اخلاص و نیت نيك و نقش آن در تزكيه و تربيت نفس
نيت بعنوان اولين ركن قبولي هرعمل و به عنوان اصليترين عنصر هر عمل محسوب مي شود حقیقت نیت: نیت صرف سخن بر زبان و گفتن نیت کردم نیست، بلکه حقیقت نیت، بر انگیختن ارادۀ دل است که قایم مقام فتوح و گشایش خداوندی (ج) می شود، و این امر فقط در بعضی احیان و اوقات میسر بوده و زمانی هم متعذر می گردد.
ازینرو هر کسیکه امورات دین در قلب وی غالب باشد، در اکثر وقت این امر <حضور قلب> برایش میسر است.و اکثراً نیت خیر و حضور خداوند(ج)در قلب وی به وجود می آید.زیرا قلب وی اصلاً بسوی خیر مائل است. ازاینرو این حضور نیت نیکی قلبی در قلب برانگیخته میشود. و اگر کسی قلب او بسوی دنیا و خواهشاتش مایل باشد و قلب وی غالب شد، هرکز برایش چنین سعادتی میسر نیست، حتی در اداء فرایض هم برایش بدون جد و جُهد و تلاش حضور قلب مساعد نیست.و از همین جاست که سیدنا عمر (رض) روایت می کند که فرمودند رسول الله (ص) <<انمالاعمال بالنیات، و إنما لکل امری مانوی، فمن کانت هجرته إلی الله و رسوله، فهجرته إلی الله و رسوله، و من کانت هجرته إلی دنیا یصیبها أوإمرأة نیکحها فهجرته إلی ماهاجرإلیه>> رواه البخاری و مسلم.[1]
از امام شافعی (رح) روایت شده که فرمودند:<<این حدیث سه علم را در بر دارد:>>
جزء <<انما الاعمال بالنیات>> آن متضمن این معنی بوده که اعمال موافق سنت به صلاح نیت آن منوط است.مانند این قول رسول الله (ص)<<انماالاعمال بالخواتیم>>[2]
یعنی دارو مدار و نتیجه اعمال به خاتمۀ آن ارتباط دارد، و جزء<<و إنما لکل إمری مانوی>> یعنی ثواب عامل بر عملش حسب نیت وی بوده که چقدر نیات صالح و نیکو در یک عمل موجود باشد بهمان پیمانۀ اجروی مزید در مزیدشده مضاعف می گردد.وجزء<<فمن کانت هجرته إلی الله و رسوله فهجرته إلی الله و رسوله، و من کانت هجرته إلی دنیا یصیبها، أو امرأة ینکحها هجرته إلی مه هاجرالیه>> پس از بیان قاعدۀ اولی مثال برای عمل واحد بیان می کند که یک عمل در عین حال صورتهای متعدد و گوناگون دارد.در صلاح و فساد آن مختلف است، اما ظاهر آن یکی است.
لیکن با وجود این همه نیت نیک هیچ گاه نمی تواند معاصی و گناه را از موضع آن تغیر دهد(نمیتوان گفت: که من درعمل گناه نیت نیک دارم) درست نیست که جاهل از عموم قول آنجضرت (ص) <<إنماالأعمال بالنیات>> گمان کند که معصیت به سبب نیت طاعت می گردد ، هیچ گاه در گناه نیت خیر وجود ندارد، زیرا قول آنحضرت (ص) <<إنما الاعمال بالنیات>> خاص می سازد سه نوع عمل را :طاعات، مباحات غیر از معصیت، زیرا طاعاب به سبب نیت به معصیت مبدل گشته، هرگاه قصد انسان نادرست شد، ریا، سمعه،عجب، کبر و ... داخل گردید ، طاعات به معصیت تبدیل شده عوض پاداش، نیکوهش را مستوجب می شود.همچنان مباح نیز به اثر نیت معصیت گشته وٍزر را در پی می آورد.و همین مباح به سبب نیت طاعت می گردد.[3]
اما گناه و معصیت هرگز طاعت شده نمی تواند به سبب نیت و دخول نیت در گناه هرگاه مضاعف شود به آن قصور خبیثه، مضاعف و دو چند میشود و بال و سزای آن.
ولی طاعات در اصل صحت آن مرتبط به نیت است، همچنین در زیاد فضیلت آن نیز نیت اثر گذار است، هر چقدر نیت نیکی زیاد باشد بهمان اندازه اجر آن زیاد است. پس اصل صحت اینست که تنها نیت عبادت الله رب العزت را بنماید، پس اگر نیت ریاء را نمود این عبادت به گناه مبدل گشته از دائرۀ عبادت خارج میشود.
در مباحات نیز هیچ چنین عمل نیست که در آن احتمال یک یا جند نیت وجود نداشته باشد، که بسبب آن بهترن عبادت مقرب را کسب و به درجات بلند نرسند،(بلکه حتماًًبه سبب نیت نیک مباح به عبادت مبدل گردیده اجر و پاداش بر آن مرتب خواهد شد) <مترجم>
فضیلت نیت:
سیدنا امیر المؤمنین عمر بن الخطاب (رض) می فرماید: «أفضل الأعمال أداءُُ ما إفترض الله تعالی، و الورع [4] عما حرم الله، و صدق النیة فیما عندالله تعالی» یعنی: بهترین اعمال اداء فرایض خداوندی است، و پرهیزاز حرام خداوند (ج) است، و راستی نیت خالص ساختن آنست، در آنچه که نزد خداوند (ج) است.
برخی علماء سلف صالح چنین گفته اند: «رُُبّّ عمل صغیر تعظمه النیة، و رُُب عمل کبیر تصغره النیة» چه بسا عمل کوچک که نیت آنرا بزرگ میسازد و چه بسی عمل بزرگ که نیت آنرا کوچک میسازد.
یحیی بن ابی کثیر (رح) می فرماید: «نیت را بیآموزید, هر آئینه این نیت رساننده تراست به نسبت عمل » <نیت مهم است در عمل>
از سیدنا عبدالله بن عمر (رض)در روایت صحیح ثابت است، که وی از یک مردی شنید که در هنگام احرام می گفت: ای خداوندا! من ارادۀ حج و عمره را دارم، سیدنا عبدالله (رض) برایش فرمودند: آیا مردم را تعلیم می دهی؟ آیا خداوند (ج) نمی داند آنچه در دلت است؟ <خداوند (ج) خفیه سخن نفسست را نیز میداند، نیاز به جهر آن نیست>«مترجم»
و این از جهتی است که اصل نیت قصد قلب است نه زبان، تلفظ و بر زبان آوردن کلمات در نیت هیچ عبادتی واجب نیست.
اخلاص
اخلاص : عبارت بوده از مجردساختن قصد و نیت از تمام موانع در راه تقرب بسوی الله (ج)«پاک نمودن و خاص ساختن قصد خود را در راه تقرب الله (ج) از تمامی آنچه مانع تقرب است» مترجم
برخی ها گقته اند: اخلاص عبارتست از , تنها قصد خدا (ج) نمودن در عبادت و عدۀ هم گفته اند: اخلاص یعنی فراموش نمودن ، دیدن مخلوق به دوام نظر بسوی خالق.
اخلاص شرط قبول عمل صالح موافق به سنت است، آنجا که خداوند(ج) ما را مامور ساخته می فرماید:« و ما أمروإلا لیعبدو الله مخلصین له الدین حنفاء » سوره البینه /5
ترجمه: مامور نشده بودند ایشان مگر اینکه بپرستند خدا(ج) را به اخلاص ، خالص کننده باشند برای او دینش را <از شرک و نفاق> در حالیکه روگردان از باطل مایل بسوی حق باشند.
از سیدنا ابی اُُمامة (رض) روایت است که می فرماید: مردی بسوی پیامبر خدا (ص) آمد عرض کرد:ای رسول الله(ص) اگر یک شخص برای اجر و شهرت هردو جهاد کند آیا برای این شخص اجر متصور است؟ رسول الله (ص) فرمودند: نه برایش هیچ چیزی از اجر نیست. سپس فرمودند: «خداوند (ج) هیچ عمل را قبول نمی کند مگر آنچه که خالص برای طلب رضا خدا(ج) باشد و غیر رضای خدا (ج) درآن نباشد. [5]
همچنین از سیدنا أبی سعید الخدری (رض) روایت است که وی از رسول الله (ص) روایت می کند که جناب رسالت المآب (ص) در حجة الوداع فرمودند: « نضر الله امرءاًًًًًًً سمع مقالتی فوعاها ضرب حامل فقه لیس بفقیه، ثلاث لا یُغلُ [6] علیهن قلب امرء مؤمن : اخلاص العمل لله، و المناصحة لأ ئمة المسلمین، و لزوم جماعتهم»[7] <حدیث صحیح اورده ابن حبان فی الموارد ص 47 و کذلک رواه البزار باسناد حسن>
ترجمه: شاداب و تازه باد آن شخصیکه شنید سخن مرا <حدیث من را> پس حفظ و درک نمود آنرا، و چه بسا حمل کننده گان فقه که خود فقهی نیستند، سه خصلتی است که در قلب مؤمن بر آن سنگین و چرکین نمی شود: اخلاص عمل برای الله (ج) و خیر خواهی برای پیشوایان و حکام مسلمین و التزام و همراهی با جماعت مسلمین.
معنی این حدیث شریف اینست که بواسطۀ این خصلت قلب مؤمن اصلاح میشود. پس هر کسیکه خود را به این سه خصلت متخلق کرد، یقیناًً که قلب وی پاک خواهد شد از خیانت، فساد و شر.
بنده نمی تواند اخلاص از شر شیطان لعین نجات یابد، آنجا که خداوند تبارک و تعالی می فرماید: « إلا عبادک منهم المخلصین» گفت <ابلیس> به عزت تو ای خداوند! قسم می خورم که گمراه سازم همه ایشانرا مگر بنده های مخلص تو را <یعنی آنانکه خلاص شده باشد از شرک، عصیان و نافرمانی خدا (ج) <مؤمنان>>.
یکی از بندگان صالح خداوند(ج) برای نفس خود می گفت: "ای نفس من اخلاص کن تا خلاصی و نجات برایت حاصل شود."
نفس آدمی از لذایذ و متاع دنیا لذت برده آرامی و راحت احساس می کند، و قلب نیز به پیروی از آن به آن سو تمایل می نماید خواه کم باشد یا زیاد، هرگاه به سوی عمل حرکت کند صفایی و پاکی او تیره و مکدر شده، اخلاص اش به آن ازبین رفته است.
انسان وابسته به نصیبه های خویش است، غرق شهوات و خواهشات خویش شده، بسیار کم افعال ، اعمال و عبادات وی ازین اغراض، اهداف و امیال دنیوی و مادی خالی بوده ، از همین جاست که گفته اند: کسیکه در عمرش یک لحظه هم خالص شد برای رضا الله جل جلاله از اهداف، اغراض و امیال زودگذر مادی، یقیناًً که نجات یافته است. واین از اهمیت و برکت اخلاص و ارزش آنست، و نیزمببین سخت بودن و مشکل پاک کردن قلب از این گونه امراض و شوائب میباشد.
پس اخلاص در حقیقت پاک کردن قلب از تمامی معایب، امراض مهلک و اغراض غیر الله فقط است.خواه کم باشد یا زیاد با اینکه خالص گردد در آن (دل) قصد تقرب الله (ج) و دیگر باعث جزنیت تقرب و نزدیکی الله (ج) در آن نباشد. و این عمل بدون محبت الله رب العزت(ج) و غرق شدن در فکر آخرت متصور نیست، طوریکه برای محبت دنیا در دلش هیچ جای باقی نه ماند.
مثال این گونه اشخاص چنین است که در خوردن ، نوشیدن ، رفع حاجات وغیره نیاز مندی انسانی شان همه و همه صحت نیت و اخلاص عمل دارند، پس کسیکه حالش چنین نباشد. دََر های اخلاص بر روی او بسته است. الا ما شاءالله به ندرت.
چنانچه بر کسی محبت الله رب العزت (ج) غالب آید و محبت آخرت در قلبش جاگیرد، تمام حرکات عادی وی مانند فکر او گشته و خالصانه می گردد.
پس کسیکه بر نفس(قلب) وی محبت دنیا، انانیت خودخواهی ، حُب جاه و ریاست و در مجموع غیر الله (ج)[8] غلبه کند، تمام حرکات او متأثر این صفات رذیله میشود که در نتیجه بسیار کم عبادت وی از نماز و روزه وغیره از گزند آن در امان خواهد ماند.
پس علاج اخلاص (راه حصول آن) شکستن هواحبس و خواهشات نفسی و قطع طمع از دنیا و محبت آن و توجه خالصانه به آخرت، طوریکه بر قلب او غالب آید، اینجاست که اخلاص بر او آسان گردیده به سادگی میتوان آنرا بدست آورد.
بسا اعمال چنین است که انسان خود را در آن مانده و خسته سازد.وگمان برد که این اعمال شاید خالصانه برای خشنودی خدا(ج) باشد، اما او بخطاء رفته و فریب خورده است، زیرا جهت آفات و ضایع آن عمل را از بین نبرده و عمل به سبب آفتی از آفات ضایع شده باشد. چنانچه ازبرخی ها حکایت شده: که وی در دایم در صف اول نماز میخواند، روز تأخیرکرد در آمدن به صف دوم نماز خواند، وی را خجالت و شرمندگی در بر گرفت، از جهت اینکه او را در صف دوم دیدند، متوجه شد که خوشحالی و مسرت قلب که در صف اول برایش دست می داد از جهت نظر مردم به او بود، نه از جهت عبادت، و این دقت ظریفانه است که کمتر اعمال از گزند همچو آفات در امان می ماند، و کمتر کسی به این نکته متوجه میشود، مگر خداوند (ج) کسی را توفیق نصیب فرماید. اما کسیکه غافل از این است در روز قیامت اعمال نیک(بزعم) خود را بدی و گناه می یابد و همین مقصود است در آیه کریمۀ : (و بدالهم من الله مالم یکونو یحتسبون و بدالهم سیآت ماکسبوا)[9] یعنی : و آشکار شود برای شان از جانب الله آنچه که گمان نمی کردند و آشکار برای شان جزای بدی های که کسب کردند.
در جای دیگر خداوند(ج) می فرماید: ( قل هل ننبئکم بالاخسرین أعملا○الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون أنهم یحسنون ضعاًً)[10]
ترجمه: بگو <ای محمد(ص) برای شان) آیا خبر سازم شما را به بیشترین خساره مندان در اعمال ایشان کسانی اند که ضایع گردیده تلاش شان در زندگانی دنیا و ایشان گمان می بردند که ایشان نیکو کاری می کند، <و در واقع اعمال شان چنین نبود>
برخی آثار اخلاص
یعقوب (رح) میفرماید: «مخلص کسی است که نیکوئی های خویش را چنان می پوشاند طوریکه بدی های خویش را کتمان می کند»
موسی(رح) می گوید:«اخلاص ندیدن اخلاص در عمل خود، زیرا کسیکه در عمل خود اخلاص را مانند اخلاص مشاهده کنند، یقیناًً اخلاص وی به اخلاص نیاز دارد» در این مقولۀ اشاره به پاک کردن عمل از عجب خودبینی است زیرا کسیکه به عنوان اخلاص به عمل خود نظر می افگند و میگوید که من اخلاص دارم، این خود عجب و غرور است که از جمله آفات و مهلکات عمل بحساب می آید و خالص آنرا گویند که از تمام آفات در امان باشد.
أیوب(رح) می فرماید:« برای عمل کننده سخترین عمل ها خالص کردن نیت ها است»
برخی علماء گفته اند: « یک ساعت اخلاص نجات ابدی است، اما چه بسا کار مشکل است اخلاص»
از سهیل(رح) کسی پرسید: بر نفس سخترین چیز چیست؟ فرمودند: اخلاص، زیرا در این هیچ حصه نفس نیست.
فضیل (رح) میفرماید:«ترک نمودن یک عمل از جهت مردم ریاء است، و عمل از جهت مردم شرک است، و اخلاص اینست که خداوند(ج) از هر دو <شرک و ریأ> ترا نجات دهد».
فضیلت علم و دانش آموزی:
پیرامون این موضوع در قرآنکریم شواهد متعدد موجود است، از جمله :قول خداوند(ج)تبارک و تعالی:«یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین أوتوا العلم درجات»[11]
خداوند(ج) بلند نموده درجات کسانی راکه ایمان آورده اند از شما و کسانی را که برای شان علم داده شده است.
و نیز قول خداوند(ج) تبارک و تعالی :« قل هل یستوی الذین یعلمون والذین ال یعلمون»[12]
بگو (ای محمد(ص))آیا برابر اند کسانی میدانند و کسانی که نمی دانند؟ اما احادیث درین باره؛ قول رسول الله (ص)« من یردالله به خیراً یفقهه فی الدین»رواه البخاری و مسلم [13] یعنی هر که را خداوند (ج) برایش ارادۀ خیر کند، او را در دین دانشمند میسازد.
و نیز فرموده اند:«من سلک طریقاً یلتمس فیه علماً سهل الله له به صریقاً إلی الجنه » رواه مسلم[14]
کسیکه پیشگیرد راهی را که طلب کند در آن علم را آسان میسازد خداوند(ج) به آن راه بهشت را در زمره سلوک التماس و طلب علم راه رفتن بسوی مجالس علماء و علمی نیز داخل است. و همچنین مشمول میشود پیمودن راههای معنوی و این سخن پیامبر (ص) « سهل الله له به طریقاً إلی الجنة» مراد این ارشاد اینست که خداوند (ج) علمی را بروی آسان می سازد که آنرا طلب می کند، زیراعلم راهیست که بسوی بهشت رهسپار میسازد طالب خود را، چنانچه برخی علما پیشین (رح) گفته اند: « آیا طالب العلمی است که وی را کمک کرده شود؟» که مراد از طریق جنت؛بهشت است در روز قیامت و پُل صراط و ماقبل و مابعد آنست.
و علم نیز دلالت کنندۀ نزدیکترین راهها بسوی خداوند(ج) است، پس کسیکه بپیمود راه علم را بدرستی که میرسد بسوی خدا(ج) و بسوی جنت از نزدیکترین راهها همچنان توسط علم انسان هدایت می شود در تاریکی های جهل، شبهات و شکوک ازهمین جاست که خداوند(ج) کتابش را نور نام نهاده است.
در احادیث بخاری و مسلم از عبدالله بن عمر وبن العاص (رض) روایت که از رسول الله روایت شده که ایشان فرمودند:«إن لایقبض العلم انتراعاً ینزعه من صدور الناس ولکن یقبضه بقبض العلماء،فإذا لم یبق عالم اتخذالناس رؤساً جهالاً فسئلو فأفتوابغیر علم فضلو او أضلوا» [15]
یقیناً خداوند(ج) قبض نمی کند علم را به قبض کردن و ازبین بردن که آنرا از سینه های مردم بیرون کشد، اما علم را قبض می کند به قبض(گرفتن) علما و ازبین بردن علماء، هرگاه علماءباقی نماند، مردم رؤسا و زعیم های خویش را جاهلان قرارداده، از آنها مسایل می پرسند و ایشان نیز فتوای بدون علم داد، که هم خود گمراه شده و هم دیگران را گمراه میسازد. پیرامون این حدیث شریف سیدنا عبادة بن صامت(رض) پرسیده شد.فرمودند:اگر بخواهی من ترا خبر دهم به اولین علمیکه از میان مردم برداشته شد: خشوع بود.
سیدنا عبادة (رض)از این جهت این سخن را فرمودند، که علم دو قسم است.اول: آنجه ثمرات آن در قلب انسان بوده و اولین اثرات آن بر قلب است و آن علم معرفت الله رب العزت و شناخت اسماء و صفات او تعالی است و انجام کرداریست که متقضی ترس از او تعالی (ج) باشد، با در نظر داشت هیبت و اجلال پروردگار تؤام با محبت و امید از او و توکل بر ذات او تعالی پس این چنین علم در حقیقت علم نافع است، چنانچه سیدنا ابن مسعود (رض) می فرماید:إن أقواماً یقرءون القرآن لا یجاوز تراقیهم .[16] برخی مردم قرآن می خواننداما قرآن از حنجره گلوی شان پائین نمی رود.
اما هرگاه در قلب فرو رود و در آن رسوخ پیدا کند<در صمیم دل جای گیرد> این چنین علم نافع است.
سیدناحسن(رح) گفته است:علم دونوع است:علم بر زبان که این علم حجت است بر انسان طوریکه در حدیث شریف هم به آن اشاره صورت گرفته «القران حجة لک أوعلیک»[17] قرآن یا بر تو حجت و یا برای تو. ودوم نوع از علم، علم نافع است ؛ پس اولین علم که برداشته می شود علم نافع است، و آن علم باطن است که با قلب آمیخته است و سبب اصلاح قلب است. و علم زبان (غیرنافع) باقی می ماند که مردم آنرا سبک دیده و عمل به متقضاء آن نمی کنند نه عالمان آن و نه سائر مردم ، پس این علم هم به رفتن اهل آن از دنیا میرود. تا اینکه قیامت بر شریر ترین مردم برپا می شود.
انواع و اقسام قلب:
الله رب العزت (ج) میفرماید:«إن السمع و البصر و الفؤاد کل أولئک کان علیه مسؤلاً»[18]
هر آئینه گوش ها<شنوائی>، بینائی و قلب همه مسؤل از آن اند و پرسیده می شوند.
هرگاه قلب به مثابه پادشاه بر تمام اعضأ یون بوده که در تمام لشکر وجود تصرف کامل دارد، که تمامی بدن از آن اطاعت می کند و این قلب است که تمام اعضاء بدن و حواس را به ارادۀ خود هر گونه میخواهد به کار انداخته و آنرا استعمال می کند، پس تمام اعضأ و جوارح تحت بندگی و سلطه قلب بوده، استقامت وکج روشی را از آن می گیرد.
از همین جاست که نبی کریم(ص) فرموده اند:«ألا و إن فی الجسد مضغة إذا صلحت صلح الجسد کله و اذا فسدت، فسدالجسد کله ألا و هی القلب»[19] متفق علیه
هر آئینه در جسد انسان یک تکه گوشت است که هرگاه صالح و سالم شد این تکه گوشت صالح و سالم می شود تمام بدن.
هرگاه فاسد شد این تکه گوشت فاسد و خرابکار میشود تمام بدن(اعضأو اندام جوارح بدن) و این تکه گوشت قلب است.
و این قلب است که حاکم و پادشاه تمام بدن است، نافذ کنندۀ اراده و خواست خود بر تمام بدن بود و هیچ عملی درست و صحیح شده نمی تواند تا اینکه دل در آن قصد و اراده نداشته باشد، زیراقلب منبع نیکی است که صحت اعمال منوط بر آنست، و این قلب است که مسؤل همه جوارح و اعمال میباشد زیرا هر راعی از رعیت خویش مسؤل بوده و قلب شبان و راعی جوارح و اعضأ جسم است.([20])
اهتمام و توجه به تصفیه و سلامت قلب و اصلاح آن بهترین تمام اعمال است که سالکان و رهروان زهد و تقوا آنرا می پیمایند و بر آن اعتماد دارند.توجه و عنایت به علاج امراض قلبی (مهلکات) مهم ترین عبادتی است که عبادت کنندگان به آن مشغول اند. چون قلب میتواند به زندگی و ضد آن موصوف شود؛ از این رو قلب به سه نوع تقسیم می شود:
1.قلب صحیح و سالم <زنده> از گزند آفات در امان 2. قلب مرده 3.قلب مریض
1- قلب صحیح و سلیم: و آن قلبی است که نجات نمی یابد روز قیامت مگر کسیکه به نزد خدا (ج) به همین نوع قلب حاضر شود، چنانچه خداوند (ج) فرموده اند: «یوم لا ینفع مال ولا بنون إلا من اتی الله یقلب سلیم»[21]
روزی که نفع نه رساند هیچ مالی ونه هم پسران، مگر آنکه بیآید به نزد خداوند(ج) به قلب سالم (از گزند آفات غیر الله)
در تعریف قلب سلیم گفته شده: که آن قلب است که سالم بماند از هر خواسته و خواهش که مخالف امرونهی خداوندی باشد، و از هر شبه که معارض خیروی باشد در امان باشد و از بندگی غیر الله این قلب پاک باشد و نیز سالم باشد از حکمیت غیر رسول الله(ص) پس خالص کند بندگی خویش را برای الله (ج)، هم در اراده و هم در محبت، هم در توکل و هم در انابت و میلان، هم در خشوع و ترس و هم در امید، و تمامی اعمال وی خاص برای خشنودی خدا باشد.
اگر محبت و دوستی می کند برای خدا(ج) دوستی می کند و اگر بغض و دشمنی می کند هم صرف برای خدا باشد.اگر چیزی را می دهدهم برای او(ج) بوده و اگر منع هم می کند صرف برای رضای خداوند(ج) باشد.واین هم کافی نیست تا اینکه سالم و پاک نشود دل از انقیاد و تسلیم در مقابل تحکیم تمامی آنانکه مخالف رسول الله(ج) هستند ، یعنی قلب باید صرف رسول الله (ج) را صاحب قانون، تشریع و حکمیت پس از خدا بداند، و از حکمت و قانون گذاری غیر رسول الله (ص) و مخالفین او(ص) بپرهیزد و نپذیرد حکمیت مخالف رسول الله (ص) را. و این قلب باید عقد، اراده و پیوند محکم بر اتمام و اقتداء رسول الله(ص) داشته باشد. نه هیچ کسی دیگر جز وی (ص)، در هیچ قولی و عملی که هیچگاه پیش دستی نکند از رسول الله (ص) نه در عقیده و نه در عمل و نه هم در گفتار، آنجا که خداوند (ج) می فرماید: « یأیها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله واتقوالله إن الله سمیع علیم»[22]
ای آنانکه ایمان آورده اند! پیش دستی نکنید فراروی الله (ج) و رسول او(ص) و از الله (ج) بترسید، هر آئینه الله (ج) شنوا و دانا است.
2. قلب مرده : این قلب ضد و عکس قلب سلیم است. که نمی شناسد رب خویش را و نه امر پرورگارش عبادت او را می کند و نه هم بر مقتضاء محبت و رضای او (ج) عمل میکند. بلکه گرفتار شهوات و خواسته های نفسی خویش است و غرق در لذایذ آنست اگر چه قهر و غضب خدا (ج) در آن باشد.
صاحب این قلب کسی است که در مقابل شهوت و لذایذ مادی و دنیوی رضا و غضب پروردگار(ج) نزد او یکسان است نه پاک رضای او تعالی را دارد و نه هم از غضب و قهر او در هراس است. او کسی است که غیر الله را پرستیده است، اگر دوستی میکند هم برای اغراض نفسی اش و اگر دشمنی می کند هم برای آن است. اگر چیزی را بکسی میدهد هم برای برآورده شدن امیال نفسی است، و اگر منع کند هم برای آن.صاحب این شخص است که هوا و هوا حبس نفسی خویش را از رضای پروردگارش برگزیده، و این کسی است که خواهشات نفسی پیشوای او بوده، شهوت رهبرش، جهل و نادانی را ننده و رهنمای وی ، و غفلت وبی خودی مرکب اش.تمام فکر و هوش وی غرق در بدست آوردن اغراض و اهداف زودگذر دنیوی و مادی است، در نیشه و بی خودی و محبت دنیا و هوا حبس و امیال نفسی و شهوانی خویش غرق بوده، در مقابل مزای دعوت بسوی خدا(ج) و آخرت بی تفاوت است و اصلاً به خدا و آخرت نمی اندیشد.فقط هم و غم اش خواسته های دنیوی اوست. پیروی هر شیطان سرکش بوده، که خوشی و غم او در قید خواسته های دنیوی اش است. هوا و هواحبس نفسی و دنیوی کور و کر ساخته وی را از دید حق، جز باطل نمی بیند و نه میشود. پس هم نیشینی و اختلاط با صاحب چنین قلب مرض است، و دوستی و معامله با چنین کسی به مشابۀ زهر است . مجالست و هم نیشینی سبب هلاکت.
3- قلب مریض: قلب بیمار قلبی است که حیات دارد، اما علت و مرض او را به این سو و آن سو می کشاند که بعضاً این علت ها بروی غالب آمده او را بدانسو می کشاند، در چنین قلب ها محبت خداوند(ج) اخلاص و توکل بر او (ج) نیز وجود دارد که عنصر اصلی حیات قلب اند. همچنان در پهلوی آن امیال شهوانی و نفسی نیز تؤام با ایثار در راۀ رسیدن به امیال نفسانی و شهوانی اش و نیز در اینچنین دل ، حرص، حسد[23] کبر[24] ، عجب و خودخواهی و خودبینی نیز وجود دارد که سبب هلاکت و تباهی این قلب است وجود دارد. صاحب چنین قلب در بین کشمکش دو نیرو قرار دارد: یکی نیرویکه او را بسوی خدا (ج) و رسولش (ص) و زندگی سعادتمند آخرت می کشاند ، و دیگر نیرویکه وی را بسمت لذایذ زودگذر مادی و دنیوی دعوت می کند، او نیروی را پیروی میکند و دعوت آنرا استجابت می کند که برایش قریب و قرین و همجوار باشد.پس میتوان خلاصه کرد که قلب اول زنده است ، خشوع و ترس خدا دارد نرم است، پند پذیر است ، گیرنده است. اما قلب دوم، خشک ، مرده بی جان، و بی کاره است. ولی قلب سوم ، گاهی بسوی سلامت می رود و زمانی هم بسمت هلاکت رهسپار است.
علایم صحت و مرض قلب:
الف:- علامات مرض قلب:- برخی اوقات چنین میشود که قلب انسان مریض شده، و مرض آن روز افزون گردیده اما صاحب آن متوجه نشده مرض خویش را نمی داند ( البته مراد از امراض ، مرض های معنوی و باطنی بوده و نه امراض جسمی و فزیکی قلب بلکه این امراض به معنا تعلق دارد) و زمانی هم قلب می میرد و صاحبش نمی داند این دلش را و علایم مرض و مرگ قلب ؛ اینست که ؛ صاحب آن به سبب زخم های گناه و معصیت دردمند نشود، و به سبب جهل وی بر حق و نادانی و عقاید غلط و باطل برایش سوزش و تکلیف نرسد، این قلب بیمار است.زیرا هرگاه قلب زنده و تسلیم باشد، بسبب گناه و بدی ها برایش درد می رسد، ناراحت میشود و به سبب بی خبری و جهل از حق به حد حیات و شعور خود متألم و متأثر و غمگین میشود، و گاهی به مرض خود پی می برد، اما دواء و تداوی براو سخن می کند و برایش سنگین معلوم میشود، لذا دوام مرض را بر تداوی ترجیح می دهد.
از جمله علایم بیماری قلب: عدول از غذا های نافع و مقید به سوی غذا های مضره است، و عدول از دواء نافع و مفید بسوی دواء های مضر و بی فائده است. پس قلب سلیم و صحیح دواء نافع و سودمند را انتخاب می کند در مقابل داروی مضر و اذیت دهنده، اما قلب مریض بر عکس آنست. پس نافع ترین غذا ها برای قلب غذای ایمان است، و نافع ترین دواء ها دوای قرآن.
علایم صحت و سلامتی قلب:
دل کندن از دنیا و بریدن تعلق قلبی از آن و به بستن تعلق قلبی بسوی آخرت. چنان دل گرم و مرتبط به آخرت بوده گویا که از ابنأ
اهل آخرت باشد، فقط بدست آوردن ضرورت خود به این دنیا مسافر آمده باشد. و دوباره بسمت آخرت عودت می کند. چنانچه رسول الله (ص) برای سیدنا عبدالله بن عمر (رض) فرمودند:« کن فی الدنیا کأنک غریب أوعابر سبیل» [25]
در دنیا چنان باشد گویا که تو مسافر و یا راه رو باشی.
و هرگاه که قلب مریض شود دنیا را بر می گزیند و دنیا را وطن اصلی خود می پندارد. تا اینکه از اهل دنیا گردد.
و از جمله علامات صحت قلب اینست که همواره صاحب را می کشاند تا اینکه بسوی خدا رجوع کند، و تابع و فرمانبردار خدا تؤام با خشوع و میلان دل شود، و با خدا (ج) طوری تعلق و علاقه پیدا کند چنانچه عاشق با معشوق خویش دارد، که به محبت او از محبت دیگران مستغنی گردد و به یاد او از یاد دیگران، و به خدمت او از خدمت دیگران بی نیاز باشد.
واز جمله علایم صحت قلب اینست که : هرگاه ورد (وظیفه یا[26] طاعتی از طاعات او فوت شود < قضاء گردد> ، شخص چنان دردمند شود که بیشتر باشد این درد از درد و غم ازبین رفتن مال و دارائی اش ( چنانچه به از دست دادن مال و ثروت خویش غمگین و درد مند می گردد همچنان به فوت شدن عبادت نیز احساس درد و غمگینی کند.)
از جمله علامات صحت قلب: مشتاق به خدمت باشد طوریکه گرسنه مشتاق به غذا و آب است. یحیی بن معاذ (رح) می فرماید: « کسیکه خوشحال میشود به خدمت الله (ج) (خدمت دین الله رب العزت (ج) ) تمام چیزهاء مخلوقات به خدمت او خوشحال می شوند، و کسیکه چشمش بسوی خدا خنک شود خوشحال گردد، لذت ببرد از خدا و رضای او (ج) » تمام چشمان به نظر بسوی او خوشحال و خنک می گردند.[27]
و از جمله علامات صحت آن:فقط یک غم داشته باشد و آن هم غم دین خدا و طاعت او تعالی (ج).
و از جمله علایم آن بخل شدید در مصرف وقت تا اینکه ضایع و هدر نرود، چنا نچه به مال خویش حرص دارد. (هیچگاه وقت خویش را بی جا ضایع نمی سازد.)
علامه دیگر صحت قلب: هنگامیکه داخل نماز شد تمام فکر و حضور اش به سوی خدا بود. و دنیا را درهنگام نماز فراموش می کند، و در نماز راحت و لذت، سرور قلب و خنکی چشم احساس میکند .(در نماز چنان حضور و توجه قلبی دارد که غیر از خدا و نماز دیگر هیچ فکر و هوش وی را نمیتواند مصروف و مشغول خویش سازد.)
از علایم دیگر آن اینست که : هیچ گاه از ذکر پروردگار (ج) کمی و کاستی و غفلت نمی ورزد. و نه هم سر از خدمت او تعالی <دین او و خلق او> باز زند، و نه هم انس و الفت او بغیر الله میباشد، مگر کسی را نیت دعوت او بسوی خدا را داشته باشد، و ارادۀ یاد آوری خدا برایش و نصیحت را داشته باشد.
همچنین از جمله علایم صحت قلب: اهتمام به تصحیح عمل که از خود عمل هم بزرگتر است پس حرص و تلاش داشته باشد در راستای صحت عمل، و اخلاص در آن ، همچنان تلاش و توجه به نصیحت و احساس داشته همراه با مشاهدۀ منت و احسان پروردگار بر وی و نیز مشاهده تقصیر خود در حق خدا (ج) « درک نعمت از زمان خلقت و مشاهده معصیت از زمان مکلفیت هیچگاه از دیده این ذوات دور نبوده.»
اسباب مرض قلب:
فتنه های که بر قلب حمله آوری شوند در حقیقت آن اسباب مرض قلب بوده که قلب را از نگاه معنی آسیب پذیر میسازد. و این فتنه ها عبارت بوده از شهوات و الشبهات ، پس اولی (شهوت) موجب فساد و انحراف قصد و اراده است و دومی (شبهات) موجب فساد علم و اعتقاد می شود.
چنانچه از سیدنا حذیفه بن الیمان (رض) روایت است که رسول الله (رص) فرمودند: «تعرض الفتن علی القلوب کعرض الحصیر، عوداً ، فأی القلب أشربها نکتیت فیه نکتة سوداء و أیّ قلب اُنکرها نکتت فیه نکتة بیضأ حتی تعودُ القلوب علی قلبین، قلب أسود مربا ءً کالکوز مجخیاً لا یعرف معروفاً و لا ینکر منکراً إلا ما أشرب من هواه، و قلب ابیض لا تصره فتنة ما دامت السموات و الارض "رواه المسلم " [28] .
درحدیث فوق رسول الله (ص) قلوب بنی آدم را به اعتبار مرض و فتن به دو نوع تقسیم نموده اند، قلب های مریض و آسیب پذیر از فتنه ها دو قسم اند:
1. قلبی است، که هرگاه با فتنه رو برو شود وبرخورد کند می پذیرد و جذب می کند آن فتنه را طوریکه اسفنج آب را جذب می کند، پس در آنصورت داغ گذاشته میشود بر آن داغ سیاه، پس همواره هرگناه وفتنه ایکه برایش پیش شود، آنرا جذب کرده تسلیم آن گردیده تا اینکه کاملاًً سیاه شود، و اینست معنی قول آنحضرت (ض) «کالکوز مجخیاً » نعنی مکبوت و منکوس و سیاه شده و منکدرشده و هرگاه قلب سیاه شود و منکدر گردد، دو نوع آفت و مرض خطرناک که وی را به هلاکت می کشاند به او مستولی میگردد: یکی:پوشیده شدن معروف بر منکر (معروف و منکر را تفکیک کرده نمی تواند، تشخیص معروف <نیکوئی> و منکر<بدی> را نمی تواند بکند، و بعضاً این مرض بعدی بر وی حکمفرما شده که معروف را منکر پنداشته و منکر را معروف ، سنت را بدعت و بدعت را سنت، حق را باطل و باطل را حق می شناسد.
2: حاکمیت خواهشات او و غلبۀ آن در مقابل دین خدا و رسولش (ص) و تابع شدن و پیروی کردن از خواهشات خویش.
3. قلبی است سفید که نور ایمان درخشیده و چراغ ایمان و معروفت در آن روشن است ، که هرگاه فتنه و غفلت بر آن بر خورد کند، آنرا رد کرده که در نتیجه این رد گناه نور و درخشش آن بیش و بیشتر میشود.
زهر قلب چهار اند: باید دانست که معاصی و گناه همه زهر برای قلب اند، و اسباب مرض و هلاکت قلب شمرده میشود و باعث ازدیاد مرض و خرابی ارادۀ غیر الله میشود ( گناه هان و نافرمانی خدا (ج) و رسول او (ص) ارادۀ انسان غیر رضا خدا (ج) و خشنودی او تعالی میسازد ، همیشه قصد و ارادۀ او خلاف مرضات رب (ج) میباشد.)
ابن مبارک (رح) می فرماید:
رأیت الذنوب تمیت القلوب و قد یورث الذل إدمانُها
وترک الذنوب حیا القلوب و خیر لنفسک عصیانُها
ترجمه: من دیدم که گناهان قلب را می کشد، و مداومت بر گناه ها ذلت را بار می آورد، و ترک نمودن گناه حیات دل ها است ، پس تو ترک گناه را اختیار کن.
پس کسیکه ارادۀ سلامت قلب خویش و حیات آنرا داشته باشد لازمست تا قلب خویش را پاک سازد از آثار زهراگین این مهلکات سپس حفاظت آن از زهر های جدید. ولی اگر به سبب خطا از زهر های مهلک به قلبش رسد، عجله کند به محو اثرات آن توسط توبه و استغفار و نیکویی های محو کنندۀ گناهان و آثار آنها.
مقصد ما در فوق از زهر های چهارگانه: سخنان بی هوده و بی فایده، نظربی مورد و حرام <بسوی نامحرم> مجالس و همنشینی بی مورد چهارمورد زهرهای مشهور و مهلک قلب بوده که سرعت در قلب تآثیر گذار است و در ازبین بردن حیات قلب تآثیری بسزای دارد.
1. سخنان بی مورد و فضول:
در مسند از انس (رض) نقل شده که رسول الله (ص) فرمودند.« لا یستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه، ولا نستقیم قلبه حتی یستقیم لسانه»[29]
یعنی ایمان شخص تا زمانی نمی تواند درست شود تا مادامیکه قلب وی درست نشده باشد و قلب تا زمانی درست شده نمی تواند تا هنگامیکه زبان وی درست نشود.
در حدیث فوق رسول الله (ص) شرط استقامت ایمان را به استقامت دل و استقامت دل را به استقامت زبان منوط دانست یعنی سلامت و درستی زبان شرطی برای سلامت قلب است.
«لا تکثروا الکلام بغیر ذکر الله ؛ فإن کثرة الکلام بغیر ذکر الله تسوة القلب، و ان أبعد الناس عن الله القلب القاسی »[30]
رواه ترمذی و قال حدیث حسن غریب
سخن زیاد نزنید (پرُ حرفی نکنید) بدون ذکر الله (ج) هر آئینه زیاد سخن گفتن بدون ذکر الله (ج) قلب را سخت میسازد، و یقیناً که دور ترین مردم از خداوند(ج) صاحبان قلب های سخت اند.
سیدنا امیر المؤمنین عمر بن الخصاب (رض) می فرمایند: « من کثر کلامه کثر سقطه ؛ و من کثر سقطه کثرت ذنوبه ؛ و من کثرت ذنوبه کانت النار أولی به» [31]
کسی پر حرفی می کند، بیشتر سقوط میکند و کسیکه سقوط وی بیشتر باشد گناهان او نیز بیشتر میگردد و کسیکه گناهان او زیاد شد آتش بهتر است برایش.
و در حدیث سیدنا معاذ (رض) روایت است : « ... ألا أخبرک بملاک ذالک کله ؟ قلت: یا نبی الله و إنا لمؤاخذون بما نتکلم به؟
فقال : ثکلتک أمک [32] یا معاذ و هل یکب الناس فی النار علی وجوههم- أو قال علی مناخرهم – إلا حصائد. ألسنتهم؟
رواه الترمذی و الحاکم و صحیحه علی شرطهما [33]
... ای معاذ آیا ترا آگاه نسازم به اساس تمام گناهان؟ گفتم بلی یا رسول الله (ص) آنحضرت (ص) زبان مبارک خویش را گرفتند و فرمودند: اینرا ضرور بیند، من عرض کردم: ای پیامبر خدا(ج) آیا ما به سخنان ما نیز مؤاخذه میشویم؟ فرمودند: مادر بر تو گریه کند ای معاذ آیا نمی دانی که بر روی می افتند مردم در آتش یا فرمودند به پوز و بینی می افتند به سبب دَرَو شده های زبانهای شان، یعنی حاصل زبانهای مردم است که ایشانرا به جهنم می افگند که مراد از آن سخنان حرام ، خرافات و بی هوده گوئی است که پاداش شان حرف های حرام و عذاب آن است. زیرا انسان به سبب سخن و عمل (گفتاروکردار) خویش چیزی را کشت می کند که روز قیامت آنرا درو می نماید. پس کیسکه خیر را کشت نماید از قول و عمل، یقیناً درو میکند کرامت و عزت را و کسیکه کشت کند شر و بدی را در قول و عمل هر آئینه پیشمانی و ندامت را درو خواهد کرد.
همچنان در حدیث سیدنا ابو هریرة (رض) آمده : « أکثر ما یدخل الناس النار الأ جوفان الفم والفرج» [34]
بیشترین مردم ایکه وارد جهنم میشوند به سبب دو چیز است .دهن و شرمگاه ( این دو باعث گناهان میشوند که مستوجب جهنم میشود) و نیز در حدیث ابی هریرة (رض) در صححین آمده : « إن الرجل یتکلم بالکلمة ما یتبین فیها نرِل بها فی النار أبعد مابین المشرق و المغرب» [35]
یعنی: برخی اوقات شخص یک کلمئ را بر زبان می آورد که سبب آن در آتش جهنم افگنده میشود به حدی در جهنم فرو می رود که مسافۀ مشرق و مغرب را در بر می گیرد و یا هفتاد خریف در جهنم انداخته میشود.
عقبه بن عامر گفتند عرض کردم یا رسول الله (ص) نجات از آن چیست؟
فرمودند: « أمسک علیک لسانک و لیسعک بتک و ابکِ علی خطیئتک» [36]
یعنی :زبانت را نگهدار <بر حفظ از فتنه هاو شرور>در خانه باش، و بر خطا هایت گریه کن
همچنین رسول الله (ص) فرمودند: «من یتکفل لی مابین لحیه و فخذ یه أتکفل له الجنة» (رواه البخاری فی کتاب الرقاق حدیث (6474) . یعنی: هرکس ضمانت کند برای من از دو چیز خود : آنچه بین دو الاشه اش است (دهن) و آنچه بین دو پای او (شرمگاه) اش است، من برایش جنت را ضمانت می کنم.ونیز در صححین از سیدنا ابو هریرة (رض) روایت است: «من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیقل خیراً أولیصمت»[37] معنی: کسیکه به خدا و روز آخرت ایمان داشته باشد باید سخن خیر بگوید ویا خاموش باشد. در حدیث فوق رسول الله (ص) به سخن گفتن خیر یا خاموشی از غیر خیر حکم فرموده اند. زیرا کلام یا خیر و نیکوئی و راستی می باشد که بنده مأمور به آنست. و یا هم غیر این می باشد که در آنصورت بنده مامور به سکوت و خاموشی است.
همچنان ترمذی و ابن ماجه از أم حبیبه (رض) از رسول الله (ص) روایت نموده اند:
«کل کلام ابن ادم علیه لا له إلامر بالمعروف و النهی عن المنکر و ذکر الله عز و جل» [38]
معنی: تمام سخنان بنی آدم بروی و بال حساب می شود نه پاداش مگر امر به نیکوئی و نهی <بازداشت> از بدی و ذکر الله رب العزت (ج)
آثاروارده پیرامون موضوع:
روزی سیدنا عمر بن الخطاب (رض) سیدنا ابو بکر (رض) را در خانه دیدند که جناب سیدنا ابوبکر(رض) زبان خویش را بدست گرفته و آنرا کش می کند ، سیدنا عمر (رض) برای او گفتند، نکنید خداوند ترا ببخشد ( زبان خویش را کش نکنید) سیدنا ابو بکر (رض) فرمودند: این زبانست که مرا با هلاکت روبرو میسازد.
سیدنا عبدالله بن مسعود (رض) می فرماید: « قسم بخداوندیکه نیست هیچ معبودی جز وی ، که هیچ چیزی مستحق تر به حبس از زبان من نیست.
ومی فرمودند : «ای زبان سخن نیکو بگو که بهره مند گردی( فایده حاصل کنی ) و خاموش باش از شر که سالم بمانی پیش از آنکه پیشمان شوی» و نیز سیدنا ابو هریرة (رض) از ابن عباس (رض) روایت می کند:« بر من خبر رسیده که هیچ چیزی از جسد در روز قیامت انسان را به اندازۀ زبان غصه و ناراحت نمی سازد، مگر اینکه به آن سخن نیکو گفته باشد.
حسن (رح) فرمودند: « کسیکه زبان خویش را حفاظت نکند دین خویش را سالم نساخته است.
کمترین ضرر و خساره آفات زبان، سخنان بی هوده وبی فایده است. و کافیست در بیان خطر این آفات که قول رسول الله (رص) را نقل کنیم آنجا که می فرماید:« من حسن اسلام المرأ تر که مالا یعنیه » [39]
از محاسن و نیکوئی های اسلام شخص، ترک نمودن سخنان بی فایده و بی هوده است. ابو عبیده از حسن روایت می کند فرمودند: «از علایم اعراض پروردگار (ج) از بنده اینست که شغل (مصروفیت) وی را در امور بی هوده بگرداند و این ترک مدد خدا مر بنده راست.
سهل (رح) فرموده اند: « کیسکه سخن بی هوده بگوید از صدق محروم می شود. آنچه گفته آمدیم کمترین ضرر آفات زبان است ، چه بسا که غیبت باشد یا نمامت و یا کلام باطل وفحش و یا هم سخن دو رویی و منافقانه و یا هم ریاء و جدال و دشمنی و موسقی و ساز وسرود ویا دروغ ویا هم تملق ، چاپلوسی و یا استهزاء و مسخره کردن کسی ، ویا به مانند این خطاء ها در کلام که زبان شخص مرتکب آن شده و قلبش را فاسد می سازد، خوشحال و سرور را از آن می برد و ضایع میسازد نعمت های دنیا برابر وی، و نیز کامیابی و سعادت آخرت را از بین می برد «و الله المستعان»
[1] - این حدیث را بخاری در جاهای متعدد روایت نموده از جمله در کتاب الإیمان حدیث /54 و همچنین مسلم در کتاب الاماره روایت نموده است /53/13
[2] - این جزء از یک حدیث بوده که بخاری در کتاب القدر باب العمل با لخواتیم روایت کرده الحدیث / 9607
[3] .دلیل اینکه مباح به سبب قصد طاعت می گردد، حدیث مسلم است که در کتاب الزکات[91(7)] از ابی ذر (رض) روایت می کند: که مردم از اصحاب رسول الله (ص) آمدند، نزد رسول الله (ص) عرض کردند:یا رسول الله (ص)! اهل مال و ثروتمندان اجر های زیاد بخود کسب کردند،ایشان هم مثل ما نماز میخوانند، مانند ما روزه می گیرند و نیز صدقه می کنند اضافه مال شان، رسول الله (ص) فرمودند:آیا نیست اینکه خداوند(ج) برای سما نیز مقرر کرده آنچه را که صدقه کنید آنرا؟ هر آئینه در مقابل هر تسبیح گفتن صدقه است و به هر تکبیر گفتن صدقه است و هر حمد گفتن صدقه است، و هر لا اله الا الله گفتن صدقه است، و امر بالمعروف صدقه است و نهی از منکر صدقه است و در استفاده مشروع جنسی از همسر خود تان صدقه است، صحابه پرسیدند یا رسول الله(ص) .آیا اگر یکی ازما شهوت و خواهش (تقاضا) خود را پوره میسازد آیا در آن هم برایش اجرو پاداش است؟ فرمودند:بلی ، آیا اگر همین شخص این تقاضا خود را از راه حرام پوره کند آیا برایش گناه است؟ پس همچنین هرگاه این شخص از راه حلال این نیاز خود را اشباع می کند برایش اجر و پاداش محسوب می شود.
[4] الورع، ورع بکسرالراء: التقی( مختط رالصحاح) پرهیزگاری را گویند، از علامات تقوی است.پیامبر خدا(ص) ترغیب می نمودند بر ورع و ترک شبهات و مشتبهات در احادیث متعدد این موضوع آمده، از جمله در حدیث نعمان بن بشیر (رض) می فرماید: شنیدم رسول الله (ص) که فرمودند:<<حلال واضح است، حرام واضح است و در میان این دو امور مشتبهات است که بسیاری مردم آنرا نمی دانند، پس کسیکه از مشتبهات پرهیز کرد،برراستی حفظ دین و آبروی خود را نموده است. و کسیکه در امورات مشتبه واقع شد مانند شبان (چوپان) است که رمه (گاو) را در ما حول و اطراف چراگاه مخصوص <قورق> می چراند، نزدیک است که رمه داخل آن شود.خبر دار آگاه باشید که هر پادشاه حمی ویژه <چراه گاه مخصوص خود> را دارد و حمی <قورق> خداوند (ج) در زمین ومحارم اوست <آنچه را که حرام قرار داده است> و هر آئینه در جسد انسان یک توته <قطعه> گوشت است که اگر صالح شد آن قطعه گوشت صالح میشود همه بدن و اگر فاسد شد آن، فاسد می شود همه بدن<رواه البخاری کتاب الایمان حدیث /25>
[5] . رواه ابو داودو النسائی باسناد جید، اخرجه النسائی فی کتاب الجهاد حدیث/ 2140
2 ولیس عند أبی داود بل انفرد به النسائی <تحفة الاشراف 4881>
3. یََغلّّ و یُُغل نیز روایت شده به معنی حسد اما در حدیث معنی آن اینست که در قلب مؤمن غل و غشی نمی باشد و نه هم دغل و نفاق جاه دارد.فقط اخلاص در ذات الله در قلب مؤمن جا دارد<لسان العرب 5.1/11 >
[8] . یعنی در مجموع تمام آنچه که غیر رضا الله (ج) و مخالف رضا او (ج) باشد.
[9] . سورة الزمر، آیه 41
[10] سوره الکهف آیه 103-104
[11] سوره المجادله آیه:11
[12] سوره الزمر آیه: 9
[13] بخاری در کتاب التعلم حدیث 871 روایت نموده و مسلم هم در 128/7 اینرا روایت نموده اند.
[14] . مسلم در ذکر دعا از ابی هریرة (رض) روایت نموده (21/17)
[15] . بخاری در کتاب العلم حدیث 100 روایت نموده و مسلم در صحیحه خود در کتاب العلم(223/16/.
[16] . تراقی جمع ترقو حنجره و گلو را گویند(القاموس المحیط 224/3)
[17] . حدیث را مسلم در کتاب طهارت روایت نموده است(99/3)
[18] . سوره الاسراء آیه:36
[19] بخاری در ایمان روایت کرده 126/1 و مسلم در 26/11
[20] . قلب انسان به مثابۀ اشترنگ و فرمان در موتر است، و یا بحکم کمپیوتر بدن محسوب می شود، زیرا قلب منبع الهامات ملکی و وساوس شیطان است که مرکز خواسته های روحی و نفسی هر دو از قلب منشاء و سرچشمه می گیرد و مجموع حجرات و خصلت های انسانی و فطری در قلب موجود است، ملک هم الهام را در قلب می کند و شیطان نیز مرکز وسوسه قلب را فرار می دهد. اگر الهامات ملکی در قلب غالب آمد تمام بدن بطرف و سوی فلاح و نیکوکاری در حرکت می شود و اگر وساوس شیطانی غالب آمد تمام بدن بطرف شر و شقاوت رهسپار می گردد. و خصلت که در قلب است هم ملک میتواند از آن نفع اصلاح و نیکی استفاده کند و هم شیطان میتواند آنرا در مسیر گمراهی واغواء انسان بکار بیاندازد.لذا قلب را منبع و سر چشمه تمام اعمال انسان می دانند(مترجم کوثر)
[21] . سوره الشعرا آیه : 88-89
[22] .سوره الحجرات آیه : 1
[23] . حسد: اینکه نعمتی را برای دیگران نخواهی و زوال آنرا تمنا کنی.
[24] . کبر: بزرگی، خود بزرگ بین و حقارت بین دیگران و خود را برتر شمردن بر دیگران بدون حق.
[25] . حدیث را بخاری روایت نموده در کتاب الرقایق (6416)
[26] ورد اندازه شخص از ذکر، تلاوت قرآن وغیره بوده که شخص آنرا تعین می کند و به آن خود را عادت می دهد و روزمره آنرا انجام می دهد.
[27] . مراد از خنکی چشم لذت دیدن است، که از بسا لذت چشمش اشک سرد میریزد چنانچه اشک گرم ازغم است و اشک سرد از خوشی و لذت.
[28] . حدیث را مسلم در کتاب الایمان روایت نموده است. ( 170/2).
[29]. این حدیث ضعیف بوده چنانچه عراقی آنرا در تخریج الأحیاء آورده است. <1529/8>
[30] . حدیث را ترمذی روایت نموده در کتاب زهد باب ما جاء فی حفظ السان <2411>
[31] . حدیث را ابو نعیم در حلیه <74/3> به سند ضعیف روایت نموده است.
[32] . شکل مرگ و هلاکت را گویند و نیز فقدان دوست و اولاد را نیز گویند مراد اینجا دعا بد به مرگ نیست بلکه برای تنبیه و بیداری است.
[33] . جز از حدیثی است که ترمذی آنرا روایت نموده در کتاب الأیمان حدیث (2616) و حاکم در مستدرک در کتاب التفسیر (412/2) روایت کرده است.
[34] . حدیث را ترمذی در کتاب ابر الصله حدیث (2616) روایت نموده و نیز احمد در فتح ربانی( 75/19)
[35] . بخاری در کتاب الرقاق حدیث ( 6477) و مسلم در کتاب الزهر حدیث ( 117/18) روایت کرده اند.
[36] . حدیث را ترمذی در کتاب الزهد حدیث (24.6) روایت کرده است.
[37] . بخاری در کتاب الرقاق حدیث( 6476) و مسلم در کتاب الایمان (2118) روایت نموده اند.
[38] . ترمذی در کتاب الزهد حدیث (2412) و ابن ماجه در کتاب الفتن حدیث ( 3974) روایت می کند.
[39] . حدیث را ترمذی در کتاب الزهد حدیث (2317)روایت نموده است.