جدیدی به نام مدارس ساختند. پیش از آن، مسجد و مدرسه و آموزش و پرورش ، محاكم و دادگستری با یکدیگر یکی و خویش و قوم بودند.

مسجد پشتوانه بسیار بزرگی بود هم برای دادگستری و هم برای آموزش و پرورش و تربیت؛ هم کمکی بود مؤثر برای آموزش و پرورش و هم کمکی بود بسیار مؤثر برای اجرای قوانین عادلانه اجتماعی و دادگستری، با اینکه نه تشکیلات آموزشی و پرورشی به وسعت امروز بوده – که به یک صدمش هم نبوده است – و نه دادگستری به یک صدم امروز بوده است. مسجد با نیروی معنوی خودش شدید به آنها کمک می کرد.

اما از روزی که حساب مسجد از حساب آموزش و پرورش و از حساب دادگستری جدا شد و به عبارت دیگر حساب مذهب از حساب آموزش و پرورش و از حساب دادگستری جدا شد، بعضا آموزش و پرورش کوشش می کند که یک کاری بکند بلکه بچه ها را به مذهب بی اعتقاد کند، دادگستری هم کوشش می کند که تا می تواند به قوانین خودش رنگ مذهبی ندهد، نتیجه اش همان است که می بینیم .[2][84]

بادرک این همه واقیعت های تلخ اکنون ببینیم آیا راه کسب دانش منحصر به این است که انسان کلید دانش دیگران را در دست داشته باشد و از دانش آنها استفاده کند ؟ آیا پیغمبر باید از دانش افراد بشر استفاده کند ؟ اگر اینچنین است پس نبوغ‏ و ابتکار کجا رفت ؟ اشراق و الهام کجا رفت ؟ دانش مستقیم از طبیعت‏ کجا رفت ؟ از قضا پست‏ترین انواع دانش آموزی همان است که از نوشته‏ها و گفته‏های‏ دیگران به دست آید ، چه ، گذشته از آنکه شخصیت خود دانش‏آموز در آن‏ دخالت ندارد، در نوشته‏های بشری اوهام و حقایق به هم آمیخته است . دکارت حکیم معروف فرانسوی پس از آنکه یک سلسله مقالات منتشر کرد ، شهرتش همه جا پیچید و سخنان تازه‏اش مورد تحسین و اعجاب همگان‏ قرار گرفت . یکی از کسانی که مقالات وی را خوانده بود و بدانها اعجاب‏ داشت ، فکر می‏کرد که دکارت بر گنجینه‏ای از نسخه‏ها و کتابها د ست یا فته و معلومات خویش را از آنجا به‏ دست آورده است . به ملاقات وی رفت و از وی تقاضا کرد کتابخانه‏اش را به او ارائه دهد . دکارت او را به محوطه‏ای که در آنجا جسد گوساله‏ای را تشریح کرده بود راهنمایی کرد و آن گوساله را به او نشان داد و گفت این‏ است کتابخانه من ! من معلومات خود را از این کتابها به دست می‏آورم . مرحوم  علامه سید جمال الدین افغاني "رحمه الله" می‏گفته است : " «عجب است که بعضی افراد عمری را پای چراغ به خواندن کتابها و نوشته‏های انسانهایی مانند خود صرف می‏کنند ، اما یک شب خود همان چراغ‏ را مطالعه نمی‏کنند . اگر یک شب کتاب را ببندند و چراغ را مطالعه کنند ، معلومات بیشتر و وسیعتری پیدا می‏کنند» " . هیچ کس عالم به دنیا نمی‏آید . همه مردم اول جاهل و بعد کم و بیش عالم‏ می‏گردند . و به تعبیر صحیح‏تر ، هر کسی جز خدا در ذات خود جاهل است و به‏ موجب نیروها و علل و اسباب دیگری عالم می‏شود . پس هر کسی نیازمند به‏ معلم ، یعنی نیازمند یک قوه و نیرویی است که الهام بخش او باشد[3] . [85]

خداوند درباره رسول اکرم (ص) می‏فرماید :« أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآَوَى (6) وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى (7) وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى » [4][86] آیا تو یتیمی نبودی که خدا به تو پناه داد ؟ گمراه و بی خبر نبودی که‏ خدا تو را راهنمایی کرد و با خبرت ساخت ؟ تهیدست نبودی که خداوند تو را بی نیاز ساخت ؟ (كه در اينجا مرادازگمراهی بیخبری ازشریعت ، علوم واحکام است)[5] [87].

اما سخن در معلم است که لزوما چی و کی باید باشد ؟ آیا انسان حتما باید از بشر دیگر علم بیاموزد ، پس حتما لازم است کلید دانش بشرهای‏ دیگر را که نامش " سواد داشتن " است در اختیار داشته باشد ؟ آیا انسان را آن پایه نیست که مبتکر باشد ؟ آیا انسان نمی‏تواند بی نیاز از انسانهای دیگر ، کتاب طبیعت و خلقت را مطالعه کند ؟ آیا انسان را آن‏ مقام و درجه نیست که با غیب و ملکوت اتصال پیدا کند و خداوند مستقیما معلم و هادی او باشد(البته ازطريق الها مات ملكي) ؟ قرآن کریم درباره پیغمبر(ص) می‏فرماید : «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى (4) عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى (5) » . [6][88]) او از هوای نفس سخن نمی‏گوید ، آنچه می‏گوید جز وحی که به او می‏رسد نیست . آن که دارای نیروهای زیادی است او را تعلیم داده است) . حضرت علی (رضي الله عنه ) درباره رسول اکرم(ص) می‏فرماید : « و لقد قرن الله به منذ کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق‏ المکارم و محاسن أخلاق العالم »[7] [89] . از آن زمان که کودک بود و تازه از شیر گرفته شده بود ، خداوند بزرگترین فرشته خویش را مأمور و مراقب او قرار داده ، آن فرشته او را در راه‏های مکرمت می‏برد و به نیکوترین اخلاق جهان سوق می‏داد.

همه اين گفته هاي فوق، بوضوح ميرساند كه انسان در پهلوي اينكه ازديگران مي آموزد، ميتواند ازطبيعت خدا آفريده بيآموزد، وخود معلم خود شود، ازهمين جا ست كه خداوند(ج) درقران كريم انسان را به تفكر وتعقل پيرامون طبيعت دعوت نموده وصدها آيات در اين باره بعنوان «لعلكم تعقلون» ، «لعلكم تتفكرون» ، «أفلايتدبرون»ومانند اينها بتفكر وانديشيدن در ماحول خود دعوت مي كند تا انسان به رشد وتعالي فكري وعقلي خود نايل گردد.

اقبال نيز به اين موضوع اشاره ميكند:

گفت هنگام طلوع خاور است                               آفتاب تازه اورا دربرست

لعل ها ازسنگ ره آید بیرون                              يوسفان اوزچه آید بیرون

 رستخيزي دركنارش ديده ام                               لرزه اندركهسارش ديده ام
 رخـــت بنـد د ازمقـام آزري                               تاشودخوگرزترک بت گری

        اي خوش آن قومیکه جان اوتپید                          ازگـل خود خویـش رابازآفرید

          سلسله این قوم جعد مشکبار                              مسـأله دور است اما دور یار
         هرکه درخلوت به بینش یافت راه                         او ز دانشــها نجـوید دستگاه

نظریه جدایى علم و فلسفه از دین

ازجمله علتهای عقب مانی ما مسلمین امروز، یکی هم  پذیرفتن افکاروعقاید غلط ونادرست لاییک ها وسکولارها مبنی بر جدایی علم از دین را میتوان شمرد ، دراین نظریهء اشتباه ،  باور برآنست که دین باید ازحوزه ء علم بیرون باشد. که متأسفانه برخی ازما که خودرا به اصطلاح روشن فکرمی نامند، نیزآن را پذیرفته اند.

 دراين نظريه، اعتقاد به اين نكته است كه بشريت امروز مرحله اى را در تفكر و تعقل مى گذراند كه شاخصه آن تكيه بر دانسته ها و يافته هاى علمى است و هيچ چيز ديگر حتى آموزه هاى دينى نبايد در گزينش مسائل اجتماعى و سياسى دخالت داشته باشد ، الگوي ايشان تمدن امروزغربي است . اينها  ماهيت تمدّن جديد غرب را درك نكرده اند، وبرآنها پوشيده مانده است، به گونه اى كه آنان سطحى انگارانه، ورود ظواهر تمد ّنى غرب را سبب ساز ترقّى و پيشرفت مى دانستند. در اينجا دو فرضيه مى توان مطرح كرد: نخست اينكه بگوييم آنان واقعاً ماهيت تمدّن جديد را درك نكرده اند و فقط از راه دلسوزى براى پيشرفت كشور به چنين انديشه هايى روى آورده اند. فرضيه دوم اينكه آنان در واقع، ماهيت تمدّن جديد را به خوبى فهميده بودند، اما چون فرهنگ و تمدّن خود را در مقابل تمدّن غرب بى ارزش مى ديدند و ارزش هاى غربى را ارزش هاى واقعى انسان مى پنداشتند، به انديشه هايى آنچنانى گرايش پيدا كرده اند. هرچند فرضيه اول در مورد برخى از آنان صادق و قابل طرح است، اما با كنكاش در آثار بسيارى از آنان مى توان به روشنى دريا فت كه آنان ماهيت فرهنگ و تمدّن غرب را درك كرده اند و از همين رو، به دنبال ورود آن به جامعه ما بودند وهستند . بسيارى از آنان  به صراحت از ريشه كن كردن دين و آموزه هاى دينى سخن گفته اند و آگاهانه فرهنگ غرب را با تمام ماهيت آن پذيرفته بودند. (غافل ازآنكه تمدن جديد غرب واروپا اكثرا فاقد ارزشهاي اخلاقي ومعنوي است و خود ايشان نيز به آن اعتراف كرده اند) .

لذالازم می دانم تا مختصرا به بسط این نظریه بپردازیم: 

اين  نظریه( جدایى علم و فلسفه از دین) مربوط به قرن نوزدهم و بیستم با هدف شعله‏ور شدن آتش مشاجره و نزاع میان مردم، کسب شهرت اجتماعى و سوء استفاده از پدیده نوگرایى و بعضا کسب حقیقت صورت گرفته است. اسا سا شیوع تضاد علم و دین در مغرب زمین در نتیجه برخورد ارباب کلیسا با علم به وجود آمده است در حالى که دانشمندان غربى اعترافاتى در مورد هماهنگى علم و دین داشته‏اند و از سوى دیگر گفته‏اند علم به طور جدى مدیون دین مقدس اسلام است. نویسنده تاحد توان با تعاریفى جامع در باره مفاهیم علم، فلسفه، حیات معقول و دین به اثبات اتحاد و هماهنگى بین آنها پرداخته و علم و دین و فلسفه (بمعنى حکمت) را سه رکن اصلى حیات معقول شمرده و هیچ گونه تعارضى در بین آنها ندیده بلکه علم و فلسفه را محتاج دین مى‏داند.

بخش اول اين مبحث

در این مورد به اختصار مقصود از علم و فلسفه، معناى جامع آنها مى‏باشد که عبارت است از «معرفت مستند به توصیف‏ها» و «استدلالات مستند به واقعیات عینى و قابل لمس وتعقل محض‏»
این مساله که علم و فلسفه به دین احتیاج ندارد و از آن جدا است، مربوط به قرن نوزدهم و بیستم است که با نظر به افکار علمى و فلسفى دانشمندان مطرح شد. کسانیکه این معرکه‏گیرى اجراى نمایش تضاد بین دین و علم و فلسفه را راه انداختند عبارتند از:

1.      کسانى که از شعله ‏ور شدن آتش مشاجره و نزاع میان مردم، خصوصا میان متفکران بسیار لذت مى ‏بردند .

2.      کسانى که شعله‏ور کردن آتش اختلافات در میان مردم، مخصوصا میان صاحبنظران را وسیله شهرت اجتماعى خود قرار مى‏دهند و از این راه به مقصد نابخردانه خود مى‏رسند.

3.      کسانى که بدون توجه به موضوع مورد اختلاف و اطلاع از قضایاى موجود در آن، آلت د ست گردانندگان صحنه اختلاف قرار گرفته و با کمال جهل به اظهار نظر در این زمینه مى‏پردازند.

4.      نوگرایان افراطى که از پدیده نوگرائى سوء استفاده مى‏کنند و هرگز نمى‏خواهند درباره مسائل مربوطه بیاندیشند. البته نوگرائى و نوبینى بسیار عالى است ولى باید به‏طور صحیح فهمیده شود.

5.      گروه پنجمى نیز وجود دارند که مى‏خواهند از مسائل مورد نزاع اطلاع یافته و حقیقت را بدست آورند.

هرگونه مسائل نظرى در علوم انسانى که مى‏تواند خطا باشد، ممکن است در معرض سوءاستفاده‏هاى سیاسى و ماکیاولى قرار بگیرد، مخصوصا مساله علم و دین و فلسفه که اغراض غیرعلمى، مخصوصا هدفگیرى سیاسى در دوران‏هاى اخیر، آنها را فرا گرفته است.

اگر جریان امور دوران ما به ‏نحوى بود که بررسى و تحقیق درباره دین و علم با کمال بى‏طرفى و بدون غرض‏هاى ناشى از خودخواهى‏ها و سلطه‏گرى‏ها و شهرت‏پرستى‏ها و تکیه به اشکال متنوع قدرت‏ها انجام مى‏گرفت، گام بزرگى در تحصیل ارتباط واقعى بین دین و علم و همیارى بسیار عالى آن دو براى سعادت بشر برداشته مى‏شد. ولى متاسفانه جریانات امور، درست ‏برعکس این صفا و خلوص و حقیقت دوستى مشاهده مى‏شود. براى آن که به سوءاستفاده و سودجوئى بعضى از قدرت‏ها یا افراد پى ببریم، اخبار علمى ذیل را مطالعه فرمائید.

1. آقاى آ. بولتمن (A.Boltman) مقاله‏اى تحت عنوان «علم قابل خریدن است‏یا متخصصین در خدمت صنعت و سیاست هستند» . [8][90]

2. آقاى اشمیت هالز (Scmitt Halz) مقاله‏اى درباره «رفتار اشتباه محققین، بررسى در تحقیقات پزشکى و حیات در مقایسه حقوق دو کشور پیشرفته امروزى‏» نوشته است. [9][91]
3. آقاى دیرگ فورگر (Dirg Furger) نیز مقاله‏اى درباره «محقق به‏عنوان تقلب در علم‏» نگاشته است.
[10][92]

4. آقاى پروفسور وایتسکرنیز مقاله‏اى درباره «برداشت‏هاى اشتباه از نظریات داروین‏» به رشته تحریر آورده است. [11][93]

 5. آقاى پروفسور وایتسکر نیز مقاله‏اى درباره «برداشت‏هاى اشتباه از نظریات داروین‏» به رشته تحریر آورده است. [12][94]

6. پروفسور والتر کرمر (Walter Kramer) و پروفسور گوتس ترنکلر (GotzTrenkler) کتاب جالبى اخیرا در آلمان نوشته‏اند درباره 500 اشتباه عمومى مردم و دانشمندان چه به‏طور مستقیم و چه غیرمستقیم. این کتاب جایزه نیز دریافت کرده است. [13][95]

7. پروفسور موراى گل من (Murray Gellamman) کاشف ذره کوارک داخل اتم مى‏گوید: «این حقیقت که در ارائه تبیین فلسفى مناسب براى کوانتوم این همه تاخیر شده است‏به‏خاطر این است که نیلز بوهر نسلى از فیزیکدانان را شستشوى مغزى داد و گفت «همه کار در تبیین مکانیک کوانتومى، 50 سال پیش انجام شده است‏» . [14][96]

نتیجه: با آن عظمت و ضرورتى که هویت راستین علم دارد، نباید بشریت را با هویت کاذبى براى علم که ماکیاولى‏هاى جوامع براى آن مى‏پردازند، فریب داد. آنان که تضاد مصنوعى بین علم و دین و فلسفه را ارائه مى‏دهند، چگونه وجود شخصیت‏هاى ذیل را تفسیر مى‏کنند؟ !

سقراط، افلاطون، ارسطو، فارابى، ابن سینا، بیرونى، مولوى، رازي، غزالي، دکارت، لایب‏نیتز، هلمهولتز، پلانک، انیشتین، وایتسکر و صدها امثال آنان بلکه به قول ماکس پلانک «نه‏تنها علم و دین با یکدیگر تضادى ندارند، بلکه یکدیگر را نیز تکمیل مى‏کنند و دیگر این که متفکران بزرگ همه اعصار، مردان مذهبى بوده‏اند، گرچه تظاهر به مذهب نمى‏کردند» .[15] [97]

آیا این انسان‏هاى بزرگ چند شخصیتى بوده‏اند؟ آیا این مردان جاودانى ریاکار بوده‏اند؟ آیا اینان که بشریت را در مسیر علم و حکمت و فلسفه پیش برده‏اند، با این که مى‏دانستند این سه حقیقت عظمى با هم سازگارند، به‏وسیله خیالات، آنها را در شخصیت‏خود هماهنگ ساخته بودند؟ [16][98]

ثانيآ: شیوع و رواج تضاد علم با دین همانطور که متذکر شدیم، در مغرب زمین در نتیجه برخورد ارباب کلیسا با علم به‏وجود آمد که در اثر آن دانشمندان را تکفیر مى‏کردند و حتى شکنجه و آزار مى‏دادند. و عده‏اى را نیز سوزاندند مثل جیوردانو برونو که ادعا کرده بود که ماده زنده است و یا گالیله را محاکمه کردند بجرم این که مى‏گفت، زمین به دور خورشید مى‏چرخد. ولى در فرهنگ و تمدن اسلامى چنین پدیده‏اى به‏وجود نیامد، چون دین اسلام که همان ادامه‏دهنده ادیان عیسى و موسى و ابراهیم (ع) مى‏باشد، مى‏گوید نمى‏تواند با علم مخالف باشد. زیرا دین اسلام، جهان هستى و نوع انسانى را آیات الهى دانسته و عقیده دارد که انسان باید با تعقل آنها را بشناسد که این مساله بدون ضرورى تلقى کردن علم امکان‏پذیر نیست. قرآن مجید داراى حدود 700 آیه درباره حمایت از علم و شناخت واقعیات مى‏باشد. پس چطور بعضى از دانشمندان غرب به خود اجازه دادند، چنین حکمى را علیه دین اسلام صادر کنند. اما اگر هم آنها دسترسى به متون اسلامى را نداشته باشند، خود دانشمندان مغرب‏زمین نیز اعترافاتى در مورد هماهنگى دین با علم دارند. براى مثال:           

دکــارت مى ‏گوید:

«نه علم، دین را در تنگنا قرار مى‏دهد و نه دین علم را و استقلال هر دو قابل پذیرش یکدیگر مى‏باشد، زیرا میدان علم طبیعت است و وسایل آن ریاضیات است و تجربه و میدان دین سرنوشت‏هاى روح انسانى بسوى ابدیت است‏» .[17][99]اما من(نويسنده) يك نكته را برآن افزون میکنم: وآن اینکه دین ، نه تنها سرنوشت روح انسانی كه زندگی اخلاقی واجتماعی انسان را در دنیا نیزسروسامان بخشیده وانرا بسوی ترقی وتعالی رهنمود می نماید.

هگل مى‏گوید:

«علم و دین در حقیقت مستقل نیستند، بلکه هر دو از حالات ضرورى عقل و براى رشد عقل دنبال یکدیگرند» . [18][100]

ازدانشمندان جدید نیزهمانطورکه خواهیم دید، انیشتین وپلانک هم موافق این عقیده هستند.[19][101]

جورج سارتن مورخ بزرگ تاریخ علم نظرات جالبى درباره رابطه علم و دین دارد که مورد تائید ماست. او مى‏گوید:

«علم و دین در تمام ادوار زندگى بشر حتى در دوره ما و در کشورهائى که علوم در آنها بحد اعلاى کمال و استقلال رسیده است، در یکدیگر تاثیر متقابل داشته‏اند.» دو شاهد محکم مى‏توان براى این ادعا بیان کرد:

الف) گفته آقاى سارتن است که مى‏گوید:

«بزرگترین و بهترین نمونه آنرا در دوره‏اى مى‏توان یا فت که از مکتب اسکندریه شروع و به قرن نهم ختم مى‏گردد. ما اگر ترقى علم را به فقهاى کلیساهاى لاتینى و یونانى و نستوریان و نظایر آن مدیون نباشیم، لااقل حفظ و ادامه آنرا به آنان مرهونیم‏» . [20][102]

ب) تحریک و تشویق دین اسلام که به اتفاق تمام ناظرین در تاریخ علوم چنان تاثیرى داشته است که علم را از سقوط حتمى نجات داده است و این که علم به‏طور جدى مدیون دین مقدس اسلام است، فقط به‏عنوان نمونه، جملاتى از مورخین بزرگ تاریخ علم را ذکر مى‏کنیم.

1. جورج سارتن: «بیان کمکى که تمدن اسلامى به علم کرده است، حتى به‏صورت فهرستى مختصر در این مقاله کوتاه میسر نیست. ناچار باید بگویم و بگذرم که این کمک، منحصر به ترجمه متون علمى یونانى‏ها نبود بلکه بسیار از آن تجاوز مى‏کرد. دانشمندان مسلمان فقط واسطه و وسیله انتقال علم قدیم نبودند، بلکه خود تازه‏هائى به‏وجود آوردند. بدون شک مى‏توان با زبانى دیگر از «معجزه عرب‏» سخن گفت. آفریدن یک تمدن جدید علمى جها نگیر و بسیار عالى در مدتى کمتر از دو قرن چیزى است که مى‏توان از آن یادکرد، اما نمى‏توان حق آنراچنان‏که درخور است، بجاى آورد». [21][103]

2. آلفرد نورث وایتهد فیلسوف و دانشمند شهیر انگلستان: «بیزانس‏ها و مسلمانان خود تمدن داشتند. بدین وجه، فرهنگ ایشان، نیروهاى ذاتى خویش را حفظ نمود، نیروهائى که با حادثه‏جوئى‏هاى مادى و معنوى تقویت مى‏شدند. آنان به تجارت با خاور دور پرداختند: از سمت مغرب، قلمروى خویش را توسعه دادند، قوانین وضع کردند، اشکال جدیدى از هنر به‏وجود آوردند، الهیات را به وجه تفصیل بیان کردند، ریاضیات را متحول کرده و به توسعه و تکمیل علم پزشکى همت گماردند.» [22][104]

3. عمیق‏ترین و با ارزش‏ترین جمله‏اى که آقاى سارتن مى‏گوید این است که: «اقوام بدوى نمى‏توانستند، اندیشه‏هاى علمى و صنعتى را از دین جدا بشمارند. بعدها تقسیم کار موجب به‏وجود آمدن عده‏اى دانشمند و اهل فن که غیر از کشیشان بودند، گردید یا لااقل طبقه‏اى از کشیشان را به‏وجود آورد که از همکاران دیگر خود تعلیمات و اطلاعات وسیع‏ترى یافته بودند». [23] [105]

چنان که مى‏بینیم تفکیک میان دین و علم یک تفکیک مصنوعى است. امروزه نیز اگر د قت کنیم جدایى میان دانشمند و روحانى را مى‏بینیم، نه جدائى میان دین و دانش را مگر در مواردى که از علم به ضرر مادى یا معنوى انسان‏ها بهره‏بردارى شود، حتى در همین مورد هم، علم با دین مبارزه‏اى ندارد، بلکه تطبیقات و طرز بهره‏بردارى است که آن دو را به رخ یکدیگر مى‏کشد.

4. سارتن مى‏گوید: «روابط بین علم و دین، اغلب جنبه تعرض داشته و بسیارى از اوقات به‏صورت جنگ و ستیز درآمده است. اما این پیکار در حقیقت میان علم و دین نبوده است. زیرا بین آنان نمى‏تواند جنگى وجود داشته باشد، بلکه جنگ میان علوم و الهیات وجود دارد» . [24][106]

این که میان علم و دین جنگى وجود ندارد، به این دلیل است که معناى دین چیزى غیر از توجه به مبدا اعلى و تطبیق روش زندگانى با منطق صحیح که خواست‏خداوندى است، نمى‏باشد. همان طور که قبلا نیز تذکر دادیم، علم باید انسان و طبیعت را به‏طور صحیح بشناسد و شناخت طبیعت را وسیله عالى براى زندگانى مادى و معنوى قرار دهد. با چنین تفسیرى هیچ‏گونه جنگى میان علم و دین مشاهده نخواهد شد، چنان که در تمدن اسلامى مورد قبول همگان بوده است.

یک سؤال جالب اینجا مطرح مى‏شود که اگر چنان که بعضى‏ها گمان مى‏کنند، حقیقتا مابین دین و علم مبارزه‏اى وجود دارد، چرا این جنگ در طول تاریخ ادامه داشته و هنوز هیچکدام پیروز نشده‏اند؟ هزاران ایده‏ها در تاریخ ظهور کرده است و با ایده‏هاى دیگر به حالت مبارزه درآمده و بالاخره، پیروزى نصیب آنى مى‏گردد که نزدیکتر به حقیقت است. دلیل فقدان این پیروزى مطلق براى یک طرف این است که مبارزه میان علم و دین ساختگى است، زیرا مبارزه میان طبیعت‏سودجو و خودخواه انسان‏هاست که همه‏جا باشکال مختلف نمودار گشته و در این مورد هم به این شکل درآمده است. لذا هرچه زودتر باید پرده از روى این مبارزه ساختگى برداشته و هر دو طرف را در تعالى همه جانبه استخدام نمود.[25] [107]

 

حال چند جمله مختصر از آلبرت اینشتین، نقل مى‏کنیم که علوم پایه‏اى امروزه، اساس خود را از او دریافت کرده است:

«شریف‏ترین و نجیب‏ترین انفعالى که بشر قادر به درک آن است، انفعال عرفانى است. هسته و جوانه همه هنرها و هر دانش واقعى در چنین انفعالى نهفته است. کسى که از این احساس عارى باشد و قابلیت آن را نداشته باشد که محو حیرت و شگفتى (با مشاهده عظمت و شکوه هستى) گردد و زندگى را با بیم و وحشت‏بگذراند. چنین شخصى مرده‏اى بیش نیست. وقوف به این نکته که آن‏چه در قدرت ادراک ما نیست‏به‏واقع موجود است و گاه‏گاه فقط جلوه‏هایى از این دانش عظیم و زیبایى درخشان آشکار مى‏گردد (از آن‏چه که در قدرت ادراک ما نیست، به‏وسیله دانش‏هاى ما آشکار مى‏گردد.) و حال آن که ادراک حقیر ما فقط قادر به فهم خشن‏ترین صور آن مى‏باشد. چنین وقوفى و چنین احساسى به‏نظر من مرکز احساسات مذهبى واقعى مى‏باشد. اگر مفهوم مذهب را از این لحاظ در نظر بگیریم و منحصرا از این لحاظ، من در شمار کسانى هستم که صاحب عمیق‏ترین احساسات مذهبى مى‏باشند» . [26][108]

به‏نظر اینشتین، بیش از همه دانشمندانى که با علوم طبیعت‏سروکار دارند، خاصه آن‏هایى که به فیزیک و ریاضى مى‏پردازند، مى‏توانند این انفعالات عرفانى را درک کنند. ریشه آن‏چه اینشتین «مذهب جهانى‏» نامید، به‏نظر وى، در چنین مطالعاتى وجود دارد...[27][109]
در ادامه مى‏گوید:

«این اعتقاد که موازین صاحب داراى ارزش براى جهان هستى همگى منطقى مى‏باشند، یعنى عقل قادر به ادراک آن‏ها است، به‏واقع جزو حیطه مذهب است. امروزه براى من قابل تصور نیست که دانشمندى واقعى وجود داشته باشد که از چنین ایمانى برخوردار نباشد. شاید تمثیل مختصر زیر این موضع را روشن‏تر سازد: علم بدون مذهب لنگ است، مذهب بدون علم کور است‏» . [28][110]

علم و دين از نگاه طالبوف : طالبوف ، بين دين و علم تعارضى نمى بيند. در نگاه او، هر كدام از دين و علم جايگاه خود را دارند. اما به عقيده او بايد در دين اجتهاد كرده و آن را با مقتضيات دنياى مدرن هماهنگ نمود. در بحث از دين توجه او به جوهر اديان است و به پيروى از رنان، دين حق را آن دينى مى داند كه با عقل هماهنگ باشد: دين حق آن است كه عقل او را قبول و علم او را تصديق بكند.[29][111]

در نگاه او، دين نيز انسان ها را به ساختن دنيا ترغيب مى كند و تنبلى و دست روى دست گذاشتن و به دنبال پيشرفت نبودن از روح دين به دور است. وى نگرش دنيوى دارد و احساس و انديشه دينى را كه به هر نحوى توجيه گر سستى و دنياگريزى و معاد بى معاش باشد، نفى مى كند: كتاب هاى آسمانى و اندرزهاى پيامبران فقط تحصيل معاش و حفظ وجود است و هيچ اندرزگرى ما را به كاهلى و تنبلى و بى غيرتى و دست روى دست گذاشتن و نشستن و مثل حيوانات خوردن و خفتن رهنمونى نكرده است. اگر ملت ژاپن مثل اكثر ملل بى غيرت آسيا دست روى دست مى گذاشت كه روس ها در سواحل اقيانوس كبير استقرار پذيرند، سزاى اين كاهلى و سستى و كورى جز بندگى و نفى مليت نبود.[30][112]

اينشتين : «تجربه مذهبى جهانى شریف‏ترین و قوى‏ترین تجربه و احساسى است که ممکن است از تجسس علمى عمیق هویدا گردد» . [31][113]

براى توضیح این عبارات، شرح مفصلى لازم نیست; زیرا عبارات با بهترین وجه، مقاصد دانش و دانشمند را آشکار مى‏سازد.

تفکیک علم از ارزش‏ها و بایدها و شایدها از واقعیات آن‏چنان‏که هستند به هیچ وجه اثبات کننده این مدعا نیست که ارزش‏ها و معنویات و به‏طور کلى همه بایدها و شایدها امور اعتبارى و بى‏اساسى مى‏باشد. براى توضیح و اثبات این معنا، مواردى را متذکر مى‏شویم که واقعیت آن‏ها با کمال وضوح بدون نیاز به قرار گرفتن در مجراى علمى، اثبات شده و هیچ‏کس نمى‏تواند درباره آن‏ها کمترین تردیدى به خود راه بدهد.

1. همه قوانین عالم هستى بر مبناى رابطه ضرورى فعالیت مى‏کنند، یعنى واقعیت چنین است نوع جانداران تولد مى‏کنند. چرا؟ شهوت، آن‏ها را براى اعمال غریزه جنسى تحریک مى‏کند. به چه علت‏شهوت چنین تحریک را انجام مى‏دهد؟ یعنى علت تحریک شهوت براى عمل جنسى چیست؟ به عبارت دیگر، ضرورت بین شهوت و عمل جنسى معلول کدامین علت است؟

پاسخ این است که عمل جنسى معلول ذاتى جوشش غریزه مربوط است.
این پاسخ با سؤال بعدى دنبال مى‏شود که عامل ضرورت جوشش غریزه جنسى چیست؟ قطعى است که این پاسخ (غریزه جنسى باید بجوشد و جوشش در ذات آن است)، همان تکرار ادعا است که در منطق، مصادره به مطلوب نامیده مى‏شود و به هیچ وجه نمى‏تواند مدعا را به‏طور علمى اثبات نماید.

همین سؤال است که بحث ثابت‏ها و متغیرها را از قدیم‏ترین دوران‏هاى علم و فلسفه به‏وجود آورده و تاکنون هیچ‏گونه جواب قانع‏کننده‏اى براى آن عرضه نشده است، مگر با پذیرش قانون جریان فیض وجود از ماوراءى طبیعت.

 

مولوى در این مورد مى‏گوید:

قرن‏ها بگذشت و این قرن نو نیســــــت           مــاه آن ماه است و آب آن آب نیست         عدل آن عدل است و فضل آن فضل هـم             لیک مستبـدل شد این قرن و امـــــم        قرن‏ها بر قرن‏ها رفـــــت اى همــــــام                ویــن معــــــــا نى برقــرار و بر دوام

  شد مبــــدل آب ایـــن جـــو چنـد بـار              عکـس مــاه و عکـس اخـتـر برقــــرار

  پس بـنایــش نيــــست ‏بــــرآب روان                  بـلـــکه بر اقـطــار اوج آسمـــــــان

عده‏اى فراوان از دانشمندان و فلاسفه، قا نون زیربناى هستى را با همین معنا که گفتیم: «قانون جریان فیض وجود از ماوراءى طبیعت‏» پذیرفته‏اند. و به یک معنا باید گفت: اکثریت صاحب‏نظران در علم و فلسفه با دقت و تحلیل کامل به همین نظریه مى‏رسند مشروط بر این‏که بتوانند از محدودیت‏هاى فکرى و هدف‏گیرى‏هاى غیرمعرفتى خود و مطلق‏سازى در عرصه نسبیت‏ها برکنار شوند.

2. یکى از مسائل ضرورى در علم و فلسفه این است که اثبات همه امور نظرى متکى بر اصول بدیهى یا قضایاى بالضروره راست است; زیرا اگر این اصول و قضایا وجود نداشته باشد، مانند این است که براى دیدن اشیاء که در پیرامون ما در تاریکى فرو رفته‏اند، روشنایى لازم را نداشته باشیم

این‏گونه اصول بر دو نوع نسبى و مطلق تقسیم مى‏گردند.

اصول بدیهى نسبى. مانند اصول موضوعه هر یک از علوم و هنرها، که حتما باید در علوم دیگر یا فلسفه اثبات شود، مانند مغز انسانى مى‏تواند عدد را با قدرت تجریدى که دارد بسازد، که در علوم ریاضى به‏عنوان اصل موضوعى مورد پذیرش قرار مى‏گیرد. ولى حقیقت عدد و اثبات آن در علمى دیگر بحث مى‏شود، ما نند شناخت ‏شناسى یا علوم مربوط به وجود ذهنى که در فلسفه و حکمت اسلامى مورد اهمیت ‏بسیار بوده و حتى درباره آن ‏ها کتاب ‏هاى متعدد نوشته ‏اند .

اما اصول بدیهى مطلق یا بى‏نیاز از اثبات مى‏باشند و یا غیرقابل اثبات، مانند اصل این همانى (آیدنتیتى) از دیدگاه منطق.

3. ضرورت استناد به حواس و عقل و وجدان. این قضیه مسلم است که هیچ یک از وسایل سه‏گانه مزبور براى ایجاد ارتباط علمى با واقعیات جهان هستى توانایى اثبات علمى ندارند. به این معنى که اگر از حواس بپرسند که به کدامین دلیل علمى آن‏چه را که شما به‏وسیله حواس دریافت مى‏کنید، عین همان واقعیت است که ما آن را جستجو مى‏کنیم؟ اگر حواس ما بگوید که ما خود مان این اعتبار را به خود مى‏دهیم که آن‏چه را که ما درک مى‏کنیم، یا آن‏چه را که ذهن بشر به وسیله ما درک مى‏کند، عین واقعیات است، این پا سخ به حواس داده مى‏شود، که مگر شما حواس نیستید که با موضع‏گیرى‏هاى مختلف بشرى درباره یک واقعیت تصویرهاى گوناگونى را به ذهن آدمى تحویل مى‏دهید؟ !

وانگهى، اگر فرض کنیم که اعتراض وارد نباشد و ما در همه موقعیت‏ها و موضع‏گیرى‏ها، محسوسات را یکنواخت‏ ببینیم، باز نمى‏توان حجت ‏بون درک شده‏هاى حواس را پذیرفت; زیرا همان‏گونه که ثابت‏ شده است، هیچ موضوعى نمى‏تواند با تکرار مدعا (من هستم) یا (من قابل اعتبارم) یا (من حجت هستم) آن را اثبات کند. همین اشکال غیرقابل حل درباره عقل انسا نى هم وجود دارد.

شما اگر براى یک لحظه هم که شده عقل انسانى را پاى میز محاکمه بکشید و از آن بپرسید: تو که نام بسیار با عظمت عقل را به خود اختصاص داده‏اى، بفرمایید به کدامین دلیل هرچه که تو مى‏گویى عین واقعیت است؟ مخصوصا با توجه به خطاهایى که بشر به وسیله تو در شناخت «واقعیات براى خود» (واقعیات آن‏چنان‏که هستند) مرتکب شده است؟ ! و نیز به‏وسیله تو بوده است که مکتب‏هاى فراوان که متضاد یا متنا قض با یکدیگرند، به‏وجود آمده و انسان‏ها را در گذرگاه تاریخ به جان یکدیگر انداخته‏اى!

بدین ترتیب از وجدان انسانى که روشنایى و جنبه قطب ‏نمایى آن بهتر و اصیل‏تر از دو همکارش (حواس و عقل) مى‏باشد، همین سؤال را نیز مى‏توان نمود که دلیل اعتبار احکام تو چیست؟ با این‏که انسان‏هاى پاک و صمیمى فوق‏العاده به تو عشق مى‏ورزند و از تو راهنمایى‏ها مى‏گیرند و هرگز اتفاق نیفتاده است که یک انسان با کمال اخلاص روى به تو آورد و تو او را منحرف بسازى، با این حال اى وجدان عزیز! دلیل اعتبار تو را کدامین دلیل یا اصل علمى و از کدامین دیدگاه علمى اثبات نموده است؟ !

به‏طور کلى در هیچ یک از وسایل سه‏گانه مزبور نمى‏توان گفت که دلیل اعتبار خود را با مجراى علمى اثبات کرده است، با این‏که هر سه وسیله درک و دریا فت ‏براى کاروان انسانى از آغاز تاریخ تا کنون در شناخت ارتباطات چهارگانه او (ارتباط انسان با خویشتن، با خدا، با جهان هستى، با هم‏نوعان خویشتن) مشغول فعالیت‏بوده و سند اعتبارى جز این نداشته‏اند که ما (حواس و عقل و وجدان) براى انسان‏ها بدون دخالت عمدى و انحراف آگاهانه، روشنایى بخشیده‏ایم تا بتوانند راه خود را به ‏سوى واقعیات پیش بگیرد.

این حقیقت که انسان‏ها استعداد زندگى با ارزش‏ها و معنویات را در خود دارند، یکى از بهترین دلایل هماهنگى «هست‏ها» با «بایدها و شایدها» و استنتاج «بایدها و شایدها» از «هست‏ها» مى‏باشد.
کسانى که در مساله «هست‏ها» و «بایدها» مى‏اندیشند، باید به این نکته با اهمیت توجه کنند که آدمى با داشتن استعدادهاى گوناگون براى زندگى با ارزش‏هاى معنوى و اخلاقى والا، عظمت‏هاى بسیار فراوانى از خود نشان داده است.

این یک لطف عظیم الهى است که همواره نغمه‏هاى سازنده این‏گونه رشد یا فتگان را در گوش انسان‏هاى تاریخ طنین مى‏اندازد.

همه ما مى‏دانیم که براى خاموش کردن چراغى که پیامبران عظام (ع) براى راهنمایى انسان‏ها افروخته و مشعل‏هایى که  اوصیاء آن‏ها ،اصحاب ايشان،  اولیاء و حکماى راستین در اشکال مختلف در طول قرون و اعصار بر سر راه کاروانیان کمال طلب انسان‏ها نصب نموده‏اند، کوشش و تلاش فراوانى شده است، ولى نتوانستند این چراغ را خاموش کنند. [32][114]



1 - كوثر، مولوي  نورالله ،مقاله ءعلمي، مسجد پایگاه امید ، آزادی  وحیات، ماه نامه ء پیام اخوت شماره( 8-9)اسدوسنبله سال 1386 ص 56- 58

1 - همـان  شماره (10-11)عقرب وقوس 1386ص 65تا67

http://www.rasolnoor.com/[3] بنقل ازسایت انترنتی -1

2 - سوره الضحی آیه 6-8

3- طنطاوي ، محمد سيد، التفسير الوسيط /قاهره ج1ص425

1 - سوره النجم آیه 3-5

2 - نهج البلاغه، خطبه 190

 

1 - مجله: Bildder Wissen Schaft ، سال 1994 شماره 2.

همان -2

همان. -3

همان. -4

همان. -5

همان مجله شماره 11. -6

همان مجله، شماره 6، سال 1996. -1

علم به کجا مى‏رود صفحه 235، ترجمه احمد آرام. -2

استاد علامه جعفرى، تدوین دکتر عبدالله نصرى، فلسفه دین، صفحه 373- 368. -3

امیل بوترو، ترجمه احمد فؤاد، علم و دین، ص 19. -1

همان، ص 25 -2

علامه جعفرى، علم از دیدگاه اسلام، ص 14- 13. - 1

جورج سارتن، ترجمه احمد آرام، سرگذشت علم، صفحه 41. -2

همان، ص 202. -3

گواهى، دکتر عبدالرحیم ، ترجمه سرگذشت اندیشه‏ها، صفحه 220. -1

جورج سارتن، ترجمه احمد آرام، پیشین، ص 41. -2

همان، ص 62. -1

علامه جعفرى، علم در خدمت انسان، ص 66- 60. -2

فیلیپ فرانک، ترجمه حسن صفارى، زندگینامه آلبرت اینشتین، ص 533 -1

همان، صص 534 و 533. -2

همان، ص 537. -1

 چراغى، اسماعيل – كوتيانى ، علم و تمدّن جديد از نگاه منوّرالفكران  http://www.amirkabir.netبنقل ازسايت  -2

همان -3

فیلیپ فرانک، ترجمه حسن صفارى، زندگینامه آلبرت اینشتین ، ص 534. -4

استاد علامه محمدتقي ،فلسفه علم ودين،صص 111-123و ترجمه و تفسیر نهج‏البلاغه، جلد 22، ص 313- 309 جعفرى، -1

پژوهش پرامون علم وسوادآموزی ازدیدگاه اسلام  قسمت هفتم

علل محرك پیشرفت علوم در قرون وسطی ونقش وجایگاه تمدن اسلامی

با توجه به دستاوردهای بزرگ علم و تكنولوژی جهان اسلام در گذشته، جای شگفتی است كه مسلمانان در اكتشافات و ابداعات مهم دوره‎های اخیر چندان نقشی نداشته‎اند. اكنون اجازه دهید كه از وضع موجود بگذریم و به تحقیق در مورد علل محرك پیشرفت علوم در سراسر قرون وسطی بپردازیم، زیرا تنها با آموختن از گذشته، پیش‎بینی آینده میسر است.

نخست آنكه، تردیدی نیست كه نیروی محرك تكامل این علوم و رشته‎ها در ماهیت خود اسلام نهفته است. فضل و دانش در ایمان، فرهنگ و عمل مسلمانان نقشی محوری دارد. این فسلفه اساس خلاقیت مسلمانان و دستاوردهای علمی و فرهنگی چشمگیر آنان بود. لكن، باید توجه كنیم كه كسب علم در اسلام به خودی خود هدف نیست، بلكه صرفاً وسیله‎ای است برای تقریب و معرفت به خداوند و حل مسائل امت. قرآن مجید هرگز از مؤمنان نمی‎خواهد كه علم را برای علم بیاموزند، بلكه آنان را برای درك آیات خداوند و به طریق اولی درك(معرفت) خود خدا، به كسب علم فرا می‎خواند.
بعلاوه، قران تأكید دارد كه مؤمن باید در طلب علم، هرگز واقعیت را از نظر دور ندارد. بنابراین، علم برای امت اسلام فعالیتی ضروری است، زیرا به درك آیات خداوند كمك می‎كند و از آن طریق امت را به پروردگار نزدیك می‎سازد.

بدین‎ترتیب دانشمندان مسلمان از وحدت و روابط متقابل همة امور و وقایع آگاه بودند. بنا به اعتقادات آنان، كه از توحید نشئت می‎گرفت، تجربة همة پدیده‎ها در جهان، تجربة جلوه‎های یك وحدانیت اساسی بود. آنان همة اشیاء را اجزای به هم پیوسته و جدایی ناپذیر یك كل كیهانی و همچون تجلیّات متفاوت یك حقیقت غایی می‎دیدند. به قول نصر: «اسلام هرگز نمی‎تواند علمی را بپذیرد كه درصدد است جهان را به صورت نظامی مستقل از واقعیت توجیه كند و معلول را بدون توسل به علت غایی توضیح دهد.»[1][63]

جامع‎العلوم بودن عالمان را می‎توان دومین عامل توسعة علوم اسلامی دانست. سرآمدان جنبش علمی در اسلام در بیش از یك رشته استاد بودند و در چندین موضوع تبحر داشتند. بنابراین یك پزشك در عین حال ممكن بود یك فیلسوف، متأله، ریاضیدان، شیمیدان، جغرافیدان، شاعر یا حقوقدان باشد. رازی بیش از 170 كتاب و رساله در طب، علوم طبیعی، شیمی، فلسفه، الهیات، ریاضیات، منطق، مابعدالطبیعه و موضوعات متنوع دیگر تألیف كرد. عمر خیام نمونة دیگری است. وی شاعری بزرگ و ریاضیدانی برجسته بود كه در هندسة تحلیلی پیشكسوت دكارت محسوب می‎شود.

اماعلاوه برجامع الاطراف بودن عالمان، همان‎طوركه كـتانی خاطرنشان كرده است، دامنة شمول اسلام نیز كه همة مسلمانان را بنابر اعتقادات مشترك وهدف مشترك به یكدیگر می‎پیوندد دخیل بوده است. اما این به هم پیوستگی در درون امت به معنای ضدیت با خارج آن نیست.درنتیجه دانشمندان مسلمان عصر طلایی دیدگاهی فراگیر داشتند. آنان آماده بودند كه از نظرات غیر مسلمانان اقتباس كنند و افكار خود را برمبنای آن توسعه بخشند. همین ویژگی بود كه آنان را قادر ساخت طی دوران كوتاهی پس از ظهور اسلام آن همه دانش را جذب و تركیب كنند.[2][64]

عامل سوم تعهد رهبری سیاسی به ترویج علم و دانش بود. خلیفه‎ها، فرمانرویان و حكام اكثراً مشوق فضل، تحقیق، تجربه و ترجمه بودند و هم به آثار اصیل و هم به ترجمه‎های خوب ارج می‎نهادند. كتابخانه‎هایی را بنا كردند، مكاتب دانش و ترجمه را بنیان نهادند و سرانجام دانشگاههایی را تأسیس كردند. طی این دوره بود كه به تشویق حكومتها، دانشگاهها و آزمایشگاههای تحقیقاتی در همة شهرهای بزرگ جهان اسلام تأسیس شد. در مجموع، حكومتهای مختلف هر آنچه از سرِ احترام به علم و دانشمندان انجام دادند تحت تأثیر تعالیم قرآن وحضرت محمد (ص) بود. درعوض، خودِ دانشمندان مسئولیت خود را با پشتكار و سعی مداوم نشان دادند. دانش در نظر آنان ودیعه‎ای بود كه خداوند(ج) به شخص ارزانی كرده بود و او می‎بایست آن را آگاهانه به كار بندد.این بدین‎معنا بود كه دانششان باید به صلاح جامعه به كار رود و نیز به دیگران انتقال یابد. بدین‎ترتیب، هم شیوه‎های پرداخت به علم و هم محصول نهایی كوششهایشان با نظام ارزشی اسلام تعیین می‎شد.

عامل چهارم ممكن است زبان عربی باشد. این زبان، كه خداوند آن را به عنوان وسیلة نزول آخرین وحی خود به بشر برگزیده است، در آموزش اسلامی به نخستین موضوع مورد بررسی عالمان مبدل گردید. درنتیجه مسلمانان بر جهانی بودن زبان عربی اصرار ورزیدند و همة دانشهای شناختة زمان را به عربی برگرداندند و این زبان را به وسیله‎ای پرتوان، كارآمد و مؤثر برای برقراری مناسبات علمی میان همة مردم جهان مبدل كردند. بدین‎ترتیب، عربی زبان مطلوب محققان برای بیان دقیق علوم دقیقه و نیز بیان تفكر واستدلال عقلی گردید. ازاین رو، اسلام ایمان، قانون وزبان مشتركی فراهم كرد كه وحدتی فكری بدید آورد، وحدتی كه تنوع سیاسی، قومی جغرافیایی بدان غنامی‎بخشید .[3][65]    در جمع‎بندی ویژگیهای علوم اسلامی در قرون وسطی ، می‎توان گفت كه نخستین كار مسلمانان آموختن دانش از همة تمدنهای پیش از اسلام بود. آنان سپس راه تصحیح ملاحظات پیشینان و ایجاد رشته‎های جدید علوم را در پیش گرفتند. اما در همه حال در چهارچوب رهنمودهای اصول اسلام می‎ماندند و هرگاه كه از فعالیتهایشان استقبال می‎شد، موضوعهای مورد بررسی خود را با افزودن حقایق متعدد و جستجوی جدی دانش برای مقاصد عملی غنی‎تر می‎كردند.
مسلمین چندین قرن در علوم و صنایع و فلسفه و هنر و اخلاق و نظامات عالی اجتماعی بر همه جهانیان تفوق داشتند و دیگران از خرمن فیض آنها توشه می گرفتند،خوشه چین آن بودند ، تمدن  حیرت انگیز جدید اروپا که چشمها را خیره و عقلها را حیران کرده است و امروز بر سراسر جهان سیطره دارد، به اقرار و اعتراف محققین بی غرض غربی، بیش از هر چیز دیگر از تمدن باشکوه اسلامی مایه گرفته است.

گوستاولوبون می گوید:

"بعضیها (از اروپاییان) عار دارند که اقرار کنند که مسلمانان سبب شده اند اروپای مسیحی از حال توحش و جهالت خارج گردد، و لذا آن را مکتوم نگاه می دارند، ولی این نظریه درجه ای بی اساس و تأسف آور است که به آسانی می توان آن را رد نمود... نفوذ اخلاقی همین اعراب زاییده اسلام، آن اقوام وحشی اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، داخل در طریق آدمیت نمود و نیز نفوذ عقلانی آنان دروازه علوم و فنون و فلسفه را که از آن به کلی بی خبر بودند به روی آنها باز کرد و تا ششصد سال استاد ما اروپاییان بودند."[4][66]

ویل دورانت می گوید:

"پیدایش و اضمحلال تمدن اسلام از حوادث بزرگ تاریخ است. اسلام طی پنج قرن، از سال 81 هجری تا 597 هجری، از لحاظ نیرو و نظم و بسط قلمرو و اخلاق نیک و تکامل سطح زندگانی و قوانین منصفانه انسانی و تساهل دینی (احترام به عقاید و افکار دیگران) و ادبیات و تحقیق علمی و علوم و طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود." [5][67]

هم او می گوید:

"دنیای اسلام در جهان مسیحی نفوذهای گونه گون داشت. اروپا از دیار اسلام غذاها و شربتها و دارو و درمان و اسلحه و نشانهای خانوادگی، سلیقه و ذوق هنری، ابزار و رسوم صنعت و تجارت، قوانین و رسوم دریانوردی را فرا گرفت و غالبا لغات آن را نیز از مسلمانان اقتباس کرد. علمای عرب مسلمان، ریاضیات و طبیعیات و شیمی و هیأت و طب یونان را حفظ کردند و به کمال رسانیدند و میراث یونان را که بسیار غنی تر شده بود، به اروپا انتقال دادند.

فیلسوفان عرب مسلمان مؤلفات ارسطو را برای اروپای مسیحی حفظ و ضمنا تحریف کردند. ابن سینا و ابن رشد از مشرق بر فلاسفه مدرسی اروپا پرتو افکندند و صلاحیتشان چون یونانیان مورد اعتماد بود. این نفوذ اسلامی از راه بازرگانی و جنگهای صلیبی و ترجمه هزاران کتاب از عربی به لاتین و مسافرتهای دانشورانی از قبیل گربرت و مایکل اسکات و ادلارد باثی به اسپانیا انجام گرفت."[6][68]

 و هم او می گوید:

"تنها در دورانهای طلایی تاریخ، یک جامعه می توانسته است در مدتی کوتاه این همه مردان معروف در زمینه سیاست و تعلیم و ادبیات و لغت و جغرافیا و تاریخ و ریاضیات و هیأت و شیمی و فلسفه و طب و مانند آنها که در چهار قرن اسلام، از هارون الرشید تا ابن رشد بوده اند، به وجود آورد. قسمتی از این فعالیت درخشان از میراث یونان مایه گرفت، اما قسمت اعظم آن، بخصوص در سیاست و شعر و هنر، ابتکارات گرانبها بود."[7][69]

قدر مسلم این است که پدیده ای درخشان و چراغی نورافشان به نام تمدن اسلامی قرنها در جهان وجود داشته و سپس این پدیده نابود و این چراغ خاموش شده است، و امروزمتأسفانه مسلمانان با مقایسه با بسیاری از ملل جهان و مقایسه با گذشته پرافتخار خودشان در حال انحطاط و تأخر رقت باری بسر می برند  .(فالله المستعان)

 

نتیجهگیری وجمع بندي اين بحث : 

این مطلب جای تردید نیست که مسلمین دوران عظمت و افتخار اعجاب آفرين  را پشت سر گذاشته اند، نه از آن جهت که در برهه ای از زمان حکمران جهان بوده اند و به قول مرحوم ادیب الممالک فراهانی" از پادشاهان باج و از دریا امواج گرفته اند " - زیرا جهان حکمرانان و فاتحان بسیاری به خود دیده است که چند صباحی به زور خود را بر دیگران تحمیل کرده اند و طولی نکشیده که مانند کف روی آب محو و نابود شده اند بلکه از آن جهت که نهضت و تحولی در پهنه گیتی به وجود آوردند و تمدنی عظیم و باشکوه بنا کردند که چندین قرن ادامه یافت و مشعلدار بشر بود و حتی اکنون نیز یکی از حلقه های درخشان تمدن بشر به شمار می رود و تاریخ تمدن به داشتن آن به خود می بالد . لذاميتوان خلاصه گفت: یكی از مهمترین رمزهای اصلی ظهور و شكوفایی تمدن بزرگ اسلامی تأكیدهای مكرر دین مبین اسلام، پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت واصحاب او(رضي الله عنهم) بر ضرورت تعلیم و تعلم و توسعه علمی (یا جنبش نرم‎افزاری)، به عنوان نخستین و مهمترین بخش زیر ساخت تحولات خرد و كلان انسانی و اجتماعی است.

پیامبر اكرم(ص) می‎فرماید: « مَنْ سَلَكَ طَرِيقًا يَطْلُبُ فِيهِ عِلْمًا سَلَكَ اللَّهُ بِهِ طَرِيقًا مِنْ طُرُقِ الْجَنَّةِ وَإِنَّ الْمَلاَئِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا رِضًا لِطَالِبِ الْعِلْمِ وَإِنَّ الْعَالِمَ لَيَسْتَغْفِرُ لَهُ مَنْ فِى السَّمَوَاتِ وَمَنْ فِى الأَرْضِ وَالْحِيتَانُ فِى جَوْفِ الْمَاءِ وَإِنَّ فَضْلَ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ عَلَى سَائِرِ الْكَوَاكِبِ وَإِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الأَنْبِيَاءِ وَإِنَّ الأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَارًا وَلاَ دِرْهَمًا وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ ».[8][70]

(آنکه درراهی رودکه درآن جستجوی علم کند ، خداوند(ج)برایش راهی را به سوی بهشت آسان می کند وهمانا فرشتگان به واسطه ء رضایتی که ازکارش دارند بالهای خودرا برای طالب علم می گستراند ، وهمه کسانی که در آسمان ها وزمین اند حتی ماهی ها دربین آب برای عالم آمرزش می طلبند ، وفضیلت عالم برعابد مانند فضیلت ماه شب چهارده ء مهتابی بر دیگر ستاره هاست واینکه علما میراث بر پیامبران اندو پیامبران درهم ودیناری به میراث نگذاشتند،بلکه علم را به ارث گذاشتند وکسیکه آن را گرفت بهره ء وافر گرفته است)

دراسلام برعلاوه اینکه به خاطرکسب دانش تشویق صورت گرفته ،حتی کسانی را که ازمردم علم را مخفی نگهمیدارند مورد عتاب وسرزنش قرار گرفته اند[9][71] آنجا که پیامبر بزرگ اسلام(ص) فرموده اند:« من سئل عن علم يعلمه فكتمه ألجم يوم القيامة بلجام من النار»[10][72].

(كسيكه ازوى درباره ء دانشی بپرسند واو آن را بپوشاند (درحالیکه اوآنرا می داند)خداوند(ج)اورا در روز قیا مت توسط آتش ،لگام (دهانهء اسپ)می نماید.

ونیزفرمودند:« نضرالله امرأ سمع منا شيئاً فبلغه كما سمعه فرب مبلغ أوعى من سامع»[11][73]

همچنین میفرمایند:« يا أيها الناس تعلموا إنما العلم بالتعلم والفقه بالتفقه ومن يرد الله به خيرا يفقهه في الدين»[12][74]

نیزفرمودند:«طلب العلم فرضیه علی كل مسلم »[13][75]

وفرمودند:«ا طلبو العلم من المهد الی اللحد»[14][76]

 و«بالتعلیم أرسلت. »[15][77]

و«انما بعثت معلما»[16][78]

ومانند اين ها صدها احادیث دیگر….

مجموعه این تأكیدهای مكرر از جانب خداوند متعال و اولیای دین مبین اسلام است كه توانست در زمانی كوتاه، از مردمی بدوی و نیمه وحشی، آن هم از سرزمینی خشك و سوزان و فراموش شده، فرهنگ و تمدنی علم‎دار ایجاد كند؛ اما علمی متعهد و جهت‎دار به سوی كانون هستی و كمال مطلق و در پرتو این تازیانه‎های فرهنگی بود كه جنبش علمی درگرفت و مسلمانان علاوه بر خوشه‎چینی از خوان گسترده معارف دینی و غوص در ژرفای آن، در راستای عینیت بخشیدن به آموزه‎های بلند دین مبین اسلام، مبنی بر ضرورت آشنایی با دستاوردهای علمی سایر ملل و اخذ دانش ایشان، به هر سو شتا فتند.

خداوند متعال در این باره فرمود:

« فَبَشِّرْ عِبَادِ (17) الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ»[17].[79]

پیامبر اكرم (ص) فرمود:   «اطلبوا العلم ولو بالصین[18][80]

 بدینسان بود كه عصر ترجمه آغاز شد. علوم زمان از هر نقطه و با هر زبان به جهان اسلام منتقل گشت. جهان اسلام كانون علم شد و به صورت نخستین بانك اطلاعات جهان و چهارراه علمی بین‎الملل در صحنه تمدن بشری ظاهر گشت؛ تا آن‎جا كه اگر مسلمانان نبودند ارتباط علمی غرب جدید با غرب كهن قطع می‎ شد .

از قرن پانزدهم تا قرن هفدهم میلادی در تاریخ اروپا به رنسانس معروف است كه لفظاً به معنای ظهور یا تولد دوباره است. این تولد دوباره چیزی جز بازیافت ادب و اندیشه یونان باستان نبود كه البته اسلام در حفظ و توسعه و انتقال بخش وسیعی از آن نقش اساسی داشت.
به عبارت دیگر:

تحقق علم جدید، به نحوی كه درخلال رنسانس و به ویژه قرن یازدهم / هفدهم صورت بست، بدون وجود ترجمه‎هایی كه در قرون پیش عمدتاً در اسپانیا و گاهی در سیسیل و سایر بخش‎های ایتالیا از زبان عربی به لاتینی انجام شده بود، ممكن نبود .

به عنوان نمونه:

بدون طب ابن ‎سینا یا ریاضیات عمرخیام و یا نورشناسی ابن‎هیثم علوم پزشكی وریاضیات و نورشناسی در غرب نمی‎توانست آنچنان كه اینك پدیده آمده و بالیده است پدید آید ورشدكند.[19][81]     

 همين غربيان، قرن‌ها بعد انديشه‌هاي ناب دانشمندان مسلمان را در تاريخ به‌نام خود ثبت کردند. يکي از حوزه هايي که از اين سرقت علمي مصون نمانده قلمرو علوم تربيتي به‌طور عام و حوزه برنامه درسي به‌طور خاص است. سالها ست که دانشجويان برنامه ريزي درسي در مقاطع مختلف مشغول فراگرفتن نظرياتي هستند که عمدتاً در کتب ترجمه شده از منابع غربي يافت مي‌شود. حالي که بسياري از گفتمان‌هايي که به نام دانشمندان غربي نظير ديوئي، آيلار، آکويناس و امثال ايشان در کتب درسي درج شده گرته برداري صرف از آراي دانشمندان مسلماني است که گاه نهصد يا هزار سال پيش‌تر در آکادمي هاي زمان خود مشغول تدريس جزئيات آن بوده‌اند.

 در روزگار تيره اي که اروپا و اعراب در توحش زندگي مي‌کردند انوار تابناک اسلام با اعلام برابري و مساوات، دانش‌پژوهي و حقيقت‌جويي بر سرتاسر جهان پرتو افکند. مسلمانان صدر اسلام با حضور قلب به دنبال علم و صنعت و آموزش و هنر بودند، اما کسي از اين سخن نگفت که چگونه اروپا به شاگردي مکتب آنان در آمد. آن هم شاگرداني که در ابتدا بي سوادي خود را مايه مباهات خود مي‌دانستند و حتي بي سوادي، يکي از بزرگ‌ترين افتخارات درباريان اروپا شمرده مي‌شد. در اروپا نه فقط افراد عادي ميل به تحصيل نداشتند، بلکه اشراف هم مايل به تحصيل نبودند. در فرانسه و بلژيک يک اصيل زاده با سواد مورد نفرت هم قطارانش قرار مي گرفت و نجباي ديگر او را با نظر تحقير مي‌نگريستند و در انگلستان هيچ‌يک از اشراف سواد نداشتند. در چنين اوضاعي در صدر اسلام حلقه‌هاي آموزش در مساجد تشکيل مي شد و زن و مرد پا به پاي هم به علم‌آموزي و دانش اندوزي مي‌پرداختند و آموزش بخشي از زندگي عادي و روزمره مردم بود. از همان ابتدا آموزش هدفمند بود و برنامه، روش، منابع، ساختار و سازمان کاملاً مشخصي داشت و همه چيز و همه کار به‌طور منظم انجام مي شد. به واسطه اين سازماندهي اسلام کانون تمدن شد و به اقصي نقاط جهان از جمله اروپاي فاقد تمدن گسترش پيدا کرد.

 شکوفايي تمدن اسلامي بيش‌از تمدن يونان بود و همين مسلمانان به مراتب بيشتر از يونان، جهان غرب را تحت تاثير قرار دادند. کسي تا به حال درباره نزديک‌ترين همسايگان اروپا آن‌هم در قرون وسطي – يعني مسلمانان- که در مدت هشتصد سال پيشرو جهان متمدن بوده‌اند؛ سخن نگفته است. از آموزش و برنامه‌هاي درسي و نظام‌هاي يادگيري در غرب زياد گفته و شنيده شده ولي کسي حتي از دين اسلام، ابن سيناها ،غزالي ها، خواجه نصيرالدين‌ها ،و علماي پيشرو در اين زمينه که قرن‌ها قبل ازغربيان، بنيان‌گذار بديع‌ترين نظريات و روش‌هاي آموزشي بوده‌اند، نام نبرده است. در واقع اسلام‌باني حرکت عظيمي در گسترش و تحول دانش، ايجاد مدارس، توليد دانش، و منابع آموزشي و پرورشي مدرسان و متفکران اسلامي شد.[20][82]

 



1- نصر، سید حسن، علم و تمدن در اسلام، ص 55  

2 -نصر، سید حسن، همان، ص 63. و  - قربانی‏، زین العابدین، همان، صص 69-68       

 

1 - همان مراجع قبلي و مطهری ، شهید مرتضي ،‌خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، دفتر نشر انتشارات اسلامی، چاپ دوازدهم، 1362 ص 146

-[4] لوبون، گوستاو ، تاریخ تمدن اسلام و عرب، صفحه 751 همچنان مولفان متعددی به این نكته تاكید كرده اند از جمله: شلبی،احمد، تاریخ آموزش در اسلام، لوبون، گوستاو، تاریخ تمدن اسلام و عرب، متز، آدامز، تمدن اسلامي ، وقربانی، زین العا بدین، علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین، ص 53.

تمدن، ج 11، ص 147  2-  دورانت، ویل، تاریخ 317

1 -همان ، صفحه 319 و 320

2- همان ، صفحه 322

 1- السجستاني ، أبو داود سليمان بن الأشعث ،  سنن أبي داود ناشر : دار الكتاب العربي ـ بيروت ج3ص354

كامگار،جميل الرحمن ، تاريخ معارف افغانستان ، نا شر:بنگاه انتشارات ميوند كابل 1387 ص7 -1

 2- القزويني،محمد بن يزيد أبو عبدالله ، سنن ابن ماجه ، ناشر : دار الفكر – بيروت ج1ص98

القاسمي، جمال الدين الدمشقي، العلامة، قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث ج1ص11 بروایت ترمذی وابوداؤد -3

4  - البخاري ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله الجعفي ، الجامع الصحيح المختصر، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت

الطبعة الثالثة ، 1407 – 1987ج1ص37

5 - البيهقي، أبو بكر أحمد بن الحسين، شعب الإيمان، ناشر ، دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى ، 1410ج2ص253رقم الحدیث1663

1 - رضا، محمد رشيد بن علي (المتوفى : 1354هـ) مجلة المنار ، رقم الجزء8 ورقم الصفحة379 قاهره بروایت بیهقی وابن عدی

2- البغدادي  ، الخطيب ، الفقيه والمتفقه الجزء الاول الصفحه 34 بيروت دارالنشر ج1ص37 رقم الحدیث34

3 - : مجلة البحوث الإسلامية  -  الرئاسة العامة لإدارات البحوث العلمية والإفتاء والدعوة والإرشادشماره23ص274 بروایت سنن الدارمی

4- سوره الزمر آیه 18

5 -  رضا ، محمد رشيد بن علي (المتوفى : 1354هـ ) ، مجلة المنار رقم الجزء8 ورقم الصفحة379 قاهره بروایت بیهقی وابن عدی

1 - نصر، سید حسن، جوان مسلمان و دنیای متجد د،، ترجمه اسعدی، مرتضی ،  ص 11

همان ص13 -1

 

پژوهش پرامون علم وسوادآموزی ازدیدگاه اسلام  قسمت ششم

تقدم جهان اسلام در جنبه عملی دادن به علوم

جهان اسلام براي اولين بار به علوم جنبه عملي داده ، وآنرا ازمحدوده نظریات به میدان وسیع تجربه وعمل  كشانيد. چنانچه ساختن نظام عادل وخدمت گذار درصدراسلام  ، ساختن جامعه ء سالم ،  تطبيق عملي اخلاق وتهذيب نفس برخويشتن ، بناء دارالحکمت ها ، ساختن آزمایشگاه ها و...  همه دال بر مدعای ماست.

عمده این مسئله است که آیا عمل معیار اندیشه است؟ اینجا بعضی مغلطه کرده و گفته اند: کسانی که علم را معیار علم می دانند حتی به اینکه عمل، کلید اندیشه است - یعنی از راه عمل، اندیشه را می توان به دست آورد - اعتقاد ندارند (چون دو مسئله است: یکی اینکه با عمل می شود اندیشه را کسب کرد و دیگر آنکه عمل معیار صحت اندیشه است). علمای قدیم را متهم کردند که حتی این را هم قبول نداشته اند که اندیشه را با عمل می توان به دست آورد، البته من قبول دارم که فلسفه یونان چنین نقص بزرگی دارد، (ولی) امروز خود غربي ها واروپایی ها  هم قبول دارند که در تمدن اسلامی و جهان اسلام که ریشه «این تحول» خود قرآن کریم است علوم از آن جنبه علمی محض خارج شد و جنبه عملی به خود گرفت و در علوم تجربی، جهان اسلام نسبت به تمدن یونان بسی تقدم و پیشروی دارد. اقبال لاهوری یکی از کسانی است که این مسئله را به خوبی توضیح داده است.  حتی (برتراند راسل زادهٔ ۱۸ مي ۱۸۷۲ - درگذشتهٔ ۲ فبروري ۱۹۷۰ میلادی) در کتاب " جهان بینی علمی " اقرار می کند که تمدن و فرهنگ اسلامی بیشتر از تمدن و فرهنگ یونانی به علم، جنبه عملی داد و باب علوم تجربی را باز کرد که این خودش داستانی دارد. با اینکه بوعلی را یکی از شاگردان محض ارسطو و از شاگردان مکتب ارسطو می شمارند اگر کسی طبیعیات " شفا " را درست مطالعه کند، مواردی را می بیند که بوعلی می گوید: من به این حقیقت با تجربه شخصی خودم رسیدم، من با تجربه خودم این مطلب را درک کردم. در کتاب " احیای فکر دینی در اسلام "اثرعلامه اقبال لاهوري ، این موضوع را ذکر می کند و تأیید علمائی را که این مطلب را تصدیق کرده اند می آورد .[1][55]

دستاوردهای جهان اسلام در تولید علم

طی چندین قرن، دانشمندان مسلمانی كه هر یك در رشتة مربوطة خود سرآمد دوران بودند، علم را فعالانه در بسیاری از سرزمین‎های جهان اسلام پی‎ریزی كردند. جنبش ترجمه، كه در دوره ء بنی‎امیه، بخصوص توسط خالد بن یزید (وفات 704 م. / 85 هـ ق.) شامی و ابن مقفع (وفات 759م. / 142 هـ . ق) خراساني آغاز گردیده بود، در دورهء عباسیان، به ویژه در زمان مأمون (833-786 م / 198- 218 هـ . ق) كه حامی بزرگ علوم و فنون بود، به اوج خود رسید. مأمون در بغداد كتابخانه‎ای بزرگ به نام «بیت الحكمه» دایر كرد و تحت نظارت حنین‎بن اسحاق (وفات 873 م / 264 هـ . ق) مكتبی مخصوص ترجمه تأسیس كرد. متون یونانی یا مستقیماً از یونانی یا به واسطهء سریانی به عربی ترجمه می‎شد. فضلای مسلمانان از این گنیجنه‎های ترجمه شده بهره‎مند می‎شدند و اندكی بعد كار اصیل خود را رائه می‎دادند.( در این كوشش باید برای جمع‎بندی پراهمیت چهار علم ریاضیات، نجوم، شیمی و فیزیك ذكری به میان آورد[2] [56]

 

 

 1-ریاضیات
درواقع همهء شاخه‎های ریاضیات امروز را می‎توان به تلاشهای دانشمندان مسلمان نسبت داد. ارزشمندترین سهم مسلمانان در ریاضیات به كار بستن اعداد عربی و سیستم اعداد اعشاری (ده دهی) است. پیش از قرن نهم )قرن سوم هـ . ق)، اعداد رومی معمول بود كه در آن «صفر» وجود نداشت. مسلمانان صفر را معمول كردند كه كار ریاضیات را ساده ‎تر می‎كرد. اروپاییان روش جدیدرا «لگوریتم»  نامیدند كه از نام محمدبن موسی خوارزمی (وفات 85م. / 232 هـ .ق.) گرفته شده است. خوارزمی ریاضیدان بزرگی بود و علاوه بر ابداع زیج، در جبر و ریاضیات نیز آثار مهمی تألیف كرد. كتاب حساب الجبر و المقابلة او تا قرن شانزدهم از متون اصلی درس ریاضیات در دانشگاههای اروپایی بود.

جبر، كه ابداع خوارزمی بود، بعداً توسط عمر خیام (وفات 1121م. / 515 یا 517 هـ. ق.) تكمیل گردید. خیام هندسة تحلیلی را تكامل بخشید. ابوعلی حسن‎بن هیثم (وفات 1039م. / 430 هـ.ق.) و ثابت‎بن قره (وفات 901 م. / 288 هـ.ق.) پیشتازان این رشته‎ها بودند. در حوزة مثلثات، نظریة توابع، «سینوس»، «كسینوس» و «تانژانت» توسط ریاضیدانان مسلمانان شكل گرفت. محمدبن بتّانی (وفات 929م. / 317 هـ . ق.) بیانگذار این رشته محسوب می‎شود.

در جمع‎بندی دستاوردهای ریاضیدانان مسلمان مشاهده می‎شود كه آنها مفهوم اعداد را تعمیم دادند و علم جبر را تكامل بخشیدند و به صورت نظامدار درآوردند و رابطة آن را با هندسه حفظ كردند. مسلمانان مثلثات مسطحه و فضایی را توسعه دادند، جدولهای دقیقی برای توابع مثلثاتی ایجاد كردند و همانیهای مثلثاتی متعددی را كشف كردند.[3][57]

 

 

2-نجوم
نجوم نزد مسلمانان از علوم دقیقه‎ای بود كه تحت عنوان ریاضیات طبقه‎بندی می‎شد. موقعیت، حركات و فاصلة ستارگان و بیان آنها به زبان ریاضی، و تعیین اوقات و فصول ازجمله موضوعات نجوم بود. نجوم در دریانوردی و سفر در بیابانها نیز كارایی داشت.

منجمان مسلمان در جریان‎ فعالیت‎های خود رصدخانه‎هایی ساختند و ابزار و وسایل رصد كردن را ابداع یا تكمیل كردند: ازجمله اصطرلاب، ساعت، سوزنهای مغناطیسی )برای دریانوردی)، قطب‎نما، و ابزار و وسایل متعدد دیگر. مسلمین محاسبات زیج و تقویم‎های نجومی را نیز فراهم كردند. بدین‎ترتیب، دستاورد عمدة آنان در زمینه‎های رصد، ابزار‎سازی، و تكمیل مثلثات كروی برای حل مسائل ریاضیات نجومی بوده است. [4][58]در اینجا، از مشهورترین منجمان مسلمان فقط نام چند تن از جمله بتّانی، فرغانی (وفات 861م. / 267 هـ.ق.) ابن ینوس (وفات 1009م. / 399 هـ.ق) بیرونی (وفات 1048م. /440 هـ.ق.) ابومعشر (وفات 886م. / 272 هـ.ق.) و ابن‎قره را می‎آوریم. همة آنان در رشد علم نجوم سهم داشتند؛ بخصوص در زمانی كه اروپای مسیحی هنوز در این رشته حرفی برای گفتن نداشت. تأثیر این آثار نجومی بسیار وسیع بود. مثلاً نام بسیاری از ستارگان در زبانها اروپایی منشأ عربی دارد: ازجمله Deneb (ذنب، دم)، Pherkad (فرقد، گوساله)، Acrob (عقرب)، Altair (الطیر، پرنده)، و واژه‎هایی چون Zenith (سمت الرأس)، Nadir (نظیر)، و Azimuth (السمت)، كه همگی یادآور آثار محققان مسلمان است.[5][59]

 

 

3 -شیمی )كيميا)

شیمی یا كیمیا یكی از نخستین علومی بود كه در دنیای اسلام توسعه یافت (Chemistry) یا   (Alchemy) نیز ترجمة واژة عربی كیمیا ست). چنین تصور می‎شود كه در ابتدا علاقه به شیمی یا ناشی از جستجوی روش كشف «اكسیر حیات» بوده است یا ناشی از تلاش برای تبدیل فلزات كم بها به فلزات پرارزشی چون طلا. به هر حال، شیمی توسط جابربن حیان (وفات 765م. / 85 هـ.ق.) و رازی (وفات 929م. / 313 هـ.ق.) به یك علم تجربی مبدل گردید علاوه بر كشفهای مهمی كه در شیمی توسط مسلمین صورت گرفت، سهم اساسی شیمیدانان مسلمان، رد جادو و جادوگری و ترویج رویكرد تجربی بود. جابربن حیان پدر شیمی جدید شمرده می‎‎شود. نقش او در شیمی نظیر نقش ارسطو در فلسفه است. وی روشهای تكلیس، تبلور، محلول‎سازی، تصفیه و احیا یا استحاله را تكمیل كرد. در مقام آزمایشگری بزرگ آزمایشگاه مجهزی در كوفه داشت كه دو قرن پس از وفاتش كشف گردید. كشفیات او در دوازده قرن پیش، هنوز در شیمی و صنایع شیمیایی امروز معتبر است. ازجمله روشهای تصفیة فلزات، رنگ كردن لباس و چرم، ضد آب كردن لباس از طریق نوعی روغن جلا و جلوگیری از زنگ زدن آهن. [6][60]

رازی، كه دانش پزشكی وی شهرت بیشتری دارد، در شیمی نیز نقش درخور توجهی داشته است. وی آزمایشگاهی داشت و مروج كار تجربی برمبنای مشاهدة دقیق بود. یك طرح طبقه‎بندی مواد و عناصر شیمیایی منتسب به اوست. بعلاوه، وی اسید سولفوریك و چند اسید دیگر و نیز الكل را با تخمیر محصولات قندی به دست آورد و جیوه و تركیبات آن را مورد مطالعه قرار داد و طرح و نحوة استفاده از حدود بیست نوع وسیله را در شیمی شرح داد. او نخستین كسی بود كه فرآورده‎های شیمیایی را به سه دستة معدنی، نباتی و حیوانی تقسیم كرد، و هم او بود كه اعلام كرد فعالیت هر موجود زنده بر واكنشهای پیچیدة شیمیایی مبتنی است – سایر شیمیدانان مسلمان عبارت‎اند از مجریطی (وفات 1007 م. / 397 هـ.ق.) مقدسی (قرن دهم م. / چهارم هـ.ق.) ابن‎جزله (وفات 1080م. / 493 هـ.ق.)، الرأس (وفات 1197 م. / 592 هـ.ق.)، عراقی (قرن سیزدهم م./ هفتم هـ.ق.) و جلدكی (وفات 1361م. / 762هـ.ق.)[7][61]

 4-فیزیك
در مطالعة طبیعت، كسانی چون قطب‎الدین شیرازی (وفات 1311م. / 710 هـ.ق.)، ابن‎هیثم، بیرونی و عبدالرحمان خازنی (قرن دوازدهم م. / پنجم و ششم هـ.ق.)، به مشاهده، آزمایش و تحلیل داده‎های ناشی از مشاهده و تجربه می‎پرداختند. كار ابن‏هیثم در نورشناسی (Optics) بسیار پراهمیت بود و از این رو او را بنیانگذار نورشناسی مدرن می‎دانند. كتاب المناظر وی به لاتین ترجمه شد و قاعدتاً باید بر مطالعات بعدی راجر بیكن و ویتلو تأثیر گذاشته باشد. وی دركتابش قانون شكست نور را در هنگام عبور از دو واسطة متفاوت تعیین كرد. او اعلام كرد كه نور از شییء به چشم ساطع می‎شود و چشم را به مشابه یك دستگاه انكسار نور مورد بررسی قرار داد.

بعلاوه، در مورد پدیدة شكست جوی نور تحقیقاتی انجام داد و عدسیها و ‎آینه‎ها را بررسی و تكمیل كرد. او نخستین كسی بود كه پدیدة «اتاق تاریك» (Camera obscura) را درخلال كسوف شرح داد. وی در مورد حركت اجسام نیز مطالعاتی انجام داد و نتیجه گرفت كه حركت، كمیتی جهت‎دار (بُرداری) است. در بررسی حركت، اصل لختی (اینرسی) را كشف كرد و اظهار داشت كه جسم متحرك تا ابد حركت می‎كند مگر آنكه نیرویی آن را متوقف كند یا حركت آن را تغییر دهد.

بیرونی نابغة دیگری بود كه جغرافیه دان، ریاضیدان ، منجّم و فیزیكدان بود. كتاب التفهیم لاوائل التنجیم او طی چندین قرن متن درسی بود و قانون مسعودی وی اثر كلاسیك نجوم اسلامی محسوب می‎شد. در موضوع ثقل ویژه (چگالی نسبی) مطالعاتی كرد و فرمولهایی را برای تعیین وزن مطلق و وزن مخصوص تمام اشیا ارائه داد. خازنی طبیعی دان بزرگ دیگری بود كه در زمینة مكانیك و هیدرواستاتیك به مطالعه پرداخت. كتاب میزان الحكمه وی به طور عمده به این دو موضوع اختصاص دارد. این كتاب یكی از برجسته‎ترین آثار در زمینة مكانیك، هیدرواستاتیك و فیزیك در قرون وسطي است. خازنی وزن و چگالی هوا را اندازه‎گیری كرد و كشش سطحی مایعات را مورد مطالعه قرار داد. كتاب او حاوی نظریه‎ای در مورد ثقل است، كه به نظر وی نیروی مركزی است كه به سمت مركز عالم (یعنی كرة زمین) گرایش دارد. بن موسی، ابن‎سینا و شیرازی نیز با مكانیك و هیدرواستاتیك سر و كار داشته‎اند. شیرازی كه درباب مكانیك، نورشناسی و پدیده‎های جوی آثاری دارد، نخستین كسی بود كه توضیح داد قوس قزح (رنگین‎كمان) از شكست اشعة خورشید در قطرات ریز آب موجود در هوا ایجاد می‎شود . سرانجام، باید افزود كه مسلمانان در علوم متعدد دیگری چون طب، كشاورزی، دریانوردی، معماری، جغرافیه و غیره نیز تبحر و استادی خود را نشان دادند. حتی در همین توضیح مختصر هم مشاهده می‎كنیم كه چگونه مسلمین متقدم چنین علوم مهمی را پروراندند. .[8][62]



1 - جهان بینی علمی - نوشته برتراند راسل - ترجمه حسن منصور - چاپ سال 1351- اقبال ، محمد ، احياءفكرديني دراسلام ترجمه احمد أرام انتشارات پايابي تا ص18

2- محنك، كاووس، سیر تفكر علمی در نزد مسلمانان، تهران، فصلنامه سیاست علمی و پژوهشی، تابستان 1372 – ص 45، و صفا، ذبیح‎اله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، جلد اوّل، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوّم، 1357ص178.

1 - محنك، كاووس، سیر تفكر علمی در نزد مسلمانان، تهران، فصلنامه سیاست علمی و پژوهشی، تابستان 1372. ص 80 . ومطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، دفتر نشر انتشارات اسلامی، چاپ دوازدهم، 1362.

1 - رزین‎كوب، عبدالحسین، كارنامه اسلام، تهران، انتشارات امیركبیر، چاپ پنجم، 1376.صص 67تا71 ، نصر، سیدحسن، تمدن و علم در اسلام

2-  متز، آدامز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، تهران، انتشارات امیركبیر، چاپ دوّم، 1364ص 105.وحقیقت، عبد الرفیع، تاریخ نهضتهای فكری و ایرانیان، ص 158  ، نصر، سیدحسن، جوان مسلمان و دنیای متجدد، ترجمه اسعدی، مرتضی ص44.

1- همان

 1 -صفا، ذبیح اله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، ج 1، ص63  ،  هونكه، زیگرید، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه رهبانی، مرتضی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1361ص78

 1 -به دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج 4، بخش اوّل عصر ایمان ،  رزین‎كوب، عبدالحسین، كارنامه اسلام، تهران، انتشارات امیركبیر، چاپ پنجم،  1376، ص 70- 71، متز، آدامز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ج 1 ص 77 ،  لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب ص 113مرجعه شود.

پژوهش پرامون علم وسوادآموزی ازدیدگاه اسلام  قسمت پنجم

جایگاه تمدن اسلامی در تولید علم

مسلمین در طول چند قرن، آن چنان در علوم، صنایع، فلسفه، حقوق، اخلاق، سیاست، اقتصاد و نظامات اجتماعی پیشرفت نمودند كه حتی به اقرار دانشمندان غربی تمدن كنونی اروپا و غرب، بیش از هر چیز دیگر از آن مایه گرفته است .

ظهور و رشد سریع فرهنگ و تمدن اسلامی یكی از حوادث بسیار مهم تاریخ بشری است كه ذهن مورخان و تمدن شناسان بزرگی را به خود جلب كرده است. شاهكار مسلمان ها تنها در كشورگشایی و گسترش قلمرو نبوده ، بلكه در این است كه جنبش و تحولی در جهان پدید آوردند ، وتمدن عظیم و باشكوهی را بنا نهادند كه قرنها بشر از فیض وجود آن، بهره‎ مند شده و تاریخ تمدن به وجود آن افتخار می‎كند. [1][37]

جُنب و جوشی كه اندرزها و آموزشهای اسلامی در مرد و زن، برای آموختن، برانگیخت نخستین انگیزه در جنبش فرهنگی و نوزایی دانش و هنر در سراسر جهان اسلام بوده است . آن هم گرامی داشت و ارجی كه قرآن بزرگ برای دانش و دانشمندان، بی‎آنكه آنان را در چهارچوب رشته یا شاخه‎ای معیّن به تنگنا كشاند، به روشنی فرّار و نهاده است و آن هم شكوه و ارزش و پاداشی است كه احادیث پیامبر پاك‎اندیش و اندرزها و سفارشهای پیشوایان پاك باختهء اسلام به دانش پژوهی و پویندگان راهِ آگاهی داده‎اند، نخستین اخگرهایی بوده‎اند كه در راه افروزش مشعل تمدنی بزرگ و گسترده كارگر افتاده‎اند. تمدنی كه از راه بازرگانی و مبادلات فرهنگی و ترجمه كتب اسلامی و جنگهای صلیبی و … به اروپا راه یافت و مردم آن سامان را در طریق تمدن وارد كرد.

به همین علت اگر ما علم را به معنی دانش و آگاهی و شناخت هستی‎ها و در مقوله جنبش نرم‎افزاری رسیدن به اوج دانایی بدانیم مسلمانان در قرون وسطی از چنین جایگاه رفیعی برخوردار بودند. لازمه تولید علم از سویی داشتن روحیه، انضباط و انگیزه و برخورداری از ارتباط، دانش فنی و ابتكار و نوآوری از سوی دیگر می‎باشد. تمدن و فرهنگ اسلامی با چنین پشتوانه‎ای توانست نقش ممتاز در خروج جهان از بُن‎بَست جهل و تاریكی قرون وسطی و رسیدن به رنسانس و انقلاب علمی و ادبی و فرهنگی ایفا كند و به عبارت صحیح ‎تر جهان غرب در تمدن امروز خود وامدار جهان اسلام و تمدن و فرهنگ اسلامی است و این نكته‎ای است كه اكثر نویسندگان غربی خود به آن اذعان و اعتراف دارند

روح دانش ‎پروری و فرهنگ دوستی اسلام و نیازمندی به درك صحیح مبادی اعتقادی و حقوقی و اخلاقی آن كه روی یك سلسله نكات باریك و دقیق استوار بوده، باعث گردید از همان آغاز اسلام مسلمانها درصدد توسعه فرهنگ و پیشرفت تمدن انسانی برآمده دایره آموزش و پرورش را گسترش دهند .

گرچه مسلمان ها تا اوائل قرن دوم بر اثر اشتغال به فتوحات و مسائل ناشی از آن، آنطور كه انتظار می رفت، فرصت پیدا نكردند علوم اسلامی را تدوین و تكمیل نموده و اشاعه دهند ولی كم‎كم كه آرامش نسبی و رفاه اقتصادی بر كشور پهناور اسلامی آن روز، حكم فرما گردید، مردم فرصت و امكانات بیشتری پیدا كردند تا كوششهای بی دریغ و خستگی ناپذیری را در راه پیشرفت دانش و فرهنگ آغاز كنند طولی نكشید كه سیل دانش مسلمین، سراسر دنیای اسلام را كه شامل تمام ممالك آفریقائیِ ساحل مدیترانه ، اسپانیا و كشورهای آسیائی تا هند بود، فرا گرفت و اكثریت مسلمین قدرت خواندن و نوشتن را پیدا كردند «ژزف ماك‎كاپ» درباره پیشرفت فرهنگی و علمی مردم این زمان می‎نویسد : «حتی پست‎ترین طبقات مردم، تشنه خواندن كتاب بودند كارگران به غذای كم و جامه ژنده قناعت می‎كردند، برای آنكه بتوانند، تا آخرین شاهی خود را كتاب، خریداری نمایند»[2][38]

البته نباید فراموش كرد كه پاره‎ای از خلفا و امراء در این نهضت فرهنگی، سهم به سزائی داشتند، ترغیب و تشویق ‎های آنان و فراهم نمودن وسائل تحصیل از طرف آنها بود كه بنا به نوشته «جرجی زیدان» سبب شد روز به روز، مؤلف و كتاب، در قلمرو اسلام، فزونی یابد و دایرة تحقیق وسعت پیدا كند و در سراسر قلمرو حكومت اسلام، زمامدار، دارا، فقیر، عرب، فارسي، هندی، رومی، ترك، یهودی، مسیحی، مصری، دیلمی و سریانی در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماوراءالنهر و سند و افریقا و اندلس و غیره پیوسته سرگرم تألیف بودند.[3][39]

خلاصه آن كه: هر جا اسلام حكومت می‎كرد، علم و ادب به سرعت پیشرفت می‎نمود. تمدن اسلامی طوری در پیشرفت علم و ادب مؤثر بود كه از كاخ خلیفه تا مسجد، تا خانه سیاستمداران و امراء و حتی در محافل و مجالس خصوصی، دانشمندان و نویسندگان و گویندگانی، به وجود آورد، و در هر جا برای تحقیقات علمی و ادبی انجمن و محفل تشكیل می‎ یافت و تحصیل علم را بر نوجوانان و پیران و كنیزان و غلامان و زنان، فرض و واجب می‎نمود.

درنتیجه رشته های علوم و دانش بشری بالغ بر 500 شعبه گردید. جنبش فرهنگی عظیمی كه اسلام به وجود آورده آنچنان واضح و آشكار است كه تمام تاریخ‎نویسان اسلامی و غیر اسلامی، بدان اعتراف كرده و درباره آن داد سخن داده‎اند از آنجمله دكتر «گوستا و لوبون» فرانسوی در كتاب، تمدن اسلام و عرب می‎نویسد: «جدیتی كه مسلمانان در فراگرفتن علوم، از خود نشان دادند، حقیقتاً حیرت‎انگیز است. آنها هر وقت شهری را می‎گرفتند اولین اقدامشان، بناء مسجد و آموزشگاه بوده است در بلاد معظمه، آموزشگاه های زیادی وجود داشته چنانكه «بنجامین تطیلی» كه در سال 1173 م وفات كرده می‏نویسد: من در اسكندریه 20 آموزشگاه را دیدم كه دائر بوده است. علاوه بر آموزشگاه‎های عمومی در بغداد، قاهره، طلیطله، قرطبه و غیره دانشگاه‎هائی تأسیس یافته بودند كه در آنها لابراتور، رصدخانه، كتابخانه‎های بزرگ و سایر آلات و ادوات تحقیق مسائل، وجود داشت چنانكه در اندلس هفتاد كتابخانه عمومی موجود بوده است در قرطبه در كتابخانه «الحاكم دوم» 000/600 جلد كتاب وجود داشت كه 44 جلد آن مخصوص فهرست كتابخانه بوده در صورتیكه «شارل حكیم» در 400 سال بعد كه كتابخانه دبوتی پاریس را تأسیس نمود، بعد از زحمتهای زیاد فقط توانست 900 جلد كتاب جمع آوری كند كه یك ثلث آن هم كتابهای مذهبی بوده است.[4][40]

 به هرحال، در آن زمانی كه اروپا در تاریكی وحشتناك قرون وسطی به سر می‎برد و یك صدم مردم آن مرزو بوم هم سواد خواندن و نوشتن را نداشتند كشورهای اسلامی مراكز دانش و تعلیم و تربیت بوده است.

 در آن روزگاری كه كتاب و كتابخانه برای مردم اروپا ارزش و مفهومی نداشت و در جمیع صومعه‎ها در نزد تمام كشیشهای اروپا بیش از پانصد جلد كتاب كه همه آنها هم كتب مذهبی بودند یافت نمی‎شد، كشورهای اسلامی به حد كافی كتاب و كتابخانه داشته تا جائیكه در كتابخانه «بیت الحكمه» بغداد 000/000/4 و در كتابخانه سلطنتی قاهره 000/1000 در كتابخانه طرابلس شام 000/000/3 كتاب موجود بوده و تنها دراندلس (اسپانیاامروز) سالیانه در حدود هفتاد تا هشتاد هزار جلد كتاب تهیه می‎شده است.

در اواخر قرون وسطی كه اروپا در آتش جهل و نادانی می‎سوخت و مردم در بیچارگی‎ و بدبختی عجیبی به سر می‎برند، سلاطین و رجال آن سامان، برای معالجه به كشورهای اسلامی می‎آمدند، و دانشجویان آنها برای كسب دانش و معرفت به سوی دانشگاههای اسلامی می‎شتافتند و سرزمینهای اسلامی با داشتن دانشگاههائی مانند دانشگاه قاهره، بغداد، قسطنطنیه قرطبه و اسكندریه كه با مدرن‎ترین وسایل تحقیق و آزمایش آن روز، مجهز بوده در جهان دانش احساس غرور و عظمت می‎كرد.

در دانشگاههای اسلامی، همه علوم و دانش ها تدریس می‎شد و همه‎گونه وسائل تحصیل از قبیل: لباس، مسكن، كتاب، بهداشت حتی كاغذ و قلم برای دانشجویان آماده و مجانی بوده است .
(مسترجی، لواسترانژ) در كتاب خود به نام «بغداد در زمان خلفای عباسی» در صفحه 267 چاپ آكسفرد(1900) می‎نویسد:«دانشگاه مستنصریه ساختمانی داشت بسیار باشكوه و مزین، دارای اثاثیه عالی و محلی بسیار وسیع كه روی هم رفته نظیر آن، در دنیای اسلامی دیده نشده بود،این دانشگاه دارای چهار مدرسه جداگانه بود هر مدرسۀ دارای 75 شاگرد بود و هركدام استادی داشت كه شاگردان را به طور مجانی تعلیم می‎داد، این چهار استاد هر یك حقوق ماهیانه‎ای داشتند و به هر یك از این سیصد شاگرد، یك دینار طلا ماهیانه داده می‎شد. »
[5][41]

بطور كلی اسلام برای یادگیری ترویج و نشر علوم مختلف اهمیت زیادی قائل است و این اهتمام در سخن و رفتار پیامبر(ص) وپیشوایان دین بخوبي  مشاهده می‎شود از آنجمله می توان به سخن مولای متقیان اميرالمؤمنين علی كرم الله وجهه   در رابطه با مبارزه با جهل و بی‎سوادی اشاره نمود كه می‎فرمایند «علم بهتر است از مال، زیرا علم حافظ و نگهدار تو است ولی تو حافظ و نگهدار مال، مال از بخشیدن كم می‎شود ولی علم افزونی می‎یابد محصول و پدیده دارائی با از بین رفتن آن، زائل می‎شود ولی پدیده دانش از بین رفتنی نیست آشنائی با دانش و دانستن فضیلت آن ركنی از اركان دین و همانند دینداری لازم و واجب است، به وسیله دانش است كه آدمی در زمان حیاتش اطاعت و بندگی پروردگار و بعد از مرگش نیكنامی را به دست می‎آورد علم نسبت به مال حاكم و مال نسبت به آن محكوم است».[6][42]

این اهتمام فقط شامل دوره صدر اسلام نمی‎شود بلكه در تمام عصور اسلامی آموختن علم و دانش به مردم یكی از مسائل مهم بود كه خلفاء مسلمين  آن را بر خود واجب می‎دانستند در عصر عباسی علم و دانش بیشترین پیشرفت خود را داشت چرا كه خلفای أن زمان مدارس و دانشگاه‎های عدیده‎ای احداث كردند تا دانشجویان در رشته‎های مختلف به تحصیل خود ادامه دهند و آنها نسبت به ترویج و همگانی كردن فرهنگ اهمیت زیادی قائل بودند مثلاً در شرح زندگانی «هارون الرشید» می‎خوانیم كه دستور داد در سراسر كشور اسلامی در آن روز كنار هر مسجد مدرسه‎ای نیز بسازند و همچنین در تاریخ زندگانی «مأمون» خلیفه عباسی می‎خوانیم:  هنگامیكه مأمون بر امپراطور روم « میشل» سوم غلبه كرد و بنا شد با او از در صلح، درآید، یكی از شرایط صلح را چنین قرار داد كه پادشاه باید یك نسخه از تمام كتب یونانی را به ایشان بسپارد تااو به سیله افرادی كه به زبانهای مختلف آشنائی كامل داشتند، به ترجمه آنها بپردازد.[7][43]

مأمون برای توسعه فرهنگ و همگانی شدن دانش افرادی مانند «حجاج بن مطر» و «ابن بطریق» را كه به زبانهای مختلف آشنائی كامل داشتند، به كشورهای بیگانه اعزام داشت تا هر نوع كتابهای علمی فلسفی، ریاضی، طبی، و ادبی را كه به زبانهای یونانی، سریانی، كلدانی‎ها هند، پهلوی، لاتینی و فارسی نوشته شده بود، جمع‎آوری كرده و به بغداد بفرستد آنها نیز به وظیفه خود عمل كرده به كتابهای ارزنده‎ای تهیه و نزد مأمون فرستادند، تا جائیكه می‎نویسد كتابهای ارسال شده آنها بالغ بر 100 بار شتر بوده است. بدیهی است كه ترجمه همه آن كتابها نیازمند به یك مجمع مجهز علمی بود كه از نظر مواد و معلومات و زبان قدرت كافی برای ترجمه و برگرداندن مطلب متنوع آنها در اختیار داشته و با دلگرمی خاصی مشغول ترجمه آن كتابها باشند از این رو مأمون در سال 215 هجری «بیت‎الحكمه» را كه یك انجمن علمی بود و یك رصدخانه و كتابخانه عمومی داشت، در بغداد به وجود آورد و برای این كار 000/200 دینار كه پول آن روز بود، خرج كرد و گروهی از مترجمان ورزیده را كه به زبانهای بیگانه و علوم مختلف، آشنائی كامل داشتند و معمولاً غیر مسلمان بودند در آنجا گماشت و از بیت‎الحكمه برای آنها مقرری معین كرد «ویل دورانت» نویسنده معروف آمریكائی در كتاب «تاریخ تمدن» خود در این باره می‎نویسد: «مأمون نزدیك بود، بیت‎الحكمه را ورشكست كند زیرا به پاداش كار «حنین» معادل وزن هر كتاب كه ترجمه می‎كرد به او طلای خالص می‎داد.[8][44]
نمونه‎های فوق نشان می‎دهد كه تفكر فلسفی و علمی از قرن هفتم تا سیزدم میلادی (7 تا 13 میلادی) دوّم تا هشتم هجری قمری) شكوفا گردید. درخلال این دوره نفوذ نیرومند سیاسی، اقتصادی و مذهب فرهنگ اسلام بر عرصة پهناوری از دنیای متمدن گسترش یافت. در حقیقت این دوره، دورة پرشكوه اسلام بود و مسلمانان در علوم و فنون سرآمد دوران شدند.
در این رساله ای مختصر طبعاً نمی‎توان شرح مفصل از دانشمندان مسلمان و دستاوردهایشان ارائه داد، اما می‎توان به تاریخ علم در اسلام و سیر تحول آن در عصر طلایی دانش نظری افكند. اما در این نظر اجمالی، مهم آن است كه به تمامی عمق و غنا و تنوع آن بپردازیم. این امر از این نظر اهمیت دارد كه هر كوششی برای تدوین فلسفهء علم در اسلام معاصر نمی‎تواند از تاریخ علم در اسلام جدا باشد. قدردانی حقیقی از دانشمندان مسلمان به این امر بستگی دارد كه تا چه حد بتوانیم افكار و عقایدشان را بسط دهیم و امروزه از آن استفاده نماییم و با توجه به همین نكات مواد اساسی و چهارچوب مفهومی لازم را برای تدوین فلسفة معاصر علم در اسلام یا شكل بخشیدن به آن فراهم می‎شود  
[9].[45]

پرفسور استانيسلاس گویادر(1846-1884 م) در کتاب سازمانهای تمدن امپراطوری اسلام می نویسد: «با اینکه ادیان آسمانی،توجهی به جنبه های مادی بشر ندارند،اما قرآن است که از علوم طبیعی و ریاضی بحث نموده است.و همین اصول است که چشم دانشمندان و مورخین و علمای جامعه شنا سی  را خیره ساخته است.»[10] [46]

در کتاب انسان در تکاپوی تمدن می خوانیم:«این نکته را نباید فراموش کرد که پیروان کلیسا در اثر رفت و آمد و معاشرت با مسلمانان که به نظر اروپاییان منفور بودند، از علم و دانش بهره مند شدند. بهره ایکه در محیط خود، محال بود بدست آورند. به گفته ادوین پالو تمام موسسات اروپا از فقیر و غنی و از با سواد تا بیسواد و از خانه و  کلیساتا مدرسه و دولت همه در تحت تاثیر این مسافرتها قرار گرفتند.»[11][47]

در جای دیگر این کتاب می خوانیم:«فراموش نشود اعراب و مسلمین در بنیانگذاری اروپا و تمدن درخشانی که از درون تاریکیهای هزاره قرون وسطی بیرون می آید سهم فراوانی داشتند.»[12][48]

ولتر در کتاب اسلام از نظر ولتر می نویسد:«اعراب مسلمان از همان قرون اولیه اسلامی در تمام علوم و فنون آن روز، مربی اروپاییان گردیدند».[13][49]

در کتاب میراث اسلام صفحه ۱۱۱ می خوانیم:« فراموش نشود قبل از پاستور و جنر و بوپومیه، رازی(دانشمند مسلمان) در خصوص آبله و سرخجه کتابی نوشت که اولین مرتبه به لاتین و سپس به زبانهای دیگر اروپایی ترجمه گردید و از سال ۱۴۹۸ تا ۱۸۶۶ چهل مرتبه به زبانهای گوناگون چاپ شد».                                                                                                         

 درصفحه ۱۱۲ و ۱۱۳ همین کتاب می خوانیم:«ترجمه مجلدات الحاوی(۲۰ جلد نوشته رازی در طب) در سال ۱۲۷۹ توسط یک یهودی بپایان رسید و در قرن بعد در تمام جهان منتشر گردید و از سال ۱۴۸۶ به بعد مکرر به چاپ رسید.در سال ۱۵۴۲ این کتاب گرانبها پنج نوبت به طبع رسید و نفوذ آن در طب بی نهایت زیاد بود"

در قرن دوازدهم، کتاب قانون ابن سینا توسط جرارد به لاتین ترجمه گردید... در سی سال آخر قرن پانزدهم این کتاب شانزده مرتبه در اروپا منتشر گردید که پانزده مرتبه آن به لاتین و یکمرتبه به عربی بود.در قرن شانزدهم بیشتر از بیست دفعه چاپ شدو از همینجا اهمیت کتاب به خوبی معلوم می شود... این کتاب را تا نیمه قرن هفدهم بارها چاپ کرده اند و مدت مدیدی کتاب درسی بوده است.شاید هیچ کتاب طبی تا کنون به این اندازه رواج نداشته است."    

  صفحه ۱۱۷ این کتاب می خوانیم:"در قرطبه مسلمانی که او را ابوالقیس می نامیدند پزشک دربار بود.بعضی از رساله های او مربوط به جراحی بوده است که تا آن عصر نویسندگان اسلامی(هیچ نویسنده ای: توجه کنید!!! اگر نویسنده اسلامی آن را ننوشته پس هیچ نویسنده دیگری نمیتوانسته آن را بنویسد.) چیزی راجع به آن ننوشته بودند و همان رساله های او را باید اساس جراحی کنونی اروپا دانست " .

 صفحه ۱۱۸ این کتاب می خوانیم: "علی ابن عیسی بغدادی و عمار موصلی رساله های بسیار سودمندی در خواص امراض چشم، جراحی، معالجه و بهداشت آن از خود به یادگار گذارده اند و رساله های آنها به لاتینی ترجمه شده است.تا نیمه اول قرن هیجدهم رساله های آنها بر تمام کتابهای دیگری که در خصوص چشم نوشته شده بود ترجیح داشت...."

 صفحه ۱۲۳ همان کتاب:"مسلمانان در قرن یازدهم دست به ساختن بیمارستانهای سیار زدند... بیمارستانهای مسلمانان دارای بخش زنانه و مردانه بود و گاهی بیمارستانها دارای کتابخانه بودند... علوم گوناگون غیر از طب در مساجد تعلیم داده می شد و در هریک از مساجد کتابخانه بزرگی تاسیس می شد..."         

    صفحه ۱۲۷ همان کتاب:"باید از امثال ابن الخاتمه و ابن الخطیب که مطالبی درباره طاعون انتشار دادند شکر گذار بود که سرایت مرض را تشخیص داده بودند زیرا اغلب پزشکان یونانی در قرون وسطی این موضوع را روشن نکرده بودند" 

   صفحه ۱۳۴ همان کتاب:"علوم عرب همچون ماه تابانی تاریکیهای شبهای اروپای قرون وسطی را منور می ساخت و چون علوم جدید ظاهر گشت ماه بیرنگ شد ولی همان ماه بود که ما را در شبهای تار هدایت کرد تا به اینجا رسانید و می توانیم بگوییم هنوز هم تابش آن با ما است."[14][50]

لازم به تذکر است که اشارات این نویسندگان اروپایی به اعراب به این دلیل است که زبان علمی آن دوران عربی بوده است و چون نویسندگان اسا می عربی داشته اند احتمالا یا مغرضانه آنها را عرب دانسته اند ورنه ملت هاي متعدد اسلامي درأن سهيم بودند.

 خاستگاههای تاریخی جنبش هاي علمي در جهان اسلام

در مورد سرآغاز علوم در میان مسلمانان توجه به این نكته حائز اهمیت است كه در ابتدا مسلمانان از آیه‎های متعدد قرآن مجید، كه مؤمنان را به مشاهدة طبیعت و مطالعه در اطراف آن دعوت می‎كرد، الهام می‎گرفتند ، چنانچه قبلا یادآورشديم ، نخستین وحی كه بر پیامبر اكرم(ص) نازل شد این بود كه خداوند امر فرمود بخوان، بنویس و دانش بیندوز: " اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (5)".[15][51]

قرآن در اصل منبع اصلی علم محسوب می‎شد و مسلمانان موظف بودند كه دربارة طبیعت مطالعه و آن را به وجهی عقلانی تعبیر و تفسیر كنند.( سید حسین نصر)، بر همین اساس، منابع قرآنی الهام بخش دانشمندان مسلمان را از قرون اولیه تا اواخر قرون وسطی استخراج می‎كند.[16][52]

 جورج سارتن نیز ضمن نتیجه‎گیری هایش می‎پرسد: «… اگر كاملاً درنیابیم كه در اسلام همة علوم حول مركز ثقل قرآن قرار دارند، چگونه می‎توانیم به درك درستی از آنها دست یابیم؟»[17][53] علاوه بر قرآن، پیامبر اكرم(ص)خود به كرّات و به فصاحت و قوّت بر اهمیت كسب علم تأكید فرموده‎اند. بنابراین، تردید نیست كه قرآن و اقوال محمد (ص) و اصحابش منبع الهام اندیشه‎های فلسفی و علمی مسلمانان بوده است.

سرشت علمی دانش كه در قرآن تجلی یافته است از مفهوم «توحید» ریشه می‎گیرد، یعنی از این مفهوم كه یك عالم وجود دارد كه خداوند آن را آفریده است. عینیت علمی با تأیید این امر كه اراده و قانون خداوند در همة تجلیات عالم حضور دارد، تضمین می‎گردد. وجود خداوند یا «تجلی» اراده‎اش در عالم كه آن را «كتاب مخلوق» (كتاب التدوینی) می‎نامند و نیز در قرآن كه آن را «كتاب مكتوب» (كتاب التكوینی) می‎خوانند آشكار است. برای درك و دریافت ارادة خداوند، انسان باید ساختارها و حركات عالم را مشاهده، و اصول آن را كشف و روابط متقابل آنها را بررسی كند.

اما باید توجه كنیم كه مواد و مصالح علوم گوناگون از منابع متنوعی به د ست مسلمانان رسیده و این عناصر در چشم‎انداز وحدانی اسلامی جذب و ادغام گردیده است. به علاوه، این اعتقاد كه اندیشة علمی در اسلام از علوم یونانی نشئت گرفته، گمراه كننده است. به قول قادر «علوم یونانی هرگز نمی‎توانست به فرهنگ عرب راه یابد، مگر آنكه این فرهنگ از استعداد پذیرش و جذب آن برخوردار می‎بود.» از این رو، علوم و فلسفة یونان هرگز نمی‎توانست به جزئی از اندیشة اسلامی مبّدل شود مگر آنكه مسلمانان برای پذیرش و جذب آن آمادگی می‎داشتند. علوم و فلسفة یونانی از راه ترجمة آثار دانشمندان و فیلسوفان یونانی وارد دنیای اسلام شد، اما بر تفكر اصلی دانشمندان مسلمان حاكم نگردید

بعلاوه باید به یاد داشت كه علوم اسلامی نسبت به علوم یونانی چنان خصلت متفاوتی دارند كه به آسانی نمی‎توان آنها را تداوم همان سنت دانست. علوم یونانی بر فرضیات و عقاید مبتنی بودند، در حالی كه دانشمندان مسلمان تحقیقات خود را بر مشاهدات و آزمایشات استوار می‎كردند. یونانیان نه آزمایشگاهی دایر كردند و نه در آزمایشگاهی كار كردند. آنان صرفاً به تعقل وقیاس استنتاج می‎كردند    از این رو هرگز اندیشه‎های خود را با مشاهده محك نمی ‎زدند بلكه به باورهای خود ادامه می‎دادند.

 برخلاف دانشمندان یونانی، مسلمانان هرگز نتیجه را نمی‎پذیرفتند مگر آنكه مشاهده و تجربه آن را تأیید می‎كرد. آنها یا خود آزمایشگاه داشتند یا در آزمایشگاه های دولتی كار می‎كردند.  مثلاً جابربن حیان در آزمایشگاه خود تركیبات شیمیایی را بررسی می‎كرد. ابن سینا، بیرونی، عمرخیام، ابن یونس، خازنی ، و دیگران نیز در آزمایشگاه كار می‎كردند. بنابراین، نتیجه‎گیریهای آنان بر تجربه و آزمایش مبتنی بود نه بر استدلال عقلی. تفاوت مهم دیگر بین علوم یونانی و اسلامی آن است كه نزد مسلمانان، علم صورتی از معرفت بود كه براساس قانون قرار داشت نه برمجموعه‎ای از اطلاعات. بنابراین واژه ء« قانون» جزء لاینفك نام علوم بود، مانند قانون الطب، قانون مسعودی، كتاب الد ستور، و … دانشمندان معاصر نیز از همین الگو پیروی می‎كنند: مثلاً قانون حركت نیوتن، قانون توارث مندل، قوانین بویل و غیره. یونانیان از علم چنین استنباطی نداشتند.[18][54]

    خلاصه، مشاهده می‎كنیم كه پس از ظهور اسلام، شكوفایی علمی مسلمین آغاز شد و بر اثر آن در سرزمین هایی كه پیش از اسلام اثری از علم و عالم نبود، دانشمندان بزرگ بسیاری پدید آمدند. در اینجا باید تأكید كنیم كه شا خص‎ترین خصوصیت علم اسلامی، نسبت به علم یونانی، پافشاری آن بر این امر است كه نظرات در معرض اشكال گوناگون آزمون، یعنی آزمون‎های ریاضی، تجربی و مشاهده‎ای قرار گیرد.



ه دانشمندان جهان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1370ص 87 آل اسحاق خوئینی، علی، اسلام از د ید گا- 1

1 -  ارسلان، شكیب، تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا، ترجمه دوانی، علمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم، 1370ص112.

1 -  همان، و حقیقت، عبدالرفیع، تاریخ نهضتهای فكری ایرانیان، تهران، انتشارات آفتاب حقیقت، چاپ دوّم، 1363ص120

1 - لوبون، گوستاو، تاریخ تمدن اسلام و عرب، تهران، انتشارات كتابفروشی اسلامیه تهران ص173.و دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه آریانپور و دیگران، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1378ص115.

 

1-  رزین‎كوب، عبدالحسین، كارنامه اسلام، تهران، انتشارات امیركبیر، چاپ پنجم، 1376 ص155

 2-  صبري، مصطفى / موقف العقل والعلم والعالم من رب العالمين/  ط: إحياء التراث 1401ه ـ ص168

 1 -شریف، م، منابع فرهنگ اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اوّل، 1354ش،ص98، و ساتن، جرج، تاریخ علم، جلد اوّل، تهران، انتشارات فرانكلین، چاپ سوم، 1364ص170 .

1 - و دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه آریانپور و دیگران، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1378 ج 11، ص 147 و 317

2 -  شبلی، احمد، تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه ساكت، محمدحسین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوّم، 1370.

1- گویادر ،پرفيسور استانيسلاس ، سازمانهای تمدن امپراطوری اسلام ،، ترجمه‏ سيد فخرالدين طباطبائي(1278-1350)، جلد اول، تهران: زرين نگار پويا، چاپ اول/ 1379ص 50

2- به نقل از: زماني ، مصطفي ، اسلام و تمدن جديد، تهران: کتابخانه صدر، ‎۱۳۴۸ ص. ‎۲۸۴

3- همان

4- همان

۱۳۴۸ ص 240 زماني ، مصطفي ، اسلام و تمدن جديد، تهران: کتابخانه صدر، ‎.-1

سورة العلق أية 1-5 -2

1 -   صفا، ذبیح‎اله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، جلد اوّل، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوّم، 1357.ص 55

2 - ساتن، جرج، تاریخ علم، جلد اوّل، تهران، انتشارات فرانكلین، چاپ سوم، 1364ص203 و قربانی، زین‎العابدین، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوّم، 1371.ص 43

 

 1 -صفا، ذبیح‎اله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، جلد اوّل، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوّم، 1357.ص 155 وقربانی، زین‎العابدین، علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوّم، 1365ص 56

پژوهش پرامون علم وسوادآموزی ازدیدگاه اسلام  قسمت چهارم

فریضه علم ، مفتاح ساير فرائض

انجام سائر فرائض و تكالیف فردی و اجتماعی اسلام، به فریضه علم بستگی دارد. فریضه علم به عنوان یك كلید و مفتاح برای انجام سایر فرائض و منظورهای اسلامی شناخته شده و به اصطلاح فقهاء، واجب تهیوئی است، و بالنتیجه اگر شؤون حیاتی مسلمین شكلی به خود بگیرد كه وابستگی بیشتری به علم پیدا كند فریضه علم هم اهمیت و لزوم و توسعه و عموم بیشتری پیدا می كند.                                                                           هر علمی كه به حال اسلام و مسلمین نافع است و برای آنها لازم است آن را باید از علوم دینی شمرد و اگر كسی خلوص نیت داشته باشد و برای خدمت به اسلام و مسلمین آن علم را تحصیل كند،مشمول اجر و ثوابهائی كه در تحصیل علم گفته شده هست، مشمول این حدیث است كه: « إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِمَا يَطْلُبُ «؛[1] [29] فرشتگان، زیر پای طالبان علم پر می نهند». اما اگر خلوص نیت در كار نباشد تحصیل هیچ علمی ولو یاد گرفتن آیات قرآن باشد اجرو ثوابی ندارد. جامعیت و خاتمیت اسلام اقتضاء می كند كه هر علم مفید و نافعی را كه برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است علم دینی بخوانیم.[2] [30]

جايگاه اهل علم ودانش دراسلام  

 خداوند متعال جايگاه و رتبت صاحبان دانش را ، آن هم در والاترين مقامها ، يعني مقام گواهي بر وحدانيت خدا ؛ همسان خود و فرشتگان قرار داده و فرموده :«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»[3][31] خداوند كه همواره نگاهبان عدل [ و درستي ] است گواهي مي دهد كه جز او معبودي نيست و فرشتگان و دانشوران [ نيز گواهي مي دهند ] ؛ جز او معبودي نيست كه شكست ناپذير(غالب)  حكيم است

بر اين اساس در نخستين سوره اي كه بر پيامبرش فرو فرستاده از خواندن و دانش و قلم سخن مي گويد و در سوره « الرحمن » پيش از يادآوري نعمت آفرينش ، نعمت تعليم قرآن رامتذكر شده است.

اهتمام به دانش و تشويق به علم اندوزي هم در گفتار رسول خدا متجلي است و هم در رفتار و سيرة آن حضرت(ص) . او در پرتو علم لدني خدا دادي ، حقايق بسياري براو آشكاراست كه ازديگران پنهان است . و به تصريح قرآن هر كاري كه انسانها انجام مي دهند در شعاع ديد و علم خدا ، پيامبر (ص) و مؤمنان است ؛ [4][32] با اين حال يكي از خواسته هاي او از خداوند افزايش دانشش بود : « رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا»؛پروردگارا ، بر دانشم بيفزاي ! »[5] [33]

اگر بگويم تجليل پيامبر اعظم (ص) از علم و دانش از مهم ترين شاخصه هاي متمايز آن گرامي از ديگر آموزگاران بشريت و شاخص ترين عامل همبستگي و پل ارتباطي جهان نوين انديشه و جامعة متمدن بشري با اسلام گشته است ، سخن گزافي نگفته ايم .

هنگام طلوع خورشيد اسلام در جهان عرب كه به جزيرة العرب و برخي نواحي شمال غربي و شمال شرقي آن محدود مي شد ، هيچ نشاني از رشد فكري و گسترش علمي بروز نيافته بود . فن شاعري ، شيوه سخنوري و طالع بيني و خرافه گويي ، تنها مظاهر علمي و فرهنگي عرب جاهلي بود . سخنان و سيرة رسول خدا در علم آموزي ، نيروي محركه اي به انرژيهاي خفته و استعدادهاي بالقوه نژاد عرب بخشيد و مدينه ؛ مركز حكومت اسلامي نه تنها براي گروههاي عرب ، كه براي پژوهشگران خارجي ، اعم از فارسي ، يوناني ، سوري ،‌ عراقي و آفريقايي با رنگها و مليتهاي مختلف ، به صورت يك پايگاه علمي درآمد .

هستة اولي سازمان آموزش ، پژوهش و پرورش به دست رسول اكرم (ص) شكل گرفت و در دوره هاي بعد از سوي فرزندان ، ياران و جانشينان  او در ابعاد وسيعتري پي گرفته و تكميل شد .

   استاد شهيد ، مرتضي مطهري دراين باره چنین می نویسد : «آنحضرت (ص) به علم و سواد تشويق مي كرد . كودكان اصحابش را وادار كرد كه سواد بياموزند . برخي از يارانش را فرمان داد زبان سرياني بياموزند . مي گفت : دانشجويي بر هر مسلمان ، فرض و واحب است . و هم فرمود : حكمت را در هر كجا و در نزد هر كس  يافتيد از او اقتباس كنيد . و هم فرمود : علم را جست و جو كنيد ولو مستلزم آن باشد كه تا چين سفر كنيد . اين تأكيد ها و تشويقها درباره ي علم سبب شد كه مسلمين با همت و سرعت بي نظيري به جست و جوي علم در همهء جهان پرداختند . آثار علمي را هر كجا يافتند به دست آوردند و ترجمه كردند و خود به تحقيق پرداخته و از اين راه علاوه بر اينكه حلقهء ارتباطي شدند ميان تمدنهاي قديم يوناني و رومي و ايراني و مصري و هندي و غيره و تمدن جديد اروپايي ، خود يكي از شكوهمندترين تمدنها و فرهنگهاي تاريخ بشريت را آفريدند كه به نام تمدن و فرهنگ اسلامي شناخته شده و مي شود».[6][34]

  خلاصه  اهمیت سعی و کوشش در راه رسیدن به هر هدفی به اندازه اهمیت همان هدف است و چون هر انسانی با فطرت خداداد خود، اهمیت علم و دانش را در عالم انسانیت از هر چیز بالاتر میداند، ارزش محصل، بالاترین ارزش ها خواهد بود، و نظر به این که اسلام دینی است که بر اساس فطرت استوار است، بدون تردید بالاترین ارزش ها را به محصل می دهد. پیغمبر اکرم(ص) می فرمود:   « إن الله وملائكته وأهل السموات والأرضين حتى النملة في حجرها وحتى الحوت ليصلون على معلم الناس الخير» [7][35] (هرآیینه خداوندجلٌت عظمته وملايك او واهل أسمان ها و زمين حتي مور درسوراخ خود وحتي ماهي درود  ميفرستند برأموزگارمردم ) با این که جهاد، یکی از پایه های دین است و اگر پیغمبر یا امام مسلمين دستور جنگ دهد، عموم مسلمانان باید در جنگ شرکت کنند، کسانی که مشغول تحصیل علوم دینی هستند از این حکم معافند و باید پیوسته عده کافی از مسلمانان در مراکز علمی به تحصیل علم بپردازند. خدای متعال می فرماید»:وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ »[8] [36] ؛ مسلمانان نباید همگی برای جهاد بیرون روند، بلکه باید از هر فرقه، گروهی به سوی مراکز علمی کوچ کرده، حقایق دین را به دست آورند و پس از مراجعت، قوم خود را به تعالیم اسلام آشنا سازند.



1- أحمد بن حنبل الإمام ، مسند أحمد بن حنبل، المحقق : شعيب الأرنؤوط وآخرون الناشر :  مؤسسة الرسالة الطبعة : الثانية 1420هـ ، 1999م ص 9رقم الحدیث 18089

2- الغزالي ،محمد بن محمد أبو حامد، إحياء علوم الدين ،الناشر : دار االمعرفة – بيروت ج1ص 8

3  - سوره العمران ایه 18

1 - « قل اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله و المؤمنون ».سورة التوبه ، آيه 105  .

2 - سورة طه ، أيه  114

- شهید مطهري، مرتضي ، وحي و نبوت ، ص 110 .  1

1 - الترمذي، محمد بن عيسى أبو عيسى السلمي الجامع الصحيح سنن الترمذي الناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت الجزء 5ص50

2 - سوره التوبه ، آیه 122

پژوهش پرامون علم وسوادآموزی ازدیدگاه اسلام  قسمت سوم

طلب علم و معرفت از نظر  قرآن کریم

  کسی که در ادیان و مذاهب جهان اندكي مطالعه نموده و اجمالا سیری کرده باشد، تردید نخواهد داشت که تجلیل و احترامی که اسلام از علم و معرفت کرده و تحریص و ترغیبی که در تحصیل آن به کار بسته، در هیچ آیینی اعم از آیین های آسمانی و غیر آسمانی یافت نمی شود. قرآن کریم است که ندا می کند: » هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ«[1][10]  آیا کسانی که می دانند با آنان که نمی دانند برابر می باشند؟ قرآن کریم است که مقام ارجمند علم و دانش را با رساترین ستایش ستوده.

و از کلمات پیغمبر گرامی است که می فرماید»: طلب العلم فریضة علی کل مسلم»[2][11] آموختن علم بر هر مسلمانی واجب است.همچنین در روایات سلف صالح میخوانیم:» اطلبوا العلم من المهد الی اللحد[3]«[12] و »اطلبوا العلم ولو بالصین[4]«[13] از گهواره تا گور به دنبال کسب علم باشید. علم را بیابید اگر چه در چین باشد، ومانند اينها دها احاديث ديگریکی پی دیگر به طلب علم امر میفرماید.

قرآن کریم هم پیروان خود را دستور می دهد: هرگز از جاده علم بیرون نروند و از ظن و شک پیروی نکنند و هر چه را که شنیدند یا دیدند یا به فکرشان رسید بی تامل نپذیرند که مسئول آن خواهند بودآنجا که میفرماید»: وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا[5]« [14] چیزی را که به آن علم نداری پیروی نکن، زیرا گوش و چشم و دل از همه شان بازپرسی خواهد شد.

چنانکه روشن شد اسلام پیروان خود را با تمام قوا به آموختن علم و دانش ترغیب و تشویق می کند و از این میان فقه دین را که معارف اعتقادی است و احکام شرعی که قوانین علمی می باشد فرض قرارداده است»:  وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ»[6][15]    

  (نباید همه پیروان اسلام برای جهاد بیرون روند، بلکه باید از هر فرقه ای د سته ای به آموختن علم دین بپردازند و تبلیغات دینی را به عهده بگیرند).

تعلیم و تربیت، بحث ساختن افراد انسانها است. یک مکتب که دارای هدفهای مشخص است و مقررات همه جانبه ای دارد و به اصطلاح سیستم حقوقی و سیستم اقتصادی و سیستم سیاسی دارد، نمی تواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد یعنی مکتبی که می خواهد در مردم طرحهای خاص اخلاقی، اقتصادی ، سیاسی واجتماعي  را پیاده کند بالاخره اینها را برای انسانها می خواهد، اعم از اینکه هدف، فرد باشد یا جامعه. در اسلام، هم اصالت فرد محفوظ است و هم اصالت اجتماع یعنی فرد خودش خالی از اصالت نیست پس بالاخره طرحی و برنامه ای برای ساختن فرد وجود دارد اعم از اینکه فرد را باید ساخت برای طرحهایی که برای اجتماع و جامعه است یا فرد را باید ساخت از این نظر که هدف، ساختن افراد است و یا از یک نظر جمعی فرد باید ساخته بشود هم از آن جهت که باید مقدمه ای و ابزاری برای ساختن اجتماع باشد و هم از نظر اینکه خودش هدف است. [7][16]

عنايت اسلام به علم

آیا اسلام عنایتی به پرورش عقل و فکر انسان دارد یا چنین عنایتی ندارد؟ این همان مسأله علم است که از قدیم میان علما مطرح بوده، هم اصل مطلب که اسلام دینی است که به علم دعوت کرده است و هم خصوصیات آن که آن علمی که اسلام به آن دعوت کرده است چه علمی است که افرادی نظیر غزالی،رازي ، لاهوري ، فیض و دیگران در این زمینه بحث کرده اند؟ و از نظر تربیت و پرورش هم که مقررات اخلاقی اسلام، همه مقررات پرورشی انسانها است که انسانی که اسلام می خواهد پرورش بدهد، انسان نمونه اسلام، چگونه انسانی است و مدل آن انسان چگونه مدلی است. نیازی به بحث راجع به دعوت اسلام به تعلیم و تعلم نیست زیرا امر واضحی است، همین که در اولین آیات وحی می فرما ید:« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَم[8]«[17]؛ بخوان بنام پروردگارت که آفرید، انسان را از خون بسته ای آفرید، بخوان که پروردگارت از همه کریم تر است، همان که به وسیله قلم آموخت، به انسان آنچه نمی دانست آموخت»  بهترین شاهد است بر عنایت فوق العاده اسلام به تعلیم و تعلم،  قلم مظهرسواد و نوشتن است.

آیات دیگر» : هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ[9]«[18] ؛ آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند مساوی هستند؟» وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آَمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ»[10][19]؛ و گفتند کسانی که به آنها علم داده شده است: وای بر شما، ثواب خدا برای کسی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است بهتر است ونمي رسد به آن مگر شکیبان .

همچنین پیغمبر اکرم(ص)فرموند: «بالتعلیم ارسلت»[11][20]؛ من فرستاده شدم برای تعلیم» . در آن داستان معروف که وارد مسجدشان شدند و دو حلقه جمعیت دیدند که در یکی مردم مشغول عبادت بودند و در دیگری مشغول تعلیم و تعلم، فرمود: ««کلاهما علی خیر»[12][21]؛ هر دو کار خوب می کنند»ولکن بالتعلیم ارسلت«؛ ولی من برای تعلیم فرستاده شده ام»؛ و بعد خود حضرت آمدند در آن جمعی که مشغول تعلیم و تعلم بودند نشستند. وی به علم و سواد تشویق می کرد، کودکان اصحابش را وادار کرد که سواد بیاموزند، برخی از یارانش را فرمان داد زبان سریانی بیاموزند و می فرمود: «حکمت را در هر کجا و در نزد هر کس یافتید از او اقتباس کنید»[13][22]  و هم فرمود: «علم را جستجو کنید ولو مستلزم آن باشد که تا چین سفر کنید»[14][23]

آیه دیگر« هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آَيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ»[15][24]؛او کسی است که در میان مردم امی رسولی را از خودشان مبعوث کرد تا آیات او را بر آنها بخواند و آنان را تزکیه کند و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد» یزکیهم« بیشتر به پرورش می خورد و مربوط به تربیت است؛» و یعلمهم الکتاب والحکمة«، حالا مقصود ازکتاب هر چه هست، مطلق کتاب است یا قرآن، بالاخره کتاب و حکمت با یکدیگر توأم شده است. «حکمت» دریافت حقیقت است ودراین بحثی نیست، بحث اینکه چی حکمت است و چی حکمت نیست بحث صغروی است، هر دریافت حقیقتی را حکمت می گویند؛   « وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا»[16][25]؛ خدا به هر کس که بخواهد حکمت می دهد، و کسی که به او حکمت داده شد، خیرفراوانی به او عطا شده است» پس در این جهت که اسلام به طور کلی دعوت به تعلیم و تعلم کرده است، یعنی هدف اسلام و جزء خواسته های اسلام عالم بودن امت اسلامی است بحثی نیست،» طلب العلم فریضة علی کل مسلم«از مسلمات احادیث نبوی است و مسلم در اینجا خصوصیت ندارد و مقابل «مسلمه» نیست.

آیه دیگر« هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ »، آیا در اینجا مقصود از» الذین یعلمون« اینست که مردانی که می دانند یا کسانی که می دانند؟ معلوم است: کسانی که می دانند، تخصيص به مردان ندارد.

آیه دیگر « أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّار«[17][26]؛ آیا کسانی راکه ایمان آورده وکارهای شایسته کرده اند،همانندمفسدان درزمین می کنیم یا پرهیزگاران را چون فاجران قرار می دهیم؟ ، صیغه ها همه مذکر است ولی شامل عموم امت اعم از مرد وزن است . (آیا كساني را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند مانند مردان مفسد قرار می دهیم؟! یعنی اینچنین خطاب ها واوامرشامل همه امت است« أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّار »، آیا چون «متقین» صیغه مذکر است پس زنها خارج هستند؟ یا اینکه مقصود کسان است. هیچ کس تا به حال احتمال نداده که معنی آیه این باشد که مردان با ایمان و عامل به عمل صالح برترند از مردان مفسد و وقتی بپرسند آیا زنان مؤمن و عامل به صلاح هم از زنان مفسد بالاترند یا نه؟ بگوید قرآن راجع به اینها حکمی ذکر نکرده، همچنین آیا ترجمه ی«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»[18][27]؛ به راستی گرامی ترین شما نزد خدا باتقوا ترین شماست» و بنابراین تمامي مردوزن مسلمان شامل مي شود. اگر کلمه «و مسلمة» هم نباشد هیچکس نمی تواند بگوید که مفهوم عام نیست بنابراین» طلب العلم فریضة علی کل مسلم«  تکلیفش روشن است، بعضی از علمها واجب عینی است و بر هرفردی واجب است و بعضی از علمها واجب کفائی است به اعتبار اینکه مقدمه یک واجب کفائی است و مقدمه واجب، واجب است، بنابراین جای شک و شبهه در این جهت نیست چون بعضی ها می گویند این علمی که واجب است فقط و فقط اختصاص دارد به علوم دینی یعنی علومی که موضوع آن علوم و مسائل دینی است یعنی آموختن خود دین، نه اینکه آموختن خود دین یک علم است، آموختن چیزی که انسان وظیفه دینیش را به وسیله آن بخواهد انجام بدهد علم دیگری است، منحصر نیست که مردم باید خود دین را بیاموزند، اما آن چیزهایی را که اجرای دین موقوف به آنها است دیگر نیاموزند، باید آنها را هم بیاموزند منتها خود دین را که باید بیاموزند، قسمتی از آن، واجب مستقل و عینی است مثل معرفة الله و قسمت دیگر واجب مقدمی است مثل آموختن احکام نماز ،روزه و... چه کسی گفته ما دین را باید بیاموزیم؟ اسلام که نگفته دین را بیاموزید، گفته دین را عمل کنید ولی وقتی می خواهیم دین را عمل کنیم بدون آموختنش ممکن نیست. پس باید دین را بیاموزیم تا به آن عمل کنیم. در آن وظائف دیگری هم که دین به عهده ما گذاشته است مثل تأمین پزشک مورد نیاز جامعه اسلامی، بدیهی است که تا وظائف را نیاموزیم نمی توانیم عمل کنیم باید وظائف را بیاموزیم تا بتوانیم عمل کنیم. به هر حال مطلب خیلی واضح و روشن است[19].[28]

خلاصه اينكه اسلام عزيز براى علم ارزش والايى قايل است و كمال نفس آدمى و نيكبختى جامعه انسانى را در ترقّى و نشر علوم تؤام با ارزشهاي معنوي واخلاقي  مى داند.



1 - سوره زمر آیه 9

2- البيهقي، أبو بكر أحمد بن الحسين، شعب الإيمان، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى ، 1410ج2ص253رقم الحدیث1663

3-  رضا، محمد رشيد بن علي (المتوفى : 1354هـ) مجلة المنار : ، رقم الجزء8 ورقم الصفحة379 قاهره

4 - همان  529 بروايت بيهقي وابن عدي

5 -  سوره اسراء آیه 36

1 - سوره توبه آیه 122

2- مجلة البحوث الإسلامية، الرئاسة العامة لإدارات البحوث العلمية والإفتاء والدعوة والإرشاد المملكة العربية السعوديه  الرقم 42 الصفحه 297

1 - (سوره علق، آیات 1 تا 5)

2 - سوره زمر آیه 9

1 - سوره القصص آیه 80

2-  البغدادي  ، الخطيب ، الفقيه والمتفقه الجزء الاول الصفحه 34 بيروت دارالنشر

3 - همان

4 - الترمذي، محمد بن عيسى أبو عيسى السلمي، الجامع الصحيح سنن الترمذي ،ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت الجزء 5 الصفحه 51

5 - رضا، محمد رشيد بن علي (المتوفى : 1354هـ) مجلة المنار، قاهره ، رقم الجزء8 ورقم الصفحة529

6- سوره الجمعه ايه 2

1 - سورة البقرة أية 269

2 - سوره ص، آیه 28

3 - سوره حجرات، آیه 13

1 - عزتي ابوالفضل، آموزش و پرورش اسلامي/.- تهران: بعثت، [تاريخ مقدمه، ‎۱۳۵۶]ص 66-69.